پرش به محتوا

جنگ هفت‌ساله

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جنگ هفت‌ساله
بخشی از جنگ‌های انگلستان و فرانسه و جنگ‌های اتریش و پروس

بر خلاف عقربه‌های ساعت از بالا چپ: نبرد پلاسی (۲۳ ژوئن ۱۷۵۷)، نبرد کاریون (۶–۸ ژوئیه ۱۷۵۸)، نبرد زورندورف (۲۵ اوت ۱۷۵۸)، نبرد کونسدورف (۱۲ اوت ۱۷۵۹)
تاریخ۱۷ مه ۱۷۵۶ – ۱۵ فوریه ۱۷۶۳ (۱۷۵۶-۰۵-۱۷ – )
 سال، ۸ ماه، ۴ هفته و ۱ روز)
موقعیت
اروپا، آمریکای شمالی، کارائیب، آمریکای جنوبی، غرب آفریقا، آسیا، فیلیپین
نتایج
تغییرات
قلمرو
طرف‌های درگیر

 امپراتوری مقدس روم[۱](طرفداران پادشاهی پروس)

فرماندهان و رهبران
همه شرکت کنندگان در جنگ هفت‌ساله. آبی: بریتانیا، پروس، پرتغال با متحدان. سبز: فرانسه، اسپانیا، اتریش، روسیه، سوئد با متحدان.

جنگ هفت ساله، از ۱۷۵۶ تا ۱۷۶۳، یک جنگ جهانی بین قدرت‌های بزرگ بود که عمدتاً در اروپا و با لشکرکشی‌های فرعی قابل توجه در آمریکای شمالی و آسیای جنوبی درگرفت. کشورهای درگیر در جنگ، بریتانیای کبیر و پروس بودند که علیه فرانسه و اتریش می‌جنگیدند و کشورهای دیگری مانند پرتغال، اسپانیا، انتخابگرنشین زاکسن، سوئد و روسیه نیز به این ائتلاف‌ها پیوستند. درگیری‌های مرتبط شامل سومین جنگ سلیزی، جنگ فرانسویان و سرخپوستان، جنگ سوم کارناتاکا، جنگ انگلیس و اسپانیا (۱۷۶۲–۱۷۶۳) و جنگ اسپانیا و پرتغال می‌شود.

اگرچه جنگ جانشینی اتریش با پیمان اکس-لا-شاپل (۱۷۴۸) پایان یافت، اما هیچ‌یک از امضاکنندگان از شرایط آن راضی نبودند و عموماً به عنوان یک آتش‌بس موقت تلقی می‌شد. این جنگ منجر به یک تجدید نظر استراتژیک معروف به انقلاب دیپلماتیک شد که به رقابت طولانی مدت بین اتریش و فرانسه پایان داد. این دو پس از امضای پیمان ورسای (۱۷۵۶) به بریتانیا اعلام جنگ کردند و توافق دوم در سال ۱۷۵۷ پروس را وارد جنگ کرد.

اسپانیا در سال ۱۷۶۲ متحد فرانسه شد و بدون موفقیت به پرتغال حمله کرد و هاوانا و مانیل را به بریتانیا واگذار کرد. اگرچه این‌ها طبق پیمان پاریس (۱۷۶۳) بازگردانده شدند، فرانسه متصرفات خود را در آمریکای شمالی از دست داد، در حالی که بریتانیا سلطه تجاری خود را در هند برقرار کرد.

درگیری در اروپا بر تلاش‌های اتریش برای بازپس‌گیری سیلزی متمرکز بود و با پیمان هوبرتوسبورگ در سال ۱۷۶۳ پایان یافت. این پیمان، اشغال سیلزی توسط پروس و جایگاه آن به عنوان یک قدرت بزرگ را تأیید کرد و اتریش را برای تسلط بر آلمان به چالش کشید و موازنه قدرت در اروپا را تغییر داد.

