آغامحمدخان قاجار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از آقا محمد خان)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
آغامحمدخان قاجار
MohammadKhanQajari.jpg
نگاره‌ای از آغامحمدخان
نخستین پادشاه قاجار
دوران سلطنت
۱۱۶۱ تا ۱۱۷۶
تاجگذاریپنجشنبه ۱ فروردین ۱۱۶۱ (خورشیدی)
۱۵ ربیع‌الثانی ۱۱۹۵ (قمری)
۲۱ مارس ۱۷۸۲ (میلادی) ۱. نخستین تاجگذاری در ساری[۱]
۲. دومین تاجگذاری در نوروز ۱۱۶۵ تهران
پس ازلطفعلی‌خان زند
پیش ازفتحعلی‌شاه
صدراعظم
اطلاعات شخصی
لقب(ها)شاهنشاه ایران
زادروزیکشنبه ۲۷ خرداد ۱۱۲۱ (خورشیدی)
۱۴ ربیع الثانی ۱۱۵۵ (قمری)
۱۷ ژوئن ۱۷۴۲ (میلادی)
(۵۴ سال)
استرآباد (گرگان امروزی)[۲]
درگذشتشنبه ۲۸ خرداد ۱۱۷۶ (خورشیدی)
۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ (قمری)
۱۷ ژوئن ۱۷۴۲ (میلادی)
شوشی
آرامگاهنجف اشرف
پدرمحمدحسن‌خان قاجار
مادرجیران خانم
همسرآسیه خانم
گلبخت خانم
فرزندانبدون فرزند
دودماندودمان قاجار Imperial Emblem of the Qajar Dynasty (Lion and Sun).svg
دین و مذهباسلام، شیعه دوازده‌امامی
امضاءMohammad Khan stamp.jpg

آغامحمدخان قاجار (سال ۱۱۲۱ در استرآباد[۳] – ۲۸ خرداد ماه سال ۱۱۷۶ در شوشی) یا آقامحمدشاه، از سال ۱۷۹۶ تا ۱۷۹۷ میلادی پادشاه ایران بود. او از ۱۷۷۹ تا ۱۷۹۶ به تحکیم پایه‌های قدرت خود پرداخت؛ اتفاقی که در نهایت منجر به تأسیس سلسله قاجار که بیش از یک سده بر ایران حکومت کرد، شد.

آغامحمدخان در ۱۷۴۲ میلادی (برابر با ۱۱۲۱ خورشیدی) در استرآباد، به دوران پادشاهی نادرشاه و در زمان کشاکش میان شاخه‌های ایل قاجار متولد شد. ۶ ساله بود که توسط عادل‌شاه اسیر و سپس اخته شد که به همین دلیل او را آغا می‌خوانند. برکناری عادل‌شاه، از مشهد گریخت و پیش خانواده خود بازگشت. او ۱۰ سال آینده را در کنار پدرش محمدحسن‌خان قاجار که رؤیای پادشاهی ایران را داشت، سپری کرد اما با وجود برتری کوتاه مدت قاجاریان بر دیگر مدعیان، کریم‌خان زند آن‌ها را شکست داد و آغامحمدخان را به عنوان اسیر با خود به شیراز برد.

در شیراز وکیل با آغامحمدخان با مهربانی رفتار کرد و از او در مسائل مختلف مشورت می‌خواست. آغامحمدخان ۲۰ سال را در دربار کریم‌خان سپری کرد تا اینکه او درگذشت. سپس با کمک خدیجه بیگم، عمه‌اش که همسر کریم‌خان بود، از شیراز گریخت و خود را به مازندران رساند. او توانست میان شاخه‌های ایل قاجار اتحادی برقرار سازد و در مدت کمکی بر تمام شمال ایران مسلط شود.

آغامحمدخان در سال ۱۷۸۳ تهران که در آن زمان یکی از مراکز قدرت زندیان بود را محاصره کرد اما موفق به فتح آن نشد. علی‌مرادخان زند در تلافی این عمل سپاهی را برای سرکوب قاجاریان راهی مازندران کرد. بیشتر طرفداران آغامحمدخان او را تنها گذاشتند و او خود به درون دیوارهای استرآباد عقب‌نشینی کرد. سپاه زند پس از مدتی با کمبود آذوقه روبرو شد؛ آغامحمدخان از این فرصت استفاده کرده و آنان را شکست داد و زندیان را از مازندران بیرون کرد.

آغامحمدخان در سال ۱۱۶۱ هجری خورشیدی، با برکناری حکومت جانشینان کریم خان زند به قدرت رسید. وی ابتدا در ساری تاجگذاری کرد[۴][۵] و بعدها در نهایت، بنا به دلایل استراتژیکی تهران را پایتخت خود قرار داد و برای دومین بار تاجگذاری نمود. بعد از وی برادرزاده‌اش فتحعلی شاه به سلطنت رسید. در فرهنگ عامیانه ایران، از آغامحمدخان بعنوان یکی از خشن‌ترین شاهان ایران یاد می‌شود.

تولد و کودکی[ویرایش]

او در سال ۱۷۴۲ میلادی، برابر با ۱۱۲۱ خورشیدی در استرآباد متولد شد. پدرش محمدحسن‌خان قاجار نام داشت و پدربزرگش فتحعلی‌خان قاجار، از همراهان شاه طهماسب دوم بود. در زمان تولد محمد، پدر او در بیابان‌های قره‌قوم و تحت حفاظت ترکمن‌های یموت مخفی شده بود. دلیل این اختفا، دشمنی و رقابت میان دو شاخه ایل قاجار، یعنی قوانلوها و دَوَلوها بود. محمدحسن‌خان از شاخه قوانلو بود و در این زمان، خوانین شاخه رقیب از قدرت بیشتری برخوردار بودند.[۶]

محمد و مادرش که او هم از شاخه قوانلو بود، در استرآباد در خانه شخصی به نام سید مفید ساکن بودند. دو سال پس از تولد او، محمدحسن‌خان که با یک مدعی صفوی به نام سام میرزا در ارتباط بود، به استرآباد یورش برد. این حمله نه تنها علیه دولوها بود، بلکه به همان اندازه علیه نادرشاه نیز بود. محمدحسن‌خان ۲٬۰۰۰ سرباز ایلاتی قجری و ۱٬۰۰۰ سرباز از ترکمن‌های یموت با خود داشت؛ او به فتح آسانی دست پیدا کرد و محمدزمان‌خان دولو، پسر بیگلربیگی شهر محمدحسین‌خان دولو که در این زمان در استرآباد نبود، از شهر گریخت.[۷]

اگرچه محمدحسن‌خان با مقاومت زیادی روبرو نشد، اما بخت به زودی از او برگشت؛ مدعی صفوی پیش از آغاز شورش دستگیر شد، یموت‌ها سهم خود از خزانه شهر را برداشتند و رفتند و بیگلربیگی مازندران که قول همکاری داده بود هم به یاری او نیامد. نتیجتاً سردار اعزامی نادرشاه، بهبودخان، به آسانی او را در چند نبرد در شرق شهر شکست داد؛ محمدحسن‌خان مجدداً به بیابان‌های قره‌قوم گریخت. پس از شکست محمدحسن‌خان، بهبودخان انتقام سختی از قاجارهای اشاقه‌باش که قوانلوها هم بخشی از آن‌ها بودند، گرفت. اگر محمد و مادرش هنوز در خانه سید مفید در استرآباد بودند، از بخت خوبشان توجه بهبودخان به حضور آن‌ها جلب نشد.[۸]

