شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی English
شاهنامه
Shahnameh3-1.jpg


شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه‌ای منظوم در بحر متقارب مثمن محذوف و شامل حدود ۶۰٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین حماسه‌های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید. محتوای این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سده هفتم است که در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان خلاصه می‌شوند و به سه بخش اسطوره‌ای (از عهد کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از قیام کاوه آهنگر تا مرگ رستم) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و ظهور اسکندر تا فتح ایران توسط اعراب) تقسیم می‌شود.

زمانی که زبان دانش و ادبیات در ایران زبان عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه موجب زنده‌شدن و احیای زبان پارسی شد. یکی از مأخذ مهمی که فردوسی برای سرودن شاهنامه از آن استفاده‌کرد، شاهنامه ابومنصوری بود. شاهنامه نفوذ بسیاری در ادبیات جهان داشته‌است و شاعران بزرگی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده‌اند.

شاهنامه بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به همهٔ زبان‌های زندهٔ جهان بازگردانی شده‌است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی‌کرد و پس از آن بازگردانی‌های دیگری از شاهنامه (از جمله بازگردانی ژول مل به فرانسوی) انجام‌گرفت.

فردوسی زمانی شاهنامه را سرود که زبان پارسی دچار آشفتگی بود و او از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. فردوسی در سرودن شاهنامه از پارسی سره بهره‌نبرد و از پارسی دری استفاده‌کرد و شمار واژگان عربی در شاهنامه ۸۶۵ است.

۲۵ اسفند ۱۳۸۸ پایان هزارهٔ سرایش شاهنامه بود که به این مناسبت، جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه با حضور نمایندگان ۱۹۲ کشور عضو یونسکو در پاریس، فرانسه (مقر یونسکو) با همکاری بنیاد فردوسی بر‌گزار شد. هم‌چنین آیین بزرگداشت هزارهٔ شاهنامه در کشورهای گوناگون به بهانهٔ ثبت آن در یونسکو از جمله برلین، آلمان بر‌گزار شد.

سرایش

تکه چسبانی با استفاده از قدیمی ترین نسخه چاپ سنگی شاهنامه -محرم۱۲۶۲ (قمری) ۱۸۴۵ میلادی.

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۱۰۲۰–۹۳۵[۱] در دهکدهٔ پاژ در طابران توس) بزرگ‌ترین حماسه‌سرای تاریخ ایران و یکی از برجسته‌ترین شاعران جهان است.[۲]

فردوسی نخستین کسی نبود که به آفرینش حماسهٔ ملی ایران دست‌زد. مسعودی مروزی قسمتی از شاهنامه را به وزن ترانه‌های ساسانی ساخته‌بود که از آن فقط چند بیت از سرگذشت کیومرث باقی مانده‌است. پس از او، دقیقی توسی سرگذشت گشتاسپ و ظهور زرتشت را به نظم آورد و چون به دست برده‌ای کشته‌شد، شاهنامهٔ او ناتمام ماند. فردوسی که پیش از مرگ دقیقی و حتی پیش از زمانی که او به سرایش شاهنامه دست‌بزند، در اندیشهٔ سرایش شاهنامه بود، اثری در حدود پنجاه برابر کار دقیقی به وجود آورد و زمانی که به داستان گشتاسپ رسید، هزار بیت دقیقی را در شاهنامهٔ خود نقل‌کرد. آن‌گاه بزرگان زمان مانند حیی قتیبه و علی دیلم او را تشویق‌کردند و او پس از سی سال در حدود «پنج هشتاد بار از هجرت» (سال چهارصد هجری قمری) سرایش شاهنامه را به پایان رساند.[۲] او در مورد مدت سرایش شاهنامه چنین می‌سراید:[۳]

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

در طول زندگی فردوسی، ترکان غزنوی، سامانیان را برانداختند و به حکومت رسیدند. سلطان محمود غزنوی، پادشاه وقت غزنوی، به فردوسی وعده‌داد که به ازای هر دو بیتی که او بسراید، به او یک دینار طلا خواهد داد. اما وقتی فردوسی کتابش را به پادشاه تحویل‌داد، پادشاه به جای طلا، نقره به او پرداخت.

سرانجام، سرایش شاهنامه در روز «اِرد» یا ۲۵ اسفند ۳۸۸ خورشیدی (۲۱ رجب ۴۰۰ قمری، ۱± روز) به پایان رسید. فردوسی دربارهٔ پایان سرایش شاهنامه چنین می‌سراید:[۴] پایان

سرآمد کنون قصه یزدگرد به ماه سپندارمذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان داور کردگار

طبق گفتهٔ فردوسی، شمار ابیات شاهنامه ۶۰٬۰۰۰ است،[۵] اما شمار ابیات شاهنامه در وب‌گاه گنجور ۴۹٬۶۰۹ بیت است.[۶][۷]

ستایش سلطان محمود غزنوی[ویرایش]

امیرحسین خنجی می‌گوید که سرایش شاهنامه تماماً در دورهٔ سامانیان بوده‌است، اما با برچینش سامانیان و روی کارآمدن غزنویان، فردوسی شاهنامه را به سلطان محمود تقدیم‌کرد. بدون شک آرمان او از این کار گرفتن پاداش نبود، بلکه حمایت سلطان محمود از شاهنامه بود؛ زیرا در آن روزگار فقط کتاب‌هایی از حوادث مصون می‌ماندند که در کتاب‌خانه‌های وابسته به دربارهای فرمانروایان نگه‌داری و حفاظت می‌شدند. بنابراین، فردوسی ابیاتی دربارهٔ ستایش سلطان محمود سرود و در شاهنامه جای‌داد:[۵]

تن شاه محمودآباد باد سرش سبز بادا دلش شاد باد
چنانش ستودم که اندر جهان سخن ماند از آشکار و نهان
مرا از بزرگان ستایش بُوَد ستایش ورا در فزایش بُوَد

پیشینهٔ داستان‌های شاهنامه[ویرایش]

نقاشی دورهٔ قاجار از شاهنامه

تحقیق در باب مآخذ شاهنامه اندکی دشوار است، زیرا از طرفی گاه میان روایات فردوسی و مورخان در برخی جزئیات اختلافاتی دیده می‌شود و از طرفی دیگر، مآخذی که فردوسی از آن‌ها استفاده کرده‌است، از میان رفته‌اند و میان شاهنامه و مآخذ آن نمی‌توان مقایسهٔ مستقیمی کرد. یکی از مآخذ مهم شاهنامه، شاهنامهٔ ابومنصوری است که فردوسی مدتی در جستجوی آن رنج‌برد و از روی آن شاهنامه را سرود. فردوسی به جز شاهنامهٔ ابومنصوری از برخی داستان‌های منفرد دیگر که در آن روزگار شهرت داشت، استفاده کرده‌است. از جملهٔ این داستان‌ها می‌توان به رزم بیژن و گرازان، بیژن و منیژه، رزم رستم با اکوان دیو، داستان رستم و سهراب و برخی از رزم‌های رستم اشاره‌کرد.[۸]

فردوسی راوی بخشی از سخنان خود را شخص پیر و سال‌خورده‌ای معرفی می‌کند که یقیناً یکی از کسانی بود که ابومنصور معمری برای نوشتن شاهنامهٔ ابومنصوری گماشته‌بود که آن شخص پیر ماخ هروی بود که فردوسی او را با نام پیر خراسان معرفی کرده‌است. هم‌چنین ابومنصور ثعالبی که در مورد انوشیروان از شاهنامهٔ ابومنصوری استفاده می‌کرد، عباراتی در کتاب غرر اخبار ملوک الفارس آورده‌است که مانند آن‌ها در شاهنامه نیز وجود دارد. برای نمونه، عبارت «یا بنی انی قد اختر قد للملک علی سائرا بنائی لما تفرست فیک من الخیر» از غرر اخبار ملوک الفارس به بیت زیر از شاهنامه در عهد انوشیروان نزدیک است:[۹]

خردمند شش بود ما را پسر دل افروز و بخشنده و دادگر
ترا برگزیدم که مهتر بدی خردمند و زیبای افسر بدی[۱۰]

مضمون داستان‌های شاهنامه در زمان هخامنشیان نیز در محافل خاص نقل می‌شده‌است. مهری از زمان ساسانیان موجود است که کیومرث را نشان می‌دهد که پاها و بدن پشمالو و چهره‌ای میان انسان و حیوان و حیوانات در کنار او هستند.[۱۱]

محتوا و بخش‌بندی[ویرایش]

شاهنامه حماسه‌ای گسترده و فراگیر و یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای ادبی جهان است که محتوای آن اسطوره‌ها،، وقایع و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سده هفتم است. در شاهنامه پنجاه پادشاه (از جمله سه زن) سلطنت کرده‌اند و محتوای آن تاریخی است. نخستین پادشاه شاهنامه، کیومرث و بازپسین پادشاه آن یزدگرد سوم است که در جنگ از اعراب شکست‌خورد. این پنجاه پادشاه و شماری از شخصیت‌های دیگر حوادث شگرف و قهرمانانه و خائنانه آفریدند.[۱۲]

شاهنامه داستان قهرمانان ایران باستان است و خواننده را به دوران ایران باستان باز می‌گرداند. در زمانی که زبان عربی با شمشیر خون اعراب به‌عنوان زبان اصلی شناخته شده‌بود، و خون پارسی زبانان ریخته می‌شد فردوسی از زبان پارسی در شاهکارش استفاده‌کرد. فردوسی در این باره چنین می‌سراید:

نمیرم از این پس که من زنده‌ام که تخم سخن را پراکنده‌ام

شاهنامه به سه بخش اساطیری (از عهد کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از قیام کاوه آهنگر تا قتل رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و ظهور اسکندر تا فتح ایران توسط اعراب) تقسیم می‌شود.[۱۳]

بخش اسطوره‌ای[ویرایش]

ضحاک فرمان می‌دهد که جمشید را به دو نیم کنند.

پیشدادیان نخستین دودمان فرمانروا در شاهنامه است که واژهٔ «پیشداد» به‌معنی «نخستین کسی که قانون آورده‌است» است. کیومرث این سلسلهٔ فرمانروایی را بنیاد گذاشت که او در شاهنامه نخستین فرمانروا و در متون اوستایی نخستین کسی بوده‌است که از فرمان اهورامزدا متابعت کرده و اهورامزدا همهٔ قبایل آریایی را از او آفریده‌است. اما برخی از تاریخ‌نگاران که از متون پهلوی استفاده کرده‌اند، کیومرث را نخستین انسان و هوشنگ را نخستین فرمانروا می‌دانند.[۱۴] کیومرث پسری به نام سیامک داشت که در جنگ با دیوان کشته‌شد و پس از مرگ کیومرث، هوشنگ (پسر سیامک) پادشاه هفت کشور شد و انتقام پدرش را از دیوان گرفت. او چهل سال فرمانروایی کرد و آهن و آتش را کشف‌کرد و جشن سده را بنیاد گذاشت و ساختن پوشاک از پوست حیوانات را به مردم آموخت.[۱۵] پس از او، طهمورث بر تخت نشست و در برانداختن دیوان رنج بسیار برد و برخی از چهارپایان را اهلی‌کرد و آیین‌های نیکو آورد.[۱۶]

پس از طهمورث، فرزندش جمشید پادشاه شد و به ساختن آلات جنگ و خود و زره و ذوب آهن پرداخت. او گوهرها را از سنگ‌ها بیرون‌آورد و بوی‌ها و عطریات خوش پدید آورد و به مردم کشتی‌رانی و رشتن و بافتن و دوختن جامه را آموخت. مردم در زمان او به چهار دستهٔ آتشبان‌ها، جنگجویان، کشاورزان و دست‌ورزان تقسیم می‌شدند. او تختی ساخت و در روز هرمزد از ماه فروردین بر آن نشست و مردم آن روز را نوروز خواندند. او با این نیکی‌ها و پرستش خدا و درستی سیصد سال فرمانروایی کرد. اما او پس از مدتی مغرور شد و خود را خدای جهان دانست و فر کیانی از او دور شد. سرانجام، سپاهی از ایران به سوی تازیان رفت و ضحاک را به پادشاهی ایران برگزید و او به ایران آمد و از ایرانیان و تازیان سپاهی گردآورد و بر جمشید تاخت و جمشید گریخت و صد سال پنهان شد. اما او روزی در کناز دریای چین پدیدار شد و ضحاک او را به دو نیم کرد و خوهرانش ارنواز و شهرناز را به زنی گرفت.[۱۷]

ضحاک هزار سال فرمانروایی کرد و در عهد او آیین فرزانگان پنهان و کام دیوان آشکار شد و هر روز مغز دو مرد جوان را به عنوان خورش به مارهای روی شانه‌های ضحاک می‌دادند، اما دو تن به نام‌های ارمایل و گرمایل هر روز جان یکی از جوان‌ها را نجات می‌دادند. وقتی که چهل سال از پادشاهی ضحاک مانده‌بود، در شبی سه نفر را که فر کیانی داشتند، در خواب دید. خواب‌گزاران او را از ظهور فریدون آگاه‌کردند و هنگامی که او در جستجوی فریدون بود، کاوه آهنگر بر او قیام‌کرد و فریدون را به پادشاهی برگزید و او را به جنگ با ضحاک برانگیخت و فریدون او را در کوه دماوند در غاری آویخت. فردوسی بارها ضحاک را اژدها یاد کرده‌است:[۱۸]

درفش کاویانی که کاوه آهنگر در میدان اصفهان برافراشت
فریدون چنین پاسخ آورد باز که گر چرخ دادم دهد از فراز
ببرم پی اژدها را به خاک بشویم جهان را ز ناپاک پاک
که گر اژدها را کنم زیر خاک بشویم شما را سراز گرد پاک

فریدون از نژاد جمشید و فرزند آبتین و فرانک بود. او قلمروی خود را به سه قسمت کرد و هر قسمت را به یکی از پسران خود سپرد. به طوری که پادشاهی ایران به ایرج، توران به تور و شام را به سلم داد. تور و سلم، ایرج را کشتند و فریدون به وسیلهٔ منوچهر انتقام ایرج را خواست.[۱۹] منوچهر نیز که نوادهٔ فریدون و پسر بود، تور و سلم را به یاری پهلوانانی مانند نریمان و قارن کشت. پس از آن منوچهر نزد فریدون آمد و فریدون او را به پادشاهی برگزید و خود درگذشت.[۲۰]

بخش پهلوانی[ویرایش]

رستم با نیزه‌اش اَلکوس (قهرمانی تورانی) را می‌کشد.

