اهل حق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

اهل حق یا یارسان[۱] آیینی است با مناسک عرفانی که بطور عمده در کردستان ایران و عراق پیرو دارد. تاریخ دقیق شکل‌گیری این آیین مشخص نیست، ولی پیروان آن به ازلی و ابدی بودن آیین خود باور دارند. این دین در دوره‌های مختلف تاریخی مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. اگرچه قدمت قدیمی‌ترین متون مذهبی اهل حق تا سدهٔ دوم هجری و قدمت برخی از نیایشگاه‌های آن به پیش از اسلام نیز می‌رسد، اما ساختار کنونی آن از سدهٔ هفتم هجری و توسط سلطان سهاک بنیان نهاده شده‌است که در اعتقادات پیروان یارسان بالاترین جایگاه را دارد.[۲]

اگرچه مجموعه‌ای از اعتقادات خاص در میان پیروان اهل حق مشترک است، اما بسته به اینکه سرسپردهٔ کدام یک از خاندان‌های ۱۱ گانه باشند، آداب و رسوم و باورهای متفاوتی در میان آن‌ها وجود دارد. اهل حق آمیخته‌ای از آموزه‌های ادیان مختلف دارد و آثاری از مذاهب مانوی و یهود و مسیحیت در مذهب آن‌ها به چشم می‌خورد.[۳]

نام

پیروان مسلک اهل حق با نام‌های مختلفی شناخته می‌شوند. اگرچه در متون دینی بیش از هر نامی از نام یارسان و یاری استفاده شده و پیروان این دین نیز خود را با نام یار می‌شناسند، اما در مناطق مختلف نام‌های مختلفی مانند اهل حق، کاکه‌ای، صارلی، طایفه، طایفه‌سان، گوران، قلخانی، قزلباش، نیازی، اهل نیاز، اهل سر، سرطالبی، شاملو، خواجه‌وند، غلات، علی‌الهی و ... از جانب غیریارسانیان بر روی آن‌ها گذاشته شده‌است. بیشتر این نام‌ها نه به خود دین، بلکه به پیروان آن اشاره دارد و برخی از آن‌ها مانند شیطان‌پرست، خروس‌کشان یا چراغ سیندرن نام‌هایی مغرضانه و حتی توهین‌آمیز محسوب می‌شوند.

در آذربایجان ایران پیروان یارسان را گاه گوران و گاه شاملو می‌نامند. شاملوها مردمی بودند که توسط امیرتیمور از شام به آذربایجان کوچانده‌شدند و در زمان صفویه به دین یارسان گرویدند. در آذربایجان همچنین مردم یارسان را قره‌قویونلو، گورنلر (به معنای بینندگان) و در ارومیه ابدال بنی نیز می‌نامند. همچنین در افغانستان و نیز در ترکیه به پیروان یارسان قزلباش گفته می‌شود، چرا که پیروان یارسان در آن منطقه در جنبش قزلباش‌ها شرکت کردند. در قزوین پیروان یارسان را کاکاوند و در مازندران خواجه‌وند می‌نامند که هر دو نام ایل است و نه نام دین. در زنجان پیروان یارسان را سر طالبی به معنای طالب اسرار می‌نامند.[۴]

همچنین بسیاری از غیر اهل حق پیروان این دین را به اشتباه علی‌اللهی می‌نامند که این نام در واقع به فرقه‌ای گفته می‌شد که در زمان علی بن ابی‌طالب توسط عبدالله بن سبا تأسیس شد و پیروانش به الوهیت علی اعتقاد داشتند. این نام به سبب وجود بینش انسان‌خدایی در دین یارسان توسط اعراب و مسلمانان به پیروان یارسان به اشتباه اطلاق شده‌است.[۴]

در عراق به پیروان یارسان کاکه‌ای و یا صارلی گفته می‌شد. صارلی‌ها که گروهی از یارسانیان ساکن موصل هستند، از شارزور به آنجا آمده و خان موصل از استرداد آن‌ها جلوگیری کرده و آن‌ها را صارلی یعنی از آن خود خطاب کرده‌است.[۴]

علاوه بر این لفظ اهل حق نیز که توسط غیریارسانیان به پیروان این دین اطلاق می‌شود، در واقع از واژگان صوفیه است و به کسی اطلاق می‌شود که از مراحل شریعت و طریقت و معرفت گذر کرده و به بالاترین مرحلۀ سلوک یعنی حقیقت رسیده‌است. در واقع اهل حق عنوانی است که صوفیه به یارسان داده و منظور از آن قرار داشتن پیروان یارسان در مرحلۀ حقیقت است.[۴] به‌طور کلی تمام این نام‌ها به پیروان این دین اطلاق می‌شود و نام خود دین یارسان یا دین یاری است.

تاریخچه

دربارهٔ تاریخچهٔ مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد.

مکری مسلک اهل حق را یکی از رشته‌های انشعابی و وابسته به مذهب تشیع می‌داند. او معتقد است این مسلک مجموعه‌ای است از عقاید و آرای خاصی که از عهود سالفه وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر ایران قدیم و افکار فرق غالی که در مناطق غرب ایران پراکنده بوده‌اند، در هم آمیخته و در برخورد با حوادث، در زمان‌های مختلف، اشکال گوناگونی به خود گرفته‌است. اما بر حسب سنت خود پیروان حقیقت، این طریقه دنبالهٔ نوعی احساس ژرف مذهبی است که سینه به سینه از سلف به خلف می‌رسیده و نیز دنبالهٔ همان اصولی بوده‌است که شاه مردان حق علی بن ابی‌طالب به سلمان و به عده‌ای از یاران نزدیک خود آموخته‌است.[۵]

صفی‌زاده در اینباره در دانشنامه نام‌آوران یارسان می‌نویسد: بنا به نامه سرانجام، این مسلک از روز ازل پی ریزی شده‌است.[۶] ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت می‌شود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول کوفی و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند؛ آیین زردشتی و مانوی و بهره‌گیری از دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار فرقه‌های غالی پس از اسلام پی‌ریزی شده‌است؛ ولی صفی‌زاده خود معتقد است پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اعراب بوده‌است.[۶]

مینورسکی مسلک اهل حق را مشتق شده از مذهب شیعه می‌داند که سرانجام منجر به تشکیل یک سیستم مذهبی مجزا شده و در اساس آن افراط‌گرایی شیعه قابل مشاهده‌است.[۷]

نورعلی الهی در کتاب برهان‌الحق، مسلک اهل حق را وابسته به مذهب شیعه اثنی عشری جعفری می‌داند.[۸]

خواجه‌الدین ریشه مسلک اهل حق را نامشخص دانسته و می‌نویسد: در کتب قدیمه مربوط به ادیان، مانند الفرق بین الفرق و ملل و نحل شهرستانی که از آثار قرن پنجم و ششم می‌باشند، نامی از این فرقه برده نشده‌است. همچنین پیروان این فرقه سعی می‌کردند اسرار خود را فاش نکنند و این امر سبب گردیده کسی از تاریخ پیدایش مرام اهل حق اطلاعی نداشته باشد. او معتقد است برخی از اعتقادات پیروان اهل حق که پایه و اساس مرام اهل حق را تشکیل می‌دهند، از نظر اسلام مطرود است و معتقد بودن به این گونه عقاید سبب جدایی مسلک اهل حق از اسلام گردیده‌است. او در ادامه می‌گوید: ولی پیروان اهل حق پیدایش مسلک خود را از عالم الست می‌دانند.[۹]

گروه دیگری از نویسندگان معتقدند گر چه اهل حق خود را مسلمان و شیعه می‌داند و مانند شیعیان به ائمه هدی اعتقاد دارند، ولی اساس مذهب آن‌ها صرفاً اسلامی نیست. بلکه مرام آن‌ها مجموعه‌ای است از عقاید و تعالیمی که تحت تأثیر افکار زرتشتی، مسیحی، مانوی و کلیمی بوده‌است. آن‌ها نشانهٔ بارز تشیع در این مسلک را اعتقاد به وجود علی ابن ابی‌طالب می‌دانند، ولی معتقدند ایمان و اعتقاد پیروان اهل حق دربارهٔ علی ابن ابی‌طالب از حد متعارف خارج شده و به درجه غلو رسیده‌است.[۱۰]

