پرش به محتوا

احمدشاه درانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
احمدشاه درانی
پادشاه
غازی
فرمانروای پادشاهی درانی
در دران
جهانگشا[۱]
نگاره احمدشاه درانی، منیاتوری هرات، ۱۷۵۷، کتابخانه ملی فرانسه
نخستین پادشاه درانی
سلطنت۱۷۷۳–۱۷۴۷ (۲۶ سال)
تاج‌گذاریاکتبر ۱۷۴۷
جانشینتیمورشاه درانی
زادهاحمدخان ابدالی
۱۱۰۱ (خورشیدی)
هرات، سلطنت سدوزایی هرات، (افغانستان امروز[۲][۳]) یا در ملتان، امپراتوری گورکانی، (پنجاب، پاکستان امروز)
درگذشته۲۵ مهر ۱۱۵۱ (۵۰ سال)
ولسوالی معروف، ولایت قندهار، پادشاهی درانی
آرامگاه
همسر(ان)حضرت بیگم (ازدواج. ۱۷۵۷)
عفت النسا بیگم (ازدواج. ۱۷۵۷)
نام کامل
احمدشاه ابدالی در دران
تاریخ‌های دوره
سده هجدهم میلادی
دودمانپادشاهی درانی
پدرمحمد زمان خان ابدالی
مادرزرغونه انا
طغراامضاء احمدشاه درانی

احمد شاه درانی (با نام تولد احمد خان ابدالی؛ حدود ۱۷۲۰ تا ۱۷۲۲ – ۴ ژوئن ۱۷۷۲) بنیان‌گذار و نخستین حاکم امپراتوری درانی بود.[۴][۵][۶] او اغلب به‌عنوان بنیان‌گذار افغانستانِ مدرن شناخته می‌شود.[۷] او در جایگاه شاه در طول بیش از ۲۵ سال سلطنت خود، لشکرکشی‌های گسترده‌ای را در سراسر آسیای غربی، مرکزی و جنوبی رهبری کرد و یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های اسلامی جهان را پدیدآورد که افغانستان، بخش‌های وسیعی از پاکستان، خراسان ایران و نواحی شمال هند را در بر می‌گرفت.[۸]

احمد در جوانی در کارزارهای نظامی نادرشاه، فرمانروای ایران، حضور داشت و پس از ترور نادر در سال ۱۷۴۷ و چندپارگی ایران افشاری، فرصت را غنیمت شمرد و در قندهار تاج‌گذاری کرد و امپراتوری درانی را بنیان نهاد. در سال ۱۷۴۸، احمد شاه به امپراتوری گورکانی حمله کرد و سلسله‌ای از یورش‌ها به هند را آغاز نمود که ۲۴ سال به طول انجامید. پس از سومین حمله‌اش به هند، پنجاب و کشمیر را از گورکانی‌ها ضمیمه قلمرو خود کرد. یورش‌های او ادامه یافت، از جمله اشغال و غارت دهلی در سال ۱۷۵۷ در چهارمین حمله، و نابودی ارتش‌های مراتا در نبرد سوم پانی‌پت—بزرگ‌ترین نبرد قرن هجدهم—در پنجمین حمله‌اش. بیرون از هند نیز، در خراسان و ترکستان افغانستان لشکر کشید، بازماندگان افشاریان را مطیع ساخت، با خانات بخارا درگیر شد و حتی با دودمان چینگ مواجه گردید. در سال‌های پایانی سلطنت، بارها به قلمرو سیک‌ها یورش برد تا کنترل خود بر پنجاب را حفظ کند. سال‌ها جنگ و لشکرکشی بی‌وقفه سلامت او را تحلیل برد و سرانجام در سال ۱۷۷۲ در منطقه معروف درگذشت و در آرامگاه اختصاصی‌اش در قندهار به خاک سپرده شد.

در طول سلطنت خود، احمد بیش از پانزده کارزار بزرگ نظامی را رهبری کرد: نه مورد در هند، سه مورد در خراسان و سه مورد در ترکستان افغان. او به‌ندرت در نبردی شکست خورد و مورخان او را فرمانده‌ای برجسته و استراتژیستی چیره‌دست می‌دانند که اغلب با چهره‌هایی چون جان چرچیل، سلطان محمود غزنوی، بابر و نادرشاه مقایسه می‌شود. مورخ هندی، هری رام گوپتا، احمد را «بزرگ‌ترین سردار نظامی آسیا در زمان خود» و یکی از بزرگ‌ترین فاتحان تاریخ آسیا توصیف کرده است.

چیرگی درانی‌ها بر افشاریان

[ویرایش]

پس از ترور نادرشاه شاهرخ میرزا، یکی از نوادگان نادرشاه افشار، به عنوان شاه افشار بر تخت نشست. شاهرخ شاه افشار که در آن زمان بر خراسان حکومت می‌کرد، تحت فشارهای افغانان، به‌ویژه از سوی احمد شاه درانی، نتوانست اقتدار نادر شاه را حفظ کند. احمد شاه درانی به تدریج مناطق شرقی امپراتوری نادر شاه، شامل خراسان، قندهار، هرات و کابل را تصرف کرد.[۹][۱۰][۱۱]

به‌خصوص، پس از چندین لشکرکشی و پیروزی‌های نظامی، احمد شاه درانی توانست در سال ۱۷۵۰ میلادی شهر مشهد را تصرف کند و شاهرخ میرزا را به عنوان حاکمی وابسته به خود به رسمیت بشناسد. این واقعه نشان‌دهنده تثبیت قدرت درانیان در مناطق شرقی ایران بود.

در یکی از این وقایع مهم، شاهرخ شاه افشار از درانیان شکست خورده بود و دست نشانده شده بود خطبه‌ای به نام احمد شاه درانی خواند. این خطبه‌خوانی به معنای اعلان رسمی تبعیت از درانیان بود. در پی این واقعه، درانیان نه‌تنها بر بخش‌هایی از فلات ایران مسلط شدند، بلکه نفوذ خود را تا هند و ماورای آن گسترش دادند.[۱۱][۱۰]

آغاز زندگی

[ویرایش]

احمد شاه ابدالی، که بعدها به احمد شاه درانی معروف شد، یکی از برجسته‌ترین رهبران تاریخ افغانستان و بنیان‌گذار حکومت درانی است. او در سال ۱۷۲۲ میلادی در هرات متولد شد. احمد شاه از خاندان سدوزایی، یکی از شاخه‌های قبیله ابدالی، بود. پدر او، محمد زمان خان، در دوران کودکی احمد شاه، درگذشت و او به همراه برادر بزرگترش، ذوالفقار خان، به قندهار رفت.[۱۲][۱۳]

کودکی و تربیت

[ویرایش]

احمد شاه در کودکی به عنوان یک شاهزاده از طبقه حاکم قبایل پشتون تربیت شد. او در محیطی رشد یافت که اصول و ارزش‌های قبیله‌ای به ویژه افتخار و شجاعت نظامی از اهمیت بسیاری برخوردار بودند. از آنجا که احمد شاه از همان کودکی در جریان درگیری‌ها و جنگ‌های داخلی و منطقه‌ای قرار داشت، از جوانی به مسائل نظامی علاقه پیدا کرد و آموزش‌های جنگی دریافت کرد.[۱۲]

نوجوانی و آغاز فعالیت‌های نظامی

[ویرایش]

در نوجوانی، احمد شاه به دربار نادرشاه افشار، شاه ایران، پیوست و به سرعت در صفوف ارتش نادرشاه جایگاه پیدا کرد. به دلیل شجاعت و هوش نظامی خود، او به یکی از فرماندهان برجسته نادرشاه تبدیل شد. نادرشاه نیز اعتماد زیادی به احمد شاه داشت و او را در مسائل نظامی و سیاسی به کار گرفت. این دوران فرصت‌های بسیاری را برای احمد شاه فراهم آورد تا مهارت‌های نظامی و دیپلماتیک خود را تقویت کند.[۱۳]

تأثیرات تربیتی و محیطی

[ویرایش]

یکی از نکات قابل توجه در دوران جوانی احمد شاه، تأثیرات محیط پر از هرج و مرج سیاسی و نظامی آن زمان بر روی وی بود. امپراتوری‌های اطراف مانند امپراتوری صفوی، امپراتوری مغولی هند و امپراتوری عثمانی درگیر نزاع‌های داخلی و خارجی بودند. احمد شاه در این دوران با یادگیری از بحران‌ها و فرصت‌های سیاسی و نظامی زمان خود، توانست درک عمیقی از سیاست قدرت در منطقه به دست آورد.[۴]

احمد شاه ابدالی را نمی‌توان به‌طور مستقیم پسرخوانده نادرشاه افشار دانست، اما رابطه‌ای خاص و نزدیک میان آنها وجود داشت. نادرشاه به احمد شاه، که در آن زمان یکی از فرماندهان جوان و برجسته سپاه او بود، اعتماد زیادی داشت و به او نقش‌های مهمی در ارتش خود می‌داد. احمد شاه در واقع یکی از فرماندهان سپاه نادرشاه بود که به سرعت در ساختار نظامی او رشد کرد و در چندین نبرد مهم شرکت داشت.

نادرشاه پس از حمله به قندهار و شکست دادن سلسله هوتکی‌ها، احمد شاه ابدالی و قبیله‌اش را که به نادرشاه وفادار بودند، به قدرت رساند. این وفاداری و شجاعت احمد شاه باعث شد نادرشاه او را به یکی از مهره‌های کلیدی در سپاه خود تبدیل کند. از این رو، برخی از مورخان اشاره کرده‌اند که نادرشاه نسبت به احمد شاه احترامی ویژه داشت، اما این رابطه بیشتر بر پایه نظامی و سیاسی بود تا عاطفی و خانوادگی.