از سام پسر نریمان (پهلوانی سیستانی) پسری حاصل‌شد که به دلیل موهایش سفیدش او را زال نامیدند، اما سام او را نپذیرفت و او را در رشته‌کوه البرز نهاد و سیمرغ او را یافت و پروراند. پس از چندی سام در خوابی پهلوانی را دید که از وجود زال در البرز کوه مژده می‌داد و این خواب دو بار تکرار شد. بنابراین سام به البرز رفت و سیمرغ، زال را به او داد. زال از جانب سام پادشاه سیستان شد و شیفتهٔ رودابه دختر مهراب کابلی شد، اما چون مهراب از نژاد ضحاک بود، زال به ازدواج با دخترش تن نمی‌داد تا این که مؤبدان به زال و منوچهر مژده‌دادند که از رودابه پهلوانی زاده خواهدشد. بنابراین زال، رودابه را به زنی گرفت و از این ازدواج رستم حاصل‌شد. زایش رستم با رنج بسیاری همراه بود و سیمرغ دستور می‌دهد که پهلوی راودابه را شکافته و رستم را از شکم او بیرون بیاورند. رستم دو برادر به نام‌های شغاد و زواره داشت. از رستم پنج فرزند به نام‌های فرامرز، سهراب پسر رستم، جهانگیر، بانو گشسپ و زر بانو حاصل‌شد. سهراب به دست پدر کشته‌شد، اما از او فرزندی به نام برزو و از برزو فرزندی به نام شهریار باقی‌ماند. جهانگیر نیز مانند رستم جنگی با ایرانیان و پدر خود رستم و برادر خود فرامرز کرد که در پایان شناخته‌شد و از مرگ گریخت، اما در پایان دیوی او را از کوه پرتاب‌کرد و کشت.[۲۱]

پس از منوچهر، فرزندش نوذر بر تخت نشست و چون از راه پدر سرپیچی کرد، لشکریانش بر او شوریدند، اما سام دوباره او را به راه آورد. پشنگ (پادشاه وقت توران) دو فرزند خود افراسیاب و اغریرث را با بزرگان توران زمین و سپاهی بزرگ به نبرد با نوذر فرستاد. افراسیاب پس از سه جنگ نوذر را اسیر کرد و کشت و زال به جنگ افراسیاب رفت و زو را پادشاه کرد.[۲۲] زو به یاری پهلوانان ایران با افراسیاب جنگ‌های بسیاری کرد و چون خشکسالی و قحطی جهانیان را آزرده کرده‌بود، زو و افراسیاب به صلح تن دادند و آمودریا مرز ایران و توران شد. سرانجام، زو پس از پنج سال پادشاهی در هشتاد و شش سالگی درگذشت.[۲۳]

پس از زو، گرشاسپ بر تخت نشست و نه سال پادشاهی کرد و در بازپسین سال پادشاهی او، افراسیاب به فرمان پشنگ به ایران روی آورد و گرشاسپ درگذشت و روزگار آزار و ستیز ترکان فرارسید تا زال، رستم را به جستجوی کی‌قباد به البرز کوه فرستاد.[۲۴] کی‌قباد که از نژاد فریدون بود، پادشاهی ایران را پذیرفت و دودمان کیانیان را بنیاد گذاشت. او به درخواست پهلوانان ایران به نبرد با افراسیاب شتافت و با او جنگی سخت کرد که در این جنگ رستم پهلوانی‌ها کرد و افراسیاب که تاب ایستادگی نداشت، از پشنگ درخواست‌کرد که با ایرانیان صلح‌کند و آمودریا مرز ایران و توران باشد. سپس کی‌قباد استخر را به پایتختی برگزید و شهرها و آبادی‌ها ساخت و صد سال فرمانروایی کرد.[۲۵] پس از کی‌قباد، پسرش کی‌کاووس بر تخت نشست. او نخست آهنگ فتح مازندران کرد و پندهای زال را نپذیرفت و با گروهی از سواران و دلیران ایران به مازندران تاخت. ارژنگ (پادشاه مازندران) از دیو سپید کمک خواست و او به جادو، کی‌کاووس و لشکریانش را کور کرد و به بند افکند. یکی از سپاهیان کاووس که از جادو دور مانده‌بود، به زال خبر رساند و او رستم را به مازندران فرستاد. رستم، دیو سپید را کشت و جگر او را بر چشم ایرانیان مالید و همه را بینا کرد. سپس کاووس به ایران بازگشت و پس از مدتی شاه بربر، مصر و هاماوران را شکست‌داد و سودابه (شاهزادهٔ هاماوران) را به زنی گرفت. اما شاه هاماوران با تدبیر، کاووس و سپاهیانش را به بند افکند و وقتی این خبر شایع‌شد، ترکان و تازیان (اعراب) به ایران دست افکندند. سپس افراسیاب به ایران تاخت و تازیان را از ایران بیرون راند و خودش پادشاه ایران شد. پس از آن رستم به هاماوران رفت و کاووس را نجات‌داد و کاووس با سودابه و پهلوانان به ایران بازگشت و افراسیاب را از ایران بیرون راند. از کاووس دو پسر به نام‌های سیاوش و فریبرز باقی‌ماند.[۲۶] سودابه (همسر کی‌کاووس) به سیاوش دل‌باخت، اما سیاوش به خواستهٔ او تن نداد و سودابه او را نزد پدرش متهم‌کرد و خیانت‌کار خواند و سیاوش برای اثبات بی‌گناهی خود از آتش گذشت. او پس از مدتی با سپاهی بزرگ به جنگ با افراسیاب رفت و افراسیاب که توان ایستایی در برابر او را نداشت، التماس صلح‌کرد و سیاوش پذیرفت. اما کی‌کاووس تندخو به صلح تن نداد و سیاوش را در نامه‌ای سرزنش کرد. سیاوش از کاووس دلگیر شد و نزد افراسیاب به توران رفت. افراسیاب و پیران ویسه او را گرامی شمردند و پیران دختر خود جریره و افراسیاب دختر خود فریگیس را به سیاوش دادند. پس از مدتی، گرسیوز که به سیاوش حسادت می‌کرد، افراسیاب را به قتل سیاوش تحریض‌کرد و افراسیاب نیز سیاوش را کشت. پس از رسیدن خبر قتل سیاوش به ایران، غوغای بزرگی برخاست و رستم، سودابه را برای انتقام سیاوش کشت و به توران تاخت و آن را ویران‌کرد. از سیاوش دو پسر به نام‌های کیخسرو از فریگیس و فرود از جریره باقی‌ماند.[۲۷]

کیخسرو، افراسیاب را به کین پدرش سیاوش می‌کشد.

پس از کشته‌شدن سیاوش به فرمان افراسیاب، فریگیس پسری به نام کیخسرو به دنیا آورد. افراسیاب فرمان‌داد که او را نزد چوپان‌ها به کوه بفرستند تا از نژاد خود آگاه‌نباشد. پیران نیز چنین کرد و کیخسرو را به چوپان‌ها سپرد و وقتی که کیخسرو چند سالش شد، او را نزد خود آورد و افراسیاب فرمان‌داد که او و مادرش فریگیس به کَنگ‌دژ بروند. سرانجام، گیو پسر گودرز به فرمان پدر عازم یافتن کیخسرو در توران شد و پس از هفت سال جستجو، او را یافت و با مادرش فریگیس به ایران آورد. پس از رسیدن کیخسرو به ایران، بر سر جانشینی کی‌کاووس میان او و فریبرز (پسر کاووس) اختلاف افتاد و قرار بر این شد که هر کدام بتواند دژ بهمن را بگشاید، جانشین کاووس است و گشودن این دژ فقط از دست کیخسرو برآمد. پس از آن، کیخسرو به فرمان کاووس به خونخواهی پدرش سیاوش برخاست و سرانجام افراسیاب و برادرش گرسیوز را به کین پدرش کشت. پس از قتل افراسیاب، کاووس پادشاهی خود را به کیخسرو داد و پس از ۱۶۰ سال پادشاهی درگذشت. سپس کیخسرو، جهن (پسر افراسیاب) را پادشاه توران کرد و خود پس از خستگی از کار جهان، لهراسپ را به جای خود به سلطنت نشاند و خود با توس، گودرز و فریبرز به کوهی ناپدید شد.[۲۸] لهراسپ در درگاه کیخسرو مردی گمنام و از نژاد کی‌قباد بود و او آتشکده‌ای به نام آذربرزین مهر ساخت. او دو پسر به نام‌های زریر و گشتاسپ داشت که پادشاهی را به گشتاسپ سپرد و خود به آتشکدهٔ نوبهار در بلخ رفت و به ستایش خدا پرداخت و پذیرای و پیرو آیین زرتشت شد.[۲۹]

در دورهٔ پادشاهی گشتاسپ، زرتشت آیین خداپرستی آورد و گشتاسپ دین او را پذیرفت. اما ارجاسپ (پادشاه توران) با گشتاسپ اختلاف داشت و میان او و گشتاسپ جنگ‌ها درگرفت تا سرانجام ارجاسپ به دست اسفندیار پسر گشتاسپ کشته‌شد. اسفندیار آرزوی تخت پادشاهی داشت و چون گشتاسپ با هیچ بهانه‌ای از رنج خواهش او آسوده نمی‌ماند، او را برای جنگ با رستم به سیستان فرستاد و این شاهزاده به دست رستم کشته‌شد. اما رستم، بهمن (پسر اسفندیار) را به خواهش اسفندیار پروراند و پس از مدتی او را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را جانشین خود کرد.[۳۰]

گروهی از خاورشناسان مانند یوهانس هرتل و ارنست هرتسفلد، کیانیان را هخامنشیان دانسته و کوشیده‌اند که پادشاهان کیانی و هخامنشی را با یک‌دیگر منطبق‌کنند. هرتل عقیده‌داشت که زرتشت در زمان پادشاهی گشتاسپ (پدر داریوش بزرگ هخامنشی) زندگی می‌کرده‌است. او چنین پنداشته‌است که پادشاهان کیانی از کی‌قباد تا کی‌خسرو، سران قبایل غربی ایران بودند و ممکن‌است شخصیت تاریخی داشته و یا داستانی و افسانه‌ای بوده‌باشند، ولی بقیهٔ پادشاهان کیانی، همان پادشاهان هخامنشی بوده‌اند. اما هرتسفلد از این حد فراتر رفته و گفته‌است که نخستین پادشاهان کیانی، همان پادشاهان ماد بوده‌اند که هرودوت و کتزیاس از آن‌ها نام برده‌اند و کیخسرو نیز همان کوروش بزرگ هخامنشی است.[۳۱]

بخش تاریخی[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: ساسانیان در شاهنامه
نگاره‌ای از شاهنامه

رستم، بهمن را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را بر تخت نشاند و اردشیر خواند. نخستین کاری که بهمن کرد، انتقام‌گرفتن از دودمان رستم بود؛ او زال را به بند کشید و فرامرز را بر دار و تیرباران کرد. پشوتن (پسر گشتاسپ) از نفرین رودابه ترسید و به بهمن گفت که زال را ببخشد و همهٔ خاندان رستم را به جای خود بفرستد و بهمن نیز چنین کرد. بهمن پسری به نام ساسان و دختری به نام همای ملقب به چهرزاد داشت که بسیار زیبا بود. چنان‌که فردوسی دربارهٔ زیبایی او می‌سراید:

