عراق عجم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

عراق عجم نام تاریخی ناحیه‌ای در مرکز ایران است که از غرب به کوه‌های زاگرس، از شرق به کویر، و از شمال به کوه‌های البرز منتهی می‌شود.کرمانشاه، همدان، اصفهان، ری، قزوین و کاشان، قم، تفرش از شهرهای عمدهٔ این ناحیه بوده‌اند و سبک عراقی در شعر فارسی منسوب به این ناحیه است. بر اساس کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان در مبحث نامهای سرزمین ایران آمده است که در دوره‌های تاریخی پیش از اسلام ایران مرکزی را ایراکستان می‌گفتند برخی نیز این منطقه را اراک نام گذاری کرده‌اند و آن را کوچک شده واژه ایران می‌دانستند به معنی ایران کوچک، جغرافی دانان و مسالک و ممالک نویسان مسلمان این کلمه را معرب نموده و بر اساس قواعد معرب سازی ک را به ق تبدیل و آن را اِراق و عراق ثبت کردندو دشتهای منطقه غرب زاگرس را که منطبق با سرزمین صاف (فلات) عراق (به غیر از کردستان) را عراق عرب نام نهادند که منطبق با منطقه بابلیون دوره باستان است.[۱]

نامگذاری[ویرایش]

موقعیت جبال در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی
ناحیه جبال یا عراق عجم (نارنجی)

معنای عراق، زمین صاف، نزدیک دریا، ساحل رودخانه یا دریا و به گمانی برگرفته شده از واژه فارسی ایراه یا ایران شهر است و یاقوت، باور دارد که همان بابل است واژه عجم یک واژه عربی است، به معنای کسی که نمی‌تواند به عربی سخن بگوید یا کسی که عربی را با لهجه سخن می‌گوید. چون در صدر اسلام و هم چنین در چهار سده نخست هجری قمری بیشتر کسانی که در کشور اسلامی نفوذ و حضور داشتند و در ضمن عرب نبودند، ایرانی بودند؛ بنابراین این زاب (:صفت) عجم، بر ایرانیان نامیده می شده است. برمی گردیم به یاقوت حموی و به کتاب «معجم البلدان» ج.۲ ص ۹۹، که در این گفتار، حدود عراق عجم را آورده و همان مناطق مرکزی ایران است. او می‌گوید که این صفت یعنی عراق عجم اولاً غلط و ثانیاً جدید است. یعنی در زمان یاقوت حموی که در آغازین‌های سده هفتم می زیسته تازه است. یاقوت می‌گوید که لفظ عراق عجم پس از سلجوقیان، بر زبان‌ها افتاده است و مناطق مرکزی ایران در پنج سده آغازین هجرت به نام الجبال مشهور بوده است. پدیده‌ای که در لفظ عراق عجم دیده می‌شود، همگونی و تشبیه مناطق مرکزی ایران به عراق عرب یعنی عراق کنونی یا بقول یاقوت حموی بابل است. عراق عجم به نام ناحیه جبال نیز شناخته می‌شده است. جبال جمع عربی لغت جبل (کوهستان یا تپه) نامی که عرب‌ها به منطقه‌ای که پیشتر ماه (سرزمین ماد) که به آن عراق عجم هم گفته می‌شود که از عراق عرب - در جنوب بین‌النهرین - تمایز داده شود[۲]

دلیل این نام گذاری، کوهستان‌های آن - جز در ناحیه شمال شرقی اش - است. جبال از شرق به صحرای بزرگ خراسان، از جنوب خوزستان، از جنوب شرق استان فارس، از جنوب غرب عراق عرب، در شمال غرب آذربایجان و در شمال هم رشته کوه‌های البرز محدود شده است. مرزهای جبال به خوبی مشخص نشده و به طور مکرر تغییر می کرده است[۲]

بر پایه اصطخری (۲۰۳ ه. ق) و ابن حوقل (۲۶۷ ه. ق) معدن‌های آنتیمونی (سنگ سرمه) در اصفهان وجود داشته است.[۲]

در سده‌های نخست پس از اسلام و دوران حکومت اموی و عباسی، به منطقه کوهستانی غرب ایران جبال (به معنای کوه‌ها یا رشته‌کوه) می‌گفتند. این ناحیه میان دو ناحیه عراق عرب (عراق کنونی) و عراق عجم (اصفهان و ری) قرار داشت.[۳]

سعید نفیسی، جبال را میان بغداد، فارس، کرمان، خراسان، آذربایجان، خوزستان، طبرستان می داند و آن را شامل ناحیه همدان، ری، نهاوند، سمنان، دامغان، قزوین، کاشان و قم و اصفهان می داند[۴]

پیشینه تاریخی[ویرایش]

جبال، ناحیه کوهستانی پهناوری بود که یونانیان آن را «مدیا» می‌گفتند. شورش و نبردهای پراکنده در منطقه، این امکان را برای عرب‌ها فراهم نمی‌کرد که بتوانند به طور کامل بر جبال چیرگی داشته باشند، برای همین منظور مجبور به صلح با مردم نهاوند شدند و توانستند با تنظیم معاهده‌ای، «جبال» را سرانجام با صلح تصرف کنند.

