خوارج
| بخشی از مجموعه مقالههای: |
| اسلام |
| اصول |
|---|
| عدل |
| فروع |
|
نماز · روزه · زکات · حج · جهاد خاص تشیع: خمس · امر به معروف · نهی از منکر · تولی · تبری |
| منابع اسلامی |
|
قرآن · عقل · سنت (حدیث) |
| شخصیتها |
|
محمد · علی · فاطمه · اهل بیت · خلفای راشدین · امامان شیعه · صحابهٔ محمد |
| مذاهب |
| تسنن · تشیع · تصوف |
| علوم |
| فلسفه · عرفان |
| تاریخ |
|
امویان · عباسیان · فاطمیان · مملوکان · عثمانیان · صفویان · آخرالزمان |
| جغرافیا |
|
مکه · مدینه · بیتالمقدس · کوفه · نجف · کربلا · سامرا · کاظمین · مشهد · قم · شیراز · دمشق · جهان اسلام(کشورهای اسلامی) · |
| لباس های اسلامی |
|
حجاب اسلامی · چادر عربی · برقع · روبنده · دشداش · روسری · چادر · |
| فرهنگ و جامعه |
گروهی که توسط طرفداران علی و معاویه به خَوارج معروف گشتهاند، فرقهای کلامی از فرق کلامی اسلامی بودند که هستهٔ اولیهٔ آنها در جنگ صفین و در سپاه کوفه شکل گرفت. اختلاف آنها و شیعیان تحت فرماندهی علی بن ابیطالب منجربه جنگ نهروان شد. پیش از این جنگ علی با آنها گفتوگو کرد و عدهای بهسمت او گرویدند، اما تعداد زیادی از آنها نیز آماده جنگ با وی شدند. جنگ نهروان با شکست خوارج پایان یافت و باقیمانده خوارج به سرزمینهای دوردست (مغرب یا کشور مراکش کنونی) گریختند.
زمانی که علی بن ابیطالب به خلافت رسید، معاویه بن ابیسفیان که از بزرگان امویان بود، خلافت او را بهرسمیت نشناخت و سرکشی معاویه به جنگ صفین انجامید.
خوارج به چندین گروه تقسیم شدند که عبارتند از ازارقه • حروریه • اباضیه • بیهسیه • ثعالبه • شمیطیه • صفریه • عجارده • محکمه • زیادیه • نجدات.
محتویات |
جنگ صفین [ویرایش]
جنگ صفین بیش از هفتادهزار نفر کشته داد و بدون هیچ نتیجهای متوقف گردید.
ماجرای حکمیت [ویرایش]
قرار شد اختلاف معاویه و علی را دو داور منتخب حل و فصل کنند. سرانجام جنگ عزل علی بن ابیطالب از خلافت توسط داور تحمیل شده به وی (ابوموسی اشعری) و دیگری انتخاب معاویه بهعنوان خلیفه توسط عمروعاص داور منتخب معاویه بود.
