ادیسه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

اُدیسه (یونانی: Ὀδύσσεια) یکی از دو کتاب کهن اشعار حماسی یونان اثر هومر است. این کتاب همچون سلف خود ایلیاد، به صورت مجموعه‌ای از سرودها گردآوری شده اما شیوهٔ نقل آن با ایلیاد تفاوت دارد.

ادیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروا (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایساکا است. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش آمده. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌نمودند کشته شده، به وطن خود باز گشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند.

ادیسه در کنار ایلیاد، دومین اثر حماسی هومر، داستان‌سرای یونانی است. این کتاب که در اواخر قرن 8 پیش از میلاد مسیح نگاشته شده، یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبیات مغرب‌زمین به شمار می‌آید. داستان این کتاب، ماجراهای شاه ادسیوس از ایتاکا و همراهان او پس از جنگ تروآ و بازگشت به وطن است. در بسیاری از زبان‌ها «ادیسه» هم‌معنای سرگردانی و آوارگی است.

ادیسه در این داستان ماجراهای زیادی را دنبال میکند . او در جنگ با تروآ تصمیم میگیرد اسبی از جنس چوب و بسیار بزرگ بسازد و با حیله اسب را به عنوان هدیه صلح و آشتی وارد قلعه تروآ بکند و خود و افرادش در داخل اسب مخفی شوند تا بتوانند قلعه را تصرف کند اما پیشگویی، پادشاه تروآ را از بردن اسب به داخل قلعه منع میکند و پوسایدون فرمانروای قدرتمند دریا حیوان دست آموزش را میفرستد و پیشگو را هلاک میکند. پادشاه تروآ سرانجام اسب را داخل قلعه می آورد و شب هنگام ادیسه شبیخون زده و قلعه را تصرف میکند در حالی که با غرور فکر میکند به تنهایی قلعه را تصرف کرده پوسایدون عصبانی شده و ادیسه را محکوم میکند تا ابد در دریا سرگردان بماند. ادیسه در کشتی خود در دریای بی انتها به نفرین پوسایدون دچار میشود. دیری نمیرسد که به جزیره ای میرسند. در آن جزیره، غاری پیدا میکند که در آن غار غذای فراوانی وجود دارد. در غار با افرادش به عیش و نوش مشغول میشود غافل از آنکه صاحب غار غولی یک چشم بنام پولیتیموس فرزند پوسایدون است. پولیتیموس یکی از افراد ادیسه را میخورد و ادیسه با نیرنگ معجون خواب آوری به او میخوراند و سپس با چوبی که انتهای آن تیز است در خواب غول را کور میکند. غول در حالی که از درد فریا میزند سنگ عظیمی که غار را میپوشاند کنار میزند و ادیسه و همراهانش فرار میکنند. ادیسه دوباره راهی دریا میشود و برای برداشتن آب به جزیره ای پا میگذارد، در آن جزیره با آنوس فرمانروای باد و طوفان و پسر عموی پوسایدون بر میخورد و آنوس به باد فرمان میدهد که ادیسه را ظرف ۹ روز به ایساکا زادگاهش برساند و باد را داخل کیسه کرده و به ادیسه میدهد. در راه در حالی که به ایساکا رسیده بودندو ادیسه خواب بود افرادش خیانت کرده و در کیسه را به امید طلا باز میکنند اما طوفان حاصل از باد داخل کیسه آنها را دوباره در جزیره ای ناشناخته در دریا میبرد.

منابع[ویرایش]