امپراتوری عثمانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از امپراطوری عثمانی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دَوْلَتِ عَلِيّهٔ عُثمَانِیّه
۱۲۹۹–۱۹۲۳
پرچم (طراحی شده در ۱۸۴۴) نشان (طراحی شده در ۱۸۸۲)
شعار
دولت ابد مدت
گستره امپراتوری عثمانی در سده شانزدهم
پایتخت سوگوت (۱۲۹۹۱۳۲۶)
بورسا (۱۳۲۶۱۳۶۵)
ادرنه (۱۳۶۵۱۴۵۳)
استانبول (۱۴۵۳۱۹۲۲)
زبان‌(ها)
دین
دولت
پادشاه
 - ۱۲۹۹–۱۳۲۳ عثمان یکم (نخستین)
 - ۱۹۱۸–۱۹۲۲ محمد ششم (واپسین)
خلیفه
 - ۱۵۱۷–۱۵۲۰ سلیم یکم (نخستین)
 - ۱۹۲۲–۱۹۲۴ عبدالمجید دوم (واپسین)
وزیر اعظم
 - ۱۳۲۰–۱۳۳۱ علاء الدین پاشا (اولین)
 - ۱۹۲۰–۱۹۲۲ احمد توفیق پاشا (آخرین)
قانونگذار مجلس عمومی
 - منتصبان مجلس اعیان
 - منتخبان مجلس مبعوثان
تاریخچه
 - بنیانگذاری دولت عثمانی ۱۲۹۹
 - دوره فترت ۱۴۰۲–۱۴۱۴
 - گسترش ۱۴۵۳
 - نخستین دوره مشروطه ۱۸۷۶–۱۸۷۸
 - دومین دوره مشروطه ۱۹۰۸–۱۹۲۰
 - بنیانگذاری جمهوری ترکیه ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳
 - پایان خلافت عثمانی ۳ مارس ۱۹۲۴
جمعیت
 - حدود ۱۴۵۱ [۱] ۶٬۵۰۰٬۰۰۰ 
 -  حدود ۱۵۲۰ ۱۱٬۶۹۲٬۴۸۰ 
 -  حدود ۱۶۸۳ ۳۰٬۰۰۰٬۰۰۰ 
 -  حدود ۱۸۵۶ ۳۵٬۳۵۰٬۰۰۰ 
 -  حدود ۱۹۱۲ ۲۴٬۰۰۰٬۰۰۰ 
یکای پول لیره عثمانی

امپراتوری عثمانی (به عثمانی: دولت عليه عثمانیه) که در میان ایرانیان، مسلمانانِ ساکن امپراتوری و مسلمانان خارج از آن، هندی‌ها و چینی‌ها به روم معروف بود، یک امپراتوری مسلمان بود که چندین قرن بخش‌های بزرگی از جنوب شرق اروپا، غرب آسیا و شمال آفریقا را تحت کنترل خود داشت. این امپراتوری در اواخر قرن سیزدهم میلادی توسط رهبر قبایل اغوز یعنی عثمان یکم در سوگوت بنیان‌گذاشته شد[۲] و در سال ۱۳۵۴، با فتح بالکان، به اروپا راه یافت که بدین ترتیب دولت کوچک عثمانی به یک قدرت بین‌قاره‌ای تبدیل شد. تا سال ۱۴۵۳، عثمانیان همه قلمروی امپراتوری روم شرقی را ضمیمه خاک خود کردند و با فتح قسطنطنیه توسط محمد فاتح، پایتخت خود را به این شهر انتقال دادند.[۳]

در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، امپراتوری عثمانی در اوج گستره خود در زمان سلطان سلیمان قانونی[۴]، یک دولت چند فرهنگی و چند زبانی بود که همه جنوب شرق اروپا، بخش‌هایی از اروپای مرکزی و آسیای غربی، بخش‌هایی از شرق اروپا و قفقاز و قسمت‌های وسیعی در شمال و شاخ آفریقا را زیر فرمان خود در آورده بود.[۵] در آغاز قرن هفدهم، این دولت ۳۲ ولایت و تعداد زیادی دولت دست‌نشانده داشت که این دست‌نشاندگان در ادوار مختلف یا به ولایت‌های جدید تبدیل شدند یا توانستند از خودمختاری نسبی‌ای برخوردار باشند.

با توجه به موقعیت جغرافیایی پایتخت عثمانی، یعنی شهر قسطنطیه، این امپراتوری به مدت شش قرن به پلی میان شرق و غرب تبدیل شده بود. در گذشته، باور بر این بود که این امپراتوری با مرگ سلیمان یکم، رو به زوال رفته است، با این حال تاریخ‌دانان معاصر[۶] بر این باورند که دولت عثمانی در طول قرن هفدهم و هجدهم با داشتن نیروی نظامی و اقتصاد نیرومند، کماکان یکی از قدرت‌های بزرگ جهان بود.[۷] با این حال، در جریان دوره بیست و هشت ساله صلح در میان سال‌های ۱۷۴۰ تا ۱۷۶۸، نیروهای نظامی عثمانی از نظر کارآمدی بسیار از ارتش‌های اروپایی از جمله رقبای منطقه‌ای خود، یعنی روسیه و هابسبورگ، عقب افتادند[۸] که همین مسئله منجر به شکست‌های پیاپی آنان در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم شد. با این حال، گرچه این امپراتوری در قرن نوزدهم به از دست دادن قلمروهای خود ادامه داد، اما با مدرن‌سازی دولت عثمانی در دوره موسوم به تنظیمات، توانست نسبت به گذشته قوی‌تر شود؛ گرچه این مسئله نتوانست از شکست‌های آنان در طول قرن نوزدهم جلوگیری کند و بسیاری از قلمروهای سابق این امپراتوری، به کشورهای مستقل جدیدی تبدیل شدند.[۹]

عثمانی در جنگ جهانی اول با امپراتوری آلمان متحد شد و به جبهه قدرت‌های مرکز پیوست[۱۰]، با این امید که بدین طریق انزوای طولانی خود را از بین ببرد. با این حال، آنان در جنگ بزرگ به سختی شکست خوردند؛ عثمانی در جریان جنگ جهانی اول با مشکلات بسیاری، از جمله مشکلات درونی و شورش‌های مختلف مانند شورش اعراب مواجه شد که در شکست نهایی آنان در جنگ بسیار تاثیرگذار بود. در جریان جنگ جهانی اول، نسل‌کشی‌های متعددی علیه ارمنیان، آشوریان و یونانیان توسط این دولت وقوع یافت که منجر به مرگ میلیون‌ها نفر شد و همچنین ترک‌زبانان را در آناتولی به اکثریت تبدیل و راه را برای تاسیس جمهوری ترکیه باز کرد.[۱۱]

شکست عثمانی در جنگ جهانی اول منجر به اشغال سرزمین‌های این امپراتوری توسط متفقین شد. در نهایت نیروهای پیروز قلمروی عثمانی در خاورمیانه را بین یکدیگر تقسیم کردند. هرچند شورش ترک‌زبانان آناتولی در برابر اشغال توسط متحدین در جنگ استقلال ترکیه منجر به تاسیس جمهوری ترکیه و در نهایت انقراض امپراتوری عثمانی شد.[۱۲]

نام[ویرایش]

نام عثمانی از نام بنیان‌گذار این سلسله، یعنی عثمان یکم گرفته شده است. این نام (Osman) تلفظ ترکیِ عثمانی نام عربی Uthmān است. عنوان رسمی امپراتوری در لسان عثمانی، «دولت علیه عثمانیه» بود.[۱۳]

نام عثمانی، ابتدا عنوانی برای اشاره به اعضای قبیله عثمان یکم بود. بعدها، این واژه به نامی برای طبقه نظامی امپراتوری تبدیل شد. در دوران عثمانی، واژه «ترک» نامی برای اشاره به قبایل ترک زبانِ آناتولی بود و زمانی که از آن برای اشاره به دولت عثمانی، پادشاهان این سلسله یا طبقه حاکم استفاده می‌شد، نوعی بار توهین آمیز داشت.[۱۴] مردم ترک‌زبان و تحصیل کردهِ عثمانی که در شهرها زندگی می‌کردند، از واژه «رومی» برای اشاره به خود استفاده می‌نمودند. استفاده از رومی به عنوان نام طبقه حاکم امپراتوری عثمانی در میان سایر دولت‌های مسلمان جهان مانند ایران نیز رایج بود.[۱۵] با این حال، از اواخر قرن هفدهم، این واژه در خود امپراتوری به نامی برای یونانیان (که آنان نیز از قرن دوم و سوم میلادی خودشان را «رومی» خطاب می‌کردند) تبدیل شد.[۱۶]

در نوشته‌های تاریخی هم عصر امپراتوری در غرب اروپا، از دو نام «امپراتوری ترک» و «امپراتوری عثمانی» برای اشاره به این دولت استفاده می‌شد که تحت تاثیر همین استفاده توسط اروپاییان، جمهوری تازه تاسیس واژه «ترکیه» را به جای عثمانی به عنوان نام خود انتخاب کرد. با این حال، تاریخ‌نگاران معاصر از استفاده از عنوان «امپراتوری ترک» به دلیل ماهیت مذهبی و چند ملیتی عثمانی، اجتناب می‌کنند.[۱۷] در ادبیات فارسی هم‌عصرِ عثمانیان، به این امپراتوری به دو صورت «روم» و «عثمانی» اشاره شده است.