جغرافیا[ویرایش]

این ناحیه، در دوره قاجار، از نواحی و ولایات حاکم‌نشین به شمار می‌آمده و شامل ۵ بلوک یا ناحیه عمده بوده است: خلجستان، در شرق؛ فراهان در مرکز؛ کزاز و سربندر (سربند) در جنوب؛ شراء و بزچلو و وفس، در مغرب؛ رودبار در شمال. در ادوار بعدی، این ۵ بلوک، به ۹ ناحیه تقسیم شدند: عراق و حومه، فراهان، شراء، بزچلو و وفس، آشتیان و گرکان و تفرش، رودبار، مُشک‌آباد و لاخور، سربند و کزاز. این محدوده از شمال به همدان و ملایر و ساوه، از مشرق به قم و کاشان، از جنوب به محلات و کمره و جاپلق و از مغرب به بروجرد و نهاوند منتهی می‌شده است. مرکز این ناحیه، سلطان‌آباد و وسعت آن بالغ بر ۲۱٬۶۰۰ کیلومتر مربع بود.[۵]

نگاهی گذرا به تاریخچه نامگذاری[ویرایش]

اما چرا به مناطق مرکزی ایران پس از سلجوقیه عراق، عجم گفته‌اند، نگاهی گذرا خواهیم داشت به سیر تاریخی نامگذاری فلات ایران. هسته‌های اولیه تاریخ بشریت درخراسان بزرگ پدید آمد. نشانه‌هایی از سومریان در خراسان به دست آمده است که نشان می‌دهد آنان از آنجا به سوی جنوب عراق رفته‌اند.[۶] به همین علت است که خراسان بزرگ همراه با مناطق گرداگرد دریای مازندران به عنوان قلب جهان یا قلب تاریخ خوانده شده است. تمدن سیلک، در نزدیکی کاشان قبل از شش هزار سال پ. م پدید آمده است. تمدن شوش در خوزستان در هزاره چهارم پیش از میلاد بوده است. قبایل گوتی که در کوه‌های زاگرس بودند، در سده دوم هزاره سوم پ. م بر عراق حکومت کردند.[۷]همچنین کاسی‌ها از کوه‌های زاگرس برخاسته و به مدت پانصد سال در هزاره دوم پیش از میلاد بر عراق حکومت راندند و دولت میانی بابل را پدید آوردند.[۸] عیلامی‌ها، در یک چهارم نخستین هزاره سوم پ. م یک سلسله حکومتی در خوزستان، کوه‌های بختیاری، ایلام و لرستان و تا کناره‌های خلیج فارس تا بوشهر تشکیل دادند.[۹] «ایلامتو» از یک واژه اکادی سامی نژاد برگرفته شده از واژه سومری غیرسامی نژاد «انم» به معنای جای بلند است. در تورات عیلام آمده است، عیلامی‌ها به خود «حاورتی» یا «خاتمتی» می‌گفتند که شاید به معنای زمین خدا باشد.[۱۰] و از آن واژه «خور» و «خویره» و «خوزستان» گرفته شده است.[۱۱]عیلامی‌ها تاسال ۶۴۵ پ. م بر این مناطق، حکومت کردند. آریاییان که نام ایران برگرفته از آنان است، در هزاره دوم پیش از میلاد به فلات ایران آمدند. اولین حکومت فراگیر آنها، حکومت ماد در نیمه اول هزاره اول پیش از میلاد در آذربایجان و در غرب ایران بود. در تورات به دو ماد قایل است. ماد بزرگ که همدان، ری و اصفهان است و ماد کوچک که آذربایجان است.[۱۲] در لغتنامه دهخدا، به نقل از کتاب «الجماهر» نوشته ابوریحان بیرونی آمده است که «ماه»به معنای «ماد» عبارت است از زمین جبل (الجبال) و ماهین عبارتند از ماه بصره که دینور باشد و ماه کوفه، که نهاوند باشد. این تقسیم گذاری حکومتی مربوط می‌شود به سده‌های اولیه اسلامی. پس از مادها، پارسیان سلسله هخامنشی را در فارس کنونی بنیانگذاری کردند و اولین ابرقدرت تاریخ را از تونس در جنوب غربی تا دریاچه خوارزم در شمال شرقی و از یونان در شمال غربی تا سند در جنوب غربی به وجود آوردند. این دوران در تاریخ بشریت به نام دوران فارسی نامیده می‌شود. بطلمیوس، حد مازندران را بین پارت و آریا می داند.[۱۳] بدینگونه یونانیان، منطقه فارس را آریا می‌نامیدند و خراسان را پارت می‌دانستند. و همچنین به مناطق مرکزی ایران، مدیا می‌گفتند.[۱۴] پس از هخامنشیان، پارتیان از خراسان برخاستند و دولت اشکانیان را پدید آوردند. در این دوران، مناطق مرکزی ایران، سرزمین پهلوی یا پهله نامیده می‌شد.[۱۵]ویس از آنها، ساسانیان در فارسی، حکومتی را بنیانگذاری کردند. در این دوران، منطقه اصفهان یکی از بخش‌های چهارگانه ایران زمین به نام کوست نیمروز به معنای بخش جنوبی بود.[۱۶] در هنگام ظهور اسلام و در خلافت عمر، ایران به دست مسلمانان عرب افتاد و هر شهری را که تصرف می‌کردند، از نام سابق همان شهر استفاده می‌کردند. عمر در دستوری به یکی از فرماندهان نظامی خود، به نام نعیم بن مقرن، می‌نویسد: ... فانه بلغنی ان جموعاً من الاعاجم کثیره قد جمعوا لکم بمدینه نهاوند... در دستوری دیگر، ابن الاثیر بنقل ازعمر می‌نویسد: بعث عمر لواء الی نعیم بن مقرن و امره بقصد همذان فاذا فتحها سار الی ماوراء ذلک الی خراسان، و بعث عتبه بن فرقد... الی آذربایجان... و بعث عبدالله بن عبدالله الی اصبهان.[۱۷]ولی زمانی که عمر از همه ایران صحبت می‌کند، به آن می‌گوید: بلاد العجم.[۱۸] در زمان بنی امیه، در نیمه دوم سده اول هجری، هنوز ایران جغرافیای سیاسی مستقلی در دولت اسلامی پیدا نکرده بود. یاقوت حموی، به نقل از مدائنی می‌آورد: عمل العراق من هیت الی الصین والسند و الهند والری و خراسان و سجستان و طبرستان الی الدیلم و الجبال، و قال: و اصبهان سند العراق.[۱۹] بدین معنی که شهرهای ذکر شده همگی جزیی از عراق هستند. خود یاقوت حموی، این حرف را نقد می‌کند و می‌نویسد: و انما قالوا ذل لان هذا کله کان فی ایام بنی امیه بلید و الی العراق لا انه منه ... و العراق هی بابل فقط .