شیعه به امامت امام علی معتقد است ولی خوارج معتقدند که هر مسلمانی میتواند حاکم بر جامعه اسلامی شود.[نیازمند منبع]
گروهی بهسبب آنکه علی بن ابیطالب پس از جنگ صفین به حکمیت رضایت داده بود، بر او خروج کردند و گفتند: «لاحکم الالله». قتل علی به دست این گروه (خوارج) که از یاران سابق خودش بودند انجام گردید. از تعالیم خوارج این است که اولاً راجع به خلافت ابوبکر، عمر و عثمان تا اواخر خلافت و علی تا زمانی که به حکمیت تن درنداد معترف و موافق بودند. ثانیاً معتقد بودند که انتخاب خلیفه باید از روی اختیار مردم از میان مسلمانان، خواه قریش و عرب و خواه از هر قوم و ملت دیگر صورت گیرد. بدین ترتیب خوارج نژاد را در موضوع خلافت شرط نمیدانستند.[۱]
اصول فکری مکتب خوارج [ویرایش]
خوارج در شکل گیری فرهنگ و اندیشه اسلامی نقش مهمی داشتهاند. مکتب اباضیه -که تنها جریان بازمانده از خوارج است- در زمینه تاریخ و اندیشه اسلامی مطالب قابل توجهی را در خود دارد. اما به غیر از مطالب اباضی، تنها منبع در مورد تفکرات خوارج را میتوان در میان روایات تاریخی و مذهبی اهل سنت یافت. خوارج هدفشان را بهشت میدانستند و به پیروزی در دنیا اهمیت نمیدادند. این فرقه معتقد بودند که فرد باید روح و جان خود را توسط جنگیدن با گناهکاران حفظ کند، حال مهم نیست که در این راه چه بر سر فرد یا دیگران میآید. هسته تعلمیات فرقه خوارج این بود که خداوند از بندگان خود عدل و داد را خواستار است. در واقع تعلمیات اولیه خوارج قصد داشتند که بنده را با خدا بدون واسطه مرتبط کنند. خوارج به اصول دینی که به مسئولیت شخص تاکید داشت، اهمیت زیادی میدادند. مانند امر به معروف و نهی از منکر. همچنین این گروه اعتقاد به رابطه ی بین کار و ایمان داشتند. این گروه معتقد بودند که هر کس گناهی کبیره انجام داد، اطاعت امر الهی را نکرد و یا بدعتی آورد، کافر شده و تا زمانی که از عقیده خود بازنگردد باید با او جنگ شود. اگر شخص خاطی توبه نکرد، متجاوز شناخته میشود و عذاب ابدی جهنم در انتظار او خواهد بود. این عقیده در واقعی حامی این تز خوارج بود که کشندگان عثمان کار عادلانهای انجام دادهاند و این ایده، مبنای تعلیمات فرقه ازارقه خوارج را تشکیل میدهد.[۲]
استنباط آشکاری که از تز مسئولیت بندگان میشود، تفکر قضا و قدر الهی است. اشعری (مرگ به سال ۳۲۴ هجری/۶-۹۳۵ میلادی) در کتاب مقالات به بعضی فرقههای خوارج اشاره میکند که همانند فرقه معتزله به اختیار انسان اعتقاد دارند، اما رویکرد کلی خوارج نسبت به این موضوع، قضا و قدر جبرگونهاست. مباحث مربوط به قضا و قدر در فرقه اباضیه و در زمان امامت ابوعبیده (نیمه اول قرن دوم هجری/۸ میلادی) به وجود آمد. او که خطر پیدایش بحثهای منطقی و استدلالی روز افزون در فرقه اباضیه را حس میکرد، این موضوع را در این برهه پیش کشید. ابوعبیده به شدت با عبدالله بن یزید فرازی به خاطر دلایل خشک و بدون طرواتش مخالف بود و همچنین حمزه کوفی و عطیه را که به نظر از پیروان غالیان دمشقی میآمدند را اخراج نمود. ابوعبیده معتقد بود که خدا قدرت و دانش مطلق است. او از اعمال بندگان خود آگاهاست اما اعمالشان را تعیین نمیکند. بنابراین هر شخص مسئول کردار خود است و به خاطر آنها مسئول است. برخی از اصول فکری خوارج با اصول معتزله مشترک است. علت این امر این است که در برههای از زمان این دو فرقه به موازات هم پیشرفت داشتهاند. چرا که مرکز اباضیه بصره بوده و از قضا موسسان فرقه معتزله نیز در آنجا فعالیت می کردهاند. خوارج و معتزله استدلالهای هم شکل داشتهاند و حتی برای اثبات تزهایشان، از یکدیگر استدلالهای خود را گرفتهاند.[۲]