تاریخ[ویرایش]

دوره برآمدن[ویرایش]

نبرد نیکوپولیس

با سقوط سلجوقیان روم، آناتولی به بیگ‌نشین‌های کوچک و بزرگی تقسیم شد. رهبر یکی از این بیگ‌نشین‌ها در منطقه بیتینی در نزدیکی مرز امپراتوری روم شرقی، عثمان یکم بود. شخصیتی که امروزه اتفاقات دوران او بسیار مبهم است و البته نام امپراتوری عثمانی از اسم او گرفته شده است.[۱۸] اینگونه که پیداست، سربازان عثمان را در ابتدا مردان قبیله‌اش و بیزانسی‌های مسلمان شده تشکیل می‌دادند[۱۹] و نخستین اقدام جدی او، فتح چند شهر بیزانسی در نزدیکی رود ساکاریا بوده است. از آنجایی که به صورت سنتی، سال آغاز دولت عثمانی را ۱۲۹۹ میلادی در نظر می‌گیرند، این اتفاق باید در نخستین سال‌های قرن چهاردهم میلادی روی داده باشد. به هر ترتیب، برای درک این مسئله که نخستین پادشاهان عثمانی چگونه بر سایر بیگ‌نشین‌ها مسلط شده‌اند، امروزه اطلاعات کافی در اختیار ما وجود ندارد. در اوایل قرن بیستم تئوری‌ای با عنوان «تز غزوه» توسط تاریخ‌نگار اتریشی پاول ویتک مطرح شده بود که دولت عثمانی توانست با جذب نیروهای مسلمانان برای نبرد با کفار، قلمروی خود را گسترش دهد. با این حال، امروزه این تئوری در میان تاریخ‌دانان چندان اعتباری ندارد و البته هیچ تئوری دیگری در رابطه با اینکه چگونه عثمانی از یک بیگ‌نشین کوچک به یک امپراتوری متمرکز سه قاره‌ای تبدیل شد، ارائه نشده است.[۲۰]

تا یک قرن پس از مرگ عثمان یکم، جانشینان او به فتح آناتولی و بالکان مشغول بودند. پسر او، یعنی سلطان اورخان، در ۱۳۲۶ در شمال غربی آناتولی شهر بورسا را فتح کرد و سپس آن را به پایتخت جدید دولت خود بدل نمود. شهر بندری و مهم تسالونیکی که تحت کنترل جمهوری ونیز بود، در سال ۱۳۸۷ توسط دولت عثمانی فتح شد و پیروزی آنان در سال ۱۳۸۹ در نبرد کوزوو، به قدرت صرب‌ها در منطقه پایان داد و عملا راه را برای ورود عثمانی به اروپا هموار ساخت.[۲۱] نبرد نیکوپولیس در سال ۱۳۹۶ آخرین جنگ صلیبی بزرگی بود که در قرون وسطی به وقوع پیوست؛ هرچند با موفقیت به پایان نرسید.[۲۲]

با ورود عثمانی به بالکان، فتح قسطنطنیه به بزرگ‌ترین هدف آنان تبدیل شد. آن‌ها تقریبا همه مناطقی که سابقا در اطراف قسطنطنیه تحت کنترل روم شرقی بود، را فتح کرده بودند، اما به دلیل موقعیت استراتژیک شهر و دفاع رومی‌ها از تنگه بوسفور، فتح پایتخت بیزانس بسیار سخت بود. با این حال، تیمور لنگ در سال ۱۴۰۲ در نقش فرشته نجات رومی‌ها ظاهر شد. تیمور به مرزهای شرقی قلمروی عثمانی حمله ور شد و با پیروزی قاطعانه‌ای که در نبرد آنقره (آنکارا) به دست آورد و حتی سلطان بایزید یکم را نیز اسیر کرد، برای مدتی قسطنطنیه را از خطر نیروهای غازی (مبارزان راه اسلام) نجات داد. این شکست سنگین در آنقره، باعث آغاز جنگ داخلی در میان شاهزادگان عثمانی در میان سال‌های ۱۴۰۲ تا ۱۴۱۳ شد که به دوره فترت معروف است. در پایان جنگ داخلی، محمد یکم به پیروزی رسید و به عنوان پادشاه جدید تاج‌گذاری کرد.[۲۳]

جنگ داخلی منجر به از دست دادن مناطقی در بالکان شده بود. با این حال سلطان مراد دوم در میان سال‌های ۱۴۳۰ تا ۱۴۵۰ آن مناطق را - شامل مقدونیه، کوزوو و تسالونیکی - پس گرفت. مراد همچنین در سال ۱۴۴۴ در جنگ صلیبی وارنا نیروهای مجار، لهستانی و والاکیایی به رهبری یانوش هونیادی را شکست داد. گرچه آلبانیایی‌ها پس از این جنگ همچنان به مقاومت ادامه می‌دادند. چهار سال بعد، هونیادی ارتش دیگری از نیروهای مجار و والاکیایی گرد آورد و به عثمانیان حمله کرد، اما در نبرد دوم کوزوو در سال ۱۴۴۸ شکست خورد.[۲۴]

دوره گسترش[ویرایش]

ورود سلطان محمد دوم به قسطنطنیه

فرزند سلطان مراد، یعنی محمد فاتح، اصلاحات گسترده‌ای در اداره و ارتش عثمانی پدید آورد و در روز ۲۹ مه سال ۱۴۵۳، شهر قسطنطنیه پایتخت باستانی امپراتوری روم شرقی را فتح کرد. محمد به کلیسای ارتودوکس اجازه داد تا مانند قبل به فعالیت خود ادامه دهد، در صورتی که حکومت عثمانی را بپذیرد و چنین اتفاقی هم رخ داد.[۲۵] از آنجایی که در قرن‌های پیشین دولت بیزانس با دولت‌های غرب اروپا مشکلاتی داشت، اکثریت جمعیت ارتودوکس عثمانی را به ونیزی‌ها ترجیح می‌دادند. بزرگترین مانعی که دولت عثمانی در این دوران با آن مواجه شد، مقاومت آلبانیایی‌ها بود که به سد بزرگی برای ورود عثمانیان به شبه‌جزیره ایتالیا تبدیل شد.[۲۶]

قرون پانزدهم و شانزدهم دوره رشد امپراتوری عثمانی بود که در این دوران با رهبری سلاطین غازی، توانست مناطق بسیار وسیعی را فتح کند. از آنجایی که این امپراتوری بر راه‌های تجاری میان آسیا و اروپا تسلط کامل داشت، از نظر اقتصادی نیز در وضعیت بسیار مناسبی قرار گرفت.[۲۷]

نبرد موهاچ[۲۸]

در دوران سلطان سلیم یکم، مرزهای امپراتوری در شرق و جنوب بسیار گسترش پیدا کردند. او با شکست دادن شاهنشاه ایران، شاه اسماعیل یکم، مناطق بزرگی را ضمیمه قلمروی عثمانیان نمود.[۲۹] همچنین با فتح مصر، دریای سرخ را تحت کنترل دولت عثمانی در آورد. با گسترش قلمروی این امپراتوری، رقابتی میان آنان و امپراتوری پرتغال بر سر تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه آغاز شد.[۳۰]

سلیمان قانونی در سال ۱۵۲۱ شهر بلگراد را تسخیر و همچنین مناطق جنوبی و مرکزی پادشاهی مجارستان را فتح کرد. سلیمان با پیروزی تاریخی خود در نبرد موهاچ، مجارستان کنونی (به جز بخش‌های غربی) و سرزمین‌های دیگری در اروپای مرکزی را ضمیمه خاک عثمانی کرد.[۳۱][۳۲] گرچه، او در سال ۱۵۲۹ شهر وین را محاصره کرد اما در فتح آن ناکام ماند.[۳۳] وی باز هم در سال ۱۵۳۲ برای تسخیر وین تلاش کرد، اما موفقیتی کسب ننمود.[۳۴][۳۵] با این همه، سلیمان توانست با موفقیت ترانسیلوانیا، والاکیا و مولداوی را به دست نشاندگان عثمانی تبدیل کند. در شرق، در جنگی که با ایران در گرفت، سلطان توانست صفویان را شکست داده و شهر بغداد را فتح کند. با این پیروزی که در سال ۱۵۳۵ حاصل شد، عثمانی میانرودان را تحت فرمان خود گرفت و به خلیج فارس دسترسی پیدا کرد.

