شاه اسماعیل دوم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شاه اسماعیل دوم
جای حکومت ایران
دودمان سلسلهٔ صفوی
تاجگذاری ۹۵۵ خورشیدی
لقب اسماعیل میرزا
زادروز ۹۱۶ خورشیدی
۱۵۳۷ میلادی
پایان حکومت ۹۵۶ خورشیدی
درگذشت ۳ آذر ۹۵۶
۲۴ نوامبر ۱۵۷۷
نام پدر شاه تهماسب یکم
شاهنشاه پیشین شاه تهماسب یکم
شاهنشاه پسین شاه محمد خدابنده



شاه اسماعیل دوم (تولد: ۹۱۶ برابر ۱۵۳۷ میلادی - مرگ: ۳ آذر ۹۵۶ برابر ۲۴ نوامبر ۱۵۷۷) سومین پادشاه سلسلهٔ صفوی در ایران بود. در کتاب‌های تاریخ گذشته از او با عنوان اسماعیل میرزا نیز یاد شده‌است.

او فرزند چهارم شاه تهماسب یکم صفوی بود که در زمان حیات پدرش به علت سوء رفتار در قلعهٔ قهقهه محبوس شد و به مدت نزدیک ۲۰ سال و تا زمان مرگ پدرش در آن جا زندانی بود. پس از مرگ شاه تهماسب با دسیسه‌چینی بخشی از قبایل قزلباش و کشته شدن فرزند دیگر شاه تهماسب به نام حیدر میرزا توسط قزلباشان طرفدارش به حکومت رسید. رفتار اسماعیل به علت مدت زیاد محبوس بودن به‌شدت خشن بود.

محتویات

رسیدن به پادشاهی [ویرایش]

مدتی پیش از مرگ شاه تهماسب بسیاری از امور سلطنتی از جانب وی به فرزند سومش حیدر میرزا محول شده بود و در ابتدا چنین تصور می‌شد که وی جانشین پدر و پادشاه ایران خواهد شد. در شب مرگ شاه تهماسب هم حیدر میرزا بر بالین پدر حاضر بود. در شب مرگ شاه کشیک حفاظت از دولت‌خانهٔ صفوی در قزوین بر عهدهٔ گروهی از قزلباشان بود که طرفدار به قدرت رسیدن اسماعیل میرزا فرزند بزرگ‌تر شاه تهماسب بودند. اسماعیل میرزا که به علت خودسری و مخالفت با صلح آماسیه مرتکب حملات متعدد به خاک عثمانی شده بود، در نتیجه مغضوب شاه تهماسب شد و به مدت ۱۹ سال و ۶ ماه در قلعهٔ قهقهه محبوس شد.

صبح روز بعد حیدر میرزا به سربازان محافظ قصر دستور داد تا در دولتخانه را برای ورود مردم و امرا بگشایند اما محافظین به بهانهٔ این که در شهر دودستگی در مورد جانشینی شاه بین قزلباشان ایجاد شده و بیم ناامنی می‌رود از دستور اطاعت نکردند و اجازهٔ ورود طرفداران حیدر میرزا که از طایفهٔ شاملو و استاجلو بودند ندادند.

در این زمان در شهر امرای قزلباش دو دسته شده بودند. استاجلوها و شاملوها به طرفداری از حیدر میرزا و تکلوها و روملوها و ترکمانان به حمایت از اسماعیل میرزا مشغول جمع‌آوری نیرو بودند. قزلباشان از هر دو گروه تصمیم گرفتند به سمت دولتخانه حرکت کرده و کار را یکسره نمایند. در این میان گروه مدافع اسماعیل میرزا به رهبری حسینقلی خلفای روملو زودتر به قصر رسیدند و با همکاری شمخال سلطان دایی پریخان خانم (دختر شاه تهماسب) و محافظین به دولتخانه وارد شدند. حیدر میرزا در حرم پنهان شد و سعی داشت در پوشش لباس زنان بگریزد اما شناخته شد و توسط مهاجمان و به‌دستور حسینقلی خلفا در دم کشته شد. سر او را به میان جماعت طرفدار او که پشت دیوارهای دولتخانه جمع شده و فریاد حیدر میرزا سر داده و در پی ورود بودند انداختند. طرفداران حیدر میرزا با مشاهدهٔ سر او به سرعت پراکنده شده و راه فرار از شهر را پیش گرفتند. خانه‌ها و اهل و عیال آن‌ها مورد نحب و غارت اسماعیل میرزاییان قرار گرفت و بسیاری از آن‌ها در راه گرفتار و کشته شدند.

حسینقلی خلفا که اکنون مرد شمارهٔ یک پایتخت محسوب می‌شد روز بعد گروهی را به‌سرکردگی حیدر سلطان جابوق ترکمان برای آوردن اسماعیل به قلعهٔ قهقهه فرستاد. به این صورت اسماعیل میرزا پس از حدود ۲۰ سال حبس از قلعه آزاد شد و به قدرت رسید.

