پرش به محتوا

روش تاریخی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
تندیس نیم‌تنهٔ توسیدید (الگو:قرن) که به «پدر تاریخ علمی» شهرت دارد (رونوشت از یک اثر یونانی متعلق به سدهٔ چهارم پیش از میلاد)

روش تاریخی مجموعه‌ای از فنون و دستورالعمل‌هایی است که تاریخ‌نگاران برای پژوهش و نگارش تاریخ گذشته به‌کار می‌گیرند. منابع دست‌دوم، منابع دست‌اول و شواهد مادی مانند یافته‌های باستان‌شناسی می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند، و مهارت تاریخ‌نگار در شناسایی این منابع، ارزیابی اعتبار نسبی آن‌ها و ترکیب شواهدشان به‌گونه‌ای است که تصویری دقیق و معتبر از رویدادها و محیط‌های گذشته ساخته شود.

روش تاریخی یعنی مجموعه‌ای از کارهایی که یک تاریخ‌نگار انجام می‌دهد تا گذشته را بفهمد و درست بنویسد. تاریخ‌نگار برای این کار به انواع منبع‌ها سر می‌زند: اسناد، نوشته‌های قدیمی، آثار باستانی، یا حتی روایت‌های شفاهی. بعد باید ببیند هر منبع چقدر معتبر است، چه کسی آن را نوشته، چه زمانی و کجا نوشته شده و آیا خودش شاهد ماجرا بوده یا از دیگری شنیده است. همچنین باید دقت کند که منبع ممکن است اشتباه یا حتی جعلی باشد، پس هر تکهٔ اطلاعات باید جداگانه بررسی شود.

در بررسی منبع‌ها، گاهی چند منبع دربارهٔ یک رویداد حرف‌های مشابهی می‌زنند و این باعث می‌شود گفتهٔ آن‌ها معتبرتر به‌نظر برسد. گاهی هم منابع اختلاف دارند و تاریخ‌نگار باید با عقل سلیم و شواهد جانبی، نسخهٔ درست‌تر را انتخاب کند. استقرا یعنی نگاه به نمونه‌های زیاد و دیدن الگو، مثلاً اگر هزاران کتیبه یک علامت را به یک معنی به‌کار برده باشند، احتمال زیاد همان معنی در یک کتیبهٔ تازه هم درست است. قیاس هم یعنی اگر دو چیز در چند ویژگی شبیه‌اند، شاید در یک ویژگی دیگر هم شبیه باشند، ولی این بیشتر برای پیشنهاد فرضیه خوب است، نه اثبات قطعی.

در طول تاریخ، روش‌های تاریخ‌نگاری تغییر کرده‌اند؛ از روایت‌های مذهبی و حماسی، به بررسی‌های علمی‌تر و اجتماعی. بعضی‌ها می‌گویند تاریخ یک علم است و باید مثل علوم اجتماعی مطالعه شود، بعضی دیگر آن را بیشتر یک هنر می‌دانند که به تخیل نیاز دارد. امروزه، تاریخ‌نگاران از بایگانی‌ها، چه کاغذی و چه دیجیتال، و حتی ابزارهای رایانه‌ای استفاده می‌کنند، و با ترکیب شواهد، سعی می‌کنند بهترین توضیح را برای آنچه در گذشته اتفاق افتاده پیدا کنند.

در فلسفهٔ تاریخ، پرسش دربارهٔ ماهیت و امکان یک روش تاریخی درست، در زیرشاخهٔ شناخت‌شناسی مطرح می‌شود. مطالعهٔ روش تاریخی و شیوه‌های گوناگون نگارش تاریخ را تاریخ‌نگاری می‌نامند.

گرچه تاریخ‌نگاران در اصول کلی و پایه با یکدیگر توافق دارند، در عمل «آیین‌نامه‌های ویژهٔ اثبات تاریخی، نه به‌طور گسترده رعایت می‌شوند و نه مورد توافق عمومی» هستند.[۱] برخی پژوهشگران تاریخ مشاهده کرده‌اند که برای حوزه‌های تاریخی مانند دین، هنر، علم، دموکراسی و عدالت اجتماعی، استانداردهای خاصی وجود ندارد، زیرا این حوزه‌ها به‌طور ذاتی «اساساً مورد مناقشه» هستند و برای تفسیر موضوعات آن‌ها به ابزارهای گوناگونی نیاز است که ویژهٔ هر حوزه باشد.[۲]

نقد منبع

[ویرایش]

نقد منبع (یا ارزیابی اطلاعات) فرایند بررسی ویژگی‌های یک منبع اطلاعاتی است، مانند اعتبار، قابلیت اعتماد و ارتباط آن با موضوع در دست پژوهش.

