شاه سلطان حسین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Shir & Khorshid1.svg شاه سلطان حسین صفوی Shir & Khorshid1.svg
Sultan Husayn by Bruyn.jpg
دوران پادشاه سلسله صفوی
تاجگذاری ۱۴ ذیحجه سال ۱۱۰۵ هجری قمری
زادروز 1079[۱]
مرگ ۱۱۳۹
پیش از محمود افغان
پس از شاه سلیمان
همسر حدود ۱۰۰۰ نفر
پدر شاه سلیمان صفوی
دین اسلام

شاه سلطان حسین (حکومت: ۱۱۰۵-۱۱۳۵ه‍. ق/۱۶۹۴-۱۷۲۲م) آخرین پادشاه از دودمان صفوی بود که به مدت ۳۰ سال حکومت کرد. او در ۱۴ ذیحجه سال ۱۱۰۵ هجری قمری (۶ اوت ۱۶۹۴ میلادی) تاج‌گذاری کرد و حکومتش با قیام افغان‌ها به رهبری محمود هوتکی و سقوط اصفهان پایتخت کشور در ۱۱۳۵ هجری قمری (۱۷۲۲ میلادی) به پایان رسید. پایان سلطنت او فروپاشی عملی دودمان دیرپای صفویه را نیز رقم زد.

شخصیت شاه[ویرایش]

شاه سلطان حسین بزرگترین و در عین حال نالایق‌ترین فرزند شاه سلیمان فردی راحت‌طلب، تن‌آسان با دلی ظاهراً ساده و مهربان بود، چهره‌ای زیبا و بدنی قوی داشت. به ورزش علاقه‌ای نشان نمی‌داد و حتی در وقت جلوس به سلطنت قادر به سوار شدن بر اسب نیز نبود و چون تمام عمر را تا زمان مرگ پدر (۱۱۰۵ ش) در حرمسرا گذرانده بود، از امور مملکتی آگاهی نداشت. وی انسانی خرافاتی و زودباور بود و به شدت تحت تاثیر افکار دیگران قرار می‌گرفت. مشهور است شاه سلیمان به درباریان خویش گفته بود اگر طالب آسایش هستند بعد از وی پسرش حسین میرزا را به سلطنت بردارند و اگر جویای تعالی و افتخار هستند میرزا مرتضی پسر دیگرش را برتخت بنشانند. امرای راحت طلب هم که یک پادشاه ضعیف بیشتر از یک فرمانروای سلحشور باب طبع آنها بود در انتخاب حسین میرزا که ارشد نیز بود تردید نکردند و او را با نام شاه سلطان حسین بر اورنگ فرمانروایی نشاندند. این انتخاب در واقع نشان دهنده علاقه آن قوم به منفعت‌جویی، لذت پرستی و تن‌آسایی بود.[۲] او شخصی بود که در انزوای حرم بزرگ شده بود، سواد نداشت و از آمادگی لازم برای اداره کشور برخوردار نبود. وی در عین حال دارای شخصیتی آرام بود و دینداری و پرهیزگاری وی به‌ویژه خودداری‌اش در نوشیدن شراب، وی را شهره عام و خاص کرده بود طوری که قبل از پادشاهی به وی "ملا حسین" می‌گفتند.

دوران سلطنت وی صحنه رقابت علما با اعضای حرم و خواجگان حرمسرا بود. این عوامل باعث شد تا شاه سلطان حسین در نهایت به شخصی ضعیف‌النفس، شهوتران و باده نوش تبدیل شود. در دوره حکومت وی آخرین بازمانده‌های نظم حکومتی و ساختار اداری که با تلاشهای شاه اسماعیل، شاه طهماسب و شاه عباس اول ایجاد شده بود از میان رفت. وی عملاً هیچ قدرتی در اداره امور نداشت و حتی علاقه‌ای هم به دانستن اتفاقاتی که در اطرافش می‌افتاد نشان نمی‌داد. کشور در هرج و مرج و نابسامانی فرو رفت و هر نوع فسق و فجوری بدون هیچ ممانعتی حتی در پایتخت رخ می‌داد. شرح برخی هوسرانی‌ها و نابسامانی‌های دوره حکومت وی در کتاب رستم التواریخ در اوایل حکومت فتحعلی شاه قاجار نوشته شده‌است.

