صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

امپراتوری عثمانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

دَوْلَتِ عَلِیّهٔ عُثمَانِیّه
۱۲۹۹–۱۹۲۳
پرچم (طراحی شده در ۱۸۴۴) نشان (طراحی شده در ۱۸۸۲)
شعار
دولت ابد مدت
گستره امپراتوری عثمانی در سده شانزدهم
پایتخت سوگوت (۱۲۹۹۱۳۲۶)
بورسا (۱۳۲۶۱۳۶۵)
ادرنه (۱۳۶۵۱۴۵۳)
استانبول (۱۴۵۳۱۹۲۲)
زبان‌(ها)
دین
دولت
پادشاه
 - ۱۲۹۹–۱۳۲۳ عثمان یکم (نخستین)
 - ۱۹۱۸–۱۹۲۲ محمد ششم (واپسین)
خلیفه
 - ۱۵۱۷–۱۵۲۰ سلیم یکم (نخستین)
 - ۱۹۲۲–۱۹۲۴ عبدالمجید دوم (واپسین)
وزیر اعظم
 - ۱۳۲۰–۱۳۳۱ علاء الدین پاشا (نخستین)
 - ۱۹۲۰–۱۹۲۲ احمد توفیق پاشا (واپسین)
قانونگذار مجلس عمومی
 - منتصبان مجلس اعیان
 - منتخبان مجلس مبعوثان
تاریخچه
 - بنیانگذاری دولت عثمانی ۱۲۹۹
 - دوره فترت ۱۴۰۲–۱۴۱۴
 - گسترش ۱۴۵۳
 - نخستین دوره مشروطه ۱۸۷۶–۱۸۷۸
 - دومین دوره مشروطه ۱۹۰۸–۱۹۲۰
 - بنیانگذاری جمهوری ترکیه ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳
 - پایان خلافت عثمانی ۳ مارس ۱۹۲۴
جمعیت
 - حدود ۶٬۵۰۰٬۰۰۰ [۳] ۱۴۵۱ 
 -  حدود ۱۱٬۶۹۲٬۴۸۰ ۱۵۲۰ 
 -  حدود ۳۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ۱۶۸۳ 
 -  حدود ۳۵٬۳۵۰٬۰۰۰ ۱۸۵۶ 
 -  حدود ۲۴٬۰۰۰٬۰۰۰ ۱۹۱۲ 
یکای پول لیره عثمانی
پیش از آن
به دنبال آن
سلجوقیان روم
امپراتوری بیزانس
امپراتوری ترابوزان
امیرنشین موریا
امارت اپیروس
بیگ‌نشین‌های آناتولیایی
دومین امپراتوری بلغارستان
استبداد صربستان
سلطنت مملوک (مصر)
پادشاهی مجارستان
امپراتوری اسپانیا
آق قویونلو
ترکیه
پادشاهی یونان
سلطنت مصر
اتریش-مجارستان
پادشاهی صربستان
شهریارنشین آلبانی
پادشاهی رومانی
پادشاهی بلغارستان
قبرس بریتانیا
عراق تحت قیمومت بریتانیا
قیمومت بریتانیا بر فلسطین
الجزایر فرانسه
پادشاهی حجاز
قیمومت فرانسه بر سوریه و لبنان
لیبی ایتالیا

امپراتوری عثمانی (به عثمانی: دولت علیه عثمانیه) که در میان ایرانیان، مسلمانانِ ساکن امپراتوری و مسلمانان خارج از آن، هندی‌ها و چینی‌ها به روم معروف بود، یک امپراتوری مسلمان بود که چندین قرن بخش‌های بزرگی از جنوب شرق اروپا، غرب آسیا و شمال آفریقا را تحت کنترل خود داشت. این امپراتوری در اواخر قرن سیزدهم میلادی توسط رهبر قبایل اغوز یعنی عثمان یکم در سوگوت بنیان‌گذاشته شد[۴] و در سال ۱۳۵۴، با فتح بالکان، به اروپا راه یافت که بدین ترتیب دولت کوچک عثمانی به یک قدرت بین‌قاره‌ای تبدیل شد. تا سال ۱۴۵۳، عثمانیان همه قلمروی امپراتوری روم شرقی را ضمیمه خاک خود کردند و با فتح قسطنطنیه توسط محمد فاتح، پایتخت خود را به این شهر انتقال دادند.[۵]

در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، امپراتوری عثمانی در اوج گستره خود در زمان سلطان سلیمان قانونی،[۶] یک دولت چند فرهنگی و چند زبانی بود که همه جنوب شرق اروپا، بخش‌هایی از اروپای مرکزی و آسیای غربی، بخش‌هایی از شرق اروپا و قفقاز و قسمت‌های وسیعی در شمال و شاخ آفریقا را زیر فرمان خود درآورده بود.[۷] در آغاز قرن هفدهم، این دولت ۳۲ ولایت و تعداد زیادی دولت دست‌نشانده داشت که این دست‌نشاندگان در ادوار مختلف یا به ولایت‌های جدید تبدیل شدند یا توانستند از خودمختاری نسبی‌ای برخوردار باشند.

با توجه به موقعیت جغرافیایی پایتخت عثمانی، یعنی شهر قسطنطنیه، این امپراتوری به مدت شش قرن به پلی میان شرق و غرب تبدیل شده بود. در گذشته، باور بر این بود که این امپراتوری با مرگ سلیمان یکم، رو به زوال رفته‌است، با این حال تاریخ‌دانان معاصر[۸] بر این باورند که دولت عثمانی در طول قرن هفدهم و هجدهم با داشتن نیروی نظامی و اقتصاد نیرومند، کماکان یکی از قدرت‌های بزرگ جهان بود.[۹] با این حال، در جریان دوره بیست و هشت ساله صلح در میان سال‌های ۱۷۴۰ تا ۱۷۶۸، نیروهای نظامی عثمانی از نظر کارآمدی بسیار از ارتش‌های اروپایی از جمله رقبای منطقه‌ای خود، یعنی روسیه و هابسبورگ، عقب افتادند[۱۰] که همین مسئله منجر به شکست‌های پیاپی آنان در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم شد. گرچه این امپراتوری در قرن نوزدهم به از دست دادن قلمروهای خود ادامه داد، اما با مدرن‌سازی دولت عثمانی در دوره موسوم به تنظیمات، توانست نسبت به گذشته قوی‌تر شود؛ هرچند این مسئله نتوانست از شکست‌های آنان در طول قرن نوزدهم جلوگیری کند و بسیاری از قلمروهای سابق این امپراتوری، به کشورهای مستقل جدیدی تبدیل شدند.[۱۱]

عثمانی در جنگ جهانی اول با امپراتوری آلمان متحد شد و به جبهه قدرت‌های مرکز پیوست،[۱۲] با این امید که بدین طریق انزوای طولانی خود را از بین ببرد. با این حال، آنان در جنگ بزرگ به سختی شکست خوردند؛ عثمانی در جریان جنگ جهانی اول با مشکلات بسیاری، از جمله مشکلات درونی و شورش‌های مختلف مانند شورش اعراب مواجه شد که در شکست نهایی آنان در جنگ بسیار تأثیرگذار بود. در جریان جنگ جهانی اول، نسل‌کشی‌های متعددی علیه ارمنیان، آشوریان و یونانیان توسط این دولت وقوع یافت که منجر به مرگ میلیون‌ها نفر شد و همچنین ترک‌زبانان را در آناتولی به اکثریت تبدیل و راه را برای تأسیس جمهوری ترکیه باز کرد.[۱۳]

شکست عثمانی در جنگ جهانی اول منجر به اشغال سرزمین‌های این امپراتوری توسط متفقین شد. در نهایت نیروهای پیروز قلمروی عثمانی در خاورمیانه را طبق توافق‌نامه سایکس–پیکو بین یکدیگر تقسیم کردند که این تقسیم‌بندی بنا بر تفکرات فرانسه و بریتانیا بود و بدون درنظر گرفتن تقسیمات کشوری در امپراتوری عثمانی انجام شد.[۱۴][۱۵] هرچند شورش ترک‌زبانان آناتولی در برابر اشغال توسط متحدین در جنگ استقلال ترکیه منجر به تأسیس جمهوری ترکیه و در نهایت انقراض امپراتوری عثمانی شد.[۱۶]

نام

نام عثمانی از نام بنیان‌گذار این سلسله، یعنی عثمان یکم گرفته شده‌است. این نام (Osman) تلفظ ترکیِ عثمانی نام عربی Uthmān است. عنوان رسمی امپراتوری در لسان عثمانی، «دولت علیه عثمانیه» بود.[۱۷]

نام عثمانی، ابتدا عنوانی برای اشاره به اعضای قبیله عثمان یکم بود. بعدها، این واژه به نامی برای طبقه نظامی امپراتوری تبدیل شد. در دوران عثمانی، واژه «ترک» نامی برای اشاره به عشایر ترک زبانِ آناتولی بود و زمانی که از آن برای اشاره به دولت عثمانی، پادشاهان این سلسله یا طبقه حاکم استفاده می‌شد، نوعی بار توهین آمیز داشت و عثمانی‌ها که ترک‌ها را «اتراک بی‌ادراک» به معنای «ترک‌ها، مردمی که از فهمیدن عاجزند» خطاب می‌کردند، علاقه‌ای به جمع بستن خود با آن‌ها نداشتند.[۱۸] مردم ترک‌زبان و تحصیل کردهِ عثمانی که در شهرها زندگی می‌کردند، از واژه «رومی» برای اشاره به خود استفاده می‌نمودند. استفاده از رومی به عنوان نام طبقه حاکم امپراتوری عثمانی در میان سایر دولت‌های مسلمان جهان مانند ایران نیز رایج بود.[۱۹] با این حال، از اواخر قرن هفدهم، این واژه در خود امپراتوری به نامی برای یونانیان (که آنان نیز از قرن دوم و سوم میلادی خودشان را «رومی» خطاب می‌کردند) تبدیل شد.[۲۰]

در نوشته‌های تاریخی هم عصر امپراتوری در غرب اروپا، از دو نام «امپراتوری ترک» و «امپراتوری عثمانی» برای اشاره به این دولت استفاده می‌شد که تحت تأثیر همین استفاده توسط اروپاییان، جمهوری تازه تأسیس واژه «ترکیه» را به جای عثمانی به عنوان نام خود انتخاب کرد. با این حال، تاریخ‌نگاران معاصر از استفاده از عنوان «امپراتوری ترک» به دلیل ماهیت مذهبی و چند ملیتی عثمانی، اجتناب می‌کنند.[۲۱] در ادبیات فارسی هم‌عصرِ عثمانیان، به این امپراتوری به دو صورت «روم» و «عثمانی» اشاره شده‌است.

تاریخ

دوره برآمدن

نبرد نیکوپولیس

با سقوط سلجوقیان روم، آناتولی به بیگ‌نشین‌های کوچک و بزرگی تقسیم شد. رهبر یکی از این بیگ‌نشین‌ها در منطقه بیتینی در نزدیکی مرز امپراتوری روم شرقی، عثمان یکم بود. شخصیتی که امروزه اتفاقات دوران او بسیار مبهم است و البته نام امپراتوری عثمانی از اسم او گرفته شده‌است.[۲۲] اینگونه که پیداست، سربازان عثمان را در ابتدا مردان قبیله‌اش و بیزانسی‌های مسلمان شده تشکیل می‌دادند[۲۳] و نخستین اقدام جدی او، فتح چند شهر بیزانسی در نزدیکی رود ساکاریا بوده‌است. از آنجایی که به صورت سنتی، سال آغاز دولت عثمانی را ۱۲۹۹ میلادی در نظر می‌گیرند، این اتفاق باید در نخستین سال‌های قرن چهاردهم میلادی روی داده باشد. به هر ترتیب، برای درک این مسئله که نخستین پادشاهان عثمانی چگونه بر سایر بیگ‌نشین‌ها مسلط شده‌اند، امروزه اطلاعات کافی در اختیار ما وجود ندارد. در اوایل قرن بیستم تئوری‌ای با عنوان «تز غزوه» توسط تاریخ‌نگار اتریشی پاول ویتک مطرح شده بود که دولت عثمانی توانست با جذب نیروهای مسلمانان برای نبرد با کفار، قلمروی خود را گسترش دهد. با این حال، امروزه این تئوری در میان تاریخ‌دانان چندان اعتباری ندارد و البته هیچ تئوری دیگری در رابطه با اینکه چگونه عثمانی از یک بیگ‌نشین کوچک به یک امپراتوری متمرکز سه قاره‌ای تبدیل شد، ارائه نشده‌است.[۲۴]

تا یک قرن پس از مرگ عثمان یکم، جانشینان او به فتح آناتولی و بالکان مشغول بودند. پسر او، یعنی سلطان اورخان، در ۱۳۲۶ در شمال غربی آناتولی شهر بورسا را فتح کرد و سپس آن را به پایتخت جدید دولت خود بدل نمود. شهر بندری و مهم تسالونیکی که تحت کنترل جمهوری ونیز بود، در سال ۱۳۸۷ توسط دولت عثمانی فتح شد و پیروزی آنان در سال ۱۳۸۹ در نبرد کوزوو، به قدرت صرب‌ها در منطقه پایان داد و عملاً راه را برای ورود عثمانی به اروپا هموار ساخت.[۲۵] نبرد نیکوپولیس در سال ۱۳۹۶ آخرین جنگ صلیبی بزرگی بود که در قرون وسطی به وقوع پیوست؛ هرچند با موفقیت به پایان نرسید.[۲۶]

با ورود عثمانی به بالکان، فتح قسطنطنیه به بزرگ‌ترین هدف آنان تبدیل شد. آن‌ها تقریباً همه مناطقی که سابقاً در اطراف قسطنطنیه تحت کنترل روم شرقی بود، را فتح کرده بودند، اما به دلیل موقعیت استراتژیک شهر و دفاع رومی‌ها از تنگه بوسفور، فتح پایتخت بیزانس بسیار سخت بود. با این حال، تیمور لنگ در سال ۱۴۰۲ در نقش فرشته نجات رومی‌ها ظاهر شد. تیمور به مرزهای شرقی قلمروی عثمانی حمله‌ور شد و با پیروزی قاطعانه‌ای که در نبرد آنقره (آنکارا) به دست آورد و حتی سلطان بایزید یکم را نیز اسیر کرد، برای مدتی قسطنطنیه را از خطر نیروهای غازی (مبارزان راه اسلام) نجات داد. این شکست سنگین در آنقره، باعث آغاز جنگ داخلی در میان شاهزادگان عثمانی در میان سال‌های ۱۴۰۲ تا ۱۴۱۳ شد که به دوره فترت معروف است. در پایان جنگ داخلی، محمد یکم به پیروزی رسید و به عنوان پادشاه جدید تاج‌گذاری کرد.[۲۷]

جنگ داخلی منجر به از دست دادن مناطقی در بالکان شده بود. با این حال سلطان مراد دوم در میان سال‌های ۱۴۳۰ تا ۱۴۵۰ آن مناطق را - شامل مقدونیه، کوزوو و تسالونیکی - پس گرفت. مراد همچنین در سال ۱۴۴۴ در جنگ صلیبی وارنا نیروهای مجار، لهستانی و والاکیایی به رهبری یانوش هونیادی را شکست داد. گرچه آلبانیایی‌ها پس از این جنگ همچنان به مقاومت ادامه می‌دادند. چهار سال بعد، هونیادی ارتش دیگری از نیروهای مجار و والاکیایی گرد آورد و به عثمانیان حمله کرد، اما در نبرد دوم کوزوو در سال ۱۴۴۸ شکست خورد.[۲۸]

دوره گسترش

ورود سلطان محمد دوم به قسطنطنیه

فرزند سلطان مراد، یعنی محمد فاتح، اصلاحات گسترده‌ای در اداره و ارتش عثمانی پدیدآورد و در روز ۲۹ مه سال ۱۴۵۳، شهر قسطنطنیه پایتخت باستانی امپراتوری روم شرقی را فتح کرد. محمد به کلیسای ارتودوکس اجازه داد تا مانند قبل به فعالیت خود ادامه دهد، در صورتی که حکومت عثمانی را بپذیرد و چنین اتفاقی هم رخ داد.[۲۹] از آنجایی که در قرن‌های پیشین دولت بیزانس با دولت‌های غرب اروپا مشکلاتی داشت، اکثریت جمعیت ارتودوکس عثمانی را به ونیزی‌ها ترجیح می‌دادند. بزرگترین مانعی که دولت عثمانی در این دوران با آن مواجه شد، مقاومت آلبانیایی‌ها بود که به سد بزرگی برای ورود عثمانیان به شبه‌جزیره ایتالیا تبدیل شد.[۳۰]

قرون پانزدهم و شانزدهم دوره رشد امپراتوری عثمانی بود که در این دوران با رهبری سلاطین غازی، توانست مناطق بسیار وسیعی را فتح کند. از آنجایی که این امپراتوری بر راه‌های تجاری میان آسیا و اروپا تسلط کامل داشت، از نظر اقتصادی نیز در وضعیت بسیار مناسبی قرار گرفت.[۳۱]

نبرد موهاچ[۳۲]

در دوران سلطان سلیم یکم، مرزهای امپراتوری در شرق و جنوب بسیار گسترش پیدا کردند. او با شکست دادن شاهنشاه ایران، شاه اسماعیل یکم، مناطق بزرگی را ضمیمه قلمروی عثمانیان نمود.[۳۳] همچنین با فتح مصر، دریای سرخ را تحت کنترل دولت عثمانی درآورد. با گسترش قلمروی این امپراتوری، رقابتی میان آنان و امپراتوری پرتغال بر سر تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه آغاز شد.[۳۴]

سلیمان قانونی در سال ۱۵۲۱ شهر بلگراد را تسخیر و همچنین مناطق جنوبی و مرکزی پادشاهی مجارستان را فتح کرد. سلیمان با پیروزی تاریخی خود در نبرد موهاچ، مجارستان کنونی (به جز بخش‌های غربی) و سرزمین‌های دیگری در اروپای مرکزی را ضمیمه خاک عثمانی کرد.[۳۵][۳۶] گرچه، او در سال ۱۵۲۹ شهر وین را محاصره کرد اما در فتح آن ناکام ماند.[۳۷] وی باز هم در سال ۱۵۳۲ برای تسخیر وین تلاش کرد، اما موفقیتی کسب ننمود.[۳۸][۳۹] با این همه، سلیمان توانست با موفقیت ترانسیلوانیا، والاکیا و مولداوی را به دست نشاندگان عثمانی تبدیل کند. در شرق، در جنگی که با ایران درگرفت، سلطان توانست صفویان را شکست داده و شهر بغداد را فتح کند. با این پیروزی که در سال ۱۵۳۵ حاصل شد، عثمانی میانرودان را تحت فرمان خود گرفت و به خلیج فارس دسترسی پیدا کرد.

نبرد پروزا میان عثمانی و اتحادیه مقدس مسیحی

با قراردادی که در سال ۱۵۵۵ میان ایرانیان و عثمانیان به امضا رسید، دو امپراتوری توافق کردند تا قفقاز را بین خود تقسیم کنند، قراردادی که تا اواخر قرن هجدهم پای بر جا ماند. با صلح آماسیه، ارمنستان غربی، کردستان غربی و گرجستان غربی تحت فرمان عثمانی درآمد،[۴۰] درحالی که جنوب داغستان، ارمنستان شرقی و شرق گرجستان به صفویان رسید.[۴۱]

از آنجایی که فرانسه و عثمانی هر دو با هابسبورگ‌ها دشمنی و سر جنگ داشتند، به صورت طبیعی متحد یکدیگر محسوب می‌شدند و سرانجام نیز پیمان اتحادی به امضا رساندند. فتح نیس و کورسیکا توسط فرانسه، به ترتیب در سال‌های ۱۵۴۳ و ۱۵۵۳، درحالی روی داد که سلیمان برای فرانسوای اول، شاه فرانسه، نیروهای کمکی ارسال کرده بود و بارباروس خیرالدین پاشا آنان را رهبری می‌کرد.[۴۲] یک ماه پیش از فتح نیس، فرانسه به عثمانی در تسخیر استرگم در شمال مجارستان یاری رسانده بود. فتوحات عثمانیان در این منطقه منجر به آن شد که فردیناند، از پادشاهان خاندان هابسبورگ، تسلط عثمانی در مجارستان را به رسمیت بشناسد.

مرزهای عثمانی در زمان مرگ سلیمان قانونی

روزی که سلطان سلیمان قانونی درگذشت، امپراتوری عثمانی نسبت به روز برتخت نشینی او ۲٬۲۷۳٬۷۲۰ کیلومتر مربع وسیع‌تر بود و در سه قاره مناطقی را تحت فرمان خود داشت.[۴۳] در کنار این مسئله، دولت عثمانی در دریای مدیترانه نیز قدرت مطلق دریایی بود[۴۴] و به یکی از بازیگران مهم صحنه سیاست اروپا نیز تبدیل شده بود. با اتحاد پرتغال و اسپانیا، عثمانی درگیر یک جنگ فراقاره‌ای مذهبی با آنان گردید. زیرا از آنجایی که پادشاه عثمانی خود را خلیفه می‌نامید، آنان به رهبران جهان اسلام تبدیل شده بودند، درحالی که اسپانیایی‌ها و پرتغالی‌ها بزرگ‌ترین نیروی صلیبی وقت بودند.

