جنگ قره‌باغ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جنگ قره‌باغ
بخشی از کشمکش بر سر قره‌باغ
Karabakhwar01.jpg
طبق گردش عقربه‌های ساعت از بالا و چپ: بقایای نفربر زرهی آذربایجانی، آوارگان آذری در جمهوری آذربایجان که از مناطق تحت تسلط ارمنی‌ها گریخته‌اند، تانک تی-۷۲ ارمنی بعنوان بنای یادبود در حومه خان‌کندی، سربازان جمهوری قره‌باغ
تاریخ از اول اسفند ۱۳۶۶ شمسی تا ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۳
۲۰ فوریه ۱۹۸۸ تا ۱۲ می ۱۹۹۴
(۶ سال، ۲ ماه، ۳ هفته و ۱ روز)
مکان ناگورنو قره‌باغ، ارمنستان و جمهوری آذربایجان
نتیجه پیروزی نظامی ارمنی‌ها
  • موافقت‌نامه بیشکک (هنوز اجرا می‌شود)
  • مذاکرات صلح برای تعیین آینده مناطق مورد اختلاف هنوز ادامه دارد
  • قطع ارتباطات بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان از سال ۱۹۸۹ (بصورت مطلق از ۱۹۹۱)[۱]
  • تحریم ارمنستان از سوی ترکیه از سال ۱۹۹۳ که هنوز ادامه دارد[۲]
تغییرات
قلمرو
جمهوری قره‌باغ بصورت عملی از جمهوری آذربایجان جدا باقی ماند و بصورت نظری هنوز جزئی از آن جمهوری است
طرفین درگیر
۱۹۸۸–۱۹۹۱
ناحیه خودمختار ناگورنو قره‌باغ (در شوروی سابق)
جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی
شبه‌نظامیان ارمنی (فدراسیون انقلابی ارمنی)[۳]
۱۹۸۸–۱۹۹۱
جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان
جبهه خلق آذربایجان
 اتحاد جماهیر شوروی[۴][۵][۶]
۱۹۹۱–۱۹۹۴
 قره‌باغ
 ارمنستان

کمک تسلیحاتی:

۱۹۹۱–۱۹۹۴
 جمهوری آذربایجان
 ترکیه[۹]

جنگجویان خارجی:

کمک تسلیحاتی:

فرماندهان و رهبران
لوون تر-پتروسیان
وازگن سارکیسیان
گورگن دالیبالتایان
وازگن مانوکیان
نورات ترگریگوریانتس
سرژ سرکیسیان
روبرت کوچاریان
سامول بابایان
مونته ملکونیان 
آرکادی تر-تادوسیان
سیران اوهانیان
کریستاپور ایوانیان
ایاز مطلب‌اف
ابوالفضل ایلچی‌بیگ
حیدر علی‌اف
اسکندر حمیداف
صورت حسین‌اف
صفرابی‌یف
رحیم قاضی‌اف
تورگوت اوزال
سلیمان دمیرل
شامل باسایف[۱۸]
گلبدین حکمتیار[۱۹]
قوا
۲۰٬۰۰۰ نفر نیروهای جمهوری قره‌باغ شامل ۸۰۰۰ نفر از ارمنستان[۲۰] جمعاً ۶۴۰۰۰
مجاهدین افغان: ۱٬۰۰۰–۳٬۰۰۰[۲۱][۲۲]
شبه‌نظامیان چچن: ۳۰۰[۲۳]
۳۵۰ نفر افسر و هزاران نفر داوطلب ترکیه‌ای[۲۴] شامل ۲۰۰ نفر عضو گروه گرگهای خاکستری[۲۵]
تلفات
کشته‌شدگان:
۶٬۰۰۰–۵٬۸۵۶[۲۶][۲۷]
زخمیها:۲۰٬۰۰۰[۲۸]
مفقودین:۱۹۶[۲۹]
کشته‌شدگان:
۲۰٬۰۰۰–۳۰٬۰۰۰[۳۰][۳۱]
زخمیها:۵۰٬۰۰۰
[۳۲]مفقودین:۴٬۲۱۰[۳۳]
کشته‌شدگان غیرنظامی:
  • ۱٬۲۶۴ غیرنظامی ارمنی (شامل اهالی ارمنستان)[۳۴]
  • ۱۶۷ تا ۷۶۳ غیرنظامی آذربایجانی در ۱۹۹۲ بدست نیروهای ناگورنو قره‌باغ کشته شدند. عدد کامل کشته‌شدگان غیرنظامی نامعلوم است و ممکن است در آمار کل کشته‌شدگان و/یا مفقودین گنجانده شده باشد.[۳۵]

مفقودین غیرنظامی:

  • ۴۰۰ نفر بنا به گفته کمیسیون دولتی قره‌باغ[۳۶]
  • ۷۴۹ نفر بنا به گفته کمیسیون دولتی آذربایجان[۳۷][نیازمند منبع]

آوارگان:

جنگ قَرَه‌باغ (به ترکی آذربایجانی: Qarabağ müharibəsi) (به ارمنی: Արցախյան ազատամարտ) جنگی بود که از فوریه ۱۹۸۸ تا مارس ۱۹۹۴ در ناحیه قره‌باغ، واقع در جنوب غربی جمهوری آذربایجان، بین اکثریت ارمنی ساکن با پشتیبانی ارمنستان و جمهوری آذربایجان رخ داد. با بالاگرفتن درگیری، هرکدام از طرفین سعی در پاکسازی قومی مناطق تحت تصرف خود از نژاد دیگر کردند.

در نتیجه جنگ قره باغ بیش از ۳۵ هزار نفر کشته شدند و بیش از ۸۰۰ هزار نفر در نواحی مورد مناقشه، آواره و مجبور به جلای وطن شدند. برای برقراری صلح دائمی و فراگیر در منطقه کوشش‌های متعددی به عمل آمد و طرح‌های صلح مختلفی ارائه گردیده است ولی هیچ‌یک به نتیجه عینی و مورد انتظار نرسید و وضعیت حاکم بر منطقه همچنان نه جنگ و نه صلح است.[۴۰]

بحران قره باغ موجب قطع روابط دیپلماتیک جمهوری آذربایجان و ترکیه با ارمنستان، انسداد مرزها و شرایط جدید و شکننده‌ای را در فضای منطقه قفقاز جنوبی حاکم نمود. حضور و نقش آفرینی بازیگرانی نظیر ایران، ترکیه، روسیه، آمریکا، فرانسه، سازمان امنیت و همکاری اروپا و شورای امنیت سازمان ملل متحد در روند تحولات قره باغ موجب شد این بحران ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی به خود گیرد.

پس از اعلام آتش‌بس در ۲۴ دسامبر ۱۹۹۴ میلادی شورای عالی قره باغ روبرت کوچاریان را به عنوان نخستین رئیس جمهور قره باغ انتخاب نمود و در ۳۰ آوریل ۱۹۹۵ میلادی دومین دوره انتخابات پارلمانی قره باغ برگزار شد. نخستین دوره انتخابات در ۲۸ دسامبر سال ۱۹۹۱ میلادی صورت گرفت.

تاریخ[ویرایش]

نوشتار اصلی: آرتساخ
نوشتار اصلی: قره‌باغ
نوشتار اصلی: ملیک‌های قره‌باغ

منطقه قره باغ سرزمینی است باستانی که به دو پاره جلگه‌ای (سفلی) و کوهستانی (علیا) تقسیم شده است. بخش سفلی در شمال واقع شده که شهر گنجه مرکز آن بود و قسمت کوهستانی آن با عنوان رسمی «استان خودمختار قره باغ کوهستانی» شناخته می‌شود. قسمت کوهستانی تقریباً ۱۲/۵ درصد کل سرزمین قره باغ را در بر گرفته است. مساحت این استان ۴۳۸۸ کیلومتر مربع، درازای آن از جنوب به شمال ۱۲۰ کیلومتر و پهنایش از خاور به باختر بین ۳۵ تا ۶۰ کیلومتر است. این استان در سده‌های گذشته از ۵ ناحیه شامل "آسکران، مارتونی، هادروت «در قرون وسطی آن منطقه را دیزاک می‌نامیدند»، مارتاکرت، شوشی) و همچنین دو شهر به نام‌های استپاناکرت و شوشی، پنج شهرک یک قصبه و از ۲۲۰ روستا تشکیل شده بود.[۴۱]

نام منطقه (قره باغ-قراباغ)، اولین بار در سده دوازده میلادی بر اساس نام گذاری پارسی برای این منطقه به کار رفت.[۴۲][۴۳] استرابون در (کتاب جغرافیای) خود قسمت سمت راست رود کورا (محل کنونی قره باغ) را با نام «ارخیستینا» (Orkhistene) به عنوان یک استان هایک بزرگ (ارمنستان = هایاستان) دانسته که به خاطر سوارکارانش شهرت داشته است.[۴۴][۴۵] شرایط مناسب جغرافیایی در قره باغ، سبب پیدایش اجتماعات انسانی از عصر حجر شده است. یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های انسان ابتدایی در قفقاز، در غار آزوخ پیدا شده است. در این منطقه آثار باستانی فراوانی وجود دارد. از دوره‌های پارینه‌سنگی، مفرغ و ابتدای دوره آهن، آثاری چون گورستان آراچادزور و «خوجالی» و بسیاری دیگر کشف شده است. آثار عهد عتیق و قرون وسطی در نواحی مارتونی و مارتاکرت به دست آمده است.

منطقه فعلی قره‌باغ در ابتدای حکومت مادها به زیر سلطه این پادشاهی درآمد و در زمان هخامنشیان نیز جزئی از ایران بود. تیگران دوم پادشاه دودمان آرتاشسی در سال ۹۵ پیش از میلاد آرتساخ را نیز در قلمرو خود داشت و وجود شهر تیگراناکرت آرتساخ گواه بر این امر است. پس از تقسیم ارمنستان میان ایران و امپراتوری روم شرقی در سال ۳۸۷میلادی، آرتساخ تا انقراض پادشاهی ارمنستان در سال ۴۲۸میلادی، جزو ارمنستان شرقی باقی ماند.

ساکنان قره باغ در سده‌های اول و دوم میلادی بر علیه اشغالگران رومی و در سده سوم و چهارم بر علیه امرای ساسانی مبارزه کردند. در سده‌های سوم تا پنجم میلادی در قره باغ مناسبات فئودالی به وجود آمده و از سده چهارم میلادی به بعد، مسیحیت در این منطقه گسترش یافت. این منطقه در سده ششم میلادی توسط هونها و در اوایل سده هفتم توسط خزرها مورد تاخت و تاز قرار گرفت. در اوایل سده هشتم میلادی قره باغ در زمان خلافت امویان توسط اعراب به تصرف درآمد. از اواسط سده یازدهم تا نیمه دوازدهم میلادی، قره باغ تحت حکومت سلجوقیان قرار داشت. در دهه سوم سده سیزدهم میلادی قره باغ توسط مغولها و در اواخر سده چهاردهم میلادی توسط سپاهیان تیمور لنگ اشغال شد.

در نیمه اول سده پانزدهم میلادی، قره باغ کوهستانی در ترکیب دولت قراقویونلوها و در نیمه دوم در ترکیب دولت آق قویونلوها قرار داشت. در قرن هفدهم به جای حکومت‌های محلی، مِلیک‌های ارمنی اداره نقاط مختلف را در دست گرفتند. (۱۶۰۳م) تا اواسط سده نوزدهم، نقش در خور توجهی در تحولات منطقه‌ای جنوب قفقاز ایفا کردند.

در دوره صفویه قره‌باغ به مرکزیت گنجه یکی از بیگلربیگی‌های ایران بود. مقام بیگلربیگی که در قرن دهم به طور موروثی به سران ایلات چادرنشین قزلباش می‌رسید، در قره‌باغ در اختیار یکی از شاخه‌های ایل قاجار بود.

در اواسط قرن هجدهم میلادی پناهعلی‌خان جوانشیر، با خیانت «ملیک شاهنظر» و با کمک او برج معروف شوشی را، که مرکز واراندا بود، تصاحب کرد. پناه علی خان پس از کشتار مردم، با کمک شاه ایران، موفق به تصرف کامل قره باغ شد و خود را خان آرتساخ (قره باغ) نامید. او با نیرنگ و حیله مِلیک‌های ارمنی را علیه هم شوراند و با استفاده از موقعیت ایجاد شده قدرت خود را توسعه داد. پناه علی خان، با هدف تضعیف امرای محلی ارمنی، در نظر داشت با کمک سلطان عثمانی و پادشاه ایران مردم را به اجبار از دین مسیح برگرداند و بر کل منطقه چیره شود.[پانویس ۱][۴۶][۴۷]بالاخره، پس از سالها کشتار و ویرانی به دست ترکان عثمانی، و جنگهای ایران و روسیه، مطابق عهدنامه گلستان، کل منطقهٔ مزبور به روسیه الحاق شد.

بیش از آن که تداعی کننده طبیعت زیبا و ویژگی‌های تاریخی و فرهنگی آن باشد، عمدتاً تداعی کننده یکی از پایدارترین مناقشات قومی در طول سده بیستم میلادی است.

قفقاز جنوبی[ویرایش]

پژوهشگر ارمنی خاتچیک درغوکاسیان در پژوهش خود می‌نویسد:

«وجود سه کشور مستقل یعنی ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان؛ سه منطقه دارای استقلال خودخوانده یعنی آبخازیا، اوستیای جنوبی و جمهوری قره باغ و سه یا احتمالاً چهار واحد خودمختار یعنی آجارستان، مارنئولی، آخالکالاکی و تالش به روشنی بیانگر وجود یک ساختار آنارشیسم در مجموعه امنیتی قفقاز جنوبی است.»[۴۸]

ریشه شکل گیری این وضعیت آنارشیک را باید در سیر تحولات تاریخی منطقه قفقاز به ویژه در سده بیستم میلادی جستجو نمود که در واقع، پایه اصلی شکل گیری مرزهای سیاسی کنونی در این منطقه به شمار می‌رود. نقطه آغاز تغییرات جدی در مرزهای سیاسی منطقه قفقاز را باید مقطع فروپاشی روسیه تزاری و تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در اکتبر ۱۹۱۷ میلادی دانست. به دنبال تضعیف اقتدار مسکو و خلاء قدرتی که در منطقه قفقاز پدید آمد، ملل منطقه با بهر گیری از فرصت پیش آمده درصدد رهایی از سلطه روس‌ها بر آمدند. در نخستین گام، جمهوری فدرال دموکراتیک قفقاز جنوبی، متشکل از گرجستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان در تفلیس شکل گرفت. اما حیات این واحد سیاسی چندان طولانی نبود و در ۲۶ ماه می ۱۹۱۸ میلادی، به علت اختلافات داخلی ملغی شد و هر سه واحد آن در قالب کشورهای مستقل اولین جمهوری ارمنستان، جمهوری دمکراتیک آذربایجان و جمهوری دموکراتیک گرجستان بر صفحه سیاسی قفقاز ظاهر شدند. اما این تجربه نیز بسیار کوتاه بود چرا که با تثبیت اوضاع سیاسی در شوروی، ارتش سرخ اقدام به مداخله نظامی در قفقاز جنوبی نمود و بدین ترتیب به حیات سیاسی مستقل کشورهای منطقه در سال ۱۹۲۰ میلادی پایان داده شد.

به دنبال تثبیت حاکمیت شوروی در قفقاز، با امضای معاهده مسکو در ۱۶ مارس ۱۹۲۱ میلادی، مرزهای شوروی و ترکیه تعیین شد و در اکتبر همین سال، از سه جمهوری تنها آذربایجان و گرجستان این مرز را بر اساس پیمان قارص مورد تصدیق قرار دادند.[پانویس ۲]با تعیین مرزها بر اساس قراردادهای مزبور جمهوری‌های شوروی و جمهوری‌های خودمختار در این جمهوری‌ها طی سال‌های ۱۹۲۱–۱۹۲۲ میلادی تأسیس شدند.[۴۹][۵۰]

وضعیت کنونی قفقاز جنوبی

اما وضعیت به همین ترتیب باقی نماند و با اجرای فدرالیسم تحمیلی در سال ۱۹۲۲ میلادی (در راستای طرح بلشویک‌ها دربارهٔ ملیت‌ها)، قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی مصوب ۳۱ ژوئیه ۱۹۲۴ میلادی، قانون اساسی مصوب فوریه ۱۹۳۴ میلادی، سازماندهی جمهوری قفقاز در قالب فدراسیون جمهوری‌های شوروی ماوراء قفقاز و در نهایت تصویب قانون اساسی سال ۱۹۳۶ (سازماندهی قومی بر همگون سازی اجباری)، قانون اساسی مصوب ۷ اکتبر میلادی و در نهایت تجدید نظر اساسی در قانون اساسی در دسامبر ۱۹۸۸ میلادی، مرزهای منطقه و واحدهای سیاسی آن بارها دچار تغییر و تحول شد.

ریشه اصلی این تغییرات مداوم مرزی، نوع نگاه رهبران شوروی بود که تحت تأثیر ایده و اندیشه جهان وطنی و انترناسیونالیسم مکتب مارکسیسم قرار داشت. هر چند در نخستین روزهای استقرار حکومت شوروی، ولادیمیر لنین به عنوان واکنشی در برابر روسی زدایی نظام پیشین تزاری، نسبت به شناسایی گروه‌های متمایز قومی و زبانی و واگذاری جمهوری‌ها و نواحی خودمختار قدرتمند آن‌ها در قالب ساختار فدرالی دولت شوروی، رویه مناسبی در پیش گرفت و «حق تعیین سرنوشت» قومیت‌ها را به رسمیت شناخت.[پانویس ۳]اما پس از مدتی در این شیوه تفکر بازنگری نمود و ملی‌گرایی محلی را مانع توسعه مارکسیسم تلقی نمود. بدین ترتیب حرکت سیاسی-نظامی با هدف مستحیل کردن هویت‌های ملی و قومی مناطق مختلف در هویت روسی و نیز اندیشه جامعه بی طبقه مارکسیستی آغاز شد.

لنین راه رسیدن به جامعه جدید و بی طبقه را آموزش تدریجی و برقراری تساوی حقوق و قائل شدن زمان کافی برای انجام این تحول می‌دانست. اما جانشین وی یعنی ژوزف استالین، با دیدگاه رادیکال تری نسبت به موضوع می‌نگریست و به کارگیری زور و صرفه جویی زمانی را برای پیشبرد این هدف لازم می‌دانست.[۵۱]

استالین دیدگاه‌های مورد نظر خود را در چهارچوب (مهندسی ملیت‌ها)، در قالب سه طرح و به صورت هم‌زمان عملی نمود:

«اقدام نخست، جا به جایی دسته جمعی اقوام و ایجاد اقلیت‌های قابل توجهی در دل جوامع یک دست شرقی بود. این اقلیت‌ها در مرحله نخست روس‌ها بودند. در مرحله بعدی اقوام شرقی دیگری بودند که از سرزمین اصلی خود به سایر جمهوری‌های شرقی کوچانده شدند، اقدام استالین ایجاد هویت‌های تجزیه شده و مستقل در بین اقوام مسلمان آسیای مرکزی و قفقاز بود. این تجزیه در کنار مهاجرت‌های اجباری موجب بروز اختلافات قومی فراوانی در آینده شد. طرح سوم عبارت بود از تعیین مرزهای جمهوری‌های شوروی به نحوی که با اختلافات ارضی که یا اختلافات ارضی که در طول تاریخ حتی قبل از استیلای روسیه بین برخی از این اقوام وجود داشت باقی‌مانده و تشدید شود، یا ترکیب ناهمگون قومی در یک واحد سیاسی ایجاد گردد.»[۵۲]

بدین ترتیب در دوره استالین یک حکومت مبتنی (سلسله مراتب ملی) تشکیل شد که در راس آن روس‌ها به عنوان قوم برتر بودند و سپس جمهوری‌های اوکراین، بلاروس، سه جمهوری بالتیک و قزاقستان، جمهوری‌های قفقاز و آسیای مرکزی قرار گرفت. در واقع سیاست اصلی استالین (قومیت در فرم و روسی شدن در محتوا) بود که در مقابل سیاست لنین (ناسیونالیسم در فرم سوسیالیسم در محتوا) قرار داشت.[۵۳]در مجموع اجرای سیاست‌های استالین موجب شد، عمده مرزهای بین جمهوری‌ها، نواحی و مناطق خودمختار بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های همگون ملی صورت گیرد و ملیت‌های کوچک‌تر که فاقد شروط لازم برای اعمال حق حاکمیت ملی بودند، جمهوری‌های خودمختار خود را شکل بدهند و واحدهای خودمختار متعددی در قفقاز شمالی و جنوبی بدون توجه به واقعیت‌های جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی شکل گیرد.[۵۴]

بدین ترتیب، تحت تأثیر سیاست‌های مرتبط با مرزبندی‌های تحمیلی و مهندسی ملیت‌ها مرزبندی‌های تحمیلی و ناهمخوان زیر شکل گرفت. تحت تأثیر حاکمیت روس‌ها (دوران تزاریسم و کمونیسم)، ولایت دربند از قلمرو جمهوری آذربایجان متنزع و به داغستان در قفقاز شمالی منضم شد، در قسمت کوهستانی ولایت قره باغ که بیشتر ساکنان آن را ارمنیان تشکیل می‌دادند، استانی خودمختار به نام قره باغ کوهستانی تحت حاکمیت آذربایجان تأسیس شد. منطقه نخجوان در تقسیمات سال ۱۹۲۴ میلادی تحت عنوان جمهوری خودمختار نخجوان در حالی که ترکیب جمهوری آذربایجان قرار گرفت که فاقد هرگونه پیوستگی جغرافیایی با سرزمین اصلی آذربایجان بود و در واقع به صورت برونگان مابین سرزمین اصلی آذربایجان و ارمنستان شکل گرفت که پس از فروپاشی شوروی تبدیل به چالشی جدی برای حاکمیت جمهوری آذربایجان گردید.[پانویس ۴]

مشابه همین وضعیت در گرجستان نیز شکل گرفت. دوپاره شدن قوم اوستیا در دو سوی کوه‌های قفقاز (اوستیای شمالی-آلانیا در چهارچوب مرزهای روسیه و اوستیای جنوبی در داخل گرجستان)، و نیز قرار گرفتن اقلیت بزرگی از ارمنیان در دو منطقه آخالکالاکی و جاواختی گرجستان در کنار شمالی ارمنستان از مهم‌ترین موارد آن بودند؛ و همچنین لزگی‌ها یکی از اقوام قفقاز در اثر مرزبندی دوران شوروی، بخشی از آن‌ها در جنوب داغستان روسیه و بخشی دیگر در شمال جمهوری آذربایجان مستقر شدند. تالشی‌ها نیز در داخل قلمرو آذربایجان قرار گرفتند و بدین ترتیب حضور تالشی‌های (شیعی) و لزگی‌های (سنی) در آذربایجان شیعی شکل گرفت.[۵۵]

در مجموع دامنه و عمق تغییرات مرزی و سیاسی دوران استالین به حدی بود که سیاست‌های ملایم و بازنگری‌های دوران نیکیتا خروشچف، لئونید برژنف، یوری آندروپوف، کنستانتین چرنینکو و میخائیل گورباچف نیز نتوانست نتایج و پیامدهای منفی و مخرب (مرزبندی‌های تحمیلی) و (مهندسی ملیت‌ها) را مهار نمایند و این دو مورد به عنوان (میراث شوم) دوران کمونیسم به دوران پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای منطقه قفقاز جنوبی منتقل شد. (مرزبندی‌های تحمیلی) از همان ابتدا موجب اختلاف واحدهای سیاسی ملی و فرو ملی منطقه گشت.