گیلبرت جی. گاراگان و ژان دلانگلز (۱۹۴۶) نقد منبع را به شش پرسش تقسیم کرده‌اند:[۳]

چه زمانی منبع (نوشتاری یا غیرنوشتاری) تولید شده است (تاریخ)؟

کجا تولید شده است (محل)؟

توسط چه کسی تولید شده است (پدیدآورنده)؟

از چه مواد یا منابع پیشینی ساخته شده است (تحلیل)؟

در چه شکل اصلی تولید شده است (یکپارچگی)؟

ارزش گواهی‌دهندهٔ محتوای آن چیست (اعتبار)؟

چهار پرسش نخست را نقد عالی، پرسش پنجم را نقد پست و مجموع این دو را نقد بیرونی می‌نامند. پرسش ششم را نقد درونی می‌گویند. این مجموعه در کل نقد منبع نام دارد.[نیازمند منبع]

آر. جی. شیفر دربارهٔ نقد بیرونی می‌گوید: «گاهی گفته می‌شود که کارکرد آن منفی است، یعنی فقط مانع استفاده از شواهد نادرست می‌شود، در حالی که نقد درونی کارکرد مثبت دارد، یعنی به ما می‌آموزد چگونه از شواهد معتبر استفاده کنیم.»[۴]

لویی گاتشالک با اشاره به این که اسناد کمی کاملاً قابل اعتماد پذیرفته می‌شوند، قاعدهٔ کلی را چنین بیان می‌کند: «برای هر جزئی از یک سند، فرایند سنجش اعتبار باید جداگانه انجام شود، بی‌توجه به اعتبار کلی نویسنده.» اعتماد به نویسنده در کل می‌تواند احتمال اولیه‌ای برای در نظر گرفتن هر گفته ایجاد کند، اما هر قطعهٔ شواهد باید جداگانه سنجیده شود.

روش‌های برخورد با منابع متناقض

[ویرایش]

ارنست برنهایم (۱۸۸۹) و شارل-ویکتور لانگلوآ و شارل سینیوبوس (۱۸۹۸) یک فرایند هفت‌مرحله‌ای برای نقد منبع در تاریخ پیشنهاد کردند:[۵]

اگر همهٔ منابع دربارهٔ یک رویداد هم‌نظر باشند، تاریخ‌نگاران می‌توانند آن رویداد را اثبات‌شده بدانند.

با این حال، اکثریت ملاک نیست؛ حتی اگر بیشتر منابع رویدادها را به شکلی یکسان گزارش کنند، این نسخه تنها زمانی پذیرفته می‌شود که از آزمون تحلیل متنی بگذرد.

منبعی که بخشی از روایتش با شواهد بیرونی تأیید شده باشد، در صورت عدم امکان تأیید کل متن، در تمامیتش قابل اعتماد است.

وقتی دو منبع در یک نکته اختلاف دارند، تاریخ‌نگار منبع دارای بیشترین «اعتبار» را ترجیح می‌دهد، یعنی منبعی که توسط کارشناس یا شاهد عینی ایجاد شده است.

شاهدان عینی عموماً ارجح هستند، به‌ویژه در شرایطی که ناظر عادی می‌توانسته رویداد را به‌درستی گزارش کند و به‌طور خاص زمانی که به واقعیت‌هایی می‌پردازد که برای اکثر معاصران شناخته‌شده بوده است.

اگر دو منبع مستقل در یک موضوع توافق داشته باشند، قابلیت اعتماد هر یک به‌طور محسوسی افزایش می‌یابد.

وقتی دو منبع اختلاف دارند و راه دیگری برای ارزیابی نیست، تاریخ‌نگار منبعی را برمی‌گزیند که بیشتر با عقل سلیم سازگار باشد.


اصول اساسی برای تعیین قابلیت اعتماد

[ویرایش]

اصول بنیادی زیر برای نقد منبع توسط دو تاریخ‌نگار اسکاندیناویایی، اولدن-یورگنسن (۱۹۹۸) و تورستن تورن (۱۹۹۷) تدوین شده‌اند:[۶]

منابع انسانی می‌توانند یادگار باشند، مانند اثر انگشت، یا روایت‌ها، مانند یک بیانیه یا نامه. یادگارها منابعی معتبرتر از روایت‌ها هستند.

هر منبعی ممکن است جعلی یا تحریف‌شده باشد. شواهد قوی دربارهٔ اصالت منبع، قابلیت اعتماد آن را افزایش می‌دهد.

هرچه منبع به رویدادی که مدعی توصیف آن است نزدیک‌تر باشد، می‌توان بیشتر به آن اعتماد کرد که توصیفی دقیق از آنچه رخ داده ارائه می‌دهد.

یک شاهد عینی معتبرتر از گزارش دست‌دوم است، و گزارش دست‌دوم معتبرتر از شنیده‌های با واسطهٔ بیشتر است و همین‌طور ادامه دارد.

اگر چند منبع مستقل پیام یکسانی داشته باشند، اعتبار آن پیام به‌شدت افزایش می‌یابد.

گرایش یک منبع، انگیزهٔ آن برای ایجاد نوعی سوگیری است. این گرایش‌ها باید به حداقل برسند یا با انگیزه‌های مخالف تکمیل شوند.

اگر نشان داده شود که شاهد یا منبع علاقهٔ مستقیمی به ایجاد سوگیری ندارد، اعتبار پیام افزایش می‌یابد.


معیارهای اصالت

[ویرایش]

تاریخ‌نگاران گاهی باید تعیین کنند چه بخشی از یک منبع «اصیل» است و چه بخشی نیست. در چنین شرایطی، «معیارهای اصالت» بیرونی و درونی به کار می‌روند.[۷][۸] این‌ها ابزارهای فنی برای ارزیابی منابع و جداسازی بخش‌های «اصیل» از جعل یا دستکاری هستند.[۹]

معیارهای بیرونی به مسائلی مربوط می‌شوند که با تعیین نویسندگی یک منبع یا مجموعه‌ای از منابع مرتبط است؛ مثلاً این که نویسنده خود آن را نوشته یا خیر، آیا منابع دیگر نویسندگی را به او نسبت داده‌اند، یا این که نسخه‌های خطی مستقل بر محتوای منبع توافق دارند یا خیر.[۱۰]

