اختلال شخصیت خودشیفته

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اختلال شخصیت خودشیفته
آی‌سی‌دی-۱۰ F60.8
آی‌سی‌دی-۹ 301.81
مدلاین پلاس 000934
سمپ D010554

اختلال شخصیت خودشیفته(به انگلیسی: (Narcissistic personality disorder (NPD ) نوعی اختلال شخصیت است که در آن فرد خود را بزرگ و مهم می‌پندارد و به گونه‌ای غلوّآمیز احساس توانایی و لیاقت می‌کند.[۱]این بیماران مرکز دنیای خود بوده، از هر جهت ویژه هستند، افاده‌ای و اسم‌پران بوده و در ذهن خود شخص مشهوری هستند. حس خودپسندی و سزاوار بودن، هرگونه نگرانی دباره نیازها، مشکلات و احساسات دیگران را از ذهن آنان خارج می سازد. آنان متکبر و تحکم آمیز بوده، خود را برتر از دیگران می دانند و از دیگران انتظار احترام و تحسین دارند. هنگامی که خود آنان و جهان اطراف‌شان نمی‌توانند انتظارات غیر‌واقع گرایانه و ناممکن آنان را برآورده سازند، به طور شایع دچار ناامیدی می‌شوند.[۲]

همه گیر شناسی[ویرایش]

طبق DSM-IV-TR شیوع تقریبی اختلال شخصیت خودشیفته، دو تا شانزده درصد از جمعیت بالینی و کمتر از یک درصد از جمعیت عمومی است. خطر وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد، چون آنها احساس غیر واقع بینانه همه توانی (قدرت مطلق؛ omnipotence)، ‌خود بزرگ بینی،‌ زیبا بودن و با هوش بودن را در ذهن فرزندان خود نیز می کارند. تعداد افراد مبتلا به این اختلال هر روز بیشتر از پیش گزارش می شود.[۳]به گزارش DSM-5، نرخ شیوع اختلال شخصیت خود‌شیفته، بر اساس معیار‌های DSM-IV ، در نمونه های آماری گرفته شده از جامعه، ۰٪ تا ۶.۲٪ است.[۴]

تشخیص[ویرایش]

ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR‌ در مورد اختلال شخصیت خود شیفته[ویرایش]

خودبزرگ بینی (در خیال یا رفتار)، نیاز به مقبولیت،‌ و فقدان حس همدلی به صورت الگویی نافذ و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه‌های گوناگون به چشم آید،‌ که علامت‌اش وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

  1. احساس خودبزرگ بینانه‌ای به صورت مهم پنداشتن خود داشته باشد (مثلا در موفقیت‌ها و استعدادهای خود اغراق کند یا بدون آنکه به موفقیت شایسته‌ای دست یافته باشد،‌ انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند).
  2. مشغولیت ذهنیش خیالاتی از قبیل موفقیت، قدرت،‌استادی و ذکاوت، زیبایی یا محبوب و دوست داشتنی بودن در حد نامحدود باشد.
  3. معتقد باشد که «استثنایی» است و تنها سایر افراد (یا موسسات) استثنایی یا رده بالا می‌توانند او را درک کنند یا او باید تنها با این افراد رابطه داشته باشد.
  4. احتیاج داشته باشد که به شکلی افراطی تحسین شود.
  5. احساس محق بودن (entitlement) بکند، یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد برخوردی رضایت بخش و اختصاصی با او صورت گیرد یا افراد خود به خود تسلیم خواسته هایش شوند.
  6. در روابط بین فردی استثمارگر باشد،‌ یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کند.
  7. فاقد حس همدلی باشد،‌ یعنی تمایلی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.
  8. اغلب به دیگران حسودی کند یا معتقد باشد که دیگران به او حسادت می‌کنند.
  9. رفتارها و نگرش‌هایش پرافاده و تکبر آمیز باشند.[۵]

خصایص بالینی[ویرایش]

افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته،‌ احساس خود بزرگ بینی می‌کنند و خود را آدم مهمی می‌پندارند. فکر می‌کنند شخص منحصر به فردی هستند و باید دیگران به طرز خاصی با آنها تا کنند. احساس استحقاق و برتری آنها کاملا چشمگیر است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اینکه هر کسی به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را می‌دهد، عصبانی می‌شوند یا ممکن است بی‌اعتنایی کامل به انتقادها از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع کسب شهرت و ثروت بادآورده‌اند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمی‌دهند،‌ ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. رفتار استثمار گرانه در روابط بین فردی آنها چیز کاملا پیش پا افتاده و رایجی است. اینها نمی توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردی می‌کنند. اعتماد به نفس این بیماران شکننده است و آنها مستعد افسردگی‌اند. مشکلات بین فردی،‌ مشکلات شغلی، طرد،‌ و از دست دادن محبت دیگران از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان ایجاد می‌کنند و همین فشارها نیز همانهایی است که اینها هیچ نمی‌توانند از پسشان بر‌آیند.[۳]

تشخیص افتراقی[ویرایش]

هر سه اختلال شخصیت مرزی، نمایشی و ضد اجتماعی، اغلب همزمان با اختلال شخصیت خودشیفته در یک فرد وجود دارد و این به معنای آن است که تشخیص افتراقی آنها از هم بسیار دشوار است. بیماران دچار اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی اضطراب دارند،‌ زندگیشان کمتر از آنها آشوبناک است،‌و کمتر اقدام به خودکشی می کنند. در بیماران دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی سابقه رفتار تکانشی وجود دارد که اغلب به سوء‌مصرف الکل و سایر مواد مربوط است و باعث می شود گرفتاریهای مکرر قانونی پیدا کنند. در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت نماشی، خصایصی از نمایشگری و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آنچه در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود، مشابهت دارد.[۵]اختلال شخصيت خودشيفته با اختلال شخصيت ضداجتماعی ارتباط نزديكی دارد و افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته معمولا رفتار خودخواهانه، مكارانه، و پرخاشگرانه نشان می‌دهند. آنها مي خواهند از ديگران بهره كشی كنند، و نسبت به ديگران همدلی ندارند. همه اينها به رفتارهای موجود در اختلال شخصيت ضد اجتماعی شبيه هستند. اما آنچه تمايز اين دو را آسان مي سازد اين است كه افراد خود شيفته دايما استعداد خود را بزرگ نمايی می‌كنند و خود را منحصر به فرد و برتر از ديگران می‌دانند.[۴]

سیر و پیش آگهی[ویرایش]

اختلال شخصیت خودشیفته ،‌اختلالی مزمن و صعب العلاج است. این گونه بیماران پیوسته باید متحمل ضربه هایی شوند که در نتیجه رفتار خودشان با وقایع زندگی بر خودشیفتگی شان وارد می شود. آنها نمی توانند پیری را تاب آورند؛ چون زیبایی، قدرت، و مزایای جوانی برایشان مهم است و آنها دودستی به این چیزها چسبیده اند. به همین دلیل در برابر بحران های میانسالی آسیب پذیر تر از دیگران اند.[۵]

علت شناسی[ویرایش]

نظريهٔ روان‌پویشی[ویرایش]

بر این اساس صفات شخصيتی اختلال شخصيت خودشيفته، در فرزندان والدينِ سرد و بی‌عاطفه، كه به ندرت موفقيت‌های كودك را ستايش می‌كنند، به وجود می‌آيند. اين گونه والدين موفقيت‌های كودكان را معمولا بی‌ارزش می‌دانند و ترجيح می‌دهند درباره موفقيت‌های خودشان حرف بزنند. در اثر اين تجربه‌ها، كودكان برای مقابله با احساس بی‌ارزشی، نارضايتی، و عدم پذيرش خود، سعی می‌كنند راه‌هایی پيدا كنند. يكی از روش‌ها اين است كه به خود دلداری دهند و خودشان را متقاعد كنند كه فردی باارزش و بااستعداد هستند. محصول نهايی اين فرايند، فردی است بدون اعتماد به نفس كه درباره استعدادها و موفقيت‌های خود دايماً به دنبال جلب توجه است، نسبت به ديگران بی‌عاطفه و بی‌اعتناست، زيرا در كودكی زندگی با والدين سرد و بی‌عاطفه را تجربه كرده است. آنچه اين نگرش را تأييد می‌كند گذشته افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته است، زيرا اكثر آنها قربانی بدرفتاری و غفلت بوده‌اند. اما بدرفتاری و غفلت در دوران كودكی شرط كافی برای ابتلا به اختلال شخصيت خودشيفته نيست، و بعضی روان‌شناسان بالينی اعتقاد دارند كه محبت بيش از حد والدين و رفتار بيش از حد مثبت آنها باعث می‌شود كه فرزندان بيش از حد به خود مطمئن شوند و باورهای غيرمعقول و خودبزرگ بينانه به وجود آورند. جالب اينجاست كه شواهد تصادفی نيز تأييد می‌كنند كه اكثر افراد مبتلا به خودشيفتگی اولين فرزندان يا تنها فرزندان خانواده هستند، زيرا در اين حالت، والدين برای رسيدگی به فرزندان وقت و توجه بسيار زيادی به كار می‌برند.[۶]

