شیرین (شخصیت تاریخی)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از شیرین (شخص داستانی))
پرش به: ناوبری، جستجو
شیرین (ملکه ساسانی)
khosrw and shirin in place
خسرو و شیرین در قصر
اطلاعات کلی
نام شیرین
نام‌های دیگر سیران (نام ارمنی)
منصب شهبانوی امپراتوری ساسانی
دین مسیحی
زادگاه ارمنستان
کاخ اختصاصی قصر شیرین، کاخ خسروشیرین
شناخته شده معشوقه و سپس همسر محبوب و سوگلی حرمسرای خسروپرویز
شناخته شده معبود فرهاد
خانواده
همسر شاهنشاه خسروپرویز
فرزندان
هوو مریم، گردیه

شیرین از ملکه‌های پرنفوذ ساسانی و از معشوقه‌های مشهور و کامروای ادب فارسی است.او محبوب ترین همسر خسرو پرویز شاهنشاه مقتدر ساسانی بوده است. شیرین را امیربانویی ایرانی ارمنی‌الاصل دانسته‌اند که خسروپرویز عاشق او شد.[۱] مطابق روایات، سخت زیبا و مورد مهر و پرستش خسرو پرویز بود.

شیرین در منابع[ویرایش]

بنا به منابع، شیرین در ابتدای سلطنت خسرو با وی ازدواج کرد و با اینکه مقامی پایین‌تر از شاهدخت مریم دختر موریس (امپراتور) روم که همسر نخست خسرو بود داشت اما از جهت علاقه وافری که خسرو به وی ابراز می‌کرد نفوذش در خسرو بی‌اندازه بود.ثعالبی گوید:خسرو در ایام ولیعهدی به عشق شیرین گرفتار بود و با او رابطه داشت تا آنکه به آشوب بهرام چوبین گرفتار گشت و مدتی شیرین را از یاد برد اما بعد از اینکه تخت شاهی را پس گرفت وی را بلافاصله به زنی گرفت و همه جان و دل به او سپرد و او را چون مردمک چشم عزیز میداشت؛[۲] بزرگان را این ازدواج ناخشنود آمد چرا که عقیده داشتند شیرین که دوشیزه و باکره بود خود را بدون نکاح در اختیار خسرو نهاده بود و با او عشق میباخت و چنین زنی در خور شان ازدواج با پادشاه نیست اما خسرو گفت که او بخاطر من بدنام گشته و حالا که با ما ازدواج کرده چون جام زرینی پاک و پاکیزه گشته است و بزرگان سخن وی را تایید کردند[۳] فردوسی نیز این سخنان را در شاهنامه به زیبایی تمام به نظم درآورده است. شیرین مادر ۴ یا ۵ تن از پسران خسروپرویز به نامهای شهریار، مردانشاه، نستور، فرود و احتمالافرخزاد خسرو پنجم بود؛ همچنین آمده‌است که شیرین در ابتدا باردار نمی‌شد. پزشکی رومی بنام گابریل رئیس پزشکان دربار خسرو پرویز، موفق به درمان او شده و شیرین فرزندی یافت که او را مردانشاه نامیدند و سپس فرزندان دیگری زایید. از آن پس مرتبه و مقام گابریل، در نزد خسرو، بسیار بالاتر رفت.گابریل، ابتدا کیش نسطوری داشت و سپس مسیحی یعقوبی شده و بشدت از این فرقه حمایت می‌کرد. شیرین نیز تابع عقیده یعقوبی شد و این فرقه در دربار بجای فرقه نسطوری تسلط پیدا کرد.[۴]

شیرین از حیث زیبایی[ویرایش]

مورخان او را از زیباترین زنان تاریخ نام برده اند که آوازه زیباییش در همه جا گسترده بود. ثعالبی در باب او گوید((...و شیرین که گلستان زیبایی و ماهپاره ای بود که مانند او در خوبروئی و برازندگی دیده نشده است)) پرستارانش گواهی می‌دهند که از زمان هوشنگ به این سو، یعنی ازآغاز خلقت، ماهرویی چون او «بر تخت ناز» ننشسته است.[۵]. بلعمی گوید: تمام روم و ترک را گشتن و نیافتند از وی نیکوتر و خوشخوی تر؛ این زن همان بود که فرهاد سپهبد فریفته آن شد و خسرو چون گناهی برای کشتن وی پیدا نکرد او را به کندن کوه بیستون گماشت تا جان سپرد.[۶] ایرانیان می گفتند برای پرویز سه چیز است که برای هیچ یک از شاهان قبل و بعد نبوده و نخواهد بود : اسب وی شبدیز , زن ماهروی وی شیرین , و خنیاگر وی باربد و شیرین را از عجایب دربار خسرو نام برده اند که از حیث زیبایی سرآمد تمام زنان جهان بود . در کتاب مجمل التواریخ و القصص آمده است : ((...و شیرین که تا جهان بود کس به زیبایی او صورت نشان نداده است)) . ابوبکر الخوارزمی گوید: ((از کثرت زیبایی هر بار که ظاهر میشود یادآوری میکند که طلوع آفتاب گستاخی است. با وجود گذشتن سنوات جوانی بر زیباییش روز به روز می افزاید همچنان که شراب هر چه کهنه تر شود مطبوع تر است))[۷].فردوسی گوید که پرویز جز شیرین هیچکدام از دختران بزرگان و شاهان را نمیپسندید:

پسندش نبودی جز او در جهانز خوبان و از دختران شهان

[۸]

نظامی در باب وی گوید:

شب افروزی چو مهتاب جوانیسیه چشمی چو ماه زندگانی
در آن مجلس که او لب برگشادینبودی کس که حالی جان ندادی
کسی را کان سخن در گوش رفتیگر افلاطون بدی از هوش رفتی

[۹]

شیرین در ادبیات[ویرایش]

خصایصی چون عشق،صلابت، استواری ،صبر ،وفاداری به شوهر و پاکدامنی و مرگ پرافتخارش او را به زنی اعلا و آرمانی در تاریخ و ادبیات بدل کرده است. به روایت نظامی گنجوی شیرین بزرگ زاده‌ای از تبار شاهان ارمنستان بود که بعدها نیز یک چند به جای عمه‌اش بر تخت نشست اما بعد از ازدواج با خسرو فرمانروایی بر ارمنستان را رها کرد. براساس همین روایت او زنی پاکدامن و وفادار و صبور بود و وفاداری و عشق خالص او به خسرو زبانزد بود. در منظومهٔ نظامی حدیث وصال خسرو و شیرین پس از فراز و نشیب‌ها و دوری‌های فراوان، با آب و تاب بازگفته شده و صورتی بس عاشقانه خود، گرفته‌است. چهره شیرین در شاهنامه استوارتر و با صلابت تر است هر چند از او در شاهنامه کم سخن به میان رفته اما او نماد یک زن نمونه است که همواره در کنار و همدم شوهر خویش است و جز او مهر کسی را در دل ندارد به حدی که وقتی شیرویه پس از مرگ پدر به او پیشنهاد همخوابگی و اعتبار و ثروت های کلان دوره پدرش را میدهد او مرگ در کنار تنها عشقش را به خفت همخوابگی با شیرویه ترجیح میدهد و به چهره ای آرمانی مبدل میگردد. شاعران و مورخان زیادی در باب او شعرها سروده و داستان سرایی ها کرده اند.

جریان عشق فرهاد به وی[ویرایش]

به گفته نظامی و برخی مورخان فرهاد که مهندسی برجسته در سنگ تراشی و نگارگری بود در ماموریتی دل در گرو عشق شیرین بست و شیفته وی شد(به عقیده نظامی این جریان زمانی اتفاق افتاده بود که شیرین هنوز به ازدواج رسمی با خسرو درنیامده بود و در کاخی در بهیستون اقامت داشت) خسروپرویز از این جریان اطلاع یافت و خشمگین شده اما چون جرمی برای کشتن او ندید او را فریفت و به کندن کوه بیستون واداشت، با این شرط که اگر در این کار توفیق یافت دل از عشق شیرین میکشد، اما امید او به این بود که جان بر سر این کار ببازد. فرهاد با شوق و توانایی خاصی به این کار پرداخت و پاره‌های سنگین کوه را که ده مرد از برداشتن آن عاجز بودند، کَند. گویند به تحریک خسرو پرویز پیرزنی به دروغ خبر مرگ شیرین را به او داد و فرهاد به شنیدن این خبر تیشهٔ خود را بر فرق خویش کوبید و در دم جان سپرد.

