احمدشاه درانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
احمدشاه درانی
پادشاه افغان
Portrait miniature of Ahmad Shah Durrani.jpg
احمدشاه درانی
دوران سلسله درانی ۱۷۷۳-۱۷۴۷
تاجگذاری قریه شینه ولسوالی بگرامی
لقب(ها) بابای بزرگ
زادروز حدود ۱۷۲۲ میلادی (۱۱۰۱قمری)
زادگاه هرات
مرگ ۱۷۷۳ م
محل مرگ قندهار، افغانستان
آرامگاه قلای سالو
پیش از تیمورشاه درانی
پس از نادرشاه افشار
کاخ قلعه کلوخک
دودمان سلسله درانی
دین اسلام

احمدشاه دُرّانی (اَبدالی) (۱۱۳۴–۱۱۸۶ق/ ۱۷۲۲–۱۷۷۳م) بنیان‌گذار سلسلهٔ درانی، پسر زمان خان ابدالی و نواسهٔ دولت خان سدوزایی بود. مادر احمدخان ابدالی زرغونه خواهر عبدالغنی خان الکوزی والی سابق قندهار در زمان نادر افشار بود. احمدخان ابدالی در سال ۱۷۲۲ میلادی متولد گردید. دربارهٔ زادگاه احمد شاه بابا اختلاف نظر وجود دارد، شماری از مورخین محل تولد احمدشاه ابدالی را هرات و شماری دیگر ملتان دانسته‌اند؛ زیرا از مدت‌ها پیش بدینسو منزلی در ملتان موجود است که سدوزائیان آنرا زادگاه احمدشاه ابدالی می‌پندارند. احمدخان ابدالی در روزگار جوانی شامل ارتش نادر افشار گردید. هنگامیکه لیاقت و کفایت او برای نادر افشار ثابت شد، او را به حیث قوماندان (فرمانده) قطعات ابدالی (پشتون) و ازبک تعیین نمود. او از «خلأ قدرتی» که با قتل نادرشاه پدید آمد، بهره برد و با پشتیبانی قبایل پشتون و تشکیل لویه جرگه، تصرف خزانهٔ نادرشاه و نابسامانی سلطنت گورکانیان هند فرصت یافت تا که دولت نوپای درانی را استحکام بخشد. در همین راستا، شاه ابدالی با ایجاد وحدت سیاسی، تشکیلات لازم را برای افغانستان مستقل فراهم کرد و به نام خود سکه زد. احمدشاه ذوق ادبیات و شعر نیز داشت و از این حیث به سلاطین گورکانی هند شبیه بود.

احمدشاه در آغاز، اندیشهٔ جدا ساختن افغانستان از ایران را در سر نمی‌پرورانید و می‌خواست همچون پادشاهان سلسله‌های مختلف بر تمامی یا بخشی از قلمرو تاریخی ایران حکم‌رانی کند؛ اما وجود شرایط خاص سیاسی و اجتماعی، بعدها او را به راهی کشانید که سرانجام آن، چیزی جز جدایی افغانستان و ایران از یکدیگر نبود. افزون بر این، عملکرد سیاسی و نظامی و مرگ احمدشاه برای انگلیسی‌ها که در حال افزایش نفوذ خود در هند بودند، فرصتی مطلوب ایجاد کرد.[۱]

الماس کوه نور پس از قتل نادرشاه به دست وی افتاد. او که بعدها پس از بقدرت رسیدن، تخلص درانی به خود داد و ممکن با لقب در دوران یا استعاره الماس و زر و سیم به احمد شاه درانی مشهور شد. تشابه اسمی دو طایفه درانی در کرمان و افغانستان، این احتمال را به وجود آورده‌است که ریشه قومی مشترکی داشته باشند.

