شاه طهماسب یکم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از شاه تهماسب یکم)
پرش به: ناوبری، جستجو
Shir & Khorshid1.svg شاه تهماسب یکم صفوی Shir & Khorshid1.svg
Shah Tahmasp by Charles Heath.jpg
جای حکومت ایران
دودمان صفویه
تاجگذاری ۹۳۰ قمری
۱۵۲۴ میلادی
تبریز
زادروز ۲۲ فوریه ۱۵۱۴
۳ اسفند ۸۹۲
۲۶ ذی الحجه ۹۱۹
شهاباد اصفهان
پایان حکومت ۹۵۵ خورشیدی
۹۸۴ قمری
۱۵۷۶ میلادی
درگذشت ۲۴ اردیبهشت ۹۵۵ خورشیدی

۱۴ مه ۱۵۷۶ میلادی (۶۲ سال)
قزوین

شاهنشاه پیشین شاه اسماعیل یکم
شاهنشاه پسین شاه اسماعیل دوم


شاه تهماسب یکم (زاده ۲۶ ذی الحجه ۹۱۹ (۳ اسفند ۸۹۲) شهاباد، اصفهان - درگذشته (۲۴ اردیبهشت ۹۵۵) قزوین) فرزند ارشد شاه اسماعیل یکم و دومین پادشاه از سلسله صفویه بود.

او پس از مرگ پدر با آشوب داخلی و حمله ازبکان و عثمانیان مواجه شد که با حسن تدبیر و شجاعت از پس این مشکلات به خوبی بر آمد و دوره‌ای طولانی از صلح و ثبات را برای ایران به ارمغان آورد. وی فردی معتقد به مذهب شیعه دوازده امامی بود.

نام تهماسب[ویرایش]

تَهم در واژه به معنی پیل تَن و توانا است و تهماسپ (تهم+اسپ) به معنی دارندة اسپ تواناست.

شاه جوان[ویرایش]

تهماسب در روز چهارشنبه ۲۶ ذی‌الحجة الحرام سال ۹۱۹ هجری قمری (۳ اسفند ۸۹۲) در روستای شهاباد اصفهان متولد گردید. پس از مرگ شاه اسماعیل یکم صفوی شاه تهماسب یکم در سال ۹۲۹ ه. ق (۱۵۲۳ م) در سن ۱۰ سالگی به سلطنت رسید. روشن است که به علت کم بودن سن سال شاه جدید فرصتی برای کسب قدرت برای امرای قدرت طلب قزلباش فراهم شد. ۱۰ سال اول سلطنت شاه تهماسب در واقع عرصه رقابت امرا قزلباش برای کسب قدرت بود. شاه جوان به علت شجاعت و تدبیر، کم‌کم توانست خود را به عنوان شاهی مقتدر برای ایران مطرح کند و زمام قدرت را در دست گیرد. شاه تهماسب در دوره بلند حکومت خود توانست با وجود کمبود منابع به خوبی تهدیدات مکرر ازبکان و سپس عثمانیان را دفع کند و سپس دوره‌ای از صلح و ثبات را برای کشور به ارمغان آورد. دوره‌ای که تا مرگ وی در سال ۹۸۴ و به سلطنت رسیدن فرزند تندخوی خود شاه اسماعیل دوم ادامه داشت.

عمارت چهل ستون[۱] قزوین، محل استقرار دولت در زمان شاه تهماسب[۲] و شاه اسماعیل دوم صفوی

پادشاه هنرمند[ویرایش]

شاه تهماسب صفوی پادشاهی صاحب کمال و شیفته هنر بود و در هنر خوشنویسی و نقاشی دست داشت. در نقاشی شاگرد استاد سلطان محمد مصور بوده‌است. هرچند قاضی احمد منشی در کتاب گلستان هنر از هنر تصویرسازی شاه تهماسب مفصل یاد کرده اما اثر چندان ممتازی از او دیده نشده‌است و تنها تصویر رقم دار بجا مانده از او مجلس بزمی است که در موزه توپ قاپو سرای ترکیه زینت بخش مرقع بهرام میرزا می‌باشد و رقم یا امضای آن چنین است <صوره تهماسب الحسینی> در زیر تصویر و بیرون از جدول کشی شاه تهماسب به خط خود نوشته <جهت برادر عزیزم بهرام میرزا ساخته شد. تم>[۳] شاه تهماسب از گسترش دهندگان ادبیات آذربایجانی بود و در این زمینه تلاش بسیاری کرد.[۴]