معیارهای درونی به قالب، سبک و زبان نویسنده مربوط می‌شود؛ این که آیا یک منبع با محیطی که در آن تولید شده ناسازگار است، دارای ناسازگاری زمانی یا تاریخی است، نحوهٔ انتقال متن چگونه بوده، و آیا در آن افزوده‌ها یا حذف‌هایی وجود دارد یا خیر.[۱۱]

شواهد شاهد عینی

[ویرایش]

آر. جی. شیفر (۱۹۷۴) این فهرست بررسی را برای ارزیابی شهادت شاهد عینی پیشنهاد می‌کند:[۱۲]

آیا معنای واقعی گفته با معنای تحت‌اللفظی آن متفاوت است؟ آیا واژه‌ها در معنایی به‌کار رفته‌اند که امروز استفاده نمی‌شود؟ آیا گفته به‌صورت طعنه‌آمیز بیان شده است؟

نویسنده تا چه حد می‌توانسته چیزی را که گزارش کرده ببیند یا حس کند؟ آیا حواس او برای مشاهده کافی بوده‌اند؟ موقعیت فیزیکی او برای دیدن، شنیدن یا لمس مناسب بوده است؟ آیا توانایی اجتماعی لازم برای مشاهده را داشته (مثلاً زبان را می‌فهمیده یا مهارت‌های لازم مانند حقوق یا نظامی را داشته)، و آیا تحت فشار همسر یا پلیس مخفی نبوده است؟

چگونه نویسنده گزارش کرده و توانایی او در این زمینه چه بوده است؟

از نظر توانایی گزارش، آیا او سوگیری داشته؟ آیا وقت کافی برای گزارش داشته؟ مکان مناسب برای گزارش؟ ابزارهای ثبت کافی؟

چه زمانی گزارش کرده است؟ بلافاصله پس از مشاهده؟ مدت‌ها بعد؟ پنجاه سال بعد که بیشتر شاهدان مرده‌اند و بقیه ممکن است جزئیات را فراموش کرده باشند؟

انگیزهٔ نویسنده برای گزارش چه بوده؟ برای چه کسی گزارش کرده؟ آیا آن مخاطب می‌توانسته باعث تحریف شود؟

آیا سرنخ‌های دیگری برای صداقت مورد نظر وجود دارد؟ آیا نویسنده نسبت به موضوع بی‌تفاوت بوده و بنابراین احتمالاً قصد تحریف نداشته؟ آیا گفته‌هایی کرده که به ضرر خودش بوده و بنابراین احتمالاً قصد تحریف نداشته؟ آیا اطلاعات فرعی و تصادفی داده که احتمالاً قصد گمراهی نداشته؟

آیا گفته‌ها ذاتاً نامحتمل‌اند، مثلاً خلاف سرشت انسان یا در تضاد با دانش موجود؟

به یاد داشته باشیم که برخی اطلاعات آسان‌تر از برخی دیگر برای مشاهده و گزارش هستند.

آیا درون سند تناقض وجود دارد؟

لویی گاتشالک نکتهٔ دیگری اضافه می‌کند: «حتی وقتی واقعیت مورد نظر چندان شناخته‌شده نباشد، برخی گفته‌ها آن‌قدر تصادفی و محتمل هستند که خطا یا دروغ بودنشان بعید است. برای نمونه، اگر کتیبه‌ای باستانی روی یک جاده بگوید که یک پروکنسول آن جاده را در دوران پرینسپس آگوستوس ساخته، ممکن است بدون تأیید بیشتر تردید کنیم که آن پروکنسول واقعاً جاده را ساخته است، اما دشوارتر می‌توان تردید کرد که جاده در دوران فرمانروایی آگوستوس ساخته شده باشد. همچنین، اگر یک آگهی به خوانندگان اطلاع دهد که «قهوهٔ A و B را می‌توان از هر خواربارفروشی معتبر به قیمت غیرمعمول پنجاه سنت برای هر پوند خرید»، می‌توان تمام نتایج ضمنی آگهی را بدون تأیید بیشتر زیر سؤال برد، مگر این که این حقیقت را بپذیریم که نوعی قهوه به نام «A و B» در بازار وجود دارد.»[۱۳]

شاهدان غیرمستقیم

[ویرایش]

گاراگان (۱۹۴۶) می‌گوید بیشتر اطلاعات از «شاهدان غیرمستقیم» می‌آید، یعنی افرادی که در صحنه حضور نداشتند اما خبر رویدادها را از شخص دیگری شنیده‌اند.[۱۴] تاریخ‌نگار لویی گاتشالک می‌گوید گاهی ممکن است تاریخ‌نگار زمانی که هیچ متن دست‌اولی موجود نیست، از شواهد حکایتی استفاده کند.

