صمد بهرنگی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
صمد بهرنگی

صمد بهرنگی
زادروز ۲ تیر ۱۳۱۸
تبریز
درگذشت ۹ شهریور ۱۳۴۷
رود ارس و در ساحل روستای کوانق آرامگاه: تبریز
پیشه داستان‌نویس، محقق، مترجم، و شاعر
گفتاورد «مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی می‌کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…»[۱]


صمد بهرنگی (زاده ۲ تیر ۱۳۱۸ تبریز - درگذشت ۹ شهریور ۱۳۴۷ قره داغ) معلم، منتقد اجتماعی، مترجم، داستان‌نویس،[۲] و محقق در زمینه فولکلور آذربایجانی[۳] بود. کتاب ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی مدت‌ها نقش بیانه غیر رسمی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را ایفا می‌کرد.[۴] [۵]

بهرنگی درباره‌ی خودش گفته است:[۶] قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی‌بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.

زندگی[ویرایش]

صمد بهرنگی دردوم تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند. صمد داراي دو برادر و سه خواهر بود. پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی (آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد[۷]) زندگی را میگذراند وخرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت.[۸] صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسرانتبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.[۸]

بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است. وی در کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را بخش بزرگی از اشتراک زبان‌های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته‌است. و به همین دلیل خواستار عدم حذف آنان با بهانه‌های باستان‌گرایی و تاکید بیشتر بر این لغات در هنگام آموزش فارسی به کودکان آذربایجانی شده بود.[۸]

در سال ۱۳۴۱ صمد از دبیرستان به جرم بیان سخن‌های ناخوشایند، در دفتر دبیرستان و بین دبیران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یک سال بعد و در پی افزایش فعالیت‌های فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان به کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقباً تبرئه شد. سال ۱۳۴۳ همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن صمد بهرنگی به خاطر چاپ کتاب «پاره پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ ارتش یکم تبریز و سپس صدور حکم تعلیق از خدمت به مدت ٦ ماه. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو شد و صمد به سر کلاس بازگشت. سال‌های میانی دهه ۴۰ مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.[۹]

مرگ[ویرایش]

بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ (در سن ۲۹ سالگی) در رود ارس و در ساحل روستای کوانق غرق شد. اسد بهرنگی، برادر صمد، باقی وقایع را چنین توضیح داده است، من به وسیله ی تلفن از دوستی شنیدم برای صمد حادثه ای پیش آمده. رفتم نزد کاظم سعادتی. کاظم آن وقت داشت خانه اش را درست میکرد. کارش را رها کرد.... مطمئن شدیم که صمد در آب غرق شده.... قرار شد چهار نفر بروند. دو تا از شوهرخواهرهایم، خودم و کاظم سعادتی... خلاصه دو روز آواره و سرگردان گشتیم تا بالاخره جسد را پیدا کردیم ( ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه شتربان در چند کیلومتری محل غرق شدن). توی یک جزیره مانندی در وسط رودخانه بود. ... بعضیها میگفتند با افسری او را دیده اند. ولی هیچکس اطلاع دقیقی نداشت که جریان چه طور بود. دهاتیهای آنجا خیلی بامحبت بودند جسد را آوردند بیرون و شستند... فقط دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود چیزی شبیه فرورفتگی.[۱۰][۱۱] پیکر صمد در گورستان امامیه امامیهٔ تبریز دفن شده‌است.

کنار آمدن با واقعیت مرگ بهرنگی به آن سادگی نبود. جامعه معترض روشنفکری (مهم ترينشان جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی که کاشف و معرف صمد بود) از همان لحظات اول که خبر حادثه به تهران رسيد، آماده بود که ساواک را در صندلی متهم بنشاند. در تشييع جنازه انبوهی از مردم، روشنفکران و جوانان شرکت دارند و او نيست. غيبتی ظاهراً غير موجه، که اگر نگوئيم خشم، حداقل کنجکاوی ها را بر می انگيخت بر سر زبان ها بود: آن افسری که می گويد با صمد بوده، کيست.[۱۲] این افسر حمزه فراهتی بود؛ افسر دامپزشک فارقالتحصیل سال ۱۳۴۲.[۱۲] نظامی بودن فراهتی شایعه دست داشتن ساواک در قتل صمد را قوت بخشید، و البته روشنفکران آن زمان نیز در این راه تلاش موفقانه‌ای کردند.[۱۳] . اسد بهرنگی گفته‌است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده‌است، از قول او گفته‌است [۱۴]: «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنمسیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد [۱۵]: «بهرنگی [...] خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود(شخصی بنام مرحوم حسین حسین زاده از اهالی روستای کلاله که شاهد موضوع بوده این نظر را تایید می‌کردند. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد [...] اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند [۱۶] ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می‌گوید [۱۷] «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد [...] تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده‌است.» جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «... اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم... خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه‌سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سر و دستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده‌اش می‌خواست بگوید...» [۱۸] حمزه فراهتی در کتاب خود اظهار می‌کند که «صمد بهرنگی شهید ساختگی شد» و قتل او کار ساواک نبوده‌است.[۱۹]

مرگ بهرنگی در چهار کتاب زیر به تفصیل بررسی شده است.