ایران در زمان صفویان

جنگ قدرت امراى قزلباش[ویرایش]

پس از به سلطنت رسیدن تهماسب، کپک سلطان استاجلو امیر قبیله استاجلو که در تبریز(پایتخت) حاضر بود به وکالت (صدارت) شاه منصوب شد. در همین زمان دیوسلطان روملو که در بلخ حکومت می‌کرد وصیت نامه‌ای را از شاه اسماعیل در دست داشت که طبق آن شاه اسماعیل وی را به عنوان نایب السلطنه منصوب کرده بود. وی لقب آتابیک یا اتابک را پس از مدتها دوباره زنده کرد و خود را آتابیک شاه طهماسب نامید. دیو سلطان روملو از بلخ به سمت تبریز حرکت کرد اما زمانی که به تبریز رسید کپک سلطان خود را وکیل نامیده بود و پایتخت تحت قدرت استاجلوها بود. به این سبب و به بهانه دفع تهاجم ازبکان از تبریز به خراسان بازگشت و امرای قزلباش خراسان و عراق عجم را به همراهی خود برای دفع ازبکان فراخواند. امراى نامدار بسیاری به یاری او شتافتند، از جمله جوهه سلطان تکلو حاکم اصفهان، قراجه سلطان تکلو و علی سلطان حاکم شیراز. وی با بذل و بخشش و احسان امرا را به وکالت خود راضی نمود. در این زمان خبر رسید که ازبکان خراسان را ترک کرده‌اند. کپک سلطان از فرصت استفاده کرده و با لشکریان زیادی که از اطراف بر گرد او جمع شده بودند به سمت تبریز حرکت کرد.

پس از رسیدن دیوسلطان و سپاهیان به نزدیکی تبریز، دیو سلطان، کپک سلطان را به قبول وکالت خود فراخواند و کپک سلطان هم برای جلوگیری از جنگ با وی از تبریز خارج شده و به استقبال وی رفت. سپس هردو به نزد شاه تهماسب رفته و دیو سلطان حکم وکالت را از شاه دریافت کرد.

دیو سلطان سپس برای تضعیف استاجلوها و کپک سلطان آنها را برای جنگ به سرحدات گرجستان فرستاد و خود و چوها سلطان در غیاب آنها تیولات (الکا) انها را میان دیگر قبایل تقسیم کردند. این امر موجب بازگشت کپک سلطان و نخستین جنگ داخلی قزلباشان شد. در نخستین جنگ استاجلوها شکست خورده و به گیلان گریختند مدتی بعد باز هم به یاری حاکم رشت برای جنگ بازگشتند ولی اینبار نیز به سختی شکست خوردند. در بار سوم سال بعد مجدداً کپک سلطان تدارک سپاه نموده بازگشت. اینبار استاجلوها به شدت مقاومت کردند و اگر کپک سلطان در میان جنگ کشته نمی‌شد قدرت مجدداً به وی بازمی گشت.

در زمان شاه تهماسب امرای استاجلو شوریدند. دوستعلی استاجلو در خوی و مظفر سلطان در گیلان شورش کردند.

دیو سلطان ۷۰۰۰ سرباز و ۲۵ توپ جنگی را به فرماندهی نظام الدین روملو مامور سرکوبی دوستعلی استاجلو کرد. نظام الدین موفق شد دوستعلی را شکست دهد. شورش مظفر سلطان نیز با ازدواج او با مادر شاه تهماسب، موقتاً فرو خوابید.

مدتی بعد دیو سلطان نیز به تحریک جوهه سلطان به حکم شاه تهماسب جوان که حدود ۱۵ سال داشت کشته شد. جوهه سطان به شاه اینطور الغا کرده بود که دیو سلطان موجب تفرقه در میان قزلباشان است. پس از این واقعه جوهه سلطان به منصب نایب سلطنگی رسید.

