پرش به محتوا

جنگ اوگادن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
Ogaden War
بخشی از جنگ داخلی اتیوپی، درگیری اتیوپی و سومالی، و جنگ سرد
ساعت‌گرد از بالا:
تانک‌های تی-۵۵ سومالی اوگادن را تصرف کردند؛ توپخانه کوبا در حال هدف قرار دادن مواضع سومالی؛ رژه شبه‌نظامیان خلق در میدان انقلاب، ۱۹۷۷؛ شبه‌نظامیان جبهه آزادیبخش سومالی غربی در حال نبرد با ارتش اتیوپی.
تاریخ۱۳ ژوئیه ۱۹۷۷[۱] – ۲۳ مارس ۱۹۷۸[۲]
 ماه و ۲ روز)
موقعیت
نتایج

پیروزی اتیوپی

  • سومالی تمام روابط خود را با بلوک شرق و جهان دوم (به جز چین و رومانی) قطع می‌کند.[۳]
  • آغاز شورش سومالی
طرف‌های درگیر
  • سومالی سومالی
  • جبهه آزادیبخش سومالی غربی
فرماندهان و رهبران
قوا
شروع جنگ :
۳۵۰۰۰–۴۷۰۰۰ سرباز[۸]
۳۷ هواپیما، ۶۲ تانک، ۱۰۰ خودروی زرهی[۹]
سپس:
۶۴۵۰۰ سرباز[۱۰]
۱۵۰۰ مشاور شوروی
۱۲۰۰۰–۱۸۰۰۰ سرباز کوبایی[۱۱][۱۲]
۲۰۰۰ سرباز یمن جنوبی[۱۳]
شروع جنگ :
۳۱۰۰۰[۱۴]–۳۹۰۰۰ سرباز[۱۵]
۵۳ هواپیما، ۲۵۰ تانک، ۳۵۰ خودروی زرهی، ۶۰۰قبضه توپخانه [۱۶][۱۷]
سپس:
۴۵۰۰۰–۶۳۰۰۰ سرباز [۱۵][۱۰]
تلفات و خسارات
اتیوپی:
۶۱۳۳ کشته[۱۸]
۸۲۰۷ زخمی [۱۹]
۲۵۲۳ اسیر[۱۹]
تجهیزات از دست رفته:
۲۳ هواپیما [۱۸]
۱۳۹ تانک[۱۸]
۱۰۸ نفربر زرهی [۱۸]
۱۳۹۹ وسیله نقلیه [۱۸]
کوبا:
۱۶۳ کشته[۱۹][۲۰]
۲۵۰ زخمی[۲۱]
۶ تانک[۲۱]
یمن جنوبی:
۹۰ کشته
۱۵۰ زخمی[۲۱]
شوروی:
۳۳ مشاور کشته شدند[۲۲]
سومالی:
۶۴۵۳ کشته
۲۴۰۹ زخمی [۱۸]
۲۷۵ اسیر[۱۸]
تجهیزات از دست رفته:
۳۴ هواپیما [۲۳]
۱۵۴ تانک[۲۳]
۲۷۰ نفربر زرهی [۲۳]
۶۲۴ وسیله نقلیه [۲۳]
۲۹۵ توپخانه [۲۳]
۲۵۰۰۰ غیرنظامی کشته شدند[۲۰]
۵۰۰۰۰۰ نفر از ساکنان سومالیایی اتیوپی آواره شدند[۲۴][۲۵]

جنگ اوگادن, که با نام جنگ اتیوپی-سومالی نیز شناخته می‌شود (سومالیایی: Dagaalkii Xoraynta Soomaali Galbeed, امهری: የኢትዮጵያ ሶማሊያ ጦርነት، ت.«ye’ītiyop’iya somalīya t’orinet»), یک درگیری نظامی میان سومالی و اتیوپی بود که از ژوئیهٔ ۱۹۷۷ تا مارس ۱۹۷۸ بر سر کنترل منطقهٔ اوگادن رخ داد. سومالی با حمایت از شورش جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی (WSLF) اقدام به تهاجم کرد که به آغاز یک جنگ بین‌المللی گسترده انجامید.[۲۶] این مداخله با مخالفت اتحاد جماهیر شوروی مواجه شد و در پی آن، شوروی حمایت خود از سومالی را قطع و به جای آن از اتیوپی پشتیبانی کرد.

اتیوپی با استفاده از یک پل‌هوایی گسترده برای انتقال تدارکات نظامی به ارزش یک میلیارد دلار، ورود بیش از ۱۲ هزار سرباز و[۲۷] خلبان کوبایی و همچنین ۱۵۰۰ مشاور شوروی به رهبری ژنرال واسیلی پتروف، توانست از شکست و از دست دادن دائمی قلمرو خود جلوگیری کند. در ۲۳ ژانویهٔ ۱۹۷۸، تیپ‌های زرهی کوبایی، سنگین‌ترین تلفات نیروهای سومالی را از زمان آغاز جنگ به آن‌ها وارد کردند.[۲۸]

نیروهای مشترک اتیوپی-کوبا (مجهز به ۳۰۰ تانک، ۱۵۶ قبضه توپخانه و ۴۶ فروند هواپیمای جنگی)[۲۰] در شهرهای هرر و جیجیگا پیروز شدند و به‌طور نظام‌مند شروع به عقب راندن سومالیایی‌ها از اوگادن کردند. در ۲۳ مارس ۱۹۷۸، دولت اتیوپی اعلام کرد که آخرین پاسگاه مرزی بازپس گرفته شده و جنگ به پایان رسیده است.[۲۹]در طول جنگ، نزدیک به یک‌سوم سربازان ارتش ملی سومالی، سه‌هشتم واحدهای زرهی و نیمی از نیروی هوایی این کشور از از بین رفتند. این جنگ ارتش سومالی را به صورت سازمانی ازهم‌گسیخته با روحیه‌ای ضعیف درآورد و نارضایتی شدید مردم را برانگیخت. این شرایط به شورشی در ارتش منجر شد که در نهایت به جنگ داخلی سومالی، که همچنان ادامه دارد، تبدیل شد.[۳۰]

پیش‌زمینه

[ویرایش]

اوگادن یک فلات پهناور است که بیشتر ساکنان آن را مردم سومالیایی تشکیل می‌دهند و غربی‌ترین بخش سکونت‌گاه‌های سومالیایی‌ها در شاخ آفریقا به‌شمار می‌رود. این منطقه در جنوب و جنوب‌شرقی فلات اتیوپی قرار دارد.[۳۱] در دوران پیشااستعماری، اوگادن نه تحت حاکمیت اتیوپی بود و نه «سرزمین بی‌صاحب» (terra nullius) محسوب می‌شد، بلکه محل سکونت جوامع سازمان‌یافتهٔ سومالیایی بود.[۳۲] گزارش‌های تاریخی مستقل همگی نشان می‌دهند که پیش از نفوذ اتیوپی در اواخر دههٔ ۱۸۸۰، قبایل سومالیایی از کنترل امپراتوری اتیوپی آزاد بودند.[۳۳]

حملات منلیک دوم و پیمان انگلیس و اتیوپی در سال ۱۸۹۷

[ویرایش]

در اواخر دههٔ ۱۸۸۰، هم‌زمان با پیشروی قدرت‌های استعماری اروپایی در شاخ آفریقا، منلیک دوم، امپراتور اتیوپی، به منظور گسترش قلمرو امپراتوری اتیوپی، حملاتی به سرزمین‌های دارای جمعیت سومالیایی آغاز کرد. این تجاوزها عمدتاً بر منطقهٔ اوگادن متمرکز بودند. امپراتوری اتیوپی در این دوره مقدار قابل‌توجهی سلاح گرم از کشورهای اروپایی وارد کرد[۳۴][۳۵] و این واردات گستردهٔ سلاح‌ها به‌کلی موازنهٔ قدرت میان سومالیایی‌ها و امپراتوری اتیوپی را برهم زد، چرا که قدرت‌های استعماری دسترسی سومالیایی‌ها به سلاح را ممنوع کرده بودند.[۳۶] کنترل اوگادن از طریق یورش‌ها و لشکرکشی‌های پراکنده اعمال می‌شد که هدف آن‌ها تصاحب دام‌های مردم سومالی به‌عنوان خراج بود.[۳۷] در ازای اعطای امتیازات تجاری به بازرگانان بریتانیایی در اتیوپی و بی‌طرفی منلیک دوم در جنگ مهدی، بریتانیا معاهدهٔ انگلیس-اتیوپی را در سال ۱۸۹۷ امضا کرد. این توافق بخش‌های بزرگی از سرزمین‌های سومالی را به اتیوپی واگذار کرد، با وجود اینکه نقض آشکار تعهدات قانونی ناشی از وضعیت تحت‌الحمایگی بود.[۳۸]

بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۹ یورش‌ها و حملات بی‌هدف نیروهای امپراتوری علیه سومالیایی‌ها به‌ویژه ساکنان دشت‌های اطراف شهر جیجیگا افزایش شدیدی یافت. افزایش تعداد و شدت خشونت این حملات باعث شد که سومالیایی‌ها در پشت جنبش ضد استعماری درویش به رهبری سید محمد عبدالله حسن متحد شوند.[۳۹] در آغاز قرن بیستم، سلطهٔ اتیوپی بر اوگادن بسیار متزلزل بود و ادارهٔ این منطقه «به‌شدت ناقص و ابتدایی» توصیف می‌شد. یورش‌های پراکندهٔ [مأموران] مالیاتی اغلب با شکست مواجه می‌شد و مسئولان اداری و نظامی اتیوپی تنها در شهرهای هرر و جیجیگا مستقر بودند.[۴۰] تلاش‌ها برای اخذ مالیات در این منطقه پس از کشتار ۱۵۰ سرباز اتیوپی در ژانویهٔ ۱۹۱۵ متوقف شد.[۴۱]

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به جز اردوگاه‌های نظامی، هیچ سکونتگاه دائمی یا ادارهٔ اتیوپیایی در اوگادن یا سایر سرزمین‌های سومالی‌نشین وجود نداشت.[۴۲] در سال‌های منتهی به جنگ دوم ایتالیا–اتیوپی در سال ۱۹۳۵، سلطهٔ اتیوپی بر اوگادن همچنان متزلزل بود.[۴۳] به دلیل دشمنی بومیان، این منطقه تقریباً هیچگاه شاهد حضور نیروهای اتیوپیایی نبود تا زمانی که کمیسیون مرزی انگلیس–اتیوپی در سال ۱۹۳۴ تشکیل شد و حادثهٔ «وال‌وال» در سال ۱۹۳۵ رخ داد.[۴۱] تنها در سال ۱۹۳۴، زمانی که کمیسیون مرزی انگلیس–اتیوپی تلاش کرد مرز را تعیین کند، سومالیایی‌ها که در پی معاهدهٔ انگلیس–اتیوپی سال ۱۸۹۷ به امپراتوری اتیوپی واگذار شده بودند، متوجه شدند که تحت حاکمیت حبشه قرار گرفته‌اند. تا چندین دهه پس از معاهده مذکور، سومالیایی‌ها از انتقال منطقه‌شان بی‌اطلاع مانده بودند، زیرا هیچ‌گونه نشانه‌ای از وجود ادارهٔ مؤثر یا اعمال کنترل بر سومالیایی‌ها که نشان دهد آنان ضمیمهٔ امپراتوری اتیوپی شده‌اند، وجود نداشت.[۳۸]