پیش زمینه

[ویرایش]

مرز بین متصرفات بریتانیا و فرانسه در آمریکای شمالی در دهه ۱۷۵۰ تا حد زیادی نامشخص بود. فرانسه مدت‌ها ادعای مالکیت کل حوزه رودخانه می‌سی‌سی‌پی را داشت. این موضوع مورد مناقشه بریتانیا بود. در اوایل دهه ۱۷۵۰، فرانسوی‌ها شروع به ساخت زنجیره‌ای از قلعه‌ها در دره رودخانه اوهایو کردند تا ادعای خود را مطرح کرده و از جمعیت بومی آمریکا در برابر نفوذ فزاینده بریتانیا محافظت کنند.

مهاجران بریتانیایی در امتداد ساحل از اینکه نیروهای فرانسوی اکنون به مرزهای غربی مستعمراتشان نزدیک می‌شدند، ناراحت بودند. آنها احساس می‌کردند که فرانسوی‌ها متحدان قبیله‌ای خود را در میان بومیان آمریکای شمالی تشویق می‌کنند تا به آنها حمله کنند. همچنین، مهاجران بریتانیایی می‌خواستند به زمین‌های حاصلخیز دره رودخانه اوهایو برای مهاجران جدیدی که به دنبال زمین‌های کشاورزی به مستعمرات بریتانیا سرازیر می‌شدند، دسترسی داشته باشند. [۶]

مهم‌ترین قلعه فرانسوی که برنامه‌ریزی شده بود، قرار بود در «فورکس» (Forks) مستقر شود، جایی که رودخانه‌های آلگنی و مونونگاهلا به هم می‌رسند و رودخانه اوهایو را در پیتسبورگ امروزی، پنسیلوانیا، تشکیل می‌دهند. تلاش‌های صلح‌آمیز بریتانیا برای متوقف کردن ساخت این قلعه ناموفق بود و فرانسوی‌ها به ساخت قلعه‌ای که آن را قلعه دوکسن نامیدند، ادامه دادند.

شبه‌نظامیان استعماری بریتانیا از ویرجینیا به همراه رئیس قبیله تاناچاریسون (Tanacharison) و تعداد کمی از جنگجویان مینگو برای بیرون راندن آنها اعزام شدند. آنها به رهبری جرج واشینگتن، در ۲۸ مه ۱۷۵۴ به یک نیروی کوچک فرانسوی در جومونویل گلن کمین کردند و ده نفر از جمله فرمانده جوزف کولون دو جومونویل را کشتند. [۶] فرانسوی‌ها با حمله به ارتش واشینگتن در فورت نسسیتی در ۳ ژوئیه ۱۷۵۴ تلافی کردند و واشینگتن را مجبور به تسلیم کردند. [۶] اینها اولین درگیری‌هایی بودند که بعداً به جنگ هفت ساله جهانی تبدیل شدند.

بریتانیا و فرانسه پس از دریافت اخبار مربوط به درگیری، برای یافتن راه‌حلی مذاکره نکردند. دو کشور در نهایت نیروهای منظمی را برای اجرای ادعاهای خود به آمریکای شمالی فرستادند. اولین اقدام بریتانیا، حمله به آکادیا در ۱۶ ژوئن ۱۷۵۵ در نبرد فورت بوسژور بود [۶] که بلافاصله پس از آن آکادیایی‌ها را بیرون راندند. [۶] در ماه ژوئیه، سرلشکر ادوارد برادوک، حدود ۲۰۰۰ سرباز ارتش منظم و شبه‌نظامیان استانی را در یک لشکرکشی برای بازپس‌گیری فورت دوکسن رهبری کرد، اما این لشکرکشی با شکست فاجعه‌باری به پایان رسید. [۷] در اقدام بعدی، دریاسالار ادوارد بوسکاون در ۸ ژوئن ۱۷۵۵ به کشتی فرانسوی آلسید شلیک کرد و آن و دو کشتی حامل سربازان را به تصرف خود درآورد. در سپتامبر ۱۷۵۵، نیروهای استعماری بریتانیا و فرانسه در نبرد بی‌نتیجه دریاچه جورج با هم روبرو شدند. [۶]