حملات ازبکان به خراسان و به قدرت رسیدن شاملوها[ویرایش]

در مدتی که میان امراى قزلباش جنگ قدرت جریان داشت تا به قدرت رسیدن جوها سلطان، ازبکان به سرکردگی عبید خان، چهار بار برای تصرف خراسان و به ویژه هرات به ایران حمله کردند. بار اول با حمله متقابل شاملوها شکست خورده بازگشتند. بار دوم با وجود تصرف برخی از قلعه‌های خراسان با ایستادگی شاملوها، تصرف هرات برای ازبکان میسر نشده و بازگشتند. بار سوم شاه تهماسب شخصاً و با وجود جوانی (حدود ۱۶ سال سن) تدارک سپاه دیده به سمت خراسان حرکت کرد. میان دو سپاه در خسروجرد نبردی سخت رخ داد. این نبرد در عاشورای سال ۹۳۵ رخداد. در ابتدای نبرد جناح راست سپاه ایران (شامل تکلوها و شاملوها) به فرماندهی جوهه سلطان در هم شکست. اندکی بعد جناح چپ نیز از هم پاشیده و متفرق شد اما قلب سپاه به فرماندهی شاه طهماسب جوان شامل سه هزار نفر از جوانان شاملو و ذوالقدر همچنان بر جای مانده و مقاومت می‌کرد. ازبکان به تعقیب پراکنده شدگان سپاه ایران در دشت پراکنده شدند و در میان گرد و خاک و هیاهو شاه طهماسب خود را روبروی قلب سپاه ازبکان به فرماندهی عبید خان دید. وی با شجاعت به سربازان دستور حمله داد و خود نیز با آنان به قلب سپاه ازبکان هجوم برد. در این حمله غافلگیرانه و برق آسا قلب سپاه ازبکان از هم پاشد و عبید و خان و فرماندهان ازبک راه فرار پیش گرفتند. به این صورت با شجاعت و تهور شخص شاه تهماسب یک شکست مسلم به یک پیروزی تبدیل شد.

قلعه قدیمی شهر هرات

در حمله چهارم ازبکان به خراسان محاصرهٔ قلعه هرات مدت زیادی به درازا کشید و درخواستهای سلطان حسین‌خان شاملو برای کمک از طرف جوهه سلطان بی جواب ماند. کار بر محصوران بسیار سخت شد. سلطان حسین‌خان شاملو مجبور به تسلیم شهر شده، خود، سپاهیان داخل قلعه و شیعیان، قلعه را ترک کرده و آنرا به ازبکان تسلیم نمودند. سلطان حسین‌خان شاملو از هرات به سیستان رفته و سپس در نزدیکی اصفهان به اردو شاه تهماسب وارد شد. شاه از وی به گرمی پذیرایی کرد.جوهه سلطان که از قدرات گرفتن وی می‌ترسید اندیشه قتل وی را در سر می‌پروراند. سلطان حسین‌خان شاملو از قصد وی آگاه شد و شاملوها به خیمه وی در اردو شاهی حمله کرده وی را کشتند. تکلوها برای تلافی به اردوی شاهی حجوم آورده قصد ربودن شاه را داشتند اما این کار خشم شاه را برنگیخت و دستور قتل‌عام آنها را صادر کرد. سپاه شاهی بر آنان حمله کرده و بسیاری را کشت. سران تکلوها به بغداد گریختند. حاکم بغداد که تکلو بود سر انها را برای اثبات اطاعت برای شاه فرستاد. پس از این کشتار دیگر تکلوها نتوانستند نقش مهمی در حکومت صفوی به عهده بگیرند. پس از کشته شدن جوهه سلطان، سلطان حسین‌خان شاملو به صدارت رسید. الامه سلطان تکلو امیرالامرای آذربایجان از ترس اقدام سلطان حسین‌خان شاملو به عثمانی گریخت و مدتی بعد محرک سلطان سلیمان در حمله به ایران شد.

ازبکان به سرکردگی عبید خان دو بار دیگر به خراسان حمله کردند اما هر دو بار به دلیل مقابله سپاه ایران مجبور به بازگشت شدند تا اینکه عبید خان شاه خونریز ازبک به مرگ طبیعی مرد و خراسانیان چند صباحی از نحب و غارت ازبکان ایمن شدند.

پس از عبید خان مرز خراسان تا ۱۱ سال در آرامش به سر برد تا اینکه بار دیگر یکی از امرای ازبک به هرات حمله کرد و ناکام ماند از آن پس دیگر تا زمان مرگ شاه اسماعیل دوم ازبکان خیال فتح خراسان را از سر به در کردند.

