مرشد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
برای اصطلاح عرفانی مرشد، پیر (عرفان) را ببینید.

امروز در زورخانه مرشد به کسی می‌گویند که آوازی خوش دارد و هنگام ورزش روی سر دم می‌نشیند و با آهنگ‌های گوناگون که هر کدام ویژه یکی از حرکات ورزشی است ضرب می‌گیرد و شعرهای رزمی که بیشتر از شاهنامه فردوسی برگزیده می‌شود می‌خواند و صدای ضرب و آواز خود را با حرکات ورزشکاران، هماهنگ می‌کند و آنان را به ورزش بر می‌انگیزد. در قدیم مرشد یا کهنه سوار کسی بود که کار آموزش ورزشکاران و پهلوانان با او بود. کهنه سوار در هنگام ورزش لنگی به دوش می‌انداخت و چوبی هم که به آن «تعلیمی» می‌گفتند در دست می‌گرفت و در کنار گود می‌نشست و باستانی کاران یا کشتی‌گیران را در کارهای ورزشی و کشتی گیری راهنمایی می‌کرد. کهنه سواران یا مرشدان از چابک‌ترین و آزموده‌ترین پهلوانان و ورزشکاران بودند. (گویا مرشد امروزی را «ضرب گیر» می‌خواندند).


منبع [ویرایش]

اصطلاحات زورخانه
این سر و آن سر زدن  • بداُفت  • بدل‌کار  • بوسیدن و وا بوسیدن • پازدن  • پهلوان‌پنبه  • پهلوان زنده را عشق است  • پهلوانان صاحب تاج  • پیش قبض  • پیش‌خیز  • پیش‌قدم  • پیش‌کسوت  • تنکه  • جست کلاغ  • چرکین کردن و چرکین شدن  • چوب تعلیم  • حرامی گرفتن  • حریف  • حق‌خوانی  • خاک کشتی • خانه ورزش • خوش‌پرگار  • ساخته  • سرپا  • سنگ گرفتن  • سنگ کشتی  • شلنگ و تخته  • شنای پیچ  • شنای جفتی  • شنای کشیده  • صاحب زنگ و صاحب ضرب  • قاطی شدن • قدر  • کارهای ایذائی  • کباده زدن  • کشتی پاک شدن یا پاک کردن  • کشتی در میان ماندن  • کشتی گره شدن  • کفتربند  • کهنه‌سوار  • گل کشتی  • گورگه  • لنگ  • لنگ انداختن  • مرشد  • دست مریزاد  • مشتمال  • مشتمال‌چی  • نطعی  • نوچه  • نوخاسته  • نیک‌کار  • وارد کردن  • واگیر  • میل گرفتن  • ورزش با میل