شاپور یکم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شاپور یکم
شاهنشاه ساسانی
Shapur I Coin 1.jpg
سکه‌ای از شاپور یکم
دوران ۲۴۱ میلادی - ۲۷۲ میلادی
تاجگذاری سال 242
زادروز ۲۱۵ میلادی
زادگاه فیروزآباد؟
مرگ ۲۷۲ میلادی
محل مرگ بیشاپور
پیش از هرمز یکم
پس از اردشیر بابکان
همسران دخت مهرک نوشزاد
گوردزاد
آذرآناهید
خورانزم
کاخ بیشاور
دودمان ساسانیان
پدر اردشیر بابکان
مادر میرُد[۱]
فرزندان هرمز یکم
بهرام یکم
نرسه
نرسه
شاپور
دین زرتشتی
امضا ‍‍‍‍‍ ‍‍
شاپور سوار بر اسب - سنگ‌نگاره ساسانی خان‌تختی

شاپور یکم (با املای پهلوی کتیبه‌ای: sh h p w h r y  و تلفظ:شَهپُهْر[۲]) شاهنشاه دوم ساسانی (حک ۲۳۰ - ۲۷۰ م) و نویسنده کتیبه‌های صخره‌ای متعدد و کعبه زرتشت است.[۱]

در سکه‌های اردشیر، تصویر شاپور به عنوان نایب‌السلطنه درج شده‌است. وی از شاهان بزرگ ساسانی محسوب می‌شود. او بیشاپور کازرون را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد.

چهار سکه شاپور اول ساسانی-مجموعه شخصی شهرام نگارشی

نام[ویرایش]

۳ نفر از پادشاهان ساسانی و شخصیت‌های مهم ساسانی و دوره‌های بعدی شاپور نام گرفتند. شاپور برگرفته از ایرانی باستان xšāyaθiyahyā-puθra- به معنی «پسر پادشاه» و در اصل باید عنوان باشد که از دهه‌های پایانی قرن ۲ میلادی به عنوان اسم شخصی به کار رفته، گرچه در لیست اسامی پادشاه‌های پارتی در تاریخ‌نگاری عرب-پارسی نابه‌همگام دیده می‌شود. صورت‌های دیگر این نام شامل پارتی šhypwhr، ساسانی:šhpwr-y، پهلوی مانوی: š’bwhr، پهلوی کتاب‌نویس šhpwhl، ارمنی šapowh، سریانی šbwhr، سغدی š’p(‘)wr، یونانی Sapur, Sabour ,Sapuris، لاتین Sapores ,Sapor، عربی سابور و شابور، فارسی نو شاپور، شاهپور و شاهفور است.[۱]

آغاز پادشاهی[ویرایش]

شاپور یکم پسر اردشیر یکم و بانو میرود بود. او در جنگ‌های پدرش علیه پارتی‌ها شرکت کرد. اردشیر او را آرامترین، باهوش‌ترین، شجاع‌ترین و تواناترین فرزندش تشخصیص داد و اردشیر، شاپور را در مجمع نجیب‌زادگان، کاندید جانشینی‌اش کرد. او در کتیبه اعطای نشان در نقش رستم و فیروزآباد اردشیر یکم به عنوان وارث نمایان است. بلعمی می‌گوید «اردشیر تاج را با دست‌های خودش بر سر شاپور گذاشت» و مسعودی این را تائید می‌کند، اردشیر بعد از آن کناره‌گیری کرد تا به پرستش خدا بپردازد و یک سال یا بیشتر زندگی کرد. در نسخه‌های خطی مانوی کلن، مانی ۲۴ ساله بود، یعنی در سال ۲۴۰ میلادی، اردشیر شهر هترا را مطیع کرد و شاه شاپور، پسرش، دیهیم (نیم تاج) سلطنتی بزرگ را بر سرش گذاشت، همچنین دوره کنیسه را نشانه‌گذاری کرد. امپراطور گوردیانوس سوم نامه ای از آنتیوخ در سوریه به مجلس سنا فرستاد که او خطر «شاه های ایران» را از شهر برطرف کرد. که این به معنی آن است که در سال 242 پ.م ایران دارای 2 شاه بوده است.[۱]