هجوم عثمانیان برای تسخیر ایران[ویرایش]

نخستین و دومین تهاجم[ویرایش]

گرز گاوسر متعلق به شاه تهماسب صفوی

در هنگامی که شاه تهماسب پس از دفع پنجمین فتنه عبید خان ازبک در هرات به سر می‌برد و قصد فتح ماورا النهر را داشت خبر ورود سپاهیان عثمانی به آذربایجان به وی رسید. عامل تحریک سلطان عثمانی الامه سلطان تکلو بود. وی که آرزوی وکالت شاه را در سر داشت در پی مغضوب شدن تکلوها از رسیدن به آرزویش به کلی ناامید شد. الامه امیرالامرای آذربایجان بود و در هنگام غیبت شاه تهماسب سلطان سلیمان را تشویق کرد که تا از غیبت شاه استفاده کرده و آذربایجان و بخش‌های مرکزی ایران را به سادگی تصرف کند. شاه سلیمان ابراهیم پاشای وزیر را با ۸۰ هزار نیرو به سرعت روانه آذربایجان کرد. ابراهیم پاشا با همکاری الامه تقریباً تمام آذربایجان را تصرف نمود. در این هنگام خبر حمله به شاه تهماسب رسید. وی به سرعت از هرات به سمت قزوین حرکت کرد. سرعت حرکت وی به قدری زیاد بود که بیشتر سپاه وی دیگر قادر به ادامه راه نبودند. وی به ناچار بسیاری از آنها را برای استراحت آزاد گذاشت به طوریکه تنها ۷۰۰۰ سپاهی در قزوین (پایتخت) با وی ماندند، در حالی که در وفاداری برخی امرای باقیمانده نیز تردید وجود داشت. در پی خبر بازگشت شاه طهماسب، سلطان سلیمان نیز به سرعت با سپاهیان کمکی در تبریز به ابراهیم پاشا پیوست. پس از رسیدن این خبر به قزوین گروهی از امرای خیانتکار قزلباش از اردو گریخته و در تبریز به الامه پیوستند. سپاه بی شمار عثمانی برای وارد کردن ضربه نهایی و اشغال مرکز ایران از تبریز به سمت دشت سلطانیه حرکت کرد اما در دشت سلطانیه سرما و برف شدید آن‌ها را غافلگیر نموده و بسیاری از آن‌ها را کشت به طوری که سلطان سلیمان دستور عقب نشینی به سوی موصل را صادر کرد. شاعری در مورد این رخداد در دشت سلطانیه چنین سروده‌است که:

رفتم چو به سلطانیه آن طرفه چمن دیدم دو هزار مرده بی گور و کفن
گفتم که بکشت این همه عثمانی را باد سحر از میانه برخاست که من

سلطان سلیمان سپس پیکی به بغداد فرستاد و حاکم تکلوی بغداد، محمد خان شرف الدین اغلی فرستاد و وی را به اطاعت فرا خواند. محمد خان راضی به تسلیم شهر نبود اما بیشتر امرای تکلوی بغداد نظر دیگری داشتند. وی به‌ناچار به همراه نزدیکان و برخی قزلباشان شاهسون (شاهدوست) شهر را ترک کرده به شیراز رفت. به این صورت بغداد بار دیگر به دست عثمانیان افتاد. پس از خروج سلطان سلیمان از سلطانیه شاه تهماسب برای بازپسگیری مجدد تبریز به آن شهر لشکر کشید. الامه و دیگر امرای خیانتکار از تبریز به سمت قلعه وان گریختند و قلعه تسلیم سپاه ایران شد. شاه به دنبال آن‌ها حرکت کرد و قلعه وان را محاصره نمود. در هنگام محاصره مجدداً خبر حرکت قشون عثمانی از بغداد به سمت ایران به شاه تهماسب رسید. شاه به‌ناچار دست از محاصره کشید و به سمت تبریز بازگشت. میان پیش قراولان سپاه ایران و قراولان عثمانی در نزدیکی درجزین نبردی رخ داد که به شکست عثمانیان انجامید. در پی این شکست، سلطان سلیمان با بدنه اصلی قشون به خاک عثمانی عقب نشست و شاه تهماسب مجدداً قلعه وان را محاصره نمود. سلطان سلیمان والی دیار بکر را مامور یاری رساندن به قلعه وان نمود. شاه تهماسب به سرعت برای رویارویی با آنها حرکت کرد و با سپاهیان کمی که توانسته بودند با سرعت و همپای وی حرکت کنند با آنها روبرو شد و نیروهای کمکی را در هم شکست. شکست خوردگان به قلعه ارجیس گریخته و در آنجا متحصن شدند. سلطان سلیمان در تلاشی دیگر سنان پاشا را با نیروی کمکی به سمت ارجیس گسیل کرد. نیروهای سنان پاشا در راه به قزلباشان به فرماندهی بداق خان قاجار برخورده و باز هم از ایرانیان شکست خوردند و سنان پاشا نیز کشته شد. تلاش دیگر سلطان سلیمان برای ارسال نیرو به فرماندهی ابراهیم پاشا نیز با شکست مواجه شد و فرماندهان قلعه را واگذاشته همراه ابراهیم پاشا به خاک عثمانی گریختند. به این صورت دو حمله پیاپی عثمانیان به خیال تصرف ایران با تصرف قلعه ارجیس توسط قوای قزلباش به پایان رسیده و به شکست انجامید.

