پرش به محتوا

جنگ کره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جنگ کره
بخشی از جنگ سرد و درگیری کره

ساعت‌گرد از بالا: ستون پیاده‌نظام از لشکر ۱ تفنگداران دریایی ایالات متحده در طول خروج از نبرد چوسین با تانک متوسط M46 پاتون در خطوط مقدم نیروهای چینی حرکت می‌کند. هواپیمای اف-۸۶ سیبر در جنگ کره، بندر اینچئون نقطه آغازین نبرد اینچئون، پناهنده کره‌ای، ستوان بالدمرو لوپز در بالای دیوار دریایی اینچئون چند دقیقه پیش از مرگش.
تاریخ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ – ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ (دفاکتو)
 سال، ۱ ماه و ۲ روز)
۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ – اکنون (دوژور)
(۷۵ سال، ۸ ماه، ۱ هفته و ۲ روز)
موقعیت
نتایج آتش‌بس و عقب‌نشینی تمام طرفین به مدار ۳۸ درجه
تغییرات
قلمرو

تأسیس منطقه غیرنظامی کره

  • کره شمالی، شهر که‌سونگ را تصرف کرد اما ۳٬۹۰۰ کیلومتر مربع (۱٬۵۰۰ مایل مربع), از جمله شهر سوکچو به اشغال کره جنوبی درآمد.[۱]
طرف‌های درگیر

 کره جنوبی
 سازمان ملل متحد

 کره شمالی
 چین
اتحاد جماهیر شوروی اتحاد جماهیر شوروی

فرماندهان و رهبران
قوا

کره جنوبی ۶۰۰٬۰۰۰[۱۱]

مجموع: ۹۴۱٬۵۷۱

کره شمالی ۲۶۰٬۰۰۰

  • چین ۹۲۶٬۰۰۰
  • اتحاد جماهیر شوروی ۲۶٬۰۰۰
مجموع: ۱٬۲۱۲٬۰۰۰
تلفات و خسارات
  • ۱۷۸٬۵۶۹ کشته
  • ۵۵۵٬۰۲۲ مجروح
  • ۲۸٬۶۱۱ مفقودالاثر
  • ۱۴٬۱۵۸ اسیر
  • کره شمالی:
    ۲۱۵ هزار کشته
    ۳۰۳ هزار مجروح
    ۱۲۰ هزار اسیر و مفقود[۱۲]
  • چین
    (منابع چینی):
    [۱۳]
    ۱۵۲ هزار کشته
    ۳۸۳ هزار مجروح
    ۵۴۰ هزار مجروح سطحی
    ۴ هزار مفقود
    ۲۱ هزار اسیر
    (برآورد آمریکا):[۱۲]
    بیش از ۴۰۰ هزار کشته
    ۴۸۶ هزار مجروح
    ۲۱ هزار اسیر
  • شوروی:
    ۲۸۲ کشته[۱۴]
مجموع: ۱٬۵۴۲٬۰۰۰ تا ۱٬۶۴۸٬۰۰۰
  • مجموع قربانیان غیرنظامی: ۲ تا ۳ میلیون نفر (تخمین)[۱۵][۱۶]
  • کرهٔ جنوبی:
    ۹۹۰٬۹۶۸ مجموع قربانیان[۱۱]
  • کرهٔ شمالی:
    ۱٬۵۵۰٬۰۰۰ مجموع قربانیان(تخمین)[۱۱]
روند جنگ

جنگ کره جنگی میان کره جنوبی (جمهوری کره) با پشتیبانی نیروهای سازمان ملل متحد به رهبری ایالات متحده آمریکا و کره شمالی (جمهوری دموکراتیک خلق کره) با پشتیبانی چین و کمک نظامی اتحاد جماهیر شوروی بود که در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰، پس از یک سلسله درگیری‌های مرزی و اعتراضات در بخش جنوبی، با حمله نیروهای تحت فرمان حکومت کمونیستی کیم ایل سونگ به بخش جنوبی کره، آغاز شد و در ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳، با امضای پیمان ترک مخاصمه کره به پایان رسید.[۱۷]

این جنگ، نتیجه تقسیم کره پس از جنگ جهانی دوم بود. این کشور از سال ۱۹۰۵ تا پایان جنگ جهانی دوم، مستعمره ژاپن بود. با شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم، نیروهای آمریکایی وارد بخش جنوبی شبه‌جزیره کره و نیروهای شوروی وارد بخش شمالی آن شدند و خط معروف به مدار ۳۸ درجه شمالی به عنوان مرز دو طرف تعیین شد. تلاش‌ها برای برگزاری یک انتخابات آزاد در سراسر شبه‌جزیره کره بی‌نتیجه ماند و این موضوع تنش‌ها بین دو طرف را افزایش داد. یک حکومت دست راستی متحد آمریکا در بخش جنوبی و یک حکومت کمونیستی متحد شوروی در بخش شمالی به قدرت رسید که هر دو مدعی حکومت بر کل شبه‌جزیره کره بودند و طرف مقابل را هیچگاه به رسمیت نشناخته‌اند.

جنگ کره در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با گذشتن نیروهای تحت فرمان کیم ایل سونگ رهبر کره شمالی از مدار ۳۸ درجه آغاز شد. دو روز بعد شورای امنیت ملل متحد به پیشنهاد آمریکا قطعنامه‌ای را برای کمک نظامی به کره جنوبی به تصویب رساند. شوروی که در شورای امنیت صاحب حق وتو بود در آن هنگام جلسات شورا را در اعتراض به وضعیت کرسی چین در این سازمان تحریم کرده بود (کرسی چین با وجود تصرف تمام خاک اصلی سرزمینِ چین توسط جمهوری خلق چین به رهبری مائو در سال ۱۹۴۹ همچنان در اختیار حکومت جمهوری چین بود) و در نتیجه این قطعنامه بدون حضور شوروی به امضا رسید. در مجموع ۳۴۱ هزار سرباز برای کمک به کره جنوبی به جنگ اعزام شدند که ۸۸ درصد آنان آمریکایی و بقیه از ۲۰ کشور دیگر بودند.

نیروهای کمونیست کره شمالی که از نظر تجهیزات نظامی برتری مطلق بر همسایه جنوبی داشتند، مراحل اولیه جنگ را با موفقیت طی کرده و تقریباً تمام کره به جز شبه‌جزیره بوسان در جنوب شرقی را اشغال کردند، اما با ورود نیروهای سازمان ملل که فرماندهی آن‌ها را داگلاس مک‌آرتور فرماندار نظامی آمریکا در ژاپن بر عهده داشت، ورق برگشت. در ۱۵ سپتامبر ۱۹۵۰ نیروهای آبی-خاکی آمریکا در بندر اینچئون، ۱۶۰ کیلومتر پشت خطوط ارتش خلق کره پیاده شده و این شهر را به تصرف خود درآوردند و ۱۰ روز بعد سئول دوباره به دست قوای کره جنوبی افتاد. در ۱ اکتبر قوای سازمان ملل از مدار ۳۸ درجه گذشته و در ۱۹ اکتبر پیونگ‌یانگ پایتخت کره شمالی به تصرف آن‌ها درآمد. نیروهای سازمان ملل سپس تا رود یالو در مرز چین و کره پیشروی کرده و تقریباً تمام شبه‌جزیره را اشغال کردند. اما در این مرحله ورود میلیون‌ها سرباز چینی، تحت عنوان قوای داوطلب، وضعیت را تغییر داده و نیروهای کره شمالی و چین مجدداً تا سئول پیش رفتند. هرچند نیروهای سازمان ملل دوباره سئول را اشغال و نیروهای کره شمالی و چین را تا مدار ۳۸ درجه عقب راندند. از ژوئیه ۱۹۵۱ جنگ به حالت مغلوبه درآمده و مذاکرات آتش‌بس بین دو طرف آغاز شد، این مذاکرات دو سال بعد، پس از شکست دموکرات‌ها در آمریکا و آغاز ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور در ژوئیه ۱۹۵۳ به پیمان آتش‌بس انجامید و مدار ۳۸ درجه شمالی به عنوان مرز دو طرف تعیین شد. این پیمان هنوز اعتبار خود را حفظ کرده و تاکنون معاهده صلحی میان دو کشور امضا نشده‌است.

پیش‌زمینه

[ویرایش]

حکومت امپراتوری ژاپن (۱۹۱۰-۱۹۴۵)

[ویرایش]

امپراتوری ژاپن نفوذ چین بر کره را در جنگ اول چین و ژاپن (۱۸۹۴-۱۸۹۵) کاهش داد. یک دهه بعد، پس از شکست امپراتوری روسیه در جنگ روسیه و ژاپن، ژاپن شبه‌جزیرهٔ کره را با پیمان یولسا در سال ۱۹۰۵ تحت‌الحمایه خود قرار داد و سپس آن را با پیمان ژاپن-کره در سال ۱۹۱۰ ضمیمه کرد.

بسیاری از ملی‌گرایان کره‌ای از کشور گریختند. دولت موقت جمهوری کره در سال ۱۹۱۹ در چین ملی‌گرا تأسیس شد. این دولت نتوانست به رسمیت شناخته شدن بین‌المللی دست یابد، نتوانست گروه‌های ملی‌گرا را متحد کند و رابطه‌ای متشنج با رئیس جمهور بنیانگذار خود، سینگمان ری، که در ایالات متحده مستقر بود، داشت.

در چین، ارتش ملی انقلابی ملی‌گرا و ارتش آزادی‌بخش خلق کمونیست (PLA) به سازماندهی پناهندگان کره‌ای علیه ارتش ژاپن که بخش‌هایی از چین را نیز اشغال کرده بود، کمک کردند. کره‌ای‌های تحت حمایت ملی‌گرایان، به رهبری یی پوم-سوک، در لشکرکشی برمه (۱۹۴۱-۱۹۴۵) جنگیدند. کمونیست‌ها، به رهبری کیم ایل سونگ، در کره و منچوری با ژاپنی‌ها جنگیدند. در کنفرانس قاهره در سال ۱۹۴۳، چین، بریتانیا و ایالات متحده تصمیم گرفتند که در زمان مناسب، به آزادی و استقلال کره کمک کنند.

تقسیم کره (۱۹۴۵-۱۹۴۹)

[ویرایش]

در کنفرانس تهران در سال ۱۹۴۳ و کنفرانس یالتا در فوریه ۱۹۴۵، اتحاد جماهیر شوروی قول داد که ظرف سه ماه پس از پیروزی در اروپا به متحدان خود در جنگ اقیانوس آرام بپیوندد. اتحاد جماهیر شوروی به ژاپن اعلان جنگ کرد و در ۸ آگوست ۱۹۴۵ به منچوری حمله کرد. در ۱۰ آگوست، نیروهای شوروی وارد کره شمالی شدند و تا ۲۴ آگوست اکثر شهرهای بزرگ شمال را تصرف کردند.  ژاپن مقاومت زیادی نکرد.  پس از جنگ با ژاپن در خاک کره، نیروهای شوروی مورد استقبال کره‌ای‌ها قرار گرفتند.

در ۱۰ آگوست در واشنگتن، سرهنگ‌های آمریکایی دین راسک و چارلز اچ. بونستیل سوم مأمور شدند تا کره را به مناطق اشغالی شوروی و ایالات متحده تقسیم کنند و مدار ۳۸ درجه را به عنوان خط تقسیم پیشنهاد دادند. این موضوع در فرمان عمومی شماره ۱ ایالات متحده که در واکنش به تسلیم ژاپن در ۱۵ آگوست صادر شد، گنجانده شد. راسک در توضیح انتخاب مدار ۳۸ درجه شمالی اظهار داشت: «اگرچه این مدار در شمال دورتر از آن بود که نیروهای ایالات متحده در صورت عدم توافق شوروی بتوانند به آن برسند، ما احساس کردیم که گنجاندن پایتخت کره در منطقه مسئولیت نیروهای آمریکایی مهم است.» با این حال، جوزف استالین سیاست همکاری خود در زمان جنگ را حفظ کرد و در ۱۶ آگوست، ارتش سرخ به مدت سه هفته در مدار ۳۸ درجه متوقف شد تا منتظر ورود نیروهای آمریکایی باشد.

در ۷ سپتامبر ۱۹۴۵، ژنرال داگلاس مک‌آرتور اعلامیه شماره ۱ را به مردم کره صادر کرد و کنترل نظامی ایالات متحده بر کره در جنوب مدار ۳۸ درجه را اعلام کرد و زبان انگلیسی را به عنوان زبان رسمی در طول کنترل نظامی تعیین کرد. در ۸ سپتامبر، سپهبد جان آر. هاج ایالات متحده برای پذیرش تسلیم ژاپن در جنوب مدار ۳۸ درجه وارد اینچئون شد. هاج که به عنوان فرماندار نظامی منصوب شده بود، مستقیماً کره جنوبی را به عنوان رئیس حکومت نظامی ارتش ایالات متحده آمریکا در کره (USAMGIK ۱۹۴۵-۴۸) کنترل می‌کرد.

در دسامبر ۱۹۴۵، کره توسط کمیسیون مشترک ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، همانطور که در کنفرانس مسکو توافق شده بود، اداره می‌شد تا پس از یک دوره قیمومیت پنج ساله، استقلال را اعطا کند. انتظار پنج ساله برای استقلال در بین کره‌ای‌ها منفور بود و شورش‌هایی رخ داد. حزب کمونیست از قیمومیت حمایت کرد، در حالی که کیم کو و سینگمن ری جنبش ضد قیمومیت را علیه دولت نظامی ایالات متحده و دولت نظامی شوروی رهبری کردند. برای مهار آنها، USAMGIK در ۸ دسامبر اعتصابات را ممنوع کرد و در ۱۲ دسامبر دولت انقلابی PRK و کمیته‌های مردمی را غیرقانونی اعلام کرد. پس از ناآرامی‌های بیشتر غیرنظامیان، USAMGIK حکومت نظامی اعلام کرد.


با استناد به ناتوانی کمیسیون مشترک در پیشرفت، سازمان ملل متحد تصمیم گرفت انتخاباتی را تحت نظارت سازمان ملل برای ایجاد یک کره مستقل، همانطور که در قطعنامه ۱۱۲ مجمع عمومی سازمان ملل متحد آمده است، برگزار کند. مقامات شوروی و کمونیست‌های کره‌ای از شرکت در انتخابات خودداری کردند. تلاش نهایی برای ایجاد یک دولت متحد با امتناع کره شمالی خنثی شد. به دلیل نگرانی در مورد تفرقه ناشی از انتخابات بدون مشارکت کره شمالی، بسیاری از سیاستمداران کره جنوبی آن را تحریم کردند. انتخابات عمومی کره جنوبی در سال ۱۹۴۸ در ماه مه برگزار شد. دولت حاصل از آن، کره جنوبی در ۱۷ ژوئیه قانون اساسی سیاسی ملی را اعلام کرد و در ۲۰ ژوئیه، سونگ‌مان لی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کرد. جمهوری کره (کره جنوبی) در ۱۵ آگوست ۱۹۴۸ تأسیس شد.

در منطقه اشغالی شوروی-کره، شوروی با ایجاد یک دولت کمونیستی به رهبری کیم ایل سونگ موافقت کرد. انتخابات پارلمانی کره شمالی در سال ۱۹۴۸ در ماه آگوست برگزار شد. شوروی در سال ۱۹۴۸ و آمریکا در سال ۱۹۴۹ نیروهای خود را از کره شمالی خارج کردند.

جنگ داخلی چین (۱۹۴۵-۱۹۴۹)

[ویرایش]

با پایان جنگ با ژاپن، جنگ داخلی چین با جدیت بین کمونیست‌ها و دولت ملی‌گرا از سر گرفته شد. در حالی که کمونیست‌ها برای برتری در منچوری مبارزه می‌کردند، دولت کره شمالی از آنها با تجهیزات و نیروی انسانی حمایت می‌کرد. به گفته منابع چینی، کره شمالی ۲۰۰۰ واگن راه‌آهن به ارزش ۲۰۰۰ دلار کمک مالی اهدا کرد، در حالی که هزاران کره‌ای در طول جنگ در ارتش آزادی‌بخش خلق چین خدمت می‌کردند. کره شمالی همچنین پناهگاهی امن برای افراد غیررزمنده و ارتباط با بقیه چین را در اختیار کمونیست‌های چینی در منچوری قرار داد. به عنوان نشانه‌ای از قدردانی، بین ۵۰۰۰۰ تا ۷۰۰۰۰ جانباز کره‌ای که در ارتش آزادی‌بخش خلق خدمت می‌کردند، به همراه سلاح‌هایشان به کشور بازگردانده شدند و بعداً نقش مهمی در حمله اولیه به کره جنوبی ایفا کردند. چین قول داد که در صورت جنگ علیه کره جنوبی از کره شمالی حمایت کند.

شورش کمونیست‌ها در کره جنوبی (۱۹۴۸-۱۹۵۰)

[ویرایش]

تا سال ۱۹۴۸، شورشی با حمایت کره شمالی در نیمه جنوبی شبه‌جزیره کره آغاز شد. این شورش با جنگ مرزی اعلام نشده بین کره‌ها تشدید شد، که شاهد درگیری در سطح لشکر و هزاران کشته از هر دو طرف بود. ارتش کره جنوبی تقریباً به طور کامل آموزش دیده و بر ضدشورش متمرکز بود، نه جنگ متعارف. آنها توسط نیرویی متشکل از چند صد افسر آمریکایی، تجهیز و مشاوره می‌شدند که در کمک به ارتش کره جنوبی برای سرکوب چریک‌ها و حفظ موقعیت خود در برابر نیروهای نظامی کره شمالی (ارتش خلق کره، KPA) در امتداد مدار ۳۸ درجه موفق بودند. تقریباً ۸۰۰۰ سرباز و افسر پلیس کره جنوبی در جنگ شورشیان و درگیری‌های مرزی کشته شدند.

اولین قیام سوسیالیستی بدون مشارکت مستقیم کره شمالی رخ داد، اگرچه چریک‌ها هنوز از دولت شمالی حمایت می‌کردند. این کمپین که از آوریل ۱۹۴۸ در جزیره ججو آغاز شد، شاهد دستگیری‌ها و سرکوب‌هایی از سوی دولت کره جنوبی در مبارزه با حزب کارگر کره جنوبی بود که منجر به ۳۰۰۰۰ مرگ خشونت‌آمیز، از جمله ۱۴۳۷۳ غیرنظامی، شد که از این تعداد حدود ۲۰۰۰ نفر توسط شورشیان و حدود ۱۲۰۰۰ نفر توسط نیروهای امنیتی جمهوری کره کشته شدند. شورش یئوسو-سونچئون نیز با آن همزمان شد، زیرا چندین هزار نفر از فراریان ارتش با تکان دادن پرچم‌های قرمز، خانواده‌های راست‌گرا را قتل عام کردند. این امر منجر به سرکوب وحشیانه دیگری از سوی دولت و بین ۲۹۷۶ تا ۳۳۹۲ کشته شد. تا ماه مه ۱۹۴۸، هر دو قیام سرکوب شدند.

شورش در بهار ۱۹۴۹ دوباره شعله‌ور شد، زمانی که حملات چریک‌ها در مناطق کوهستانی (با حمایت فراریان ارتش و مأموران کره شمالی) افزایش یافت. فعالیت شورشیان در اواخر سال ۱۹۴۹ به اوج خود رسید، زمانی که نیروهای مسلح جمهوری کره (ROKA) با واحدهای چریکی خلق درگیر شد. این چریک‌ها که توسط دولت کره شمالی سازماندهی و مسلح شده بودند و با پشتیبانی ۲۴۰۰ کماندوی ارتش کره شمالی (KPA) که از طریق مرز نفوذ کرده بودند، در ماه سپتامبر حمله‌ای را با هدف تضعیف دولت کره جنوبی و آماده‌سازی کشور برای ورود قدرتمند ارتش کره جنوبی آغاز کردند. این حمله شکست خورد. با این حال، چریک‌ها اکنون در منطقه تائبک-سان در استان گیونگ‌سانگ شمالی و مناطق مرزی استان گانگوون مستقر شده بودند.

در حالی که شورش ادامه داشت، نیروهای مسلح جمهوری کره و ارتش خلق کره در نبردهایی به اندازه گردان در امتداد مرز، از ماه مه ۱۹۴۹ آغاز شد. درگیری‌های مرزی بین کره جنوبی و شمالی در ۴ اوت ۱۹۴۹ ادامه یافت، زمانی که هزاران سرباز کره شمالی به سربازان کره جنوبی که قلمرو شمال مدار ۳۸ درجه را اشغال کرده بودند، حمله کردند. هنگ‌های دوم و هجدهم پیاده‌نظام جمهوری کره حملات در کوکسا-بونگ را دفع کردند، و نیروهای ارتش کره شمالی کاملاً شکست خوردند. حوادث مرزی با آغاز سال ۱۹۵۰ کاهش یافت.

در همین حال، عملیات‌های ضد شورش در داخل کره جنوبی شدت گرفت؛ عملیات‌های مداوم، همراه با بدتر شدن آب و هوا، پناهگاه چریک‌ها را از بین برد و قدرت رزمی آنها را کاهش داد. کره شمالی با اعزام نیروهای بیشتر برای ارتباط با شورشیان و ایجاد کادرهای پارتیزانی بیشتر پاسخ داد؛ نفوذی‌های کره شمالی تا آغاز سال ۱۹۵۰ به ۳۰۰۰ سرباز در ۱۲ واحد رسیده بودند، اما همه آنها توسط ارتش کره جنوبی نابود یا پراکنده شدند.

در ۱ اکتبر ۱۹۴۹، ارتش کره جنوبی حمله‌ای سه جانبه به شورشیان در چولا جنوبی و تائگو انجام داد. تا مارس ۱۹۵۰، ارتش کره جنوبی ادعا کرد که ۵۶۲۱ چریک کشته یا اسیر شده و ۱۰۶۶ سلاح سبک به غنیمت گرفته شده است. این عملیات شورش را فلج کرد. کمی بعد، کره شمالی تلاش‌های نهایی را برای فعال نگه داشتن قیام انجام داد و واحدهایی به اندازه گردان از نفوذی‌ها را به فرماندهی کیم سانگ هو و کیم مو هیون اعزام کرد. گردان اول در طول درگیری‌ها توسط لشکر هشتم ROKA به یک نفر کاهش یافت. گردان دوم توسط واحدهای لشکر ششم ROKA با مانور دو گردانی چکش و سندان نابود شد که منجر به تلفات ۵۸۴ چریک KPA (۴۸۰ کشته، ۱۰۴ اسیر) و ۶۹ کشته از نیروهای ROKA به علاوه ۱۸۴ زخمی شد. تا بهار ۱۹۵۰، فعالیت چریکی عمدتاً فروکش کرده بود؛ مرز نیز آرام بود.

مقدمه‌ای بر جنگ (۱۹۵۰)

[ویرایش]

تا سال ۱۹۴۹، اقدامات نظامی کره جنوبی و ایالات متحده، چریک‌های کمونیست بومی در جنوب را از ۵۰۰۰ نفر به ۱۰۰۰ نفر کاهش داده بود. با این حال، کیم ایل سونگ معتقد بود که قیام‌های گسترده، ارتش کره جنوبی را تضعیف کرده و حمله کره شمالی مورد استقبال بخش زیادی از جمعیت کره جنوبی قرار خواهد گرفت. کیم در مارس ۱۹۴۹ شروع به جلب حمایت استالین برای حمله کرد و برای متقاعد کردن او به مسکو سفر کرد.

استالین در ابتدا فکر نمی‌کرد که زمان مناسبی برای جنگ در کره باشد. نیروهای ارتش آزادی‌بخش خلق هنوز درگیر جنگ داخلی چین بودند، در حالی که نیروهای آمریکایی همچنان در کره جنوبی مستقر بودند. تا بهار ۱۹۵۰، او معتقد بود که وضعیت استراتژیک تغییر کرده است: نیروهای ارتش آزادی‌بخش خلق به رهبری مائو زدونگ پیروزی نهایی را به دست آورده بودند، نیروهای آمریکایی از کره عقب‌نشینی کرده بودند و شوروی اولین بمب هسته‌ای خود را آزمایش کرده و انحصار ایالات متحده را شکسته بودند. از آنجایی که ایالات متحده مستقیماً برای متوقف کردن کمونیست‌ها در چین مداخله نکرده بود، استالین محاسبه کرد که آنها حتی کمتر مایل به جنگ در کره خواهند بود، که اهمیت استراتژیک کمتری داشت. شوروی کدهای مورد استفاده ایالات متحده برای ارتباط با سفارت خود در مسکو را شکسته بودند و خواندن پیام‌ها، استالین را متقاعد کرد که کره برای ایالات متحده اهمیتی ندارد که یک رویارویی هسته‌ای را توجیه کند. استالین بر اساس این تحولات، از جمله وعده کمک‌های اقتصادی و نظامی به چین از طریق پیمان دوستی، اتحاد و کمک متقابل چین و شوروی، استراتژی تهاجمی‌تری را در آسیا آغاز کرد.

در آوریل ۱۹۵۰، استالین به کیم اجازه داد تا به دولت در جنوب حمله کند، به شرطی که مائو در صورت نیاز با ارسال نیروهای کمکی موافقت کند. برای کیم، این تحقق هدف او برای متحد کردن کره بود. استالین روشن کرد که نیروهای شوروی آشکارا درگیر جنگ نخواهند شد تا از جنگ مستقیم با ایالات متحده جلوگیری شود.

کیم در ماه مه ۱۹۵۰ با مائو ملاقات کرد و تفسیرهای تاریخی متفاوتی از این دیدار ارائه شده است. به گفته باربارا بارنوین و یو چانگنگ، مائو با وجود نگرانی از مداخله آمریکا، موافقت کرد که از کیم حمایت کند، زیرا چین به شدت به کمک‌های اقتصادی و نظامی وعده داده شده توسط شوروی نیاز داشت. کاترین ودرزبی به اسناد شوروی استناد می‌کند که می‌گویند کیم حمایت مائو را جلب کرده است. او به همراه مارک اونیل می‌گوید که این امر آمادگی‌های جنگی کیم را تسریع کرد. چن جیان معتقد است که مائو هرگز به طور جدی برنامه‌های کیم را به چالش نکشید و کیم کاملاً حق داشت که به استالین اطلاع دهد که حمایت مائو را به دست آورده است. ژائو سویشنگ با استناد به تحقیقات جدیدتر، ادعا می‌کند که مائو پیشنهاد جنگ کیم را تأیید نکرد و از استالین درخواست تأیید کرد که استالین این کار را از طریق تلگراف انجام داد.  مائو تصمیم کیم و استالین برای اتحاد کره را پذیرفت اما کیم را درمورد مداخله احتمالی ایالات متحده هشدار داد. جنگ قریب‌الوقوع کره یکی از سه جنگی بود که رهبران شوروی و چین در سال ۱۹۵۰ در سراسر شرق آسیا برنامه‌ریزی کرده بودند. اولین جنگ، حمله کره شمالی به کره جنوبی بود که قرار بود در صورت لزوم توسط نیروهای چینی پشتیبانی شود. آنها همچنین حمله چین به تایوان را در اواخر همان سال و انقلاب ویت مین در ویتنام را برنامه‌ریزی کردند که قرار بود توسط مشاوران و تسلیحات چینی پشتیبانی شود.

ژنرال‌های شوروی با تجربه جنگی گسترده از جنگ جهانی دوم به عنوان گروه مشاوره شوروی به کره شمالی اعزام شدند. آنها تا ماه مه نقشه‌های حمله را تکمیل کردند و خواستار آغاز درگیری در شبه جزیره اونگجین در سواحل غربی کره شدند. سپس کره شمالی‌ها حمله‌ای را برای تصرف سئول و محاصره و نابودی جمهوری کره آغاز می‌کردند. مرحله نهایی شامل نابودی بقایای دولت کره جنوبی و تصرف بقیه کره جنوبی، از جمله بنادر، می‌شد.

در ۷ ژوئن ۱۹۵۰، کیم خواستار انتخابات سراسری کره در ۵ تا ۸ آگوست ۱۹۵۰ و یک کنفرانس مشورتی در هائه‌جو در ۱۵ تا ۱۷ ژوئن شد. در ۱۱ ژوئن، شمال سه دیپلمات را به عنوان پیشنهاد صلح به جنوب فرستاد، که ری آن را کاملاً رد کرد. در ۲۱ ژوئن، کیم نقشه جنگی خود را اصلاح کرد تا شامل یک حمله عمومی در امتداد مدار ۳۸ درجه، به جای یک عملیات محدود در اونگجین، باشد. کیم نگران بود که مأموران کره جنوبی از این نقشه‌ها مطلع شده باشند و نیروهای کره جنوبی در حال تقویت دفاع خود باشند. استالین با این تغییر موافقت کرد.

در حالی که این آماده‌سازی‌ها در شمال در حال انجام بود، درگیری‌هایی در امتداد مدار ۳۸ درجه، به ویژه در کائسونگ و اونگجین، رخ داد که بسیاری از آنها توسط جنوب آغاز شده بود. کره جنوبی توسط گروه مشاوره نظامی کره (KMAG) ایالات متحده آموزش می‌دید. در آستانه جنگ، فرمانده KMAG، ژنرال ویلیام لین رابرتز، نهایت اعتماد خود را به کره جنوبی ابراز کرد و با افتخار گفت که هرگونه حمله کره شمالی صرفاً "تمرین هدف" خواهد بود. از سوی دیگر، سونگ‌مان لی بارها تمایل خود را برای فتح شمال ابراز کرد، از جمله زمانی که جان فاستر دالس، دیپلمات آمریکایی، در ۱۸ ژوئن از کره بازدید کرد.

اگرچه برخی از افسران اطلاعاتی کره جنوبی و ایالات متحده حمله را پیش‌بینی کرده بودند، اما پیش‌بینی‌های مشابهی قبلاً انجام شده بود و هیچ اتفاقی نیفتاده بود. آژانس اطلاعات مرکزی (سیا) حرکت ارتش خلق کره به سمت جنوب را مشاهده کرد، اما این را به عنوان یک «اقدام دفاعی» ارزیابی کرد و نتیجه گرفت که حمله «نامحتمل» است. در ۲۳ ژوئن، ناظران سازمان ملل متحد مرز را بازرسی کردند و تشخیص ندادند که جنگ قریب‌الوقوع است.

مقایسه نیروها

[ویرایش]

مشارکت چین از ابتدا گسترده بود و بر اساس همکاری قبلی بین کمونیست‌های چینی و کره‌ای در طول جنگ داخلی چین بنا شده بود. در طول سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰، شوروی به مسلح کردن کره شمالی ادامه داد. پس از پیروزی کمونیست‌ها در جنگ داخلی چین، واحدهای قومی کره‌ای در ارتش آزادی‌بخش خلق به کره شمالی اعزام شدند.

در پاییز ۱۹۴۹، دو لشکر ارتش آزادی‌بخش خلق که عمدتاً از نیروهای کره‌ای-چینی (لشکر ۱۶۴ و ۱۶۶) تشکیل شده بودند، وارد کره شمالی شدند و پس از آن واحدهای کوچکتر در طول بقیه سال ۱۹۴۹ وارد شدند. تقویت ارتش خلق خلق کره با کهنه سربازان ارتش آزادی‌بخش خلق کره تا سال ۱۹۵۰ ادامه یافت و لشکر ۱۵۶ و چندین واحد دیگر از ارتش سابق میدانی چهارم در فوریه وارد شدند. لشکر ۱۵۶ ارتش آزادی‌بخش خلق به عنوان لشکر هفتم ارتش آزادی‌بخش خلق کره سازماندهی مجدد شد. تا اواسط سال ۱۹۵۰، بین ۵۰۰۰۰ تا ۷۰۰۰۰ نفر از نیروهای سابق ارتش آزادی‌بخش خلق وارد کره شمالی شده بودند و بخش قابل توجهی از قدرت ارتش خلق کره را در آستانه آغاز جنگ تشکیل می‌دادند. کهنه سربازان و تجهیزات جنگی از چین، تانک‌ها، توپخانه‌ها و هواپیماهای تأمین‌شده توسط شوروی و آموزش‌های دقیق، برتری نظامی کره شمالی را بر کره جنوبی که توسط ارتش ایالات متحده عمدتاً با سلاح‌های سبک مسلح شده بود، اما سلاح‌های سنگین نداشت، افزایش داد.

چندین ژنرال، مانند لی کوون-مو، کهنه سربازان ارتش آزادی‌بخش خلق بودند که در خانواده‌ای کره‌ای‌تبار در چین متولد شده بودند. در حالی که تاریخ‌های قدیمی‌تر این درگیری اغلب به این کهنه سربازان کره‌ای‌تبار ارتش آزادی‌بخش خلق اشاره می‌کردند که از کره شمالی برای جنگ در جنگ داخلی چین اعزام شده و سپس به کشور بازگردانده می‌شدند، منابع بایگانی اخیر چینی که توسط کیم دونگیل مورد مطالعه قرار گرفته است، نشان می‌دهد که این طور نبوده است. بلکه، این سربازان بومی چین، به عنوان بخشی از جامعه قومی کره‌ای دیرینه چین، بودند و مانند هر شهروند چینی دیگری به ارتش آزادی‌بخش خلق چین جذب می‌شدند.

بر اساس اولین سرشماری رسمی در سال ۱۹۴۹، جمعیت کره شمالی ۹٬۶۲۰٬۰۰۰ نفر بود، و تا اواسط سال ۱۹۵۰، نیروهای کره شمالی بین ۱۵۰٬۰۰۰ تا ۲۰۰٬۰۰۰ سرباز داشتند که در ۱۰ لشکر پیاده نظام، یک لشکر تانک و یک لشکر نیروی هوایی سازماندهی شده بودند و ۲۱۰ هواپیمای جنگنده و ۲۸۰ تانک داشتند که اهداف و قلمرو برنامه‌ریزی شده، از جمله کائسونگ، چونچئون، اویجونگبو و اونگجین را تصرف کردند. نیروهای آنها شامل ۲۷۴ تانک تی-۳۴–۸۵، ۲۰۰ قبضه توپخانه، ۱۱۰ بمب افکن تهاجمی، ۱۵۰ هواپیمای جنگنده یاک و ۳۵ هواپیمای شناسایی بود. علاوه بر نیروی تهاجمی، شمال ۱۱۴ جنگنده، ۷۸ بمب افکن، ۱۰۵ تانک تی-۳۴–۸۵ و حدود ۳۰٬۰۰۰ سرباز ذخیره در کره شمالی داشت. اگرچه هر نیروی دریایی تنها از چندین کشتی جنگی کوچک تشکیل شده بود، اما نیروی دریایی کره شمالی و جنوبی در جنگ به عنوان توپخانه دریایی برای ارتش‌های خود جنگیدند.

در مقابل، جمعیت کره جنوبی ۲۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شد، بیش از دو برابر جمعیت کره شمالی، اما ارتش آن آماده و مجهز نبود. در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰، جمهوری کره ۹۸۰۰۰ سرباز (۶۵۰۰۰ نفر رزمی، ۳۳۰۰۰ نفر پشتیبانی)، بدون تانک (از ارتش ایالات متحده درخواست تانک شده بود، اما درخواست‌ها رد شد) و یک نیروی هوایی ۲۲ فروندی شامل ۱۲ هواپیمای رابط و ۱۰ هواپیمای آموزشی پیشرفته ای‌تی-۶ داشت. پادگان‌ها و نیروهای هوایی بزرگ ایالات متحده در ژاپن بودند، اما فقط ۲۰۰ تا ۳۰۰ سرباز آمریکایی در کره بودند.

روند جنگ

[ویرایش]

از سال ۱۹۴۹ عوامل متعددی وضعیت را به نفع کمونیست‌های حاکم بر کره شمالی تغییر داد. شوروی در سپتامبر این سال اولین آزمایش اتمی خود را انجام داد. در همین سال نیروهای آمریکایی که از زمان جنگ جهانی دوم برای آزادی کره از اشغال ژاپن در این سرزمین مستقر شده بودند، به‌طور کامل آن را ترک کردند. کمونیست‌های چینی به رهبری مائو هم در همین سال تمام سرزمین اصلی چین را فتح کرده و با سرنگونی جمهوری چین، حکومت جمهوری خلق چین را تشکیل دادند که متحد دیگری برای کره شمالی به‌شمار می‌آمد. در حالی که آمریکایی‌ها، بی‌توجه به درخواست‌های کمک جمهوری چین، در جنگ داخلی چین مداخله نکرده بودند، استالین و رهبران کره شمالی این‌گونه نتیجه می‌گرفتند که طبیعتاً آمریکایی‌ها علاقه‌ای به جنگ در کره هم نخواهند داشت، با توجه به اینکه کره اهمیت استراتژیکی بسیار کمتری از چین دارد.

مجموعه این عوامل دست به دست هم آمد تا استالین و رهبری شوروی سیاست تهاجمی‌تری را در شرق آسیا اتخاذ کرده و کمک‌های نظامی و اقتصادی قابل توجهی را به سوی چین و کره شمالی سرازیر کنند. با پایان جنگ داخلی چین کره‌ای‌تبارهای ارتش آزادی‌بخش خلق هم اجازه پیدا کردند تا به کره شمالی بروند. همراهی کهنه‌سربازان چینی در کنار تانک‌ها و توپخانه و هواپیماهای جنگی شوروی و تمرینات نظامی طاقت‌فرسای سربازان کره‌ای به افزایش برتری نظامی کره شمالی بر کره جنوبی منجر شده بود.

آرزوی کیم ایل سونگ برای وحدت کره و نیز تشکیل یک حکومت کمونیستی در شبه جزیرهٔ کره، زمینهٔ مناسبی را برای آغاز یک جنگ فراهم آورد و سرانجام در ژوئن ۱۹۵۰ ارتش کمونیستی کره به رهبری کیم ایل سونگ به منطقه جنوبی حمله کرد. در آن زمان ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا معتقد بود که کره شمالی به دستور ژوزف استالین، و تحت تأثیر اتحاد شوروی عمل کرده‌است، اما در دهه‌های اخیر افشای مدارک محرمانه و دیگر اسناد ثابت کرده‌است که کیم ایل سونگ، رهبر کره شمالی، خود تصمیم به حمله گرفته و سپس تقریباً در پایان سال ۱۹۴۹ به مسکو سفر کرده تا برای عملی کردن تصمیمش از استالین اجازه بگیرد. استالین چند بار درخواست کیم را رد کرده بود تا سرانجام در آوریل ۱۹۵۰ به او اجازه این کار را داد. اتحاد شوروی به کره شمالی کمک نظامی‌کرد و همچنین در طرح نقشه حمله که متضمن دوباره‌سازی مسیر راه‌آهن تا کائوسونگ نیز می‌شد به ارتش شمال کمک رساند.[۱۸] مردم کرهٔ جنوبی که تمایلی نسبت به کمونیست‌ها نداشتند، دستِ کمک به سوی آمریکا دراز کردند. ترومن از سازمان ملل متحد تقاضا کرد که علیه متجاوز، بی‌درنگ اقداماتی نظامی معمول گردد و قوای جنگی ایالات متحده آمریکا را به شرکت در این جنگ مکلف ساخت.

ارتش کمونیستی کره توانست سئول را اشغال کند و کیم ایل سونگ در شرف تشکیل یک حکومت کمونیستی، در تمامی شبه جزیرهٔ کره بود، اما با پیاده شدن نیروهای آمریکا و سازمان ملل در بندر بوسان در جنوب شبه جزیرهٔ کره و برتری هوایی ارتش آمریکا، ارتش کمونیستی کره با اینکه مقاومت خوبی از خود نشان داد ولی مجبور به عقب‌نشینی شد و نیروهای سازمان ملل توانستند ارتش کیم ایل سونگ را تا نزدیکی مرزهای چین عقب برانند، کیم ایل سونگ از ترس شکست و از دست دادن منطقهٔ شمالی کره، از چین در خواست کمک کرد، چین نیز با اعزام صدها هزار تن از جوانان خود و تعدادی از جوانان دیگر کشورهای کمونیستی و با پشتیبانی هواپیماهای جت (عموماً میگ ۱۵) ساخت شوروی، و با خلبانی خلبانان چینی، کره‌ای و روسی[۱۹][۲۰]، توانستند دوباره تا سئول پیش بروند اما دوباره توسط نیروهای ایالات متحدهٔ آمریکا تا مدار ۳۸ درجه و حتی اندکی بالاتر عقب رانده شدند.

در جریان جنگ کره، نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا ۶۳۵٬۰۰۰ تن بمب بر روی کره شمالی ریخت.[۲۱] در این جنگ نیروی هوایی آمریکا نقش مؤثری داشت و تا قبل از ورود میگ ۱۵ و خلبان‌های روسی این جنگنده‌ها، ارتش کره شمالی را تقریباً از بین برد ولی با ورود میگ ۱۵ نیروی هوایی آمریکا هم بارها طعم شکست را از چشید تا جایی که در ۱۲ آوریل ۱۹۵۱ که به پنجشنبه سیاه نیروی هوایی آمریکا معروف شد ۳۰ فروند میگ در برابر ۳۶ بمب افکن بی ۲۹ و یکصد جت اسکورت‌کننده حمله کرده و توانستند بدون هیچ تلفاتی ۱۲ فروند بمب افکن و ۱۱ فروند جت اسکورت‌کننده را از بین ببرند.

عملیات پوکپونگ

[ویرایش]

در سحرگاه ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰، ارتش کره جنوبی از مدار ۳۸ درجه با آتش توپخانه عبور کرد. این حمله خود را با این ادعا توجیه کرد که نیروهای کره جنوبی ابتدا حمله کردند و ارتش کره جنوبی قصد دستگیری و اعدام "سونگ‌مان لی، خائن راهزن" را داشت. نبرد در شبه جزیره استراتژیک اونگجین در غرب آغاز شد. ادعاهای اولیه کره جنوبی مبنی بر اینکه هنگ هفدهم در هائجو حمله متقابل انجام داده است، وجود داشت. برخی از محققان استدلال می‌کنند که حمله متقابل ادعا شده، حمله تحریک‌آمیز بوده و بنابراین ممکن است کره جنوبی ابتدا شلیک کرده باشند. با این حال، گزارشی که حاوی ادعای هائجو بود، حاوی خطاها و دروغ‌های آشکار بود.

نیروهای ارتش کره جنوبی در عرض یک ساعت در امتداد مدار ۳۸ درجه حمله کردند. ارتش کره جنوبی یک نیروی مسلح ترکیبی شامل تانک‌هایی داشت که توسط توپخانه سنگین پشتیبانی می‌شدند. جمهوری کره هیچ تانک، سلاح ضد تانک یا توپخانه سنگینی نداشت. کره جنوبی نیروهای خود را به صورت تدریجی وارد عمل کردند و این نیروها طی چند روز شکست خوردند.

در ۲۷ ژوئن، لی به همراه برخی از نیروهای دولتی، سئول را تخلیه کرد. ساعت ۲:۰۰ صبح ۲۸ ژوئن، جمهوری کره در تلاشی برای متوقف کردن ارتش خلق کره، پل هانگانگ را بر روی رودخانه هان منفجر کرد. این پل در حالی که ۴۰۰۰ پناهنده در حال عبور از آن بودند، منفجر شد و صدها نفر کشته شدند. تخریب پل، بسیاری از واحدهای جمهوری کره را در شمال رودخانه به دام انداخت. با وجود چنین اقدامات ناامیدانه‌ای، سئول در همان روز سقوط کرد. برخی از اعضای مجلس ملی کره جنوبی هنگام سقوط در سئول باقی ماندند و ۴۸ نفر متعاقباً به کره شمالی اعلام وفاداری کردند.

در ۲۸ ژوئن، لی دستور قتل عام مخالفان سیاسی مظنون در کشور خود را صادر کرد. در عرض پنج روز، کره جنوبی که در ۲۵ ژوئن ۹۵۰۰۰ سرباز داشت، به کمتر از ۲۲۰۰۰ سرباز کاهش یافت. در اوایل جولای، هنگامی که نیروهای آمریکایی رسیدند، آنچه از کره جنوبی باقی مانده بود، تحت فرماندهی عملیاتی ایالات متحده از فرماندهی سازمان ملل قرار گرفت.

عوامل مداخله ایالات متحده

[ویرایش]

دولت ترومن برای این حمله آماده نبود. کره در محدوده دفاعی استراتژیک آسیا که توسط وزیر امور خارجه ایالات متحده، دین آچسون، ترسیم شده بود، قرار نداشت. استراتژیست‌های نظامی بیشتر نگران امنیت اروپا در برابر اتحاد جماهیر شوروی بودند تا شرق آسیا. دولت نگران بود که جنگ در کره بدون مداخله آمریکا به سرعت تشدید شود. دیپلمات جان فاستر دالس اظهار داشت: «کنار نشستن در حالی که کره مورد حمله مسلحانه بی‌دلیل قرار می‌گیرد، زنجیره‌ای فاجعه‌بار از وقایع را آغاز می‌کند که به احتمال زیاد به جنگ جهانی سوم منجر می‌شود.»

در حالی که برخی در دولت ایالات متحده برای دخالت تردید داشتند، ملاحظات مربوط به ژاپن در تصمیم برای مداخله به نمایندگی از کره جنوبی نقش داشت. پس از سقوط چین به دست کمونیست‌ها، کارشناسان آمریکایی ژاپن را به عنوان وزنه تعادل منطقه در برابر اتحاد جماهیر شوروی و چین می‌دیدند. در حالی که هیچ سیاست ایالات متحده در قبال کره جنوبی به عنوان یک منافع ملی به طور مستقیم وجود نداشت، نزدیکی آن به ژاپن اهمیت آن را افزایش داد. کیم گفت: «تشخیص اینکه امنیت ژاپن مستلزم یک کره غیرخصومت‌آمیز است، مستقیماً به تصمیم رئیس جمهور ترومن برای مداخله منجر شد. نکته اساسی این است که واکنش آمریکا به حمله کره شمالی ناشی از ملاحظات سیاست ایالات متحده در قبال ژاپن بود.»

ملاحظه دیگر، واکنش شوروی در صورت مداخله ایالات متحده بود. دولت ترومن از این بیم داشت که جنگ کره یک حمله انحرافی باشد که پس از ورود ایالات متحده به کره، به یک جنگ عمومی در اروپا تبدیل شود. در عین حال، "هیچ پیشنهادی از سوی هیچکس مبنی بر اینکه سازمان ملل یا ایالات متحده می‌توانند از این درگیری عقب‌نشینی کنند، وجود نداشت." یوگسلاوی که به دلیل اختلاف تیتو و استالین، هدف احتمالی شوروی بود، برای دفاع از ایتالیا و یونان حیاتی بود و این کشور در فهرست "نقاط خطرناک اصلی" شورای امنیت ملی پس از حمله کره شمالی قرار داشت. ترومن معتقد بود که اگر تجاوز مهار نشود، واکنش زنجیره‌ای آغاز می‌شود که سازمان ملل را به حاشیه می‌راند و تجاوز کمونیست‌ها را در جاهای دیگر تشویق می‌کند. شورای امنیت سازمان ملل متحد استفاده از زور را برای کمک به کره جنوبی تصویب کرد.

دولت ترومن مطمئن نبود که آیا این حمله یک ترفند از سوی اتحاد جماهیر شوروی است یا فقط آزمایشی برای عزم ایالات متحده. تصمیم برای اعزام نیروهای زمینی زمانی عملی شد که در ۲۷ ژوئن اطلاعیه‌ای مبنی بر عدم اقدام اتحاد جماهیر شوروی علیه نیروهای آمریکایی در کره دریافت شد. دولت ترومن معتقد بود که می‌تواند بدون تضعیف تعهدات خود در جاهای دیگر، در کره مداخله کند.

قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد

[ویرایش]

در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰، شورای امنیت سازمان ملل متحد با قطعنامه ۸۲ به اتفاق آرا تهاجم کره شمالی به کره جنوبی را محکوم کرد. اتحاد جماهیر شوروی، قدرتی دارای حق وتو، از ژانویه ۱۹۵۰ جلسات شورا را در اعتراض به اشغال کرسی دائمی چین توسط تایوان تحریم کرده بود. شورای امنیت، در ۲۷ ژوئن ۱۹۵۰، قطعنامه ۸۳ را منتشر کرد که به کشورهای عضو توصیه می‌کرد به کره شمالی کمک نظامی ارائه دهند. در ۲۷ ژوئن، رئیس جمهور ترومن به نیروهای هوایی و دریایی ایالات متحده دستور کمک داد. در ۴ جولای، معاون وزیر امور خارجه شوروی، ایالات متحده را به شروع مداخله مسلحانه از طرف کره جنوبی متهم کرد.

اتحاد جماهیر شوروی به دلایل مختلف مشروعیت جنگ را به چالش کشید. اطلاعات کره جنوبی که قطعنامه ۸۳ بر اساس آن بود، از اطلاعات آمریکا آمده بود. کره شمالی به عنوان عضو موقت سازمان ملل متحد دعوت نشده بود، که این امر ماده ۳۲ منشور سازمان ملل را نقض می‌کرد. و این نبرد فراتر از محدوده منشور بود، زیرا نبرد اولیه مرزی شمال و جنوب به عنوان یک جنگ داخلی طبقه‌بندی شد. از آنجا که شوروی، شورای امنیت را تحریم کرده بود، برخی از محققان حقوقی اظهار داشتند که تصمیم‌گیری در مورد این نوع اقدام نیاز به رأی متفق‌القول هر پنج عضو دائم دارد.

در عرض چند روز پس از حمله، انبوهی از سربازان کره جنوبی - که وفاداری آنها به رژیم سونگ‌مان لی مشکوک بود به سمت جنوب عقب‌نشینی می‌کردند یا به طور دسته جمعی به سمت شمال، یعنی ارتش خلق کره، می‌گریختند.

در ۷ جولای، شورای امنیت سازمان ملل متحد تحت حمایت طرف‌های بریتانیایی و فرانسوی، یک ساختار فرماندهی واحد ایجاد کرد که مجاز به برافراشته کردن پرچم آبی سازمان ملل بود اما به هیچ وجه تابع دستورهای سازمان ملل نبود.

پاسخ آمریکا (جولای-آگوست ۱۹۵۰)

[ویرایش]

به محض دریافت خبر حمله، آچسون به ترومن اطلاع داد که کره شمالی به کره جنوبی حمله کرده است. ترومن و آچسون در مورد پاسخ به تهاجم ایالات متحده بحث کردند و توافق کردند که ایالات متحده موظف به اقدام است و تهاجم کره شمالی را با تجاوزات آدولف هیتلر در دهه ۱۹۳۰ مقایسه کردند و اشتباه مماشات نباید تکرار شود. صنایع ایالات متحده برای تأمین مواد، نیروی کار، سرمایه، تأسیسات تولیدی و سایر خدمات لازم برای پشتیبانی از اهداف نظامی جنگ کره بسیج شدند. ترومن بعداً توضیح داد که معتقد است مبارزه با تهاجم برای مهار کمونیسم، همانطور که در گزارش ۶۸ شورای امنیت ملی (NSC 68) آمده است، ضروری است:

کمونیسم در کره به گونه‌ای عمل می‌کرد که هیتلر، موسولینی و ژاپنی‌ها ده، پانزده و بیست سال قبل عمل کرده بودند. من مطمئن بودم که اگر اجازه داده شود کره جنوبی سقوط کند، رهبران کمونیست جسارت پیدا می‌کنند تا بر کشورهای نزدیک‌تر به سواحل ما غلبه کنند. اگر به کمونیست‌ها اجازه داده شود بدون مخالفت جهان آزاد راه خود را به کره جنوبی باز کنند، هیچ ملت کوچکی شجاعت مقاومت در برابر تهدیدها و تجاوز همسایگان کمونیست قوی‌تر را نخواهد داشت.

در آگوست ۱۹۵۰، ترومن و آچسون موافقت کنگره را برای اختصاص ۱۲ میلیارد دلار برای اقدام نظامی، معادل ۱۵۷ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴، جلب کردند. به دلیل کاهش شدید بودجه دفاعی و تأکید بر ایجاد نیروی بمب‌افکن هسته‌ای، هیچ یک از نیروها قادر به واکنش قوی با قدرت نظامی متعارف نبودند. ژنرال عمر بردلی، رئیس ستاد مشترک ارتش، با استقرار نیرویی روبرو شد که سایه‌ای از نیروی مشابه خود در جنگ جهانی دوم بود.

ترومن، به توصیه آچسون، به مک‌آرتور، فرمانده عالی نیروهای متفقین در ژاپن، دستور داد تا تجهیزات را به ارتش کره جنوبی منتقل کند و در عین حال پوشش هوایی برای تخلیه اتباع آمریکایی فراهم کند. ترومن با مشاورانی که بمباران یکجانبه نیروهای کره شمالی را توصیه می‌کردند، مخالفت کرد و به ناوگان هفتم ایالات متحده دستور داد تا از تایوان که دولتش درخواست جنگ در کره را داشت، محافظت کند. ایالات متحده درخواست تایوان برای نبرد را رد کرد، مبادا که این امر باعث انتقام‌جویی جمهوری خلق چین شود. از آنجا که ایالات متحده ناوگان هفتم را برای «خنثی‌سازی» تنگه تایوان فرستاده بود، جئو ئن لای، نخست‌وزیر چین، از ابتکارات سازمان ملل و ایالات متحده به عنوان «تجاوز مسلحانه به خاک چین» انتقاد کرد. ایالات متحده از کومینتانگ در برمه حمایت کرد به این امید که این نیروهای کومینتانگ چین را از جنوب غربی آزار دهند و در نتیجه منابع چین را از کره منحرف کنند.

پیشروی به سمت جنوب و بوسان (جولای-سپتامبر ۱۹۵۰)

[ویرایش]

نبرد اوسان، اولین درگیری مهم ایالات متحده، شامل گروه ویژه اسمیت با ۵۴۰ سرباز، یک عنصر کوچک پیشرو از لشکر ۲۴ پیاده نظام که از ژاپن پرواز کرده بود، بود. در ۵ جولای ۱۹۵۰، گروه ویژه اسمیت به ارتش خلق کره در اوسان حمله کرد، اما بدون سلاح‌هایی که قادر به انهدام تانک‌های ارتش خلق کره باشند. ارتش خلق کره، آمریکا را با ۱۸۰ تلفات آمریکایی شکست داد. ارتش خلق کره به سمت جنوب پیشروی کرد و نیروهای آمریکایی را در پیونگتائک، چونان و چوچیوون به عقب راند و لشکر ۲۴ را مجبور به عقب‌نشینی به تائجون کرد که ارتش خلق کره آن را در نبرد تائجون تصرف کرد. لشکر ۲۴ متحمل ۳۶۰۲ کشته و زخمی و ۲۹۶۲ اسیر، از جمله فرمانده آن، سرلشکر ویلیام اف. دین، شد.

تا ماه آگوست، ارتش خلق کره به طور پیوسته کره جنوبی و ارتش هشتم ایالات متحده را به سمت جنوب عقب راند. تأثیر کاهش بودجه دفاعی دولت ترومن به شدت احساس شد، زیرا نیروهای آمریکایی درگیر عملیات‌های پرهزینه در عقب جبهه بودند. آمریکایی‌ها که با نیروی کهنه‌کار و با رهبری خوب ارتش خلق کره (KPA) روبرو بودند و فاقد سلاح‌های ضد تانک، توپخانه یا زره‌پوش کافی بودند، عقب‌نشینی کردند و ارتش خلق کره (KPA) در امتداد شبه‌جزیره پیشروی کرد. تا سپتامبر، نیروهای سازمان ملل در گوشه‌ای از جنوب شرقی کره، نزدیک پوسان، محاصره شدند. این منطقه ۲۳۰ کیلومتری (۱۴۰ مایلی) حدود ۱۰٪ از کره را در خطی که توسط رودخانه ناک‌دونگ مشخص می‌شد، احاطه کرده بود.

ارتش خلق کره با کشتن کارمندان دولت و روشنفکران، روشنفکران کره جنوبی را پاکسازی کرد. در ۲۰ آگوست، مک‌آرتور به کیم ایل سونگ هشدار داد که مسئول جنایات ارتش خلق کره خواهد بود.

موفقیت‌های اولیه کیم باعث شد که او پیش‌بینی کند جنگ تا پایان اوت پایان خواهد یافت. رهبران چین بدبین‌تر بودند. برای مقابله با استقرار احتمالی نیروهای آمریکایی، ژو تعهد شوروی را برای پشتیبانی هوایی از نیروهای چینی جلب کرد و ۲۶۰۰۰۰ سرباز را در امتداد مرز کره، تحت فرماندهی گائو گانگ، مستقر کرد. ژو اجازه بررسی توپوگرافی کره را داد و به لی یینگفو، مشاور نظامی ژو در کره، دستور داد تا وضعیت نظامی را تجزیه و تحلیل کند. لی نتیجه گرفت که مک‌آرتور احتمالاً در اینچئون پیاده خواهد شد. ژو پس از مشورت با مائو مبنی بر اینکه این محتمل‌ترین استراتژی مک‌آرتور خواهد بود، مشاوران شوروی و کره شمالی را در جریان یافته‌های لی قرار داد و به فرماندهان ارتش آزادی‌بخش خلق دستور داد تا برای فعالیت دریایی ایالات متحده در تنگه کره آماده شوند.

در نتیجه نبرد پوسان، نیروهای سازمان ملل در برابر حملات ارتش خلق کره که برای تصرف شهر در ناکتونگ بولگه، پوهانگ-دونگ و تائگو در نظر گرفته شده بود، مقاومت کردند. نیروی هوایی ایالات متحده (USAF) با ۴۰ سورتی پرواز پشتیبانی زمینی روزانه، لجستیک KPA را مختل کرد که منجر به تخریب ۳۲ پل و توقف ترافیک جاده‌ای و ریلی در طول روز شد. نیروهای KPA مجبور شدند روزها در تونل‌ها پنهان شوند و فقط شب‌ها حرکت کنند. برای جلوگیری از رسیدن تجهیزات و تدارکات نظامی به KPA، نیروی هوایی ایالات متحده انبارهای لجستیکی، پالایشگاه‌ها و بندرگاه‌ها را نابود کرد، در حالی که هواپیماهای نیروی دریایی ایالات متحده به مراکز حمل و نقل حمله می‌کردند. در نتیجه، KPA که بیش از حد گسترش یافته بود، نمی‌توانست در سراسر جنوب تأمین شود. در ۲۷ آگوست، هواپیماهای اسکادران جنگنده ۶۷ به اشتباه به تأسیساتی در خاک چین حمله کردند و اتحاد جماهیر شوروی توجه شورای امنیت را به شکایت چین در مورد این حادثه جلب کرد. ایالات متحده پیشنهاد داد که کمیسیونی متشکل از هند و سوئد تعیین کند که ایالات متحده چه غرامتی باید بپردازد، اما این پیشنهاد توسط اتحاد جماهیر شوروی وتو شد.

در همین حال، پادگان‌های ایالات متحده در ژاپن به طور مداوم سربازان و تدارکات نظامی را برای تقویت مدافعان در منطقه پوسان اعزام می‌کردند. مک‌آرتور تا آنجا پیش رفت که خواستار تجدید تسلیحات ژاپن شد. گردان‌های تانک از بندر سانفرانسیسکو تا بندر پوسان، بزرگترین بندر کره، به کره اعزام شدند. تا اواخر ماه آگوست، منطقه پوسان ۵۰۰ تانک متوسط ​​آماده نبرد داشت. در اوایل سپتامبر ۱۹۵۰، نیروهای سازمان ملل متحد با ۱۸۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ سرباز از ارتش خلق کره پیشی گرفتند.

نبرد اینچئون (سپتامبر ۱۹۵۰)

[ویرایش]

در برابر مدافعان منطقه پوسان که استراحت کرده و تجدید تسلیحات شده بودند و نیروهای کمکی آنها، ارتش خلق کره با کمبود نیرو و تدارکات ضعیف مواجه بود. برخلاف سازمان ملل، آنها فاقد پشتیبانی دریایی و هوایی بودند. برای آزادسازی منطقه پوسان، مک‌آرتور فرود آبی-خاکی در اینچئون، نزدیک سئول، بیش از ۱۶۰ کیلومتر (۱۰۰ مایل) پشت خطوط نیروهای کره شمالی را توصیه کرد. در ۶ جولای، او به سرلشکر هوبارت آر. گی، فرمانده لشکر اول سواره نظام ایالات متحده، دستور داد تا یک فرود آبی-خاکی در اینچئون را برنامه‌ریزی کند. در ۱۲ تا ۱۴ جولای، لشکر اول سواره نظام از یوکوهامای ژاپن سوار شد تا لشکر ۲۴ پیاده نظام را در داخل منطقه پوسان تقویت کند.

کمی پس از شروع جنگ، مک‌آرتور شروع به برنامه‌ریزی برای پیاده شدن در اینچئون کرد، اما پنتاگون با او مخالفت کرد. وقتی مجوز گرفت، یک نیروی ترکیبی از ارتش و تفنگداران دریایی ایالات متحده و نیروی کره جنوبی را فعال کرد. سپاه دهم، شامل ۴۰۰۰۰ سرباز از لشکر اول تفنگداران دریایی، لشکر هفتم پیاده نظام و حدود ۸۶۰۰ سرباز کره جنوبی بود. تا ۱۵ سپتامبر، این نیروی آبی-خاکی با تعداد کمی از مدافعان ارتش خلق کره در اینچئون روبرو شد: اطلاعات نظامی، جنگ روانی، شناسایی چریکی و بمباران طولانی، یک نبرد سبک را تسهیل کرد. با این حال، بمباران بیشتر اینچئون را ویران کرد.

گریز از منطقه پوسان

[ویرایش]

در ۱۶ سپتامبر، ارتش هشتم گریز خود را از منطقه پوسان آغاز کرد. یگان‌های گروه ویژه لینچ، گردان سوم، هنگ هفتم سواره نظام و گردان هفتادم تانک، ۱۷۱.۲ کیلومتر (۱۰۶.۴ مایل) از خاک کره شمالی پیشروی کردند تا در ۲۷ سپتامبر به لشکر هفتم پیاده نظام در اوسان بپیوندند. سپاه دهم به سرعت مدافعان کره شمالی را در اطراف سئول شکست داد و بدین ترتیب نیروی اصلی کره شمالی را به دام انداخت.

در ۱۸ سپتامبر، استالین ژنرال اچ. ام. زاخاروف را اعزام کرد تا به کیم توصیه کند که حمله خود را در اطراف منطقه پوسان متوقف کند و نیروهای خود را برای دفاع از سئول مستقر کند. فرماندهان چینی در مورد تعداد نیروهای کره شمالی یا برنامه‌های عملیاتی توجیه نشدند. ژو پیشنهاد کرد که کره شمالی تنها در صورتی باید برای نابودی نیروهای سازمان ملل در اینچئون تلاش کنند که حداقل ۱۰۰۰۰۰ نفر ذخیره داشته باشند؛ در غیر این صورت، او به کره شمالی توصیه کرد که نیروهای خود را به سمت شمال عقب‌نشینی کنند.

در ۲۵ سپتامبر، سئول توسط نیروهای سازمان ملل بازپس گرفته شد. حملات هوایی ایالات متحده خسارات سنگینی به ارتش خلق کره وارد کرد و بیشتر تانک‌ها و توپخانه آن را نابود کرد. نیروهای ارتش خلق کره در جنوب، به جای عقب‌نشینی مؤثر به سمت شمال، به سرعت از هم پاشیدند و پیونگ یانگ را آسیب‌پذیر کردند. در طول عقب‌نشینی، تنها ۲۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ سرباز ارتش خلق کره موفق شدند به خطوط ارتش خلق کره برسند. در ۲۷ سپتامبر، استالین جلسه اضطراری دفتر سیاسی را تشکیل داد و در آنجا بی‌کفایتی فرماندهی ارتش خلق کره را محکوم کرد و مشاوران نظامی شوروی را مسئول شکست دانست.

حمله نیروهای سازمان ملل به کره شمالی (سپتامبر-اکتبر ۱۹۵۰)

[ویرایش]

در ۲۷ سپتامبر، مک‌آرتور یادداشت محرمانه شورای امنیت ملی شماره ۸۱/۱ را از ترومن دریافت کرد که به او یادآوری می‌کرد عملیات در شمال مدار ۳۸ درجه فقط در صورتی مجاز است که "در زمان چنین عملیاتی، هیچ ورود نیروهای اصلی شوروی یا کمونیست چین به کره شمالی وجود نداشته باشد، هیچ اعلامی مبنی بر ورود به کره شمالی صورت نگرفته باشد و هیچ تهدیدی برای مقابله نظامی با عملیات ما وجود نداشته باشد". در ۲۹ سپتامبر، مک‌آرتور دولت جمهوری کره را تحت رهبری سونگ‌مان لی احیا کرد. ستاد مشترک ارتش در ۲۷ سپتامبر یک دستورالعمل جامع برای مک‌آرتور ارسال کرد: در آن آمده بود که هدف اصلی نابودی ارتش خلق کره و اتحاد شبه جزیره تحت رهبری لی به عنوان هدف ثانویه "در صورت امکان" است. ستاد مشترک ارتش افزود که این هدف به مداخله چین و شوروی بستگی دارد و منوط به تغییر شرایط است.

در ۳۰ سپتامبر، ژو به ایالات متحده هشدار داد که اگر ایالات متحده از مدار ۳۸ درجه عبور کند، چین آماده مداخله است. ژو تلاش کرد تا فرماندهان ارتش خلق کره را در مورد چگونگی انجام عقب‌نشینی عمومی با استفاده از همان تاکتیک‌هایی که به نیروهای کمونیست چینی اجازه می‌داد از کارزارهای محاصره ملی‌گرایان در دهه ۱۹۳۰ فرار کنند، راهنمایی کند، اما فرماندهان ارتش خلق کره از این تاکتیک‌ها به طور مؤثر استفاده نکردند. با این حال، بروس کامینگز استدلال می‌کند که عقب‌نشینی سریع ارتش خلق کره استراتژیک بود، زیرا نیروها در کوه‌ها ذوب شدند و از آنجا می‌توانستند حملات چریکی را علیه نیروهای سازمان ملل که در سواحل پخش شده بودند، آغاز کنند.

تا ۱ اکتبر، فرماندهی سازمان ملل، ارتش خلق کره را از مدار ۳۸ درجه عبور داده بود و نیروهای جمهوری خلق کره، ارتش خلق کره را به سمت شمال تعقیب می‌کردند. مک‌آرتور خواستار تسلیم بی‌قید و شرط ارتش خلق کره شد. در ۷ اکتبر، با مجوز سازمان ملل، نیروهای فرماندهی سازمان ملل نیروهای جمهوری خلق کره را به سمت شمال دنبال کردند. ارتش هشتم ایالات متحده به غرب کره پیشروی کرد و در ۱۹ اکتبر پیونگ یانگ را تصرف کرد. در ۲۰ اکتبر، هنگ ۱۸۷ هوابرد ایالات متحده اولین پرش از دو پرش رزمی خود را در طول جنگ در سونچون و سوکچون انجام داد. ماموریت این بود که جاده شمال به چین را قطع کنند، از فرار رهبران کره شمالی از پیونگ یانگ جلوگیری کنند و اسیران جنگی ایالات متحده را نجات دهند.

در پایان ماه، نیروهای سازمان ملل ۱۳۵۰۰۰ اسیر جنگی ارتش خلق کره را در اختیار داشتند. با نزدیک شدن به مرز چین و کره، نیروهای سازمان ملل در غرب با ۸۰ تا ۱۶۱ کیلومتر (۵۰ تا ۱۰۰ مایل) زمین کوهستانی از نیروهای شرق جدا شدند. علاوه بر ۱۳۵۰۰۰ اسیر، ارتش خلق کره حدود ۲۰۰۰۰۰ سرباز کشته یا زخمی شده بود که در مجموع ۳۳۵۰۰۰ تلفات از پایان ژوئن ۱۹۵۰ بود و ۳۱۳ تانک از دست داد. تنها ۲۵۰۰۰ نفر از نیروهای منظم ارتش خلق کره از مدار ۳۸ درجه عقب نشینی کردند، زیرا ارتش آنها فروپاشیده بود. نیروهای سازمان ملل در شبه جزیره کره شامل ۲۲۹۷۲۲ نیروی رزمی (شامل ۱۲۵۱۲۶ آمریکایی و ۸۲۷۸۶ کره جنوبی)، ۱۱۹۵۵۹ نیروی پشت جبهه و ۳۶۶۶۷ پرسنل نیروی هوایی ایالات متحده بودند. مک‌آرتور معتقد بود که گسترش جنگ به چین برای نابودی انبارهای تأمین‌کننده تجهیزات کره شمالی ضروری است. ترومن با این نظر مخالف بود و دستور داد در مرز چین و کره احتیاط شود.

مداخله چین (اکتبر-دسامبر ۱۹۵۰)

[ویرایش]

در ۳ اکتبر ۱۹۵۰، چین تلاش کرد از طریق سفارت خود در هند به ایالات متحده هشدار دهد که در صورت عبور نیروهای سازمان ملل از مدار ۳۸ درجه، مداخله خواهد کرد. ایالات متحده واکنشی نشان نداد زیرا سیاست‌گذاران در واشنگتن، از جمله ترومن، آن را یک بلوف دانستند.

در ۱۵ اکتبر، ترومن و مک‌آرتور در جزیره ویک ملاقات کردند. این موضوع به دلیل امتناع بی‌ادبانه مک‌آرتور از ملاقات با رئیس‌جمهور در ایالات متحده، بسیار رسانه‌ای شد. از نظر ترومن، مک‌آرتور حدس می‌زد که خطر کمی برای مداخله چین در کره وجود دارد، و فرصت جمهوری خلق چین برای کمک به ارتش خلق کره از بین رفته است. او معتقد بود که جمهوری خلق چین ۳۰۰۰۰۰ سرباز در منچوری و ۱۰۰۰۰۰ تا ۱۲۵۰۰۰ سرباز در رودخانه یالو دارد. او نتیجه گرفت که اگرچه نیمی از این نیروها ممکن است از جنوب عبور کنند، اما "اگر چینی‌ها سعی کنند به پیونگ یانگ برسند، بدون حمایت نیروی هوایی شوروی، بزرگترین قتل عام رخ خواهد داد".

در همین حال، در ۱۳ اکتبر، دفتر سیاسی تصمیم گرفت که چین حتی بدون پشتیبانی هوایی شوروی مداخله کند، زیرا تصمیم خود را بر این باور بنا کرده بود که روحیه برتر می‌تواند دشمنی را که تجهیزات برتر دارد شکست دهد. به همین منظور، ۲۰۰۰۰۰ سرباز ارتش داوطلب خلق چین (PVA) از یالو عبور کرده و وارد کره شمالی شدند. شناسایی هوایی سازمان ملل در مشاهده واحدهای PVA ​​در طول روز مشکل داشت، زیرا رژه و نظم اردوگاهی آنها، تشخیص را به حداقل می‌رساند. PVA از «تاریکی تا تاریکی» (۱۹:۰۰-۰۳:۰۰) رژه می‌رفت و استتار هوایی (پنهان کردن سربازان، حیوانات باربر و تجهیزات) تا ساعت ۰۵:۳۰ مستقر شد. در همین حال، گروه‌های پیشرو در نور روز، محل اردوگاه بعدی را شناسایی کردند. در طول فعالیت یا رژه در نور روز، سربازان در صورت ظاهر شدن هواپیما بی‌حرکت می‌ماندند؛ به افسران PVA دستور داده شده بود که به متخلفان امنیتی شلیک کنند. چنین نظمی در میدان نبرد به یک ارتش سه لشکر اجازه داد تا ۴۶۰ کیلومتر (۲۸۶ مایل) را از آن-تونگ، منچوری، در ۱۹ روز تا منطقه نبرد راهپیمایی کند. لشکر دیگری در طول شب، یک مسیر کوهستانی پر پیچ و خم را طی کرد که به طور متوسط ​​29 کیلومتر (18 مایل) روزانه به مدت ۱۸ روز بود.

پس از عبور مخفیانه از رودخانه یالو در ۱۹ اکتبر، گروه سیزدهم ارتش PVA در ۲۵ اکتبر حمله مرحله اول را آغاز کرد و به نیروهای در حال پیشروی سازمان ملل در نزدیکی مرز چین و کره حمله کرد. این تصمیم که صرفاً توسط چین گرفته شد، نگرش اتحاد جماهیر شوروی را تغییر داد. ۱۲ روز پس از ورود نیروهای PVA ​​به جنگ، استالین به نیروهای هوایی شوروی اجازه داد تا پوشش هوایی فراهم کنند و از کمک‌های بیشتر به چین حمایت کرد. پس از وارد کردن خسارات سنگین به سپاه دوم ROK در نبرد اونجونگ، اولین رویارویی بین ارتش چین و ایالات متحده در ۱ نوامبر ۱۹۵۰ رخ داد. در اعماق کره شمالی، هزاران سرباز از ارتش سی و نهم PVA با حملات سه‌جانبه - از شمال، شمال غربی و غرب - هنگ هشتم سواره نظام ایالات متحده را محاصره و به آن حمله کردند و در نبرد اونسان، مواضع دفاعی را در دو جناح در هم شکستند.

در ۱۳ نوامبر، مائو، ژو را به عنوان فرمانده کل و هماهنگ‌کننده تلاش‌های جنگی منصوب کرد و پنگ دهوای را به عنوان فرمانده میدانی برگزید. در ۲۵ نوامبر، در جبهه غربی کره، گروه سیزدهم ارتش PVA در نبرد رودخانه چونگچون به سپاه دوم کره جنوبی حمله کرد و آن را تصرف کرد و سپس خسارات سنگینی به لشکر دوم پیاده نظام ایالات متحده در جناح راست نیروهای سازمان ملل وارد کرد. ارتش هشتم با این باور که نمی‌تواند در برابر PVA مقاومت کند، شروع به عقب‌نشینی کرد و در اواسط دسامبر از مدار ۳۸ درجه عبور کرد.

در شرق، در ۲۷ نوامبر، گروه نهم ارتش PVA نبرد مخزن چوسین را آغاز کرد. در اینجا، نیروهای سازمان ملل عملکرد بهتری داشتند: مانند ارتش هشتم، حمله غافلگیرانه، سپاه X را مجبور به عقب‌نشینی از شمال شرقی کره کرد، اما آنها توانستند از محاصره تلاش شده توسط PVA فرار کرده و یک عقب‌نشینی تاکتیکی موفق را اجرا کنند. سپاه X در ۱۱ دسامبر یک محیط دفاعی در شهر بندری هونگنام ایجاد کرد و تا ۲۴ دسامبر تخلیه شد تا ارتش هشتمِ تضعیف‌شده را در جنوب تقویت کند. حدود ۱۹۳ کشتی حامل نیروها و تجهیزات سازمان ملل (تقریباً ۱۰۵۰۰۰ سرباز، ۹۸۰۰۰ غیرنظامی، ۱۷۵۰۰ وسیله نقلیه و ۳۵۰۰۰۰ تن تدارکات) به پوسان تخلیه شدند. کشتی SS Meredith Victory به دلیل تخلیه ۱۴۰۰۰ پناهنده، بزرگترین عملیات نجات توسط یک کشتی، حتی با وجود اینکه برای نگهداری ۱۲ مسافر طراحی شده بود، شناخته شد. قبل از فرار، نیروهای سازمان ملل بیشتر هونگنام را با خاک یکسان کردند، با توجه ویژه به بندر.

در اوایل دسامبر، نیروهای سازمان ملل، از جمله تیپ ۲۹ پیاده نظام ارتش بریتانیا، پیونگ یانگ را به همراه پناهندگان تخلیه کردند. تخمین زده می‌شود که حدود ۴/۵ میلیون نفر از مردم کره شمالی از کره جنوبی یا سایر نقاط خارج از کشور گریخته‌اند. در ۱۶ دسامبر، ترومن با صدور اعلامیه شماره ۲۹۱۴، وضعیت اضطراری ملی اعلام کرد که تا سپتامبر ۱۹۷۸ به قوت خود باقی ماند.

نبرد در اطراف مدار ۳۸ درجه (ژانویه-ژوئن ۱۹۵۱)

[ویرایش]

آتش‌بس ارائه شده توسط سازمان ملل به جمهوری خلق چین، پس از نبرد رودخانه چونگچون در ۱۱ دسامبر، توسط جمهوری خلق چین رد شد، چرا که این کشور پس از پیروزی در آن نبرد و حمله گسترده‌تر مرحله دوم، به شکست‌ناپذیری ارتش خلق ویتنام (PVA) متقاعد شده بود. با به دست گرفتن فرماندهی ارتش هشتم توسط سپهبد متیو ریجوی در ۲۶ دسامبر پس از مرگ فرمانده قبلی ارتش هشتم، والتون واکر، ارتش خلق ویتنام و ارتش خلق ویتنام حمله مرحله سوم خود را در شب سال نو آغاز کردند. با استفاده از حملات شبانه که در آن مواضع جنگی سازمان ملل توسط نیروهای برتر عددی که عنصر غافلگیری را داشتند، محاصره و مورد حمله قرار می‌گرفتند، این حملات با صدای بلند شیپور و ناقوس همراه بود که ارتباطات تاکتیکی را تسهیل و دشمن را گیج می‌کرد. نیروهای سازمان ملل هیچ آشنایی با این تاکتیک نداشتند و برخی از سربازان وحشت‌زده، سلاح‌های خود را رها کرده و به سمت جنوب عقب‌نشینی کردند. این حمله نیروهای سازمان ملل را در هم شکست و به ارتش خلق کره (PVA) و ارتش خلق کره (KPA) اجازه داد تا سئول را برای دومین بار در ۴ ژانویه ۱۹۵۱ تصرف کنند.

این شکست‌ها مک‌آرتور را بر آن داشت تا استفاده از سلاح‌های هسته‌ای علیه مناطق داخلی چین یا کره شمالی را در نظر بگیرد، با این هدف که مناطق آلوده به رادیواکتیو زنجیره‌های تأمین چین را مختل کنند. با این حال، با ورود ژنرال کاریزماتیک ریجوی، روحیه اتحاد ارتش هشتم خونین احیا شد.

نیروهای سازمان ملل به سوون در غرب، وونجو در مرکز و قلمرو شمال سامچئوک در شرق عقب‌نشینی کردند، جایی که جبهه نبرد تثبیت شد. ارتش خلق کره از توانایی لجستیکی خود فراتر رفته بود و قادر به پیشروی فراتر از سئول نبود، زیرا غذا، مهمات و تجهیزات شبانه، پیاده و دوچرخه‌سوار، از مرز رودخانه یالو به خطوط نبرد حمل می‌شد. در ۲۵ ژانویه، پس از اینکه نیروهای خلق کره (PVA) خطوط نبرد خود را ترک کردند، ریجوی دستور یک عملیات شناسایی را داد که به عملیات رعد تبدیل شد. پیشروی تمام عیار با بهره‌گیری از برتری هوایی سازمان ملل که با رسیدن نیروهای سازمان ملل به رودخانه هان و بازپس‌گیری وونجو به پایان رسید.

پس از شکست مذاکرات آتش‌بس در ژانویه، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱ فوریه قطعنامه ۴۹۸ را تصویب کرد و جمهوری خلق چین را به عنوان متجاوز محکوم کرد و از نیروهای آن خواست تا از کره عقب‌نشینی کنند.

در اوایل فوریه، لشکر یازدهم جمهوری خلق کره عملیاتی را برای نابودی چریک‌ها و هواداران طرفدار جمهوری دموکراتیک خلق کره در استان گیونگ‌سانگ جنوبی انجام داد. این لشکر و پلیس مرتکب قتل عام‌های جئوچانگ و سانچونگ-هامینگ شدند. در اواسط فوریه، نیروهای خلق کره با حمله مرحله چهارم به مقابله پرداختند و در هوئنگ‌سونگ به پیروزی رسیدند. با این حال، این حمله توسط سپاه نهم ایالات متحده در چیپیونگ-نی در مرکز کند شد. تیم رزمی هنگ بیست و سوم ایالات متحده و گردان فرانسوی نبردی کوتاه اما ناامیدکننده را آغاز کردند که شتاب حمله را در هم شکست. این نبرد گاهی اوقات به عنوان "گتیزبرگ جنگ کره" شناخته می‌شود: ۵۶۰۰ سرباز آمریکایی و فرانسوی توسط ۲۵۰۰۰ سرباز PVA محاصره شدند. نیروهای سازمان ملل متحد پیش از این در مواجهه با نیروهای بزرگ PVA/KPA به جای اینکه محاصره شوند، عقب‌نشینی کرده بودند، اما در اینجا آنها ایستادگی کردند و پیروز شدند.

در دو هفته آخر فوریه، عملیات رعد و برق با عملیات قاتل (Operation Killer) دنبال شد که توسط ارتش هشتم احیا شده انجام شد. این یک حمله تمام عیار و در طول جبهه نبرد بود که برای بهره‌برداری حداکثری از قدرت آتش و کشتن هرچه بیشتر نیروهای KPA و PVA انجام شد. عملیات قاتل با اشغال مجدد قلمرو جنوب رودخانه هان توسط سپاه اول ایالات متحده و تصرف هونگ سونگ توسط سپاه نهم به پایان رسید. در ۷ مارس، ارتش هشتم با عملیات چاک دهنده (Operation Ripper) حمله کرد و PVA و KPA را در ۱۴ مارس از سئول بیرون راند. این چهارمین و آخرین فتح شهر در یک سال بود و آن را به ویرانه‌ای تبدیل کرد. جمعیت ۱/۵ میلیونی قبل از جنگ به ۲۰۰۰۰۰ نفر کاهش یافت و مردم از کمبود غذا رنج می‌بردند.

در ۶ مارس، مک‌آرتور یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و در آن اظهار داشت: «با فرض عدم کاهش جریان نیروهای زمینی و تجهیزات دشمن به منطقه نبرد کره، ادامه محدودیت موجود بر آزادی عمل ضدحمله ما، و عدم افزایش قابل توجه قدرت سازمانی ما، خطوط نبرد نمی‌توانند به موقع به نقطه بن‌بست نظری برسند.» هیچ‌کس در واشنگتن پیش‌بینی مک‌آرتور مبنی بر ایجاد بن‌بست را رد نکرد. اما پیروزی، به دلیل تعهدات و خطراتی که برای دستیابی به آن وجود داشت، دیگر عملی تلقی نمی‌شد. مسیر ترجیحی، زیرا با استراتژی و آمادگی‌های بزرگتر علیه احتمال جنگ جهانی سازگار بود، جستجوی آتش‌بس و حل و فصل مذاکره‌ای مسائل کره بود. در ۱۲ مارس، ریجوی در پست فرماندهی خود در یوجو یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و اظهار داشت که بازپس‌گیری مدار ۳۸ درجه یک «پیروزی عظیم» برای ارتش هشتم خواهد بود. این به معنای متوقف شدن تجاوز کمونیسم در کره خواهد بود - دقیقاً همان چیزی که UNC قصد انجام آن را داشت. برعکس، اگر چینی‌ها نمی‌توانستند نیروهای سازمان ملل را از کره بیرون برانند، «شکست بزرگی» می‌خوردند. در هر صورت، او تأکید کرد که «ما قصد فتح چین را نداشتیم.»

در اواخر آوریل، پنگ معاون خود، هونگ شوئه‌ژی، را برای توجیه ژو به پکن فرستاد. هونگ گفت آنچه سربازان چینی از آن می‌ترسیدند، دشمن نبود، بلکه نداشتن غذا، گلوله یا کامیون برای انتقال آنها به عقب در هنگام زخمی شدن بود. ژو تلاش کرد با افزایش تولید چین و بهبود روش‌های تأمین، به نگرانی‌های لجستیکی ارتش آزادی‌بخش خلق پاسخ دهد، اما این‌ها هرگز کافی نبودند. برنامه‌های آموزشی دفاع هوایی در مقیاس بزرگ اجرا شد و نیروی هوایی ارتش آزادی‌بخش خلق (PLAAF) از سپتامبر شروع به شرکت در جنگ کرد. حمله مرحله چهارم با دستاوردهای مرحله دوم یا دستاوردهای محدود مرحله سوم مطابقت نداشت. نیروهای سازمان ملل، پس از شکست‌ها و آموزش‌های مجدد قبلی، نفوذ پیاده‌نظام سبک چینی بسیار دشوارتر از قبل بود. از ۳۱ ژانویه تا ۲۱ آوریل، چینی‌ها ۵۳۰۰۰ تلفات متحمل شدند.

در ۱۱ آوریل، ترومن به دلایل مختلف، ژنرال مک‌آرتور را از سمت فرماندهی عالی برکنار کرد. مک‌آرتور با این باور اشتباه که چین وارد جنگ نخواهد شد، از مدار ۳۸ درجه عبور کرده بود و این امر منجر به تلفات متفقین شد. او معتقد بود که استفاده از سلاح‌های هسته‌ای باید تصمیم او باشد، نه رئیس جمهور. مک‌آرتور تهدید کرد که اگر چین تسلیم نشود، آن را نابود خواهد کرد. در حالی که مک‌آرتور احساس می‌کرد پیروزی کامل تنها نتیجه شرافتمندانه است، ترومن نسبت به شانس خود پس از ورود به یک جنگ بزرگتر بدبین‌تر بود و احساس می‌کرد که آتش‌بس و عقب‌نشینی منظم می‌تواند یک راه حل معتبر باشد. مک‌آرتور در ماه مه و ژوئن ۱۹۵۱ موضوع جلسات استماع کنگره بود که مشخص شد او از دستورهای رئیس جمهور سرپیچی کرده و در نتیجه قانون اساسی ایالات متحده را نقض کرده است. یکی از انتقادات رایج از مک‌آرتور این بود که او هرگز یک شب را در کره نگذرانده و جنگ را از امنیت توکیو هدایت می‌کرد.

متیو ریجوی به عنوان فرمانده عالی منصوب شد و نیروهای سازمان ملل را برای ضدحمله‌های موفق سازماندهی مجدد کرد در حالی که ژنرال ژنرال جیمز ون فلیت فرماندهی ارتش هشتم را بر عهده گرفت. حملات بیشتر، نیروهای PVA ​​و KPA را تضعیف کرد؛ عملیات شجاعانه (۲۳ تا ۲۸ مارس) و تاماهاک (23 مارس) نفوذهای مشترک زمینی و هوایی بودند که برای به دام انداختن نیروهای PVA ​​بین کائسونگ و سئول انجام شد. نیروهای سازمان ملل تا خط کانزاس، در شمال مدار ۳۸ درجه پیشروی کردند.

PVA در آوریل ۱۹۵۱، با حمله مرحله پنجم، با سه ارتش میدانی (۷۰۰۰۰۰ نفر) ضدحمله انجام داد. اولین ضربه حمله متوجه سپاه اول شد که در نبرد رودخانه ایمجین (۲۲-۲۵ آوریل) و نبرد کاپیونگ (۲۲-۲۵ آوریل) به شدت مقاومت کرد و انگیزه حمله را که در خط بی‌نام در شمال سئول متوقف شد، کند کرد. نسبت تلفات به شدت نامتناسب بود؛ پنگ انتظار نسبت ۲ به ۱ را داشت، اما تلفات رزمی چینی‌ها از ۲۲ تا ۲۹ آوریل در مجموع بین ۴۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ نفر بود، در حالی که تلفات نیروهای سازمان ملل تنها ۴۰۰۰ نفر بود. نسبتی بین ۱۰ به ۱ و ۱۵ به ۱. زمانی که پنگ در ۲۹ آوریل حمله در بخش غربی را لغو کرد، سه ارتش شرکت‌کننده یک سوم از قدرت رزمی خط مقدم خود را در عرض یک هفته از دست داده بودند. در ۱۵ مه، ارتش خلق چین (PVA) دومین حمله بهاری را آغاز کرد و به ارتش کره جنوبی و سپاه دهم ایالات متحده در شرق، در رودخانه سویانگ، حمله کرد. تقریباً ۳۷۰،۰۰۰ سرباز PVA و ۱۱۴،۰۰۰ سرباز KPA بسیج شده بودند که بخش عمده آنها در بخش شرقی حمله می‌کردند و حدود یک چهارم آنها تلاش می‌کردند سپاه اول و سپاه نهم را در بخش غربی زمین‌گیر کنند. آنها تا ۲۰ مه متوقف و دفع شدند و تاریخ‌های غربی ۲۲ مه را به عنوان پایان حمله تعیین کرده‌اند.

در پایان ماه، چینی‌ها مرحله سوم حمله مرحله پنجم (عقب‌نشینی) را برنامه‌ریزی کردند که تخمین می‌زدند ۱۰ تا ۱۵ روز برای ۳۴۰،۰۰۰ نفر باقی‌مانده آنها طول بکشد و تاریخ را برای ۲۳ مه تعیین کردند. آنها غافلگیر شدند وقتی ارتش هشتم در ۱۲ مه، ۲۳ ساعت قبل از عقب‌نشینی مورد انتظار، ضدحمله کرد و خط کانزاس را بازپس گرفت. این حمله غافلگیرکننده، عقب‌نشینی را به «شدیدترین شکست از زمان ورود نیروهای ما به کره» تبدیل کرد؛ بین ۱۶ تا ۲۳ مه، نیروهای خلق ویتنام شمالی ۴۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ تلفات دیگر متحمل شدند تا اینکه سربازانشان موفق به تخلیه شدند. حمله مرحله پنجم به طور کلی برای نیروهای خلق ویتنام شمالی ۱۰۲۰۰۰ سرباز (۸۵۰۰۰ کشته/زخمی، ۱۷۰۰۰ اسیر) به همراه تلفات قابل توجهی برای ارتش خلق ویتنام شمالی به همراه داشت.

پایان حمله مرحله پنجم، پیش از ضدحمله مه-ژوئن ۱۹۵۱ سازمان ملل بود. در طول ضدحمله، ائتلاف به رهبری ایالات متحده زمینی را تا حدود ۱۰ کیلومتر (۶ مایل) در شمال مدار ۳۸ درجه تصرف کرد، که بیشتر نیروها در خط کانزاس متوقف شدند و اقلیتی به خط وایومینگ رفتند. نیروهای خلق ویتنام شمالی و ارتش خلق ویتنام شمالی به ویژه در بخش چونچئون و در چیام-نی و هواچئون متحمل خسارات زیادی شدند. تنها در بخش اخیر، نیروهای PVA/KPA بیش از ۷۳۲۰۷ تلفات، از جمله ۸۷۴۹ اسیر، متحمل شدند، در مقایسه با ۲۶۴۷ تلفات کل سپاه نهم.

توقف در خط کانزاس و توقف عملیات تهاجمی، بن‌بستی را آغاز کرد که تا آتش‌بس ۱۹۵۳ ادامه یافت. شکست فاجعه‌بار حمله مرحله پنجم «رهبران چین را بر آن داشت تا هدف خود را از بیرون راندن نیروهای متحد ملی از کره به صرفاً دفاع از امنیت چین و پایان دادن به جنگ از طریق مذاکره تغییر دهند.».

بن‌بست (جولای ۱۹۵۱ - جولای ۱۹۵۳)

[ویرایش]

در ادامه جنگ، نیروهای سازمان ملل و ارتش خلق کره جنگیدند اما سرزمین‌های کمی را رد و بدل کردند. بمباران گسترده کره شمالی ادامه یافت و مذاکرات طولانی آتش‌بس در ۱۰ جولای ۱۹۵۱ در کائسونگ در شمال آغاز شد. در سمت چین، ژو مذاکرات صلح را هدایت کرد و لی کنونگ و چیائو گوانگهوا رهبری تیم مذاکره را بر عهده داشتند. نبرد ادامه یافت؛ هدف نیروهای سازمان ملل بازپس‌گیری تمام کره جنوبی و جلوگیری از از دست دادن سرزمین بود. PVA و KPA عملیات مشابهی را انجام دادند و بعداً عملیات نظامی و روانی را برای آزمایش عزم فرماندهی سازمان ملل برای ادامه جنگ انجام دادند.

طرفین دائماً در امتداد جبهه آتش توپخانه رد و بدل می‌کردند و نیروهای تحت رهبری آمریکا از برتری قدرت آتش زیادی نسبت به نیروهای تحت رهبری چین برخوردار بودند. در سه ماه آخر سال ۱۹۵۲، سازمان ملل متحد ۳,۵۵۳,۵۱۸ گلوله توپ صحرایی و ۲,۵۶۹,۹۴۱ گلوله خمپاره شلیک کرد، در حالی که کمونیست‌ها ۳۷۷,۷۸۲ گلوله توپ صحرایی و ۶۷۲,۱۹۴ گلوله خمپاره شلیک کردند: با نسبت ۵.۸ به ۱. شورش کمونیست‌ها، که با حمایت کره شمالی و گروه‌های پراکنده‌ای از سربازان KPA تقویت شده بود، در جنوب دوباره شعله‌ور شد.

در پاییز ۱۹۵۱، ون فلیت به سرلشکر پایک سون-یوپ دستور داد تا کمر فعالیت‌های چریکی را بشکند. حمله محدود سازمان ملل (۳۱ اوت - ۱۲ نوامبر) برای کوتاه کردن و صاف کردن بخش‌هایی از خطوط، به دست آوردن زمین‌های دفاعی بهتر و جلوگیری از دسترسی دشمن به نقاط کلیدی، شاهد نبردهای سنگین نیروهای سازمان ملل بود و سپاه اول و سپاه دهم پیشروی‌های تاکتیکی محدودی علیه نیروهای ارتش خلق کره و ارتش خلق کره انجام دادند. این عملیات منجر به تقریباً ۶۰,۰۰۰ تلفات، از جمله ۲۲,۰۰۰ آمریکایی، شد. نبردهای شدید در Bloody Ridge، Punchbowl و Heartbreak Ridge چالش‌های نفوذ به "دفاع فعال" چینی‌ها را برجسته کرد. با وجود تلفات ۱۰۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ سرباز PVA/KPA، این تلفات فلج‌کننده نبود و نیروهای PVA ​​مصمم باقی ماندند. تا نوامبر، UNC عملیات تهاجمی بزرگ را رها کرد و PVA با موفقیت نسبی ضدحمله‌هایی را آغاز کرد.

از دسامبر ۱۹۵۱ تا مارس ۱۹۵۲ ، نیروهای امنیتی ROK ادعا کردند که ۱۱۰۹۰ پارتیزان و هوادار را کشته و ۹۹۱۶ نفر دیگر را اسیر کرده‌اند.

نیروهای PVA ​​از کمبود تجهیزات نظامی، مشکلات لجستیکی، خطوط ارتباطی و تدارکاتی بیش از حد گسترده و تهدید مداوم بمب‌افکن‌های سازمان ملل رنج می‌بردند. این عوامل منجر به افزایش تلفات چینی‌ها نسبت به تلفات نیروهای سازمان ملل شد. اوضاع آنقدر جدی شد که در نوامبر ۱۹۵۱، ژو کنفرانسی در شنیانگ برای بحث در مورد مشکلات لجستیکی ارتش چین تشکیل داد. تصمیم گرفته شد که ساخت راه‌آهن و فرودگاه‌ها تسریع شود، کامیون‌های موجود در ارتش افزایش یابد و پدافند هوایی به هر وسیله ممکن بهبود یابد. این تعهدات کمکی به حل مشکلات نکرد.

در ماه‌های پس از کنفرانس شنیانگ، پنگ چندین بار به پکن رفت تا مائو و ژو را در مورد تلفات سنگین و دشواری روزافزون تأمین مایحتاج اولیه برای خطوط مقدم مطلع کند. پنگ متقاعد شده بود که جنگ طولانی خواهد شد و هیچ یک از طرفین قادر به دستیابی به پیروزی در آینده نزدیک نخواهند بود. در ۲۴ فوریه ۱۹۵۲، کمیسیون نظامی به ریاست ژو، مشکلات لجستیکی ارتش چین را با اعضای سازمان‌های دولتی مورد بحث قرار داد. پس از آنکه نمایندگان دولت بر ناتوانی خود در برآوردن خواسته‌های جنگ تأکید کردند، پنگ فریاد زد: «شما این و آن مشکل را دارید. باید به جبهه بروید و با چشمان خود ببینید که سربازان چه غذا و لباسی دارند! از تلفات که بگذریم! آنها برای چه جان خود را از دست می‌دهند؟ ما هواپیما نداریم. فقط چند اسلحه داریم. وسایل نقلیه محافظت نمی‌شوند. سربازان بیشتر و بیشتری از گرسنگی می‌میرند. آیا نمی‌توانید بر برخی از مشکلات خود غلبه کنید؟» جو آنقدر متشنج شد که ژو مجبور شد کنفرانس را به تعویق بیندازد. ژو سلسله جلساتی را ترتیب داد که در آن توافق شد PVA به سه گروه تقسیم شود تا به صورت شیفتی به کره اعزام شوند؛ آموزش خلبانان را تسریع کنند؛ توپ‌های ضدهوایی بیشتری را در اختیار خطوط مقدم قرار دهند؛ تجهیزات و مهمات نظامی بیشتری از اتحاد جماهیر شوروی خریداری کنند؛ غذا و لباس بیشتری برای ارتش فراهم کنند؛ و مسئولیت لجستیک را به دولت مرکزی منتقل کنند.

ژنرال مارک دبلیو. کلارک در ۱۲ مه ۱۹۵۲ جایگزین ژنرال ریجوی به عنوان فرمانده فرماندهی سازمان ملل متحد شد.