آذربایجان و ارمنستان بر سر منطقه قره باغ وارد جنگی خونین و ویرانگر شدند، جنگ داخلی در گرجستان دامن مرکزی این کشور و مناطق اوستیای جنوبی و آبخازیا را گرفت. به این دو مورد کلان باید اختلافات ارضی آذربایجان و گرجستان،[پانویس ۵] آذربایجان و روسیه و نیز اختلافات متعدد واحدهای سیاسی منطقه بر سر تقسیم منابع آبی را نیز اضافه نمود.

مهندسی ملیت‌ها نیز موجب شکل گیری نیروی متراکم ناسیونالیسم قومی در بطن منطقه گشت که با فروپاشی نظام توتالیتر کمونیستی رستاخیز هویت‌های قومی را در منطقه قفقاز به دنبال داشت. در مجموع ساختار آنارشیک مجموعه امنیتی قفقاز جنوبی، یکی از مهم‌ترین دلایلی است که مانع از ایجاد یک رژیم امنیتی مشترک در این منطقه طی دو دهه گذشته شده است.

پیش‌زمینه[ویرایش]

عکس بالا:ویرانی‌های شهر کارین، بالا سمت چپ:نیروهای روسیه، بالا سمت راست:نیروهای عثمانی، پایین سمت چپ:پناهندگان مجروح مسلمان، پایین سمت راست:پناهندگان ارمنی

جنگ ارمنستان–جمهوری آذربایجان اشاره به جنگی است که از سال ۱۹۱۸م تا ۱۹۲۰م که حدود دو سال به طول انجامید می‌باشد.

با فروپاشی امپراتوری نیکلای دوم-انقلاب روسیه (۱۹۱۷) و ظهور دولتهای مستقل در قفقاز در سالهای آخر جنگ جهانی اول، رقابت درجهت چیرگی بر قره باغ و همچنین موجب اختلاف مرزی، قومیتی و تاریخی در کوهستان زنگزور، نخجوان که باعث درگیری‌های شدیدی میان اولین جمهوری ارمنستان و جمهوری دمکراتیک آذربایجان تبدیل شد.[۵۶]

این جنگ به عنوان بخشی از یک رشته عملیات جنگی در قفقاز (نبرد باکو، نبرد سارداراباد، جنگ ارمنستان–ترکیه) که به مدت چهار سال به طول انجامید می‌باشد.

مرزبندی‌های تحمیلی و ناهمخوان با واقعیت تاریخی و اجتماعی دوران شوروی موجب شد پایه‌های بسیاری از مناقشات قومی و سرزمینی نظیر آبخازیا، اوستیای جنوبی، آجاریا، قره باغ و نظیر آن در فضای منطقه قفقاز شکل گیرد که تنها ارمغان آن تنش و بی‌ثباتی برای ملت‌ها و دولت‌های منطقه بود. پس از سقوط دولت‌های مستقل قفقاز در سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۲۱ میلادی نقشه سیاسی قفقاز با رویکرد خاص حزب کمونیست یعنی مهندسی ملیت‌ها دچار تغییرات فراوانی شد که منطقه قره باغ به نوعی در کانون این تغییرات قرار داشت.

مجادله و مذاکره بر سر سرنوشت منطقه قره باغ بیش از دو دهه پس از تأسیس اتحاد شوروی ادامه یافت. در مورخ ۳۰ نوامبر ۱۹۲۰ کمیته انقلاب آذربایجان دربارهٔ بخش جدایی ناپذیر بودن قره باغ کوهستانی، زنگزور و نخجوان به جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی:[۵۷][۵۸][۵۹]

به همه، از طرف جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان دربارهٔ تصمیمگیری کمیته انقلاب مورخ ۳۰ نوامبر ۱۹۲۰ به اطلاع خلق اَرمن برسانید که:

با کسب اطلاع از اعلام جمهوری شوروی سوسیالیستی در ارمنستان از سوی دهقانان و کارگران، دولت آذربایجان بخاطر پیروزی خلق برادر درود می‌فرستد. از امروز مرزهای قبلی ارمنستان و آذربایجان لغو می‌شوند. قره باغ کوهستانی، زنگزور و نخجوان به عنوان بخش جدایی ناپذیر جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان به رسمیت شناخته می‌شوند.

پاینده باد برادری و اتحاد کارگران و دهقانان ارمنستان و آذربایجان شوروی.

رئیس کمیته انقلاب آذربایجان نریمان نریمانف. کمیسر خلق امور خارجه، حسینف

متن فرمان کمیته انقلاب ارمنستان دربارهٔ الحاق قره باغ کوهستانی به ارمنستان:

بر پایه اعلامیه کمیته انقلاب جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان و توافق بدست آمده میان دولتهای جماهیر شوروی سوسیالیستی ارمنستان و آذربایجان، بدینوسیله اعلام می‌گردد که قره باغ کوهستانی از هم اکنون بخش جدائی ناپذیر جماهیر شوروی سوسیالیستی ارمنستان را تشکیل می‌دهد.

رئیس شورای کمیسرهای خلق جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان آ. میناسیکیان (آلکساندر مارتونی)

در اصلاحیه قانون اساسی شوروی در ۲۵ سال ۱۹۴۸ میلادی، سرنوشت سیاسی و حقوقی این منطقه تعیین شد. در اصل این قانون اساسی چنین بیان شد:

جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی نخجوان و ولایت خودمختار قره باغ کوهستانی در قلمرو جمهوری سوسیالیستی آذربایجان می‌باشند. هر چند ارمنی‌ها از این تقسیم بندی ناراضی بودند، اما در دوران استالین مجال و فرصتی برای اعتراض نیافتند. پس از مرگ استالین و آغاز روند استالین زدایی در فضای سیاسی شوروی، تحرک تازه‌ای در فعالیت ارمنیان پدید آمد. در ۱۹ می ۱۹۶۳ میلادی عریضه‌ای به امضاء ۴۵۰۰ نفر از ارمنی‌های قره باغ در اعتراض به تداوم سیاست تبعیض و تجاوز جمهوری آذربایجان بر علیه ارمنیان، تقدیم نیکتا خروشچف شد که البته اقدام خاصی از سوی رهبر شوروی صورت نگرفت.[پانویس ۶][۶۰]

تلاش سیاسی ارمنیان برای الحاق قره باغ به ارمنستان[ویرایش]

پس از برکناری خروشچف، مسکو در سال ۱۹۶۵ میلادی با برگزاری مراسم پنجاهمین سالگرد نسل‌کشی ارمنیان موافقت کرد. در این مراسم تظاهرات گسترده‌ای در ایروان انجام شد که الحاق مناطق از دست رفته ارمنستان از شعارهای اصلی شرکت کنندگان بود. در سال ۱۹۶۶ میلادی گروهی از هواداران حزب فدراسیون انقلابی ارمنی، حزب ملی ارمنستان را تأسیس کردند. یکی از نخستین اقدامات این حزب تهیه و انتشار نقشه ارمنستان بزرگ بود که قره باغ را نیز شامل می‌شد. دو سال بعد تمامی کادر و رهبران این حزب توسط کاگ‌ب بازداشت شده و دو نفر از آنان به نام‌های (سامول باغداساریان) و (استفان زاتیگیان) به جرم خرابکاری علیه دولت اعدام شدند.

در همین مقطع، تحت تأثیر آموزه‌های گارگین نژده گروه‌های زیرزمینی دیگری شکل گرفت که حزب (متحد ملی) و (ارتش استقلال) از مهمترین آن‌ها به شمار می‌رفت. در مجموع با وجود کوشش‌های فراوان ارمنیان تغییری در وضعیت منطقه قره باغ تا پایان دهه ۱۹۸۰ میلادی پدید نیامد چرا که در اصل ۷۷ قانون اساسی شوروی مصوب ۷ اکتبر ۱۹۷۷ میلادی تصریح شده بود که سرزمین یک جمهوری متحده را بدون موافقت خود آن جمهوری نمی‌توان تغییر داد. با قدرت رسیدن میخائیل گورباچف در سال ۱۹۸۵ میلادی، ارمنیان درخواست‌های خود را دربارهٔ الحاق قره باغ به ارمنستان از سر گرفتند. نخستین اقدام مهم، ارسال نامه از طرف شخصیت‌های برجسته ارمنی خطاب به رهبران شوروی بود. در سپتامبر ۱۹۸۷ میلادی اتحاد برای حق تعیین سرنوشت به رهبری پارویر هایریکیان از فعالان ارمنی ضد کمونیست به عنوان نخستین حزب سازمان یافته نسل دوم (احزاب مقطع استقلال) شکل گرفت و برنامه خود را جدایی ارمنستان از اتحاد جماهیر شوروی و کسب استقلال سیاسی برای ارمنستان اعلام نمود.

در پاییز ۱۹۸۷ میلادی طوماری با حدود نود هزار امضاء همراه با نام و نشانی افراد امضاء کننده تقریباً همه افراد بالغ قره باغ، تحت عنوان (وحدت قره باغ با ارمنستان) برای گورباچف فرستاده شد. در اوت ۱۹۸۷ میلادی نیز (آکادمی علوم ارمنستان) درخواستی با امضاء صد هزار نفر مبنی بر واگذاری منطقه قره باغ علیا و نخجوان به جمهوری ارمنستان تهیه کرد. (شورای قره باغ) نیز با ۱۱۰ رای مثبت، ۱۷ رای منفی و ۱۳ رای ممتنع رسماً از این درخواست حمایت نمود. در اوایل سال ۱۹۸۸ میلادی نیز هیئتی از ارمنیان قره باغ، راهی مسکو شده و یک نسخه از وحدت قره باغ با ارمنستان را که به شکل کتابی درآمده بود، به پتر نیلوویچ دمیچوف (معاون اول رئیس هیئت رئیسه شورای عالی اتحاد شوروی) تحویل داد.[۶۱] در حالی که رهبران شوروی توجهی به اقدامات و کوشش‌های ارمنیان نشان نمی‌دادند، اوضاع در استپاناکرت و ایروان رو به وخامت می‌گذاشت. در ۱۳ فوریه سال ۱۹۸۸ میلادی تظاهرات وسیعی در ایروان برپا شد که شعار اصلی تظاهرات کنندگان «یک خلق، یک جمهوری» بود. در این شرایط ملتهب، هیئتی از سوی ارمنیان در ۱۷ فوریه ۱۹۸۸ میلادی راهی مسکو شد. گورباچف در ملاقات یک ساعته با زوری بالایان و سیلوا کاپوتیکیان اظهار داشت که برای یافتن راه حلی عادلانه تلاش می‌کند.

«روزهای ۲۱ و ۲۲ فوریه ۱۹۸۸ میلادی در هادروت ساکنان ارمنی منطقه به تظاهرات پیوستند. بسیاری از ارمنیان راهی استپاناکرت شدند تا به تظاهرات آنجا بپیوندند. در روز دوشنبه ۲۲ فوریه ۲۵۰ هزار نفر، در روز سه شنبه ۴۰۰ هزار نفر و در روزهای پنج شنبه و جمعه حدود یک میلیون نفر در ایروان به تظاهرات پیوستند. تظاهرات مسالمت آمیز بود و تظاهرکنندگان با حمل پلاکاردهایی از گورباچف و پرچم ارمنستان شوروی بر علاقه خود میهن شوروی تأکید کردند.»[۶۲]

در همین مقطع نمایندگان ارمنی شورای قره باغ رای به الحاق این منطقه به جمهوری ارمنستان دادند. شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی با استناد به این که نمایندگان جمهوری آذربایجان شرکت نکرده بودند، از پذیرش آن خودداری کرد.

آغاز تنش سیاسی[ویرایش]

عدم توجه جدی مسکو به ریشه اختلافات و بی اعتنایی به خواسته‌ها موجب وخامت بیش از بیش اوضاع شد. درگیری‌های پراکنده‌ای که میان ارمنیان و آذربایجانی‌ها در استپاناکرت در ژانویه ۱۹۸۸ میلادی آغاز شده بود به سرعت گسترش پیدا کرد. در سومقاییت فاجعه‌ای خونین به بار آمد که از آن تحت عنوان کشتار سومقاییت یاد می‌شود. مدت زیادی از حادثه سومقاییت نگذشته بود که پارویر هایریکیان، رهبر اتحاد برای حق تعیین سرنوشت، کمیته‌ای را با اعضای ثابت ۱۱ نفره به نام (جبهه مردمی قره باغ) در مارس ۱۹۸۸ میلادی تأسیس کرد که هدف از ایجاد آن سازمان دادن به اعتراضات مردم قره باغ بود. این جبهه که اختصاراً کمیته قره باغ نامیده می‌شد، به سرعت قدرت گرفت و در صحنه مناقشه قره باغ حاضر شد.[۶۳]

به موازات تشکیل کمیته قره باغ، نخستین اعتراض جدی و عمومی توسط گروهی از روشنفکران ارمنی متشکل از روزنامه نگاران، نویسندگان و نقاشان ارمنی صورت گرفت که در قالب جنبش محیط زیست، حرکتی اعتراضی را علیه نظام کمونیستی حاکم سامان بخشیدند. به موازات پیچیده‌تر شدند تحولات قره باغ، جنبش‌های اعتراضی ارمنی تحرک تازه‌ای پیدا نمود و بیش از پنجاه گروه کوچک ارمنی به صورت مخفیانه و زیرزمینی فعالیت خود را در ابتدای سال ۱۹۸۸ میلادی آغاز نمودند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان از: (فدراسیون دانشجویان ارمنی، کوشش برای بقاء، ماشتوتس، های دات و گتوتیون) نام برد.

مسکو برای کنترل اوضاع متشنج قره باغ، طرحی را برای توسعه اقتصادی منطقه در اواخر مارس ۱۹۸۸ میلادی ارائه نمود که نتیجه خاصی در پی نداشت، چرا که تغییر در مرزهای ۱۹۲۳ میلادی که مورد درخواست ارمنیان بود، همچنان منوط به توافق آذربایجانی‌ها بود. با توجه به وخامت روزافزون اوضاع منطقه، رهبران شوروی اقدام به برکناری کارن دمیرچیان و کامران باقیروف، دبیران اول احزاب کمونیست ارمنستان و جمهوری آذربایجان در ۲۱ می ۱۹۸۸ میلادی نمودند و به جای آنان «سورن هاراتونیان» و عبدالرحمن وزیروف را در راس رهبری این دو جمهوری قرار دادند تا از این طریق بتوانند بر اوضاع بحرانی منطقه مسلط شوند.

در تحولی مهم نمایندگان شورای قره باغ در ۱۲ ژوئن ۱۹۸۸ میلادی و پارلمان ارمنستان در ۱۵ ژوئن ۱۹۸۸ میلادی قره باغ را جزئی از جمهوری ارمنستان دانست. جمهوری ارمنستان این تصمیم را با استناد به ماده ۷۰ قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ نمود که حق خودمختاری ملت‌ها و الحاق داوطلبانه آن‌ها به هر کدام از جمهوری‌ها را مورد شناسایی قرار داده بود. واکنش جمهوری آذربایجان نیز رد تصمیم پارلمان ارمنستان بود.

پیرو این کشمکش‌های حقوقی و دیپلماتیک، دولت شوروی اقدامات جدی تری را در دستور کار خود قرار داد که ممنوعیت رفت و آمد شبانه در باکو، ایروان و سومقاییت و دستگیری و محاکمه سه آذربایجانی به جرم سازمان دهی و دست داشتن در کشتار ارمنیان سومقاییت و صدور حکم اعدام برای یکی از آن‌ها موجب شد تظاهرات گسترده‌ای در آذربایجان علیه مسکو شکل گیرد. از نکات شایان توجه ورود رهبران دینی مسلمان و طرح شعارهای اسلامی در اعتراضات مردم آذربایجان بود.

«شیخ السلام الله شکر پاشازاده، رئیس اداره مسلمانان قفقاز و رهبر رسمی شیعیان جمهوری آذربایجان، مؤمنان را به هوشیاری و بسیج شدن فرا خواند. روز تاسوعای سال ۱۷ اوت ۱۹۸۸ میلادی تظاهرات گسترده‌ای در شهرهای باکو، گنجه، سومقاییت، شماخی و شکی برگزار شد. دهها هزار نفر از مردان سیاه پوش و نیز زنانی که پس از دها سال برای نخستین بار چادر به سر کرده بودند، اوضاع در باکو، قره باغ و نخجوان رو به وخامت گذارد.»[۶۴]

به دنبال این اعتراضات و ادامه اعتصابات در منطقه، هیئت رئیسه شورای عالی اتحاد شوروی در ۱۸ اوت ۱۹۸۸ میلادی در مسکو تشکیل جلسه داد و مصوبه‌ای را در ۳ ماده به تصویب رساند که نتیجه آن باقی ماندن قره باغ در ترکیب جمهوری آذربایجان بود.[پانویس ۷]که این ماده مورد پذیرش ارمنیان و کمیته قره باغ قرار نگرفت. از این رو دامنه اعتراضات و اعتصابات گسترده‌تر از قبل شد. مسکو درصدد سرکوب تظاهرات کنندگان برآمد و مثلث ارتش سرخ، حزب کمونیست و سرویس اطلاعاتی کا. گ. ب وارد عمل شد و برای کنترل اوضاع در ایروان، باکو و چند شهر دیگر در نوامبر ۱۹۸۸ میلادی، حالت فوق‌العاده‌ای اعلام نمود و ارتش شوروی رسماً در منطقه مستقر شد.[۶۵]

در همین مقطع زلزله شدیدی منطقه اسپیتاک را در ۷ دسامبر ۱۹۸۸ میلادی لرزاند. اعلام کمک‌های بشردوستانه کشورها و سازمان‌های بین‌المللی با استقبال مسکو مواجه شد. پس از جنگ جهانی دوم اولین بار بود که مرزهای بین‌المللی اتحاد جماهیر شوروی به روی هیئت‌ها و خبرنگاران خارجی این گونه باز می‌شد.[۶۶]یکی از مهم‌ترین پیامدهای این اقدام مسکو، بازگشت بسیاری از جماعت ارمنیان پراکنده پس از هفتاد سال به ارمنستان بود که در قالب نیروهای داوطلب به کمک هم وطنان آسیب دیده خود پرداختند. کمک مالی ۸۰۰ میلیون دلاری ارمنیان خارج موجب شد همبستگی ملی ارمنی میان ارمنیان داخل و بیرون ارمنستان به شدت تقویت شود.

اما مقامات شوروی با درک نادرست از این وضعیت دستور دستگیری و محاکمه بدون دادگاه هفت عضو کمیته قره باغ را به جرم تحریک اغتشاش عمومی صادر کردند. این اقدام موجب تحریک بیشتر ارمنیان و تشنج تازه در ارمنستان و منطقه قره باغ شد. در نخستین روزهای سال ۱۹۸۹ میلادی، روزنامه حزب کمونیست جوانان، کمیته قره باغ را به دلیل اتخاذ (سیاست‌های قدرت طلبانه و به دست گرفتن قدرت سیاسی) مجرم معرفی کرد. هر چند این ادعا از طرف اعضای کمیته به ویژه آشوت منوچهریان رد شد، اما بهانه‌ای برای دستگیری کلیه اعضای کمیته قره باغ گردید و همچنین حدود ۵۰ تن از مقامات حزبی و دولتی ارمنستان از کار برکنار شدند.[۶۷]

پس از این رویداد و در پی مذاکراتی که بین نمایندگان آذربایجانی و ارمنی در مسکو انجام گرفت، شورای عالی اتحاد شوروی، قانون تأسیس اداره ویژه برای امور قره باغ را در ۱۲ ژانویه ۱۹۸۹ میلادی تصویب نمود. طبق این قانون قره باغ کوهستانی موقتاً از حاکمیت آذربایجان خارج و تحت اقتدار یک کمیسیون ویژه به ریاست یک روس به نام آرکادی ولسکی قرار گرفت. مأموریت ولسکی، ارائه برخی پاداش‌ها و تنبیهات به طرفین برای پایان درگیری بود. بی درنگ اقتدار ارگان‌های محلی به حالت تعلیق درآمد و منطقه تحت مراقبت شدید نظامی قرار گرفت.[۶۸]

نیکلای ریژکوف، نخست وزیر وقت شوروی آن را «مصالحه‌ای که طبق آن توازن قابل قبول منافع برای هر دو جمهوری مورد نظر قرار گرفته است.» توصیف کرد.[۶۹]

ولسکی در ۱۰ آوریل ۱۹۸۹ میلادی در سخنانی که روزنامه اقتصاد سوسیالیستی آن را چاپ کرد، اظهار داشت:

«نمی توان منکر شد که در وضعیت ملی و اراضی کشورمان جهتی وجود دارد که در بسیاری از زمان‌ها ما به مسائلی بر می‌خوریم که با ترکیب استالینیستی حل شده و نتایج آن قبل مشاهده است. غیرقابل تغییر شمردن مرزهای کنونی کشور به معنی احتساب قانونی و عادلانه حرکت‌های رژیم گذشته است. امروز اگر ما عدالت سیاسی و تاریخی را در مورد دیگر هموطنان بر پا می‌کنیم، باید همان عدالت را برای تمام ملت‌ها اجرا نماییم.»[۷۰] ولسکی اندکی بعد در مصاحبه با روزنامه ایزوستیا منظور خود را بهتر و شفاف تر بیان کرد:

«فرمان‌های متضاد و پیچیده‌ای که در نخستین سال‌های دهه ۱۹۲۰ میلادی دربارهٔ وضعیت اراضی و ملی قفقاز صادر شد، موجب شده است که قره باغ با اکثریت جمعیت ارمنی در ترکیب آذربایجان قرار گیرد.»[۷۱]

اظهارات ولسکی به خوبی نشان می‌داد که مقامات شوروی به تدریج در حال درک ماهیت و ابعاد واقعی بحران قره باغ هستند.