"در مواردی که او از شاهدان دست‌دوم استفاده می‌کند... این پرسش‌ها را مطرح می‌کند: (۱) شاهد دست‌دوم گفته‌های خود را بر پایهٔ شهادت چه شاهد دست‌اولی بنا کرده است؟ (۲) آیا شاهد دست‌دوم، شهادت دست‌اول را به‌طور کامل و دقیق گزارش کرده است؟ (۳) اگر نه، در چه جزئیاتی آن را دقیق گزارش کرده است؟ پاسخ‌های رضایت‌بخش به پرسش‌های دوم و سوم می‌تواند کل یا لبّ شهادت دست‌اول را که شاهد دست‌دوم تنها راه دسترسی به آن است، در اختیار تاریخ‌نگار قرار دهد. در چنین مواردی منبع دست‌دوم، منبع «اصلی» تاریخ‌نگار است، به معنای «خاستگاه» دانش او. تا آنجا که این منبع «اصلی» گزارشی دقیق از شهادت دست‌اول باشد، تاریخ‌نگار اعتبار آن را همان‌طور می‌سنجد که اعتبار خود شهادت دست‌اول را." گاتشالک اضافه می‌کند: "بنابراین، تاریخ‌نگار شواهد شنیده‌ها را، برخلاف دادگاه، صرفاً به این دلیل که شنیده‌ها هستند کنار نمی‌گذارد."

لویی رایشن‌تال گاتشالک، Understanding History، ص. ۱۶۵–۱۶۶

سنت شفاهی

[ویرایش]

گیلبرت گاراگان (۱۹۴۶) معتقد است سنت شفاهی را می‌توان پذیرفت، اگر یا دو «شرط کلی» یا شش «شرط خاص» زیر را برآورده کند:[۱۵]

شرایط کلی.

سنت باید با زنجیره‌ای پیوسته از شاهدان پشتیبانی شود که از گزارشگر نخستین و بی‌واسطهٔ رویداد تا شاهد زندهٔ میانی که آن را نقل می‌کند، یا تا کسی که نخستین‌بار آن را مکتوب کرده، امتداد یابد.

چندین رشتهٔ موازی و مستقل از شاهدان باید گواهی دهند که رویداد مورد نظر رخ داده است.

شرایط خاص.

سنت باید یک رویداد عمومی مهم را گزارش کند، به‌گونه‌ای که الزاماً شمار زیادی از مردم به‌طور مستقیم از آن آگاه باشند.

سنت باید دست‌کم برای مدتی معین به‌طور عمومی پذیرفته شده باشد.

در طول آن دورهٔ معین، حتی از سوی افرادی که منفعتشان در انکار آن بوده، اعتراضی به آن نشده باشد.

سنت باید دارای طول عمر نسبتاً محدودی باشد. [گاراگان در جای دیگری حداکثر ۱۵۰ سال را پیشنهاد می‌کند، دست‌کم در فرهنگ‌هایی که در حفظ سنت شفاهی برتر هستند.]

در دورهٔ دوام سنت، روحیهٔ انتقادی باید به اندازهٔ کافی رشد کرده باشد و ابزارهای لازم برای بررسی انتقادی در دسترس بوده باشد.

افراد منتقدی که اگر سنت را نادرست می‌دانستند، بی‌شک آن را به چالش می‌کشیدند، چنین نکرده باشند.

روش‌های دیگری برای راستی‌آزمایی سنت شفاهی وجود دارد، مانند مقایسه با شواهد باستان‌شناسی.

شواهد تازه‌تر دربارهٔ قابلیت اعتماد یا بی‌اعتمادی احتمالی سنت شفاهی از پژوهش‌های میدانی در آفریقای غربی و اروپای شرقی به‌دست آمده است.[۱۶]

منابع بی‌نام

[ویرایش]

تاریخ‌نگاران استفاده از متون بی‌نام را برای اثبات واقعیت‌های تاریخی مجاز می‌دانند.[۱۷]

ترکیب: استدلال تاریخی

[ویرایش]

وقتی بخش‌های جداگانهٔ اطلاعات در بسترشان ارزیابی شدند، می‌توان با استدلال تاریخی فرضیه‌هایی را شکل داد و تثبیت کرد.

استدلال به بهترین تبیین

[ویرایش]

سی. بیهن مک‌کالاف (۱۹۸۴) هفت شرط برای موفقیت یک استدلال به بهترین تبیین برمی‌شمارد:[۱۸]

گزارهٔ مورد نظر، همراه با سایر گزاره‌هایی که پیش‌تر درست پنداشته شده‌اند، باید گزاره‌های دیگری را استنتاج کند که داده‌های قابل مشاهدهٔ کنونی را توصیف می‌کنند. (از این پس گزارهٔ نخست را «فرضیه» و گزاره‌های توصیف‌کنندهٔ داده‌های قابل مشاهده را «گزاره‌های مشاهده‌ای» می‌نامیم.)

فرضیه باید «دامنهٔ تبیینی» بیشتری نسبت به هر فرضیهٔ ناسازگار دیگری دربارهٔ همان موضوع داشته باشد؛ یعنی باید تنوع بیشتری از گزاره‌های مشاهده‌ای را استنتاج کند.

فرضیه باید «توان تبیینی» بیشتری نسبت به هر فرضیهٔ ناسازگار دیگری داشته باشد؛ یعنی باید احتمال گزاره‌های مشاهده‌ای استنتاج‌شدهٔ خود را بیشتر از هر فرضیهٔ دیگری کند.

فرضیه باید «محتمل‌تر» از هر فرضیهٔ ناسازگار دیگری باشد؛ یعنی به‌میزانی بیشتر از انواع بیشتری از حقایق پذیرفته‌شده استنتاج شود و استنتاج آن قوی‌تر باشد، و نقیض محتمل آن از حقایق کمتری استنتاج شود و آن هم با قوت کمتر.

فرضیه باید نسبت به هر فرضیهٔ ناسازگار دیگری «کمتر موقتی» باشد؛ یعنی شامل فرضیات تازهٔ کمتری دربارهٔ گذشته باشد که پیش‌تر به‌نوعی از باورهای موجود استنتاج نشده باشند.