هجوم سوم[ویرایش]

سومین حمله سلطان سلیمان عثمانی برای فتح ایران چند سال بعد در سال ۹۵۵ و به تحریک القاص میرزا برادر شاه تهماسب بود. القاص میرزا در ابتدا به حکمرانی شروان منسوب شد. پس از مدتی وی در شروان علم استقلال بر افراشت و به نام خود سکه زد. شاه سپاهی را به سرکوبی وی گسیل کرد. در چند جنگی که میان او و امرای قزلباش در گرفت وی شکست خورد اما قلعه‌های مهم شروان همچنان در دست القاص میرزا بود به این ترتیب شاه شخصاً به سمت شروان لشکر کشید. با نزدیک شدن سپاه شاه بسیاری از سپاهیان القاص میرزا به اردوی شاهی پیوستند و بسیاری پراکنده شدند. القاص میرزا خود را بی یاور یافت و به استانبول گریخت. پس از وی حکومت شروان به اسماعیل میرزا یا همان شاه اسماعیل دوم داده شد.

القاص میرزا در استانبول به سلطان سلیمان پناهنده شد و وی را تحریک به لشکر کشی به ایران نمود. در سال ۹۵۵ هجری قمری به سپاه بسیار بزرگ برای حمله به ایران تدارک دیده و از استانبول به سمت ایران حرکت کرد.

شاه تهماسب از تبریز که دران زمان پایتخت ایران بود به سمت بیرون شهر حرکت کرده و در محلی به نام شنب غازان اردو زد تا سپاهیان از نواحی مختلف به وی ملحق شوند. امرا گروه گروه با سپاهیان خود به اردو می‌رسیدند و اسماعیل میرزا نیز با سپاه شروان به شاه ملحق شد.

شاه برای جلوگیری از پیشروی سپاه عثمانی سیاست نابودی منابع را پیش گرفت و گروههایی از سپاهیان را به نواحی مرزی آذربایجان فرستاد تا همه مناطقی که در اطراف مسیر عبور سپاه عثمانی است را از آذوقه، غلات و آب خالی کنند. آنها هر چاه، چشمه و قناتی را که در راه یافتند کور کردند. این سیاست بارها در زمان شاه تهماسب و شاه عباس با موفقیت به اجرا در آمد و همواره سپاه مهاجم عثمانی در اثر کمبود منابع مجبور به بازگشت شد. شاه تهماسب همواره از نظر منابع نظامی (نفرات و ادوات) که در اختیار داشت نسبت به عثمانیان در موضع ضعیفتر بود و همواره با استفاده از این سیاست دفاعی عثمانیان را از ایران می‌راند.

