اتابکان لر کوچک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
گستره حکومت اتابکان لر

اتابکان لر کوچک دودمان کوچکی از اتابکان لرستان هستند که در بین سال‌های ۵۸۰ تا ۱۰۰۶(ه.ق) در بخش‌های شمالی و باختری لرستان ناحیه لر کوچک فرمانروایی می‌کرده‌اند. فرمانروایان این دودمان از فرزندان شجاع‌الدین‌خورشید، بنیانگذار فرمانروایی لر کوچک بوده‌اند و واپسین فرمانروای لر کوچک به دست شاه عباس یکم صفوی کشته و دودمان اتابکان لر نابود گردید.[۱][۲][۲][۳]

گستره فرمانروایی[ویرایش]

خاندان‌های لر کوچک ایل‌هایی بودند آمیخته از کردان آسیای کوچک و لران ایرانی که در حدود بین عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق می‌کردند و خراج خود را به دیوان بغداد می‌دادند و به بسیار کم فرمانروایی جداگانه‌ای داشتند. سرزمین لرستان به دو بخش لر کوچک و لر بزرگ بخش می‌شود. در کتاب تاریخ مغول در صفحه ۴۴۲ و در کتاب مجمل‌التواریخ گلستانه در صفحه ۲۰۴ به این شرح در خصوص سرزمین‌های لر کوچک و بزرگ آمده‌است:

لر کوچک همان است که حالیه هم آن را لرستان می‌گوییم و غرض از این قسمت اخیر که در آن ایام لر کوچک خواند می‌شده بیشتر ناحیه فیلی یعنی اطراف خرم‌آباد و اراضی پشت کوه بوده‌است . مراد از لرکوچک، ایلات لرستان، ایلام، بخشی از کرمانشاه و همدان و شمال شرقی عراق حالیه (شامل طوایف لک و فیلی) و مراد از لر بزرگ، ایلات بختیاری، ممسنی و کهگیلویه دانسته شده‌است یعنی به خلاف تقسیم فوق.[۴]

پیدایش اتابکان لر[ویرایش]

فرمانروای اتابکان لر بدر نام داشت. بدر زمان درازی فرمانروایی کرد و به شوندی ناپیدا درگذشت، فرمانروایی به پسرزادهٔ او نصرالدین محمد بن هلال بن بدر رسید.او فرمانروایی عادل بود. وی وزیر خود را محمد خورشید قرار داد. در آن زمان نیمی از سرزمین لرستان در دست شولان بود و فرمانروای آنها سیف‌الدین ماکان روزبهانی بود. شولان از دوره‌ی اکاسره، فرمانروای آن سرزمین بودند و بنیانگذار دودمان شول نجم‌الدین اکبر بود و تا کنون ایل شول را نوادگان او می‌دانند. از کردستان سوریه مردمی به لرستان کوچ کردند، رهبر این مردم ابوالحسن فضلوی بود. روزی در خانهٔ خورشیدیان مهمانی بود. در آن مهمانی به ابوالحسن سر گاوی دادند. او آن را به شگون نیک پنداشت و به پیروان خود گفت ما سردار این سرزمین خواهیم شد. ابوالحسن فضلولی پسری به نام علی داشت. روزی علی با سگی به شکار رفت. تعدادی ناشناس با او درگیر شدند و او را به سختی زخمی کردند و در غاری انداختند. سگ علی پسر ابوالحسن فضولی به آنها حمله کرد و چند تن آنها را زخمی کرد و به خانه برگشت. ایل علی هنگامی که سگ را خون‌آلود دیدند، به جستجوی علی رفتند و وی را در غار پیدا کردند. او را به خانه آورده و درمان کردند.

در این زمان سلغریان در فارس فرمانروا بودند. اما هنوز اسم پادشاهی نداشتند. علی پس از چند روز درگذشت، از علی پسری به نام محمد ماند. محمد جوانی دلاور بود. محمد زمانی فرمانروا بود و در این دوران با سلغریان روابط خوبی نداشت. پس از چندی او نیز درگذشت، محمد پسری به نام ابوطاهر داشت، جوانی دلاور بود. او هم با سلغریان روابط خوبی نداشت و سلغریان سپاهی را برای مقابله با او فرستادند.ابوطاهر پس از پیروزی بر سلغریان به فارس آمد. اتابک سنقر به او گفت از من چیزی بخواه، ابوطاهر گفت به من لشکری بدهید تا در لرستان به خدمت بگیرم. اتابک سنقر هم به او لشکری داد و همراه او به لرستان فرستاد.