در این جنگ، اقیانوس هند[۴۵] و دریای مدیترانه[۴۶] دو جبهه اصلی جنگ میان این دو قدرت مسیحی و مسلمان بود. از آنجایی که ایبری‌ها (پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها) به دنبال این بودند که از طریق آفریقا به هند برسند، ناگزیر از نبرد با عثمانی و نیروهای متحدش بودند. آن‌ها همچنین به دنبال این بودند تا خود را به اقیانوس آرام رسانده و مسیحیت را در فیلیپین رایج کنند[۴۷] تا بدین ترتیب، از این منطقه به عنوان پایگاهی برای حملات آینده علیه مسلمانان استفاده نمایند. همین مسئله باعث شد تا عثمانی اقدام به ارسال نیروهای کمکی برای سلاطین اچیه در اندونزی کنونی کرده تا از گسترش قلمروی مسیحیان جلوگیری کنند.[۴۸][۴۹] با این حال، این جنگِ بزرگ قرن شانزدهم به سرانجام قطعی‌ای نرسید، زیرا هم عثمانی و هم اتحادیه ایبری (اسپانیا-پرتغال) از نظر جمعیت، اقتصاد و نیروی نظامی در وضعیتی تقریباً برابر قرار داشتند.[۵۰]

دوره رکود و اصلاحات

شورش‌ها، سرنگونی‌ها و تجدید قدرت

یک نقشه مربوط به سال ۱۶۵۴

در نیمه دوم قرن شانزدهم، عثمانی تحت فشار شدید تورم و افزایش هزینه جنگ‌ها در دو جبهه شرق در برابر ایران و غرب در برابر قدرت‌های اروپایی قرار گرفت. این فشارها باعث شد تا در آغاز قرن هفدهم، امپراتوری وارد مجموعه‌ای از بحران‌ها شود. در جریان این بحران‌ها بود که مشخص شد که سیستم فعلی حکومت عثمانی دیگر کارایی لازم را ندارد[۵۱] و به همین دلیل، امپراتوری دست به مجموعه‌ای اصلاحات گسترده در سیاست‌ها و نیروهای نظامی خود زد تا بتواند کماکان به عنوان یک امپراتوری «قرن هفدهمی» از نظر نظامی و اقتصادی قدرتمند باقی بماند.[۵۲][۵۳] تاریخ‌دانانی که خود این دوره را به چشم دیده‌اند، آن را دوره رکورد و سرآغاز زوال عثمانی توصیف کرده‌اند، با این حال تاریخ‌دانان مدرن این دیدگاه را رد می‌کنند.[۵۴]

فتح بلگراد در ۱۷۱۷ توسط نیروهای اتریشی

با کشف راه‌های دریایی جدید توسط قدرت‌های اروپایی، آنان قادر بودند تا انحصار عثمانی در این مسئله را از بین ببرند که البته این مسئله منجر به برخوردهای نظامی مانند جنگ‌های عثمانی و پرتغال پس از کشف دماغه امیدنیک نیز شد. با این حال، گرچه حضور اروپاییان در اقیانوس آرام روز به روز افزایش پیدا می‌کرد، عثمانی توانست به حضور قدرتمند خود در صحنه تجارت با شرق ادامه دهد. در این دوره، به عنوان مثال، قاهره از نظر اقتصادی بسیار شکوفا شد که دلیل آن افزایش تقاضاها برای قهوه یمنی بود که منجر به تأسیس قهوه‌خانه‌های بیشمار در این شهر گردید که سرانجام قاهره را به مرکزی برای تجارت قهوه تبدیل در قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم تبدیل کرد.[۵۵]

در دوران ایوان چهارم، روسیه تزاری به گسترش قلمروهای خود ادامه داد و ولگا و در منطقه شمالی دریای خزر فتح کرد. در سال ۱۵۷۱، در پاسخ به توسعه‌طلبی روس‌ها، دولت گیرای یکم، خان کریمه با پشتیبانی عثمانیان، به مسکو حمله‌ور شد و شهر را به آتش کشید.[۵۶] یک سال بعد دوباره حمله تکرار شد، با این تفاوت که روسیه با موفقیت از خود دفاع کرد. خانات کریمه تا پایان قرن هفدهم به تاخت و تازها در اروپای شرقی ادامه داد[۵۷] و یکی از قدرت‌های مهم منطقه باقی ماند.[۵۸]

در جنوب اروپا، یک ارتش متشکل از نیروهای ائتلاف کاتولیکی به رهبری فلیپ دومِ اسپانیا، ناوگان عثمانی را در نبرد لپانتو در سال ۱۵۷۱ شکست داد. نیروهای کاتولیک بیش از سی هزار عثمانی را کشتند یا آنان را به اسارت گرفتند و بیشتر از ۲۲۰۰ کشتی را از بین بردند.[۵۹] با این شکست تحقیرآمیز، چهره شکست‌ناپذیر عثمانی در هم شکست[۶۰] و مشخص شد که پیروزی شوالیه‌های مالت در نبرد مالت در سال ۱۵۶۵ اتفاقی نبوده‌است.[۶۱] شکست در برابر نیروهای ائتلاف کاتولیک همچنین باعث شد تا بخش اعظم نیروهای کارکشته ارتش عثمانی نیز از بین بروند؛ با این حال کشتی‌های از دست رفته به سرعت جایگزین شدند.[۶۲] گرچه افسانه شکست ناپذیری عثمانی از بین رفته بود، ارتش آنان قادر بود تا به سرعت خود را بازیابی کرده و تنها دو سال بعد ونیز را مجبور به پذیرفتن پیمان صلح نماید. این صلح به عثمانی فرصت تا به مسائل روی داده در شمال آفریقا بپردازند.[۶۳]

محاصره دوم وین در ۱۶۸۳

با افزایش توان دفاعی هابسبورگ‌ها (در مرزهای غربی عثمانی) به نظر می‌رسید که جنگ میان اتریش و عثمانی به یک بن‌بست خورده‌است.[۶۴] جنگ پانزده ساله میان اتریش و عثمانی که به «جنگ طولانی با ترکان» معروف است، باعث شد تا عثمانی نیاز مبرمی به نیروهای تازه‌نفس برای پیاده‌نظام خود داشته باشد. با ورود نیروهای تازه‌کار، نظمی که قرن‌ها در ارتش این دولت بود از بین رفت و البته این مشکل را به وجود آورد که هر لحظه امکان شورش نیروهای نظامی وجود داشته باشد، مشکلی که دیگر هرگز کاملاً از بین نرفت.[۶۵] همچنین با افزایش جمعیت امپراتوری به سی میلیون نفر، عثمانی با مشکل کمبود زمین نیز مواجه شد.[۶۶] با همه این‌ها، دولت عثمانی توانست کماکان قدرتمند باقی بماند و به صورت کلی در این دوران، با شکست‌های بزرگی روبرو نشد. تنها استثنایی که وجود دارد، شکست آنان از ایرانیان در جنگ ۱۶۱۸–۱۶۰۳ شد که باعث تا بسیاری از استان‌های شرقی امپراتوری از دست بروند و تعدادی از آن‌ها هرگز بازیابی نشوند. با امضای عهدنامه نصوح پاشا میان صفویان و عثمانی، همه قفقاز به جز بخش‌های غربی گرجستان به ایران داده شد.[۶۷]

مراد چهارم (۱۶۲۳–۱۶۴۰) در جریان سلطنت نسبتاً کوتاهش، توانست بار دیگر قدرت دولت مرکزی را برقرار کرده و همچنین عراق را از ایران بازپس بگیرد.[۶۸] عهدنامه زهاب در همین دوره امضا شد که باعث تقسیم قفقاز میان صفویان و عثمانیان و همچنین ضمیمه قطعی عراق به عثمانی شد. مرزی که در جریان این عهدنامه ترسیم شد، هنوز در میان سه کشور ایران، ترکیه و عراق برقرار است.[۶۹][۷۰] در همین دوران بود که دوره موسوم به سلطنت زنان (۱۶۲۳–۱۶۵۶) آغاز شد که در طی این سال‌ها، مادران سلاطین جوان عملاً به جای پسرشان حکومت را در دست داشتند. قابل ذکرترین اتفاق این دوره آن بود که رقابت میان کوسم سلطان و عروسش تورخان خدیجه سلطان منجر به قتل کوسم سلطان در سال ۱۶۵۱ شد.[۷۱] پس از آن دوره کوپورلو (۱۶۵۶–۱۷۰۳) آغاز شد که در این دوران، شش وزیر از خاندان آلبانیایی کوپورلو قدرت را در امپراتوری به دست گرفتند. این دوره دولت عثمانی شاهد پیروزی‌های نظامی نسبتاً بزرگی بود که در آن ترانسیلوانیا با موفقیت پس گرفته شد، فتح کرت در ۱۶۶۹ با موفقیت به پایان رسید و عثمانیان به جنوب اوکراین که در آن زمان در اختیار لهستان بود، وارد شدند.[۷۲]

با این حال، این دوره به صورت فاجعه‌باری پایان یافت. وزیر اعظم کارا مصطفی پاشا در سال ۱۶۸۳ ارتش بزرگی را فراهم آورد و برای بار دوم تلاش کرد تا وین را محاصره کند. تأخیر پیش آمده در محاصره وین باعث شد تا ارتش عثمانی توسط نیروهای متحد هابسبورگ، المانی و لهستانی به خاک و خون کشیده شود و اتحادیه مقدس به یک پیروزی درخشان دست پیدا کند. با عهدنامه صلح که جنگ موسوم به «جنگ بزرگ با ترکان» پایان داد[۷۳]، عثمانی بخش‌های وسیعی از خاک خود را از دست داد که بیشتر آنان را هرگز نتوانست مجدداً فتح کند.[۷۴] مصطفی دوم در میان سال‌های ۱۶۹۶ تا ۱۶۹۶ در یک اردوکشی به قصد تلافی شکست در وین، تلاش کرد تا به هابسبورگ‌ها در مجارستان حمله کند اما با شکست در نبرد زنتا، این لشکرکشی نیز فاجعه آمیز به پایان رسید.[۷۵]

افزایش تهدیدها از جانب روسیه

به‌جز از دست دادن بنات و از دست دادن موقتی بلگراد، مرزهای عثمانی در دانوب در طول قرن هجدهم تقریباً ثابت ماند. اما با توسعه طلبی روسیه، خطر بزرگی که روز به روز در حال افزایش بود، عثمانی را تهدید می‌کرد.[۷۶] کارل دوازدهم سوئد که در نبرد پولتاوا (۱۷۰۹) در جنگ بزرگ شمالی در برابر روس‌ها شکست خورده بود[۷۶]، با عثمانی پیمان اتحاد بست. چارلز سلطان احمد سوم را راضی کرد تا به روسیه اعلان جنگ دهد و این جنگ در نهایت با پیروزی عثمانی به پایان رسید.[۷۷]

با عهدنامه پاسارویتز میان عثمانی و اتریش، عثمانی به صورت دائمی بنات و به صورت موقتی صربستان و والاکیای کوچک را از دست داد. با این عهدنامه، مشخص شد که عثمانی در موضع دفاعی است و بسیار بعید است که در آینده خطر جدی برای اروپا ایجاد کند.[۷۸]

تلاش نیروهای عثمانی برای جلوگیری از پیشروی نیروهای روسی در ۱۷۸۸

جنگی که بیست سال بعد با عهدنامه بلگراد میان روسیه و اتریش با عثمانی به پایان رسید، باعث شد تا صربستان و والاکیای کوچک دوباره تحت کنترل باب عالی (نام رایج برای اشاره به دربار عثمانی) در آیند، با این حال، دولت عثمانی شهر بندری آزوف و شمال کریمه را به روسیه واگذار کرد. پس از این جنگ، عثمانی برای حدود یک نسل در صلح به سر برد، زیرا روسیه و اتریش مشغول درگیری با پروس که به تازگی در حال اوج گرفتن بود، بودند.[۷۹]

سلاطین عثمانی همچنین سعی در ایجاد اصلاحات در سیستم آموزش نیز نمودند.[۸۰] دانشگاه «مهندسان بحر همایون» (دانشگاه فنی استانبول امروزی) به سبک دانشگاه‌های غربی تأسیس شد. در سال ۱۷۳۴، یک مدرسه ساخت توپخانه با شیوه‌های اروپایی در قسطنطنیه ایجاد شد، اما علمای اسلامی با آن مخالفت کردند و سلطان مجبور شد تا نظر آنان را بپذیرد.[۸۱] این مدرسه در سال ۱۷۵۴ به شکل مخفی مجدداً بازگشایی شد.[۸۲] در ۱۷۲۶، ابراهیم متفرقه، یک مجارستانی که اسلام آورده بود، وزیر اعظم داماد ابراهیم پاشای نوشهری و مفتی اعظم و سایر علمای دینی را راضی کرد تا اجازه چاپ کتاب با دستگاه چاپ را به او بدهند که در نهایت منجر به آن شد که سلطان احمد سوم این مجوز را صادر کند که کتاب‌های غیردینی به شیوه‌های نوین چاپ شود. هرچند این اتفاق مخالفت بسیاری از روحانیان مسلمان و البته کاتبان را در پی داشت،[۸۳] با این حال نخستین کتاب در سال ۱۷۲۹ به چاپ رسید.[۸۴][۸۵]

در سال ۱۷۶۸، شبه‌نظامیان اکراینی تحت حمایت روسیه وارد شهر تحت کنترل عثمانیِ بالتا شدند، مردم شهر را کشتند و در نهایت آن را به آتش کشیدند. این اتفاق، منجر به آن شد که پادشاه عثمانی به روسیه اعلان جنگ بدهد. جنگ شش سال طول کشید و در پایان آن، عثمانی به همه مسیحیان مولداوی و والاکیا آزادی مذهبی اعطا کرد.[۸۶] در سال‌های پایانی قرن هجدهم، بسیاری از شخصیت‌های سیاسی عثمانی به این عقیده بودند که شکست‌های پیاپی آنان در برابر روس‌ها به اصلاحات گسترده پتر کبیر که منجر به مدرن‌سازی کشور و سپاه روسیه شده بود، بازمی‌گردد و عثمانی نیز باید دست به چنین اصلاحاتی بزند.[۸۷]

به تخت‌نشینی سلیم سوم

سلیم سوم نخستین کسی بود که برای مدرن‌سازی ارتش عثمانی دست به اقدام جدی زد، اما اقدامات او با مخالفت مقامات مذهبی و فرماندهان نیروهای ینی‌چری روبرو شد. ینی‌چری‌ها که نگران به خطر افتادن جایگاه خودشان در صورت ایجاد یک ارتش منظم و همیشگی بودند، علیه دولت مرکزی شوریدند. اقدامات سلیم در نهایت منجر شد تا او جان و تاج تخت خود را از دست بدهد، اما محمود دوم، جانشین او، به بهانه شورش روی داده سپاه ینی‌چری را در ۱۸۲۶ منحل کرد.

شورش یونانیان بر عثمانی در جنگ استقلال یونان

در دوران «سؤال شرقی» (دوره‌ای که به دلیل زوال عثمانی، قدرت‌های اروپایی بر سر فتح قلمروهای آنان به رقابت می‌پرداختند)، انقلاب صربستان (۱۸۰۴–۱۸۱۵) روی داد که این مسئله منجر به یک سری بیداری‌های ملی در بالکان شد. در سال ۱۸۳۰ عثمانی اجباراً پذیرفت که صربستان به صورت رسمی بخشی از عثمانی باشد، اما پادشاه و سلسله پادشاهی خود را داشته و پادشاه در اداره کشور خود کاملاً مستقل عمل کند.[۸۸][۸۹] در سال ۱۸۱۱، وهابی‌های خاندان سعودی در عربستان بر عثمانی شوریدند. دولت مرکزی که توان سرکوب کردن آنان را نداشت، از محمدعلی پاشا، والی مصر درخواست کرد تا به این شورش پایان دهد و اقدامات محمدعلی در نهایت منجر به سقوط نخستین دولت سعودی شد. در ۱۸۲۱، یونانیان بر سلطان شوریدند. این اتفاق در نهایت به انقلاب یونان شهرت یافت و منجر به آن شد که یونان در سال ۱۸۲۹ به اولین کشوری شد که توانسته‌است به صورت رسمی از عثمانی مستقل شود. در سال ۱۸۳۰، فرانسه الجزایر را فتح کرد و عثمانی قادر نبود تا آنان را از این منطقه بیرون کرده و آن را پس بگیرد. یک سال بعد، محمدعلی پاشا به امید اینکه عثمانی را براندازد و خود به سلطان جدید تبدیل شده و سلسله تازه‌ای را روی کار آورد، در مصر شورید. سپاه او که توسط فرانسویان تعلیم دیده شده بود، به رهبری پسر محمد علی یعنی ابراهیم پاشا سپاه عثمانی را شکست داد و تا دویست مایلی قسطنطنیه پیشروی کرد.[۹۰] سلطان محمود دوم که هیچ راهی پیش پای خود برای جلوگیری از پیشروی سپاه ابراهیم پاشا نمی‌دید، از دشمن همیشگی امپراتوری، یعنی روسیه درخواست کمک کرد و تزار نیکولای یکم ارتشی را برای کمک به وی فرستاد.[۹۱] در نهایت، این سپاه روسی با موفقیت مانع پیشروی ابراهیم پاشا شد.[۹۲] با این حال، عثمانی در ۱۸۳۳ رسماً علاوه بر مصر، محمد علی پاشا را به عنوان والی کرت، حلب، تریپولی، دمشق و سیدون به رسمیت شناخت و در عوض، محمدعلی نیز از ادعای خود بر تاج و تخت عثمانی چشم پوشی کرد.[۹۳] با توجه به اینکه اگر به خاطر دخالت روس‌ها نبود، بسیار بعید بود تا محمود دوم و سلسله عثمانی از این واقعه جان سالم به در ببرند، امروزه این اتفاق آغازگر دوره‌ای دیده می‌شود که باب عالی حتی توانایی دفاع و حفظ خودش را هم نداشت.[۹۴]

گسترش امپراتوری عثمانی (۱۲۹۹–۱۶۸۳ میلادی)

در سال ۱۸۳۹، عثمانی تلاش کرد تا مناطق از دست رفتهِ تحت کنترل محمد علی را پس بگیرد، اما به طرز فاجعه‌باری شکست خورد. این اتفاق آغازگر «بحران شرقی ۱۸۴۰» گردید. زیرا از آنجایی که محمد علی پاشا بسیار به فرانسه نزدیک بود، در اروپا این بیم می‌رفت که اگر او به عنوان سلطان جدید امپراتوری تاج‌گذاری کند، همه سرزمین‌های تحت کنترل عثمانی به منطقه تحت نفوذ فرانسه تبدیل شود.[۹۵] از آنجایی که باب عالی خود توانایی شکست دادن مصر و محمد علی پاشا را نداشت، بریتانیا و اتریش به یاری آنان آمده و پاشا را شکست دادند.[۹۶] همه این‌ها، منجر شده بود که از میانه‌های قرن نوزدهم، عثمانی در میان قدرت‌های غربی به «مرد مریض اروپا» معروف شود. شاهزاده‌نشین صربستان، والاکیا و مولداوی در دهه‌های شصت و هفتاد قرن نوزدهم همچنین موفق به کسب استقلال خود شدند.

مدرن‌سازی و آغاز زوال

در دوران تنظیمات (۱۸۳۹–۱۸۷۶)، اصلاحاتی در امپراتوری عثمانی انجام پذیرفت که منجر به ایجاد یک ارتش مدرن شد، سیستم بانکداری به وجود آمد، چندین قانون دینی با قوانین سکولار جایگزین شدند،[۹۷] کارخانه‌های مدرن ایجاد شد و حتی قوانینی تصویب گردید که از شدت مجازات همجنسگرایی کاست. در سال ۱۸۴۰، وزارت پست عثمانی نیز ایجاد گردید.[۹۸][۹۹]

سلطان عبدالمجید که خود شخصاً تلگراف را تست کرده بود، درخواستی برای ایجاد سیستم تلگرام در عثمانی برای ساموئل مورس در سال ۱۸۴۷ ارسال کرد.[۱۰۰] پس از آزمایش موفقیت‌آمیز، سیستم تلگراف استانبول-ادرین-شومن در نهم اوت ۱۸۴۷ راه افتاد.[۱۰۱][۱۰۲] اصلاحات در عثمانی با ایجاد قانونی اساسی و پارلمان به اوج خود رسید. هرچند دوران آن کوتاه بود زیرا سلطان عبدالحمید دوم مجلس را پس از دو سال در ۱۸۷۷ منحل کرد.

جمعیت مسیحی امپراتوری، از آنجایی که مسیحیان نسبت به جمعیت مسلمان از نظر تحصیلات عالیه وضعیت بهتری داشتند، از مسلمانان پیشی گرفت.[۱۰۳] این مسئله، باعث رنجش مسلمانان که اکثریتِ امپراتوری بودند، شد. در سال ۱۸۶۱، حدود ۶۶۵ مدرسه برای محصلان مسیحی (که حدود ۱۴۰٬۰۰۰ نفر بودند) در امپراتوری وجود داشت، درحالی که جمعیت مسلمانان چند برابر بود، تعداد مدارس مخصوص آنان بسیار کمتر بود[۱۰۴]؛ آن هم درحالی که در مدارس مسیحی علوم روز جهان تدریس می‌شد و مدارس اسلامی محدود به تدریس زبان عربی و علوم اسلامی بودند. همچنین نوشتن لسان عثمانی - که یک زبان ترک تبار بود - با الفبای عربی - که یک زبان سامی بود - کار را برای آموزش کودکان عثمانی زبان سخت می‌کرد.[۱۰۵] با توجه به اینکه اکثریت دانشجویان در دانشگاه‌های عثمانی را مسیحیان تشکیل می‌دادند، نقش آنان در اقتصاد امپراتوری بسیار افزایش یافت.[۱۰۶][۱۰۷] در سال ۱۹۱۱، حدود ۶۵۴ عمده‌فروشی در استانبول وجود داشت و درحالی که تعداد یونانیان و ترک‌زبانان شهر تقریباً برابر بود، یونانیان صاحب ۵۲۸ تای آن‌ها بودند که خود اهمیت جمعیت مسیحی در اقتصاد امپراتوری را نشان می‌دهد. حتی در بسیاری از موارد، مسیحیان و یهودیان از حمایت کنسول‌گری‌ها و سفارت‌های کشورهای اروپایی برخوردار بودند که باعث می‌شد که برخلاف مسلمانان، محدودیت قوانین عثمانی شامل آنان نشود.[۱۰۸]

جنگ کریمه یکی از بخش‌های رقابت طولانی قدرت‌های اروپایی برای تصاحب قلمروهای امپراتوری در حال زوال عثمانی بود. این جنگ چنان بار سنگین اقتصادی‌ای بر دوش‌های امپراتوری گذاشت که دولت مجبور شد تا ۵ میلیون پوند در سال ۱۸۵۴ از قدرت‌های خارجی قرض بگیرد.[۱۰۹][۱۱۰] در جریان جنگ کریمه، حدود ۲۰۰ هزار تن از تاتارهای کریمه مجبور به ترک خانه خود شده و به امپراتوری عثمانی مهاجرت کردند.[۱۱۱] همچنین در جریان جنگ قفقاز، ۵۰۰ هزار تا ۱٫۵ میلیون چرکسی از سرزمین‌های خود توسط روسیه رانده شده[۱۱۲] و در آناتولی ساکن گردیدند.[۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶] این مهاجرت‌ها نیز خود در پروسه مدرن‌سازی امپراتوری عثمانی تأثیر زیادی گذاشت.[۱۱۷]

رومانی با کمک روسیه به استقلال رسید.
شهیدان زن بلغاری اثری از کنستانتین ماکووسکی که کشته شدن زنان بلغار توسط سربازان ترک را نشان می‌دهد.

امپراتوری عثمانی به صورت کلی اهمیت زیادی به مسئله آموزش و پرورش نمی‌داد. به عنوان مثال، تنها ۰٫۲ درصد از بودجه سال ۱۸۶۰ امپراتوری به آموزش و پرورش اختصاص داده شده بود.[۱۱۸] باب عالی بیشتر به دنبال مدرن‌سازی ارتش بود تا بتواند از خود در برابر تهدیدات خارجی دفاع کند که البته این خود باعث شد تا امپراتوری در تهدید نوع دیگری از تهدیدات قرار بگیرد. انگین روگان در کتاب تاریخ اعراب می‌نویسد که «بزرگترین تهدید برای استقلال خاورمیانه» در قرن نوزدهم «دولت‌های اروپایی نبودند، بلکه بانکداری آن بود».[۱۱۹] عثمانی که به خاطر جنگ‌های پیاپی، به خصوص جنگ کریمه، مجبور به دریافت وام‌های پیاپی از دولت‌های خارجی می‌شد، در سال ۱۸۷۵ رسماً اعلام ورشکستگی کرد.[۱۲۰] در سال ۱۸۸۱، دولت عثمانی برای پرداخت بدهی‌های خود، «اداره دیون عامیه عثمانیه» را ایجاد کرد که تحت نظر فرانسوی‌ها و بریتانیایی‌ها اداره می‌شد تا امپراتوری بتواند به مرور بدهی‌های خود را پرداخت کند. این اداره که شریان‌های اصلی اقتصاد امپراتوری را کنترل می‌کرد، از قدرت خود برای افزایش نفوذ اروپایی‌ها در عثمانی استفاده می‌نمود.[۱۲۱]

باشی بوزوق‌ها که بخشی از نیروهای نظامی عثمانی بودند، در سال ۱۸۷۶ به شدت شورش بلغارها را سرکوب کرده و بیش از صد هزار نفر را به قتل رساندند.[۱۲۲] با این حال، پس از شکست قاطعانه عثمانی در برابر روسیه، بلغارستان به عنوان یک بخش خودمختار از امپراتوری عثمانی درآمد. همچنین در پیامدهای این جنگ با روسیه، قلمروهای اروپایی عثمانی بسیار کاهش یافتند. رومانی کاملاً مستقل شد و روند استقلال صربستان و مونتنگرو نیز کامل گردید. در سال ۱۸۷۸ نیروهای اتریش-مجارستان دو ولایت بسنی و نوی پازار در بالکان را اشغال کردند.

بنجامین دزرائیلی، نخست‌وزیر بریتانیا، در جریان کنگره وین توانست ولایت‌های عثمانی در بالکان را به این دولت بازگرداند؛ در عوض، اداره قبرس به انگلستان واگذار شد.[۱۲۳] در سال ۱۸۸۲، بریتانیا همچنین نیروهای خود را به مصر فرستاد تا یک شورش را سرکوب کند. این مسئله باعث شد تا سلطان عبدالحمید دوم ارتش خود را به حالت آماده‌باش درآورد، زیرا بیم آن را داشت که بریتانیایی‌ها به دنبال طرح‌ریزی یک کودتا در عثمانی هستند. عبدالحمید چنان از کودتا در هراس بود که حتی به نیروهای خود اجازه تمرینات نظامی نمی‌داد، زیرا می‌ترسید که این پوششی برای کودتا باشد. در سال ۱۸۸۲، ژنرال کلمار فرایهر فن در گلتس، از افسران ارتش آلمان، به قسطنطنیه رفت تا در به‌روز سازی ارتش عثمانی به باب عالی یاری رساند. نیروهایی که توسط او تعلیم داده شده بودند، در سیاست‌های سال‌های پایانی امپراتوری نقش سرنوشت سازی بازی کردند.[۱۲۴]

در میان سال‌های ۱۸۹۴ تا ۱۸۹۶، حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار ارمنی توسط دولت عثمانی کشته شدند که این اتفاق به کشتار حمیدیه معروف شد و به عنوان پیش‌زمینه‌ای بر نسل‌کشی ارامنه دیده می‌شود.[۱۲۵]

پس از اینکه عثمانی در دهه‌های پایانی خود، بخش‌های وسیعی از قلمروهای سابق خود را در کریمه، بالکان، قفقاز و مدیترانه از دست داد، حدود ۷ تا ۹ میلیون نفر از این مناطق به آناتولی (ترکیه آسیایی کنونی) و تریس شرقی (ترکیه اروپایی کنونی) مهاجرت کردند.[۱۲۶] همچنین با شکست عثمانی در جنگ اول بالکان، حدود ۴۰۰ هزار مسلمان و ۴۰۰ هزار غیر مسلمان به آناتولی مهاجرت کردند که البته بسیاری از آنان به دلیل وبا در جریان فرار از سرزمین‌هایی که عثمانیان در بالکان از دست داده بودند، جان خود را از دست دادند.[۱۲۷] جاستین مک‌کارتی، از تاریخ‌نگاران معاصر، برآورد می‌کند که در صد سال آخر امپراتوری عثمانی، چند میلیون مسلمان در شبه جزیره بالکان کشته شده‌اند.[۱۲۸][۱۲۹][۱۳۰]

انقراض

اعلام محمد پنجم به عنوان سلطان عثمانی توسط ترکان جوان.