با ادامه مذاکرات صلح، چینی‌ها در هفته‌های پایانی جنگ برای تصرف سرزمین‌ها، حمله نهایی را آغاز کردند: در ۱۰ ژوئن، ۳۰۰۰۰ سرباز چینی در جبهه‌ای به طول ۱۳ کیلومتر (۸ مایل) به لشکرهای کره جنوبی و ایالات متحده حمله کردند و در ۱۳ ژوئیه، ۸۰۰۰۰ سرباز چینی به بخش شرقی-مرکزی کومسونگ حمله کردند و ضربه اصلی حمله آنها به ۴ لشکر کره جنوبی وارد شد. چینی‌ها در نفوذ به خطوط کره جنوبی موفق بودند، اما نتوانستند از این فرصت استفاده کنند، به ویژه هنگامی که نیروهای آمریکایی با قدرت آتش کوبنده‌ای پاسخ دادند. تلفات چینی‌ها در حمله بزرگ نهایی آنها (بالاتر از تلفات معمول برای جبهه) حدود ۷۲۰۰۰ نفر بود، از جمله ۲۵۰۰۰ کشته در مقایسه با ۱۴۰۰۰ کشته برای نیروهای سازمان ملل (بیشتر آنها کره جنوبی و ۱۶۱۱ نفر آمریکایی بودند).

در حالی که نیروهای چینی با مشکلات لجستیکی و تدارکاتی قابل توجهی دست و پنجه نرم می‌کردند، این بن‌بست همچنین ناشی از ناامیدی‌های فزاینده در درون شورای ملی صلح بود. با وجود قدرت آتش برتر، جنگ دشوار بود و مردم آمریکا از جنگی که پیروزی نداشت، بی‌صبر شده بودند. تا اواسط سال ۱۹۵۱، بن‌بست، محبوبیت عمومی ترومن را از بین برده بود و فشارهای سیاسی بر دولت ترومن برای پایان دادن به جنگ افزایش یافته بود. در ۲۹ نوامبر ۱۹۵۲، دوایت دی. آیزنهاور، رئیس جمهور منتخب ایالات متحده، به کره رفت تا دریابد چه چیزی می‌تواند به جنگ پایان دهد. آیزنهاور در ۲۰ ژانویه ۱۹۵۳ به قدرت رسید و دولت او سیاست مهار را بر عقب‌نشینی اولویت داد و به دنبال کاهش دخالت آمریکا در این درگیری بود که به آتش‌بس بعدی کمک کرد.

آتش‌بس (جولای ۱۹۵۳ - نوامبر ۱۹۵۴)

[ویرایش]

مذاکرات متارکه و عدم توافق برای آتش‌بس بیش از دو سال (۱۹۵۱-۱۹۵۳) به طول انجامید، ابتدا در کائسونگ، سپس در پانمونجوم و طولانی‌ترین آتش‌بس مذاکره‌شده در تاریخ بود. یک نکته مشکل‌ساز، بازگرداندن اسرای جنگی به کشورشان بود. ارتش خلق ویتنام، ارتش خلق کره و فرماندهی سازمان ملل نتوانستند بر سر سیستمی برای بازگرداندن اسرای جنگی به توافق برسند، زیرا بسیاری از سربازان ارتش خلق ویتنام و ارتش خلق کره از بازگرداندن به شمال خودداری کردند، که برای چینی‌ها و کره شمالی‌ها غیرقابل قبول بود. در ۳ دسامبر ۱۹۵۲، مجمع عمومی سازمان ملل متحد آتش‌بس پیشنهادی هند در جنگ کره را پذیرفت و به عنوان قطعنامه ۶۱۰ رأی داد و بدین ترتیب کمیسیون بازگشت به کشور کشورهای بی‌طرف تأسیس شد.

استالین در ۵ مارس درگذشت. رهبران جدید شوروی که درگیر جنگ قدرت داخلی خود بودند، هیچ تمایلی به ادامه حمایت از تلاش‌های چین نداشتند و خواستار پایان خصومت‌ها شدند. چین نمی‌توانست بدون کمک شوروی ادامه دهد و کره شمالی دیگر بازیگر اصلی نبود. مذاکرات آتش‌بس، به‌ویژه پس از آزمایش توپخانه هسته‌ای جدید آمریکایی‌ها در ماه مه ۱۹۵۳، وارد مرحله جدیدی شد. ارتش خلق کره و فرماندهی سازمان ملل متحد در ۲۷ جولای ۱۹۵۳ توافق آتش‌بس را امضا کردند. سونگ‌مان لی، رئیس‌جمهور کره جنوبی، از امضا خودداری کرد. جنگ در این مرحله پایان یافت، اگرچه هیچ پیمان صلحی وجود نداشت. کره شمالی با این وجود ادعا می‌کند که در جنگ پیروز شده است.

طبق این توافق، طرفین متخاصم منطقه غیرنظامی کره (DMZ) را ایجاد کردند که عمدتاً از مدار ۳۸ درجه پیروی می‌کند. در بخش شرقی، DMZ از شمال مدار ۳۸ درجه امتداد دارد؛ در غرب، از جنوب آن امتداد می‌یابد. کائسونگ، محل مذاکرات اولیه، پیش از جنگ در کره جنوبی بود، اما اکنون بخشی از کره شمالی است. از آن زمان، منطقه غیرنظامی بین دو کره توسط ارتش خلق کره و ارتش کره جنوبی (ROKA) گشت‌زنی شده است و ایالات متحده هنوز به عنوان فرماندهی سازمان ملل فعالیت می‌کند.

عملیات افتخار (Operation Glory) از جولای تا نوامبر ۱۹۵۴ انجام شد تا به رزمندگان اجازه دهد اجساد خود را مبادله کنند. بقایای ۴۱۶۷ نفر از کشته‌های ارتش و تفنگداران دریایی ایالات متحده با ۱۳۵۲۸ نفر از کشته‌های ارتش خلق کره و ارتش ویتنام جنوبی مبادله شد و ۵۴۶ غیرنظامی کشته شده در اردوگاه‌های اسرای جنگی سازمان ملل به دولت کره جنوبی تحویل داده شدند. پس از عملیات افتخار، ۴۱۶ سرباز گمنام جنگ کره در گورستان یادبود ملی اقیانوس آرام، در اوآهو، هاوایی، دفن شدند. سوابق دفتر دفاع از اسرای جنگی/مفقودین (DPMO) نشان می‌دهد که جمهوری خلق چین و کره شمالی ۱۳۹۴ نام را مخابره کرده‌اند که ۸۵۸ مورد آن صحیح بوده است. از ۴۱۶۷ کانتینر بقایای بازگردانده شده، بررسی‌های پزشکی قانونی ۴۲۱۹ نفر را شناسایی کرد. از این تعداد، ۲۹۴۴ نفر از آمریکا شناسایی شدند و به جز ۴۱۶ نفر، بقیه با نام شناسایی شدند. از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۶، کره شمالی ۲۲۰ بقایای اجساد را در نزدیکی مرز چین و کره بازیابی کرد.

تقسیم مداوم (۱۹۵۴-تاکنون)

[ویرایش]

توافق آتش‌بس، نظارت توسط یک کمیسیون بین‌المللی را فراهم کرد. از سال ۱۹۵۳، کمیسیون نظارت بر کشورهای بی‌طرف، متشکل از اعضای نیروهای مسلح سوئیس و سوئد، در نزدیکی منطقه غیرنظامی کره مستقر شده است.

در آوریل ۱۹۷۵، سایگون، پایتخت ویتنام جنوبی، توسط ارتش خلق ویتنام تصرف شد. کیم ایل سونگ، با دلگرمی از این موفقیت کمونیستی، آن را فرصتی برای حمله به کره جنوبی دید. کیم در آوریل ۱۹۷۵ از چین بازدید کرد و با مائو و ژو ملاقات کرد تا درخواست کمک نظامی کند. علیرغم انتظارات پیونگ یانگ، پکن از کمک به کره شمالی در جنگی دیگر خودداری کرد.

از زمان آتش‌بس، کره شمالی حملات و اقدامات تجاوزکارانه‌ای را انجام داده است. از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۹، حملات مرزی بسیاری در آنچه که به عنوان درگیری منطقه غیرنظامی کره یا جنگ دوم کره شناخته می‌شود، رخ داده است. در سال ۱۹۶۸، یک تیم کماندویی کره شمالی در حمله به کاخ آبی، تلاش ناموفقی برای ترور پارک چونگ هی، رئیس جمهور کره جنوبی، انجام داد. در سال ۱۹۷۶، حادثه قتل با تبر کره‌ای به طور گسترده منتشر شد. از سال ۱۹۷۴، ۴ تونل نفوذی منتهی به سئول کشف شده است. در سال ۲۰۱۰، یک زیردریایی کره شمالی، ناوچه ROKS Cheonan کره جنوبی را اژدرپاشی و غرق کرد که منجر به مرگ ۴۶ ملوان شد. بار دیگر در سال ۲۰۱۰، کره شمالی گلوله‌های توپخانه‌ای را به جزیره یئونپیونگ شلیک کرد که منجر به کشته شدن ۲ پرسنل نظامی و ۲ غیرنظامی شد.

پس از موج جدیدی از تحریم‌های سازمان ملل، در ۱۱ مارس ۲۰۱۳، کره شمالی ادعا کرد که آتش‌بس نامعتبر شده است. در ۱۳ مارس، کره شمالی تأیید کرد که به آتش‌بس پایان داده و اعلام کرد که کره شمالی «به اعلامیه شمال-جنوب در مورد عدم تجاوز پایبند نیست». در ۳۰ مارس، کره شمالی اعلام کرد که وارد «وضعیت جنگی» شده است و «وضعیت طولانی مدت شبه جزیره کره که نه در صلح بود و نه در جنگ، بالاخره به پایان رسیده است». چاک هیگل، وزیر دفاع ایالات متحده، در ۴ آوریل گفت که پیونگ یانگ «رسماً به پنتاگون اطلاع داده است» که استفاده بالقوه از سلاح هسته‌ای علیه کره جنوبی، ژاپن و ایالات متحده، از جمله گوام و هاوایی را «تصویب» کرده است. هیگل اظهار داشت که ایالات متحده به دلیل یک تهدید هسته‌ای معتبر و واقع‌بینانه، سیستم موشکی ضد بالستیک دفاع منطقه‌ای ارتفاع بالا را در گوام مستقر خواهد کرد.

در سال ۲۰۱۶، فاش شد که کره شمالی برای انجام مذاکرات رسمی صلح به منظور پایان دادن رسمی به جنگ، به ایالات متحده نزدیک شده است. در حالی که کاخ سفید با مذاکرات مخفی صلح موافقت کرد، این طرح رد شد زیرا کره شمالی از بحث در مورد خلع سلاح هسته‌ای به عنوان بخشی از پیمان خودداری کرد. در سال ۲۰۱۸، اعلام شد که کره شمالی و کره جنوبی موافقت کردند که برای پایان دادن به درگیری مذاکره کنند. آنها خود را به خلع سلاح کامل هسته‌ای شبه جزیره متعهد کردند. کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، و مون جه این، رئیس جمهور کره جنوبی، اعلامیه پانمونجوم را امضا کردند. در سپتامبر ۲۰۲۱، مون در سخنرانی خود در سازمان ملل متحد، درخواست خود برای پایان دادن رسمی به جنگ را تکرار کرد.

تلفات

[ویرایش]

حدود ۳ میلیون نفر در این جنگ کشته شدند که بیشتر آنها غیرنظامی بودند. ساموئل کیم جنگ کره را به عنوان مرگبارترین درگیری در شرق آسیا و منطقه‌ای که بیشترین آسیب را از درگیری‌های مسلحانه مرتبط با جنگ سرد دیده است، فهرست می‌کند.

غیرنظامی

[ویرایش]

اگرچه فقط تخمین‌های تقریبی از تلفات غیرنظامیان در دسترس است، محققان خاطرنشان کرده‌اند که درصد تلفات غیرنظامیان در کره بیشتر از جنگ جهانی دوم یا جنگ ویتنام بوده است، به طوری که بروس کامینگز، مورخ، تلفات غیرنظامیان را ۲ میلیون و گونتر لوی را در محدوده ۲ تا ۳ میلیون نفر قرار داده است. طبق یک منبع، ۱٬۶۵۸٬۴۳۶ غیرنظامی جان باختند، به این معنی که ۷۴ درصد از تلفات غیرنظامیان را تشکیل می‌دهند.

کامینگز اظهار می‌کند که غیرنظامیان حداقل نیمی از تلفات جنگ را تشکیل می‌دهند، در حالی که لوی می‌گوید که این رقم ممکن است به ۷۰ درصد رسیده باشد، در مقایسه با تخمین‌های او که ۴۲ درصد در جنگ جهانی دوم و ۳۰ تا ۴۶ درصد در ویتنام بود. داده‌های گردآوری شده توسط موسسه تحقیقات صلح اسلو، کمی کمتر از ۱ میلیون کشته در نبردهای جنگ و تخمین متوسط ۳ میلیون کشته در کل را نشان می‌دهد که این تفاوت را به مرگ و میر بیش از حد غیرنظامیان ناشی از قتل عام‌های یک طرفه، گرسنگی و بیماری نسبت می‌دهد. در نتیجه درگیری‌ها، تقریباً تمام شهرهای بزرگ شبه جزیره دچار تخریب گسترده شدند. به گفته چارلز کی. آرمسترانگ، این جنگ منجر به مرگ حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد از جمعیت کره شمالی (حدود ۱۰ میلیون نفر) شد، "رقمی نزدیک یا بیشتر از نسبت شهروندان شوروی که در جنگ جهانی دوم کشته شدند".

طبق گزارش وزارت دفاع ملی کره جنوبی، بیش از ۷۵۰٬۰۰۰ مرگ خشونت‌آمیز غیرنظامی در طول جنگ تأیید شده است، یک میلیون غیرنظامی دیگر مفقود اعلام شده‌اند و میلیون‌ها نفر دیگر نیز به عنوان پناهنده به کشور خود بازگشته‌اند. تخمین تعداد غیرنظامیان کشته شده در کل جنگ از ۲۴۴٬۰۰۰ تا ۹۹۰٬۰۰۰ نفر برای کره جنوبی متغیر است. دولت کره شمالی هرگز تخمینی از مرگ غیرنظامیان در جنگ منتشر نکرده است، اما بیش از ۱ میلیون غیرنظامی و غیررزمنده کره شمالی کشته شده‌اند که تخمینی رایج در بین مورخانی است که جنگ کره را مطالعه کرده‌اند. بیش از ۱٬۵ میلیون نفر از کره شمالی به جنوب گریختند.

نظامی

[ویرایش]

تلفات ارتش کره جنوبی و سازمان ملل

[ویرایش]

کره جنوبی در ابتدا ۱۳۷٬۸۹۹ کشته نظامی و ۲۴٬۴۹۵ مفقود، ۴۵۰٬۷۴۲ زخمی و ۸۳۴۳ اسیر گزارش کرد. دولت کره جنوبی بعداً آمار رسمی ۱۸۴٬۵۷۳ کشته یا مفقود در نبرد را اعلام کرد، که در مجموع حدود ۲۵۷٬۰۰۰ کشته نظامی به دلایل مختلف بود. مورخ مکس هستینگز تلفات کره جنوبی را بالاتر از ۴۱۵٬۰۰۰ کشته و ۴۲۹٬۰۰۰ زخمی تخمین می‌زند.

ایالات متحده ۳۳٬۷۳۹ کشته در نبرد، از جمله مفقودین و کشته شدگان اعلام شده، و ۲۸۳۵ کشته غیر جنگی را متحمل شد. در همین دوره، ۱۷٬۷۳۰ کشته نظامی غیر جنگی دیگر آمریکایی در خارج از کره وجود داشت که به اشتباه تا سال ۲۰۰۰ به عنوان تلفات جنگی در نظر گرفته شده بود. ایالات متحده در طول جنگ ۱۰۳٬۲۸۴ زخمی متحمل شد. ۱۰٬۲۱۸ سرباز آمریکایی دیگر توسط نیروهای کمونیست اسیر یا در حین جنگ مفقود شدند.

