ابوحنیفه نعمان بن ثابت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

:برای موارد دیگر نام ابوحنیفه، ابوحنیفه (ابهام‌زدائی) را ببینید.

عالم مسلمان
نام: ابوحنیفه
عنوان: امام اعظم
زادروز: ۸۰هـ/۶۹۹م
درگذشت: ۱۵۰هـ/۷۶۷م، بغداد
نژاد: ایرانی
مذهب: حنفی
زمینه‌های فعالیت: فقه
ایده‌های قابل‌ذکر: فقه حنفی
تأثیرپذیران: قتده بن النعمان, علقمه بن قيس
تأثیرگذاران: محمد بن حسن شيبانی, ابو يوسف‎

مالك بن أنس, الطحاوی,أحمد سرهندی, شاه ولی الله دهلوی

ابوحنیفه یا ابوحنیفه النعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷م) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت است. اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج الائمه» لقب داده‌اند. پیروان ابوحنیفه را حنفی می‌نامند.

بیشتر منابع، اصلیت او را از کابل می‌دانند. در برخی منابع هم ترمذ یا نسا به عنوان محل سرزمین اجدادش نام برده شده‌است.[۱] می‌گویند جد وی از موالی و ایرانی بود. وی در سال ۸۰ هجری قمری در شهر کوفه متولد شد.ابوحنیفه علاوه بر فقیه بودن در زمان خود بازرگان موفقی نیز بود. وی در نزد اهل سنت یکی از بزرگ‌ترین فقها به شمار می‌رود.

مذهب حنفی بر هفت اصل استوار است که عبارت‌اند از: -۱قرآنسنتقول صحابهقیاس و رأیاستحساناجماععرف

محتویات

مکتب کلامی ابوحنیفه [ویرایش]

ابوحنیفه را یکی از فقهای اصلاحگر می‌دانند. وی در راه استخراج احکام فقهی روشی غیر از دیگر فقها در پیش گرفت. نقل است که می‌گفت: «اگر رسول‌الله در زمان ما می‌زیست همین‌ها را می‌گفت که من می‌گویم». پیروان ابوحنیفه، مذهب و روش او را اهل رأی می‌نامند زیرا ابوحنیفه قائل به رأی است چنان که بعد از صدور هر فتوایی و حکمی عنوان می‌کرد «این سخن ما رأی است و بهترین سخنی است که بر آن دست یافته‌ایم، پس هر که بهتر از سخن ما آورد، او از ما به صواب نزدیک‌تر است»[۲] او با اهل حدیث مخالف بود و تنها در شرایطی اقدام به قبول احادیث متواتر می‌کرد که از اصحاب نقل شده باشد و حدیث و خبر مفرد را قبول نداشت. به نقل از ابن خلدون می‌گویند که از مجموع احادیث منتسب به پیامبر او فقط به درستی ۱۷ حدیث باور داشته‌است. این شیوهٔ او می‌تواند به خاطر متکلم بودن او و تأثیرش در روش فقهی وی باشد. همچنین او قیاس و استحسان را هم به عنوان اصول در اجتهاد پذیرفت. در کنار آن دسته از شاگردان ابوحنیفه که عمدهٔ همت خود را در ترویج فقه ابوحنیفه مصروف داشته‌اند، گروه دیگری نیز بودند که او را به عنوان یک متفکر دینی مطرح می‌ساختند. قراینی در دست است که نشان می‌دهد حماد فرزند ابوحنیفه بدون این که در تاریخ، شخصیت پرجنجالی از خود بر جای نهاده باشد، عامل انتقال افکار ابوحنیفه بوده و شاید خود نیز تفسیرها و افزوده‌هایی بر آن افکار داشته‌است، چنان که می‌توان به قرار گرفتن نام حماد در سند روایات الفقه الا کبر [۳] و مهم‌تر از آن به ردهٔ یمان بن رئاب متلکم خارجی بر حماد بن ابی حنیفه اشاره کرد [۴]. ابو معاویه ضریر، قدید بن جعفر و ابراهیم بن طهمان از دیگر شاگردان ابوحنیفه در مذهب، «مرجی» دانسته شده‌اند و از آن میان قدید آثاری در کلام داشته‌است [۵]. به هر روی عقاید حنفی مخالف اصحاب حدیث هرگز در عراق و در مغرب آن دیار شکوفا نگردید و رونق آن در مشرق‌زمین، به ویژه در بلخ در ایران و ترکستان باید جست‌وجو کرد. مردم خراسان که در زمان حیات ابوحنیفه از مهم‌ترین دوستداران و مراجعان او بودند[۶]، پس از درگذشت وی همچنان هواداری خود را حفظ نمودند. به گفتهٔ صفی الدین بلخی [۷] رابطهٔ سه‌گانه بین ابوحنیفه، مذهب ارجاء و مردمان بلخ به حدی نزدیک بود که بلخ را از آن رو که کانون دوستداران ابوحنیفه و پیروان او بود، مرجی‌آباد می‌خواندند. ابوبکر خوارزمی نیز در [۸] از عشق مفرط بلخیان به ابوحنیفه شکوه نموده‌است. گفته‌اند که بسیاری از طالبان بلخی در عراق ملازمت مجلس ابوحنیفه را داشتند[۹] و در زمرهٔ آنان باید ابو مطیع بلخی، قاضی بلخ، سلم بن سالم بلخی، از بزرگان صاحب‌نفوذ در خراسان و ابواسحاق زَیات بلخی را برشمرد که همگی از سوی اصحاب حدیث «مرجی» لقب یافته‌اند[۱۰] ابوحنیفه در این میان ابومطیع بلخی نظریه‌پرداز شاخص این مکتب بوده و اطلاعاتی که در منابع گوناگون دربارهٔ عقاید وی به دست داده شده‌است، می‌تواند چهرهٔ کلی این مکتب را در دورهٔ آغازین خود ترسیم نماید. از آن جمله باید به نزدیکی ابومطیع با معتزله در مسألهٔ قدر [۱۱] و عقیدهٔ او به فناپذیری بهشت و دوزخ [۱۲] اشاره کرد. همچنین در کنار ابومطیع باید از ابومقاتل حفص بن سلم سمرقندی، یکی از شاگردان خراسانی ابوحنیفه نام برد که راوی نخستینِ کتاب العالم و المتعلم است. کتابی که ابومطیع بلخی آن را از ابومقاتل روایت کرده و مندرجات آن با تعالیم مکتب حنفی عدل‌گرا سازگار است [۱۳].