نام‌گذاری به هزاراسپیان[ویرایش]

اتابکان لر را ابتدا ابوطاهر تاسیس کرد اما از آنجا که فرزند ابوطاهر به نام هزاراسپ بسیار به اتابکان اقتدار بخشید و از طرف دیگر توانست تاییدی برای حکومتش از خلافای عباسی بگیرد در حقیقت تاسیس رسمی اتابکان لر به نام اوست، بنابراین بسیاری از منابع از اتابکان لر به نام هزار اسپیان هم یاد کرده اند.[۵]

مهاجرت به لرستان[ویرایش]

حمدالله مستوفی در باره مهاجرت اقوام غیر لر به لرستان در زمان حکومت اتابکان این گونه می‌گوید:

تومان لر کوچک ولایتی معتبر است و در ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری برایشان یاد کرده شدند که درکول مارود بودند چون در آن کول مردم بسیار شدند هرگروهی بموضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن، چنگردی اوتری و هر قبیله از لران که در آن کولی مقام نداشتند لر اصلی نباشند. چنانکه کوشکی، کنبلی، روزبهانی، ساکی، سادلرینی، داودی، عباسی، محمد کماری و گروهی (و) جنک رومی که امرای لر و خلاصه ایشانند از شعبه سلغوری اند.

حمدالله مستوفی همچنین در مورد سایر اقوام که در زمان اتابکان به لرستان مهاجرت کرده اند این گونه می‌گوید:

و از شعب دیگران این اقوام اند؛ کارندی، جنکردی، فضلی، سنوندی، الانی، کاه کاهی و رجوارکی، دری، ویراوند، و مابکی، داری، آبادکی، ابوالعباسی، علوممائی، کچائی، سلکی، خودکی، بندوئی و جز ایشان منشعب شدند اما قوم ساهی ارسان ارکی بیهی اگر چه زبان لری دارند لر اصلی نیستند و دیگر دیهاء مارود، لر نیستند روستایی اند و این طوایف تا شهور سنه خمسین و خمسمائه هرگز سروری علی حده نداشته‌اند و مطیع دارالخلافه بوده در فرمان حکام عراق عجم بوده‌اند.

امرای لر کوچک[ویرایش]

در سال ۸۵۰ (ه.ق) یکی از روسای لر کوچک به نام شجاع الدین خورشید طوایف لر کوچک را تحت امر خود در آورد و در قلعه مستحکم مانرود از قلعه‌های مستحکم لرستان استقرار یافت . پس از او سلسله امرای لرکوچک تا اواسط قرن دهم هجری یعنی تا ایام سلطنت شاه طهماسب اول صفوی باقی بودند و آخرین آنها که نامی از او باقی است شاه رستم بن جهانگیر ملقب به رستم خان است که گفته شده‌است داماد شاه طهماسب بوده و در زمان صفویه به لرستان حکومت داشته‌است.

اسامی امرای لر کوچک[ویرایش]

  • شجاع الدین خورشیدبن ابی بکر (۵۸۰ - ۶۲۱)
  • سیف الدین رستم برادرزاده او
  • ابوبکربن محمد برادرسیف الدین رستم
  • عزالدین گرشاسف بن محمد برادر ابوبکر
  • حسام الدین خلیل بن بدربن ( شجاع الدین خورشید) تا۶۴۰
  • بدرالدین مسعودبن حسام الدین خلیل (۶۴۰ - ۶۵۸)
  • تاج الدین شاه بن حسام الدین خلیل (۶۵۸ - ۶۷۷)
  • فلک الدین حسن و عزالدین حسین دو پسر بدرالدین مسعود (۶۷۷ - ۶۹۲)
  • جمال الدین خضربن تاج الدین شاه (۶۹۲ - ۶۹۳)
  • حسام الدین عمر و صمصام الدین محمود (۶۹۳ - ۶۹۵)
  • عزالدین محمدبن عزالدین حسین (۶۹۵ - ۷۰۶)
  • دولت خاتون زن عزالدین محمد و برادرش عزالدین حسین (۷۰۶ - ۷۲۰)
  • شجاع الدین محمودبن عزالدین حسین (۷۲۰ - ۷۵۰)
  • ملک عزالدین بن شجاع الدین محمود (۷۵۰ - ۸۰۴)
  • سیدی احمدبن عزالدین (۸۰۴ - ۸۵۱)
  • شاه حسین عباسی (۸۱۵ - ۸۷۳)
  • شاه رستم عباسی از ۸۷۳
  • اغوربن شاه رستم
  • جهانگیربن اغور تا ۹۴۹.
  • رستم خان بن جهانگیر از ۹۴۹ تا ۹۷۸ حیات داشته‌است .(تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. صص ۴۴۸ - ۴۵۲ )

منابع[ویرایش]

  1. دایرةالمعارف فارسی، ج. ۲، ص. ۲۴۹۲
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ «اتابکان لر کوچک»(فارسی)‎. میبو سرچ. بازبینی‌شده در ‎۶ آبان ۱۳۸۹. 
  3. «لرستان در دوره اتابکان لر کوچک»(فارسی)‎. تبیان لرستان. بازبینی‌شده در ‎۶ آبان ۱۳۸۹. 
  4. «اتابکان لر کوچک»(فارسی)‎. میبو سرچ. بازبینی‌شده در ‎۶ آبان ۱۳۸۹. 
  5. «اتابکان لر»(فارسی)‎. میبو سرچ. بازبینی‌شده در ‎۶ آبان ۱۳۸۹. 
  • لر کوچک در دهخدا
  • اتابکان لر کوچک در دهخدا
  • اتابکان لرستان در دهخدا
  • دایرةالمعارف فارسی، ج. ۲، ص. ۲۴۹۲
  • تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. ص ۴۴۸ - ۴۵۲