به‌طور خلاصه، اگرچه نادرشاه نقشی تربیتی و حمایتی در زندگی نظامی احمد شاه داشت، ولی رابطه آنها به معنای پسرخواندگی نبود، بلکه بیشتر یک رابطه استاد و شاگرد در زمینه نظامی و سیاسی بود و بعدها احمدشاه در ترور نادر شرکت کرد.[۱۴][۱۵][۱۶]

رسیدن به قدرت

[ویرایش]
تاج‌گذاری احمدشاه دُر دُرانی توسط صابرشاه کابلی، قندهار ۱۷۴۷ میلادی

پیش‌زمینه: نقش احمد شاه در ارتش نادرشاه

[ویرایش]

احمد شاه ابدالی در دوران جوانی به سپاه نادرشاه افشار پیوست و به دلیل شجاعت، هوش نظامی، و وفاداری‌اش به نادرشاه، به یکی از فرماندهان برجسته ارتش او تبدیل شد. نادرشاه به احمد شاه اعتماد زیادی داشت و او را در مأموریت‌های مهم نظامی به کار می‌گرفت. در طول لشکرکشی‌های نادرشاه به هند، احمد شاه در بسیاری از نبردها شرکت کرد و در سایه این پیروزی‌ها، تجربیات ارزشمندی کسب کرد.[۱۷][۱۸][۱۹]

تصمیم به تشکیل سلسله جدید

[ویرایش]

احمد شاه، که در این دوران به همراه قبیله خود در قندهار حضور داشت، این فرصت را مغتنم شمرد تا رهبری قبیله ابدالی‌ها (سدوزایی‌ها) را برعهده بگیرد. او در قندهار سران قبایل پشتون را گرد هم آورد و در یک شورا، به عنوان شاه انتخاب شد.[۱۸][۱۹]

پس از قتل نادرشاه، احمد شاه ابدالی از قدرت خلاصی یافت و به زودی توانست کنترل سپاهیان افغان را به دست گیرد. وی با حمایت از افغان‌های حاضر در ارتش نادرشاه و با استفاده از موقعیت سیاسی و نظامی خود، به سرعت قدرت گرفت و سلسله درانی را بنیان نهاد. از مرگ نادرشاه بهره‌برداری کرد و به‌طور مستقیم باعث از فروپاشی امپراتوری افشاری و از این به نفع خود استفاده نمود.[۲۰][۲۱][۲۲]

تأسیس امپراتوری درانی

[ویرایش]

پس از انتخاب احمد شاه به عنوان شاه، او به سرعت به یک نیروی قدرتمند تبدیل شد و توانست امپراتوری درانی را تأسیس کند. این امپراتوری که شامل بخش‌های وسیعی از افغانستان امروزی، پاکستان و ایران وشمال غربی هند بود، به یکی از بزرگ‌ترین و نیرومندترین امپراتوری‌های منطقه تبدیل شد. احمد شاه با استفاده از توانایی‌های نظامی و دیپلماتیک خود، به سرعت نفوذ خود را در منطقه گسترش داد و امپراتوری‌اش را تثبیت کرد.[۱۸]

سکهٔ طلای احمدشاه


پادشاهی بر افغانستان

[ویرایش]

پس از قتل نادرشاه افشار در سال ۱۷۴۷ میلادی برابر به ۱۱۵۹ هجری قمری برابر به ۱۱۲۶ خورشیدی، دولتی در افغانستان پدیدآورد.[۲۳] هدف وی از اعلان پادشاهی همانند دیگر مدعیان نظیر علیقلی‌خان برادرزادهٔ نادر پادشاهی بر همهٔ ایران بود.[۲۴]

احمدشاه ابدالی که مرد مدبری بود، بعد از تحکیم پایه‌های سلطنتش عزم تسخیر هند را کرد؛ چون شهرهای مهم سیستان تحت سلطه مغولیه هند بود. وی آن شهرها از جمله کابل را تا دهلی فتح کرد. بعد از آن متوجه خراسان (یکی دیگر از ایالت‌های فلات ایران) شد و شهرهای مهم خراسان، از جمله هرات، مرو و بلخ را که در سیستان (یکی دیگر از ایالت‌های فلات ایران) پایه‌گذاری کرده بود، ضمیمه کشورش ساخت. او نیشابور را نیز اشغال کرد، اما به دلیل احترامی که به نادر افشار داشت، آن را به پسر نادرشاه واگذار کرد[۲۵]

بنیان‌گذاری دولت مرکزی

[ویرایش]

هنگامی که احمدخان ابدالی برای تحکیم یک دولت مرکزی اقدام نمود افغانستان دچار استیلای نیروهای اجنبی و تجزیهٔ کشور، نبود حکومت مرکزی، و رکود اقتصادی بود. اوضاع نابسامان اجتماعی و تحولات سیاسی در کشورهای همسایه زمینهٔ تشکیل یک حکومت مرکزی را در افغانستان آماده ساخته بود. ناگفته نماند که یک بخش بزرگ اردوی نادر افشار را قشون افغان‌ها تشکیل می‌داد که تحت قومانده نورمحمد خان علیزایی که به لقب میرافغان یاد می‌شد، فعالیت داشت. شمار آن‌ها تقریباً به چهار هزار غلجایی و دوازده هزار ابدالی و ازبک می‌رسید. نظر به پیشنهاد قوماندان عمومی نورمحمد خان علیزایی از سران خان علیزایی و احمد خان ابدالی قطعات افغان به قندهار سوق داده شدند. بعداً اقوام غلجایی، ازبک، ابدالی و هزاره خواهان تشکیل یک جرگه قومی شد تا یکی از اعضای جرگه (مجلس) به حیث پادشاه تعیین شود و برای ادارهٔ امور افغانستان حکومتی را تشکیل بدهد که تشکیل اینچنین جرگه‌ای مورد قبول همه سران اقوام واقع شد.[۲۶]

لشکرکشی‌های نظامی

[ویرایش]

نخستین یورش به هند (۱۷۴۷–۱۷۴۸)

[ویرایش]

پس از آنکه کابل تحت کنترل احمد شاه درآمد، او فرمانده کل خود، جهان خان را به سوی پیشاور اعزام کرد، با این هدف که تا آتک پیشروی کند. جهان خان به‌سرعت جلال‌آباد را تصرف کرد و نصیر خان نتوانست در گذرگاه خیبر مقاومت مؤثری نشان دهد و ناچار به فرار شد. سپاهیان افغان به پیشاور نزدیک شدند و در پی آن، بسیاری از قبایل پشتون از جمله یوسف‌زی‌ها، آفریدی‌ها و خَتک‌ها حمایت خود را از آنان اعلام کردند. نصیر خان که در موقعیت ضعف قرار گرفته بود، از پیشاور عقب‌نشینی کرد و به دهلی گریخت.[۲۷][۲۸]

پرتره‌ای رنگی از مردی سبیلو با عمامه و جامهٔ سلطنتی
پرترهٔ امپراتور مغول محمد شاه

شاه نواز خان، حاکم مغولی پنجاب، پس از تصرف پیشاور توسط افغان‌ها، مکاتبه با آنان را آغاز کرد. شاه نواز خان که با برکنار کردن برادرش به قدرت در پنجاب رسیده بود، با مخالفت محمد شاه، امپراتور مغول، روبه‌رو شد؛ زیرا امپراتور از به‌رسمیت شناختن او به‌عنوان حاکم پنجاب خودداری کرد. در نتیجه، افغان‌ها وعده دادند در صورت پذیرش تابعیت درانی، شاه نواز خان را به‌عنوان حاکم پنجاب تأیید کنند. شاه نواز این پیشنهاد را پذیرفت، اما وزیر اعظم مغول به او وعده داد که اگر در برابر تهاجم افغان‌ها بایستد، از سوی دربار مغول به‌طور رسمی تأیید خواهد شد؛ پیشنهادی که شاه نواز آن را پذیرفت.[۲۹][۳۰][۳۱]

این خیانت موجب شد احمد شاه، صابر شاه را برای متقاعد ساختن دوبارهٔ شاه نواز اعزام کند. با این حال، پس از آنکه صابر شاه به شاه نواز توهین کرد، زندانی و اعدام شد و شاه نواز آمادهٔ رویارویی نظامی با سپاه افغان گردید.[۳۲][۳۳][۳۴]

احمد شاه در ۱۰ ژانویه از رود راوی عبور کرد و در باغ‌های شالیمار در بیرون لاهور اردو زد. سپاه شاه نواز و احمد شاه در ۱۱ ژانویه در نبرد لاهور با یکدیگر درگیر شدند. با آغاز نبرد، واحدهای افغانِ حاضر در سپاه شاه نواز به احمد شاه پیوستند. با وجود آنکه مغولان نیرویی بسیار بزرگ‌تر از افغان‌ها در اختیار داشتند، شکست خوردند و شاه نواز به دهلی گریخت.[۳۵][۳۶][۳۷]

پس از پیروزی، افغان‌ها وارد لاهور شدند و غارت گستردهٔ شهر و کشتار ساکنان آن را آغاز کردند. هزاران نفر نیز به اجبار به خدمت گرفته شدند، در حالی که مغولان شروع به بسیج سپاهی بزرگ‌تر کردند. احمد شاه در ۱۹ فوریه با ۳۰٬۰۰۰ نفر لاهور را ترک کرد و به سوی دهلی پیشروی نمود. او سرهند را تصرف کرد و با مانورهای پی‌درپی از نیروهای ارتش امپراتوری مغول پیشی گرفت تا سرانجام دو سپاه در نبرد مانوپور با یکدیگر روبه‌رو شدند. نیروهای افغان حدود ۱۲٬۰۰۰ نفر بودند، در حالی که ارتش مغول بین ۶۰٬۰۰۰ تا ۷۰٬۰۰۰ جنگجو داشت.[۳۸]

سپاه افغان فشار حمله را ادامه داد تا آنکه فاجعه رخ داد؛ انبار مهمات ارتش افغان آتش گرفت و منفجر شد و حدود ۱٬۰۰۰ نفر را به کام مرگ کشاند و احمد شاه را ناچار به عقب‌نشینی کامل از میدان نبرد کرد.[۳۹][۴۰][۴۱] مغولان به‌دلیل مرگ امپراتور محمد شاه و آشفتگی ناشی از آن در اردوگاه خود، سپاه افغان را تعقیب نکردند.[۴۲]

احمد شاه پس از عقب‌نشینی به لاهور، آگاه شد که برادرزاده‌اش لقمان خان که به‌عنوان نایب‌السلطنه در قندهار گماشته شده بود، شورش کرده است. احمد شاه بی‌درنگ به افغانستان بازگشت و با لشکرکشی به قندهار، شورش را به‌سرعت سرکوب کرد. او تابستان ۱۷۴۸ را صرف آمادگی برای یورش دوم به هند نمود.[۴۳][۴۴][۴۵]

زمان‌بندی این یورش برای احمد شاه اهمیت داشت، زیرا قمرالدین خان اعتمادالدوله، یکی از فرماندهان مهم مغول در مانوپور، کشته شده بود و پس از مرگ محمد شاه، احمد شاه بهادر به قدرت رسیده بود که بیشتر وقت خود را صرف عیش‌ونوش می‌کرد. احمد شاه همچنین در پی انتقام شکست پیشین خود بود.[۴۶]

دومین یورش به هند (۱۷۴۸)

[ویرایش]
پرتره‌ای رنگی از مردی عمامه‌دار که پیپ می‌کشد
پرترهٔ معین‌الملک، حاکم مغولی پنجاب (حکومت: ۱۷۴۸–۱۷۵۳)