مکتب فقهی ابوحنیفه [ویرایش]

در سده‌های دوم و سوم هجری قمری، در خراسان مکتبی در حال شکل گرفتن بود که نظام اعتقادی خود را بر گرفته از آراء ابوحنیفه می‌دانست و برخی شاگردان عراقی او چون ابویوسف، محمد بن حسن، زفر بن هذیل و حسن بن زیاد لؤلؤی را به عنوان پیشگامان مکتب خود قلمداد می‌کرد. صرف نظر از تفکر ارجاء و ثمرات اعتقادی آن، در دیگر مسائل اعتقادی اختلاف ویژه‌ای با اصحاب حدیث نداشت. مهم‌ترین کانون رواج این مکتب سرزمین ماوراءالنهر و به ویژه دو شهر سمرقند و بخارا بود و اوج شکوفایی آن به دورهٔ سامانیان (۲۶۱-۳۸۹ ق/ ۸۷۵-۹۹۹م) باز می‌گشت. این احتمال دور نیست که محیط سنت‌گرای مرو، زیستگاه ابن‌مبارک، یکی از کانونهای نخستین برای پای گرفتن مکتب حنفی اهل سنت و جماعت بوده باشد. در این مورد علاوه بر هواداری ابن‌مبارک از ابوحنیفه، حضور ابوعصمه نوح بن ابی‌مریم از شاگردان میانه‌روِ ابوحنیفه که به عنوان قاضی شهر به مرو آمده بود، می‌توانست نقش مؤثری ایفا نماید. گفتنی است که یکی از کهن‌ترین اعتقادنامه‌های این مکتب متن کوتاهی به روایت نوح بن ابی‌مریم از ابوحنیفه است. به علاوه همو بود که سعی داشت حنفیان را متقاعد کند که ابوحنیفه در مورد جواز قرائت غیرعربی در نماز از فتوای خود عدول نموده‌است.[۱۴] گروهی از حنفی‌مذهبان در ری حضور داشتند که در اصول و فروع پیرو ابوحنیفه بودند و کانون مذهبی آنان در ری مسجد طغرل بود.[۱۵] روایت‌هایی است که دیدار ابوحنیفه با امام محمد باقر عليه آلاف تحيه وسلام را تصریح می‌کند که در آن دیدار که در مدینه انجام شده‌است باقر ع روش قیاس ابوحنیفه را تحریف دین محمدص می‌داند.[۱] در باب ایمان و کفر، ابوحنفیه معتقد به زیاد و کم بودن آنها نیست و اصل ایمان و کفر را تصدیق و انکار می‌داند.

وی همچنین در بحث جبر و اختیار به آزادی عمل انسان معتقد است و فعل آدمی را در مصدرش مد نظر قرار می‌دهد با استناد به این جملهٔ او: «اعمال بشر نسبت به قضا و قدر مانند شعاع‌های خورشید است به خود خورشید.»