در تابستان ۱۹۸۹ میلادی دو تحول مهم در جمهوری ارمنستان و آذربایجان به وقوع پیوست که نقش مهمی در تشدید احساسات ملی گرایی ارمنی و آذربایجانی ایفا نمود. در ماه اوت ۱۹۸۹ میلادی کمیته قره باغ برنامه‌ای را برای تشکیل جنبش ملی ارمنیان تدارک دید و نخستین جنبش ملی ارمنی نیز در ۴ تا ۶ نوامبر ۱۹۸۹ میلادی در ایروان با شرکت ۱۵۰۰ نماینده تشکیل شد. در این گردهمایی شورایی متشکل از ۳۷ نفر که کلیه اعضای کمیته قره باغ را نیز شامل می‌شد، به عنوان شورای مرکزی جنبش انتخاب گردید و اساسنامه جنبش به تصویب رسید. از مهمترین اصول اساسنامه جنبش ملی ارمنیان مانند: «استقلال و حاکمیت ملی در ارمنستان، تأکید بر حفظ زبان و کلیسای حواری ارمنی، وحدت ملی و الحاق قره باغ به ارمنستان و تلاش برای شناسایی نسل‌کشی ارمنیان» بود.[۷۲]

شکل گیری جنبش ملی ارمنیان موجب تحرک هر چه بیشتر گروه‌های مبارز ارمنی نظیر (جنبش آرتساخ، شورای گروه‌های نظامی داوطلب، جنبش آزادی خواهی قره باغ و کمیته مدافع جمهوری آرتساخ)، شد که چهره‌هایی نظیر (آشوت ناواساردیان، روبرت کوچاریان، سرژ سرکیسیان، وازگن سارکیسیان و آندرانیک مارگاریان) شد که این افراد بعدها حزب جمهوری خواه ارمنستان و ارتش ملی ارمنستان را تشکیل و بنیانگذاری نمودند.

در اواسط ژوئیه ۱۹۸۹ میلادی، تشکل جدیدی با عنوان جبهه خلق آذربایجان به وجود آمد که افرادی چون اسکندر حمیدوف، ابوالفضل ایلچی بیگ، «اعتبار محمدوف» و چند تن دیگر از بنیانگذاران آن به شمار می‌رفتند. تظاهرات و اعتصابات گسترده‌ای را برای حاکمیت مستقیم جمهوری آذربایجان بر قره باغ برپا داشت. در چنین شرایطی بود که اوضاع منطقه از اوت ۱۹۸۹ میلادی رو به وخامت گذاشت.[۷۳] آذربایجانی‌ها ارتباط شبکه راه آهن ارمنستان را قطع نمودند و ارمنیان با بمب گذاری و قطع ارتباط راه آهن میان جمهوری آذربایجان و نخجوان واکنش نشان دادند. بدین ترتیب روند رویارویی در قره باغ به اعتصاب و تظاهرات محدود نماند و با تشدید فعالیت گروه‌های مسلح، وارد مرحله جدیدی شد. در ۲۸ نوامبر ۱۹۸۹ میلادی شورای عالی اتحاد شوروی قره باغ را تحت اساسنامه جدیدی که بر خودمختاری آن می‌افزود تحت حاکمیت آذربایجان قرار داد و هیئت جدیدی از سوی رهبری شورای عالی جمهوری آذربایجان تشکیل و برای اداره امور قره باغ اعزام شد. کمیسیون جدیدی نیز با عنوان (کمیسیون کنترل) به نمایندگی از طرف شورای عالی اتحاد شوروی بر اوضاع نظارت می‌کرد و همچنین یک کمیته تشکیلاتی نیز در حاکمیت منطقه نقش پیدا می‌کرد که ترکیب نمایندگان آن بر اساس درصد جمعیت ارمنی و آذربایجانی (سه چهارم ارمنی و یک چهارم آذربایجانی) تعیین شد.

شورای منطقه قره باغ نیز فعالیت خود را از سر گرفت. آرکادی ولسکی به مسکو بازگشت و ویکتور پولیانیچکوف، دبیر دوم حزب کمونیست آذربایجان به ریاست کمیته تشکیلاتی منصوب شد. در ۳۰ نوامبر ۱۹۸۹ میلادی ارمنستان اعلام نمود که تصمیم مسکو غیرقانونی است و به وحدت قره باغ به ارمنستان تأکید شد و همچنین جمهوری آذربایجان معتقد بود که حاکمیت ملی خود مورد تعرض قرار گرفته است.[۷۴]

با مخالفت هم‌زمان ارمنیان و آذری‌ها با تصمیم جدید مسکو اوضاع منطقه در ماه‌های پایانی سال ۱۹۸۹ و ابتدای سال ۱۹۹۰ میلادی متشنج تر شد. رویدادهایی نظیر تصرف ایستگاه پخش کننده برنامه‌های ارمنی به دست نیروهای جبهه خلق آذربایجان، تصرف ساختمان‌های دولتی آذربایجان توسط نیروهای جبهه خلق، یورش به محلات ارمنی نشین باکو، قتل‌عام سازمان یافته ارمنی‌های باکو و قتل‌عام گنجه در نهایت فرار باقیمانده ارمنی‌های باکو موجب شد در ۱۵ ژانویه ۱۹۹۰ میلادی میخائیل گورباچف با استناد به بند ۱۴ ماده ۱۱۹ قانون اساسی اتحاد شوروی، طی فرمانی در جمهوری آذربایجان و قره باغ وضعیت فوق‌العاده اعلام کند. متعاقب این فرمان، حمله ارتش سرخ شوروی با ۳۰ هزار نظامی به شهر باکو در ۱۹ فوریه ژانویه ۱۹۹۰ میلادی آغاز شد. نیروهای ارتش سرخ در ۲۰ ژانویه وارد شهر باکو شدند. هر چند تعداد تلفات حادثه ۲۰ ژانویه به طور دقیق مشخص نشده است ولی منابع گوناگون از آماری که به ۲۰۰ نفر می‌رسد حکایت دارد. مسکو برای توجیه این کشتار، ملی گرایان آذری را متهم کرد که در پی رسیدن به اهداف سه‌گانه‌ای بوده‌اند؛ یعنی سرنگون کردن حاکمیت شوروی، جدایی جمهوری آذربایجان و سرانجام تشکیل کشور اسلامی آذربایجان.[۷۵]

در همان روز وزیروف دبیر اول حزب کمونیست جمهوری آذربایجان از کار برکنار شد و ایاز مطلب‌اف جانشین او شد. در پی این تحولات، حدود ۷ هزار نفر از نیروهای شوروی به فرماندهی «ژنرال سافانوف»، در قره باغ مستقر شده و اعضای شورای قره باغ بازداشت شدند. در حالی که قره باغ تحت کنترل نظامی ژنرال سافانوف و یک کادر اداری آذری بود، اما اعتراضات مردمی و اعتصابات و درگیری‌های پراکنده همچنان در منطقه ادامه داشت. مسکو برای بازگشت آرامش کوشش‌هایی را از اواخر بهار ۱۹۹۰ میلادی به عمل آورد که آزادی تدریجی پاره‌ای از سران جبهه خلق آذربایجان و گروه‌های مخالف ارمنی از آن جمله بودند. اما به رغم هشدارهای گورباچف، روند اوضاع در هر دو جمهوری به سمتی پیش رفت که نیروهای ملی‌گرا توانستند قدرت را به دست گیرند.

در جمهوری آذربایجان حسن حسنوف (دبیر اول حزب در گنجه و از نیروهای مشهور ملی‌گرا) به نخست وزیری رسید و جبهه خلق توانست در انتخابات شورای عالی آذربایجان قدرت قابل توجهی را از آن خود کند. در مقابل در ارمنستان نیز جنبش ملی ارمنیان توانست در انتخابات شورای عالی ارمنستان (۲۰ می ۱۹۹۰ میلادی) اکثریت آرا را به دست آورد و لوون تر-پتروسیان از رهبران اصلی کمیته قره باغ و رهبر جنبش ملی ارمنیان به ریاست شورای عالی ارمنستان وازگن مانوکیان از دیگر چهره‌های برجسته کمیته قره باغ به نخست وزیری ارمنستان رسید.

قدرت یابی جبهه خلق آذربایجان و جنبش ملی ارمنیان به منزله کاهش قابل ملاحظه مسکو بر اوضاع منطقه بود و گام به گام ارمنستان و جمهوری آذربایجان را به سمت جدایی از شوروی و کسب استقلال کامل سیاسی سوق داد. رویدادی که پس از انتخابات شورای عالی رخ داد. آذربایجان در ۳۰ اوت و ارمنستان در ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی رسماً اعلام استقلال نمودند.نتیجه فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال این دو جمهوری بر تحولات قره باغ، افزایش شدید تنش و درگیری و رویارویی مستقیم و گسترده نظامی دو جمهوری در سال‌های ابتدایی دهه ۱۹۹۰ میلادی بود.

رویدادهای قره باغ[ویرایش]

رویدادهای قره باغ در سال ۱۹۹۱ میلادی[ویرایش]

در ۲ سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی منطقه قره باغ اعلام استقلال نمود با پیروزی جنبش ملی ارمنیان به رهبری ترپطروسیان در ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی و نیز پیروزی جبهه خلق مردمی به رهبری مطلبوف در ۸ سپتامبر همان سال پیامدهای بسیار مهمی را در عرصه تحولات منطقه قره باغ به دنبال داشت. نخستین تحول مهم قطع حرکت قطارها به ارمنستان بود که اوضاع را به شدت متشنج نمود. در این شرایط نخستین کوشش میانجی گرایانه بین‌المللی برای کاهش تنش صورت پذیرفت و بوریس یلتسین و نورسلطان نظربایف، روسای جمهور وقت روسیه و قزاقستان در مذاکرات خود با ترپطروسیان و مطلبوف کوشش نمودند راه حلی برای پایان بحران بیابند که نتیجه نهایی آن، صدور بیانیه ژلزنوودسک بود.[پانویس ۸] وجود درگیری‌های خونین در اثنای مذاکرات و حتی پس از صدور بیانیه، نشانگر آن بود که امضاء کنندگان بیانیه کنترلی بر طرفین درگیری ندارند و به قبول یک روزنامه نگار آذربایجانی، «بیانیه ژلزنوودسک مانند نوری بود که از سوراخ سوزن دیده می‌شد.»[۷۶]

اوضاع منطقه قره باغ از ابتدای ماه نوامبر ۱۹۹۱ میلادی رو به وخامت گذاشت. با قطع خطوط تلگراف و تلفن، محاصره قره باغ شدیدتر شد. هدف اصلی نیروهای آذری، دست یابی به شهر استپاناکرت بود که از طریق شوشی زیر آتش توپخانه ارمنیان قرار داشت. در این شرایط مطلبوف تحت فشار جبهه خلق برای برگزاری انتخابات جدید بود. سرانجام پس از چند روز اعتصاب و تظاهرات گسترده، در اجلاس فوق‌العاده شورای عالی آذربایجان در ۲۶ نوامبر یک شورای ملی تشکیل شد که ۵۰ عضو داشت. همان روز بسیج عمومی اعلام شد و شورای عالی آذربایجان پس از ۶۹ سال با صدور فرمانی خودمختاری قره باغ کوهستانی را لغو کرد.[۷۷]در این شرایط ترپطروسیان و مطلبوف راهی مسکو شدند که از جمله نتایج آن قول مطلبوف بر اعاده خودمختاری بر منطقه قره باغ بود.

اعلام این خبر با واکنش و مخالفت شدید گروهای سیاسی داخل آذربایجان مواجه شد و مذاکرات مسکو عملاً شکست خورد و درگیری‌ها به صورت قابل توجهی افزایش یافت. ارمنیان در جبهه‌های جنگ وضعیت بهتری داشتند. در ۲۸ نوامبر شهر شوشی مورد حمله نیروهای ارمنی قرار گرفت و متعاقب آن درگیری شدیدی میان نیروهای آذربایجانی و ارمنی در منطقه خوجالی درگرفت. در جبهه مارتونی که تحت کنترل نیروهای داشناکسوتیون بود، ارمنیان توانستند روستای خوجاوند را تصرف نمایند و متعاقب آن، نقاط مهم اطراف و نیز ارتفاعات آن شهر به تصرف نیروهای ارمنی درآمد. در این بین اعلام آمادگی ایران برای میانجی گری و سفر علی‌اکبر ولایتی به باکو در ۳ نوامبر ۱۹۹۱ میلادی و سفر رافی هوانسیان به تهران در ۲۶ نوامبر نیز سودی نبخشید. در ۱۰ سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی یک همه پرسی توسط کمیته قره باغ و با نظارت ناظرانی از کشورهایی نظیر اوکراین برگزار شد. در این همه پرسی که آذربایجانی‌ها ۲۰ درصد از جمعیت منطقه را تشکیل می‌دادند تحریم نمودند، ۹۹/۸۹ درصد رای دهندگان به استقلال قره باغ رای مثبت دادند.[۷۸]

رویدادهای قره باغ در سال ۱۹۹۲ میلادی[ویرایش]

در ۶ ژانویه ۱۹۹۲ میلادی رهبران ارمنی قره باغ با استناد به نتایج همه پرسی استقلال قره باغ را اعلام کردند. بی درنگ مطلبوف طی فرمانی حاکمیت کلیه شهرهای قره باغ را با انتصاب یک فرماندار کل در دست گرفت. در مقابل «آرتور مگردچیان» به عنوان رئیس و «اولگ یسایان» به عنوان معاون پارلمان قره باغ در ۸ ژانویه ۱۹۹۲ میلادی انتخاب شدند. در ۲۴ ژانویه نیز پارلمان قره باغ، «گئورگی پطروسیان» را به عنوان کفیل ریاست جمهوری قره باغ انتخاب کرد.

تحولات قره باغ در فوریه ۱۹۹۲ میلادی تحت تأثیر فاجعه خوجالی قرار گرفت، شهر که از سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی در محاصره ارمنستان قرار داشت، با تشدید اوضاع و قطع خطوط ارتباطی به ویژه بین شوشی و خوجالی در وضعیت دشواری قرار گرفت. متعاقب تصرف روستاهای اطراف شهر به دست نیروهای ارمنی زمینه حمله نیروهای ارمنی به منطقه خوجالی آغاز شد. در این بین به رغم درخواست‌های مکرر «ائلمان محمدوف» در مرکز فرماندهی نیروهای آذربایجان در قره باغ مبنی بر شکستن محاصره خوجالی «فهمین حاجیف» (نماینده شاهین موسایف، رئیس قرارگاه مرکزی وزارت دفاع آذربایجان که برای رسیدن جبهه خلق تلاش می‌کرد) اجرای عملیات نظامی برای خارج کردن خوجالی از محاصره را ممنوع کرد.

در نتیجه این تحولات در ۲۵ فوریه نیروهای ارمنی وارد خوجالی شدند و در ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ میلادی شهر خوجالی سقوط کرد. سقوط خوجالی که یکی از پایگاه‌های مهم نظامی آذربایجان بود، یکی از نقاط عطف مناقشه قره باغ به شمار می‌رود. دولت مطلبوف در آستانه سقوط قرار گرفت و پس از چند روز تظاهرات در ۶ مارس ۱۹۹۲ میلادی استعفاء داد و وظایف رئیس جمهور به صورت موقت به یک شورا واگذار شد. با تشدید اوضاع، دولت ترکیه برای عقب نماندن از روسیه، ارمنستان را تهدید به بستن تنها راه ارتباطی این کشور با دریای سیاه شد. در این بین کوشش‌های میانجی گرایانه بین‌المللی شدت گرفت ولی به دلیل عدم توافق و همراهی یکی از طرفین آذری و ارمنی به نتیجه نرسید. حملات شدید ارمنیان به شوشی و تهاجم گسترده نیروهای آذری به استپاناکرت افزایش یافت و حمله گسترده ارمنیان به مناطق شهرستان فضولی و شهرستان آقدام در ۲۴ آوریل ۱۹۹۲ میلادی آغاز شد. همچنین نخجوان نیز دوباره و به صورتی شدیدتر به صحنه جنگ کشیده شد. در چنین شرایط بحرانی بود که گفتگوهای سران ایران، آذربایجان و ارمنستان در ۷ می ۱۹۹۲ میلادی در تهران آغاز شد. در این گفتگوها «ماریو رافائلی»، رئیس وقت کنفرانس سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز شرکت داشت. مذاکرات به نتیجه رسید و در ۷ می ۱۹۹۲ میلادی، موافقتنامه پایان منازعه در محل دفتر ریاست جمهوری ایران، به امضای یعقوب محمداف و لئون ترپطروسیان رسید. موافقتنامه تهران به منزله پایانی قطعی برای مناقشات تلقی گردید و طرفین به ویژه طرف آذری از این بابت اظهار رضایت کردند.[۷۹]

اما به دلایل زیر طرح صلح توافقنامه تهران به شکست انجامید: «تصرف شوشی توسط نیروهای ارمنی و نوعی همدلی میان روسیه و جبهه خلق آذربایجان در قبال سرنگونی محمداف و ناراضی بودن روس‌ها از عملکرد محمداف در نزدیکی به ایران و جبهه خلق نیز سیاست‌های محمداف در پرهیز از جنگ تمام عیار و اعتماد به میانجی گری ایران را با اهداف ملی گرایانه و متمایل به ترکیه خود همسو نمود.»

بدین ترتیب تنها سه ساعت و نیم پس از امضای توافقنامه تهران، حمله گسترده ارتش ارمنستان به شهر شوشی آغاز شد و در نخستین ساعات ۹ می ۱۹۹۲ میلادی شهر شوشی سقوط کرد. با تصرف شوشی تقریباً قره باغ به تصرف ارمنیان درآمد و طبق یک اقدام هماهنگ نیروهای ارتش ارمنستان به شهرستان لاچین حمله کردند. با این اقدام ارمنستان هدف خود را برای اتصال به قره باغ از راه زمینی نشان داد. تصرف شوشی و حمله ارتش ارمنستان به لاچین موقعیت محمداف را در معرض خطر قرار داد و در ۱۴ می ۱۹۹۲ میلادی بر کنار شد و به جای او ایاز مطلبوف به ریاست جمهوری رسید. اما رویکردهای اقتدارگرایانه مطلبوف در سرکوبی نیروهای مخالف موجب شد به فاصله اندکی در ۱۵ می ۱۹۹۲ میلادی از قدرت برکنار شود. در پی این تحولات جنگ قدرت در باکو بالا گرفت و در نهایت شورای عالی آذربایجان که تحت تسلط جبهه خلق بود کنترل کشور را در دست گرفت و در هنگام جنگ قدرت در باکو ارمنیان در ۱۷ می ۱۹۹۲ میلادی شهر لاچین را به تصرف درآوردند.

در ۱۸ می ۱۹۹۲ میلادی ارمنیان به شهرستان سدرک نخجوان حمله کردند این اقدام باعث واکنش ایران و ترکیه و اروپا شد تا جایی که تورگوت اوزال خواستار مداخله نظامی شد و در مقابل «مارشال شاپوشینکوف» فرمانده روسی جامعه کشور مستقل المنافع تهدید کرد که اگر ترکیه به نخجوان نیروی نظامی اعزام کند جنگ جهانی سوم رخ خواهد داد.[۸۰] در این شرایط کوشش‌های دیپلماتیک متعددی به عمل آمد مانند: «۲۰ می ۱۹۹۲ با همت سازمان ملل به سرپرستی فرانچس وندل و ۳ ژوئن با تلاش کنفرانس امنیت و همکاری اروپا در ایتالیا برگزار شد» ولی به علت حمله نیروهای آذربایجانی به مارتاکرت و با ترک ترپطروسیان از کنفرانس صلح این کوشش‌ها به شکست انجامید.

حمله آذربایجان در پی تحولات سیاسی جدیدی بود که در این کشور روی داده بود، در انتخابات ریاست جمهوری در ۷ ژوئن ۱۹۹۲ میلادی ایلچی بیگ به قدرت رسید و هر گونه خودمختاری برای جمعیت ارمنی قره باغ را رد کرد. در ۶ ژوئن ارتش جمهوری آذربایجان موفق شده بود روستاهای اطراف آسکران را تصرف نماید و کل منطقه شاهومیان را تحت کنترل خود بگیرد. با وخامت اوضاع موقعیت ترپطروسیان متزلزل گشت و احزاب مخالف با برگزاری راهپیمایی اعتراضی خواستار استعفای او شدند. در عرصه دیپلماتیک نیز کوشش‌های متعددی صورت گرفت مانند:(ملاقات ترپطروسیان با فرانسوا میتران در پاریس، نشست سه جانبه ترپطروسیان، ایلچی بیگ و سلیمان دمیرل در استانبول، دیدارهای دو معاون وزیر خارجه در اجلاس گروه مینسک در ۷ جولای و در ۱۰ جولای در هلسینکی)، ولی هیچ‌یک به نتیجه مشخص و قابل توجهی دست نیافت.

در ماه جولای خط لوله گاز تفلیس به ایروان در گرجستان منفجر شد. ارتش ارمنستان توانست با تجدید قوا و با تدارکی وسیع توانست مناطق مارتاکرت را در اول اوت ۱۹۹۲ مبلادی در دست گیرد. با گسترش جنگ با دستور ایلچی بیگ سربازان آماده به خدمت یا ترخیص شده دو سال قبل به ارتش فراخوانده شدند و در مقابل پارلمان قره باغ کلیه افراد ذکور از سن ۱۸ تا ۴۵ را به خدمت فراخواند. درگیری‌های شدیدی بین ۱۲ سپتامبر تا ۱۸ سپتامیر صورت گرفت که نیروهای آذری منطقه ارمنی نشین آرتسواشن را تصرف کردند و نیروهای ارمنی مناطق شرقی مارتونی را به کنترل خود درآوردند.