سقوط امپراتوری عثمانی (۱۹۰۸–۱۹۲۲) در جریان دومین دوره مشروطه، دوره‌ای که با انقلاب ترکان جوان به نظر می‌رسید وضعیت بهتر خواهد شد، رخ داد. در دوره دوم مشروطه عثمانی، قانون اساسی ۱۸۷۶ مجدداً برقرار شد و فضای چند حزبی در این امپراتوری برقرار گردید. آغاز دوره دوم مشروطه به شهروندان امپراتوری این امید را داد که عثمانی به دولتی آزاد تبدیل خواهد شد، سیستم قضایی مدرن خواهد شد و با افزایش توان مجدد امپراتوری، عثمانیان قادر خواهند بود تا از خود در برابر قدرت‌های خارجی دفاع کنند.[۱۳۱] اما در عمل، این دوره پایان دولت عثمانی را رقم زد.

رهبران ترکان جوان که پیش از این مجبور به فعالیت‌های زیرزمینی بودند، حالا می‌توانستند احزاب خود را داشته باشند.[۱۳۲] در میان این حزب‌ها، دو حزب «کمیته اتحاد و پیشرفت» و «حزب آزادی و آشتی» نسبت به سایرین برجسته‌تر بودند. همچنین احزاب قومی مانند حزب سوسیالیست دموکراتیک کارگران یهودی فلسطین و جنبش ملی ارمنیان نیز در این دوران تأسیس شدند که البته با واکنش مثبتی از سوی دولت مرکزی همراه نبود. درحالی که عثمانی درگیر مسائل داخلی بود، اتریش مجارستان رسماً بوسنی و هرزگوین را در سال ۱۹۰۸ ضمیمه خاک خود کرد. همچنین باوجود اصلاحات در ارتش عثمانی که حالا به یک ارتش مدرن تبدیل شده بود، این امپراتوری در جنگ با ایتالیا تقریباً همه قلمروهای خود در شمال آفریقا را از دست داد. همچنین با شکست در جنگ بالکان، همه قلمروهای اروپایی نیز از چنگال باب عالی خارج شدند. در سال‌های پایانی منتهی به جنگ جهانی اول، وضعیت سیاسی امپراتوری عثمانی بسیار ناپیدار بود و چهار کودتا در عرض چهار سال روی داد.

نسل‌کشی ارمنی‌ها منجر به قتل یک و نیم میلیون ارمنی شد.

ورود عثمانی به جنگ جهانی اول با حمله غافلگیرکننده آن‌ها به سواحل روسیه در دریای سیاه در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۹۱۴ روی داد. در عرض چند روز پس از حمله، روسیه و متحدانش، بریتانیا و فرانسه، به عثمانی اعلان جنگ دادند. باوجود شکست نهایی عثمانیان در این جنگ، آن‌ها در ابتدای جنگ موفق به کسب چند پیروزی در نبردهایی مانند گالیپولی نیز شدند.

در جریان جنگ جهانی اول، دولت عثمانی برای تبدیل کردن آناتولی (ترکیه کنونی) به یک منطقه ترک‌زبان، آن هم درحالی که ترکان تا پیش از جنگ در کنار یونانیان، ارمنیان، کردها و آشوریان تنها یکی از قومیت‌های آناتولی بودند، دست به کشتار سیستماتیک و سازمان‌دهی شده یونانیان، ارمنیان و آشوریان زد. تنها در جریان نسل‌کشی ارامنه بیش از ۱٫۵ میلیون نفر توسط ترکان کشته شدند.[۱۳۳]

اعلام پیروزی انقلاب ترکان جوان

در سال ۱۹۱۵، دولت عثمانی از بین بردن جمعیت ارمنی آناتولی را آغاز کرد. این نسل‌کشی در جریان و پس از جنگ جهانی اول در دو فاز انجام پذیرفت: با کشتنِ مردان بالغ یا انتقال آنان به اردوگاه‌های کار اجباری یا دیپورت کردن زنان، پیرها، کودکان و نوزادان در راه‌پیمایی مرگ به سوی بیابان‌های سوریه. در جریان اخراج جمعیت ارمنی از سرزمین‌هایشان از طریق راهپیمایی مرگ در جریان نسل‌کشی، گزارش‌های زیادی از تجاوزهای گسترده به زنان نیز گزارش شده‌است. همچنین در جریان راهپیمایی زنان و کودکان ارمنی از آناتولی که توسط اسکورت نیروهای ترک انجام می‌پذیرفت، هیچگونه آب یا غذایی در اختیار آنان قرار نمی‌گرفت.[۱۳۴][۱۳۵][۱۳۶] اتفاقات مشابه‌ای برای جمعیت یونانی و آشوری امپراتوری نیز رخ داد که سرانجام راه را برای تأسیس جمهوری ترکیه هموار ساخت.[۱۳۷]

آخرین تصویر سلطان. خروج محمد ششم از ترکیه. پس از انحلال سلطنت عثمانی.

درحالی که در دو سال ابتدایی جنگ، به نظر می‌رسید که عثمانی در خاورمیانه دست بالا را دارد، شورش اعراب که در سال ۱۹۱۶ روی داد، باعث شد تا اوضاع به ضرر آنان شود. با امضای متارکه مودروس در سی‌ام اکتبر ۱۹۱۸، تقسیم و تجزیه امپراتوریِ شکست خورده عثمانی میان نیروهای پیروز جنگ آغاز شد. با اینکه امپراتوری، از جمله پایتخت آن یعنی قسطنطنیه، به اشغال نیروهای بریتانیایی و فرانسوی درآمده بود، آنان به سلطان این اجازه را دادند که بتواند عنوان خود را به صورت ظاهری حفظ کند. با این حال، با اشغال شهرهای ترک‌نشین، جنبش‌هایی آغاز گردید که سرانجام منجر به پیروزی آنان در جنگ استقلال ترکیه به رهبری مصطفی کمال (که بعدها آتاتورک نام گرفت) و تأسیس جمهوری ترکیه شد. سلطنت عثمانی در روز یکم نوامبر ۱۹۲۲ ملغی اعلام شد و هفده روز بعد، سلطان محمد ششم از ترکیه خارج گردید. دو سال بعد، در سوم مارس ۱۹۲۴، خلافت عثمانی نیز ملغی اعلام شد.[۱۳۸]

ماهیت دولت عثمانی

چندین تاریخ‌نگار از جمله ادوارد گیبون، مورخ بریتانیایی و دیمیتری کیتزیکیس، مورخ یونانی این ایده را مطرح کردند که پس از فتح قسطنطنیه توسط عثمانی‌ها، امپراتوری روم شرقی به موجودیت تاریخی خود با یک «ماسک اسلامی» ادامه داد. کیتزیکیس عثمانی را یک «اتحادیه ترکی-یونانی» می‌خواند. تاریخ‌نگار آمریکایی، سپروس وریونیس از این می‌گوید که عثمانی دولتی بود به مرکزیت بالکان و قسطنطنیه که روکشی اسلامی و ترک‌زبان داشت.

با این حال، اکثر تاریخ‌دانان نظر مورخ اتریشی، پاول ویتک را قبول دارند که عثمانی را یک «دولت جهادی» می‌نامد که تنها هدفش گسترش اسلام بوده‌است. درحالی که برخی دیگر از مورخان نظر تاریخ‌نگار ترکیه‌ای فؤاد کوپرولو را قبول دارند که عثمانی را ادامه‌ای بر زندگی عشایری ترکان در آسیای میانه می‌داند که از شرق آسیا، از طریق آسیای میانه و سپس خاورمیانه خود را به آناتولی رساندند. این دسته از تاریخ‌نگاران بر این باورند که تقریباً تمام بخش‌های فرهنگی عثمانی از فرهنگ ایران گرفته شده‌است. اخیراً تاریخ‌نگار آمریکایی، هیث لوری، عثمانی را اتحادیه‌ای که یونانیان مسلمان شده و ترکان در آن به یک اندازه سهم داشتند، توصیف کرده‌است.[۱۳۹]

تاریخ‌نگار انگلیسی، نورمن استون، به شباهت‌های میان امپراتوری روم شرقی و امپراتوری عثمانی اشاره داشته‌است. او عنوان می‌کند که این دو امپراتوری در مسائلی مانند سیستم مالیات‌گیری و نحوه اعطای زمین با یکدیگر شباهت بسیار زیادی داشتند. استون از این می‌گوید که با وجود اینکه اسلامِ سنی دین رسمی و درباری امپراتوری بود، دولت عثمانی کنترل کلیسای ارتودوکس شرقی را کاملاً در اختیار خود داشت و بسیار از آن حمایت می‌کرد. به واسطه همین حمایت‌ها نیز این کلیسا به بزرگ‌ترین سازمانِ زمین‌دار در درون مرزهای عثمانی تبدیل شد. با این حال، این مورخ انگلیسی اذعان می‌کند که با وجود شباهت‌های بسیار، اینگونه نیست بپنداریم این دو امپراتوری یک واحد سیاسی بودند.[۱۴۰]

تقسیمات اداری

ارتش عثمانی در آغاز قرن بیستم

امپراتوری عثمانی نخستین بار در قرن چهاردهم میلادی به استان‌های مختلف با مرزهای مشخص که توسط یک بیگلربیگ (فرماندار) اداره می‌شد، تقسیم گردید. بیگلربیگ هر استان مستقیماً توسط دولت مرکزی انتخاب می‌شد. در هر استان یا بیگلربیگی، چند سنجک وجود داشت سنجک‌بیگ‌ها (گروهی از فرماندهان نظامی) مسئول اداره آن بودند و هر بیگلربیگ بر تمامی سنجک‌های منطقه خودش نظارت داشت. هر سنجک به چند قضا تقسیم می‌شد که یک قاضی بر اداره آن نظارت داشت.

تهیه فهرستی از استان‌های عثمانی و مرزهای آنان، بسیار دشوار است؛ زیرا مرزهای آنان به سرعت و با توجه به اتفاقاتی که در امپراتوری روی می‌داد، تغییر می‌کردند. این ناپایداری حتی پس از دوره تنظیمات بیشتر هم شد. زیرا با توجه به افزایش خطراتی که در مناطق مختلف روی می‌داد و البته برای کنترل قدرت دره‌بیگ‌ها، دولت مرکزی به‌طور مدوام مرزهای استان‌ها را تغییر می‌داد. هیچ تناسب و قاعده‌ای در تقسیم‌بندی استان‌ها وجود نداشت و وجود قبایل کوچ‌روی بسیار باعث می‌شد تا ایالت‌ها از بافت جمعیتی ثابتی برخوردار نباشند.

در سال ۱۸۶۴ و در دوره تنظیمات، با تصویب نظام‌نامه تشکیل ولایات، ایالت‌ها به «ولایت» تغییر نام دادند. هر ولایت به صورت رسمی از چهار بخش تشکیل می‌شد: ولایت، سنجک، قضا و دهکده. چند سال بعد و در ۱۸۷۱، قانونی تصویب می‌شد که بخش پنجمی به نام «ناحیه» را به تقسیم‌بندی ولایت‌ها اضافه می‌کرد.

پاسخ کازاک‌های زاپاروژی به محمد چهارم، پاسخ تحقیرآمیز و سراسر هجوآمیزی به دستور سلطان محمد چهارم بابت تسلیم داوطلبانه به دولت علیه عثمانی بود.[۱۴۱][۱۴۲]

مردم‌شناسی

سمورنا (که تقریباً برابر با ازمیر امروزی است) در دوران عثمانی و آغاز قرن بیستم

با محاسبه جمعیت امپراتوری عثمانی بر اساس تقسیم‌بندی‌های اداره این امپراتوری، جمعیت امپراتوری عثمانی در آغاز قرن شانزدهم ۱۱٬۶۹۲٬۴۸۰ نفر برآورد شده‌است؛[۱۴۳] اما به دلایل نامعلوم، جمعیت امپراتوری در قرن هجدهم کمتر از قرن شانزدهم بوده‌است.[۱۴۴] نخستین سرشماری رسمی عثمانی که در قرن نوزدهم و در سال ۱۸۳۱ انجام شد، نشان داد که این امپراتوری ۷٬۲۳۰٬۶۶۰ نفر جمعیت دارد، اما امروزه باور بر این است که این سرشماری چندان دقیق عمل نکرده‌است.[۱۴۵]

سرشماری رسمی شهروندان امپراتوری عثمانی از اوایل قرن نوزدهم آغاز شد. از سال ۱۸۳۱، هر چند سال یکبار، سرشماری جدیدی انجام شده‌است، اما پیداست که این سرشماری‌ها همه جمعیت امپراتوری را پوشش نمی‌داده‌اند.[۱۴۵][۶۶] به عنوان مثال، در نخستین سرشماری تعداد زنان محاسبه نشده‌است. جمعیت عثمانی در ادوار پیش از قرن نوزدهم را با در نظر گرفتن الگوهای افزایش و کاهش جمعیت محاسبه می‌کنند.[۱۴۶]

در آغاز قرن نوزدهم، احتمالاً جمعیت امپراتوری چیزی حدود ۲۵ تا ۳۲ میلیون نفر بوده‌است؛ ۱۰ میلیون نفر آنان در استان‌های اروپایی، ۱۱ میلیون نفر در استان‌های آسیایی و ۳ میلیون نفر در استان‌های آفریقایی. تراکم جمعیت در استان‌های اروپایی بسیار بیشتر بوده‌است. به عنوان مثال، تراکم جمعیت بالکان دو برابر آناتولی، سه برابر عراق و سوریه و پنج برابر شبه‌جزیره عربستان بوده‌است.[۱۴۷]

قسطنطنیه، اواخر قرن نوزدهم

در آخرین سال‌های امپراتوری، امید به زندگی جمعیت ساکن عثمانی ۴۹ سال بوده‌است.[۱۴۸] در طول حیات عثمانی، قحطی و بلایای طبیعی به دفعات متعدد منجر به تغییر بافت جمعیت امپراتوری شده‌است. در سال ۱۷۸۵، یک ششم جمعیت مصر به دلیل طاعون جان خود را از دست دادند و جمعیت حلب بیست درصد کاهش یافت. تنها در بین سال‌های ۱۶۸۷ تا ۱۷۳۱ مصر شش قحطی بزرگ را پشت سر گذاشت و آخرین قحطی بزرگ آناتولی چهار دهه پس از آن و در اواخر قرن هجدهم رخ داد.[۱۴۹]

گسترش شهرهای بندری در اثر ظهور راه‌آهن و ماشین بخار منجر به خوشه‌بندی جمعیت شد. از ۱۷۰۰ تا سقوط امپراتوری، شهرنشینی با روند رو به رشدی افزایش می‌یافت و به همین جهت شهرها روز به روز بزرگ‌تر می‌شدند. به عنوان مثال، ازمیر که در ۱۸۰۰ جمعیتی برابر با ۱۵۰٬۰۰۰ نفر داشت، تنها طی صد سال جمعیتش دو برابر شد.[۱۵۰][۱۵۱] شهر سالونیکا نیز رشد جمعیت چشم‌گیر سه برابری - از ۵۵ هزار نفر به ۱۶۰ هزار نفر - را تجربه کرد. البته برخی مناطق نیز با کاهش جمعیت روبرو بودند، مانند بلگراد.[۱۵۲]

اتفاقات سیاسی و اقتصادی مهمی که روی می‌داد، بر بافت جمعیت امپراتوری تأثیر می‌گذاشت. به عنوان مثال، ضمیمه شدن کریمه و مناطقی در بالکان، به ترتیب توسط روسیه و اتریش-مجارستان، باعث شد تا پناهجویان زیادی، از جمله ۲۰۰ هزار تاتار کریمه‌ای، به امپراتوری عثمانی مهاجرت کنند.[۱۵۳] تنها میان سال‌های ۱۷۸۳ تا ۱۹۱۳، پنج تا هفت میلیون نفر به امپراتوری عثمانی مهاجرت کردند که دست‌کم ۳٫۸ میلیون نفرشان از روسیه می‌آمدند. این مهاجرت منجر به ایجاد تنش‌های سیاسی درون امپراتوری نیز می‌شدند. همچنین مشکلات اقتصادی نیز بر روی بدنه جمعیت امپراتوری نیز تأثیر مهمی می‌گذاشت.[۱۵۴] از قرن نوزدهم، تعداد زیادی از مسلمانان بالکان به آناتولی (ترکیه امروزی) مهاجرت کردند که در زبان عثمانی به آن‌ها «مهاجیر» (مهاجر) می‌گفتند.[۱۵۵] در زمان سقوط عثمانی در ۱۹۲۲، نیمی از جمعیت شهرنشین سرزمینی که بعدها ترکیه نام گرفت، را پناهجویانی که روسیه به عثمانی مهاجرت کرده بودند، تشکیل می‌دادند.[۱۵۶]

زبان

یک تقویم عثمانی مربوط به سال ۱۹۱۱ به زبان‌های مختلف و تقویم‌های گوناگون، مانند تقویم اسلامی، گرگوری و سریانی

لسان عثمانی زبان رسمی امپراتوری عثمانی بود. این یک زبان ترکی اغوز تبار بود، اما بخش اعظم فرهنگ لغت آن، چیزی حدود ۸۹ درصد، را واژگان پارسی و عربی تشکیل شده بود. در مجموع، چندین زبان نقش بسیار مهمی در طول حیات امپراتوری عثمانی بازی کردند: لسان عثمانی که علاوه بر زبان طبقه حاکم بودن، زبان رایج در میان مسلمانان بالکان به جز آلبانی و بوسنی نیز بود؛ پارسی که زبان قشر تحصیل کرده، زبان ادبی و زبان دارای پرستیژ بود[۱۵۷] و عربی که زبان اکثریت مردم عربستان، عراق، کویت، شام و بخش‌های بزرگی از قلمروی آفریقایی بود. با افزایش نفوذ اروپایی‌ها در دولت عثمانی، از اهمیت این دو زبان در مرکز قدرت کاسته شد. فارسی تنها به زبانِ ادبی قشر تحصیل‌کرده محدود شد[۱۵۸] و عربی تنها در رابطه با مسائل دینی به کار می‌رفت. پس از ظهور پدیده ملی‌گرایی در خاورمیانه در اواخر قرن نوزدهم، عنوان «لسان ترکی» جایگزین «لسان عثمانی» شد. از این نام در قانون اساسی سال ۱۸۷۶ برای اشاره به زبان رسمی امپراتوری نیز استفاده شده‌است.[۱۵۹]

به دلیل تعداد بسیار پایین جمعیت باسواد امپراتوری (تنها ۲ تا ۳ درصد در آغاز قرن نوزدهم و ۱۵ درصد در پایان این قرن)، مردم عادی مجبور بودند برای ارتباط برقرار کردن با دولت، از دبیران کمک بگیرند.[۱۶۰][۱۶۱] اقوام مختلف امپراتوری عثمانی در خانه‌ها و محله‌های خود، به زبان مادری‌شان سخن می‌گفتند و زمانی که جمعیت یک دهکده از دو قوم یا بیشتر تشکیل می‌شد، این اقوام بعضاً زبان‌های یکدیگر را فرا می‌گرفتند. در شهرهای بزرگ آناتولی مانند قسطنطنیه (استانبول) که بافت جمعیتشان از اقوام بسیاری تشکیل شده بود، زبان رایج در هر محله متفاوت بود و در برخی موارد، به خصوص در اواخر دوران عثمانی، از لسان عثمانی به عنوان زبان میانجی استفاده می‌شد.

ادیان

عبدالمجید دوم، آخرین خلیفه عثمانی بود.

دین رسمی امپراتوری عثمانی اسلام سنی بود. با این حال، عثمانی به دلیل گستردگی جغرافیایی بسیار زیاد خود، دارای جمعیتی بود که به ادیان مختلفی باور داشتند. مسیحیت و یهودیت توسط دولت عثمانی به رسمیت شناخته شده بودند،[۱۶۲] هرچند وضعیت آنان مانند مسلمان نبود. مذهب رسمی امپراتوری عثمانی سنت حنفی بود.[۱۶۳]

تا نیمه‌های قرن پانزدهم، اکثریت جمعیت امپراتوری عثمانی مسیحی بودند که تحت کنترل یک اقلیت مسلمان زندگی می‌کردند.[۱۶۴] در اواخر قرن نوزدهم، به سرعت بسیار از جمعیت غیر مسلمان امپراتوری کاسته می‌شد و این مسئله به دو دلیل بود: مهاجرت‌های درون امپراتوری و از دست دادن قلمروهای مسیحی‌نشین، مانند بالکان.[۱۶۵] در سال ۱۸۲۰، حدود ۶۰ درصد مردم عثمانی مسلمان بودند که این عدد پنجاه سال بعد در ۱۸۷۰، به ۶۹ درصد رسید و تنها بیست سال بعد در ۱۸۹۰، حدود ۷۶ درصد جمعیت امپراتوری را مسلمانان تشکیل می‌دادند.[۱۶۶] در آستانه جنگ جهانی اول، تنها ۱۹٫۱ درصد از جمعیت امپراتوری غیرمسلمان بودند که اکثریت آن‌ها را یهودیان، یونانیان، آشوریان و ارمنیانِ ساکن آناتولی تشکیل می‌دادند.[۱۶۶]

اسلام

دولت عثمانی شاخه‌های مختلف اسلام را بدعت و الحاد می‌پنداشت. به عنوان مثال، دروزیان و شاخه‌های مختلف شیعه مانند اسماعیلیان، قزلباش‌ها و علویان در طبقه‌بندی دینی امپراتوری حتی پایین‌تر از یهودیان و مسیحیان قرار می‌گرفتند.[۱۶۷] در سال ۱۵۱۴، سلطان سلیم یکم دستور داد تا ۴۰ هزار تن از قزلباشان را قتل‌عام کنند. ظهور صفویانِ شیعه در ایران حتی وضع را برای شیعیان قلمروی عثمانی بدتر هم کرد، زیرا سلاطین این امپراتوری آنان را ستون پنجم ایران می‌دیدند. سلطان سلیم همچنین با فتوحات خود، قلمروی عثمانی را نیز گسترش داد. یکی از مهم‌ترینِ این فتوحات، فتح مصر بود که با انقراض خلافت عباسی، سلاطین عثمانی رسماً می‌توانستند خود را خلیفه مسلمانان جهان بخوانند. هرچند عثمانیان از دوران مراد یکم در نیمه دوم قرن چهاردهم، مدعی خلافت بودند،[۱۶۸] اما ادعایشان به اندازه عباسیان مورد قبول نبود. سلیم و جانشینانش پس از فتح مصر تا تأسیس ترکیه که در نهایت منجر به تبعید آخرین خلیفه عثمانی، عبدالمجید دوم شد، عنوان خلیفه را برای خود محفوظ نگاه داشتند.