نبرد پروزا میان عثمانی و اتحادیه مقدس مسیحی

با قراردادی که در سال ۱۵۵۵ میان ایرانیان و عثمانیان به امضا رسید، دو امپراتوری توافق کردند تا قفقاز را بین خود تقسیم کنند، قراردادی که تا اواخر قرن هجدهم پای بر جا ماند. با صلح آماسیه، ارمنستان غربی، کردستان غربی و گرجستان غربی تحت فرمان عثمانی در آمد[۳۶]، درحالی که جنوب داغستان، ارمنستان شرقی و شرق گرجستان به صفویان رسید.[۳۷]

از آنجایی که فرانسه و عثمانی هر دو با هابسبورگ‌ها دشمنی و سر جنگ داشتند، به صورت طبیعی متحد یکدیگر محسوب می‌شدند و سرانجام نیز پیمان اتحادی به امضا رساندند. فتح نیس و کورسیکا توسط فرانسه، به ترتیب در سال‌های ۱۵۴۳ و ۱۵۵۳، درحالی روی داد که سلیمان برای فرانسیس اول، شاه فرانسه، نیروهای کمکی ارسال کرده بود و بارباروس خیرالدین پاشا آنان را رهبری می‌کرد.[۳۸] یک ماه پیش از فتح نیس، فرانسه به عثمانی در تسخیر استرگم در شمال مجارستان یاری رسانده بود. فتوحات عثمانیان در این منطقه منجر به آن شد که فردیناند، از پادشاهان خاندان هابسبورگ، تسلط عثمانی در مجارستان را به رسمیت بشناسد.

مرزهای عثمانی در زمان مرگ سلیمان قانونی

روزی که سلطان سلیمان قانونی درگذشت، امپراتوری عثمانی نسبت به روز برتخت نشینی او ۲,۲۷۳,۷۲۰ کیلومتر مربع وسیع‌تر بود و در سه قاره مناطقی را تحت فرمان خود داشت.[۳۹] در کنار این مسئله، دولت عثمانی در دریای مدیترانه نیز قدرت مطلق دریایی بود[۴۰] و به یکی از بازیگران مهم صحنه سیاست اروپا نیز تبدیل شده بود. با اتحاد پرتغال و اسپانیا، عثمانی درگیر یک جنگ فراقاره‌ای مذهبی با آنان گردید. زیرا از آنجایی که پادشاه عثمانی خود را خلیفه می‌نامید، آنان به رهبران جهان اسلام تبدیل شده بودند، درحالی که اسپانیایی‌ها و پرتغالی‌ها بزرگ‌ترین نیروی صلیبی وقت بودند.

در این جنگ، اقیانوس هند[۴۱] و دریای مدیترانه[۴۲] دو جبهه اصلی جنگ میان این دو قدرت مسیحی و مسلمان بود. از آنجایی که ایبری‌ها (پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها) به دنبال این بودند که از طریق آفریقا به هند برسند، ناگزیر از نبرد با عثمانی و نیروهای متحدش بودند. آن‌ها همچنین به دنبال این بودند تا خود را به اقیانوس آرام رسانده و مسیحیت را در فیلیپین رایج کنند[۴۳] تا بدین ترتیب، از این منطقه به عنوان پایگاهی برای حملات آینده علیه مسلمانان استفاده نمایند. همین مسئله باعث شد تا عثمانی اقدام به ارسال نیروهای کمکی برای سلاطین اچيه در اندونزی کنونی کرده تا از گسترش قلمروی مسیحیان جلوگیری کنند.[۴۴][۴۵] با این حال، این جنگِ بزرگ قرن شانزدهم به سرانجام قطعی‌ای نرسید، زیرا هم عثمانی و هم اتحادیه ایبری (اسپانیا-پرتغال) از نظر جمعیت، اقتصاد و نیروی نظامی در وضعیتی تقریبا برابر قرار داشتند.[۴۶]

دوره رکود و اصلاحات[ویرایش]

شورش‌ها، سرنگونی‌ها و تجدید قدرت[ویرایش]

یک نقشه مربوط به سال ۱۶۵۴

در نیمه دوم قرن شانزدهم، عثمانی تحت فشار شدید تورم و افزایش هزینه جنگ‌ها در دو جبهه شرق در برابر ایران و غرب در برابر قدرت‌های اروپایی قرار گرفت. این فشارها باعث شد تا در آغاز قرن هفدهم، امپراتوری وارد مجموعه‌ای از بحران‌ها شود. در جریان این بحران‌ها بود که مشخص شد که سیستم فعلی حکومت عثمانی دیگر کارایی لازم را ندارد[۴۷] و به همین دلیل، امپراتوری دست به مجموعه‌ای اصلاحات گسترده در سیاست‌ها و نیروهای نظامی خود زد تا بتواند کماکان به عنوان یک امپراتوری «قرن هفدهمی» از نظر نظامی و اقتصادی قدرتمند باقی بماند.[۴۸][۴۹] تاریخ‌دانانی که خود این دوره را به چشم دیده‌اند، آن را دوره رکورد و سرآغاز زوال عثمانی توصیف کرده‌اند، با این حال تاریخ‌دانان مدرن این دیدگاه را رد می‌کنند.[۵۰]

فتح بلگراد در ۱۷۱۷ توسط نیروهای اتریشی

با کشف راه‌های دریایی جدید توسط قدرت‌های اروپایی، آنان قادر بودند تا انحصار عثمانی در این مسئله را از بین ببرند که البته این مسئله منجر به برخوردهای نظامی مانند جنگ‌های عثمانی و پرتغال پس از کشف دماغه امیدنیک نیز شد. با این حال، گرچه حضور اروپاییان در اقیانوس آرام روز به روز افزایش پیدا می‌کرد، عثمانی توانست به حضور قدرتمند خود در صحنه تجارت با شرق ادامه دهد. در این دوره، به عنوان مثال، قاهره از نظر اقتصادی بسیار شکوفا شد که دلیل آن افزایش تقاضاها برای قهوه یمنی بود که منجر به تاسیس قهوه‌خانه‌های بیشمار در این شهر گردید که سرانجام قاهره را به مرکزی برای تجارت قهوه تبدیل در قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم تبدیل کرد.[۵۱]

در دوران ایوان چهارم، روسیه تزاری به گسترش قلمروهای خود ادامه داد و ولگا و در منطقه شمالی دریای خزر فتح کرد. در سال ۱۵۷۱، در پاسخ به توسعه‌طلبی روس‌ها، دولت گیرای یکم، خان کریمه با پشتیبانی عثمانیان، به مسکو حمله ور شد و شهر را به آتش کشید.[۵۲] یک سال بعد دوباره حمله تکرار شد، با این تفاوت که روسیه با موفقیت از خود دفاع کرد. خانات کریمه تا پایان قرن هفدهم به تاخت و تازها در اروپای شرقی ادامه داد[۵۳] و یکی از قدرت‌های مهم منطقه باقی ماند.[۵۴]

در جنوب اروپا، یک ارتش متشکل از نیروهای ائتلاف کاتولیکی به رهبری فلیپ دومِ اسپانیا، ناوگان عثمانی را در نبرد لپانتو در سال ۱۵۷۱ شکست داد. نیروهای کاتولیک بیش از سی هزار عثمانی را کشتند یا آنان را به اسارت گرفتند و بیشتر از 2۲۰۰ کشتی را از بین بردند.[۵۵] با این شکست تحقیرآمیز، چهره شکست‌ناپذیر عثمانی در هم شکست[۵۶] و مشخص شد که پیروزی شوالیه‌های مالت در نبرد مالت در سال ۱۵۶۵ اتفاقی نبوده است.[۵۷] شکست در برابر نیروهای ائتلاف کاتولیک همچنین باعث شد تا بخش اعظم نیروهای کارکشته ارتش عثمانی نیز از بین بروند؛ با این حال کشتی‌های از دست رفته به سرعت جایگزین شدند.[۵۸] گرچه افسانه شکست ناپذیری عثمانی از بین رفته بود، ارتش آنان قادر بود تا به سرعت خود را بازیابی کرده و تنها دو سال بعد ونیز را مجبور به پذیرفتن پیمان صلح نماید. این صلح به عثمانی فرصت تا به مسائل روی داده در شمال آفریقا بپردازند.[۵۹]

محاصره دوم وین در ۱۶۸۳

با افزایش توان دفاعی هابسبورگ‌ها (در مرزهای غربی عثمانی) به نظر می‌رسید که جنگ میان اتریش و عثمانی به یک بن بست خورده است.[۶۰] جنگ پانزده ساله میان اتریش و عثمانی که به «جنگ طولانی با ترکان» معروف است، باعث شد تا عثمانی نیاز مبرمی به نیروهای تازه نفس برای پیاده نظام خود داشته باشد. با ورود نیروهای تازه کار، نظمی که قرن‌ها در ارتش این دولت بود از بین رفت و البته این مشکل را به وجود آورد که هر لحظه امکان شورش نیروهای نظامی وجود داشته باشد، مشکلی که دیگر هرگز کاملا از بین نرفت.[۶۱] همچنین با افزایش جمعیت امپراتوری به سی میلیون نفر، عثمانی با مشکل کمبود زمین نیز مواجه شد.[۶۲] با همه این‌ها، دولت عثمانی توانست توانست کماکان قدرتمند باقی بماند و به صورت کلی در این دوران، با شکست‌های بزرگی روبرو نشد. تنها استثنایی که وجود دارد، شکست آنان از ایرانیان در جنگ ۱۶۱۸–۱۶۰۳ شد که باعث تا بسیاری از استان‌های شرقی امپراتوری از دست بروند و تعدادی از آن‌ها هرگز بازیابی نشوند. با امضای عهدنامه نصوح پاشا میان صفویان و عثمانی، همه قفقاز به جز بخش‌های غربی گرجستان به ایران داده شد.[۶۳]

