عرفان اسلامی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

عرفان اسلامی (Islamic mysticism) را می توان به عرصه وسیعی تعبیر کرد که عرفان نظری و عملی و متعارف را دربر میگیرد و با طریقت تصوف هم‌آمیختگی دارد و در مواردی تلقی یکسان یا مختلطی از آندو می‌شود. با این حال عرفان اسلامی بطور خاص و مصطلح در عرصه علوم اسلامی مانند دیگر دانشهای اسلامی چون فلسفه و کلام اسلامی و ... مطرح می باشد. عرفان اسلامی را می‌توان معرفت، و دانشی دانست که بدان عنصر عشق، در مطابقت و همراهی با ساختار وحی در اسلام گره خورده است.

آنچه قیصری در تعریف اصطلاحی عرفان اسلامی بیان داشته عبارت است از: «علم به خدای سبحان از حیث اسماء و صفت و مظاهر آن و احوال مبدأ و معاد و حقایق عالم و کیفیت بازگشت آنها به حقیقت واحد یعنی ذات احدیت، و نیز معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رهاسازی نفس از تنگناهای قید و بند جزئیت و پیوستنش به مبدأ خویش و اتصاف به نعت اطلاق و كلیّت.»[۱]

علیرغم نظرات انتقادی برخی از صوفیه نسبت به فلاسفه اسلامی، با گذشت زمان، عرفان اسلامی با مفهوم فوق، به فلسفهٔ اسلامی نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شده است.[۲]

درآمد[ویرایش]

حقیقت عرفان اسلامی در صدر اسلام در قالب «شناخت، فهم عمیق و لطیف از خالق هستی و شناسایی حقایق هستی و پیوند و ارتباط انسان با حقیقت» ریشه در متن اسلام و سیره معرفتی معصومین و اصحاب سرّ آنها مانند: «سلمان»، «ابوذر»، «مقداد»، «اویس»، «کمیل»، «عمار»، «میثم تمار»، «حذیفه» و غیره می‌باشد. و پس از ایشان توسط عارفانی چون: «سید ابن طاوس»، «ابن فهد حلی»، «مل اصدرای شیرازی»، «مقدس اردبیلی»، «فیض کاشانی»، «شیخ بهایی»، «حکیم محمدرضا قمشه‌ای»، «سید علی قاضی»، «شیخ محمدعلی شاه آبادی»، «میرزا جواد آقا ملکی تبریزی»، «علامه طباطبایی»، «سید روح الله خمینی» و غیره بدون داخل شدن در سلسله‌های شناخته شده و توجه به آداب طریقت افزون بر شرع ادامه یافت. از سویی گروهی دیگر از بزرگان عرفان که به طریقت خاصی ورود کرده بودند و بعلاوه شرع به بعضی آداب طریقت نیز پایبند بودند از قرن دوم قمری مشهور به صوفی و در سلسله‌های شناخته شده ظهور پیدا کردند که این نوع عرفان را غالباً تصوف می خوانند. با این حال عرفان اسلامی مصطلح و مدون در کنار دیگر علوم اسلامی برای اولین بار توسط ابن عربی (پدر عرفان نظری) شکل گرفت.[۳]

از جهات عملی نیز در اسلام آیات گوناگون در قرآن زهد و پارسایي و بي‌اعتنايي به امور دنيوي را مايه خشنودي خدا از بنده و سبب وصول او به مراتب و مقامات برتر و نزديكي به پروردگار شمرده است. پيامبر اسلام، روش زاهدان و پارسايان داشت و در برخي اوقات از ترس خدا به خود مي‌پيچيد و مردم را نيز بدين راه مي‌خواند اما آنها را از گوشه‌گيري و سخت‌گیری بر خود برحذر می داشت. همه بزرگان اسلام و همچنین خلفاي راشدين در آغاز اسلام نیز در نهايت سادگي به سر مي‌بردند. و عرفان و بخصوص تصوف اسلامی اگرچه متاثر از خارج خود بوده اما بن مایه های درونی داشته است.