پس از پایان جنگ دوم ایتالیا–اتیوپی در سال ۱۹۳۷ و آغاز جنگ جهانی دوم، اوگادن همراه با سومالی‌لند بریتانیا و سومالی‌لند ایتالیا تحت یک ادارهٔ واحد قرار گرفت. پس از شکست ایتالیا، کنترل این مناطق به ادارهٔ نظامی بریتانیا منتقل شد.[۴۴] وزیر خارجهٔ بریتانیا پیشنهاد داد که پس از جنگ، سرزمین‌های سومالی متحد باقی بمانند، اما این پیشنهاد از سوی اتیوپی و فرانسه (که آن زمان سومالی‌لند فرانسه را کنترل می‌کرد) رد شد؛ زیرا آن‌ها خواستار بازگشت به وضعیت پیش از جنگ بودند.[۴۴] در ۳۱ ژانویهٔ ۱۹۴۲، دومین توافق‌نامهٔ انگلیس–اتیوپی امضا شد که به اشغال نظامی بریتانیا در بیشتر مناطق اتیوپی به جز اوگادن پایان داد.[۴۵]

آخرین بخش‌های منطقه که همچنان تحت کنترل بریتانیا بودند، در سال ۱۹۵۵ به اتیوپی واگذار شد. اکثر مردم اوگادن خود را اتیوپیایی نمی‌دانست و پیوند عمیقی با سومالیایی‌ها کشورهای همجوار داشتند. سومالیایی‌ها حاکمیت اتیوپی بر اوگادن را نمونه‌ای از سلطهٔ استعماری بر آفریقا تلقی می‌کردند.[۴۶] پس از آنکه ایتالیا در جریان جنگ جهانی دوم کنترل خود بر سومالی‌لند ایتالیا را از دست داد، این مناطق تحت ادارهٔ نظامی بریتانیا قرار گرفت. در همین دوره، هایله سلاسی، امپراتور اتیوپی، علاقهٔ شدیدی به این سرزمین نشان داد و آن را استانی ازدست‌رفتهٔ قلمداد کرد. او آشکارا بر این مناطق ادعا داشت و اظهار می‌کرد که منطقهٔ تاریخی ساحلی سومالی، یعنی بنادر (که موگادیشو را شامل می‌شود) و نوار ساحلی مجاور اقیانوس هند، بر اساس «دلایل تاریخی» به حق متعلق به اتیوپی است.[۴۷]

واگذاری اوگادن و هود

[ویرایش]

پس از جنگ جهانی دوم، رهبران سومالیایی در منطقهٔ اوگادنِ بارها خواستار حق تعیین سرنوشت شدند، اما این درخواست‌ها هم از سوی اتیوپی و هم از سوی سازمان ملل نادیده گرفته شد.[۴۸] پس از تأسیس سازمان ملل، اتیوپی یادداشتی به این سازمان ارائه داد و ادعا کرد که پیش از دوران استعمار اروپایی، امپراتوری اتیوپی شامل سواحل اقیانوس هند در سومالی‌لند ایتالیایی بوده است.[۴۷] ملی‌گرایان سومالی در سازمان ملل تلاش کردند مانع از برقراری ادارهٔ اتیوپی در اوگادن پس از جنگ جهانی دوم شوند، اما موفقیتی به دست نیاوردند.[۴۴]

در سال ۱۹۴۸، ادارهٔ نظامی بریتانیا که پس از شکست ایتالیا در جنگ جهانی دوم کنترل اوگادن را در دست داشت، شروع به عقب‌نشینی کرد. این گذار با جایگزینی مقامات بریتانیایی با همتایان اتیوپیایی بین ماه‌های مه و ژوئیهٔ همان سال انجام شد و روند واگذاری مهمی رقم خورد.[۴۹] سپس، در ۲۳ سپتامبر ۱۹۴۸، پس از عقب‌نشینی نیروهای بریتانیایی و تعیین کمیسرهای منطقه‌ای اتیوپیایی، بخش‌های وسیعی از اوگادن در شرق جیجیگا برای اولین بار در تاریخ تحت حکومت اتیوپی قرار گرفتند.[۴۹] تحت فشار متحدان بریتانیا در جنگ جهانی دوم و ناخشنودی سومالیایی‌ها،[۵۰] بریتانیا هود و اوگادن را بر اساس معاهدهٔ انگلیس–اتیوپی ۱۸۹۷ به اتیوپی واگذار کرد.[۳۸] فردریک ویلی و جیمز جانسون، از جمله نمایندگان پارلمان بریتانیا که واگذاری را از نظر قانونی و اخلاقی نادرست می‌دانستند، معتقد بودند این انتقال غیرقانونی است.[۵۱] طبق گفته قاضی دیوان بین‌المللی دادگستری، عبدالقوی یوسف، این انتقال غیرقانونی بود زیرا بریتانیا مالکیت قانونی این سرزمین را در اختیار نداشت و حتی اگر معاهده سال ۱۸۹۷ در ابتدا معتبر بوده باشد، عدم پایبندی اتیوپی به تعهدات کلیدی معاهده موجب بی‌اعتباری معاهده شده است.[۵۲] بریتانیا شرطی تعیین کرده بود که ساکنان سومالی خودمختاری خود را حفظ کنند، اما اتیوپی بلافاصله حاکمیت خود بر این منطقه را اعلام کرد.[۵۳] بریتانیا در تلاش برای اجرای تعهدات خود طبق قراردادهای تحت الحمایگی که با سومالیایی‌ها امضا کرده بود، در سال ۱۹۵۶ تلاش ناموفقی انجام داد تا سرزمین‌هایی را که به‌طور غیرقانونی واگذار کرده بود بازخرید کند.[۵۴]

در اواسط دههٔ ۱۹۵۰، اتیوپی برای اولین بار کنترل اوگادن را در دست گرفت و شروع به الحاق آن به امپراتوری کرد. در ۲۵ سال پس از آغاز حکومت اتیوپی، تقریباً هیچ جادهٔ آسفالت‌شده، خط برق، مدرسه یا بیمارستانی در منطقه ساخته نشد. حضور اتیوپی در اوگادن همواره ماهیتی استعماری داشت و عمدتاً شامل سربازان و مأموران جمع‌آوری مالیات بود. مردم امهارا، که در جریان فتوحات منلیک به این منطقه یورش برده بودند، هیچگاه با سومالیایی‌ها رفتار برابری نداشتند و سومالیایی‌ها به سختی و به صورت بسیار محدود در امپراتوری اتیوپی ادغام شدند.[۵۵] در اواخر دههٔ ۱۹۴۰ و دههٔ ۱۹۵۰، سازمان‌های مخفی سومالی در اوگادن شروع به فعالیت کردند تا منطقه را از سلطهٔ اتیوپی آزاد کنند.[۵۶][۵۷]

قیام ۱۹۶۳ اوگادن و اولین جنگ اتیوپی و سومالی

[ویرایش]

دههٔ ۱۹۶۰ شاهد تنش‌های شدید میان جمهوری تازه استقلال یافته سومالی و امپراتوری اتیوپی تحت حکومت هایله سلاسی بود؛ تنش‌هایی که به‌ویژه در سال‌های ۱۹۶۱ و ۱۹۶۴ بر سر مناقشهٔ اوگادن، دو کشور را تا آستانهٔ جنگ تمام‌عیار کشاند. در سال‌های بعد، چندین درگیری گزارش‌شده و گزارش‌نشده میان نیروهای اتیوپی و سومالی رخ داد.[۴۴] در سال ۱۹۶۳، اولین شورش بزرگ پس از جنگ در این منطقه آغاز شد. این جنبش که با نام «نصرالله» یا جبههٔ آزادی‌بخش اوگادن شناخته می‌شد، جنگ چریکی برای حق تعیین سرنوشت را دنبال می‌کرد. این سازمان شورشی با ۳۰۰ نفر شروع به فعالیت کرد و به زودی تعداد اعضای آن به ۳۰۰۰ نفر افزایش یافت.[۵۸][۵۹] ارتش امپراتوری اتیوپی در تابستان و پاییز ۱۹۶۳ یک عملیات گسترده برای مقابله با شورش به راه انداخت. اقدامات تلافی‌جویانه دولت اتیوپی در جریان این عملیات، که شامل بمباران گسترده شهرهای سومالی‌نشین اوگادن با توپخانه بود، روابط بین امپراتوری اتیوپی و جمهوری سومالی را به شدت وخیم کرد و نهایتاً به اولین جنگ میان اتیوپی و سومالی در سال ۱۹۶۴ منجر شد.[۵۹][۵۶]

در تلاش برای کنترل جمعیت منطقه در جریان شورش ۱۹۶۳، یک لشکر از ارتش امپراتوری اتیوپی مستقر در شهر هرر، روستاهای سومالی‌نشین را به آتش کشید و به کشتار گستردهٔ دام‌ها پرداخت. منابع آب با هدف محدود سازی دسترسی عشایر سومالیایی به آب هدف حملات هوایی قرار گرفتند تا در نهایت بتوان آنان را تحت کنترل درآورد. هزاران نفر از ساکنان اوگادن به عنوان پناهنده به سومالی رانده شدند.[۶۰] فعالیت‌های شورشی در سال‌های بعد ادامه یافت، اما در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ به دلیل فشار دولت‌های اتیوپی و سومالی فعالیت آنها کاهش یافت. شورشیان نصرالله، بعدها زمینه‌ساز تشکیل جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی (WSLF) شدند.[۶۱][۶۲] شورشیان سومالی تا آغاز عملیات‌های اولیهٔ جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی در سال ۱۹۷۴ در مناطق داخلی اوگادن فعال باقی ماندند.[۶۳]

کودتای اکتبر و جمهوری دموکراتیک سومالی

[ویرایش]
سرلشکر محمد زیاد باره، رئیس شورای عالی انقلاب سومالی

در ۱۵ اکتبر ۱۹۶۹، رئیس‌جمهور سومالی، شرماکه، در جریان بازدید از شهر شمالی لاسعانود، توسط یکی از محافظانش به ضرب گلوله کشته شد. پس از این ترور، در ۲۱ اکتبر (روز بعد از مراسم خاکسپاری او) یک کودتای نظامی رخ داد و ارتش سومالی بدون روبرو شدن با مقاومت مسلحانه قدرت را به دست گرفت. رهبری کودتا بر عهدهٔ سرلشکر محمد زیادباره بود، که در آن زمان فرماندهٔ ارتش بود.[۶۴]

پس از ترور رئیس‌جمهور شرماکه، شورای عالی انقلاب (SRC) قدرت را در دست گرفت که توسط سرلشکر محمد زیادباره، سرهنگ صلاد گبیری کدیی و رئیس پلیس جامع علی قورشیل رهبری می‌شد. کدیی رسماً عنوان «پدر انقلاب» را داشت و باره اندکی بعد به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب منصوب شد.[۶۵] سپس شورای عالی انقلاب نام کشور را به جمهوری دموکراتیک سومالی تغییر داد،[۶۶][۶۷] پارلمان و دیوان عالی را منحل کرد و قانون اساسی را تعلیق نمود.[۶۸] علاوه بر تأمین مالی و ارسال تسلیحات از سوی اتحاد جماهیر شوروی، مصر نیز محموله‌های تسلیحاتی به ارزش میلیون‌ها دلار به سومالی ارسال کرد.[۹] اگرچه ایالات متحده پیش از تهاجم ۱۹۷۷ پیشنهاد حمایت تسلیحاتی به سومالی داده بود، این پیشنهاد پس از انتشار خبر فعالیت نیروهای سومالی در اوگادن لغو شد.[۶۹]

شورش جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی

[ویرایش]
شبه‌نظامیان جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی در سال ۱۹۷۷.