[۲۰] بدین معنا که، چون این شهرها، تابع والی عراق بودند، نام عراق را گرفتند و نه چون جزیی از عراق هستند... عراق فقط بابل است. ابتدای نفوذ جغرافی سیاسی ایران با تشکیل دولت عباسیان است که با توانایی خراسانیان در نیمه اول سده دوم برپا شد. پس از آن، در اوایل سده سوم هجری، دولت شبه مستقل طاهریان و پس از آنها دولت سامانیان در خراسان بزرگ و در مرو و بخارا تشکیل می‌شود. دولت صفاریان در نیمه‌های سده سوم در سیستان، دولت علویان در همین زمان در طبرستان و پس از آنها، دولت آل زیار پدید می‌آید. دولت آل بویه، در دیلم در قرن چهارم هجری توانست بر بغداد به مدت یک سده چیره شود. پدیده‌ای که درخور توجه است این است که هیچ کدام از دولت‌های شبه مستقل ذکر شده از مناطق مرکزی و غربی ایران نیستند و همه جزو مناطق شمالی ایران یعنی بخارا، طبرستان، دیلم و سیستان تابع خراسان بزرگ هستند. لذا صفت‌های خراسانی، طبری و دیلمی بر سر زبان‌ها می‌افتد و مناطق مرکزی و غربی ایران نام جغرافیایی به خود می‌گیرد و آن هم «الجبال» به معنای منطقه کوهستانی. با این که مناطق شمالی ایران مانند طبرستان و دیلم، کوهستانی تر از مناطق مرکزی ایران هستند. یعنی این که کوهها در مناطق شمالی ایران گسترده تر و بلندترند. ولی با این همه مناطق مرکزی ایران، نام «الجبال» و جالب تر آن که ناحیه یزد، نیز نام قهستان به خود می‌گیرد. واژه الجبال، به احتمال زیاد از سده دوم به بعد در نوشتارهای تاریخی و جغرافیایی مسلمانان آمده است. یعنی زمانی که ایران نسبت به مسلمانان یک حالت خودی پیدا کرده است و دیگر به آن، با یک صفت غریبانه مانند بلادالعجم یا منطقه‌ای که تابع ولایت عراق آن گونه که در زمان بنی امیه بود، ذکر نمی‌شد. در کتاب «صورة الارض» نوشته ابوالقاسم محمدبن حوقل که گزارش خود را در سال ۳۳۱ه از بغداد شروع می‌کند، آمده است: «سرزمین جبال، شامل شهرهایی است که بزرگترین آنها همدان، دینور، اصفهان و قم است و شهرهایی کوچک مانند قاسان، نهاوند، لور، کرج و برج».[۲۱] در نقشه کشیده شده توسط ابن حوقل عراق و خوزستان در جنوب جبال است. در کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب» که توسط نویسنده گمنامی در سده چهارم هجری نوشته شده، تعریف حدود جبال، همان حدود صورة الارض است، با این فرق که قسمت‌هایی از عراق [عرب [ در غرب جبال وجود دارد.[۲۲] در کتاب «المسالک و الممالک» نوشته اصطخری که در سال ۳۴۶ه. وفات یافته، آمده است: (الجبال حدها الشرقی مغازة خراسان و فارسی و اصبهان و شرقی خوزستان. حدها الغربی آذربایجان و حدها الشمالی حدود الدیلم و قزوین و الری و حدها الجنوبی العراق و خوزستان. و الجبال تشتمل علی مدن مشهوره و معظمها همدان و الدینور و اصبهان). واژه الجبال تا سده هفتم هجری همچنان توسط تاریخ نویسان به کار می‌رود. مهمترین تاریخ نویس سده هفتم به زبان عربی ابی اثیر است. او در جای جای کتاب تاریخی خود، از واژه الجبال بهره می‌برد. نمونه‌هایی از آن : ... عبدالله السفاح [اولین خلیفه عباسی در نیمه سده دوم هجری علی فارسی محمدبن الاشعث... و علی خراسان و الجبال ابومسلم الخراسانی .[۲۳]) لما نزل طاهر ابن الحسین قائد جیش المأمون بباب همدان سار- نحو قزوین- و استولی علی سائر اعمال الجبل معها.[۲۴] فی هذه السنه ۴۵۵ ه. ق سارالسلطان طغرل بیک من بغداد الی بلد الجبل فوصل الی الهین.[۲۵] نامگذاری عراق بر مناطق مرکزی ایران، همانگونه که از قول یاقوت حموی نقل کردیم از دوران سلجوقیه به این طرف آغاز می‌شود. یاقوت حموی به دلیل این که سلطان سلجوقی را سلطان العراق می‌خواندند و لغت نامه دهخدا آن را به خاطر این که سلطان سلجوقی از طرف خلیفه عباسی در بغداد لقب سلطان العراقین گرفت، می دانند. بنده در «ابن اثیر» و در «تاریخ گزیده» حمدالله مستوفی و در «حبیب السیر» خواند میرلقب سلطان العراق را ندیدم.[۲۶] در سراسر کتاب ابن اثیر، تنها یک مورد اشاره به عراق عجم است: و فیها [یعنی سال ۴۶۹ه توفی رئیس‌العراقین ابواحمد النهاوندی الذی کان عمید بغداد.[۲۷]در همه کتاب‌های تاریخی نوشته شده پس از حمله مغول به ایران، بویژه کتاب‌هایی که در ایران و به زبان فارسی نوشته شده است، از مناطق مرکزی ایران به نام عراق عجم نام می‌برند. حمدالله مستوفی در «نزهة القلوب» می‌نویسد: «در ذکر ولایت عراق عجم و آن نه تومان است و در او چهل پاره شهر است حدودش ولایات آذربایجان، کردستان و خوزستان و فارس و مفاغره و قومسی و برجیلانات پیوسته است». همچنین مستوفی در «تاریخ گزیده» خود که در سال ۷۳۰ه، هنگامی که از چیرگی محمود غزنوی بر ری، در سال ۴۲۰ صحبت می‌کند، می‌نویسد: «... و ملک عراق عجم درتصرف سلطان محمود آمد.»[۲۸] با این که مناطق مرکزی ایران در سده پنجم هجری هنوز به نام الجبال شهرت داشت. در «حبیب السیر» می‌خوانیم: در کمتر از یکسال طغرل بیک سلجوقی تمامی بلاد عراق عجم را به حوزه تصرف درآورد.[۲۹]ابوحاتم سیستانی می‌نویسد: اصفهان را از نظر اهمیت ناف عراق عجمدانسته‌اند.[۳۰]