تپانچه سر پر هدیه لویی چهاردهم به شاه سلطان حسین

همسران[ویرایش]

محمدهاشم آصف در کتاب رستم‌التواریخ شمار همسران دائم شاه حسین را حدود ۱۰۰۰ نفر از بلاد و اقوام مختلف کشور ذکر می‌کند که در حرمسرایی بسیار مجلل زندگی می‌کردند. قوت جنسی او را می‌ستاید و می‌نویسد که «روز و شب در اکل و مجامعت بسیار حریص و بی‌اختیار بود و به جهت امتحان در یک روز و یک شب صد دختر باکرهٔ ماهرو را فرمود... از برای وی متعه نمودند... و در مدت بیست‌وچهار ساعت ازالهٔ بکارت آن دوشیزگان ِ دلکش ِطناز و آن لعبتان ِ شکرلب ِ پرناز نمود و باز مانند عزبان هل من مزید می‌فرمود»[۳] علاوه بر این سنتی در آن دوران رایج بود که مردانی که همسر یا دختری بسیار زیبا داشتند آن را طلاق می‌گفتند تا برای تلذذ پادشاه به ازدواج موقت او درآیند؛ «به این مراسم خوب و به این آئین مرغوب مذکور، ازالهٔ بکارت سه هزار دختر ِ ماه‌روی ِ مشکین‌موی، لاله‌عذار، گلندام، بادام‌چشم، شکرلب و دخول در دو هزار زن ِ جمیلهٔ آفتاب‌لقای ِ سروبالای ِ نسرین‌بدن، نرگس‌چشم، طناز ِ پرناز، بلورین غبغب نموده»[۴]

سیاست مذهبی شاه سلطان حسین[ویرایش]

توزیع هدایا در جشن نوروز توسط شاه سلطان حسین در اصفهان (۱۱۳۴ قمری)

دیانت شاه سلطان حسین باعث شد تا علمای شیعه از او حمایت کنند. طوری که در ابتدای سلطنتش فقیه نامی عالم تشیع محمد باقر مجلسی از او جانبداری کاملی به عمل آورد. مورخین ذکر می‌کنند که شاه سلطان حسین در زمان تاجگذاری اجازه نداد که صوفیان طبق رسم معمول او را با شمشیر احاطه کنند و در عوض محمد باقر مجلسی را برای این کار فراخواند.محمدباقر مجلسی تاج شاهی را بر سر او گذاشت و خطابه‌ای در ضرورت رفع فسوق و مناهی ایراد کرد. دربار صفوی در آن زمان از یک سو زیر نفوذ فقها (در رأس آنان شیخ‌الاسلام محمدباقر مجلسی)بود و از سوی دیگر، خواجه‌سرایان و امیران قزلباش جبهه نیرومندی تشکیل داده بودند. در آغاز، یا لااقل تا درگذشت مجلسی در ۱۱۱۰، گروه مذهبی بر خواجه‌سرایان برتری داشتند.شاه احتمالاً دستورهای مجلسی را اجرا میکرد و اصلاحاتی از جنبه دینی انجام می‌داد، از جمله نوشیدن شراب را ممنوع اعلام کرد. این فرمان باعث ناخشنودی خواجه‌سرایان و کسانی شد که به چنین رفتارهایی خوگرفته بودند. این‌بار نیز با دخالت مریم بیگم، نه فقط این ممنوعیت از بین رفت، بلکه سلطان حسین نیز به آشامیدن آن عادت کرد . از این زمان به بعد، شاه صفوی تقریبآ منزوی شد و همه کارها را وزیرانش انجام می‌دادند.[۵]گسترش نقش علمای شیعه در بنیان سیاسی ایران پیش از شاه سلطان حسین، در زمان شاه سلیمان صفوی آغاز شده بود. ولی در دوره او بر شدت آن افزوده شد. محمد باقر مجلسی مردی دیندار بود و در برابر سایر ادیان و مذاهب مانند زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان، صوفیان و سنی‌ها سختگیر و نابردبار بود. این رویه را نوه او میر محمد حسین مجلسی که از نزدیکان شاه بود نیز دنبال کرد و این امر در نهایت به درگیری‌های فرقه‌ای انجامید و سلسله صفویه را دچار ضعف شدیدی کرد.[نیازمند منبع]