نبرد با کوشان و جنگ اول با روم[ویرایش]

پس از سرکوبی یاغیان سپاهیان پراکنده ایران در خراسان جمع شده و راهی کوشان گردیدند.درآن زمان اوضاع کوشان به هم ریخته بود.واسدواامپراتور کوشان سعی در حمله همه جانبه به ایران داشت.اویکی از مخالفان خود به نام کوئی کاراکشت اما خیلی زود دوراهمسر کوئی کا به طرزی واسدوارا زخمی کرده و به سوی اران گریخت.جمعی ازپیروان کوئی کا به رهبری کانشیا گروه مخالف راتشکیل دادند و در مرز های کوشان به مبارزه علیه واسدواپرداختند.اما با حملهشاپور به کوشان کانشیادست از مبارزه کشید وهمراه پیروانش به واسدوا پیوست وشروع به مبارزه علیه اران کرد.اماشاپورسپاه کوشان را منهدم کرده کانشیا را کشت و واسدوا رافراری ساخت.کوشان تازمان حمله هفتالیان متعلق به ایران بود ولی حکومت کوشان هندی همچنان ادامه داشت. در سال ۲۴۳ گوردیانوس امپراتور روم به میان رودان حمله کرد اما در ناحیه‌ای به نام میسیک در کنار رود فرات از شاپور شکست خورد و به دست وی کشته شد بعدها شاپور شهری به نام «پیروزشاپور» در آنجا بنا کرد. بنا بر سنگ نبشته شاپور یکم، فیلیپ عرب، امپراطور روم، مجبور به امضای پیمانی با ایران شده که بر اساس آن سرزمین‌های بسیار و مقدار کلانی سکه زر به عنوان غرامت جنگی بالغ بر ۵۰۰ هزار دینار به ایران پرداخت شد.[۳]

در فاصله چند سالی که روم با مشکلات داخلی خود درگیر بود شاپور فرصت یافت سامانی به اوضاع داخلی بدهد. طبق نوشته تاریخ اربل "شاپور با خوارزمیان و مادیهای کوهستانی جنگید و آنها را در جنگی شدید مغلوب ساخت از آنجا به سرکوبی گیلها و دیلمیان و اهالی گرگان که در کوهستانهای دور دست ساحل دریای خزر مسکن داشتند تاخت." به موجب مندرجات کتاب پهلوی شهرستانهای ایرانشهر، بخش پانزدهم، شاپور هم چنین در خراسان یک پادشاه تورانی، پهلیزک نام را مغلوب کرد و کشت و در محلی که جنگ رخ داده بود شهر مستحکم نیو شاپور (نیشابور) را بنا کرد.[۴] در کعبه زرتشت اشارت هست بر اینکه شاپور سرزمین ارمنیان، گرجیان، آلبانیان را با مردان سپاه خویش درنوردید. اردشیر به لقب شاهنشاه ایران قناعت کرده بود ولی شاپور پس از این فتوحات در کتیبه‌ها لقب مجللتر "شاهنشاه ایران و انیران" را برگزید.

جنگ دوم با روم[ویرایش]

حدود ایران در زمان شاپور یکم.

این جنگ، از ۲۵۸ تا سال ۲۴۴ میلادی بطول انجامید. مسئلهٔ ارمنستان شاپور را دوباره با روم، درگیر کرد چرا که روم با وجود تعهد در عدم مداخله، نمی‌توانست با خونسردی شاهد الحاق این سرزمین به قلمرو حریف دیرینهٔ خویش باشد. خسرو بزرگ پادشاه ارمنستان که در ماجرای گوردیانوس بر ضد ایران با روم همکاری کرده بود، بر اثر یک توطئه داخلی که ظاهراً شاپور هم در آن دستی نامرئی داشت، کشته شد. پس از وی شاهزادگان و بزرگان ارمنستان خود را فرمانبردار شاپور خواندند و شاپور پسر خویش هرمز اردشیر را به نام ارمن شاه، فرمانروای ارمنستان کرد اما اقدام رومیان، در پناه دادن به تیرداد، پسر خردسال خسرو، مایهٔ ناخرسندی شاپور شد و امپراتور روم گالوس نیز از پرداخت باقی‌ماندهٔ غرامت یا در واقع باجی که فیلیپ، آن را تعهد کرده بود، نیز خودداری کرد، بنابراین بهانه‌ای به دست شاپور افتاد تا به روم حمله کند و در باربالیسوس حدود میانه فرات شصت هزار نفر از سپاهیان رومی را نابود کرد و حدود ۳۷ شهر رومی در سوریه و کاپدوکیه (ارمنستان روم) در طی این جنگها تسخیر یا غارت شدند.[۵]

جنگ سوم با روم[ویرایش]

چیرگی شاپور یکم بر والریانوس، امپراتور روم، در نقش رستم.

بالاخره لزوم مقابله با این تاخت و تازها، والریانوس امپراتور سالخوردهٔ روم، را واداشت تا با نجات دادن نتاکیه، روم را از تهدید شاپور برهاند. والرین مثل امپراتور قبلی خود دسیوس (دقیانوس) در تعقیب و آزار مسیحی‌ها اهتمام زیادی داشت.[۶] والریانوس، امپراتور روم، پسرش را به غرب فرستاده و خود برای مقابله با ایرانیان راهی شرق می‌شود. وی به سال ۲۵۷ میلادی موفق به باز پس گیری انتاکیه شده ولی دو سال بعد پیش از مواجهه با شاپور در اثر طاعون بسیاری از لژیون‌های خود را از دست می‌دهد و در نهایت چندی بعد، در اواخر سال ۲۵۹ یا اوایل ۲۶۰ در جنگ اِدِسا، در ترکیه فعلی و شمال انتاکیه در کشور خود، از شاپور شکست خورده، اسیر شد. به دنبال اسارت او تعداد زیادی از همراهانش که به قول شاپور، شامل صاحبمنصبان، سناتورها و سرداران روم می‌شد نیز به اسارت افتادند. روایتهای به جا مانده که از استفادهٔ مهندسان رومی، در بنای شهرها و ساختن بندها در کارون حکایت دارد.

شاپور به افتخار این پیروزی دستور حک پیکره‌ای عظیم، در دل کوه رحمت، در نقش رستم و بعداز آن در شهر بیشاپور را داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب، نشان می‌دهد، در حالی که مچ دست امپراتور والریانوس را به نشانه اسارت در دست گرفته، و فیلیپ عرب را نشان می‌دهد که به نشانه تسلیم در برابر وی، زانو زده و خراجگذار امپراطوری ساسانی گشته‌است. اسیر شدن والریانوس اثر غریبی در دنیای آن روز کرده و در انظار عالم، بر عظمت و ابهت خاندان ساسانی فوق‌العاده افزود.[۷] این واقعه بی‌نظیر، افسانهٔ آسیب ناپذیری روم را بک بار دیگر بی بنیان نشان داد.[۸] مسیحیان این اسارت را عقوبت الهی در حق دشمن ستمکار خویش خواندند و راجع به رفتار اهانت آمیز شاپور در حق او مبالغه کردند تا سرنوشت او را بیشتر عبرت‌انگیز نشان بدهند.[۹]

مجسمه شاپور اول در غار شاپور، بیشاپور کازرون

واقعه اُذینه[ویرایش]

شاپور پس از تاخت و تاز در سوریه و کاپدوکیه قصد بازگشت به ایران نمود و در حین مراجعت به دلیل غرور و تحقیر اذینه امیر عرب، که حکمرانی شهر پالمیر واقع در صحرای شام را داشت، مورد حمله وی قرار گرفت. این شهر مرکز تجارت شرق و غرب بود. درباره موفقیتهای اذینه در این موقع بیشک تاریخ نویسان گزافگویی بسیار کرده‌اند. اینکه شاپور توانست غنایم فراوان به همراه اسیران جنگی رومی بسیار با خود به ایران بیاورد نشان می‌دهد که در روایات مربوط به حمله اذینه عرب بر او تا چه حد باید مبالغه رفته باشد. اما او به هر حال اذینه چند سال بر سوریه و قسمت عمده ایالات رومی آسیا قدامی تسلط داشت و گرچه به ظاهر دست نشانده روم بود ولی در حقیقت کم و بیش استقلال داشت و از طرف گالینوس قیصر روم به لقب امپراتوری نائل شد. ایرانیان بدون هیچ نتیجه‌ای تا سال ۲۶۵ جنگ خود با پالمیر را ادامه دادند تا اینکه اذینه به قتل رسید، زن او به نام زینب (زنوبی) به همراه پسرش وَهب اللات، زمام امور را در دست گرفت. وَهب اللات می‌خواست در مقابل رومیان مستقل شود در سال ۲۷۱ خود را اگوستوس خواند. آنگاه اورلین قیصر روم لشکر نیرومند به پالمیر کشید و پس از مقاومت دلیرانه‌ای که زینب نمود، شهر سقوط کرد و ویران شد زینب سعی کرد به ایران بگریزد ولی موفق نشد و رومیان او را گرفتند و به روم بردند. اکنون خرابه‌های عظیمی باقی است که از جلال و شکوه این دولت ناپایدار حکایت می‌کند.[۱۰]

در بارهٔ اذینه در لغت نامه دهخدا چنین آمده‌است که:

اذینه. [ اُ ذَن َ ] (اِخ) ابن سمیدع. نام یکی از ملوک عمالقه شوهرزنوبیا (یا زینب) و او در اواسط مائه ٔ سوم حکمران تدمر بود. و با مدد رومیان دو بار بر سپاهیان شاپور ذوالأکتاف (درست آن شاپور یکم است نه شاپور ذوالاکتاف) غالب آمد و سپس به تحریک زن خویش زنوبیا به رومیان اعلان جنگ کرد و هم باز به تفتین زنوبیا بدست پسر یا خال او بقتل رسید. (از قاموس الأعلام ترکی).[۱۱]

شهرسازی[ویرایش]

نوشتار اصلی: دانشگاه گندی‌شاپور

جنگ‌های شاپور اول با روم، باعث گرفتاری اسیرهای رومی گشت و او آنها را در فارس و خوزستان جای داد. این کار باعث ساخت بند قیصر بر رود کارون در شوشتر (به نقل از طبری)، و موزائیک کردن کاخ بیشاپور شد. همچنین سرآغاز مسیحیت در جنوب ایران را به اسکان اسیرهای رومی در شهر «وِه آنتیوخ شاپور» ( یعنی: بهتر از آنتیوخ را شاپور ساخته؛ بعدها به جندی شاپور تحریف شد) می دانند.[۱۲]

پیامبری مانی[ویرایش]

با دگرگونی اوضاع سیاسی ایران در قرن سوم میلادی که به دنبال سقوط حکومت اشکانی روی داد و اوضاع فرهنگی و اجتماعی نیز مجال تحول یاقت و تمایل خود را به تغییر و اصلاح بروز داد. مانی در چنین روزگاری به تبلیغ اندیشه های خود پرداخت. در واقع آئین مانی با ماهیت بدبینانه خود و تمایل به زهد و ریاضت، انعکاسی از اوضاع دشوار و بحرانی ایران در قرن سوم میلادی بود و از این رو با توفیق روبرو شد.[۱۳]

در باب مانی و آئین او تا قرن حاضر، ماخذ و اطلاعات ما از روایات یعقوبی، مسعودی، بیرونی، ابن ندیم و شهرستانی و بعضی ردیه های آباء یونانی، لاتینی و سُریانی تجاوز نمی کرد. اما با کشف اسناد مانوی در تورفان ترکستان و فَیوم مصر، معلومات قابل اعتمادتری به دست آمد. مانی در دوران فرمانروایی اردوان پنجم اشکانی در حدود ۲۱۶ م. در قریه ای در شمال بابِل بدنیا آمد. نژاد او از جانب پدر و مادر به خاندان اشکانی منسوب کرده اند. که البته قابل تامل است و بعید نیست که ناشی از تمایل پیروان وی بوده باشد که خواسته اند مانی را نیز مانند بودا و بعضی پیامبران شرقی به خاندان شاهی منسبو کنند. پدرش «بابک» به طایفه مغتلسه از مذاهب گنوسی رایج در بین النهرین آن روزگار پیوسته بود و مانی هم در چنین محیطی پرورده شد. به ادعای مانی در دوازده سالگی فرشته «توم» بر وی ظاهر شد و در ۲۴ سالگی از جانب «خداوندگار بهشت نور» بر او وحی نازل شد و مانی را به جدایی از مُغتسله واداشت. در همین روزگار بود که مانی برای نخستین بار به تبلیغ اندیشه خود پرداخت و این زمان با آخرین سال پادشاهی اردشیر بابکان مصادف بود. مانی یک چند در نواحی هند به مسافرت و نشر دعوت خود پرداخت و روایات ارتباط او با چین هم ظاهراً باید مربوط به مسافرت های او در نواخی کوشان و خراسان بوده باشد. دعوت مانی در این نواحی پذیرفته شد و اردشیر بابکان و شاپور اول نیز که وی را در نشر این دعوت آزاد گذاشته بودند، ظاهراً اندیشه وی را وسیله ایجاد وحدت بین پیروان ادیان مختلف قلمرو خویش می پنداشتند، نه مخالف آئین زرتشت. به هر حال به نظر می رسد که شاپور در ابتدای سلطنت خود، دین مانی را مناسب ترین وسیله برای اجرای سیاست ایجاد وحدت در یک قلمرو بسیار وسیع تشخیص داد. احتمالاً به نظر او، آئین مانی به سبب جنبه التقاطی خود، بهتر از هر دین دیگری می توانست مورد قبول مردمان و نژادهای مختلف ساکن در قلمرو ساسانیان واقع شود. البته این طرز تلقی شاپور از آئین مانی، به معنی گرایش او به این اعتقاد نبود، بلکه حاکی از توجه یا امید او به فوایدی بود که در امر ایجاد وحدت در تمام قلمرو ساسانی، از این آئین تازه توقع داشت. احتمال می رود یک علت دیگر در تسامح شاپور نسبت به مانی، جلوگیری از گسترش رو به رشد قدرت روحانیون زرتشتی و مداخله آنها در امور حکومتی بوده باشد.[۱۴]

مانی چون خبر مرگ اردشیر بابکان و جلوس شاپور را شنید، به ایران بازگشت و در خوزستان به حضور شاه جدید بار یافت. باریابی مانی هم به درخواست و وساطت پیروز (فیروز) برادر شاپور که آیین مانوی گرویده بود، ممکن شد. مانی چند سال با موکب شاپور همراه بود و حتی در بعضی لشکرکشی ها در کنار شاه ساسانی قرار داشت. چنان بر حسب روایات، در جنگ پیروزمندانه شاپور با والریانوس -امپراتور روم- و به قولی شاید در جنگ با گوردیانوس همراهی کرد. تسامح دینی شاپور و مساعدت وی به مانویان و نیز گرویدن دو تن از برادران شاپور به نام های «مهر شاه» و «پیروز» به آئین مانی، زمینه خوبی را برای پیشرفت کیش مانوی فراهم کرد. حتی ارتباط خوب مانی با شاپور تا آنجا پیش رفت که مانی یکی از کتب عمده خود یعنی شاپورگان را به نام شاهنشاه ساسانی کرد و به او اهدا نمود. اما وسعت دامنه تبلیغات مانی، نارضایتی رهبران دیگر ادیان قلمرو ساسانی مانند بودایی، یهودی و مسیحی و بخصوص روحانیون زرتشتی را برانگیخت. سرانجام شاپور به اصرار موبدان، مانی را از موکب خود راند و دستور به توقف فعالیت او داد. یعقوبی حتی از تصمیم شاپور بر کشتن مانی سخن می گوید و ابن عبری هم به خطا، شاپور را کشنده مانی معرفی می کند. البته این اقدام شاپور در محدود کردن فعالیت های تبلیغاتی مانی، در حکم تسلیم شدن شاپور به نفوذ موبدان و قدرت طلبی های ایشان نبود، بلکه شاپور در جهت حفظ وحدت و امنیت کشور، فعالیت های مانی را محدود کرد.[۱۵]