در نوامبر ۱۷۴۸، احمد شاه دومین یورش خود به هند را آغاز کرد.[۴۷] معین‌الملک، حاکم جدید پنجاب، به‌طور فوری از دربار دهلی درخواست نیروی کمکی کرد. او که نمی‌خواست در دشت‌های باز با افغان‌ها بجنگد، در سودهرا موضع دفاعی گرفت؛ زیرا منازعهٔ قدرت با نصیر خان، حاکم پیشین مغولی کابل، موقعیت او را تهدید می‌کرد. در نتیجه، جهان خان توانست مناطق روستایی، از جمله چج دوآب را غارت کند، در حالی که گروه‌هایی از کنفدراسیون سیک به لاهور یورش بردند.[۴۳][۴۸]

احمد شاه به سوی کوپرا پیشروی کرد و با سپاه معین‌الملک درگیر زد و خوردهایی شد. معین‌الملک که هم‌زمان با افزایش قدرت سیک‌ها و تهاجم افغان‌ها روبه‌رو بود، وارد مذاکره شد و درآمدهای گجرات، اورنگ‌آباد، سیالکوت و پسرور را واگذار کرد. این نواحی سالانه ۱٫۴ میلیون روپیه درآمد داشتند. احمد شاه پس از این توافق‌نامه از مسیر پیشاور، دیره اسماعیل خان و دیره غازی خان به افغانستان بازگشت.[۴۹][۴۸][۵۰] مناطق دیره اسماعیل خان و دیره غازی خان در جریان بازگشت او به افغانستان سقوط کردند و احمد شاه سران قبایل پیشین را به‌عنوان حاکمان محلی تحت تابعیت خود تأیید کرد.[۵۱]

نخستین لشکرکشی به خراسان (۱۷۴۹–۱۷۵۱)

[ویرایش]
نقاشی رنگی از مردی بی‌ریش با تاج و لباس سلطنتی
جزئیات تصویری از شاهرخ شاه افشار، فرمانروای افشاریان

میان سال‌های ۱۷۴۹ تا ۱۷۵۰، احمد شاه پس از دومین یورش به هند، نخستین لشکرکشی خود به خراسان را آغاز کرد. او که در پی تصرف هرات بود، شهر را برای مدت طولانی در محاصره نگاه داشت تا سرانجام در اواخر ۱۷۵۰ سقوط کرد.[۵۲][۵۳][۵۴]

پس از سقوط هرات، احمد شاه به پیشروی خود در خراسان ادامه داد و دژ نون را در نزدیکی مشهد به محاصره درآورد. حاکم این دژ پس از محاصره‌ای کوتاه تسلیم شد.[۵۵]

احمد شاه سپس وارد قلمرو افشاریان شد و محاصره مشهد را آغاز کرد و تا نوامبر ۱۷۵۰ در آنجا باقی ماند. تلاش افغان‌ها برای یورش مستقیم به شهر ناکام ماند. تاریخ‌نگارانی چون جاناتان لی و هاری رام گوپتا می‌نویسند که شاهرخ شاه افشار شخصاً به احمد شاه تسلیم شد تا محاصره پایان یابد. شاهرخ شاه تابعیت افغان‌ها را پذیرفت، خراج سنگینی پرداخت و اعضایی از خاندان احمد شاه را آزاد کرد.[۵۶][۵۵]

با این حال، تاریخ‌نگار کریستین نوئل-کاری‌می معتقد است احمد شاه در ۱۰ نوامبر محاصره را رفع کرد و قصد داشت در سال‌های بعد بازگردد. شاهرخ شاه یکی از پسران احمد شاه را آزاد کرده بود که احتمالاً تیمور شاه درانی یا کوچک‌ترین پسر احمد شاه، سنجر میرزا، بوده است.[۵۲]

با وجود این، احمد شاه پس از محاصره مشهد به سوی نیشابور، که تحت حاکمیت امارت قره‌بایات بود، پیشروی کرد. او شهر را به محاصره درآورد و خواستار تسلیم آن شد، اما حاکم شهر، جعفر خان، با وجود داشتن تنها چند هزار سرباز در پادگان، امتناع کرد. احمد شاه دستور داد دیوارها با استفاده از توپخانه شکافته شوند و نیروهای افغان به درون شهر نفوذ کردند. با این حال، مدافعان تدارکات دفاعی و تله‌هایی آماده کرده بودند که افغان‌ها در آن گرفتار شدند. نبردی تن‌به‌تن درگرفت که طی آن جعفر خان کشته شد. پس از او، برادرزاده‌اش عباس‌قلی فرماندهی پادگان را بر عهده گرفت و نیروهای افغان را عقب راند و تلفات هولناکی بر آنان وارد کرد؛ از جمله حدود ۱۲٬۰۰۰ کشته و هزاران زخمی.[۵۷][۵۲][۵۸]

با تضعیف شدید سپاه، احمد شاه دستور عقب‌نشینی به سوی هرات را صادر کرد. سرمای شدید زمستان در جریان عقب‌نشینی جان هزاران نفر را گرفت[۵۲] و احمد شاه ناچار شد بخش بزرگی از تجهیزات، از جمله توپخانه و ذخایر غذایی خود را رها کند. هنگامی که افغان‌ها به رود هری‌رود رسیدند، رودخانه کاملاً یخ زده بود. تلاش برای عبور از آن باعث شکست یخ و مرگ شمار بیشتری از سربازان شد و بسیاری از حیوانات بارکش ارتش را نیز با خود برد.[۵۹][۵۸]

پس از بازگشت سپاه به هرات، احمد شاه با توطئه‌ای برای ترور خود از سوی درویش علی خان هزاره، حاکم درانی هرات، روبه‌رو شد. این توطئه به‌سرعت سرکوب شد، درویش علی زندانی گردید و احمد شاه تیمور شاه درانی را به‌عنوان حاکم جدید هرات منصوب کرد.[۵۷][۵۸]

سومین یورش به هند (۱۷۵۱–۱۷۵۲)

[ویرایش]

احتمالاً به‌دلیل گرفتاری احمد شاه در خراسان،[۶۰] معین‌الملک از پرداخت خراج توافق‌شده از درآمدهای گجرات، اورنگ‌آباد، سیالکوت و پسرور خودداری کرد. این امر احمد شاه را واداشت در نوامبر ۱۷۵۱ بار دیگر به هند لشکر بکشد و نیروهای خود را وارد پنجاب کند. معین‌الملک فوراً ۹۰۰٬۰۰۰ روپیه به‌عنوان خراج پرداخت، اما احمد شاه آن را ضبط کرد و به پیشروی ادامه داد. احمد شاه با پیشقراولی جهان خان، نیروهای خود را از قلعه روهتاس، گجرات و باغ شهدارا عبور داد. نیروهای جهان خان به غارت روستاها پرداختند، در حالی که درگیری‌هایی با نیروهای معین‌الملک آغاز شد که برای مقابله با افغان‌ها سپاهی فراهم کرده بود.[۶۱]

پیشروی احمد شاه موجب وحشت گسترده در لاهور شد و بسیاری از مردم برای در امان ماندن به دهلی یا جامو گریختند.[۶۲]

در ژانویه ۱۷۵۲، احمد شاه به‌طور مخفیانه از رود راوی در غازی‌پور عبور کرد و به سوی لاهور پیشروی نمود. جهان خان نیز به سمت لاهور حرکت کرد، اما ابتدا از فیض‌باغ عقب رانده شد و در باغ‌های شالیمار اردو زد. معین‌الملک فوراً به لاهور بازگشت و افغان‌ها شهر را بیش از چهار ماه در محاصره نگه داشتند. از آنجا که هیچ کمکی از سوی مغولان یا دیگر امیران نرسید، معین‌الملک ناچار شد به یک نبرد رو در رو در بیرون از لاهور تن دهد.[۶۳][۶۴]

در ۶ مارس، پس از نبردی سخت، معین‌الملک شکست خورد و به احمد شاه تسلیم شد و احمد شاه شخصاً او را پذیرفت. احمد شاه که از پایداری او تحت تأثیر قرار گرفته بود، وی را به‌عنوان حاکم لاهور تحت تابعیت درانی منصوب کرد. با این حال، لاهور غارت شد و شمار زیادی از مردم آن قتل‌عام شدند. احمد شاه پیمان صلحی با معین‌الملک تنظیم کرد که بر اساس آن، الحاق پنجاب، شامل مولتان، لاهور و نواحی تا سرهند، به امپراتوری درانی رسمیت یافت. امپراتور مغول، بهادر شاه، این پیمان را در ۳ آوریل ۱۷۵۲ امضا کرد و بدین‌ترتیب، حاکمیت مغولان بر پنجاب پایان یافت.[۶۵][۶۶][۴۹]

پس از فتح پنجاب، احمد شاه همچنین ژنرال خود، شاه پسند خان، را با ۱۵٬۰۰۰ نفر به کشمیر اعزام کرد که درگیر جنگ داخلی بود. نیروهای افغان در حمایت از حاکم برکنار شده، میر مقیم، به‌سرعت سرینگر را اشغال کردند و کنترل کامل استان را به دست گرفتند.[۴۹][۶۷]

لشکرکشی دوم خراسان (۱۷۵۴–۱۷۵۵)

[ویرایش]

در سال ۱۷۵۴، احمدشاه درانی تدارک لشکرکشی دوم خود به خراسان را آغاز کرد. در این زمان، نیشابور در محاصرهٔ علم‌خان، نایب‌الحکومهٔ پیشین افشاریان، قرار داشت. با آغاز تهاجم احمدشاه، سپاه علم‌خان به‌طور کامل متلاشی شد و او ناچار به عقب‌نشینی به سبزوار گردید.[۵۴]

احمدشاه لشکرکشی خود را در ماه مه ۱۷۵۴ آغاز کرد و با سپاهش از هرات به‌سوی تون پیشروی نمود. وی جهان‌خان و ناصرخان، حاکم خانات کلات، را مأمور ویران‌سازی نواحی روستایی کرد. سپس نیروهای افغان به‌سوی حاکم طبس، علی‌مرادخان، حرکت کردند. علی‌مرادخان سپاه خود را گرد آورد و در نبردی خونین با افغان‌ها روبه‌رو شد. سینگ این نبرد را یکی از خونین‌ترین نبردهای تاریخ ایران توصیف می‌کند. مهمات هیچ‌یک از دو طرف برتری قاطعی ایجاد نکرد و دو سپاه ناچار به نبرد تن‌به‌تن با شمشیر شدند. نبرد تا زمان کشته شدن علی‌مرادخان بی‌نتیجه ماند، اما پس از مرگ او، سپاه ایران به‌طور کامل درهم شکست.[۶۸]

با شکست نیروهای ایرانی، شهرهای طبس و تون میان ژوئن و ژوئیهٔ ۱۷۵۴ به تصرف افغان‌ها درآمد.[۶۹] احمدشاه سپس به‌سوی مشهد حرکت کرد و در ۲۳ ژوئیه در برابر شهر اردو زد.[۵۲] محاصره‌ای طولانی آغاز شد که تا ۱ دسامبر ۱۷۵۴ ادامه یافت و سرانجام افشاریان تسلیم احمدشاه شدند. در ۴ دسامبر، نام احمدشاه در خطبه خوانده شد و حاکمیت او بر افشاریان به رسمیت شناخته شد. در پی این پیروزی، درانیان مناطق ترشیز، باخرز، جام، خواف و تربت حیدری را از افشاریان ضمیمهٔ قلمرو خود کردند.[۷۰][۵۲]