وی در سال ۱۷۲۲ میلادی برابر به ۱۱۳۴ هجری قمری برابر به ۱۱۰۱ هجری خورشیدی در شهر هرات خراسان بزرگ آنزمان امروز درحدود افغانستان کنونی به دنیا آمد. در سال تولد او، پدرش زمان خان فوت نمود. خانواده پدری اش از قوم سدوزائی - شاخه پوپلزائی - از قبیله‌های پشتون ملتان هند و ایران می‌آیند که امروز پس از سال ۱۹۴۸ م. مربوط استان خیبر پختونخوا (پاکستان کنونی) می‌باشد. مادرش به قول تاریخ نویسان پشتون از قوم الیکوزی شاخه بارکزی و در ارغنداب قندهار زندگی می‌کرد. دانشنامه بریتانیه هم در پیرامون زادگاهش نظریات گوناگونی را باز تاب نموده‌است.[۲] وی در جوانی توسط شاه حسین خلجی، حکمران قندهار زندانی شد ولی پس از آنکه نادرشاه افشار در سال ۱۷۳۶ میلادی، قندهار را تصرف کرد، به خدمت نادرشاه درآمد و پس از مدتی فرمانده یکی از لشکرهای نادرشاه شد.

پادشاهی بر خراسان[ویرایش]

پس از قتل نادرشاه افشار در سال ۱۷۴۷ میلادی برابر به ۱۱۵۹ هجری قمری برابر به ۱۱۲۶ هجری خورشیدی دولتی در خراسان پدیدآورد.[۳] هدف وی از اعلان پادشاهی همانند دیگر مدعیان نظیر علیقلی خان برادر زادهٔ نادر سلطنت بر ایران بود.[۴] بعدها قلمرو پادشاهی وی افغانستان نام گرفت.[۳]

احمدشاه بابا و تحکیم دولت مرکزی[ویرایش]