کشورداری شاپور[ویرایش]

تندیس مومی شاپور اول در موزه تاریخ فارس، شیراز.

شاپور پل باستانی در دزفول (که هنوز عبور و مرور بر روی آن ادامه دارد) و سد شادروان را که از سنگ خارا ساخته شده، در رود کارون در شوشتر بنا کرد و مهندسین و اسرای رومی را به ساختن آن واداشت. شهر شاپور را در نزدیکی کازرون در فارس بنا کرد که خرابه‌های آن باقی‌مانده‌است. بنای نیشابور را در خراسان و گندی شاپور را در خوزستان نیز به او نسبت می‌دهند.

مؤرخین گرجستان می‌نویسند که شاپور، مهران پسر خود را، به سلطنت گرجستان فرستاد. مهران، سلسلهٔ سلاطین خسروی را، در آنجا تأسیس کرد و بعد میسحی شد.[۱۶]

به فرمان شاپور رونوشتی از اوستا در آتشکده آذرگشسپ در شیز نهادند.[۱۷] در زمان اردشیر یکم آتشدان روی سکه‌ها بر روی یک سه پایه فلزی واقع شده و آتش مقدس در حال اشتعال، در بالای سه پایه نمودار است اما در زمان شاپور آن سه پایه از بین رفته و آتشدان بصورت ستونی بزرگ و چهار ضلعی ساخته شده که در دو طرف آتشدان دو تن با عصا یا نیزهٔ بلند ایستاده‌اند و این نوع سکه در شاهان ساسانی، بعد از شاپور نیز بدون تغییر دیده می‌شود.[۱۸]

نگارخانه[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

غار شاپور

پادشاه پیشین:
اردشیر بابکان
شاپور یکم
sh h p w h r y 
شاهنشاه ایران

۲۴۱ – ۲۷۲ میلادی

جانشین:
هرمز یکم

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ Shapur Shahbazi. «SHAPUR I i. History». Encyclopædia Iranica، July 20, 2002. بازبینی‌شده در 9/26/2013. 
  2. šahpuhr برای نمونه نگاه کنید به اکبرزاده ۲۳
  3. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، 19.
  4. {آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، انتشارات ساحل ۱۳۸۲، ص۱۶۰}
  5. {عبدالحسین زرین کوب، تاریخ مردم ایران، انتشارات امیرکبیر ۱۳۸۲، ص ۴۲۹}
  6. {زرین کوب،تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ص ۴۲۹}
  7. {پیرنیا،تاریخ باستانی ایران ص ۲۸۷}
  8. {زرین کوب،تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ص ۴۳۱}
  9. {زرین کوب،تاریخ مردم ایران قبل از اسلام ص ۴۳۰}
  10. {آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، انتشارات صدای معاصر ۱۳۸۲، ص۱۶۵و ۱۶۶}
  11. لغت نامه دهخداhttp://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-15d0bc10628542ff9c7b96b3740f5956-fa.html
  12. فرای، تاریخ ایران باستان، 477.
  13. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ ایران باستان، ۲۷-۲۸.
  14. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ ایران باستان، ۲۸-۲۹.
  15. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ ایران باستان، ۲۹-۳۰.
  16. {پیرنیا،تاریخ باستانی ایران ص۲۸۷}
  17. {کریستن سن، ص ایران در روزگار ساسانیان۱۶۲}
  18. {کریستن سن،ایران در روزگار ساسانیان ص ۱۸۵}

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ شاپور یکم موجود است.