محمدحسن‌خان چندی بعد به خیوه که تحت حاکمیت نادرشاه بود، حمله برد اما مجدداً شکست خورد و گریخت. با قتل نادرشاه در ۱۷۴۷، محمدحسن‌خان دوباره تلاش کرد استرآباد را تسخیر کند، اما این بار توسط عادل‌شاه شکست داده شد. چون عادل‌شاه وارد شهر شد، پسر او، محمد را، که در این زمان شش ساله بود، دستگیر کرد و به مشهد فرستاد. عادل‌شاه بنا داشت او را بکشد، اما به اخته کردنش بسنده کرد؛ به همین دلیل است که محمد را «آغا» خوانده‌اند.[۹]

از مشهد تا شیراز[ویرایش]

دیری نپایید که عادل‌شاه توسط ابراهیم‌شاه برکنار و توسط شاهرخ‌شاه کشته شد. اندکی پس از مرگ او، آغامحمد پیش خانواده خود بازگشت و در ۱۰ سال آینده پدرش را در ماجراجویی‌هایش همراهی کرد. در این زمان، آرایش قدرت در ایران از این قرار بود: بازماندگان نادر بسیار تضعیف شده بودند، احمدشاه درانی و افغان‌های ابدالی تقریباً قدرت در خراسان را در دست داشتند، اصفهان در دست علی‌مرادخان و بختیاری‌ها بود، فارس و لرستان تحت حکومت کریم‌خان زند بودند و آزادخان افغان بر آذربایجان حکومت می‌کرد؛ محمدحسن‌خان که رؤیای پادشاهی ایران را در سر داشت، در گرگان و مازندران قدرت اصلی بود و اندکی بعد گیلان را هم تحت حاکمیت خود گرفت.

در ۱۷۵۱، کریم‌خان زند در کرمانشاه علی‌مرادخان و بختیاری‌ها را محاصره کرد. محمدحسن‌خان قاجار برای کمک به او، به غرب ایران لشکر کشید اما با شنیدن شکست علی‌مرادخان، به استرآباد عقب نشست؛ آن هم درحالی که کریم‌خان زند و نیروهایش در تعقیب او بودند. با این حال، قاجارها با کمک یموت‌ها، موفق شدند کریم‌خان را به تهران عقب برانند. محمدحسن‌خان چند سال آینده را به برقراری نظم در شمال ایران پرداخت. او در ۱۷۵۵، لشکر ابدالی را در سبزوار شکست داد؛ یک سال بعد، به سمت اصفهان لشکر کشید و پایتخت ایران را فتح کرد. سپس در گلون‌آباد کریم‌خان را شکست داد اما با شنیدن حمله آزادخان مجبور به عقب‌نشینی شد. او در چند نبرد، آزادخان را شکست داد و او را مجبور به فرار به قلمروی عثمانی کرد؛ سپس پسرش آغامحمدخان را به عنوان نایب خود در تبریز گماشت. این زمان اوج قدرت محمدحسن‌خان بود، زمانی که از تبریز تا یزد به نام او سکه می‌زدند.

اما بخت محمدحسن‌خان به سرعت تیره شد. او در اواخر ۱۷۵۷ از اصفهان به سمت شیراز به راه افتاد و کریم‌خان را در آن شهر محاصره کرد. در طول چند ماه، سپاهش به مضیقه افتاد و مجبور به عقب‌نشینی شد. کریم‌خان یکی از سرداران کارآمد خود، شیخ‌علی‌خان را به تعقیب او فرستاد. محمدحسن‌خان برای پناه گرفتن در استرآباد به سوی مازندران می‌رفت، اما اعمال پیروان خودش، از جمله محمدحسین‌خان دولو، مجبورش کرد که در شرایط نامساعدی با سپاه زند روبرو شد. اگرچه محمدحسین‌خان در نبرد از خود شجاعت نشان داد، اما در زمان فرار توسط محمدخان سوادکوهی کشته شد. فوریه ۱۷۵۸ بود.[۱۰]

سپس کریم‌خان زند وارد استرآباد شد و خزانه شهر را برای خود برداشت. او محمدحسین‌خان دولو را به عنوان بیگلربیگی آن ایالت منصوب کرد. آغامحمدخان پس از مرگ پدر خود، گریخته بود اما اندکی بعد دستگیر شد. خان زند او را به عنوان اسیر، به شیراز فرستاد. مدتی بعد، برادر تنی او حسین‌قلی‌خان (جهانسوز، پدر فتحعلی‌شاه) هم به شیراز برده شد. آنجا خدیجه‌بیگم، عمه آن‌ها که همسر کریم‌خان بود، از آن‌ها حمایت کرد. کریم‌خان به دو برادر دیگرشان، مصطفی‌قلی‌خان و مرتضی‌قلی‌خان، چون مادرشان خواهر محمدحسین‌خان دولو بود، اجازه داد در استرآباد بمانند. پنج پسر دیگر محمدحسن‌خان را هم به قزوین فرستادند.[۱۱]

در دربار وکیل[ویرایش]

در شیراز کریم‌خان زند با آغامحمدخان به نیکی رفتار کرد.[۱۲] او ۲۰ سال در دربار وکیل به اسارت ماند و در طول این زمان، کریم‌خان با او در مسائل مختلف مشورت می‌کرد؛ گفتگوهای میان این دو در ربط با موضوعات گوناگون چون تاریخ ایران و حکومت‌داری نقل حکایت‌ها و افسانه‌هاست. کریم‌خان زند آغامحمدخان را «پیران ویسه» که در شاهنامه وزیر افراسیاب و از پشتیبانان سیاوش است، خطاب می‌کرد.

تصویر ارگ کریم خان، محل اقامت خانواده سلطنتی دودمان زند بود، که آغا محمد خان، بیشتر وقت خود را در طول اسارت خود در آن می‌گذراند.
تصویری از ارگ کریم‌خان، محل اقامت دودمان زند بود. آغامحمدخان بیشتر وقت خود را در طول اسارت در این مکان می‌گذراند.

در یکی از این حکایت‌ها، به نقل از رستم‌التواریخ، وکیل از او در مورد رابطه ایران و انگلیسی‌ها می‌پرسد و آغامحمدخان هم پاسخ می‌دهد «ایران مانند استری چموش است و فرنگی حکیمی کاردان؛ بر استر چموش نمی‌توان سوار شد، مگر به زیرکی و تدبیر.»[۱۳] در حکایتی دیگر، از فتحعلی‌شاه نقل است که آغامحمدخان نفرت خود از وکیل را با ریز ریز کردن قالی‌های قصر او به وسیله خنجر، بروز می‌داد. کریم‌خان نیز در «جواب گفتی: به روی او نیاورند که دل‌شکسته و پدر کشته‌است.»[۱۴]

با وجود رفتار مهربانانه وکیل، آغامحمدخان قاجار به هر روی اسیر او بود و وی را قاتل پدر خود می‌دانست. اما این اسارت به محمدخان کمک کرد که رقبای خود را از نزدیک بشناسد و اختلافات میان آنان را ببیند. به علاوه، حضور خدیجه‌بیگم در حرمسرای کریم‌خان، باعث می‌شد که او از اسرار دربار بی‌خبر نماند؛ همو بود که پس از مرگ وکیل آغامحمدخان را از اسارت فراری داد.