فرضیه باید نسبت به هر فرضیهٔ ناسازگار دیگری با «باورهای پذیرفته‌شدهٔ کمتری ناسازگار» باشد؛ یعنی در ترکیب با حقایق پذیرفته‌شده، گزاره‌ها یا مشاهداتی که نادرست پنداشته می‌شوند را کمتر استنتاج کند.

فرضیه باید در ویژگی‌های ۲ تا ۶ به اندازه‌ای بر فرضیه‌های ناسازگار دیگر برتری داشته باشد که احتمال کمی وجود داشته باشد که فرضیهٔ ناسازگار دیگری پس از بررسی بیشتر به‌زودی از آن پیشی گیرد.

مک‌کالاف جمع‌بندی می‌کند که «اگر دامنه و قوت یک تبیین بسیار زیاد باشد، به‌گونه‌ای که تعداد و تنوع زیادی از واقعیت‌ها را، بیش از هر تبیین رقیب دیگری، توضیح دهد، آن‌گاه احتمالاً آن تبیین درست است.»[۱۹]

استنتاج آماری

[ویرایش]

مک‌کالاف (۱۹۸۴) این گونه استدلال را چنین بیان می‌کند:[۲۰]

احتمال دارد (به درجهٔ p۱) که هر چیزی که A باشد، B هم باشد.

احتمال دارد (به درجهٔ p۲) که این مورد A باشد.

بنابراین، (نسبت به این مقدمات) احتمال دارد (به درجهٔ p۱ × p۲) که این مورد B باشد.

مک‌کالاف این مثال را می‌آورد:[۲۱]

در هزاران مورد، حروف V.S.L.M. که در پایان یک کتیبهٔ لاتین روی سنگ قبر آمده، مخفف Votum Solvit Libens Merito است.

از ظاهر امر، این حروف در پایان یک کتیبهٔ لاتین روی این سنگ قبر دیده می‌شوند.

بنابراین، این حروف روی این سنگ قبر مخفف Votum Solvit Libens Merito هستند.

این یک قیاس منطقی در شکل احتمالاتی است که از یک تعمیم به‌دست‌آمده از استقرا بر پایهٔ نمونه‌های فراوان (به‌عنوان مقدمهٔ نخست) استفاده می‌کند.

استدلال از قیاس

[ویرایش]

ساختار این استدلال به‌شرح زیر است:[۲۲]

یک چیز (شیء، رویداد یا وضعیت امور) دارای ویژگی‌های p۱ ... pn و pn + 1 است.

چیز دیگری دارای ویژگی‌های p۱ ... pn است.

پس چیز دوم نیز دارای ویژگی pn + 1 است.

مک‌کالاف می‌گوید که اگر استدلال قیاسی معتبر باشد، یا یک «قیاس آماری پنهان» است یا بهتر است به‌صورت استدلال به بهترین تبیین بیان شود. این استدلال هنگامی یک قیاس آماری است که «بر پایهٔ تعداد و تنوع کافی از نمونه‌های تعمیم» بنا شده باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است استدلال نامعتبر باشد، زیرا ویژگی‌های ۱ تا n بی‌ارتباط با ویژگی n+۱ هستند، مگر آنکه ویژگی n+۱ بهترین تبیین برای ویژگی‌های ۱ تا n باشد. بنابراین قیاس، تنها وقتی بدون مناقشه است که برای پیشنهاد فرضیه‌ها به کار رود، نه به‌عنوان استدلال قطعی.

تحول

[ویرایش]

تحول روش‌شناسی تاریخی در دوران باستان آغاز شد. هرودوت در سدهٔ پنجم پیش از میلاد[۲۳] به‌عنوان «پدر تاریخ» ستوده شده است. با این حال، توسیدید، هم‌دورهٔ او، به‌خاطر این‌که نخستین‌بار با روشی منسجم و توسعه‌یافته به تاریخ‌نگاری پرداخت، در اثر خود تاریخ جنگ پلوپونز شناخته می‌شود. توسیدید، برخلاف هرودوت، تاریخ را نتیجهٔ انتخاب‌ها و اقدامات انسان‌ها می‌دانست و به علت و معلول می‌نگریست، نه نتیجهٔ مداخلهٔ الهی (هرچند خود هرودوت هم کاملاً به این ایده پایبند نبود).[۲۳] او در روش تاریخی خود، بر ترتیب زمانی رویدادها، دیدگاهی اسماً بی‌طرف، و این نکته که جهان انسانی حاصل کنش‌های انسان است، تأکید داشت. تاریخ‌نگاران یونانی، تاریخ را چرخه‌ای می‌دیدند، با رویدادهایی که به‌طور منظم تکرار می‌شوند.[۲۴]

در چین باستان و قرون میانه، استفادهٔ پیشرفته‌ای از روش تاریخی وجود داشت. پایه‌های تاریخ‌نگاری حرفه‌ای در شرق آسیا به‌وسیلهٔ مورخ دربار سیما چیان (۱۴۵–۹۰ پیش از میلاد)، نویسندهٔ وقایع‌نگار بزرگ (شی‌جی) و شناخته‌شده به‌عنوان «پدر تاریخ‌نگاری چینی» گذاشته شد. آگوستین قدیس در آغاز سده‌های میانه بر مسیحیت غربی و اندیشه غربی تأثیرگذار بود. در دوران میانه و رنسانس، تاریخ غالباً از دریچهٔ مقدس یا مذهبی بررسی می‌شد. حدود سال ۱۸۰۰، فیلسوف و تاریخ‌نگار آلمانی گئورگ ویلهلم فریدریش هگل فلسفه و رویکردی غیردینی را وارد مطالعهٔ تاریخ کرد.[۲۵]