نیروی دریایی بریتانیا از اوت ۱۷۵۵ به کشتی‌های فرانسوی حمله کرد و صدها کشتی را توقیف و هزاران دریانورد تجاری را به اسارت گرفت، در حالی که دو کشور ظاهراً در صلح بودند. فرانسه که از این موضوع خشمگین شده بود، آماده حمله به هانوفر شد که شاهزاده منتخب آن پادشاه بریتانیای کبیر و مینورکا نیز بود. بریتانیا با پروس پیمانی منعقد کرد که در آن پروس موافقت کرد از هانوفر محافظت کند. در پاسخ، فرانسه با دشمن دیرینه خود اتریش پیمان اتحاد بست، رویدادی که به انقلاب دیپلماتیک معروف است. [ نیازمند منبع ]

در اروپا

[ویرایش]

در جنگ جانشینی اتریش، [۸] که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۴۸ ادامه داشت، فردریک کبیر، پادشاه پروس، استان مرفه سیلزی را از اتریش تصرف کرد. ملکه ماریا ترزا در سال ۱۷۴۸ پیمان اکس-لا-شاپل را امضا کرد تا زمان لازم برای بازسازی نیروهای نظامی خود و ایجاد اتحادهای جدید را به دست آورد.

جنگ جانشینی اتریش، شاهد اتحاد طرفین متخاصم بر اساس سابقه‌ای دیرینه بود. دشمنان سنتی فرانسه، بریتانیای کبیر و اتریش، درست همان‌طور که علیه لوئی چهاردهم متحد شده بودند، با هم متحد شده بودند. پروس، دولت پیشرو ضد اتریش در آلمان، توسط فرانسه حمایت می‌شد. با این حال، هیچ‌یک از این دو گروه دلیل زیادی برای رضایت از مشارکت خود نداشتند: یارانه‌های بریتانیا به اتریش هیچ کمک زیادی به بریتانیا نکرد، در حالی که تلاش نظامی بریتانیا سیلزیا را برای اتریش نجات نداد. پروس، پس از به دست آوردن سیلزیا، با بی‌توجهی به منافع فرانسه با اتریش کنار آمد. با این حال، فرانسه در سال ۱۷۴۷ یک اتحاد دفاعی با پروس منعقد کرد و دوک نیوکاسل، وزیر امور خارجه بریتانیا در دوران وزارت برادرش هنری پلهام از ۱۷۴۳ تا ۱۷۵۴، حفظ اتحاد انگلیس و اتریش را پس از سال ۱۷۴۸ ضروری دانست. فروپاشی آن سیستم و همسو شدن فرانسه با اتریش و بریتانیای کبیر با پروس، چیزی را تشکیل داد که به عنوان انقلاب دیپلماتیک سال ۱۷۵۶ شناخته می‌شود.

دولت‌های بریتانیا، اسپانیا و اتریش هیچ‌یک از معاهده اکس-لا-شاپل راضی نبودند و علل و بهانه‌های تازه‌ای برای برخورد و درگیری وجود داشت. رقابت مستعمراتی میان فرانسه و بریتانیا، در آمریکا و هند باقی بود. در آمریکا، مهاجران و کوچ‌نشین‌های انگلیس، در پیشروی به سوی مغرب، با مقاومت فرانسویان در لوئیزیانا مواجه شدند و چند بار زد و خوردهایی میان دو کشور صورت گرفت. دوپلکس که حکومت مستعمرات فرانسه را در هند به عهده داشت در صدد برآمد برای توسعه آنها در کارهای شاهزادگان هندی مداخله کند ولی این سیاست موجب تیرگی روابط او و انگلیسی‌ها گشت ولی دولت فرانسه برای جلوگیری از جنگ او را به فرانسه بازخواند. در اروپا، مخصوصاً اتریشی‌ها تمایل زیادی به درهم ریختن اساس صلح از خود نشان می‌دادند و ماریا ترزا که نمی‌توانست رنج از دست رفتن سیلزی را بر خود هموار کند، می‌کوشید تا اتحادیه‌ای علیه پروس تشکیل دهد. وی به آسانی امپراتوری روسیه و اغلب دولت‌های آلمانی را در این اتحادیه وارد کرد و سپس فرانسه را نیز به طرفداری از اتریش واداشت. در نتیجهٔ این اقدامات، اتحادیه‌ها به صورتی مخالف و معکوس وضعی که سابق داشتند درآمدند، چون دولت انگلیس هم به طرفداری پروس برخاست و سوئد هم علیه پروس به متحدین پیوست. به این ترتیب دو جنگ، به موازات هم و تقریباً در یک زمان آغاز شد، یکی دریائی و مستعمراتی، و دیگری جنگ در خشکی، که صحنهٔ اصلی آن آلمان بود.

