تیرداد سوم ارمنستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
غسل تعمید، تیردادسوم

با شنیدن خبر کشته شدن خسرو، اردشیر بابکان، پادشاه ساسانی، که از این اتفاق بسیار خوشحال بود، بی درنگ به همراه سپاهیانش به ارمنستان حمله کرد و درنهایت موفق شد این سرزمین را به تصرف خود در آورد. طی این حملات همهٔ اعضای خاندان سلطنتی کشته یا اسیر شدند و تنها تیرداد، پسر خسرو، که کودکی خُرد بود، به کمک معلمش به سرزمین رم گریخت. به این ترتیب، ساسانیان بر ارمنستان تسلط یافتند.

تیرداد در رم تعلیم و تربیت دید و تبدیل به مردی شده بود بسیار با سواد و وارد به زبانهای غربی و ادبیات آنها، و شاهزاده‌ای شده بود کاملاً" علاقه‌مند به میهنش و آشنا به وظایف فرمانروایی خود.

جیبن در کتاب خود می‌نویسد:[۱]

<<تیرداد سوم که بر اثر وفاداری ارمنیان نجات یافته بود در شهر رم در کنف حمایت امپراتور تعلیم و تربیت یافت. او از تبعید و آوارگی خود به کسب فضایلی نایل آمد که اگر از همان آغاز بر تخت سلطنت جلوس کرده بود یحتمل ممکن نبود به آنها دست بیابد. آن فضایل عبارت بودند از معرفت به کجمداری روزگار و بی وفایی آدمیان و کسب نظم و انضباط رومیان. او از همان دوران نوجوانی با ابراز شجاعت و لیاقت انگشت نما شد و نشان داد که در بکار بردن سلاحهای رزمی تا چه اندازه ماهر است. علاوه بر همه این فضایل قدرت پهلوانی داشت و در نمایشهای قهرمانی حیرت و تحسین را بر می‌انگیخت>>

تیرداد سوم[ویرایش]

وقتی که امپراتور اورلیان بر تخت سلطنت رم نشست بار دیگر آنان بر مشرق زمین هجوم بردند. اورلیان با سپاهیان خود بر آسیای صغیر حمله ور شد و سرزمینهای کاپادوکیه و کیلیکیه و سوریه را تصرف کرد. امپراتور اورلیان به جنگ با ایرانیان ادامه داد و توانست نیروهای پادشاه ساسانی را به تخلیه میان رودان وا دارد.

تیرداد سوم از این حمله متقابل و پیروزمندانه رومیان استفاده کرد و به مرزهای ارمنستان بازآمد. ملت خود را بسیج کرد و ایرانیان را از ارمنستان بیرون راند (سال ۲۸۷).[۲]

نرسه بر تخت سلطنت ساسانیان نشست، و در سال ۲۹۶ برای تصرف ارمنستان و بین النهرین به دولت رم اعلان جنگ داد. ایرانیان به ارمنستان حمله ور شدند و این کشور به رهبری پادشاه خود تیرداد سوم با موفقیت از خود دفاع کرد، برعکس از آن طرف ایرانیان توانستند قسمتی از بین النهرین را به تصرف خود درآورد.

ولیکن در خلال این مدت امپراتوری رم و (اتحادیه بزرگ کشورهای مدیترانه‌ای) آن به نیروی محرک مردی نابغه، یعنی امپراتور دیوکلتیان احیا شده بود. امپراتور دیوکلتیان با سپاهیان خود به خاورزمین آمد و با ساسانیان به جنگ پرداخت. لشکری هم به تعداد ۲۵۰۰۰ مرد جنگی به فرماندهی سرداری به نام گالر[۳] به ارمنستان فرستاد که در آنجا سپاهیان ارمنی به فرماندهی تیرداد به آنان ملحق شد. بر واحدهای رومی که به بین النهرین حمله کرده بودند خود امپراتور دیوکلتیان فرماندهی می‌کرد، ولیکن در ارمنستان بود که نتیجه قطعی گرفته شد.

ساسانیان در آنجا در سال ۲۹۷ شکست قطعی خوردند و حرم‌سرای نرسی با خزائن او به دست سپاهیان ارمنی-رومی افتاد. آنگاه پادشاه ساسانی تقاضای صلح کرد، و به موجب این صلح بین النهرین را به رومیان وامی داشت.