  • شاعر جهان خواجه ایران، حافظ شیراز علیه الرحمه می‌فرماید:

عراق و فارس گرفتی بشعر خود حافظ *** بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است در این بیت، حافظ علیه الرحمه، منطقه اصفهان را عراق عجم می‌نامد و فارس را جزو عراق عجم نمی‌شمارد و در ضمن از عراق کنونی به نام بغداد یاد می‌کند. در فارس نامه ناصری، نوشته میرزاحسن حسینی فانی (۱۲۳۷ه- ۱۳۱۶ه) چند بیت شعر از کمال الدین اصفهانی در مشخص کردن حدود عراق عجم، آورده است: (به احتمال زیاد همان کمال الدین اسماعیل است که شاعر خاندان صاعدیه اصفهان بود و در حمله مغول به اصفهان و در سال ۶۳۵ ه. به قتل رسید)

چار شهراند عراق از پی تخمین گفتم

طول و عرضش صددرصد بود و کم نبود

اصفهان نصف جهان است و در این نیست شکی

که در اقلیم چنان شهر معظم نبود

همدان جای شهان از قبل آب و هوا است

که در آفاق چنان بقعه خرم نبود

قم به نسبت کم از آنهاست و لیکن گفتم

نیک نیک ارچه نباشد بدبد هم نبود

معدن مردمی و کان سخا، شاه بلاد

ری بود ری که چو وی در همه عالم نبود[۳۱]

در این وصف، چهار شهر عمده عراق عجم ری، همدان، قم و اصفهان است.

در قطعه‌ای که قاضی محمد رازی در برابر قطعه کمال الدین اصفهانی در سال ۹۶۶ ه. سروده و آن را به شاه طهماسب صفوی تقدیم کرده است، می‌خوانیم:

چار بودند در اطراف عراق ای شه دین

شهرهایی که نشستنگه شاهان بودند

اصفهان آنکه ورا نصف جهان می‌گفتند

عدل عمال شه او را ز جهان افزودند

همدان آنکه علی شکر و یارانش در او

به زر و سیم بهین چتر و وثاق اندودند

قم که جز شیعه حیدر نبود ساکن او

سبب آن است که خاک فرجش فرمودند

شاه افزود بر این چار بلد قزوین را

کاهل تاریخ چنین نعت دگر نشنودند[۳۲]