در سدهٔنوزدهم

بخش زیادی از کردهای ایران تا اواخر سدهٔ نوزدهم میلادی پیروی دین یارسان بودند. هنری بایندر سیاح فرانسوی که در اواخر قرن نوزدهم از کرمانشاه دیدن کرده‌است، در سفرنامهٔ خود با عنوان «در کردستان، در بین‌النهرین و پرشیا» که در سال ۱۸۸۷ به چاپ رسیده‌است دین غالب مردم را یارسان می‌داند. او در بازدید از شهر قصر شیرین می‌نویسد:

....بیشتر کُردان ایران از فرقۀ علی‌اللهی هستند. اگر آن‌ها را در انجام کارهایشان آزاد گذارند، آن‌ها هم در کار دیگران مداخله نمی‌کنند. حس احترام به عقیدۀ مذهبی دیگران در نزد ایشان بسیار زیاد است.[۱۱]

او همچنین در بازدید از شهر کرمانشاه می‌نویسد:

....کُردان ایالت کرمانشاه مردمی آرام و خوش‌برخوردند. آن‌ها به فرقۀ علی‌اللهی تعلق دارند که باگذشت‌ترین فرقه‌های مذهبی هستند. در بعضی از دهکده‌ها پیروان این فرقه با مسیحیان که گذشت آن‌ها کمتر است آمیزش دارند.[۱۲]

بنیان‌گذاری

بر طبق کلام سرانجام (کتاب مقدس اهل حق)، این مسلک آیین از روز ازل وجود داشته و تعلیماتش به صورت سِر نزد انبیا و اولیا بوده و در هر دوران به گروه معدودی از یاران محرم منتقل شده‌است. تا اینکه در قرن هفتم هجری، سلطان سهاک آن اسرار ازلی را به صورت قانون به یارانش ابلاغ کرد، از این رو، بنیان‌گذار این مسلک محسوب می‌شود.[۱۳]

یاران: یاران سلطان سهاک به گروه‌های زیر تقسیم شده‌اند: هفتن، هفتوانه، هفت نفر اهل قول طاس، هفت هفتوان، چهل تن، چهل چهل تنان، هفتاد و دو پیر، نود و نه پیر شاهو، شصت و شش غلام کمربند زرین، هزار و یک غلام خواجه صفت، بیور هزار غلام و بی ون غلام.[۱۴]

هفتن: مخفف هفت تن است، که از یاران طبقهٔ اول سلطان سهاک محسوب می‌شوند. آن‌ها برای هدایت مردم، در هر دورانی در قالب انبیا و خاصان ظاهر می‌شوند.[۱۵]

هفتن دارای مقام هفت مَلک مقرب‌اند و نام آن‌ها به شرح زیر است:

  1. پیر بنیامین (هم مقام و هم ذات جبرئیل مأمور هدایت جهت رستگاری) سمت پیری بر عموم یارسان را داشته‌است.
  2. داود (هم مقام اسرافیل مأمور نفخ صور جهت بیداری) سمت دلیلی بر عموم یارسان را عهده‌دار بود.
  3. پیرموسی که سمت دفترداری و منشی سلطان را بر عهده داشت. او هم ذات میکائیل بود که مأمور ثبت اعمال است.
  4. مصطفی داودان (هم ذات عزرائیل مأمور غضب و قبض روح) ریاست امور انتظامات را عهده‌دار بود.
  5. خاتون دایراک ملقب به خاتون رمزبار (هم مقام حورالعین) علاوه بر اینکه مادر سلطان بود، شفیع یاران و رئیس جامعهٔ زنان یارسان نیز بود.
  6. شاه ابراهیم که به همراه بابا یادگار نیابت سلطنت عرفانی سلطان را داشته‌اند، از آنجایی که سلطان خودش لقب شاهی معنوی داشت آنان را هم شاه خطاب کرد. شاه ابراهیم هم مقام عقیق (ملک طیار) و بابایادگار هم مقام ایوت می‌باشد.[۱۶]
  7. بابا یادگار (شاه یادگار)

تاریخچه سیاسی

با توجه به عقاید فرقه اهل حق و براساس آموزه‌های دین اسلام. این فرقه کافر شناخته شده و رسمیت ندارد از این رو در انجام امور مربوط به مذهب و مرام خویش یا تبلیغ عقاید و اعتقادات خود آزادی ندارد و بسیاری از حقوق و امتیازاتی که در مورد سایر ادیان رسمی وجود دارد در مورد این فرقه وجود ندارد؛ به عنوان نمونه نمی‌توانند دفاتر ازدواج و طلاق براساس تعالیم خودشان داشته باشند یا قواعد ارثی را غیر از قواعد رسمی کشور اجرا کنند یا مدرسه تأسیس نمایند و همچنین براساس ماده ۱۴ قانون استخدام کشوری، از استخدام افراد این فرقه و امثال آن در دستگاه‌های دولتی جلوگیری می‌شود. حال آن که در این قبیل امور و احوال شخصیه و در تعلمیات دینی، ادیان رسمی آزاد هستند[۱۷] پیروان این کیش آداب و آیین‌های خود را در خفا به جا می‌آوردند و در طول تاریخ از فعالیت در امور سیاسی پرهیز کرده‌اند با این حال، طی قرن‌ها شاهد موارد زیادی از فشار و آزار و اذیت اکثراً از جانب مسلمانان یا حکومت‌ها بوده‌اند. آن‌ها می‌گویند پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، فشار بر جامعه یارسان افزایش یافته و پیروان این کیش دچار محرومیت‌ها و تبعیض‌های زیادی شده‌اند.[۱۸]

کشته شدن در جنگ ایران و عراق

در طول جنگ ایران و عراق، ۷۸۸ تن از پیروان یارسان در استان کرمانشاه کشته شدند که جمهوری اسلامی آن‌ها را به عنوان شهید معرفی کرده‌است. همچنین ۱۵۹۸ تن نیز «جانباز» و ۱۳۴ نفر نیز «آزاده» هستند.[۱۹] این آمار پیروان یارسان در استان‌های دیگر را در بر نمی‌گیرد.

خودسوزی‌های اعتراضی

در ماه خرداد سال ۱۳۹۲ هجری خورشیدی، سبیل یک زندانی یارسانی به نام کیومرث در زندان همدان به زور تراشیده شد که این اقدام، توهین به آداب و رسوم پیروان این کیش به‌شمار می‌رود. پس از این واقعه، یکی از جوانان یارسانی همدان به نام حسن رضوی، به نشانه اعتراض در مقابل فرمانداری همدان اقدام به خودسوزی کرد که بر اثر شدت جراحات ناشی از سوختگی چندین روز بعد در بیمارستان درگذشت.[۱۸]

در بامداد چهاردهم خرداد (چهارم ژوئن) همان سال، یکی دیگر از پیروان یارسان به نام نیکمرد طاهری در برابر دوربین، خود را آتش زد و ساعتی بعد جان باخت.[۱۸]

در پی این خودسوزی‌ها و رفتارهای توهین‌آمیز عده‌ای از پیروان آیین یارسان تجمع اعتراضی برگزار کردند که البته در سخنان‌شان تأکید کردند که خواسته‌هایشان سیاسی نیست و تنها خواهان ملاقات با مسئولان برای مذاکره در جهت جلوگیری از رفتارهای توهین‌آمیز با پیروان یارسان و نقض حقوق‌شان‌اند.[۱۸]

در بامداد شنبه پنجم مرداد (۲۷ ژوئیه) همان سال، یکی دیگر از پیروان کیش یارسان در نزدیکی مجلس شورای اسلامی ایران اقدام به خودسوزی کرد.[۲۰]

از دیدگاه اسلام

مینورسکی مسلک اهل حق را مشتق شده از مذهب شیعه می‌داند که سرانجام منجر به تشکیل یک سیستم مذهبی مجزا شده و در اساس آن افراط‌گرایی شیعه قابل مشاهده‌است.[۲۱] نورعلی الهی در کتاب برهان‌الحق، مسلک اهل حق را وابسته به مذهب شیعه اثنی عشری جعفری می‌داند.[۲۲] یارسان از فرقه‌های اسلامی نیست.[۲۳] از دیدگاه برخی مراجع شیعه مانند بهجت پیروان آیین یارسان کافر و نجس می‌باشند.[۲۴] از دیدگاه برخی دیگر از مراجع مانند سیستانی و صافی گلپایگانی این فرقه در هر حال «ضاله» هستند. برخی دیگر نیز مانند مکارم شیرازی آنان را در صورتی پاک می‌داند که به شهادتین و نبوت باور داشته باشند.