میراث سیاسی-اجتماعی صمد بهرنگی[ویرایش]

عمر موثر آثار و افکار صمد بسی فراتر از عمر کوتاه اوست. قصه‌های او، که بعضأ توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تبلیغ میشدند، نوعی قهرمانگرایی عاری از نفس پرستی را در میان نسل جوان رواج داد.[۲۳] بنابر این نوشته وهابزاده باور کردنی جلوه میکند، کتاب ماهی سیاه کوچولو بیش از هر مورد دیگر در عضو گیری برای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران نقش داشت.[۴] ملالی جویا، عضو اسبق لوئی جرگه افغانستان، در این زمینه به تجربه خودش اشاره کرده است. [۲۴]

آثار[ویرایش]

بهرنگی درنوزده‌سالگی اولین داستان منتشرشده‌اش به نام «عادت» (1339) را نوشت. یک سال بعد داستان «تلخون» را که برگرفته از داستان‌های آذربایجان بود، با نام مستعار «ص. قارانقوش» در کتاب هفته منتشر کرد. بعدها از بهرنگي مقالاتي در روزنامه‌هاي «مهد آزادي»، «توفیق» و غيره به چاپ رسيد با امضاهاي متعدد و اسامي مستعار فراوان از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابک، افشين پرويزي، ص. آدام و آدی باتمیش. [۶] برای اولین بار بعد از انقلاب اسلامی، مجموعه قصه های صمد بهرنگی با تصحیح عزیزالله علیزاده توسط انتشارات فردوس تهران در سال 1377 در 438 صفحه منتشر شد.

قصه‌ها[ویرایش]

کتاب و مقاله[ویرایش]

  • کندوکاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴[۳۷]
  • الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
  • اهمیت ادبیات کودک
  • فولکلور و شعر
  • افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۱ - اردیبهشت ۱۳۴۴
  • افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۲ - تهران، اردیبهشت ۱۳۴۷
  • تاپما جالار، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵
  • پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر ۱۳۴۲
  • مجموعه مقاله‌ها
  • انشا و نامه‌نگاری برای کلاسهای ۲ و ۳ دبستان
  • آذربایجان در جنبش مشروطه [۳۸]

ترجمه‌ها[ویرایش]

بهرنگی ترجمه‌هایی از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمه‌ي شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد.[۶] برخی از این آثار به قرار زیرند:

  • [ما الاغها! - عزیز نسین - پاییز ۱۳۴۴
  • دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
  • خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر ۱۳۴۸
  • کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸

آثار درباره او[ویرایش]

  • صمد جاودانه شد - (علی اشرف درویشیان) - ۱۳۵۲
  • کتاب جمعه - سال اول - شماره۶ - ۱۵ شهریور ۱۳۵۸
  • منوچهرهزارخانی - «جهان بینی ماهی سیاه کوچولو» - آرش دوره دوم، شماره ۵ - (۱۸) -آذر ۱۳۴۷
  • .. حسن نیکوفرید - "نقدی بر دوگربه روی دیوار " -سایت رسمی صمد بهرنگی 1386

پانویس[ویرایش]

  1. «یادی از خالق «ماهی سیاه کوچولو»». سایت تابناک، ۰۱ تير ۱۳۹۲. 
  2. «BEHRANGĪ, ṢAMAD». دائرةالمعارف ایرانیکا، December 15, 1989. 
  3. Fazel, Nematollah (2006). Politics of Culture in Iran. Canada: Routledge. 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Vahabzadeh, Peyman (2010). Guerilla Odyssey: Modernization, Secularism, Democracy, and the Fadai Period ... Syracuse: Syracuse University Press. p. 134. 
  5. Milani, Abbas (2008). Eminent Persians Vol. 2. Syracuse: Syracuse University Press. pp. 838–842. 
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ «يادي از صمد بهرنگي در سالگرد تولدش». خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ۳ تیر ۱۳۹۱. بازبینی‌شده در ۷ تیر ۱۳۹۳. 
  7. «دائرةالمعارف دهخدا: زهتابی». 
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ «صمد بهرنگی: بیوگرافی». سایت صمد بهرنگی. بازبینی‌شده در ۱۸ خرداد ۱۳۹۳. 
  9. «زندگینامه: صمد بهرنگی (1318 - 1347)». همشهری آنلاین، 2 اردیبهشت 1391. 
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ بهرنگی، اسد. برادرم صمد بهرنگی، چاپ سوم. ﺍنتشارﺍت بهرنگی، ۱۳۸۶. 
  11. «یک شاهد زنده از 1300 تا امروز+تصاویر:». مشرق نیوز، ۰۹ تیر ۱۳۹۲. 
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ مسعود بهنود. «خاطرات حمزه فراهتی: از مرگ صمد بهرنگی و سعيد سلطانپور». بی‌بی‌سی فارسی، 29 آبان 1385. 
  13. Vahabzadeh, Peyman (2010). Guerilla Odyssey: Modernization, Secularism, Democracy, and the Fadai Period ... Syracuse: Syracuse University Press. p. 216. 
  14. (باژن، ص ۱۱۴)
  15. (طاهباز، ص ۳۱)
  16. (باژن، ص ۱۱۸)
  17. (باژن، ص ۱۱۶)
  18. نقل از کتاب خاطرات حمزه فلاحتی
  19. حمزه فراهتی، از آن سال‌ها... و سال‌های دیگر چاپ اول، انتشارات فروغ - آلمان، ۱۳۸۵.
  20. دهقانی، اﺷﺮف. "راز" ﻣﺮگ ﺻﻤﺪ...!؟ ﭼﺎپ دوم. ﭼﺮﻳﮑﻬﺎﯼ ﻓﺪاﺋﯽ ﺧﻠﻖ اﻳﺮان، ۱۳۸۱. 
  21. فراهتی، حمزه. "راز" ﻣﺮگ ﺻﻤﺪ...!؟ ﭼﺎپ دوم. نشر فروغ؛ آلمان، ۲۰۰۶. 
  22. محمدی، محمد هادی. صمد: ساختار یک اسطوره. چیستا؛تهران، ۱۳۸۰. 
  23. AZIMI, Fakhreddin (2008). QUEST FOR DEMOCRACY IN IRAN C: a century of struggle against authoritarian rule. USA. p. 318. 
  24. Joya, Malalai (2009). A Woman Among Warlords: The Extraordinary Story of an Afghan Who Dared to ... New York: Scribner. p. 59. 
  25. صمد بهرنگی. «اولدوز و کلاغها». 
  26. صمد بهرنگی. «اولدوز و عروسک سخنگو». 
  27. صمد بهرنگی. «کچل کفتر باز». ﻧﺸﺮ کﺎرکﺮی ﺳﻮﺳﻴﺎﻝﻴﺴﺘﯽ. 
  28. صمد بهرنگی. «پسرک لبو فروش». ﻧﺸﺮ کﺎرکﺮی ﺳﻮﺳﻴﺎﻝﻴﺴﺘﯽ. 
  29. صمد بهرنگی. «افسانه محبت». 
  30. صمد بهرنگی. «ماهی سیاه کوچولو». ﻧﺸﺮ ﺗﺪﺑﻴﺮ. 
  31. «نمایشگاه موضوعی صمد بهرنگی». لیزنا، 01 تیر 1393. 
  32. صمد بهرنگی. «ماهی سیاه کوچولو». 
  33. صمد بهرنگی. «۲۴ ساعت در خواب و بیداری». 
  34. صمد بهرنگی. «کوراوغلو و کچل حمزه». ﻧﺸﺮ کﺎرکﺮی ﺳﻮﺳﻴﺎﻝﻴﺴﺘﯽ. 
  35. صمد بهرنگی. «تلخون و چند قصه دیگر». ﻧﺸﺮ کﺎرکﺮی ﺳﻮﺳﻴﺎﻝﻴﺴﺘﯽ. 
  36. صمد بهرنگی. «دومرول». 
  37. صمد بهرنگی. «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران». ﻧﺸﺮ ﮐﺎرﮔﺮﯼ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﯽ. 
  38. «آذربایجان در جنبش مشروطه». ﭼﺮﯾﮑﻬﺎﯼ ﻓﺪاﺋﯽ ﺧﻠﻖ اﻳﺮان. بازبینی‌شده در ۵ تیر ۱۳۹۳. 

منابع[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ صمد بهرنگی موجود است.
جستجو در ویکی‌نبشته متن مربوطه در ویکی‌نبشته: بهرنگی، صمد