در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، سازمان شورشی نصرالله که برای حق تعیین سرنوشت اوگادن می‌جنگید، شروع به فروپاشی کرد. در پاسخ، شورشیان کهنه‌کار و نخبگان جوان، که در دههٔ ۱۹۶۰ از اوگادن آواره شده و اکنون بخشی از دولت زیادباره بودند، برای از سرگیری مبارزهٔ مسلحانه فشار می‌آوردند.[۷۰] پس از سقوط رژیم هایله سلاسی و روی کار آمدن حکومت درگ (Derg)، وضعیت در اوگادن بحرانی‌تر شد. خشکسالی گسترده منطقه را دربر گرفت و پیامدهای اجتماعی و انسانی سنگینی به همراه داشت، در حالی که دولت جدید با سانسور رسانه‌ای و تشدید سرکوب نظامی بر شدت بحران افزود. در سال‌های ۱۹۷۴–۱۹۷۵، فشار شدید سومالیایی‌ها اوگادن بر دولت زیادباره به سرعت افزایش یافت.[۷۱]

تا سال ۱۹۷۵، دولت سومالی قانع شد که از این جنبش حمایت کند.[۷۰] به گفتهٔ پروفسور حجی الرلیخ (Haggai Erlich)، جنگ در اوگادن همچنین دارای جنبهٔ مذهبی بود، زیرا جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی (WSLF) در سال ۱۹۷۶ ارتباطاتی با سازمان همبستگی کشورهای اسلامی برقرار کرد. بعدها، جبههٔ آزادی‌بخش سومالی آبو (SALF) که توسط واکو گوتو تأسیس شد، شامل شبه‌نظامیان مسلمان اورومو بود که با جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی همکاری می‌کردند. واحد دیگری نیز به نام احمد بن ابراهیم الغازی، رهبر اسلامی قرن شانزدهم، توسط هرری‌ها تشکیل شد که یادآور جنگ‌های قرون وسطایی میان اتیوپی و سلطنت عدل بود.[۷۲]

جنگ چریکی در اوایل سال ۱۹۷۶ در هر دو منطقه شمالی و جنوبی آغاز شد و تا پایان همان سال به بخش‌های جنوب‌شرقی باله و سیدامو گسترش یافت. زمین منطقه ـ ترکیبی از بیابان‌های خشک و کم‌گیاه، کوه‌ها و جنگل‌ها ـ برای جنگجویان آشنا بود و ساکنان محلی نیز با آنان همراهی می‌کردند. شورشیان که از جمهوری سومالی وارد می‌شدند، به‌سرعت پیشروی کرده و با نابود کردن ادارات دولتی و ضربه زدن به پلیس و مدیریت شهری، عملاً حضور دولت را از میان می‌بردند. جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی چهار گردان داشت که در زبان سومالیایی با نام «آفار گاس» شناخته می‌شدند.[۷۳] در آغاز سال ۱۹۷۷، جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی حملات خود علیه نیروهای اتیوپی را شدت بخشید.[۷۴] در اوایل سال ۱۹۷۷، به‌جز شهرهایی که به‌طور راهبردی در مسیرها و تقاطع‌های حیاتی قرار داشتند، «جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی» (WSLF) عملاً بیشتر نواحی پست اوگادن را در کنترل خود داشت. آن‌ها با به‌کارگیری تاکتیک‌های چریکی و حملات بزن‌دررو، ارتش اتیوپی را در نقاط آسیب‌پذیر هدف قرار داده و سپس در میان جمعیت محلی پنهان می‌شدند. در ۱ ژوئن ۱۹۷۷، جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی خط ریلی بین اتیوپی و جیبوتی را قطع کرد.[۷۵] این تاکتیک‌ها روحیهٔ نیروهای اتیوپی را تضعیف کرد و آن‌ها را مجبور به عقب‌نشینی به مواضع مستحکم نمود. ارتش اتیوپی خود را محدود به شهرهای دارای پادگان یافت که بسیاری از آن‌ها در محاصره بودند. هرگونه تلاش جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی برای حمله به این شهرها با آتش سنگین مدافعان مواجه می‌شد و حرکت بین شهرها برای نیروهای اتیوپی خطرناک بود. وسایل نقلیهٔ نظامی و غیرنظامی نیاز به اسکورت مسلح داشتند و اغلب در کمین گرفتار می‌شدند یا با مین‌های زمینی روبه‌رو می‌شدند.[۷۶]

استراتژی سومالی

[ویرایش]

در سال ۱۹۷۷، تحت رهبری ژنرال محمد علی سمتر، همراه با عبدالله ارو و دیگر مقامات ارشد نظامی، سومالی مأمور شد تا یک استراتژی ملی برای جنگ علیه اتیوپی و پشتیبانی از جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی تدوین کند.[۷۷] رئیس‌جمهور زیادباره بر این باور بود که مداخلهٔ نظامی مستقیم سومالی به جبهه آزادیبخش سومالی غربی امکان خواهد داد تا برتری خود را تثبیت کرده و به پیروزی کامل دست یابد.[۷۸] این طرح بخشی از تلاش گسترده‌تر برای اتحاد تمام سرزمین‌های سومالی‌نشین در شاخ آفریقا و تشکیل «سومالی بزرگ» (Soomaaliweyn) بود.[۷۹]

ژنرال سمتر، که از فارغ‌التحصیلان برجستهٔ آکادمی نظامی فرونزه شوروی بود، بر کل استراتژی نظامی سومالی نظارت داشت و در طول جنگ اوگادن به عنوان فرماندهٔ کل نیروهای مسلح سومالی ایفای نقش کرد.[۷۷] او و افسران ارشد خط مقدمش در برابر مربی و هم‌دانش‌آموختهٔ پیشین فرونزه، ژنرال واسیلی پتروف که از سوی شوروی برای مشاوره به ارتش اتیوپی فرستاده شده بود، قرار گرفتند. علاوه بر این، حدود ۱۵ هزار نیروی کوبایی به فرماندهی ژنرال آرنالدو اوچوآ نیز از اتیوپی حمایت می‌کردند.[۸۰][۸۱] ژنرال سمتر در این تهاجم توسط چندین فرمانده میدانی که بیشتر آن‌ها نیز فارغ‌التحصیل آکادمی فرونزه بودند یاری می‌شد:[۸۲]

  • ژنرال یوسف صالحان: فرمانده ارتش ملی سومالی در جبههٔ جیجیگا. او با کمک سرهنگ ناجی، منطقه را در ۳۰ اوت ۱۹۷۷ تصرف کرد. (صالحان بعدها وزیر گردشگری شد، اما در ۱۹۸۵ از حزب سوسیالیست سومالی اخراج گردید)
  • سرهنگ عبدالله یوسف احمد: فرمانده ارتش ملی سومالی در جبههٔ نگِلی. (او بعدها رهبری گروه شورشی جبهه دموکراتیک برای نجات سومالی در اتیوپی را به دست گرفت)
    • سرهنگ علی حسین: فرمانده ارتش ملی سومالی در دو جبههٔ قبر دهر و هرر. (او در اواخر ۱۹۸۸ به جنبش ملی سومالی پیوست)
  • سرهنگ فارح هندول: فرمانده ارتش ملی سومالی در جبههٔ وردر. (او بعدها به عنوان فرماندار سناج منصوب شد و در ۱۹۸۷، یک روز پیش از آغاز مأموریتش، در هارگیسا کشته شد)
    • سرهنگ عبدالرحمن آره و سرهنگ علی اسماعیل: فرماندهان مشترک جبههٔ دگه‌هابور. (هر دو بعداً برای تقویت عملیات هرر انتخاب شدند؛ آره در نهایت به‌عنوان وابستهٔ نظامی خدمت کرد و پس از فروپاشی ارتش سومالی در ۱۹۹۰ بازنشسته شد)
  • سرهنگ آبوکار لیبان آفتوجه: ابتدا هماهنگ‌کنندهٔ لجستیک فرماندهی جنوبی بود و سپس فرمانده ارتش ملی سومالی در جبههٔ ایمی شد. (آفتوجه بعدها به درجهٔ ژنرال رسید و به عنوان وابستهٔ نظامی سومالی در فرانسه خدمت کرد)

نیروی هوایی سومالی

[ویرایش]

نیروی هوایی سومالی عمدتاً بر اساس ساختار شوروی سازمان‌دهی شده بود، زیرا بیشتر افسران آن در اتحاد جماهیر شوروی آموزش دیده بودند.[۲۱][۸۳]

هواپیماهای عملیاتی نیروی هوایی سومالی

سربازان ارتش اتیوپی در تجمع طرفداران درگ.

در سپتامبر ۱۹۷۴، امپراتور هایله سلاسی توسط شورای نظامی «درگ» سرنگون شد و دوره‌ای از آشفتگی در اتیوپی آغاز گردید. دِرگ به سرعت درگیر اختلافات داخلی شد تا مشخص شود چه کسی کنترل قدرت سیاسی را در دست خواهد گرفت.[۸۵] در همین زمان، گروه‌های مختلف ضد دِرگ و همچنین جنبش‌های جدایی‌طلب در سراسر کشور پدیدار شدند.