البته سیاست آزار صوفیان پیشتر از آن توسط شاه عباس اول بخاطر سرکوب قزلباشها نهادینه شده بود و در زمان شاه سلطان حسین به اوج خود رسید. همه این عوامل باعث شد تا دوره شاه سلطان حسین برای تمامی فرق مذهبی دوره سختی باشد و این زمینه‌ساز شورشهای درونی شد و قویترین آن طوفان مناطق زمیندار قندهار بود که زمینه سقوط شاه سلطان حسین را فراهم کرد.

شاه، دلش می خواست روزی معین به عنوان روز ولادت امام علی علیه السلام رسمیت یابد و عید رسمی اعلام شود. وی برای این کار علمای اصفهان را گردآورد و به عبارتی، یک مجمع علمی تشکیل داد. در این مجمع، به دستور شاه، مقرر شد تا هر کسی بر اساس منابع و مدارک و آنچه قبول دارد، نظرش را روی کاغذی بنویسد.

این کار انجام شد و در نهایت اکثریت علما و دانشمندان حاضر روز ۱۳ رجب را پذیرفتند. شاه نیز به عقیده اکثریت احترام گذاشت و همان روز را به عنوان روز ولادت پذیرفت و رسمی کرد.[۶]

شورش‌های قومی[ویرایش]

در زمان شاه سلطان حسین تقریباً تمامی ایران دستخوش شورش شد. لگزی‌ها اقوامی سنی مذهب در شمال غرب ایران بودند که وزیر اعظم شاه، محمد تقی خان شاملو،( که یک لگزی بود) پشتیبان آنها بود. به‌دلیل سختگیری‌های مذهبی آنها دست به دامان دربار عثمانی شدند و علم طغیان برداشتند.

قبایل بلوچ هم دائماً به بم و کرمان حمله می‌کردند. از طرف دیگر اعراب خوارج در خلیج فارس با حمایت والی عمان عزم خود را برای اشغال جزایر خلیج فارس جزم کرده بودند.

کردهای شورشی نیز همدان را در سال ۱۷۱۹ اشغال کردند و تا حومه اصفهان پیش رفتند.

حكمران سابق شهر تون، ملك محمود سيستانى كه خود را از بازماندگان صفاريان مي دانست، در سال ۱۱۲۲ به مشهد حمله کرد و در خراسان به حكومت پرداخت.

جدی‌ترین تهدید، خطر افغان‌ها بود که در شرق به قتل و غارت می‌پرداختند. سرکرده این شورشی‌ها محمود افغان از طایفه غلزایی بود.

شورش افغانان غلجائى‏[ویرایش]

پس از مأموريّت يافتن گرگين خان به حکومت هرات، به علّت ظلمش نسبت به مردم، طايفه افغانی غلجائى را كه در حدود قندهار ساكن بودند به ستوه آورد. آنها پى‏ در پى از ظلم او به شاه سلطان حسين شكايت کردند، امّا چون دسترسى به شاه كه بیشتر اوقات با زنان و خواجه‏ سرايان معاشر بود، امكان نداشت و برخی خواصّ نیز نمي گذاشتند تظلم اهل قندهار به شاه برسد، ميرويس غلجائى، كلانتر قندهار، شخصا به اصفهان آمد تا شاه را از حقايق مطلع کند. ولي با تحريك گرگين خان‏ و اعوان گرجى او، نتوانست شاه را ملاقات کند. او مدّتى در اصفهان بازداشت شد تا اجازه سفر مكّه يافت و به قصد زيارت، از اصفهان بيرون رفت.