پراکندگی پیروان یارسان

به گفتهٔ دائرةالمعارف تشیع، در آغاز ایجاد مسلک اهل حق پیروان آن وحدت عقیده داشته‌اند. با گستردگی جماعت اهل حق و مهاجرت ایلات به دیگر مناطق به تدریج اختلافات میان اهل حق شروع شد و پیروان آن به گروه‌های مختلفی تقسیم شدند. علت این اختلاف‌ها عبارتند از: نقل سینه به سینه کلام‌ها، دسترسی نداشتن پیروان به کلام‌های مؤثق، سودجویی برخی از پیشوایان محلی، تفاوت زبان، ملیت، رسوم قومی و اجتماعی پیروان و بی‌سوادی اکثریت پیروان.[۲۵]

گروهی از اهل حق معتقدند دین آن‌ها دین یاری است و سلطان سهاک «در آن دوران» اسرار الهی را به صورت قوانین و ارکان اهل حق به یاران ابلاغ نمود.[۲۶] از این رو ارتباطی با دیگر ادیان ندارند.

به گفتهٔ دائرةالمعارف تشیع، گروهی دیگر در اثر آمیزش با فرق دیگر، عقاید خود را با اعتقادات آن‌ها یکی دانسته‌اند، گر چه خود را یارسان می‌نامند، ولی عملاً از نظر اعتقادی، گروهی از آن‌ها علی‌اللهی و گروهی دیگر شیطان‌پرست هستند.[۲۷]

به گفتهٔ دائرةالمعارف تشیع، گروهی دیگر خود را تابع مذهب شیعه اثنی عشری جعفری می‌دانند و معتقدند آئین حقیقت، دین نیست و مسلک اهل حق تابع مذهب اثنی عشری جعفری است.[۲۸][۲۹]

به گفتهٔ تحفه ناصری، پیروان اهل حق به نام‌های مختلف اهل حق، یارسان، نصیری، اهل طایفه، علی‌اللهی و شیطان‌پرست معروف‌اند.[۳۰] اما پیروان این آئین می‌گویند آن‌ها یارسان یا اهل حق هستند و گروهی، به اشتباه آنان را علی‌اللهی یا شیطان‌پرست می‌خوانند.[۱]

بر اساس نگاهی به تاریخ و فلسفه اهل حق یارسان نام بومی و ایرانی پیروان دین اهل حق یا همان علی اللهی است. پیروان کیش یارسان که فارس زبانان آن‌ها را بیشتر به نام علی‌اللهی می‌شناسند بیشتر ساکن بخش باختری استان کرمانشاه ایران هستند. کیش یارسان آمیزه‌ای است از دین‌های زرتشتی و بودایی و اسلام. آن‌ها مانند بوداییان به وازایش باور دارند یعنی بر این باورند که ما پس از مرگ در پیکر دیگری دوباره زاییده می‌شویم. مناطق گوران و لرستان مرکز اصلی پیدایش آئین یارسان یا اهل حق است.[۳۱]

گسترش در ایران

پیشینه پیروان این مسلک در استان کرمانشاه با قومیت کرد می‌باشد ولی اقلیتی را از بین اقوام آذری، لکها، فارسی زبانان و لرها تشکیل می‌دهند.[۳۲] جمعیت پیروان اهل حق در ایران در محدوده ۲ میلیون برآورد می‌شود.[۳۲] گسترش مسلک یارسان در ایران به شرح زیر است:[۳۱]

استان کرمانشاه

شهرستان کرمانشاه و روستاهای گره بان، روستاهای منطقه عثمانوند و سان رستم، برخی از روستاهای توابع مایدشت، و روستاهای منطقه بیلوار به نام‌های: میان دربند، بالا دربند، پشت دربند. بیشتر روستاهای کوزران سنجابی که حدود۱۳۵ روستا می‌باشد و اکثریت قریب به اتفاق ساکنان خود کوزران پیرو مرام اهل حق می‌باشند.

بخشی از شهرستان اسلام‌آباد غرب و حومه آن

سوران علیا و سفلی، چُنگُر، خسروآباد

شهرستان کرند غرب و توابع آن از عمده‌ترین مراکز اهل حق است. علاوه بر شهر کرند ساکنان قریب به ۱۲۰ روستای تابع دهستان گهواره به جز چند روستا که پیرو مذهب شافعی می‌باشند، اهل حق هستند. از روستاهای معروف منطقه کرند: حریر، سرمیل، سرخه لیزه، بیامد، بروند، قلعه زنجیر، گردکان گور، گورا جوبو توت شامی را می‌توان نام برد. جمعیت اهل حق در منطقه کرند حدود۵۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود. علاوه بر این روستاهای بیونیش (بیونیژ) در حدود ۱۵ روستا همگی اهل حق هستند که جزو کرند می‌باشند.

سر پل ذهاب

بیش از ۲۰٪ سکنه این شهر پیرو مسلک اهل حق می‌باشند و حداقل ۲۳ روستا از حومه آن نیز همین مسلک را دارند. از روستاهای معروف: پس پس، رشید عباس دول الیاس، جلالوند سفلی، بَلَوان و روستاهای قَرَه بُلاغ و روستاهای تابع دهستان بزمیر آباد را می‌توان نام برد. روستاهای حومه شهر در شعاع مساحت ده کیلومتری شهر قرار دارند ولی روستاهای دهستان بزمیر آباد (پشت تنگ) بیش از چهل کیلومتر از شهر فاصله دارند.

قصر شیرین

گر چه هنوز همه سکنه شهر و روستاهای حومه قصر شیرین مورد تحقیق قرار نگرفته‌است ولی به نظر می‌رسد اکثریت مردم آن بر مرام اهل حق می‌باشند.

صحنه (کرمانشاه) و دینور

اکثریت مردم صحنه پیرو مذهب اهل حق هستند و بسیاری از روستاهای حومه آن همین مرام را دارند. جمعیت اهل حق در بخش دینور نیز قابل توجه‌است.

کنگاور و اسدآباد

جمعیت اهل حق در روستاهایی از کنگاور و اسدآباد نیز قابل توجه‌است..

استان لرستان

در قسمت‌هایی از نواحی تابعه استان لرستان نیز فرقه اهل حق به‌طور پراکنده سکونت دارند. از جمله این مناطق روستای بلوران از توابع کوهدشت که همگی اهل حق از تیره آتش بگی هستند واقع در جاده اسلام‌آباد غرب، پل دختر و نیز حومه گراب و روستاهایی از توابع نورآباد و کوهدشت، قسمت‌هایی از بوالوفا و بخشی از طایفه ذوالنور اهل حق هستند.

استان آذربایجان شرقی

در بخش ایلخچی از قصبات معروف تبریز (شهری کنار دریاچه ارومیه) و همچنین شهر خامنه از توابع شبستر عده‌ای از طرفداران «فرقه اهل حق» سکونت دارند. طبق تحقیقات به عمل آمده اهل حق‌های این ناحیه معروف به گوران هستندکه به نظر می‌رسد از منطقه گوران به مرکزیت گهواره (کرند غرب) در استان کرمانشاه در گذشته‌های دور به این سمت مهاجرت کرده باشند. همچنین یکی از روستاهای نزدیک مراغه نیز از گوران (جوران)ها هستند.

تهران و البرز

در هشتگرد، رودهن، بومهن و خود تهران، ساوجبلاغ و… جمعیت زیادی از پیروان یارسان زندگی می‌کنند.

مازندران

بخشی از مردم کلاردشت، کجور و روستاهای پول و فیروزکلا از توابع کجور، یارسان هستند.

استان زنجان و همدان

در شهرستان‌های همدان، اسدآباد، تویسرکان و قسمت‌هایی از توابع آوج و رزن حد فاصل همدان و زنجان کم و بیش جمعیت اهل حق به صورت پراکنده سکونت دارند.

استان کرمان

در استان کرمان، در شهرستان بردسیر و شهرستان سیرجان گروه‌هایی از پیروان یارسان زندگی می‌کنند. منسجمترین گروه باقی‌مانده از یارسانی‌ها در این ناحیه در روستای سوخته چال زندگی می‌کند. همچنین مکان‌های مقدسی مانند زیارتگاه چهل تن در کوه چهل تن یا بقعهٔ سه تن یا پیر برحق (پیر جارسوز) در این ناحیه زیارتگاه پیروان یارسان است.[۳۳][۳۴]

دیگر کشورها

کردستان عراق

در سراسر کردستان عراق به ویژه در استان‌های کرکوک و استان سلیمانیه و شهر خانقین پیروان کیش یارسان با نام کاکایی وجود دارند. با عناوین مختلف، علاوه بر فرقه اهل حق فرقه‌های دیگر نیز در این نواحی موجود بوده که ریشه در فرهنگ یارسانی دارند.[۳۵] جمعیتی بالغ بر ۲۰۰٬۰۰۰ نفر در عراق[۳۲] تخمین زده شده‌است.