کلیم کاشانی؛ شاعر عهد صفوی در بازگشت خود از هند به کاشان، می‌سراید: تاریخ توجه عراقش «توفیق رفیق طالب» (۱۰۳۸ه) آمد.(۴۵) عبارت عراق عجم تا دوره قاجار، مورد بهره‌گیری بود. در فارس نامه ناصری، آمده است: و هم در این سال ۱۲۲۲ه به آموزگاری فرستادگان ناپلئون در لشکر ایران نظمی تازه بنا نهادند... نظام آذربایجان را سرباز و نظام عراق و مازندران را جانباز لقب دادند.[۳۳] با این وصف عراق عجم شامل مناطق مرکزی و غربی ایران به اضافه فارس، خوزستان و ساحل خلیج فارس می‌شود. در کتاب «مرأة القاسان» تاریخ کاشان، نوشته عبدالرحیم کلانتر ضرابی که در سال‌های ۱۲۸۷ و ۱۲۸۸ه آن را نوشته، می‌خوانیم: کاشان جزو عراق عجم است. سکزآباد جزو عراق عجم است. ولایت زنجان در خط عراق عجم قرار گرفته است. خانقین سرحد عراقین عرب و عجم است. شیراز جزو مملکت فارس است. (آستانه حضرت) شاهزاده عبدالعظیم (الحسنی) در یک فرسخی طهران و جزو عراق عجم است. ولایت یزد، جزو خاک قهستان است). در کتاب «تاریخ اجتماعی کاشان» نوشته حسن نراقی در سال ۱۳۴۵ش. در اطلس اول کتاب عراق عجم با جبل و مدی یا ماد بالاخص یکی دانسته شده است. آغاز اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران در تاریخ اسلامی با آغاز اهمیت یافتن اصفهان توأم است. اصفهان که از پیشرفت شهر تاریخی جی، پدید آمده است، اولین بار در سده چهارم هجری به گونه شهری یکپارچه درآمد.[۳۴] در زمان بویهیان، رکن الدوله در نیمه سده چهارم هجری بر اصفهان حکومت کرد و آنجا را آباد کرد و شخصیت‌های علمی- سیاسی همانند ابن العمید، صاحب بن عباد، منطقی رازی؛ شاعر پارسی گوی عراق عجم، بدیع الزمان همدانی، ابوالفرج اصفهانی، ابی حیان توحیدی و ابوعلی مسکویه در آنجا ظهور می‌کنند. پس از بویهیان، طغرل سلجوقی در سال ۴۴۳ه پایتخت سلجوقیان را در اصفهان قرار می‌دهد. الب ارسلان، جانشین او، همچنان اصفهان را پایتخت قرار می‌دهد. ملکشاه سلجوقی، پس از او، بناهای متعددی در اصفهان برپا داشت. خواجه نظام الملک طوسی در اصفهان، مدرسه نظامیه بنا کرد. در این دوران، اصفهان خود را رقیب بغداد می داند. اصفهان در سال ۶۳۳ه به دست مغولان می‌افتد و آسیب فراوانی می‌بیند. ولی در زمان غازان خان، اصفهان آباد می‌شود. تیمور لنگ در ۷۸۹ه. در اصفهان، قتل‌عام راه می‌اندازد. در ۸۷۴ه. اوزون حسن آق قوینلو بر اصفهان، چیره می‌شود. در این زمان، اهالی ونیز، اصفهان را شهری بسیار وسیع در دشتی پرنعمت معرفی کرده‌اند.[۳۵]اوج شکوفایی اصفهان در دوران صفویه است. در سال ۱۰۰۶ه. شاه عباس کبیر (۹۹۶-۱۰۳۸ه.) پایتخت را، از قزوین به اصفهان منتقل ساخت. شاه عباس، میدان نقش جهان را احداث کرد، که به گفته شاردن یکی از زیباترین میدان‌های جهان است.[۳۶] بدین گونه می‌بینیم که اصفهان و همچنین مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم هجری به بعد، به کانون بسیار مهم و اساسی علمی و اقتصادی و سیاسی تبدیل می‌شود و خود را در برابر نیروهای توانمند در ایران، نمایان می‌کند. به گونه‌ای که اوج شعر فارسی در شیراز با سعدی و حافظ شیرازی است. و شیواترین سبک شعری به نام مناطق مرکزی ایران، عراقی نامگذاری می‌شود. در این دوران است که مناطق مرکزی ایران نام جغرافیایی خود را، از الجبال، رها می‌کنند و یک نام فرهنگی سیاسی به خود می‌گیرند و آن هم عراق. ما اگر به خط سیر پایتخت در ایران از صفوی به این طرف بنگریم، می‌بینیم که این خط از مناطق شمال ایران به طرف مناطق مرکزی یعنی عراق عجم بوده است. از تبریز به قزوین که ثغر مسلمانان در سده اول هجری و پس از آن جزو عراق عجم شمرده می شده است و به اصفهان که ناف عراق عجم است و به شیراز، که به نظر بنده از لحاظ جغرافیای سیاسی، جزو عراق عجم است ولی از لحاظ تاریخی جزو عراق عجم شمرده نشده است. و سرانجام پایتخت در تهران پایبند می‌شود. تهران، همسایه ری است و ری بالاتفاق جزو عراق عجم است. و همچنین تهران در دامنه کوه‌های البرز که جزیی از مازندران است، قرار گرفته، پس تهران حدی است میان مناطق شمالی ایران و مناطق مرکزی آن. و این خود نشانگر آن است که عراق عجم سرانجام خود را در جغرافیای سیاسی ایران تثبیت کرد و همچنین مناطق شمالی ایران نفوذ سابق خود را بازیافت. پیشتر گفتیم که با اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران، این مناطق نام فرهنگی سیاسی به خود گرفت. علت این تشبیه به دو دلیل است:

اول: کوفه، بصره و بغداد در سده‌های اولیه تاریخ اسلامی، کانون گردآوری و شکوفایی ادبی، علمی و دینی بوده است و چون مناطق مرکزی ایران در سده‌های پس از سده چهارم هجری، جانشین عراق در این شکوفایی می‌شوند، لذا بجا است، که این نام را داشته باشند. دوم: مناطق مرکزی ایران که گستره آن فارس و مناطق جنوبی ایران تا خلیج فارس است به طور کلی شباهت‌های جغرافیایی با عراق دارد.

