هشتمین سفر سندباد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
هشتمین سفر سندباد
شخصیت‌ها سندباد
وهب
شجاع
غیور
جعفر
شعبده‌باز
. . .
زبان اصلی فارسی

هشتمین سفر سندباد نمایشنامه‌ای است بلند از کارهای آغازین بهرام بیضایی دربارهٔ سرگذشت سندباد بحری، شخصیت افسانه‌ای داستان‌هایی از هزار و یک شب.[۱][۲]

چکیدهٔ داستان[ویرایش]

داستان، جز این که از پرداخت پرویز ناتل خانلری («سفر هشتم سندباد») مایه گرفته، برگرفته است از سرگذشت سندباد در کتاب هزار و یک شب که نویسنده در نوجوانی به ترجمه عبداللطیف طسوجی و با دیباچهٔ علی‌اصغر حکمت خوانده.

سندباد با ملّاحانش از هفتمین سفر به زادگاهش بازمی‌گردد، ولی اهالی شهر نمی‌شناسندشان و ایشان را بازیگران و مطربان می‌گیرند. هزار سال از واپسین سفر سندباد گذشته و سفرهایش یک یک مجسّم می‌شود و کم‌کم حکایت سفرهای سندباد را می‌بینیم. سندباد تصادفاً نوفلِ بازرگان را از چنگ دزدان رهانده و نوفل او را که جوانی درمانده ولی نیرومند است چون پسری در خانهٔ خویش برده. نوفل دارایی خود را به سندباد می‌بخشد تا بر کشتی نشسته و کالا به بازرگانی برد. سندباد در سفر نخست دل به دختر خاقان چین می‌بازد. سفر دوّم را به خواستگاری دختر می‌رود، که اینک از بیماریِ ناگهانی مُرده. وی در سفرهای سپسین گردِ جهان در پیِ خوشبختی می‌گردد، همان پرسشی که دختر خاقان در سر داشت، تا به وطنِ جنگ‌ْزده به ارمغان آورد. در این سفرها کسی را سایه به سایه در تعقیب خویش می‌بیند. سفر هفتم را به تبعید می‌رود. و سفرِ هشتمِ سندباد، سفرِ مرگ است.

متن[ویرایش]

Bahram Bayzai.jpg
هشتمین سفر سندباد برداشتی مستقیماً از هزارویک شب نیست. برداشتی است از تک‌پرده‌ای بسیار کوتاه به نام «سفر هشتم سندباد» که در سال‌های آغازین کار من در مجلّهٔ سخن چاپ شده بود. امضای الف. ی داشت که خیال می‌کردم باید احسان یارشاطر باشد، و گاهی هم به نظرم ترجمه می‌رسید. چند سال پیش معلوم شد که نوشتهٔ شادروان دکتر پرویز ناتل خانلری است. متأسّفم که در آن تنها سالی که دانشجوی ادبیات بودم و دکتر خانلری بود، نمی‌دانستم سر درس نویسندهٔ آن نمایشنامهٔ بسیار کوتاه نشسته‌ام. می‌دانید، از شعر قطران تبریزی چنین برمی‌آید که گویا نسخهٔ عامیانه‌تر هفت‌خوان اسفندیار در هزارافسان بوده است. این گهگاه مرا وسوسه می‌کند که فکر کنم سندباد برابرنهاد اسفندیار در متن عامیانه است و هفت سفر او بدیل هفت خوان او.[۳]