موقعی که احمدخان ابدالی برای تحکیم یک دولت مرکزی اقدام نمود، در افغانستان شرایط زیر حکمفرما بود: استیلای بر افغانستان و تجزیهٔ آن توسط نیروهای اجنبی، عدم موجودیت حکومت مرکزی، رکود اقتصاد. اوضاع نابسامان اجتماعی و تحولات سیاسی در کشورهای همسایه زمینهٔ تشکیل یک حکومت مرکزی را در افغانستان مهیا ساخته بود. بعد از کشته شدن نادر افشار در اردوی بزرگ او بی نظمی پدید آمد. ناگفته نماند که یک بخش اردوی نادر افشار را قشون افغانی تشکیل می‌داد، تعداد آنها تقریباً به چهار هزار غلجایی و دوازده هزار سدوزائی و ازبک می‌رسید. نظر به پیشنهاد قوماندان عمومی نورمحمد خان از سران خان غلجایی و احمد خان ابدالی قطعات افغانی به قندهار سوق داده شدند. بعداً اقوام غلجایی، ازبک، ابدالی و هزاره خواهان تشکیل یک جرگه قومی گردید تا یکی از اعضای جرگه (مجلس) به حیث پادشاه تعیین گردد و برای ادارهٔ امور افغانستان حکومتی را تشکیل بدهد که تشکیل اینچنین جرگه ای مورد قبول تمام سران اقوام واقع گردید. جرگهٔ مزار شیر سرخ در قلعهٔ نظامی نادر آباد در قندهار منعقد گردید و برای مدت نه روز ادامه پیدا کرد. اعضای جرگه به یک فیصلهٔ نهایی نمی‌رسیدند، زیرا هر خانِ مقتدر، خواهان سلطنت بود و تنها کسیکه در این جرگه خاموشی اختیار نموده بود، احمدخان ابدالی بود؛ زیرا احمدخان به قبیلهٔ سدوزایی تعلق داشت که از لحاظ کمیت نسبت به دیگر قبایل کوچکتر بود. سرانجام در روز نهم، اعضای جرگه چنین فیصله نمودند که یکی از اعضای جرگه را به حیث داور انتخاب نمایند. آنها فرد روحانی یی را برگزیدند که به هیچ قبیله ای تعلق نداشت و حتی باشندهٔ قندهار هم نبود. او همان صابر شاه کابلی پسر متصوف معروف «لایخوار» بود که همه مردم قندهار به او ارادت و اعتماد داشتند و این صوفی سیاستمدار از جا برخاست و احمد خان ابدالی را معرفی نمود و چند خوشهٔ گندم را به جای تاج شاهی در عمامهٔ او جاسازی کرد. خان‌های بزرگ ناگزیر با احمدشاه بابا بیعت کردند و او را به حیث پادشاه افغانستان قبول نمودند. بعد از کشته شدن نادر افشار اوضاع ایران به بی نظمی گرایید، در شمال دولت جنیدی رو به انحطاط گذاشت و در هند دولت مرهته به رهبری «سیواجی» رویکار آمد و بعد از مرگ اورنگزیب دولت بابری هند قادر نبود در امور داخلی افغانستان مداخله نماید. تحولات مذکور باعث شد تا برای احمدشاه بابا اطمینان و خاطرجمعی به وجود آید. او توانست از این شرایط برای تشکیل یک دولت و اعادهٔ سرزمین‌های از دست رفتهٔ افغانستان استفاده اعظمی نماید. احمدشاه بابا می‌دانست که ملاکین و رؤسای قبایل بخاطر حفظ منافع خویش، مشکلاتی را بر سر راهش به بار خواهند آورد. برای فایق آمدن بر این مشکلات، ایشان را در امور دولتی و نظامی شامل کرد، و در جرگه‌ها برایشان عضویت داد و به نظریات ایشان ارج گذاشت و آنها را در سفرهای نظامی مصروف ساخت. بعد از آنکه احمدشاه بابا به سلطنت رسید نکات ذیل را به مثابهٔ اهداف مهم جهت تشکیل یک نظام باثبات در نظر گرفت: نخستین هدف او به وجود آوردن وحدت ملی و احیای مجدد دولت مرکزی در افغانستان بود. دومین هدف او تأمین سرحدات طبیعی از دریای آمو تا دریای سند بود و سومین هدف او دفاع در مقابل حملات کشورهای همجوار بود. برای از بین بردن اختلاف داخلی و گرفتن مشورهٔ مردم در امور دولتی برای نخستین بار یک شورای دایمی تشکیل نمود که یک تعداد اعضای جرگهٔ مزار شیرسرخ نیز شامل آن بودند. برای ادارهٔ بهتر نخست تشکیلات اداری و نظامی را بوجود آورد، تشکیلات مذکور اقتباسی بود از تشکیلات میرویس نیکه، و احمد شاه بابا می‌خواست تا این کار ناتمام او را تکمیل نماید. احمدشاه بابا در رأس تمام تشکیلات اداری، قضایی و نظامی صاحب نظر قاطع بود؛ بدین معنی که شخص پادشاه ادارهٔ تمام امور را بدست داشت و هم در سطح مرکز و ولایت تشکیلات اداری و نظامی ایجاد نمود. گرچه احمدشاه بابا در مدت ۲۶ سال سلطنت خود جهت تحکیم حکومت مرکزی به اصلاحات اداری و سفرهای نظامی در داخل و خارج آنقدر مصروف بود که نتوانست جهت انکشاف اقتصاد، تعلیم و تربیه و فرهنگ کشور توجه خاصی مبذول دارد، ولی با آن هم در زمان سلطنت وی بعضی کارها صورت گرفت؛ مانند: اعمار شهرهای قندهار و تاشقرغان و اعمار مقبره اش پهلوی خرقهٔ معروف به «خرقهٔ مبارک» که نماینده گی از سبک معماری آن عصر می‌نماید. احمدشاه بابا در قندهار، هرات و پشاور مدارس بزرگی تأسیس نمود که مشهورترین آنها مدرسهٔ «جامع کهن قندهار» بود و نیز در قندهار نخستین موزیم را به نام «بیت الشرف» پایه‌گذاری کرد. احمدشاه بابا به عرفان و ثقافت علاقهٔ زیادی داشت، تعدادی از کتب در زمان سلطنت او به رشتهٔ تحریر درآمدند؛ مانند: «تاریخ احمدشاهی» در دو جلد توسط منشی دربار او محمود الحسینی، «تواریخ حافظ رحمت خانی» توسط میر محمد فاضل، کتاب طبی «بحرالفواید» توسط قاضی دل محمد افغان و «خلاصة الانساب» دربارهٔ نسب پشتون‌ها توسط حافظ رحمت خان بړیڅ. احمد شاه بابا طبع شعری داشت و دیوان اشعار او نماینده گی از علاقه‌مندی وی با تصوف و عرفان می‌نماید.