سوریه

در کشور سوریه جمعیت قابل توجهی وجود دارند که تحت عناوین علویان (سوریه)، علویین، نصیریه و علی اللهی معروف هستند و عمدتاً در کردستان سوریه و در شمال و شمال غرب سوریه و در استان‌های ساحلی سوریه (استان لاذقیه و استان طرطوس) سکونت دارند.

خاندان‌ها

طبق دستور دین یارسان هر یک از پیروان مکلف به داشتن پیر و دلیل برای سرسپردن می‌باشند.[۳۶] در زمان سلطان سهاک، پیر بنیامین سمت پیری و داود که‌و سوار سمت دلیلی بر همهٔ پیروان یارسان داشتند؛ ولی به دلیل متأهل نبودن و نداشتن فرزند، سلطان سهاک هفت خاندان یا دوده به نام خاندان‌های حقیقت دائر نمود تا نسل‌های آیندهٔ پیروان یارسان، در هر زمان پیر و دلیل داشته باشند.[۳۷][۳۸]

نام خاندان‌ها (دوده‌ها) عبارت‌است از:

  1. خاندان خاموشی
  2. خاندان شاه ابراهیمی
  3. خاندان عالی قلندر
  4. خاندان یادگاری
  5. خاندان میرسوری
  6. خاندان مصطفایی
  7. خاندان حاجی باویسی (بابو عیسی)

بعد از سلطان سهاک در قرون یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری چهار خاندان دیگر نیز به اسامی زیر دائر گردید.[۳۹][۴۰]

۸- خاندان ذوالنوری
۹- خاندان آتش بیگی
۱۰- خاندان شاه حیاسی
۱۱- خاندان بابا حیدری

همچنین خاندان دیگری به نام سید درویشی از نسل سید درویش وجود داشته‌است که پیشتر بخشی از خاندان یادگاری بوده‌است و اکنون پیروان آن سیادت خاندان خاموشی را پذیرفته‌اند و بخشی از این خاندان شده‌اند.[۴۱]

این خاندان‌ها به جانشینی از پیر بنیامین که پیر ازلی یارسان بوده‌است انجام وظیفه می‌کنند. جانشینی داود که‌و سوار، دلیل ازلی را نیز فرزندان هفتاد و دو پیر بر عهده دارند. اما در مواردی به پیر اختیاری برای انتخاب دلیل داده شده‌است و بنابراین یاران برخی خاندان‌ها با اجازهٔ صاحب خاندان نسل بعدی می‌تواند به سمت دلیل مریدان آن خاندان انتخاب شود.[۳۷] اما سلطان سهاک جایگاه خود را به کسی تفویض ننمود.[۴۱]

عقاید

شرط ورود به مسلک

سرسپردن: بر طبق کلام سرانجام هر فرد یارسان (ذکور و اناث) مکلف است به پیر و دلیل سرسپرده شود، و در غیر این‌صورت یارسان محسوب نمی‌شود.[۴۲] افراد سرسپرده به دو گروه چکیده و چسبیده تقسیم می‌شوند. چکیده شامل کسانی است که نسل اندر نسل یارسان بوده‌اند. چسبیده شامل گروهی است که بر اثر بیداری باطن و از روی علاقه به مسلک یارسان گرویده‌اند.[۴۳]

سبیل مُهر: طبق کلام سرانجام، سبیل یکی از مقدسات آیین یارسان است و بر مردان پیروی یارسان واجب است سبیل خود را نتراشیده و مُهر (دست نخورده) نگاهداری کنند. شرط ورود به مراسم جم و نشستن در حلقهٔ جم داشتن سبیل دست نخورده است. تراشیدن سبیل موجب خروج از دین و باطل شدن سرسپردگی به دین یاری می‌شود.[۴۴] در سرانجام از زبان داود که وسوار آمده‌است:

سێوێل یار شوڕه‌ن وه رووی لێواناتا یار بناسۆ خێش وه بیگانا

سبیل پیروی آیین یاری بلند است و روی لب‌ها را می‌پوشاند، تا یار، خودی را از بیگانه بازبشناسد.[۴۵]

مقدسات

کلام سرانجام: کلام سرانجام عبارت است از آداب و رسوم مسلکی و عبادات اهل حق که توسط سلطان سهاک و یارانش بیان و نسل به نسل منتقل شده‌است.[۴۶] در قرون اولیهٔ تأسیس مسلک اهل حق، انتقال این متون توسط کلام‌خوان‌ها صورت می‌گرفت، ولی بعدها ثبت آن‌ها آغاز شد. این کلام‌ها به تدریج به سبب سهل‌انگاری بعضی از کلام خوان‌ها، فراموشی و همچنین سروده شدن کلام‌هایی به زبان‌های کردی، ترکی توسط بزرگان اهل حق با یکدیگر تفاوت‌هایی پیدا کردند که این عوامل سبب جدایی برخی از جماعت‌های اهل حق شد و امروزه نمی‌توان کلام‌هایی که در بین اهل حق یافت می‌شود را همگی معتبر محسوب کرد.[۴۷][۴۸]

جم و جم خانه: محلی است که اهل حق برای اجرای مراسم خاص خود در آنجا جمع می‌شوند. از این‌رو در بین پیروان اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است.[۴۹] از نظر اهل حق شرکت در جم به جای عبادات دائمی، کافی است.[۵۰] مینورسکی معتقد است در میان پیروان اهل حق عبادت فردی کمتر مورد توجه قرار گرفته به‌طوری‌که آن‌ها اهمیت فراوانی برای اجتماع کردن (جم) قایل‌اند، زیرا در نزد آن‌ها جم گشایندهٔ مشکل‌ها است. جم در وقت ثابتی تشکیل می‌شود و در جم خانه به هنگام عبادت کلام‌ها همراه با تنبور و با صدای بلند خوانده می‌شود. مراسمی مانند سرسپردن، ازدواج و نام‌گذاری کودک و… نیز در جم‌خانه انجام می‌شود.[۴۹]

نذر و نیاز: آنچه در جم‌خانه به عنوان نذر و بر طبق قانون اهل حق دعا داده شود را نذر گویند.[۵۱] نذر و نیاز از واجبات یارسان است[۵۲] و در نزد اهل حق از اهمیت و احترام ویژه‌ای برخوردار است.[۵۳][۵۴]

روزه اهل حق: هر اهل حق موظف است سه روز در سال روزه دار باشد. پیروان اهل حق غالباً، آن را در زمستان به جای می‌آورند و به آن «روزه مرنوی» گویند. با این حال در مورد تاریخ و نام این سه روز بین تمامی گروه‌های اهل حق وحدت عقیده وجود ندارد. حتی گروه‌هایی از اهل حق از جمله آتش بگی روزه مرنوی را بر خود حرام می‌دانند و آن را به‌جای نمی‌آورند.[۵۵]

آفرینش

یارسانیان اعتقاد دارند که خداوند جهان را در دو مرحله آفرید: آفرینش جهان معنوی و آفرینش جهان مادی. آنان می‌گویند که «در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق کرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهنای دریای محیط رها کرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، که با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) - اسرافیل (پیر داوود) - میکائیل (پیر موسی) - عزرائیل (مصطفی داوودان) - حور العین (رزباریا رمزبار) - عقیق (شاه ابراهیم) - یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار[۵۶]

اهل حق کیست

اهل حق به کسی گفته می‌شود که مراحل شریعت و طریقت و معرفت را طی نماید تا به مقام حقیقت برسد.[۵۷] بدین ترتیب:

  • در مرحلهٔ نخست که شریعت است، مؤمن به دین آدم صفی‌الله بوده و از ملت ابراهیم خلیل‌الله و امت محمد رسول‌الله و مذهب امامان شیعه باشد.
  • در مرحلهٔ دوم که طریقت است، مؤمن به ولایت علی ابن ابیطالب ولی‌الله باشد. یعنی با طی طریق شارع مقدس نبوی و پیوند زنجیره وار به امامان شیعه و تولا به ولای علی، تحت لوای ولایت به مسلک اهل حق درآید. اهل حق علی‌اللهی نیستند، مشرک هم نمی‌باشند. فقط علی را به مقام مظهریت و مشیت‌الله می‌شناسند.
  • در مرحلهٔ سوم که معرفت است، با فرمان برداری از اولوالامر، مقام معرفت را درک نماید تا به پایهٔ من عرف نفسه فقد عرف ربه نائل شود؛ و اولوالامر از نظر اهل حق، امامان هستند. سپس هر کس در هر زمان با پیوند رشتهٔ ایمان به آن خاندان به مقام مظهریت و مشیت رسید، یعنی انسان کامل و مظهر جلوهٔ ذات حق گردید، چنان‌که اراده‌اش عین مشیت‌الله شد، اولوالامر است.
  • آن‌گاه در مرحلهٔ چهارم، حق و حقیقت را دریابد تا کمال را در وصال و بقا را در فنا بیند، چنان باشد قطرهٔ نم وجودش را به دریای بی پایان الهی نابود و محو سازد؛ یعنی فنا فی‌الله محض گردد.