در ۱۷۶۹، کریم‌خان زند، حسین‌قلی‌خان جهانسوز برادر آغامحمدخان، را به حاکمیت قومس گماشت تا ضمن مقابله با نفوذ دولوها، حکومت سلسله زند بر آن ناحیه را حفظ کند. اما زمان نشان داد که این تصمیم اشتباهی بود، زیرا او در پی انتقام از شاخه رقیب ایل قاجار برآمد. رقابت میان دو شاخه به اندازه‌ای بالا گرفت که کریم‌خان مجبور شد مداخله کند. در آخر، حسینقلی‌خان در ۱۷۷۷ توسط یموت‌ها در شرق استرآباد کشته شد. در این زمان او از همسر خود آسیه خانم عزت‌الدینلو دو فرزند داشت، فتحعلی و حسین‌قلی. از آنجا که آغامحمدخان فرزندی نداشت، با مرگ برادرش حسین‌قلی‌خان جهانسوز، فرزند خردسالش فتحعلی به وارث محمدخان به عنوان رئیس ایل قوانلو تبدیل شد.[۱۵]

به هر روی کریم‌خان در مارس ۱۷۷۹ درگذشت و آغامحمدخان که در این زمان ۳۷ سال داشت، از شیراز گریخت و رو به سوی مازندران نهاد. خروج او از شیراز به معنای ادعای دوباره قاجاریان بر تاج‌وتخت ایران بود؛ موضوعی که آغامحمدخان آن را نه یک رؤیای جدید، که جامه عمل پوشاندن به آرزوهای پدر خود می‌دید.

در مسیر پادشاهی[ویرایش]

آغامحمدخان از همان ابتدا، از دو اشتباهی که پدرش مرتکب آن شده بود، دوری جست؛ اول آنکه تلاش کرد به دشمنی میان قبایل قاجار که در شکست محمدحسن‌خان اثر گذار بود پایان دهد و دوم سعی کرد ائتلافی میان قبایل شمال و شمال غرب ایران ترتیب دهد تا هم بر قبایل جنوب و جنوب غرب بچربد و هم در زمان درگیری‌اش با مدعیان دیگر، خیالش از پشت سر آسوده باشد. رفع این دو مشکل، به او این امکان را داد تا از آن استحکام سیاسی که اسلافش — غلزایی‌ها، افشاریان، زندیان و پدر خودش — از زمان سقوط اصفهان دارا نبودند، برخوردار شود.

نقاشی عبدالله‌خان نقاش‌باشی از آغا محمدخان قاجار در کاخ سلیمانیه کرج

دوران زندگی آغامحمدخان را می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد؛ سال‌های آغازین زندگی‌اش و دوران اسارتش در شیراز که مجموعاً ۳۷ سال طول کشید، دوران شش ساله‌ای میان ۱۷۷۹ تا ۱۷۸۵ که بیشتر شمال و شمال غرب ایران را در نبرد با علی‌مرادخان زند فتح کرد، دوره‌ای نه ساله از ۱۷۸۵ تا ۱۷۹۴ که سرانجامش تسخیر عراق عجم، فارس و کرمان و مرگ لطفعلی‌خان زند بود که خان قاجار را به حاکم تمام سرزمین‌هایی که کریم‌خان بر آن تسلط داشت، تبدیل کرد و دوران چهارم هم ۳ سال پایان زندگی او را شامل می‌شود که به گرجستان حمله کرد، خود را پادشاه ایران اعلام نمود و سپس خراسان را گرفت و به سلسله افشار پایان داد. او در زمان مرگ برنامه حمله به هرات، بخارا و احتمالاً بغداد را در سر می‌پروراند.[۱۶]

در مازندران[ویرایش]

در ۱۷۷۹، آغامحمدخان پس از سال‌ها رو به سوی زادگاه خود نهاد. او در راه، در ورامین، با قاجارهای دولو ملاقات کرد و به اختلافات گذشته پایان داد.[۱۷] سپس به زیارت حرم عبدالعظیم حسنی، جایی که سر پدرش مدفون بود، رفت و بعد وارد مازندران شد. نخستین کاری که نیاز داشت برای برقراری قدرت خود در مازندران انجام دهد، مطیع کردن قبایل قوانلو و برادران ناتنی‌اش بود. دو تن از برادرانش، رضاقلی و مرتضی‌قلی، حاضر نشدند که برتری او را بپذیرند و در همان ابتدا، نبردی درگرفت. آغامحمدخان آن‌ها را دور زد و وارد مازندران شد. مرتضی‌قلی به استرآباد عقب نشد و جایگاه خود در آن منطقه را مستحکم کرد. آغامحمدخان نمی‌توانست علیه مرتضی‌قلی لشکرکشی کند؛ زیرا مادر او دولو بود و این درگیری می‌توانست اتحاد شکننده‌ای که میان قبایل قاجار ایجاد کرده بود را از بین ببرد.

در همان زمان، موضوع جدیدی روی داد که تمرکز آغامحمدخان را به خود جلب کرد. علی‌مرادخان زند سپاهی متشکل از نیروهای زند و قبایل افغان به رهبری محمودخان، پسر آزادخان افغان، را برای سرکوب آغامحمدخان راهی مازاندران کرده بود. خان قاجار برادر خود، جعفرقلی، را به فرماندهی نیروهای قبایل قاجاری منصوب کرد. دو لشکر با یکدیگر روبرو شدند و در آخر کار، قاجارها توانستند آن‌ها را عقب برانند. موقعیت آغامحمدخان در مازندران به صورت موقتی، مستحکم شده بود. او بارفروش (بابل امروزی) را مرکز قدرت خود کرد و فتحعلی و حسین‌قلی، فرزندانش برادرش جهانسوز، را زیر پر و بال خود گرفت؛ از همان زمان علاقه او نسبت به فتحعلی آشکار بود.

رضاقلی، برادر خان قاجار، سپاهی از نیروهای لاهیجانی گرد آورد و به بارفروش تاخت؛ او موفق شد آغامحمدخان را دستگیر کند. خبر که استرآباد رسید، دیگر برادر آغامحمدخان نیروهای قجری و ترکمن را جمع‌آوری کرد و به ساری حمله کرده و آغامحمدخان را آزاد کرد. رضاقلی و آغامحمدخان آشتی کردند اما او هنوز راضی نبود، نتیجتاً به اصفهان گریخت و از زندیان، ابتدا علی‌مرادخان و سپس صادق‌خان، درخواست کمک کرد و چون هیچ‌کدام به او یاری نرساندند، به خراسان گریخت و مدتی بعد همان‌جا مرد. پس از مرگ رضاقلی، هوادارانش به آغامحمدخان پیوستند و در نبرد علیه مرتضی‌قلی که درحال آماده شدن برای حمله به مازندران بود، جنگیدند. پس از چند برخورد، آغامحمدخان پذیرفت به صورت دوفاکتو مرتضی‌قلی را به حاکمیت استرآباد منصوب کند.[۱۸]

نبرد با علی‌مرادخان و گسترش قدرت[ویرایش]

ستیز میان برادران قاجار و پیروزی آغامحمدخان و تبدیل شدن او به تنها قدرت واقعی در مازندران، توجه علی‌مرادخان زند را جلب کرد. خان زند تصمیم گرفت که به سمت شمال لشکر بکشد اما آغامحمدخان پیشدستی کرد و به همراه سواره‌نظام قجری و تفنگ‌چی‌های مازندرانی به سمت او تاخت و موفق شد تا زندیان را به سمت تهران عقب براند.