یکی از گروه‌های جدایی‌طلبی که می‌خواست از این شرایط بهره‌برداری کند، جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی بود که در منطقهٔ سومالی‌نشین اوگادن فعالیت می‌کرد. تا اواخر سال ۱۹۷۵، این جبهه چندین پایگاه دولتی را مورد حمله قرار داده بود و بخش بزرگی از اوگادن را تحت کنترل داشت. این نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم بود که تمام سومالی متحد شده بود (به استثنای منطقه مرزی شمالی در کنیا). پیروزی در اوگادن عمدتاً به دلیل حمایت جمعیت هرری بود که با این جبهه هم‌سو شده بودند.[۸۶][۸۷] از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۷، دولت سومالی تسلیحات و دیگر کمک‌ها را در اختیار جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی قرار داد.

مخالفت با حکومت دِرگ علت اصلی آغاز جنگ داخلی اتیوپی بود. آغاز این درگیری‌ها به سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ بازمی‌گردد؛ دوره‌ای که در تاریخ سیاسی اتیوپی با عنوان «ترور سرخ» شناخته می‌شود. در این مقطع، درگ برای تحکیم قدرت خود، نخست با گروه‌های مخالف داخل کشور و سپس با سازمان‌هایی که در پی تبدیل شدن به حزب پیشتاز بودند، وارد رویارویی شد. اگرچه نقض حقوق بشر توسط همهٔ طرف‌ها صورت گرفت، اما بیشتر خشونت‌ها علیه غیرنظامیان و اقداماتی که به قحطی فاجعه‌بار منجر شد، توسط دولت درگ انجام گرفت.[۸۸]

سخنرانی منگیستو.

نخستین نشانهٔ تلاش برای بازگرداندن نظم در درون دِرگ، اعلام ریاست جمهوری منگیستو هایله‌ماریام در ۱۱ فوریه ۱۹۷۷ بود. با این حال، کشور همچنان در هرج‌ومرج باقی ماند، زیرا ارتش می‌کوشید مخالفان غیرنظامی را در دوره‌ای موسوم به «ترور سرخ» (به زبان آمهری: Qey Shibir) سرکوب کند. با وجود این خشونت‌ها، اتحاد جماهیر شوروی که تحولات را از نزدیک دنبال می‌کرد، به این نتیجه رسید که اتیوپی در حال تبدیل شدن به یک دولت مارکسیست–لنینیست واقعی است و در راستای منافع شوروی است که از این رژیم حمایت کند. به همین دلیل، شوروی به‌طور محرمانه به منگیستو پیشنهاد کمک داد و او نیز آن را پذیرفت. در آوریل ۱۹۷۷، دولت اتیوپی مأموریت نظامی آمریکا و مرکز ارتباطات آن را تعطیل کرد.[۸۹][۹۰][۹۱]

در ژوئن ۱۹۷۷، منگیستو هایله‌ماریام، رهبر دِرگ، رسماً سومالی را متهم کرد که نیروهای ارتش ملی سومالی را به اوگادن اعزام کرده تا در کنار جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی بجنگند. محمد زیاد باره، رئیس‌جمهور سومالی، این اتهام را به‌طور قاطع رد کرد و تصریح نمود که تنها داوطلبان ارتش اجازه یافته‌اند به جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی کمک کنند نه واحدهای رسمی نیروهای مسلح.

نیروی هوایی اتیوپی

[ویرایش]

نیروی هوایی اتیوپی در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ با کمک‌های بریتانیا و سوئد تأسیس شد و از دههٔ ۱۹۶۰ حمایت قابل توجهی از ایالات متحده دریافت کرد. با وجود اندازهٔ کوچک، این نیرو به عنوان یک واحد نخبه شناخته می‌شد که افسران برگزیده را در بر می‌گرفت و برنامه‌های آموزشی فشرده‌ای برای خلبانان، هم در داخل کشور و هم در خارج، اجرا می‌کرد.[۹۲]

این نیرو از برنامهٔ کمک نیروی هوایی آمریکا بهره‌مند بود. گروهی از افسران و درجه‌داران نیروی هوایی ایالات متحده، به عنوان بخشی از گروه مشاوره و کمک نظامی، مأمور ارزیابی و ارائهٔ توصیه‌های لازم شدند. در نتیجه، ساختار سازمانی نیروی هوایی اتیوپی بر اساس الگوی آمریکایی بازسازی گردید و توجه ویژه‌ای به مؤسسات آموزشی آن شد. تعدادی از کارکنان برای آموزش به ایالات متحده اعزام شدند؛ از جمله ۲۵ خلبان برای آموزش پرواز با جت‌های جنگنده. همچنین، شمار زیادی از نیروهای اتیوپیایی به‌طور محلی توسط مستشاران آمریکایی آموزش دیدند.[۹۳]

پیش از سال ۱۹۷۴، تجهیزات این نیرو شامل حدود دوازده فروند جنگندهٔ اف-۸۶ سیبر و دوازده فروند اف-۵ای بود. در همان سال، اتیوپی درخواست دریافت جنگنده‌های اف-۴ فانتوم را مطرح کرد، اما ایالات متحده به جای آن، ۱۶ فروند اف-۵ئی مجهز به موشک‌های هوابه‌هوای ایم-۹ سایدوایندر و دو رادار متحرک ای‌ان/تی‌پی‌اس دی۴۳ وستینگهاوس در اختیار این کشور قرار داد. یکی از این رادارها بعدها در شهر جیجیگا مستقر شد.[۹۴] با این حال، به دلیل نقض حقوق بشر در اتیوپی، روند تحویل تجهیزات متوقف گردید و تا سال ۱۹۷۶ تنها هشت فروند از جنگنده‌های اف-۵ئی به ارتش اتیوپی تحویل داده شد.[۹۲]

هواپیماهای عملیاتی نیروی هوایی اتیوپی

سفر فیدل کاسترو به عدن

[ویرایش]

در آغاز سال ۱۹۷۷، فیدل کاسترو در چارچوب ابتکاری دیپلماتیک، رهبران سومالی، اتیوپی و یمن جنوبی (یمن دموکراتیک) را در نشستی در شهر عدن گرد هم آورد. او در این نشست پیشنهاد تشکیل یک فدراسیون سوسیالیستی متشکل از اتیوپی، سومالی و یمن جنوبی را مطرح کرد.[۹۵] هیئت نمایندگی سومالی با اصل ایدهٔ فدراسیون به‌طور مشروط موافقت کرد، اما تأکید داشت که چنین اتحادی باید به‌صورت فدراسیونی غیرمتمرکز شکل گیرد.[۹۶] شرط اصلی سومالی این بود که حق تعیین سرنوشت برای منطقهٔ اوگادن به رسمیت شناخته شود تا مردم سومالی بتوانند در قالب یک ملت واحد متحد گردند.[۹۶] مذاکره‌کنندگان سومالیایی با این انتظار به عدن آمده بودند که این نشست آغازگر گفت‌وگوهای طولانی‌مدت برای حل‌وفصل مسئلهٔ اوگادن باشد.[۹۷]

فیدل کاسترو در حال ملاقات با رئیس‌جمهور یمن جنوبی، سالم ربیع علی، در جریان سفرش به عدن، ۱۹۷۷

در جریان نشست عدن، رئیس‌جمهور سومالی، محمد زیاد باره، به‌طور مفصل دربارهٔ اشغال منطقهٔ اوگادن و تلاش‌های سومالی برای به دست آوردن حق تعیین سرنوشت صحبت کرد. رئیس‌جمهور اتیوپی، منگیستو هایله‌ماریام، سخن کوتاهی ایراد کرد و اعلام نمود که پیشنهادی ندارد، زیرا اوگادن بخشی جدایی‌ناپذیر از اتیوپی است. منگیستو به باره هشدار داد که وضع موجود را بپذیرد، اما باره تأکید کرد که این مسئله قابل چشم‌پوشی نیست. یک نمایندهٔ کوبایی در نشست مداخله کرد و پیشنهاد داد که از دیدگاه سوسیالیستی، سومالی باید وضع موجود را بپذیرد و موضوع اوگادن را با تلاش مکزیک برای بازپس‌گیری تگزاس مقایسه کرد. باره این پیشنهاد را رد کرد و اظهار داشت که او تنها به دنبال حق تعیین سرنوشت مردم سومالی تحت اشغال اتیوپی است نه الحاق خاک. وی استدلال کرد که یک دیدگاه واقعی سوسیالیستی باید از حق تعیین سرنوشت حمایت کند.[۹۷] میانجی‌ها پیشنهاد کردند که اوگادن به یک منطقهٔ خودمختار تبدیل شود، اما اتیوپیایی‌ها آن را زیاده‌روی و سومالیایی‌ها ناکافی دانستند.[۹۵] با شکست مذاکرات، باره درخواست جلسهٔ خصوصی با منگیستو کرد، اما این درخواست رد شد و بحث‌ها به سرعت فروپاشید. نمایندگان سومالی نشست را ترک کردند و معتقد بودند که این نشست به منظور فشار بر آن‌ها در مسئلهٔ اوگادن برگزار شده است.[۹۷] کنفرانس عملاً از سومالی می‌خواست حمایت خود از حق تعیین سرنوشت را کنار بگذارد؛ اما باره چنین درخواستی را نپذیرفت، باره استدلال کرد که تصمیم‌گیری دربارهٔ آیندهٔ اوگادن باید توسط خود مردم و نمایندگان جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی انجام شود و او نمی‌تواند به جای این جنبش تصمیم‌گیری کند.[۹۸] در ماه مه ۱۹۷۷، پرسنل نظامی کوبا وارد اتیوپی شدند.[۹۹]

سومالی و اتیوپی هرکدام دیگری را مسئول شکست نشست عدن دانستند، اما کاسترو از منگیستو حمایت کرد؛ منگیستو نیز بر وفاداری خود به اتحاد جماهیر شوروی تأکید داشت، در حالی که باره بر حق تعیین سرنوشت سومالی‌ها و پایان دادن به حکومت اتیوپی بر منطقه اوگادن تمرکز کرده بود. در ژوئیه سال ۱۹۷۷، برای جلوگیری از جنگ تمام‌عیار بین سومالی و اتیوپی، چند دور مذاکرات کارشناسی در مسکو برگزار شد. با این حال، هیئت‌های اعزامی اتیوپی و سومالی هرگز به صورت مستقیم با یکدیگر ملاقات نکردند زیرا روس‌ها جایی برای سازش بین مواضع سرسختانه دو طرف نمی‌دیدند و مذاکرات به صورت جداگانه انجام شد. هدف نهایی این بود که از اعمال زور و خشونت جلوگیری شود. این مذاکرات آخرین فرصت برای حل‌وفصل مسئله در چارچوب اتحاد سوسیالیستی بودند، اما مذاکرات راه به جایی نبرد و از هم فروپاشید.[۹۵]

تاریخچه

[ویرایش]

روند جنگ

[ویرایش]
وسعت تقریبی سومالی بزرگ
سرزمین‌های که سومالی در سال ۱۹۷۷ اشغال کرد.