در ۹ مه ۱۷۵۵، شاهرخ‌شاه به‌طور رسمی به‌عنوان حاکم مشهد بازگردانده شد، اما عملاً تحت‌الحمایهٔ دولت درانی قرار گرفت.[۵۴] احمدشاه در بهار ۱۷۵۵ به‌سوی نیشابور حرکت کرد و شاه‌پسندخان را برای مقابله با قاجاریان به مازندران فرستاد.[۵۲][۷۱]

در جریان محاصرهٔ مشهد، نیروهای کردِ قمس‌گزک که در سپاه علم‌خان بودند، به‌طور کامل به افغان‌ها پیوستند و علم‌خان را پس از بیرون کشیدن از سبزوار کشتند؛ سبزوار نیز به تصرف افغان‌ها درآمد.[۵۴][۷۲] در ۱۷ ژوئن ۱۷۵۵، سپاه افغان به نیشابور رسید و عباس‌قلی بلافاصله تسلیم شد. او خواستار بخشش به‌دلیل مقاومت در لشکرکشی نخست احمدشاه شد. با این حال، اندکی بعد، نیشابور به‌سبب خبر شکست شاه‌پسندخان از قاجاریان شورش کرد و دروازه‌های شهر به روی افغان‌ها بسته شد.[۷۱]

افغان‌ها یک هفته شهر را محاصره کردند.[۷۳] احمدشاه که فاقد تجهیزات محاصره بود، دستور داد هر سوارکار چندین کیلو فلز توپ حمل کند. توپ‌ریزان ارمنی احمدشاه این فلزات را ذوب کرده و توپی عظیم ساختند. نخستین شلیک این توپ دیوارهای شهر را در هم شکست و ویرانی گسترده‌ای در خانه‌ها و بازارها ایجاد کرد.[۵۹]

ریش‌سفیدان شهر تسلیم شدند و با وجود مخالفت عباس‌قلی، دروازه‌ها را گشودند. شهر غارت شد، اما به ساکنانی که به مساجد پناه می‌بردند و چیزی با خود نمی‌بردند، امان داده شد. نیروهای افغان خانه‌ها را ویران کردند و بخش‌های بزرگی از شهر را به آتش کشیدند.[۷۴][۵۰]

پس از پیروزی در نیشابور، احمدشاه قاجاریان را شکست داد و با حمله به تون و طبس، این شهرها را غارت کرده و دست به قتل‌عام زد.[۷۴] عباس‌قلی ابتدا اسیر شد، اما پس از جلب رضایت احمدشاه آزاد گردید. او با یکی از دختران احمدشاه ازدواج کرد و احمدشاه نیز خواهر عباس‌قلی را به همسری گرفت. عباس‌قلی به‌عنوان حاکم نیشابور بازگشت و تا پایان عمر از نزدیکان احمدشاه باقی ماند.[۷۵]

هجوم چهارم به هند (۱۷۵۶–۱۷۵۷)

[ویرایش]
پرترهٔ رنگی از مردی سالخورده با ریش، نشسته روی تخت و دارای عمامه
پرترهٔ امپراتور مغول الامگیر دوم

موین‌الملک تا زمان مرگش در نوامبر ۱۷۵۳ حاکم پنجاب بود و پس از او مغولانی بیگم به جای او نشست. در مارس ۱۷۵۶، صدر اعظم مغول عمادالملک او را زندانی کرد و عدنا بیگ را به عنوان فرماندار منصوب نمود. مغولانی بیگم از احمد شاه خواست تا بار دیگر به هند لشکرکشی کند و وعدهٔ ثروت داد.[۷۶][۷۷] به دلیل ستم‌های عمادالملک، چند تن از نجیب‌زادگان مانند نجیب‌الدوله، رئیس روهیلکند، و امپراتور جدید مغول الامگیر دوم از احمد شاه خواستند تا حمله کند. احمد شاه دعوت آنها را پذیرفت و در نوامبر ۱۷۵۶، هفدهم ماه، از پیشاور حرکت کرد و در ۲۶ همان ماه با ارتشی متشکل از ۸۰٬۰۰۰ نفر از آتوک گذشت.[۷۸][۷۹][۸۰] او در ۲۰ دسامبر به لاهور رسید و شهر را بدون مقاومت قابل توجهی تصرف کرد.[۸۱] احمد شاه از این شهر خراج گرفت و به حرکت خود ادامه داد، و در ۱۰ ژانویه از سوتلج در لودیانا گذشت، در حالی که پیش‌قراول تحت فرماندهی ژنرال او، جهان خان، سیرهند، کرنال و پانپت را تصرف کردند.[۸۲][۸۳]

مارات‌ها، که در ۱۷۵۲ پیمانی برای حمایت از مغول‌ها در برابر تهاجمات خارجی امضا کرده بودند، نیرویی ۳٬۴۰۰ نفره تحت فرمان آنتاجی مانکشوار گردآوردند و در نبرد نرلا با افغان‌ها جنگیدند. با این حال، نیروهای ماراتا شکست خوردند و با ۱۰۰ نفر تلفات عقب‌نشینی کردند.[۸۴][۸۵] پس از شکست مارات‌ها، نجیب‌الدوله به افغان‌ها پیوست و عمادالملک نیز به زودی تسلیم شد. جهان خان به پیشروی خود به لونی ادامه داد و در ۱۷ ژانویه شاهدرا را محاصره کرد، و نام احمد شاه در خطبه‌های جمعه به عنوان نشانهٔ سلطنت خوانده شد. نیروهای افغان در ۲۸ ژانویه به دهلی رسیدند.[۸۶][۸۷]

عکس رنگی یک مسجد
مسجد فاتح‌پوری، جایی که الامگیر احمد شاه را پیش از ورود به دهلی پذیرفت

در ملاقات با الامگیر دوم در مسجد فاتح‌پوری، احمد شاه با ورود باشکوه به دهلی همراه با توپخانه وارد شد.[۸۸][۸۹] اما بسیاری از ساکنان شهر قبلاً فرار کرده یا پنهان شده بودند و خیابان‌ها کاملاً خالی بود. بسیاری در خانه‌های خود محاصره شدند. نام احمد شاه همچنین در خطبهٔ سایر مساجد خوانده شد. در ابتدا به ارتش افغان دستور داده شد که شهر غارت نشود.[۸۱] الامگیر دوم تحت حصر خانگی قرار گرفت،[۹۰] و خانه‌های خارج از دهلی غارت شدند.[۸۹] در ۲۹ ژانویه، بازارهای شهر غارت شد و سربازان جهان خان از قلعه فیروز شاه کوتلا خراج گرفتند. در ۳۰ ژانویه، احمد شاه سکه به نام خود ضرب کرد و با حضرت بیگم، دختر الامگیر دوم، ازدواج کرد،[۹۱] و پسرش تیمور شاه با دختر دیگری از الامگیر ازدواج نمود.[۹۲]

احمد شاه سپس دستور داد که همهٔ هندوها علامت مشخصی روی سر خود بگذارند،[۹۳] و بر غیرمسلمانان پوشیدن عمامه را ممنوع کرد. مالیات‌های سنگینی نیز بر نجیب‌زادگان مغول وضع شد. نجیب‌زادگان مغول نپذیرفتند و احمد شاه مأموران مالیاتی خود را فرستاد تا خراج اضافی دریافت کنند. کسانی که مظنون به پنهان کردن دارایی بودند تحت شکنجه قرار گرفتند، از جمله . هزاران نفر کشته یا معلول شدند، در حالی که دیگران به خودکشی دست زدند. مالیات بر هر خانوار در دهلی نیز وضع شد.[۸۱]

عمادالملک مجبور شد طلای و جواهراتی به ارزش ۱۰ میلیون روپیه و ۳۰۰٬۰۰۰ سکه طلا تحویل دهد.[۷۸][۹۴] وزیر انتظام الدوله احضار شد و بسیاری از دارایی‌های او مصادره شد، از جمله بیش از ۱۰ میلیون روپیه و ۱۰۰ زن او. با ناتوانی در تهیهٔ ثروت، انتظام اعتراف کرد که پدرش گنجینه‌ای دفن کرده است، که افغان‌ها کشف کردند. افغان‌ها بیش از ۱۵ میلیون روپیه نقدی، به همراه کالاهای مختلف از جمله ۲۰ شمع طلایی به اندازهٔ یک انسان، و جواهراتی چون الماس، یاقوت، مروارید و زمرد بازیابی کردند.[۷۸][۹۵]

پس از غارت دهلی، احمد شاه به مبارزه با جات‌ها پرداخت. سورج مال، حاکم جات‌ها، ابتدا تسلیم احمد شاه شد، اما از تحویل پناهجویان فراری از دهلی امتناع کرد که منجر به درگیری شد.[۹۶] نیرویی افغان به فریدآباد اعزام شد، قلعه را تصرف و ویران کردند. با این حال، حملهٔ جات‌ها تحت فرمان جواهر سینگ افغان‌ها را شکست داد و آنان را قتل‌عام کردند. در پاسخ، احمد شاه قلعه بلاله‌بهار را محاصره کرد، در حالی که جهان خان و نجیب‌الدوله به غارت مناطق اطراف فرستاده شدند. آنها به سوی ماثورا حرکت کردند، و جواهر سینگ با آنها در چوموهن نبرد کرد. نبرد منجر به کشته شدن ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر از هر دو طرف شد و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.[۹۷]

جواهر سینگ به همراه آنتاجی مانکشوار به بلاله‌بهار تقویت رساندند. آتش توپخانهٔ افغان‌ها دفاع قلعه را کاملاً شکست، و جواهر مجبور به عقب‌نشینی شبانه شد، و نیروهای افغان شهر را در ۴ مارس تصرف کردند.[۸۱][۹۸] یک سپاه تحت فرماندهی عبدالصمد خان، یکی از ژنرال‌های احمد شاه، تقریباً جواهر سینگ را در کمین دستگیر کرد، اما جواهر موفق به فرار شد.[۹۹]