ابن‌خلدون، تاریخ‌نگار عرب و جامعه‌شناس اولیه، در مقدمهٔ کتابش مقدمه (۱۳۷۷) به هفت خطایی که به‌گمانش تاریخ‌نگاران مرتکب می‌شوند، اشاره کرد. او گذشته را بیگانه و نیازمند تفسیر می‌دید و بر ضرورت درک تفاوت فرهنگی هر عصر برای ارزیابی منابع تاریخی تأکید داشت. ابن‌خلدون خرافه‌گرایی و پذیرش بی‌چون‌وچرای داده‌های تاریخی را نقد کرد، روش علمی را وارد مطالعهٔ تاریخ کرد و آن را «علم جدید» خود نامید.[۲۶] روش او زمینه‌ساز توجه به نقش دولت، ارتباطات، تبلیغات و سوگیری نظام‌مند در تاریخ شد[۲۷] و گاه «پدر تاریخ‌نگاری»[۲۸] یا «پدر فلسفهٔ تاریخ» خوانده می‌شود.[۲۹]

در غرب، تاریخ‌نگاران در سده‌های هفدهم و هجدهم، به‌ویژه در فرانسه و آلمان، روش‌های مدرن تاریخ‌نگاری را توسعه دادند. در سال ۱۸۵۱، هربرت اسپنسر این روش‌ها را چنین خلاصه کرد: «از لایه‌های پی‌درپی رسوبات تاریخی‌مان، آنان [تاریخ‌نگاران] با دقت همهٔ خرده‌ریزه‌های رنگارنگ را جمع می‌کنند، به هر چیز عجیب و درخشانی می‌جهند و مانند کودکان بر دستاوردهای درخشانشان می‌خندند؛ در همین حال، رگه‌های غنی حکمت که در میان این آوار بی‌ارزش گسترده شده‌اند، کاملاً نادیده گرفته می‌شوند. جلدهای سنگین از زباله با ولع گردآوری می‌شوند، در حالی که انبوهی از سنگ معدن غنی که باید استخراج و از آن حقیقت‌های زرین گداخته می‌شد، بدون استفاده و جست‌وجو رها شده است.»[۳۰]

منظور اسپنسر از «سنگ معدن غنی» نظریهٔ علمی تاریخ بود. در همین حال، هنری توماس باکل رویای علمی شدن تاریخ را چنین بیان کرد: «در مورد طبیعت، رویدادهایی که ظاهراً بسیار نامنظم و دمدمی‌مزاج بودند، توضیح داده شده‌اند و نشان داده شده که با قوانین ثابت و جهانی خاصی مطابقت دارند. این کار به این دلیل انجام شده که انسان‌های توانمند، و از همه مهم‌تر، انسان‌های شکیبا و اندیشمند، رویدادها را با هدف کشف نظم آن‌ها بررسی کرده‌اند. اگر رویدادهای انسانی هم مشمول چنین رویکردی شوند، حق داریم انتظار نتایج مشابهی داشته باشیم.»[۳۱]

برخلاف آرزوی باکل، تأثیرگذارترین تاریخ‌نگار سدهٔ نوزدهم بر روش‌ها، لئوپولد فن رانکه در آلمان بود. او تاریخ را به «آنچه واقعاً رخ داده» محدود کرد و با این کار، این حوزه را از علم دورتر ساخت. برای رانکه، داده‌های تاریخی باید با دقت گردآوری، به‌طور بی‌طرفانه بررسی و با دقت انتقادی کنار هم قرار داده شوند. اما این رویه‌ها «تنها پیش‌شرط‌ها و مقدمات علم هستند. قلب علم در یافتن نظم و قاعده در داده‌های بررسی‌شده و تدوین تعمیم‌ها یا قوانین دربارهٔ آن‌ها است.»[۳۲]

همان‌طور که تاریخ‌نگارانی مانند رانکه و بسیاری از پیروانش این کار را انجام داده‌اند، نه، تاریخ یک علم نیست. بنابراین اگر تاریخ‌نگاران به ما بگویند که با توجه به روشی که کار خود را انجام می‌دهند، نمی‌توان آن را یک علم دانست، باید حرفشان را پذیرفت. اگر او علم انجام نمی‌دهد، پس هر کاری که می‌کند، علم انجام نمی‌دهد. تاریخ‌نگار سنتی بنابراین دانشمند نیست و تاریخ، همان‌طور که به‌طور متعارف انجام می‌شود، یک علم نیست.[۳۳]