  1. زمینهای هموار و دشت زیاد دارد.
  2. بر ساحل دو رود بزرگ- زاینده رود و کارون- جای گرفته است
  3. همچون عراق به سمت خلیج فارس گسترش دارد
  4. مناطق غربی و جنوبی ایران هم‌مرز با عراق است. و بنده فکر می‌کنم که این نامگذاری را باید دارندگان توان جغرافی سیاسی در مناطق شمالی ایران به منطقه مرکزی ایران داده باشند. و می‌تواند تفسیر این مسأله بدین گونه باشد که دانشمندان و فقهای م سلمانان در سده‌های اولیه هجرت در ایران فارسی زبان بودند و خاستگاه زبان فارسی مناطق مرکزی ایران است و این دانشمندان که اکثراً طبقه وزرا و دبیران را در دستگاه‌های حکومتی تشکیل می‌دادند، به آنها تاجیک با مفهوم دارنده فرهنگ عربی «یعنی فرهنگ اسلامی، می‌گفتند. و چون مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم دارای چهره علمی سیاسی مستقلی شد لذا به آن یک نام آشکارتر از لحاظ هویت اسلامی یعنی عراق که مرکز دولت اسلامی می‌بود، دادند.

اوج توانایی جغرافیای سیاسی عراق عجم با رخ دادن انقلاب اسلامی ایران نمایانگر شد. چون مراحل رؤیایی و شکل گیری انقلاب اسلامی در منطقه قم و اصفهان بود. در اینجا ذکر یک مسأله را ضروری می دانم و این که در انقلاب مشروطه که در ابتدای قرن چهاردهم هجری به مرکزیت آذربایجان رخ داد، جریاناتی به وجود آمد، که نتیجه پایانی آن از بین رفتن توانایی جغرافیای سیاسی آذربایجان بود. بنده از خدا خواهانم که انقلاب اسلامی ایران که در ابتدای قرن پانزدهم هجری رخ داد، همان خط اسلام ناب محمدی خود را حفظ کند تا گریبانگیر رخدادهایی نشود که پایان آن خدای ناکرده از بین رفتن توانایی جغرافیای سیاسی عراق عجم شود. باید کاری کنیم که توانایی‌های جغرافیای سیاسی تمامی مناطق ایران حفظ شود. خراسان، پشتوانه ایران است. لذا عراق عجم باید پشتوانه خراسان باشد، همانگونه که آذربایجان باید پشتوانه عراق عجم باشد. همانگونه که سایر استانهای ایران باید پشتوانه یکدیگر باشند. ذکر این نکته در پایان ضروری است که ایران بود که ودیعه حضرت علی ابن ابی طالب (ع) یعنی «عراق» را به عنوان یک پدیده فرهنگی اسلامی را در درازنای بیش از هشتصد سال پس از حمله مغول، با نامگذاری عراق بر مناطق مرکزی خود، نگاه داشت.

نامداران ایالت عراق عجم[ویرایش]

حکیم نظامی[ویرایش]

حکیم نظامی گنجوی شاعر نامدار قرن ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که به‌عنوان پیشوای داستان‌سرایی در ادب فارسی شناخته شده‌است او ابیات زیادی را در وصف عراق گفته و خود را ازتفرش قهستان قم عراق معرفی کرده است. (خسرو و شیرین ص ۳۶۱):

عراقی​وار بانگ از چرخ بگذاشت به آهنگ عراق این بانگ برداشت

شرفنامه (ص ۵۳)

عراق دل افروز باد ارجمند که آوازه​ی فضل از او شد بلند

دلیل قمی و تفرشی بودن نظامی نزد تذکره نویسان این دو بیست از اقبالنامه ص (۲۹):

چو دُر گرچه در بحر گنجه گمم / ولی از قهستان شهر قمم *** به تفرش دهی هست "تاً نام او /نظامی از آنجا شده نام جو

لطفعلی‌بیک (آذر) بیگدلی[ویرایش]

لطفعلی آذر بیگدلی، (پسر آقاخان بیگدلی شاملو) در اصفهان به دنیا آمد. در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد. و پس از ۱۴ سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی ۲ سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید، و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد.