خوشنویسی نام الله، محمد و چهار خلیفه

مسیحیان و یهودیان

از آنجایی که اسلام دین رسمی عثمانی بود، به شیوه اسلامی با اهل ذمه (غیرمسلمانان اهل کتاب)، مسیحیان و یهودیان رفتار می‌شد. مسیحیان از آزادی‌های محدودی مانند پرستش خدای خودشان برخوردار بودند، اما حمل سلاح یا اسب‌سواری برای آنان ممنوع بود. در کنار محدودیت‌های دیگری که برایشان وجود داشت، همچنین اجازه نداشتند تا رو به سوی خانه‌های مسلمانان، خانه بسازند.[۱۶۹] در دوران عثمانی، تعداد زیادی از مسیحیان و یهودیان برای برخوداری از شرایط بهتر برای زندگی، اسلام آوردند. هرچند اکثریت آنان توانستند دین خود را حفظ کنند.[۱۷۰]

بر اساس سیستم «ملت» های امپراتوری عثمانی، غیر مسلمانان به هر حال شهروند عثمانی به حساب می‌آمدند، اما با قوانین اسلامی با آن‌ها برخورد نمی‌شد. به عنوان مثال، با ملت رومی (یونانیان ارتودکس) تحت قوانین کد ژوستینیان که برای ۹۰۰ سال در امپراتوری روم شرقی برقرار بود، برخورد می‌شد. ملت رومی که بزرگ‌ترین بخش غیر اسلامی جامعه دولت عثمانی را تشکیل می‌دادند، در برخی موارد تجاری یا سیاسی از امتیازهایی برخوردار بودند و البته مجبور بودند تا مالیات بیشتری نسبت به مسلمانان پرداخت کنند.[۱۷۱][۱۷۲]

محمد فاتح و اسقف گنادیوس

برای ملت‌های دیگر (مؤمنان به ادیان دیگر) نیز وضعیت مشابه‌ای برقرار بود. یهودیان خاخام باشی خود را داشتند و ملت ارمنی (مسیحیان ارمنی) را اسقف کلیسای ارمنی رهبری می‌کرد.[۱۷۳] برخی سیستم ملت‌های عثمانی را نمونه اولیه تکثرگرایی دینی به‌شمار می‌آورند.[۱۷۴]

ساختار دینی-اجتماعی-سیاسی

جامعه، دولت و دین در یک سیستم پیچیده به یکدیگر مربوط بودند که به نظر می‌رسید، به خصوص پس از آغاز قرن نوزدهم، به مرور کارایی خود را از دست می‌دهد؛ سیستمی که در نهایت در ۱۹۲۲ توسط آتاتورک منحل شد.[۱۷۵][۱۷۶] در قسطنطنیه، سلطان دو قلمروی مجزا داشت: یک دولت سکولار و یک اجماع دینی. اکثر مقامات دینی را علمای اسلامی تشکیل می‌داند که در کنار کنترل مسائل مذهبی امپراتوری، سیستم قضایی را نیز در اختیار داشتند و تأثیر بسیار زیادی بر روی زندگی روزانه مردم، دستکم بر روی زندگی مسلمانان، در سراسر امپراتوری می‌گذاشتند. علما به اندازه‌ای قدرتمند بودند که توانایی این را داشتند که زمانی که سلیم سوم دست به اصلاحات در نیروهای نظامی دولت عثمانی زد، مانع او شوند. جانشین سلیم، یعنی محمود دوم، ابتدا رضایت علما را جلب کرد و سپس به اصلاحات مد نظرش، پرداخت.[۱۷۷] قدرت بی‌نهایت علما تنها با سقوط عثمانی و تأسیس جمهوری ترکیه از بین رفت. پس از سقوط دولت عثمانی، خلافت عثمانی نیز یکسال بعد منحل شد که این انحلال منجر به بسته شدن مدارس دینی و دادگاه‌های شریعت اسلامی نیز گردید.[۱۷۸]

پس از تعطیلی یگان‌های ینی‌چری به سبب شورش آن‌ها در ۱۸۲۶، عملا عثمانی وارد بخش جدیدی از تاریخ خود گردید. ینی‌چری‌ها (یا جان‌نثاران) نیروهایی بودند که تقریباً از آغاز دولت عثمانی، برای گسترش قلمروی این امپراتوری جنگیده بودند، اما با پیشرفت روزافزون اروپا و میل عثمانی به تقلید از پیشرفت‌های آنان و ایجاد یک ارتش منظم، جایگاه خود را به خطر می‌دیدند. به همین دلیل، بر باب عالی شوریدند؛ اما شورش آن‌ها با موفقیت توسط سلطان محمود دوم سرکوب شد که به همین بهانه، رهبرانشان را اعدام کرد و رسماً ینی‌چری را منحل اعلام کرد. این اتفاق منجر به آغاز مدرن‌سازی امپراتوری، هرچند با سرعت بسیار کم، شد و عثمانی شروع به تقلید از دیوان‌سالاری و پیشرفت‌های نظامی اروپایی نمود. همچنین از آنجایی که اکثر ینی‌چری‌ها از میان مسیحیان به خدمت گرفته می‌شدند، انحلال این ارگان منجر به افزایش نفوذ مسلمانان در میان طبقه حاکم گردید. اما از طرف دیگر این خود منجر به مشکل دیگری شد. طبقه مسلمان و عثمانی‌زبانِ امپراتوری فاقد هرگونه تحصیلات عالیه‌ای بود و زبان آن‌ها، یعنی ترکی عثمانی، فاقد ادبیات غنی‌ای بود و ترجمه نشدن منابع اروپایی به این زبان، کار را برای آموزش بسیار سخت می‌کرد. تعداد زیادی اقلیت‌های قومی و دینی که در امپراتوری ساکن بودند، در مناطق مربوط به ملت خود زندگی می‌کردند.[۱۷۹] یونانیان، ارمنیان و یهودیان مهم‌ترینِ آن‌ها بودند و رهبر خود را داشتند، به زبان خود صحبت می‌کردند، به مدارس مخصوص خود می‌رفتند و البته مالیات بیشتری پرداخت می‌نمودند. آنان هیچ قدرتی خارج از بخش‌های مربوط به ملت خود نداشتند و دولت عثمانی به صورت رسمی عنوان می‌داشت که مسئول حفظ امنیتشان است؛ با این حال، هیچگونه وفاداری‌ای به حکومت مرکزی نداشتند.

یک کارت پستال آلمانی که نیروی دریایی عثمانی و تصویری از سلطان محمد پنجم را نشان می‌دهد.

در صد سال پایانی حیات دولت عثمانی، ناسیونالیسم قومی که بر پایه تفاوت‌های زبانی و دینی جان گرفته بود، رواج پیدا کرد که سرانجام منجر به نابودی باب عالی شد.[۱۸۰] یکی از چیزهایی که کار را سخت کرده بود این بود که در یک قرن پایانی امپراتوری، همزمان با رسیدن موج ناسیونالیسم به خاورمیانه، پدیده‌ای به نام «ناسیونالیسم ترکی» در میان طبقه حاکم ظهور کرد که پیامد آن ظهور ناسیونالیسم قومیِ مجزا میان مسلمانان غیرترک امپراتوری مانند اعراب و کردها بود. همین اتفاق باعث شد که در جنگ جهانی اول، امپراتوری بریتانیا با استفاده از «ناسیونالیسم عربی» اعراب را به شورش در برابر دولت مرکزی وادارد که در شکست عثمانی در جنگ بزرگ بسیار تأثیرگذار بود.[۱۸۱]

هرچه واحدهای سیاسی درون-امپراتوری کوچک و کوچک‌تر می‌شدند، قدرت سلطان نیز در آن مناطق کاهش می‌یافت و حاکمان محلی عملاً به صورت خودمختار عمل می‌کردند. حاکمان محلی مأمور جمع‌آوری مالیات و جمع‌آوری سپاه موردنیاز در زمان جنگ بودند و همچنین در درون امپراتوری با یکدیگر در ستیز بودند. این ستیز تأثیر زیادی بر روی اقتصاد و سیاست‌های امپراتوری می‌گذاشت.[۱۸۲]

سیستم اقتصادی پیشرفت ناچیزی را تجربه کرد. دستگاه چاپ به دلیل مغایرت با دین اسلام تا قرن هجدهم ممنوع بود؛ با این حال ملل غیرمسلمان این اجازه را داشتند از آن استفاده کنند و روزنامه‌های خود را به راه انداختند. آغاز چاپ روزنامه به زبان‌هایی مانند یونانی، ارمنی و عبری تأثیر زیادی بر رواج ناسیونالیسم میان گویش‌وران این زبان‌ها داشت. در مجموع، با اینکه اسلام مانع پیشرفت بخش‌های مسلمان‌نشین می‌شد، این مانع در سرزمین‌های مسیحی یا یهودی‌نشین وجود نداشت.

پس از قرن هجدهم، امپراتوری عثمانی عملاً رو به زوال رفت. فشار زیادی از سوی روسیه بر این دولت وارد شد، مصر نیز در ۱۸۰۵ به استقلال رسید (و سپس به امپراتوری بریتانیا ضمیمه شد)، یونان نیز مستقل شد و ناسیونالیسم در صربستان و سایر سرزمین‌های بالکان کار را برای عثمانیان به مرور سخت و سخت‌تر کرد که در نهایت منجر به استقلال این سرزمین‌ها گردید. باب عالی همچنین قبرس را در ازای میانجی‌گری انگلیسیان میان عثمانی و اتریش-مجارستان به بریتانیا بخشید. الجزایر و تونس نیز توسط فرانسه فتح شدند و «مرد بیمار اروپا» با سرعت زیادی رو به سقوط می‌رفت. به نظر می‌رسید که تنها آلمانیان هستند که قصد ندارند تا قلمروهای امپراتوری درحال زوال عثمانی را به امپراتوری خود ضمیمه کنند، با این حال، کمک‌های آنان در نهایت منجر به پیوستن باب عالی به نیروهای محور در جنگ جهانی اول شد که سرانجام آن سقوط سلطنت و سپس خلافت عثمانی بود.[۱۸۳]


سردر دانشگاه استانبول در سال ۱۹۰۰

دانش

رصدخانه تقی‌الدین شامی در قسطنطنیه در سال ۱۵۷۷

عثمانیان در طول چند قرن حیات خود، به ساخت کتاب‌خانه‌های بزرگ و ترجمه آثار مختلف علاقه نسبتاً زیادی نشان دادند.[۱۸۴] این علاقه، در قرن پانزدهم در دوران فرمانروایی محمد دوم به اوج خود رسید. او به گرگوری آمیروتزس، متفکر یونانی اهل ترابوزان دستور داد تا کتاب‌های جغرافیای بطلمیوس را به عربی ترجمه کند. نمونه دیگری از ادب و دانش عثمانی، ملا علی قوشچی، متفکر ایرانی اهل سمرقند بود که با وجود اینکه تنها دو یا سه در قسطنطنیه حضور داشت، تأثیر شگرفی بر ادبیات عثمانی گذاشت و در دو مدرسه مهم این شهر تدریس کرد.[۱۸۵]

رصدخانه تقی‌الدین شامی در قسطنطنیه در سال ۱۵۷۷ ساخته شد و خود این دانشمند اهل سوریه نیز تا سال ۱۵۸۰ در آن به فعالیت مشغول بود.[۱۸۶] با این حال، این رصدخانه بیشتر از اینکه به فعالیت دربارهٔ طالع‌بینی بپردازد، به مسائل علمی گرایش داشت که همین مسئله باعث گردید تا در سال ۱۵۸۰، پس از انتقاداتی که از سوی علمای اسلامی به آن وارد شد، دستور تخریب آن داده شود.[۱۸۷] تقی‌الدین سپس به مصر رفت و در آنجا بر روی نیروی بخار تحقیق کرد.[۱۸۸]

موزه سلطنتی عثمانی که امروزه به موزه باستان‌شناسی عثمانی معروف است.

ترجمه آثار اروپایی نیز در قلمروی عثمانی تا حدودی رایج بود. در سال ۱۶۶۰، ابراهیم افندی الزیگتوری کتاب یک ستاره‌شناس فرانسوی به نام نوئل دورت را به عربی ترجمه کرد.[۱۸۹] شرف‌الدین صابونجی‌اوغلی یک جراح اهل عثمانی بود. وی کسی بود که آخرین دانشنامه پزشکی جهان اسلام در قرون وسطی را نوشت. با اینکه او کتابش را بر اساس کتاب مشهور التصریف نوشته بود، خودش نیز بخش‌هایی به آن افزود.[۱۹۰] مشهور شیخ دده از ساعت‌سازان اهل عثمانی، در سال ۱۷۰۲ به تقلید از ساعت‌های اروپایی، ساعتی ساخت که توانایی محاسبه دقایق را داشت.[۱۹۱]

استفاده از ماشین بخار برای مقاصد صنعتی نیز در جهان اسلام برای اولین بار در مصر و در دوران محمدعلی پاشا روی داد. در این دوران کارگاه‌های صنعتی برای تولید ابریشم و کار با فلز ایجاد شد.[۱۹۲] اسحاق افندی نیز کسی بود که در قرن نوزدهم میلادی نخستین تلاش‌ها برای آشناسازی عثمانی‌ها و سایر جهان اسلام با علوم روز غربی را به انجام رساند. او که چندین کتاب علمی غربی را به عربی ترجمه کرده بود، تعداد زیادی معادل عربی و عثمانی برای واژگان علمی و فنی اروپایی نیز پیشنهاد کرد.