در سدهٔ بیستم، تاریخ‌نگاران دانشگاهی کمتر بر روایت‌های حماسی ملی‌گرایانه – که اغلب تمایل به بزرگداشت ملت یا مردان بزرگ داشت – تمرکز کردند و بیشتر به تحلیل‌های عینی و پیچیدهٔ نیروهای اجتماعی و فکری پرداختند. یکی از گرایش‌های اصلی روش‌شناسی تاریخی در قرن بیستم این بود که تاریخ بیشتر به‌عنوان یک علم اجتماعی در نظر گرفته شود تا هنر، که به‌طور سنتی چنین بوده است. پیشگامان این رویکرد مجموعه‌ای متنوع از پژوهشگران بودند، از جمله فرنان برودل و ای. اچ. کار. بسیاری از آن‌ها به رویکردهای میان‌رشته‌ای شهرت داشتند؛ مثلاً برودل تاریخ را با جغرافیا ترکیب می‌کرد. با این حال، این رویکردهای میان‌رشته‌ای نتوانستند یک نظریهٔ تاریخ پدید آورند. تا امروز تنها یک نظریهٔ تاریخ از سوی یک تاریخ‌نگار حرفه‌ای ارائه شده است.[۳۴] دیگر نظریه‌های تاریخ موجود، حاصل کار متخصصانی از حوزه‌های دیگر هستند (برای مثال، نظریهٔ تاریخ مارکسیستی). حوزهٔ تاریخ دیجیتال نیز آغاز به بررسی راه‌های استفاده از فناوری رایانه برای طرح پرسش‌های تازه از داده‌های تاریخی و تولید پژوهش دیجیتال کرده است.

در برابر ادعای تاریخ به‌عنوان یک علم اجتماعی، تاریخ‌نگارانی مانند هیو تره‌ور-روپر استدلال کردند که کلید کار تاریخ‌نگار، قدرت تخیل است و بنابراین تاریخ باید به‌عنوان هنر درک شود. تاریخ‌نگاران فرانسوی وابسته به مکتب آنال، تاریخ کمی را معرفی کردند که از داده‌های خام برای پیگیری زندگی افراد معمولی استفاده می‌کرد و در تثبیت تاریخ فرهنگی (مانند تاریخ ذهنیت‌ها) نقش مهمی داشتند. تاریخ‌نگاران اندیشه، مانند هربرت باترفیلد، بر اهمیت ایده‌ها در تاریخ تأکید کرده‌اند. تاریخ‌نگاران آمریکایی، متأثر از دورهٔ جنبش حقوق مدنی، بر گروه‌های قومی، نژادی و اجتماعی-اقتصادی که پیش‌تر نادیده گرفته شده بودند، تمرکز کردند. یکی از شاخه‌های تاریخ اجتماعی که پس از جنگ جهانی دوم پدید آمد، آلتاگس‌گشیشته (تاریخ زندگی روزمره) بود. پژوهشگرانی مانند ایان کرشاو بررسی کردند که زندگی روزمرهٔ مردم عادی در آلمان قرن بیستم، به‌ویژه در آلمان نازی، چگونه بوده است.

نظریهٔ مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی بر این باور است که جامعه اساساً توسط «شرایط مادی» در هر زمان تعیین می‌شود – به بیان دیگر، روابطی که مردم برای برآوردن نیازهای اساسی مانند خوراک، پوشاک و مسکن خود و خانواده‌شان با یکدیگر دارند.[۳۵] به‌طور کلی، مارکس و انگلس مدعی بودند که پنج مرحلهٔ پی‌درپی در تحول این شرایط مادی در اروپای غربی شناسایی کرده‌اند.[۳۶] تاریخ‌نگاری مارکسیستی زمانی در اتحاد جماهیر شوروی ارتدکس بود، اما پس از فروپاشی کمونیسم در آنجا، نفوذش به‌شدت کاهش یافت.[۳۷]

تاریخ‌نگاران مارکسیست کوشیدند نظریه‌های کارل مارکس را با تحلیل تاریخ از دیدگاه مارکسیستی تأیید کنند. در واکنش به این تفسیر مارکسیستی از تاریخ، تاریخ‌نگارانی مانند فرانسوا فورِه برداشت‌های ضد مارکسیستی ارائه دادند. تاریخ‌نگاران فمینیست بر اهمیت مطالعهٔ تجربهٔ زنان تأکید کردند. پساساختارگرایان اعتبار و ضرورت مطالعهٔ تاریخ را به چالش کشیدند، با این استدلال که تمام تاریخ بر اساس تفسیر شخصی از منابع است. کتاب کیت ویندشاتل در سال ۱۹۹۴، کشتار تاریخ، ارزش تاریخ را دفاع کرد.