اهمیت ارمنستان که نقشی چنان گرانبها در دفاع از مرز شرقی امپراتوری روم بازی کرده بود از نظر این سیاستمدار بزرگ (دیوکلتیان) دور نماند. او نه تنها کشور مستقل ارمنستان در لوای امپراتوری روم را باقی گذاشت بلکه با تمام وسایل در تقویت آن نیز کوشید. گرچه مرزهای امپراتوری را تا سواحل غربی دریاچه وان جلو برد، و بدین ترتیب، ارمنستان قسمت غربی خاک خود را از دست می‌داد، لیکن در عوض وسعت مرزی که ارمنستان از آن پس می‌بایست از آن در برابر آسیا دفاع کند کمتر بود. از طرف دیگر دیوکلتیان بعنوان پاداش، ارمنستان را از سمت جنوب شرقی وسعت بخشید، بدین معنی که برطبق یکی از شرایط صلح با ساسانیان تقریباً" تمامی سرزمین فعلی آذربایجان ایران به ارمنستان ضمیمه شد.[۴]

پذیرش مسیحیت توسط ارمنستان[ویرایش]

در زمان سلطنت تیرداد سوم ملقب به کبیر حادثه‌ای روی داد که برای همیشه روی زندگی ملت ارمنی تاثیر گذاشت. و آن گرویدن این ملت به کیش مسیحی بود. می‌توان این حادثه را به عنوان نقطه مرکزی تاریخ این ملت به حساب آورد، و در وافع دنباله همه حوادث بعدی در رابطه با این حادثه بوده است. از این گذشته، بعدها آشکار شد که مسیحیت برای ارمنستان نخست عامل تحول و سپس عامل حفظ و نگهداری خود شده است.

ه. آبیش در کتاب خود می‌نویسد:[۵]

<<و این از ان جهت است که ملت ارمنی تحت تاثیر مسیحیت چنان زود به درجه والایی از فرهنگ رسیده که امروز مظهر عاملی چنین مهم در تاریخ بشریت است.>>

نخستین پایه‌های کلیسای ارمنی به وسیله دو تن از حواریون عیسی مسیح به اسامی تادئوس و بارتوقیمئوس گذاشته شد، و کار آن دو به وسیله عده‌ای از مبلغین مسیحی ادامه یافت. لیکن از طرف ملتی مانند ارمنی که یکی از ویژگیهای بارز او همواره دلبستگی خشنی به اعتقادات و آداب و سنن دیرینه اش بوده است با مقاومت شدیدی روبرو شدند.[۶]

با اینکه از همان ابتدا و بویزه از آغاز قرن دوم میلادی ببعد عده‌ای مسیحی در ارمنستان بودند، این کشور همچنان به وابستگی خود به دنیای بت‌پرستی ادامه داد و پیرو همان مذهب اساطیری خود بود که هر چند از لطف و ذوق شاعرانه‌ای عاری نبود ولی در واقع چیزی درحد بت پرستی بود. این بت پرستی در آن زمان کیش مشترک و سرنوشت اکثریت توده‌ها بود و این حالت را بوسوئه[۷] این گونه در نوشته خود می‌آورد که:

<<همه چیز خدا بود بجز خود خدا. بنی نوع بشر به درجه‌ای از گمراهی رسیده بود که هوای و هوس‌ها و عیبهای خود را می‌پرستید>>

در واقع مسیحی شدن ارمنستان مقدر بود در پایان قرن سوم میلادی، به نیروی ایمان و نبوغ گریگور روشنگر تحقق پیدا کند.

نقل می‌کنند شاه تیرداد سوم پس از تهاجم ساسانیان ناچار شد ارمنستان را ترک کند گریگور روشنگر کمکش کرد و بی آنکه هویت خود را بر او فاش نماید در تبعید شرافتمندانه به او خدمت کرد. به هنگام بازگشت تیرداد به ارمنستان نیز که پس از شکست ساسانیان صورت گرفت با وی همراه بود. لیکن وقتی شاه به او تکلیف کرد که به هنگام زیارت معبد الهه آناهیتا در ارزنجان تاجی در معبد بگذارد و به او به دلیل مسیحی بودنش از این فرمان سرپیچی کرد مورد قهر و غصب شاه قرار گرفت، در دخمه‌ای شبیه به گودال به زندان انداخته شد و نزدیک به سیزده سال از عمرش در آن سیاه چال گذشت.