تلفات جنگی آمریکا بیش از ۹۰ درصد از تلفات غیر کره‌ای سازمان ملل بود. مرگ و میر نبردهای ایالات متحده تا اولین درگیری آنها با چینی‌ها در ۱ نوامبر ۱۹۵۰، ۸۵۱۶ نفر بود. چهار ماه اول قبل از مداخله چین، خونین‌ترین روز برای نیروهای آمریکایی بود، زیرا آنها با ارتش مجهز کره شمالی در نبردهای شدید درگیر شدند. سوابق پزشکی آمریکایی نشان می‌دهد که از جولای تا اکتبر ۱۹۵۰، ارتش ۳۱ درصد از مرگ و میر جنگی را که در نهایت در کل جنگ 37 ماهه متحمل شد، متحمل شد. ۴۵ درصد از تلفات آمریکایی‌ها پس از اولین مذاکرات آتش‌بس با کمونیست‌ها رخ داد.

۱٬۷۸۹٬۰۰۰ سرباز آمریکایی در جنگ خدمت کردند که ۳۱٪ از ۵٬۷۲۰٬۰۰۰ آمریکایی را که از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ در سراسر جهان به طور فعال خدمت می‌کردند، تشکیل می‌دهد.

مرگ و میر ناشی از نظامیان غیرآمریکایی برای فرماندهی سازمان ملل متحد در مجموع ۳۷۳۰ نفر و ۳۷۹ نفر دیگر مفقودالاثر بودند.

چین و کره شمالی ادعا کردند که حدود ۳۹۰٬۰۰۰ سرباز از ایالات متحده، ۶۶۰٬۰۰۰ سرباز از کره جنوبی و ۲۹٬۰۰۰ سرباز دیگر سازمان ملل متحد از میدان نبرد کشته یا مفقود شده‌اند.

تلفات کمونیست‌ها

[ویرایش]

منابع چینی گزارش دادند که ارتش خلق ویتنام (PVA) متحمل ۱۱۴٬۰۰۰ کشته در نبرد، ۲۱٬۰۰۰ کشته بر اثر جراحات، ۱۳٬۰۰۰ کشته بر اثر بیماری، ۳۴۰٬۰۰۰ زخمی و ۷۶۰۰ مفقودالاثر شده است. ۷۱۱۰ اسیر جنگی چینی به چین بازگردانده شدند. در سال ۲۰۱۰، دولت چین آمار رسمی تلفات جنگی خود را به ۱۸۳٬۱۰۸ کشته (۱۱۴،۰۸۴ نفر در نبرد، ۷۰،۰۰۰ مرگ ناشی از جراحات، بیماری و سایر علل) و ۲۵۶۲۱ مفقود، که در مجموع ۲۰۸۷۲۹ کشته یا مفقود می‌شود، اصلاح کرد. در سال ۲۰۲۰، رسانه دولتی چین، چاینا دیلی، تعداد سربازان چینی کشته شده در جنگ را ۱۹۷٬۶۵۳ نفر گزارش کرد. سربازان چینی که در کره خدمت کردند، نسبت به کسانی که در جنگ جهانی دوم یا جنگ داخلی چین خدمت کردند، با احتمال بیشتری برای کشته یا زخمی شدن مواجه بودند.

طبق گزارش وزارت دفاع ملی کره جنوبی، تلفات نظامی کره شمالی در مجموع ۲۹۴٬۱۵۱ کشته، ۹۱٬۲۰۶ مفقود و ۲۲۹٬۸۴۹ زخمی بوده است که کره شمالی را به بالاترین میزان تلفات نظامی در بین تمام متخاصمان به صورت مطلق و نسبی می‌رساند. مجموعه داده‌های مرگ و میر نبرد PRIO رقم مشابهی را برای تلفات نظامی کره شمالی ۳۱۶٬۵۷۹ نفر نشان می‌دهد. منابع چینی ارقام مشابهی را برای ارتش کره شمالی ۲۹۰٬۰۰۰ "تلفات" و ۹۰٬۰۰۰ اسیر گزارش کردند. هزینه مالی برای کره شمالی خسارت های غیرمستقیم گسترده و از دست دادن فعالیت اقتصادی بود. این کشور با هزینه جنگ و بمباران آمریکا ویران شد، که از جمله موارد دیگر، ۸۵ درصد از ساختمان‌های کره شمالی و ۹۵ درصد از تولید برق آن را نابود کرد. اتحاد جماهیر شوروی ۲۹۹ کشته و ۳۳۵ هواپیما از دست داد.

آمریکایی‌ها در طول جنگ ادعا کردند که بیش از ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ سرباز چینی و کره شمالی را کشته‌اند. مورخ مکس هستینگز اظهار می‌کند که این رقم احتمالاً اغراق‌آمیز است و عدد واقع‌بینانه‌تر حدود ۵۰۰٬۰۰۰ سرباز کشته‌شده چینی است. مورخ هانس ون د ون می‌نویسد که تخمین‌های معقول برای تلفات نظامی چین و کره شمالی تقریباً نیم میلیون تلفات برای هر یک از ارتش‌های مربوطه یا در مجموع یک میلیون نفر است.

وزارت دفاع آمریکا تخمین زد که ارتش خلق چین حدود ۴۰۰٬۰۰۰ کشته و ۴۸۶٬۰۰۰ زخمی داشته است، در حالی که ارتش خلق کره ۲۱۵٬۰۰۰ کشته، ۳۰۳٬۰۰۰ زخمی و بیش از ۱۰۱٬۰۰۰ اسیر یا مفقود داشته است. کامینگز ادعا می‌کند که رقم بسیار بالاتری معادل ۹۰۰٬۰۰۰ سرباز کشته‌شده چینی وجود دارد.

در مجموع، ۷۳ درصد از نیروهای پیاده نظام چین در کره خدمت می‌کردند (۲۵ از ۳۴ ارتش، یا ۷۹ از ۱۰۹ لشکر پیاده نظام، به صورت چرخشی در آنجا مستقر بودند). بیش از ۵۲ درصد از نیروی هوایی چین، ۵۵ درصد از واحدهای تانک، ۶۷ درصد از لشکرهای توپخانه و ۱۰۰ درصد از لشکرهای مهندسی راه آهن نیز به کره اعزام شدند. چین بیش از ۱۰ میلیارد یوان (تقریبا معادل ۳٫۳ میلیارد دلار آمریکا) برای جنگ هزینه کرد، بدون احتساب کمک‌های اتحاد جماهیر شوروی. این شامل ۱٫۳ میلیارد دلار آمریکا پولی بود که تا پایان جنگ به اتحاد جماهیر شوروی بدهکار بود. این هزینه نسبتاً زیادی بود، زیرا چین تنها ۴ درصد از درآمد ملی ایالات متحده را داشت. هزینه‌های جنگ، بسته به سال، ۳۴ تا ۴۳ درصد از بودجه سالانه دولت چین را از ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ تشکیل می‌داد. علیرغم اقتصاد توسعه نیافته‌اش، هزینه‌های نظامی چین در طول جنگ، پس از ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا، چهارمین کشور بزرگ جهان بود.

جنایات جنگی

[ویرایش]

طبق گزارشات، جنایات و قتل عام‌های زیادی از غیرنظامیان در طول جنگ کره توسط هر دو طرف انجام شد که از همان روزهای اول جنگ آغاز شد. در سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، یک کمیسیون حقیقت و آشتی کره جنوبی، جنایات و سایر موارد نقض حقوق بشر را در بیشتر قرن بیستم، از دوره استعمار ژاپن تا جنگ کره و پس از آن، بررسی کرد. این کمیسیون برخی از گورهای دسته جمعی از قتل عام‌های بودو لیگ را کاوش کرد و طرح کلی آن اعدام‌های سیاسی را تأیید کرد.

این کمیسیون همچنین دادخواست‌هایی دریافت کرد که ادعا می‌کرد بیش از ۲۰۰ قتل گسترده غیرنظامیان کره جنوبی توسط ارتش ایالات متحده در طول جنگ، عمدتاً از طریق حملات هوایی، انجام شده است. این گزارش چندین مورد از این دست را تأیید کرد، از جمله پناهندگانی که در غاری که با بمب‌های ناپالم مورد حمله قرار گرفته بود، جمع شده بودند و به گفته بازماندگان، ۳۶۰ نفر را کشته بودند، و یک حمله هوایی که ۱۹۷ پناهنده را که در مزرعه‌ای در جنوب دور جمع شده بودند، کشته بود. این گزارش به کره جنوبی توصیه کرد که از ایالات متحده غرامت بخواهد، اما در سال ۲۰۱۰، یک کمیسیون سازماندهی مجدد تحت یک دولت جدید و محافظه‌کار به این نتیجه رسید که بیشتر کشتارهای جمعی ایالات متحده ناشی از "ضرورت نظامی" بوده است، در حالی که در تعداد کمی از موارد، آنها نتیجه گرفتند که ارتش ایالات متحده با "سطح پایینی از غیرقانونی بودن" عمل کرده است، اما این کمیسیون توصیه کرد که از درخواست غرامت خودداری شود.

تقریباً هر ساختمان قابل توجهی در کره شمالی در طول جنگ ویران شد. سرلشکر ویلیام اف. دین، عالی‌رتبه‌ترین اسیر جنگی ایالات متحده در طول جنگ، گزارش داد که اکثر شهرها و روستاهای کره شمالی که او دیده یا ویرانه یا زمین‌های بایر پوشیده از برف بوده‌اند. کارخانه‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها و ادارات دولتی کره شمالی مجبور به نقل مکان به زیر زمین شدند و پدافند هوایی "وجود نداشت". ایالات متحده در مجموع ۶۳۵٬۰۰۰ تن بمب (از جمله ۳۲٬۵۵۷ تن ناپالم) بر روی کره ریخت، که بیشتر از کل جنگ اقیانوس آرام بود. تا پایان جنگ، ۱۸ شهر از ۲۲ شهر بزرگ کره شمالی طبق ارزیابی‌های خسارت توسط نیروی هوایی ایالات متحده، حداقل نیمی از آنها نابود شده بودند.

آغاز مذاکرات آتش‌بس و پایان جنگ

[ویرایش]

با دخالت حکومت خلق چین در جنگ و بالا رفتن تلفات ایالات متحده در این جنگ، دربارهٔ نحوهٔ ادامهٔ جنگ میان رئیس‌جمهور ترومن و ژنرال مک آرتور فرماندهٔ نیروهای آمریکایی در کره، اختلافاتی به وقوع پیوست. مک آرتور خواستار بمباران شهرهای چین بود ولی ترومن از وقوع جنگ جهانی سوم بیم داشت، به همین دلیل ژنرال مک آرتور را از سمتش عزل کرد. در آن طرف کیم ایل سونگ، که می‌دانست قادر به تصرف منطقهٔ جنوبی نیست، با آغاز مذاکرات آتش‌بس در سال ۱۹۵۱موافقت کرد؛ اما این مذاکرات تا دو سال بعد به نتیجه نرسیدند تا اینکه پس از شروع ریاست جمهوری آیزنهاور، در ژوئیه ۱۹۵۳ قرار ترک مخاصمات به امضا رسید و مدار ۳۸ درجه مرز بین دو کره تعیین گردید. جنگ کره جنگی دامنه‌دار بود، هفده کشور به رهبری ایالات متحده آمریکا، لشکریان سازمان ملل متحده را تشکیل داده بودند. تخمین زده شد که مجموع کل تلفات وارده بر طرفین اعم از مقتول، مجروح یا مفقود الاثر در این جنگ بالغ بر سه میلیون نفر بود، که بیشتر آن‌ها کره‌ای و چینی بودند. تلفات وارده بر قوای آمریکایی در این جنگ، تقریباً به ۳۶۰٬۰۰۰ نفر رسید.

کره بعد از جنگ

[ویرایش]

پس از پایان جنگ، سازمان کشورهای بی‌طرف متشکل از نیروهای حافظ صلح سوئیس و چند کشور بی‌طرف دیگر در جنگ کره برای نظارت بر رعایت آتش‌بس دو طرف، در خاک کرهٔ جنوبی تأسیس گردید. آمریکا نیز برای حفظ جایگاه خود پس از جنگ، چند پایگاه نظامی در خاک کرهٔ جنوبی ایجاد کرد. شوروی نیز برای تقویت کره شمالی تجهیزات نظامی و همچنین پایگاه اتمی در کره شمالی تأسیس کرد.

نگارخانه عکسهای شهروندان غیرنظامی

[ویرایش]

نگارخانهٔ نبرد زمینی

[ویرایش]

نگارخانهٔ نبرد هوایی

[ویرایش]

نگارخانهٔ نبرد دریایی

[ویرایش]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. Birtle, Andrew J. (2000). The Korean War: Years of Stalemate. U.S. Army Center of Military History. p. 34. Retrieved 21 August 2021.
  2. "Italian Red Cross Hospital". Archived from the original on 2012-08-22. Retrieved 2023-10-24.
  3. "6.25전쟁 당시 대한민국에 도움의 손길 내밀었던 이탈리아". Newsis. 2016-08-26. Archived from the original on 7 July 2023. Retrieved 24 October 2023.
  4. "독일, 62년만에 6.25 전쟁 의료지원국에 포함…총 6개국으로 늘어". 헤럴드경제. 2018-06-22. Retrieved 2023-10-24.
  5. Morris-Suzuki, Tessa (29 July 2012). "Post-War Warriors: Japanese Combatants in the Korean War". The Asia-Pacific Journal: Japan Focus. 10 (31).
  6. Edles, Laura Desfor (1998). Symbol and Ritual in the New Spain: the transition to democracy after Franco. Cambridge, UK: Cambridge University Press. p. 32. ISBN 978-0-521-62885-3.
  7. 1 2 Edwards, Paul M. (2006). Korean War Almanac. Almanacs of American wars. New York: Infobase Publishing. p. 528. ISBN 978-0-8160-7467-9. Archived from the original on 4 July 2017.
  8. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام rozhlas cz وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  9. "Romania's "Fraternal Support" to North Korea during the Korean War, 1950–1953". Wilson Centre. December 2011. Archived from the original on 21 February 2013. Retrieved 24 January 2013.
  10. Kocsis, Piroska (2005). "Magyar orvosok Koreában (1950–1957)" [Hungarian physicians in Korea (1950–1957)]. ArchivNet: XX. századi történeti források (به مجاری). Budapest: Magyar Országos Levéltár. Archived from the original on 10 May 2017. Retrieved 22 November 2016.
  11. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 "Casualties of Korean War". Ministry of National Defense of Republic of Korea. Archived from the original on 20 January 2013. Retrieved 14 February 2007.
  12. 1 2 Hickey, Michael. "The Korean War: An Overview". Retrieved 31 December 2011.
  13. Li, Xiaobing (2007). A History of the Modern Chinese Army. Lexington, KY: University Press of Kentucky. p. 111. ISBN 978-0-8131-2438-4.
  14. Krivošeev, Grigorij F. (1997). Soviet Casualties and Combat Losses in the Twentieth Century. London: Greenhill. ISBN 1-85367-280-7.
  15. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Cumings p. 35 وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  16. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Lewy pp. 450-453 وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  17. "The creation of an independent South Korea became UN policy in early 1948. Southern communists opposed this, and by autumn partisan warfare had engulfed parts of every Korean province below the 38th parallel. The fighting expanded into a limited border war between the South's newly formed Republic of Korea Army (ROKA) and the North Korean border constabulary as well as the North's Korean People's Army (KPA)."Millett (PHD), Allan. "Korean War". britannica.com. Archived from the original on 24 April 2016. Retrieved 21 April 2016.
  18. جنگ کره، مایکل. وی. آزکان، ترجمه سهیل سمی، تهران، ققنوس، ۱۳۸۷
  19. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «MiG Alley». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۲.
  20. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Mikoyan-Gurevich MiG-15». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۲.
  21. Why does North Korea hate the U.S.? Look to the Korean War., Washington Post
  • جنگ کره مایکل وی ازکان
  • رابرت شولزینگر، «دیپلماسی آمریکا در قرن بیستم»، حمید رفیعی مهرآبادی، (دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران، ۱۳۷۹)، چاپ اول
  • تاریخ جهان نو، دکتر رابرت پالمر

پانویس

[ویرایش]
  1. Hickey, Michael. "The Korean War: An Overview". Retrieved 31 December 2011.
  2. Li, Xiaobing (2007). A History of the Modern Chinese Army. Lexington, KY: University Press of Kentucky. p. 111. ISBN 978-0-8131-2438-4.
  3. Krivošeev, Grigorij F. (1997). Soviet Casualties and Combat Losses in the Twentieth Century. London: Greenhill. ISBN 1-85367-280-7.

پیوند به بیرون

[ویرایش]