پدر در پذیرفتش از نیکوی بدان دین که خواند ورا پهلوی

همای باردار شد و در همان حال بهمن بیمار شد و در بستر مرگ همای را به جانشینی خود برگزید. نام بهمن در اوستا نیامده‌است و این نخستین بار است که روایات ملی ایران از اوستا جدا و با تاریخ دودمان هخامنشیان درمی‌آمیزد. همای نیز سی سال فرمانروایی کرد.[۳۲] پس از همای نیز داراب به مدت دوازده سال پادشاه شد که فرزند بهمن و همای بود. از داراب دو پسر به نام‌های دارا و اسکندر باقی‌ماند که دارا پس از او پادشاه ایران شد. مادر اسکندر (المپیاس) دختر فیلیپ مقدونی بود و اسکندر پس از نیای مادری خود پادشاه یونان شد. این روایت دربارهٔ اسکندر را برخی از تاریخ‌نگاران دیگر نیز نقل کرده‌اند. دارا بازپسین پادشاه کیانی بود که پس از قیام اسکندر و سه رزم با او به کرمان گریخت و از اسکندر درخواست صلح کرد. اما اسکندر صلح را نپذیرفت و دارا از پادشاه هند کمک خواست، اما اسکندر به هند لشکر کشید و دارا کشته‌شد و اسکندر پادشاه ایران شد. دارا همان داریوش سوم هخامنشی است که در زمان او اسکندر مقدونی به ایران لشکر کشید. اسکندر در متون پهلوی برافکنندهٔ شاهنشاهان ایران و سوزانندهٔ کاخ شاهان هخامنشی است و در متون زرتشتی ملعون خوانده شده‌است. اما او در شاهنامه مردی بزرگ و اصیل و از نژاد کیان است که شرف نسب را با دانش و داد درآمیخته و فتوحات بزرگ کرده‌است.[۳۳]

شاهنامه از اشکانیان و شاهان آن به جز ذکر نام و برخی اطلاعات ناقص چیزی نگفته‌است. فردوسی دربارهٔ اشکانیان چنین گفته‌است که پس از اسکندر کسی را تاج و تخت نبود و بزرگانی از نژاد کی‌آرش (پسر کی‌قباد) هر یک بخشی از ایران را تصرف‌کردند و پادشاه شدند و دویست سال همین‌گونه گذری‌شد. ارشک، شاپور، گودرز، بیژن، نرسی، اورمزد بزرگ، آرش، اردوان و بهرام (معروف به اردوان بزرگ) شاهان اشکانی در شاهنامه هستند. اما وقتی که شاهان اشکانی از میان رفتند، کسی تاریخشان را بر زبان نیاورد:[۳۴]

چو کوتاه شد شاخ و هم بیخشان نگوید جهاندیده تاریخشان
از ایشان جز از نام نشنیده‌ام نه در نامه خسروان دیده‌ام

منابع تاریخی از جمله سنگ‌نبشته‌های ساسانی، متون پهلوی (پارسی میانه) و تاریخ‌های پارسی و عربی مانند تاریخ طبری گزارش‌های متفاوتی از تبار و نژاد دودمان ساسانی ارائه کرده‌اند. در این میان، گزارش شاهنامه از تبار ساسانیان در مقایسه با سایر منابع از تفاوت عمده‌ای برخوردار است که نمایان‌گر تفاوت منبع اطلاعاتی فردوسی با تاریخ‌نگاران سده‌های نخست اسلام است.[۳۵]

شاهنامه با شکست سپاه ایران به پادشاهی یزدگرد سوم از اعراب به پایان می‌رسد.[۱۲] فردوسی دربارهٔ حمله اعراب به ایران چنین می‌سراید:[۵]

بر ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم
چو با تخت منبر برابر شود همه نام بوبکر و عمَّر شود
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر کز اختر همه تازیان را است بهر
از این مارخوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی به باد

نفوذ در ادبیات پارسی و ادبیات جهان[ویرایش]

صفحه‌ای از شاهنامهٔ بایسنقری (۸۰۹ خورشیدی)

شاعران بسیاری پیش از فردوسی هزاران بیت شعر سروده‌اند، اما هیچ‌کدام در جایگاه فردوسی قرار نگرفتند. فردوسی را می‌توان زنده‌گرداننده و احیاگر زبان پارسی دانست.[۳۶] نظم شاهنامه و شهرت آن در ایران مایهٔ نهضت بزرگی در ایجاد منظومه‌های حماسی بزرگ گردید. شاهنامه با این که نتیجهٔ نهضت بزرگ ملی ایرانیان در زنده‌کردن افتخارات ملی بود، نهضت تازه‌ای در نظم داستان‌های حماسی ایجاد کرد و فردوسی پیشرو نهضت و جنبشی شد که به یاری آن پهلوانان و بزرگان ملی ایران که از یادها رفته‌بودند، یک‌باره بر عرصه آمدند و شهرت عجیبی یافتند. اما فردوسی همهٔ پهلوانان ایران را زنده‌نکرد، زیرا نظم همهٔ داستان‌های ملی چند برابر نظم شاهنامه وقت می‌خواست و این از عهدهٔ یک نفر بر نمی‌آمد. برای نمونه، او به اشارات کوتاهی از گرشاسپ، سام و فرامرز بسنده‌کرد و از داستان بانو گشسپ چیزی نگفت. اما سرایندگان پس از فردوسی داستان این افراد را به نظم درآوردند، به طوری که پس از یک سده[۳۷] حماسهٔ ملی ایرانیان کامل شد. این منظومه‌های حماسی پس از شاهنامه، به تقلید از شاهنامه نظم شده‌اند و همه در بحر متقارب مثمن محذوف هستند که دلیل انتخاب این وزن نیز دو امر است: نخست شهرت شاهنامه و تصور عموم در این که اشعار حماسی را هیچ وزنی به جز وزن سخنان فردوسی شایسته و سزاوار نیست. دوم نیز سازش این وزن با افکار حماسی و ترکیبات پهلوانی بود. اما همهٔ این مقلدان با وجود پیروی شدید از شاهنامه، هیچ‌گاه نتوانستند از عهدهٔ همسری با فردوسی برآیند. سازندگان این منظومه‌ها به جز چند تن از آن‌ها گمنام و ناشناس هستند و از آن‌ها اطلاعاتی در دست نیست و بیش‌تر این منظومه‌ها به خاندان گرشاسپ اختصاص‌دارند.[۳۸]

شاهنامه هم‌چنین نفوذ بسیاری در ادبیات جهان داشته‌است. آلفونس دو لامارتین (شاعر و نویسندهٔ بزرگ فرانسه) در سال ۱۸۳۵ در مجلهٔ «مدنیت» تحت عنوان «گروهی از بزرگان و نوابغ قدیم و جدید ... » شرح داستان رستم را به میان آورد. از میان داستان‌های شاهنامه، رستم و سهراب در اروپا چندان شهرت یافت که به چند زبان بازگردانی‌شد و منظومه‌های زیبایی از آن ترتیب یافت.[۳۹] واسیلی آندریویچ ژوکوفسکی منظومهٔ زیبایی که در ادبیات روسی حائز مرتبهٔ بلندی است، در داستان رستم و سهراب پدید آورد. شاهکار دیگری که از داستان رستم و سهراب در ادبیات اروپایی شهرت‌یافت، منظومهٔ متیو آرنولد (شاعر بزرگ انگلیسی) است. یوهان ولفگانگ گوته (شاعر استاد آلمانی) که به ادبیات پارسی عشقی فراوان داشت، در پایان یکی از مجموعهٔ اشعار خود به نام «دیوان شرقی از مؤلف غربی» نام فردوسی را آورده و او را با عظمت و اهمیت ستوده‌است. ویکتور هوگو (شاعر بزرگ فرانسه) در کتاب «شرقیات» در برخی موارد از فردوسی تأثیر گرفته و نام او را آورده‌است. هاینریش هاینه (شاعر مشهور آلمانی) در یکی از منظومه‌های خود داستان زندگی و تنگدستی فردوسی را نظم کرده‌است. فرانسوا کوپه (شاعر اهل فرانسه) داستانی مبتنی بر زیارت تیمور لنگ از آرامگاه فردوسی ساخته‌است که از آثار زیبا و مشهور او است. شاعر دیگری به نام موریس باره نیز در یکی از آثار خود به نام «ضیافت در کشورهای خاور» نام فردوسی را آورده‌است.[۴۰]

بازگردانی شاهنامه به زبان‌های دیگر[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: ترجمه شاهنامه
تندیس رستم در شهر رامسر در کنار پلکان هتل قدیم رامسر
تندیس اسفندیار در شهر رامسر در کنار پلکان هتل قدیم رامسر

شاهنامهٔ فردوسی بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته‌است و مهم‌ترین دلیل آن بازگردانی‌های متعدد آن و پژوهش‌های مفصل و جامع دربارهٔ آن در زبان‌های خارجی است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی‌کرد.[۴۱] این بازگردانی از روی نخستین شاهنامه که در سال ۳۸۴ تمام شده‌بود، انجام‌شد و در زبان عربی الشاهنامه نام‌گذاری‌شد. علی افندی در سال ۹۱۶ هجری شاهنامه را بدون نقص و کاستی به شعر ترکی درآورد.[۴۲] سرافیون ساباش‌ویلی (ادیب معروف گرجستان) شاهنامه را به نثر و نظم به گرجی درآورد. او به بازگردانی کامل شاهنامه موفق‌نشد، اما اثر او پس از مرگش توسط برخی از مترجمان گمنام کامل‌شد.[۴۳]

نخستین شخص اروپایی که از فردوسی و شاهنامه سخن گفت، سر ویلیام جونز انگلیسی بود که در کتاب خود موسوم به شرح ادبیات آسیایی، قطعاتی را از شاهنامه در سال ۱۷۷۴ میلادی بازگردانی‌کرد، اما چون او چندان از احوال فردوسی آگاهی نداشت، شاهنامه را اثر چند تن از شاعران دانست. پس از او، لومسدن انگلیسی بود ترجمهٔ خوبی از شاهنامه ارائه‌داد که تنها یک قسمت از آن منتشر شد.[۴۳] پس از او نیز مهم‌ترین ترجمهٔ کامل شاهنامه تا مرگ رستم توسط گورس آلمانی در سال ۱۸۲۰ انجام‌گرفت و توجه عموم را به شاهنامه جلب‌کرد. در سال ۱۸۷۳، فریدریش روکرت (خاورشناس و شاعر آلمانی) داستان رستم و سهراب را به نظم آلمانی درآورد و این بازگردانی موجب شهرت فراوان شاهنامه در ادبیات اروپایی شد.[۴۴]

از سال ۱۸۳۸ تا ۱۸۷۸، یکی از مهم‌ترین ترجمه‌های شاهنامه به زبان فرانسوی توسط ژول مل انجام‌گرفت.[۴۵] از ترجمه‌های دیگر شاهنامه می‌توان به ترجمهٔ منظوم پیتزی به زبان ایتالیایی اشاره‌کرد. ژو کوسکی نیز داستان رستم و سهراب را به نظم روسی درآورد.[۴۶] لازم به ذکر است که شاهنامه به همهٔ زبان‌های زندهٔ جهان امروز بازگردانی شده‌است.[۲] هم‌چنین آثاری از شاهنامه به زبان‌های ارمنی، گجراتی، دانمارکی، مجاری، سوئدی، لهستانی و هندی بر جای مانده‌است.[۳۹] دکتر صالح محمد زیری وزیر پیشین وزارت صحت عامه افغانستان و یکی از شخصیت های سیاسی چهار دهه تاریخ این کشور، شاهنامه را با عنوان "د فردوسی شهنامه" به نثر شیوای پشتو برگرداند. ترجمه پشتو در طی هجده ماه به پایان رسید و در سال ۱۳۹۳ خورشیدی (۲۰۱۴) نخستین چاپ آن در ۶۳۳ صفحه روانه بازار شد. مترجم پشتو در آغاز کتاب، بحث مفصلی دارد در پیرامون سرزمین پهناور شاهنامه از قاف تا سیستان، از زابل تا سمنگان و از اندراب تا گرزوان و به دنبالش اشاره می‌کند به دو دلیلی که چرا شاهنامه در مناطق عمدتاً پشتون نشین درست جا نیفتاده است.[۴۷]

هم‌چنین شماری از مترجمان شاهنامه عبارتند از:[۴۸]

  • بازگردانی هاگمان به زبان لاتین در سال ۱۸۰۱
  • بازگردانی استفان وستون به زبان انگلیسی در سال ۱۸۱۵
  • بازگردانی هلن زیمرن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۲۲
  • بازگردانی تولو رابرستن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۳۱
  • بازگردانی هالیستن به زبان لاتین در سال ۱۸۳۹
  • بازگردانی فن استار کنفلس به زبان آلمانی در سال ۱۸۴۰
  • بازگردانی مودی به زبان گجراتی که به سال ۱۸۹۷ الی ۱۹۰۴ در بمبئی به چاپ رسید.
  • بازگردانی ژرژ وارنر و ادموند وارنر به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۵
  • بازگردانی بگستون به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
  • بازگردانی راجرز به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
  • بازگردانی ویلیام استیگند به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
  • بازگردانی تیریاکیان از داستان اردشیر بابکان به زبان ارمنی که در سال ۱۹۰۹ در نیویورک به چاپ رسید.
  • بازگردانی والاس گاندی به زبان انگلیسی در سال ۱۹۱۲
  • بازگردانی اسیگمن به زبان آلمانی در سال ۱۹۱۹
  • بازگردانی ژرژ لچینسکی به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۰
  • بازگردانی ورنر یانسن به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۲
  • بازگردانی رادو آنتال به زبان مجاری در سال ۱۹۳۱
  • بازگردانی آرتور کریستنسن به زبان دانمارکی در سال ۱۹۳۱
  • بازگردانی آکسل اریک هرملین به زبان سوئدی در سال ۱۹۳۱
  • بازگردانی ژوزف اوربلی به زبان روسی در سال ۱۹۳۴