آزادیش از زندان وقتی میسر گردید که شاه به بیماری سختی دچار شد و همه پزشکان و مغان از علاج او عاجز ماندند، تا آخر گریگور روشنگر را از زندان بیرون آوردند و او شاه را معالجه کرد. آنگاه تیرداد سوم به دین مسیحیت را به عنوان دین رسمی ارمنستان پذیرفت (۳۰۱).

این خود حادثه بسیار مهمی بود زیرا ارمنستان نخستین کشوری شد که دین مسیح را بعنوان دین رسمی مملکت پذیرفت. در واقع می دانیم که گرویدن کنستانتین یکم به دین مسیح و قبول مسیحیت رسمی امپراتوری در سال ۳۱۳ روی داد، و به طوری که هانری فوسیون اشاره کرده است:

<<این از افتخارات باستانی ارامنه است که کهن ترین مسیحیت تاریخ را بنا نهاده‌اند>>[۸]

گریگور از تیرداد سوم لقب و عنوان سراسقف یا (جاثلیق) تمامی ارمنستان را دریافت کرد. سپس به کاپادوکیه برگشت و در آنجا به وسیله اسقف اعظم سزاره تقدیس شد، و پس از آن برای تکمیل کار خود به ارمنستان یاز آمد. کلیسای نوبنیاد ارمنستان آداب و اصول شریعت و همه کتابهای دینی مسیحیت را با عده زیادی از کشیشانش از سوریه، که در آن هنگام یکی از بزرگترین کانونهای دینی بود گرفت.

گریگور تعداد زیادی حوزه‌های اسقف نشین، نه تنها در ارمنستان بلکه در کشورهای همجوار نیز دایر نمود و در واقع همو بود که بر امر مسیحی کردن سرزمین گرجستان نظارت کرد. بعدها مبلغین ارمنی شروع به مسیحی کردن کشور آلبانیای قفقاز نمودند.

گریگور مقدس و پادشاه تیرداد سوم تعداد زیادی کلیسا در نقاط مختلف کشور بنا کردند. بیشتر این کلیساها بناهای مستحکمی بودند که به دورشان حصارهای بلندی کشیده شده بود، و این خود یکی از ویژگیهای این سرزمین است.

در حین مرگ گریگور (۳۲۵) مسیحیت در ارمنستان گسترش یافته بود و از آن پس در طی قرنها الهام بخش زندگی بود. از آن پس شعار ملت ارمنی این بود:

<<خدا، خانواده، میهن>>

آن گونه که بورت در کتاب خود نوشته:

<<برای یک ملت کار کوچکی نبود که در زمانی مانند اوایل قرن چهارم چنین تصمیم عظیم و دلیرانه‌ای بگیرد، بدین معنی که بعنوان یک ملت نخستین جماعتی باشد که از طرز فکری کاملاً" مخالف با فکر مردم دنیای آن روز پیروی کند. لیکن همینکه این تصمیم گرفته شد دیگر مسلم بود که مسیحیت بایستی برای ارمنیان متضمین معنایی بسیار وسیع تر از آن باشد که برای ملتهای دیگر داشت، ملتهایی که کشورشان بعدها یعنی در دورانی به دین مسیح درامد که این آیین بر دنیای متمدن آن روز مسلط شده بود.>>[۹]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ای. جیبن، انحطاط و سقوط امپراتوری رم، چاپ 1910 لندن، جلد اول
  2. ادوارد گیبون، انحطاط و سقوط امپراتوری رم، دوره سه جلدی، ناشر علمی و فرهنگی
  3. galere
  4. تاریخ مختصر خاور نزدیک، از w.s.davis چاپ 1923 نیویورک
  5. ه. آبیش، از ورای خاک قفقاز، چاپ 1896 وین، جلد اول
  6. م. اورمانیان، کتاب کلیسای ارمنی، چاپ 1910 پاریس
  7. اسقف و نویسنده و حکیم الهی فرانسوی
  8. کتاب بالتروسایتیس، مطالعات درباره هنر قرون وسطایی در گرجستان و ارمنستان، چاپ 1929 پاریس
  9. j.burth ملت آرارات، چاپ 1926 لندن
  • هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۷. ISBN ۹۶۴-۴۰۷-۰۱۳-۵
  • رنان، تاریخ مبانی مسیحیت، جلد هفتم، چاپ ۱۸۸۲ پاریس