محمد حنفیه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

محمد بن حنفیه پسر علی بن ابی طالب (ع) از کنیزی به نام خوله از قبیله بنی حنیفه است که در جنگ یرموک اسیر شد و به مدینه آمد. محمد در سال ۱۶ هجری متولد گردید.[۱]

زندگی[ویرایش]

گرچه محمد حنفیه مانند امام حسن و امام حسین علیهما سلام از تبار محمد صلوات الله علیه پیامیر اسلام نبود، ولی در گیر منازعات سیاسی بسیاری شد و از کسانی از خاندان علی که سلام و درود خدا بر و بادبود که شیعیان افراطی به وی شان و مقام بالایی دادند که البته به خاطر این موضوع سرزنش نمی شد چرا که در منازعات سیاسی بعد از مرگ پدرش وارد نشد و محتاطانه عمل می کرد. وقتی امام حسن(ع)خلافت را به معاویه واگذار کرد و امام حسین(ع) در سال ۶۱ هجری/۶۸۰ میلادی شهید شد، نگاه عمومی به سمت محمد به عنوان سرکرده خاندان امام علی(ع) معطوف گردید. عبدالله بن زبیر که پس از مرگ امام حسین(ع) روز به روز بیشتر مدعی خلافت می شد، به خاطر این مهم سوءظن هایی به محمد داشت. دانشنامه اسلام بر این باور است که بی میلی محمد به منازعات سیاسی حجاز، از عقیده ی وی مبنی بر دروغ دانستن اتهاماتی که مردم مدینه به یزید می زدند، هویدا است. حتی با وجود اینکه مختار پس از مدتها کوشش بی نتیجه موفق شده بود قیامی را در عراق در سال ۶۶ هجری/۶۸۳ میلادی برای احقاق حقوق بنی هاشم سر و سامان دهد، باز هم محمد محتاطانه عمل می نمود و لقب مهدی که این گروه به وی می دادند را رد کرد. وی توجهی به مختار نداشت و برای خودش برای عدم اعتماد به وی دلیلی داشت. با این حال به خاطر خطراتی که وی را احاطه کرده بود و به خاطر تصمیماتی که در ذهن داشت، مایل نبود که رابطه با مختار را از دست بدهد. وقتی گروهی از مردم کوفه پیش وی می آمدند و در مورد مختار از وی کسب تکلیف می نمودند، وی پاسخی دیپلماتیک به آنان می دهد و صریحاً وی را رد یا تایید نمی نمود. اما با این حال، آنان از عدم تصریح محمد مبنی بر رد مختار، استنباط کردند که وی با مختار موافق است. محمد پس از شنیدن اخبار خونخواهی مختار و کشتن قاتلان حسین، با عمل وی موافق نبود. اما وقتی که ابن زبیر دشمنی اش را با وی بیشتر آشکار کرد و او و برخی از بنی هاشم مانند عبدالله بن عباس را نزدیک چاه زمزم زندانی نمود، مجبور شد از مختار کمک بطلبد. مختار که مدتها در پی همین نکته بود، لشکری را به مکه فرستاد که لشکریان ابن زبیر را غافلگیر و محمد و دیگر هاشمیان را به سرعت آزاد نمودند. پس از آزادی ابن عباس درخواست کرد که هیچ گونه جنگ و خون ریزیی بین سپاهیان مختار و سپاهیان آل زبیر صورت نپذیرد تا حرمت شهر امن حفظ گردد.[۱]

محمد پس از این دوران به منا و سپس به طائف رفت و آنجا را مکانی آرام برای زندگی خود و خاندانش دید. وی دیگر با مختار رابطه ای نداشت تا اینکه نهضت مختار در سال ۶۷ هجری/۷-۶۸۶ میلادی سقوط کرد. با وجود تهدیدهای ابن زبیر و نامه های ملایمت آمیز عبدالملک بن مروان و با وجود اینکه به وی پیشنهاد شد که به جایی غیر از حجاز و شام برود و در آنجا زندگی آرامی داشته باشد، وی قبول خلافت هر کس را منوط به اجماع امت بر سر آن شخص دانست. در سال ۶۸ هجری/۶۸۸ میلادی وی در حجی شرکت جست که در آن آل زبیر، آل امیه و خوارج نیز حضور داشتند و سربازان هر گروه ضامن امنیت و عدم خون ریزی بودند. پس از سقوط آل زبیر در سال ۷۳ هجری/۶۹۲ میلادی، آرزوی محمد مبنی بر اجماع امت بر سر خلیفه محقق گردید و وی عبدالملک بن مروان را به رسمیت شناخت و در سال ۷۸ هجری/ ۸-۶۹۷ میلادی به دمشق به دیدارش رفت. پس از آن محمد به مدینه آمد و در آنجا در سال ۸۱ هجری/۱-۷۰۰ میلادی درگذشت.[۱]

در منابع علت بی تمایلی وی به نهضت های مذهبی، اعتقادش مبنی بر اینکه خداوند حافظ حقوق آل علی است نه مردم، ذکر شده است. اما دانشنامه اسلام بر این باور است که دلیل این امر بدون شک عدم ریسک پذیری وی و کمبود اعتماد به نفسش است.[۱]

محمد منافع دنیا را نیز در نظر داشت و این موضوع از تقاضاهایی که از عبدالملک بن مروان در مورد بدهی هایش به محمد و مقرری های سالانه خانواده‌اش می کند، هویدا است. او همچنین به لباس های مرغوب و ظواهر و آراستگی نیز اهمیت می داد. گروهی از شیعیان معتقدند که وی نمرده بلکه در کوه رضوا در غرب مدینه زندگی می کند و روزی به عنوان یک حاکم عادل ظهور خواهد کرد و پیروز خواهد شد. این همان عقیده رجعت است که عبدالله بن سبا آن را مربوط به امام علی(ع) می دانست. [عقیده شیعه در باب رجعت ارتباطی به محمد بن حنفیه ندارد.]دانشنامه اسلام معتقد است محمد حنفیه که در زمان زندگی اش دور از عرصه سیاست بود، حال بعد از مرگش به عرصه سیاست کشیده می شود.[۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]