از ویژگی‌های ابوحنفیه که جمیع محققین و فقها بر آن اتفاق نظر دارند صراحت و بی‌باکی او در دادن فتوی است و تسامح و اغماض از خصایص فتاوای او می‌باشد.

او شاگردان زیادی داشت از جمله: زفر بن هذیل، داوود طائی، ابویوسف قاضی، ابومطیع بلخی، محمد بن حسن شیبانی، اسد بن عمرو بجلی، حسن بن زیاد لؤلؤی و پسرش حمٌاد بن ابی‌حنیفه عبدالله بن مبارک و جارود نیشابوری و عبدالکریم جرجانی و ابونعیم و وکیع.

اما تعدادی از برجسته ترین متفکران مسلمان معتقدند که مذهب خود ابوحنیفه با چیزی که امروز با نام فقه حنفی خوانده می شود تفاوت دارد. استاد سابق تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه الازهر قاهره، احمد صبحی منصور می نویسد: «شیبانی و ابویوسف مشهورترین شاگردان ابوحنیفه بودند لکن روش ابوحنیفه را منحرف کردند. ابوحنیفه به رد احادیث و امتناع از سرسپردگی به قدرت معروف بود ولی ابویوسف و شیبانی به کسوت قاضیان رژیم عباسی درآمده و به سیاستهای عباسی در نقل حدیث پایبند شدند و به شوکت و قدرت لبیک گفتند و این در حالی بود که استاد آن دو یعنی ابوحنیفه مورد تعذیب رژیم عباسی قرار گرفت سپس در سال150 هجری توسط سم و به دستور منصور عباسی به قتل رسید»[۲]

احمد صبحی منصور معتقد است، که فقه حنفی به مرور زمان در ثوابت فقهی شافعی و مالک بن انس محصور شد و در واقع فقه ابوحنیفه روش فقهی شاگردان اوست که بعدها به اهل حدیث پیوستند. این سخن احمد صبحی منصور با توجه به حجم عظیم نقدها و بعضا تکفیر اهل حدیث بر ابوحنیفه، منطقی به نظر می آید.

دکتر محمد عابد جابری می نویسد: «آنچه مناقشه ناپذیر است این است که شافعی بزرگترین قانونگذار عقل عربی است، پیش از او ـ به ویژه با ابوحنیفه ـ «رأی» آزاد بود.. نزد ابوحنیفه و به طور کلی اهلِ رأی، قانونگذار عقل است ابوحنیفه در شریعت، مانند معتزله در عقیده[کلام] است ولی نزد شافعی برای عقل، قانون نهاده می شود و عقل، خود قانونمند می گردد. اگر بدانیم که همه مذاهب فقهی(به استثنای منکران قیاس، شیعه و ظاهریه) با اختلافهای نسبی، قواعد شافعی را پذیرفته و مبنا گرفته اند درخواهیم یافت که قواعد شافعی در پژوهش سازه ها و سمت دهنده های عقل عربی چه اهمیت و ارزشی دارند.»(برگرفته از کتاب تکوین العقل العربی/مجله نقد و نظر سال سوم، شماره چهارم ترجمه: مهدی خلجی)

آزادی فردی [ویرایش]

ابوحنیفه در فقه خود تکیة خاصی بر آزادیهای فردی در امور مختلف اجتماعی، چون ازدواج و معاملات دارد، تا آنجا که گاه این آزادی را به‌سان قاعده‌ای در تعارض با منابع نقلی ضعیف ترجیح داده‌است. آشکارترین نمونه، نظر او در مورد آزادی زن در عقد ازدواج است. او ازدواج یک زن بالغ و عاقل را به رضای خویش جایز دانسته و صدور عقد از جانب ولی و حتی اذن ولی را در صحت عقد شرط نشمرده‌است. وی با ابراز این نظر در واقع با رأی مشهور مخالفت ورزیده‌است و حتی شاگردان او، ابویوسف و محمدبن‌حسن در این رأی از وی پیروی نکرده‌اند.[۱۶] از نمونه‌های تکیه او بر آزادی فردی در معاملات، دیدگاه وِی دربارة «حجر» است که بر خلاف مشهور، عواملی چون افلاس، دین و حتی سفه و فسق را از موجبات حجر ندانسته، صاحبان این صفات را در تصرف در اموال خویش بر وفق صلاح و تدبیر خود آزاد شمرده‌است.[۱۷] نمونةدیگر، نظر وی در مورد تصرف بی‌مورد و غیرضروری از جانب پدر در اموال فرزند است که ابوحنیفه در این موارد به حفظ حق حاکمیت فرزند بر اموال خود رأی داده و در صورت خسارت، پدر را ضامن شمرده‌است.[۱۸] سهل‌گیری او در مورد صلح و توافقهای حقوقی نیز ریشه در همین دیدگاه او دارد.[۱۹]