استراتژی

[ویرایش]

در جنگ هفت‌ساله (۱۷۵۶–۱۷۶۳)، استراتژی‌های نظامی هر طرف با توجه به منابع، موقعیت جغرافیایی و اهداف سیاسی‌شان متفاوت بود.

بریتانیا

  • استفاده از برتری دریایی: بریتانیا با تسلط بر دریاها، به حملات دریایی علیه مستعمرات فرانسه پرداخت و از نیروی دریایی سلطنتی برای مسدودسازی بنادر دشمن و حمله به سواحل استفاده کرد. این استراتژی به‌ویژه در حمله به شهرهای فرانسه مانند Cherbourg در سال ۱۷۵۸ مشهود بود.
  • حمایت از متحدان اروپایی: بریتانیا با ارائه یارانه‌های مالی به متحدان خود، به‌ویژه پروس، کمک کرد تا فشار نظامی را بر فرانسه افزایش دهد و منابع فرانسوی را در اروپا مشغول نگه دارد.
  • استفاده از نیروهای استعماری: بریتانیا از نیروهای مستعمراتی خود در آمریکای شمالی برای حمله به مستعمرات فرانسه استفاده کرد و به‌ویژه در نبردهای جنگ فرانسه و هند فعال بود.

فرانسه

  • تمرکز بر ارتش قاره‌ای: فرانسه بیشتر منابع نظامی خود را در اروپا متمرکز کرد و از ارسال نیروهای کافی به مستعمرات خود در آمریکای شمالی و هند خودداری کرد. این رویکرد به‌ویژه در نبردهای قاره‌ای مانند نبردهای Lobositz و Kunersdorf مشهود بود.
  • هم‌پیمانی با اتریش و روسیه: فرانسه با اتریش و روسیه برای مقابله با پروس متحد شد و در تلاش بود تا قدرت پروس را در اروپا کاهش دهد و سرزمین‌های از دست‌رفته را بازپس‌گیرد.

پروس

  • استراتژی دفاعی فعال: فردریک کبیر، پادشاه پروس، با استفاده از تاکتیک‌های دفاعی فعال و حملات پیش‌دستانه، سعی در حفظ سرزمین‌های خود داشت. او با استفاده از سرعت حرکت نیروها و حملات غافلگیرانه، توانست در برابر حملات متعدد از سوی اتریش، روسیه و فرانسه مقاومت کند.
  • استفاده از منابع محدود: پروس با منابع مالی محدود، از یارانه‌های بریتانیا بهره‌برداری کرد و با استفاده از تاکتیک‌های اقتصادی مانند کاهش ارزش پول و غارت سرزمین‌های اشغال‌شده، هزینه‌های جنگ را تأمین کرد.

روسیه و اتریش

  • حملات هماهنگ به پروس: روسیه و اتریش با حملات هماهنگ به پروس، سعی در کاهش قدرت این کشور و بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست‌رفته داشتند. این حملات به‌ویژه در جبهه شرقی و نبرد Kunersdorf مؤثر بود.
  • استفاده از تاکتیک‌های جنگی کلاسیک: ارتش‌های روسیه و اتریش از تاکتیک‌های جنگی کلاسیک مانند صف‌آرایی منظم و حملات مستقیم استفاده کردند، که در برخی موارد با موفقیت همراه بود.

در مجموع، جنگ هفت‌ساله با استفاده از استراتژی‌های متفاوت توسط قدرت‌های مختلف، به‌ویژه در جبهه‌های مختلف اروپا، آمریکای شمالی و هند، به یکی از پیچیده‌ترین و گسترده‌ترین جنگ‌های تاریخ تبدیل شد.