در نخستین اجلاس سران ملت‌های تُرک در ۳۰ اکتبر ۱۹۹۲ میلادی در آنکارا با شرکت رهبران کشورهای ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و ترکمنستان تشکیل شد. حضور ایلچی بیگ در این اجلاس موجب رنجش روسیه و ایران شد و یلتسین در ۱۷ نوامبر ۱۹۹۲ میلادی رسماً به آذربایجان در مورد تبلیغات پان ترکیستی در منطقه هشدار داد. در مقابل ایلچی بیگ که از شکل گیری محور مسکو-ایروان-تهران به شدت نگران بود، ضمن نزدیکی هر چه بیشتر به ترکیه، فشار شدیدی به دولت گرجستان وارد نمود تا تنها خط ارتباطی ارمنستان با روسیه را قطع نماید.

رویدادهای قره باغ در سال ۱۹۹۳ میلادی[ویرایش]

آغاز سال ۱۹۹۳ میلادی با حمله گسترده ارتش ارمنستان آغاز شد، تقویت نیروی هوایی قره باغ توسط لابی (جماعت ارمنیان پراکنده) ارمنیان آمریکا و فرانسه و دریافت چند فروند میراژ و فانتوم موفق شدند روستاهای اطراف مارتاکرت را از نیروهای آذری باز پس بگیرند در این شرایط ایلچی بیگ، دو مقام ارشد دفاعی یعنی «رحیم قاضی اف» وزیر دفاع و «صورت حسین اف» فرمانده نیروهای آذربایجان در قره باغ را بر کنار کند. در این بین پیشروی نیروهای ارمنی ادامه یافت و طی پنج روز روستاهای اطراف شهرستان کلبجر به تصرف در آوردند و در ۳ آوریل ۱۹۹۳ آن شهر سقوط کرد.

این تحولات موجب شد تا ارتش ترکیه به حالت آماده باش درآید و تورگوت اوزال با اعزام ارتش چهاردم به مرز ارمنستان راه ارتباطی خود را با ارمنستان بست. اوزال اظهار داشت که:<<دخالت در جنگ قره باغ می‌تواند نمونه‌ای از جسارت ما باشد، باید از مداخله ارمنستان ترسید و ترکیه باید آماده باشد.>>[۸۱] در ۱۳ آوریل تورگوت اوزال با تبلیغات رسانه‌ای فراوان راهی باکو شد اما در پایان سفر خود اظهار داشت:<<ترکیه نمی‌تواند به نام ملت آذربایجان وارد جنگ شود. اگر آذربایجان درصدد مطرح شدن به عنوان یک کشور بزرگ است، باید خود وظیفه کشورش را بر عهده گیرد.>>[۸۲][۸۳] در این شرایط منجر به صدور قطعنامه ۸۲۲ شد و طرح صلح سه جانبه‌ای از طرف آمریکا، ترکیه و روسیه مطرح شد و از اول ژوئن نیز آتش‌بس ۶۰ روزه برای ایجاد زمینه برای اجرای قطعنامه ۸۲۲ شورای امنیت و تسهیل در امضاء طرح برقرار شد ولی این طرح به دلایل مخالفت شدید احزاب مخالف در ارمنستان و فرار ایلچی بیگ از آذربایجان و به قدرت رسیدن حیدر علی‌اف در عمل شکست خورد.

حمله نیروهای ارمنی تشدید شد که مهم‌ترین نتیجه آن تصرف شهرستان آقدام در ۲۷ ژوئن ۱۹۹۳ میلادی بود آن شهر مرکز فرماندهی نیروهای آذربایجانی بود و از آنجا شهر استپاناکرت را مورد گلوله‌باران قرار می‌دادند. در ۲۲ جولای نیروهای ارمنی با محاصره شهرستان فضولی (واراندا) ارتباط جاده‌ای میان فضولی و شهرستان جبراییل را قطع کردند. در ۲۹ ژوئیه ۱۹۹۳ میلادی شورای امنیت سازمان ملل علی رغم صدور قعطنامه ۸۵۳ و برگزاری دور چهارم مذاکرات صلح قره باغ در رم درگیری‌ها ادامه یافت و در ۱۳ اوت ۱۹۹۳ میلادی، نیروهای ارمنی با انجام یک عملیات گسترده به سوی شهرستان بردع پیشروی کردند. در جنوب قره باغ نیز حملات نیروهای ارمنی موجب شد شهر مهم فضولی در ۱۷ اوت و متعاقب آن شهر جبراییل در ۱۹ اوت به تصرف ارتش ارمنستان درآید.

سرژسارگسیان در ۲۱ اوت به وزارت دفاع ارمنستان منصوب شد و نیروهای ارمنی قصد داشتند بر جاده شهرستان قبادلی (کاشونیک) به شهرستان زنگلان (کُوساکان) مسلط شوند که با واکنش ایران مواجه شد و این اقدام موجب شد تا اندکی از شدت عملیات جنگی ارمنیان کاسته شود. ایران پیشنهاد نمود که یک نوار امنیتی در جمهوری آذربایجان به عمق ۲۰ کیلومتر برای ایجاد اردوگاه تأسیس شود که با مخالفت شدید ترکیه و آمریکا مواجه شد.[۸۴] در چنین شرایطی حیدرعلی اف، ژنرال سابق شوروی به نام «محمد رفیع محمداف» به سمت وزیر دفاع و کمونیست قدیمی «حسن حسن اف» به وزارت خارجه،انتصاب کرد و با رای مثبت پارلمان مذاکره مستقیم با ارمنیان قره باغ و ملاقات علی اف با یلتسین در مسکو و عضویت رسمی آذربایجان در جامعه کشورهای مستقل همسود از اقدامات مهم او بود.

مذاکرات سانفرانسیسکو[پانویس ۹] و اجلاس غیررسمی گروه مینسک[پانویس ۱۰] در اوایل اکتبر ۱۹۹۳ میلادی آغاز شد، هر چند طرح صلح گروه مینسک مورد پذیرش ارمنستان و قره باغ قرار گرفت، اما آذربایجان با هشت بند این طرح مخالفت نمود. به این منظور شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه ۸۷۴ را به تصویب رساند. در واکنش به قطعنامه، حیدر علی اف محاصره اقتصادی و باز کردن خطوط ارمنستان را بدون حل قطعی مسئله قره باغ و عقب‌نشینی ارمنستان از این منطقه یک اشتباه بزرگ دانست و قطعنامه شورای امنیت را ناعادلانه خواند. در مقابل مقامات قره باغ قطعنامه ۸۷۴ را به دلیل درج کلمه «قره باغ کوهستانی آذربایجان» غیرقابل قبول خواندند.

با شکست تلاش‌های بین‌المللی و عدم دستیابی به راه حلی صلح آمیز روند درگیری‌ها ادامه یافت و نیروهای ارمنی مناطق جنوبی قره باغ (۷۰ کیلومتر از مناطق هم‌مرز با ایران) را تصرف کردند و شهر مهم زنگلان نیز در ۱۷ اکتبر ۱۹۹۳ میلادی به تصرف نیروهای ارمنی درآمد. حیدرعلی اف دستور تشکیل شورای دفاع را صادر کرد و کوشش نمود از تبلیغات مذهبی در جهت تبدیل جنگ قره باغ به رویارویی مسلمانان با مسیحیان استفاده نماید.[پانویس ۱۱]در این شرایط شورای امنیت سازمان ملل در ۱۱ نوامبر ۱۹۹۳ میلادی چهارمین قطعنامه خود را دربارهٔ بحران قره باغ با عنوان قطعنامه ۸۸۴ صادر کرد. حمله بزرگ نیروهای آذربایجان در ۲۸ دسامبر ۱۹۹۳ میلادی آغاز شد که طی آن، نیروهای ارمنی از بلندی‌های استراتژیک شهر آقدام عقب‌نشینی کردند.

رویدادهای قره باغ در سال ۱۹۹۴ میلادی و انعقاد آتش‌بس[ویرایش]

نخستین روزهای سال ۱۹۹۴ میلادی با تنش و درگیری بسیار شدیدی در صحنه جنگ قره باغ همراه بود. در ۲ ژانویه حمله نیروهای ارمنی در شهرستان کلبجر (کارواجار) به شکست انجامید و حمله وسیع نیروهای ارمنی به شهرستان ترتر در ۲۲ ژانویه به شکست انجامید و ارمنیان وادار به عقب‌نشینی شدند. در ۲۴ ژانویه نیز منطقه کلبجر از کنترل نیروهای ارمنی خارج شد و آذربایجانی‌ها منطقه مارتاکرت را به محاصره خود درآوردند. در این شرایط روسیه طرح صلحی را مطرح نمود که علی رغم موافقت ارمنستان و قره باغ با این طرح، دولت آذربایجان با آن مخالفت نمود. در ۱۸ فوریه با میانجی گری پاول گراچف وزیر دفاع روسیه مقامات قره باغ و وزرای دفاع ارمنستان و آذربایجان به یک رشته توافقات اصولی دست یافتند. اما آتش‌بسی که قرار بود به این توافقات از اول مارس ۱۹۹۴ میلادی آغاز شود، با بروز اختلاف میان طرفین از جمله تأکید علی اف بر خروج کامل نیروهای ارمنی موجب شد نیروهای ارتش آذربایجان حمله گسترده‌ای را در منطقه فضولی در ۳ مارس آغاز کنند.

در این بین تحولاتی چون حمله شدید نیروهای ارمنی به آقدام در ۱۰ آوریل و تغییر اوضاع به سمت ارمنی‌ها موجب شد تا لحن مقامات آذری نسبت به روسیه تغییر پیدا کند. علی اف در ۲۵ آوریل راهی مسکو شد و متعاقب آن هیئتی به رهبری رسول قلی اف، رئیس پارلمان آذربایجان به مسکو سفر نمود که مأموریت اصلی آن (مذاکره در مورد مناقشه نظامی و تدابیر برای پایان دادن به آن) اعلام شد. سفر هیئت آذربایجانی موجب صدور سند توافقنامه مسکو شد. هر چند مفاد این سند به اجرا درنیامد اما زمینه مناسب و لازم را برای نزدیک تر شدن دیدگاه‌های آذربایجان و ارمنستان فراهم نمود که نقش مهمی در روند مذاکرات صلح قره باغ در بیشکک در ۴ می ۱۹۹۴ میلادی ایفا نمود. در مذاکرات بیشکک روس‌ها خواستار رعایت سه اصل بودند: «برقراری آتش‌بس، قبول نمایندگان قره باغ به عنوان یک طرف اصلی مذاکرات صلح و استقرار ۱۸۰۰ نفر از نیروهای جامعه مشترک المنافع در خط حائل آتش‌بس و عقب‌نشینی نیروهای نظامی از هر دو طرف و گشوده شدن راه‌های انرژی و حمل ونقل»[۸۵] ولی هیئت آذربایجانی از پذیرش آن سرباز زد و در حالی که طرح در آستانه شکست قرار داشت تغییرات مختصری در اعلامیه نهایی مذاکرات داده شد. بدین نحو که به پایان دادن تصرف مناطق جمهوری آذربایجان تأکید شد و همچنین استقرار نیروهای ناظر بین‌المللی در کنار نیروهای جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع در خط حائل پیش بینی گردید. سرانجام رسول قلی اف توافقنامه بیشکک را در ۸ می ۱۹۹۴ میلادی امضاء نمود.

رویدادهای قره باغ پس از اعلام آتش‌بس[ویرایش]

اگر چه آتش‌بس به طور محدود مورد خدشه قرار گرفت اما طرفین با تلاش فراوان آن را حفظ کردند و بدین ترتیب بدون دست یابی به راه حل قطعی، وضعیت نه جنگ و نه صلح میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در منطقه قره باغ حاکم می‌باشد.

رویدادها[ویرایش]

کشتار سومقاییت[ویرایش]

نوشتار اصلی: کشتار سومقاییت
تصویری از یک نوار فیلمبرداری که به آتش کشیدن خودروها و شورش جمعیت زیادی در خیابان را در سومقاییت به نمایش می‌کشد.

کشتار سومقاییت فاجعه‌ای بود که توسط شورشیان آذربایجانی برضد ارمنی‌های جمهوری آذربایجان ساکن شهر ساحلی سومقاییت در خلال فوریه ۱۹۸۸ میلادی به وقوع پیوست. برطبق آمار بیش از ۵۳ نفر ارمنی در این حوادث کشته شدند برخی نیز تعداد کشته‌ها را دهها و حتی صدها نفر عنوان می‌کنند.[۸۶]

این حادثه در روز ۲۷ فوریه ۱۹۸۸ میلادی (زمانی که هنوز هیچ درگیری نظامی در منطقه قره باغ شروع نشده بود) گروه‌های عناصر افراطی جمهوری آذربایجان (در برابر بی تفاوتی نیروهای انتظامی آن جمهوری) شروع به قتل‌عام ارمنیان شهر سومقاییت در نزدیکی باکو نمودند.

در روز ۲۸ فوریه ۱۹۸۸ گروهی از نیروهای انتظامی شوروی وارد شهر سومقاییت شدند تا به این جنایات افراطی‌های آذربایجانی پایان دهند اما با مقاومت آشوبگران، موفق به این امر نشدند. درنهایت دولت مرکزی شوروی ناگزیر به ارسال نیروهای نظامی بیشتر و اعلام حالت حکومت نظامی برای خاتمه دادن به این قتل‌عام شد. تاکنون پارلمان اروپا در سال ۱۹۸۸ میلادی، مجلس سنای آمریکا در سال ۱۹۸۹ و مجلس آرژانتین قطعنامه‌هایی در محکومیت قتل‌عام ارمنی‌ها توسط پان ترکیست‌های جمهوری آذربایجان در شهر سومقاییت به تصویب رسانده‌اند.

قتل‌عام گنجه[ویرایش]

نوشتار اصلی: قتل‌عام گنجه

قتل‌عام گنجه یا قتل‌عام کیروف‌آباد کشتاری بود که در نوامبر ۱۹۸۸ میلادی توسط نیروهای آذربایجانی علیه مردم ارمنی تبار شهر گنجه صورت گرفت. علی‌رغم تلاش سربازان روسی برای جلوگیری از وقوع این قتل‌عام بیش از ۱۳۰ نفر از ساکنان ارمنی این شهر کشته و بیش از ۲۰۰ نفر نیز مجروح شدند.[۸۷]

قتل‌عام باکو[ویرایش]

نوشتار اصلی: قتل‌عام باکو

این قتل‌عام به مدت هفت روز ادامه داشت، از تاریخ ۱۳–۱۹ ژانویه ۱۹۹۰، بیش از چهارصد شهروند ارمنی، از جمله زن و کودک و سالمند، به فجیع‌ترین شکلی شکنجه شده و به قتل رسیدند. در این جنایت بسیاری از منازل ارمنیان این شهر مورد غارت قرار گرفته و به آتش کشیده شدند.[۸۸]

بنا بر اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر، این قتل‌عام یک اقدام از قبل طراحی شده بود چرا که مهاجمان پان ترکیست فهرست اسامی و نشانی منازل ارمنیان شهر را در اختیار داشتند. در پی این کشتار، کمیته فرانسوی سازمان حقوق بشر هلسینکی با انتشار نامه سرگشاده، با اشاره به سلسله کشتارهایی که با رویه‌ای مشابه در باکو و سایر نقاط جمهوری آذربایجان علیه ارمنیان رخ داد، اعلام نمود که این جنایات اتفاقی نبوده‌اند بلکه به صورتی حساب شده و سازمان یافته و به منظور پاکسازی قومی و نسل‌کشی ارمنیان در این جمهوری به اجرا درآمده‌اند.[۸۹]

حزب (جبهه خلق آذربایجان) در روز ۱۳ ژانویه ۱۹۹۰ گروه عظیمی از تظاهرات کنندگان که در میدان (لنین) باکو جمع شده بودند، با فرارسیدن شب، با شعارهای، باکو بدون ارمنی‌ها و درود بر قهرمانان کشتار سومقاییت شروع به حمله به منازل ارمنی‌های باکو نمودند.[۹۰]

اعتبار محمد اف، از اعضاء (جبهه خلق)، در یک سخنرانی در روز ۲۴ آوریل ۱۹۹۰ در محل نمایندگی جمهوری آذربایجان در مسکو اظهار داشت:

«من شخصاً شاهد چگونگی قتل دو ارمنی بودم. مهاجمان روی آن‌ها بنزین ریختند و آن‌ها را به آتش کشیدند».[۹۱]

(کمیته رفع تبعیض علیه زنان)، وابسته به سازمان ملل متحد، در گزارش خود در سال ۱۹۹۷ اشاره نمود که در جریان قتل‌عام ارمنی‌های باکو، موارد متعددی از قتل و شکنجه و تجاوز علیه زنان حامله و کودکان ارمنی در برابر چشمان والدین آن‌ها از سوی جنایتکاران پان ترکیست جمهوری آذربایجان رخ دادند. همچنین در این گزارش اشاره شده بود که این عناصر افراطی اقدام به داغ نمودن نشان صلیب بر روی بدن قربانیان ارمنی خود می‌نمودند.[۹۲]

کشتار ماراقا[ویرایش]

نوشتار اصلی: کشتار ماراقا

کشتار ماراقا واقعه‌ای بود، که منجر به کشتار مردم ارمنی تبار روستای ماراقا توسط سربازان جمهوری آذربایجان شد روستای ماراقا یکی از بزرگترین روستاهای قره باغ بود. این کشتار در آوریل ۱۹۹۲ میلادی و در طول جنگ قره‌باغ اتفاق افتاد.[۹۳][۹۴] در این واقعه دست کم ۴۰ نفر ارمنی کشته و بیش از ۴۳ نفر نیز ربوده شدند.[۹۵][۹۶][۹۷][۹۸]

کشتار خوجالی[ویرایش]

نوشتار اصلی: کشتار خوجالی
  • کشتار خوجالی در منابع مستقل
آوارگان اهالی خوجالی

نگرانی دولت‌های خارجی از دستیابی جمهوری آذربایجان به تسلیحات و مهمات باقی‌مانده شوروی در قلمرو آن کشور بود. رافی هُوانسیان، در مسکو و در حضور آندره کوزیراف، حسین آقا صدیق اف، همتای آذربایجانی خود، را به قبول استقرار نیروهای کلاه آبی سازمان ملل و یا نیروهای صلح مشترک کشورهای تازه استقلال یافته ترغیب می‌کرد.[۹۹]

در ۲۵ فوریه ۱۹۹۲م، لوون تر-پتروسیان، بار دیگر خواستار دخالت رهبران چهارده کشور جهان برای جلوگیری از تشدید جنگ از سوی جمهوری آذربایجان و خصوصاً اقدامات بازدارنده روسیه در دستیابی آذربایجان به تسلیحات به جای مانده از روزهای حکومت شوروی در آن کشور شد. اعتقاد راسخ بر آن بود که ارمنستان هیچ گونه ادعای مرزی ندارد و حل مناقشه آرتساخ فقط در بطن مذاکرات مستقیم دولت آذربایجان و کادر رهبری قره باغ ممکن است.[۱۰۰]

دخالت، میانجیگری و وساطت سازمان‌ها و دولت‌های دیگر مانع ادامه و تشدید خونریزی نشد چرا که شاید فاجعه جنگ همیشه هم‌زمان با مذاکرات صلح به اوج خود می‌رسد. رخدادهای خوجالو نیز از این قاعده مستثنا نبود.

خوجالو مسلماً شاهد اسف بارترین رخدادهای مناقشه قره باغ بوده است. درطی هیچ‌یک از عملیات جنگی این تعداد از افراد بی دفاع، خصوصاً زنان و کودکان، کشته نشده بودند. شمار کشته شدگان تا به امروز نیز به درستی اعلام نشده است.

دولت جمهوری آذربایجان از ۱۹۸۸م ترک‌های مسختی اخراج شده از ازبکستان را در خوجالو اسکان داده بود.[۱۰۱][۱۰۲] نیروهای جمهوری آذربایجان مستقر در خوجالی توسط ب‌ام-۲۱ گراد و راکت اندازها شهر استپاناکرت را مورد هدف قرار می‌داد. در استپاناکرت بیش از ده‌ها نفر از ساکنان شهر جان خود را از دست دادند و زخمی شدند. ۴۵۰۰ بمب، ازجمله سه هزار موشک گراد، در طول فقط چند ماه بیش از ۸۰ در صد شهر استپاناکرت را ویران کرده بود. تعداد تلفات ۱۱۱ نفر و زخمی‌ها ۳۳۲ نفر از بین ساکنان شهر گزارش شد.[۱۰۳][۱۰۴]

روبرت کوچاریان، بر این اعتقاد بود که دو طرف درگیری معمولاً عملیات خود را از مناطق مسکونی دور نگه می‌دارند ولی ارتش آذربایجان خوجالو را مرکز عملیات تهاجمی خود قرارداده بود و از چهار ایستگاه موشکی گراد مستقر در این شهر اقدام به بمباران مداوم شهر استپاناکرت می‌کرد. شلیک موشک‌ها از مرکز مسکونی شهر خوجالو، بنابر قانون جنگ، خود شهر خوجالو را به هدف اصلی آتش دشمن تبدیل کرد و طبیعتاً منجر به قتل ساکنان بی گناه شهر شد.

ساموئل بابایان، از فرماندهان قره باغ، تعبیر دیگری از رخدادها داشت. او می‌گوید که: «بستر رودخانه کارکار به منزله دالان امن خروج ساکنان غیرنظامی از خوجالو به طرف شهرستان آقدام، از سوی رزمندگان ارمنی مشخص شده بود و از آن محافظت می‌شد. آنچه که انتظارش نمی‌رفت اتفاق افتاد. ساکنان بی دفاع خوجالو، که از میان سنگرهای ما درطول دالان امن خروج به سمت شهر آقدام در حرکت بودند، از رو به رو با آتش سربازان جبهه ملی آذربایجان، که از طرف شهر آقدام به طرف ما گشوده شده بود، مواجه شدند.»[۱۰۵] در ادامه می‌نویسد: «شرایط برای جلوگیری از خروج شش هزار تن از ساکنان بی دفاع و کشتار دسته جمعی آنها برای ما فراهم بود ولی فرماندهی ما به عمد عملیات را برای چند روز به تعویق انداخت و دالان فرار را برای ساکنان غیر مسلح خوجالو فراهم کرد.»