واژگان عربی در شاهنامه[ویرایش]

فردوسی زمانی شاهنامه را به نظم کشید که زبان پارسی دستخوش آشفتگی بود و او با سرودن شاهنامه از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. زبان زندهٔ زمان او پارسی سره نبود بلکه پارسی دری بود و اگر می‌خواست تنها از پارسی سره که بسیاری از واژگان آن متروک و مرده‌بود، بهره گیرد، شاهنامه هم‌چون بسیاری از آثار ادبی سده‌های پیشین از بین می‌رفت. با این که شاهنامه، برگردانی از چند نثر کهن هم‌چون شاهنامهٔ ابومنصوری است، فردوسی در مواقع مناسب از واژگان دخیل عربی بهره می‌گرفت تا مردم ایران سخنان او را به آسانی بخوانند و بفهمند. بیت یکی مانده به پایان داستان رستم و اشکبوس چنین است:

قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسن ملک گفت زه

در این بیت پنج واژهٔ عربی (قضا، قدر، فلک، احسن، ملک) وجود دارد.[۴۹] شمار واژگان عربی شاهنامه ۸۶۵ است که چندی از آن‎ها عبارتند از: شمع، صدف، طلسم، طول، عجم، عاشق، عکس، غول، فدا، قیمت، کعبه، لیکن، مدح، مقدس، نحس، نشاط، وحشی، هندسه، یتیم، یقین.[۵۰]

هزارهٔ شاهنامه در یونسکو[ویرایش]

هزارهٔ شاهنامه در یونسکو

۲۵ اسفند ۱۳۸۸ هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه است.[۴] هزارهٔ شاهنامه در فهرست رویدادهای فرهنگی، هنری و علمی در سالهای ۲۰۱۰ - ۲۰۱۱ میلادی به پیشنهاد بنیاد فردوسی از سوی ایران در یونسکو به ثبت جهانی رسیده است.[۵۱] به همین روی برای گرامی‌داشت این رویداد در کشورهای گوناگون برنامه‌های دامنه‌داری برپا شد.

جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه با حضور نمایندگان ۱۹۲ کشور عضو یونسکو در ۳۱ مارس ۲۰۱۰ (۱۱ فروردین ۱۳۸۹) در شهر پاریس، فرانسه (مقر یونسکو) به کوشش بنیاد فردوسی[۵۲] بر‌گزار شد.[۵۳]

هم‌چنین با همکاری انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی ایران، آیین بزرگ‌داشت پایان هزارهٔ شاهنامه در برلین، آلمان در ۲۸ می ۲۰۱۰ (۷ خرداد ۱۳۸۹) بر‌گزار شد.[۵۴] بهانهٔ برگزاری این بزرگ‌داشت، ثبت هزارهٔ شاهنامه در یونسکو بود. در این برنامه سخنرانان و پژوهشگران از زوایای گوناگون به ارزش‌های تاریخی و ادبی شاهنامه، تأثیرگذاری آن در فرهنگ ایرانی، چگونگی بازتاب آن در هنر و ادبیات اروپایی و زندگی فردوسی پرداختند. این آیین در تالار کنسرت هاوس برلین در ژاندارمارن مارک بر‌گزار شد.[۵۵]

در بخش نخست، پس از معرفی فعالیت‌های انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی از سوی محمدحسین توسی‌وند (از پایه گذاران دو انجمن)، بخشی از سخنرانی‌ها به زبان آلمانی و بخشی به زبان پارسی انجام‌شد. در این بخش افرادی هم‌چون ناصر کنعانی (استاد پیشین دانشگاه برلین)، بیژن غیبی (پژوهشگر تاریخ و ایران‌شناس ساکن آلمان)، اسدالله حبیب (استاد پیشین دانشگاه در افغانستان)، فریدون جنیدی (عضو هیات امنای بنیاد فردوسی) و روشن رحمان (استاد دانشگاه زبان و ادب پارسی در تاجیکستان) سخنرانی کردند. آخرین سخنران این آیین نیز اولریش مارزولف (استاد دانشگاه گوتینگن و اسلام‌شناس آلمانی) بود. در بخش دوم هم مرجان صادقی از ایران به نقالی و شاهنامه‌خوانی پرداخت و گروه موسیقی محلی بانو به سرپرستی مریم آخوندی هنرنمایی‌کرد.[۵۵]

نسخه‌های خطی شاهنامه[ویرایش]

گریه و شیون رستم بر مرگ سهراب

نسخه‌های خطی شاهنامه بسیار است، اعم از تاریخدار و بی‌تاریخ. تعداد نسخه‌های تاریخ دار تا سده دوازدهم و معرفی شده در فهرستها نزدیک به سیصد نسخه است. به همین تعداد هم نسخه‌هایی است که تاریخ ندارد. برخی از مهمترین نسخه‌های شاهنامه عبارتند از:

  • نسخه فلورانس:

قدیمی ترین دستنویس شناخته شده از شاهنامه مربوط به دویست سال پس از سرایش این اثر است و به سال ۱۲۱۷ میلادی بازمی‌گردد و در کتابخانه ملی فلورانس (Biblioteca Nazionale) نگهداری می‌شود. این نسخه در سال ۱۹۹۷ توسط Angelo Piemontese (انجلو پیه‌مونتزه) در طی فعالیت‌های پژوهشی و بایگانی کتب خطی زبان پارسی در کتابخانه‌های ایتالیا شناسایی شد. این جلد که ۲۵۶ صفحه دارد، به خط نسخ نوشته شده اما بیش از ۷۰۰ حاشیه‌نویسی آن به خط کوفی است. ابعاد آن ۴۸x۳۲ سانتیمتر است. این نسخه در فروردين ۱۳۹۳ (آوریل ۲۰۱۴) پس از سال‌ها تلاش پژوهشگران ایتالیایی دیجیتالی شد و به صورت برخط (آنلاین) در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت.[۵۶]

  • نسخه موزه بریتانیا

این نسخه در سال ۱۲۷۶-۱۲۷۷ نوشته شده است و در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

  • نسخه دارالکتاب قاهره قسمت تاریخ فارسی، شماره ۴۹، مورخ ۷۰۵ هجری.
  • نسخه طوپقاپوسرای استانبول با هشتادونه مجلس، مورخ ۷۳۱ هجری
  • نویافته ترین نسخه کشف شده در کتابخانه اورینتال (Bibliothèque Orientale) دانشگاه سنت جوزف (Saint-Joseph University) بیروت توسط آقای دکتر مصطفی موسوی – استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران- کشف شده است. تاریخ نگارش این نسخه ۱۲۵۰-۱۳۵۰ میلادی تخمین زده شده است. این نسخه در چهار ستون نوشته و دو روی صفحه شده است و دارای ۹۹۲ صفحه (۴۹۶ برگ) می‌باشد و عموماً در هر صفحه ۲۵ خط نوشته شده است. این دستنوشته منقش نیست.
  • نسخه لنینگراد

نسخه‌های موجود در هند

  • نسخه خدابخش (۷۸۹ هجری، ۱۳۸۷ میلادی)

نستعلیق، ابن یحیی، ۷۶۸ صفحه، ۲۱ سطر، اندازه ۲۵٫۵ * ۱۶٫۵

  • نسخه شورای هند (۸۲۹ هجری، ۱۴۲۶ میلادی)

نستعلیق، ۱۴۳۲ صفحه، ۱۹ سطر، اندازه ۲۱٫۵ * ۳۲

  • نسخه موزه ملی(۸۳۱ هجری، ۱۴۲۷ میلادی)

نستعلیق، ابن محمود المحمود، ۱۱۷۰ صفحه (چهار ستون)، اندازه ۲۲ * ۳۲

  • نسخه رامپور (۸۴۰ هجری)

نستعلیق، محمد بن محمد یوسف التشتری، ۱۰۷۸ صفحه

  • ایوانف (۸۸۲ هجری، ۱۴۷۷ میلادی)

نستعلیق شکسته، بدهن بن قوام الدین بن کمال الدین یوسف علم دار، ۱۲۵۸ صفحه، ۲۱ سطر (چهر ستون)، اندازه ۲۴*۳۱

  • نسخه دانشگاه علیگره (۸۹۴ هجری، ۱۴۸۸ میلادی)

نستعلیق، ۱۶۰۶ صفحه، ۲۷ سطر، اندازه ۱۲* ۱۲٫۹

  • نسخه خدابخش (۹۴۲ هجری، ۱۵۲۷ میلادی)

نستعلیق، مرشد الکاتب الشیرازی، ۱۲۲۴ صفحه، ۲۵ سطر، اندازه ۲۵ * ۳۴

  • نسخه حمیدیه (۹۶۲ هجری، ۱۵۵۴ میلادی)
  • نسخه بارت اتهاس (۹۷۵ هجری، ۱۵۶۷ میلادی)
  • نسخه سالارجنگ (۹۷۷ هجری، ۱۵۶۹ میلادی)

نسخه‌های خطی مصور شاهنامه[ویرایش]

  • نسخه ایلخانی

این نسخه به دوره ایخانی و دهه ۱۳۳۰ بر می‌گردد. این نسخه به نسخه Demotte نیز می شناخته می‌شود. دلالی به نام Georges Demotte که موفق به فروش اثر با قیمت درخور نشده بود، برگ‌های کتاب را از هم جدا کرد و اقدام به فروش جداگانه برگ‌ها کرد.

  • نسخه بایسنقری:

این نسخه در کاخ موزه گلستان نگهداری می‌شود. تاریخ نگارش آن به ۱۴۳۰ میلادی باز می‌گردد. این اثر در دوره بایستغر (۱۳۹۹-۱۴۳۳) یکی از نوادگان تیمور و با حمایت او آفریده شده است. خطاط اثر ملا جعفر تبریزی بایسنغری و هنرمندان آن ملا علی و امیر خلیل می‌باشند. نسخه دارای ۷۰۰ برگ می‌باشد که در هر صفحه ۳۱ خط نگاشته شده است. حاوی ۲۱ نقاشی و ۵۸ هزار بیت می‌باشد.

  • نسخه تهماسبی:

این دست‌نویس در ابعاد ۴۷ در ۳۲ سانتی‌متر و در بردارنده ۷۵۹ برگ و ۲۵۸ نگاره است. ۱۱۸ نگاره آن در ایران و دیگر نگاره‌ها در موزه‌های جهان نگهداری می‌شود. این نسخه یکی از شناخته شده ترین نسخ شاهنامه است. در دوران شاه تهماسب صفوی نوشته شده است. این نسخه در سال ۱۵۷۶ به عنوان هدیه به سلطان سلیم یا سلطلان مراد عثمانی داده شده است. این نسخه در تبریز و در طی سی سال تکمیل شده است. خطاطان و نقاشان بسیاری در آفرینش این اثر دست داشته‌اند (مانند میرمصور، سلطان محمد، دوست مخمد، میرزا علی، میر سید علی، مظفرعلی، عبداصمد و ..). این دستنوشته در سال ۱۹۵۹ توسط Edmond de Rothschild به فردی بنام Arthur Houghton فروخته شد. متأسفانه Houghton به منظور فروش تک برگ‌های این اثر، دست نوشته را تکه‌تکه کرد. برخی از این برگ‌ها در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود(New York's Metropolitan Museum of Art). درسال 1976 Houghton پیشنهاد فروش برگ‌های باقی‌مانده را به محمدرضا شاه به قیمت ۲۰ میلیون دلار داد. پیشنهادی که رد شد. در نوامبر سال ۱۹۷۶ ۷ برگ از این اثر را در حراج کریستی به حراج گذاشت. در سال حراجی ۱۹۸۸ ۱۴ برگ دیگر فروخته شد. در سال ۲۰۰۶ یک برگ از آن در حراجی ساتبی به موزه آقاخان در ژنو به قیمت ۹۰۴۰۰۰ یورو فروخته شد. ۱۱۸ برگ باقی‌مانده در دست Houghton پس از مرگش نیز به حراج گذاشته شد تا در نهایت دولت جمهوری اسلامی با یک نقاشی (Lady No. 3 by Willem De Kooning) آنرا مبادله کرد.