ایران

[ویرایش]

ایران در طول جنگ هفت ساله تحت حکومت دودمان زند قرار گرفت. آنها نیز مانند امپراتوری عثمانی در طول جنگ بی‌طرف بودند. آنها مسائل مهم‌تری برای رسیدگی داشتند. کریم خان زند مشغول سیاست بازی بود و در حال مشروعیت بخشیدن به ادعای خود بر تخت سلطنت ایران با نشاندن یک پادشاه دست نشانده بر تخت سلطنت، اسماعیل سوم، نوه آخرین پادشاه صفوی، در سال ۱۷۵۷ بود.[۹] با این حال، تا سال ۱۷۶۰، او موفق شده بود تمام مدعیان بالقوه دیگر تاج و تخت و همچنین اسماعیل سوم را از بین ببرد و خود را به عنوان رئیس دودمان خود، دودمان زند که قبلاً ذکر شد، تثبیت کند.[۱۰]

هندوستان

[ویرایش]

در هند، وقوع جنگ هفت ساله در اروپا، درگیری طولانی مدت بین شرکت‌های تجاری فرانسوی و بریتانیایی برای نفوذ در شبه قاره را تجدید کرد. فرانسوی‌ها برای مقاومت در برابر گسترش بریتانیا با امپراتوری مغول متحد شدند، اما از این امر سود چندانی نبردند. جنگ در جنوب هند آغاز شد اما به بنگال گسترش یافت، جایی که نیروهای بریتانیایی به فرماندهی رابرت کلایو، کلکته را از نواب سراج الدوله، متحد فرانسه، بازپس گرفتند و او را در نبرد پلاسی در سال ۱۷۵۷ از تخت سلطنت برکنار کردند. در همان سال، بریتانیایی‌ها همچنین چاندرنگر، مستعمره فرانسوی‌ها در بنگال را تصرف کردند.[۱۱]

در جنوب، اگرچه فرانسوی‌ها کودالور را تصرف کردند، اما محاصره مدرس توسط آنها شکست خورد، در حالی که فرمانده بریتانیایی ، سر ایر کوت، کنت دو لالی را در نبرد وندیواَش در سال ۱۷۶۰ قاطعانه شکست داد و قلمرو فرانسوی سیرکارهای شمالی را تصرف کرد. پوندیچری، پایتخت فرانسه در هند، در سال ۱۷۶۱ به دست بریتانیایی‌ها افتاد (پس از جنگ بازگردانده شد)؛ این امر همراه با سقوط شهرک‌های کوچک‌تر فرانسوی کاریکال و ماهه، عملاً قدرت فرانسه را در هند از بین برد.[۱۲]

زمینه

[ویرایش]

جنگ جانشینی اتریش

[ویرایش]

اتریش و پروس که هر دو جزئی از امپراتوری مقدس روم بودند برای تبدیل شدن به مهم‌ترین قدرت این امپراتوری با هم رقابت داشتند. جنگ‌های جانشینی اتریش از ۱۷۴۰ تا ۱۷۴۸ به مدت هشت سال ادامه داشت و فرانسه و پروس از یک سو و بریتانیا و اتریش (خاندان هابسبورگ) از سوی دیگر صف‌آرایی کردند. در انتهای جنگ هم طرف‌های اروپایی (پروس و اتریش) به موازنه قدرت رسیدند و هم طرف‌های استعماری (بریتانیا و فرانسه). بر اساس صلح آکس لاشاپل فرانسه مجبور به تخلیه هلند شد که این امر موجب خشم مردم فرانسه گردید.