سپس قومس را فتح و برای سمنان، دامغان، شاهرود و بسطام حاکمانی تعیین کرد. این اعمال، به شهرت او در جنوب البرز افزود و باعث شد به ثروتی دست پیدا کند که به همراهانش، به خصوص برادرانش، خلعت ببخشد. در همان سال، آغامحمدخان به استرآباد بازگشت تا پیمان‌های خانوادگی خود، به خصوص اتحاد با مرتضی‌قلی را تازه کند.[۱۹]

نخستین برخورد با روس‌ها[ویرایش]

نخستین برخورد آغامحمدخان با روس‌ها در همان سال، ۱۷۸۱، روی داد. دولت روسیه که به دنبال ایجاد راهی تجاری به سوی هند بود، کنت ووینویچ را با مأموریت تأسیس «کارخانه» در سواحل جنوب شرقی دریای خزر راهی ایران کرد. کنت با ناوگان کوچکی در گرگان پیاده شد و درخواست کرد که برای هیئت روس مجوزی جهت ایجاد مرکز تجاری در اشرف (بهشهر کنونی)، اقامتگاه موردعلاقه آغامحمدخان، صادر شود.

خان قاجار این تقاضا را رد کرد. اما کنت بدون اجازه قرارگاه‌های اسکان موقتی در قره‌دوین و آشوراده ایجاد کرد. چون آغامحمدخان نیروی دریایی نداشت، نمی‌توانست مانع آن‌ها شود اما تصمیم داشت اجازه ندهد حضور روس‌ها در جزایر ایرانی دائمی شود. نتیجتاً بر آن شد که با ترفندی آن‌ها را بیرون براند. او از هیئت روس خواست که در استرآباد با او ملاقات کنند و چون آن‌ها به آنجا رسیدند، دستگیر و زندانی‌شان کرد و تنها زمانی که ووینویچ به مردانش دستور داد سکونت‌گاه‌ها را تخریب کنند، آن‌ها را آزاد کرد.

آغامحمدخان در ۱۷۸۲، تصمیم گرفت گیلان را هم به قلمروهای خودش اضافه کند. احتمالاً تجربه برخوردش با روس‌ها در این تصمیم دخیل بود چرا که هدایت‌الله‌خان، حاکم آن ولایت، تجار روس را به گرمی پذیرفت و آن‌ها حضوری مرتب در بازارهای رشت و انزلی داشتند. به علاوه گیلان در این زمان منطقه رو به رشدی بود و هدایت‌الله‌خان از صنعت ابریشم و تجارت دریایی با روسیه سود سرشاری می‌برد. در کنار این‌ها، موضوع برای آغامحمدخان رنگ و بوی شخصی داشت؛ هدایت‌الله‌خان توسط محمدحسن‌خان قاجار، پدر آغامحمدخان، به حاکمیت آن ولایت منصوب شده بود اما او بعدها زند را بر قاجار ترجیح داده بود.

در راه پیشروی به سوی گیلان، آغامحمدخان با هیچ مقاومت جدی روبرو نشد. هدایت‌الله‌خان دو فرستاده، میرزا صدیق و آقا صادق لاهیجانی، را به سمت او فرستاد تا صلح برقرار کند اما خودش گیلان را به مقصد شروان ترک کرد. خان قاجار که به گیلان رسید، خزاین رشت را مصادره کرد و دست‌ودل‌بازانه به نیروهای خود خلعت داد. سپس برادر خود، جعفرقلی‌خان، را با سپاهی مأمور فتح خمسه (منطقه‌ای در جنوب البرز با زنجان در مرکزیت آن) کرد.[۲۰]

نبرد استرآباد[ویرایش]

جعفرقلی در ری و کرج با نیروهای زند روبرو شد، آنان را شکست داد و سپس وارد قزوین شد. از آنجا به سمت زنجان پیشروی و آن را تسخیر کرد. آغامحمدخان با نیروهای خود در سلطانیه با برادر دیدار کرد. او تصمیم داشت که تهران را فتح کند. آن منطقه برای سال‌ها یکی از مراکز قدرت زندیان بود و می‌توانست هر زمان تهدیدی برای قاجاریان در مازندران و گیلان باشد.[۲۱]

آغامحمدخان با هدف بیرون راندن نیروهای وفادار به زندیان از تهران، آن را محاصره کرد اما موفقیتی به دست نیاورد. شهر درگیر طاعون شد و این طاعون به سرعت در میان محاصره کنندگان هم شایع گردید. خان قاجار نیروهایش را به سمت چشمه علی در نزدیکی دامغان عقب راند و در نهایت به مازندران بازگشت.

او در سال بعد، ۱۷۸۴، با بزرگ‌ترین چالش زندگی‌اش تا آن روز روبرو شد؛ ۵ سال از خروجش از شیراز گذشته بود و در این مدت شمال و جنوب البرز را تحت کنترل خود گرفته بود. او به خطری تبدیل شده بود که زندیان نمی‌توانستند نادیده بگیرند. نتیجتاً، علی‌مرادخان زند، در تلافی حمله سال گذشته او به تهران، پسر خود شیخ‌ویس‌خان را به فرماندهی سپاه بزرگی راهی شمال کرد. خبر حرکت این سپاه، بزرگان مازندران را بر آن داشت که تسلیم شوند و آغامحمدخان که طرفدارانش، به جز گروه انگشت‌شماری، تنهایش گذاشته بودند، به استرآباد عقب‌نشینی کرد تا موضع خود را تقویت کند.

مرتضی‌قلی‌خان، برادر آغامحمدخان که شکست او را حتمی می‌دید، به زندیان پیوست. علی‌مرادخان این موضوع را به فال نیک گرفت و نیروهای بیشتری را جهت حمله به استرآباد به آن سو روانه کرد. شهر توسط زندیان، به فرماندهی محمدظاهرخان، محاصره شد. اما او اشتباهی مرتکب شد که بر زندیان گران آمد. وی حفظ خط ارتباطی سپاه با پشت سر را نادیده گرفت و چون برخوردهای متوالی حومه استرآباد را به ویرانی کشید، سپاه شیراز نیازمند ارسال آذوقه از مازندران شد.