پرترهٔ رنگی از مردی سبیل‌دار، از سینه به بالا، با تاج
پرترهٔ جواهر سینگ

اواخر فوریه ۱۷۵۷، نیروهای افغان به ماثورا رسیدند و آن را غارت کردند. شهر، که عمدتاً غیرنظامیان و زائران جشن هولی را در خود داشت، مورد حمله افغان‌ها قرار گرفت و ساکنان آن قتل‌عام شدند. نیروهای افغان بدن‌های سادهوها را توهین‌آمیز با گاوهای کشته شده آمیختند و معابد را ویران کردند و بت‌ها را نابود کردند. جهان خان به این قتل‌عام ادامه داد و به ازای هر سر هندو پنج روپیه پاداش تعیین کرد، که باعث کشته شدن هزاران نفر شد. مسلمانان شهر نیز مورد حمله قرار گرفتند. پس از قتل‌عام ماثورا، جهان خان به سوی ویرانداون حرکت کرد و ساکنان آن در ۶ مارس قتل‌عام شدند.[۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] تاریخ‌الحسین‌شاهی تخریب بت‌ها را بامطابقت می‌دهد و چنین می‌گوید: «بت‌ها شکسته و مانند توپ پولو لگد زده شدند توسط قهرمانان اسلامی.»[۱۰۳]

احمد شاه، پس از جهان خان، در ۱۶ مارس به گوکول حمله کرد، که محل زندگی سادهوهای ناگا بود، یک فرقه هندو از جنبش باکتی. افغان‌ها به شهر حمله کردند و نبردی روی داد که در آن حدود ۲٬۰۰۰ نفر از هر دو طرف کشته شدند. دیپلمات جُوگال کیشور از به احمد شاه اطلاع داد که در گوکول چیزی با ارزش وجود ندارد. احمد شاه دستور بازگشت داد و از غارت شهر صرف‌نظر کرد.[۱۰۴][۱۰۵][۱۰۰] در ۲۱ مارس، جهان خان با ۱۵٬۰۰۰ نفر به آگره رسید و شهر را محاصره کرد. غیرنظامیان شهر جهان خان و ارتشش را پذیرفتند و ۵۰۰٬۰۰۰ روپیه خراج وعده دادند. اما پس از عدم توانایی جمع‌آوری مبلغ، نیروهای افغان وارد شهر شدند و بیش از ۲٬۰۰۰ نفر را قتل‌عام کردند. نیروهای افغان تلاش کردند قلعه آگره را تصرف کنند، اما موفق نشدند زیرا میرزا سعی‌الله، فرماندهٔ گارد، با استفاده گسترده از توپخانه از قلعه دفاع کرد و مانع نزدیک شدن افغان‌ها شد. جهان خان ۱۰۰٬۰۰۰ روپیه خراج گرفت و سپس در ۲۴ مارس به اردوگاه احمد شاه بازگشت.[۱۰۶][۱۰۷]

پرترهٔ سیاه‌وسفید از مردی با سبیل و عمامه/تاج
تصویر نجیب‌الدوله

در اردوگاه افغان‌ها شیوع یافت و حدود ۱۵۰ نفر در روز جان باختند، عمدتاً به دلیل آلودگی که با اجساد پر شده بود. به همین دلیل، احمد شاه قصد بازگشت به افغانستان را داشت، به ویژه برای تضمین غنائم جنگی. گرمای تابستان هند نیز باعث بازگشت او شد. احمد شاه در آوریل ۱۷۵۷ به افغانستان بازگشت و تیمور شاه را فرماندار پنجاب و جهان خان را جانشین او کرد. سیرهند از مغول‌ها تصرف شد، عمادالملک دوباره به صدر اعظم منصوب شد و نجیب‌الدوله به میر بخشی منصوب شد.[۸۹][۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰] الامگیر دوم اجازه یافت به عنوان وابستهٔ امپراتوری دورانی در دهلی حکومت کند.[۸۹]

تهاجم افغان‌ها پیامدهای وخیمی برای امپراتوری مغول داشت، زیرا بیشتر ارتش مغول و نیروهایبه زور علیه افغان‌ها گسیل شدند. تنها چند ماه بعد، ارتش که بر اثر تهاجم افغان‌ها تضعیف شده بود، در نبرد پلاسی به‌طور کامل شکست خورد و قدرت بریتانیا در هند برپا شد.[۱۱۱]

مجموع غنائم احمد شاه که به افغانستان بازگردانده شد مورد اختلاف است. نویسندگان معاصر تخمین می‌زنند افغان‌ها بین ۳۰ تا ۳۰۰ میلیون روپیه کالا غارت کردند.[۱۱۲][۱۱۳] بیش از ۲۸٬۰۰۰ فیل، شتر و قاطر غنائم احمد شاه را حمل کردند، همراه با ۸۰٬۰۰۰ سرباز که هر آنچه غارت کرده بودند با خود حمل می‌کردند، و بسیاری از سواره‌نظام افغان‌ها با پای پیاده بازگشتند در حالی که غنائم را روی اسب‌های خود بار می‌کردند.[۱۱۲][۱۱۳] قتل‌عام‌های انجام شده توسط افغان‌ها در طول کمپین باعث شد رودخانهٔ یامونا برای دو هفته به رنگ خون درآید.[۸۵]

پنجمین حمله احمدشاه در هند (۱۷۵۹–۱۷۶۱)

[ویرایش]

احمدشاه به دلیل شورش در قلات نتوانست شخصاً علیه مره‌ها لشکرکشی کند و به جای آن، ژنرال‌های خود، جهان‌خان و نورالدین بامیزایی را فرستاد که هر دو شکست خوردند. در اکتبر ۱۷۵۹، احمدشاه پنجمین حمله خود به هند را آغاز کرد.[۱۱۴] او توسط شمار زیادی از حاکمان و رهبران مذهبی سراسر هند، از جمله شاه ولی‌الله دهلوی، که نامه‌ای به احمدشاه نوشت و از او درخواست کمک برای نجات مسلمانان هند کرد، دعوت شده بود. هاری رام گوپتا این نامه را یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی قرن هجدهم دانسته است.[۱۱۵] احمدشاه از این نامه استفاده کرد تا جهادی توسط رهبران مذهبی در قندهار اعلام شود.[۱۱۶] دعوت‌های بیشتری توسط نجیب‌الدوله، که خواهان الحاق دائمی هند به امپراتوری افغان بود، فرستاده شد. الامگیر دوم نیز درخواست شدید برای کمک فرستاد و وفاداری خود را تأیید کرد و از قصد ایمادالملک برای ترور او خبر داد. حتی حاکمان هندو مانند مادو سینگ، حاکم آمبر، و ویجای سینگ، حاکم مهاروار، از گسترش مره‌ها ناخشنود بودند و نامه‌هایی به احمدشاه فرستادند.[۱۱۷] احمدشاه همچنین می‌خواست شکست پسرش تیمورشاه را جبران کند و سرزمین‌های از دست رفته پنجاب را بازپس گیرد.[۱۱۸]

احمدشاه نیروهای خود را تقسیم کرد تا از دو محور حمله کند. جهان‌خان از قندهار به کابل و سپس از گذرگاه خیبر با ارتشی ۲۰٬۰۰۰ نفری پیش رفت؛ در حالی که احمدشاه با نیروی ۴۰٬۰۰۰ نفره از گذرگاه بولان عبور کرد. او توسط ناصر خان و دیگر سران افغان تقویت شد و نهایتاً در ۲۵ اکتبر ۱۷۵۹ رودخانه سند را گذر کرد.[۱۱۹] هنگامی که احمدشاه وارد پنجاب شد، جهان‌خان نیروهای مره‌ای مستقر در آتک را مجبور به عقب‌نشینی کرد و آن‌ها را دنبال کرده و در روهتاس با آن‌ها جنگید، جایی که ارتش مره‌ها شکست خورد و مجبور به عقب‌نشینی به دهلی شدند.[۱۲۰][۱۲۱]

در همین زمان، احمدشاه با ارتش خود به سوی ملت پیش رفت. فرماندار مره‌ای در پاسخ به لاهور فرار کرد و شهر بدون مقاومت تسخیر شد. با نزدیک شدن افغان‌ها به لاهور، نیروهای مره‌ای به بتاله و سپس سیرهند عقب نشستند،[۱۲۲] و برخی از واحدهای مره‌ای گرفتار شده و نابود شدند. در لاهور، جهان‌خان با سیک‌ها جنگید. پیروزی مشخصی حاصل نشد و افغان‌ها حدود ۲٬۰۰۰ کشته دادند، در حالی که جهان‌خان در نبرد زخمی شد.[۱۲۳][۱۲۴] نزدیک شدن احمدشاه باعث آشفتگی در شمال هند شد، که منجر به قتل الامگیر دوم و انتظام‌الدوله توسط ایمادالملک شد و شاه جهان سوم را بر تخت امپراتوری مغول نشاند.[۱۲۵] احمدشاه به پیشروی در پنجاب ادامه داد و جهان‌خان در ۲۷ نوامبر سیرهند را تصرف کرد و دو ارتش در دسامبر ۱۷۵۹ در سیرهند متحد شدند.[۱۲۶][۱۲۷]

احمدشاه از اعدام الامگیر دوم خشمگین شد و به سوی دهلی شتافت. او در ۲۰ دسامبر به امبالا رسید و به سوی تارائوری پیش رفت و با داتاجی شینسیا، فرمانده مره‌ها، در نبرد نبردی روبه‌رو شد. پیش‌تازان ارتش افغان با مره‌ها برخورد کردند و ابتدا شکست خوردند، که باعث عقب‌نشینی آن‌ها شد. با این حال، احمدشاه برای پشتیبانی از نبرد، ۵٬۰۰۰ نفر را تحت فرمان شاه پسند خان فرستاد. نیروهای ایمادالملک در نبرد با دیدن پرچم شاه پسند کاملاً گریختند،[۱۲۸] و افغان‌ها با تفنگ حمله کردند. نیروهای بیشتر ارتش افغان که توسط احمدشاه فرستاده شدند، پایان نبرد را رقم زد و نیروی مره‌ها کاملاً محاصره و نابود شد.[۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱]

پس از نبرد، احمدشاه از رودخانه یامونا عبور کرد و با نیروهای نجیب‌الدوله و دیگر سران روهیلایی در ساهارنپور متحد شد. ارتش‌های متحد به سوی دهلی حرکت کردند و در لونی، حدود ۱۰ کیلومتر (۶٫۲ مایل) از قلعه سرخ دهلی اردو زدند. داتاجی شینسیا پس از شکست در تارائوری به کنجپورا بازگشت و برای دفاع از دهلی آماده شد. او ابتدا ایمادالملک را برای آماده‌سازی دفاع شهر فرستاد، اما ایمادالملک مره‌ها را ترک کرد و به سورج مال پناه برد.[۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱]