  • نسخه‌های تیموری
  • نسخه آستان قدس (۱۰۶۷ ه. ق)

این نسخه دارای ۵۱ مجلس نقاشی ظریف و زیبا به الوان و زر و دارای چهار سرلوح و کتیبه مذهب و منقش در آغاز و وسط هر جلد می‌باشد. بین السطور صفحات آغازین طلا اندازی، تمام اوراق جدول بندی به زر تحریر دار و لاجورد، کمند کشی به سیاهی تحریر دار می‌باشد. این نسخه به خط نستعلیق چهارستونه ۲۵ سطری کتابت شده است. تعداد اوراق ۵۶۰ برگ در اندازه ۳۷*۲۲ سانتی‌متر و دارای جلد مقوایی با عطف و گوشه تیماج است. این نسخه در گنجینه مخطوطات کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.

برگزیده ابیات شاهنامه[ویرایش]

برگزیده ابیات شاهنامه عنوانی عمومی برای کتابهایی است که بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را در بر می‌گیرند و در طول دوران‌های مختلف جمع‌آوری و یا چاپ گردیده‌اند.

فلسفهٔ برگزیده‌نگاری از شاهنامه[ویرایش]

دکتر کتایون مزداپور در پیشگفتاری که بر برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی (به انتخاب دکتر احمدعلی رجایی بخارایی) نگاشته است می‌نویسد:

«حجم سنگین شاهنامه، مانع بزرگ بازخوانی و آشنایی نزدیک با آن، بویژه در روزگار ما، مردم شتابزده را از اخت‌شدن با مجموع حوادث و روند کلی و پیوستاری داستان‌های خود بازمی‌دارد، و موجب بوده است که تهیه‌کردن گزیده‌ای از شاهنامه از عهدی نزدیک به زمان فردوسی آغاز شود.»

برگزیده‌های مشهور[ویرایش]

برگزیده‌های پارینه
  • منتخبی گمشده از مسعود سعد سلمان که منتخبی بوده است از ابیات حکمتی شاهنامه که به احتمال متعلق به قرن ششم است.
  • منتخب شاه‌جهانی
برگزیده‌های نوین
  • دو منتخب از محمد علی فروغی با نامهای خلاصهٔ شاهنامه و منتخب شاهنامه
  • سپاسی، محمود. مجموعه ابیات برگزیده از نُه جلد شاهنامهٔ فردوسی، تهران، ۱۳۴۷.
  • حبیب یغمایی. فردوسی در شاهنامه، تهران، انتشارات یغما، ۱۳۵۳.
این کتاب به جمع‌آوری و گزیده‌نگاری ابیاتی از شاهنامه پرداخته است که در آنها فردوسی بطور شخصی در بیان و خطاب مستقیم و بیرون از داستان به خواننده، حضور می‌یابد.
  • نخبه‌ای از شاهنامه (گزیدهٔ اشعار داستانی شاهنامه) و داستان‌های ایرانیان از مجتبی مینوی
  • رجایی، بخارایی، احمدعلی. برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش کتایون مزداپور، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۸۱.

کتاب‌های نوشته‌شده بر پایهٔ شاهنامه[ویرایش]

ویرایش‌های منثور[ویرایش]

دوازده تن از نویسندگان و پژوهشگران، از جمله دکتر جلال خالقی، محمدعلی اسلامی ندوشن، دکتر منصور رستگار فسایی، بهرام گرگین، محبوبه کاشانی]، میرجلال‌الدین کزازی و دیگران داستان‌های شاهنامه را به نثرآورده‌اند.[۶۳]

فیلم‌های ساخته‌شده بر پایهٔ شاهنامه[ویرایش]

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، عبدالحسین سپنتا اقدام به ساخت فیلم «فردوسی» به منظور نمایش در جشن هزارهٔ فردوسی در توس کرد.[۶۴] در سال ۱۳۳۶، مهدی رئیس فیروز فیلم '«'رستم و سهراب»را کارگردانی کرد.[۶۵] هم‌چنین در زمینهٔ شاهنامه، فیلم‌های «بیژن و منیژه» به کارگردانی منوچهر زمانی در سال ۱۳۳۷، «سیاوش در تخت جمشید» به کارگردانی فریدون رهنما در سال ۱۳۴۶، «مردان سحر» به کارگردانی اسماعیل نوری‌علاء در سال ۱۳۵۰ و «شاهزادهٔ ایرانی» به کارگردانی محمد نوری‌زاد در سال ۱۳۸۴ ساخته شده‌است.[۶۶]

بوریس کیمیاگرف (کارگردان یهودی‌تبار تاجیک و زادهٔ سمرقند) که به فردوسی علاقهٔ بسیار داشت، پرخرج‌ترین فیلم‌های سینمای تاریخ تاجیکستان («پرچم کاوه آهنگر» در سال ۱۹۶۱،[۶۷] «داستان رستم» و «رستم و سهراب» در سال ۱۹۷۱ و «داستان سیاوش» در سال ۱۹۷۶) را ساخت.[۶۸] هم‌چنین ویشرام بدکار فیلم «رستم و سهراب» را در سال ۱۹۶۳ ساخته‌است.[۶۹]

پژوهشکده شاهنامه[ویرایش]

نخستین پژوهشکده شاهنامه در دهه ۱۹۷۰ میلادی در ایران و به مدیریت مجتبی مینوی تاسیس شد.

دومین پژوهشکده شاهنامه در خرداد ۱۳۹۳ (ژوئن ۲۰۱۴) در کالج پمبروکِ دانشگاه کمبریج گشایش یافت. مرکز شاهنامه دانشگاه کمبریج دارای آرشیو بزرگی از تصاویر نسخه‌های خطی شاهنامه مربوط به سده‌های مختلف است. مدیریت این مرکز در حال حاضر بر عهده فیروزه عبدلاوا، استاد و پژوهشگر تاریخ و هنر ایران در این دانشگاه است. دانشگاه کمبریج توانست با کمک مالی بیتا دریاباری (سرمایه دار و خیر ایرانی- آمریکایی) مرکز شاهنامه‌پژوهی در بخش ایرانشناسی این دانشگاه تاسیس کند. این مرکز در ابتدا با کمک مالی ۲ میلیون دلاری به پروژه شاهنامه دانشگاه کمبریج که در سال ۱۹۹۹ به همت چارلز ملویل ایجاد شده بود. کالج پمبروک که قدمتی ششصد ساله دارد یکی از ۳۱ کالج دانشگاه کمبریج است که پیشینه برجسته‌ای در ایرانشناسی دارد.[۷۰]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. “Shahnameh Ferdowsi”.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ دهخدا، «فردوسی».
  3. «بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی»، ۱.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ مرادی غیاث‌آبادی، «هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه فردوسی».
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ خنجی، «حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی سخن را به خدمت پرورش روحیهٔ میهنی گرفت».
  6. «آمار شعرها».
  7. «فردوسی» آمار اوزان عروضی».
  8. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۰۴.
  9. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۰۵.
  10. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۰۶.
  11. «شاهنامه حافظه تاریخی ملت ایران و بلندپایه‌ترین کتاب ادبی جهان است».
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ “Shahnama: 1000 Years of the Persian Book of Kings”.
  13. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۲۱۴–۲۰۶.
  14. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۰۱–۳۹۶.
  15. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۱۲–۴۱۱.
  16. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۱۸.
  17. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۲۵–۴۲۴.
  18. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۵۲–۴۵۱.
  19. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۶۲.
  20. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۷۵–۴۷۴.
  21. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۵۵–۵۵۴.
  22. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۷۸.
  23. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۸۰.
  24. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۸۲.
  25. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۹۶–۴۹۵.
  26. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۰۱–۵۰۰.
  27. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۱۱.
  28. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۱۶–۵۱۵.
  29. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۲۵–۵۲۴.
  30. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۲۸.
  31. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۴۸۵–۴۸۴.
  32. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۴۲–۵۳۸.
  33. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۴۷–۵۴۴.
  34. صفا، «حماسه‌سرایی در ایران»، ۵۴۹.
  35. ایمان‌پور، «تبار ساسانیان در شاهنامه».
  36. «سخن سردبیر: فردوسی، احیاگر زبان پارسی»، ۳–۲.
  37. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۲۷.
  38. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۲۸.
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۲۵.
  40. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۲۶.
  41. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۱۵.
  42. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۱۶.
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۱۷.
  44. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۱۸.
  45. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۱۹.
  46. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۲۰.
  47. نخستین برگردان شهنامه فردوسی به زبان پشتو بی‌بی‌سی فارسی
  48. صفا، حماسه‌سرایی در تاریخ ایران، ۲۲۱.
  49. شریفی، «زبان فردوسی و واژگان عربی در شاهنامه»، ۱۸.
  50. جمال‌زاده، «کلمات عربی در شاهنامهٔ فردوسی، صورت ۸۶۵ واژه عربی که در «شاهنامه» آمده‌است»، ۶۸۲–۶۷۵.
  51. http://www.tarikhirani.ir/Modules/News/Phtml/News.PrintVersion.Html.php?Lang=fa&TypeId=4&NewsId=1634
  52. http://www.iranboom.ir/hakime-tos/hakime-tos/844-dastavard-jashn-ferdosi-dar-maghar-yonesco.html
  53. محمدی، «بزرگداشت بزرگان فقط با پیام و سخنرانی و گلباران».
  54. http://www.iranboom.ir/hakime-tos/hakime-tos/844-dastavard-jashn-ferdosi-dar-maghar-yonesco.html
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ سرفراز، «بزرگداشت پایان هزاره شاهنامه در برلین».
  56. قدیمی ترین نسخه خطی شاهنامه در ایتالیا دیجیتالی شد خبرگزاری انتخاب
  57. یاحقی، «نگاهی اجمالی به کتاب از رنگ گل تا رنج خار»، ۳۳.
  58. «کتاب پارسیان و من (جلد اول - کاخ اژدها)».
  59. «Welcome to MirJaloloddin Kazzazi Website».
  60. «تصحیح شاهنامه خالقی مطلق برگزیده آیین حامیان نسخ خطی».
  61. «زندگینامه: عزیزالله جوینی (1304 - 1391)».
  62. «زندگینامه: فریدون جنیدی (۱۳۱۸ -)».
  63. نخستین برگردان شهنامه فردوسی به زبان پشتو بی‌بی‌سی فارسی
  64. «چهره به چهره با پسر 78 ساله کارگردان نخستین فیلم ناطق ایران».
  65. «دوران جدید انیمیشن».
  66. «JameJamOnline.ir».
  67. «تجلیل از «فردوسی» در تنهاترین سخنرانی فرهنگی «استالین»!».
  68. “Boris Kimyagarov”.
  69. “Rustom Sohrab (1963)”.
  70. افتتاح مرکز شاهنامه در دانشگاه کمبریج بریتانیابی‌بی‌سی فارسی
  • ^  مینوی، مجتبی. فردوسی و شعر او، تهران: سلسله انتشارات انجمن آثار ملی (۵۶)، ۱۳۴۶.
  • ^  رجایی بخارایی، احمدعلی. برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش کتایون مزداپور، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۸۱، ISBN 964-426-177-1

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

شاهنامه در پروژه‌های خواهر

در ویکی‌نبشته متن مرتبط در ویکی‌نبشته
در ویکی‌انبار پرونده‌های مرتبط در ویکی‌انبار
Bahram Gur and Courtiers Entertained by Barbad the Musician, Page from a Manuscript of the Shahnama of Ferdowsi. Brooklyn Museum
Shahnameh (Book of Kings) Abu'l Qasim Firdausi (935–1020)

The Shahnameh or Shahnama (Persian: شاهنامهŠāhnāmeh, pronounced [ʃɒːhnɒːˈme], "The Book of Kings") is a long epic poem written by the Persian poet Ferdowsi between c. 977 and 1010 CE and is the national epic of Greater Iran. Consisting of some 60,000 verses,[1] the Shahnameh tells mainly the mythical and to some extent the historical past of the Persian empire from the creation of the world until the Islamic conquest of Persia in the 7th century. Today Iran, Afghanistan and the greater region influenced by the Persian culture (such as Georgia, Armenia, Turkey, and Dagestan) celebrate this national epic.

The work is of central importance in Persian culture, regarded as a literary masterpiece, and definitive of ethno-national cultural identity of modern-day Iran and Afghanistan.[2] It is also important to the contemporary adherents of Zoroastrianism, in that it traces the historical links between the beginnings of the religion with the death of the last Sassanid ruler of Persia during the Muslim conquest and an end to the Zoroastrian influence in Iran.

Faramarz, son of Rostam, mourns the death of his father, and of his uncle, Zavareh.

Composition

The assassination of Khosrau II in a Mughal Era manuscript in 1535

Ferdowsi started writing the Shahnameh in 977 A.D and completed it on 8 March 1010.[3] The Shahnameh is a monument of poetry and historiography, being mainly the poetical recast of what Ferdowsi, his contemporaries, and his predecessors regarded as the account of Iran's ancient history. Many such accounts already existed in prose, an example being the Shahnameh of Abu-Mansur Daqiqi. A small portion of Ferdowsi's work, in passages scattered throughout the Shahnameh, is entirely of his own conception.