طبق اطلاعاتی که (ویلسون گور)، مورخ کانادایی ارائه می‌دهد، نیروهای آذری مستقر در آقدام نیز اشتباهاً بر روی این بخت برگشته‌ها آتش گشودند.[۱۰۶] باید توجه داشت که این عملیات در منطقه وسیعی در هنگام شب صورت می‌گرفته و تشخیص افراد مسلح از غیرمسلح اساساً غیرممکن و امکان اشتباه از سوی هر دو طرف زیاد بود.

چنگیز مصطفی یف[پانویس ۱۲] می‌نویسد: «بسیار امکان داشته که واحدهای مسلح آذری مستقر در آقدام کوچ کنندگان را در تاریکی شب با مهاجمان ارمنی اشتباه گرفته و به روی آنها آتش گشوده‌اند. سپس، برای پنهان کردن آثار اشتباه مرگبار خود، جسدها را تا حد غیرقابل شناسایی مثله و صبح روز بعد با بوق و کرنا ارمنیان را مسئول این جنایت معرفی کرده‌اند.»[۱۰۷]

واقعیت اینست که قربانیان خوجالی در منطقه‌ای که تحت کنترل نیروهای آذری و ۱۱ کیلومتر دور از دسترس نیروهای دفاعی قره باغ بود به خاک افتادند. وقوع این فاجعه در زمانی بود که جنگ قدرت بین دولت وقت آذربایجان به رهبری ایاز مطلب‌اف و ابوالفضل ایلچی‌بیگ به اوج خود رسیده و طرفین از هیچ چیز برای ضربه زدن به یکدیگر رویگردان نبودند. اوضاع وقت خوجالی موقعیت ایدآلی را برای طرفداران ایلچی بیگ فراهم آورد.[۱۰۸][۱۰۹] واحدهای ارتش آذربایجان برخوردی سبعانه با افرادی که به سمت آقدام در حرکت بودند داشتند. چه طراحی شده و چه ناخواسته واحدهای رزمی آذربایجان باعث این تراژدی شدند.

ایرادی که پاره‌ای از سازمانهای دیدبان حقوق بشر به نیروهای ارمنی می‌گیرند این است که ولو اینکه نیروهای آذری مردمشان را آگاهانه دم گلوله توپ گذاشته بودند و ولواینکه تشخیص افراد مسلح از غیر مسلح درآن هرج و مرج آسان نبوده، ارمنیان کلاً نمی‌بایستی روی آذری‌ها آتش می‌گشودند، چون به هرحال امکان داشت که افراد بی گناه در این میان قربانی شوند.[۱۱۰]

سلیمان عباس اف، از ساکنان خوجالو، شکایت می‌کرد که: «چند روز مانده به جنگ خوجالو، بلندگوهای ارتش ارمنیان خبر حملة نهایی برای اشغال خوجالو و اختصاص دالان فرار برای ساکنان غیرنظامی دهکده را پخش می‌کردند و در حالیکه بالگردهای ارتش ما بارها بر فراز خوجالو در پرواز و ناظر بر اوضاع بودند، کسی را نگران سرنوشت خود نمی‌دیدیم. درآن شرایط نه فقط قدمی برای نجات ما برداشته نشد، هیچ کمکی دریافت نکردیم و بدتر از همه، هنگامی که امکان خروج زنان، اطفال و افراد سالخورده از مسیر دالان فرار وجود داشت، ما را به ماندن ترغیب می‌کردند.»[۱۱۱]

تحریک افکار عمومی آذربایجان و اصرار در ایجاد نفرت و نژادپرستی نمی‌تواند حقایق گزارش شده از سوی خبرنگاران آزاد آذربایجانی و ناظران بین‌المللی را پنهان نماید. عین الله فتح الله اف، خبرنگار آذربایجانی، در بهار ۲۰۰۵م از خوجالو بازدید و با بازماندگان جنگ مصاحبه کرد. او پس از بازگشت به باکو مقاله‌ای از قول پناهندگان نفتالان با این مضمون نوشت:

«آنها چند روز مانده به نبرد خوجالو با بلندگوهایشان از ساکنان غیر مسلح شهر می‌خواستند که شهر را از طریق دالان امن رودخانه کارکار ترک کنند. اگر ساکنان شهر از طریق دالان امن شهر را ترک می‌کردند ارتش آزادی بخش ارمنیان قره باغ بر روی آنها آتش نمی‌گشود ولی نمی دانیم چرا برخی از سربازان جبهه نخست آذربایجان آنها را به سمت شهر نخجوانیک، که در اشغال ارتش ارمنیان بود، حرکت می‌دادند. تنها راه امن خروج از مهلکه از میان نیروهای ارمنی، بدون درگیری، تضمین شده بود ولی گویا سربازان جبهه ملی آذربایجان دریای خون هم وطنان را برای مرگ سیاسی رئیس جمهور مطلب اف فراهم می‌ساختند.»[۱۱۲][۱۱۳] طبق گزارشات، اکثر ساکنان شهر نیز از طریق این معبر شهر را ترک کردند. حدود۸۰۰ – ۷۰۰ نفر از ساکنان شهر، از جمله ۳۰۰ ترک‌های مسختی که قادر به ترک شهر نشده بودند توسط نیروهای دفاعی قره باغ به استپاناکرت منتقل و موقتاً درآنجا اسکان داده شدند. چند روز بعد، آوارگان آذری بدون هیچ گونه قید و شرطی از طریق کمیته بین‌المللی صلیب سرخ به مقامات آذربایجان تحویل گردیدند. رویداد مزبور را سازمان حقوق بشر مستقر در مسکو به نام انجمن یادبود گزارش نموده است.[۱۱۴]

(دانا مازالووا) می‌گوید: «بسیاری از اجساد فراریان خوجالو، در نزدیکی شهر آقدام که در اختیار ارتش آذربایجان دیده شده بود. از فاصله کم به زانوی آنها شلیک شده و گویا کسانی می‌خواسته‌اند از فرار آنها جلوگیری کنند. همکاران من در ۲۹ فوریه از این اجساد فیلم برداری کرده‌اند. سه روز بعد وقتی در ۲ مارس دوباره از آن اجساد فیلم برداری می‌کردیم لباس اجساد را کنده، بدنها را تکه‌تکه کرده و حتی پوست سر آنها را نیز کنده بودند! و همه اینها در مناطق تحت اشغال نیروهای آذربایجان اتفاق افتاده بود.»[۱۱۵][۱۱۶]

ایاز مطلب‌اف می‌گوید: «همه اینها از پیش برای برکناری من از قدرت طراحی شده بود. با شناختی که از ارمنیان دارم بعید می‌دانم که آنها این چنین آشکارا آثار جنایت خود را در اختیار ما قرار داده باشند. اگر اعلام کنم که همه تقصیرها بر گردن مخالفان دولت من است، مرا متهم به افتراء بستن خواهند کرد ولی از حقایق نمی‌توان گذشت. مسلم است که ارتش ارمنیان قره باغ دالان امنی را برای خروج ساکنان بی دفاع به وجود آورده بودند و دلیلی برای شلیک به سوی آنها نداشتند. به محض محاصره خوجالو از سوی تانک‌های ارمنی، می‌بایست اقدام به خروج ساکنان بی دفاع از شهر می‌شد.»[۱۱۷]

ادعا شده که نیروهای روسی (هنگ موتوریزه ۳۶۶ شوروی سابق) نیز در گرفتن شهر خوجالی شرکت داشته‌اند.[۱۱۸] هنگ موتوریزه یاد شده در نزدیکی استپاناکرت، پایتخت قره باغ مستقر و خود آماج آتشبارهای ارتش آذربایجان قرارداشت و تلفاتی هم متحمل شده بود. بعد از این تلفات، از مرکز فرماندهی روسی به هنگ دستور داده می‌شود که پاسخ آتش توپخانه آذری را بدون خروج از پایگاه خودشان بدهند. جدال آتشبارهای دو طرف (طرف آذری و روسی) چند روز قبل از سقوط شهر را ساکنان فراری خوجالی گزارش داده‌اند.

به نظر می‌آید که دلیل نشر این اطلاعات غیرواقع این باشد که اول: مدافعان شکست خورده خوجالی عملکرد، و در واقع بی عملی خود را نزد هموطنانشان بتوانند توجیه کنند و دوم: این اولین بار بود که آنان می‌دیدند نیروهای دفاعی قره باغ از ادوات و خودروهای زرهی استفاده می‌کنند.[۱۱۹]

  • کشتار خوجالی در منابع دیگر

پرویز زارع شاهمرسی، در کتاب قره باغ نامه می‌نویسد:

«شهر خوجالی از ماه سپتامبر ۱۹۹۱ در محاصره ارمنیان قرار داشت و مایحتاج عمومی مردم توسط هلیکوپتر به شهر رسانده می‌شد. با آغاز سال ۱۹۹۲ حملات ارمنیان به شهر افزایش یافت. در جاده آسفالتی که از اراضی آسکران می‌گذشت، خندق‌های بزرگ کنده و برخی اراضی را مین گذاری کرده بودند. راه شوشی – خوجالی نیز به همین نحو مسدود شده بود. سیم‌های ارتباطی برق قطع و آب و گاز مصرفی مردم متناوباً مختل می‌شد. در ۱۱ فوریه پس از یک هفته زد و خورد، روستای «مالی بیگلی» (که از لحاظ اشراف بر راه استپاناکرت اهمیت اساسی داشت) به دست نیروهای ارمنی افتاد. با رسیدن این خبر به خوجالی، زنان و کودکان شهر رو به کوه‌ها نهاده و به طرف روستای «گلابلی» در آقدام گریختند. ارمنیان نیز راه را بر آنان بسته و آنها را به گلوله بستند. تعدادی از آوارگان که نجات یافته بودند، بعد از نیمه شب به گلابلی رسیدند.»

«در همین زمان حملات نیروهای ارمنی به خوجالی آغاز شد. شهر در معرض سقوط قرار داشت. مقامات محلی به ویژه ائلمان محمدوف رئیس شورای اجرایی خوجالی، تلاش‌های گسترده‌ای را برای شکستن محاصره خوجالی انجام دادند ولی این تلاشها به دلیل عدم همکاری مسئولین دولتی و همچنین کارشکنی اعضای جبهه خلق، به شکست انجامید. جبهه خلق آذربایجان که برای رسیدن به قدرت و سرنگونی مطلبوف تلاش می‌کرد، با اقدامات عمدی خود موجبات سقوط خوجالی را فراهم کردند آخرین هلیکوپتر آذری روز ۱۳ فوریه وارد خوجالی شد. طی روزهای بعد ائلمان محمدوف طی تماس‌های تلفنی مکرر با آقدام و باکو، درخواست کمک کرد. روز ۱۷ فوریه برای بررسی وضعیت نظامی منطقه، جلسه‌ای در شهر آقدام، مرکز فرماندهی نیروهای آذربایجان در قره باغ تشکیل شد. در این جلسه به رغم درخواست‌های مکرر ائلمان محمدوف مبنی بر لزوم شکستن محاصره خوجالی، فهمین حاجیف (نماینده شاهین موسایف رئیس قرارگاه مرکزی وزارت دفاع آذربایجان که برای به قدرت رسیدن جبهه خلق تلاش می‌کرد) اجرای عملیات نظامی برای خارج کردن خوجالی از محاصره را ممنوع کرد. همان شب خوجالی مورد اصابت موش کهای ارمنی قرار گرفت.»

«ساعت ۳۰ و ۲۰ دقیقه روز ۲۵ فوریه تانک‌های ارمنی در اطراف خوجالی دیده شدند. از شب هنگام نیروهای ارمنی که از یاری نیروهای هنگ مکانیزه ۳۶۶ روسی بهره می‌بردند، سرانجام در روز ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ سقوط کرد. گروهی از مردم شهر موفق شدند از محاصره ارمنیان درآمده و از راه کوهستان (تنگه آسکران) به طرف روستای «شللی» در آقدام بگریزند. راه آنان از نزدیکی روستای ارمن ینشین نخجوانی می‌گذشت. در نتیجه پناهندگان غیرنظامی زیر آتش نیروهای نظامی قرار گرفتند و صدها آذربایجانی بی‌پناه کشته شدند. گلوله‌هایی که از پشت به بدن و پاهای این افراد اصابت کرده بود، نمایانگر این بود که آنان در حال فرار گلوله‌باران شده‌اند.»

تسلیحات نظامی[ویرایش]

وقتی در پائیز سال ۱۹۹۱، برای شهروندان اتحاد جماهیر شوروی، تجزیهٔ کشور رنگ واقعیت به خود گرفت، هر دو طرف به دنبال بدست آوردن تسلیحات واقع در انبارهای نظامی قره باغ بودند. توازن نظامی در ابتدا به نفع جمهوری آذربایجان بود. در طی جنگ سرد، دکترین نظامی اتحاد جماهیر شوروی برای دفاع از قفقاز در این راهبرد خلاصه می‌شد که در صورت حملهٔ ترکیه (یکی از اعضای ناتو) از سمت غرب، ارمنستان به یک منطقهٔ جنگی تبدیل شود؛ بنابراین، تنها سه لشکر در جمهوری ارمنستان واقع بود و هیچ فرودگاهی وجود نداشت، در حالیکه آذربایجان پنج لشکر و پنج فرودگاه نظامی داشت. علاوه بر این، ارمنستان تقریباً ۵۰۰ واگن مهمات داشت، در حالیکه این مقدار در آذربایجان ۱۰۰۰۰ واگن بود.[۱۲۰]

باقی ماندهای دو تانک MT-LB متعلق به جمهوری آذربایجان.

بعد از عقب‌نشینی (نیروهای داخلی روسیه)، زرادخانهٔ بزرگی از مهمات و خودروهای زرهی در اختیار ارمنی‌ها و آذری‌ها قرار گرفت. برای نخستین بار، گورباچف سه سال پیش نیروهای دولتی را از جمهوری‌های دیگر اتحاد جماهیر به منطقه فرستاد و بسیاری از این نیروها تمایلی برای ادامهٔ حضور در آن منطقه را نداشتند. اکثر این افراد سربازان فقیر و جوانی بودند، و سلاح‌های خود را به ازای پول یا حتی با مشروبات الکلی به دو طرف می‌فروختند. بعضی از آنها حتی تلاش می‌کردند تانک‌ها و نفربرهای زرهی را بفروشند. انبارهای تسلیحاتی ناایمن باعث شد دو طرف سیاست‌های گورباچف را علت اصلی نزاع بدانند. همان‌طور که گزارشِ نوامبر ۱۹۹۳ وزارت خارجهٔ آذربایجان می‌گوید، آذربایجانی‌ها مقدار بسیار زیادی از این جنگ‌افزارها را خریدند.[۱۲۱] این گزارش اظهار می‌کند که آذربایجانی‌ها ۲۸۶ تانک، ۸۴۲ خودرو زرهی، و ۳۸۶ عدد توپخانه را در دوران خلأ قدرت خریده‌اند.[۱۲۲] با پدید آمدن بازار سیاه، واردات تسلیحات غربی تسهیل شد.[۱۲۳]

اکثر تسلیحات ساخت روسیه بودند یا از کشورهایی تهیه می‌شدند که قبلاً عضو بلوک شرق بودند. با این حال، هر دو طرف تداراکاتی نیز دیدند. آذربایجان کمک و تداراکات نظامی زیادی از ترکیه، اسرائیل، و کشورهای عربی گوناگون دریافت کرد.[۱۲۴] جماعت ارمنیان پراکنده نیز در طی دورهٔ جنگ کمک بسیار زیادی به ارمنستان کردند، و حتی به کنگرهٔ ایالات متحده فشار آوردند لایحه‌ای با نامِ بخش ۹۰۷ قانون پشتیبانی از آزادی را در واکنش به محاصرهٔ ارمنستان تصویب کند، و کمک نظامی از جانب ایالات متحده به آذربایجان را در سال ۱۹۹۲ کاملاً ممنوع کند.[۱۲۵] در حالیکه، آذربایجان ادعا کرد که روس‌ها در آغاز به ارمنستان کمک می‌کردند، گفته می‌شود که «رزمنده‌های آذری منطقهٔ قره باغ میزان بیشتری از تسلیحات نظامی اتحاد جماهیر را در اختیار داشتند».

بعد از آنکه در ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱، گورباچف از دبیرکلی اتحاد جماهیر استعفاء داد، جمهوری‌های باقیمانده از جمله اوکراین، بلاروس، و روسیه استقلال خود را اعلام کردند و در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۱، اتحاد جماهیر فروپاشید. تجزیهٔ شوروی تمام سدهایی را که مانعِ شروع جنگ تمام عیار میان ارمنستان و آذربایجان بود خراب کرد. یک ماه پیش، در ۲۱ نوامبر، پارلمان آذربایجان خودگردانی منطقهٔ قره باغ را لغو کرد و نام پایختش، «خان کندی»، را بر آن گذاشت. در واکنش به این موضوع، در ۱۰ دسامبر، همه پرسی توسط رهبران پارلمان در قره باغ برگزار شد (جامعهٔ آذربایجانی‌های مقیم قره باغ این همه پرسی را تحریم کردند). در این همه پرسی، ارمنی‌ها با اکثریت قاطع به استقلال رأی دادند. در ۶ ژانویهٔ ۱۹۹۲، این منطقه استقلال خود را از آذربایجان اعلام کرد.[۱۲۶]

عقب شینی نیروهای داخلی اتحاد جماهیر از قره باغ کوهستانی در منطقهٔ قفقاز موقتی بود. در فوریهٔ ۱۹۹۲، دولت‌های اتحاد جماهیر تحت عنوانِ دولت‌های مشترک المنافع گرد هم آمدند. در حالیکه آذربایجان از پیوستن به این نهاد خودداری کرد، ارمنستان که با بالا گرفتن منازعات از حملهٔ احتمالی ترکیه می‌ترسید به کشورهای مشترک المنافع پیوست، و تحتِ «چتر امنیت جمعی» این سازمان درآمد. در ژانویهٔ ۱۹۹۲، نیروهای کشورهای مشترک المنافع مرکز فرماندهی جدید خود را در استپاناکرت تأسیس کردند و با پیوستن واحدهای قدیمی از جمله هنگ موتوری ۳۳۶ ام تفنگداران و عناصر ارتش چهارم اتحاد جماهیر نقش فعال تری در صلح بانی بر عهده گرفتند.[۱۲۷]

آمار تسلیحات نظامی بر اساس تحقیقات و نقد و بررسی مستقل نظامی (آمار ارائه شده تقریبی می‌باشد و در طول جنگ بارها آمار تغییر کرده است)، توسط: «کتاب، بحران قفقاز: تاریخ و جغرافیای سیاسی قره باغ. نویسنده:لوون چورباجیان، پاتریک دونابدیان و کلود موتافیان.»[۱۲۸] «مقاله به زبان روسی:وضعیت بن‌بست در جبهه قفقاز. نویسنده:آلکساندر خرامچیکیان»[۱۲۹]«کتاب، قره باغ کوهستانی: تغییر در توازن نظامی. (مرکز تجزیه و تحلیل استراتژی و فن آوری)، نویسنده:میخائیل بارابانوف.»[۱۳۰]

تسلیحات نظامی  ارمنستان +  قره‌باغ  جمهوری آذربایجان
نیروی نظامی (نفر) (۱۲٬۰۰۰ + ۸٬۰۰۰) = ۲۰٬۰۰۰ ۴۲٬۰۰۰
توپ بین ۱۷۷ تا ۱۸۷ بین ۳۸۸ تا ۳۹۵
تانک بین ۹۰ تا ۱۷۳ بین ۴۳۶ تا ۴۵۸
نفربر زره‌پوش بین ۲۹۰ تا ۳۶۰ بین ۵۵۸ تا ۱٬۲۶۴
خودرو زره‌پوش جنگی بین ۳۹ تا ۲۰۰ بین ۳۸۹ تا ۴۸۰
هواپیمای جنگنده ۳ بین ۶۳ تا ۱۷۰
بالگرد ۱۳ بین ۴۵ تا ۵۱

ساختار نیروهای نظامی[ویرایش]

جنگ‌های پراکندهٔ بین ارمنی‌ها و آذری‌ها بعد از عملیات حلقه با مشارکت هزاران داوطلب در ارتش‌های بسیج شدهٔ ارمنستان و آذربایجان شدت گرفت. در ارمنستان، مبارزان جدایی طلب اغلب با گروه‌های چریکی تاریخی ارمنستان مقایسه می‌شدند و برابر با افرادی مانند آندرانیک اوزانیان و گارگین نژده تلقی می‌شدند که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم علیه امپراتوری عثمانی جنگیده بودند. علاوه بر سربازان مرد ۱۸ تا ۴۵ ساله، بسیاری از ارمنی‌ها برای جنگ دواطلب شدند و «جوکاتز» یا یگان‌هایی متشکل از پنجاه نفر را تشکیل دادند، و یا با تعدادی نیروی دیگر تحت فرماندهیِ سرهنگ دومی در می‌آمدند. در آغاز، بسیاری از این افراد به انتخاب خود زمان و مکان عملیات را انتخاب می‌کردند، و در موارد نادر نظارتی نیز بر کارشان وجود داشت. نافرمانی مستقیم در بین بسیاری از افراد رایج بود، و سربازان مرده غارت، و کالاهایی مانند سوخت دیزلی خودروهای زرهی برای فروش در بازار سیاه دزدیده می‌شد.[۱۳۱] زنان فراوانی در ارتش قره باغ کوهستانی ثبت نام کردند. این افراد یا در جنگ شرکت داشتند یا نقش‌های کمکی مانند ارائهٔ خدمات کمک‌های اولیه و تخلیهٔ زخمی‌ها از منطقهٔ جنگی را بر عهده داشتند.

سربازان ارمنی در قره باغ سال ۱۹۹۰ میلادی.

ارتش آذربایجان نیز تا حد زیادی به همین شکل عمل کرد. با این حال، در طی سال‌های نخست جنگ، سازماندهی بهتری داشت. دولت آذربایجان نیز سربازگیری می‌کرد و بسیاری آذری‌ها، در ماه‌های نخست فروپاشی اتحاد جماهیر، اشتقیاق خود را برای حضور در جنگ نشان دادند. ارتش ملی آذربایجان شامل تقریباً ۳۰۰۰۰ نفر، به علاوهٔ تقریباً ۱۰۰۰۰ نفر نیروی شبه نظامی «OMON» و چند صد داوطلب از «جبههٔ مردمی» بود. صورت حسینوف، سرمایه دار آذری، نیز با تأسیس تیپ نظامی خود (ارتش ۷۰۹ ام آذربایجان) و خرید سلاح‌ها و خودروهای فراوان از زرادخانهٔ لشکر موتوری ۲۳ ام تفنگداران در جنگ شرکت کرد. «بزکورت» یا تیپِ گرگ‌های خاکستری، اسکندر حمیدف نیز برای اقدام نظامی بسیج شد. دولت آذربایجان نیز با استفاده از درآمدهای حاصل از میدان‌های نفتی واقع در دریای خزر یا نزدیک آن پول بسیار زیادی را صرفِ استخدام مزدورانی از کشورهای دیگر کرد.[۱۳۲]

دو طرف سعی کردند نیروهای پیشین اتحاد جماهیر را نیز به خدمت گیرند. برای مثال، ژنرال قدیمی اتحاد جماهیر آناتولی زینویچ یکی از مشهورترین افسرانی بود که به خدمت ارمنی‌ها درآمد، و برای پنج سال (بین ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷) در قره باغ کوهستانی باقی ماند و در برنامه ریزی و اجرای بسیاری از عملیات‌های نیروهای ارمنستانی شرکت کرد. با اتمام جنگ، او رئیس ستادِ نیروهای مسلح جمهوری قره باغ کوهستانی باقی ماند.

«چون در آن زمان، ارمنستان پیمان فراگیری با روسیه نداشت (این پیمان بعداً در سال ۱۹۹۷ و ۲۰۱۰ امضاء شد)، و چون سازمان پیمان امنیت جمعی برچیده شد، ارمنستان باید خودش از مرزهای خود با ترکیه محافظت می‌کرد. در طی جنگ، اکثر پرسنل و تجهیزات نظامی جمهوری ارمنستان برای دفاع در مقابل تهاجم احتمالی ترکیه، در مرز ارمنستان و ترکیه باقی ماندند.»[۱۳۳]

از لحاظ نظامی، تعداد مردانِ بین ۱۷ تا ۳۲ سال که در ارمنستان واجد شرایط خدمت نظامی بودند در مجموع ۵۵۰۰۰۰ نفر بود، در حالیکه این تعداد در آذربایجان به ۱٬۳۰۰٬۰۰۰ نفر می‌رسید. اکثر مردان دو طرف در ارتش اتحاد جماهیر خدمت کرده بودند، و به پیش از این درگیری به شکلی (از جمله جنگ شوروی در افغانستان) تجربهٔ نظامی داشتند. در میان ارمنی‌های قره باغ، حدود ۶۰ درصد در ارتش اتحاد جماهیر خدمت کرده بودند. با این حال، علیه اکثر آذری‌ها در زمان خدمت شان در ارتش اتحاد جماهیر تبعیض اعمال می‌شد و در گردان‌های ساخت و ساز به کار مجبور می‌شدند. با وجود تأسیس دو دانشکدهٔ افسری از جمله دانشکدهٔ جدیدی در آذربایجان، فقدان تجربهٔ نظامی یکی از عواملی بود که آذربایجان را برای جنگ ناآماده می‌کرد.[۱۳۴] گلبدین حکمتیار، فرماندهٔ افغان، به ارتش آذربایجان کمک کرد. بدین منظور، نیروهایی در پیشاور توسط فرمانده فاضل حق مجاهد گردآوری می‌شد و گروه‌هایی برای وظایف گوناگون به آذربایجان اعزام می‌شدند.[۱۳۵]

درگیری‌های نظامی[ویرایش]

گلوله‌باران استپاناکرت[ویرایش]

گلوله‌باران استپاناکرت یک ماه طول کشید و اهداف غیرنظامی این شهر، پایتختِ جمهوری قره‌باغ کوهستانی، نیز در سال ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲، به صورت عمدی بمباران شد. این عملیات جنگی باعث تخریب وسیع و مرگ بسیاری از غیرنظامی‌ها شد. بر اساس گزارش‌های دیدبان حقوق بشر، نیروهای آذربایجانی و ارمنستانی به بمباران شهرها و روستاها دست زدند، و از گلوله‌باران در عملیات استفاده کردند. دیده بان حقوق بشر گزارش کرد که شهرهای خوجالی و شوشی پایگاه‌های اصلی بودند که نیروهای مسلح آذربایجان برای بمباران استپاناکرت استفاده کردند.[۱۳۶] گلوله‌باران کور، تیراندازی توسط تک تیراندازها و حملات هوایی، صدها غیرنظامی را کشت و معلول کرد، خانه‌ها، بیمارستان‌ها، کودکستان‌ها، و مناطق دیگری که از لحاظ قانونی جزء اهداف نظامی محسوب نمی‌شوند ویران شد، و در کل جمعیت غیرنظامی در وحشت زندگی می‌کردند. بر اساس گفتهٔ مرکز یادبود دفاع از حقوق بشر، نواحی مسکونی استپاناکرت و شوشی با استفاده از توپخانه و راکت اندازها مدام گلوله‌باران شدند. میزانِ تخریب و تلفات در استپاناکرت بیشتر از شوشی بود. علت این موضوع شاید، ارتفاع کم استپاناکرت و شدت بسیار بیشتر گلوله‌باران نسبت به شوشی بود، زیرا آذربایجان به مخزن مهمات اتحاد جماهیر در شهر آغدام و دیگر مناطق دست یافت که بیش از ۱۱۰۰۰ واگن پر از راکت (از جمله راکت‌های مخصوصِ ب‌ام-۲۱ گراد) بود.[۱۳۷] در ۸ و ۹ می ۱۹۹۲، بمباران کور مناطق غیرنظامی بعد از فتح شوشی توسط واحدهای ارتش ارمنستان پایان یافت.[۱۳۸]

«آزای کریم اف سربازِ آذری» در خاطرات خود می‌نویسد:

«همه می‌توانند، بعد از شب بعد از عیاشی، با خماری از خواب بیدار شوند، پشت راکت انداز بنشینند و بدون هیچ هدفی، و بدون هیچ هماهنگی به استپاناکرت شلیک، شلیک، و شلیک کنند».[۱۳۹]

بمباران روزانهٔ آذربایجانی‌ها توسط راکت اندازها و حملات به گوریس و کاپان منجر به مرگِ هزاران غیرنظامی، و تخریب وسیع ساختمان‌ها شد. تا زمان تصرفِ شوشی در ۸ می ۱۹۹۲، مرتب به سمت استپاناکرت، آتشباری می‌شد.[۱۴۰]

در ۲۱ می ۱۹۹۲، روزنامهٔ شیکاگو تریبون نوشت:

«بعد از شش ماه بمباران روزانه توسط موشک‌های آذربایجانی، میزان آسیبی که به این شهر تک افتاده (با ۷۰۰۰۰ ساکن ارمنی) رسیده است بسیار ترسناک است. تقریباً در تمام ساختمان‌ها، حفره‌های زشت و سیاهی ایجاد شده است. آب، و برق قطع است، و خبری از سوخت یا مواد غذایی نیست».[۱۴۱]

نبرد شوشی[ویرایش]

نبرد شوشی، برنامه ریزی برای عملیات نظامی تحت نظرِ ژنرال گورگن دالیبالتایان و با راهنمایی آرکادی تر تادووسیان صورت گرفت. تمام عوامل نظامی به نفعِ ارتش آذربایجان بود. آذری‌ها از لحاظ میزان و کیفیت تجهیزات نظامی برتری داشتند. آنها برتری نفری داشتند، و در ارتفاع بالاتری واقع بودند، و به علت موقعیت راهبردی شوشی، می‌توانستند به راحتی از این شهر دفاع کنند؛ بنابراین، دالیبالتایان حملهٔ مستقیم توسط ارمنی‌ها را شدنی نمی‌دانست. علاوه بر این، بر اساس کنوانسیون‌ها و شیوه‌های نظامی، برای موفقیت عملیات، حتی وقتی طرف مهاجم در بلندی واقع است، تعداد نفرات مهاجم باید حداقل ۳ تا ۴ برابر بیشتر از مدافع باشد، در حالیکه، یگان‌های نیروهای نظامی ارمنی قره باغ در آن زمان چنین توان انسانی نداشتند. در مقابل، آرکادی تر تادووسیان، که پیشروی نیروها به شوشی را رهبری می‌کرد، راهبردِ چند حملهٔ انحرافی به روستاهای مجاور را اتخاذ کرد تا مدافعین را از شهر بیرون بکشاند. در این میان، نیروها شهر را محاصره می‌کردند و مانع تقویت نیروی دفاعی شهر می‌شدند.[۱۴۲]

  • آرایش نبرد

بعد از نهایی شدن اطلاعات مربوط به مکان، موقعیت و تعداد نیروهای دشمن، طرح حمله در مارس و آوریل ۱۹۹۲ تهیه شد. به دستورِ «ال. مارتیروسوف»، نمونه‌ای از منطقهٔ شوشی ساخته شد، تا فرماندهان اقدامات و دستورهای خود را مشخص کنند. این طرح بسیار محرمانه بود. در ۲۸ آوریل، مسیرهای اصلی عملیات، فرماندهان، منابع در دسترس نهایی و تعریف شد.

آرایش نظامی برای تصرفِ شوشی در ۴ می ۱۹۹۲ با جزئیات زیر امضاء شد:

دشمن موقعیت اطراف شوشی را به شرح زیر در اختیار دارد

  • در ارتفاعات شوشی با ۱۲۰۰ نفر
  • در زارسلو، حدود ۱۰۰ نفر
  • در لیساگور، حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر
  • در کسالار، حدود ۳۰۰ نفر

هدف مان این است که:

  • دشمن را در (لیساگور، زارالو، جانسان، کارگیاف) شکست دهیم
  • در نزدیکی‌های شوشی بر دشمن غلبه کنیم تا کنترل شوشی را در دست بگیریم و شهر را از دستِ سبزها (اسم رمزِ دشمن) نجات دهیم
  • به سمت بردادزور پیشروی کنیم و منطقهٔ بردادزور را از دست سبزها آزاد سازیم
  • دشمن نیروهای خود را در کسالار، لیساگور، زارسلو، و اطراف شوشی، مستقر، و کل شهر را محاصره کرده است. شیوهٔ شکست دشمن گرفتنِ نقطهٔ مرتفع (N) و تصرف آن موقعیت است.

بعد از سازماندهی مجدد نیروها برای پیشروی به سمتِ لیساگور و زارسلو و شروع حملهٔ فوری از چهار جهت:

  • الف: مسیر شوش/شرق، فرمانده: ای. کارپتیان
  • ب: مسیرِ «۲۶»، شمال، فرمانده: وی. چیتچیان
  • ج: مسیر لاچین/جنوب، فرمانده:سامول بابایان
  • د: مسیر کسلر/ شمال شرق، فرمانده: سیران اوهانیان
  • فرماندهٔ نیروهای ذخیره:ی. هواناسیان

هدف نهایی شکست دشمن در سه مرز شوشی، و سپس نابودی دشمن و آزادسازی شوشی است.

پیش از حمله علیه دژ شوشی، نیروهای آرکادی تر تادووسیان به مدت چند هفته به منظور «تضعیف» دفاع شهر، گلوله‌باران توپخانه‌ای را انجام دادند. از اواخر فوریه، ارتش آذربایجان مرزهای شوشی را تقویت کرد و به شهر مهمات فرستاد، و به منظور تخلیهٔ جمعیت غیرنظامی، از هلیکوپتر استفاده کرد. حمله در ۴ می شروع شد، اما به دلایل گوناگون (کمبود مهمات، شرایط آب و هوایی نامساعد و غیره) به تأخیر افتاد. در ۸ می، نیروهای ارمنستان تقریباً ۱۰۰۰ نفر را برای حمله به شوشی گرد هم آورده بودند.

  • حمله

در سپیده دم ۸ می، آرکادی تر تادووسیان نیروهای خود را از جهات مختلف روانهٔ حمله به شوشی کرد، چون دفاع از مرز شوشی با استپاناکرت از همه ساده‌تر بود، او از کناره‌ها و از پشت به شهر حمله کرد. نیروها به ۵ گروهان تقسیم شد، ۴ گروهان (تحت فرماندهی آرکادی کاراپتیان، والری چچیان، سامول بابایان، و سیران اوهانیان) از جهات مختلف به شهر حمله کردند، و گروه پنجم (تحت فرماندهی یورا اُونسیان) به عنوان ذخیره باقی ماندند تا در صورت نیاز فوری به کمک، به گروهان‌ها بپویندند. گروه اصلی نیروی مهاجم عمدتاً متشکل از تفنگداران پیاده بود، اما حداقل چهار تانک و دو هلیکوپتر نیز در حمله شرکت داشتند. روبرت کوچاریان، رئیس جمهور آتی ارمنستان، نیز در میان کسانی بود که در تصرف شهر شرکت داشتند.

در شهر، فرمانده آذری «البروس اورجف» فرماندهی صدها نفر و تانک را بر عهده داشت. به علت نزدیکی نیروهای مهاجم، راکت اندازهای گراد در دفاع از شهر بی استفاده ماندند. نیروهای اورجف در ابتدا توانستند حملهٔ ارمنی‌ها که به صخره‌های شهر رسیده بودند دفع کنند. گروه‌های دواطلب چچنی به رهبری چریک بزرگ شامل باسایف به نیروهای اورجف کمک می‌کردند، و جزء آخرین کسانی بودند که شهر را ترک کردند.[۱۴۳] در میانهٔ روز، جنگ شوشی به جنگی تمام عیار تبدیل شد، و هر دو طرف جنگ درگیرِ جنگی سهمگین در خیابان‌ها و در نزدیکی برج ارتباطاتی شدند. رویارویی مشهور بین دو طرف وقتی رخ داد که تانک تی ۷۲ ارمنی، در هنگام ورود به شوشی، با تانک آذری مواجه شد که از شمال شهر نزدیک می‌شد. بعد از تبادل آتش، تانک ارمنی، که سرنشین آن «گاگیگ آوشاریان» بود، توسط تانک رقیب منفجر شد. تانک آوشاریان مجهز به پوستهٔ قدیمی حرارتی بود که در مقابل گلوله‌های تانک آذری نامؤثر بود. دو تن از خدمهٔ تانک کشته شدند، اما آوشاریان جان به در برد. در عصرِ ۸ می، نیروهای ارمنی سه راکت انداز گراد را نابود کردند و باقیماندهٔ توپخانه را به غنیمت گرفتند. بعد از چند ساعت، مدافعین شهر مجبور به عقبت نشینی به جنوبی‌ترین نقطهٔ شهر شدند. در ۹ می، نیروهای ارمنی کنترل کامل شوشی را در دست گرفتند. وقتی به کلیسای جامع شوشی، که در جنگ آسیب دیده بود، وارد شدند دریافتند که آذری‌ها آن را تبدیل به محلِ مهمات گراد کرده‌اند. اورجف، که توسط نیروهای مهاجم منصوب شده بود، به نیروهایش دستور عقب‌نشینی و ترک دژ شوشی را داد. تلفات دو طرف بیش از ۱۰۰ نفر تخمین زده شد.[۱۴۴]

نقش نیروهای شبه نظامی در جنگ[ویرایش]

با آغاز جنگ در قره باغ مقامات جمهوری آذربایجان، در پی ایجاد رابطه با کشورهای اسلامی بر آمدند. ابتدا وارد مذاکره و دوستی با کشورهای ترکیه، ایران، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، عراق و پاکستان شده و در دسامبر سال ۱۹۹۱م. به عضویت سازمان همکاری اسلامی و در سال ۱۹۹۲م. نیز به عضویت کنفرانس سازمان همکاری اقتصادی اسلامی در آمدند. هدف دولت مردان آذربایجان استفاده از تریبون‌های این سازمان‌ها جهت تبلیغات بر علیه ارمنیان و تصویب قطعنامه‌هایی ضد ارمنستان بود. در این راه ترکیه نقش اساسی در حمایت‌های مالی و فکری برای آذربایجان ایفا می‌نمود. در روزهایی که جنگ قره باغ به اوج رسیده و مقامات آذربایجان از تریبون‌های مختلف اعلام نمودند که جنگ قره باغ یک جنگ مذهبی است این در حالیست که اکثر کارشناسان بین‌المللی در کشورهای مختلف و سازمان ملل، جنگ قره باغ را یک جنگ سرزمینی می‌دانستند. این تبلیغات منفی و گسترده سبب شد که پای گروه‌های تندروی افراطی از کشورهای، ترکیه، افغانستان، پاکستان و چچن به جمهوری آذربایجان و جنگ قره باغ باز شده و پس از پایان جنگ نیز آذربایجان پایگاهی برای این گروه‌های تروریستی گردید.[۱۴۵]

در تیرماه ۱۹۹۳ میلادی، «روشن جواداف» معاون وزارت داخلی آذربایجان و رهبر گروه رزمندگان داوطلب قره باغ «آمونلار» طی سفری که به افغانستان داشت در ملاقات با «گلبدین حکمتیار» نخست وزیر افغانستان موافقت نامه‌ای جهت اجاره و استفاده از مجاهدین افغان در جنگ قره باغ امضاء نمود. حکمت یار که پس از خاتمه جنگ افغانستان با شوروی حمایت‌های مالی عربستان سعودی را از دست داده و در تنگنای سیاسی و اقتصادی قرار داشت از این فرصت استفاده نمود و در ازای دریافت مبالغ هنگفت سربازان مجاهد افغان را در اختیار جمهوری آذربایجان قرار داد.[۱۴۶] اما بر طبق اظهارات فرمانده ارشد ارتش ارمنستان «ولادیمیر وارطانیان» حکمت یار برخلاف تفاهم نامه امضاء شده تنها تعداد کمی از سربازان سطح بالای خود موسوم به گروه «لک لک‌های سیاه» را به آذربایجان فرستاد.

بر اساس اسناد و مدارک سازمان اطلاعاتی روسیه در سپتامبر سال ۱۹۹۳م. تعداد ۱۵۰۰ نفر سرباز و مجاهد افغان وارد آذربایجان شدند. بر طبق گفته‌های یکی از مجاهدین افغان «بختیار وهابزادی»[۱۴۷] که در تاریخ ۲۲ آوریل ۱۹۹۴ به اسارت ارتش ارمنستان در آمده بود، مجاهدین افغان روزی ۱۰۰۰ منات جمهوری آذربایجان دستمزد می‌گرفتند همچنین وی گفته دولت آذربایجان متعهد گردیده بود که پس از خاتمه جنگ به هر کدام از سربازان افغان ۵۰۰۰ دلار پاداش تعلق گیرد. وی همچنین متذکر می‌شود که در آن زمان سربازان افغان نسبت به سربازان آذربایجان دارای مزایا و امتیازات بیشتری بوده‌اند.[۱۴۸]

جامعهٔ چچن، به رهبری شامل باسایف، یکی از گروه‌هایی بود که در جنگ شرکت کرد. به گفتهٔ آذر رستم اف، ژنرال آذری، در سال ۱۹۹۲ «در نبردها، هزاران داوطلب چچنی کمک‌های ارزشمندی به رهبری شامل باسایف و سلمان رادویف کردند». گفته می‌شود، باسایف یکی از آخرین مبارزینی بود که شهر شوشی را ترک کرد. به گفتهٔ گزارش‌های خبری روس‌ها، باسایف بعداً گفت که، او و گردانش تنها یکبار در قره باغ در جنگ علیه گردان داشناک شکست خوردند. او بعداً گفت که نیروهایش را به این دلیل از جنگ بیرون کشیده است که وجه ملی گرایانهٔ جنگ از وجه مذهبی آن پیشی گرفته بود.[۱۴۹] باسایف در طی جنگ آبخازیا (۱۹۹۳–۱۹۹۲) آموزش نظامی مستقیم از سرویس اطلاعات نظامی روسیه (جی‌آر یو) گرفت، چون منطقهٔ آبخازیا تحت حمایت روسیه بود. دیگر چچنی‌ها نیز در جنگ توسط سرویس اطلاعات نظامی روسیه آموزش دیدند، بسیاری از این چچنی‌ها که برای روسیه در منطقهٔ آبخازیا علیه گرجستانی‌ها جنگیده بودند، در جنگ قره باغ کوهستانی برای آذربایجان علیه ارمنستان جنگیدند.[۱۵۰]

نقش سپاه پاسداران در جنگ[ویرایش]

ایران خواهان حل مناقشه قره باغ به صورت مسالمت آمیز است. دولت ایران، در طول دو دهه گذشته سعی کرده است نقش میانجی گری را در قره باغ ایفاء نماید. در زمان جنگ قره باغ، به نقل بعضی از فرماندهان سپاه پاسداران به تعلیم نظامیان و مبارزان آذری پرداختند، یا مستقیماً در جنگ شرکت داشتند، ولی این اظهارات از سوی مقامات بلند پایه ایران رد یا تأیید نشده است.

به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق به نقل از جهان، یک مقام عالیرتبه سابق ایرانی فاش کرد: «فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در زمان جنگ قره باغ به جمهوری آذربایجان اعزام شدند و به تعلیم مبارزان و نظامیان این جمهوری پرداختند. اما زمانی که حیدرعلی اف رئیس سابق جمهوری آذربایجان دید که فرماندهان سپاه محاسن دارند و نماز به پا می‌دارند، آنها را از جمهوری آذربایجان بازگرداند.»[۱۵۱]

منصور حقیقت‌پور، یکی از فرماندهان سپاه پاسداران در تار نمای رسمی خود دربارهٔ معرفی خود این چنین می‌نویسد: «قریب دوسال به عنوان مشاور نظامی در آذربایجان مستقر و در جهت آموزش و تجهیز ارتش آذربایجان خصوصاً در مقطع جنگ قره باغ انجام وظیفه می‌نمایند که در این مقطع بیشترین همکاری دفاعی و آموزشی فی ما بین ایران و جمهوری آذربایجان به وقوع می‌پیوندد.»[۱۵۲]

نورالدین خوجا یکی از فرماندهان جمهوری آذربایجان طی گفت و گویی که با سایت اینتر پرس جمهوری آذربایجان انجام داده است، در پاسخ به این سؤال خبرنگار که آیا از همسایگان هم کسی به ما کمک کرد گفت: «در حوادث «زنگیلان» از ایران در خواست کمک کردیم؛ اگر در آن دوره آتش توپخانه ایران نبود مردم زنگیلان با کشتار مواجه می‌شدند.»[۱۵۳]

«غلام عسگر کریمیان» یکی از فرماندهان سپاه پاسداران در نشست خبری به مناسبت دوم اردیبهشت (سالروز تأسیس سپاه پاسداران) گفت: «جنگ قره باغ را از مظلومیت‌های ایران خواند. در بالاترین سطح به دولت آذربایجان کمک کردیم ولی برخی با منظورهای خاص تلاش کردند آن را بیان نکنند.»[۱۵۴]

«در اسفند ۹۱ محسن رضایی، از فرمانده پیشین سپاه پاسداران در مصاحبه با خبرنگاران در تبریز فاش ساختند، تعداد زیادی ایرانی در جریان حمایت از جمهوری آذربایجان در جنگ قره باغ شهید شدند و ایران از کمک‌ها و آموزشهای نظامی به جمهوری آذربایجان در جریان این مناقشه قره باغ دریغ نکرده است.»