پس از مراجعت ميرويس به اصفهان، اوضاع دربار صفوى را آشفته ‏تر از سابق ديد. عدّه‏ اى از تجّار و فرستادگان پطر كبير، ميرويس را به شوراندن افغانی های قندهار تحريك كردند. ميرويس شایعه کرد كه پطر، عازم تسخير گرجستان و ارمنستانست و گرگين خان با او همدست شده. با اين تدبير، موفّق شد دوباره کلانتر قندهار شود و مواظب حركات گرگين خان باشد.

پس از بازگشت ميرويس به قندهار، گرگین خان، او را تحت فشار قرار داد و دخترش را از او خواست. ميرويس دختر ديگری را به نام دختر خود پيش گرگين فرستاد و تا حدّى دل او را نسبت به خود نرم نمود. در سال ۱۱۱۳ او را به باغى دعوت كرد و همان جا او را کشت. سپس با پوشیدن لباس او، توانست وارد قلعه شده و همه اطرافیان او را بکشد. پس از این موفقیت، غلجائيان را به کمک فتوايى كه از علماى سنّت، مبنی بر وجوب جنگ با شيعه گرفته بود بر علیه پادشاه ايران برانگيخت. در اين كار، اورنگ‏ زيب پادشاه هند نيز او را تحريك كرد.

پس از رسيدن خبر قتل گرگين، شاه سلطان حسين برادرزاده او كيخسرو خان را برای سركوبى ميرويس فرستاد. او قندهار را محاصره کرد و يک سال نيز آن جا را در محاصره داشت. با اين كه محصورين تسليم شدند ولی او از نادانی به آنها جواب مساعد نداد تا این كه با وجود داشتن بیست و پنج هزار سرباز شکست خورد و کشته شد. این اتفاق، اعتماد به نقس ميرويس و غلجائيان را افزایش داد. به طوري كه سرداران ديگر صفوى را هم كه به تسخير قندهار آمدند، مغلوب كردند.

شورش افغانان ابدالى‏[ویرایش]

موقعي كه كيخسرو خان گرجى (برای مقابله با غلجایی ها) عازم قندهار بود، عبد الله خان ابدالى را كه طايفه او با افغانان غلجائى دشمن بودند، حاکم هرات قرار داد. پس از شکست و قتل کیخسرو، افاغنه ابدالى هم در سال ۱۱۱۸ طغیان کردند و هرات را از ايران جدا کردند. شاه سلطان حسين برای مقابله با آنها از اصفهان حركت كرد ولى از طهران جلوتر نرفت و سردارى را برای سركوبى شورشيان فرستاد. ابداليان سردار شاه را در سال ۱۱۱۹ كشتند.

محمود، پسر میرویس، كه پس از مرگ پدر و کشتن عمویش رئیس طايفه غلجائى شده بود، در سال ۱۱۲۰ افغانان ابدالى را شکست داد و اسد الله خان، پسر عبد اللّه خان ابدالى سردار ايشان را كشت. محمود وانمود کرد که اين کار خدمت به دربار ایران بوده است. رجال بى‏ تدبير دربار نیز به محمود لقب حسينقلی خان دادند و با فرستادن يك قطعه شمشير مرصّع، به حكومت قندهار منصوبش کردند.[۷]


دربار شاه از سرکوب این قیام‌ها عاجز بود چون از طرفی وزیر اعظم خود یک لگزی بود و از طرفی شاه تحت تاثیر مشاورینی چون ملاباشی محمد حسین مجلسی و رحیم خان حکیم باشی قرار داشت. این دو از مخالفان وزیر اعظم به شمار می‌آمدند و یک لشکرکشی موفق علیه شورشیان افغان توسط وزیر اعظم را مغایر منافع خویش می‌دانستند.

در رستم‌التواریخ علت شورش افغانی‌ها ظلم بی‌اندازهٔ خسروخان و گرگین خان گرجی ذکر می‌شود که با حمایت فقها به حکومت قندهار و کابل و هرات رسیده بودند: «پس خسروخان و گرگین خان و اتباع و عمله‌جاتش شروع نمودند به ایذاء و آزار نمودن اهل سنت به مرتبه‌ای که از حد تحریر و تقریر بیرون است، یعنی زنان و دختران و پسران‌شان را به زور و شلاق می‌بردند و به جور و جفا خون‌شان را می‌ریختند به ناحق به آنان تجاوز می‌نمودند.