مدل روان شناسی خود[ویرایش]

هینز کوهات، نوعی نظریه تحلیل روانی به نام روان‌شناسی خود را پایه گذاری کرد که آن را در دو کتاب تحلیل خود(۱۹۷۱) و بازسازی خود(۱۹۷۷) شرح داد. کوهات خاطرنشان کرد که شخص دچار اختلال شخصیت خودشیفته، در ظاهر، خود والابینی چشمگیر،‌ خودشیفتگی، و خیالات مربوط به موفقیت نامحدود را نمایش می‌دهد. اما طبق نظریه پردازی کوهوت این ویژگی‌ها عزّت نفسی بسیار شکننده را پنهان می‌کنند. به عقیده کوهات، خود در اوایل زندگی به شکل یک ساختار دو قطبی، با بزرگی و عظمت نارس در یک قطب و بیش آرمانی سازی مشروط دیگران در قطب دیگر، پدید می آید. وقتی که پدر و مادر با احترام، صمیمیت و همدلی به کودک پاسخ می‌دهند، حس بهنجار ارزش خویشتن را به فرزند هدیه می‌کنند. شکست در کسب عزت نفس سالم زمانی روی می‌دهد که پدر و مادر با تایید و پذیرش به نمایش‌های کودک در خصوص قابلیت و شایستگی اش واکنش نشان نمی‌دهند؛ یعنی به کودک به عنوان ابزاری برای پرورش عزت نفس پدر و مادر بها می‌دهند، نه به خاطر ارزشمندی خود او. این کودکان در پذیرش کمبودها و معایب‌شان مشکل خواهند داشت. به عقیده کوهات این نقایص در پایه ریزی خود پنداشت سالم، باعث پیدایش اختلال شخصیت خود شیفته می‌شود. اشخاص دچار اختلال شخصیت خود‌شیفته، در بزرگسالی می‌کوشند تا از طریق جستجوی پایان‌ناپذیر عشق و تایید از جانب دیگران به حس خودارزشمندی‌شان کمک کنند. این مدل گرچه با نفوذ بوده است، پژوهش اندکی برای آزمودن آن انجام شده است.اختلال شخصیت نارسیستیک نتیجه نقص در ساختار «خود» است؛ یعنی «خود» ی انعکاس نایافته که در جست و جوی موضوعی آرمانی است. نقص در ساختار «خود»، از نقصان ها و کمبودهای دوران کودکی ناشی می شود. در دوران کودکی برای جبران یا پوشش نهادن بر این نقایص، ساختارهای ثانوی ایجاد می شوند. [۷] اختلال شخصیت نارسیستیک نتیجه نقص در ساختار «خود» است؛ یعنی «خود» ی انعکاس نایافته که در جست و جوی موضوعی آرمانی است. نقص در ساختار «خود»، از نقصان ها و کمبودهای دوران کودکی ناشی می شود. در دوران کودکی برای جبران یا پوشش نهادن بر این نقایص، ساختارهای ثانوی ایجاد می شوند.

مدل شناختی اجتماعی[ویرایش]

کارولین مورف و فردریک رودوالت(۲۰۰۱) مدلی برای اختلال شخصیت خودشیفته طرح ریزی کردند که بر پایه دو عقیده بنیادی استوار است: نخست اینکه اشخاص دچار این اختلال عزت نفس شکننده دارند، که تا حدودی به این علت است که سعی می‌کنند باور استثنایی بودن خود را حفظ کنند و دوم اینکه، اهمیت تعاملات بین شخصی برای آنها به خاطر کمک به عزت نفس است نه به خاطر دست یافتن به نزدیکی و صمیمیت. به عبارت دیگر، آنها در بند هدف حفظ تصویری باشکوه از خودشان هستند، و این هدف بر تجارب آنها سایه می افکند. کارهای مورف و رودوالت از این حیث که آن‌ها مطالعات آزمایشگاهی و پژوهشی طراحی کرده‌اند تا فرآیند‌های شناختی، هیجانی و بین‌شخصی مرتبط با اختلال شخصیت خودشیفته را تبیین کنند، کاملا منحصر به فرد است. مورف و رودوالت برای ارزیابی این عقیده که اشخاص دچار اختلال شخصیت خودشیفته سعی می‌کنند باورهای عظمت را در مورد خودشان حفظ کنند، مطالعات مربوط به سوگیری‌ها در شیوه ارزیابی اشخاص دچار این اختلال از خودشان در موقعیت‌های مختلف را بررسی می‌کنند. برای مثال، در مطالعات آزمایشگاهی، اشخاص دچار اختلال شخصیت خودشیفته جذابیت خود برای دیگران را بیش از حد بر آورد می‌کنند، و کمک‌هایشان به فعالیت‌های گروه را زیادی برآورد می‌کنند. («دیگران قطعا به من حسادت می‌کنند، من مسئول بیشترین سهم از پیشرفت‌مان در اینجا بوده ام. ») در برخی مطالعات، پژوهشگران به آزمودنی‌ها پسخوراند دادند که آنها در کاری موفق بوده‌اند (بدون توجه به عملکرد واقعی‌شان)، سپس از آنها خواستند دلایل موفقیت‌شان را ارزیابی کنند. در این نوع مطالعات، اشخاص دچار اختلال شخصیت خودشیفته، موفقیت را به توانایی خود نسبت داده‌اند نه به شانس یا اتفاق. بنابر‌این مجموعه‌ای از مطالعات حاکی از آن است که اشخاص دچار اختلال شخصیت خودشیفته سوگیری‌های شناختی دارند که به حفظ باورهای خودبزرگ‌بینی کمک می‌کنند. مورف و رودوالت برای ارزیابی اینکه اشخاص دچار اختلال شخصیت خودشیفته عزت نفس شکننده دارند یا نه، مطالعات مربوط به میزان وابستگی عزت نفس آنها به پسخوراند بیرونی را بررسی می کنند. برای مثال، وقتی به دروغ گفته می‌شود که آنها در یک آزمون IQ شکست خورده‌اند، بسیار بیشتر از دیگران واکنش پذیری نشان می‌دهند؛ همچنین، وقتی که گفته می‌شود در کاری موفق شده‌اند، باز هم واکنش پذیری بیشتری نشان می‌دهند. مورف و رودوالت استدلال می‌کنند که این آسیب‌پذیری عزت نفس آنها در برابر پسخوراند بیرونی از تلاش آنها برای حفظ تصوّری کاذب درباره خودشان نشأت می‌گیرد. بر طبق این نظریه، وقتی که اشخاص دچار اختلال شخصیت خود‌شیفته با دیگران تعامل می‌کنند، هدف اصلی آنان حمایت از عزت نفس‌شان است. این هدف به چند طریق بر طرز رفتار آنها با دیگران تأثیر می‌گذارد. نخست اینکه آنها تمایل به فخر فروشی فراوان دارند؛ این کار در آغاز تأثیر خوبی بر جای می‌گذارد، اما با گذشت زمان، دیگران فخرفروشی مکرر را منفی تعبیر می‌کنند (پائول هوس، ۱۹۹۸). دوم اینکه وقتی کسی دیگر که در کاری که با عزت نفس ارتباط دارد بهتر از آنان عمل می‌کند، وجهه آن شخص را خراب خواهند کرد، حتی اگر او مجبور شود با وجهه آنها نیز همین کار را انجام دهد. یعنی، تحسین شدن یا دست یافتن به موفقیت رقابتی، برای آنها مهم‌تر از صمیمی بودن با دیگران است. این چهارچوب، درک علت این موضوع را آسان می‌کند که چرا اشخاص دچار اختلال شخصیت خود‌شیفته کارهایی می‌کنند که باعث سردی و بیزاری دیگران می‌شود؛ علاقه اصلی آنها «بردن» است نه دستیابی به صمیمیت و حفظ آن.[۷]