نسبت عرفان اسلامی و تصوف[ویرایش]

جستار وابسته: تصوف

عرفان اسلامی عرصه وسیعی دارد و با طریقت تصوف هم آمیختگی دارد و در مواردی تلقی یکسان یا مختلطی از آندو وجود دارد. از جهت لغوی این دو گاه بجای یکدیگر بکار برده می شود از آنجا که حقیقت عرفان اسلامی را می توان اعم از تصوف دانست بهتر است مطالب کلی و علمی-اصطلاحی تحت عنوان عرفان اسلامی قرار گیرد و طریقت خاص تصوف در اسلام غالباً تحت عنوان تصوف آورده شود. بعضی نویسندگان مانند مرتضی مطهری نیز دو نوع تلقی از ایندو مفهوم ارائه کرده است و عرفان را جنبه علمی و تصوف را بعد اجتماعی و متظاهر آن می داند. از سویی سه اصطلاح عارف (کسی که بدون توجه به لوازم ظاهری سلوک معنوی دارد)، صوفی (عارف و سالکی که تا حدودی به مظاهر طریقت هم توجه دارد)، متصوف (کسی که در اشتغال به ظواهر طریقت از حقیقت عرفان بدور است) و مستصوف (کسی که ادای عارف بودن را در می آورد و حتی به مظاهر طریقت چندان هم پایبند نیست) هر کدام از نظر محققین ضمن داشتن مبنای مشترک متمایز هستند.

معرفت[ویرایش]

منظور از معرفت حال عارفی است که حضرت الهی وی را به مقام والای شهود، یعنی، رؤیت حق به حق رسانیده باشد. ظهور چنین مقامی برای شخص، بدون توجهات و عنایات الهی میسر نیست، و تنها به کمک حجج و براهین حاصل نمی‌آید. به‌بیان دیگر، گام نهادن در مسیر معرفت، به‌طریق مجرد علم و فقط با مدد عقل بدون آنکه از هدایت و راهبری حضرت حق بهره‌مند باشیم، جز به گمراهی، حیرت، و سرگردانی نخواهد انجامید.[۴]

عارف[ویرایش]

حکیم ابن سینا در نمط نهم اشارات خود، تعریف عارف را چنین می‌گوید:

آنکه از تنعم دنیا، رو گردانده‌است «زاهد» نامیده می شود. آنکه بر انجام عبادات از قبیل نماز و روزه و غیره مواظبت دارد به نام «عابد» خوانده می شود. و آنکه ضمیر خود را از توجه به غیر حق باز داشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان بتابد به نام «عارف» شناخته می شود. البته گاهی دوتا از این عناوین یا هر سه در یک نفر جمع می شود.[۵] عارف شناساننده است.

هدف عارف[ویرایش]

عارف، حق (خدا) را می خواهد نه برای چیزی غیر حق، و هیچ چیزی را بر معرفت حق ترجیح نمی‌دهد، و عبادتش برای حق، تنها به خاطر این است که او شایسته عبادت است، و بدان جهت است که عبادت رابطه ای است شریف، فی حد ذاته نه به خاطر میل و طمع در چیزی یا ترس از چیزی.[۶]

پس، هدف و انگیزه عارف در عبادت، دو چیز است:

  1. یکی شایستگی ذاتی معبود، برای عبادت (مثل ستایش یک گل، بخاطر زیبایی آن).
  2. و دیگری، شایستگی خود عمل عبادت (یعنی شرافت و حسن ذاتی عمل عبادت).

از سخنان علی است که می‌فرماید:

خرد خویش را زنده ساخته و نفس خویش را میرانده‌است، تا در وجودش درشت‌ها نازک، و غلیظ‌ها لطیف گشته و نوری درخشان در قلبش مانند برق جهیده‌است. آن نور، راهش را آشکار و او را سالک راه ساخته و درها یکی پس از دیگری او را به پیش رانده‌است تا آخرین در که آنجا سلامت است و آخرین منزل که بار انداز اقامت است. آنجا قرارگاه امن و راحت است. پاهایش همراه با آرامش بدنش استوار است. همه این‌ها به موجب این است که قلب خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را راضی ساخته‌است.[۷]

ماهیت عرفان[ویرایش]

عرفان به عنوان یک دستگاه علمی و فرهنگی دارای دو بخش است : بخش عملی و بخش نظری . در ادامه، هر یک از این دو بخش را تعریف کرده و اصطلاحات مربوط به هر کدام را ذکر می کنیم.

عرفان نظری[ویرایش]

عرفان نظری یعنی جهان بینی عرفانی، یعنی آن نظری که عارف درباره جهان، خدا و انسان دارد و با آن به تفسیر هستی می‌پردازد.