جنگ هفت ساله بر اثر حمله ناگهانی فریدریش دوم، پادشاه پروس در سال ۱۷۵۶ شروع شد. وی اتریشی‌ها را در لوبوسیتز شکست داد و قوای ساکس را در پیرنا به تسلیم واداشت ولی خود او از چهارسو مورد حمله قرار گرفت، از جنوب به وسیله اتریشی‌ها، از مشرق توسط روس‌ها، از شمال به وسیله سوئدی‌ها و از مغرب به وسیله فرانسویان و متحدین آلمانی آنها، تنها متحد فردریک، انتخابگرنشین هانوفر بود که پادشاه آن پادشاه انگلیس هم بود. وی با دلاوری و مهارت جنگید و از بی‌ثباتی و کندی حریفان که نمی‌توانستند عملیات قوای خود را هماهنگ و منظم سازند استفاده کرد. در مغرب، فرانسویان، هانوفر را به تصرف درآورده به آلمان‌ها ملحق شدند لیکن با آنکه در جنگ روسباخ شکست خوردند بر نیروهای نظامی هانوفر فائق آمدند. اتریشی‌ها سیلزی را تصرف کردند ولی در مقابل حملات فردریک دوم در بوهم صورت دفاعی به خود گرفتند و با وجود فتوحاتی که در کولن، هوخ کیرشن، نصیب آنها شد در پراگ، لیگ نیتز و تورگو شکست یافتند؛ سرداران اتریشی فاقد مهارت و تدبیر فردریک دوم بودند، منتهی چون قوای بیشتری در اختیار داشتند، ساکس و سیلزی را متصرف شدند. اما روس‌ها پس از جنگ بی‌نتیجهٔ زورندورف، پروس شرقی را گرفته، در کونرسدورف نیز بر دشمن غلبه کرده، پومرانی و براندبورگ را به تصرف درآوردند و وارد برلین شدند. فردریک دوم با تمام تلاش و کوششی که معمول داشت ظاهراً قدرت مقاومت را از دست داده بود و در عین کمی وسایل و قلت تعداد سپاهی، از طرف دولت انگلیس هم دیگر کمکی به او نمی‌رسید؛ ولی در سال ۱۷۶۲ حادثهٔ غیرمترقبه‌ای او را نجات داد، به این معنی که چون الیزابت ملکهٔ روسیه درگذشت، پتر سوم جانشین او شد و پتر سوم مقام و منزلت والائی برای فردریک دوم قائل بود. سیاست روسیه از این پس تغییر کرد، امپراتور روس اتریشی‌ها را به تخلیه سیلزی واداشت و در همین موقع سوئدی‌ها حاضر به صلح شدند. اگرچه پتر سوم کمی بعد درگذشت و ملکه جدید روسیه، کاترین دوم، سیاست بیطرفی در پیش گرفت، لیکن ماری ترزا دریافت که پیروزی در جنگ امکان‌پذیر نیست و به همین مناسبت مذاکراتی را آغاز کرد که به صلح هوبرتسبورگ منجر شد و این صلح وضع موجود را به حال خود نگاه داشت.

رقابت استعماری

[ویرایش]

پس از افول امپراتوری‌های اسپانیا و پرتغال، فرانسه و انگلستان برای تبدیل شدن به قدرت مسلط استعماری با هم رقابت و دشمنی پیدا کردند. بریتانیا بیشتر در پی منافع ملی و فرانسه بیشتر در پی منافع دربار بود. تا نیمه قرن هجدهم، فرانسه ار نظر سلطه سیاسی و حضور در مناطق مختلف جهان از بریتانیا جلوتر بود.

وارونگی اتحادها

[ویرایش]

در ابتدای جنگ هفت ساله فرانسه و اتریش از یک سو و بریتانیا و پروس از سوی دیگر با هم متحد شدند که از آن به وارونگی اتحادها یاد می‌شود چرا که فرانسه دشمن دیرینه خاندان هابسبورگ اتریش بود، اما در ۱۷۵۶ با آن متحد شد و با هم پیمان دوستی ورسای را امضا کردند.

روند جنگ

[ویرایش]

جبهه قاره‌ای

[ویرایش]

پروس در واکنش به پیمان دوستی ورسای بین فرانسه و اتریش به اتریش حمله کرد[۱۳] و ناحیه ساکس را در ۱۷۵۷ اشغال نمود. فرانسه و روسیه نیز در حمایت از اتریش به پروس حمله کردند و فرانسه هانوور را به اشغال خود درآورد. سوئد نیز که وضعیت را مساعد دید به پروس اعلان جنگ کرد و با ۱۷۰۰۰ سرباز به پومرانی حمله کرد.[۱۴] سوئدی‌ها بر این باور بودند که پروس، که در چند جبهه مشغول بود، نمی‌تواند در برابر این حمله دفاعی از خود بکند.