سوقیات نظامی احمدشاه بابا[ویرایش]

احمدشاه بابا زمانی به قدرت رسید که افغانستان توسط قوای اجنبی تجزیه و اشغال گردیده بود؛ از این رو احمدشاه بابا برای بدست آوردن مناطق از دست رفتهٔ کشور و تأمین سرحدات طبیعی قبلی در هنگام حیات سیاسی و نظامی خویش بیشتر از ده مرتبه به هند، خراسان و شمال افغانستان سفر نمود.

سفر اول (۱۷۴۷–۱۷۴۸ میلادی)[ویرایش]

خان جهان خان سپهسالار از طریق غزنی، کابل، جلال‌آباد و پشاور تا سواحل سند رسید. ناصرخان والی کابل و پشاور که هنوز در قدرت بود می‌خواست به کمک قشون ایماق و هزاره با قوای افغانی بجنگد، اما قشون ایماق و هزاره از جنگ امتناع ورزیدند. احمدشاه بابا نیز بطرف شرق حرکت نمود و در مسیر راه به استقبال مردم روبرو شد. والی پنجاب در جنگ با احمدشاه بابا تاب پایداری ندیده و به لاهور فرار کرد و احمدشاه بابا لاهور را اشغال نمود. شهنشاه هند از پیشروی افغانها به هراس افتاد، احمد شاه مغولی ولیعهد، قمرالدین صدراعظم خود را با قوای زیاد، به مقابل افغانها فرستاد و قوای افغانی تحت آتش توپخانه هندیها قرار گرفت که متحمل تلفات زیاد گردید. احمدشاه بابا مجبور شد پنجاب را به میرمنو و ملتان را به زاهد خان واگذار شود و خودش برای فرونشاندن شورشی که توسط لقمان خان برادرزاده اش براه انداخته شده بود به قندهار مراجعت نماید.

سفر دوم[ویرایش]

احمدشاه بابا در اوایل سال ۱۷۴۹ م. به هرات سفر کرد. سه نفر از حاکمان نادر افشار به احمدشاه بابا تسلیم نگردیده بودند. از جمله آنها درویش خان هزاره طرفداری خود را از احمد شاه بابا اعلان نمود. هرات توسط احمدشاه بابا تسخیر گردید و موصوف درویش خان را به حیث والی هرات تعیین کرد. احمدشاه بابا شاه ولی خان صدراعظم خود را حکم نمود تا به مناطق شمال سفر نماید زیرا بعد از انحطاط دولت جنیدی مرو، فاریاب، جوزجان، بلخ، خلم، بدخشان و تخارستان خودمختار گردیده بودند. شاه ولی خان مناطق مذکور را یکی بعد دیگر به حکومت مرکزی مدغم نمود.

سفر سوم[ویرایش]

در بهار ۱۷۵۰ م. «عباس قلی بیات» در نیشاپور بغاوت نمود. احمدشاه بابا به نیشاپور سفر کرد و عباس قلی بیات در برخورد با اردوی افغانی شکست خورده اسیر گردید. احمد شاه او را مورد عفو قرار داد و به حیث حاکم نیشاپور مقرر نمود. موقعیکه احمدشاه بابا به هرات رسید، مطلع گردید که میرعلم خزیمه به مشهد حمله کرده و شهرخ نابینا نوادهٔ نادر افشار را خلع نموده‌است. بناء احمدشاه بابا به مشهد برگشت، میرعلم را شکست داد و امنیت شهر هرات را تأمین کرد.