جنگ هوایی[ویرایش]

مقاله جنگ هوایی بر فراز ناگورنو – قره باغ، ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۴؛ نویسنده «تام کوپر» به همکاری «میخائیل ژیروخوف» و گزارشهای مختلف از سازمان همکاری اقتصادی و توسعه و مقاله مجله نظامی اتریشی در سال ۱۹۹۳ میلادی.[۱۵۵]

طی مراحل اولیه بحران (۱۹۸۸–۱۹۹۱) در قره باغ، بالگردهای ارتش شوروی به نحو گسترده‌ای برای رساندن تدارکات و تخلیه مجروحان و پناهندگان از این منطقه تحت محاصره استفاده شدند. در همین حال بالگردهای میل می-۸ و هواپیماهای مسافربری یاک ۴۰ بخش ارمنستانی خطوط هوایی ایروفلوت هم طی پروازهایشان از خاک ارمنستان به استپانکرت، سلاح منتقل می‌کردند. برخی از این هواپیماهای نظامی و غیرنظامی با آتش زمینی آذربایجانی‌ها سرنگون شدند. برای مثال در ۱۹۹۰ یک آنتونوف آ-ان ۲ سرنگون شد و در ۱ اوت ۱۹۹۰ سقوط یک یاک ۴۰ خطوط هوایی ایروفلوت منجر به مرگ خدمه و ۴۳ مسافر آن گردید.

با فروپاشی اتحاد شوروی در همان حال که سلاح‌های ارتش شوروی در قفقاز شمالی راه خود را به هر دو جمهوری تازه تأسیس ارمنستان و آذربایجان پیدا کردند، هر دو طرف شروع به تحویل گرفتن سلاح از واحدهای در حال خروج ارتش شوروی کردند.

طی این فرایند هر دو طرف توانستند مقادیر زیادی سلاح سنگین و از جمله هواپیما و بالگرد به دست بیاورند. در پایان دسامبر ۱۹۹۱، ۱۴ فروند بالگرد میل می-۸ و میل می-۲۴ مستقر در «پایگاه سانچاگالی» به دست آذری‌ها افتاد. این بالگردها به توان اصلی نیروی هوایی تازه تأسیس آذربایجان که رسماً در ژوئن ۱۹۹۲ سازمان یافت تبدیل شدند. بالگردهای دیگری هم از منابع مشابه به دست آمدند:در بیشتر موارد افسران واحدهای ارتش شوروی سابق مشتاق بودند تجهیزات را سوای آذری یا ارمنی بودن مشتری‌ها، به هر کسی که بهای بیشتری پرداخت می‌کرد تحویل دهند. ده‌ها نفر از این افسران هم به صورت مزدور به استخدام طرف‌های درگیر درآمدند. تعجبی نداشت که آذربایجانی‌ها بتوانند طی مدت کوتاهی برای خودشان نیروی هوایی ترتیب دهند. نیروی هوایی آذربایجان بین ۲۵ تا ۳۰ فروند میل می-۲۴، تعدادی میل می-۸ و میل می-۱۷ و شماری دیگر هواپیما و بالگرد در اختیار داشت.

ارمنی‌ها توانستند کنترل ۱۳ فروند میل می-۸ و میل می-۱۷ بازمانده از ارتش گروه گارد هفتم شوروی سابق را که در نزدیکی ایروان مستقر بود به دست بگیرند در اوت ۱۹۹۲ تأسیس نیروی هوایی ارمنستان اعلام شد.

در ۹ ژانویه ارمنی‌ها مدعی شدند یک بالگرد میل می-۸ آذری را به وسیله یک موشک دوش پرتاب استرلا ۲ ساقط کرده‌اند و این ادعاها در ۲۴ ،۲۸ و ۳۱ ژانویه هم تکرار شد. در همان روز ۳۱ ژانویه آذری‌ها هم اعلام کردند دو فروند میل می-۸ را که در حمله اولیه ارمنی‌ها شرکت داشته‌اند سرنگون کرده‌اند. در ۱۹ فوریه دو فروند بالگرد هایند آذری که توسط خلبانان مزدور ارتش شوروی سابق هدایت می‌شدند به مواضع ارمنی‌ها در نزدیکی «کاراگالی» حمله کردند.

در پایان فوریه ۱۹۹۲، ارمنی‌ها دو تیپ مکانیزه تازه سازمان یافته خود را برای ایجاد یک گذرگاه پشتیبانی از خاک ارمنستان به قره باغ به کار انداختند. حمله در ابتدا موفقیت آمیز بود و یک مسیر پشتیبانی که معمولاً با اسم گذرگاه لاچین شناخته می‌شود ایجاد شد، امری که باعث کاهش یافتن پروازهای تدارکات رسانی روس‌ها به مناطق در محاصره قره باغ گردید. در ابتدای مارس آذری‌ها در چند نقطه از این گذرگاه اقدام به انجام ضد حمله کردند. طی این عملیات نیروی هوایی آذربایجان بازهم بالگردهای خود را به کارگرفت، اما بلافاصله تعدادی از این بالگردها توسط نیروهای دفاع هوایی ارمنستان که به تازگی با تعداد قابل توجهی توپ زو-۲۳–۲ و موشک‌های استرلا تجهیز شده بودند منهدم شدند. در ۵ مارس، یک میل می-۸ سرنگون شد و در ۲۸ مارس یک میل می-۲۴ آذری توسط موشک‌های استرلا ۷ ساقط گردید. آذری‌ها دو فروند هایند دیگر را در روزهای ۲۰ آوریل و ۱۸ می از دست دادند. تنها شش فروند هایند دیگر برای آذری‌ها باقی‌مانده بود. اما همین میل می-۲۴های باقیمانده هم به پروازهای فشرده علیه نیروهای ارمنی ادامه دادند. در ۸ می ۴ فروند هایند آذری استپانکرت را هدف حمله قرار دادند و در همین روز بالگردهای آذری به مواضع نظامیان ارمنی در قره باغ یورش بردند.

حملات آذری‌ها در ژوئن ۱۹۹۲ ارمنی‌ها را تحت فشار قابل توجهی قرار داد، اما منجر به قطع گذرگاه لاچین نشد. اما این حملات متوقف نشد، به خصوص که نیروی نظامی آذری‌ها در حال دریافت تجهیزات بیشتر بود و بخش اعظم واحدهای ارتش شوروی سابق که در خاک آذربایجان باقی‌مانده بودند در حال تحویل سلاح هایشان به آنان بودند. در ۹ ژوئن، رحیم قاضیف وزیر دفاع آذربایجان اعمال فشار مضاعف بر پادگان‌های روسی باقی‌مانده در کشورش را آغاز کرد. طی این فرایند آذری‌ها با اعمال فشار بر فرماندهان، بازداشت افسران یا تطمیع آن‌ها، گروگان گیری یا حمله به پادگان‌ها توانستند سلاح‌های سنگین فروانی به دست بیاورند. در پایگاه هوایی «گاندژا» بیش از ۱۱ فروند (در منابع غربی ۱۶) سوخو-۲۴، ۲۰ فروند میگ-۲۵ و سه فروند هواپیمای باری ایلیوشین ایل-۷۶ به دست آذری‌ها افتاد.

آذری‌ها یک انبار بزرگ حاوی قطعات یدکی برای جنگنده‌های میگ-۲۵ در نزدیکی باکو و تعدادی جنگنده فرسوده و غیرقابل سرویس میگ-۲۱ مستقر در فرودگاه «دالیار» را به کنترل خود درآوردند. در همین حال ارتش آذربایجان با حجم زیادی از سلاح‌های سنگین و از جمله تانک‌های تی-۷۲ در حال تقویت شدن بود.

تعداد فزاینده‌ای از افسران روس مستقر در آذربایجان هم در حال پیوستن به نیروهای مسلح آذری بودند. یکی از آنان سرهنگ «ولادیمیر کراوتسوف»، فرمانده هنگ جنگنده فرودگاه «نانسوسنی» بود که جنگنده‌های میگ-۲۵ در اختیار داشت. کراوتسوف هنگ تحت فرمان خود را منحل کرد و با پیوستن به آذری‌ها به مقام فرماندهی کل نیروی هوایی آذربایجان رسید. در ادامه، کاپیتان «یوری بلیچنکو»، خلبان یکی از میگ-۲۵های تعمیر شده هم به آذری‌ها پیوست. میگ-۲۵ بلیچنکو در ۲۰ اوت ۱۹۹۲ به وسیله یک استرلای ارمنی سرنگون شد و خود او نیز به اسارت درآمد.

یک فروند میگ-۲۱ در ۲۰ آگوست در اطراف «سوخی» ساقط شد. خلبان روس که «الکساندر» نام داشت بعدها و در اسارت ارمنی‌ها درگذشت. یک میگ-۲۱ دیگر آذری در همان منطقه و در ۳۱ آگوست با آتش سلاح‌های سبک سرنگون گردید. در ۵ سپتامبر یک هایند آذری به خلبانی سرگرد «سرگیی سینیوشکین» و کاپیتان «یوگنیکارلو» منهدم شد و خلبانان کشته شدند، هایند دیگری نیز در ۱۸ سپتامبر و در حوالی آسکران سقوط کرد.

در ۳۰ اکتبر یک میگ-۲۱ (احتمالاً از اوکراین خریداری شده بود) و در ۱ نوامبر یک فاکس بت سرنگون شدند. یک ال ۲۹ هم همان روز در قره باغ سقوط کرد. حداقل دو خلبان روس و آذری کشته شدند و «آناتولی چیستیاکوف»، یک خلبان روس نیز اسیر شد. در نبرد زمینی نیز ارمنی‌ها نیروهای زرهی خود را به کار گرفتند، اما تعدادی از تانک‌های تی-۷۲ و نفربرهای بی‌ام‌پی-۱ آن‌ها توسط میگ-۲۵ها و میگ-۲۱های آذری و با به کارگیری موشک‌های هوا به هوای آر-۶۰ در نقش ضد تانک منهدم شدند. در روزهای بعد نبرد از گذرگاه لاچین و قره باغ به مرز میان دو کشور نیز گسترش یافت و نیروی هوایی آذربایجان ماموریت‌های گسترده‌ای برای پشتیبانی هوایی و تدارکات رسانی انجام داد. بالگردها در این مرحله با انتقال نیرو به مناطق کوهستانی نقش ویژه‌ای بازی کردند. یک میل می-۸ آذری در ۱ نوامبر و در حالی که بیش از ۴۰ نفر نیرو حمل می‌کرد سرنگون شد.

در ۲۳ نوامبر دو فروند میل می-۸ ارمنی بر فراز مواضع آذری‌ها مورد اصابت قرار گرفتند. یکی از بالگردها بلافاصله سرنگون شد اما بالگرد دوم توانست پشت خطوط ارمنی‌ها به زمین بنشیند. یک میل می-۸ دیگر هم در ۳۰ دسامبر از دست رفت و در همان روز حمله هوایی جنگنده‌های آذری به استپانکرت موجب مرگ ده غیرنظامی شد.

تسلیحات نیروی هوایی  ارمنستان +  قره‌باغ  جمهوری آذربایجان
میگ-۲۱ ۱ ۱۸
میگ-۲۳ ۰ ۱
میگ-۲۵ ۰ ۲۰
سوخو-۱۷ ۰ ۴
سوخو-۲۴ ۰ ۲۰
سوخو-۲۵ ۲ ۷
آئرو ال-۲۹ آلباتروس ۱ ۱۸
آئرو ال-۳۹ آلباتروس ۲ ۱۲
میل می-۲۴ بین ۱۲ تا ۱۵ فروند بین ۲۵ تا ۳۰ فروند
میل می-۲ ۲ ۷
میل می-۸ ۷ ۱۳
ایلیوشین ایل-۷۶ ۰ ۳
آنتونوف-۱۲ ۰ ۱
آنتونوف-۲۴ ۰ ۱
توپولوف تی-یو ۱۳۴ ۱ ۱

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

پانویس ۱[ویرایش]

  1. پناه‌خان جوانشیر، برای رسیدن به این مقام بدون همکاری تعدادی از ارمنی‌ها ممکن نمی‌شد، پناه‌خان در این راه با ملیک شاهنظر حاکم واراندا متحد شد، قراباغ و قلعه شوشی، نویسنده: یکتایی، مجید؛ مجله: بررسی‌های تاریخی» مهر و آبان ۱۳۵۷ - شماره ۷۸ (ارمنی‌ها این اتحاد را خیانت می‌نامند و دسیسه‌ای برای تغییر دین اهالی قره باغ)
  2. در ۲۱ مارس ۱۹۲۱م، بلشویکها پیمانی را با کمال آتاتورک منعقد کردند که مطابق آن یک قسمت از خاک ارمنستان را به ترکیه، دو بخش دیگر را به آذربایجان و بخشهای باقی‌مانده را نیز با نام ارمنستان شوروی کمونیستی به روسیه ضمیمه کردند
  3. در دومین کنگره شوراهای سراسری شوروی که نوامبر ۱۹۱۷ میلادی تشکیل شد، برای حق تعیین سرنوشت چهار ویژگی به رسمیت شناخته شد:برابری و حاکمیت قومیت‌ها، حق جدایی و ایجاد دولت مستقل، الغای هر امتیاز مذهبی و قومی و منطقه‌ای، زندگی و ترقی آزاد اقلیت‌ها و گروهای قومی در درون خاک شوروی
  4. هر چند در دوران حاکمیت شوروی، ارتباط بین نخجوان و جمهوری آذربایجان-علی رغم فاصله جغرافیایی برقرار بود اما پس از فروپاشی شوروی و بروز جنگ میان آذربایجان و ارمنستان راه ارتباطی آن جمهوری با نخجوان از طریق راه آهن مسیر بود، بسته شده است.
  5. دو جمهوری آذربایجان و گرجستان در اثر تقسیمات مرزی دوران شوروی، پس از رسیدن به استقلال در ۳۱۰ کیلومتر مرز مشترک خود، در خصوص ۲۵ نقطه مرزی با یکدیگر دچار اختلاف شدند. هر چند دو کشور با تشکیل کمسیونی در پی حل و فصل این اختلافات هستند، اما تاکنون تنها در خصوص شش نقطه مرزی توافق شده است و اختلافات دربارهٔ نوزده نقطه مرزی همچنان ادامه دارد.
  6. در این شکوایه به مسائلی مانند توجه صرف به توسعه و پیشرفت مناطق آذربایجانی، مشارکت بیش از حد قره باغی‌ها در توسعه اقتصادی آذربایجان، توجه به محدودیت منابع و عدم پیشرفت قره باغ، چگونگی تخصیص آب رودخانه‌های جاری در قره باغ به مناطق دیگر و مسائل فرهنگی-آموزشی اشاره شده بود. (عالیه ارفعی، قضیه ناگارنو قره باغ، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال اول، شماره دوم، تابستان ۱۳۷۱، صفحهٔ ۱۷۴
  7. در ماده اول با استناد به ماده 78 قانون اساسی شوروی، تغییر مرزها غیرممکن شناخته شد. در ماده دوم، مقامات حزبی و فعالان منطقه به برپایی دوستی ملل دعوت شدند. در ماده سوم نیز با اشاره با اهداف سوسیالیسم بر حل مسئله طبق اصول انترناسیونالیسم تأکید گردید
  8. بر اساس بیانیه ژلزنوودسک مقرر شد از زمان امضاء سند توافق، آتش‌بس میان طرفین درگیر اعلام شود و کلیه گروه‌های غیرقانونی مسلح، خلع سلاح شوند. اهالی آواره قره باغ می‌بایست تا اول سال ۱۹۹۲ میلادی به محل‌های سکونت خود بازگردانده شوند و گروگان‌های دو طرف نیز تا دو هفته پس از قرار داد آزاد گردند.
  9. در این مذاکرات، یک عضو حزب دموکرات و یک محقق علوم سیاسی از آذربایجان،6 نفر از ارمنستان و 2 نماینده از قره باغ شرکت داشتند.
  10. در این اجلاس، جدول جدیدی برای خروج نیروهای ارمنی و آذری از مناطق جنگی مطرح شد و حفظ آتش‌بس تهیه گردید.
  11. حیدر علی اف در ۱۰ نوامبر ۱۹۹۳ میلادی در دیدار با روحانیون و دینداران این جمهوری اظهار داشت:اسلام عالی‌ترین دین جهان بوده و در صورت تمسک مردم آذربایجان به آن، پیروزی بر نیروهای ارمنی میسر خواهد کرد.
  12. چنگیز فؤاد اوغلی مصطفی یف، گزارشگر مستقل آذری که در ۲۸ فوریه ۱۹۹۲ از صحنه فاجعه خوجالی ویدئوهایی تهیه کرده بود، راجع به ادعاهای مقامات آذربایجان دربارهٔ روند به وجودآمدن فاجعه تردید داشت، لذا خود مستقلاً شروع به تحقیقات کرد. لیکن، اولین گزارش او دربارهٔ احتمال دست داشتن نیروهای آذربایجانی در فاجعه خوجالی به” D-Press “آژانس خبری مسکو، به قیمت جانش تمام شد. وی در همان زمان، در ۱۵ ژوئن ۱۹۹۲ در نزدیکی آقدام در شرایط مشکوکی به قتل رسید.

پانویس ۲[ویرایش]