اصول عقاید

در مسلک اهل حق اصول عقاید بر این نهج می‌باشد.[۵۸] علاوه بر پنج اصل اصول دین و مذهب شیعه، یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت، نکته‌های زیر نیز باید رعایت گردد:

  • خدا را به تعریف و توصیفی باید شناخت که همه پیامبران و اولیا و یکتاپرستان واقعی شناخته‌اند.
  • با توجه به عدل الهی چون همه موجودات آفریده خداست و هیچ موجودی بی‌حکمت الهی به وجود نیامده، پس هر شیئی را به جای خود نیک باید دید. اگر از موجودی به علتی عمل زشتی ناشی شود و آن عمل مورد بیزاری است باید به اندازه توان تلاش و مبارزه جهت ریشه‌کن ساختن آن عمل و نظایر آن نمود. باید علت را جست و برطرف کرد. به گفته دیگر اهل حق هیچ شیئی را نباید بد داند و بد گوید و خار نماید… زیرا هر وجودی به علتی اعم از مستقیم یا غیر مستقیم از رشحهٔ فیض واجب‌الوجود موجود می‌شود، ذاتاً بد نیست، عوارض است سبب امکان قلب ماهیت می‌گردد، پس بر رفع عوارض بد باید به وسایل ممکنه کوشید. روی این اصل ادیان خدایی هم هر یک به اقتضای زمان خود درست و معتبر است.
  • هر وجود مفید و محترمی را به هر اسم و رسم، و به هر وضعیت و کیفیت، و به هر مرتبه و مقامی هست باید به همان تناسب نیک شمرد و احترام نمود.
  • آنچه را به اقتضای زمان و مکان نزد خردمندان پسندیده‌است یا هر کس بر خود روا می‌دارد باید بر دیگران نیز روا داشته، حتی‌الامکان برخوردارشان نماید؛ و آنچه را ناپسند است، یعنی به گونه‌ای است که هر کس از او هراسان گردد باید برای رفع و دفع آن بر خود و دیگران یک‌سان بکوشد.
  • دنیا را کشتزار آخرت داند و بکوشد تا نیک بکارد تا نیک بدرود.

فعلاً پاک نکنید -->

ارکان

ارکان مسلک اهل حق بر روی چهارپایه قرار دارد: پاکی، راستی، نیستی و ردآ.[۵۹][۶۰]

  • پاکی: اهل حق باید درون و برونش از هر حیث و هر جهت، و به هر اسم و رسم پاک باشد. یعنی در ظاهر جسم و لباس و مکان و کسب و خوراکش، و در باطن اندیشه و گفتار و کردارش، تماماً پاک و بی‌غل و غش باشد.
  • راستی: راه راست رفتن است، و آن به جای آوردن دستورها و ترک نواهی خداست. بعبارةاخری بندگی به خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.
  • نیستی، یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خودپسندی و خودخواهی و هوا و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذایل اخلاقی از خودش، و به‌طور مطلق تسلیم مقدرات شود: غیر از رضای خدا چیزی نخواهد، و بعبارةاخری از خود بی‌خود و فنا فی‌الله گردد.
  • ردآ، خدمت و کمک و فداکاری بی‌ریا نسبت به مخلوق خداست، چنان باشد «رنج خود و راحت یاران طلب» بر او صدق کند.

مظهریت و جامه به جامه (دونادون، باززایی)

مظهریت: مظهر در اصطلاح اهل حق یعنی روحی که در نتیجه سیرکمال صیقل پیدا کرده و نور ذات الهی را منعکس می‌کند.[۶۱]

اعتقاد به مظهریت در مسلک اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است. در مورد مظهریت برخی می‌گویند دین یاری مبتنی بر اصل وحدت وجود است.[۶۲] برخی نیز می‌گویند اهل حق برکسی اطلاق می‌شود که در جستجوی جلوه ذات حق در انسان باشد. زیرا مظهریت آینه‌ای است که منعکس‌کننده خداست.[۶۳]

دونادون (جامه به جامه): انسان با گردش در جامه‌های مختلف نتایج اعمال زندگی قبلی خود را می‌بیند و در انتها با عوض کردن هزار و یک قالب، روحش به ابدیت ملحق می‌شود.[۶۴]

خواجه‌الدین می‌گوید: پیروان اهل حق به حلول روح و تناسخ معتقدند و این اعتقاد آن‌ها را از اسلام جدا کرده‌است.[۶۵] در این مورد میان پیروان اهل حق اختلاف نظر است. گروهی از آن‌ها به حلول روح اعتقاد دارند نه به تناسخ.[۶۶]

گروهی به سیرکمال و معاد و بازگشت روح در قالب زندگی‌های متوالی با تعداد معین و زمان محدود برای طی مسیر کمال معتقدند، و از نظر آن‌ها تناسخ و حلول روح مردود است.[۶۷]