ابوحنیفه و اهل حدیث [ویرایش]

در مورد ابوحنيفه جستجوي موجزي در كتب تراجم و جرح و تعديل محدثان، ستیز اهل حدیث با او را به روشني معلوم مي كند. علامه ابن خلدون مي نويسد كه ابوحنيفه تنها به هفده حديث اعتقاد داشت(مقدمه ابن خلدون، ج۲/علم حدیث)

متأخران محدثين و فقها به خصوص از قرن چهارم و پنجم به بعد با دگرگوني مدرسه فقهي ابوحنيفه سعي در توجيه ضديت او با حديث نموده اند كه البته اين توجيهات با خود شواهد مکرر تراثی هيچ سنخيتي ندارد. نگاهي گذرا به كتب محدثان تا قرن چهار و پنج حقايق ديگري را در مورد امام ابوحنيفه ثابت مي كند:

محمد بن سعد(۲۳۰هـ)، ابوحنیفه را «ضعيفا في الحديث» مي خواند(طبقات كبري ۶/۳۶۹ و ۷/۳۲۲).

محدث مشهور، خطيب بغدادي(۴۶۳هـ) ذيل تذكره طولاني ابوحنيفه از محدّث عبد الرزاق الصنعاني(۲۱۱هـ) روايت مي كند كه تنها در حدود بيست حديث از ابوحنيفه نقل شده است(تاريخ بغداد ۱۳/۴۴۸ ـ دارالكتب العلمية بيروت)

محدثحاكم نيشابوري(۴۰۵هـ) از محدث بزرگ مكه، «سفيان بن عُيَيْنَة الهلالي»(متوفي ۱۹۸هـ) نقل مي كند: «يا أصحاب الحديث تعلموا فقه الحديث لا يقهركم أصحاب الرأي ما قال أبو حنيفة شيئا إلا ونحن نروى فيه حديثا أو حديثين: اي اصحاب حديث به تعليم حديث مشغول باشيد مبادا كه اهل رأي[لقب اصحاب ابوحنیفه] بر شما چيره شوند. ابوحنيفه چيزي نگفته مگر اينكه ما درباره آن، يك حديث يا دو حديث روايت كرده ايم»(معرفة علوم الحديث، ص۶۶ ـ دارالآفاق بيروت الطبعة الرابعة)

محدث و فقيه برجسته حنبلي، ابن جوزي(۵۹۷هـ)، ذيل تذكره ابوحنيفه مي نويسد: «فأما المسائل التي خالف فيها الحديث فكثيرة: و اما مواردي كه احاديث در آن موارد با نظرات ابوحنيفه مخالفند، بسيار است» و سپس حدود سي مورد از مشهورترين اختلافات آرای ابوحنيفه نسبت به احاديث صحيح بخاري و صحیح مسلم را نقل مي كند(المنتظم في تاريخ الملوك و الامم، ج8 ذكر متوفيان سال ۱۵۰هـ) ابن جوزي در كتاب ديگرش پس از بيان جرحهاي وارد بر ابوحنيفه مي نويسد: «و ليس من اهل الحديث: او از اهل حديث نيست»(الضعفاء و المتروكين لإبن الجوزی، ش۳۵۳۹)

كساني مانند ابن خلدون سعي در دفاع از ابوحنيفه در برابر محدثان و نقل نكردن سخنان مخالفانش بوده اند اما محدث نامدار ابن حِبّان البُستي(متوفي ۳۵۴هـ)، امام ابوحنيفه را بدعتگزار خوانده و مي نويسد: «كان داعيا إلى الارجاء والداعية إلى البدع لا يجوز أن يحتج به عند أئمتنا قاطبة لاأعلم بينهم فيه خلافا على أن أئمة المسلمين وأهل الورع في الدين في جميع الامصار وسائر الاقطار جرحوه وأطلقوا عليه القدح إلا الواحد بعد الواحد: او[ابوحنیفه] از داعیان تفکر ارجاء و دعوت کنندگان به بدعت بود. قاطبه ائمه ما اجازه نداده اند که به [اقوال]ابوحنیفه احتجاج شود. کسی را در میان ائمه حدیث نمی شناسم که مخالف باشد، پيشوايان اسلام و اهل ورع در تمام شهرهاي بزرگ و كوچك، ابوحنيفه را جرح كرده و در او طعن زده اند الا تعدادي انگشت شمار»(المجروحين،۳/۶۴ـ دارالباز مكة) همچنين ابن حبان از سفيان ثوري(۱۶۱هـ) يكي از قله هاي حديثي معاصر ابوحنیفه، نقل مي كند كه: «استتيب أبو حنيفة من الكفر مرتين: ابوحنيفه را دو بار از كفر توبه دادند»(المجروحين، ۳/۶۴)