در اواسط سال ۱۷۵۷ وضعیت پروس بحرانی می‌نمود و جنگ در چهار جبهه کار را برای فردریک دشوار کرده بود.[۱۵] با این حال در نوامبر و دسامبر آن سال همه چیز تغییر کرد. فردریک ابتدا در پنجم نوامبر فرانسه را در نبرد رزباخ شکست داد،[۱۶] و در پنجم دسامبر در نبرد لوتن شکست سختی بر اتریش وارد نمود.[۱۷] سپس توجهش را متوجه سوئد کرد و در مدت کوتاهی آنان را از خاک پروس بیرون کرد و بخش زیادی از پومرانی سوئد از جمله شهر اشترالزوند را تصرف کرد.[۱۸]

بریتانیا در اروپای قاره‌ای وارد جنگ نشد، ولی به پروس کمک‌های مالی قابل توجهی کرد.[۱۹]

جبهه استعماری

[ویرایش]

جبهه اصلی جنگ مربوط به فرانسه و بریتانیا بود که در آن فرانسه به سرعت متصرفات خود را در هند و کانادا از دست داد و انگلیسی‌ها جزایر مارتینیک و کوبا را به تصرف خود درآوردند.

پایان جنگ

[ویرایش]

با مرگ الیزابت و روی کار آمدن پتر سوم، روسیه از جنگ با پروس خارج شد و اعلام بی‌طرفی کرد. جرج سوم که در سال ۱۷۶۰ میلادی به تخت پادشاهی نشست خواهان صلح بود. همچنین ضعف مالی و نظامی فرانسه، ادامه جنگ را برای فرانسه ناممکن کرده‌بود.

به این ترتیب، مذاکرات صلح آغاز شد و در فوریه ۱۷۶۳ پیمان پاریس به جنگ فرانسه و بریتانیا و پیمان هوبرتسبورگ به جنگ پروس و اتریش پایان داد.

نتیجه جنگ

[ویرایش]

بازنده اصلی جنگ هفت ساله، فرانسه بود که بسیاری از مستعمرات خود را از دست داد. همچنین با خروج فرانسه از آمریکای شمالی، سرخپوستان قاره آمریکا، متحد اصلی خود یعنی دولت فرانسه را از دست دادند و مورد پاکسازی‌های قومی قرار گرفتند.[۲۰]

نظریه موازنه قوا در این جنگ شکل گرفت و امریخ دو واتل با استمداد از نظریات توسیدید در کتاب تاریخ جنگ‌های پلوپنزی این نظریه را احیا کرد چرا که هیچ‌یک از قدرت‌های اروپایی نتوانسته بود دیگری را کاملاً از صحنه خارج کند.

یکی دیگر از پیامدهای این جنگ‌ها، وقوع انقلاب آمریکا و سپس انقلاب فرانسه بود. این جنگ سبب تهی‌شدن خزانه‌های مالی بریتانیا و فرانسه شد. پادشاهی بریتانیا برای پرکردن خزانه‌اش، هزینه آن را به گردن مستعمره نشین‌های آمریکا انداخت و با وضع قوانینی نظیر قانون تمبر و سپس وضع مالیات بر روی شیشه، چینی، رنگ و چای، موجب شورش آنها و سرانجام انقلاب آمریکا شد. فرانسه که دیگر مستعمره ثروتمندی نداشت، به ناچار این هزینه‌ها را به مردم خودش تحمیل کرد. فرانسه شورش مستعمرات ۱۳گانه آمریکا را فرصتی برای خود تلقی کرد تا به نوعی از رقیب برنده خود در جنگ هفت ساله انتقام بگیرد؛ لذا با حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی از میهن پرستان آمریکایی، کوشید تا بریتانیا را ضعیف سازد. انقلاب آمریکا نیز ۸ سال به طول انجامید و خزانه دودمان بوربون را از پیش تهی‌تر کرد. از سوی دیگر آرمان‌های آزادی و برابری مردم آمریکا، که توسط افرادی نظیر بنجامین فرانکلین، در جراید فرانسه منتشر می‌شد، سبب ترویج این اندیشه‌ها در بین مردم فرانسه گردید. مجموع این عوامل در نهایت موجب قیام و انقلاب مردم فرانسه شد.

بریتانیا موفق شد هند و آمریکای شمالی را از حضور رقیب اصلی خود، یعنی فرانسه پاک کند و زمینه را برای حضور در سرزمین‌های دیگر مثل ایران، افغانستان، تبت و چین فراهم کند. همچنین بریتانیا بر بیش از نود درصد سرزمین‌های آمریکای شمالی تسلط یافت.

پیروزی‌های نظامی پروس این کشور را به یکی از قدرت‌های بزرگ اروپا تبدیل کرد،[۲۱] ولی اثرات مخرب این جنگ، جمعیت پروس را به شدت کاهش داد.[۲۱] با این حال پس از جنگ هفت ساله بسیاری از کشورها افسران خود را به پروس فرستادند تا راز قدرت نظامی را از پروسی‌ها بیاموزند، که سبب شد ابتکارات نظامی پروس در بسیاری از ارتش‌های مدرن جهان تقلید شود.[۲۱]

پانویس

[ویرایش]
  1. در این جنگ امپراتوری مقدس روم به دو دسته تقسیم شد: آرشیدوک‌نشین اتریش، پادشاهی بوهم، پادشاهی مجارستان، هلند اتریش، دوک‌نشین میلان و انتخابگرنشین بایرن و چند حکومت دیگر امپراتوری به پشتیبانی از پادشاهی هابسبورگ شرکت کردند، در حالی که مارگراف‌نشین براندنبورگ، پروس و انتخابگرنشین هانوفر به عنوان بخشی از پادشاهی پروس و سایر ایالت‌ها به‌طور مستقل شرکت کردند. پادشاهی ساردنی و جمهوری جنوا بزرگ‌ترین دولت‌های رسمی امپراتوری مقدس روم بودند که بیطرف ماندند. چندین ایالت کوچک آلمان که سربازان خود را به عنوان کمکی معاهده به هر دو طرف نمی‌رسانند، ذکر نشده است. به عنوان مثال، انتخابگرنشین پالاتینی شش هزار سرباز را برای مبارزه با فرانسه از سال ١٧۵٧ تا ١٧۵٨ تأمین کرد، اما از سال ١٧۵٩ از جنگ جلوگیری کرد، زمانی که قرارداد معاهده به پایان رسید و فرانسه تصمیم گرفت تا آن را تجدید نکند.
  2. Kohn (2000), p. 417.
  3.  This article incorporates text from a publication now in the public domain: Chisholm, Hugh, ed. (1911). "Württemberg". Encyclopædia Britannica (به انگلیسی). Vol. 28 (11th ed.). Cambridge University Press. pp. 856–859.
  4. Gregory Hanlon. "The Twilight Of A Military Tradition: Italian Aristocrats And European Conflicts, 1560-1800." Routledge: 1997. Page 322.
  5. Project Seven Years War: Modenese Army.
  6. 1 2 3 4 5 6 Anderson (2007).
  7. Anderson2006.
  8. Szabo (2007).
  9. "Welcome to Encyclopaedia Iranica". iranicaonline.org (به انگلیسی). Retrieved 17 October 2022.
  10. "Afshar Dynasty". farhangsara.com. 3 March 2016. Archived from the original on 3 March 2016. Retrieved 17 October 2022.
  11. Peter Harrington, Plassey, 1757: Clive of India's Finest Hour (Praeger, 1994).
  12. {{cite book}}: Empty citation (help)
  13. Marston, Daniel The Seven Years' War, London; Osprey, 2001 page 37.
  14. Asprey, p. 427.
  15. Daniel page 41"
  16. Asprey, pp. 469–472.
  17. Asprey, pp. 476–481.
  18. Asprey, p. 473.
  19. Dull, Jonathan R. The French Navy and the Seven Years' War. University of Nebraska Press, 2005. p.123
  20. Calloway, Colin G. (1995-04-28). The American Revolution in Indian Country: Crisis and Diversity in Native American Communities (به انگلیسی). Cambridge University Press.
  21. 1 2 3 Marston, Daniel page 90

منابع

[ویرایش]