عرفان در این بخش خود مانند فلسفه الهی است که در مقام تفسیر و توضیح هستی است، و همچنان که فلسفه الهی برای خود موضوع، مبادی و مسائل معرفی می کند، عرفان نیز موضوع و مسائل و مبادی معرفی می نماید. ولی البته فلسفه در استدلالات خود تنها به مبادی و اصول عقلی تکیه می‌کند و عرفان مبادی و اصول به اصطلاح کشفی را مایه استدلال قرار می‌دهد و آنگاه آنها را با زبان عقل توضیح می‌دهد.[۸]

شهاب‌الدین سهروردی[ویرایش]

مهم‌ترین و مؤثرترین تلفیق عرفان و فلسفهٔ اسلامی در قرن ششم (ه.ق.) مطابق با سدهٔ دوازدهم (م) به وسیلهٔ شهاب‌الدّین سهروردی بنیان گذار مکتب اشراق صورت گرفت. شهاب‌الدّین که از دوران شباب راه تصوّف را درپیش گرفته بود، پس از آموختن فلسفهٔ ابن سینا (فلسفه مشّاء)، خود در پی خلق فلسفه ای نو با دیدگاهی تازه برآمد. حکمت اشراق سهروردی بر پایهٔ کسب معرفت از طریق اشراق و با امتزاج آموزش‌های عقلی و نیز صاف و صیقلی کردن آیینه هستی درون شخص قرار دارد.

ابن عربی[ویرایش]

نوشتار اصلی: عرفان ابن عربی

عرفان ابن عربی بر مبانی متعدّدی بنا گردیده است، که از جملهٔ مهمترین آن‌ها عبارتند از:

جهان بینی و اندیشهٔ وحدت وجود بر این مبنا استوار است، که تمامی هستی را تنها و تنها یک حقیقت واحد و ازلی، یعنی، وجود الهی تشکیل می‌دهد.

ابوبکر محمد بن علی بن محمد بن احمد بن عبدالله الطائی الحاتمی، ملقب به ابن عربی اولین کسی است که عرفان را به صورت یک مکتب منظم در آورد. از مهم ترین کارهای او می توان به طرح مسأله وحدت وجود نام برد. وحدت وجود اولین بار توسط محیی الدین عربی بیان گردید. (البته عرفای پیش از او نیز به این مسأله اعتقاد داشتند، ولی اولین نفری که رسماً آن را در قالب فلسفی تفصیل کرد و به شرح آن پرداخت، ابن عربی بود.)

وی از نژاد عرب است. او را «محیی الدین عربی طائی حاتمی اندلسی» لقب داده‌اند، نسلش به حاتم طائی می‌رسد. محل سکونتش نیز در اندلس اسلامی (اسپانیای امروزی) قرار داشت.

او بیش از دویست عنوان کتاب در زمینه عرفان تألیف کرده که از مهم ترین کتاب‌های او می توان به "فتوحات مکیه" (که در جوار بیت الله الحرام تألیف کرده و یک دائرةالمعارف کامل در زمینه عرفان به شمار می‌آید) و کتاب "فصوص الحکم" (کتابی کوچک ولی دقیق و عمیق راجع به عرفان) اشاره کرد.

محیی الدین در سال ۶۳۸ در دمشق درگذشت و همان جا دفن شد.

اصول اعتقادی در عرفان نظری[ویرایش]

یک سری باورها و مسائل اساسی، مشخصات عمده عرفان نظری را تشکیل می دهد که شناخت آن کمک شایانی به درک رفتارها و چهارچوب فکری یک عارف می کند. و آن ها عبارتند از:

حرکت و عمل، اصل و اساس است[ویرایش]

در بینش عرفانی، تنها بر علم تکیه نمی‌شود، بلکه عمل، اصل و اساس کار است و علم، خود نتیجه و محصول عمل (درست عکس روش فلاسفه). برای رسیدن به آگاهی عرفانی (همان علم) باید مراحل را پشت سر گذاشت و به سیر و سلوک پرداخت.

اعتقاد به حقیقت جهان[ویرایش]

عُرفا، حقیقت اشیای پیرامون خود و این جهان مادی را در جهان خارج می دانند و معترف اند که آن حقیقت، ظاهر و مظاهری دارد که کثرت، در این مظاهر است. و باطنی دارد که حقیقت محض است و با وحدت کامل خود، از هرگونه کثرتی، منزه می‌باشد. برداشت اشتباهی که در اینجا صورت گرفته، نسبت دادن عُرفا به ایده‌آلیست‌ها است، در حالی که آنچه در اظهارات عُرفا دربارۀ وهم و خیال بودن جهان، مطرح است، همه در مقام مقایسۀاین مظاهر به آن حقیقت کلّی و باطن واحد است.