محدث محمد بن ابی حاتم الرازی(متوفي۳۲۷هـ) در كتاب معروف «الجرح و التعديل» مي نويسد: «كان أبو حنيفة يحدثنا فإذا فرغ من الحديث قال هذا الذي سمعتم كله ريح وباطل.. كان أبو حنيفة مسكينا في الحديث: ابوحنيفه براي ما حديث مي گفت و هرگاه از اين كار فارغ مي شد مي گفت: چيزهايي كه شنيديد همگي باد هوا و باطل است.. ابوحنیفه در حدیث مسکین بود»(الجرح و التعديل ذيل ترجمة ابوحنيفه، ج۸ ش۲۶۰۲ ـ دار إحياء التراث العربي)

اهل حدیث در اتهام تکفیر و تفسیق ابوحنیفه از هم پیشی می جستند. از مالك بن انس(۱۷۹هـ) پيشواي فقهاي مالكيه نقل شده: «مالك بن أنس يقول إن أبا حنيفة كاد الدين ومن كاد الدين فليس له دين: مالك بن انس مي گفت كه ابوحنيفه در دين فريبكاري مي كند و هر كس در دين فريبكاري كند دين ندارد»(الضعفاء الكبير العقيلي۴/۲۸۱ دارالكتب العلمية بيروت)

پسر احمد بن حنبل، یعنی عبد الله بن أحمد بن حنبل(۲۹۰هـ) که خود او نیز از ارکان و قله های اهل حدیث می باشد از محدث کوفه «حمّاد بن أبی سلیمان»(۱۲۰هـ) نقل می کند: «سمعت سفيان الثوري يقول قال لي حماد بن أبي سليمان إذهب إلى الكافر يعني أبا حنيفة فقل له إن كنت تقول أن القرآن مخلوق فلا تقربنا: از سفیان ثوری نقل شده که حماد بن ابی سلیمان به من گفت: به نزد کافر برو ـ منظورش از کافر ابوحنیفه بود ـ و به او بگو اگر معتقدی قرآن مخلوق است به ما نزدیک نشو!»(کتاب السنة لعبدالله بن احمد/ش۲۳۹)

محدث ابونعيم الاصبهاني(متوفي۴۳۰هـ) ابوحنيفه را متهم مي كند كه چندين بار كافر شده است: «الرديء غير مرة»(كتاب الضعفاء لأبی نعیم، تذكره نعمان بن ثابت ش۲۵۵) در حالي كه يكي از معروفترين روايات چنددهگانه جعلي مسند ابوحنيفه كه بعد از سيصد سال به او منسوب شده متعلق به خود ابونعيم اصفهاني است.

ابن قتیبه(۲۷۶هـ) پس از بیان اعلان نفرت اهل حدیث و لعنت خداوند بر ابوحنیفه، از فقیه و مفتی معروف رژیم اموی الأوزاعي(۱۵۸هـ) ـ مخترع مجازات مرتد ـ نقل می کند که می گفت: «كان الأوزاعي يقول إنا لا ننقم على أبي حنيفة أنه رأى كلنا يرى ولكننا ننقم عليه أنه يجيئه الحديث عن النبي صلى الله عليه وسلم فيخالفه إلى غيره: اوزاعی می گفت ما به خاطر رأی و نظر از ابوحنیفه کینه نداریم بلکه کینه ما از او به این خاطر است که حدیث نبی(ص) به ابوحنیفه می رسد ولی او مخالف حدیث را می پذیرد»(تأویل مختلف الحدیث، ص۵۲ ـ دارالکتب العلمیة بیروت)(کتاب السنة، ش۲۵۱)

همچنین عبد الله بن احمد بن حنبل از الأوزاعي نقل می کند: «عن الأوزاعي قال ما ولد في الإسلام مولد أشر من أبي حنيفة: در اسلام هیچ مولودی شرورتر از ابوحنیفه متولد نشده است!»(کتاب السنة، ش۲۴۸)

در واقع خصومت اهل حديث و حشویه با ابوحنيفه يا امام اعظم، چيزي نيست كه قابل كتمان باشد. تمام متقدمان اهل حديث و در رأس آنها كساني چون بخاري، احمد بن حنبل، سفيان ثوري، ابن عَدي جرجانی، ابن حبان و.. در او طعن زده اند(«تاريخ كبير» بخاري ج۸)(«الكامل في ضعفاء الرجال» ابن عدي، ج۷ صفحه۶ به بعد ـ دارالفكر بيروت ط۳)