امروزه، بیشتر تاریخ‌نگاران پژوهش خود را در بایگانی‌ها، چه فیزیکی و چه دیجیتال، آغاز می‌کنند. آن‌ها اغلب یک استدلال ارائه می‌دهند و با پژوهش از آن پشتیبانی می‌کنند. جان اچ. آرنولد پیشنهاد کرده است که تاریخ خود یک استدلال است، که امکان ایجاد تغییر را فراهم می‌کند.[۳۸] شرکت‌های اطلاعات دیجیتال، مانند گوگل، بحث‌هایی را دربارهٔ نقش سانسور اینترنت در دسترسی به اطلاعات برانگیخته‌اند.[۳۹]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. Fischer, David Hackett (1970). Historians' Fallacies: Toward a Logic of Historical Thought. New York: Harper Perennial. p. 62. ISBN 9780061315459. Historians are likely to agree in principle, but not in practice. Specific canons of historical proof are neither widely observed nor generally agreed upon.
  2. McCullagh, C. Behan (2000). "Bias in Historical Description, Interpretation, and Explanation". History and Theory. 39 (1): 47. doi:10.1111/0018-2656.00112. ISSN 0018-2656. JSTOR 2677997. W. B. Gallie argued that some concepts in history are "essentially contested," namely "religion," "art," "science," "democracy," and "social justice." These are concepts for which "there is no one use of any of them which can be set up as its generally accepted and therefore correct or standard use. When historians write the history of these subjects, they must choose an interpretation of the subject to guide them. For instance, in deciding what Art is, historians can choose between "configurationist theories, theories of aesthetic contemplation and response .. ., theories of art as expression, theories emphasizing traditional artistic aims and standards, and communication theories.
  3. Gilbert J. Garraghan and Jean Delanglez A Guide to Historical Method p. 168, 1946
  4. A Guide to Historical Method, p. 118, 1974
  5. Howell, Martha & Prevenier, Walter(2001). From Reliable Sources: An Introduction to Historical Methods. Ithaca: Cornell University Press. شابک ۰−۸۰۱۴−۸۵۶۰−۶.
  6. Thurén, Torsten. (1997). Källkritik. Stockholm: Almqvist & Wiksell.
  7. Gilbert J. Garraghan and Jean Delanglez A Guide to Historical Method p. 174, "Criteria of Authenticity" 1946
  8. A Guide to Historical Method, p. 25-26, 1974
  9. Howell, Martha & Prevenier, Walter(2001). From Reliable Sources: An Introduction to Historical Methods. Ithaca: Cornell University Press. شابک ۰−۸۰۱۴−۸۵۶۰−۶. p. 56-59
  10. Gilbert J. Garraghan and Jean Delanglez A Guide to Historical Method p. 174-177, 1946
  11. Gilbert J. Garraghan and Jean Delanglez A Guide to Historical Method p. 177-184, 1946
  12. A Guide to Historical Method, pp. 157–158, 1974
  13. Understanding History، ص. ۱۶۳
  14. A Guide to Historical Method، ص. ۲۹۲، ۱۹۴۶
  15. A Guide to Historical Method، ص. ۲۶۱–۲۶۲، ۱۹۴۶
  16. نگاه کنید به یان ونسینا، De la tradition orale. Essai de méthode historique، ترجمه‌شده به‌عنوان Oral Tradition as History، و نیز پژوهش اِی. بی. لرد دربارهٔ مردمان اسلاو در The Singer of Tales. همچنین حماسه‌های ایسلندی، مانند اثر اسنوری استورلوسون در سدهٔ ۱۳ میلادی، و کی. ای. بیلی، "Informed Controlled Oral Tradition and the Synoptic Gospels"، در Asia Journal of Theology [۱۹۹۱]، ص. ۳۴–۵۴. مقایسه کنید با والتر جی. اونگ، Orality and Literacy.
  17. گاتشالک، A Guide to Historical Method، ص. ۱۶۹، ۱۹۵۰
  18. Justifying Historical Descriptions، ص. ۱۹، ۱۹۸۴
  19. Justifying Historical Descriptions، ص. ۲۶، ۱۹۸۴
  20. Justifying Historical Descriptions، ص. ۴۸، ۱۹۸۴
  21. Justifying Historical Descriptions، ص. ۴۷، ۱۹۸۴
  22. Justifying Historical Descriptions، ص. ۸۵، ۱۹۸۴
  23. 1 2 Lamberg-Karlovsky, C.C.; Jeremy A. Sabloff (1979). Ancient Civilizations: The Near East and Mesoamerica. Benjamin-Cummings Publishing. p. 5. ISBN 9780881338348.
  24. Lamberg-Karlovsky, C.C.; Jeremy A. Sabloff (1979). Ancient Civilizations: The Near East and Mesoamerica. Benjamin-Cummings Publishing. p. 6. ISBN 9780881338348.
  25. Graham, Gordon (1997). "Chapter 1". The Shape of the Past. University of Oxford.
  26. Ibn Khaldun; Rosenthal, Franz; Dawood, N.J. (1967). The Muqaddimah: An Introduction to History. Princeton University Press. p. x. ISBN 0691017549.
  27. H. Mowlana (2001). "Information in the Arab World", Cooperation South Journal, vol1
  28. Ahmed, Salahuddin (1999). A Dictionary of Muslim Names. C. Hurst & Co. Publishers. ISBN 1850653569.
  29. S.W. Akhtar (1997). "The Islamic Concept of Knowledge", Al-Tawhid: A Quarterly Journal of Islamic Thought & Culture 12 (3).
  30. Cited in Robert Carneiro, The Muse of History and the Science of Culture, New York: Kluwer Publishers, 2000, p 160.
  31. Cited in Muse of History, pp. 158–159.
  32. Muse of History, p 147.
  33. Muse of History, p 150.
  34. Max Ostrovski, The Hyperbole of the World Order, Lanham: Rowman & Littlefield, 2006.
  35. See, in particular, Marx and Engels, The German Ideology بایگانی‌شده در ۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ توسط Wayback Machine
  36. Marx makes no claim to have produced a master key to history. Historical materialism is not "an historico-philosophic theory of the marche generale imposed by fate upon every people, whatever the historic circumstances in which it finds itself" (Marx, Karl: Letter to editor of the Russian paper Otetchestvennye Zapiskym, 1877). His ideas, he explains, are based on a concrete study of the actual conditions that pertained in Europe.
  37. Mikhail M. Krom, "From the Center to the Margin: the Fate of Marxism in Contemporary Russian Historiography", Storia della Storiografia (2012) Issue 62, pp. 121–130
  38. Arnold, John H. (2000). History: A Very Short Introduction. New York: Oxford University Press. ISBN 019285352X.
  39. King, Michelle T. (2016). "Working With/In the Archives". Research Methods for History (2nd ed.). Edinburgh: Edinburgh University Press.

پیوند به بیرون

[ویرایش]