کاخ شیرین در قصر شیرین[ویرایش]

نقشه بازسازی شده از کاخ خسروشیرین

کاخ خسروشیرین در شهرستان کنونی قصرشیرین که با نام عمارت خسرو نیز شناخته میشود بدستور خسروپرویز بعنوان تفرجگاه و محلی امن بدور از مسائل سیاسی و حکومتی برای آسایش همسر محبوبش شیرین در منطقه ای گرمسیری و خوش آب و هوا ساخته شد که خرابه های آن در این شهرستان هنوز باقیست. خسرو و شیرین و همراهانشان زمستان را در این منطقه گرمسیری به تفریح و شکار و خوشگذرانی میپرداختند.شهرستانقصر شیرین نیز بعلت مجموعه کاخهایی که برای شیرین بنا شده است به این نام مشهور گشته است.(برای اطلاعت بیشتر مراجعه به ویکی پدیا؛ کاخ خسرو )

ولیعهدی پسرش مردانشاه[ویرایش]

طبق منابع، نفوذ شیرین بر خسرو به حدی بود که در سال 627 میلادی خسرو پسرش مردانشاه را که از شیرین داشت بجای شیرویه پسر ارشدش که از ماریا( مریم) همسر رومی اش بود بعنوان ولیعهد و جانشین بعد از خود انتخاب نمود، این کار بعدها موجب توطئه ای خونین در دربار شد و شیرویه بعد از نیل به مقصود خود و بدست آوردن تاج و تخت شاهی نخست مردانشاه برادر ناتنی اش که ولیعهد قانونی بود را کشت و سپس 17 برادر تنی و ناتنی اش را. که البته از این میان شهریار و فرخزادخسرو دو پسر شیرین جان سالم بدر بردند ،شهریار بدلیل مخفی شدن و فرخزاد خسرو که کوچکترین فرزند شیرین بود بدلیل خردسالی جان سالم بدر برد و اندکی بعد برای مدت کوتاهی با نام فرخزاد خسرو پنجم پادشاهی کرد...

مرگ[ویرایش]

شیرویه پسر خسروپرویز که از مریم رومی بود، و پس از مرگ پدر شاه شد به شیرین چشم داشت، با آنکه پنجاه بهار از عمر شیرین گذشته بود اما همچنان جذاب و دلربا بود و بقول ابوبکر خوارزمی هر چه بر سنش می افزود زیباتر میشد پس کس نزد شیرین فرستاد که یا به زناشویی من درآ یا مجازات شو که اگر به زنی من درآیی تورا همچون دوران پدر سرور زنان کنم و حتی بیشتر به تو بخشم شیرین که در ظاهر به خواست شیرویه رضا داده بود دو شرط برای او گذاشت و ان دو شرط این بود: نخست اینکه اموال و دارایی های او و فرزندانش را که غصب کرده اند به وی بازگردانند دوم اینکه پیش از آنکه پرویز را به خاک سپارند به مزار او برودو شیرویه با کمال میل پذیرفت،سپس شیرین اموال خود به نیازمندان بخشیده و کنیزان و خدمتکارانش را آزاد کرد سپس بهترین و پاکیزه ترین لباسها را پوشیده خود را به زیبایی تمام بیاراست و انگشتری که زیر نگین زهری کشنده جا داده بود در انگشت کرد و به مزار خسرو درآمد کالبدش را در آغوش گرفت با دندان نگین را کند و زهر را نوشید و درحالیکه دست در گردن خسرو داشت جان سپرد... خبر آن را به شیرویه رسانیدند ،دریغ و افسوس گفت و دستور داد شیرین را همانگونه که هست در کنار پیکر خسرو باز گزارند و در دخمه را بندند و چنان کردند(ثعالبی : ص 403_404)

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ألتونجی، محمد. معجم أعلام النساء. بیروت: دارالعلم للملایین، ۲۰۰۱. ۱14. 
  2. تاریخ ثعالبی ،ص 439 .
  3. شاهنامه فردوسی،پادشاهی خسروپرویز.
  4. کریستنسن، ص ۵۱۱
  5. تاریخ ثعالبی
  6. تاریخ بلعمی
  7. کتاب مجمل التواریخ القصص، ابوبکر الخوارزمی
  8. شاهنامه فردوسی،پادشاهی خسروپرویز.
  9. منظومه خسرو و شیرین، نظامی گنجوی

منابع[ویرایش]

  • تاریخ طبری نوشته محمد بن جریر طبری
  • تاریخ بلعمی
  • تاریخ ثعالبی
  • تاریخ یعقوبی
  • چهره شیرین. 
  • حسین، الهی قمشه‌ای. شاهنامه فردوسی. ترجمهٔ ناهید فرشادمهر. تهران: نشر محمد، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۶۴-۵۵۶۶-۳۵-۵. 
  • شریفی، محمد. محمدرضا جعفری. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ نشر نو و انتشارات معیت، ۱۳۸۷. شابک ‎۸-۴۱-۷۴۴۳-۹۶۴-۹۷۸. 
  • کریستن سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷

پیوند به بیرون[ویرایش]