لازم به ذکر است که در میان فرقه اباضیه، حقوق دانان نامداری وجود داشتهاست. مکتب فکری اباضیه، از قدیمی ترین بازماندگان مکاتب شرعی و حقوقی اسلام است. پایه گذار مکتب شرعی این فرقه با جابر بن زید (مرگ در ۱۰۰ هجری/۹-۷۱۸ میلادی) است. اولین شاگردان وی ابو نوح صالح بن دهان، حیان الارج، ضمام بن سائب، جعفر بن سماک و ابوعبیده تمیمی بودند که این مکتب را در مجالس مخفیانه تبلیغ مینمودند و در این مجالس، پیروان این فرقه در مورد مسائل شرعی با یکدیگر بحث مینمودند. اباضیان اولیه در کوفه و بصره زندگی میکردند که فقه و شرع اسلامی در این شهرها در حال توسعه بود. البته به حجاز نیز میرفتند و با صاحبنظران مشهور آن زمان به بحث و تبادل نظر میپرداختند. حسن بصری (مرگ در ۱۱۰ هجری/۷۲۸ میلادی) و ابن عباس (مرگ در ۶۸ هجری/۸-۶۸۶ میلادی) از این صاحب نظران بودند که از دوستان جابر نیز بودند. از میان شاگردان جابر میتوان به قتاده بن دعامه، عمرو بن حریم، عمرو بن دینار، تمیم بن هویس و عماره بن حیان اشاره نمود که اعتبار روایات سنی را قبول میداشتند.[۲]
مساله امامت و مساله عضویت در مکتب خوارج (که عضویت منوط به مشروط به پذیرفتن اصول این فرقهاست)، مسالهای در محوریت مرکزی برای جنبش خوارج بودهاست. بر اساس همین مساله، فرقههای مختلفی با تفاوت اعتقادی کوچک در خوارج به وجود آمدهاند. خوارج آشوب طلب نبودهاند و ضرورت امام را تایید کردهاند. اما امامانی مانند عثمان، علی و معاویه را مردود شمردهاند. آنان بر تواناییهای شخصی امام در امر به معروف و نهی از منکر تاکید داشتهاند و انحصار مساله خلافت به قبیله قریش را نامشروع میدانستند و معتقد بودند که شایسته ترین شخص امت باید امام گردد و مهم نیست از چه قبیلهای است. به عبارت دیگر، تواناییهای شخصی در این نگرش، ارجح بر نژاد کسی است که به عنوان خلیفه انتخاب میگردد و رضایت امت از امامشان ضامن بقای حکومت وی است. اگر خلیفه مرتکب گناه کبیره کردد، پیروان به یک باره از وی جدا نمیشوند، بلکه به وی فرصت توبه رسمی داده میشود. اگر توبه کرد و دیگر به گناه ادامه نداد، امامتش ادامه مییابد، والا، وظیفه شرعی پیروان است که از وی جدا شده و حتی در صورت نیاز با وی بجنگند. این فرقه از این ایده که حتی یک برده حبشی که بینی اش بریده باشد، میتواند خلیفه شود، حمایت میکردند. منابع اباضیه، در این باب تصریح میکنند که امام باید مرد باشد و حائز تمام شرایط لازم برای امامت باشد، اما به اینکه یک برده هم میتواند خلیفه شود، اشارهای نمیکنند. این مثل برده حبشی بینی بریده، نوعی سوءتفاهم ایجاد میکند. غرض این است که در این نگرش، هر شخص واجد شرایط میتواند این سمت را عهده دار شود و هیچ کس به خاطر نسبش در این باره سرزنش نخواهد شد. در واقع این مثل برده حبشی، نه در منابع خوارج آمده و نه در باب شرایط امام چنین روایتی داریم. این مثل بیانگر تفکر سکوت وار گونه اهل سنت است که معتقدند که امام باید در هر شرایطی مورد اطاعت قرار گیرد، حتی اگر به ناحق حکومت کند.[۲]
برخی محققان نشان دادهاند که مکتب اباضیه اصول خود را از اصول اهل سنت برداشت کردهاست و تنها تغییرات سطحی و کوچکی را در مورد اصول مذهبی و سیاسی از خود به آن اضافه کردهاست. اگر چه تحقیقات اخیر نشان میدهد که مذهب اباضی، خط مشی متفاوتی با مذهب سنی داشته و در توسعه کلی فقه اسلامی مشارکت داشتهاست.[۲]
پانویس [ویرایش]
منابع [ویرایش]
- Francesca, Ersilia. “Khārijīs”. In Encyclopaedia of Quran. vol. 3, J-O. first ed. Leiden-Boston: E. J. Brill, 2003. 84-90. ISBN 90-04-09834-8.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| این یک نوشتار خُرد پیرامون اسلام است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||