اما شاید بزرگترین معاند ابوحنیفه، احمد بن حنبل(۲۴۱هـ) است که در تثبیت آرای حشویه نقش بسزایی داشت و حتی مدرسه فقهی حنابله به او منتسب گشته است هرچند بزرگانی چون ابن جریر طبری، اساسا احمد حنبل را فقیه نمی دانستند بلکه صرفا او را محدث و راوی قلمداد می کنند. طعنهای احمد بن حنبل بر ابوحنیفه در تراث روایی به وفور وجود دارد:

عبد الله بن احمد حنبل نقل می کند از پدرش درباره «اسد بن عمرو» سؤال كرده و احمد حنبل چنين پاسخ مي دهد: «كان صدوقا ولكن كان من أصحاب أبى حنيفة لا ينبغي ان يروى عنه شيء: او[اسد بن عمرو] صدوق است ولي جزء اصحاب ابوحنيفه بوده و شايسته نيست چيزي از او نقل شود»(الجرح و التعديل ج۲ ش۱۲۷۹)

احمد حنبل مي گويد: «أصحاب الرأي وهم مبتدعة ضلال أعداء للسنة والأثر يبطلون الحديث.. ويتخذون أبا حنيفة و من قالب قوله إماما: اصحاب رأي آنها بدعتگزار، گمراه، دشمن سنت و حديث هستند. آنها حديث را باطل مي كنند.. و ابوحنيفه و امثال او را امام مي دانند»(طبقات الحنابلة، ۱/۷۱ ـ تحقيق: عبدالرحمن العُثيمين/جامعة ام القري مكة المكرمة)

عبد الله بن احمد بن حنبل از امام حدیث برجسته نیشابور «إسحاق بن منصور الکَوسَج»(۲۵۱هـ) نقل می کند: «عن إسحاق بن منصور الكوسج قال قلت لأحمد بن حنبل يؤجر الرجل على بغض أبي حنيفة وأصحابه قال أي والله: از اسحاق بن منصور نقل شده که به احمد حنبل گفت آدمی از بغض و کینه نسبت به ابوحنیفه و اصحابش اجر می برد و ابن حنبل گفت: والله که چنین است»(کتاب السنة، ش۲۲۸)

سخنان تند احمد حنبل درباره ابوحنيفه مشهور است. از جمله: «ذكر أبو حنيفة عند أحمد بن حنبل فقال رأيه مذموم: نزد احمد حنبل نامي از ابوحنيفه آمد و او گفت: نظراتش مذموم است»(الجرح و التعديل ج۸ ش۲۰۶۲)

«سمعت احمد بن حنبل يقول ما قول أبي حنيفة والبعر عندي إلا سواء: از احمد حنبل شنيدم كه مي گفت سخنان ابوحنيفه و نعره شتر در نزد من يكي هستند»(تاريخ بغداد ۱۳/۴۳۹)(کتاب السنة، ش۲۳۰)

«سألت أبا عبد الله وهو احمد بن حنبل عن أبي حنيفة وعمرو بن عبيد فقال أبو حنيفة أشد على المسلمين من عمرو بن عبيد لأن له أصحابا: از احمد حنبل درباره ابوحنيفه و عمرو بن عبيد [از شيوخ بزرگ معتزله] سؤال كردم. احمد بن حنبل گفت: خطر ابوحنيفه براي مسلمين بيشتر از عمرو بن عبيد است چون ابوحنيفه اصحاب دارد»(تاريخ بغداد ۱۳/۴۳۷،۴۳۸)

موارد فوق تنها گوشه اي از حجم انبوه طعن ها و مذمت هاي وارد شده بر ابوحنيفه است وگرنه كتب تراجم و جرح و تعديل سرشار از جرح فقهاي حديث بر ابوحنيفه مي باشد به طوري كه خطيب بغدادي بيش از پنجاه صفحه را فقط به ذكر اقوال علما در طعن و ذم ابوحنيفه اختصاص داده است(تاريخ بغداد جلد۱۳ صص۳۹۹ ـ ۴۵۳دارالكتب العلمية بيروت)

تمام اين طعنها، جرح ها، اتهامات و كنايه ها به خاطر اين بود كه ابوحنيفه، حديث را به رسميت نمي شناخت هرچند فقه حنفي با گذشت زمان و به تدریج محصول افكار شاگردان او شد نه خود ابوحنيفه. چنانكه كساني مانند أحمد بن يحيى بن زهير العقيلي(۴۲۴هـ)، فقيه حنفي قرن چهارم و پنجم كتابي را با نام «الخلاف بين أبي حنيفة وأصحابه وما انفرد به عنهم» درباره اختلافات فقهي ابوحنيفه با شاگردانش تألیف کرده است.(الأعلام1/۲۶۸ ـ دارالعلم)