علامه میرعلام تفرشی[ویرایش]

میر علام تفرشی ، معروف به «میرعلام» از علما و فقهای شیعه امامیه در قرن دهم هجری در تفرش به دنیا آمد. تاریخ دقیق ولادت او معلوم نیست. وی از شاگردان مقدس اردبیلی بود. فراگیری علوم دینی را از دوران کودکی آغاز کرد. پس از گذراندن دروس مقدماتی، به نزد مقدس اردبیلی رفت و علوم نقلی و فقه را از او فرا گرفت. و به درجه اجتهاد رسید پس از مدتی، به تحصیل علوم شرعی مشغول گردید. وی در زهد و تقوا به درجه‌ای رسید که تمام علمای اعلام و فقهای عظام به قدر و منزلت علمی و مذهبی میر علام واقف می‌باشند. او مورد وثوق کامل مقدس اردبیلی بوده به حدی که به شاگردان خود گوشزد می‌کنند که پس از من برای حل مشکلات علمی خود در شرعیات به میرعلام تفرشی و در عقلیات به میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی رجوع کنید میرعلام از سلسله سادات تفرش می‌باشد. میر علام تفرشی در تفرش درگذشت و در قبرستان قدیمی بنام سماق بنه در فم به خاک سپرده شد. بقعه‌ای بجای مانده است که مدفن عالم برجسته وجلیل القدر (میرعلام تفرشی) میباشدکه قدمت آن به قرن یازدهم هجری واواخر دوران صفویه می‌رسد که البته سنگ قبر آن بواسطه ارزش تاریخی بسرقت رفته است و زمان تولد و وفات آن مشخص نیست.

میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی[ویرایش]

وی از سلسله سادات تفرش و از شاگردان مقدس اردبیلی و مورد وثوق کامل ایشان بوده به حدی که مقدس اردبیلی به شاگردان خود گوشزد می‌کنند که پس از من برای حل مشکلات علمی خود در عقلیات به میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی رجوع کنید در حال حاضر هم تمام علمای اعلام و فقهای عظام به قدر و منزلت علمی و مذهبی میر علام واقف می‌باشند. قرن یازدهم هجری واواخر دوران صفویه میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی، معروف به «میرفیض الله» از علما و فقهای شیعه امامیه در قرن دهم هجری در تفرش و همشاگردی و معاصر میرعلام تفرشی در شهر تفرش به دنیا آمد. تاریخ دقیق ولادت او معلوم نیست. وی از شاگردان مقدس اردبیلی بود. فراگیری علوم دینی را از دوران کودکی آغاز کرد. پس از گذراندن دروس مقدماتی، به نزدمقدس اردبیلی رفت و علوم نقلی و فقه را از او فرا گرفت. پس از مدتی، به تحصیل علوم عقلیات مشغول گردید. وی در زهد و تقوا به درجه‌ای رسید که تمام علمای اعلام و فقهای عظام به قدر و منزلت علمی و مذهبی میر فضل الله واقف می‌باشند . ایشان مورد وثوق کامل مقدس اردبیلی بوده به حدی که به شاگردان خود گوشزد می‌کنند که پس از من برای حل مشکلات علمی خود در شرعیات به میرعلام تفرشی و در عقلیات به میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی رجوع کنید میرفیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی در نجف درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. زمان فوت آن به قرن یازدهم هجری واواخر دوران صفویه می‌رسد

اسماعیل خان دبیر[ویرایش]

اسماعیل خان لشکر نویس تفرشی معروف به دبیر صاحب کتاب نُخَبتُه التواریخ که در کنار میرعلام تفرشی مدفون می‌باشد وی استاد بی نظیر در تاریخ می‌باشد نخبته التواریخ تاریخ جامعی است در نظم و نثر که از آغاز اسلام تا آخر سلطنت مظفر الدین شاه قاجار نگاشته شده وگزارش ائمه و رجال و جلوس و وفات پادشاهان و ارتحال علما و رویدادهای مهم و سوانح می‌باشد و برای هر یک مسله تاریخی متناسب متین و شیوا تالیف شده‌است.

ماندانا[ویرایش]

از نامداران پیش از اسلام در همدان، می‌توان ماندانا مادر کوروش بزرگ و دختر آخرین پادشاه ماد، آستیاگ را نام برد. آستیاگ او را به منظور جلب اتحاد با خاندان فرمانروایی اقوام پارس، به ازدواج کمبوجیه اول، پادشاه انشان درآورده بود.[۳۷] فاتک پدر مانی بنیان‌گذار آیین مانوی نیز از اهالی همدان است. فاتک از همدان به تیسفون منتقل شد و مانی در شهر تیسفون به دنیا آمد.[۳۸]

باباطاهر از شاعران نامدار قرن چهارم هجری،

بدیع‌الزمان همدانی نویسندهٔ قدیمی‌ترین کتاب در فن مقامه‌نویسی،

ابوالعلی حسن عطار از بزرگان ادب و از مشاهیر نحو و لغت و حدیث در قرن چهارم هجری،

عین القضات همدانی از نوابع قرن پنجم هجری دارای آثاری در کلام، حکمت، عرفان و ادب پارسی،

ابن صلاح همدانی پزشک و ریاضی‌دان قرن پنجم و ششم هجری، خواجه رشیدالدین فضل‌الله از وزرا، دانشمندان و پزشکان صاحب‌نظر قرن ششم و هفتم هجری،

میر سید علی از عرفاً و رهروان سیروسلوک قرن هفتم هجری

میرزاده عشقی یکی از ستارگان فروزان شعر و نثر نمایشنامه در دوران انقلاب مشروطیت هستند.[۳۹][۴۰]