ورزش

دو کشتی‌گیر در قسطنطنیه

مهم‌ترین ورزش‌ها در سرزمین‌های عثمانی کشتی، شکار، تیراندازی، اسب‌سواری، زوبین‌اندازی، مچ‌اندازی و شنا بودند. با افزایش محبوبیت فوتبال در قسطنطنیه، به مرور پای سایر ورزش‌های اروپایی نیز به قلمروی عثمانی باز شد. در این زمان بود که باشگاه‌های ورزشی به تقلید از باشگاه‌های ورزشی اروپایی در امپراتوری عثمانی نیز تأسیس شدند. موفق‌ترین باشگاه‌های قسطنطنیه، به ترتیب زمان، باشگاه ژیمناستیک بشیکتاش (۱۹۰۳)، باشگاه ورزشی گالاتاسرای (۱۹۰۵)، باشگاه ورزشی فنرباغچه (۱۹۰۷)، باشگاه فوتبال آنکاراگوچو (۱۹۱۰) بودند. در سایر استان‌های عثمانی نیز باشگاه‌های فوتبال تأسیس شدند. مانند باشگاه‌های کارشیاکا (۱۹۱۲)، آلتای سپور (۱۹۱۴) و اولکسپور (۱۹۱۴) که در شهر ازمیر تأسیس شده بودند.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. Titley, Norah M. (1983). Persian Miniature Painting and its Influence on the Art of Turkey and India. Austin, USA: University of Texas.
  2. The Ashgate Research Companion to Border Studies - Google Books
  3. "Energy and Population in Europe: The Medieval Growth (10th–14th Centuries)" (PDF).
  4. Finkel, Caroline (2006-02-13). Osman's Dream: The Story of the Ottoman Empire, 1300–1923. Basic Books. pp. 2, 7. ISBN 978-0-465-02396-7.
  5. Quataert, Donald (2005). The Ottoman Empire, 1700–1922 (2 ed.). Cambridge University Press. p. 4. ISBN 978-0-521-83910-5.
  6. Wikisource-logo.svg Chisholm, Hugh, ed. (1911). "Turkey". دانشنامه بریتانیکا. 27 (11th ed.). انتشارات دانشگاه کمبریج. p. 448.
  7. "Ottoman Empire". Oxford Islamic Studies Online. 6 May 2008. Retrieved 26 August 2010.
  8. Hathaway, Jane (2008). The Arab Lands under Ottoman Rule, 1516–1800. Pearson Education Ltd. p. 8. ISBN 978-0-582-41899-8. historians of the Ottoman Empire have rejected the narrative of decline in favor of one of crisis and adaptation
    • Tezcan, Baki (2010). The Second Ottoman Empire: Political and Social Transformation in the Early Modern Period. Cambridge University Press. p. 9. ISBN 978-1-107-41144-9. Ottomanist historians have produced several works in the last decades, revising the traditional understanding of this period from various angles, some of which were not even considered as topics of historical inquiry in the mid-twentieth century. Thanks to these works, the conventional narrative of Ottoman history – that in the late sixteenth century the Ottoman Empire entered a prolonged period of decline marked by steadily increasing military decay and institutional corruption – has been discarded.
    • Woodhead, Christine (2011). "Introduction". In Christine Woodhead. The Ottoman World. p. 5. ISBN 978-0-415-44492-7. Ottomanist historians have largely jettisoned the notion of a post-1600 ‘decline’
  9. Ágoston, Gábor (2009). "Introduction". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. xxxii.
    • Faroqhi, Suraiya (1994). "Crisis and Change, 1590–1699". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. p. 553. ISBN 978-0-521-57456-3. In the past fifty years, scholars have frequently tended to view this decreasing participation of the sultan in political life as evidence for “Ottoman decadence,” which supposedly began at some time during the second half of the sixteenth century. But recently, more note has been taken of the fact that the Ottoman Empire was still a formidable military and political power throughout the seventeenth century, and that noticeable though limited economic recovery followed the crisis of the years around 1600; after the crisis of the 1683–99 war, there followed a longer and more decisive economic upswing. Major evidence of decline was not visible before the second half of the eighteenth century.
  10. Aksan, Virginia (2007). Ottoman Wars, 1700–1860: An Empire Besieged. Pearson Education Ltd. pp. 130–35. ISBN 978-0-582-30807-7.
  11. Quataert, Donald (1994). "The Age of Reforms, 1812–1914". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. p. 762. ISBN 978-0-521-57456-3.
  12. Findley, Carter Vaughn (2010). Turkey, Islam, Nationalism and Modernity: A History, 1789–2007. New Haven: Yale University Press. p. 200. ISBN 978-0-300-15260-9.
  13.  • Quataert, Donald (2005). The Ottoman Empire, 1700–1922. Cambridge University Press (Kindle edition). p. 186. • Schaller, Dominik J; Zimmerer, Jürgen (2008). "Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies – introduction". Journal of Genocide Research. 10 (1): 7–14. doi:10.1080/14623520801950820.
  14. Martin Sicker (2001). The Middle East in the Twentieth Century. Greenwood Publishing Group. p. 26. ISBN 978-0275968939. Retrieved July 4, 2016 – via Google Books.
  15. "Archived copy" (PDF). Archived from the original (PDF) on 2009-03-27. Retrieved 2009-05-08.
  16. Howard, Douglas A. (2016). A History of the Ottoman Empire. Cambridge University Press. p. 318. ISBN 978-1-108-10747-1.
  17. "Ottoman banknote with Arabic script". Retrieved 26 August 2010.
  18. Ágoston, Gábor (2009). "Introduction". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. xxvi.
    • Imber, Colin (2009). The Ottoman Empire, 1300–1650: The Structure of Power (2 ed.). New York: Palgrave Macmillan. p. 3. By the seventeenth century, literate circles in Istanbul would not call themselves Turks, and often, in phrases such as 'senseless Turks', used the word as a term of abuse.
  19. Kafadar, Cemal (2007). "A Rome of One's Own: Cultural Geography and Identity in the Lands of Rum". Muqarnas. 24: 11.
  20. Greene, Molly (2015). The Edinburgh History of the Greeks, 1453 to 1768. p. 51.
  21. Soucek, Svat (2015). Ottoman Maritime Wars, 1416–1700. Istanbul: The Isis Press. p. 8. ISBN 978-975-428-554-3. The scholarly community specializing in Ottoman studies has of late virtually banned the use of "Turkey", "Turks", and "Turkish" from acceptable vocabulary, declaring "Ottoman" and its expanded use mandatory and permitting its "Turkish" rival only in linguistic and philological contexts.
  22. Kermeli, Eugenia (2009). "Osman I". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. 444.
  23. Lowry, Heath (2003). The Nature of the Early Ottoman State. SUNY Press. p. 59.
    • Kafadar, Cemal (1995). Between Two Worlds: The Construction of the Ottoman State. p. 127.
  24. Finkel, Caroline (2005). Osman's Dream: The History of the Ottoman Empire. Basic Books. pp. 5, 10. ISBN 978-0-465-00850-6.
    • Lindner, Rudi Paul (2009). "Anatolia, 1300–1451". In Kate Fleet. The Cambridge History of Turkey. 1, Byzantium to Turkey, 1071–1453. Cambridge: Cambridge University Press. p. 104.
  25. Robert Elsie (2004). Historical Dictionary of Kosova. Scarecrow Press. pp. 95–96. ISBN 978-0-8108-5309-6.
  26. David Nicolle (1999). Nicopolis 1396: The Last Crusade. Osprey Publishing. ISBN 978-1-85532-918-8.
  27. Gábor Ágoston; Bruce Alan Masters (2009). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase Publishing. p. 363. ISBN 978-1-4381-1025-7.
  28. Mesut Uyar; Edward J. Erickson (2009). A Military History of the Ottomans: From Osman to Atatürk. ABC-CLIO. p. 29. ISBN 978-0-275-98876-0.
  29. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 94. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  30. Hodgkinson 2005, p. 240
  31. Karpat, Kemal H. (1974). The Ottoman state and its place in world history. Leiden: Brill. p. 111. ISBN 978-90-04-03945-2.
  32. Lokman (1588). "Battle of Mohács (1526)". Archived from the original on 29 May 2013.
  33. Savory, R. M. (1960). "The Principal Offices of the Ṣafawid State during the Reign of Ismā'īl I (907–30/1501–24)". Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London. 23 (1): 91–105. doi:10.1017/S0041977X00149006. JSTOR 609888.
  34. Hess, Andrew C. (January 1973). "The Ottoman Conquest of Egypt (1517) and the Beginning of the Sixteenth-Century World War". International Journal of Middle East Studies. 4 (1): 55–76. doi:10.1017/S0020743800027276. JSTOR 162225.
  35. "Origins of the Magyars". Hungary. Britannica Online Encyclopedia. Retrieved 26 August 2010.
  36. "Encyclopædia Britannica". Britannica Online Encyclopedia. Retrieved 26 August 2010.
  37. Imber, Colin (2002). The Ottoman Empire, 1300–1650: The Structure of Power. Palgrave Macmillan. p. 50. ISBN 978-0-333-61386-3.
  38. Thompson, Bard (1996). Humanists and Reformers: A History of the Renaissance and Reformation. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 442. ISBN 978-0-8028-6348-5.
  39. Ágoston and Alan Masters, Gábor and Bruce (2009). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase Publishing. p. 583. ISBN 978-1-4381-1025-7.
  40. The Reign of Suleiman the Magnificent, 1520–1566, V.J. Parry, A History of the Ottoman Empire to 1730, ed. M.A. Cook (Cambridge University Press, 1976), 94.
  41. A Global Chronology of Conflict: From the Ancient World to the Modern Middle East, Vol. II, ed. Spencer C. Tucker, (ABC-CLIO, 2010). 516.
  42. Imber, Colin (2002). The Ottoman Empire, 1300–1650: The Structure of Power. Palgrave Macmillan. p. 53. ISBN 978-0-333-61386-3.
  43. Ágoston, Gábor (2009). "Süleyman I". In Ágoston, Gábor; Bruce Masters. Encyclopedia of the Ottoman Empire. p. 545.
  44. Mansel, Philip (1997). Constantinople: city of the world's desire 1453–1924. London: Penguin. p. 61. ISBN 978-0-14-026246-9.
  45. "Log In ‹ History Cooperative — WordPress". historycooperative.org. Archived from the original on 25 May 2011.
  46. Crowley, Roger Empires of the Sea: The siege of Malta, the battle of Lepanto and the contest for the center of the world, Random House, 2008
  47. Charles A. Truxillo (2012), Jain Publishing Company, "Crusaders in the Far East: The Moro Wars in the Philippines in the Context of the Ibero-Islamic World War".
  48. Palabiyik, Hamit, Turkish Public Administration: From Tradition to the Modern Age, (Ankara, 2008), 84.
  49. Ismail Hakki Goksoy. Ottoman-Aceh Relations According to the Turkish Sources (PDF). Archived from the original (PDF) on 19 January 2008. Retrieved 16 December 2018.
  50. Deringil, Selim (September 2007). "The Turks and 'Europe': The Argument from History". Middle Eastern Studies. 43 (5): 709–23. doi:10.1080/00263200701422600.
  51. Faroqhi, Suraiya (1994). "Crisis and Change, 1590–1699". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. pp. 413–14. ISBN 978-0-521-57456-3.
  52. Hathaway, Jane (2008). The Arab Lands under Ottoman Rule, 1516–1800. Pearson Education Ltd. p. 8. ISBN 978-0-582-41899-8. historians of the Ottoman Empire have rejected the narrative of decline in favor of one of crisis and adaptation
    • Tezcan, Baki (2010). The Second Ottoman Empire: Political and Social Transformation in the Early Modern Period. Cambridge University Press. p. 9. ISBN 978-1-107-41144-9. Ottomanist historians have produced several works in the last decades, revising the traditional understanding of this period from various angles, some of which were not even considered as topics of historical inquiry in the mid-twentieth century. Thanks to these works, the conventional narrative of Ottoman history – that in the late sixteenth century the Ottoman Empire entered a prolonged period of decline marked by steadily increasing military decay and institutional corruption – has been discarded.
    • Woodhead, Christine (2011). "Introduction". In Christine Woodhead. The Ottoman World. p. 5. ISBN 978-0-415-44492-7. Ottomanist historians have largely jettisoned the notion of a post-1600 ‘decline’
  53. Şahin, Kaya (2013). Empire and Power in the reign of Süleyman: Narrating the Sixteenth-Century Ottoman World. Cambridge University Press. p. 10. ISBN 978-1-107-03442-6.
  54. Hathaway, Jane (2008). The Arab Lands under Ottoman Rule, 1516–1800. Pearson Education Ltd. p. 8. ISBN 978-0-582-41899-8. historians of the Ottoman Empire have rejected the narrative of decline in favor of one of crisis and adaptation
    • Tezcan, Baki (2010). The Second Ottoman Empire: Political and Social Transformation in the Early Modern Period. Cambridge University Press. p. 9. ISBN 978-1-107-41144-9. Ottomanist historians have produced several works in the last decades, revising the traditional understanding of this period from various angles, some of which were not even considered as topics of historical inquiry in the mid-twentieth century. Thanks to these works, the conventional narrative of Ottoman history – that in the late sixteenth century the Ottoman Empire entered a prolonged period of decline marked by steadily increasing military decay and institutional corruption – has been discarded.
    • Woodhead, Christine (2011). "Introduction". In Christine Woodhead. The Ottoman World. p. 5. ISBN 978-0-415-44492-7. Ottomanist historians have largely jettisoned the notion of a post-1600 ‘decline’
  55. Faroqhi, Suraiya (1994). "Crisis and Change, 1590–1699". In İnalcık, Halil; Donald Quataert. An Economic and Social History of the Ottoman Empire, 1300–1914. 2. Cambridge University Press. pp. 507–08. ISBN 978-0-521-57456-3.
  56. Davies, Brian L. (2007). Warfare, State and Society on the Black Sea Steppe: 1500–1700. Routledge. p. 16. ISBN 978-0-415-23986-8. Retrieved 11 February 2013.
  57. Orest Subtelny (2000). Ukraine. University of Toronto Press. p. 106. ISBN 978-0-8020-8390-6. Retrieved 11 February 2013.
  58. Matsuki, Eizo. "The Crimean Tatars and their Russian-Captive Slaves" (PDF). Mediterranean Studies Group at Hitotsubashi University. Archived from the original (PDF) on 15 January 2013. Retrieved 11 February 2013.
  59. Hanlon, Gregory. The Twilight Of A Military Tradition: Italian Aristocrats And European Conflicts, 1560–1800. Routledge. p. 24.
  60. Kinross 1979, p. ۲۷۲.
  61. Fernand Braudel, The Mediterranean and the Mediterranean World in the Age of Philip II, vol. II (University of California Press: Berkeley, 1995).
  62. Kunt, Metin; Woodhead, Christine (1995). Süleyman the Magnificent and His Age: the Ottoman Empire in the Early Modern World. Longman. p. 53. ISBN 978-0-582-03827-1.
  63. Itzkowitz 1980, p. ۶۷.
  64. Itzkowitz 1980, p. ۷۱.
  65. Itzkowitz 1980, pp. ۹۰–۹۲.
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ Kinross 1979, p. ۲۸۱.
  67. Ga ́bor A ́goston, Bruce Alan Masters Encyclopedia of the Ottoman Empire pp. 23 Infobase Publishing, 1 jan. 2009 شابک ‎۱-۴۳۸۱-۱۰۲۵-۱
  68. Itzkowitz 1980, p. ۷۳.
  69. Herzig, Edmund; Kurkchiyan, Marina (2004-11-10). Armenians: Past and Present in the Making of National Identity. ISBN 978-1-135-79837-6. Retrieved 30 December 2014.
  70. Rubenstein, Richard L. (2000). Genocide and the Modern Age: Etiology and Case Studies of Mass Death. ISBN 978-0-8156-2828-6. Retrieved 30 December 2014.
  71. Itzkowitz 1980, pp. ۷۴–۷۵.
  72. Itzkowitz 1980, pp. ۸۰–۸۱.
  73. Kinross 1979, p. ۳۵۷.
  74. Itzkowitz 1980, p. ۸۴.
  75. Itzkowitz 1980, pp. ۸۳–۸۴.
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ Kinross 1979, p. ۳۷۱.
  77. Kinross 1979, p. ۳۷۲.
  78. Kinross 1979, p. ۳۷۶.
  79. Kinross 1979, p. ۳۹۲.
  80. "History". Istanbul Technical University. Archived from the original on 18 June 2012. Retrieved 6 November 2011.
  81. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 97. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  82. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 97. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  83. "Presentation of Katip Çelebi, Kitâb-i Cihân-nümâ li-Kâtib Çelebi". Utrecht University Library. 5 May 2009. Archived from the original on 12 February 2013. Retrieved 11 February 2013.
  84. "Presentation of Katip Çelebi, Kitâb-i Cihân-nümâ li-Kâtib Çelebi". Utrecht University Library. 5 May 2009. Archived from the original on 12 February 2013. Retrieved 11 February 2013.
  85. Watson, William J. (1968). "Ibrahim Muteferrika and Turkish Incunabula". Journal of the American Oriental Society. 88 (3): 435–441. doi:10.2307/596868. JSTOR 596868.
  86. Kinross 1979, p. ۴۰۵.
  87. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 97. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  88. "Liberation, Independence And Union of Serbia And Montenegro". Serb Land of Montenegro. Retrieved 26 August 2010.
  89. Berend, Tibor Iván (2003). History Derailed: Central and Eastern Europe in the Long 19th Century. University of California Press. p. 127. ISBN 978-0-520-93209-8. Retrieved 11 February 2013.
  90. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 95.
  91. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  92. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  93. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  94. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 pp. 95–96.
  95. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  96. Karsh, Effraim Islamic Imperialism A History, New Haven: Yale University Press, 2006 p. 96.
  97. Ishtiaq, Hussain. "The Tanzimat: Secular reforms in the Ottoman Empire" (PDF). Faith Matters.
  98. "PTT Chronology" (به Turkish). PTT Genel Müdürlüğü. 13 September 2008. Archived from the original on 13 September 2008. Retrieved 11 February 2013.
  99. "History of the Turkish Postal Service". Ptt.gov.tr. Archived from the original on 4 August 2011. Retrieved 6 November 2011.
  100. "Beylerbeyi Palace". Istanbul City Guide. Archived from the original on 10 October 2007. Retrieved 11 February 2013.
  101. "History". Türk Telekom. Archived from the original on 28 September 2007. Retrieved 11 February 2013.
  102. "Sultan Abdülmecid: İlklerin Padişahı" (به Turkish) (July 2011). NTV Tarih: 49. Archived from the original on 12 February 2013. Retrieved 11 February 2013.
  103. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 95. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  104. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 95. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  105. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 95. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  106. "Sursock House". Retrieved 29 May 2018.
  107. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 95. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  108. Rogan, Eugene (2011). The Arabs: A History. Penguin. p. 93.
  109. V. Necla Geyikdagi (15 March 2011). Foreign Investment in the Ottoman Empire: International Trade and Relations 1854–1914. I.B.Tauris. p. 32. ISBN 978-1-84885-461-1. Retrieved 12 February 2013.
  110. Douglas Arthur Howard (2001). The History of Turkey. Greenwood Publishing Group. p. 71. ISBN 978-0-313-30708-9. Retrieved 11 February 2013.
  111. Williams, Bryan Glynn (2000). "Hijra and forced migration from nineteenth-century Russia to the Ottoman Empire". Cahiers du Monde Russe. 41 (1): 79–108. doi:10.4000/monderusse.39.
  112. Memoirs of Miliutin, "the plan of action decided upon for 1860 was to cleanse [ochistit'] the mountain zone of its indigenous population", per Richmond, W. The Northwest Caucasus: Past, Present, and Future. Routledge. 2008.
  113. Richmond, Walter (29 July 2008). The Northwest Caucasus: Past, Present, Future. Taylor & Francis US. p. 79. ISBN 978-0-415-77615-8. Retrieved 11 February 2013. the plan of action decided upon for 1860 was to cleanse [ochistit'] the mountain zone of its indigenous population
  114. Amjad M. Jaimoukha (2001). The Circassians: A Handbook. Palgrave Macmillan. ISBN 978-0-312-23994-7. Retrieved 4 May 2013.
  115. Charlotte Mathilde Louise Hille (2010). State building and conflict resolution in the Caucasus. BRILL. p. 50. ISBN 978-90-04-17901-1. Retrieved 4 May 2013.
  116. Daniel Chirot; Clark McCauley (1 July 2010). Why Not Kill Them All?: The Logic and Prevention of Mass Political Murder (New in Paper). Princeton University Press. p. 23. ISBN 978-1-4008-3485-3. Retrieved 4 May 2013.
  117. Stone, Norman "Turkey in the Russian Mirror" pp. 86–100 from Russia War, Peace and Diplomacy edited by Mark & Ljubica Erickson, Weidenfeld & Nicolson: London, 2004 p. 95.
  118. Baten, Jörg (2016). A History of the Global Economy. From 1500 to the Present. Cambridge University Press. p. 50. ISBN 978-1-107-50718-0.
  119. Rogan, Eugene (2011). The Arabs: A History. Penguin. p. 105.
  120. Rogan, Eugene (2011). The Arabs: A History. Penguin. p. 106.
  121. Rogan, Eugene (2011). The Arabs: A History. Penguin. p. 106.
  122. Jelavich, Charles; Jelavich, Barbara (1986). The Establishment of the Balkan National States, 1804–1920. p. 139. ISBN 978-0-295-80360-9.
  123. Taylor, A.J.P. (1955). The Struggle for Mastery in Europe, 1848–1918. Oxford: Oxford University Press. pp. 228–54. ISBN 978-0-19-822101-2.
  124. Akmeșe, Handan Nezir The Birth of Modern Turkey The Ottoman Military and the March to World I, London: I.B Tauris page 24
  125. Akçam, Taner (2006). A Shameful Act: The Armenian Genocide and the Question of Turkish Responsibility. New York: Metropolitan Books. p. 42. ISBN 978-0-8050-7932-6.
  126. Kemal H Karpat (2004). Studies on Turkish politics and society: selected articles and essays. Brill. ISBN 978-90-04-13322-8. Retrieved 24 May 2013.
  127. "Greek and Turkish refugees and deportees 1912–1924" (PDF). NL: Universiteit Leiden: 1. Archived from the original (PDF) on 16 July 2007.
  128. Justin McCarthy (1995). Death and exile: the ethnic cleansing of Ottoman Muslims, 1821–1922. Darwin Press. ISBN 978-0-87850-094-9. Retrieved 1 May 2013.
  129. Carmichael, Cathie (12 November 2012). Ethnic Cleansing in the Balkans: Nationalism and the Destruction of Tradition. Routledge. p. 21. ISBN 978-1-134-47953-5. Retrieved 1 May 2013. During the period from 1821 to 1922 alone, Justin McCarthy estimates that the ethnic cleansing of Ottoman Muslims led to the death of several million individuals and the expulsion of a similar number.
  130. Buturovic, Amila (1 May 2010). Islam in the Balkans: Oxford Bibliographies Online Research Guide. Oxford University Press. p. 9. ISBN 978-0-19-980381-1. Retrieved 1 May 2013.
  131. Reynolds 2011, p. 1
  132. (Erickson 2013, p. 32)
  133. Peter Balakian (13 October 2009). The Burning Tigris. HarperCollins. p. xvii. ISBN 978-0-06-186017-1. Retrieved 8 June 2013.
  134. Kieser, Hans-Lukas; Schaller, Dominik J. (2002), Der Völkermord an den Armeniern und die Shoah [The Armenian genocide and the Shoah] (به German), Chronos, p. 114, ISBN 978-3-0340-0561-6
  135. Walker, Christopher J. (1980), Armenia: The Survival of A Nation, London: Croom Helm, pp. 200–03
  136. Bryce, Viscount James; Toynbee, Arnold (2000), Sarafian, Ara, ed., The Treatment of Armenians in the Ottoman Empire, 1915–1916: Documents Presented to Viscount Grey of Falloden (uncensored ed.), Princeton, NJ: Gomidas Institute, pp. 635–49, ISBN 978-0-9535191-5-6
  137. Schaller, Dominik J; Zimmerer, Jürgen (2008). "Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies – introduction" (PDF). Journal of Genocide Research. 10 (1): 7–14. doi:10.1080/14623520801950820. Archived from the original (PDF) on 3 November 2013. Retrieved 9 June 2019. The genocidal quality of the murderous campaigns against Greeks and Assyrians is obvious
  138. Hakan Ozoglu (24 June 2011). From Caliphate to Secular State: Power Struggle in the Early Turkish Republic. ABC-CLIO. p. 8. ISBN 978-0-313-37957-4. Retrieved 8 June 2013.
  139. Stone, Norman "Turkey in the Russian Mirror" pp. 86–100 from Russia War, Peace and Diplomacy edited by Mark & Ljubica Erickson, Weidenfeld & Nicolson: London, 2004 p. 93
  140. Stone, Norman "Turkey in the Russian Mirror" pp. 86–100 from Russia War, Peace and Diplomacy edited by Mark & Ljubica Erickson, Weidenfeld & Nicolson: London, 2004 pp. 94–95
  141. ایلیا رپین – نامه کازاک‌ها به سلطان عثمانی، صدای روسیه
  142. «THE ZAPOROZHIAN LETTER TO THE TURKISH SULTAN: HISTORICAL COMMENTARY AND LINGUISTIC ANALYSIS» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶. دریافت‌شده در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶.
  143. Kabadayı, M. Erdem (28 October 2011). "Inventory for the Ottoman Empire / Turkish Republic" (PDF). Istanbul Bilgi University. Archived from the original (PDF) on 28 October 2011.
  144. Leila Erder and Suraiya Faroqhi (October 1979). "Population Rise and Fall in Anatolia 1550–1620". Middle Eastern Studies. 15 (3): 322–45. doi:10.1080/00263207908700415.
  145. ۱۴۵٫۰ ۱۴۵٫۱ Kabadayı, M. Erdem (28 October 2011). "Inventory for the Ottoman Empire / Turkish Republic" (PDF). Istanbul Bilgi University. Archived from the original (PDF) on 28 October 2011.
  146. Shaw, S. J. (1978). The Ottoman Census System and Population, 1831–1914. International Journal of Middle East Studies. Cambridge University Press. p. 325. The Ottomans developed an efficient system for counting the empire's population in 1826, a quarter of a century after such methods were introduced in Britain, France and America.
  147. Quataert 2000, pp. ۱۱۰–۱۱.
  148. Quataert 2000, p. ۱۱۲.
  149. Quataert 2000, p. ۱۱۳.
  150. Quataert 2000, p. 114.
  151. Pamuk, S (August 1991). "The Ottoman Empire and the World Economy: The Nineteenth Century". International Journal of Middle East Studies. Cambridge University Press. 23 (3).
  152. Quataert 2000, p. ۱۱۴.
  153. Quataert 2000, p. ۱۱۵.
  154. Quataert 2000, p. ۱۱۶.
  155. McCarthy, Justin (1995). Death and exile: the ethnic cleansing of Ottoman Muslims, 1821–1922. Darwin Press. p. [کدام صفحه؟]. ISBN 978-0-87850-094-9.
  156. Stone, Norman (2005). "Turkey in the Russian Mirror". In Mark Erickson, Ljubica Erickson. Russia War, Peace And Diplomacy: Essays in Honour of John Erickson. Weidenfeld & Nicolson. p. 95. ISBN 978-0-297-84913-1. Retrieved 11 February 2013.
  157. Bertold Spuler (2003). Persian Historiography And Geography. Pustaka Nasional Pte Ltd. p. 69. ISBN 978-9971-77-488-2. Retrieved 11 February 2013.
  158. Bertold Spuler (2003). Persian Historiography And Geography. Pustaka Nasional Pte Ltd. p. 69. ISBN 978-9971-77-488-2. Retrieved 11 February 2013.
  159. "The Ottoman Constitution, promulgated the 7th Zilbridge, 1293 (11/23 December, 1876)". The American Journal of International Law. 2 (4): 376. 1908. JSTOR 2212668.
  160. Kemal H. Karpat (2002). Studies on Ottoman Social and Political History: Selected Articles and Essays. Brill. p. 266. ISBN 978-90-04-12101-0. Retrieved 11 February 2013.
  161. "Ottoman Empire" (PDF).
  162. Içduygu, Ahmet; Toktas, Şule; Ali Soner, B. (1 February 2008). "The politics of population in a nation-building process: emigration of non-Muslims from Turkey". Ethnic and Racial Studies. 31 (2): 358–89. doi:10.1080/01419870701491937.
  163. Gunduz, Sinasi Change And Essence: Dialectical Relations Between Change And Continuity in the Turkish Inrtellectual Traditions Cultural Heritage and Contemporary Change. Series IIA, Islam, V. 18, pp. 104–05
  164. Benton, Lauren (3 December 2001). Law and Colonial Cultures: Legal Regimes in World History, 1400–1900. Cambridge University Press. pp. 109–10. ISBN 978-0-521-00926-3. Retrieved 11 February 2013.
  165. Içduygu, Ahmet; Toktas, Şule; Ali Soner, B. (1 February 2008). "The politics of population in a nation-building process: emigration of non-Muslims from Turkey". Ethnic and Racial Studies. 31 (2): 358–89. doi:10.1080/01419870701491937.
  166. ۱۶۶٫۰ ۱۶۶٫۱ Içduygu, Ahmet; Toktas, Şule; Ali Soner, B. (1 February 2008). "The politics of population in a nation-building process: emigration of non-Muslims from Turkey". Ethnic and Racial Studies. 31 (2): 358–89. doi:10.1080/01419870701491937.
  167. "Why there is more to Syria conflict than sectarianism". BBC News. Retrieved 5 June 2013.
  168. Lambton, Ann; Lewis, Bernard (1995). The Cambridge History of Islam: The Indian sub-continent, South-East Asia, Africa and the Muslim west. 2. Cambridge University Press. p. 320. ISBN 978-0-521-22310-2.
  169. Akçam, Taner (2006). A shameful act: the Armenian genocide and the question of Turkish responsibility. New York: Metropolitan Books. p. 24. ISBN 978-0-8050-7932-6.
  170. "Ottoman Empire". Encyclopædia Britannica.
  171. Krummerich, Sean (1998–99). "The Divinely-Protected, Well-Flourishing Domain: The Establishment of the Ottoman System in the Balkan Peninsula". The Student Historical Journal. Loyola University New Orleans. 30. Archived from the original on 10 June 2009. Retrieved 11 February 2013.
  172. "Turkish Toleration". The American Forum for Global Education. Archived from the original on 20 March 2001. Retrieved 11 February 2013.
  173. Syed, Muzaffar Husain (2011). A Concise History of Islam. New Delhi: Vij Books India. p. 97. ISBN 978-93-81411-09-4.
  174. Sachedina, Abdulaziz Abdulhussein (2001). The Islamic Roots of Democratic Pluralism. Oxford University Press. pp. 96–97. ISBN 978-0-19-513991-4. The millet system in the Muslim world provided the pre-modern paradigm of a religiously pluralistic society by granting each religious community an official status and a substantial measure of self-government.
  175. Philip D. Curtin, The World and the West: The European Challenge and the Overseas Response in the Age of Empire (2002), pp. 173–92.
  176. Fatma Muge Gocek, Rise of the Bourgeoisie, Demise of Empire: Ottoman Westernization and Social Change (1996) pp 138–42
  177. Kemal H. Karpat, "The transformation of the Ottoman State, 1789–1908." International Journal of Middle East Studies 3#3 (1972): 243–81. online
  178. Amit Bein (2011). Ottoman Ulema, Turkish Republic: Agents of Change and Guardians of Tradition. Stanford UP. p. 141. ISBN 978-0-8047-7311-9.
  179. Karen Barkey, and George Gavrilis, "The Ottoman millet system: Non-territorial autonomy and its contemporary legacy." Ethnopolitics 15.1 (2016): 24–42.
  180. Donald Quataert, Social Disintegration and Popular Resistance in the Ottoman Empire 1881–1908 (1083)
  181. Youssef M. Choueiri, Arab Nationalism: A History: Nation and State in the Arab World (2001), pp. 56–100.
  182. Gábor Ágoston and Bruce Alan Masters (2010). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase. p. 64. ISBN 978-1-4381-1025-7.
  183. Naci Yorulmaz, Arming the Sultan: German Arms Trade and Personal Diplomacy in the Ottoman Empire Before World War I (IB Tauris, 2014).
  184. Ágoston and Alan Masters, Gábor and Bruce (2009). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase Publishing. p. 583. ISBN 978-1-4381-1025-7.
  185. Ragep, F. J. (2005). "Ali Qushji and Regiomontanus: eccentric transformations and Copernican Revolutions". Journal for the History of Astronomy. Science History Publications Ltd. 36 (125): 359–71. Bibcode:2005JHA....36..359R. doi:10.1177/002182860503600401.
  186. Sevim Tekeli (1997). "Taqi al-Din". Encyclopaedia of the history of science, technology and medicine in non-western cultures. Encyclopaedia of the History of Science. Kluwer. Bibcode:2008ehst.book.....S. ISBN 978-0-7923-4066-9.
  187. El-Rouayheb, Khaled (2015). Islamic Intellectual History in the Seventeenth Century: Scholarly Currents in the Ottoman Empire and the Maghreb. Cambridge University Press. pp. 18–19. ISBN 978-1-107-04296-4.
  188. Ahmad Y Hassan (1976), Taqi al-Din and Arabic Mechanical Engineering, p. 34–35, Institute for the History of Arabic Science, University of Aleppo
  189. Ben-Zaken, Avner (2004). "The Heavens of the Sky and the Heavens of the Heart: the Ottoman Cultural Context for the Introduction of Post-Copernican Astronomy". The British Journal for the History of Science. Cambridge University Press. 37: 1–28. doi:10.1017/S0007087403005302.
  190. Bademci, G. (2006). "First illustrations of female Neurosurgeons in the fifteenth century by Serefeddin Sabuncuoglu". Neurocirugía. 17 (2): 162–65. doi:10.4321/S1130-14732006000200012.
  191. Horton, Paul (July–August 1977). "Topkapi's Turkish Timepieces". Saudi Aramco World: 10–13. Archived from the original on 22 November 2008. Retrieved 12 July 2008.
  192. Jean Batou (1991). Between Development and Underdevelopment: The Precocious Attempts at Industrialization of the Periphery, 1800–1870. Librairie Droz. pp. 193–96. ISBN 978-2-600-04293-2.

منابع

Exalted Ottoman State

دولت عليه عثمانیه
Devlet-i ʿAlīye-i ʿOsmānīye
c. 1299–1922/1923[note 1]
Motto: دولت ابد مدت
Devlet-i Ebed-müddet
"The Eternal State"
Anthem: (various)
(during 1808–1922)
The Ottoman Empire at its greatest extent, under Sultan Mehmed IV in 1683
The Ottoman Empire at its greatest extent, under Sultan Mehmed IV in 1683
Capital
Common languages
Religion
Government
Sultan 
• c.1299–1323/4 (first)
Osman I
• 1918–1922 (last)
Mehmed VI
Caliph 
• 1517–1520 (first)
Selim I[9][note 3]
• 1922–1924 (last)
Abdülmecid II
Grand Vizier 
• 1320–1331 (first)
Alaeddin Pasha
• 1920–1922 (last)
Ahmet Tevfik Pasha
LegislatureGeneral Assembly
• Unelected upper house
Chamber of Notables
• Elected lower house
Chamber of Deputies
History 
• Founded
c. 1299
1402–1413
1453
1876–1878
1908–1920
23 January 1913
1 November 1922
• Republic of Turkey established[note 5]
29 October 1923
3 March 1924
Area
1451[10]690,000 km2 (270,000 sq mi)
1521[10]3,400,000 km2 (1,300,000 sq mi)
1683[10][11]5,200,000 km2 (2,000,000 sq mi)
Population
• 1912[12]
24,000,000
CurrencyAkçe, Para, Sultani, Kuruş, Lira
Preceded by
Succeeded by
Sultanate of Rum
Anatolian beyliks
Byzantine Empire
Kingdom of Bosnia
Second Bulgarian Empire
Serbian Despotate
Kingdom of Hungary
Kingdom of Croatia
Mamluk Sultanate
Hafsid dynasty
Hospitallers of Tripolitania
Kingdom of Tlemcen
Empire of Trebizond
Principality of Samtskhe
Despotate of the Morea
Zeta
Turkey
Hellenic Republic
Caucasus Viceroyalty
Bosnia and Herzegovina
Revolutionary Serbia
Albania
Kingdom of Romania
Principality of Bulgaria
Emirate of Asir
Kingdom of Hejaz
OETA
Mandatory Iraq
French Algeria
British Cyprus
French Tunisia
Italian Tripolitania
Italian Cyrenaica
Kuwait
Kingdom of Yemen
Part of a series on the
History of the
Ottoman Empire
Coat of Arms of the Ottoman Empire
Timeline
Historiography (Ghaza, Decline)

The Ottoman Empire (/ˈɒtəmən/; Ottoman Turkish: دولت عليه عثمانیه‎, also in Persian, Devlet-i ʿAlīye-i ʿOsmānīye, literally "The Exalted Ottoman State"; Modern Turkish: Osmanlı İmparatorluğu or Osmanlı Devleti; French: Empire ottoman[note 6][13]), known in Western Europe as the Turkish Empire[14] or simply Turkey,[note 7][16] was a state and caliphate that controlled much of Southeast Europe, Western Asia and North Africa between the 14th and early 20th centuries. It was founded at the end of the 13th century in northwestern Anatolia in the town of Söğüt (modern-day Bilecik Province) by the Oghuz Turkish tribal leader Osman I.[17] Although initially the dynasty was of Turkic origin, it was Persianised in terms of language, culture, literature and habits.[18][19][20][21] After 1354, the Ottomans crossed into Europe, and with the conquest of the Balkans, the Ottoman beylik was transformed into a transcontinental empire. The Ottomans ended the Byzantine Empire with the 1453 conquest of Constantinople by Mehmed the Conqueror.[22]

During the 16th and 17th centuries, at the height of its power under the reign of Suleiman the Magnificent,[23] the Ottoman Empire was a multinational, multilingual empire controlling most of Southeast Europe, parts of Central Europe, Western Asia, parts of Eastern Europe and the Caucasus, North Africa and the Horn of Africa.[24] At the beginning of the 17th century, the empire contained 32 provinces and numerous vassal states. Some of these were later absorbed into the Ottoman Empire, while others were granted various types of autonomy during the course of centuries.[note 8]

With Constantinople as its capital and control of lands around the Mediterranean basin, the Ottoman Empire was at the centre of interactions between the Eastern and Western worlds for six centuries. While the empire was once thought to have entered a period of decline following the death of Suleiman the Magnificent, this view is no longer supported by the majority of academic historians.[25] The empire continued to maintain a flexible and strong economy, society and military throughout the 17th and much of the 18th century.[26] However, during a long period of peace from 1740 to 1768, the Ottoman military system fell behind that of their European rivals, the Habsburg and Russian empires.[27] The Ottomans consequently suffered severe military defeats in the late 18th and early 19th centuries, which prompted them to initiate a comprehensive process of reform and modernisation known as the Tanzimat. Thus, over the course of the 19th century, the Ottoman state became vastly more powerful and organised, despite suffering further territorial losses, especially in the Balkans, where a number of new states emerged.[28]

In the early 20th century the empire allied with Germany, hoping to escape from the diplomatic isolation which had contributed to its recent territorial losses, and thus joined World War I on the side of the Central Powers.[29] While the Empire was able to largely hold its own during the conflict, it was struggling with internal dissent, especially with the Arab Revolt in its Arabian holdings. During this time, genocide was committed by the Ottoman government against the Armenians, Assyrians and Greeks.[30]

The Empire's defeat and the occupation of part of its territory by the Allied Powers in the aftermath of World War I resulted in its partitioning and the loss of its Middle Eastern territories, which were divided between the United Kingdom and France. The successful Turkish War of Independence against the occupying Allies led to the emergence of the Republic of Turkey in the Anatolian heartland and the abolition of the Ottoman monarchy.[31]

Name[edit]

The word Ottoman is a historical anglicisation of the name of Osman I, the founder of the Empire and of the ruling House of Osman (also known as the Ottoman dynasty). Osman's name in turn was the Turkish form of the Arabic name ʿUthmān (عثمان‎). In Ottoman Turkish, the empire was referred to as Devlet-i ʿAlīye-yi ʿOsmānīye (دولت عليه عثمانیه‎),[32] (literally "The Supreme Ottoman State") or alternatively ʿOsmānlı Devleti (عثمانلى دولتى‎). In Modern Turkish, it is known as Osmanlı İmparatorluğu ("The Ottoman Empire") or Osmanlı Devleti ("The Ottoman State").

The Turkish word for "Ottoman" (Osmanlı) originally referred to the tribal followers of Osman in the fourteenth century, and subsequently came to be used to refer to the empire's military-administrative elite. In contrast, the term "Turk" (Türk) was used to refer to the Anatolian peasant and tribal population and was seen as a disparaging term when applied to urban, educated individuals.[33] In the early modern period, an educated, urban-dwelling Turkish-speaker who was not a member of the military-administrative class would often refer to himself neither as an Osmanlı nor as a Türk, but rather as a Rūmī (رومى‎), or "Roman", meaning an inhabitant of the territory of the former Byzantine Empire in the Balkans and Anatolia. The term Rūmī was also used to refer to Turkish-speakers by the other Muslim peoples of the empire and beyond.[34] As applied to Ottoman Turkish-speakers, this term began to fall out of use at the end of the seventeenth century, and instead the word increasingly became associated with the Greek population of the empire, a meaning that it still bears in Turkey today.[35]

In Western Europe, the two names "Ottoman Empire" and "Turkey" were often used interchangeably, with "Turkey" being increasingly favoured both in formal and informal situations. This dichotomy was officially ended in 1920–23, when the newly established Ankara-based Turkish government chose Turkey as the sole official name. Most scholarly historians avoid the terms "Turkey", "Turks", and "Turkish" when referring to the Ottomans, due to the empire's multinational character.[16]

History[edit]

Rise (c. 1299–1453)[edit]

As the Seljuk Sultanate of Rum declined in the 13th century, Anatolia was divided into a patchwork of independent Turkish principalities known as the Anatolian Beyliks. One of these beyliks, in the region of Bithynia on the frontier of the Byzantine Empire, was led by the Turkish tribal leader Osman I (d. 1323/4), a figure of obscure origins from whom the name Ottoman is derived.[36] Osman's early followers consisted both of Turkish tribal groups and Byzantine renegades, many but not all converts to Islam.[37] Osman extended the control of his principality by conquering Byzantine towns along the Sakarya River. A Byzantine defeat at the battle of Bapheus in 1302 contributed to Osman's rise as well. It is not well understood how the early Ottomans came to dominate their neighbours, due to the lack of sources surviving from this period. The Gaza Thesis theory popular during the twentieth century credited their success to their rallying of religious warriors to fight for them in the name of Islam, but it is now highly criticised and no longer generally accepted by historians, and no consensus on the nature of the early Ottoman state's expansion has replaced it.[38]

The Battle of Nicopolis in 1396; painting from 1523

In the century after the death of Osman I, Ottoman rule began to extend over Anatolia and the Balkans. Osman's son, Orhan, captured the northwestern Anatolian city of Bursa in 1326, making it the new capital of the Ottoman state and supplanting Byzantine control in the region. The important port city of Thessaloniki was captured from the Venetians in 1387 and sacked. The Ottoman victory at Kosovo in 1389 effectively marked the end of Serbian power in the region, paving the way for Ottoman expansion into Europe.[39] The Battle of Nicopolis in 1396, widely regarded as the last large-scale crusade of the Middle Ages, failed to stop the advance of the victorious Ottoman Turks.[40]

As the Turks expanded into the Balkans, the conquest of Constantinople became a crucial objective. The Ottomans had already wrested control of nearly all former Byzantine lands surrounding the city, but the heavy defence of Constantinople's strategic position on the Bosphorus Strait made it difficult to conquer. In 1402, the Byzantines were temporarily relieved when the Turco-Mongol leader Timur, founder of the Timurid Empire, invaded Ottoman Anatolia from the east. In the Battle of Ankara in 1402, Timur defeated the Ottoman forces and took Sultan Bayezid I as a prisoner, throwing the empire into disorder. The ensuing civil war, also known as the Fetret Devri, lasted from 1402 to 1413 as Bayezid's sons fought over succession. It ended when Mehmed I emerged as the sultan and restored Ottoman power.[41]

The Balkan territories lost by the Ottomans after 1402, including Thessaloniki, Macedonia and Kosovo, were later recovered by Murad II between the 1430s and 1450s. On 10 November 1444, Murad repelled the Crusade of Varna by defeating the Hungarian, Polish, and Wallachian armies under Władysław III of Poland (also King of Hungary) and John Hunyadi at the Battle of Varna, although Albanians under Skanderbeg continued to resist. Four years later, John Hunyadi prepared another army of Hungarian and Wallachian forces to attack the Turks, but was again defeated at the Second Battle of Kosovo in 1448.[42]

Expansion and peak (1453–1566)[edit]

Sultan Mehmed II's entry into Constantinople; painting by Fausto Zonaro (1854–1929)
Barbarossa Hayreddin Pasha defeats the Holy League of Charles V under the command of Andrea Doria at the Battle of Preveza in 1538

The son of Murad II, Mehmed the Conqueror, reorganized both state and military and on 29 May 1453 conquered Constantinople. Mehmed allowed the Orthodox Church to maintain its autonomy and land in exchange for accepting Ottoman authority.[44] Due to tension between the states of western Europe and the later Byzantine Empire, the majority of the Orthodox population accepted Ottoman rule as preferable to Venetian rule.[44] Albanian resistance was a major obstacle to Ottoman expansion on the Italian peninsula.[45]

In the 15th and 16th centuries, the Ottoman Empire entered a period of expansion. The Empire prospered under the rule of a line of committed and effective Sultans. It also flourished economically due to its control of the major overland trade routes between Europe and Asia.[46][note 9]

Sultan Selim I (1512–1520) dramatically expanded the Empire's eastern and southern frontiers by defeating Shah Ismail of Safavid Persia, in the Battle of Chaldiran.[47] Selim I established Ottoman rule in Egypt by defeating and annexing the Mamluk Sultanate of Egypt and created a naval presence on the Red Sea. After this Ottoman expansion, a competition started between the Portuguese Empire and the Ottoman Empire to become the dominant power in the region.[48]

Suleiman the Magnificent (1520–1566) captured Belgrade in 1521, conquered the southern and central parts of the Kingdom of Hungary as part of the Ottoman–Hungarian Wars,[49][50][failed verification] and, after his historic victory in the Battle of Mohács in 1526, he established Turkish rule in the territory of present-day Hungary (except the western part) and other Central European territories. He then laid siege to Vienna in 1529, but failed to take the city.[51] In 1532, he made another attack on Vienna, but was repulsed in the Siege of Güns.[52][53] Transylvania, Wallachia and, intermittently, Moldavia, became tributary principalities of the Ottoman Empire. In the east, the Ottoman Turks took Baghdad from the Persians in 1535, gaining control of Mesopotamia and naval access to the Persian Gulf. In 1555, the Caucasus became officially partitioned for the first time between the Safavids and the Ottomans, a status quo that would remain until the end of the Russo-Turkish War (1768–74). By this partitioning of the Caucasus as signed in the Peace of Amasya, Western Armenia, western Kurdistan, and Western Georgia (incl. western Samtskhe) fell into Ottoman hands,[54] while southern Dagestan, Eastern Armenia, Eastern Georgia, and Azerbaijan remained Persian.[55]

France and the Ottoman Empire, united by mutual opposition to Habsburg rule, became strong allies. The French conquests of Nice (1543) and Corsica (1553) occurred as a joint venture between the forces of the French king Francis I and Suleiman, and were commanded by the Ottoman admirals Barbarossa Hayreddin Pasha and Turgut Reis.[56] A month before the siege of Nice, France supported the Ottomans with an artillery unit during the 1543 Ottoman conquest of Esztergom in northern Hungary. After further advances by the Turks, the Habsburg ruler Ferdinand officially recognized Ottoman ascendancy in Hungary in 1547. Suleiman I died of natural causes in his tent during the Siege of Szigetvár in 1566.

By the end of Suleiman's reign, the Empire spanned approximately 877,888 sq mi (2,273,720 km2), extending over three continents.[57] In addition, the Empire became a dominant naval force, controlling much of the Mediterranean Sea.[58] By this time, the Ottoman Empire was a major part of the European political sphere. The Ottomans became involved in multi-continental religious wars when Spain and Portugal were united under the Iberian Union, the Ottomans as holders of the Caliph title, meaning leader of all Muslims worldwide, and Iberians, as leaders of the Christian crusaders, were locked in a worldwide conflict, with zones of operations in the Mediterranean Sea[59] and Indian Ocean[60] where Iberians circumnavigated Africa to reach India, and in the way, wage wars upon the Ottomans and their local Muslim allies and likewise the Iberians passed through newly Christianized Latin-America and had sent expeditions that traversed the Pacific in order to Christianize formerly Muslim Philippines and use it as a base to further attack the Muslims in the Far East.[61] In which case, the Ottomans sent armies to aid its easternmost vassal and territory, the Sultanate of Aceh in Southeast Asia.[62][63] During the 1600s the worldwide conflict between the Ottoman Caliphate and Iberian Union was a stalemate since both powers were at similar population, technology and economic levels. Nevertheless, the success of the Ottoman political and military establishment was compared to the Roman Empire, by the likes of Italian scholar Francesco Sansovino and the French political philosopher Jean Bodin.[64]

Stagnation and reform (1566–1827)[edit]

Revolts, reversals, and revivals (1566–1683)[edit]

The extent of the Ottoman Empire in 1566, upon the death of Suleiman the Magnificent
Ottoman miniature about the Szigetvár campaign showing Ottoman troops and Tatars as avant-garde

In the second half of the sixteenth century the Ottoman Empire came under increasing strain from inflation and the rapidly rising costs of warfare that were impacting both Europe and the Middle East. These pressures led to a series of crises around the year 1600, placing great strain upon the Ottoman system of government.[65] The empire underwent a series of transformations of its political and military institutions in response to these challenges, enabling it to successfully adapt to the new conditions of the seventeenth century and remain powerful, militarily and economically.[25][66] Historians of the mid-twentieth century once characterized this period as one of stagnation and decline, but this view is now rejected by the majority of academics.[25]

The discovery of new maritime trade routes by Western European states allowed them to avoid the Ottoman trade monopoly. The Portuguese discovery of the Cape of Good Hope in 1488 initiated a series of Ottoman-Portuguese naval wars in the Indian Ocean throughout the 16th century. Despite the growing European presence in the Indian Ocean, Ottoman trade with the east continued to flourish. Cairo in particular benefitted from the rise of Yemeni coffee as a popular consumer commodity. As coffeehouses appeared in cities and towns across the empire, Cairo developed into a major center for its trade, contributing to its continued prosperity throughout the seventeenth and much of the eighteenth century.[67]

Under Ivan IV (1533–1584), the Tsardom of Russia expanded into the Volga and Caspian region at the expense of the Tatar khanates. In 1571, the Crimean khan Devlet I Giray, supported by the Ottomans, burned Moscow.[68] The next year, the invasion was repeated but repelled at the Battle of Molodi. The Crimean Khanate continued to invade Eastern Europe in a series of slave raids,[69] and remained a significant power in Eastern Europe until the end of the 17th century.[70]

In southern Europe, the Holy league consisting of mostly Spanish and Italian fleets won a victory over the Ottoman fleet at the Battle of Lepanto (1571). Catholic arms killed over 10,000 Turks destroyed 200 of their ships.[71] It was a startling, if mostly symbolic,[72] blow to the image of Ottoman invincibility, an image which the victory of the Knights of Malta against the Ottoman invaders in the 1565 Siege of Malta had recently set about eroding.[73] The battle was far more damaging to the Ottoman navy in sapping experienced manpower than the loss of ships, which were rapidly replaced.[74] The Ottoman navy recovered quickly, persuading Venice to sign a peace treaty in 1573, allowing the Ottomans to expand and consolidate their position in North Africa.[75]

By contrast, the Habsburg frontier had settled somewhat, a stalemate caused by a stiffening of the Habsburg defences.[76] The Long Turkish War against Habsburg Austria (1593–1606) created the need for greater numbers of Ottoman infantry equipped with firearms, resulting in a relaxation of recruitment policy. This contributed to problems of indiscipline and outright rebelliousness within the corps, which were never fully solved.[77][obsolete source] Irregular sharpshooters (Sekban) were also recruited, and on demobilization turned to brigandage in the Jelali revolts (1590–1610), which engendered widespread anarchy in Anatolia in the late 16th and early 17th centuries.[78] With the Empire's population reaching 30 million people by 1600, the shortage of land placed further pressure on the government.[79][obsolete source] In spite of these problems, the Ottoman state remained strong, and its army did not collapse or suffer crushing defeats. The only exceptions were campaigns against the Safavid dynasty of Persia, where many of the Ottoman eastern provinces were lost, some permanently. This 1603–1618 war eventually resulted in the Treaty of Nasuh Pasha, which ceded the entire Caucasus, except westernmost Georgia, back into Iranian Safavid possession.[80]

Map of the Ottoman Empire from 1654

During his brief majority reign, Murad IV (1623–1640) reasserted central authority and recaptured Iraq (1639) from the Safavids.[81] The resulting Treaty of Zuhab of that same year decisively parted the Caucasus and adjacent regions between the two neighbouring empires as it had already been defined in the 1555 Peace of Amasya.[82][83] The Sultanate of women (1623–1656) was a period in which the mothers of young sultans exercised power on behalf of their sons. The most prominent women of this period were Kösem Sultan and her daughter-in-law Turhan Hatice, whose political rivalry culminated in Kösem's murder in 1651.[84] During the Köprülü Era (1656–1703), effective control of the Empire was exercised by a sequence of Grand Viziers from the Köprülü family. The Köprülü Vizierate saw renewed military success with authority restored in Transylvania, the conquest of Crete completed in 1669, and expansion into Polish southern Ukraine, with the strongholds of Khotyn and Kamianets-Podilskyi and the territory of Podolia ceding to Ottoman control in 1676.[85]

This period of renewed assertiveness came to a calamitous end in 1683 when Grand Vizier Kara Mustafa Pasha led a huge army to attempt a second Ottoman siege of Vienna in the Great Turkish War of 1683–1699. The final assault being fatally delayed, the Ottoman forces were swept away by allied Habsburg, German and Polish forces spearheaded by the Polish king John III Sobieski at the Battle of Vienna. The alliance of the Holy League pressed home the advantage of the defeat at Vienna, culminating in the Treaty of Karlowitz (26 January 1699), which ended the Great Turkish War.[86] The Ottomans surrendered control of significant territories, many permanently.[87] Mustafa II (1695–1703) led the counterattack of 1695–96 against the Habsburgs in Hungary, but was undone at the disastrous defeat at Zenta (in modern Serbia), 11 September 1697.[88]

Russian threat grows[edit]

Aside from the loss of the Banat and the temporary loss of Belgrade (1717–39), the Ottoman border on the Danube and Sava remained stable during the eighteenth century. Russian expansion, however, presented a large and growing threat.[89] Accordingly, King Charles XII of Sweden was welcomed as an ally in the Ottoman Empire following his defeat by the Russians at the Battle of Poltava of 1709 in central Ukraine (part of the Great Northern War of 1700–1721).[89] Charles XII persuaded the Ottoman Sultan Ahmed III to declare war on Russia, which resulted in an Ottoman victory in the Pruth River Campaign of 1710–1711, in Moldavia.[90]

Austrian troops led by Prince Eugene of Savoy capture Belgrade in 1717

After the Austro-Turkish War of 1716–1718 the Treaty of Passarowitz confirmed the loss of the Banat, Serbia and "Little Walachia" (Oltenia) to Austria. The Treaty also revealed that the Ottoman Empire was on the defensive and unlikely to present any further aggression in Europe.[91] The Austro-Russian–Turkish War (1735–1739), which was ended by the Treaty of Belgrade in 1739, resulted in the recovery of Serbia and Oltenia, but the Empire lost the port of Azov, north of the Crimean Peninsula, to the Russians. After this treaty the Ottoman Empire was able to enjoy a generation of peace, as Austria and Russia were forced to deal with the rise of Prussia.[92]

Educational and technological reforms came about, including the establishment of higher education institutions such as the Istanbul Technical University.[93] In 1734 an artillery school was established to impart Western-style artillery methods, but the Islamic clergy successfully objected under the grounds of theodicy.[94] In 1754 the artillery school was reopened on a semi-secret basis.[94] In 1726, Ibrahim Muteferrika convinced the Grand Vizier Nevşehirli Damat İbrahim Pasha, the Grand Mufti, and the clergy on the efficiency of the printing press, and Muteferrika was later granted by Sultan Ahmed III permission to publish non-religious books (despite opposition from some calligraphers and religious leaders).[95] Muteferrika's press published its first book in 1729 and, by 1743, issued 17 works in 23 volumes, each having between 500 and 1,000 copies.[95][96]

Ottoman troops attempting to halt the advancing Russians during the Siege of Ochakov in 1788

In 1768 Russian-backed Ukrainian Haidamakas, pursuing Polish confederates, entered Balta, an Ottoman-controlled town on the border of Bessarabia in Ukraine, massacred its citizens, and burned the town to the ground. This action provoked the Ottoman Empire into the Russo-Turkish War of 1768–1774. The Treaty of Küçük Kaynarca of 1774 ended the war and provided freedom to worship for the Christian citizens of the Ottoman-controlled provinces of Wallachia and Moldavia.[97] By the late 18th century, after a number of defeats in the wars with Russia, some people in the Ottoman Empire began to conclude that the reforms of Peter the Great had given the Russians an edge, and the Ottomans would have to keep up with Western technology in order to avoid further defeats.[94]

Selim III (1789–1807) made the first major attempts to modernize the army, but his reforms were hampered by the religious leadership and the Janissary corps. Jealous of their privileges and firmly opposed to change, the Janissary revolted. Selim's efforts cost him his throne and his life, but were resolved in spectacular and bloody fashion by his successor, the dynamic Mahmud II, who eliminated the Janissary corps in 1826.

Selim III receiving dignitaries during an audience at the Gate of Felicity, Topkapı Palace

The Serbian revolution (1804–1815) marked the beginning of an era of national awakening in the Balkans during the Eastern Question. In 1811, the fundamentalist Wahhabis of Arabia, led by the al-Saud family revolted against the Ottomans. Unable to defeat the Wahhabi rebels, the Sublime Porte had Mohammad Ali the Great, the vali (governor) of Egypt tasked with retaking Arabia which ended with the destruction of the Emirate of Diriyah in 1818. The Suzerainty of Serbia as a hereditary monarchy under its own dynasty was acknowledged de jure in 1830.[98][99] In 1821, the Greeks declared war on the Sultan. A rebellion that originated in Moldavia as a diversion was followed by the main revolution in the Peloponnese, which, along with the northern part of the Gulf of Corinth, became the first parts of the Ottoman Empire to achieve independence (in 1829). In 1830, the French invaded Algeria, which was lost to the empire. In 1831, Mohammad Ali revolted with the aim of making himself sultan and founding a new dynasty, and his French-trained army under his son Ibrahim Pasha defeated the Ottoman Army as it marched on Constantinople, coming within 200 miles of the capital.[100] In desperation, the Sultan Mahmud II appealed to the empire's traditional archenemy Russia for help, asking the Emperor Nicholas I to send an expeditionary force to save him.[101] In return for signing the Treaty of Hünkâr İskelesi, the Russians sent the expeditionary force, which deterred Ibrahim from taking Constantinople.[101] Under the terms of Peace of Kutahia, signed on 5 May 1833 Mohammad Ali agreed to abandon his claim to the throne, in exchange for which he was made the vali of the vilayets (provinces) of Crete, Aleppo, Tripoli, Damascus and Sidon (the latter four comprising modern Syria and Lebanon), and given the right to collect taxes in Adana.[101] Had it not been for the Russian intervention, it is almost certain Mahmud II would have been overthrown and Mohammad Ali would have become the new sultan, marking the beginning of a recurring pattern where the Sublime Porte needed the help of outsiders to save itself.[102]

The Greek War of Independence (1821–1829) against the Ottomans

In 1839, the Sublime Porte attempted to take back what it lost to the de facto independent vilayet of Egypt, and suffered a crushing defeat, leading to the Oriental Crisis as Mohammad Ali was very close to France, and the prospect of him as Sultan was widely viewed as putting the entire empire into the French sphere of influence.[101] As the Sublime Porte had proved itself incapable of defeating the Egyptians, Britain and Austria intervened to defeat Egypt.[101] By the mid-19th century, the Ottoman Empire was called the "sick man" by Europeans. The suzerain states – the Principality of Serbia, Wallachia and Moldavia – moved towards de jure independence during the 1860s and 1870s.

Decline and modernization (1828–1908)[edit]

During the Tanzimat period (1839–1876), the government's series of constitutional reforms led to a fairly modern conscripted army, banking system reforms, the decriminalization of homosexuality, the replacement of religious law with secular law[103] and guilds with modern factories. The Ottoman Ministry of Post was established in Istanbul on 23 October 1840.[104][105]

Samuel Morse received a Turkish patent for the telegraph in 1847, which was issued by Sultan Abdülmecid who personally tested the new invention.[106] Following this successful test, work on the first Turkish telegraph line (Istanbul-Edirne-Şumnu)[107] began on 9 August 1847.[108] The reformist period peaked with the Constitution, called the Kanûn-u Esâsî. The empire's First Constitutional era was short-lived. The parliament survived for only two years before the sultan suspended it.

Romania, fighting on the Russian side, gained independence from the Ottoman Empire in 1878 after the end of Russo-Turkish War.

The Christian population of the empire, owing to their higher educational levels, started to pull ahead of the Muslim majority, leading to much resentment on the part of the latter.[109] In 1861, there were 571 primary and 94 secondary schools for Ottoman Christians with 140,000 pupils in total, a figure that vastly exceeded the number of Muslim children in school at the same time, who were further hindered by the amount of time spent learning Arabic and Islamic theology.[109] Stone further suggested that the Arabic alphabet, which Turkish was written in until 1928, was very ill-suited to reflect the sounds of the Turkish language (which is a Turkic as opposed to Semitic language), which imposed a further difficulty on Turkish children.[109] In turn, the higher educational levels of the Christians allowed them to play a larger role in the economy, with the rise in prominence of groups such as the Sursock family indicative of this shift in influence.[110][109] In 1911, of the 654 wholesale companies in Istanbul, 528 were owned by ethnic Greeks.[109] In many cases, Christians and also Jews were able to gain protection from European consuls and citizenship, meaning they were protected from Ottoman law and not subject to the same economic regulations as their Muslim comrades.[111]

The Bulgarian martyresses (1877) by Konstantin Makovsky, a Russian propaganda painting which depicts the rape of Bulgarian women by the bashi-bazouks during the April Uprising, with the purpose of mobilizing public support for the Russo-Turkish War (1877–78).[112][113] Unrestrained by the laws that governed regular soldiers in the Ottoman Army, the bashi-bazouks became notorious for preying on civilians.[114]

The Crimean War (1853–1856) was part of a long-running contest between the major European powers for influence over territories of the declining Ottoman Empire. The financial burden of the war led the Ottoman state to issue foreign loans amounting to 5 million pounds sterling on 4 August 1854.[115][116] The war caused an exodus of the Crimean Tatars, about 200,000 of whom moved to the Ottoman Empire in continuing waves of emigration.[117] Toward the end of the Caucasian Wars, 90% of the Circassians were ethnically cleansed[118] and exiled from their homelands in the Caucasus and fled to the Ottoman Empire,[119] resulting in the settlement of 500,000 to 700,000 Circassians in Turkey.[120][page needed][121][122] Some Circassian organisations give much higher numbers, totaling 1–1.5 million deported or killed. Crimean Tatar refugees in the late 19th century played an especially notable role in seeking to modernize Ottoman education and in first promoting both Pan-Turkicism and a sense of Turkish nationalism.[123]

In this period, the Ottoman Empire spent only small amounts of public funds on education; for example in 1860–61 only 0.2 per cent of the total budget was invested in education.[124] As the Ottoman state attempted to modernize its infrastructure and army in response to threats from the outside, it also opened itself up to a different kind of threat: that of creditors. Indeed, as the historian Eugene Rogan has written, "the single greatest threat to the independence of the Middle East" in the nineteenth century "was not the armies of Europe but its banks."[125] The Ottoman state, which had begun taking on debt with the Crimean War, was forced to declare bankruptcy in 1875.[126] By 1881, the Ottoman Empire agreed to have its debt controlled by an institution known as the Ottoman Public Debt Administration, a council of European men with presidency alternating between France and Britain. The body controlled swaths of the Ottoman economy, and used its position to ensure that European capital continued to penetrate the empire, often to the detriment of local Ottoman interests.[126]

The Ottoman bashi-bazouks brutally suppressed the Bulgarian uprising of 1876, massacring up to 100,000 people in the process.[127] The Russo-Turkish War (1877–78) ended with a decisive victory for Russia. As a result, Ottoman holdings in Europe declined sharply: Bulgaria was established as an independent principality inside the Ottoman Empire; Romania achieved full independence; and Serbia and Montenegro finally gained complete independence, but with smaller territories. In 1878, Austria-Hungary unilaterally occupied the Ottoman provinces of Bosnia-Herzegovina and Novi Pazar.

British Prime Minister Benjamin Disraeli advocated for restoring the Ottoman territories on the Balkan Peninsula during the Congress of Berlin, and in return Britain assumed the administration of Cyprus in 1878.[128] Britain later sent troops to Egypt in 1882 to put down the Urabi Revolt – Sultan Abdul Hamid II was too paranoid to mobilize his own army, fearing this would result in a coup d'état – effectively gaining control in both territories. Abdul Hamid II, popularly known as "Abdul Hamid the Damned" on the account of his cruelty and paranoia, was so fearful of the threat of a coup that he did not allow his army to conduct war games, lest this serve as the cover for a coup, but he did see the need for military mobilization. In 1883, a German military mission under General Baron Colmar von der Goltz arrived to train the Ottoman Army, leading to the so-called "Goltz generation" of German-trained officers who were to play a notable role in the politics of the last years of the empire.[129]

From 1894 to 1896, between 100,000 and 300,000 Armenians living throughout the empire were killed in what became known as the Hamidian massacres.[130]

As the Ottoman Empire gradually shrank in size, some 7–9 million Muslims from its former territories in the Caucasus, Crimea, Balkans, and the Mediterranean islands migrated to Anatolia and Eastern Thrace.[131] After the Empire lost the First Balkan War (1912–13), it lost all its Balkan territories except East Thrace (European Turkey). This resulted in around 400,000 Muslims fleeing with the retreating Ottoman armies (with many dying from cholera brought by the soldiers), and with some 400,000 non-Muslims fleeing territory still under Ottoman rule.[132] Justin McCarthy estimates that during the period 1821 to 1922 several million Muslims died in the Balkans, with the expulsion of a similar number.[133][134][135]

Defeat and dissolution (1908–1922)[edit]

Mehmed V was proclaimed Sultan of the Ottoman Empire after the Young Turk Revolution.

The defeat and dissolution of the Ottoman Empire (1908–1922) began with the Second Constitutional Era, a moment of hope and promise established with the Young Turk Revolution. It restored the Ottoman constitution of 1876 and brought in multi-party politics with a two-stage electoral system (electoral law) under the Ottoman parliament. The constitution offered hope by freeing the empire's citizens to modernize the state's institutions, rejuvenate its strength, and enable it to hold its own against outside powers. Its guarantee of liberties promised to dissolve inter-communal tensions and transform the empire into a more harmonious place.[136] Instead, this period became the story of the twilight struggle of the Empire.

Declaration of the Young Turk Revolution by the leaders of the Ottoman millets in 1908
Mehmed VI, the last Sultan of the Ottoman Empire, leaving the country after the abolition of the Ottoman sultanate, 17 November 1922

Members of Young Turks movement who had once gone underground now established their parties.[137] Among them "Committee of Union and Progress", and "Freedom and Accord Party" were major parties. On the other end of the spectrum were ethnic parties which included Poale Zion, Al-Fatat, and Armenian national movement organized under Armenian Revolutionary Federation. Profiting from the civil strife, Austria-Hungary officially annexed Bosnia and Herzegovina in 1908. The last of the Ottoman censuses was performed in 1914. Despite military reforms which reconstituted the Ottoman Modern Army, the Empire lost its North African territories and the Dodecanese in the Italo-Turkish War (1911) and almost all of its European territories in the Balkan Wars (1912–1913). The Empire faced continuous unrest in the years leading up to World War I, including the Ottoman countercoup of 1909, the 31 March Incident and two further coups in 1912 and 1913.

The history of the Ottoman Empire during World War I began with the Ottoman surprise attack on the Russian Black Sea coast on 29 October 1914. Following the attack, Russia and its allies, France and Britain, declared war on the Ottomans. There were several important Ottoman victories in the early years of the war, such as the Battle of Gallipoli and the Siege of Kut.

The Armenian Genocide was the Ottoman government's systematic extermination of its Armenian subjects. An estimated 1.5 million people were killed.

In 1915 the Ottoman government started the extermination of its ethnic Armenian population, resulting in the death of approximately 1.5 million Armenians in the Armenian Genocide.[138] The genocide was carried out during and after World War I and implemented in two phases: the wholesale killing of the able-bodied male population through massacre and subjection of army conscripts to forced labor, followed by the deportation of women, children, the elderly and infirm on death marches leading to the Syrian desert. Driven forward by military escorts, the deportees were deprived of food and water and subjected to periodic robbery, rape, and systematic massacre.[139][140][141] Large-scale massacres were also committed against the Empire's Greek and Assyrian minorities as part of the same campaign of ethnic cleansing.[142]

The Arab Revolt began in 1916 and turned the tide against the Ottomans on the Middle Eastern front, where they seemed to have the upper hand during the first two years of the war. The Armistice of Mudros was signed on 30 October 1918, setting the partition of the Ottoman Empire under the terms of the Treaty of Sèvres. This treaty, as designed in the conference of London, allowed the Sultan to retain his position and title. The occupation of Constantinople and İzmir led to the establishment of a Turkish national movement, which won the Turkish War of Independence (1919–23) under the leadership of Mustafa Kemal (later given the surname "Atatürk"). The sultanate was abolished on 1 November 1922, and the last sultan, Mehmed VI (reigned 1918–22), left the country on 17 November 1922. The Republic of Turkey was established in its place on October 29, 1923 in the new capital city of Ankara. The caliphate was abolished on 3 March 1924.[143]

Historical debate on the origins and nature of the Ottoman state[edit]

Several historians such as British historian Edward Gibbon and the Greek historian Dimitri Kitzikis have argued that after the fall of Constantinople, the Ottoman state took over the machinery of the Byzantine (Roman) state, and that in essence the Ottoman Empire was a continuation of the Eastern Roman Empire under a thin Turkish Islamic guise.[144] Kitzikis called the Ottoman state "a Greek-Turkish condominium".[145] The American historian Speros Vryonis wrote that the Ottoman state was centered on "a Byzantine-Balkan base with a veneer of the Turkish language and the Islamic religion".[145] Other historians have followed the lead of the Austrian historian Paul Wittek who emphasized the Islamic character of the Ottoman state, seeing the Ottoman state as a "Jihad state" dedicated to expanding the world of Islam.[145] Another group of historians led by the Turkish historian M. Fuat Koprulu championed the "gazi thesis" that saw the Ottoman state as a continuation of the way of life of the nomadic Turkic tribes who had come from East Asia to Anatolia via Central Asia and the Middle East on a much larger scale, and argued that the most important cultural influences on the Ottoman state came from Persia.[145] More recently, the American historian Heath Lowry called the Ottoman state a "predatory confederacy" led in equal parts by Turks and Greeks converted to Islam.[145]

The British historian Norman Stone suggested many continuities between the Eastern Roman and Ottoman empires such as the zeugarion tax of Byzantium becoming the Ottoman Resm-i çift tax, the pronoia land-holding system that linked the amount of land one owned with one's ability to raise cavalry becoming the Ottoman timar system, and the Ottoman measurement for land the dönüm was the same as the Byzantine stremma. Stone also pointed out that despite the fact that Sunni Islam was the state religion, the Eastern Orthodox Church was supported and controlled by the Ottoman state, and in return to accepting that control became the largest land-holder in the Ottoman Empire. Despite the similarities, Stone argued that a crucial difference was that the land grants under the timar system were not hereditary at first. Even after land grants under the timar system became inheritable, land ownings in the Ottoman Empire remained highly insecure, and the sultan could and did revoke land grants whenever he wished.[citation needed] Stone argued this insecurity in land tenure strongly discouraged Timariots from seeking long-term development of their land, and instead led the timariots to adopt a strategy of short term exploitation, which ultimately had deleterious effects on the Ottoman economy.[146]

Government[edit]

Ambassadors at the Topkapı Palace

Before the reforms of the 19th and 20th centuries, the state organisation of the Ottoman Empire was a system with two main dimensions, the military administration and the civil administration. The Sultan was the highest position in the system. The civil system was based on local administrative units based on the region's characteristics. The state had control over the clergy. Certain pre-Islamic Turkish traditions that had survived the adoption of administrative and legal practices from Islamic Iran remained important in Ottoman administrative circles.[147] According to Ottoman understanding, the state's primary responsibility was to defend and extend the land of the Muslims and to ensure security and harmony within its borders in the overarching context of orthodox Islamic practice and dynastic sovereignty.[148]

The Ottoman Empire, or as a dynastic institution, the House of Osman, was unprecedented and unequaled in the Islamic world for its size and duration.[149] In Europe, only the House of Habsburg had a similarly unbroken line of sovereigns (kings/emperors) from the same family who ruled for so long, and during the same period, between the late 13th and early 20th centuries. The Ottoman dynasty was Turkish in origin. On eleven occasions, the sultan was deposed (replaced by another sultan of the Ottoman dynasty, who were either the former sultan's brother, son or nephew) because he was perceived by his enemies as a threat to the state. There were only two attempts in Ottoman history to unseat the ruling Ottoman dynasty, both failures, which suggests a political system that for an extended period was able to manage its revolutions without unnecessary instability.[148] As such, the last Ottoman sultan Mehmed VI (r. 1918–1922) was a direct patrilineal (male-line) descendant of the first Ottoman sultan Osman I (d. 1323/4), which was unparallelled in both Europe (e.g. the male line of the House of Habsburg became extinct in 1740) and in the Islamic world. The primary purpose of the Imperial Harem was to ensure the birth of male heirs to the Ottoman throne and secure the continuation of the direct patrilineal (male-line) descendance of the Ottoman sultans.

Bâb-ı Âlî, the Sublime Porte

The highest position in Islam, caliphate, was claimed by the sultans starting with Murad I,[9] which was established as the Ottoman Caliphate. The Ottoman sultan, pâdişâh or "lord of kings", served as the Empire's sole regent and was considered to be the embodiment of its government, though he did not always exercise complete control. The Imperial Harem was one of the most important powers of the Ottoman court. It was ruled by the Valide Sultan. On occasion, the Valide Sultan would become involved in state politics. For a time, the women of the Harem effectively controlled the state in what was termed the "Sultanate of Women". New sultans were always chosen from the sons of the previous sultan.[dubious ] The strong educational system of the palace school was geared towards eliminating the unfit potential heirs, and establishing support among the ruling elite for a successor. The palace schools, which would also educate the future administrators of the state, were not a single track. First, the Madrasa (Medrese) was designated for the Muslims, and educated scholars and state officials according to Islamic tradition. The financial burden of the Medrese was supported by vakifs, allowing children of poor families to move to higher social levels and income.[150] The second track was a free boarding school for the Christians, the Enderûn,[151] which recruited 3,000 students annually from Christian boys between eight and twenty years old from one in forty families among the communities settled in Rumelia or the Balkans, a process known as Devshirme (Devşirme).[152]

Though the sultan was the supreme monarch, the sultan's political and executive authority was delegated. The politics of the state had a number of advisors and ministers gathered around a council known as Divan. The Divan, in the years when the Ottoman state was still a Beylik, was composed of the elders of the tribe. Its composition was later modified to include military officers and local elites (such as religious and political advisors). Later still, beginning in 1320, a Grand Vizier was appointed to assume certain of the sultan's responsibilities. The Grand Vizier had considerable independence from the sultan with almost unlimited powers of appointment, dismissal and supervision. Beginning with the late 16th century, sultans withdrew from politics and the Grand Vizier became the de facto head of state.[153]

Yusuf Ziya Pasha, Ottoman ambassador to the United States, in Washington, 1913

Throughout Ottoman history, there were many instances in which local governors acted independently, and even in opposition to the ruler. After the Young Turk Revolution of 1908, the Ottoman state became a constitutional monarchy. The sultan no longer had executive powers. A parliament was formed, with representatives chosen from the provinces. The representatives formed the Imperial Government of the Ottoman Empire.

This eclectic administration was apparent even in the diplomatic correspondence of the Empire, which was initially undertaken in the Greek language to the west.[154]

The Tughra were calligraphic monograms, or signatures, of the Ottoman Sultans, of which there were 35. Carved on the Sultan's seal, they bore the names of the Sultan and his father. The statement and prayer, "ever victorious", was also present in most. The earliest belonged to Orhan Gazi. The ornately stylized Tughra spawned a branch of Ottoman-Turkish calligraphy.

Law[edit]

The Ottoman legal system accepted the religious law over its subjects. At the same time the Qanun (or Kanun), a secular legal system, co-existed with religious law or Sharia.[155] The Ottoman Empire was always organized around a system of local jurisprudence. Legal administration in the Ottoman Empire was part of a larger scheme of balancing central and local authority.[156] Ottoman power revolved crucially around the administration of the rights to land, which gave a space for the local authority to develop the needs of the local millet.[156] The jurisdictional complexity of the Ottoman Empire was aimed to permit the integration of culturally and religiously different groups.[156] The Ottoman system had three court systems: one for Muslims, one for non-Muslims, involving appointed Jews and Christians ruling over their respective religious communities, and the "trade court". The entire system was regulated from above by means of the administrative Qanun, i.e. laws, a system based upon the Turkic Yassa and Töre, which were developed in the pre-Islamic era.[citation needed]

An Ottoman trial, 1877

These court categories were not, however, wholly exclusive: for instance, the Islamic courts, which were the Empire's primary courts, could also be used to settle a trade conflict or disputes between litigants of differing religions, and Jews and Christians often went to them to obtain a more forceful ruling on an issue. The Ottoman state tended not to interfere with non-Muslim religious law systems, despite legally having a voice to do so through local governors. The Islamic Sharia law system had been developed from a combination of the Qur'an; the Hadīth, or words of the prophet Muhammad; ijmā', or consensus of the members of the Muslim community; qiyas, a system of analogical reasoning from earlier precedents; and local customs. Both systems were taught at the Empire's law schools, which were in Istanbul and Bursa.

An unhappy wife complains to the Qadi about her husband's impotence as depicted in an Ottoman miniature

The Ottoman Islamic legal system was set up differently from traditional European courts. Presiding over Islamic courts would be a Qadi, or judge. Since the closing of the ijtihad, or Gate of Interpretation, Qadis throughout the Ottoman Empire focused less on legal precedent, and more with local customs and traditions in the areas that they administered.[156] However, the Ottoman court system lacked an appellate structure, leading to jurisdictional case strategies where plaintiffs could take their disputes from one court system to another until they achieved a ruling that was in their favor.

In the late 19th century, the Ottoman legal system saw substantial reform. This process of legal modernization began with the Edict of Gülhane of 1839.[157] These reforms included the "fair and public trial[s] of all accused regardless of religion", the creation of a system of "separate competences, religious and civil", and the validation of testimony on non-Muslims.[158] Specific land codes (1858), civil codes (1869–1876), and a code of civil procedure also were enacted.[158]

These reforms were based heavily on French models, as indicated by the adoption of a three-tiered court system. Referred to as Nizamiye, this system was extended to the local magistrate level with the final promulgation of the Mecelle, a civil code that regulated marriage, divorce, alimony, will, and other matters of personal status.[158] In an attempt to clarify the division of judicial competences, an administrative council laid down that religious matters were to be handled by religious courts, and statute matters were to be handled by the Nizamiye courts.[158]

Military[edit]

Ottoman sipahis in battle, holding the crescent banner (by Józef Brandt)
Ottoman officers in Constantinople, 1897
Selim III watching the parade of his new army, the Nizam-ı Cedid (New Order) troops, in 1793
Ottoman pilots in early 1912
Ahmet Ali Çelikten is amongst the first black military pilots in history, clearly showing military diversification in the Ottoman Empire.

The first military unit of the Ottoman State was an army that was organized by Osman I from the tribesmen inhabiting the hills of western Anatolia in the late 13th century. The military system became an intricate organization with the advance of the Empire. The Ottoman military was a complex system of recruiting and fief-holding. The main corps of the Ottoman Army included Janissary, Sipahi, Akıncı and Mehterân. The Ottoman army was once among the most advanced fighting forces in the world, being one of the first to use muskets and cannons. The Ottoman Turks began using falconets, which were short but wide cannons, during the Siege of Constantinople. The Ottoman cavalry depended on high speed and mobility rather than heavy armour, using bows and short swords on fast Turkoman and Arabian horses (progenitors of the Thoroughbred racing horse),[159][160] and often applied tactics similar to those of the Mongol Empire, such as pretending to retreat while surrounding the enemy forces inside a crescent-shaped formation and then making the real attack. The Ottoman army continued to be an effective fighting force throughout the seventeenth and early eighteenth centuries,[161] falling behind the empire's European rivals only during a long period of peace from 1740–1768.[27]

The modernization of the Ottoman Empire in the 19th century started with the military. In 1826 Sultan Mahmud II abolished the Janissary corps and established the modern Ottoman army. He named them as the Nizam-ı Cedid (New Order). The Ottoman army was also the first institution to hire foreign experts and send its officers for training in western European countries. Consequently, the Young Turks movement began when these relatively young and newly trained men returned with their education.

The Ottoman Navy vastly contributed to the expansion of the Empire's territories on the European continent. It initiated the conquest of North Africa, with the addition of Algeria and Egypt to the Ottoman Empire in 1517. Starting with the loss of Greece in 1821 and Algeria in 1830, Ottoman naval power and control over the Empire's distant overseas territories began to decline. Sultan Abdülaziz (reigned 1861–1876) attempted to reestablish a strong Ottoman navy, building the largest fleet after those of Britain and France. The shipyard at Barrow, England, built its first submarine in 1886 for the Ottoman Empire.[162]

A German postcard depicting the Ottoman Navy at the Golden Horn in the early stages of World War I. At top left is a portrait of Sultan Mehmed V.

However, the collapsing Ottoman economy could not sustain the fleet's strength for long. Sultan Abdülhamid II distrusted the admirals who sided with the reformist Midhat Pasha, and claimed that the large and expensive fleet was of no use against the Russians during the Russo-Turkish War. He locked most of the fleet inside the Golden Horn, where the ships decayed for the next 30 years. Following the Young Turk Revolution in 1908, the Committee of Union and Progress sought to develop a strong Ottoman naval force. The Ottoman Navy Foundation was established in 1910 to buy new ships through public donations.

The establishment of Ottoman military aviation dates back to between June 1909 and July 1911.[163][164] The Ottoman Empire started preparing its first pilots and planes, and with the founding of the Aviation School (Tayyare Mektebi) in Yeşilköy on 3 July 1912, the Empire began to tutor its own flight officers. The founding of the Aviation School quickened advancement in the military aviation program, increased the number of enlisted persons within it, and gave the new pilots an active role in the Ottoman Army and Navy. In May 1913 the world's first specialized Reconnaissance Training Program was started by the Aviation School and the first separate reconnaissance division was established.[citation needed] In June 1914 a new military academy, the Naval Aviation School (Bahriye Tayyare Mektebi) was founded. With the outbreak of World War I, the modernization process stopped abruptly. The Ottoman aviation squadrons fought on many fronts during World War I, from Galicia in the west to the Caucasus in the east and Yemen in the south.

Administrative divisions[edit]

Eyalets in 1795

The Ottoman Empire was first subdivided into provinces, in the sense of fixed territorial units with governors appointed by the sultan, in the late 14th century.[165]

The Eyalet (also Pashalik or Beylerbeylik) was the territory of office of a Beylerbey (“lord of lords” or governor), and was further subdivided in Sanjaks.[166]

The Vilayets were introduced with the promulgation of the "Vilayet Law" (Teskil-i Vilayet Nizamnamesi)[167] in 1864, as part of the Tanzimat reforms.[168] Unlike the previous eyalet system, the 1864 law established a hierarchy of administrative units: the vilayet, liva/sanjak, kaza and village council, to which the 1871 Vilayet Law added the nabiye.[169]

Economy[edit]

Ottoman government deliberately pursued a policy for the development of Bursa, Edirne, and Istanbul, successive Ottoman capitals, into major commercial and industrial centres, considering that merchants and artisans were indispensable in creating a new metropolis.[170] To this end, Mehmed and his successor Bayezid, also encouraged and welcomed migration of the Jews from different parts of Europe, who were settled in Istanbul and other port cities like Salonica. In many places in Europe, Jews were suffering persecution at the hands of their Christian counterparts, such as in Spain after the conclusion of Reconquista. The tolerance displayed by the Turks was welcomed by the immigrants.

A European bronze medal from the period of Sultan Mehmed the Conqueror, 1481

The Ottoman economic mind was closely related to the basic concepts of state and society in the Middle East in which the ultimate goal of a state was consolidation and extension of the ruler's power, and the way to reach it was to get rich resources of revenues by making the productive classes prosperous.[171] The ultimate aim was to increase the state revenues without damaging the prosperity of subjects to prevent the emergence of social disorder and to keep the traditional organization of the society intact. The Ottoman economy greatly expanded during the early modern period, with particularly high growth rates during first half of the eighteenth century. The empire's annual income quadrupled between 1523 and 1748, adjusted for inflation.[172]

The organization of the treasury and chancery were developed under the Ottoman Empire more than any other Islamic government and, until the 17th century, they were the leading organization among all their contemporaries.[153] This organization developed a scribal bureaucracy (known as "men of the pen") as a distinct group, partly highly trained ulama, which developed into a professional body.[153] The effectiveness of this professional financial body stands behind the success of many great Ottoman statesmen.[173]

The Ottoman Bank was founded in 1856 in Constantinople; in August 1896, the bank was captured by members of the Armenian Revolutionary Federation.

Modern Ottoman studies indicate that the change in relations between the Ottoman Turks and central Europe was caused by the opening of the new sea routes. It is possible to see the decline in the significance of the land routes to the East as Western Europe opened the ocean routes that bypassed the Middle East and Mediterranean as parallel to the decline of the Ottoman Empire itself.[174][failed verification] The Anglo-Ottoman Treaty, also known as the Treaty of Balta Liman that opened the Ottoman markets directly to English and French competitors, would be seen as one of the staging posts along this development.

By developing commercial centres and routes, encouraging people to extend the area of cultivated land in the country and international trade through its dominions, the state performed basic economic functions in the Empire. But in all this the financial and political interests of the state were dominant. Within the social and political system they were living in, Ottoman administrators could not have seen the desirability of the dynamics and principles of the capitalist and mercantile economies developing in Western Europe.[175]

In the early 19th century, Ottoman Egypt had an advanced economy, with a per-capita income comparable to that of leading Western European countries such as France, and higher than the overall average income of Europe and Japan.[176] Economic historian Jean Barou estimated that, in terms of 1960 dollars, Egypt in 1800 had a per-capita income of $232 ($1,025 in 1990 dollars). In comparison, per-capita income in terms of 1960 dollars for France in 1800 was $240 ($1,060 in 1990 dollars), for Eastern Europe in 1800 was $177 ($782 in 1990 dollars), and for Japan in 1800 was $180 ($795 in 1990 dollars).[177][178]

Economic historian Paul Bairoch argues that free trade contributed to deindustrialization in the Ottoman Empire. In contrast to the protectionism of China, Japan, and Spain, the Ottoman Empire had a liberal trade policy, open to foreign imports. This has origins in capitulations of the Ottoman Empire, dating back to the first commercial treaties signed with France in 1536 and taken further with capitulations in 1673 and 1740, which lowered duties to 3% for imports and exports. The liberal Ottoman policies were praised by British economists such as J. R. McCulloch in his Dictionary of Commerce (1834), but later criticized by British politicians such as Prime Minister Benjamin Disraeli, who cited the Ottoman Empire as "an instance of the injury done by unrestrained competition" in the 1846 Corn Laws debate.[179]

There has been free trade in Turkey, and what has it produced? It has destroyed some of the finest manufactures of the world. As late as 1812 these manufactures existed; but they have been destroyed. That was the consequences of competition in Turkey, and its effects have been as pernicious as the effects of the contrary principle in Spain.

Demographics[edit]

A population estimate for the empire of 11,692,480 for the 1520–1535 period was obtained by counting the households in Ottoman tithe registers, and multiplying this number by 5.[180] For unclear reasons, the population in the 18th century was lower than that in the 16th century.[181] An estimate of 7,230,660 for the first census held in 1831 is considered a serious undercount, as this census was meant only to register possible conscripts.[180]

Smyrna under Ottoman rule in 1900

Censuses of Ottoman territories only began in the early 19th century. Figures from 1831 onwards are available as official census results, but the censuses did not cover the whole population. For example, the 1831 census only counted men and did not cover the whole empire.[79][180] For earlier periods estimates of size and distribution of the population are based on observed demographic patterns.[182]

However, it began to rise to reach 25–32 million by 1800, with around 10 million in the European provinces (primarily in the Balkans), 11 million in the Asiatic provinces and around 3 million in the African provinces. Population densities were higher in the European provinces, double those in Anatolia, which in turn were triple the population densities of Iraq and Syria and five times the population density of Arabia.[183]

View of Galata (Karaköy) and the Galata Bridge on the Golden Horn, c. 1880–1893

Towards the end of the empire's existence life expectancy was 49 years, compared to the mid-twenties in Serbia at the beginning of the 19th century.[184] Epidemic diseases and famine caused major disruption and demographic changes. In 1785 around one sixth of the Egyptian population died from plague and Aleppo saw its population reduced by twenty percent in the 18th century. Six famines hit Egypt alone between 1687 and 1731 and the last famine to hit Anatolia was four decades later.[185]

The rise of port cities saw the clustering of populations caused by the development of steamships and railroads. Urbanization increased from 1700 to 1922, with towns and cities growing. Improvements in health and sanitation made them more attractive to live and work in. Port cities like Salonica, in Greece, saw its population rise from 55,000 in 1800 to 160,000 in 1912 and İzmir which had a population of 150,000 in 1800 grew to 300,000 by 1914.[186][187] Some regions conversely had population falls—Belgrade saw its population drop from 25,000 to 8,000 mainly due to political strife.[186]

Economic and political migrations made an impact across the empire. For example, the Russian and Austria-Habsburg annexation of the Crimean and Balkan regions respectively saw large influxes of Muslim refugees—200,000 Crimean Tartars fleeing to Dobruja.[188] Between 1783 and 1913, approximately 5–7 million refugees flooded into the Ottoman Empire, at least 3.8 million of whom were from Russia. Some migrations left indelible marks such as political tension between parts of the empire (e.g. Turkey and Bulgaria) whereas centrifugal effects were noticed in other territories, simpler demographics emerging from diverse populations. Economies were also impacted with the loss of artisans, merchants, manufacturers and agriculturists.[189] Since the 19th century, a large proportion of Muslim peoples from the Balkans emigrated to present-day Turkey. These people are called Muhacir.[190] By the time the Ottoman Empire came to an end in 1922, half of the urban population of Turkey was descended from Muslim refugees from Russia.[109]

Language[edit]

1911 Ottoman calendar shown in several languages

Ottoman Turkish was the official language of the Empire. It was an Oghuz Turkic language highly influenced by Persian and Arabic. The Ottomans had several influential languages: Turkish, spoken by the majority of the people in Anatolia and by the majority of Muslims of the Balkans except in Albania and Bosnia; Persian, only spoken by the educated;[191] Arabic, spoken mainly in Egypt, the Levant, Arabia, Iraq, North Africa, Kuwait and parts of the Horn of Africa and Berber in North Africa. In the last two centuries, usage of these became limited, though, and specific: Persian served mainly as a literary language for the educated,[191] while Arabic was used for Islamic prayers. Turkish, in its Ottoman variation, was a language of military and administration since the nascent days of the Ottomans. The Ottoman constitution of 1876 did officially cement the official imperial status of Turkish.[192] In the post-Tanzimat period French became the common Western language among the educated.[5]

Because of a low literacy rate among the public (about 2–3% until the early 19th century and just about 15% at the end of the 19th century), ordinary people had to hire scribes as "special request-writers" (arzuhâlcis) to be able to communicate with the government.[193] The ethnic groups continued to speak within their families and neighborhoods (mahalles) with their own languages (e.g., Jews, Greeks, Armenians, etc.). In villages where two or more populations lived together, the inhabitants would often speak each other's language. In cosmopolitan cities, people often spoke their family languages; many of those who were not ethnic Turks spoke Turkish as a second language.

Religion[edit]

Abdülmecid II was the last caliph of Islam and a member of the Ottoman dynasty.

In the Ottoman imperial system, even though there existed a hegemonic power of Muslim control over the non-Muslim populations, non-Muslim communities had been granted state recognition and protection in the Islamic tradition.[194] The officially accepted state Dīn (Madh'hab) of the Ottomans was Sunni (Hanafi jurisprudence).[195]

Until the second half of the 15th century the empire had a Christian majority, under the rule of a Muslim minority.[156] In the late 19th century, the non-Muslim population of the empire began to fall considerably, not only due to secession, but also because of migratory movements.[194] The proportion of Muslims amounted to 60% in the 1820s, gradually increasing to 69% in the 1870s and then to 76% in the 1890s.[194] By 1914, only 19.1% of the empire's population was non-Muslim, mostly made up of Jews and Christian Greeks, Assyrians, and Armenians.[194]

Islam[edit]

Calligraphic writing on a fritware tile, depicting the names of God, Muhammad and the first caliphs, c. 1727[196]

Turkic peoples practiced a variety of shamanism before adopting Islam. Abbasid influence in Central Asia was ensured through a process that was greatly facilitated by the Muslim conquest of Transoxiana. Many of the various Turkic tribes—including the Oghuz Turks, who were the ancestors of both the Seljuks and the Ottomans—gradually converted to Islam, and brought the religion with them to Anatolia beginning in the 11th century. Since the founding of the Ottoman Empire, the Ottomans followed the Maturidi creed (school of Islamic theology) and the Hanafi madhab (school of Islamic jurisprudence).[197][198][199]

Muslim sects regarded as heretical, such as the Druze, Ismailis, Alevis, and Alawites, ranked below Jews and Christians.[200] In 1514, Sultan Selim I ordered the massacre of 40,000 Anatolian Alevis (Qizilbash), whom he considered a fifth column for the rival Safavid empire. Selim was also responsible for an unprecedented and rapid expansion of the Ottoman Empire into the Middle East, especially through his conquest of the entire Mamluk Sultanate of Egypt. With these conquests, Selim further solidified the Ottoman claim for being an Islamic caliphate, although Ottoman sultans had been claiming the title of caliph since the 14th century starting with Murad I (reigned 1362 to 1389).[9] The caliphate would remain held by Ottoman sultans for the rest of the office's duration, which ended with its abolition on 3 March 1924 by the Grand National Assembly of Turkey and the exile of the last caliph, Abdülmecid II, to France.

Christianity and Judaism[edit]

In the Ottoman Empire, in accordance with the Muslim dhimmi system, Christians were guaranteed limited freedoms (such as the right to worship). They were forbidden to carry weapons or ride on horseback, their houses could not overlook those of Muslims, in addition to various other legal limitations.[201] Many Christians and Jews converted in order to secure full status in the society. Most, however, continued to practice their old religions without restriction.[202]

Under the millet system, non-Muslim people were considered subjects of the Empire but were not subject to the Muslim faith or Muslim law. The Orthodox millet, for instance, was still officially legally subject to Justinian's Code, which had been in effect in the Byzantine Empire for 900 years. Also, as the largest group of non-Muslim subjects (or dhimmi) of the Islamic Ottoman state, the Orthodox millet was granted a number of special privileges in the fields of politics and commerce, and had to pay higher taxes than Muslim subjects.[203][204]

Similar millets were established for the Ottoman Jewish community, who were under the authority of the Haham Başı or Ottoman Chief rabbi; the Armenian Apostolic community, who were under the authority of a head bishop; and a number of other religious communities as well.[205] Some argue that the millet system is an example of pre-modern religious pluralism.[206]

Social-political-religious structure[edit]

Society, government and religion was inter-related in complex ways after about 1800, in a complex overlapping, inefficient system that Atatürk systematically dismantled after 1922.[207][208] In Constantinople, the Sultan ruled two distinct domains: the secular government and the religious hierarchy. Religious officials formed the Ulama, who had control of religious teachings and theology, and also the Empire's judicial system, giving them a major voice in day-to-day affairs in communities across the Empire (but not including the non-Muslim millets). They were powerful enough to reject the military reforms proposed by Sultan Selim III. His successor Sultan Mahmud II (r. 1808–1839) first won ulama approval before proposing similar reforms.[209] The secularization program of Atatürk brought ended the ulema and their institutions. The caliphate was abolished, madrasas were closed down and the sharia courts abolished. He replaced the Arabic alphabet with Latin letters, ended the religious school system, and gave women some political rights. Many rural traditionalists never accepted this secularization, and by the 1990s they were reasserting a demand for a larger role for Islam.[210]

Ethnic map of Asia Minor in 1910

The political system was transformed by the destruction of the Janissaries in the Auspicious Incident of 1826. They were very powerful military/governmental/police force that revolted. Sultan Mahmud II crushed the revolt, executed the leaders, and disbanded the large organization. That set the stage for a slow process of modernization of government functions, as the government sought, with mixed success, to adopt the main elements of Western bureaucracy and military technology. The Janissaries had been recruited from Christians and other minorities; their abolition enabled the emergence of a Turkish elite to control the Ottoman Empire. The problem was that the Turkish element was very poorly educated, lacking higher schools of any sort, and locked into a Turkish language that used Arabic alphabet that inhibited wider learning. The large number of ethnic and religious minorities were tolerated in their own separate segregated domains called millets.[211] They were primarily Greek, Armenian or Jewish. In each locality they governed themselves, spoke their own language, ran their own schools, cultural and religious institutions, and paid somewhat higher taxes. They had no power outside the millett. The Imperial government protected them, and prevented major violent clashes between ethnic groups. However the millets showed very little loyalty to the Empire. Ethnic nationalism, based on distinctive religion and language, provided a centripetal force that eventually destroyed the Ottoman Empire.[212] In addition, Muslim ethnic groups, which were not part of the millett system, especially the Arabs and the Kurds, were outside the Turkish culture and develop their own separate nationalism. The British sponsored Arab nationalism in the First World War, promising an independent Arab state in return for Arab support. Most Arabs supported the Sultan but those near Mecca bought the British promise.[213]

At the local level, power was held beyond the control of the Sultan by the "ayan" or local notables. The ayan collected taxes, formed local armies to compete with other notables, took a reactionary attitude toward political or economic change, and often defied policies handed down by the Sultan.[214]

The economic system made little progress. Printing was forbidden until the 18th century, for fear of defiling the secret documents of Islam. The millets, however, Were allowed their own presses, using Greek, Hebrew, Armenian and other languages that greatly facilitated nationalism. The religious prohibition on charging interest foreclosed most of the entrepreneurial skills among Muslims, although it did flourish among the Jews and Christians.

After the 18th century, the Ottoman Empire was clearly shrinking, as Russia put on heavy pressure and expanded to its south; Egypt became effectively independent in 1805 and the British later took it over, along with Cyprus. Greece became independent, and Serbia and other Balkan areas became highly restive is the force of nationalism pushed against imperialism. The French took over Algeria and Tunisia. Europeans all thought it was a sick man in rapid decline. Only the Germans seemed helpful, in their support led to the Empire joining the central powers in 1915, and coming out one of the heaviest losers of the First World War in 1918.[215]

Culture[edit]

Depiction of a hookah shop in Lebanon, Ottoman Empire

The Ottomans absorbed some of the traditions, art and institutions of cultures in the regions they conquered, and added new dimensions to them. Numerous traditions and cultural traits of previous empires (in fields such as architecture, cuisine, music, leisure and government) were adopted by the Ottoman Turks, who elaborated them into new forms, resulting in a new and distinctively Ottoman cultural identity. Despite newer added amalgamations, the Ottoman dynasty, like their predecessors in the Sultanate of Rum and the Seljuk Empire, were thoroughly Persianised in their culture, language, habits and customs, and therefore the empire has been described as a Persianate empire.[216][20][21][217] Intercultural marriages also played a part in creating the characteristic Ottoman elite culture. When compared to the Turkish folk culture, the influence of these new cultures in creating the culture of the Ottoman elite was clear.

New Mosque and Eminönü bazaar, Constantinople, c. 1895

Slavery was a part of Ottoman society,[218] with most slaves employed as domestic servants. Agricultural slavery, such as that which was widespread in the Americas, was relatively rare. Unlike systems of chattel slavery, slaves under Islamic law were not regarded as movable property, but maintained basic, though limited, rights. This gave them a degree of protection against abuse.[219] Female slaves were still sold in the Empire as late as 1908.[220] During the 19th century the Empire came under pressure from Western European countries to outlaw the practice. Policies developed by various Sultans throughout the 19th century attempted to curtail the Ottoman slave trade but slavery had centuries of religious backing and sanction and so slavery was never abolished in the Empire.[205]

Plague remained a major scourge in Ottoman society until the second quarter of the 19th century. "Between 1701 and 1750, 37 larger and smaller plague epidemics were recorded in Istanbul, and 31 between 1751 and 1801."[221]

Ottomans adopted Persian bureaucratic traditions and culture. The sultans also made an important contribution in the development of Persian literature.[222]

Education[edit]

In the Ottoman Empire each millet established a schooling system serving its members.[223] Education therefore was largely divided on ethnic and religious lines: few non-Muslims attended schools for Muslim students, and vice versa. Most institutions that did serve all ethnic and religious groups taught in French or in other languages.[224]

Literature[edit]

The two primary streams of Ottoman written literature are poetry and prose. Poetry was by far the dominant stream. Until the 19th century, Ottoman prose did not contain any examples of fiction: there were no counterparts to, for instance, the European romance, short story, or novel. Analogue genres did exist, though, in both Turkish folk literature and in Divan poetry.

Ottoman Divan poetry was a highly ritualized and symbolic art form. From the Persian poetry that largely inspired it, it inherited a wealth of symbols whose meanings and interrelationships—both of similitude (مراعات نظير mura'ât-i nazîr / تناسب tenâsüb) and opposition (تضاد tezâd) were more or less prescribed. Divan poetry was composed through the constant juxtaposition of many such images within a strict metrical framework, thus allowing numerous potential meanings to emerge. The vast majority of Divan poetry was lyric in nature: either gazels (which make up the greatest part of the repertoire of the tradition), or kasîdes. There were, however, other common genres, most particularly the mesnevî, a kind of verse romance and thus a variety of narrative poetry; the two most notable examples of this form are the Leyli and Majnun of Fuzûlî and the Hüsn ü Aşk of Şeyh Gâlib.

Ahmet Nedîm Efendi, one of the most celebrated Ottoman poets

Until the 19th century, Ottoman prose did not develop to the extent that contemporary Divan poetry did. A large part of the reason for this was that much prose was expected to adhere to the rules of sec (سجع, also transliterated as seci), or rhymed prose,[225] a type of writing descended from the Arabic saj' and which prescribed that between each adjective and noun in a string of words, such as a sentence, there must be a rhyme. Nevertheless, there was a tradition of prose in the literature of the time, though exclusively non-fictional in nature. One apparent exception was Muhayyelât ("Fancies") by Giritli Ali Aziz Efendi, a collection of stories of the fantastic written in 1796, though not published until 1867. The first novel published in the Ottoman Empire was by an Armenian named Vartan Pasha. Published in 1851, the novel was entitled The Story of Akabi (Turkish: Akabi Hikyayesi) and was written in Turkish but with Armenian script.[226][227][228][229]

Due to historically close ties with France, French literature came to constitute the major Western influence on Ottoman literature throughout the latter half of the 19th century. As a result, many of the same movements prevalent in France during this period also had their Ottoman equivalents: in the developing Ottoman prose tradition, for instance, the influence of Romanticism can be seen during the Tanzimat period, and that of the Realist and Naturalist movements in subsequent periods; in the poetic tradition, on the other hand, it was the influence of the Symbolist and Parnassian movements that became paramount.

Many of the writers in the Tanzimat period wrote in several different genres simultaneously: for instance, the poet Namık Kemal also wrote the important 1876 novel İntibâh ("Awakening"), while the journalist İbrahim Şinasi is noted for writing, in 1860, the first modern Turkish play, the one-act comedy "Şair Evlenmesi" ("The Poet's Marriage"). An earlier play, a farce entitled "Vakâyi'-i 'Acibe ve Havâdis-i Garibe-yi Kefşger Ahmed" ("The Strange Events and Bizarre Occurrences of the Cobbler Ahmed"), dates from the beginning of the 19th century, but there remains some doubt about its authenticity. In a similar vein, the novelist Ahmed Midhat Efendi wrote important novels in each of the major movements: Romanticism (Hasan Mellâh yâhud Sırr İçinde Esrâr, 1873; "Hasan the Sailor, or The Mystery Within the Mystery"), Realism (Henüz On Yedi Yaşında, 1881; "Just Seventeen Years Old"), and Naturalism (Müşâhedât, 1891; "Observations"). This diversity was, in part, due to the Tanzimat writers' wish to disseminate as much of the new literature as possible, in the hopes that it would contribute to a revitalization of Ottoman social structures.[230]

Media[edit]

Architecture[edit]

Photo of the main entrance of Dolmabahçe Palace in 1862, taken by Francis Bedford

Ottoman architecture was influenced by Persian, Byzantine Greek and Islamic architectures. During the Rise period the early or first Ottoman architecture period, Ottoman art was in search of new ideas. The growth period of the Empire become the classical period of architecture, when Ottoman art was at its most confident. During the years of the Stagnation period, Ottoman architecture moved away from this style, however.

Mehmed Paša Sokolović Bridge, completed in 1577 by Mimar Sinan, the greatest architect of the classical period of Ottoman architecture

During the Tulip Era, it was under the influence of the highly ornamented styles of Western Europe; Baroque, Rococo, Empire and other styles intermingled. Concepts of Ottoman architecture concentrate mainly on the mosque. The mosque was integral to society, city planning and communal life. Besides the mosque, it is also possible to find good examples of Ottoman architecture in soup kitchens, theological schools, hospitals, Turkish baths and tombs.

Examples of Ottoman architecture of the classical period, besides Istanbul and Edirne, can also be seen in Egypt, Eritrea, Tunisia, Algiers, the Balkans and Romania, where mosques, bridges, fountains and schools were built. The art of Ottoman decoration developed with a multitude of influences due to the wide ethnic range of the Ottoman Empire. The greatest of the court artists enriched the Ottoman Empire with many pluralistic artistic influences, such as mixing traditional Byzantine art with elements of Chinese art.[231]

Decorative arts[edit]

Ottoman miniature painters

The tradition of Ottoman miniatures, painted to illustrate manuscripts or used in dedicated albums, was heavily influenced by the Persian art form, though it also included elements of the Byzantine tradition of illumination and painting.[citation needed] A Greek academy of painters, the Nakkashane-i-Rum, was established in the Topkapi Palace in the 15th century, while early in the following century a similar Persian academy, the Nakkashane-i-Irani, was added.

Ottoman illumination covers non-figurative painted or drawn decorative art in books or on sheets in muraqqa or albums, as opposed to the figurative images of the Ottoman miniature. It was a part of the Ottoman Book Arts together with the Ottoman miniature (taswir), calligraphy (hat), Islamic calligraphy, bookbinding (cilt) and paper marbling (ebru). In the Ottoman Empire, illuminated and illustrated manuscripts were commissioned by the Sultan or the administrators of the court. In Topkapi Palace, these manuscripts were created by the artists working in Nakkashane, the atelier of the miniature and illumination artists. Both religious and non-religious books could be illuminated. Also sheets for albums levha consisted of illuminated calligraphy (hat) of tughra, religious texts, verses from poems or proverbs, and purely decorative drawings.

The art of carpet weaving was particularly significant in the Ottoman Empire, carpets having an immense importance both as decorative furnishings, rich in religious and other symbolism, and as a practical consideration, as it was customary to remove one's shoes in living quarters.[232] The weaving of such carpets originated in the nomadic cultures of central Asia (carpets being an easily transportable form of furnishing), and eventually spread to the settled societies of Anatolia. Turks used carpets, rugs and kilims not just on the floors of a room, but also as a hanging on walls and doorways, where they provided additional insulation. They were also commonly donated to mosques, which often amassed large collections of them.[233]

Music and performing arts[edit]

Ottoman classical music was an important part of the education of the Ottoman elite. A number of the Ottoman sultans were accomplished musicians and composers themselves, such as Selim III, whose compositions are often still performed today. Ottoman classical music arose largely from a confluence of Byzantine music, Armenian music, Arabic music, and Persian music. Compositionally, it is organised around rhythmic units called usul, which are somewhat similar to meter in Western music, and melodic units called makam, which bear some resemblance to Western musical modes.

The instruments used are a mixture of Anatolian and Central Asian instruments (the saz, the bağlama, the kemence), other Middle Eastern instruments (the ud, the tanbur, the kanun, the ney), and—later in the tradition—Western instruments (the violin and the piano). Because of a geographic and cultural divide between the capital and other areas, two broadly distinct styles of music arose in the Ottoman Empire: Ottoman classical music, and folk music. In the provinces, several different kinds of folk music were created. The most dominant regions with their distinguished musical styles are: Balkan-Thracian Türküs, North-Eastern (Laz) Türküs, Aegean Türküs, Central Anatolian Türküs, Eastern Anatolian Türküs, and Caucasian Türküs. Some of the distinctive styles were: Janissary Music, Roma music, Belly dance, Turkish folk music.

The traditional shadow play called Karagöz and Hacivat was widespread throughout the Ottoman Empire and featured characters representing all of the major ethnic and social groups in that culture.[234][235] It was performed by a single puppet master, who voiced all of the characters, and accompanied by tambourine (def). Its origins are obscure, deriving perhaps from an older Egyptian tradition, or possibly from an Asian source.

Cuisine[edit]

Enjoying coffee at the harem
Turkish women baking bread, 1790

Ottoman cuisine refers to the cuisine of the capital, Constantinople (Istanbul), and the regional capital cities, where the melting pot of cultures created a common cuisine that most of the population regardless of ethnicity shared. This diverse cuisine was honed in the Imperial Palace's kitchens by chefs brought from certain parts of the Empire to create and experiment with different ingredients. The creations of the Ottoman Palace's kitchens filtered to the population, for instance through Ramadan events, and through the cooking at the Yalıs of the Pashas, and from there on spread to the rest of the population.

Much of the cuisine of former Ottoman territories today is descended from a shared Ottoman cuisine, especially Turkish, and including Greek, Balkan, Armenian, and Middle Eastern cuisines.[236] Many common dishes in the region, descendants of the once-common Ottoman cuisine, include yogurt, döner kebab/gyro/shawarma, cacık/tzatziki, ayran, pita bread, feta cheese, baklava, lahmacun, moussaka, yuvarlak, köfte/keftés/kofta, börek/boureki, rakı/rakia/tsipouro/tsikoudia, meze, dolma, sarma, rice pilaf, Turkish coffee, sujuk, kashk, keşkek, manti, lavash, kanafeh, and more.

Science and technology[edit]

Ottoman Imperial Museum, today the Istanbul Archaeology Museums

Over the course of Ottoman history, the Ottomans managed to build a large collection of libraries complete with translations of books from other cultures, as well as original manuscripts.[53] A great part of this desire for local and foreign manuscripts arose in the 15th century. Sultan Mehmet II ordered Georgios Amiroutzes, a Greek scholar from Trabzon, to translate and make available to Ottoman educational institutions the geography book of Ptolemy. Another example is Ali Qushji – an astronomer, mathematician and physicist originally from Samarkand – who became a professor in two ma