سلطنت کوتاه و خونین [ویرایش]

دورهٔ کوتاه ۱۵ ماههٔ سلطنت شاه اسماعیل دوم برای فرزندان شاه تهماسب بسیار خونبار بود. اسماعیل که خود طبعی شرور داشت به‌علت ۲۰ سال زندانی بودن در قلعهٔ قهقهه بسیار خشن‌تر و نسبت به اطرافیان بی‌اعتمادتر شده بود.

اسماعیل از همان ابتدا شروع به کشتن و کور کردن فرزندان و فرزندزادگان پدرش کرد. مصطفی میرزا، ابراهیم میرزا، حسین میرزا، محمود میرزا، علی میرزا یکی پس از دیگری کشته و یا کور شدند. خشونت اسماعیل به‌حدی بود که حتی از خون فرزند یک‌سالهٔ محمود میرزا نیز نگذشت. در این میان تنها محمد میرزا یا سلطان محمد خدابنده به علت ضعف بینایی و این که احتمالاً از جانب او خطری محتمل نبود زنده ماند و شاه عباس که نوجوان و در هرات بود تنها به این دلیل زنده ماند که قبل از اجرا شدن فرمان قتل او خود شاه اسماعیل کشته شده بود.

چندی بعد حسینقلی خلفا که اکنون خود را فرد دوم پس از شاه می‌دانست قربانی جاه‌طلبی خود شد. شاه اسماعیل منصب وکالت را به جای خلافت (که یک منصب صوفیانه بود) به او پیشنهاد کرد اما حسینقلی راضی به ترک منصب خلافت نبود. وی درخواست کرد هردو سمت را داشته باشد و یا این که وکالت را نیز قبول نکند. این نافرمانی از مرشد کامل بهانه را به دست اسماعیل داد و درضمن، شدت جاه‌طلبی او را نیز آشکار کرد. پس از این نافرمانی حسینقلی با حکم نصب به‌عنوان قورچی‌باشی مشهد به این شهر گسیل شد. منصبی که به گفتهٔ اسکندر بیک ترکمان، حسینقلی آنرا درخور نوکرانش می‌دانست. اما حسینقلی به مشهد هم نرسید بلکه در دامغان بازداشت شد و به حکم اسماعیل نابینا شد.

گرایش به تسنن [ویرایش]

همچنین ببینید: بینش و ایدئولوژی صفویان

غیر از خشونت و بی‌اعتمادی کلی، دلیل دیگری که باعث از بین رفتن اعتبار اسماعیل و قتل وی شد تمایلات وی به مذهب تسنن بود. از جمله این که دستور منع مردم و تبراییان از لعن صحابه و خلفا را صادر کرده بود و به‌شدت در مقام دفاع از یک واعظ متهم به تسنن به نام میرزا مخدوم شریفی برآمد تا جایی که ۱۲ قورچی (سرباز مسلح سوارهٔ قزلباش) را به محافظت از او در هنگام سخنرانی می‌گماشت. همچنین در مقام مجادله با علما در مورد برخی عقاید شیعی و لعن عایشه همسر پیامبر برآمد.

مرگ [ویرایش]

خشونت اسماعیل، گرایش وی به تسنن، طرد پریخان خانم دختر قدرت‌طلب و بانفوذ شاه تهماسب و تهدید امرای قزلباش نهایتاً منجر به کشته شدن او شد. کشندگان شاه اسماعیل با همکاری کنیزان حرم و پریخان خانم افیون مصرفی شاه را مسموم کردند و محافظان روز بعد شاه را نیمه‌مرده همراه با رفیقش حسن بیک حلواچی از اتاق او در دولتخانه بیرون آوردند. شاه ساعتی بعد مرد اما حسن بیک زنده ماند.

میرزا سلمان و امرا مانع تحقیق در مورد علت مرگ اسماعیل شدند – که مؤید احتمال دست داشتن آن‌ها در قتل وی یا رضایت از آن است. به این صورت دورهٔ خونبار حکومت وی به پایان رسید و امرای قزلباش برادر وی محمد را از شیراز به قزوین آورده و بر تخت نشاندند.

پی‌گیری نشدن علت مرگ شاه توسط مقامات رسمی و امرا موجب ابهام در مورد قتل وی از نظر مردم شد به همین دلیل پس از مرگ وی در سال‌های بعد چهار نفر به‌دروغ خود را شاه اسماعیل خوانده و در پی به‌دست گرفتن قدرت برآمدند. مهم‌ترین آن‌ها شخصی بود که در میان قبایل لر طرفداران زیادی پیدا کرد و توانست مدتی در آن نواحی در مقابل قزلباش‌ها مقاومت کند. سرکوب وی به‌سختی انجام شد. نکتهٔ جالب در مورد فرد اخیر این است که برای شبیه شدن به شاه اسماعیل تمام دندان‌هایش را به‌جز دو دندان جلو کشیده بود.

سلف:

شاه تهماسب یکم

دوران رهبری صفویان

از ۹۵۵ تا ۹۵۶

جانشین:

شاه محمد خدابنده

منابع [ویرایش]