لئون تروتسکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از تروتسکی)
پرش به: ناوبری, جستجو
لئون تروتسکی
Leon trotsky.jpg
عکس گذرنامهٔ لئون تروتسکی در سال ۱۹۱۵
شناسنامه
نام کامل لِو داویدوویچ برونشتین
زادروز ۷ نوامبر ۱۸۷۹
زادگاه استان خرسون، پرچم روسیه امپراتوری روسیه
تاریخ مرگ ۲۱ اوت ۱۹۴۰ (۶۰ سال)
محل مرگ مکزیکوسیتی، Flag of Mexico.svg مکزیک
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسی Russian Social Democratic Labour Party
حزب سوسیال دموکراتیک سوئیس
حزب کمونیست اتحاد شوروی
Left Opposition
Fourth International
سمت People's Commissar for Army and Navy Affairs
پست‌های پیشین کمیسر خلق برای روابط خارجی
فعالیت‌ها متفکر انقلابی


لئون داویدوویچ تروتسکی (به روسی: Лев Дави́дович Тро́цкий) انقلابی بلشویک و متفکر مارکسیست اهل روسیه بود. لئون تروتسکی در سال ۱۸۷۹ در روستایی در اکراین متولد شد. در ۱۷ سالگی با نوشته های سازمان های مخفی و با مارکسیسم آشنا شد.

به همراه عده ای از رفقا تشکیلات کارگری جنوب را برپا می کند. که در طی چند ماه هزاران عضو جذب آن می شود. در سال ۱۸۹۸ تشکیلات توسط پلیس مخفی منحل می شود و برونشتین و دیگر رهبران آن به زندان می افتند. همه ی آنها به چهار سال تبعید به سیبری محکوم می شوند. در این مدت لئون و الکساندرا با POSDR (حزب کارگران سوسیال دمکرات روسیه) که زیر نظر لنین و پلخانف است ارتباط برقرار می کنند. مدتی بعد بونشتین موفق می شود فرار کند و روی پاسپورت جعلی اش نام نگبان زندانش در اُدسا را می نویسد: تروتسکی.

دیدار با لنین

تروتسکی هماری اش را با ایسکرا، نشریه ی حزب سوسیال دمکرات روسی آغاز می کند. .حزب او را برای جمع آوری کمک به اروپا می فرستد. در سال ۱۹۰۲، در سن ۲۳ سالگی در لندن با لنین دیدار می کند.

در ۱۹۰۳ و در طی دومین کنگره ی حزب اختلافات میان بلشویک ها و منشویک باعث جدایی شان می شود. علت این جدایی حول مسئله ی ماهیت حزب می چرخد. لنین، رهبر بلشویک ها (اکثریت)بدنبال سازماندهی متمرکز نیروهای تعلیم دیده ای است که قادر به کار مخفی در جهت سرنگونی تزاریسم باشند. در حالی که مارتوف رهبر منشویک ها (اقلیت) معتقد است که باید درهای حزب را به روی همه ی انهایی که کم یا بیش با اهداف حزب موافق اند باز کرد.

در کنگره، تروتسکی با مارتوف موافق است و علیه تجزیه ی حزب استدلال می کند. اما در عین حل دلیل اصرار لنین را هم نمی فهمد. در طی ده سالی که به دنبال می آید تروتسکی مواضع شخصی اش را به تنهایی دنبال می کند.

انقلاب مدام

در سال ۱۹۰۵ اعتصابات گسترده ای روسیه را تکان می دهد. این برای نخستین بار است که کارگران در کنار خواست های اجتماعی، خواست های سیاسی را هم پیش می کشند. در جریان اعتصابات و طغیان ها سویت ها بوجود می آیند که متشکل از شوراهای نمایندگان کارخانه ها و محلات هستند. در واقع سویت ها ساختار قدرت دوگانه ای را ایجاد می کنند. آنها آغاز تجربه ی قدرت گیری مردم اند. سویت سن پترزبورگ(پتروگراد) مهمترین آنان است که به سازماندهی زندگی عمومی، تسلیح کارگران مبارز و مواد غذایی و … می پردازد. در ۱۹۰۵ تروتسکی و ناتالیا مخفیانه به پتروگراد باز می گردند. تروتسکی در راس قدرت سویت قرار می گیرد. اما بعد از شکست انقلاب او به کار اجباری و زندگی در سیبری محکوم می شود. او اکنون ۲۶ سال دارد.