سلطان سلیمان با رسیدن به سرحد گروهی را به فرماندهی الامه تکلو (قزلباش خیانتکاری که در آشوبهای ابتدای حکومت شاه تهماسب به عثمانی رفته بود و در گذشته شرح آن گذشت) به وان فرستاد و گروهی را نیز به فرماندهی القاص میرزا به مرند. در مرند القاص میرزا با گروه کوچکی از قزلباشان روبرو شدند و آنها را شکست داد اما به شهر داخل نشدند زیرا گمان کردند گروه بزرگ‌تری ممکن است در کمین آنها باشند. آنها بازگشته به سلطان سلیمان ملحق شدند. سلطان سلیمان بدون مانع به تبریز رسید و شهر را تصرف کرد. شمار نیرویی که شاه تهماسب توانسته بود گرد آوری کند بسیار کمتر از سپاه عثمانی بود بنا بر این شاه از رویارویی مستقیم با سلطان سلیمان پرهیز می‌کرد. اقامت سلطان سلیمان در شهر تنها چند روز به طول انجامید زیرا کمبود آذوقه آنها را به شدت تحت فشار قرار داده بود و تهیه آذوقه از اطراف نیز غیر ممکن بود. بسیاری از اسبهای عثمانیان در تبریز از گرسنگی مردند و چاره‌ای جز بازگشت برای آنها نماند. در هنگام بازگشت بسیاری از سپاهیان آنها نیز طعمه تیغ آبدار تبریزیان شدند. سپاه عثمانی در راه بازگشت نیز پیاپی گرفتار شبیخون و حملات پراکنده قزلباشان می‌شد. سلطان سلیمان به سمت قلعه وان عقب نشست و ساکنین قلعه با دیدن سپاه بی شمار عثمانی که هر ساعت به شمار آنها افزوده می‌شد، قلعه را تسلیم کردند. سلطان سلیمان برای در امان ماندن از حملات پیاپی سپاه ایران در مسیر بازگشت گروهی از سپاه عثمانی را به فرماندهی القاص میرزا روانه مرکز ایران کرد و خود راه بازگشت را پیش گرفت. القاص میرزا از نبود نیرو در مرکز کشور استفاده کرده و خود را به همدان و سپس به قم رساندقم و کاشان تسلیم وی شدند وری نیز توسط نیروهای وی غارت شد. وی سپس به سمت اصفهان حرکت کرد و این شهر را محاصره نمود. شاه طهماسب، بهرام میرزا و ابراهیم خان ذوالقدر حاکم شیراز را مامور دفع وی کرد و خود به قزوین بازگشت. القاص میرزا با اطلاع از آمدن نیروهای بهرام میرزا و ابراهیم خان، محاصره اصفهان را رها کرده و به سمت ایزدخواست رفت. وی مردم این شهر را قتل‌عام کرد و سپس راه بهبهان، شوشتر و دزفول را پیش گرفت و از دزفول را گروه کمی که با وی مانده بودند به بغداد گریخت.

بزرگان عثمانی که وی را مایه دردسر می‌دانستند سلطان سلیمان را تشویق به نابودی وی کردند. سلطان سلیمان سپاهی را برای دستگیری وی فرستاد اما القاص میرزا موفق به فرار شد و به مریوان گریخت و در آنجا توسط نیروهای شاه ایران دستگیر شد. شاه طهماسب وی و فرزندانش را به قلعه قهقهه فرستاد و القاص میرزا تا زمان مرگ در آنجا ماند. به این ترتیب سومین حمله عثمانیان برای اشغال ایران به صورت نسبی ناکام ماند.

هجوم چهارم[ویرایش]

تا پنج سال پس از اتمام فتنه القاص میرزا غیر از درگیری‌های محلی بین امرای نواحی مرزی، در مرز بین ایران و عثمانی صلح برقرار بود. این بار هجوم عثمانیان به تحریک اسکندر پاشا بود. اسکندر پاشا در ابتدا حاکم وان بود. در مدتی حکومت وان وی هر از چند گاهی نواحی مرزی ایران را مورد تاخت و تاز قرار می‌داد و امرای مرزی ایران به علت اینکه دولت ایران در حال انجام مقدمات صلح بود و آمادگی یک نبرد کامل را نداشتند در پی پاسخ به وی بر نمی‌آمدند.اسکندر پاشا به دلیل این اقدامات مورد تشویق سلطان عثمانی قرار گرفته و به مقام بیگلربیگی ارزروم منصوب شد. عدم پاسخگویی امرای مرزی به وی باعث جسارت زیاد اسکندر پاشا شده بود و وی سلطان سلیمان را تشویق به حمله به ایران کرد. سلطان سلیمان در نامه‌ای که به شاه تهماسب فرستاد وی را تهدید به جنگ کرد و خود در خاک عثمانی شروع به تدارک سپاه نمود.

در پی این اقدام شاه تهماسب به امرای نواحی مرزی دستور داد مرز ایران و عثمانی در مسیر احتمالی عبور سپاهیان عثمانی از آذوقه خالی شود. در پی این فرمان تفلیس، وان، ماسیس و عادلجور و اطراف آن کاملاً از آذوقه خالی شد. شاه تهماسب سپاه ایران را آماده حرکت کرد و گروهی را به فرماندهی اسماعیل میرزا یا همان شاه اسماعیل دوم به عنوان پیشرو به جنگ با اسکندر پاشا فرستاد. اسکندر پاشا پس از مواجهه با وی شکست را پذیرا شده و به قلعه عقب نشست.