نگارخانه

جستارهای وابسته

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ «نگاهی به آئین یارسان یا اهل حق». بی‌بی‌سی فارسی. ۲۷ نوامبر ۲۰۱۱–۰۶ آذر ۱۳۹۰. دریافت‌شده در ۴ اکتبر ۲۰۱۲. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  2. میرحسینی، زیبا. ۱۹۹۶، اعتقادات، آیین‌ها و فرهنگ در میان اهل حق، در فرهنگ و هویت کُردی، کرینبرک، فیلیپ، و آلیسون، کریستین، لندن، زد، ص ۱۳۴–۱۱۱.
  3. مردانی، محمد، سیری کوتاه در مرام اهل حق، ص ۳
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ طاهری، طیب، تاریخ و فلسفۀ سرانجام: فرهنگ یارسان و شرحی بر نحله‌های فکری و اعتقادی در کرستان، کردستان عراق: اربیل، چاپ یکم: ۲۰۰۹؛ ص ۱۱۹-۱۱۷.
  5. نعمت‌الله جیحون‌آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۶۳، مکری، مقدمه
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ صدیق صفی‌زاده، دانشنامه نام‌آوران یارسان، ۱۳۷۶
  7. مینورسکی، سه گفتار تحقیقی در آیین اهل حق، ۱۳۷۸، ص ۳۸
  8. نورعلی الهی، برهان‌الحق، ۱۳۷۳، ص ۱۰
  9. سید محمد علی خواجه‌الدین، سرسپردگان، ۱۳۴۹، ص ۱ و ۱۲
  10. تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، میرزا شکرالله سنندجی، با تصحیح حشمت‌الله طبیبی، ۱۳۶۶، مقدمه، ص چهل و یک
  11. بایندر،هنری. سفرنامۀ هنری بایندر: کردستان، بین‌النهرین و ایران، ترجمۀ کرامت‌الله افسر، تهران: انتشارات فرهنگسرا (یساولی)، چاپ اول: ۱۳۷۰؛ ص ۳۸۲.
  12. بایندر،هنری. سفرنامۀ هنری بایندر: کردستان، بین‌النهرین و ایران، ترجمۀ کرامت‌الله افسر، تهران: انتشارات فرهنگسرا (یساولی)، چاپ اول: ۱۳۷۰؛ ص ۴۰۳.
  13. صفی‌زاده، اهل حق، ۱۳۸۷، ص ۲۱
  14. نورعلی الهی، برهان‌الحق، ۱۳۷۳، ص ۴۵
  15. صفی‌زاده، اهل حق، ص ۲۵
  16. برهان الحق، ص ۴۹ و ۳۳۳
  17. حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، سید محمد هاشمی، نشر دادگستر، ۱۳۷۸، صص ۱۹۳–۱۸۳
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ ۱۸٫۳ «خودسوزی یکی دیگر از پیروان یارسان، این‌بار در میدان بهارستان». بی‌بی‌سی فارسی. ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۸ ژوئیه ۲۰۱۳.
  19. خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا): کرمانشاه از حیث تعداد شهدای زن دومین استان کشور است، نوشته‌شده در ۱۷ مرداد ۱۳۹۴؛ بازدید در ۲۰ تیر ۱۳۹۷.
  20. «اقدام به خودسوزی فردی در نزدیکی ساختمان مجلس». ایسنا. ۵ مرداد ۱۳۹۲.
  21. مینورسکی، سه گفتار تحقیقی در آیین اهل حق، ۱۳۷۸، ص ۳۸
  22. نورعلی الهی، برهان‌الحق، ۱۳۷۳، ص ۱۰
  23. Z. Mir-Hosseini, Inner Truth and Outer History: The Two Worlds of the Ahl-e Haqq of Kurdistan, International Journal of Middle East Studies, Vol.26, 1994, p.267-268
  24. محمد تقی, بهجت. مرکز تنظیم و نشر آثار آیت‌الله بهجت http://v0.bahjat.ir/index.php/ahkam/esteftahat/213-7.html. Missing or empty |title= (help)
  25. دائرةالمعارف تشیع، ج دوم، ص ۶۱۰
  26. نیک‌نژاد، گنجینه یاری، ص ۱۰۳
  27. دائرةالمعارف تشیع، ص ۶۱۳
  28. دائرةالمعارف تشیع، ج دوم، ص ۶۱۳
  29. الهی، برهان الحق، ص ۲۵۵
  30. طبیبی، تحفه ناصری، مقدمه، چهل و دو
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ گ. مرادی، نگاهی به تاریخ و فلسفهٔ اهل حق (یارسان)، هایدلبرگ، ج دوم
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ ۳۲٫۲ «Ahl-e Haqq». دانشنامه لوک لکس. دریافت‌شده در ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۳.
  33. مجلۀ بخارا: فریدون آدمیت و اندیشه‌های میرزا آقاخان کرمانی، دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، در یادنامه دکتر فریدون آدمیت؛ بازدید در ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۵.
  34. خواجه الدین، سیدمحمدعلی؛ سرسپردگان، تبریز: چاپخانهٔ خورشید، ۱۳۴۹۹، ص ۵–۱۰۴.
  35. گ. مرادی، نگاهی به تاریخ و فلسفهٔ اهل حق (یارسان)، هایدلبرگ
  36. خواجه‌الدین، سرسپردگان، ص ۵۱
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ آزادی، علی محمد، آشنایی با عقاید و آداب و رسوم دینی اهل حق در استان کرمانشاه، کرمانشاه: مؤسسهٔ فرهنگی، هنری و سینمایی کوثر، چاپ دوم: ۱۳۸۲، ص ۱۶۹.
  38. صفی‌زاده، دانشنامه نام آوران یارسان، ص ۱۰۴
  39. الهی، برهان‌الحق، ص ۷۳
  40. آزادی، علی محمد، آشنایی با عقاید و آداب و رسوم دینی اهل حق در استان کرمانشاه، کرمانشاه: مؤسسهٔ فرهنگی، هنری و سینمایی کوثر، چاپ دوم: ۱۳۸۲، ص ۱۸۱–۱۶۹.
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ آزادی، علی محمد، آشنایی با عقاید و آداب و رسوم دینی اهل حق در استان کرمانشاه، کرمانشاه: مؤسسهٔ فرهنگی، هنری و سینمایی کوثر، چاپ دوم: ۱۳۸۲، ص ۱۷۰.
  42. سید کاظم نیک نژاد، گنجینه یاری نسخه خطی، ص ۱۲
  43. صفی‌زاده، دانشنامه نام آوران یارسان، ص ۲۵
  44. خبرگزاری یاری یارسان: سبیل یکی از اصول دین یاری؛ بازدید در ۹ ژانویه ۲۰۱۵.
  45. سرانجام، پژوهش و نوشته از طیب طاهری، ویراستار کلام‌ها استاد سروش و جمعی از سادات یارسان، عراق، سلیمانیه: انستیتو فرهنگی کُرد، چاپ اول ۲۰۰۷، ص۸۸۵.
  46. صفی‌زاده، نامه سرانجام، ۱۳۷۵، مقدمه، ص ۱۱ و ۱۳
  47. صفی‌زاده، نامه سرانجام، ص ۲۰
  48. ژان دورینگ، موسیقی و عرفان، ۱۳۸۲، ص ۴۸
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ مینورسکی، دائرةالمعارف اسلامی، ص ۴۷۲
  50. افضلی ابراهیمی، دائرةالمعارف تشیع، ج سوم، ص ۶۵۹
  51. الهی، برهان‌الحق، ص ۲۷
  52. صفی‌زاده، اهل حق، ص ۴۲
  53. افضلی ابراهیمی، دائرةالمعارف تشیع، ج سوم، ص ۶۶۱
  54. خواجه‌الدین، سرسپردگان، ص ۴۸
  55. مینورسکی، سه گفتار تحقیقی در آیین اهل حق، ص ۴۵
  56. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص۸۷
  57. برهان الحق، نورعلی الهی.
  58. برهان الحق، نورعلی الهی
  59. صفی‌زاده، دانشنامه نام آوران یارسان
  60. الهی، برهان‌الحق، ص ۲۲
  61. الهی، برهان‌الحق، ص ۱۷۲
  62. مجیدالقاضی، مجموعه آیین و اندرز و رمز یاری، ۱۳۵۹، ص ۷
  63. ژان دورینگ، موسیقی و عرفان، ص ۳۸
  64. صفی‌زاده، اهل حق، ۲۲
  65. خواجه‌الدین، سرسپردگان، ۱۲
  66. افضلی ابراهیمی، دائرةالمعارف تشیع، ج سوم، ص ۶۶۰
  67. دائرةالمعارف تشیع، جلد دوم، ۱۳۸۶، ص ۶۱۳

پیوند به بیرون

The Yarsan, Ahle Haqq or Kaka'i (Kurdish: یارسان‎, Yarsan,[1][2] Persian: اهل حق‎; "People of Truth"), is a syncretic religion founded by Sultan Sahak in the late 14th century in western Iran.[3] The total number of Yarsanis is estimated at around 2,000,000 or 3,000,000.[citation needed] They are primarily found in western Iran and eastern Iraq and are mostly ethnic Goran Kurds,[4][5][6] though there are also smaller groups of Turk, Persian, Lori, Azerbaijani and Arab adherents.[7] Some Yarsanis in Iraq are called Kaka'i. Yarsanis are also found in some rural communities in southeastern Turkey.[citation needed] Yarsanis say that some people call them disparagingly as "Ali-o-allahi" or "worshipers of Ali" which labels Yarsanis deny. Many Yarsanis hide their religion due to pressure of Iran's Islamic system, and there are no exact statistics of their population.[8]

The Yarsanis have a distinct religious literature primarily written in the Gorani language. However, few modern Yarsani can read or write Gorani (a Northwestern Iranian language belonging to the branch Zaza-Gorani) as their mother tongues are Southern Kurdish and Sorani, which belong to the other two branches of the Kurdish languages. The speakers of Sarli living near Eski Kalak are adherents, as Edmonds (1957: 195) and Moosa (1988: 168) observed. Their central religious book is called the Kalâm-e Saranjâm, written in the 15th century based on the teachings of Sultan Sahak.

The goal of Yarsanism is to teach humans to achieve ultimate truth.[citation needed] The Yarsani believe sun and fire are holy things and follow the principles of equalization, purity, righteousness, and oneness, which leads some researchers to find Mithraic roots in this religion.[9]

Yarsanism is barely mentioned in historical religious books as its doctrine and rituals are largely secret. The followers of Yarsanism perform their rituals and ceremonies in secret, but this has not relieved the harassment of many of the Yarsani by Islamic or other governments over the centuries. The followers of this religion say that after the Islamic Revolution in Iran, pressure on the Yarsani community has increased and they have been deprived and discriminated against for over 30 years.[10]

One of the signs of Yarsanic males is the mustache, as the Yarsanic holy book Kalâm-e Saranjâm says that every man must have a mustache to take part in Yarsanic religious rites.[citation needed]

Beliefs

The Tambur is a sacred symbol of Yarsanism and is played during religious ceremonies

The Yarsani follow the mystical teachings of Sultan Sahak. From the Yarsani point of view, the universe is composed of two distinct yet interrelated worlds: the internal (Bātinī) and the external (zāhirī), each having its own order and rules. Although humans are only aware of the outer world, their lives are governed according to the rules of the inner world. This aspect of the Yarsani faith can be identified as Kurdish esoterism which emerged under the intense influence of Bātinī-Sufism during the last two centuries.

Among other important pillars of their belief system are that the Divine Essence has successive manifestations in human form (mazhariyyat) and the belief in transmigration of the soul (dunaduni in Kurdish). Yarasani believe that every man needs to do what is written within their holy book, the Kalâm-e Saranjâm, otherwise they are not part of Yarsan. There is no compulsion or exclusion in Yarsan – anyone who chooses to follow its precepts is welcome.

The Yarsani faith's features include millenarism, Innatism, egalitarianism, metempsychosis, angelology, divine manifestation and dualism. Many of these features are found in Yazidism, and they also have many things in common with Zoroastrians and Christians. Unlike other indigenous Persian faiths, Yarsanism explicitly rejects class, caste and rank, which sets them apart from the Yezidis and Zoroastrians.[11]

Epochs of Evolution

According to Yarsani philosophy, the universe is evolving in through different Epochs[circular reference] and that these Epochs are:

1. First Epoch, or Shari'at, which includes the period from Adam and Eve until Muhammad, also known as the "Prophet" period.

2. Second Epoch, or Tariqat, which includes the period from Ali ibn Abi Talib until Shah Khoshin, also known as the "Doctrine" period.

3. Third Epoch, or Marefat, which includes the period from Shah Khoshin until Sultan Sahak, also known as the "Mystical" period.

4. Fourth Epoch, or Haqiqat, which includes the period from Sultan Sahak until today, also known as the "Truth" period.

Divine manifestations

The Yarsani are emanationists and incarnationists, believing that the Divine Essence has successive incarnations known as mazhariyyats (similar to the Hindu avatars). They believe God manifests one primary and seven secondary manifestations in each epoch of the world, in either angel or human form. These seven persons are known as "Haft tan" which means "The Seven Persons"

The primary mazhariyyat of the First Epoch was the Divine Essence known as Khawandagar, who created the world.

The primary mazhariyyat of the Second Epoch was Ali ibn Abi Talib, the fourth Caliph and first imam of Shia Islam. This explains the alternative name for Yarsanis Ali-Allahi, 'Believers in the divinity of Ali'.

The primary mazhariyyat of the Third Epoch was Shah Khoshin.

In the Fourth Epoch, the primary mazhariyyat is held to be Sultan Sahak. It is said that he was given birth by Dayerak Rezbar or Khatun-e Rezbar, a Kurdish virgin, and as in the case of Mary, it was a virginal conception. While sleeping under a pomegranate tree a kernel of fruit fell into her mouth when a bird pecked the fruit directly over her.[12]

Kurdish Yarsani men in Suleimaniyah, Kurdistan Region. The picture on the wall contains religious symbolism of the sacred Kurdish tanbur.

According to Yarsani legend[13] after Sultan Sahak had completed the revelation of his esoteric teachings (haqiqat) to his first disciples among the Guran he took his leave of them. Disappearing from the Guran country without a trace, he reappeared in Anatolia in the form of Haji Bektash Veli. He taught mystical doctrines and techniques (tariqat) in those lands for almost a hundred years, and then returned to the Guran country. In the perception of his disciples there, he had been away for only an hour.[14]

Haft Tan or seven persons

Each Epoch in Yarsani belief saw the appearance of the seven secondary divine manifestations or Haft Tan. In the First Epoch they appeared in their true angelic form, while in subsequent Epochs they appeared in human incarnations. The "Haft Tan" are charged with responsibility for the affairs of the internal realm.

The secondary mazhariyyats of the First Epoch include the archangels Gabriel, Michael, Israfil and Azrael, and a female angelic being.

The mazhariyyats of the Second Epoch include Salman, Qanbar, Mohammed, Nusayr (who is either Jesus Christ or Theophobus) and Bahlool. It also includes Fatimah, the daughter of Mohammed as the incarnation of the female angel.

The mazhariyyats of the Third Epoch include Shah Fazlullah Veli, Baba Sarhang Dudani and Baba Naous.

In the Fourth Epoch, the Haft Tan or 'seven persons' charged by Sultan Sahak with responsibility for the affairs of the inner realm consist of the following:[15]

The "Haft Tan" (The Seven Archangels) are key figures in the Yarsani belief system and their history. The only female among them is Khatun-e Rezbar, the mother of Sultan Sahak.

  1. Pir Benjamin, considered the incarnation of the archangel Gabriel; and he has the preceptor title to all Yarsanis (Monday)
  2. Pir Musi, the incarnation of the archangel Michael and known as Recording angel (Tuesday)
  3. Mustafā'Dawan, the incarnation of archangel Azrael (Wednesday)
  4. Sultan Sahak, the incarnation of Divine Essence (Thursday)
  5. Baba Yadegar, Also known as "Ahmad" and "Reza" (Friday)
  6. Khatun-e Razbar. (Saturday)
  7. Dawud koswar (David) Notice slang called Daoo, He is known as "Dalil" (in Kurdish Language) to all Yarsanis (Sunday)

These seven persons are known as "Haft tan" Which means by word "The Seven Persons"

Holy texts

The traditions of the Yarsani are preserved in poetry known as Kalam-e Saranjam (The Discourse of Conclusion), divinely revealed narratives passed down orally through the generations. These traditions are said to have been written down by Pir Musi, one of the seven companions of Sultan Sahak (also the angel in charge of recording human deeds).[16] The collection consists of the epochs of Khawandagar [God], ‘Alī, Shah Khoshin and Sultan Sahak, the different manifestations of divinity. The epoch of Shah Khoshin takes place in Luristan and the epoch of Sultan Sahak is placed in Hawraman near the Sirwan River, the land of the Goranî. Also important to the Goranî is the Daftar-e kezana-ye Perdivari (Book of the Treasure of Perdivar), a collection of twenty six mythological poems or kalams.[17]

The sayings attributed to Sultan Sahak are written in Gorani Kurdish, the sacred language of the Ahl-e Haqq, which also is known as Hawrami dialects. However, few modern Yarsani can read or write Gorani (a Northwestern Iranian language belonging to the branch Zaza-Gorani) as their mother tongues are Southern Kurdish and Sorani Kurdish, which belong to the other two branches of the Kurdish language family. Some Yarsani literature is written in the Persian language.[18]

Worship

Holy sites

The Holy Tomb of Dawoud is one of the sacred shrines of Yarsinism

Two important sanctuaries of the Yarsani are the tomb of Bābā Yādgār about 40km away from Sarpol-e Zahab in Kermanshah Province and the tomb of Dawoud at Zarde about three kilometres east of Sarpol-e Zahab.[19][20] Another important shrine is that of Sultan Suhak in Sheykhan near Perdīvar bridge in Kermanshah Province.[21][17] The tombs of Pir Benjamin and Pir Musi in the town of Kerend in Kermanshah Province, Iran are also important shrines.[22]

Customs

One of Yarsani men's apparent signs is to have a full moustache, because in the holy book Kalâm-e Saranjâm it says that every man has to have a moustache to take part in their religious rites.

The concourse of Yarsanis is called the jam khana. They gather there for Ahl-e Haqq Jam similar to Jem in Alevism and they use tambour for meditation.[citation needed]

Organisation

Khandans or spiritual houses

Yarsanism is organised into spiritual houses or Khandans, seven of which were established at the time of Sultan Sahak, and four afterwards, making eleven Khandans in all. The Khandans were established when, along with the Haft Tan, Sultan Sahak also formed the Haft Tawane, a group of seven holy persons charged with the affairs of the outer world.[15] They were Say-yed Mohammad, Say-yed Abu'l Wafa, Haji Babusi, Mir Sur, Say-yed Mostafa, Sheykh Shahab al-Din and Sheykh Habib Shah. Each of the Haft Tawane was charged with responsibility for the guidance of a number of followers, and these followers formed the original seven Khandans, namely Shah Ebrahim, Baba Yadegar, Ali Qalandar, Khamush, Mir Sur, Sey-yed Mosaffa and Hajji Babu Isa. After Sultan Sahak's time another four khandans were established, namely Atesh Bag, Baba Heydar, Zolnour and Shah Hayas.[23]

Every Yarsani therefore belongs to one specific khandan, which is led by a spiritual leader called a say-yed, to whom each member must swear obedience. The say-yed is the spiritual leader of the community and is normally present during the ceremonies attended by the followers. Say-yeds are the only ones allowed to have full access to the religious texts of Yarsanism, and have traditionally competed with each other to have the largest number of followers. The position of Say-yed is hereditary, being passed down through the generations from the original founders. As the say-yed are considered spiritual 'parents', it is the tradition for them not to marry their followers.