سفر چهارم[ویرایش]

در سال ۱۷۵۱ م. میرمنو والی پنجاب در پرداخت مالیاتی که به احمد شاه بابا تعهد نموده بود، سستی ورزید. احمدشاه بابا نمایندهٔ خود را نزد او فرستاد، اما والی پنجاب از پرداخت مالیات سرباز زد. احمدشاه بابا به شرق سفر کرد. میرمنو والی پنجاب، سپهسالار «گورامل» را به مقابل احمدشاه بابا به جنگ فرستاد. جنگ در محل «شاه دره» واقع شد، گورامل به قتل رسید و لشکر او شکست خورد. میرمنو عفو خواست و احمدشاه بابا او را عفو و دوباره والی پنجاب مقرر نمود. میرمنو تعهد سپرد که ولایات پنجاب و ملتان بخشی از خاک افغانستان خواهدبود. سپس احمدشاه بابا تعهدنامه مذکور را توسط نمایندهٔ خود قلندرخان جهت مهر و تأیید، به دربار دهلی فرستاد؛ بدین ترتیب پنجاب، ملتان و سند متعلق به افغانستان گردید. در اخیر سال ۱۷۵۱ میلادی احمدشاه بابا سپاهی را زیر رهبری خواجه عبداﷲ، جهت الحاق کشمیر، از طریق «اتک» و «حسن ابدال» به کشمیر فرستاد تا خواجهٔ کشمیر مناسبات خود را با دولت هند قطع و الحاق خود را با افغانستان اعلان نماید.

سفر پنجم به شرق[ویرایش]

میرمنو والی پنجاب در ۱۷۵۳ م. فوت نمود احمدشاه بابا به پنجاب سفر کرد و محمدامین پسر نابالغ میرمنو را به جای او به حیث والی تعیین نمود. مادر محمد امین «بیگم مغلانی» به نیابت پسر خود امور ولایتی را پیش می‌برد و این در هنگامی بود که دربار دهلی آلهٔ دست «عمادالملک غازی الدین» صدراعظم هند گردیده بود، و غازی الدین، احمدشاه پسر محمدشاه پادشاه هند را بر کنار ساخت و بجای او عالمگیر دوم را بر تخت دهلی نشاند؛ و بیگم مغلانی را اسیر کرد و ولایت پنجاب را به آدینه بیک سپرد. عالمگیر سپاهی را تحت قیادت «نجیب الدوله» والی سهارنپور به مقابل احمدشاه فرستاد، اما نجیب الدوله بدون جنگ با احمدشاه بابا یکجا شد و عالمگیر مجبور شد در نزدیک دهلی احمدشاه بابا را استقبال نماید. احمدشاه بابا بخاطر حفظ علایق دوستی، برادرزادهٔ عالمگیر را به عقد نکاح شهزاده تیمور درآورد و خودش به وطن برگشت.

سفر ششم به شرق[ویرایش]

موقعی که احمدشاه بابا از هند به افغانستان عودت نمود، سرداران افغان با استفاده از قوت دولت ابدالی بر دهاقین پنجاب مالیات سنگین وضع نمودند که این عمل ایشان باعث بروز شورش‌ها گردید و به زودی سک‌ها، رهبری شورش را بدست آورد و در «امرتسر» به تشکیلات آغاز کردند که سرانجام منجر به زد و خورد میان افغان‌ها و سک‌ها گردید. نجیب اﷲ یوسفزی سپهسالار هند فرار نمود، جت‌ها و راجپوت‌ها با قوای مرهته اتحاد نمودند. غازی الدین صدراعظم اسبق هند سک‌ها را در پنجاب علیه افغانها تحریک می‌نمود. آدینه بیک به اتفاق سک‌ها در محلی بنام «جلندر» تعداد زیاد افغانها را کشت. در ماه آوریل ۱۷۵۸ م. قوای افغانی شکست خورد و عبدالصمد خان توسط دشمن اسیر شد. شهزاده تیمور و سردار جهان خان سپهسالار افغانی تاب مقاومت نیاورده و تا اتک عقب‌نشینی نمودند وشورشیان به استثنای «اوده» حکمرانی تمام هند را بدست آوردند. احمدشاه بابا عجالتاً قضیه هند را به آینده گذاشت زیرا خودش مصروف ناآرامی‌های بلوچستان بود. قوای تحت رهبری شاه ولی خان به بلوچستان سوق داده شد و بعد از برخورد با نصیر خان رهبر شورشیان بلوچستان شکست خورده و خواهش مصالحه نمود که مورد عفو احمدشاه بابا قرار گرفت و بلوچستان دوباره مثل سابق جزء قلمرو افغانستان گردید. احمدشاه بابا سپاهی را تحت قیادت نورالدین به پنجاب اعزام نمود و خودش به قندهار برگشت تا نیرویی را جهت تصفیه حساب با سک‌ها و مرهته‌ها جمع‌آوری نماید.