The Shahnameh is an epic poem of over 50,000 couplets, written in early Modern Persian. It is based mainly on a prose work of the same name compiled in Ferdowsi's earlier life in his native Tus. This prose Shahnameh was in turn and for the most part the translation of a Pahlavi (Middle Persian) work, known as the Xwadāynāmag ("Book of Kings"), a late Sassanid compilation of the history of the kings and heroes of Persia from mythical times down to the reign of Khosrau II (590–628). The Xwadāynāmag contained historical information on the later Sassanid period, but it does not appear to have drawn on any historical sources for the earlier Sassanid period (3rd to 4th centuries).[4] Ferdowsi added material continuing the story to the overthrow of the Sassanids by the Arabs in the middle of the 7th century.

The first to undertake the versification of the Pahlavi chronicle was Abu-Mansur Daqiqi, a contemporary of Ferdowsi, poet at the court of the Samanids, who came to a violent end after completing only 1,000 verses. These verses, which deal with the rise of the prophet Zoroaster, were afterward incorporated by Ferdowsi, with acknowledgment, in his own poem. The style of the Shahnameh shows characteristics of both written and oral literature. Some[who?] claim that Ferdowsi also used Zoroastrian nasks, such as the now-lost Chihrdad as sources as well.

Many other Pahlavi sources were used in composing the epic, prominent being the Kārnāmag-ī Ardaxšīr-ī Pābagān, which was originally written during the late Sassanid era and gave accounts of how Ardashir I came to power which, because of its historical proximity, is thought to be highly accurate. Besides, the text is written in the late Middle Persian, which was the immediate ancestor of Modern Persian. Hence, a great portion of the historical chronicles given in Shahnameh are based on this epic and there are in fact various phrases and words which can be matched between these two sources according to Zabihollah Safa.[5]

According to one account of the sources, a Persian named Dehqan in the court of King Anushehrawan Dadgar had composed a voluminous book in prose form, known as Khoday Nameh. After the fall of the Iranian Empire, Khoday Nameh came into the possession of King Yaqub Lais and then the Samani king Nuh ordered the poet Daqiqi to complete it, but Daqiqi was killed by his slave. Ferdowsi obtained the book through a friend.

Content

Kai Khorso enthroned holding the sword with which he will execute Afrasiyab for the murder of Siyavash

The Shahnameh provides a poetic account of the prehistory and history of Iran, beginning with the creation of the world and the introduction of the arts of civilization (fire, cooking, metallurgy, law), and ending with the Islamic Conquest of Persia. The work is not precisely chronological, but there is a general movement through time. Some of the characters live for hundreds of years but most have normal life spans. There are many shāhs who come and go, as well as heroes and villains, who also come and go. The only lasting images are that of Greater Persia itself, and a succession of sunrises and sunsets, no two ever exactly alike, yet illustrative of the passage of time.

The work is divided into three successive parts: the "mythical", "heroic", and "historical" ages.

Father Time, a Saturn-like image, is a reminder of the tragedy of death and loss, yet the next sunrise comes, bringing with it hope of a new day. In the first cycle of creation, evil is external (the devil). In the second cycle, we see the beginnings of family hatred, bad behavior, and evil permeating human nature. Shāh Fereydūn's two eldest sons feel greed and envy toward their innocent younger brother and, thinking their father favors him, they murder him. The murdered prince's son avenges the murder, and all are immersed in the cycle of murder and revenge, blood and more blood. In the third cycle, we encounter a series of flawed shahs. There is a Phaedra-like story of Shāh Kay Kāvus, his wife Sūdābeh, and her passion and rejection by her stepson, Sīyāvash. In the next cycle, all the players are unsympathetic and selfish and evil. This epic on the whole is darker over all than most other epics, most of which have some sort of resolution and catharsis. This tone seems reflective of two things, perhaps: the conquest of Sassanid Iran, and a reflection on the last days of Persian Zoroastrianism.

It is only in the characterizations of the work's many figures, both male and female, that Zoroaster's original view of the human condition comes through. Zoroaster emphasized human free will. All of Ferdowsi's characters are complex; none is an archetype or a puppet.[clarification needed] The best characters have flaws, and the worst have moments of humanity.

Traditional historiography in Iran has claimed that Ferdowsi was grieved by the fall of the Sassanid Empire and its subsequent rule by "Arabs" and "Turks". The Shahnameh, the argument goes, is largely his effort to preserve the memory of Persia's golden days and transmit it to a new generation so that they could learn and try to build a better world.[6] Though the preservation of the pre-Islamic mythistorical legacy seems to be among Ferdowsi's main concerns, however a number of authors have formally challenged these views.[7]

The mythical age

This portion of the Shahnameh is relatively short, amounting to some 2,100 verses or four percent of the entire book, and it narrates events with the simplicity, predictability, and swiftness of a historical work.

After an opening in praise of God and Wisdom, the Shahnameh gives an account of the creation of the world and of man as believed by the Sassanians. This introduction is followed by the story of the first man, Keyumars, who also became the first king after a period of mountain dwelling. His grandson Hushang, son of Sīyāmak, accidentally discovered fire and established the Sadeh Feast in its honor. Stories of Tahmuras, Jamshid, Zahhāk, Kawa or Kaveh, Fereydūn and his three sons Salm, Tur, and Iraj, and his grandson Manuchehr are related in this section.

The heroic age

Almost two-thirds of the Shahnameh is devoted to the age of heroes, extending from Manuchehr's reign until the conquest of Alexander the Great (Eskandar). The main feature of this period is the major role played by the Saka or Sistānī heroes who appear as the backbone of the Persian Empire. Garshāsp is briefly mentioned with his son Narimān, whose own son Sām acted as the leading paladin of Manuchehr while reigning in Sistān in his own right. His successors were his son Zāl and Zal's son Rostam, the bravest of the brave, and then Farāmarz.

Among the stories described in this section are the romance of Zal and Rudāba, the Seven Stages (or Labors) of Rostam, Rostam and Sohrab, Sīyāvash and Sudāba, Rostam and Akvān Dīv, the romance of Bijan and Manijeh, the wars with Afrāsīyāb, Daqiqi's account of the story of Goshtāsp and Arjāsp, and Rostam and Esfandyār.

Courtiers of Bayasanghori playing chess

The historical age

A brief mention of the Arsacid dynasty follows the history of Alexander and precedes that of Ardashir I, founder of the Sassanid Empire. After this, Sassanid history is related with a good deal of accuracy. The fall of the Sassanids and the Arab conquest of Persia are narrated romantically.

Message

Ferdowsi did not expect his readers to pass over historical events indifferently, but asked them to think carefully, to see the grounds for the rise and fall of individuals and nations; and to learn from the past in order to improve the present, and to better shape the future.[original research?] Ferdowsi stresses his belief that since the world is transient, and since everyone is merely a passerby, one is wise to avoid cruelty, lying, avarice, and other evils; instead one should strive for justice, honor, truth, order, and other virtues.[original research?]

The singular message[original research?] that the Shahnameh of Ferdowsi strives to convey is the idea that the history of the Sassanid Empire was a complete and immutable whole: it started with Keyumars, the first man, and ended with his fiftieth scion and successor, Yazdegerd III, six thousand years of history of Iran. The task of Ferdowsi was to prevent this history from being lost to future Persian generations.

According to Jalal Khaleghi Mutlaq, the Shahnameh teaches a wide variety of moral virtues, like worship of one God; religious uprightness; patriotism; love of wife, family and children; and helping the poor.[8]

Influence on Persian language

Rustam kills the Turanian hero Alkus with his lance

After the Shahnameh, a number of other works similar in nature surfaced over the centuries within the cultural sphere of the Persian language. Without exception, all such works were based in style and method on the Shahnameh, but none of them could quite achieve the same degree of fame and popularity.

Some experts[who?] believe the main reason the Modern Persian language today is more or less the same language as that of Ferdowsi's time over 1000 years ago is due to the very existence of works like the Shahnameh, which have had lasting and profound cultural and linguistic influence. In other words, the Shahnameh itself has become one of the main pillars of the modern Persian language. Studying Ferdowsi's masterpiece also became a requirement for achieving mastery of the Persian language by subsequent Persian poets, as evidenced by numerous references to the Shahnameh in their works.

This is also due to the fact that Ferdowsi went to great lengths to avoid any words drawn from the Arabic language, words which had increasingly infiltrated the Persian language following the Arab conquest of Persia in the 7th century. Ferdowsi followed this path not only to preserve and purify the Persian language, but also as a stark political statement against the Arab conquest of Persia.[9] This assertion has been called into question by Mohammed Moinfar, who has noted that there are numerous examples of Arabic words in the Shahnameh which are effectively synonyms for Persian words previously used in the text. This calls into question the idea of Ferdowsi's deliberate eschewing of Arabic words.[10]

The Shahnameh has 62 stories, 990 chapters, and some 60,000 rhyming couplets, making it more than three times the length of Homer's Iliad, and more than twelve times the length of the German Nibelungenlied. According to Ferdowsi, the final edition of the Shahnameh contained some sixty thousand distichs. But this is a round figure; most of the relatively reliable manuscripts have preserved a little over fifty thousand distichs. Nezami-e Aruzi reports that the final edition of the Shahnameh sent to the court of Sultan Mahmud of Ghazni was prepared in seven volumes.

Cultural influence

A battle scene from the Baysonghori Shahnameh

The Shirvanshah dynasty adopted many of their names from the Shahnameh. The relationship between Shirwanshah and his son, Manuchihr, is mentioned in chapter eight of Nizami's Leili o Majnoon. Nizami advises the king's son to read the Shahnameh and to remember the meaningful sayings of the wise.[11]

According to the Turkish historian Mehmet Fuad Koprulu:

Indeed, despite all claims to the contrary, there is no question that Persian influence was paramount among the Seljuks of Anatolia. This is clearly revealed by the fact that the sultans who ascended the throne after Ghiyath al-Din Kai-Khusraw I assumed titles taken from ancient Persian mythology, like Kai Khosrow, Kay Kāvus, and Kai Kobad; and that Ala' al-Din Kai-Qubad I had some passages from the Shahname inscribed on the walls of Konya and Sivas. When we take into consideration domestic life in the Konya courts and the sincerity of the favor and attachment of the rulers to Persian poets and Persian literature, then this fact (i.e. the importance of Persian influence) is undeniable.[12]

Shah Ismail I was also deeply influenced by the Persian literary tradition of Iran, particularly by the Shahnameh, which probably explains the fact that he named all of his sons after Shahnameh characters. Dickson and Welch suggest that Ismail's Shāhnāmaye Shāhī was intended as a present to the young Tahmāsp.[13] After defeating Muhammad Shaybāni's Uzbeks, Ismāil asked Hātefī, a famous poet from Jam (Khorasan), to write a Shahnameh-like epic about his victories and his newly established dynasty. Although the epic was left unfinished, it was an example of mathnawis in the heroic style of the Shahnameh written later on for the Safavid kings.[14]

The Shahnameh's influence has extended beyond the Persian sphere. Professor Victoria Arakelova of Yerevan University states:

During the ten centuries passed after Firdausi composed his monumental work, heroic legends and stories of Shahnameh have remained the main source of the storytelling for the peoples of this region: Persians, Pashtuns, Kurds, Gurans, Talishis, Armenians, Georgians, North Caucasian peoples, etc.[15]

On Georgian identity

Georgian manuscript of Shahnameh written in the Georgian script.

Jamshid Sh. Giunashvili remarks on the connection of Georgian culture with that of Shahnameh:

The names of many Šāh-nāma heroes, such as Rostom-i, Thehmine, Sam-i, or Zaal-i, are found in 11th- and 12th-century Georgian literature. They are indirect evidence for an Old Georgian translation of the Šāh-nāma that is no longer extant. ...

The Šāh-nāma was translated, not only to satisfy the literary and aesthetic needs of readers and listeners, but also to inspire the young with the spirit of heroism and Georgian patriotism. Georgian ideology, customs, and worldview often informed these translations because they were oriented toward Georgian poetic culture. Conversely, Georgians consider these translations works of their native literature. Georgian versions of the Šāh-nāma are quite popular, and the stories of Rostam and Sohrāb, or Bījan and Maniža became part of Georgian folklore.[16]

On Turkic identity

Despite some popular belief, the Turanians of Shahnameh (whose sources are based on Avesta and Pahlavi texts) have no relationship with the ethno-liguistic group Turk today.[17] The Turanians of Shahnameh are an Iranian people representing Iranian nomads of the Eurasian Steppes and have no relationship to the culture of Turks.[17] Turan or Persian for the areas of Central Asia beyond the Oxus up to the 7th century (where the story of the Shahnameh ends) was generally an Iranian-speaking land.[18]

According to Richard Frye, "The extent of influence of the Iranian epic is shown by the Turks who accepted it as their own ancient history as well as that of Iran... The Turks were so much influenced by this cycle of stories that in the eleventh century AD we find the Qarakhanid dynasty in Central Asia calling itself the 'family of Afrasiyab' and so it is known in the Islamic history."[19]

Turks, as an ethno-linguistic group have been influenced by the Shahnameh since advent of Saljuqs.[20] Toghrul III of Seljuqs is said to have recited the Shahnameh while swinging his mace in battle.[20] According to Ibn Bibi, in 618/1221[clarification needed] the Saljuq of Rum Ala' al-Din Kay-kubad decorated the walls of Konya and Sivas with verses from the Shahnameh.[21] The Turks themselves connected their origin not with Turkish tribal history but with the Turan of Shahnameh.[22] Specifically in India, through the Shahnameh, they felt themselves to be the last outpost tied to the civilized world by the thread of Iranianism.[22]

On Mughal identity

The Mughal Empire was ruled by Mughal Emperors who were direct descendants of Genghis Khan and Timur; they also claimed amalgam with the culture of Turan and directly patronized the Shahnameh the masterpiece of Firdowsi, which particularly inspired servicemen in the Mughal Army. Manuscripts of the Shahnameh were composed during the reign of Babur, Akbar, Jahangir, Shah Jahan and Muhammad Shah.

