زال

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
دیدار زال با رودابه

زال از قهرمانان اسطوره‌ای ایرانی است که نامش در شاهنامه رفته‌است. زال در پارسی به معنای سپیدمو است. وی پسر سام و پدر رستم است. سام از آن که پسرش با موی سپید و در شکل پری یا دیو به دنیا آمده بود ناخرسند بود. از این رو او را در پای کوهی که سیمرغ بر آن آشیان داشت رها کرد. سیمرغ نوزاد را یافت و به آشیانه خود برد و بزرگ کرد. از این پس سیمرغ تا پایان زندگی یاور زال و پسرش رستم است.

صفحه‌ای از شاهنامه بایسنقری (۸۰۹ خورشیدی)

تولد زال[ویرایش]

سام بیشتر بخاطر آن نگران بود که اگر بزرگان و سرداران زابلی هنگامیکه زال را با سپیدموی مشاهده کنند و از او دلیلش را به پرسند چه جوابی به بزرگان دارد بدهد، بر همین اساس تصمیم گرفت تا کودک را که اهریمن نژاد نامیده بود از خود دور کند تا مورد شماتت قرار نگیرد. اقدام سام بدین صورت نقل شده:

چو آیند و پرسند گردنکشان چه گویم ازین بچّهٔ بدنشان
چه گویم که این بچّهٔ دیو چیست پلنگست و دو رنگست و گرنه پریست
ازین ننگ بگذارم به ایران‌زمین نخواهم برین بوم و بر آفرین
به فرمود پس تاش برداشتند از آن بوم و بر دور بگذاشتند
بجایی که سیمرغ را خانه بود بدان خانه این خُرد بیگانه بود
نهادند بر کوه و گشتند باز برآمد برین روزگاری دراز

زال و سیمرغ[ویرایش]

به روایت شاهنامه فردوسی سیمرغ دوبار به یاری زال و رستم می‌آید. نخست وقتی که رودابه به دلیل بزرگی جثه نوزاد نمی‌توانست فارغ شود، در این هنگام سیمرغ نزد زال آمده به او می‌آموزد که چگونه نوزاد را از پهلوی مادر بزایانند [۱]. بار دوم در داستان نبرد رستم و اسفندیار به یاری رستم آمده و ترفند نابود کردن اسفندیار را به رستم می‌آموزد.

زال بر وزن سال، پیر و فرتوت و سفید موی باشد و چون او «سفید موی» به دنیا آمد او را به این نام خوانند[۲]. ریشهٔ این نام در اوستا zar (پیر شدن) در هندی باستان Jāra-Jar (پیر شدن)، بلوچی lāz (زن:زوجه) است. کلمهٔ «زر» در فارسی لغتی است هموزن «زال»، که «ر» به «ل» بدل شده. زال یعنی مانند پیران سپید موی بودن[۳].

بازگشت زال[ویرایش]

سام پس از مراجعت پسرش زال، به جبران اشتباهات گذشته پرداخت. و منوچهر نیز ملاحظات لازم را در حق پسرک جوان مبذول داشت. وقتی سام در جنگ مازندران از دنیا رفت، فرمانروایی سام به درخواست بزرگان به زال سپرده شد.

سرانجام زال[ویرایش]

بعد از آنکه بهمن زابل را فتح می کند و فرامرز را می کشد زال را به اسارت گرفته و او را در غاری در البرز کوه زندانی می نماید در نسخه اصلی شاهنامه از سرنوشت زال پس از اسارت در غار البرز کوه سخنی بمیان نیامده است امّا در ملحقات شاهنامه آمده است که زال به جادوی جادوگری که بهمن را یاری می کرده است قرنها در همان غار در قل و زنجیر بوده است تا سرانجام در سالهای نه چندان دور از دنیا می رود.

پانویس[ویرایش]

  1. منطق حکم می‌کند سیمرغ را به عنوان یک انسان بشناسیم، ممکن است شاید زابلیان واقعاً اجساد را خاک نمی‌کردند رسومی که به زرتشتیان نسبت داده می‌شود. سام که نوزادش با مرده تفاوت نداشت دستور داد آن را به همان جائی ببرند که قبلا اجساد را می‌گذاشتند. شاید در فرصتی که لازم بود لاشخورها به محل بیایند، قبل از آن مامای فارق کنند که وقوع حادثه را احتمال می‌داده آمده نوزاد برده باشد. این واقعه پس از یافته شدن زال در اذهان به شکل افسانه رسوخ کرده که پرنده‌ای زال را پرورش داده است. سیمرغ مثل زنی که پزشک آن دوران بوده که حتا معجون بی‌هوش کننده نیز داشته است.
  2. برهان قاطع صفحات: ۴۴۶، ۱۳۸۰
  3. فرهنگ نام‌های شاهنامه صفحات: ۴۸۵، ۱۳۷۹

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌نبشته متن مربوطه در ویکی‌نبشته: شاهنامه
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ زال موجود است.