سفر هفتم جنگ پانی پت ۱۷۶۰–۱۷۶۱ میلادی[ویرایش]

این سفر احمدشاه بابا در شرق از اهمیت زیاد برخوردار بود، زیرا در سال ۱۷۵۸ میلادی در هند واقعات مهم رخ داد نخست سک‌های پنجاب قیام نمودند، ثانیاً مرهته‌ها به هند مرکزی و شمالی داخل گردیدند و سوم اینکه حکومت اسلامی یی که به دست مسلمانان تشکیل شده بود، به سقوط مواجه گردید، در حالیکه احمدشاه بابا مصروف سرکوبی نصیرخان بلوچ بود. وقتیکه «سندیا» رئیس مرهته‌ها به هند مرکزی رسید، راجپوت‌ها و جت‌ها باهم اتحاد نمودند و سندیا بطرف پنجاب حرکت نمود. آدینه بیگ نیز با ایشان همراه شد و پنجاب را اشغال کرد. شهزاده تیمور و سردار جهان خان به پشاور عقب‌نشینی کردند. موقعیکه احمدشاه بابا از بلوچستان مطمئن گردید، با سی هزار عسکر از طریق درﺓ بولان به سند رسید و با شهزاده تیمور و جهان خان یکجا شده و بطرف پنجاب حرکت نمودند. به مجردیکه سندیا و غازی الدین از حرکت احمدشاه بابا مطلع شدند با نجیب الدوله صلح کردند و به جانب دهلی روان شدند، در دهلی عالمگیر دوم را به قتل رساندند و نواسهٔ اورنگزیب را پادشاه ساختند، در چنین وضعیتی احمدشاه بابا با سه نیرو (نخستی مربوط «سندیا» در طول راه دهلی، دومی مربوط «هولگر» در کنار چپ دریای جمنا و سومی مربوط «جنگورا» و غازی الدین) روبرو گشت؛ و به مجردیکه جنگ شروع شد، نیروهای سه‌گانه در مقابل سپاه احمدشاهی شکست خوردند. زمانیکه غازی الدین و جنگورا از شکست نیروهای خویش آگاه گردیدند، دهلی را رها کردند و گریختند. رهبر مرهته‌ها «بالاباجی» به تمام رئسای مرهته‌ها فرمان داد که لشکر تازه یی را سر و سامان دهند. راجپوت‌ها با مرهته‌ها اتحاد نمودند که تعداد شان به دو صد هزار تن می‌رسید؛ در حالیکه تعداد سپاه احمدشاه بابا شصت هزار نفر بود. در میدان پانی پت جنگ عظیمی رخ داد که در آن افغانها پیروز شدند و نیروهای مخالفین شکست خوردند. احمدشاه بابا داخل دهلی گردید و تخت دهلی را به شهزاده علی گوهر، امور سیاسی و اداری را به شجاع الدوله و بخش نظامی را به نجیب الدوله سپرد و خودش به قندهار مراجعت نمود.

سفر هشتم- ۱۷۶۲–۱۷۶۳ میلادی[ویرایش]

در سال ۱۷۶۲ میلادی سک‌های پنجاب تحت رهبری «جیساسنگ» دوباره دست به شورش زدند و امرتسر را به یک مرکز نظامی تبدیل نمودند و در کشمیر تبلیغات ضد افغانی را براه انداختند و شهر لاهور را اشغال کردند. احمدشاه بابا به سوی پنجاب حرکت نمود. قوای هفتاد هزار نفری سک‌ها تار و مار گردید و به سردار نجیب الدوله هدایت داد تا امنیت «سرهند» و «کشمیر» را اعاده نماید.