در مدت زندان تروتسکی به مطالعه و تعمیق تئوری انقلاب مدام می پردازد. تمامی مارکسیست ها(بلشویک ها و منشویک ها) اعتقاد دارند که در کشور عقب مانده ای مثل روسیه نخست باید انقلابی دموکراتیک و بورژوایی اتفاق بیافتد. این انقلاب فئودالیسم را محو و دموکراسی بورژوایی را برقرار خواهد کرد. در نتیجه تحت سلطه ی سرمایه داری صنعت می تواند خود را گسترش دهد و در نتیجه آن طبقه ی کارگر گسترش پیدا کند و زمان، شرایط وقوع انقلاب سوسیالیستی را محیا کند.

بعد از تجربه ی ۱۹۰۵ تروتسکی دیدگاه کاملا دیگری را در پیش می گیرد: روسیه کشوری توسعه نیافته در عصر ظهور امپریالیسم است. سرمایه ی های خارجی زیادی تحت سلطه ی تزار قرار دارد. و بورژازی ملی به نسبت ضعیف است. همه ی اینها باعث بوجود امدن همبستگی میان امپریالیسم خارجی، طبقه ی مالک سنتی و بورژازی ملی می شود. در نتیجه این بورژوازی ملی در صورت وقوع انقلاب بیشتر تمایل خواهد داشت تا از تزار حمایت کند تا کارگران و دهقانان. دهقانان نخواهند توانست تا خود را به قدرت سیاسی ِ خودانگیخته ای بدل کنند. اینچنین تروتسکی نتیجه می گیرد که تنها طبقه ی کارگر قادر به رهایی ِ روسیه است. و اینکه در انقلاب علیه تزاریسم با ید وظایف انقلاب بورژوازی با انقلاب سوسیالیستی ترکیب شود. طبقه ی کارگر باید حمایت دهقانان را بدست آورد ـ ه در کشوری مثل روسیه اجتناب ناپذیر است ـ و دموکراسی شوراها را برقرار سازد.

انقلاب روسیه

تروتسکی دوباره موفق می شود تا به وین فرار کند و چند سالی در آنجا بماند.جنگ جهانی اول لطمات جبران ناپذیری به سوسیال دموکراسی وارد می آورد و موجب تجزیه ی آن می شود. اگرچه جنگ بین دول سرمایه داری ست، رهبران انترناسیونال دوم برای تصویب اعتبار جنگ رای می دهند. به عقیده ی تروتسکی و لنین، کارگران نباید در میان خود کشتار به راه بیاندازند بلکه باید سلاح خود را علیه آن طبقه ای نشانه روند که استثمارشان می کند. این گفته ی لنین است که : « ما بایداین جنگ را به جنگ شهری ِ انقلابی تبدیل کنیم»

فلاکت جنگ در سرتاسر اروپا قحطی و بدبختی را می گسترد. در فوریه ۱۹۱۷ انقلاب دیگری در روسیه متولد می شود. این بار تزار نیکولاس دوم باید از قدرت خلع شود و حکومتی موقت تحت اداره ی بورژواهای لیبرال تشکیل شود. لنین در ماه آوریل و تروتسکی در ماه مه به مسکو وارد می شوند.

با ورود لنین بلشویک ها دوباره با منشویک ها همکاری می کنند و حکومت موقت را به رسمیت می شناسند. لنین جریان حزب را دگرگون می کند. در نظر او، کارگران باید قدرت را از طریق سویت ها در دست بگیرند و سازنده ی امعه ای برابر و بی طبقه باشند؛ سوسیالیسم. با پشتوانه ی انقلاب جهانی که انقلاب روسیه آغازگر آن است. تروتسکی بعد از ورودش به روسیه با تایید فراموش کردن اخلافات گذشته تمایل خود را به بلشویک ها نشان می دهد.

در طی ماه های که می آید، بلشویک ها با خواست هایی نظیر توقف جنگ، بازتوزیع زمین ها و قدرت گرفتن کامل سویت ها، بتدریج توده های زیادی را جلب می کنند. اما ۲۵ اکتبر انقلاب دیگری در راه است. و این بار بدون خون ریزی زیاد چرا که نیروهای نظامی جانب انقلابیون را می گیرند. بدین ترتیب روسیه نخستین کشوری می شود که در آن کارگران و دهقانان قدرت را در دست می گیرند. حکومتی ترکیبی از بلشویک ها و سوسیالیست های انقلابی بزودی برپا می شود. لنین و تروتسکی در نتیجه ی انقلاب روسیه امید زیادی را به درگیری ِ انقلاب در دیگر کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری بسته اند. آنها معتقداندروسیه که کشوری توسعه نیافته و از نظر فرهنگی عقب افتاده است به تنهایی نمی تواند سوسیالیسم را متحقق کند.