مراد چهارم (۱۶۲۳–۱۶۴۰) در جریان سلطنت نسبتا کوتاهش، توانست بار دیگر قدرت دولت مرکزی را برقرار کرده و همچنین عراق را از ایران بازپس بگیرد.[۶۴] عهدنامه زهاب در همین دوره امضا شد که باعث تقسیم قفقاز میان صفویان و عثمانیان و همچنین ضمیمه قطعی عراق به عثمانی شد. مرزی که در جریان این عهدنامه ترسیم شد، هنوز در میان سه کشور ایران، ترکیه و عراق برقرار است.[۶۵][۶۶] در همین دوران بود که دوره موسوم به سلطنت زنان (۱۶۲۳–۱۶۵۶) آغاز شد که در طی این سال‌ها، مادران سلاطین جوان عملا به جای پسرشان حکومت را در دست داشتند. قابل ذکرترین اتفاق این دوره آن بود که رقابت میان کوسم سلطان و عروسش تورخان خدیجه سلطان منجر به قتل کوسم سلطان در سال ۱۶۵۱ شد.[۶۷] پس از آن دوره کوپورلو (۱۶۵۶–۱۷۰۳) آغاز شد که در این دوران، شش وزیر از خاندان آلبانیایی کوپورلو قدرت را در امپراتوری به دست گرفتند. این دوره دولت عثمانی شاهد پیروزی‌های نظامی نسبتا بزرگی بود که در آن ترانسیلوانیا با موفقیت پس گرفته شد، فتح کرت در ۱۶۶۹ با موفقیت به پایان رسید و عثمانیان به جنوب اوکراین که در آن زمان در اختیار لهستان بود، وارد شدند.[۶۸]

با این حال، این دوره به صورت فاجعه‌باری پایان یافت. وزیر اعظم کارا مصطفی پاشا در سال ۱۶۸۳ ارتش بزرگی را فراهم آورد و برای بار دوم تلاش کرد تا وین را محاصره کند. تاخیر پیش آمده در محاصره وین باعث شد تا ارتش عثمانی توسط نیروهای متحد هابسبورگ، المانی و لهستانی به خاک و خون کشیده شود و اتحادیه مقدس به یک پیروزی درخشان دست پیدا کند. با عهدنامه صلح که جنگ موسوم به «جنگ بزرگ با ترکان» پایان داد[۶۹]، عثمانی بخش‌های وسیعی از خاک خود را از دست داد که بیشتر آنان را هرگز نتوانست مجددا فتح کند.[۷۰] مصطفی دوم در میان سال‌های ۱۶۹۶ تا ۱۶۹۶ در یک اردوکشی به قصد تلافی شکست در وین، تلاش کرد تا به هابسبورگ‌ها در مجارستان حمله کند اما با شکست در نبرد زنتا، این لشکرکشی نیز فاجعه آمیز به پایان رسید.[۷۱]

افزایش تهدیدها از جانب روسیه[ویرایش]

به‌جز از دست دادن بنات و از دست دادن موقتی بلگراد، مرزهای عثمانی در دانوب در طول قرن هجدهم تقریبا ثابت ماند. اما با توسعه طلبی روسیه، خطر بزرگی که روز به روز در حال افزایش بود، عثمانی را تهدید می‌کرد.[۷۲] کارل دوازدهم سوئد که در نبرد پولتاوا (۱۷۰۹) در جنگ بزرگ شمالی در برابر روس‌ها شکست خورده بود[۷۲]، با عثمانی پیمان اتحاد بست. چارلز سلطان احمد سوم را راضی کرد تا به روسیه اعلان جنگ دهد و این جنگ در نهایت با پیروزی عثمانی به پایان رسید.[۷۳]

با عهدنامه پاسارویتز میان عثمانی و اتریش، عثمانی به صورت دائمی بنات و به صورت موقتی صربستان و والاکیای کوچک را از دست داد. با این عهدنامه، مشخص شد که عثمانی در موضع دفاعی است و بسیار بعید است که در آینده خطر جدی برای اروپا ایجاد کند.[۷۴]

تلاش نیروهای عثمانی برای جلوگیری از پیشروی نیروهای روسی در ۱۷۸۸

جنگی که بیست سال بعد با عهدنامه بلگراد میان روسیه و اتریش با عثمانی به پایان رسید، باعث شد تا صربستان و والاکیای کوچک دوباره تحت کنترل باب عالی (نام رایج برای اشاره به دربار عثمانی) در آیند، با این حال، دولت عثمانی شهر بندری آزوف و شمال کریمه را به روسیه واگذار کرد. پس از این جنگ، عثمانی برای حدود یک نسل در صلح به سر برد، زیرا روسیه و اتریش مشغول درگیری با پروس که به تازگی درحال اوج گرفتن بود، بودند.[۷۵]

سلاطین عثمانی همچنین سعی در ایجاد اصلاحات در سیستم آموزش نیز نمودند.[۷۶] دانشگاه «مهندسان بحر همایون» (دانشگاه فنی استانبول امروزی) به سبک دانشگاه‌های غربی تاسیس شد. در سال ۱۷۳۴، یک مدرسه ساخت توپخانه با شیوه‌های اروپایی در قسطنطنیه ایجاد شد، اما علمای اسلامی با آن مخالفت کردند و سلطان مجبور شد تا نظر آنان را بپذیرد.[۷۷] این مدرسه در سال ۱۷۵۴ به شکل مخفی مجددا بازگشایی شد.[۷۸] در ۱۷۲۶، ابراهیم متفرقه، یک مجارستانی که اسلام آورده بود، وزیر اعظم داماد ابراهیم پاشای نوشهری و مفتی اعظم و سایر علمای دینی را راضی کرد تا اجازه چاپ کتاب با دستگاه چاپ را به او بدهند که در نهایت منجر به آن شد که سلطان احمد سوم این مجوز را صادر کند که کتاب‌های غیردینی به شیوه‌های نوین چاپ شود. هرچند این اتفاق مخالفت بسیاری از روحانیان مسلمان و البته کاتبان را در پی داشت[۷۹]، با این حال نخستین کتاب در سال ۱۷۲۹ به چاپ رسید.[۸۰][۸۱]

در سال ۱۷۶۸، شبه‌نظامیان اکراینی تحت حمایت روسیه وارد شهر تحت کنترل عثمانیِ بالتا شدند، مردم شهر را کشتند و در نهایت آن را به آتش کشیدند. این اتفاق، منجر به آن شد که پادشاه عثمانی به روسیه اعلان جنگ بدهد. جنگ شش سال طول کشید و در پایان آن، عثمانی به همه مسیحیان مولداوی و والاکیا آزادی مذهبی اعطا کرد.[۸۲] در سال‌های پایانی قرن هجدهم، بسیاری از شخصیت‌های سیاسی عثمانی به این عقیده بودند که شکست‌های پیاپی آنان در برابر روس‌ها به اصلاحات گسترده پتر کبیر که منجر به مدرن‌سازی کشور و سپاه روسیه شده بود، باز می‌گردد و عثمانی نیز باید دست به چنین اصلاحاتی بزند.[۸۳]

به تخت نشینی سلیم سوم

سلیم سوم نخستین کسی بود که برای مدرن‌سازی ارتش عثمانی دست به اقدام جدی زد، اما اقدامات او با مخالفت مقامات مذهبی و فرماندهان نیروهای ینی‌چری روبرو شد. ینی‌چری‌ها که نگران به خطر افتادن جایگاه خودشان در صورت ایجاد یک ارتش منظم و همیشگی بودند، علیه دولت مرکزی شوریدند. اقدامات سلیم در نهایت منجر شد تا او جان و تاج تخت خود را از دست بدهد، اما محمود دوم، جانشین او، به بهانه شورش روی داده سپاه ینی‌چری را در ۱۸۲۶ منحل کرد.

شورش یونانیان بر عثمانی در جنگ استقلال یونان

در دوران «سوال شرقی» (دوره‌ای که به دلیل زوال عثمانی، قدرت‌های اروپایی بر سر فتح قلمروهای آنان به رقابت می‌پرداختند)، انقلاب صربستان (۱۸۰۴–۱۸۱۵) روی داد که این مسئله منجر به یک سری بیداری‌های ملی در بالکان شد. در سال ۱۸۳۰ عثمانی اجبارا پذیرفت که صربستان به صورت رسمی بخشی از عثمانی باشد، اما پادشاه و سلسله پادشاهی خود را داشته و پادشاه در اداره کشور خود کاملا مستقل عمل کند.[۸۴][۸۵] در سال ۱۸۱۱، وهابی‌های خاندان سعودی در عربستان بر عثمانی شوریدند. دولت مرکزی که توان سرکوب کردن آنان را نداشت، از محمدعلی پاشا، والی مصر درخواست کرد تا به این شورش پایان دهد و اقدامات محمدعلی در نهایت منجر به سقوط نخستین دولت سعودی شد. در ۱۸۲۱، یونانیان بر سلطان شوریدند. این اتفاق در نهایت به انقلاب یونان شهرت یافت و منجر به آن شد که یونان در سال ۱۸۲۹ به اولین کشوری شد که توانسته است به صورت رسمی از عثمانی مستقل شود. در سال ۱۸۳۰، فرانسه الجزایر را فتح کرد و عثمانی قادر نبود تا آنان را از این منطقه بیرون کرده و آن را پس بگیرد. یک سال بعد، محمدعلی پاشا به امید اینکه عثمانی را براندازد و خود به سلطان جدید تبدیل شده و سلسله تازه‌ای را روی کار آورد، در مصر شورید. سپاه او که توسط فرانسویان تعلیم دیده شده بود، به رهبری پسر محمد علی یعنی ابراهیم پاشا سپاه عثمانی را شکست داد و تا دویست مایلی قسطنطنیه پیشروی کرد.[۸۶] سلطان محمود دوم که هیچ راهی پیش پای خود برای جلوگیری از پیشروی سپاه ابراهیم پاشا نمی‌دید، از دشمن همیشگی امپراتوری، یعنی روسیه درخواست کمک کرد و تزار نیکولای یکم ارتشی را برای کمک به وی فرستاد.[۸۷] در نهایت، این سپاه روسی با موفقیت مانع پیشروی ابراهیم پاشا شد.[۸۸] با این حال، عثمانی در ۱۸۳۳ رسما علاوه بر مصر، محمد علی پاشا را به عنوان والی کرت، حلب، تریپولی، دمشق و سیدون به رسمیت شناخت و در عوض، محمدعلی نیز از ادعای خود بر تاج و تخت عثمانی چشم پوشی کرد.[۸۹] با توجه به اینکه اگر به خاطر دخالت روس‌ها نبود، بسیار بعید بود تا محمود دوم و سلسله عثمانی از این واقعه جان سالم به در ببرند، امروزه این اتفاق آغازگر دوره‌ای دیده می‌شود که باب عالی حتی توانایی دفاع و حفظ خودش را هم نداشت.[۹۰]

در سال ۱۸۳۹، عثمانی تلاش کرد تا مناطق از دست رفتهِ تحت کنترل محمد علی را پس بگیرد، اما به طرز فاجعه‌باری شکست خورد. این اتفاق آغازگر «بحران شرقی ۱۸۴۰» گردید. زیرا از آنجایی که محمد علی پاشا بسیار به فرانسه نزدیک بود، در اروپا این بیم می‌رفت که اگر او به عنوان سلطان جدید امپراتوری تاج‌گذاری کند، همه سرزمین‌های تحت کنترل عثمانی به منطقه تحت نفوذ فرانسه تبدیل شود.[۹۱] از آنجایی که باب عالی خود توانایی شکست دادن مصر و محمد علی پاشا را نداشت، بریتانیا و اتریش به یاری آنان آمده و پاشا را شکست دادند.[۹۲] همه این‌ها، منجر شده بود که از میانه‌های قرن نوزدهم، عثمانی در میان قدرت‌های غربی به «مرد مریض اروپا» معروف شود. شاهزاده نشین صربستان، والاکیا و مولداوی در دهه‌های شصت و هفتاد قرن نوزدهم همچنین موفق به کسب استقلال خود شدند.

منشأ عثمانیان[ویرایش]

عثمانیان شاخه‌ای از ترکمن ها(طایفهٔ قایی) بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان از ترکستان ( سرزمین ماری در ترکمنستان فعلی ) به آسیای صغیر (آسیای کوچک) کوچ کردند. در آن زمان، سلجوقیان روم، که قسمتی از سلسله دولت‌های سلجوقی بودند، در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکمن های عثمانی اندک‌اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند و بعداً جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان اول، پسر ارطغرل، که رهبر ایلِ آنان بود، گرفته بودند. ارطغرل فرزند، سُلیمان‌شاه بود.

یکی از سلاطین سرشناس عثمانی، سلطان محمد دوم معروف به سلطان محمد فاتح بود که توانست با تصرف کنستانتیناپولیس (استانبول) به فرمانرواییِ روم شرقی یا بیزانس پایان دهد (۱۴۵۳ میلادی). تاریخ‌نگاران، زمان وقوع این حادثه را پایان قرون وسطی و آغاز عصر جدید می‌دانند.

سلطان سلیم اول نوهٔ سلطان محمد فاتح بود که در جنگ چالدران، شاه اسماعیل اول صفوی را در سال ۱۵۱۴ میلادی شکست داد و بدین‌ترتیب، عثمانی بر مناطق غربیِ ایران دست یافت؛ در نتیجه، نواحی غرب ایران، که شامل آذربایجان، سرزمین کردستان، و عراقِ امروزی بود، از ایران جدا شد. در جنگ‌های بعدی، آذربایجان به ایران برگردانده شد، ولی سرزمین کردستان و عراق در تصرف عثمانی باقی ماند. در دوران شاه عباس. کردستان و عراق از دست عثمانیان پس گرفته شد حتی مرزهای ایران تا گرجستان ادامه یافت.

عثمان یکم، پایه‌گذار امپراتوری عثمانی
گسترش امپراتوری عثمانی (۱۲۹۹–۱۶۸۳ میلادی)

سلطان سلیم اول، با سیطره بر سرزمین‌های اسلامی، خود را خلیفهٔ اسلام خواند. سلطان سلیمان قانونی، فرزند او، هم‌دوره با شاه تهماسب صفوی بود و نیروهایش را تا پشت دروازه‌های وین، پایتخت اتریش هم رساند.

یک نگاره از سلطان‌های عثمانی در زمان محمد پنجم

قدرت امپراتوری عثمانی[ویرایش]

دولت عثمانی به‌عنوان بزرگ‌ترین دولت اسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسیان شناخته می‌شود. این دولت در سده‌های هفتم و هشتم هجری (سیزدهم و چهاردهم میلادی) در سرزمین آناتولی ظهور کرد. از سدهٔ چهاردهم، به رهبری بایزید اول (ایلدرم بایزید)، قلمرو آن در قارهٔ اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوایل نیمهٔ دوم سدهٔ پانزدهم، با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد دوم (فاتح)، در مقام تنها وارث امپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت. بدین‌سان، در پایان سدهٔ پانزدهم، دولت عثمانی به اوج قدرت خود دست یافت؛ قدرتی که بیش از یک سده دوام آورد. در این دوران، عثمانی نه‌تنها ازنظر وسعت قلمرو و کثرت اتباع {دولت عثمانی شامل قلمروهای آناتولی، سوریه، فلسطین، عراق، ارمنستان در آسیا، و مصر و لیبی در آفریقا، و بلغارستان، یونان، صربستان، آلبانی، بوسنی و رومانی را در اروپا شامل می‌شد}، قدرت نظامی و سیاسی، نظم و سامان اجتماعی و ثروت دولت و سعادت و رفاه ملت - اولین دولت اروپایی به‌شمار می‌رفت، بلکه از نیمهٔ سدهٔ شانزدهم میلادی خود را وارث رسمیِ خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز می‌دانست. در این زمان، عثمانی کشوری پهناور بود که قلمرو آن در اروپا تا نزدیکی شهر وین (پایتخت امپراتوری هابسبورگ) امتداد داشت، بخش عمده سرزمین‌های جنوب دریای مدیترانه و شبه جزیره عربستان را دربرمی گرفت، از شمال به رود دن و از شرق به مرزهای ایران محدود بود. از منظر اروپاییان غربی این دولت مهم‌ترین تجلی تمدن اسلامی به‌شمار می‌رفت و دادوستد و تعارض‌های فرهنگی و سیاسی و نظامی با آن نقش اصلی در تکوین انگاره‌ای داشت که غربیان از اسلام کسب کردند. سلطان سلیمان یکم، (۲۷ آوریل ۱۴۹۵ (میلادی) در ترابوزان؛ ۶ سپتامبر ۱۵۶۶ (میلادی))، مشهور به «کبیر» و گاه «قدرتمند» و (Lawgiver) و سلیمان قانونی، سلطان عثمانی و مشهورترین شهریار از این خاندان سلطنتی است.[لحن ستایشگرانه نامناسب]

سلیمان در سال ۱۴۹۵ به‌عنوان فرزند سلیم یکم به دنیا آمد و تا قبل از مرگ پدرش (۲۱ سپتامبر ۱۵۲۰)، والی مانیسا بود.

از مهم‌ترین کارهای سلیمان، محاصرهٔ وین با ۱۲۰۰۰۰ سرباز جنگی، در سال ۱۵۲۹ در سومین لشکرکشی او به‌سوی مجارستان بود. سلیمان همچنین با شاه تهماسب صفوی، پادشاه ایران، جنگید. ارتش سلیمان زیر فرمان وزیر بزرگش، ابراهیم پاشا، توانست در ۱۳ ژوئن ۱۵۳۴ تبریز پایتخت پیشین ایران را فتح کند و در ۴ دسامبر همین سال به بغداد دست یابد. در دوره شاه تهماسب، پایتخت ایران به دلیل خطری که از ناحیه عثمانی احساس می‌شد، به شهر قزوین منتقل شده بود. سلطان سلیمان سه بار به ایران لشکرکشی کرد. وی یک بار تا سلطانیهٔ زنجان هم پیش آمد، ولی به‌دلیل برف و کولاک سنگین مجبور به عقب‌نشینی شد. اما با ظهور شاه عباس عثمانیان متحمل شکست‌های سنگینی شدند.

سلیمان نیز، مانند پدرش[نیازمند منبع]، علاقهٔ زیادی به هنر و معماری داشت و حتی خودش نیز شعر می‌سرود. بنای بزرگ مسجد سلیمانیه در استانبول از آثار به یاد مانده از دوران این پادشاه‌است.

مورخان، او را سلیمان قانونی (Lawgiver) می‌خوانند، زیرا وی در طول سلطنت خود، به قضا و قانون بیش از هر چیز دیگر توجه می‌کرد. سلیمان در هر کوی و برزنی در قلمرو عثمانی دادگاه دایر کرده بود و در جوار دفتر خود نیز یک شورای قضایی داشت. وی می‌گفت: از هر دستی که بریده شود خون جاری می‌شود، جز دستی که قاضی قطع کند، و این اصطلاح از همان زمان در خاورمیانه بر سرِ زبان‌ها افتاده‌است.[نیازمند منبع] در دوران سلطان سلیمان، متصرفات عثمانی به اوج وسعت خود رسید. دشمنی عثمانی با ایران، که از زمان سلطان سلیم آغاز شده‌بود، در زمان سلطان سلیمان ادامه داشت و به جنگ او با شاه طهماسب صفوی انجامید.

سرآغاز به زیر آمدن و سقوط امپراتوری عثمانی[ویرایش]

مورخان، مرگ سلیمان قانونی (۲۰ صفر ۹۷۴ ق. / ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ م) را واقعهٔ تعیین‌کننده‌ای در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط و فروپاشی تدریجی این دولت می‌دانند. درواقع، این فروپاشی هرچند در اواخر سدهٔ شانزدهم میلادی، پس از مرگ سلیمان، رخ نمود و در نیمهٔ اول سدهٔ هفدهم شتاب گرفت، ولی بنیان‌های اجتماعی آن در دوران حکومت سلیمان و در اوج قدرت دولت عثمانی تکوین یافت.

دوران قدرت دولت عثمانی که شامل دورهٔ سلیم اول و سلیمان قانونی بود، بیش از نیم قرن به درازا نکشید. پس از آن، ضعف و ناتوانی و سستی دولت عثمانی آغاز شد و خط انحطاط به‌طور مستمر ادامه یافت. گرچه گاه‌وبیگاه توقفی در این انحطاط رخ می‌داد و عاملش روی کار آمدن برخی از خلفای قدرتمند یا تلاش اطرافیان آنان، ازجمله صدراعظم‌ها بود.
زمینه‌های ضعف دولت عثمانی از همان دورهٔ سلیمان فراهم آمد؛ چراکه سلطان تحت تأثیر همسرش خرم سلطان قرار داشت که بر ضد شاهزاده مصطفی توطئه کرده، تلاش داشت تا فرزند خودش، سلیم دوم را به جانشینی سلیمان بگمارد. مصطفی فرمانده بسیار خوبی بود و محبوبیت فراوانی نزد افسران داشت. رفتار بد با مصطفی سبب خشم ینی‌چری‌ها و شورش بزرگی بر ضد سلطان شد که البته سلیمان آن را سرکوب کرد. در این ماجرا مصطفی و فرزند شیرخوارش کشته شدند. همچنین سلطان، فرزند دیگرش، بایزید و چهار فرزند او را با توطئهٔ یکی از وزرا به قتل رساند، و بدین‌ترتیب، زمینه برای روی کار آمدن سلیم دوم فراهم شد.

یکی دیگر از مظاهر ضعف دولت سلیمان قانونی، شرکت نکردن وی در جلسات دیوان و فاصله گرفتن او از مشکلات اقتصادی ـ اجتماعی بود که دشواری‌های ناشی از آن سبب برآشفتن مردمانی در بخش‌های اروپایی و آسیایی شد.

پاسخ کازاک‌های زاپاروژی به محمد چهارم، پاسخ تحقیرآمیز و سراسر هجوآمیزی به دستور سلطان محمد چهارم بابت تسلیم داوطلبانه به دولت علیه عثمانی بود.[۹۳][۹۴]

سیر افول مداوم دولت عثمانی مقارن و هم‌پیوند با سیر ظهور و اعتلای روزافزون تمدن جدیدی است که در اروپای غربی سر برکشید. این دو تحول موازی بخش مهمی از فرایند عظیمی را شکل داد که سرنوشت بشریت را در طول سده‌های اخیر رقم زد و سرانجام در اوایل سده بیستم میلادی جغرافیای سیاسی کنونی جهان را پدیدآورد.[لحن ستایشگرانه نامناسب]

دورهٔ تنظیمات (اصلاحات)[ویرایش]

پیشگامان تنظیمات (اصلاحات)، روشنفکران دورهٔ سلطان محمود دوم و سلطان عبدالمجید یکم، مانند مصطفی رشید پاشا، فؤاد پاشا، محمدامین علی پاشا بودند. آن‌ها تشخیص داده‌بودند که نهادهای مذهبی و نظامیِ قدیمی دیگر جوابگوی نیازهای امپراتوری در جهان مدرن نیست. بسیاری از تغییرات نظیر یونیفرم جهت تغییر طرز فکر مدیران امپراتوری بود. بسیاری از اصلاحات تلاش برای اتخاذ شیوه‌های موفق اروپایی بودند. تغییرها شامل سربازگیری، آموزش و پرورش، اصلاح نهادها و اصلاح قوانین و تلاش سیستماتیک از بین بردن فساد بود. پروژهٔ بلندپروازانهٔ تنظیمات جهت مبارزه با قدرت‌های اروپایی و جلوگیری از ضعف امپراتوری عثمانی که مرزهایش در حال کوچک شدن، و توانش در مقابل قدرت‌های اروپایی در حال کاهش بود آغاز یافت. امپراتوری عثمانی امیدوار بود که با خلاص شدن از سیستم قدیم بتواند شهروندانش را بهتر کند.[دیدگاه جانبدارانه]

اصلاحات[ویرایش]

تنظیمات در زمان سلطان محمود دوم آغاز شده بود. دورهٔ تنظیمات با صدور «خط همایون» یا «فرمان تنظیمات خیریه» در ۱۲ آبان ۱۲۱۸ هجری شمسی مطابق با ۳ نوامبر ۱۸۳۹ م آغاز شد. در این سند بسیار مهم، سلطان اعلام کرد که او آرزو دارد «مزایای یک دولت خوب را به ایالت‌های امپراتوری عثمانی از طریق نهادهای جدید به ارمغان آورد». متن فرمان روز یکشنبه ۲۵ نوامبر ۱۸۳۹ م در پارک گلخانهٔ کاخ توپقاپی و در حضور پادشاه، وزرا، علما، مأموران عالی‌رتبهٔ لشکری و کشوری، نمایندگان اصناف و معتمدان، اسقف کلیساهای ارامنه و یونان، خاخام یهود، سفرا و نمایندگان کشورهای خارجی و گروهی از مردم خوانده شد. به همین سبب، فرمان تنظیمات، به «خط شریف گلخانه» نیز معروف است. خلیفه نیز به رعایت و اجرای فرمان سوگند یاد کرد و متن فرمان در روزنامهٔ رسمی انتشار یافت.[نیازمند منبع]

سلاطین امپراتوری عثمانی[ویرایش]

عوامل انحطاط امپراتوری عثمانی[ویرایش]

در بررسی علل انحطاط عثمانی باید نقش عوامل زیر را اساسی دانست:

  • افزایش جمعیت و عدم تناسب آن با اراضی زیرکشت؛
  • تأثیر سلطهٔ غربیان بر قارهٔ اروپا و ظهور اقتصاد جدید پلانت کاری؛
  • گشایش راه دریایی تجارت غرب با شرق؛
  • خرابکاری و مقابلهٔ نظامی و اطلاعاتیِ قدرت‌های اروپاییِ معارض عثمانی؛
  • رشد فساد در ساختار سیاسی؛
  • تحجر دینی و انحطاط اندیشهٔ سیاسی؛
  • پیشرفت اروپایی‌ها از لحاظ نظامی و تولید سلاح‌های بهتر، و عقب ماندن عثمانیان از لحاظ فناوری نظامی؛
  • توقف فتوحات، که بیکاری ارتش بزرگ عثمانی را در پی داشت و باعث دخالت لشکریان در امور کشوری شد؛
  • خوشگذرانی امپراتوران عثمانی و رها شدن کارهای کشور و عدم توجه به صنایع جدید بالاخص صنعت چاپ.[نیازمند منبع]
سردر دانشگاه استانبول در سال ۱۹۰۰
یک جلسه در سال ۱۸۷۹

نابودی و سقوط امپراتوری عثمانی[ویرایش]

زوال[ویرایش]

بحران بالکان که از جنگ کریمه در قرن نوزدهم و با رویارویی عثمانی با روسیه و سپس اتریش-مجارستان آغاز گشت موجب زوال امپراتوری عثمانی شد که اینک به «مرد بیمار اروپا» مشهور شده بود.[۹۵]

فروپاشی[ویرایش]

امپراتوری عثمانی سال‌ها چون ابرقدرتی بر گوشه‌ای از جهان دربرگیرندهٔ سرزمین‌های عربی، آسیای کوچک و بالکان فرمان‌روا بود. با شکست در جنگ جهانی اول، امپراتوری عثمانی فرو پاشید و جای خود را به ترکیه داد. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و پیدایش کشور جمهوری ترکیه، این نواحی به دست کشورهای پیروز در جنگ بعضاً تقسیم یا مستقل گردیدند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. "Energy and Population in Europe: The Medieval Growth (10th–14th Centuries)" (PDF).
  2. Finkel, Caroline (2006-02-13). Osman's Dream: The Story of the Ottoman Empire, 1300–1923. Basic Books. pp. 2, 7. ISBN 978-0-465-02396-7.
  3. Quataert, Donald (2005). The Ottoman Empire, 1700–1922 (2 ed.). Cambridge University Press. p. 4. ISBN 978-0-521-83910-5.
  4. Wikisource-logo.svg Chisholm, Hugh, ed. (1911). "Turkey". دانشنامه بریتانیکا. 27 (11th ed.). انتشارات دانشگاه کمبریج. p. 448.
  5. "Ottoman Empire". Oxford Islamic Studies Online. 6 May 2008. Retrieved 26 August 2010.
  6. Hathaway, Jane (2008). The Arab Lands under Ottoman Rule, 1516–1800. Pearson Education Ltd. p. 8. ISBN 978-0-582-41899-8. historians of the Ottoman Empire have rejected the narrative of decline in favor of one of crisis and adaptation
    • Tezcan, Baki (2010). The Second Ottoman Empire: Political and Social Transformation in the Early Modern Period. Cambridge University Press. p. 9. ISBN 978-1-107-41144-9. Ottomanist historians have produced several works in the last decades, revising the traditional understanding of this period from various angles, some of which were not even considered as topics of historical inquiry in the mid-twentieth century. Thanks to these works, the conventional narrative of Ottoman history – that in the late sixteenth century the Ottoman Empire entered a prolonged period of decline marked by steadily increasing military decay and institutional corruption – has been discarded.
    • Woodhead, Christine (2011). "Introduction". In Christine Woodhead. The Ottoman World. p. 5. ISBN 978-0-415-44492-7. Ottomanist historians have largely jettisoned the notion of a post-1600 ‘decline’
  7. Ágoston, Gábor (2009). "Introduction". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. xxxii.
    • Faroqhi, Suraiya (1994). "Crisis and Change, 1590–1699". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. p. 553. ISBN 978-0-521-57456-3. In the past fifty years, scholars have frequently tended to view this decreasing participation of the sultan in political life as evidence for “Ottoman decadence,” which supposedly began at some time during the second half of the sixteenth century. But recently, more note has been taken of the fact that the Ottoman Empire was still a formidable military and political power throughout the seventeenth century, and that noticeable though limited economic recovery followed the crisis of the years around 1600; after the crisis of the 1683–99 war, there followed a longer and more decisive economic upswing. Major evidence of decline was not visible before the second half of the eighteenth century.
  8. Aksan, Virginia (2007). Ottoman Wars, 1700–1860: An Empire Besieged. Pearson Education Ltd. pp. 130–35. ISBN 978-0-582-30807-7.
  9. Quataert, Donald (1994). "The Age of Reforms, 1812–1914". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. p. 762. ISBN 978-0-521-57456-3.
  10. Findley, Carter Vaughn (2010). Turkey, Islam, Nationalism and Modernity: A History, 1789–2007. New Haven: Yale University Press. p. 200. ISBN 978-0-300-15260-9.
  11.  • Quataert, Donald (2005). The Ottoman Empire, 1700–1922. Cambridge University Press (Kindle edition). p. 186.  • Schaller, Dominik J; Zimmerer, Jürgen (2008). "Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies – introduction". Journal of Genocide Research. 10 (1): 7–14. doi:10.1080/14623520801950820.
  12. Howard, Douglas A. (2016). A History of the Ottoman Empire. Cambridge University Press. p. 318. ISBN 978-1-108-10747-1.
  13. "Ottoman banknote with Arabic script". Retrieved 26 August 2010.
  14. Ágoston, Gábor (2009). "Introduction". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. xxvi.
    • Imber, Colin (2009). The Ottoman Empire, 1300–1650: The Structure of Power (2 ed.). New York: Palgrave Macmillan. p. 3. By the seventeenth century, literate circles in Istanbul would not call themselves Turks, and often, in phrases such as 'senseless Turks', used the word as a term of abuse.
  15. Kafadar, Cemal (2007). "A Rome of One's Own: Cultural Geography and Identity in the Lands of Rum". Muqarnas. 24: 11.
  16. Greene, Molly (2015). The Edinburgh History of the Greeks, 1453 to 1768. p. 51.
  17. Soucek, Svat (2015). Ottoman Maritime Wars, 1416–1700. Istanbul: The Isis Press. p. 8. ISBN 978-975-428-554-3. The scholarly community specializing in Ottoman studies has of late virtually banned the use of "Turkey", "Turks", and "Turkish" from acceptable vocabulary, declaring "Ottoman" and its expanded use mandatory and permitting its "Turkish" rival only in linguistic and philological contexts.
  18. Kermeli, Eugenia (2009). "Osman I". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. 444.
  19. Lowry, Heath (2003). The Nature of the Early Ottoman State. SUNY Press. p. 59.
    • Kafadar, Cemal (1995). Between Two Worlds: The Construction of the Ottoman State. p. 127.
  20. Finkel, Caroline (2005). Osman's Dream: The History of the Ottoman Empire. Basic Books. pp. 5, 10. ISBN 978-0-465-00850-6.
    • Lindner, Rudi Paul (2009). "Anatolia, 1300–1451". In Kate Fleet. The Cambridge History of Turkey. 1, Byzantium to Turkey, 1071–1453. Cambridge: Cambridge University Press. p. 104.
  21. Robert Elsie (2004). Historical Dictionary of Kosova. Scarecrow Press. pp. 95–96. ISBN 978-0-8108-5309-6.
  22. David Nicolle (1999). Nicopolis 1396: The Last Crusade. Osprey Publishing. ISBN 978-1-85532-918-8.
  23. Gábor Ágoston; Bruce Alan Masters (2009). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase Publishing. p. 363. ISBN 978-1-4381-1025-7.
  24. Mesut Uyar; Edward J. Erickson (2009). A Military History of the Ottomans: From Osman to Atatürk. ABC-CLIO. p. 29. ISBN 978-0-275-98876-0.
  25. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 94. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  26. Hodgkinson 2005, p. 240
  27. Karpat, Kemal H. (1974). The Ottoman state and its place in world history. Leiden: Brill. p. 111. ISBN 978-90-04-03945-2.
  28. Lokman (1588). "Battle of Mohács (1526)". Archived from the original on 29 May 2013.
  29. Savory, R. M. (1960). "The Principal Offices of the Ṣafawid State during the Reign of Ismā'īl I (907–30/1501–24)". Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London. 23 (1): 91–105. doi:10.1017/S0041977X00149006. JSTOR 609888.
  30. Hess, Andrew C. (January 1973). "The Ottoman Conquest of Egypt (1517) and the Beginning of the Sixteenth-Century World War". International Journal of Middle East Studies. 4 (1): 55–76. doi:10.1017/S0020743800027276. JSTOR 162225.
  31. "Origins of the Magyars". Hungary. Britannica Online Encyclopedia. Retrieved 26 August 2010.
  32. "Encyclopædia Britannica". Britannica Online Encyclopedia. Retrieved 26 August 2010.
  33. Imber, Colin (2002). The Ottoman Empire, 1300–1650: The Structure of Power. Palgrave Macmillan. p. 50. ISBN 978-0-333-61386-3.
  34. Thompson, Bard (1996). Humanists and Reformers: A History of the Renaissance and Reformation. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 442. ISBN 978-0-8028-6348-5.
  35. Ágoston and Alan Masters, Gábor and Bruce (2009). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase Publishing. p. 583. ISBN 978-1-4381-1025-7.
  36. The Reign of Suleiman the Magnificent, 1520–1566, V.J. Parry, A History of the Ottoman Empire to 1730, ed. M.A. Cook (Cambridge University Press, 1976), 94.
  37. A Global Chronology of Conflict: From the Ancient World to the Modern Middle East, Vol. II, ed. Spencer C. Tucker, (ABC-CLIO, 2010). 516.
  38. Imber, Colin (2002). The Ottoman Empire, 1300–1650: The Structure of Power. Palgrave Macmillan. p. 53. ISBN 978-0-333-61386-3.
  39. Ágoston, Gábor (2009). "Süleyman I". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. 545.
  40. Mansel, Philip (1997). Constantinople : city of the world's desire 1453–1924. London: Penguin. p. 61. ISBN 978-0-14-026246-9.
  41. "Log In ‹ History Cooperative — WordPress". historycooperative.org. Archived from the original on 25 May 2011.
  42. Crowley, Roger Empires of the Sea: The siege of Malta, the battle of Lepanto and the contest for the center of the world, Random House, 2008
  43. Charles A. Truxillo (2012), Jain Publishing Company, "Crusaders in the Far East: The Moro Wars in the Philippines in the Context of the Ibero-Islamic World War".
  44. Palabiyik, Hamit, Turkish Public Administration: From Tradition to the Modern Age, (Ankara, 2008), 84.
  45. Ismail Hakki Goksoy. Ottoman-Aceh Relations According to the Turkish Sources (PDF). Archived from the original (PDF) on 19 January 2008. Retrieved 16 December 2018.
  46. Deringil, Selim (September 2007). "The Turks and 'Europe': The Argument from History". Middle Eastern Studies. 43 (5): 709–23. doi:10.1080/00263200701422600.
  47. Faroqhi, Suraiya (1994). "Crisis and Change, 1590–1699". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. pp. 413–14. ISBN 978-0-521-57456-3.
  48. Hathaway, Jane (2008). The Arab Lands under Ottoman Rule, 1516–1800. Pearson Education Ltd. p. 8. ISBN 978-0-582-41899-8. historians of the Ottoman Empire have rejected the narrative of decline in favor of one of crisis and adaptation
    • Tezcan, Baki (2010). The Second Ottoman Empire: Political and Social Transformation in the Early Modern Period. Cambridge University Press. p. 9. ISBN 978-1-107-41144-9. Ottomanist historians have produced several works in the last decades, revising the traditional understanding of this period from various angles, some of which were not even considered as topics of historical inquiry in the mid-twentieth century. Thanks to these works, the conventional narrative of Ottoman history – that in the late sixteenth century the Ottoman Empire entered a prolonged period of decline marked by steadily increasing military decay and institutional corruption – has been discarded.
    • Woodhead, Christine (2011). "Introduction". In Christine Woodhead. The Ottoman World. p. 5. ISBN 978-0-415-44492-7. Ottomanist historians have largely jettisoned the notion of a post-1600 ‘decline’
  49. Şahin, Kaya (2013). Empire and Power in the reign of Süleyman: Narrating the Sixteenth-Century Ottoman World. Cambridge University Press. p. 10. ISBN 978-1-107-03442-6.
  50. Hathaway, Jane (2008). The Arab Lands under Ottoman Rule, 1516–1800. Pearson Education Ltd. p. 8. ISBN 978-0-582-41899-8. historians of the Ottoman Empire have rejected the narrative of decline in favor of one of crisis and adaptation
    • Tezcan, Baki (2010). The Second Ottoman Empire: Political and Social Transformation in the Early Modern Period. Cambridge University Press. p. 9. ISBN 978-1-107-41144-9. Ottomanist historians have produced several works in the last decades, revising the traditional understanding of this period from various angles, some of which were not even considered as topics of historical inquiry in the mid-twentieth century. Thanks to these works, the conventional narrative of Ottoman history – that in the late sixteenth century the Ottoman Empire entered a prolonged period of decline marked by steadily increasing military decay and institutional corruption – has been discarded.
    • Woodhead, Christine (2011). "Introduction". In Christine Woodhead. The Ottoman World. p. 5. ISBN 978-0-415-44492-7. Ottomanist historians have largely jettisoned the notion of a post-1600 ‘decline’
  51. Faroqhi, Suraiya (1994). "Crisis and Change, 1590–1699". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. pp. 507–08. ISBN 978-0-521-57456-3.
  52. Davies, Brian L. (2007). Warfare, State and Society on the Black Sea Steppe: 1500–1700. Routledge. p. 16. ISBN 978-0-415-23986-8. Retrieved 11 February 2013.
  53. Orest Subtelny (2000). Ukraine. University of Toronto Press. p. 106. ISBN 978-0-8020-8390-6. Retrieved 11 February 2013.
  54. Matsuki, Eizo. "The Crimean Tatars and their Russian-Captive Slaves" (PDF). Mediterranean Studies Group at Hitotsubashi University. Archived from the original (PDF) on 15 January 2013. Retrieved 11 February 2013.
  55. Hanlon, Gregory. The Twilight Of A Military Tradition: Italian Aristocrats And European Conflicts, 1560–1800. Routledge. p. 24.
  56. Kinross 1979, p. 272.
  57. Fernand Braudel, The Mediterranean and the Mediterranean World in the Age of Philip II, vol. II ( University of California Press: Berkeley, 1995).
  58. Kunt, Metin; Woodhead, Christine (1995). Süleyman the Magnificent and His Age: the Ottoman Empire in the Early Modern World. Longman. p. 53. ISBN 978-0-582-03827-1.
  59. Itzkowitz 1980, p. 67.
  60. Itzkowitz 1980, p. 71.
  61. Itzkowitz 1980, pp. 90–92.
  62. Kinross 1979, p. 281.
  63. Ga ́bor A ́goston, Bruce Alan Masters Encyclopedia of the Ottoman Empire pp. 23 Infobase Publishing, 1 jan. 2009 شابک ‎۱-۴۳۸۱-۱۰۲۵-۱
  64. Itzkowitz 1980, p. 73.
  65. Herzig, Edmund; Kurkchiyan, Marina (2004-11-10). Armenians: Past and Present in the Making of National Identity. ISBN 9781135798376. Retrieved 30 December 2014.
  66. Rubenstein, Richard L. (2000). Genocide and the Modern Age: Etiology and Case Studies of Mass Death. ISBN 9780815628286. Retrieved 30 December 2014.
  67. Itzkowitz 1980, pp. 74–75.
  68. Itzkowitz 1980, pp. 80–81.
  69. Kinross 1979, p. 357.
  70. Itzkowitz 1980, p. 84.
  71. Itzkowitz 1980, pp. 83–84.
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ Kinross 1979, p. 371.
  73. Kinross 1979, p. 372.
  74. Kinross 1979, p. 376.
  75. Kinross 1979, p. 392.
  76. "History". Istanbul Technical University. Archived from the original on 18 June 2012. Retrieved 6 November 2011.
  77. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 97. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  78. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 97. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  79. "Presentation of Katip Çelebi, Kitâb-i Cihân-nümâ li-Kâtib Çelebi". Utrecht University Library. 5 May 2009. Archived from the original on 12 February 2013. Retrieved 11 February 2013.
  80. "Presentation of Katip Çelebi, Kitâb-i Cihân-nümâ li-Kâtib Çelebi". Utrecht University Library. 5 May 2009. Archived from the original on 12 February 2013. Retrieved 11 February 2013.
  81. Watson, William J. (1968). "Ibrahim Muteferrika and Turkish Incunabula". Journal of the American Oriental Society. 88 (3): 435–441. doi:10.2307/596868. JSTOR 596868.
  82. Kinross 1979, p. 405.
  83. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 97. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  84. "Liberation, Independence And Union of Serbia And Montenegro". Serb Land of Montenegro. Retrieved 26 August 2010.
  85. Berend, Tibor Iván (2003). History Derailed: Central and Eastern Europe in the Long 19th Century. University of California Press. p. 127. ISBN 978-0-520-93209-8. Retrieved 11 February 2013.
  86. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 95.
  87. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  88. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  89. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  90. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 pp. 95–96.
  91. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  92. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  93. ایلیا رپین – نامه کازاک‌ها به سلطان عثمانی، صدای روسیه
  94. THE ZAPOROZHIAN LETTER TO THE TURKISH SULTAN: HISTORICAL COMMENTARY AND LINGUISTIC ANALYSIS
  95. نقیب‌زاده، احمد، تاریخ دیپلماسی و روابط بین‌الملل، نشر قومس، ۱۳۸۸: تهران.
  • دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال. احمد اسماعیل یاغی، شابک: ۹۶۴–۷۷۸۸–۱۷–۷
  • گروه مؤلفان (۱۳۶۸تاریخ کشورهای مسلمان

پیوند به بیرون[ویرایش]