داتاجی سپس به سونیپات پیش رفت تا حرکات احمدشاه را دنبال کند، اما افغان‌ها با کشتن هر هندی که بیرون خانه‌ها بود، تحرکات خود را مخفی نگه داشتند. داتاجی در ۴ ژانویه ۱۷۶۰ در باراری اردو زد. در ۹ ژانویه، نجیب‌الدوله به همراه احمدشاه از یامونا عبور کردند که منجر به نبرد باراری گات شد. نیروهای مره‌ها با عبور افغان‌ها از رود مخالفت کردند اما با تفنگچیها مغلوب شدند، در حالی که بخش عمده ارتش مره‌ها تنها با نیزه و شمشیر مجهز بودند. داتاجی که قصد ورود به میدان داشت، یا به چشم[۱۳۲] یا به دنده[۱۳۳] تیر خورد و کشته شد. نیروهای تقویتی مره‌ها در برابر آتش تفنگ افغان‌ها بی‌فایده بودند و مره‌ها مجبور به عقب‌نشینی با هزار کشته شدند و افغان‌ها پیروز شدند.[۱۳۴][۱۳۵][۱۳۶][۱۳۷]

پس از پیروزی در باراری گات، احمدشاه وارد دهلی شد و سربازانش شهر را غارت کردند. بخش عمده جمعیت قبلاً فرار کرده بود و او شاه جهان سوم را تحت حفاظت خود گرفت و خود ادعای تخت مغول نکرد. احمدشاه یعقوب علی خان را به عنوان فرماندار شهر منصوب کرد، که برادرزاده وزیر او، شاه والی خان بود، قبل از آن که برای حمله به سورج مال حرکت کند.[۱۳۸][۱۳۹] احمدشاه در ۲۷ ژانویه دهلی را ترک کرد و در ۷ فوریه دیگ را محاصره کرد، هرچند به‌طور جدی به محاصره متعهد نشد.[۱۴۰] در طول محاصره، او یک دسته به فرمان جهان‌خان فرستاد که در ۱۱ فوریه ارتش مره‌ای را در روهروی شکست داد. احمدشاه سپس به دنبال نیروی مره‌ای تحت فرمان مالهار رائو هولکار در نرناول رفت. پس از رسیدن به روهروی، هولکار از احمدشاه فرار کرد و نیروهای مره‌ای از یامونا گذشتند و وارد قلمرو نجیب‌الدوله شدند. در ۲۸ فوریه، هولکار به سیکندرآباد رسید و منتظر اخبار موقعیت افغان‌ها شد. در ۱ مارس ۱۷۶۰، احمدشاه ۱۵٬۰۰۰ نفر را تحت فرمان جهان‌خان، شاه پسند خان و قلندر خان فرستاد تا ارتش مره‌ها را متوقف کنند. مره‌ها در ۴ مارس گرفتار شدند و در نبرد سیکندرآباد کاملاً شکست خوردند،[۱۴۱][۱۴۲][۱۳۴] و بسیاری از افسران مره‌ای کشته شدند. هولکار شخصاً به آگره و سپس به بهارتپور گریخت تا با سورج مال ملاقات کند.[۱۴۳][۱۴۴]

با پیروزی دیگر بر مره‌ها، احمدشاه به الیگاره، متعلق به جات‌ها، رفت و آنجا را محاصره کرد. قلعه بدون دریافت کمک تسلیم شد. در الیگاره، نجیب‌الدوله به احمدشاه توصیه کرد استراحت کند و منتظر گذشت فصل تابستان و موسمی شود، به ویژه که تابستان پیشین برای افغان‌ها فاجعه‌آمیز بود.[۱۴۵] نجیب‌الدوله سپس مره‌ها را از شیکوه‌آباد، فافند و بیتور بیرون راند.[۱۴۶][۱۴۷]

با تثبیت حضور افغان‌ها، آن‌ها به دیپلماسی روی آوردند. احمد خان بنگاش، که در ابتدا متحد مره‌ها بود، توسط شاه والی خان به عنوان برادر افغان جذب شد و به اردوگاه افغان‌ها پیوست.[۱۴۸] افغان‌ها همچنین با حاکم اود، شجاع‌الدوله، مصالحه کردند و او در ژوئیه ۱۷۶۰ با افغان‌ها متحد شد. احمدشاه همچنین روابط دوستانه‌ای با راجپوتها برقرار کرد و حتی قصد خود برای حمله به فلات دکن در زمستان را اعلام کرد.[۱۴۹]

در همین زمان، مره‌ها تحت فرمان ساداشیوراو باو، پسر عموی پیشوا بالاجی باجی راو، و ویشواس‌راو، ولیعهد کنفدراسیون مره‌ها، و اکثر فرماندهان برجسته دیگر، تقویت شدند. ساداشیوراو به عنوان فرمانده‌ای کم‌تجربه، با غرور و خشم کوتاه، توصیه‌های فرماندهان باتجربه را نادیده گرفت و برخی پیامدها را پیش‌بینی نکرد.[۱۵۰]

نیروی مره‌ها در ۱۴ ژوئیه به آگره رسید. ساداشیوراو با دیدن سیل رود یامونا، تصمیم به پیشروی به دهلی گرفت. مره‌ها از ماتورا به دهلی رسیدند و در ۲۳ ژوئیه شهر تصرف شد؛ شهر به دست مره‌ها افتاد اما قلعه سرخ مقاومت کرد. در ۲۹ ژوئیه، مذاکرات برای خروج نگهبانان به نتیجه رسید و یعقوب علی خان اجازه یافت با نیروهای خود بدون آسیب به اردوگاه احمدشاه برود و نیروهای مره‌ها در ۱ اوت قلعه سرخ را تصرف کردند.[۱۵۱][۱۵۲][۱۵۳]

مره‌ها از ۴ اوت با مشکلاتی مواجه شدند؛ سورج مال و ایمادالملک از مره‌ها جدا شدند و به سمت پست‌های خود بازگشتند. ارتش مره‌ها همچنین از نظر خوراک انسان و خوراک اسب‌ها کمبود داشت. وضعیت آن‌چنان بحرانی شد که ساداشیوراو نوشت که پولی برای خوراک افراد و اسب‌ها وجود ندارد و همه گرسنه‌اند.[۱۵۴] مذاکرات صلح بین احمدشاه و مره‌ها شکست خورد و هر دو طرف خواسته‌های گسترده خود را داشتند.[۱۵۵]

تا پایان سپتامبر ۱۷۶۰، اردوگاه مره‌ها از گرسنگی فلج شده بود. احمدشاه نگران بازگشت به افغانستان بود زیرا هرگز قصد نداشت امپراتوری افغان در هند تأسیس کند. مره‌ها در ۱۰ اکتبر دهلی را ترک کردند و احمدشاه نیروهای خود را در یامونا آرایش داد. ساداشیوراو قصد داشت کنجپورا را تصرف کند که دارای ذخایر عظیم بود و در ۱۶ اکتبر به آنجا رسید. نبرد کنجپورا رخ داد که مره‌ها پیروز شدند و فرماندار افغان در کنجپورا، نجابت خان، و عبدالسلام خان کشته شدند.[۱۵۶][۱۵۷] احمدشاه قادر به کمک به مدافعان دهلی و کنجپورا نبود زیرا در سمت دیگر یامونا گیر کرده بود.[۱۵۸]

احمدشاه که از سقوط کنجپورا خشمگین بود، آماده عبور از رودخانه پرآب و تقریباً غیرقابل عبور یامونا در بغ‌پات شد.[۱۵۹] نیروهای افغان بین ۲۵ و ۲۶ اکتبر عبور کردند و یک دسته مره‌ها در نزدیکی سونیپات را قتل‌عام کردند. نبرد دیگری در سامالکا رخ داد و مره‌ها به اردوگاه خود در پانی‌پات بازگشتند.[۱۶۰][۱۶۱] در ۳۰ اکتبر، احمدشاه به سامبالکا رسید و در ۱ نوامبر در برابر مره‌ها آرایش گرفت.[۱۶۲]

نجیب‌الدوله برای جلوگیری از ورود تدارکات مره‌ها از دهلی فرستاده شد و نیروهای نارو شانکار، فرماندار مره‌ها در دهلی را شکست داد. ساداشیوراو در پاسخ گوویند پانت بوندلا را برای حمله به قلمرو راهیل‌ها فرستاد تا تدارکات افغان‌ها را قطع کند. این نیرو با ۱۲٬۰۰۰ سوار تا میرت پیش رفت و در ۱۷ دسامبر توسط یک دسته ۱۴٬۰۰۰ نفری افغان به فرمان اتای‌خان مورد حمله قرار گرفت.[۱۶۳][۱۶۴][۱۶۵]

مره‌ها از همه تدارکات قطع شدند و آخرین تلاش برای صلح توسط ساداشیوراو صورت گرفت که حتی با هر شرط احمدشاه موافقت کرد. نجیب‌الدوله این پیشنهاد را رد کرد و احمدشاه صلح را نپذیرفت.[۱۶۶] با گرسنگی شدید اردوگاه مره‌ها، ساداشیوراو در ۱۳ ژانویه تصمیم به حمله گرفت. نیروهای مره‌ها در ۱۴ ژانویه گرد آمدند و به سوی اردوگاه افغان‌ها حرکت کردند.[۱۶۷][۱۶۸]

تعداد نیروها در منابع مختلف متفاوت است؛ جی‌ال مهتا شمار افغان‌ها را ۷۹٬۸۰۰ و مره‌ها ۸۵٬۰۰۰ ذکر کرده است. افغان‌ها به تدریج نیروی جدید دریافت می‌کردند در حالی که مره‌ها نه، و همین باعث شد مره‌ها در طول نبرد به شدت کم‌تعداد باشند.[۱۶۹]

نبرد سوم پانی‌پات آغاز شد. ابراهیم خان گاردی توپ‌های خود را روی افغان‌ها آتش کرد اما نیروهای توپخانه بی‌تجربه بودند و شلیک‌ها از روی ارتش افغان عبور کرد. ابراهیم خان پس از درک شکست، توپ‌ها را نگه داشت و با یک دسته از نیروهای خود علیه واحدهای راهیل افغان‌ها وارد نبرد شد. سایر فرماندهان مره‌ها نیز تلاش کردند درگیری کنند. راهیل‌ها با شلیک موسکیت نیروهای مره را شکست دادند، بیش از شش گردان از بین رفتند و ابراهیم خان زخمی شد، جناح چپ مره‌ها شکست خورد.[۱۷۰][۱۷۱][۱۷۲]

ساداشیوراو هم‌زمان حمله‌ای به مرکز افغان‌ها انجام داد، هرچند جناح چپ افغان‌ها پیروز شد، مرکز افغان‌ها آسیب‌پذیر شد و مره‌ها سه خط را شکستند و حدود ۳٬۰۰۰ افغان کشته یا زخمی شدند. احمدشاه ۴٬۰۰۰ قزلباش به جناح راست و ۱۰٬۰۰۰ نفر به مرکز فرستاد و همچنین زنبورکها را به کار گرفت که تلفات سنگینی به مره‌ها وارد کرد. حمله متقابل افغان‌ها در تمام جبهه‌ها آغاز شد.[۱۷۳][۱۷۴]