مدت‌ها پیش از آغاز تهاجم گسترده، جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی در منطقه اوگادن عملیات‌های چریکی انجام می‌داد. تا ژوئن ۱۹۷۷، این گروه موفق شد نیروهای اتیوپی را از بخش بزرگی از منطقه بیرون براند و آن‌ها را ناچار به عقب‌نشینی به مراکز شهری مستحکم کند.[۷۸]

حمله سومالی (ژوئیه-اوت ۱۹۷۷)

[ویرایش]

بنا بر اسناد وزارت دفاع اتیوپی در ۱۲ ژوئیه ۱۹۷۷، ارتش ملی سومالی حملهٔ خود به اوگادن را آغاز کرد. (برخی منابع دیگر ۱۳ یا ۲۳ ژوئیه را ذکر کرده‌اند)[۱۰۰][۱۰۱]

به گفتهٔ مورخ گبرو تارکه، نیروهای سومالی شامل ۲۳ گردان مکانیزه، ۹ گردان زرهی، ۴ گردان هوابرد و ۹ گردان توپخانه بودند که شمار کلی آن‌ها بین ۳۱ تا ۳۹ هزار نفر تخمین زده می‌شد. سومالی همچنین دارای ۵۳ فروند جنگنده، ۲۵۰ تانک، ۳۵۰ نفربر زرهی و ۶۰۰ قبضه توپخانه بود. در مقابل، ارتش اتیوپی تنها ۳ تیپ پیاده، یک تیپ مکانیزه، ۲ گردان زرهی، ۲ گردان توپخانه و ۲ گردان پدافند هوایی در اختیار داشت که همراه با نیروهای شبه‌نظامی، مجموعاً بین ۳۵ تا ۴۷ هزار نفر می‌شدند. اگرچه از نظر تعداد نیرو برتری نسبی با اتیوپی بود، اما سومالی در زمینهٔ تجهیزات زرهی، توپخانه و نفربرهای زرهی به‌طور کامل دست بالا را داشت. ارتش اتیوپی در آن زمان به شدت پراکنده بود؛ یگان‌های آن در دشت‌های وسیع اوگادن پخش شده بودند و بهترین واحدهای نظامی کشور نیز درگیر جنگ استقلال اریتره در شمال بودند. تیپ دهم مکانیزه در جیجیگا مستقر بود، تیپ‌های پنجم، نهم و یازدهم پیاده به ترتیب در گُده، قبر دهر و دگه‌هابور مستقر بودند. افزون بر این، در هر پاسگاه مرزی همچون آوَره، وردر، گلادین و موستاهیل یک گردان پیاده مستقر بود. همهٔ این واحدها تحت فرماندهی لشکر سوم، مستقر در هرر، قرار داشتند.[۱۰۰]

حملهٔ اصلی در ساعت سه بامداد آغاز شد؛ زمانی که دو تیپ زرهی و سه تیپ مکانیزهٔ سومالی به فرماندهی سرهنگ عبدالله عسکر به سوی شهر گُده یورش بردند. تیپ پنجم ارتش اتیوپی چند روزی مقاومت کرد، اما زیر ضربات سنگین حملات هوایی و توپخانه‌ای سومالی دچار تلفات شدید شد. واکنش اتیوپی کند و ناکارآمد بود، زیرا سومالی هیچ‌گاه به‌طور رسمی اعلان جنگ نکرده بود و روابط دیپلماتیک دو کشور نیز از اوایل ۱۹۷۷ قطع شده بود. بسیج عمومی نیروهای مسلح اتیوپی از ۱۵ ژوئیه آغاز شد، اما جذب و سازمان‌دهی حدود ۲۵۰ هزار نیروی تازه‌نفس چندین هفته به طول انجامید.[۱۰۲] در آن زمان، عمدهٔ نیروهای اتیوپی از واحدهای پیاده‌نظام تشکیل شده بود که به سلاح‌های ضدتانک مجهز بودند و در شرایط دشواری قرار داشتند. تانک‌های سومالی با سرعت به سمت غرب پیشروی کردند، تا عمق ۷۰۰ کیلومتری خاک اتیوپی نفوذ نمودند و حدود ۳۵۰ هزار کیلومتر مربع از خاک اتیوپی را به اشغال خود درآوردند. برتری سومالی در تجهیزات و سازمان‌دهی ــ به‌ویژه در عرصهٔ زرهی ــ عامل اصلی این موفقیت‌ها بود. استراتژی آنان بر سرعت عمل، نفوذ به خطوط پشتی دشمن، بمباران‌های گستردهٔ توپخانه‌ای و حملات هماهنگ یگان‌های مکانیزه استوار بود. سرانجام، با وجود مقاومت تیپ پنجم، شهر گُده در ۲۵ ژوئیه سقوط کرد. مدافعان اتیوپی که هیچ پوشش توپخانه‌ای یا هوایی برای عقب‌نشینی در اختیار نداشتند، عملاً نابود شدند؛ از میان ۲۳۵۰ نفر نیروی شبه‌نظامی تنها ۴۸۹ نفر موفق شدند خود را به هرر برسانند و بقیه مفقود یا کشته شدند.[۱۰]

برتری تجهیزات نظامی سومالی عاملی تعیین‌کننده در این پیروزی‌ها به‌شمار می‌رفت. تانک‌های تی-۵۴ و تی-۵۵ ساخت شوروی ــ به روایت مورخ «گبرو تارکه» ــ از نظر قدرت آتش، زره، بُرد و مانورپذیری به‌مراتب برتر از تانک‌های فرسودهٔ آمریکایی ام-۴۱ و ام-۴۷ موجود در ارتش اتیوپی بودند. افزون بر این، توپ‌های ۱۵۵ میلی‌متری آمریکایی نیروهای اتیوپی در برابر هویتزرهای ۱۲۲ میلی‌متری دی-۳۰ ساخت شوروی که در اختیار سومالی قرار داشت، از نظر بُرد و سرعت عمل بسیار ضعیف‌تر عمل می‌کردند. در سال‌های پیش از جنگ، شوروی پیشرفته‌ترین تسلیحات خود را در اختیار سومالی گذاشته بود. محاسبات فرماندهان سومالی حاکی از آن بود که زرادخانهٔ تأمین‌شده از سوی شوروی، توانایی لازم برای ادامهٔ جنگ را حداقل به مدت شش ماه فراهم خواهد ساخت. آنان پیش‌بینی می‌کردند ممکن است به محض اطلاع شوروی از آغاز تهاجم، ارسال سلاح متوقف شود؛ بنابراین هدف سومالی این بود که تا دسامبر ۱۹۷۷ سراسر اوگادن را اشغال کند، پیش از آنکه قطع احتمالی کمک‌های نظامی شوروی تأثیر منفی بر عملیات بر جای گذارد.[۱۰۱][۷۸]

نیروهای سومالی در همان آغاز تهاجم در برخی جبهه‌ها با بن‌بست و شکست مواجه شدند؛ در ۱۷ ژوئیه، تنها چهار روز پس از شروع یورش، سومالیایی‌ها حمله‌ای غافلگیرانه به دیرداوه ترتیب دادند. این حمله با یک تیپ پیاده‌نظام، دو گردان توپخانه، یک گردان زرهی، یک راکت انداز و سه تیپ از چریک‌های جبههٔ آزادی‌بخش سومالی غربی (WSLF) انجام گرفت. نیروهای مدافع اتیوپی شامل تیپ ۷۸، گردان ۷ پیاده، گردان ۲۱۶ و گردان ۷۵۲ بودند از نظر تعداد نیرو و تجهیزات به‌طور قابل‌توجهی ضعیف تر از نیروهای سومالی بودند. نبرد تا ساعت ۱۱ صبح ادامه یافت و نیروهای سومالی مدافعان را تا حومهٔ شهر عقب راندند؛ سرنوشت این شهر راهبردی اهمیت تعیین‌کننده‌ای در جنگ اتیوپی و سومالی داشت. نه‌تنها دومین پایگاه هوایی بزرگ اتیوپی در آنجا قرار داشت، بلکه این شهر نمایانگر مسیرهای ورودی به اوگادن و همچنین خط آهن حیاتی به دریای سرخ در این شهر واقع شده بود. در این لحظات حساس، نیروهای کمکی از هرر وارد عمل شدند. با پشتیبانی نزدیک هوایی، نیروهای هرر به مدافعان کمک کردند تا نیروهای سومالی را تا بیست کیلومتری شهر عقب برانند. تقریباً در همان زمان، نیروی هوایی اتیوپی (ETAP) نیز با استفاده از جنگنده‌های اف-۵ به تدریج برتری هوایی خود را اعمال کرد، هرچند در ابتدا از نظر تعداد در برابر میگ-۲۱های سومالی کمتر بودند. با اینکه نیروهای سومالی در ماه‌های ابتدایی جنگ دارای تعداد بیشتری هواپیما (۵۳ فروند در برابر ۳۶ فروند) بود، اما از نظر توان عملیاتی و مهارت، مغلوب نیروی هوایی اتیوپی شد. اتیوپیایی‌ها نه‌تنها بر آسمان خود تسلط نسبتاً کاملی یافتند، بلکه موفق شدند وارد حریم هوایی سومالی نیز شوند و شهرهای هارگیسا و بربره را بمباران کنند. طبق گزارش وزارت دفاع ملی اتیوپی، بین ژوئیه ۱۹۷۷ تا ژوئن ۱۹۷۸، نیروی هوایی ۲٬۸۶۵ سورتی پرواز انجام داد. جنگنده‌های نیروی هوایی اتیوپی موفق شدند تجهیزات زرهی سومالی را درهم بکوبند و همچنین ۹ فروند میگ ۱۷ و ۱۸ فروند میگ ۲۱ را در نبردهای هوایی سرنگون و ۶ فروند هواپیمای دیگر را داخل خاک سومالی نابود کنند[۱۰۳][۱۰۴] به دلیل کمبود شدید قطعات یدکی، نیروی هوایی سومالی در طول بیشتر جنگ زمین‌گیر بود و تجهیزات پدافند هوایی آن‌ها محدود بود.[۷۸]