نگاده زن و دختر نامدار قزلباش ننهاد در قندهار
زن و دختر و امرد کابلی ز هر سو قزلباش گاد از یلی
برآمد ز هر سو ز افغان فغان ز جور قزلباش خواهان امان[۸]

همه این عوامل باعث شد شورشیان جسورانه‌تر به نافرمانی بپردازند و در سال ۱۷۲۱ میلادی محمود افغان کرمان را محاصره کرد و از آنجا عازم اصفهان پایتخت صفویه شد. شاه سلطان حسین در اصفهان ماند و افغانها به محاصره شهر پرداختند. او طهماسب شاهزاده را برای جمع‌آوری قوا به کاشان و قزوین فرستاد ولی طهماسب به جای این کار به خوش‌گذرانی‌ها و بی‌بند و باری مشغول شد.سلطان حسین به ایجاد مناسبات دوستانه با دیگر کشورها اهمیت می‌داد، اما ضعف حکومت مرکزی و قدرت گرفتن همسایه‌های ایران، از جمله عثمانی و روسیه، باعث مداخله و حمله آنها به ایران شد.[۹]/madkhal2.php?sid=۶۲۲۹ روس‌ها که تعرضات خود را از زمان شاه اسماعیل دوم آغاز کرده بودند، در زمان شاه سلطان حسین شروع به مداخله در امور منطقه قفقاز کرده و حتی سواحل دریای خزر از دربند تا استرآباد (گرگان فعلی) را به تصرف خود درآوردند.

سقوط اصفهان[ویرایش]

محمود کابلی محاصره بی‌رحمانه‌ای را بر مردم اصفهان تحمیل کرد. او دستور داد همه محصولات منطقه نابود شود. از نیمه ژوئن ۱۷۲۲ اصفهان دچار قحطی شد و یاس و ناامیدی بر شهر مستولی گشت. خزانه دولت خالی شد و سربازان تنها از محل بودجه‌ای که کمپانی‌های هلندی و انگلیسی مانند هند شرقی به ضمانت جواهرات شاه می‌دادند حقوق می‌گرفتند. شاه برای چندمین بار تقاضای صلح کرد ولی محمود افغان نپذیرفت. در نهایت در ۲۳ اکتبر ۱۷۲۲(۱۲ محرّم ۱۱۳۵) سلطان حسین به شکلی باورناپذیر و منحصربه‌فرد درماندگی و ناتوانی خویش را با گذاشتن تاج بر سر محمود افغان به اثبات رسانید.

نقش شاه سلطان حسین در سرنگونی سلسله صفوی[ویرایش]

اوّلين اشتباهی كه از او سرزد، نصب شاهنواز خان گرجى به حكومت قندهار بود. اين حاكم بدسيرت همان کسی است كه به لقب گرگين خان معروف شد و باعث شورش افاغنه و انقراض سلسله صفوى شد.‏[۱۰] فساد سازمان حکومتی، جایگاه اوباش در مناصب دولتی، غارتگری‌های حاکمین شهرها، ولخرجی‌های هنگفت شاه، مالیاتهای کمر شکن، سقوط بازرگانی خارجی و نظایر آن از دلایل مستقیم فروپاشی نظام حکومتی صفویه در زمان شاه سلطان حسین بود.