علیرغم طغیان ها انقلابی بسیار بخصوص در آلمان، انقلاب در هیچ کجا پیروز نمی شود. نقش ضدانقلابی سوسیال دموکراسی لنین و تروتسکی را به این نتیجه می رساند که انترناسیونالی دیگر ضرورت دارد. انترناسیونال سوم در ۱۹۱۹ برپا می شود. همزمان بلشویک ها در روسیه درگیر جنگ شهری طاقت فرسایی برای نابودی ضدانقلاب در برابر طبقه ی حاکم سابق هستند ـ که تقریبا از طرف ۲۰ کشور سرمایه داری حمایت می شود.

تروتسکی مسئولیت تشکیل ارتش سرخ را به عهده می گیرد که در نهایت موفق می شود متحجرین ضد انقلاب را شکست دهد. اما از طرف دیگر جنگ شهری وضعیتی را ایجاد می کند که از بطن آن تغییر شکل به سمت بوروکراسی دولتی شوروی متولد می شود. که این باعث خشونت آمیز شدن مناسبات سیاسی و اجتماعی می شود. در این زمینه ی سیاسی و اجتماعی، جهت گیری بلشویک ها به سمتی می رود که این تغییرشکل را ـ اگرچه موقت ـ تشدید می کند. در ادامه ی این روند، در ۱۹۲۱ احزاب سیاسی غیرقانونی می شوند و حق تشکیل فراکسیون در احزاب موقتا ملغی می شود. در نظر ارنست مندل این ها سال های سیاهی ست که در آن تروتسکی از سیاست ترس، و سرکوب آنارشیست ها(ماخنو، کرونشتات) و نظامی سازی سندیکاها دفاع می کند.

آغاز مخالفت

در ۱۹۲۲ استالین که تا آن زمان کمتر شناخته شده بود دبیرکل حزب کمونیست می شود. و این زمانی ست که لنین هرچه بیشتر خطر بروکراتیزه شدن دولت شوروی را احساس می کند. او در ۱۹۲۲ در کنگره حزب می گوید: زمانی که به ماشین بوروکراتیک می نگریم باید از خود بپرسیم که چه کسی حکومت می کند و چه کسی حکومت می شود؟ من بشدت شک دارم که این کمونیست ها هستند که حکومت می کنند. حقیقت این است که این ها حکومت می شوند.» در همین سال لنین بیمار می شود و به این ترتیب ناتوان، از گود خارج می شود. تروتسکی در ابتدا بارها ضرورت بازگشت دموکراسی در حزب را هشدار می دهد که نتیجه ای جز خشم استالین و همدستانش ندارد؛ عده ای که نماینده ی منافع قشر جدید سوسیال بوروکرات ها هستند.

لنین در ۱۹۲۴ در گذشت. در وصیت نامه ی سیاسی اش به عبث از اعضای دیگر رهبری حزب می خواهد که استالین را از مقام دبیرکلی حزب خلع کند. تروتسکی تلاش می کند تا مبارزه ی لنین را ادامه دهد اما این در زمانی ست که توده ها در انفعال و خستگیِ بعد از انقلاب بسر می برند. در نتیجه بروکرات های حکومتی او را از نظر سیاسی محاصره می کنند و در ۱۹۲۵ او را به مقام کمیسر ناوگان دریایی تنزل می دهند. تروتسکی در ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷ گروهی متشکل از ۸۰۰۰عضو حزب کمونیست را گرد می آورد؛ اپوزیسیون ِ چپی که در محلات شهرهای بزرگ بصورت مخفی گرد هم می آیند.


علیه استالینیسم

تمامی اعضای شناخته شده ی اپوزیسیون در سال ۱۹۲۷ از حزب اخراج و تبعید یا زندانی بودند. تروتسکی و ناتالیا تبعید می شوند. سفری دریایی و طولانی آنها را از ترکیه به فرانسه، نروژ و از آنجا به مکزیک می رساند. در مقابل تروتسکی دست از فعالیت سیاسی اش بر نمی دارد. در همین حال در بسیاری از احزاب کمونیست دنیا جریان های اپوزیسیون سربرمی آورند. اما مسکو اطاعت می خواهد و در هرکجا تروتسکیستی پیدا کند از حزب کمونیست اخراج می کند. از طرف دیگر تروتسکی سعی می کند ارتباطش را با این جریان ها حفظ کند.