در ۱۷ اوت، نیروهای سومالی حمله‌ای علیه شهر دیرداوه آغاز کردند. یگان‌های مهاجم شامل دو تیپ موتوری، یک گردان زرهی تانک و یک راکت‌انداز بی‌ام-۱۳ بودند که به سمت شهر پیشروی کردند. در برابر آن‌ها، نیروهای مدافع اتیوپی متشکل از لشکر دوم، گردان ۲۰۱، گردان ۷۸۱، گروهان چهارم مکانیزه و یک دسته تانک – مجهز به تنها دو دستگاه تانک – صف‌آرایی کرده بودند. در همین روز و در طول شب بخشی از نیروهای سومالی نیز از منطقه هاروا به‌سوی بخش شمال‌شرقی شهر حرکت کردند. با وجود از دست دادن سه تانک در اثر برخورد با مین‌های زمینی در طول مسیر، نیروهای سومالی روز بعد حمله زمینی خود را آغاز کردند. گردان ۷۸۱ اتیوپی چندین ساعت در شینیله مقاومت نمود، اما سرانجام به داخل شهر عقب‌نشینی کرد. هنگامی که نیروهای سومالی به شهر نزدیک شدند، شروع به گلوله‌باران آن با توپخانه کردند. یک گردان زرهی سومالی توانست خطوط دفاعی اتیوپی را درهم بشکند و به‌طور موقت دومین فرودگاه بزرگ کشور را از کار بیندازد؛ در این حمله، برج کنترل پرواز و حدود ۹ فروند هواپیما که روی زمین مستقر بودند نابود شد. طی ۲۰ ساعت بعدی، دو طرف درگیر نبردی شدید شدند تا اینکه نیروی هوایی اتیوپی با حملات پی‌درپی توانست ضربات سنگینی به دشمن وارد کند و ۱۶ تانک تی-۵۵ سومالی را منهدم سازد. نیروهای سومالیایی که توان رزمی خود را از دست داده بودند، ناچار به عقب‌نشینی شدند و حجم قابل‌توجهی از تجهیزات خود را رها کردند؛ از جمله تانک‌ها، خودروهای زرهی، توپخانه و صدها قبضه سلاح انفرادی و تیربار.[۱۰۵]

اتحاد جماهیر شوروی که در آغاز خود را هم‌زمان در کنار هر دو طرف جنگ می‌دید، ابتدا تلاش کرد نقش میانجی برای برقراری آتش‌بس ایفا کند. در همان زمان که نیروهای اتیوپی برای متوقف کردن پیشروی‌های سومالی شدیداً درگیر نبرد بودند، منگیستو هایله‌ماریام به‌طور مداوم از مسکو درخواست تسلیحات و تجهیزات جدید می‌کرد. شوروی نیز به این درخواست‌ها پاسخ مثبت داد و از اوایل سپتامبر ۱۹۷۷ محموله‌های سنگینی شامل توپخانه، تانک و دیگر تجهیزات نظامی را در اختیار اتیوپی گذاشت. دو هفته بعد، دولت درگ خبر مهمی دریافت کرد: توقف ارسال سلاح از شوروی به سومالی. این تصمیم نشان می‌داد که مسکو عملاً طرف اتیوپی را گرفته است. از اواخر سپتامبر، شوروی حجم وسیعی از تجهیزات شامل تانک‌های تی-۵۵، راکت‌اندازها و جنگنده‌های میگ-۲۱ را به اتیوپی تحویل داد و همزمان یک پل هوایی عظیم برای انتقال سلاح و اعزام صدها مستشار نظامی شوروی برقرار کرد (از نظر مقیاس، این عملیات پس از پشتیبانی گسترده شوروی از سوریه در جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ در رتبه دوم قرار داشت) علاوه بر این، حدود ۱۵ هزار سرباز کوبایی به عنوان نیروی رزمی به اتیوپی اعزام شدند. یمن جنوبی نیز در اواخر سپتامبر دو گردان زرهی به این کشور فرستاد. در پاسخ، سومالی در ۱۳ نوامبر دستور داد که تمامی مستشاران شوروی ظرف یک هفته خاک این کشور را ترک کنند، استفاده شوروی از پایگاهای دریایی در سومالی خاتمه یابد و روابط دیپلماتیک با کوبا نیز قطع شود.[۱۰۶][۱۰۷] از این مقطع به بعد، مستشاران شوروی در اتیوپی نقش‌های متنوعی بر عهده گرفتند. در حالی که بیشتر وظایف آنان شامل آموزش و عملیات ستادی بود، برخی نیز با جنگنده‌های میگ و بالگردها مأموریت‌های رزمی انجام می‌دادند.[۱۰۸]

دیگر کشورهای کمونیستی نیز به اتیوپی کمک‌های نظامی ارائه کردند؛ برای مثال، یمن جنوبی و کره شمالی در تأمین تجهیزات و مشاوره نظامی نقش داشتند.[۱۰۶] آلمان شرقی نیروهایی را برای آموزش سربازان، مهندسی و همچنین واحدهای پشتیبانی را در اختیار ارتش اتیوپی گذاشت.[۱۰۹] گزارش‌ها حاکی است که اسرائیل نیز بمب‌های خوشه‌ای و ناپالم در اختیار اتیوپی قرار داده و خلبانان اسرائیلی در طول جنگ با جنگنده‌های اف-۵ اتیوپی پرواز رزمی انجام داده‌اند.[۱۱۰][۱۱۱] منگیستو در طول جنگ به دنبال جلب حمایت اسرائیل بود، اگرچه حضور نیروهای اسرائیلی در اتیوپی برای شوروی و کوبا چندان خوشایند نبود.[۱۱۲] با این حال، تمام کشورهای کمونیستی در کنار اتیوپی قرار نگرفتند. به دلیل رقابت چین و شوروی، چین از سومالی حمایت دیپلماتیک کرد و کمک‌های نظامی محدودی نیز به سومالی ارائه کرد.[۱۱۳][۱۱۴] همچنین رومانی تحت حکومت نیکولای چائوشسکو که معمولاً با سیاست‌های شوروی مشکل داشت روابط دیپلماتیک خوبی را با رئیس‌جمهور باره برقرار کرد.

پیروزی‌های سومالی و محاصره هرر (سپتامبر تا ژانویه)

[ویرایش]

بزرگ‌ترین موفقیت ارتش ملی سومالی (SNA) و جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی (WSLF) در جریان جنگ اوگادن، تصرف جیجیگا در اواسط سپتامبر ۱۹۷۷ بود. سومالیایی‌ها که از ناکامی خود در دیره‌داوه دلسرد نشده بودند، نیروهای تقویت‌شده را به سوی سومین شهر بزرگ استان روانه کردند. در ۲ سپتامبر، حمله‌ای گسترده با پشتیبانی توپخانه، خمپاره‌انداز و تانک آغاز شد. یک هفته بعد، در ۹ سپتامبر، حمله‌ای تازه و با اراده‌ای راسخ‌تر صورت گرفت؛ واحدهای سومالیایی بدون وقفه مواضع اتیوپیایی‌ها را با آتش توپخانه و راکت در هم کوبیدند. در جریان این حملات، رادار مستقر بر فراز کوه کارامارا نابود شد؛ رخدادی که توان نیروی هوایی اتیوپی برای ارائهٔ پشتیبانی نزدیک هوایی را به‌شدت کاهش داد و موجب عقب‌نشینی نیروهای اتیوپی به آداو گردید. با شدت گرفتن آتش توپخانه سومالی بر آداو، ارتش اتیوپی به‌ناچار دست به عقب‌نشینی کامل به کوره زد. سرانجام در ۱۲ سپتامبر ۱۹۷۷، جیجیگا به تصرف سومالی درآمد. بدتر آنکه در ۱۳ سپتامبر، گذرگاه راهبردی مردا در کوه کارامارا نیز به دست نیروهای سومالی افتاد. تا پایان ماه سپتامبر، دولت اتیوپی اعتراف کرد که حدود ۱۰ درصد از منطقه اوگادن در اختیارش باقی مانده و مدافعان این کشور به نواحی غیرسومالی‌نشین هَرارگ، باله و سیدامو عقب رانده شده‌اند.[۱۱۵]

تانک آسیب دیده تی-۳۴ ارتش ملی سومالی در حال تعمیر

نیروهای در حال عقب‌نشینی ارتش اتیوپی سرانجام در کوره، در میانه راه بین جیجیگا و هرر، توقف کردند. زیر آتش سنگین توپخانهٔ سومالی، بار دیگر فضای وحشت و آشفتگی بر سربازان مستقر در کوره سایه انداخت. لشکر سوم که مقر فرماندهی خود را در کوره مستقر کرده بود، برای جلوگیری از عقب‌نشینی نیروها به تدابیری سخت‌گیرانه متوسل شد و حتی دستور داد در صورت تداوم عقب‌نشینی، نیروی هوایی مواضع نیروهای خودی را نیز هدف قرار دهد. این ناکامی‌ها فوراً به «ستون پنجم» نسبت داده شد و در نتیجه، چندین افسر و درجه‌دار به اتهام همدستی با «آنارشیست‌ها» —که عمدتاً وابسته به گروه‌های سیاسی چپ‌گرا به‌ویژه جبهه دموکراتیک انقلابی خلق اتیوپی (EPRP) بودند—اعدام شدند. با این حال، فرمانده لشکر سوم نیز از توبیخ و انتقاد فرماندهان عالی‌رتبه در امان نماند. منگیستو هایله‌ماریام به او دستور داد برای جبران سقوط کارامارا، خط دفاعی تازه‌ای در کوره ایجاد کند و در نهایت گذرگاه کارامارا را باز پس گیرد. در همین مقطع، دولت اتیوپی فرمان بسیج عمومی صادر کرد. از ۱۴ تا ۲۱ سپتامبر، منگیستو چندین فرمان بسیج را اعلام نمود و از شعارهایی همچون «همه‌چیز برای جبهه جنگ» و «میهن انقلابی یا مرگ» برای برانگیختن مردم بهره گرفت.[۱۱۶]

پس از سقوط جیجیگا و کارامارا، نبردها به مدت یک هفته متوقف شد. در این فاصله، منگیستو راهبرد عملیاتی تازه‌ای به نام «آوروا» طراحی کرد و فرماندهی جبههٔ شرقی را بازسازمان‌دهی نمود؛ به این صورت که آن را به دو بخش دیرداوه و هرر تقسیم کرد. هدف اصلی عملیات «آوروا» دفاع سرسختانه از این دو شهر کلیدی و جلوگیری از دستیابی سومالی به اهداف راهبردی خود بود. از اواخر سپتامبر، روند تهاجمی نیروهای سومالی به‌سرعت رو به افول گذاشت. شرایط نامساعد جوی، زمین ناهموار و خستگی مفرط نیروها از عوامل اصلی این کاهش شتاب بودند. بدین‌ترتیب، مرحله نخستین حمله برق‌آسای سومالی به پایان رسید و نبرد وارد فاز فرسایشی شد. این تغییر شرایط، فرصتی ارزشمند در اختیار اتیوپی قرار داد تا نیروهای خود را بازآرایی کند، یگان‌های تازه‌نفس و تسلیحات بیشتری به میدان آورد و هم‌زمان پناهگاه‌ها و مواضع مستحکمی بر دامنهٔ تپه‌ها ایجاد نماید.[۱۱۶]

سپس نیروهای سومالی حمله‌ای تازه آغاز کردند و به‌سوی شرق، در جهت هرر، پیشروی نمودند. هدف اصلی آنان نفوذ در خطوط مقدم جبههٔ شرقی و اعمال فشار از محورهای کارامارا و فیق بود. با وجود ضعف موقعیت در خط دفاعی اتیوپی، بیش از هفت هفته طول کشید تا سومالیایی‌ها موفق به شکستن آن شوند. از اواخر سپتامبر، شوروی مقادیر زیادی سلاح، از جمله هواپیما و تانک، در اختیار اتیوپی قرار داد. علاوه بر این، با افزایش تجربه رزمی ارتش اتیوپی، آن‌ها در استفاده از تسلیحات جدید شوروی نیز ماهرتر شدند. اگرچه نیروهای سومالی در اوگادن از پشتیبانی گسترده برخوردار بودند، اما ساکنان نواحی کوهستانی به‌شدت با حضور آنان مخالف بوده و حمایت همه‌جانبه‌ای از ارتش اتیوپی به عمل می‌آوردند؛ از جمله در زمینه شناسایی، دیده‌بانی و حفاظت از گذرگاه‌های راهبردی. با پیشروی بیشتر نیروهای سومالی در سرزمین‌های اتیوپی، خطوط تدارکات آنها بیش‌ازپیش در معرض خطر قرار گرفت و امکان ایجاد اختلال در آن‌ها افزایش یافت.[۱۱۷]

شبه‌نظامی اتیوپیایی عضو گروه شبه‌نظامیان خلق، در حال نبرد، نوامبر ۱۹۷۷.