از نظر داخلی تربیت بد شاهزادگان در دربار صفوی مهم ترین مشکل را درست کرد. این اشتباه را خود شاه عباس اول شروع کرد. او نسبت به فرزندانش بدبین بود و ولی عهد خود صفی میرزا را نیز کشت. چون نسبت به او مشکوک بود. شاه عباس همه افراد نزدیک به خود را حذف کرد تا فقط خودش بماند. اما تصور نمی کرد که باید برای بعد از خود او هم کسی بماند. بالاخره او نوه اش را جانشین خودش کرد که همان شاه صفی است. از آن به بعد برای تردیدی که نسبت به شاهزادگان داشتند آنها را در داخل دربار و پنهان نگاه می داشتند تا قزلباشان از آنها سوء استفاده نکنند. این وضعیت ادامه یافت تا این که افرادی مانند شاه سلیمان و پسرش شاه سلطان حسین به قدرت رسیدند که تربیت سیاسی کافی نداشتند و چون در بچگی زندگی آرامی داشتند روحیاتشان هم آرام بود و در وقت بالا گرفتن مشکلات کاری از دستشان بر نمی آمد.[۱۱]هرچند که زمینه‌های سقوط صفویه در زمان شاه عباس یکم پایه‌ریزی شد اما شاه سلطان حسین، مقصر اصلی سقوط این سلسله‌است چرا که ضعف‌نفس و بی‌اعتنایی او به امور کشوری و لشکری باعث درهم‌ریختن اوضاع ایران آن زمان شد.سلطان حسین، فاضل و خداترس، اما برعکس نیاکانش، به اوضاع سپاه بی‌اعتنا بود تا جایی که حقوق دو سال سپاهیان ترکمان را نپرداخت و در نتیجه آنان به آذربایجان گریختند و به قتل و غارت دست زدند. از دیگر موارد ضعف حکومت سلطان حسین، تعدد مراکز تصمیم‌گیری در امور مملکت بود که در جنگ گلناباد و عقب‌نشینی نابهنگام سپاهیان صفوی از فرح‌آباد، خود را نشان داد. افزون بر آن، خلع سلاح ارمنیان جلفا و یاری نرساندن به ایشان در مقابله با افغانها، برخورد نادرست با والی گرجستان و سرانجام بالا گرفتن دعوای متشرعه و متصوفه و نیز غفلت از تحولاتی که در دنیای پیرامون روی داده بود، همراه با کنار گذاشتن احکام شرع و بی‌اعتنایی و بی‌حرمتی به صوفیانی که حامی اولیه و اصلی صفویان بودند، همه در سقوط دولت صفوی کارساز بودند .[۱۲] حتی زمانی که افغانها اصفهان را محاصره کردند و هنوز امکان خروج از شهر وجود داشت او حاضر به ترک شهر برای گرداوری نیرو نشد و آخرین فرصت طلایی را از دست داد.[۱۳]

شاه سلطان حسین به‌قدری به امور کشور بی‌اعتنا بود که در پاسخ به هر چیزی که به او اطلاع می‌دادند و هر کاری که انجام می‌دادند فقط به گفتن «یخشی دور» (بسیار خوب است) بسنده می‌کرد چنانکه یکی از معاصران وی در اینباره سروده‌است:[۱۴]

آن ز دانش تهی، ز غفلت پر شاه سلطان حسین یخشی دور

رابطه با روس ها[ویرایش]

پطر كبير كه می خواست از راه ايران به خليج فارس و هندوستان راه يابد ابتدا از طريق مسالمت درآمده شخصی را به نام اورى به دربار شاه سلطان حسین فرستاد. شاه، او و همراهانش را به گرمى پذيرفت و حاضر شد امتيازاتى به تجّار روس بدهد. هفت سال بعد پطر، سفير ديگری به ايران فرستاد و از تعرّضاتى كه در حدود بخارا به تجّار روس شده بود، شكايت نمود و درخواست غرامت کرد. به دلیل رفتار مستبدّانه سفیر و اوضاع پرشان ایران، مذاكرات، بی نتیجه ماند. همين امر بهانه ‏اى به دست پطر داد تا در امور ایران مداخله کند. ابتدا به عنوان جنگ با شاه سلطان حسين، بعد به بهانه کمک به او سپس به اسم طرفدارى از شاه طهماسب دوّم (پس از سقوط اصفهان) از حدود سال ۱۱۳۴ به قفقاز حمله کرد و تمام سواحل دریای خزر را از دربند تا حدود استراباد تصرّف کرد.