The first Mughal Emperor Babur himself quoted verses from the Shahnameh prior to the Battle of Khanwa. Among the most notable Mughal noblemen inspired by the Shahnameh was the Nawab of Bengal, Alivardi Khan.

Legacy

A battle between the hosts of Iran and Turan during the reign of Kay Khusraw

Ferdowsi concludes the Shahnameh by writing:

I've reached the end of this great history
And all the land will talk of me:
I shall not die, these seeds I've sown will save
My name and reputation from the grave,
And men of sense and wisdom will proclaim
When I have gone, my praises and my fame.[23]

Another Translation of Ferdowsi's poet by Reza Jamshidi Safa:
Much I have suffered in these thirty years,
I have revived the Ajam with my verse
I will not die then alive in the world,
For I have spread the seed of the word
Whoever has sense, path and faith,
After my death will send me praise.[24]

a little bit from the beginning of the book(Arash Akbari's translation): in the name of the god of body and mind for no better god comes into my mind the goddess of all destinies and names the day-giver and supporter of your aims the one who only he's worthy to pray the creator of moon and mars with clay >>>

This prediction of Ferdowsi has come true and many Persian literary figures, historians and biographers have praised him and the Shahnameh. The Shahnameh is considered by many to be the most important piece of work in Persian literature. Western writers have also praised the Shahnameh and Persian literature in general. Persian literature has been considered by such thinkers as Goethe as one of the four main bodies of world literature.[25] Goethe was inspired by Persian literature, which moved him to write West-Eastern Divan. Goethe wrote:

When we turn our attention to a peaceful, civilized people, the Persians, we must—since it was actually their poetry that inspired this work—go back to the earliest period to be able to understand more recent times. It will always seem strange to the historians that no matter how many times a country has been conquered, subjugated and even destroyed by enemies, there is always a certain national core preserved in its character, and before you know it, there re-emerges a long-familiar native phenomenon. In this sense, it would be pleasant to learn about the most ancient Persians and quickly follow them up to the present day at an all the more free and steady pace.[26]

Biographies

Sargozasht-Nameh or biography of important poets and writers has long been a Persian tradition. Some of the biographies of Ferdowsi are now considered apocryphal, nevertheless this shows the important impact he had in the Persian world. Among the famous biographies are:[27]

  1. Chahar Maqaleh ("Four Articles") by Nezami 'Arudi-i Samarqandi
  2. Tazkeret Al-Shu'ara ("The Biography of poets") by Dowlat Shah-i Samarqandi
  3. Baharestan ("Abode of Spring") by Jami
  4. Lubab ul-Albab by Mohammad 'Awfi
  5. Natayej al-Afkar by Mowlana Muhammad Qudrat Allah
  6. Arafat Al-'Ashighin by Taqqi Al-Din 'Awhadi Balyani

Poets

Bizhane receives an invitation through Manizheh's nurse

Famous poets of Persia and the Persian tradition have praised and eulogized Ferdowsi. Many of them were heavily influenced by his writing and used his genre and stories to develop their own Persian epics, stories and poems:[27]

  1. Anvari remarked about the eloquence of the Shahnameh, "He was not just a Teacher and we his students. He was like a God and we are his slaves".[28]
  2. Asadi Tusi was born in the same city as Ferdowsi. His Garshaspnama was inspired by the Shahnameh as he attests in the introduction. He praises Ferdowsi in the introduction[29] and considers Ferdowsi the greatest poet of his time.[30]
  3. Masud Sa'ad Salman showed the influence of the Shahnameh only 80 years after its composition by reciting its poems in the Ghaznavid court of India.
  4. Othman Mokhtari, another poet at the Ghaznavid court of India, remarked, "Alive is Rustam through the epic of Ferdowsi, else there would not be a trace of him in this World".[31]
  5. Sanai believed that the foundation of poetry was really established by Ferdowsi.[32]
  6. Nizami Ganjavi was influenced greatly by Ferdowsi and three of his five jewls had to do with pre-Islamic Persia. His Khosro-o-Shirin, Haft Peykar and Eskandar-nameh used the Shahnameh as a major source. Nizami remarks that Ferdowsi is "the wise sage of Tus" who beautified and decorated words like a new bride.[33]
  7. Khaghani, the court poet of the Shirvanshah, wrote of Ferdowsi:

    The candle of the wise in this darkness of sorrow,
    The pure words of Ferdowsi of the Tusi are such,
    His pure sense is an angelic birth,
    Angelic born is anyone who's like Ferdowsi.[34]

  1. Attar wrote about the poetry of Ferdowsi:

    Open eyes and through the sweet poetry see the heavenly eden of Ferdowsi.[35]

  1. In a famous poem, Sa'adi wrote:

    How sweetly has conveyed the pure natured Ferdowsi,
    May blessing be upon his pure resting place,
    Do not harass the ant that's dragging a seed,
    because it has life and sweet life is dear.[36]

  1. In the Baharestan, Jami wrote, "He came from Tus and his excellence, renown and perfection are well known. Yes, what need is there of the panegyrics of others to that man who has composed verses as those of the Shah-nameh?"

Many other poets can also be named e.g. Hafez, Rumi and other mystical poets have used imageries of Shahnameh heroes in their poetry.

Persian historiography

Statue of Rostam in Ramsar, Iran.

The Shahnameh's impact on Persian historiography was immediate and some historians decorated their books with the verses of Shahnameh. Below is sample of ten important historians who have praised the Shahnameh and Ferdowsi:[27]

  1. The unknown writer of the Tarikh Sistan ("History of Sistan") written around 1053
  2. The unknown writer of Majmal al-Tawarikh wa Al-Qasas (circa 1126)
  3. Mohammad Ali Ravandi, the writer of the Rahat al-Sodur wa Ayat al-Sorur (circa 1206)
  4. Ibn Bibi, the writer of the history book, Al-Awamir al-'Alaiyah, written during the era of 'Ala ad-din KayGhobad
  5. Ibn Esfandyar, the writer of the Tarikh-e Tabarestan
  6. Muhammad Juwayni, the early historian of the Mongol era in the Tarikh-e Jahan Gushay (Ilkhanid era)
  7. Hamdollah Qazwini also paid much attention to the Shahnameh and wrote the Zafarnameh based on the same style in the Ilkhanid era
  8. Hafez-e Abru (1430) in the Majma' al-Tawarikh
  9. Khwand Mir in the Habab al-Siyar (circa 1523) praised Ferdowsi and gave an extensive biography on Ferdowsi
  10. The Arab historian Ibn Athir remarks in his book, Al-Kamil, that, "If we name it the Quran of 'Ajam, we have not said something in vain. If a poet writes poetry and the poems have many verses, or if someone writes many compositions, it will always be the case that some of their writings might not be excellent. But in the case of Shahnameh, despite having more than 40 thousand couplets, all its verses are excellent."[37]

Illustrated copies

An image illustrating the parable of the ship of faith from the Houghton Shahnameh (Metropolitan Museum of Art)

Illustrated copies of the work are among the most sumptuous examples of Persian miniature painting. Several copies remain intact, although two of the most famous, the Houghton Shahnameh and the Great Mongol Shahnameh, were broken up for sheets to be sold separately in the 20th century. A single sheet from the former was sold for £904,000 in 2006.[38] The Baysonghori Shahnameh, an illuminated manuscript copy of the work (Golestan Palace, Iran), is included in UNESCO's Memory of the World Register of cultural heritage items.[39]

In honour of the Shahnameh's millennial anniversary, in 2010 the Fitzwilliam Museum in Cambridge hosted a major exhibition, called "Epic of the Persian Kings: The Art of Ferdowsi’s Shahnameh", which ran from September 2010 to January 2011.[40] The Arthur M. Sackler Gallery of the Smithsonian Institution in Washington, DC also hosted an exhibition of beautifully illustrated folios from the 14th through the 16th centuries, called "Shahnama: 1000 Years of the Persian Book of Kings", which was on view from October 2010 to April 2011,[41] coinciding with a museum celebration of Nowruz, the Persian New Year.

Mongol/Turk/Turcophone manuscript production

The Great Mongol Shahnameh, produced during the reign of the Ilkhanid Sultan Abu Sa'id, is one of the most illustrative and important copies of the Shahnameh.[42]

The Timurids continued the tradition of manuscript production. For them, it was considered de rigueur for the members of the family to have personal copies of the epic poem.[43] Consequently, three of Timur’s grandsons—Bāysonḡor, Ebrāhim Solṭān, and Moḥammad Juki—each commissioned such a volume.[43] Among these, the Baysonghori Shahnameh commissioned by Ḡīāṯ-al-Dīn Bāysonḡor is one of the most voluminous and artistic Shahnameh manuscripts.[44]

The production of illustrated Shahnameh manuscripts in the 15th century remained vigorous[43] during the Qarā-Qoyunlu or Black Sheep (1380–1468) and Āq Qoyunlu or White Sheep (1378–1508) Turkman dynasties.[43] Many of the extant illustrated copies, with more than seventy or more paintings, are attributable to Tabriz, Shiraz, and Baghdad beginning in about the 1450s–60s and continuing to the end of the century.[43]

The Safavid era saw a resurgence of Shahnameh productions.[43] Shah Ismail I used the epic for propaganda purposes: as a gesture of Persian patriotism, as a celebration of renewed Persian rule, and as a reassertion of Persian royal authority.[43] The Safavids commissioned elaborate copies of the Shahnameh to support their legitimacy.[45][46] Among the high points of Shahnameh illustrations was the series of 250 miniatures which illustrated the Shahnameh commissioned by Shah Ismail for his son Shah Tahmasp.[47]

Modern editions

An illustration from the Shahnameh

Scholarly editions

A handful of scholarly editions has been prepared of the Shahnameh. An early edition was prepared in 1829 in India by T. Macan. It was based on a comparison of 17 manuscript copies. Between 1838 and 1878, an edition appeared in Paris by French scholar J. Mohl, who based it on a comparison of 30 manuscripts. Both editions lacked the critical apparatus and were based on secondary manuscripts that had appeared after the 15th century; much later than the original work. Between 1877 and 1884, the German scholar J. A. Vullers prepared a synthesized text of the Macan and Mohl editions, but only three of the expected nine volumes of his edition were published during 1877–1884. The Vullers edition was later completed in Tehran by the Iranian scholars S. Nafisi, Iqbal and M. Minowi for the millennial jubilee of Ferdowsi, held between 1934 and 1936.

The first modern critical edition of the Shahnameh was prepared by a Russian team led by E. E. Bertel, using the oldest known manuscript copies, dating from the 13th and 14th centuries, with heavy reliance on the 1276 manuscript from the British Museum and the Leningrad manuscript, dated 1333, of which the latter has now been considered a secondary manuscript. In addition to this, two other manuscripts used in this edition have been so demoted. It was published in Moscow by the Institute of Oriental Studies of the Academy of Sciences of the USSR in nine volumes between 1960 and 1971.[48]

For many years, the Moscow edition was the standard text. A new critical edition has been in preparation since 1990 by Djalal Khaleghi-Motlagh, using as its chief text the relatively recent discovery of the Florence manuscript in 1977, dated 1217, which makes it one of the earliest surviving ones, predating the Moghul invasion and the following destruction of important libraries and manuscript collections. The number of manuscripts that were consulted during the preparation of Khaleghi-Motlagh edition goes beyond anything attempted by the Moscow team, and the critical apparatus is extensive and there is a large number of recorded variants of many parts of the poem. The last volume was published in 2008, bringing the eight-volume enterprise to a completion. According to Dick Davis, professor of Persian at Ohio State University, it is "by far the best edition of the Shahnameh available, and it is surely likely to remain such for a very long time".[49]

The Parsis, Zoroastrians, whose ancestors had migrated to India in the 8th or 10th century, so they could continue practise of their religion in peace, have also kept the Shahnameh traditions alive. Dr. Bahman Sohrabji Surti translated the Shahnameh from the original Persian verse into English Prose, a first detailed and complete translation and published in seven volumes between 1986 and 1988, ably assisted by Marzban Giara. Dastur Faramroz Kutar and his brother Ervad Mahiyar Kutar translated the Shahnameh into Gujarati verse and Gujarati prose and published 10 volumes between 1914 and 1918..

English translations

Statue of Esfandiyār in Ramsar, Iran.