در طول چهار ماه، از اواخر سپتامبر تا اواسط دسامبر، نیروهای سومالی تلاش گسترده‌ای برای تصرف شهر هرر به‌کار بستند. در دو مقطع، این شهر ــ که حدود ۴۸ هزار نفر جمعیت داشت و معتبرترین آکادمی نظامی اتیوپی در آن قرار داشت ــ در آستانه سقوط به نظر می‌رسید. با این حال، هرر هرگز تسلیم نشد؛ اصلی‌ترین دلایل آن، کندی و نبود قاطعیت در عملیات سومالیایی‌ها و ورود تسلیحات شوروی در اواخر اکتبر بود. ورود تجهیزات جدید شوروی، همراه با اعزام حدود ۱۰۰ هزار نیروی تازه‌نفس آموزش دیده و مجهز به تجهیزات جدید شوروی، موجب تقویت ارتش اتیوپی شد. از این میان، حدود ۳۰ هزار نفر که به نام «ارتش انقلابی آزادی‌بخش اول» شناخته می‌شدند، به جبهه سومالی اعزام گردیدند. تا دسامبر، نیروهای فرسوده سومالی ناچار شدند به فدیس، جلدسا و هاروا عقب‌نشینی کرده و در آنجا در انتظار ضدحمله نیروهای اتیوپی بمانند. هم‌زمان، نیروهای منظم کوبایی نیز وارد میدان شدند؛ ابتدا تنها چند صد نفر در دسامبر، اما شمار آنان در ژانویه به سه هزار و در فوریه به شانزده هزار نفر افزایش یافت. این نیروها کاملاً به تجهیزات شوروی ــ از جمله تانک‌های تی-۶۲، توپخانه و نفربرهای زرهی ــ مجهز بودند. سومالی با اخراج مستشاران شوروی و کوبایی، دست به قماری بزرگ زده بود؛ اما اکنون عملاً به‌تنهایی در برابر یک ائتلاف چندملیتی قدرتمند و عظیم ایستاده بود.[۱۱۸][۲۷]

ضد حمله اتیوپی-کوبا (فوریه-مارس)

[ویرایش]
خدمه توپخانه کوبا در اوگادن.

در ژانویه ۱۹۷۸، دولت نظامی اتیوپی (درگ) «کمیته عالی راهبردی نظامی» (SMSC) را تشکیل داد؛ نهادی متشکل از افسران اتیوپیایی، شوروی و کوبایی که مسئولیت طراحی و هدایت ضد حمله را برعهده داشت. ریاست این کمیته به ژنرال واسیلی پتروف، معاون فرمانده نیروهای زمینی شوروی، سپرده شد. این عملیات با دقت بسیار طراحی و به‌خوبی هدایت شد. ارکان اصلی آن شامل آتشبارهای غافلگیرکننده توپخانه بود که در پی آن، یورش‌های گسترده پیاده‌نظام و واحدهای زرهی مکانیزه صورت می‌گرفت؛ تاکتیکی که مستقیماً از دکترین تهاجمی ارتش شوروی الهام گرفته بود.[۱۱۹] پتروف اعتماد چندانی به نیروهای اتیوپیایی نداشت و ترجیح داد پیشتازی عملیات را به یک هنگ چترباز کوبایی بسپارد.[۱۲۰] هسته اصلی ضدحمله از سه هنگ پیاده‌نظام کوبایی، یک هنگ زرهی کوبایی، بخش اعظم توپخانه کوبا و دو لشکر اتیوپیایی تشکیل می‌شد. نیروی جناحی نیز شامل هنگ چتربازان کوبایی، چند گردان توپخانه کوبا و یک لشکر اتیوپیایی بود. از ویژگی‌های برجسته این عملیات، استفاده گسترده از پشتیبانی نزدیک هوایی و حملات هوایی بود.[۱۲۱] در اوج عملیات، حدود ۱۷ هزار سرباز کوبایی در این ضدحمله حضور داشتند.[۱۲۲]

پیش از ضدحمله، سومالیایی‌ها در ۲۲ ژانویه تلاشی بلندپروازانه برای تصرف هرر انجام دادند. سومالیایی‌ها عملیات خود را با گلوله‌باران خمپاره‌ای و راکتی شهر بابِیل از تپه ۱۶۹۲ آغاز کردند؛ اقدامی که هدف اصلی آن منحرف کردن توجه نیروهای اتیوپیایی بود. سپس، در ساعت ۱۵:۳۰، چندین تیپ پیاده‌نظام سومالی با پشتیبانی شمار زیادی تانک، از محورهای فِدیس و کومبُلچا به‌سوی هرر پیشروی کردند. در یک مقاومت هماهنگ زمینی و هوایی—که برای نخستین بار با حضور مستقیم نیروهای کوبایی همراه بود—نیروهای اتیوپی چند مایل دورتر از هرر با نیروهای سومالیایی درگیر شدند. آنان رشته‌ای از یورش‌های سریع و کوبنده را علیه مهاجمان به اجرا گذاشته و موفق شدند آنان را در جای خود متوقف کنند. هم‌زمان که نبرد زمینی میان تانک‌ها جریان داشت، جنگنده‌ـبمب‌افکن‌ها اتیوپی عقبه و خطوط ارتباطی سومالی را هدف قرار دادند. سومالیایی‌ها متحمل شکستی سنگین شدند و شمار تلفاتشان به حدود ۳ هزار نفر رسید؛ این بزرگ‌ترین شکست آن‌ها از زمان آغاز جنگ بود. پس از این موفقیت، اتیوپیایی‌ها از حالت دفاعی به تهاجمی خارج و وارد فاز تهاجمی شدند. بین ۲۳ تا ۲۷ ژانویه، لشکر یازدهم اتیوپی با پشتیبانی واحدهای زرهی کوبایی موفق شد سرزمین‌های گسترده‌ای تا منطقه فدیس را بازپس گیرد. در جریان این عملیات، ۱۵ تانک، ده‌ها نفربر زرهی، ۴۸ توپ صحرایی، ۷ توپ ضدهوایی، مقادیر فراوانی سلاح سبک پیاده‌نظام و مهمات به غنیمت اتیوپیایی‌ها درآمد.[۱۱۹]

ضدحمله مشترک اتیوپی و کوبا از اول فوریه آغاز شد. لشکر نهم، تحت فرمان نیروهای ضربتی کوبایی، به مواضع سومالیایی‌ها در هاروا یورش برد و آنها را مجبور به عقب‌نشینی کرد. نیروهای مهاجم —نیروهای اتیوپیایی و کوبایی— سپس به سمت شمال پیشروی کرده و در چهارم فوریه شهر جلدسا را تصرف کردند. تا نهم فوریه، نیروهای سومالی از شهرهای چیناکسن، اجرسه گورو و گورسم گریختند و در جریان عقب‌نشینی، ۴۲ تانک، چندین نفربر زرهی (APC) و بیش از ۵۰ قبضه توپخانه را پشت سر خود جا گذاشتند.[۱۲۳] در این نبرد، توپخانه—به‌ویژه راکت‌اندازهای ب‌ام-۲۱ گراد—همراه با پشتیبانی نزدیک هوایی نقش تعیین‌کننده‌ای در پیروزی اتیوپیایی‌ها ایفا کرد. در پی این رویداد، سومالیایی‌ها تصمیم گرفتند به مواضع دفاعی از پیش آماده‌شده خود در گذرگاه کارا مردا عقب‌نشینی کنند.[۱۲۱] سپس ستون مشترک نیروهای اتیوپی و کوبا به سمت شمال‌شرق پیشروی کرده و وارد ارتفاعات میان جیجیگا و مرز سومالی شدند؛ آنها با استفاده از این مسیر، نیروهای ارتش سومالی-ارتش آزادیبخش سومالی غربی را که در گذرگاه مردا موضع گرفتنه بودند را دور زدند. مسئولیت این مأموریت به لشکر دهم واگذار شد؛ لشکری که بر یک تیپ زرهی کوبایی با بیش از ۶۰ تانک تی-۶۲ تکیه داشت. در ۱۵ فوریه، این نیروها با دور زدن گذرگاه نفوذناپذیر مردا، مسیر جایگزین از طریق عَرَبی را انتخاب کرده و به سمت گذرگاه شِبِله پیشروی کردند و سرانجام در ۲۴ فوریه آن را تصرف کردند. با وجود مقاومت سرسخت سومالیایی‌ها در گریکوچر، این روستا نیز نهایتاً در ۲۸ فوریه به دست نیروهای اتیوپی-کوبا افتاد.[۱۲۳]

نبرد دوم جیجیگا (مارس ۱۹۷۸)

[ویرایش]