بوعلی سینا از نادر دانشمندان و نوابغ روزگار در سال ۳۷۰ قمری در خرمیثین از توابع بخارا به دنیا آمد. او در سال ۴۰۶ هجری قمری در زمانی که همدان پایتخت آل بویه بود، وارد این شهر شد و پس از مدتی شمس‌الدوله دیلمی او را وزیر خود ساخت. بوعلی سینا در زمان اقامت در همدان در مدرسهٔ بزرگ شهر تدریس می‌کرد و در همچنین فرصت این را یافت تا بسیاری از تألیفات خود را به پایان رساند. مدتی نیز مورد بی‌مهری قرار گرفت و سرانجام به سال ۴۲۸ هجری قمری در باغ دوستش در همدان درگذشت. آرامگاه ابوعلی سینا هم اکنون در میدانی به همین نام در همدان قرار دارد.[۴۱] عارف قزوینی نیز سال‌های آخر عمر خود را در درهٔ زیبای مرادبیگ همدان سپری کرد. او در سال ۱۳۱۲ خورشیدی در همدان فوت کرد و آرامگاه او در جوار آرامگاه بوعلی‌سینا قرار دارد.[۴۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. لغت نامه دهخدا بازدید در ۱۲ ژوئیه ۲۰۱۰
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Lockhart, L (1991). "DJIBĀL". Encyclopaedia of Islam. vol.2 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. pp. 534. ISBN 90-04-07026-5. 
  3. Janine et Dominique Sourdel, Dictionnaire historique de l'islam, Éd. PUF, ISBN 978-2-13-054536-1, article Jibâl, pp. ۴۳۵-۴۳۶
  4. نفیسی، سعید، ص ۳۰
  5. سعیدی، عباس. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (جلد هفتم). تهران: مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی، ۱۳۷۵. ۴۱۷. 
  6. جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا، رشید الناضوری، دارالنهضه العربیه، ص 75- 77، 191.
  7. فی تاریخ الشرق الادنی القدیم، احمد امین سلیم، دارالنهضه العربیه.
  8. همان، ص 94.
  9. همان، ص 258.
  10. همان، ص 258.
  11. همان، ص 258.
  12. لغت نامه دهخدا، لغت ماد.
  13. تاریخ رویان، به نقل از جغرافیایی بطلمیوس کتاب ششم، فصل پنجم، ص 8.
  14. لغتنامه دهخدا، ج 10، ص 15786.
  15. دائرةالمعارف اسلامی، ج 9، ص 163. به نقل از ابن خرداد به و ابن فقیه
  16. همان، ص 163.
  17. الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، ج 3، ص 8.
  18. همان، ج 3، ص 8.
  19. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 4، ص 94.
  20. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 4، ص 94
  21. صورة الارض، ابن حوقل، ص 102.
  22. حدود العالم من المشرق الی المغرب، به کوشش جواد صیفی نژاد، ص 116.
  23. الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، ج 4، ص 340.
  24. همان، ج 5، ص 146
  25. همان، ج 8، ص 94.
  26. به خاطر دقت در این موضوع، باید به دیگر کتب تاریخی نوشته شده پس از سلجوقیان مراجعه کرد، مانند:
    1. تاریخ جهانگشا، علاءالدین عطاملک جوینی.
    2. جامع التواریخ، رشیدالدین فضل الله
    3. تاریخ وصاف، ادیب عبدالله شیرازی
    4. تاریخ معجم، ادیب فضل الله
    5. نزهة القلوب، حمدالله مستوفی
    6. نظام التواریخ، قاضی بیضاوی
    7. تاریخ نگارستان و جهان آرا، قاضی احمد غفاری
    8. ظفرنامه تیموری، شرف الدین علی یزدی
    9. مطلع السعدین، کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی
    10. زبده التواریخ، حافظ ابرو
    11. روضه الصفا، میرخواند
    12. روضات الجنات، خزازی
    13. مجمل فصیحی، احمد بن جلال الدین.(برگرفته شده از مقدمه کتاب «حبیب السیر» نوشته آقای جلال الدین همائی)
  27. الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، ج 8، ص 124.
  28. تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی، ص 429 و همچنین مطلب «نزهة القلوب» به نقل از لغت نامه دهخدا ماده عراق عجم.
  29. حبیب السیر، خواندمیر، ج 2، ص 485.
  30. دائرةالمعارف اسلامی، ج 9، ص 164
  31. فارسی نامه ناصری، حسن فسائی، ج 1، ص 604.
  32. تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح‌الله صفا، ج 5، ص 2711.
  33. فارسنامه ناصری، حسن فساشی، ص 596.
  34. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 9، ص 071، به نقل از لاکهارت
  35. همان، ج 9، ص 271.
  36. دائرةالمعارف اسلامی ج 9 ص 371.
  37. زرین‌کوب، روزگاران، ۶۳.
  38. رضایی همدانی، سیمای همدان، ۲۶۰.
  39. ابراهیمی، سیمای میراث فرهنگی همدان، ۳۰–۳۵.
  40. درخشان، بزرگان و سخن‌سرایان همدان، ۱:‎ ۵–۱۰.
  41. «روز اول شهریورماه، به پاس بزرگداشت ابوعلی‌سینا ستاره پرفروغ عرصهٔ طب در ایران، روز پزشک نامیده شده‌است.». ایرنا. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۱ اوت ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۵ مهر ۱۳۹۰. 
  42. رضایی همدانی، سیمای همدان، ۳۲۱.

منابع[ویرایش]