روند تکفیر ابوحنیفه توسط اهل حدیث تا دوران معاصر هم ادامه دارد بطوریکه شیخ محمد الغزالی از بزرگترین مشایخ معاصر الازهر شهادت می دهد که معروفترین رهبر سلفیه مصر در حضور او و چندین شخص دیگر ابوحنیفه را کافر خطاب کرده است: «إن زعیم السلفیة الاسبق فی مصر الشیخ حامد الفقی حلف بالله أن اباحنیفة کافر و لایزال رجال ممن سمعوا الیمین الفاجرة احیاء: رهبر سابق سلفیه مصر شیخ حامد القفی به خدا سوگند خورد که ابوحنیفه کافر است و کسانی که شاهد این سوگند پلید بودند هنوز فوت نکرده اند»(سر تاخر العرب ص۵۲ ـ نهضة مصر)

مخالفت با دستگاه حکومت و مرگ [ویرایش]

ابوحنیفه، پس از درگذشت استادش حماد بن ابی سلیمان (۱۲۰ ق) به عنوان برجسته‌ترین شاگرد حلقه او مرجع صدور فتوا وتدریس فقه در کوفه گردید واز جایگاه اجتماعی ویژه‌ای برخوردار گشت.[۲۰] در فاصله سالهای ۱۲۱-۱۳۲ ق که حکومت اموی واپسین سالهای خودرا می‌گذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاههای اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناحهای مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت.[۲۱] در سالهای ۱۲۹ ق امویان از وی خواستند که مسند قضا را بپذیرد، وی در خواست هبیره را با وجود فشاری که بر وی وارد آوردند رد نمود، و به مکه فرار نمود، در سالهای پایانی حاکمیت امویان وی در مکه زیست و به گسترش آراء فقهی خود پرداخت. با پیروزی عباسیان به کوفه بازگشت و با حیله‌ای لفظی از بیعت با خلیفه سرباز زد.

از مذاهب اسلام
اهل سنت


مذاهب فقهی

حنفی · مالکی · شافعی · حنبلی

مذاهب کلامی

ماتریدی · اشعری · اثری · معتزلی

جنبش‌های فکری اهل سنت

دیوبندی · بریلوی · سلفی

ارکان دین اسلام

نماز · روزه · شهادت · زکات · حج

خلفای راشدین

ابوبکر · عمر · عثمان · علی

صحابه

سعید بن زید · زبیر · طلحه
سعد بن ابی‌وقاص · عبدالرحمن بن عوف
ابوعبیده جراح

مبانی فقه

قرآن · سنت · اجماع · قیاس · اجتهاد

کتب حدیث

صحیح بخاری · صحیح مسلم · سنن نسائی
سنن ابوداوود · سنن ترمذی· سنن ابن ماجه
الموطأ

مکان‌های مقدس

مکه · مدینه
بیت‌المقدس

مخالفت خاموش ابوحنیفه، زمانی آشکار شد که در ۱۴۵ ق ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی در بصره برضد خلافت منصور قیام کرد و ابوحنیفه نفوذ خودرا در تأیید این قیام به کار گرفت. با سرکوب آن قیام توسط منصور رجال با نفوذی چون ابو حنیفه از تعرض مصون ماندند. در سالهای پایانی عمر ابوحنیفه، منصور پذیرفتن منصب قضا را بر وی الزام کرد، اما وی از پذیرش منصب قضا ابا ورزید. پافشاری منصور براینکه ابوحنیفه را به امور دیوانی بکشاند، ممکن است واکنشی در برابر پیشینه سیاسی وی بوده باشد.

دنبال قیام حسان بن مجالد خارجی در نزدیکی موصل، منصور که از موصلیان به خشم آمده بود، ابوحنیفه ودو فقیه دیگر از کوفیان را احضار کرد تا بر نقض عهدنامه سابق خلیفه با موصلیان مهر تأیید نهاده، اورا در سرکوب ایشان برصواب شمارند، ولی ابوحنیفه رأیی برخلاف میل خلیفه ابراز داشت وخلیفه ناچار شد که عهدنامه مزبور را پای برجا شمارد[۲۲]. درآخرین روزهای زندگانی ابوحنیفه، منصور او را به بغداد فراخواند و به دلیلی که دقیقاً روشن نیست، به حبس افکند وابوحنیفه پس از روزی چند در حبس درگذشت [۲۳]. ابو زهره معتقد است كه ابوحنيفه بر اثر تازيانه هاي منصور، جان سپرد، ولي بعدا اين نظريه را رد مي كند و مي‌گويد كه مدت ها بعد در سال ۱۵۰ هجري از دنيا رفت.[۲۴][نیازمند منبع معتبر] زفربن هذیل برآن بود که ابوحنیفه رادرزندان زهر خورانیده اند[۲۵].پیکر ابوحنیفه، پس از آنکه حسن بن عُماره بجلی، محدث کوفی برآن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید[۲۶]. برمدفن وی در ۴۵۹ق قبه ومدرسه‌ای برپا گردید واکنون محله‌ای که مقبره درآن واقع است، به نام«حی الاعظمیه»خوانده می‌شود.