عاقبت شاه سلطان حسین[ویرایش]

شاه سلطان حسین تا سال ۱۷۲۶ زندانی افغانها بود و عاقبت با رسیدن پیام عثمانیان مبنی بر حمایت از شاه ایران و بازگرداندن تاج و تخت به او، به دستور اشرف افغان در 1139[۱۵] گردن او در زندان زده شد.آیت الله خامنه ای دربارهء او فرموده اند:"اگر روزی در میان مسئولان کشور مسئولان بی جرئت و ضعیفی همچون" شاه سلطان حسین" پیدا شوند، حتی اگر در میان مردم نیز شجاعت و آمادگی وجود داشته باشد، کار مملکت و جمهوری اسلامی تمام است چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملتهای شجاع را نیز به ملتهای ضعیف تبدیل می کنند."[۱۶]

دوران حکومت[ویرایش]

از بناهاى مهم عهد شاه سلطان حسين، مدرسه چهار باغ است که توسط مادرش اين بنا نهاده شد كه از شاهكارهاى آثار عهد صفوى محسوب می شود.[۱۷]سال ساخت بنا از ۱۱۱۶ تا ۱۱۲۲ می باشد و کلکسیونی از هنر کاشیکاری است. این مدرسه بدین جهت به مادر شاه معروف است که مادر وی موقوفات بسیاری از جمله کاروانسرای عباسی(که اکنون ساختمان ارگ عظیم نقش جهان به جای آن در مرکز اصفهان ساخته شده است) و بازارچه و ... را وقف این مدرسه و طلاب ان کرده بود که در حمله افغانها این اسناد به همراه کتابخانه بی نظیر این مدرسه همه نابود گردید.مفتی آن ها، یعنی ملا زعفران و سایر علمای افغان، مردم اصفهان را رافضی و مشرک خواندند و این شهر را مفتوح العنون قلمداد کردند . جماعت یاغی افغان تا هر کجا میتوانستند و فرصت داشتند، املاک و اراضی وقف را جزو خالصه و تحت تصرف خود در آوردند و طومارها و وقفنامه ها را از بین بردند. بسیاری از آن املاک را نیز به اراضی موات تبدیل کرده، قناتها را پر کردند و سایر آثار دیگر مانند دکانها، کاروانسراها و سایر مستغلات را خراب کردند. در حقیقت آنچه در عصر صفوی بخصوص از زمان شاه عباس اول تا آن زمان به عنوان موقوفات و تشکیلات اوقاف بر اساس نظم وتدبیر حاصل شده بود، یک-باره با هجوم افغان (۱۱۳۵ هـ ق) و محاصرة شهر و ویرانگری های افغان ها از هم گسیخته شد؛ به طوری که نوشتهاند:

در این زمان رقبات دفتری صفویه که تشخیص قُری را از دولتی و موقوفة ملی به درستی ربط میداد و در عمارت چهل ستون ثبت و ضبط بوده است، به وسیلة افغانها به رودخانهء زاینده رود افکنده شد و بدین صورت، اسناد و آثار بسیاری که مربوط به اوقاف عصر صفوی بود از این طریق نابود شده است[۱۸] از نظر تعداد و تنوع سکه های به  دست  آمده از دوران شاهان صفوی، دوران شاه سلطان حسین  بیشترین تعداد را تشکیل می دهند. بر  روی کلیهء سکه های مربوط به دوران شاه سلطان حسین نوشته ی "لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله" و گاهی همراه با نام دوازده امام نقش  بسته و درپشت آنها، از شش نوع شعر یا عبارت با ذکر نام محل ضرب استفاده  شده  است. در سال های پایانی حکومت شاه سلطان حسین سکه های نقرۀ تقلبی رواج یافت.نمونه ای از سکه هایی که از این دوران به  دست آمده، یکی سکه ی عباسی از جنس نقره به وزن ۲٫۷ گرم است که در ۱۱۱۱ هجری قمری ضرب و بر روی آن نام امامان ذکرشده است. در پشت سکه، شعر"گشت صاحب سکه از توفیق رب المشرقین در جهان کلب امیر المؤمنین سلطان حسین" و در پایین و حاشیهء آن، مکان ضرب نقش بسته. سکهء بعدی، که آن هم عباسی و از جنس نقره است، در۱۱۳۰هجری  قمری ضرب شده. در پشت این سکه نوشته ی "بندۀ شاه ولایت حسین" و در پایین آن، مکان ضرب،نقش بسته است. سکـه های پنج  شاهی  ای نیز از جنس نقره ضرب شده که مستطیلی شکل اند. این سکه در۱۱۲۶ هجری  قمری ضرب  شد. بر روی این سکه، فقط نوشته ی "لا اله الا الله محمد رسول الله علی  ولی الله" و در پشت آن، نوشته ی "بندۀ شاه ولایت حسین" و مکان ضرب نقش  بسته است . نوع دیگری از سکه های مربوط به این دوران سکه ای است از جنس برنز که در ۱۱۰۸ هجری قمری  به وزن ۱٫۹ گرم و قطر ۲۳ میلی متر ضرب  شده. بر روی این سکه، نقش یک پرنده همراه با خوشۀ گندم و در پشت، آن نوشته ی "ضرب ایروان" به  چشم  می خورد.  سکه ها:

فلوس

• بیستی

شاهی

• ۲ شاهی

• ۴ شاهی

• ۵ شاهی

• ۱۰ شاهی

• ۲۰ شاهی

• ۳۰ شاهی

• ۱۲۰ شاهی

• اشرفی[۱۹] سکه هاي رايج در زمان صفويه از زر و سيم و برنز بود ، ولي در معاملات و داد و ستد بيشتر از سکه نقره و برنز استفاده مي شد و سکه هاي زرين کمتر در دست مردم بود و معمولا در جشن ها و تاجگذاري و اعياد ضرب مي شد. واحد پول در دوران صفوي تومان بود. سکه زر به نام اشرفي و سکه نقره بيستي ، محمدي ، شاهي و عباسي ناميده مي شد و سکه هاي برنزي ، غازي نام داشت که معمولا به آنها فلوس مي گفتند. فلوس يا فلس کلمه اي عربي که معادل فارسي آن پشيز ، پول سياه و يا همان غازي مي باشد. اين کلمه از ابولوس ( (obulus يوناني ، و ابلوس (obolus) لاتين و ابل ((obole فرانسه گرفته شده است و معادل يک ششم درهم (دراخما = Dracma) است.بر روي سکه هاي فلوس معمولاً تصاوير مختلفي از حيوانات و پرندگان و اشکال بروج دوازده گانه و گاهي نيز عکس شخص يا شيئي را دارد و در بعضي موارد پشت سکه اسم و تاريخ ضرب را نيز مي توان مشاهده نمود. هر سال سکه مسي جديدي براي نوروز و يا موقع تعويض حاکم جديد به ضرب مي رسيد و بدين ترتيب قيمت سکه هاي مسي در نزديکي نوروز پايين مي آمد و پادشاه و حاکم وقت از اين راه استفاده مي بردند. بطوريکه گفته مي شد سکه هاي جديد مسي را هر کيلويي دو عباسي خريداري کرده و آنرا دوباره تبديل به سکه هاي مسي جديد کرده و از اين راه چهار برابر استفاده مي بردند و در عين حال مملکت را از داشتن پول زياد غيررسمي حفظ مي کردند. اغلب بعد از عوض شدن و ضرب سکه مسي جديد قيمت سکه مسي قديمي به نصف مي رسيد.

جستارهای وابسته[ویرایش]


پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • کتاب مروری کوتاه بر تاریخ ایران (نشر سخن)
  • تاریخ ایران کمبریج-جلد ششم
  • آصف، محمد هاشم. رستم‌التواریخ. تصحیح محمد مشیری، چاپ دوم، امیرکبیر، تهران: ۱۳۴۲

پیوند به بیرون[ویرایش]

پادشاه پیشین:
شاه سلیمان
آخرین شاهنشاه صفوی
شاه سلطان حسین
شاهنشاه ایران

۱۶۹۴ – ۱۷۲۲

جانشین:
بنیانگذار شاهنشاهی افغان
محمود افغان