  1. دیدبان حقوق بشر، جمهوری آذربایجان: هفت سال درگیری در قره باغ کوهستانی، صفحه:128، سال 1994 میلادی، نیویورک، شابک:۱–۵۶۴۳۲–۱۴۲–۸
  2. دیدبان حقوق بشر، جمهوری آذربایجان: هفت سال درگیری در قره باغ کوهستانی، صفحه:129، سال 1994 میلادی، نیویورک، شابک:۱–۵۶۴۳۲–۱۴۲–۸
  3. فدراسیون انقلابی ارمنی،25 ژوئیه 2013 میلادی
  4. هوگه جیمز، برخورد تمدنها:مذاکرات پارلمانی، شورای روابط خارجی، سال ۲۰۱۰ میلادی، صفحه ۱۷، شابک:۹۷۸۰۸۷۶۰۹۴۳۶۵
  5. شرق اروپا، روسیه و آسیای مرکزی، لندن:انتشارات اروپا سال ۲۰۰۲ میلادی، صفحه ۷۷، شابک:۹۷۸۱۸۵۷۴۳۱۳۷۷
  6. پیتر ترسکات:روسیه نخست- شکاف با غرب. لندن سال ۱۹۹۷ میلادی، صفحه ۷۴، شابک: ۹۷۸۱۸۶۰۶۴۱۹۹۲
  7. بِرِت بنسون، ساختار امنیت بین‌المللی:اتحاد، بازدارندگی و مخاطرات اخلاقی.انتشارات دانشگاه کمبریج، سال 2012 میلادی. شابک:۹۷۸۱۱۰۷۰۲۷۲۴۴
  8. میزان و تأثیر استراتژیک، بخارست:دانشگاه دفاع ملی رومانی، مرکز مطالعات دفاع و پشتیبانی تحقیقات استراتژیک. سال۲۰۱۰. ص. ۳۵
  9. بهروز بالایف، حق تعیین سرنوشت در قفقاز جنوبی: قره باغ در مفاد نامه‌ها. سال ۲۰۱۳ صفحه ۷۰، شابک:۹۷۸۰۷۳۹۱۷۸۲۸۷
  10. میکائل، مجاهدین در قره باغ کوهستانی: مطالعه در مورد جهاد جهانی، سال 2008 میلادی
  11. نیکولاس:قفقاز: سفری به سرزمین بین مسیحیت و اسلام، سال ۲۰۰۴ میلادی، صفحه:۱۸۵ و ۱۸۶، شابک: ۰–۲۲۶–۳۰۸۵۹–۶
  12. زیبیگنیو برژینسکی، روسیه و کشورهای مستقل مشترک المنافع: اسناد، داده‌ها، و تجزیه و تحلیل، صفحه ۶۱۶ میلادی، سال:۱۹۹۷ میلادی،انتشارات:ام ای شارپ، شابک:۹۷۸۱۵۶۳۲۴۶۳۷۱
  13. ریچارد دکمجیان و سیومنیان هووان، آبهای آشفته: ژئوپولیتیک منطقه خزر، صفحه ۱۲۵، سال ۲۰۰۳ میلادی، شابک:9781860649226
  14. آلکساندر مورینسون:امنیت در خاورمیانه و مطالعات سیاسی، اکتبر ۲۰۱۴ میلادی
  15. آزادیان ادموند:در گذر تاریخ:دیدگاه‌ها، مصاحبه‌ها و مقالات در مسائل مربوط به ارمنستان،انتشارات:دانشگاه وین استیت، صفحه ۱۷۳، شابک:۹۷۸۰۸۱۴۳۲۹۱۶۰
  16. توماس دوال:باغ سیاه:ارمنستان و آذربایجان بین جنگ و صلح، سال ۲۰۰۳ میلادی،انتشارات دانشگاه نیویورک، شابک:۹۷۸۰۸۱۴۷۱۹۴۵۹
  17. شیرین هانتر:اسلام در روسیه: سیاست هویت و تأمین امنیت، سال ۲۰۰۴ میلادی، صفحه:۳۴۹، شابک:۰۷۶۵۶۱۲۸۲۸
  18. نیکولاس:قفقاز: سفری به سرزمین بین مسیحیت و اسلام، سال ۲۰۰۴ میلادی، صفحه:۱۸۵ و ۱۸۶، شابک: ۰–۲۲۶–۳۰۸۵۹–۶
  19. میکائل، مجاهدین در قره باغ کوهستانی: مطالعه در مورد جهاد جهانی، سال 2008 میلادی
  20. لوون چورباجیان، پاتریک دونابدیان، موتافیان:تاریخ و جغرافیای سیاسی قره باغ، سال ۱۹۹۴ میلادی، صفحه ۱۳ تا ۱۸، شابک: ۱–۸۵۶۴۹–۲۸۸–۵
  21. میکائل، مجاهدین در قره باغ کوهستانی: مطالعه در مورد جهاد جهانی، سال 2008 میلادی
  22. ایوانیس چارالامپیدیس: مزدوران و شبکه‌های تروریستی در آذربایجان، مسکو سال 2013 میلادی
  23. ایوانیس چارالامپیدیس: مزدوران و شبکه‌های تروریستی در آذربایجان، مسکو سال 2013 میلادی
  24. هایک دمویان:ترکیه و بحران قره باغ:شرح مختصر، به زبان انگلیسی و روسی انتشارت ایروان صفحه:226 سال 2006 میلادی
  25. زیبیگنیو برژینسکی، روسیه و کشورهای مستقل مشترک المنافع: اسناد، داده‌ها، و تجزیه و تحلیل، صفحه ۶۱۶ میلادی، سال:۱۹۹۷ میلادی،انتشارات:ام ای شارپ، شابک:۹۷۸۱۵۶۳۲۴۶۳۷۱
  26. آرسن شاه ناظاروف:قره باغ کوهستانی: حقایق علیه دروغ
  27. توماس دوال:باغ سیاه:ارمنستان و آذربایجان بین جنگ و صلح، سال ۲۰۰۳ میلادی،انتشارات دانشگاه نیویورک، شابک:۹۷۸۰۸۱۴۷۱۹۴۵۹
  28. تقاطع و تعارض: امنیت و سیاست خارجی در قفقاز و آسیای مرکزی، سال ۱۹۹۹ میلادی، صفحه:۲۹۷، شابک:۰–۴۱۵–۹۲۲۷۳–۹
  29. آرسن شاه ناظاروف:قره باغ کوهستانی: حقایق علیه دروغ
  30. آرسن شاه ناظاروف:قره باغ کوهستانی: حقایق علیه دروغ
  31. توماس دوال:باغ سیاه:ارمنستان و آذربایجان بین جنگ و صلح، سال ۲۰۰۳ میلادی،انتشارات دانشگاه نیویورک، شابک:۹۷۸۰۸۱۴۷۱۹۴۵۹
  32. توماس دوال:باغ سیاه:ارمنستان و آذربایجان بین جنگ و صلح، سال ۲۰۰۳ میلادی،انتشارات دانشگاه نیویورک، شابک:۹۷۸۰۸۱۴۷۱۹۴۵۹
  33. کارینه اوهانیان و زارما ولیخانووا:بررسی: قره باغ: مفقودین در عملیات جنگی - زنده یا مرده؟، سال 12 می 2004 میلادی
  34. آرسن شاه ناظاروف:قره باغ کوهستانی: حقایق علیه دروغ
  35. برنامه اوپسالا تبادل اطلاعات، جمهوری قره باغ کوهستانی - غیر نظامیان، مشاهدات، ۲۰۱۳–۰۵–۰۳
  36. کارینه اوهانیان و زارما ولیخانووا:بررسی: قره باغ: مفقودین در عملیات جنگی - زنده یا مرده؟، سال 12 می 2004 میلادی
  37. کارینه اوهانیان و زارما ولیخانووا:بررسی: قره باغ: مفقودین در عملیات جنگی - زنده یا مرده؟، سال 12 می 2004 میلادی
  38. هانس هایدر، زنگ خطر در جنگ سرد، مقاله‌ای در روزنامه اطریشی وینر سایتونگ،2 ژانویه 2013 میلادی
  39. هانس هایدر، زنگ خطر در جنگ سرد، مقاله‌ای در روزنامه اطریشی وینر سایتونگ،2 ژانویه 2013 میلادی
  40. علی عباس اف و هاریتون چاخاتریان، مناقشه قره باغ؛ آرمان‌ها و واقعیت‌ها، مترجم و نشر:موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر ایران، چاپ نخست ۱۳۸۳
  41. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه؛ از ادوار کهن تا دوره معاصر. تهران:نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول ۱۳۸۷
  42. قره باغ از دیرباز تاکنون بررسی رویدادها، بهرام امیر احمدی، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال دوم شماره ۴، بهار ۱۳۷۳
  43. قره باغ پیشینه تاریخی و ریشه‌های درگیری سرزمین‌های آن سوی ارس، بهرام امیر احمدی، مجله سیاسی و اقتصادی، شماره ۷۱ و ۷۲
  44. قضیهٔ ناگورنو قره‌باغ، عالیه ارفعی، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال اول شماره ۲، پاییز ۱۳۷۱
  45. کتاب رسالهٔ جغرافیای استرابو
  46. رافی (هاکوپ ملیک هاکوپیان)، ملوک خمسه؛ قره باغ و پنج ملیک ارمنی آن از فروپاشی صفویه تا جنگ‌های ایران و روس. ترجمه:آرا دراستپانیان، تهران:نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول،1385
  47. آرتساخ ـ قراباغ در گذرگاه تاریخ، نویسنده: آنوشیک ملکی، فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۵۶ - سال پانزدهم - تابستان ۱۳۹۰
  48. khatchik derghoukassian,balance of power,democracy and development:armenia in the south caucasian regional security complex,armenian international policy research group,january 2006
  49. بررسی پیمان مسکو (۱۶ مارس۱۹۲۱م)طبق حقوق بین‌الملل،نویسنده: آرا پاپیان،مترجم: تالین بندری،فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۵۵ - سال پانزدهم - بهار ۱۳۹۰
  50. قفقاز در طی سالیان ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱میلادی براساس موافقتنامه‌های حقوقی
  51. محمد حسین افشردی، ژئوپلیتیک قفقاز و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. تهران ۱۳۸۱ انتشارات دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
  52. منیژه تراب زاده و دیگران، ماهیت تحولات در آسیای مرکزی و قفقاز، تهران:انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول، ۱۳۷۳، صفحهٔ ۳۸۲
  53. حمید رضا جلائی پور، نیروی ناسیونالیسم:کنترل و رهایی آن در شوروی سابق. فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال ششم، دوره سوم، شماره ۲۰، زمستان ۱۳۷۶، صفحهٔ ۴۹
  54. محمود واعظی، ژئوپلیتیک بحران در آسیای مرکزی و قفقاز (بنیان‌ها و بازیگران). تهران:وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات، چاپ اول سال ۱۳۸۶
  55. سوزان گلدنبرگ، بحران قفقاز شمالی:غرور ملت‌های کوچک قفقاز و نا به سامانی‌های دوران پس از شوروی. ترجمه بهرام امیر احمدی، قصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز. شماره ۱۵٬۱۳۷۵، صفحهٔ ۳۴۸
  56. Richard G. Hovannisian,armenia on the road to independence,1918,berkeley and los angeles,1967.
  57. The Armenia-Azerbaijan Conflict: Causes and Implications By Michael P. Croissant
  58. http://www.mfa.am/u_files/file/nk-eng-2014.pdf
  59. http://karabakhfacts.com/wp-content/uploads/2014/07/Nikolay-Hovhannisyan-The-Karabakh-Problem-2004.pdf
  60. آدام ب. اولام، سیاست و حکومت در شوروی. ترجمه علیرضا طیب، تهران:نشر قومس، ۱۳۶۸، صفحهٔ ۱۰۴
  61. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۵۰
  62. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۵۲
  63. گراهام اسمیت، ملیت‌های شوروی. گروه مترجمان، تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵، صفحهٔ ۱۸۲
  64. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۷۴ و ۳۷۵
  65. محمود واعظی، ژئوپلیتیک بحران در آسیای مرکزی و قفقاز (بنیان‌ها و بازیگران)، صفحه:۱۵۰
  66. محمود واعظی، ژئوپلیتیک بحران در آسیای مرکزی و قفقاز (بنیان‌ها و بازیگران)، صفحه:۱۵۱
  67. قضیهٔ ناگورنو قره‌باغ، عالیه ارفعی، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، صفحه:۱۸۱
  68. الهه کولایی، سیاست و حکومت در روسیه، تهران:انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۷۶. صفحه:۱۴۵
  69. هلن کار ردانکوس، فخر ملت‌ها، ترجمه عباس آگاهی، تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۰. صفحه:۸۶
  70. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۸۲
  71. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۸۳
  72. کتاب سبز ارمنستان، تهران:دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه، چاپ اول، بهار ۱۳۸۸. صفحهٔ ۱۱۵
  73. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۸۴ و ۳۸۵
  74. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۸۹ و ۳۸۸
  75. دانکوس هلن کارر، امپراتوری فروپاشیده. ترجمه غلامعلی سیار، تهران:1366.انتشارات نشر نو
  76. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۳۹۹
  77. کاوه بیات، بحران قره باغ. تهران:تنشارات پروین، ۱۳۷۲، صفحهٔ ۹۰
  78. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۴۰۳
  79. محمود واعظی، میانجی گری در آسیای مرکزی و قفقاز:تجربه جمهوری اسلامی ایران. تهران:دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت خارجه، چاپ اول، ۱۳۸۸، صفحه:۱۳۸
  80. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۴۳۲
  81. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۴۶۵
  82. مجتبی تویسرکانی، تحلیلی بر ابعاد و سطوح مداخله در بحران ژئوپلیتیکی قره باغ، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره ۶۹، بهار ۱۳۸۹
  83. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۴۶۷
  84. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۴۸۲
  85. پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه. صفحه:۵۰۹
  86. گزارش کامل از کشتار سومقاییت
  87. آندره ساخاروف، از فعالان حقوق بشر شوروی، روزنامه نیویورک تایمز
  88. Black garden: Armenia and Azerbaijan through peace and war By Thomas De Waal, p.90
  89. Conflict in the Soviet Union: Black January in Azerbaidzhan, by Robert Kushen, 1991, Human Rights Watch, ISBN 1-56432-027-8, p. 7
  90. Cox and Eibner. "Ethnic Cleansing in Progress: War in Nagorno Karabakh" Zurich: Institute for Religious Minorities in the Islamic World, 1993
  91. Novaya Zhizn newspaper, 1990, N 5(14)
  92. http://www.un.org/esa/gopher-data/ga/cedaw/17/country/Armenia/C-ARM1C1.EN
  93. De Waal, Thomas. Black Garden: Armenia and Azerbaijan Through War and Peace. New York: New York University Press, 2003, pp. 175-176.
  94. بی‌بی‌سی روسی
  95. Azerbaijan: Seven years of conflict in Nagorno-Karabakh By Human Rights Watch/Helsinki
  96. De Waal. Black Garden, p. 176.
  97. سازمان عفو بین‌الملل
  98. عکس‌های کشتار ماراقا
  99. Hovannisian, Garin K. (2010). Family of Shadows: A century of murder, memory, and the Armenian American dream. New York: HarperCollins. ISBN 978-0-06-1-79208-3.
  100. Geukjian, Ohannes (2011). Ethnicity, Nationalism and Conflict in the South Caucasus: Nagorno-Karabakh and the Legacy of Soviet Nationalities Policy. Farnham: Ashgate. p. 154. ISBN 9781409436300.
  101. http://www.memo.ru/hr/hotpoints/karabah/Hojaly/index.htm
  102. http://www.regnum.ru/news/962004.html
  103. Denber, Rachel (July 1993). Bloodshed in the Caucasus: Indiscriminate Bombing and Shelling by Azerbaijani Forces in Nagorno Karabakh. Human Rights Watch/Helsinki. p. 11. 
  104. Cox's book of modern saints and martyrs By Caroline Cox, Catherine Butcher - page 100
  105. "Samvel Babayan, Leader of "Dashink" Party". Retrieved 2007-08-22.
  106. Patrick Wilson Gore, “Tis Some Poor Fellow’s Skull-Post- Soviet Warfare in the Southern Caucasus”.
  107. Mustafayev, Vahid (15 June 1992). "Chingiz Mustafayev in Action". Azer.com. Retrieved 28 April 2014.
  108. ایاز مطلب اف همچنان در روسیه
  109. Zvyagin Sergei (2010) Ходжалу: правда и вымыслы. (Khojaly: the truth and the fabrications) Nezavisimaya Gazeta, 05 March 2010
  110. Human Rights Watch/Helsinki. Bloodshed in the Caucasus: Escalation of the Armed Conflict in Nagorno Karabakh. New York: Human Rights Watch, 1992. pp. 24.
  111. de Waal, Thomas (2004). Black garden: Armenia and Azerbaijan through peace and war. ABC-CLIO. p. 172. ISBN 0-8147-1945-7.
  112. http://www.concernedhistorians.org/content_files/file/le/150.pdf
  113. http://www.esiweb.org/index.php?lang=fr&id=321&country_ID=2&slide_ID=13
  114. "Report of Memorial Human rights center (In Russian)". Memo.ru. Retrieved 28 April 2014.
  115. Thomas De Waal. "More War in the Caucasus". Retrieved 25 February 2012.
  116. Dana Mazalova. "Press conference: Justice for Khojaly" (in Russian). Novosti. Retrieved 25 February 2012.
  117. https://books.google.com/books?id=pletup86PMQC&pg=PA172#v=onepage&q&f=false
  118. Bloodshed in the Caucasus: escalation of the armed conflict in Nagorno Karabakh. Human Rights Watch, 1992. ISBN 1-56432-081-2, ISBN 978-1-56432-081-0, p. 21
  119. http://budapest.sumgait.info/khojaly/366.htm
  120. Petrosian, David. "What Are the Reasons for Armenians' Success in the Military Phase of the Karabakh Conflict?" Noyan Tapan Highlights. 1 June 2000.
  121. Carney, James (13 April 1992). "Former Soviet Union Carnage in Karabakh". Time. Retrieved 13 April 2006.
  122. de Waal, Thomas (2003). Black Garden: Armenia and Azerbaijan Through Peace and War. New York: New York University Press. ISBN 9780814719459.
  123. Smith, Hedrick (1991). The New Russians. New York: Harper Perennial. pp. 344–345. ISBN 0-380-71651-8.
  124. Melkonian, Markar (2005). My Brother's Road, An American's Fateful Journey to Armenia. New York: I.B. Tauris. ISBN 1-85043-635-5.
  125. Carney, James (13 April 1992). "Former Soviet Union Carnage in Karabakh". Time. Retrieved 13 April 2006.
  126. Croissant, Michael P. (1998). The Armenia-Azerbaijan Conflict: Causes and Implications. London: Praeger. ISBN 0-275-96241-5.
  127. Karagiannis, Emmanuel (2002). Energy and Security in the Caucasus. London: RoutledgeCurzon. pp. 36, 40. ISBN 0-7007-1481-2.
  128. Chorbajian, Levon; Patrick Donabedian; Claude Mutafian (1994). The Caucasian Knot: The History and Geopolitics of Nagorno-Karabagh. London: Zed Books. pp. 13–18
  129. Khramchikin, Alexander A. (15 January 2010). На кавказских фронтах – ситуация патовая. Пока.... Nezavisimoye Voyennoye Obozreniye (in Russian).
  130. Barabanov, Mikhail. "Nagorno-Karabakh: Shift in the Military Balance". Moscow Defense Brief (Centre for Analysis of Strategies and Technologies) (2/2008). Retrieved 27 May 2009.
  131. Melkonian, Markar (2005). My Brother's Road, An American's Fateful Journey to Armenia. New York: I.B. Tauris. ISBN 1-85043-635-5.
  132. Gurdelik, Rasit (30 January 1994). "Azerbaijanis Rebuild Army with Foreign Help". The Seattle Times. p. A3. Retrieved 10 January 2011.
  133. Khramchikin, Alexander A. (15 January 2010). На кавказских фронтах – ситуация патовая. Пока.... Nezavisimoye Voyennoye Obozreniye (in Russian).
  134. Curtis, Glenn E. (1995). Armenia, Azerbaijan and Georgia Country Studies. Washington D.C. : Federal Research Division Library of Congress. ISBN 0-8444-0848-4.
  135. "Hekmatyar sending troops to Azerbaijan". Revolutionary Association of the Women of Afghanistan. 23 May 1994. Retrieved 23 July 2013.
  136. Human rights and democratization in the newly independent states of the former Soviet Union, Volume 4; Volume 85. United States. Congress. Commission on Security and Cooperation in Europe. p. 125.
  137. "Human Rights Watch World Report - The Former Soviet Union". Human Rights Watch. Retrieved 1993.
  138. Irredentism: ethnic conflict and international politics By Thomas Ambrosio - page 148
  139. De Waal, Thomas. Black garden: Armenia and Azerbaijan through peace and war. p. 175.
  140. Conflict, Cleavage, and Change in Central Asia and the Caucasus By Karen Dawisha, Bruce Parrott - page 82
  141. Witt, Howard (31 May 1992). "Besieged Armenians Live In Daze". Chicago Tribute. Retrieved 19 June 2013.
  142. De Waal, Thomas (2003). Black Garden: Armenia and Azerbaijan Through Peace and War. New York: New York University Press, pp. 177–178 ISBN 0-8147-1945-7
  143. De Waal. Black Garden, p. 179. Basayev would later remark that the only defeat he and his battalion had suffered had been against the Armenians in Karabakh against the "Dashnak battalion".
  144. De Waal, Thomas (2003). Black Garden: Armenia and Azerbaijan Through Peace and War. New York: New York University Press, pp. 190–191 ISBN 0-8147-1945-7
  145. ایوانیس چارالامپیدیس: مزدوران و شبکه‌های تروریستی در آذربایجان، مسکو سال ۲۰۱۳ میلادی
  146. Azerbaijan Enlists Afghan Mercenaries”, RFE/RL Records, 8 November, 1993
  147. Afghan Wild Goose in a Karabakh Cage.Moscow News23.2.12.june 1994
  148. http://www.scribd.com/doc/21698244/The-Mujahedin-in-Nagorno-Karabakh-A-Case-Study-in-the-Evolution-of-Global-Jihad
  149. Mouradian, Khatchig. "Terror in Karabakh: Chechen Warlord Shamil Basayev's Tenure in Azerbaijan." The Armenian Weekly.
  150. Yossef Bodansky (2008). Chechen Jihad: Al Qaeda's Training Ground and the Next Wave of Terror (reprint ed.). HarperCollins. p. 36. ISBN 0-06-142977-5. Retrieved 14 August 2011.
  151. تأثیر فرماندهان سپاه بر نظامیان آذربایجان
  152. پایگاه اطلاع رسانی منصور حقیقت پور
  153. اعتراف فرمانده گردان بوزقورد درباره نقش ایران در جنگ آذربایجان و ارمنستان
  154. رسالت سپاه محدود به جغرافیای ایران نیست
  155. http://www.acig.info/CMS/index.php?option=com_content&task=view&id=156&Itemid=47

منابع[ویرایش]

  • کتاب تحولات سیاسی جمهوری ارمنستان(۱۹۸۸–۲۰۱۳ میلادی)، نویسنده:ولی کوزه‌گر کالجی،انتشارات:آشیان، سال:۱۳۹۳، شابک:۱–۰۴–۷۲۹۳–۶۰۰–۹۷۸
  • کتاب مجموعه امنیتی منطقه‌ای قفقاز جنوبی، نویسنده:ولی کوزه‌گر کالجی،انتشارات:پژوهشکده مطالعات راهبردی، سال:۱۳۹۳، شابک:۳–۷۳–۵۲۸۲–۶۰۰–۹۷۸
  • علی عباس اف و هاریتون چاخاتریان، مناقشه قره باغ؛ آرمان‌ها و واقعیت‌ها، مترجم و نشر:موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر ایران، چاپ نخست ۱۳۸۳
  • پرویز زارع شاهمرسی، قره باغ نامه؛ از ادوار کهن تا دوره معاصر. تهران:نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول ۱۳۸۷
  • قره باغ از دیرباز تاکنون بررسی رویدادها، بهرام امیر احمدی، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال دوم شماره ۴، بهار ۱۳۷۳
  • قضیهٔ ناگورنو قره‌باغ، عالیه ارفعی، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال اول شماره ۲، پاییز ۱۳۷۱
  • رافی (هاکوپ ملیک هاکوپیان)، ملوک خمسه؛ قره باغ و پنج ملیک ارمنی آن از فروپاشی صفویه تا جنگ‌های ایران و روس. ترجمه:آرا دراستپانیان، تهران:نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول، ۱۳۸۵
  • آرتساخ ـ قراباغ در گذرگاه تاریخ، نویسنده: آنوشیک ملکی، فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۵۶ - سال پانزدهم - تابستان ۱۳۹۰
  • محمود واعظی، ژئوپلیتیک بحران در آسیای مرکزی و قفقاز (بنیان‌ها و بازیگران). تهران:وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات، چاپ اول سال ۱۳۸۶
  • کاوه بیات، بحران قره باغ. تهران:تنشارات پروین، ۱۳۷۲
  • مجتبی تویسرکانی، تحلیلی بر ابعاد و سطوح مداخله در بحران ژئوپلیتیکی قره باغ، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره ۶۹، بهار ۱۳۸۹
  • دانکوس هلن کارر، امپراتوری فروپاشیده. ترجمه غلامعلی سیار، تهران:۱۳۶۶.انتشارات نشر نو
  • کتاب سبز ارمنستان، تهران:دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه، چاپ اول، بهار ۱۳۸۸
  • الهه کولایی، سیاست و حکومت در روسیه، تهران:انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۷۶
  • هلن کار ردانکوس، فخر ملت‌ها، ترجمه عباس آگاهی، تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۰
  • گراهام اسمیت، ملیت‌های شوروی. گروه مترجمان، تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵
  • آدام ب. اولام، سیاست و حکومت در شوروی. ترجمه علیرضا طیب، تهران:نشر قومس، ۱۳۶۸
  • سوزان گلدنبرگ، بحران قفقاز شمالی:غرور ملت‌های کوچک قفقاز و نا به سامانی‌های دوران پس از شوروی. ترجمه بهرام امیر احمدی، قصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز. شماره ۱۵ ،۱۳۷۵
  • محمد حسین افشردی، ژئوپلیتیک قفقاز و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. تهران ۱۳۸۱ انتشارات دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
  • منیژه تراب زاده و دیگران، ماهیت تحولات در آسیای مرکزی و قفقاز، تهران:انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول، ۱۳۷۳، صفحهٔ ۳۸۲
  • حمید رضا جلائی پور، نیروی ناسیونالیسم:کنترل و رهایی آن در شوروی سابق. فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال ششم، دوره سوم، شماره ۲۰، زمستان ۱۳۷۶، صفحهٔ ۴۹

منابع لاتین