پس از کشته شدن ویشواس‌راو و پخش خبر آن، بیش از ۲٬۰۰۰ افغان و راهیل خدمت‌گزار مره‌ها فرار کردند و جناح چپ مره‌ها از هم پاشید. جناح راست مره‌ها توسط نجیب‌الدوله نابود شد و احمدشاه به مرکز آمد تا فرماندهی نهایی را برعهده گیرد.[۱۷۵][۱۷۶]

ساداشیوراو دو بار تلاش به حمله مرکز افغان‌ها کرد اما با تلفات سنگین عقب رانده شد. احمدشاه ۸٬۰۰۰ نفر از قبیله خود را برای حمله فرستاد و ساداشیوراو کشته شد. مره‌ها پراکنده شدند و مرکزشان قتل‌عام شد. حداقل ۷۵٬۰۰۰ مره‌ای کشته شدند و حداکثر تا ۱۰۰٬۰۰۰ نفر.[۱۷۷][۱۷۸][۱۷۹] این شامل بیش از ۳۰٬۰۰۰ نفر در نبرد، ۱۰٬۰۰۰ نفر هنگام فرار و ۱۰٬۰۰۰ نفر مفقود شده بود. پس از نبرد، ۵۰٬۰۰۰ پیرو اردوگاه مره‌ها قتل‌عام یا به بردگی فروخته شدند.[۱۸۰]

شکست در پانی‌پات پایان نفوذ مره‌ها در شمال هند بود. روز بعد، احمدشاه وارد پانی‌پات شد و جواهراتی مانند کوه نور به همراه داشت. سربازان افغان تمام مردان بالای ۱۴ سال را قتل‌عام و زنان و کودکان را به اسارت بردند.[۱۸۱] احمدشاه به زیارت بو علی شاه قلندر رفت و سپس در ۱۹ ژوئیه وارد دهلی شد. در قلعه سرخ نماز جمعه به نام او خوانده شد و سکه‌ها به نام او زده شد. پس از دو ماه استراحت، سربازان که بیش از یک سال و نیم حقوق دریافت نکرده بودند، خواستار بازگشت به افغانستان شدند. احمدشاه پس از غارت دهلی بین ۲۰ تا ۲۲ مارس به بازگشت به افغانستان پرداخت.[۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴]

احمدشاه امور هند را با نشاندن شاه عالم دوم بر تخت مغول و منصوب کردن نجیب‌الدوله به عنوان بخشی و جوان‌بخت به عنوان ولیعهد ترتیب داد. دهلی به نجیب‌الدوله و جوان‌بخت سپرده شد تا با هم حکومت کنند و ایمادالملک نیز دوباره به عنوان وزیر خدمت کرد.[۱۸۵] هیچ پیمان صلحی با مره‌ها بسته نشد زیرا پیشوا بالاجی باجی راو پس از شکست در پانی‌پات درگذشت.[۱۸۶][۱۸۷]

در بازگشت به افغانستان، اردوگاه افغان‌ها توسط سیک‌ها به فرمان جسا سینگ اهلووالیا مورد حمله قرار گرفت و افراد عقب‌مانده آزاد شدند. سیک‌ها جناح‌های افغان را شبانه مورد حمله قرار دادند اما فاصله خود را حفظ کردند تا از توپخانه و سواره‌نظام افغان دور بمانند و از نبرد مستقیم اجتناب کردند. حمله غافلگیرانه سیک‌ها در رودخانه بیاس بسیاری از اسیران مره‌ای را آزاد کرد.[۱۸۸] احمدشاه در پاسخ هر شب اردوگاه خود را محافظت کرد و در لاهور چندین حمله علیه سیک‌ها فرستاد که بسیاری کشته شدند. او تا مه ۱۷۶۱ بازگشت کامل به افغانستان داشت.[۱۸۴][۱۸۹]

تلاش برای ترور احمد شاه درانی

[ویرایش]

پس از بازگشت احمد شاه درانی به قندهار در پی لشکرکشی‌های اولیهٔ خود به پنجاب و دراجات، اندکی پیش از اجرای آن، توطئه‌ای جدی برای ترور او کشف شد. رهبری این توطئه را نورمحمد خان علیزایی، از سران برجستهٔ افغان که پیش‌تر در دوران نادرشاه افشار فرماندهی نیروهای افغان را بر عهده داشت، عهده‌دار بود. پس از فروپاشی دولت افشاریه و به قدرت رسیدن احمد شاه، نورمحمد خان از فرماندهی پیشین خود کنار گذاشته شد، هرچند در ساختار سیاسی جدید حفظ گردید و با عنوان «میر افغان» مورد احترام قرار گرفت.[۱۹۰]

با وجود این امتیازات، نورمحمد خان نسبت به از دست دادن اقتدار و نفوذ خود احساس نارضایتی و کینه داشت. او که جاه‌طلبی شخصی و حسادت نسبت به تمرکز سریع قدرت در دست احمد شاه انگیزهٔ اصلی‌اش بود، به سازمان‌دهی توطئه‌ای پنهانی علیه جان شاه پرداخت. وی چند تن دیگر از سران افغان، از جمله محبت خان پوپلزایی، کدو خان و عثمان خان توپچی‌باشی را نیز به این توطئه وارد کرد؛ افرادی که گفته می‌شود از گسترش اقتدار و افزایش اعتبار احمد شاه در میان قبایل افغان ناخشنود بودند.[۱۹۰]

توطئه‌گران قصد داشتند شاه را در بلندی‌ای به نام «مقصود شاه» که در روستای شمالی‌شهر، از حومه‌های شمالی قندهار، قرار داشت ترور کنند. اندکی پیش از اجرای نقشه، یکی از همدستان توطئه ماجرا را به احمد شاه اطلاع داد و بدین ترتیب شاه توانست به‌موقع وارد عمل شود و ترور را ناکام بگذارد.[۱۹۰]

احمد شاه واکنشی سریع و قاطع نشان داد. نورمحمد خان علیزایی و دیگر توطئه‌گران در همان مکانی که ترور در آن برنامه‌ریزی شده بود اعدام شدند. مطابق با عرف‌های قبیله‌ای و سیاسی آن دوره، مجازات جمعی نیز اعمال شد و از هر یک از قبایلی که بیشترین نقش را در این توطئه داشتند، ده نفر به قتل رسیدند. این اقدام بازتاب‌دهندهٔ مفهوم مسئولیت جمعی و بازدارندگی در موارد خیانت و توطئه در آن دوران بود.[۱۹۰]

علاقه به شعر

[ویرایش]

شاه درانی مجموعهٔ شعری به سبک قصیده غنایی در زیان پشتو نوشته است. نمونه شعری وی به نام عشق به میهن:[۱۹۱][۱۹۲][۱۹۳]

ستا د عشق له وينو ډک سول ځيګرونه
ستا په لاره کښې بايلي زلمي سرونه
تا ته راسمه زړګی زما فارغ سي
بې له تا مې اندېښنې د زړه مارونه
که هر څو مې د دنيا ملکونه ډېر سي
زما به هېر نه سي دا ستا ښکلي باغونه
د ډیلي تخت هېرومه چې را ياد کړم
زما د ښکلي پښتونخوا د غرو سرونه
د فريد او د حميد دور به بيا سي
چې زه وکاندم پر هر لوري تاختونه
زما خوښ دي ستا خالي تش ډګرونه

شجره‌نامه

[ویرایش]
پرتره‌ای از احمد شاه درانی
پادشاه احمدشاه درانی
زندگی: ۱۷۲۰–۱۷۷۲
سلطنت: ۱۷۴۷–۱۷۷۲
پادشاه تیمورشاه درانی
زندگی: ۱۷۴۸–۱۷۹۳
سلطنت: ۱۷۷۲–۱۷۹۳
پادشاه محمودشاه درانی
زندگی: ۱۷۶۹–۱۸۲۹
سلطنت: ۱۸۰۱–۱۸۰۳،
۱۸۰۹–۱۸۱۸
شهزاده کامران درانی
۱۷۸۹–۱۸۴۰
شهزاده نادر بسم‌الله درانی
۱۸۱۰–۱۸۷۳
شهزاده رشیدخان درانی
۱۸۳۲–۱۸۸۰
شهزاده عالیجاه ندا درانی
۱۸۵۵–۱۹۲۶
شهزاده محمد عبدالرحیم درانی
۱۸۷۷–۱۹۴۵
شهزاده عبدالحبیب خان درانی
۱۸۹۹–۱۹۲۰
شهزاده رحمت خان درانی
۱۹۱۹–۱۹۹۲
شهزاده حیات‌الله خان درانی
تولد: ۱۹۶۴
شهزاده محمدابوبکر درانی
تولد: ۱۹۵۵

خشونت

[ویرایش]

احمدشاه مسئول مستقیم بسیاری از کارهای ظالمانه و وحشیانه در جنگ‌های خود بود. پس از نبرد سوم پانی‌پت سربازان احمدشاه نزدیک ۴۰ هزار زندانی و نیز مردان بالای ۱۴ سال را سر بریدند و زنان و کودکان این شهر را به بردگی گرفتند. او چنین کاری را نیز پس از تصرف شهرهای لاهور، سرهند، و استان‌های شرق ایران در سال ۱۷۴۸ میلادی کرد.[۲۶]

در سال ۱۷۶۲ احمدشاه دستور قتل کاروان بزرگی از خانواده‌های غیرنظامی را در نزدیکی امریتسار صادر کرد. در این کشتار جمعی بین ده تا سی هزار نفر کشته شدند. سیک‌ها این رویداد را «کشتار بزرگ» می‌نامند. احمدشاه پس از تصرف امریتسار (شهر مقدس سیک) معبد طلایی را ویران کرد و اجساد مردگان و گاوهای کشته شده را به دریاچهٔ مقدس آن انداخت و بسیاری پرستشگاه‌ها را ویران کرد.[۲۶]