سلطان سلیمان به علت کمبود آذوقه در راه مجبور به اردو زدن در حلب شد. پس از گذشتن فصل سرما به سمت نخجوان حرکت کرد. سپاه عثمانی در مسیر حرکت به طور مداوم مورد شبیخون نیروهای ایران قرار می‌گرفت تا به نخجوان رسید. سلطان سلیمان پس از اقامت کوتاهی در نخجوان به علت نبود آذوقه مجدداً به سمت خاک عثمانی حرکت کرد و این دقیقاً زمانی بود که سپاه ایران به فرماندهی شاه تهماسب برای نبرد به اردوی وی نزدیک می‌شد. در هنگام یکی از درگیری‌هایی که میان قراولان عثمانی و ایران درگرفت سنان بیک که یکی از درباریان نزدیک به سلطان سلیمان بود به اسارت در آمد. عثمانیان که در اثر کمبود آذوقه در تنگنا قرار گرفته بودند آزادی سنان بیک را بهانه‌ای برای صلح قرار داده و به خاک خود عقب نشستند. مذاکرات صلح بین دو طرف به نتیجه رسید و قرار داد صلحی بین ایران و عثمانی منعقد شد که تا مرگ شاه اسماعیل دوم برقرار ماند.

ازدواج شاه تهماسب[ویرایش]

شاه تهماسب وقتی که کمتر از شانزده سال سن داشت، با زهرا سلطان، دختر دیو سلطان روملو، ازدواج کرد.

علاقه به مال‌ اندوزی[ویرایش]

شاه طهماسب به جمع‌آوری مال و ثروت علاقه خاصی داشت. خزاین او همیشه از مسکوکات، طلا، نقره، پارچه‌های نفیس، انواع سلاح‌های قیمتی انباشته بود. وی ۶۰۰ شمش طلا و ۶۰۰ شمش نقره در قلعه قهقهه ذخیره کرده بود.[۵]

برخی از اقدامات شاه تهماسب[ویرایش]

شاه تهماسب دستور داد درختان تاک را از ریشه درآورند تا این که کسی در ایران شراب درست نکند. این کار مردم ایران را در زمستان برای تهیه غذا در مضیقه قرار داد.

شاه تهماسب دستور داد نخستین خیابان ایران بانام «خیابان» در قزوین ساخته شود که این نام الگویی بود برگرفته از منطقه‌ای چهار باغ مانند که شاه در ازبکستان امروزی دیده بود. اين خيابان درزمان حكومت پهلوی به نام «سپه» و هم اکنون نیز بانام «سپه» و«شهدا» درقزوین معروف است. هم چنین درکنار رصدخانه سابق مراغه، رصد خانه جدیدی ساختند. به دستور شاه، میر محمد منجم مامور شد تا حرکات سیارات و ستارگان را بررسی کند. میر محمد توانست باران بهار سال ۹۳۴ هجری را پیش بینی کند. بدین ترتیب گندم زیادی به دست آمد. شاه دستور داد تا انبارهای گندم ساخته شوند و گندم مازاد نیاز از زارعان خریده و ذخیره گردد. سال بعد باران به موقع نبارید و این اقدام شاه موثر واقع شد.

شاه دستور داد تا تقویم رایگان در دسترس همه مردم گذاشته شود زیرا در آن زمان هر کس برای دانستن ساعت سعد و نحس مجبور بود بهای زیادی به کسانی که تقویم داشتند بپردازد.

شاه تهماسب به دور شهر تهران حصاری با یک صد و چهارده برج کشید.

پس از پایتخت شدن قزوین، شاه تهماسب جاده‌های قزوین – مشهد و قزوین – تبریز را وسیع و ارابه رو کرد.

شاه در آذربایجان قشون دایمی ایجاد کرد. بدین منظور چهل هزار سرباز را به رهبری نظام الدین روملو به شهرهای تبریز و مرند و دیگر شهرهای آذربایجان غربی فرستاد. هزینه این قشون دایمی حدود ۸ کرور تهماسبی بود.