آغامحمدخان این فرصت را از دست نداد. او که در استرآباد به اندازه کافی آذوقه ذخیره کرده بود، دسته‌هایی را برای اختلال در کار ارسال آذوقه از مازندران برای سپاه زند ارسال می‌کرد. آنگاه که این وضعیت محاصره‌کنندگان را مخمصه قرار داد، خان قاجار از پشت دیوارها بیرون آمد و سپاه زند را پراکنده کرد. محمدظاهرخان، فرمانده سپاه، به سمت قره‌قوم گریخت اما دستگیرش کردند و به آغامحمدخان تحویلش دادند. نیروهای قاجاری به تعقیب سربازان متفرق شده زند پرداختند و آغامحمدخان خود بزرگ‌ترین دسته آن‌ها را در نزدیکی اشرف شکست داد و سپس به سمت ساری پیشروی کرد. نوامبر ۱۷۸۴ درحالی آغاز شد که مازندران مجدداً تحت فرمان آغامحمدخان بود.[۲۲]

نبرد بین آقا محمدخان قاجار و لطفعلی خان زند
نقش نبرد بین محمدخان قاجار و لطفعلی خان زند

قاجاریان

شاهان

عنوان


آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه

دورهٔ سلطنت


۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴

نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر • قائم مقام فراهانی • حاجی میرزا آقاسی
امیرکبیر •
سپهسالار • مستوفی‌الممالک • امین‌السلطان
عبدالمجید عین‌الدوله •
مشیرالدوله • مشیرالدوله پیرنیا • احمد قوام
حسن وثوق

چهره‌های سرشناس

عباس میرزا • محمدعلی دولتشاه
میرزا رضا کرمانی •
میرزای شیرازی • کامران میرزا
عزیزخان مکری •
مسعود میرزا ظل‌السلطان • تاج‌السلطنه • عزیزخان مکری
فروغ‌الدوله •
فخرالدوله • شعاع‌السلطنه
ارشدالدوله •
سالارالدوله • مهد علیا
حسین بهزاد •
ستارخان • یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه •
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک خان جنگلی •
علیقلی‌خان سردار اسعد

رویدادهای مهم

پیمان آخال • معاهده پاریس • عهدنامه گلستان
عهدنامه ترکمانچای •
امتیازات و قراردادها • جنگ‌های ایران و روسیه

جنبش مشروطه

نهضت تنباکو • جنبش مشروطه ایران • فرمان مشروطیت
جنبش جنگل •
کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ • برچینش دودمان قاجار

تاج مسین میناکاری شده آغامحمدخان؛ موزه کاخ گلستان

بنیان نهادن حکومت قاجاریه[ویرایش]

آغا محمد خان در ۱۳ ماه صفر سال ۱۱۹۳ ه‍.ق (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همین که عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار با شورش برادرش حسین قلی خان تا پای مرگ پیش رفت؛ ولی سرانجام در بندپی-روستای ادملا توسط حاجی خان حلال خور و عباسقلی بیگ لاریجانی و چند برادرش نجات یافت. لویی رابینو در کتاب کتاب مازندران و استرآباد نوشته‌است: آغا محمد خان در ساری تاجگذاری کرد و پایتخت خود را آنجا نهاد و به دستور وی جشن نوروز را با تشریفات زیاد برگزار نمودند، محمد فتح اللّه بن محمد در کتاب احسن التواریخ (تاریخ محمدی) نیز به این موضوع اشاره کرده‌است.

پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطفعلی خان زند با همیاری حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آغا محمد خان از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ بابا خان برادرزاده آغا محمد خان در سمیرم و محاصره شیراز است. سرانجام آغا محمد خان قدرت نظامی خود را افزایش داد و با کمک حاج ابراهیم خان کلانتر (که به گفته ناصر نجمی معتقد بود لطفعلی خان دلاوری شجاع اما نامناسب برای مملکت‌داری است و آغا محمد خان قابلیت انجام امور سیاسی را داراست و به این جهت دروازه‌های شهر را پنهانی برای او گشود) و حمایت لشکر اردلان (کردستان) به سرداری خسروخان اردلان در سال ۱۱۷۲ ه‍.ش وارد شیراز شد. سرانجام با لشکرکشی آغا محمدخان به شیراز، با نوعی حیله جنگی لطفعلی خان شکست خورد و به کرمان گریخت و در جریان نبرد کرمان به براندازی حکومت پادشاهی زندیه و تشکیل حکومت پادشاهی قاجاریه انجامید.

نبرد کرمان[ویرایش]

نبرد کرمان ماجرای جنگ سرنوشت ساز لطفعلی خان زند آخرین بازمانده پادشاهی زند و آغا محمد خان قاجاربنیان‌گذار سلسله قاجار است. این جنگ قربانیان فراوانی گرفت و سرانجام به براندازی کامل پادشاهی دودمان زندیه انجامید.

هنوز مراسم خاکسپاری کریم خان (سال ۱۱۹۳هجری قمری) پایان نیافته بود که سران حکومت برای کسب قدرت به کشمکش پرداختند. سرانجام در سال ۱۲۰۳ هجری قمری لطفعلی خان فرزند جعفرخان به قدرت رسید. شش سالی که لطفعلی خان به ظاهر قدرت را در دست داشت جز درگیری با مخالفان کار دیگری نداشت. در این دوران کشمکش‌های داخلی زندیه باعث شده بود، سران ایل قاجار که در شمال ایران، نواحی گرگان و مازندران علی‌الخصوص در استرآباد نفوذ داشتند، به طمع افتاده و به سوی گرفتن قدرت خیزبردارند و پس از آخرین درگیری‌های بین لطفعلی خان و محمدخان، خان قاجار به شیراز لشکرکشی کرد و پایتخت آخرین بازمانده دودمان زند را محاصره کرد.

دو ماه محاصره شیراز پایتخت زند توسط محمدخان در سال ۱۲۰۵ قمری، باعث کمبود مواد غذایی برای سربازان و چارپایان قجرها شد و آن‌ها به ناگزیر به تهران بازگشتند. لطفعلی خان به خیال پیشگیری از حمله مجدد وی به کرمان لشکرکشی کرد تا بر آنجا مسلط شود و راه نفوذ خان قاجار را سد کند، اما وی در این حمله موفق نبود و به شیراز بازگشت. این شکست سیاسی آثار بدی در درون نظام زندیه گذاشت و برخی سران و قدرتمندان درون حکومت به دلیل عدم کفایت لطفعلی خان به فکر توطئه علیه وی افتادند.

سرانجام با لشکرکشی محمدخان به شیراز، با خیانت ابراهیم خان کلانتر، لطفعلی خان شکست خورد و به کرمان گریخت. آغا محمد خان در سال ۱۲۰۶ هجری قمری در عمارت کلاه فرنگی شیراز به تخت نشست. طی دو سال بعد میان این دو رهبر نبردهای پراکنده یی رخ داد تا لطفعلی خان سرانجام در ۱۲۰۸ بر کرمان مسلط شد. این خبر محمدخان را برانگیخت که کار وی را یکسره کند؛ لذا در بهار همان سال وی با لشکری مجهز به کرمان حمله برد و پس از شش ماه از محاصره شهر در حالیکه اردوی قاجار به شدت خسته شده بود و خان قاجار قصد مراجعه به تهران و دست بردار شدن از حکومت زندیه را داشت، با خیانت عده‌ای از داخل شهر کرمان و بازکردن یکی از دروازه‌های شهر و با شکست لطفعلی خان کرمان را تسخیر کرد و به کشتار و قتل‌عام مردم آن دیار پرداخت. بسیاری از مردم را کور کرد و عده زیادی را به طرز فجیعی به قتل رساند. گفته‌اند او دستور داد تپه‌ای از چشمان مردم بسازند.

عده‌ای، تعداد کور شده‌ها را ۲۰ هزار و بعضی دیگر ۷۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند. او سربازانش را در تجاوز به زنان شهر و غارت اموال آن‌ها آزاد گذاشت. لطفعلی خان نیز که به بم گریخته بود توسط حاکم آنجا دستگیر و تسلیم آغامحمدخان شد. به دستور وی ابتدا لطفعلی خان را کور کرده و به طرز فجیعی به قتل رساندند. بدین سان سلسله زندیه به نقطه پایان خود رسید.

انتقال مرکز حکومت به تهران و حمله به گرجستان[ویرایش]

آغا محمد خان پس از فتح کامل جنوب ایران مقر حکمرانی خویش را به دلایل استراتژیک تهران مستقر نمود و آن را دارالخلافه نامید در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ والی گرجستان به پشتوانه همکیشی با روس‌ها اعلام استقلال نمود، بنابراین آغا محمد خان در فروردین ماه سال ۱۱۷۴ (ماه آوریل سال ۱۷۹۵) برای آراکلی خان نامه‌ای ارسال کرد و اشتباهات گرجی‌ها در طی هشتاد سال گذشته را یادآوری نمود و اعلام کرد در صورتی که والی گرجستان روابط خود را با روس‌ها قطع و از ایران اطاعت کامل نکند، به آنجا لشکر کشی خواهد نمود. آراگلی خان جواب نامه را نداد و خود را برای حمله مجهز نمود. آغا محمد خان به گرجستان لشکر کشی کرد و با وجود مقاومت گرجی‌ها در این نبرد پیروز شد و آراگلی خان به تفلیس فرار کرد. آغا محمد خان برای یافتن او به تفلیس لشکر کشید. آراگلی خان همراه خانواده و بستگانش از تفلیس به گرجستان غربی گریختند. آغا محمد خان تفلیس را فتح نمود و فاجعه کرمان را در تفلیس تکرار کرد و دستور به قتل و تاراج مردم داد. عده زیادی از روحانیون را در رود کورا غرق کردند و پنج هزار نفر از گرجی‌ها را اسیر و شهر را ویران نمودند.

آغا محمد خان پس از غارت مهمات و ذخایر جنگی آراگلی خان، از شهر خارج شد تا به دنبال آراگلی خان برود ولی با دریافت خبر طغیان اهالی شروان که مصطفی خان دولو نماینده‌اش را به قتل رسانده بودند، به دشت مغان بازگشت. حاکم شروان به آغا محمد خان پیام دوستی و اطاعت داد و وی از تنبیه آنان صرف نظر نمود و با پانزده هزار تن از دختران و پسران شهر که به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اسیران برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.

رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی دودمان افشاریان[ویرایش]

آغا محمد خان بعد از تاجگذاری به خراسان لشکر کشید. خان قاجار دستور داد جسد نادرشاه را از خاک بیرون آورده و آن را به تهران فرستاد، جایی که بعداً در کنار جسد کریم خان زند قرار گرفت. سپس شاهرخ نوهٔ نادرشاه افشار را که کور و پیر بود مجبور نمود که هرگونه ثروتی را تا متعلق به نادر شاه بوده‌است را به او بدهد. شاهرخ سوگند خورد که او ثروتی از نادرشاه را در دسترس ندارد. آغا محمد خان بی رحم و انتقام جو، که اشتیاق فراوانی به گنج داشت، حرف او را باور نکرد. به دستور شاه شاهرخ را که از صحبت کردن خودداری کرد به شدت در زیر شکنجه بردند تا مجبور به اعتراف به مکان‌های پنهان آخرین ثروتی که پدربزرگش به او منتقل کرده بود بشود. تعدادی از خدمتکاران شاهرخ، به خاطر مصائبی که پادشاه پیشین خود دچار آن شده بود، یک ملای متنفذ را از شهر به منظور حمایت از شاهرخ آوردند تا از آغا محمد خان درخواست تجدید نظر در مورد شاهرخ کند و آغا محمد خان شاهرخ را به همراه خانواده اش به مازندران فرستاده. اما شاهرخ در دامغان به علت صدماتی که طی شکنجه دیده بود درگذشت. آغا محمد خان سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روسها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد و ازبکان را وادار به عقب‌نشینی نمود. او بخارا را تحت‌الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی، گروهی را به منظور تعقیب نادر قلی شاهرخ افشار به هرات فرستاد. آن‌ها تا کابل پیش رفتند ولی نادر قلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مرتب مکان خود را تغییر می‌داد. سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آغا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آن‌ها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد.

حمله روسیه به سواحل غربی دریای خزر[ویرایش]

در شهریور ماه سال ۱۱۷۵ (ماه سپتامبر سال ۱۷۹۶ میلادی)، سپاه روس به فرماندهی ژنرال کنت والرین زبوف، به نیروهای ژنرال گردویچ که قبلاً به دربند اعزام گردیده بود، پیوست و قلعه‌های دربند، باکو و تالش را تصرف نموده و بر تمام سواحل غربی دریای خزر از مصب رود کر و اترک مسلط شد. سپس ژنرال زبوف از جلگه شیروان و از کنار ساحل، وارد دشت مغان شد و از رود ارس گذشت. دسته دیگری از سپاهیان روس لنگران را اشغال کردند لذا آذربایجان و رشت مورد تهدید قرار گرفتند. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که در ۱۹ آبان ماه سال ۱۱۷۵ (نهم ماه نوامبر سال ۱۷۹۶ میلادی)، کاترین دوم تزار مقتدر روسیه درگذشت. با جانشینی وی توسط پل یکم و با تغییر سیاست، ارتش روسیه تمامی خاک‌های اشغال شده ایران و از جمله گرجستان را ترک گفتند.

بازگشت به قره باغ و مرگ وی[ویرایش]

محمدخان که از خروج نیروهای روس از زمین‌های اشغالی سخت شادمان گردیده بود تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشی که در حمله نخست به دست وی نیفتاده بود بپردازد. او در اسفند ماه سال ۱۱۷۵ (ماه مارس سال ۱۷۹۷ میلادی) دوباره عازم گرجستان شد و قلعه شورشی قره باغ را تصرف کرد. ابراهیم خان جوانشیر، حاکم یاغی قره‌باغ فرار کرد و شاه قاجار آماده لشکرکشی به تفلیس شد، ولی در حالی که از فتح شوشی در قره‌باغ ۳ روز می‌گذشت در بامداد ۲۱ماه ذی‌الحجه سال ۱۲۱۱ ه‍.ق (۱۷ ماه ژوئن سال ۱۷۹۷ میلادی) به دست صادق خان گرجی و خداداد فراش و به تحریک صادق خان شقاقی به قتل رسید[۲۳]؛ و از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات به خاک می‌سپردند، وی را نیز به نجف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپردند.

مرتضی قلی خان قاجار، برادر آغا محمد خان قاجارکه به روسیه فرار کرد و از عوامل برانگیزاننده لشگرکشی روسیه به ایران در زمان کاترین و به سرکردگی زبوف بود. نگاره در موزه تور روسیه به نام (Tver Regional Picture Gallery) وجود دارد.
نقاشی آغا محمد خان و وزیر بزرگ خود ابراهیم خان کلانتر
نقاشی محمدخان (راست) و وزیر بزرگ خود ابراهیم خان کلانتر (سمت چپ)

روایت مرگ محمدخان[ویرایش]

عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من که یکی از منابع مهم در مطالعه دوران قاجاریه محسوب می‌شود، دلیل به قتل رساندن او را این‌گونه شرح می‌دهد: «در ایام محاصره شوشی، مقداری خربزه برای شاه آورده بودند که تحویل آبدار خود نموده و امر داده بود که هر وعده مثلاً نصف یک دانه از آن‌ها را که یک ظرف می‌شود در سفره غذای او بگذارند. خربزه‌ها زودتر از حسابی که شاه داشته‌است تمام می‌شود. شاه تاریخ روز آوردن خربزه‌ها و این‌که چند دانه آن به مصرف رسیده و چند دانه آن باید باقی باشد دقیقاً تعیین می‌کند و از آبدار باقی‌مانده را مطالبه می‌نماید. آبدار هم نجات را در حقیقت‌گویی می‌پندارد و اعتراف می‌کند که با دو نفر از پیشخدمت‌ها آن‌ها را خورده‌اند. شاه برای همین جرم، امر به کشتن هر سه نفر می‌دهد. بعد از آن که به خاطر او می‌آورند که شب جمعه است، اعدام آن‌ها را به صبح شنبه محول می‌نماید و چون محکومین به تجربه می‌دانستند که حکم شاه استیناف‌پذیر نیست، شب شنبه سه نفری وارد اتاق خواب او شده کارش را می‌سازند و جواهرهای سلطنتی را برداشته فرار می‌کنند».[۲۴]

سرجان ملکم افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی، در نوشتارهای خود (که سال‌ها بعد به رشته تحریر درآمده) هرچند چگونگی قتل را عیناً مطابق با نویسندگان ایرانی می‌نویسد ولی به اختلال روانی محمدخان قاجار نیز اشاره می‌کند. وی همچنین تئوری توطئه را (به ادعای خود) در این ماجرا وارد کرده‌است و نوشته‌است که: «آق محمدخان به غضب رفته حکم داد تا هردو را فوراً به قتل رسانند. صادق خان شقاقی یکی از بزرگان امرا در حق ایشان شفاعت کرد، پادشاه قبول نکرد، لاکن گفت: «چون شب جمعه است کشتن ایشان را به فردا اندازند». القصه، قطع امید از حیات مورث جلادت و جرأت گشته، چون پادشاه به خواب رفت، نوکرهای مزبور با عباس نامی که وی را درین کار با خود همدست و همداستان ساخته بودند، قدم در سراپرده شاهی نهاده با خنجر رشته حیات یکی از مقتدرترین شاهان ایران را قطع کردند. بعضی را گمان این بود که، نوکرهای مزبور به ترغیب صادق‌خان شقاقی مرتکب این امر شدند، و وقایعی که بعد رویداد نیز تقویت این معنی می‌کند، به جهت اینکه، بعد از قتل پادشاه، مرتکبین جواهرات و تاج پادشاهی را برداشته نزد وی بردند و، او اشیاء مزبوره را متصرف شده ایشان را پناه داد؛ و بعد ازان ایل و طایفه خود را جمع‌آوری کرده به طمع سلطنت سر برداشت». سرجان ملکم افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی، در نوشتارهای خود (که سال‌ها بعد به رشته تحریر درآمده) هرچند چگونگی قتل را عیناً مطابق با نویسندگان ایرانی می‌نویسد ولی به اختلال روانی محمدخان قاجار نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد: «آغا محمد خان به دلیل بیماری اختلال جنسی خود تاب دیدن عشق و عطوفت بین زنان با شوهرانشان و حتی در گاهی از موارد تاب دیدن روابط دوستانه بین خدمتکاران مذکر خود را هم نداشت، سه پیشخدمت دربار او به سبب سالهای متمادی حاصل از کار کردن در کنار همدیگر دچار صمیمیتی وصف ناپذیر شده بودند و دیدن این صحنه‌های صمیمیت بین آنها سالها شاه قاجار را آزار می‌داد، لذا در یک شب فرمان قتل هرسه را صادر می‌کند اما آنها پیشدستی کرده قبل از اجرای حکم او را کاردآجین می‌کنند و با جواهرات سلطنتی فرار می‌کنند. این بیماری در اواخر عمر آنچنان شاه مقتدر قاجار را به جنون کشانده بود که پیش از کشتن لطفعلی خان زند پادشاه جوان و خوش سیمای زندیه که به او لقب خواجه داده بود دستور داد سه نفر از کارگران اسطبل در جلوی چشمانش به وی تجاوز کنند و سپس او را به قتل رساند، و به تلافی کار او در یک روز سربازانش چشمان ۲۰۰۰۰ مرد کرمانی را از حدقه درآورده و از آن تپه‌ای درست کردند.»[۲۵]

وضعیت انسجام ملی[ویرایش]

بنابر نظریه‌ای که توسط عباس امانت در یک سخنرانی در دانشگاه لس آنجلس بیان گشته آمده‌است که: «به علت مشکلات روی داده در دوره افشاریه و دوره زندیه سرزمین ایران دارای ناامنی‌های داخلی (مانند ناامنی‌های جاده‌ای) بود و ارتباط با خارج از کشور از جنوب و شمال ایران کاهش یافته بود و زمانی که دولت قاجاریه به وجود آمد ایران از نظر اقتصادی و سیاسی در وضعیت بدی به‌سر می‌برد و اولین انسجام ایران به شکل امروزی مدیون محمدخان قاجار است هرچند که در زمان پادشاهان بعدی قاجاریه بخش‌هایی از ایران جدا شدند ولی خاک اصلی به صورت یک دولت متحد از زمان محمدخان قاجار به بعد شکل گرفت و از نظر مورخان آن دوره وی به عنوان قهرمان ایران شناخته می‌شد و با وجود آغاز جنگ‌های عقیدتی که از زمان وی آغاز شد ولی ایران از نظر جنگ‌های داخلی به ثبات نسبی‌ای رسید».[۲۶]

در مقابل نظریه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در این جهت است که: «عدم مشروعیت و مقبولیت ملی و شیوه حکومتی محمدخان و جانشینانش دفاع ملی ایرانیان را در مقابل بیگانگان خدشه‌دار کرد. در تهاجم انگلیسیها در جریان جنگ‌های هرات و حملات روسها، عنصر تهاجمی ذاتی ایرانیها و قومیتهای مسلح میان دفاع از حکمران غیرمسئول و قوای بیگانه دچار تضاد و تزلزل جدی می‌شد و همین امر کار بیگانگان را در ورود به خاک ایران با همه تدارکات اندکشان موفق جلوه می‌داد و دولتمردان را وادار به عقد معاهدات ویرانگر می‌کرد. حذف یا عدم تحمل عنصر دیوانسالاری ایرانی در جای جای حکمرانی این سلسله هویداست. حذف فیزیکی حاج ابراهیم کلانتر، قتل قائم مقام (فراهانی) و امیرکبیر و حذف سیاسی سایر رجال آشنا به هویت و جایگاه شایسته مردم ایران را که امیدهایی برای نجات مردم و حتی هدایت خود حکمرانان بودند، باید از نمونه‌های بارز این شیوه حکمرانی غیر بومی و غیر ملی حاکمان این عصر به‌شمار آورد».[۲۷]

زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار[ویرایش]

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:


جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. The better to dominate both sides of the Alborz, Āḡā Moḥammad now transferred his center from Sārī to Tehran, where he repaired the fortifications (Malcolm, History II, pp. 131, 180), J. R. Perry, “ĀḠĀ MOḤAMMAD KHAN QĀJĀR,” Encyclopaedia Iranica, Online Edition, 1982,
  2. ĀḠĀ MOḤAMMAD KHAN QĀJĀR (r. 1203-12/1789-97), founder of the Qajar dynasty (q.v.). He was born about 1155/1742, the eldest son of the chief of the Qavānlū (Qoyunlū) clan of the Qajars of Astarābād, J. R. Perry, “ĀḠĀ MOḤAMMAD KHAN QĀJĀR,” Encyclopaedia Iranica, Online Edition, 1982,
  3. ĀḠĀ MOḤAMMAD KHAN QĀJĀR (r. 1203-12/1789-97), founder of the Qajar dynasty (q.v.). He was born about 1155/1742, the eldest son of the chief of the Qavānlū (Qoyunlū) clan of the Qajars of Astarābād, J. R. Perry, “ĀḠĀ MOḤAMMAD KHAN QĀJĀR,” Encyclopaedia Iranica, Online Edition, 1982,
  4. کتاب مازندران و استرآباد نوشته:یاسنت لویی رابینو، سرکنسول دولت بریتانیا در ایران.
  5. The better to dominate both sides of the Alborz, Āḡā Moḥammad now transferred his center from Sārī to Tehran, where he repaired the fortifications (Malcolm, History II, pp. 131, 180), J. R. Perry, “ĀḠĀ MOḤAMMAD KHAN QĀJĀR,” Encyclopaedia Iranica, Online Edition, 1982,
  6. Hambly، The Cambridge History of Iran، 109.
  7. Hambly، The Cambridge History of Iran، 110.
  8. Hambly، The Cambridge History of Iran، 110.
  9. Hambly، The Cambridge History of Iran، 111.
  10. Hambly، The Cambridge History of Iran، 112.
  11. Hambly، The Cambridge History of Iran، 112.
  12. Hambly، The Cambridge History of Iran، 112.
  13. احمدپناهی سمنانی، آغامحمدخان قاجار، ۶۶.
  14. احمدپناهی سمنانی، کریم‌خان زند، ۲۲۴.
  15. Hambly، The Cambridge History of Iran، 113.
  16. Hambly، The Cambridge History of Iran، 114.
  17. Hambly، The Cambridge History of Iran، 114.
  18. Hambly، The Cambridge History of Iran، 115.
  19. Hambly، The Cambridge History of Iran، 115.
  20. Hambly، The Cambridge History of Iran، 116.
  21. Hambly، The Cambridge History of Iran، 116.
  22. Hambly، The Cambridge History of Iran، 117.
  23. آغا محمد خان قاجار خواجه سفاک، ناصر نجمی، ص 306.
  24. مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. نشر هرمس. از پارامتر ناشناخته |موضوع= صرف‌نظر شد (کمک)
  25. "Map of Persia and Adjacent Countries, for Sir John Malcolm's History of Persia". World Digital Library. Retrieved 19 January 2013.
  26. از سرسره فتحعلیشاه تا تکیه دولت؛ آیا هنر در دوران قاجار رشد نکرد؟
  27. http://www.iichs.ir/s/706

منابع[ویرایش]

  • تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا.آ. گرانتوسکی - م.آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  • فهرست واژگان اعلام فرهنگ پارسی محمد معین؛ چاپ ۱۳۴۳؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران؛ جلد پنجم؛ صفحه ۴۰ آغا محمد خان و جلد ششم صفحه ۱۴۱۵ قاجاریان
  • دائرةالمعارف فارسی به کوشش حسین مصاحب؛ فروردین ۱۳۴۵؛ چاپ سوم ۱۳۸۱؛ چاپخانه سپهر؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران؛ جلد اول؛ صفحه ۱۸۲ محمد خان
  • خواجه تاجدار به نوشته ژان گور فرانسوی و برگردان ذبیح‌الله منصوری؛ چاپ ۱۳۴۷؛ چاپخانه بهمن؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران
  • از نادرشاه تا آقامحمدخان، مرتضی میرحسینی، چاپ ۱۳۹۰؛ انتشارات کوله پشتی، تهران
  • آغا محمد خان قاجار؛ نوشته آمینه پاکروان، برگردان جهانگیر افکاری؛ چاپ ۱۳۴۸؛ انتشارات فرانکلین زوار؛ تهران
  • آغا محمد خان قاجار و لطفعلیخان زند؛ ابوالفضل وکیلی قمی؛ چاپ ۱۳۴۸؛ انتشارات سینا؛ تهران
  • هرات در قلمرو استعمار؛ فتح الدین فتاحی؛ چاپ ۱۳۷۰؛ چاپخانه مروی؛ انتشارات مستوفی
  • احسن التاریخ؛ به نوشته محمد فتح‌الله بن محمد تقی ساروی؛ به فصل سرگذشت آغا محمد خان مراجعه کنید
  • تاریخ عضدی
  • تاریخ ایران (History of Persia) به قلم رابرت گرانت واتسون چاپ ۱۸۱۵ لندن؛ زبان اصلی
  • تاریخ ایران به قلم سر پرسی سایکس و با بازبینی در سال ۱۹۱۵ چاپ لندن؛ زبان اصلی
  • مأموریت علمی در ایران (Scientific mission in Persia) به قلم مورگان باستان‌شناس چاپ ۱۸۹۴ پاریس؛ زبان اصلی
  • سفری به سرتاسر ایران (Journey through Persia) به قلم جیمز موری یر چاپ ۱۸۱۲ لندن؛ زبان اصلی
  • دودمان قاجارها (Dynasty of the Kajars) و مأموریتی به دربار ایران به قلم سر هارفورد جونز چاپ ۱۸۳۳ لندن؛ زبان اصلی
  • محمدخان قاجار چهره حیله‌گر تاریخ تألیف احمد پناهی انتشارات کتاب نمونه
  • سی قرن و سی حادثه، مرتضی میرحسینی، چاپ ۱۳۹۴؛ انتشارات کتاب کوله پشتی، تهران.
  • جلد ۲۷- تاریخ المورخین
  • نفیسی، سعید - تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران در دوره معاصر تهران ۱۳۸۴ انشارات اهورا چاپ اول
  • نجمی، ناصر - لطف‌علی خان – بهار ۱۳۷۶

پیوند به بیرون[ویرایش]

پیشین:
آخرین شاهنشاه افشاری شاهرخ‌میرزا
آخرین شاهنشاه زند لطفعلی‌خان زند
بنیانگذار شاهنشاهی قاجاریه
محمدخان قاجار
شاهنشاه ایران

۱۷۸۲ – ۱۷۹۷

جانشین:
فتحعلی‌شاه قاجار