Demographics

The majority of Yarsanis are found in the Kurdish areas of Iran and Iraq, especially in Hawraman and the Kermanshah province of Iran.

In Iran

The Yarsani in Iran are mostly found in Lorestan and Kermanshah provinces[17] There are also large communities of Yarsanis in some regions of Iranian Azerbaijan. The town of Ilkhichi (İlxıçı), which is located 87 km south west of Tabriz is almost entirely populated by Yarsanis.[citation needed] For political reasons, one of which was to create a distinct identity for these communities, they have not been called Goran Kurds since the early 20th century.[citation needed] They are called various names, such as Ali-Ilahis and Ahl-e Haqq. Both the Dersim (Zazaki / Zaza) people and the Gorani, who speak a language that is considered to belong to the Hawramani branch of the North West Iranian languages, adhere to a form of Kurdish Alawi faith which resembles the religions of the Yezidi,[24] Ali-Ilahians or Druze.

In Iraq

The Yarsani are known in Iraq as the Kaka'i. There are Yarsani in Iraqi Kurdistan, around Kirkuk and Sulaymaniyah.[17] The speakers of Sarli, living near Eski Kalak in Iraq, are adherents, as Edmonds (1957: 195) surmised and Moosa (1988: 168) observed.

In Turkey

Yarsanis are also found in some rural communities in southeastern Turkey.[citation needed]

Relationship with other religious groups

Rock carving at Dukkan-e Davood

A group of native, allegedly Iranian, but archaeologically Mesopotamian, monotheistic religions practiced by Kurds consisting of Yarsani and Êzidî along with Chinarism/Ishikism (Ishik Alevism) are claimed as "Yazdânism" by Mehrdad Izady.[25]

An excerpt from the French Review of the Muslim World[26] describes the difficulty in nomenclature for Yarsanism and related Shi'ite mysticism. The English translation reads:

First of all, we must clear up the confusion resulting from the variety of names given to the sect of "Ahlé-Haqq", which are liable to be misunderstood. Like any religion, the one we are dealing with considers itself to be the only true and orthodox one, and it is natural that its adherents give themselves the name of "People of Truth" (Ahlé-Haqq or Ahlé-Haqîqat). This term lacks precision, as other sects, for example the Horoufis, occasionally apply it to themselves. Still, the name Ahlé-Haqq to refer to the sect of our particular interest has every advantage over appellations such as "Gholat", "Alî-Allâhi", and "Noséïri" that the Muslims and most European travellers use in speaking of them. The first term, which encompasses all of the extremist Shi’ites, is too broad and too vague. The second term, "deifiers of Ali", has the same fault and emphasizes what is only a detail in the religious system under discussion. Finally, the name "Noséïri" belongs to that well-defined Syrian religion, which, despite some resemblances with the doctrines of the Ahlé-Haqq (the worship of Ali, the communion, etc.), appears to present a complex of quite different old beliefs.

Relations with Islam

Ahl-e Haqq view Islam as a product of a cycle of divine essence, which was made manifest in Ali, and established the stage of shai'at (Islamic law). This was followed by the cycle of tariqat (Sufi teachings), then ma'rifat (Sufi gnosis), and finally the current cycle of haqiqat (Ultimate Truth), which was made manifest in Sultan Sahak. The final stage supersedes the previous ones, which frees Ahl-e Haqq from observing the shari'a rules incumbent on Muslims. Ahl-i Haqq class other Muslims as either Ahl-i Tashayyu (followers of Shi'ism) or Ahl-i Tasannun (followers of Sunnism). The Ahl-i Haqq neither observe Muslim rites, such as daily prayers and fasting during the month of Ramadan, nor share Islamic theology and sacred space, such as belief in the day of resurrection and sanctity of the mosque.[27]

Extremist Sunni Islamic groups such as the Islamic State of Iraq and the Levant and al-Qaeda regard the followers of Yarsanism as unbelievers who have to convert to Islam or die. These militants have prosecuted Yarsanis during the Iraq conflict, possibly prompting some Iraqi Yarsan community leaders to declare in 2013 that their people were actually Muslims to avoid sectarian attacks.[28][29]

See also

References

  1. ^ Hamzeh'ee, M. Reza Fariborz (1995). Krisztina Kehl-Bodrogi; et al. (eds.). Syncretistic Religious Communities in the Near East. Leiden: Brill. pp. 101–117. ISBN 90-04-10861-0.
  2. ^ P. G. Kreyenbroek (1992). Review of The Yaresan: A Sociological, Historical and Religio-Historical Study of a Kurdish Community, by M. Reza Hamzeh'ee, 1990, ISBN 3-922968-83-X. Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol.55, No.3, pp.565-566.
  3. ^ Elahi, Bahram (1987). The path of perfection, the spiritual teachings of Master Nur Ali Elahi. ISBN 0-7126-0200-3.
  4. ^ Edmonds, Cecil. Kurds, Turks, and Arabs: politics, travel, and research in north-eastern Iraq, 1919-1925. Oxford University Press, 1957.
  5. ^ "Religion: Cult of Angels". Encyclopaedia Kurdistanica. Archived from the original on 2006-08-28. Retrieved 2006-09-01.
  6. ^ "Yazdanism". Encyclopaedia of the Orient. Archived from the original on 21 October 2006. Retrieved 2006-11-25.
  7. ^ "Ahl-e Haqq - Principle Beliefs and Convictions". Retrieved 23 August 2015.
  8. ^ "Yarsan population".
  9. ^ "Mithraism's roots in Yarsani rituals".
  10. ^ ""discrimination over yarsan"".
  11. ^ Hamzeh'ee, M Reza (1990). The Yaresan: A Sociological, Historical, and Religio-historical Study of a Kurdish Community. Islamkundliche Untersuchungen. 138. Berlin: Schwartz. ISBN 3-922968-83-X.
  12. ^ Nebez, Jamal (1997-09-19). "The Kurds: History and Culture" (PDF). Western Kurdistan Association. p. 23. Archived from the original (PDF) on 2006-05-25. Retrieved 2006-09-01.
  13. ^ "Website offline - ICT & Media". offline.hum.uu.nl.
  14. ^ Moosa, Matti. "Sultan Sahak: Founder of the Ahl-i Haqq".
  15. ^ a b "Faith Ritual and Culture Among Ahle-Haqq" – via Internet Archive.
  16. ^ Z. Mir-Hosseini (1994). "Inner Truth and Outer History: The Two Worlds of the Ahl-e Haqq of Kurdistan", International Journal of Middle East Studies, Vol.26, pp.267-269.
  17. ^ a b c d electricpulp.com. "AHL-E ḤAQQ – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org.
  18. ^ Leezenberg, Michiel. "Gorani Influence on Central Kurdish: Substratum or Prestige Borrowing?" (RTF).
  19. ^ "Website offline - ICT & Media". offline.hum.uu.nl.
  20. ^ "Dukkan-e Daud - Livius". www.livius.org.
  21. ^ "Ahl-e Haqq - Formation of the Order". www.ahle-haqq.com.
  22. ^ Robert, L K. "The Cults of the Angels: The Indigenous Religions of Kurdistan".
  23. ^ "Ahl-e Haqq - Rituals and Traditions". www.ahle-haqq.com.
  24. ^ Meho, Lokman I.; Maglaughlin, Kelly L. (2001). Kurdish Culture and Society, an Annotated Bibliography. p. 8. ISBN 0-313-31543-4.
  25. ^ Izady, Mehrdad R. (1992), The Kurds: A Concise Handbook, Washington & London: Taylor & Francis, pp. 170 passim, ISBN 0-8448-1727-9
  26. ^ Minorsky, Vladimir (1920). "Notes sur la sect des Ahlé-Haqq". Revue du Monde Musulman (in French). 40-41: 20. Retrieved 2017-03-25.
  27. ^ Z. Mir-Hosseini, "Inner Truth and Outer History: The Two Worlds of the Ahl-e Haqq of Kurdistan", International Journal of Middle East Studies, Vol.26, 1994, p.267–268
  28. ^ Rikar Hussein (26 June 2018). "IS Terror Group Surges in Iraq's Disputed Territories". Voice of America. Retrieved 4 July 2018.
  29. ^ Dilshad Anwar (26 June 2018). "IS Attacks Drive Members of Iraqi Kakai Minority From Their Villages". Voice of America. Retrieved 1 July 2018.

External links