There have been a number of English translations, almost all abridged. James Atkinson of the East India Company's medical service was the first to undertake a translation into English in his 1832 publication for the Oriental Translation Fund of Great Britain and Ireland, now part of the Royal Asiatic Society.

Between 1905 and 1925, the brothers Arthur and Edmond Warner published a translation of the complete work in nine volumes, now out of print. A 2006 translation by Dick Davis has made this epic poem accessible for English speakers. The translation is a combination of poetry and prose, although it is not a complete translation of the Shahnameh.

Spanish translation

A Spanish translation has been published in 2 volumes by Islamic research Institute of university of Tehran-university of Mac Gill.

Other information:

Translated by:Beatriz Salas de Rafiei

ISBN:9789645552577:9789645552785

Preface by:Prof.Mehdi Mohaghegh

Tehran-Iran 2014

Film adaptations

The Shahnameh has been adapted to film in a 1971–1976 Tajikfilm trilogy comprising Skazanie o Rustame,[50] Rustam i Sukhrab,[51] and Skazanie o Sijavushe.[52] and Bangladesh also has made a blockbuster film Shourab Rustom in 1993.

Trivia

The Shahnameh, especially the legend of Rostam and Sohrab, is cited and plays an important role in the novel "The Kite Runner" by Afghan-American writer Khaled Hosseini.

See also

Notes

  1. ^ Lalani, Farah (13 May 2010). "A thousand years of Firdawsi’s Shahnama is celebrated". The Ismaili. Retrieved 24 May 2010. 
  2. ^ Ashraf, Ahmad (30 March 2012). "Iranian Identity iii. Medieval Islamic Period". Encyclopædia Iranica. Retrieved April 2010. 
  3. ^ Khaleghi-Motlagh, Djalal (26 January 2012). "Ferdowsi, Abu'l Qāsem i. Life". Encyclopædia Iranica. Retrieved 27 May 2012. "the poet refers... to the date of the Šāh-nāma’s completion as the day of Ard (i.e., 25th) of Esfand in the year 378 Š. (400 Lunar)/8 March 1010" 
  4. ^ Zaehner, Robert Charles (1955). Zurvan: a Zoroastrian Dilemma. Biblo and Tannen. p. 10. ISBN 0819602809. 
  5. ^ Safa, Zabihollah (2000). Hamase-sarâ’i dar Iran, Tehran 1945. 
  6. ^ Shahbazi, A. Shapur (1991). Ferdowsī: A Critical Biography. Costa Mesa, Calif.: Mazda Publishers. p. 49. ISBN 0939214830. 
  7. ^ Khatibi, Abolfazl (1384/2005). Anti-Arab verses in the Shahnameh. 21, 3, Autumn 1384/2005: Nashr Danesh.  Check date values in: |date= (help)
  8. ^ Mutlaq, Jalal Khaleqi (1993). "Iran Garai dar Shahnameh" [Iran-centrism in the Shahnameh]. Hasti Magazine (Tehran: Bahman Publishers) 4. 
  9. ^ "Ferdowsi's "Shahnameh": The Book of Kings". The Economist. 16 September 2010. 
  10. ^ Perry, John (23 June 2010). "Šāh-nāma v. Arabic Words". Encyclopædia Iranica. Retrieved 28 May 2012. 
  11. ^ Seyed-Gohrab, Ali Ashgar (2003). Laylī and Majnūn: Love, Madness and Mystic Longing in Niẓāmī's Epic Romance. Leiden: Brill. p. 276. ISBN 9004129421. 
  12. ^ Köprülü, Mehmed Fuad (2006). Early Mystics in Turkish Literature. Translated by Gary Leiser and Robert Dankoff. London: Routledge. p. 149. ISBN 0415366860.
  13. ^ Dickson, M.B.; and Welch, S.C. (1981). The Houghton Shahnameh. Volume I. Cambridge, MA and London. p. 34.
  14. ^ Savory, R.M. "Safavids". Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). 
  15. ^ Arakelova, Victoria. "Shahnameh in the Kurdish and Armenian Oral Tradition (abridged)". Retrieved 28 May 2012. 
  16. ^ Giunshvili, Jamshid Sh. (15 June 2005). "Šāh-nāma Translations ii. Into Georgian". Encyclopædia Iranica. Retrieved 28 May 2012. 
  17. ^ a b Bosworth, C.E. "Barbarian Incursions: The Coming of the Turks into the Islamic World". In Islamic Civilization, ed. D.S. Richards. Oxford, 1973. p. 2. "Firdawsi's Turan are, of course, really Indo-European nomads of Eurasian Steppes... Hence as Kowalski has pointed out, a Turkologist seeking for information in the Shahnama on the primitive culture of the Turks would definitely be disappointed."
  18. ^ Bosworth, C.E. "The Appearance of the Arabs in Central Asia under the Umayyads and the Establishment of Islam". In History of Civilizations of Central Asia, Vol. IV: The Age of Achievement: AD 750 to the End of the Fifteenth Century, Part One: The Historical, Social and Economic Setting, ed. M.S. Asimov and C.E. Bosworth. Multiple History Series. Paris: Motilal Banarsidass Publ./UNESCO Publishing, 1999. p. 23. "Central Asia in the early seventh century, was ethnically, still largely an Iranian land whose people used various Middle Iranian languages."
  19. ^ Frye, Richard N. (1963). The Heritage of Persia: The Pre-Islamic History of One of the World's Great Civilizations. New York: World Publishing Company. pp. 40–41. 
  20. ^ a b Özgüdenli, Osman G. (15 November 2006). "Šāh-nāma Translations i. Into Turkish". Encyclopædia Iranica. 
  21. ^ Blair, Sheila S. (1992). The Monumental Inscriptions from Early Islamic Iran and Transoxiana. Leiden: E.J. Brill. p. 11. ISBN 9004093672. "According to Ibn Bibi, in 618/1221 the Saljuq of Rum Ala' al-Din Kay-kubad decorated the walls of Konya and Sivas with verses from the Shah-nama" 
  22. ^ a b Schimmel, Annemarie. "Turk and Hindu: A Poetical Image and Its Application to Historical Fact". In Islam and Cultural Change in the Middle Ages, ed. Speros Vryonis, Jr. Undena Publications, 1975. pp. 107–26. "In fact as much as early rulers felt themselves to be Turks, they conntected their Turkish origin not with Turkish tribal history but rather with the Turan of Shahnameh: in the second generation their children bear the name of Firdosi’s heroes, and their Turkish lineage is invariably traced back to Afrasiyab—weather we read Barani in the fourteenth century or the Urdu master poet Ghalib in the nineteenth century. The poets, and through them probably most of the educated class, felt themselves to be the last outpost tied to the civilized world by the thread of Iranianism. The imagery of poetry remained exclusively Persian."
  23. ^ Ferdowsi (2006). Shahnameh: The Persian Book of Kings. Translated by Dick Davis. New York: Viking. ISBN 0670034851.
  24. ^ Ferdowsi's poet, (2010). Shahnameh: The Persian Book of Kings. Translated by Reza Jamshidi Safa. Tehran, Iran.
  25. ^ Christensen, Karen; Levinson, David, eds. (2002). Encyclopedia of Modern Asia. New York: Charles Scribner's Sons. p. 48. ISBN 0684806177. 
  26. ^ Azodi, Wiesehöfer (August 18, 2001). Ancient Persia: From 550 BC to 650 AD (New Ed ed.). London: I.B. Tauris. p. Introduction. ISBN 1860646751. 
  27. ^ a b c Nurian, Mahdi (1993). "Afarin Ferdowsi az Zaban Pishinian" [The Praises of Ferdowsi from the Tongue of the Ancients]. Hasti Magazine (Tehran: Bahman Publishers) 4. 
  28. ^ Persian:

    آفرين بر روان فردوسی
    آن همايون نهاد و فرخنده
    او نه استاد بود و ما شاگرد
    او خداوند بود و ما بنده

  29. ^ Persian:

    که فردوسی طوسی پاک مغز
    بدادست داد سخنهای نغز
    به شهنامه گیتی بیاراستست
    بدان نامه نام نکو خواستست

  30. ^ Persian:

    که از پیش گویندگان برد گوی

  31. ^ Persian:

    زنده رستم به شعر فردوسی است
    ور نه زو در جهان نشانه کجاست؟

  32. ^ Persian:

    چه نکو گفت آن بزرگ استاد
    که وی افکند نظم را بنیاد

  33. ^ Persian:

    سخن گوی دانای پیشین طوسکه آراست روی سخن چون عروس

  34. ^ Persian:

    شمع جمع هوشمندان است در دیجور غم
    نکته ای کز خاطر فردوسی طوسی بود
    زادگاه طبع پاکش جملگی حوراوش اند
    زاده حوراوش بود چون مرد فردوسی بود

  35. ^ Persian:

    باز کن چشم و ز شعر چون شکر
    در بهشت عدن فردوسی نگر

  36. ^ Persian:

    چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
    که رحمت بر آن تربت پاک باد
    میازار موری که دانه کش است
    که جان دارد و جان شیرین خوش است

  37. ^ http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/2/1384-02-25/page2.html
  38. ^ "Ten Most Expensive Books of 2006". Fine Books & Collections. 
  39. ^ ""Bayasanghori Shâhnâmeh" (Prince Bayasanghor’s Book of the Kings)". UNESCO. Retrieved 28 May 2012. 
  40. ^ "Exhibition: Epic of the Persian Kings: The Art of Ferdowsi’s Shahnameh". The Fitzwilliam Museum. Retrieved 29 May 2012. 
  41. ^ "Shahnama: 1000 Years of the Persian Book of Kings". Freer and Sackler Galleries. Retrieved 29 May 2012. 
  42. ^ Blair, Sheila S. "Rewriting the History of the Great Mongol Shahnama". In Shahnama: The Visual Language of the Persian Book of Kings, ed. Robert Hillenbrand. Ashgate Publishing, Ltd., 2004. p. 35. ISBN 0754633675.
  43. ^ a b c d e f g Simpson, Marianna Shreve Simpson (7 May 2012). "Šāh-nāma iv. Illustrations". Encyclopædia Iranica. 
  44. ^ Motlagh, Khaleghi; T. Lentz (15 December 1989). "Bāysonḡorī Šāh-nāma". Encyclopædia Iranica. 
  45. ^ John L. Esposito, ed. (1999). The Oxford History of Islam. New York: Oxford University Press. p. 364. ISBN 0195107993. "To support their legitimacy, the Safavid dynasty of Iran (1501–1732) devoted a cultural policy to establish their regime as the reconstruction of the historic Iranian monarchy. To the end, they commissioned elaborate copies of the Shahnameh, the Iranian national epic, such as this one made for Tahmasp in the 1520s." 
  46. ^ Lapidus, Ira Marvin (2002). A History of Islamic Societies (2nd ed.). Cambridge: Cambridge University Press. p. 445. ISBN 0521779332. "To bolster the prestige of the state, the Safavid dynasty sponsored an Iran-Islamic style of culture concentrating on court poetry, painting, and monumental architecture that symbolized not only the Islamic credentials of the state but also the glory of the ancient Persian traditions." 
  47. ^ Ahmed, Akbar S. (2002). Discovering Islam: Making Sense of Muslim History and Society (2nd ed.). London: Psychology Press. p. 70. ISBN 0415285259. "Perhaps the high point was the series of 250 miniatures which illustrated the Shah Nama commissioned by Shah Ismail for his son Tahmasp." 
  48. ^ Osmanov, M.N.O. "Ferdowsi, Abul Qasim". TheFreeDictionary.com. Retrieved 11 September 2010. 
  49. ^ Davis, Dick (Aug 1995). International Journal of Middle East Studies (Cambridge University Press) 27 (3): 393–395. JSTOR 176284. 
  50. ^ Legend of Rustam at the Internet Movie Database
  51. ^ Rustam and Suhrab at the Internet Movie Database
  52. ^ Legend of Siavush at the Internet Movie Database

Further reading

Poet Moniruddin Yusuf (1919–1987) translated the full version of Shahnameh into the Bengali Language (1963–1981). It was published by the National Organisation of Bangladesh Bangla Academy, in six volumes, in February 1991.

  • Shirzad Aghaee, Imazh-ha-ye mehr va mah dar Shahnama-ye Ferdousi (Sun and Moon in the Shahnama of Ferdousi, Spånga, Sweden, 1997. (ISBN 91-630-5369-1)
  • Shirzad Aghaee, Nam-e kasan va ja'i-ha dar Shahnama-ye Ferdousi (Personalities and Places in the Shahnama of Ferdousi, Nyköping, Sweden, 1993. (ISBN 91-630-1959-0)

Persian text

  • A. E. Bertels (editor), Shax-nāme: Kriticheskij Tekst, nine volumes (Moscow: Izdatel'stvo Nauka, 1960–71) (scholarly Persian text)
  • Jalal Khāleghi Motlagh (editor), The Shahnameh, in 12 volumes consisting of eight volumes of text and four volumes of explanatory notes. (Bibliotheca Persica, 1988–2009) (scholarly Persian text). See: Center for Iranian Studies, Columbia University.

Adaptations

External links

English translations by