اعتقاد راسخ به وحدت[ویرایش]

وحدت، تجربه و مفهوم کانونی تمام عرفان‌های موجود است و مهم ترین شاخصۀ عُرفا، نگاه توحیدی آن‌ها نسبت به جهان و اجزای آن می‌باشد.

اعتقاد به ریاضت و مجاهده[ویرایش]

مورد اتفاق مکتب‌های عرفانی است که رسیدن به کمالات معنوی، تنها در سایه تلاش و کوشش پیگیر و مشقت بار ممکن است. عارف برای رسیدن به هدف خود باید خود را به آب و آتش زند، بسوزد و دم نزند و در برابر امتحان و ابتلا، استواری و استقامت ورزد.

لازمه کشش و جذبه از طرف حق تعالی برای به ثمر رسیدن کوشش[ویرایش]
بــه رحمـت ســر زلـف تــو واثـــقـم ور نـه کشش چو نبود از آن سو، چه سود کوشیدن

صوفی معتقد است که مجاهده و ریاضت، هر چند لازم است ولی کافی نیست. بلکه جذبه و عنایت پروردگار است که کارساز و مشکل گشاست. در نظر عارف، حتی مانعی وجود ندارد که جذبه الهی و عنایت غیبی، کسانی را در همان ابتدای کار و بدون طی مراحل سیر و سلوک، به درجه معرفت و شهود برساند.

عشق[ویرایش]

با آنکه عشق، از مسائل اساسی عرفان است ولی عُرفا در تعریف آن اظهار ناتوانی می‌کنند. ابن عربی در این زمینه می‌گوید: «هر کس که عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه‌ای نچشیده باشد، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم، آن را نشناخته، که عشق، شرابی است که کسی را سیراب نکند.»[۹]

عرفان عملی[۱۰][ویرایش]

عرفان عملی سیر و سلوک انسان الی الله و تعیین روابط و وظایف انسان با خودش و با جهان و خدا است. سلوک عرفانی انقطاع ما سوی الله -تصفیه و تجرّد نفس- فناء فی الله (محو) و بقاء بالله (صحو) است. سلوک تسخیر بدن و نفس تحت رایت ایمان است و رفتن است و آن سیر الی الله و سیر فی الله است.

قوام سلوک[ویرایش]

قوام و برجایی سلوک به چهار امر مشهور است:

  1. کم خوردن: جوع و کم خوردن پیشه ساختن و به خوردن در حد نیاز اکتفا کردن که کم خوری خوراک سلوک است.
  2. کم خفتن: بیداری و کم خوابیدن و افزون بر آن شب زنده داری موجب احیای دل است.
  3. کم گفتن: سکوت و خاموشی گزیدن الا به ضرورت
  4. کم شنفتن: عزلت و خلوت اختیار کردن و از همنشینی با عوام پرهیز داشتن

و اینهمه برای مداومت ذکر حق می باشد که خود قائمه خیمه سلوک است که:

صَمت و جَوع و سهر و عزلت و ذکری به دوام نا تمامان جهان را کند این پنج تمام

اسفار اربعه[ویرایش]

و آن سفرها:

  1. از خلق به حق:
  2. با حق در حق:
  3. از حق به خلق با حق:
  4. با حق در خلق:

آداب سلوک[ویرایش]

و آن تواضع، مدارات و رفق کردن، ایثار، عفو، تازه رویی و خوش طبعی، ترک تکلف و مسامحت، انفاق، قناعت، ترک خصومت و غضب، تودد و توافق، شکر محسن و جاه و بزرگی است که بعضی آنرا بر سبیل استشهاد اینگونه احصا کرده و محصور داشته اند.

مراحل و منازل و مقامات سلوک[ویرایش]

این مباحث در مقاله تصوف آورده شده است.

اصطلاحات رایج در تصوف و عرفان[ویرایش]

وحدت وجود[ویرایش]

یکی از اهم اصول و مبانی اعتقادی عُرفاست. از دید عُرفا، هر چیزی دو وجه دارد: وجهی به سوی خود و وجهی به سوی خدا، که به حسب اعتبار، وجه نخست، عدم است و وجه دوم، موجود. در نتیجه جز خدا و وجه او، موجودی نیست.