سفر نهم- ۱۷۶۳ میلادی[ویرایش]

بعد از شکست سک‌ها احمدشاه بابا به قندهار عودت نمود. نسبت مریضی که عاید حالش گردید تا پایان سال ۱۷۶۳ م. بجایی سفر نکرد. درین موقع سک‌ها با جت‌ها و مرهته‌ها اتحاد کردند و با آغاز حمله بر پنجاب و سرهند قصد تسخیر دهلی را نمودند. احمدشاه بابا در سال ۱۷۶۳ م. به پنجاب لشکر کشید و شورشیان را شکست داد و آنها را در کوهستان‌ها متواری ساخت. در اخیر سال ۱۷۶۳ م. احمدشاه بابا شاه ولی خان صدراعظم خود را به بلخ اعزام نمود تا با عبدالعزیز خان آخرین پادشاه سلسله جنیدی مذاکره نماید و در مذاکرات با وی قراردادی عقد شد که به موجب آن دریای آمو همانند گذشته مرز میان افغانستان و بخارا تعیین گردید و بعداً شاه ولی خان به بدخشان برگشت. لباس معروف به خرقه پیغمبر (ص) را از شهر فیض آباد با خود به قندهار انتقال داد.

سفر دهم- ۱۷۶۹ میلادی[ویرایش]

در سال ۱۷۶۹ میلادی بین نصراﷲ میرزا و نادر میرزا پسران شاه رخ نابینا برای بدست آوردن قدرت اختلاف پیدا شد و در خراسان وضع رو به خرابی گرایید. از این رو احمدشاه بابا به مشهد سفر کرد، زیرا نصراﷲ میرزا با کریم خان زند ارتباط قایم نموده بود. علیمراد حاکم «تون» و «طبس» شورش و سرکشی کرد. احمدشاه بابا مشهد را محاصره کرد و سپهسالار جهان خان و نصیرخان والی بلوچستان را به سرکوبی علیمراد موظف ساخت که در نتیجه علیمراد در جنگ به قتل رسید. نصراﷲ میرزا تسلیم گردید و شاه رخ دختر خود را به پسر احمدشاه بابا نکاح نمود. احمدشاه بابا خراسان را به پاس نادر افشار به شاه رخ سپرد و خودش به قندهار عودت کرد و این آخرین سفر احمدشاه بابا بود.

مرگ[ویرایش]

احمدشاه بابا بعد از بیست و شش سال سلطنت به مریضی سرطان مبتلا شد و به عمر پنجاه سالگی در ۱۷۷۳ م. فوت کرد و مطابق وصیتش در جوار مسجد خرقهٔ مبارک به خاک سپرده شد. او یک امپراتوری وسیع را به میراث گذاشت که در شرق تا سرهند، در غرب، تا سبزوار (غرب مشهد)، در شمال تا دریای آمو و در جنوب تا دریای عرب را در بر می‌گرفت.

منابع[ویرایش]

  1. موسوی دالینی، جواد: واکاوی عملکرد سیاسی ـ نظامی احمدشاه دُرّانی و پیامدهای آن. در نشریه: پژوهش‌نامه تاریخ اسلام. دوره ۵، شماره ۱۷ (۱۳۹۴).
  2. http://www.britannica.com/EBchecked/topic/10162/Ahmad-Shah-Durrani
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ درآمدی بر تاریخ افغانستان، ص۱
  4. «اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شمارهٔ ۲۲۵، ص۳۸». 
  • افغانستان در پنج قرن اخیر نوشته میر محمد صدیق فرهنگ
  • افغانستان در مسیر تاریخ نوشته میر غلام محمد غبار
  • مهدیزاده کابلی، درآمدی بر تاریخ افغانستان، قم: نشر صحافی احسانی، چاپ اول - زمستان ۱۳۷۶ خورشیدی.
  • احمد شاه بابا (پشتو ویکی پیدیا