آثار [ویرایش]

  • کتاب «مسند» در حدیث که جمع‌آوری شاگردان او است
  • «المخارج» در فقه که روایت ابویوسف از او است.

برخی به غلط کتاب‌هائی را به او نسبت داده‌اند از جمله «فقه‌الاکبر»؛ که عقاید اصیل ابوحنیفه را نشان می‌دهد؛ «العالم و المتعلٌم»؛ «فقه‌الابسَط».

در فقه او اولین امام از ائمهٔ چهارگانهٔ اهل سنت در ترتیب زیر است.

شیوخ ابوحنیفه [ویرایش]

جعفر بن محمّد به مدّت دو سال استاد ابوحنیفه بود.

شاگردان [ویرایش]

از شاگردان سرشناس ابوحنیفه می‌توان از افراد زیر نام برد:

منابع [ویرایش]

  • «ابوحنیفه»، دانشنامهٔ ایرانیکا
  • احمد پاکتچی، «ابوحنیفه»، دایره المعارف بزرگ اسلامی
  • دکتر: فؤاد، عبدالنبی، محمد. (اَللُؤلُؤ وَالمُرجان) ، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ دمشق، سال انتشار ۱۹۵۵ میلادی به (عربی).
  • دکتر: الشکعة، مصطفی. (الأئمة الأربعة) ، دار الکتاب اللبنانی، چاپ بیروت، سال انتشار ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
  • فهرست ابن ندیم
  • کردری، مناقب الامام الاعظم
  • خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، جلد ۱۳.

جستارهای وابسته [ویرایش]

پانویس [ویرایش]

  1. ایرانیکا
  2. خطیب، ۱۳/۳۵۲
  3. (نک: GAS,I/۴۱۲)
  4. (نک : ابن ندیم، ۲۳۳)
  5. (نک : ابن سعد، ۶/۲۷۳-۲۷۴؛ ابن ندیم، ۲۵۸؛ خطیب، ۱۳/۴۲۳)
  6. (صفی الدین، ۲۸-۲۹؛ نیزنک : ابی عبدالبر، ۱۵۴)
  7. همان جا
  8. یکی از رسائل خود (ص ۴۲)
  9. (صفی‌الدین، همانجا)
  10. (نک : ابن سعد، ۷ (۲) / ۱۰۵-۱۰۹؛ ابن ابی حاتم ۱ (۲) /۱۲۲).
  11. (ابوالقاسم بلخی، ۱۰۴-۱۰۵)
  12. (احمد بن حنبل، ۳/۲۹۹-۳۰۰)
  13. (نک: العالم و المتعلم، ۷۴، جم)
  14. علاءالدین بخاری، ۱/۲۵)
  15. (نک: قزوینی رازی، ۵۵۱ – ۵۵۲، جم)
  16. (نک: همو، ۳/۸؛ طوسی، همان، ۲/۲۰۴)
  17. (قدوری، ۲/۶۸ به بعد؛ طوسی، همان، ۲/۷۲ -۷۴؛ ابویوسف، همان، ۱۰۴؛ برای احادیث، نک: ابن حجر، همان، ۱۷۶-۱۷۸)
  18. (ابویوسف، همان، ۱۰۶-۱۰۷)
  19. همان، ۱۱۲-۱۱۳
  20. (نک: صمیری، ۲۱-۲۲)
  21. دایره المعارف بزرگ اسلامی
  22. (نک: ابن اثیر، عزالدین، ۵/۵۸۵)
  23. (نک: خطیب، ۱۳/۳۲۷-۳۳۰؛ العیون، ۲۶۱؛ نیز نک: ابن سعد، ۶/۲۵۶)
  24. http://shamimshia.com/fa/mazaheb-ahle-sonnat/49-hanafi/303-ba-omavi-va-abasi
  25. (نک: خطیب، ۱۳۳۲۹-۳۳۰)
  26. (ابن ندیم، ۲۵۵-۲۵۶؛ خطیب، ۱۳/۳۲۴)

ممم