در اتحاد شوروی استالین برنامه ی صنعتی سازی اجباری اش را پیش می گیرد. برنامه ای که بهای سنگین اش را کارگران و خانواده هایشان می پردازند. همچنین در روستاها به اشتراکی سازی اجباری زمین ها دست می زند. وضع قانون گزاری حتا از زمان تزاریسم هم بدتر است: از سن ۱۲سالگی برای جرم دزدی مجازات مرگ در نظر گرفته می شود. همچنین تبعید و اعدام های جمعی صورت می گیرد.

قدرت گیری بورکراسی در اتحاد شوروی با سیاست ترس وسیعی همراه است. بلشویک های قدیمی و مخالفان از آنجایی که بدیلی سیاسی را نمایندگی می کنند در جریان فرایند انگیزیسیون حذف فیزیکی می شوند. اینچنین است که هزاران تروتسکیست در گولاگ ها تیرباران می شوند.

استالین تحت ادعای دروغین بنای سوسیالیسم در یک کشور، سیاسیت همزیستی مسالمت آمیز را با غرب در پیش می گیرد که لازمه ی آن سرکوب جنبش های انقلابی در نقاط دیگر جهان است(مثل چین در ۱۹۲۷ ـ ۳۶ و اسپانیا در ۱۹۳۶ ـ ۳۷)؛ انقلاب هایی که برای بروکراسی اتحاد شوروی خطر فعال سازی مجدد کارگران را بوجود می آوردند.


در اوایل تشکیل اتحاد شوروی، تروتسکی که چهره‌ای تأثیرگذار و بانفوذ به حساب می‌آمد به عنوان کمیسر خلق برای روابط خارجی انتخاب شد. پس از آن ارتش سرخ شوروی را بنیان گذاشته خود به فرماندهی آن درآمد. وی همچنین یکی از اولین اعضای دفتر سیاسی بود. به‌خاطر کشمکش‌هایی که در دههٔ ۱۹۲۰ بر سر قدرت میان تروتسکی و استالین وجود داشت، تروتسکی از حزب کمونیست روسیه اخراج شد و از اتحاد شوروی تبعید شد.

تروتسکی یاور اصلی لنین در انقلاب بولشویکی روسیه (1917)، پس از مرگ لنین، در مبارزه ی قدرت با استالین شکست خورد و اندک اندک از همه ی مقام های حزبی بر کنار شد و سپس او را نخست از حزب (1927) و سپس از خاک روسیه بیرون کردند (1929). او در ۱۹۴۰ در مکزیک توسط عاملان اتحاد شوروی به قتل رسید.[۱]

ایده‌های تروتسکی تشکیل‌دهندهٔ پایه و اساس تئوری تروتسکیسم هستند.

[ویرایش] ترور تروتسکی

در ۲۰ اوت ۱۹۴۰ مردی جوان به نام مستعار آقای جکسون در مکزیک به دیدار لئون تروتسکی آمد که آخرین مهمان او بود. او به نظر مردی متشخص می‌آمد و برای همین کسی به او شک نکرد و او را بازرسی نکردند. او باتروتسکی مشغول گپ زدن بود که ناگهان صدای فریاد تروتسکی بلند شد. وقتی محافظان به اتاق رفتند دیدند یخ‌شکنی یا به روایتی کلنگی در گردن تروتسکی بود و در دست جکسون چاقویی دیده می‌شد. تروتسکی پیش از مرگ گفت: «او را نکشید، باید همه چیز را اعتراف کند.» معلوم شد که جکسون می‌خواسته بعد از ترور تروتسکی خودکشی کند. او یک تبعه اسپانیا به نام اصلی رامون مرکادر بود که به ۲۰ سال حبس محکوم شد. ژوزف استالین گفته بود: «من در ترور تروتسکی هیچ نقشی ندارم.» اما بعد از ۲۰ سال مرکادر به شوروی رفت و نشان لنین که بالاترین نشان شوروی بود را از دست استالین دریافت کرد.[۲]

[ویرایش] منابع

  1. دانش‌نامه‌ی سیاسی- داریوش آشوری-نشر مروارید- چاپ شانزدهم 1387- ص97
  2. انقلاب‌های پرهیاهو اثر تری دیری

[ویرایش] پیوند به بیرون

]

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به لئون تروتسکی در ویکی‌گفتاورد موجود است.
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ لئون تروتسکی موجود است.

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر