پارسی سره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
پارسی سره با دبیرهٔ نستعلیق

پارسی سَره، آن گونه از زبان فارسی است که تهی از هر گونه واژهٔ بیگانه و یا دارای کمینه‌ای از آن‌ها باشد.

زبان پارسی کنونی بازماندهٔ زبانی کهن است که در طول تاریخ خود واژه‌های بسیاری به آن وارد شده و یا از آن رخت بربسته‌اند؛ با این حال بخش بزرگی از دستور زبان پارسی کنونی و واژگان آن، وابسته به زبان‌های پارسی میانه و پارسی کهن می‌باشد.[۱][۲]

زبان پارسی دچار دگرگونی‌های بسیاری بوده‌است که یکی از چرایی‌های آن، پیوند نزدیک با مردمان دیگر به چرایی گسترش ایران از یونان تا هند و دیگری فتح ایران به دست اعراب و مغولان است که آسیب زیادی بر آن وارد کرد و با کوشش کسانی چون فردوسی که خطر از بین رفتن فرهنگ ایرانی را با از میان رفتن زبان پارسی حس کردند، زبان پارسی از میان می‌رفت. می‌توان گفت تنها مردمی که کشورشان به دست اعراب افتاد ولی زبانشان را به چرایی رخنه بسیار زبان عربان به پشتیبانی دینی از آن از دست ندادند، ایرانیان بودند؛ هر چند که برخی از نویسندگان واژگان بسیاری را از عربی به پارسی آوردند ولی آن اندازه نبوده‌است که نتوان با گذشت زمان آن را بازسازی کرد.[نیازمند منبع]

هنگامی که سخن از سره‌گرایی به میان می‌آید، برخی به نادرست گمان می‌کنند که سره‌گرایان را آهنگ خوارداشتن زبان تبارمنی آنها بوده و یا خواستار نابودی آن زبان هستند. سره‌گرایی، هیچ ناسازگاری با گونه‌گونی زبانی و بودن زبان‌های بیشمار بر روی این کره خاکی ندارد. اینکه در سره‌گرایی کوشیده می‌شود تا از بکاربردن واژگان دیگر زبان‌ها (چه عربی و ترکی و چه انگلیسی و فرانسوی و...) پرهیز شود برابر با نایش (~نفی) دیگر زبان‌ها و دشمنی با آن نیست. همانگونه که گفته شد، هر زبانی در جای خود بسیار ارزشمند است و گویش‌وران این زبان‌ها نیز باید بر توانمندسازی زبان خود و زدودن آسیب‌هایی که به آن زبان رسیده‌است کوشا باشند.[۳]

سره‌نویسی از دیدگاه صاحب‌نظران[ویرایش]

سره نویسی و سره‌گرایی، همراهان وناهمراه خود را داشته و دارد که در اینجا شماری از آنها اشاره شده‌است:

موافقان[ویرایش]

بسیاری بر این باورند که همین سره‌گرایی‌ست که بازدارنده نابودی زبان پارسی در دوران پس از هجوم تبار بیگانه و بیابانگرد شده وگرنه زبان پارسی از زبان مهاجمان شکست می‌خورد.

یکی از هدف‌های سره‌گویی و سره‌نویسی این است که از زیان‌هایی که واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوشنواز زبان پارسی، و همچنین رسایی، پختگی واستواری آن وارد می‌کنند، جلوگیری کنیم. اینکه زبان پارسی نمی‌باید وامواژه‌ها را در خود راه دهد، دیدگاهی دانشوارانه و بر پایه برهان‌های زبان شناختی است. زبان پارسی بسیار پیشرفته‌است. زبانی بوده‌است بسیار پویا. از دید زبان‌شناسی تاریخی، پیشرفته‌ترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی هم سنگ و هم ساز با خویش را پدید می‌آورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیشتاز بوده‌است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیشرفت کرده‌است. زبان پارسی امروز ساختاری دارد که با بسیاری از دیگر زبان‌های جهان هم روزگار نیست. به سخن دیگر، آن زبان‌ها از دید کاربردهای سرشتین و بنیادین، در روزگاران و در ساختارهایی مانده‌اند که دیری است زبان پارسی از آنها گذشته‌است.[۴]

سره‌گرایی مربوط به همهٔ زبان‌هاست؛ یعنی پالایش زبان از واژه‌های بیگانه. ساختار زبان پارسی پیوندی است و می‌توان با آن واژه‌های جدیدی ساخت. زبان پارسی جایگاه برجسته و استواری دارد؛ وگرنه هر زبان دیگری که بود، تا حالا از بین رفته بود. بعد از پیروزی اسلام، کتابی به زبان پارسی نداریم و نیمهٔ سدهٔ سوم هجری به طور کلی، نقطهٔ عطفی برای سره‌نویسی بود و نخستین کسانی که به واژه‌سازی دست زدند، پورسینا، ابوریحان بیرونی و ناصرخسرو بودند که در نوشته‌های خود در برابر واژه‌های بیگانه تلاش بسیاری کردند.[۵]

او نسبت به کسانی که سره‌گرایی و پاکسازی کلمات بیگانه را موجب لاغری زبان می‌دانند، بر این باور است:

زبان هر اندازه ساده‌تر باشد، مردم بیشتر خواهان یادگیری می‌شوند. زبان ابزار همبستگی است و بیش از هر چیز تحت دگرگونی است و نیاز به گسترش دارد. زبان امروز ما با زبان سعدی دگرگون است. به کار بردن واژه‌های تازه ناگزیر است. واژه‌های که دارای خو نمایی است، دردی را چاره نمی‌کند. نوشته امروز با نوشته سعدی دگرگون است و آن‌ها که بخواهند سعدی بخوانند، می‌خوانند.[۵]

مخالفان[ویرایش]

البته باید توجه داشت که اکثر ناهمراهان، به سره‌گرایی تند رویی خرده گیرند هستند نه به ریشه سره‌گرایی و جلوگیری از نابودی زبان. سره‌گرایی را می‌توان به گونه‌ها سره‌گرایی کم، میانی و تندرویی تقسیم کرد.[۵]

این نکته درست است که زبان سره، یعنی زبانی که هیچ آمیختگی با واژه‌های زبان دیگر نداشته باشد، زبانی است تنگ میدان و چه بسا جز زبان‌های قبیله‌های فروبسته در جنگل‌های آمازون یا آفریقا نتوانیم چنین زبانی را در تمام پهنهٔ پیشرفته و تاریخ دار جهان بیابیم. پارسی و عربی چه به عنوان دو زبان همسایه چه به عنوان دو زبان در قلمرو یک فرهنگ دینی می‌بایست با یکدیگر رابطه و داد و ستد داشته باشند، چنانچه داشته‌اند، و می‌بایست بسیاری از واژه‌ها را از یکدیگر بگیرند، چنانچه گرفته‌اند. اما، همچنانکه همهٔ آشنایان می‌دانند، این جریان در مورد زبان عربی به غنای آن زبان یاری کرده و در مورد زبان پارسی روند دیگری در کار بوده که به ریشهٔ زبان پارسی آسیب رسانده و آن را سترون و دست و پا بسته و نازا کرده‌است. اگر بپذیریم که زبان انبوهی از تکواژه‌ها نیست بلکه جمله‌ها و ساختمان نحوی زبان است که یکایک واژه‌ها را معنادار می‌کند، در می‌یابیم که مساله، چالش ریشهٔ یکایک واژه‌ها و اینکه از کجا آمده‌اند نیست. بسیاری از کسانی که در زمینهٔ به‌کرد و بازسازی زبان پارسی در این چند دهه گام زده‌اند، دچار یک نادرستی بنیادی شده‌اند و آن اینکه یکباره و یکسره با هر واژهٔ «بیگانه» به دشمنی برخاسته‌اند و چه بسا دست و پایی نیز زده‌اند که برای یکایک آنها چاره‌ای بیندیشند. بی‌گمان ریشهٔ واژه‌ها مهم است اما نه چندان که از همهٔ واژه‌های «بیگانه» چشم پوشیم، زیرا به بسیاری از آنها نیاز واقعی داریم. دارای پارسی بودن یا نبودن واژه‌ها نیز آنست که گردش آنها در دستگاه صرفی زبان چگونه‌است و چگونه جذب شده‌اند. برای مثال، واژه‌ای مانند «خبر» مهم نیست که از ریشهٔ عربی است، در حالی که با این واژه کوتاه دو سیلابی می‌توانیم ترکیب‌های گوناگون بسازیم، مانند: خبردار، خبرگیر، خبرچین، خبرگزار، خبرگزاری، خبرساز، خبرسازی، خبردهی، خبررسانی، خوش‌خبر، بدخبر، بی‌خبر، باخبر و... ولی اِخبار (از باب اِفعال) و استخبار و مخابره و مخبر و هر واژهٔ دیگری ازین دست پارسی نیست، زیرا پیروی خود را از زبان اصلی از دست نداده و با هویت دستوری زبان اصلی وارد شده‌است. آری، مشکل اساسی، همچنانکه امروزه بسیاری از اهل نظر و صاحبان قلم متوجه شده‌اند آنست که زبان پارسی زبانی است از نظر دستگاه صرفی پیرو دو دستور زبان جداگانه [عربی و پارسی] که به علت ساختمان ناهمگونشان با هم جوش خوردنی نیستند و، در واقع، برای آموختن زبان نوشتاری پارسی باید دو زبان را آموخت.[۶]

آوازهٔ عیب و نقص پارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات «عربی اصل» را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند پارسی را پاک و آویژه کنند. تا آنجا که از ایران‌دوستی بود بخشودنی و ستودنی است. اما داستان دوستی خاله خرسه را هم البته شنیده‌اید… چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان می‌دهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است… تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر می‌توان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمه‌ای معمول و متداول، که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته‌است. وقتی شوق خودنماییی با تنبلی و بی‌مایگی در آمیخت، چنین نتیجه‌ای از آن حاصل می‌شود… امروز کار به جایی رسیده‌است که هر کس خواندن و نوشتن می‌داند اگر چه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم می‌سازد و در قواعد زبان پارسی تصرفی می‌کند.[۷]

منابع[ویرایش]

  1. دانشنامهٔ بریتانیکا زبان پارسی، Encyclopædia Britannica, Persian language (انگلیسی) بازبینی در ۱۱ ژوئن ۲۰۱۱
  2. Jazayery, M. A. «Persian language»(انگلیسی)‎. Encyclopedia of the Modern Middle East and North Africa، ۲۰۰۴. بازبینی‌شده در ۱۱ ژوئن ۲۰۱۱. «Persian has changed little in the last thousand years or so: a person who knows Persian can understand tenth-century Persian» 
  3. گروه گردآورندگان. واژه نامه پارسی سره. چاپ ۱۳۹۰. فرهنگستان زبان پارسی. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۷۸۱۴-۷. 
  4. گروه گردآورندگان. واژه نامه پارسی سره. چاپ ۱۳۹۰. فرهنگستان زبان پارسی. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۷۸۱۴-۷. 
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ «موافقان و مخالفان از سره گرایی زبانی گفتند». آفتاب، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۷. 
  6. پایگاه پژوهشی آریابوم - بازاندیشی زبان پارسی - بخش دوم
  7. خانلری، نمونه‌هایی از نثر فصیح معاصر، برگه ۲۹۳
  1. آشوری، داریوش. (۱۳۷۵). بازاندیشی زبان فارسی (ده مقاله). تهران: نشر مرکز.
  2. نمونه‌هایی از نثر فصیح فارسی معاصر. (۱۳۴۷). گردآوری جلال متینی. تهران: زوار.
  3. دهخدا، علی‌اکبر. (۱۳۷۷). لغت‌نامه. تهران. دانشگاه تهران.
  4. تارنمای فارسی سره به کوشش مهدی عباسیان
  5. کتاب واژه نامه پارسی سره

پیوند به بیرون[ویرایش]