بیضایی، سال ۱۳۸۳ یا ۱۳۸۴ در یک گفتگو

خانواده بیضایی همه شاعر بودند. پدرش شاعر بود و مادر خیلی خوبی داشت. مادرش تحصیل‌کرده مدرسه ژاندارک بود و شعر خوب می‌دانست و حافظه بسیار خوبی هم داشت و بیضایی هم حافظه خوبی دارد. خوانده‌های بیضایی که بسيار هم هستند به اين دليل است که شعر در خانواده‌اش ريشه دارد و عرفان را هم خوب می‌فهمد. حضور او لازمه تئاتر ما بود. و همزمان با ورود ما به تئاتر او هم یکی دو سال بعد آمد. من هم می‌نوشتم و چند نمایشنامه هم نوشته بودم. در واقع من هم بازیگر بودم و هم در کتابخانه اداره تئاتر کتابدار بودم. یادم هست که بیضایی هم به آنجا می‌آمد و کتاب می‌گرفت و همانجا با هم آشنا شده بودیم و من متوجه شدم که او هم نویسنده است. نوشته‌های يکديگر را می‌خواندیم و من متوجه شدم که او چه قدر مطالعه دارد. واقعاً خوب و حسابی خوانده بود. باور کن من آن موقع فکر می‌کردم که کارهای او کار يک آدم ۸۰ساله است. در حالی که همین پهلوان اکبر یا سندباد را در ۱۸سالگی‌اش نوشته مخصوصاً سندباد که زمان را به هم می‌ریزد و آدم‌ها به شکل‌های مختلف در می‌آیند مثلاً حکیم شانکار بعد به شکل شعبده‌باز در می‌آيد یعنی دو تا نقش را يک نفر بازی می‌کند. من در نمایشنامه‌های خارجی هم چنين غنایی نديدم. حتی شکسپیر که او هم نثرش ممکن است مسجع نباشد اما شعرگونه است به اين غنا نيست. من خیلی دلم می‌خواست که الان شکسپیر بود که هشتمين سفر سندباد را می‌خواند و می‌دید که چقدر خوب و ارزشمند است و ببیند از خودش بهتر هم کسی هست که می‌نویسد.

نصرت پرتوی، در یک گفتگو

این نمایشنامه تابستان ۱۳۴۳ به سفارش جعفر والی بر اساس نمایشنامهٔ کوتاهی به نام «سفر هشتم سندباد» از پرویز ناتل خانلری (چاپ شدهٔ دی ماهِ ۱۳۳۱ در مجله سخن با امضای مستعار «ا. ب.») نوشته شد.[۴] (در آن زمان نتوانستند پی‌ببرند که «سفر هشتم سندباد» کارِ کیست.)[۵][۶] کتاب هشتمین سفر سندباد سال ۱۳۵۰ در انتشارات جوانه به چاپ رسید[۱] و بار دیگر سال ۱۳۵۷ در انتشارات روزبهان چاپ شد (هر دو در تهران).[۲] سال‌ها گذشت تا سرانجام خانلری در گفتگوهایی اعلام کرد که نویسندهٔ «سفر هشتم سندباد» بوده است. در گفتگویی که متنش اندکی پس از مرگ خانلری در سال ۱۳۶۹ در مجلّهٔ دنیای سخن چاپ شد، خانلری ناخرسندی خود را از کسی که بی نام بردن از او نمایشنامه را «به اسم خودش چاپ کرد» به زبان آورده است - بی آن که نامی از بیضایی بَرَد.[۷]

اولریش مارزلف ریشه‌های مستقیم پارسی داستان سندباد بحری را تا کتاب مجمل‌التواریخ والقصص پی‌گرفته است.

نسخهٔ بازنگریسته‌ای از هشتمین سفر سندباد به سال ۱۳۸۲ در جلدِ یکُم دیوان نمایش چاپ شده است.[۸]

محمدعلی سپانلو، محمد مختاری و محمدرضا شفیعی کدکنی نیز کارهایی از تألیف و ترجمه با مایهٔ سندباد بحری دارند که پس از هشتمین سفر سندباد نوشته شده است. «السندباد فی رحلته الثامنة» کارِ خلیل حاوی و «رحل النهار» و «شهر سندباد» از بدر شاکر السیاب نیز به افسانهٔ سندباد می‌پردازد.

نمایش[ویرایش]

هشتمین سفر سندباد هیچ تمرین و اجرایی به وسیلهٔ بیضایی نداشته است.

نامه‌هایی از اسناد سال ۱۳۵۱ تالار ۲۵ شهریور هست که می‌گوید که این نمایش «توسّط گروه هنر ملی» آماده صحنه شده است.[۹] ولی سرانجام این متن به نمایش درنیامد.[۱۰]

به دیگر زبان‌ها[ویرایش]

هشتمین سفر سندباد به قلمِ احمد کامیابی مسک به فرانسوی ترجمه شده و سال ۱۹۹۰ در پاریس در انتشارات کامیابی مسک به چاپ رسیده است و به پرویز ناتل خانلری که همان سال درگذشت پیشکش شده است:[۱۱][۱۲]

این نمایشنامه به زبان آلمانی نیز درآمده، به قلم ایزابل اشتومپل-حاتمی:

  • Baiḍāʼī, Bahrām. Sindbads achte Reise, tr. Isabel Stümpel-Hatami. Bern, 1989.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]