شریعت، طریقت، حقیقت[ویرایش]

عُرفا، مردم را اعم از عوام، خواص و خواص الخواص، به سه رتبه تقسیم می‌کنند: ابتدا، وسط و نهایت. از همین رو، شرع نبوی و وضع الهی (دستورات و دین خدا) را نیز به سه وجه تقسیم می‌کنند: شریعت برای ابتدا، طریقت برای وسط و حقیقت برای نهایت. توجّه کنید که این دسته بندی، تقسیم بندی نیست! یعنی رابطۀ طولی یا به عبارت دیگر، ظاهر و باطن بر قرار است. به طوری که می توان گفت حقیقت، باطن طریقت و شریعت، ظاهر طریقت است.

طریقت به معنی راه و روش است. مرحلۀ بعد از شریعت در ادیان به حساب می‌آید.

نقد و نظر[ویرایش]

بیشتر علمای شیعه عرفان اسلامی بشکل علمی-اصطلاحی را تایید می کنند و بعضی از آنها از بزرگان عرفان اسلامی اند و از سویی آنچه را که آنرا متصوفه [یا صوفی‌گری منهای عرفان] می دانند غالباً مردود می دانند. آنها متصوفه [یا صوفیان غیر عارف] را افرادی وفادار به طریقتی آمیخته به بدعت می دانند. در این میان اقلیتی از علما با عرفان بطور کلی میانه خوبی ندارند و در مواردی به تخطئه آن می پردازند. مخالفتشان با عرفان بیشتر در نقد عارفان صوفی (عارفان طریقت مآب) مانند مولوی، بایزید بسطامی، حلاج، ابن عربی و ... می باشد. اما در مواردی نقد و مخالفتها متوجه بعضی عالمان عارفی است که بعنوان صوفی شناخته نمی‌شوند و به اصطلاح به عرفان مکتب اهل بیت وفادار هستند و در این زمینه چالش و مناقشه بزرگی بخصوص در زمان معاصر که عصر اینچنین عارفانیست وجود دارد. اکنون نیز بعضی فقها و مراجع تقلید با مبانی عرفان حتی عرفان علمای شیعه با انتقاد و یا مخالفت برخورد می کنند. برای نمونه این گروه عرفان صاحب فصوص و وحدت وجود و ... را رد می کنند.

بسیاری از علمای عارف مانند روح الله خمینی و حسن زاده آملی به عرفان ابن عربی بها می دهند یا کسانی چون آیت‌الله بهجت بدون دفاع مطلق اینگونه شیوه ها یا شطحیات را به حق قابل تاویل می داند.

آیت الله سیستانی در اظهارنظری عرفان صاحب فصوص (ابن عربی) را تایید نمی‌کند.[۱۱] آیت‌الله صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، وحید خراسانی و ... نقدهایی بر عرفان وارد کرده اند.

فهرست عارفان غیرصوفی مسلمان[ویرایش]

سلسله استاد و شاگردی عرفای غیرصوفی -غالباً شیعه- (عارفان صوفی‌مسلک در مقاله تصوف ذکر شده‌اند):

معاصر (1304 خورشیدی برابر با 44-1343ق)
در قید حیات

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس و منابع[ویرایش]

  1. عرفان اسلامی وبگاه اندیشه قم
  2. p. 367 History of Islamic Philosophy
  3. آیا تصوف در اسلام اصالت دارد؟ پایگاه برهان
  4. مفاتیح‌الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص ص. ۵۶ - ۵۳
  5. ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، نمط نهم
  6. ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، نمط نهم
  7. نهج البلاغه خطبه ۲۱۸، به نقل از کتاب کلیات علوم اسلامی، مطهری، ص ۲۱۹
  8. مرتضی مطهری، کلیات علوم اسلامی، ج۲، ص۸۹
  9. ابن عربی، فتوحات مکیّه، جلد دوم، ص۱۱۱
  10. غالب مطالب این بخش از: عرفان مسلمین، سید سلمان صفوی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  11. نظر آیت‌الله سیستانی درباره عرفان وبگاه آوینی
  • Nasr, Seyyed Hossein, and Leaman, Oliver (eds), History of Islamic Philosophy, Ansarian Publications - Qum, Iran, 1993. ISBN 964-438-307-9