درمان[ویرایش]

رواندرمانی[ویرایش]

درمان اختلال شخصیت خودشیفته دشوار است؛ چون اگر قرار است پیشرفتی در کار حاصل شود، بیمار باید از خودشیفتگی خود دست بردارد. روانپزشکانی مثل اتوکرنبرگ و هاینتس کوهوت رویکردهای روانکاوانه را برای اصلاح این بیماران پیشنهاد می‌کنند، اما برای آنکه معلوم شود اصلا چنین تشخیصی معتبر هست یا نه،‌ و اگر معتبر است بهترین درمانش کدام است، هنوز پژوهش های بیشتری باید صورت گیرد. برخی بالینگران گروه درمانی را برای بیماران خود توصیه می‌کنند تا آنها بتوانند چگونگی مشارکت با دیگران را یاد گرفته و تحت شرایط ایده‌آل، ‌واکنشی توام با همدلی نسبت به دیگران نشان دهند.[۵] وقتي برای كمك به اين افراد از رواندرمانی استفاده می‌شود، معمولا روی خودبزرگ بينی، حساسيت بيش از حد به ارزيابی شدن از سوی ديگران، و عدم همدلی از ديگران تمركز می‌شود. در شناخت درمانی تلاش می‌شود تا باورهای غلط يا خيالبافی‌های اين افراد با تمركز روی تجربه‌های لذتبخش روزمره و واقعا قابل وصول جايگزين شوند. برای كمک به اين افراد در جهت مواجه شدن با انتقاد ديگران و قبول آن، از استراتژی‌های مقابله‌ای، مثل ريلكسيشن استفاده می‌شود. يكی ديگر از اهداف رواندرمانی‌ اين است كه به اين افراد كمك شود روی‌ احساسات ديگران تمركز كنند. چون اين افراد در مقابل دوره‌های افسردگی شديد بسيار آسيب پذير هستند، مخصوصاً در ميانسالی، افسردگی آنها نيز مورد رواندرمانی قرار می‌گيرد. با اين حال، هرگونه نتيجه گيری درباره تاثير اينگونه رواندرمانی در اختلال شخصيت خودشيفته، غير ممكن است.[۴]

دارودرمانی[ویرایش]

برای بیمارانی که یکی از علایم بالینیشان،‌ چرخشهای سریع خلق (mood swings) است،‌ لیتیوم را به کار برده اند. از آنجا که بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته نمی توانند طرد را تحمل کنند و مستعد افسردگی هستند، داروهای ضد افسردگی به ویژه داروهای سروتونرژیک می تواند مفید واقع شود.[۵]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. واژه‌های مصوّب فرهنگستان تا پایان سال ۱۳۸۹ (مجموع هشت دفتر فرهنگ واژه‌های مصوّب فرهنگستان)
  2. فرانسس، آلن. مبانی تشخیص روانپزشکی برا اساس DSM-5. ترجمهٔ عبدالرضا منصوری راد. تهران: کتاب ارجمند، ۱۳۹۲. ۱۳۳. شابک ‎۹۷۸۶۰۰۲۰۰۳۷۱۳. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ هارولد کاپلان و بنیامین سادوک، چکیده روانپزشکی بالینی، دو:‎ ۴۲۴.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ گنجی، مهدی. [۱۳ «اختلالات شخصیت»]. حمزه گنجی. در آسیب شناسی روانی بر اساس DSM-5. ج. دوم. تهران: ساوالان، ۱۳۹۲. ۲۵۹. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۷۶۰۹-۸۰-۷. 
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ هارولد کاپلان و بنیامین سادوک، چکیده روانپزشکی بالینی، دو:‎ ۴۲۵.
  6. گنجی، مهدی. [۱۳ «اختلالات شخصیت»]. حمزه گنجی. در آسیب شناسی روانی بر اساس DSM-5. ج. دوم. تهران: ساوالان، ۱۳۹۲. ۲۵۸. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۷۶۰۹-۸۰-۷. 
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ کرینگ، آن ام. آسیب شناسی روانی. ترجمهٔ حمید شمسی پور. تهران: ارجمند، ۱۳۸۸. ۴۹۹. شابک ‎۹۷۸۶۰۰۹۰۹۳۱۶۸.