او موسیقی را ممنوع کرد و موسیقیدانان را از دربار اخراج کرد.[۶]

مزگ و دعوای جانشینی[ویرایش]

نوشتار اصلی: درگیری‌های جانشینی شاه طهماسب یکم

هنگامی که شاه طهماسب زنده بود اختلاف نظرهای موجود بین قزلباش پنهان بود اما هنگامی که وی بیمار گشت موضوع جانشینی مورد بحث درباریان شد. محمد خدابنده به علت ناراحتی چشمی دیگر مطرح نبود. تنها حیدر میرزا بود که قادر بود به رقابت با اسماعیل میرزا (شاه اسماعیل دوم) برخیزد زیرا وی بیش از دیگران مورد علاقه شاه طهماسب بود و درست به همین دلیل هم خطرناک ترین رقیب اسماعیل میرزا محسوب می‌شد. درگیری‌ها بر سر تصاحب جانشینی شاه طهماسب یکم، مجموعه کشمکش‌هایی بود که از ۱۵ صفر ۹۸۴ قمری (۱۴ مه ۱۵۷۶ میلادی)

تا ۱۷ ربیع‌الاول ۹۸۴ قمری (۱۴ ژوئن ۱۵۷۶ میلادی) و با هدف تصاحب جانشینی شاه و بین حیدر میرزا (فرزند چهارم شاه) و اسماعیل میرزا (شاه اسماعیل دوم، فرزند دوم شاه) و طرفدارانشان روی می‌دهد. در پایان نزاع‌های دربار قزوین (پایتخت)، حیدرمیرزا کشته می‌شود و اسماعیل میرزا در تاریخ چهارشنبه ۲۷ جمادی‌الاول ۹۸۴ (۲۲ اوت ۱۵۷۶) خود را شاه اسماعیل دوم خوانده، سومین پادشاه صفویان می‌گردد.[۷]

جسد شاه تهماسب به دلیل درگیری‌های جانشینی ابتدا در باغچه دفن شد. پس از مدت کوتاهی به صحن شاهزاده حسین (قزوین) منتقل شد. یکسال بعد جسد وی به حرم علی بن موسی الرضا در مشهد منتفل شد. دوازده سال بعد مشهد به تصرف ازبکان در آمد و آنها به قصد اهانت جسد را از قبر خارج کرده و به بخارا بردند. این عمل به دلیل احتمال اشتباه بر روی جسد دیگری هم تکرار شد. امروز برخی عقیده دارند که آنها هر دو بار اشتباه کرده‌اند و جسد در حرم محفوظ است و برخی دیگر نیز معتقدند با تطمیع ازبکان، جسد از آنها گرفته و به اصفهان منتقل و در امامزاده علی خاکسپاری شده است.[۸]

پانویس[ویرایش]

  1. http://www.aftab.ae/photoblog/page.php?id=942
  2. سید مهدی میر دانش. «فصل چهارم:کاخ‌ها». در آشنایی با بناهای تاریخی. ۱۳۸۴. صفحه ۵۵ و ۵۶. 
  3. کریم زاده تبریزی
  4. http://www.iranicaonline.org/articles/azerbaijan-x
  5. نصرالله فلسفی. «جلد اول». در زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. 39. ISBN 978-964-351-726-7. 
  6. http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/361159
  7. نصرالله فلسفی. «جلد اول». در زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. ۴۰ تا ۴۹. ISBN 978-964-351-726-7. 
  8. تبیان

منابع[ویرایش]

  • عالم آرای عباسی – اسکندر بیک ترکمان
  • مرگ شاه طهماسب و آغاز تهاجم همه‌جانبه عثمانیان به ایران
  • کریم زاده تبریزی، محمدعلی - احوال و آثار نقاشان قدیم ایران - انتشارات مستوفی - تهران ۱۳۷۶ شابک:۲-۰۱-۶۵۳۲-۹۶۴ ص ۲۹۱-۲۸۹
  • منشی قمی، احمد بن حسین، خلاصة التواریخ، (جلد ۱، از شیخ صفی تا مرگ شاه تهماسب یکم)، به تصحیح احسان اشراقی.
  • شاه تهماسب صفوی (قهرمان عشق و جنگ)، رالف کانلی، ترجمه فروردین صبا

جستارهای وابسته[ویرایش]

پادشاه پیشین:
شاه اسماعیل یکم
شاه تهماسب یکم
شاهنشاه ایران

۱۵۲۴ – ۱۵۷۶

جانشین:
شاه اسماعیل دوم