پانویس

[ویرایش]
  1. Nejatie 2017, pp. 363.
  2. https://books.google.com/books?id=d1wUgKKzawoC&lpg=PP1&pg=PA247#v=onepage&q&f=false
  3. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ دسامبر ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۲۵ آوریل ۲۰۲۰.
  4. 1 2 "Ahmad Shah and the Durrani Empire". Library of Congress Country Studies on Afghanistan. 1997. Retrieved 23 September 2010.
  5. Friedrich Engels (1857). "Afghanistan". Andy Blunden. The New American Cyclopaedia, Vol. I. Archived from the original on 18 October 2010. Retrieved 23 September 2010.
  6. Clements, Frank (2003). Conflict in Afghanistan: a historical encyclopedia. ABC-CLIO. p. 81. ISBN 978-1-85109-402-8. Retrieved 23 September 2010.
  7. نظر مرادی، دکتر صاحب نظر مرادی. تاجیکان خراسان تاریخ و فرهنگ وسرنوشت.
  8. Clements & Adamec 2003, p. 81.
  9. "احمد شاه درانی: بنیان‌گذار امپراتوری افغانستان".
  10. 1 2 تاریخ احمدشاهی" (نوشتهٔ قاضی عطاالله خان).
  11. 1 2 "تاریخ ایران در دوره افشاریه" نوشته عبدالحسین نوایی.
  12. 1 2 Gregorian, Vartan. The Emergence of Modern Afghanistan: Politics of Reform and Modernization, 1880-1946. Stanford University Press, 1969.
  13. 1 2 Singh, Ganda. Ahmad Shah Durrani: Father of Modern Afghanistan. Asia Publishing House, 1959.
  14. Dupree, Louis. Afghanistan. Princeton University Press, 1973.
  15. Lockhart, Laurence. Nadir Shah: A Critical Study Based Mainly Upon Contemporary Sources. Luzac & Company, 1938.
  16. Tanner, Stephen. Afghanistan: A Military History from Alexander the Great to the War against the Taliban. Da Capo Press, 2002.
  17. Singh, Ganda. Ahmad Shah Durrani: Father of Modern Afghanistan. Asia Publishing House, 1959.
  18. 1 2 3 Dupree, Louis. Afghanistan. Princeton University Press, 1973.
  19. 1 2 tanner, Stephen. Afghanistan: A Military History from Alexander the Great to the War against the Taliban. Da Capo Press, 2002.
  20. دکتر حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، تاریخ ایران باستان و دوران اسلامی، جلد دوم.
  21. آرنولد جی. توینبی، بررسی تاریخ جهان، ترجمه: دکتر ابوالقاسم طاهری.
  22. سِر جان مالکوم، تاریخ ایران، جلد دوم، ترجمه: میرزا عبدالکریم قائم‌مقام.
  23. درآمدی بر تاریخ افغانستان، ص۱
  24. «اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شمارهٔ ۲۲۵، ص۳۸» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲۵ نوامبر ۲۰۰۶. دریافت‌شده در ۷ دسامبر ۲۰۰۶.
  25. https://donya-e-eqtesad.com/بخش-اقتصاد-36/3800031-آنها-که-تاریخ-را-جعل-کردند. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  26. 1 2 3 بیژن عمرانی-کارشناس تاریخ افغانستان (۲۱ آذر ۱۳۹۸). «احمدشاه درانی و برخورد او با امپراطوری‌های فارس و مغول». بی‌بی‌سی فارسی.
  27. Lee 2022, p. 119.
  28. Sarkar 1964, p. 127.
  29. Lee 2022, pp. 119–120.
  30. Gupta 1978, p. 83.
  31. Singh 1959, pp. 42–43.
  32. Mehta 2005, p. 250.
  33. Lee 2022, p. 120.
  34. Sarkar 1964, p. 128.
  35. Lee 2022, pp. 120–121.
  36. Sarkar 1964, p. 129.
  37. Gupta 1978, p. 84.
  38. Sarkar 1964, pp. 139.
  39. Lee 2022, pp. 121–122.
  40. Sarkar 1964, pp. 130–142.
  41. Gupta 1978, pp. 85–86.
  42. Singh 1959, pp. 67–70.
  43. 1 2 Lee 2022, p. 122.
  44. Singh 1959, pp. 68–72.
  45. Sarkar 1964, p. 143.
  46. Gupta 1961, p. 74.
  47. Noelle-Karimi 1997, p. 111.
  48. 1 2 Mehta 2005, p. 251.
  49. 1 2 3 Lee 2022, p. 123.
  50. 1 2 Noelle-Karimi 2014, p. 111.
  51. Singh 1959, p. 80.
  52. 1 2 3 4 5 6 7 Noelle-Karimi 2014, p. 110.
  53. Lee 2022, p. 131.
  54. 1 2 3 4 Perry 1985.
  55. 1 2 Singh 1959, pp. 88.
  56. Lee 2022, p. 132.
  57. 1 2 Lee 2022, pp. 132–133.
  58. 1 2 3 Singh 1959, pp. 90–92.
  59. 1 2 Lee 2022, p. 133.
  60. Singh 1959, p. 101.
  61. Singh 1959, pp. 101–106.
  62. Gupta 1978, p. 109.
  63. Singh 1959, pp. 106–110.
  64. Sarkar 1964, pp. 269–270.
  65. Mehta 2005, pp. 252–253.
  66. Singh 1959, pp. 119–123.
  67. Parmu 1969, pp. 348–349.
  68. Singh 1959, pp. 95–96.
  69. Singh 1959, p. 96.
  70. Singh 1959, p. 97.
  71. 1 2 Singh 1959, p. 89.
  72. Singh 1959, p. 95.
  73. Noelle-Karimi 2014, pp. 110–111.
  74. 1 2 Lee 2022, p. 134.
  75. Singh 1959, pp. 100, 135.
  76. Gupta 1976, p. 169.
  77. Gupta 1978, pp. 123–128.
  78. 1 2 3 Gupta 1961, p. 81.
  79. Singh 1959, pp. 148–151.
  80. Gupta 1961, p. 326.
  81. 1 2 3 4 Lee 2022, p. 124.
  82. Gupta 1961, p. 80.
  83. Singh 1959, p. 153.
  84. Singh 1959, p. 158.
  85. 1 2 Barua 2005, p. 55.
  86. Singh 1959, p. 163.
  87. Gupta 1978, p. 129.
  88. Singh 1959, p. 164.
  89. 1 2 3 4 Mehta 2005, p. 254.
  90. Mehta 2005, p. 226.
  91. Sarkar 1971, pp. 89–90.
  92. Gupta 1961, pp. 326–327.
  93. Gupta 1961, p. 327.
  94. Singh 1959, p. 165.
  95. Singh 1959, p. 166.
  96. Gupta 1961, pp. 83–84.
  97. Gupta 1961, pp. 85–86.
  98. Singh 1959, pp. 175–176.
  99. Gupta 1961, p. 84.
  100. 1 2 Lee 2022, p. 125.
  101. Singh 1959, pp. 176–178.
  102. Gupta 1961, pp. 85–87.
  103. Sarkar 1971, p. 119.
  104. Singh 1959, p. 179.
  105. Gupta 1961, p. 88.
  106. Singh 1959, pp. 176–177.
  107. Gupta 1961, p. 85-86.
  108. Singh 1959, pp. 180–189.
  109. Gupta 1961, pp. 89–91.
  110. Lee 2022, pp. 125–126.
  111. Lee 2022, p. 130.
  112. 1 2 Singh 1959, p. 186.
  113. 1 2 Lee 2022, p. 126.
  114. Noelle-Karimi 2014, p. 112.
  115. Gupta 1961, p. 121.
  116. Lee 2022, pp. 126–127.
  117. Singh 1959, pp. 221–225.
  118. Mehta 2005, pp. 263–264.
  119. Mehta 2005, p. 264.
  120. Singh 1959, pp. 225–226.
  121. Mehta 2005, pp. 264–265.
  122. Gupta 1961, p. 124.
  123. Singh 1959, pp. 226–227.
  124. Mehta 2005, p. 265.
  125. Gupta 1961, pp. 125–126.
  126. Mehta 2005, p. 266.
  127. Singh 1959, p. 228.
  128. Sarkar 1971, p. 218.
  129. 1 2 Mehta 2005, pp. 266–267.
  130. 1 2 Singh 1959, pp. 228–229.
  131. 1 2 Gupta 1961, pp. 126–127.
  132. Singh 1959, p. 231.
  133. Gupta 1961, p. 129.
  134. 1 2 Lee 2022, p. 127.
  135. Gupta 1961, pp. 128–129.
  136. Singh 1959, pp. 230–231.
  137. Mehta 2005, pp. 267–269.
  138. Gupta 1961, pp. 130–131.
  139. Mehta 2005, p. 270.
  140. Sarkar 1971, p. 227.
  141. Mehta 2005, pp. 271–272.
  142. Singh 1959, pp. 234–235.
  143. Sarkar 1971, pp. 228–229.
  144. Gupta 1961, pp. 131–132.
  145. Sarkar 1971, pp. 229–230.
  146. Gupta 1961, p. 132.
  147. Mehta 2005, pp. 272–273.
  148. Singh 1959, pp. 237–240.
  149. Gupta 1961, pp. 133–143.
  150. Gupta 1961, pp. 147–150.
  151. Gupta 1961, pp. 153–154.
  152. Mehta 2005, pp. 274–275.
  153. Sarkar 1971, pp. 252–255.
  154. Gupta 1961, pp. 155–158.
  155. Mehta 2005, pp. 275–276.
  156. Gupta 1961, pp. 164–167.
  157. Mehta 2005, pp. 277–278.
  158. Sarkar 1971, p. 282.
  159. Gupta 1978, p. 182.
  160. Gupta 1961, pp. 168–169.
  161. Mehta 2005, p. 278.
  162. Sarkar 1971, p. 284.
  163. Sarkar 1971, p. 312.
  164. Gupta 1978, p. 183.
  165. Singh 1959, p. 253.
  166. Sarkar 1971, pp. 316–317.
  167. Mehta 2005, p. 283.
  168. Gupta 1978, p. 184.
  169. Mehta 2005, p. 280.
  170. Mehta 2005, p. 286.
  171. Singh 1959, p. 257.
  172. Sarkar 1971, pp. 328–333.
  173. Mehta 2005, pp. 268–269.
  174. Sarkar 1971, pp. 333–336.
  175. Mehta 2005, pp. 290–292.
  176. Sarkar 1971, p. 341.
  177. Mehta 2005, p. 294.
  178. Burnard, Hart & Houllemare 2024, p. 332.
  179. Sardesai 2018, p. 194.
  180. Roy 2004, p. 93.
  181. Lee 2022, pp. 127–128.
  182. Mehta 2005, pp. 298–302.
  183. Sarkar 1971, pp. 375–376.
  184. 1 2 Gupta 1978, p. 185.
  185. Mehta 2005, pp. 299–300.
  186. Singh 1959, pp. 261–262.
  187. Sarkar 1971, pp. 378–381.
  188. Mehta 2005, p. 302.
  189. Singh 1959, p. 264.
  190. 1 2 3 4 Singh 1959, pp. 81-82.
  191. "Ahmad Shah Durrani (Pashto Poet)". Abdullah Qazi. Afghanistan Online. Archived from the original on 8 September 2010. Retrieved 23 September 2010.
  192. "A Profile of Afghanistan – Ahmad Shah Durrani (Pashto Poet)". Kimberly Kim. Mine Action Information Center. Retrieved 23 September 2010.
  193. Akbar, Said Hyder (December 2008). Come Back to Afghanistan: A California Teenager's Story. Bloomsbury Publishing USA. ISBN 978-1-59691-997-6.

منابع

[ویرایش]