جیجیگا نقطه‌ای کلیدی در خط دفاعی سومالی بود و برای مِنگیستو از اهمیت سیاسی ویژه‌ای برخوردار بود، زیرا این شهر محل بزرگ‌ترین شکست ارتش اتیوپی در پاییز گذشته بود. حدود ۸۰۰۰ سرباز سومالیایی، به همراه یک گردان تانک تی-۵۵ و یک گردان توپخانه ۱۲۲ میلی‌متری، در اطراف جیجیگا و گذرگاه کارا مَردا موضع گرفته بودند. درگیری‌های سنگین در میانه فوریه و در ارتفاعات اطراف بابِیل، تلفات زیادی بر نیروهای اتیوپی وارد ساخت. در پی این رویداد، ژنرال شوروی واسیلی پتروف به این نتیجه رسید که حمله مستقیم به مواضع سومالیایی‌ها در جیجیگا و گذرگاه کارا مَردا، اقدامی بسیار پرهزینه خواهد بود. ازاین‌رو، او تصمیم گرفت با اجرای یک عملیات هوابرد و انتقال بخشی از نیروهایش به دشت‌های پشت جیجیگا، این مشکل را حل کند. برای اجرای این طرح، کوبایی‌ها نیروهای چترباز خود را در قالب یگان‌های ویژه هوابرد سازمان‌دهی کردند. در این عملیات، ۲۰ فروند بالگرد میل-۸ و ۱۰ فروند بالگرد سنگین میل-۶ که همگی توسط خلبانان شوروی هدایت می‌شدند برای درهم شکستن نیروی اصلی ارتش سومالی استفاده شد.[۱۲۰] همچنین هواگردهای متعارف برای پشتیبانی از عملیات هوابرد به کار گرفته شدند؛ در همین حال، بالگردها آماده می‌شدند تا یک گردان مجهز به خودروهای زرهی را در میدان نبرد مستقر کنند.[۱۲۱]

از این مقطع به بعد، پیشروی به‌سوی جیجیگا به فرماندهی تیپ ۶۹ ادامه یافت و واحدهای پیشرو در ۲۸ فوریه به دامنه‌های غربی کوه‌های اطراف جیجیگا رسیدند. نیروهای سومالی که در جیجیگا مستقر بودند، تلاش کردند- به مواضع اتیوپیایی‌ها در ارتفاعات حمله کنند، اما زیر بمباران بی‌امان هوایی زمین‌گیر شدند.[۱۲۳] در همین زمان، استقرار هوایی نیروهای کوبایی در پشت خطوط سومالی، طی سه موج عملیات ترکیبی بالگردی و چتربازی انجام گرفت که از واپسین روزهای فوریه ۱۹۷۸ آغاز شده بود.[۱۲۱] تیپ یکم چتربازان کماندوی اتیوپی نیز در این عملیات شرکت کرد و زمینه را برای حمله نهایی به شهر فراهم ساخت. لشکر دهم، همراه با نیروهای ضربتی کوبایی، به سوی جیجیگا پیشروی نمود، در حالی که تیپ ۷۵ پیاده‌نظام اتیوپی و تیپ یکم چتربازان کماندو از مسیر جنوبی و ارتفاعات کوهستانی حرکت کرده و گذرگاه مَردا را به تصرف خود درآوردند.[۱۲۳]

در ۲ مارس ۱۹۷۸، حمله‌ای ترکیبی از چتربازان و بالگردها علیه نیروهای سومالی انجام شد که آن‌ها را به سمت جنوب عقب راند. تقریباً هم‌زمان، مسیر راه‌آهن جیبوتی–آدیس‌آبابا پاکسازی گردید. یک عملیات بزرگ هوابرد دیگر در ۵ مارس ۱۹۷۸ اجرا شد که نوک پیکان حمله به خطوط پشتی جیجیگا را تشکیل داد. در این عملیات، حدود ۱۰۰ سورتی پرواز با بالگرد میل-۶ برای پیاده کردن تجهیزات سنگین انجام گرفت. از منطقه فرود، نیروی ویژه کوبایی به سوی جیجیگا حرکت کرده و از پشت به نیروهای سومالی مستقر در شهر حمله کردند. این یورش از پشت هم‌زمان با حمله مستقیم نیروی اصلی اتیوپی–کوبا به جیجیگا صورت گرفت.[۱۲۱] تحت فشار حملهٔ ترکیبی از جلو و عقب، خط دفاعی سومالی به سرعت فروپاشید.[۱۲۳] شش تیپ سومالیایی در جیجیگا، به مدت سه روز با شجاعت در برابر برتری قاطع دشمن جنگیدند. اما به دلیل نبود پشتیبانی هوایی، کاهش تدارکات و کم شدن توان زرهی ــ احتمالاً به کمتر از پنجاه درصد ــ ناچار شدند در ۵ مارس ۱۹۷۸عقب‌نشینی کنند و با سختی بسیار از محاصره بگریزند. تلفات سومالی تا حدود ۳۰۰۰ نفر برآورد شد، در حالی که تلفات نیروهای اتیوپیایی و کوبایی بسیار پایین بود.[۱۲۳] پس از آن، نیروهای اتیوپی اقدام به پاکسازی منطقه کردند، نیروهای کوبایی در پیروزی نبرد دوم جیجیگا نقش بسیار مؤثری ایفا کردند.[۲۷] نیروها و هواپیماهای کوبایی، امکان حملهٔ از پشت سر را فراهم کرده و نهایتاً توانستند مقاومت سومالیایی‌ها را در هم شکستند.[۱۲۴]

عقب‌نشینی ارتش سومالی

[ویرایش]

با بازپس‌گیری جیجیگا در ۵ مارس ۱۹۷۸، عملاً جنگ به پایان رسید. منگیستو هایله ماریام که پیش‌تر از سقوط کارامارا و جیجیگا در شش ماه قبل وحشت زده شده بود، این‌بار با بازپس‌گیری این دو منطقه روحیه‌ای تازه یافت. او در بیانیه‌ای که در ستایش از فرماندهی جبههٔ شرق صادر کرد، اعلام نمود: «این نه تنها پیروزی‌ای برای مردم اتیوپی، بلکه دستاوردی برای مبارزات کارگران جهان نیز به‌شمار می‌رود.»[۱۲۵] زیاد باره با درک این‌که موقعیت نظامی غیرقابل دفاع شده است، در ۹ مارس ۱۹۷۸ دستور داد ارتش ملی سومالی (SNA) به داخل مرزهای کشور عقب‌نشینی کند. با این حال، به گفتهٔ رنه لافورت، سومالیایی‌ها پیش‌تر و با پیش‌بینی حتمی بودن شکست، تجهیزات سنگین خود را عقب کشیده بودند.[۱۲۵] هم‌زمان با آغاز این عقب‌نشینی، نیروهای اتیوپی و کوبا یک تهاجم سراسری را به‌سرعت به جریان انداختند. در ۸ مارس، ستونی متشکل از لشکر سوم اتیوپی و تیپ سوم تانک کوبا توانست بدون مقاومت جدی، دگه‌هابور را تصرف کند. در جبههٔ غربی اما، نیروهای سومالی برخلاف انتظار در برابر پیشروی لشکر هشتم اتیوپی به سوی فیق، مقاومت قابل‌توجهی نشان دادند. در جریان این نبرد، تیپ ۹۴ اتیوپی در ابوشریف متحمل خسارات سنگینی شد و فرمانده آن، سرگرد بکل کاسا، برای پرهیز از اسارت دست به خودکشی زد. با وجود این شکست، لشکر ــ که با یک گردان کوبایی تقویت شده بود ــ همچنان به پیشروی ادامه داد و پس از طی حدود ۱۵۰ کیلومتر، در ۸ مارس به فیق رسید.[۱۲۵] سقوط جیجیگا به دست نیروهای اتیوپیایی-کوبایی نقطهٔ عطف جنگ به‌شمار می‌رفت؛ رخدادی که آغازگر عقب‌نشینی شتاب‌زدهٔ سه‌هفته‌ای ارتش ملی سومالی شد. جاناتان هاوس، تاریخ‌نگار نظامی آمریکایی، در مورد یکی از آخرین عملیات‌های جنگ می‌نویسد که سومالیایی‌ها «یک نبرد تأخیری درخشان انجام دادند و ضربات سختی به تیپ نهم اتیوپی وارد کردند.»[۱۲۶]

پس از جنگ

[ویرایش]
بنای یادبود تیگلاچین در آدیس آبابا یادآور پیروزی درگ بر سومالی در جنگ اوگادن است.

اعدام و تجاوز به غیرنظامیان و آوارگان توسط نیروهای اتیوپیایی و کوبایی در طول جنگ به‌طور گسترده گزارش شد.[۱۲۷][۱۲۸] پس از پایان درگیری‌ها نیز شمار قابل توجهی از نیروهای کوبایی در اتیوپی باقی ماندند تا از دولت اتیوپی حمایت کنند.[۱۲۷]

در اواخر دههٔ ۱۹۷۰، اوگادن همچنان صحنهٔ ناآرامی بود، زیرا «جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی» (WSLF) جنگی چریکی را علیه دولت اتیوپی آغاز کرد. پس از جنگ، حدود ۸۰۰ هزار نفر از مرز گذشته و وارد سومالی شدند و به مدت ۱۵ سال در آنجا در وضعیت آوارگی به سر بردند. شکست ارتش ملی سومالی و جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی در اوایل ۱۹۷۸ به معنای آرام شدن اوگادن نبود.[۱۲۹] در پایان همان سال، نخستین موج بزرگ آوارگان ــ شامل صدها هزار نفر ــ راهی سومالی شدند، اما ارتش اتیوپی در جریان این خروج، آن‌ها را هدف بمباران و تیراندازی قرار داد. در سال ۱۹۷۹، جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی به مقاومت خود ادامه داد و دوباره کنترل مناطق روستایی را به دست گرفت.[۱۳۰]

با پشتیبانی نیروهای کوبایی، ارتش اتیوپی در دسامبر ۱۹۷۹ دومین یورش گسترده خود را آغاز کرد؛ حمله‌ای که مستقیماً معیشت مردم اوگادن را هدف قرار داد. در این عملیات، چاه‌ها مسموم یا ویران شدند و گله‌های دام نابود گشتند. هزاران غیرنظامی سومالیایی در جریان این اقدامات کشته شدند. این خشونت‌ها همراه با فرار صدها هزار آواره به داخل سومالی، تلاشی آشکار برای آرام‌سازی منطقه از طریق اعمال زور بود. در نتیجه، حدود نیمی از جمعیت اوگادن ناچار به ترک خانه‌های خود و مهاجرت به سومالی شدند؛ جابه‌جایی که برخی دیپلمات‌ها آن را نوعی «نسل‌کشی» توصیف کردند.[۱۲۸] افزون بر این، نیروهای اتیوپی به غیرنظامیان هرری و اورومو در مناطق همجوار نیز حمله کرده و آنان را به همکاری با شورشیان متهم ساختند.[۱۳۱]

منگیستو به خاطر شرکت سربازان کوبایی در جنگ اوگادن به آنها مدال می‌دهد.

خبرنگاران خارجی در اوایل دهه ۱۹۸۰ که از اوگادن بازدید کرده بودند گزارش دادند که در اوگادن یک «جامعه دوگانه» شکل گرفته است. از یک سو، ساکنان بومی سومالیایی که خود را «سومالیایی‌های غربی» می‌نامیدند و پیوندهای فرهنگی، زبانی و اقتصادی‌شان همچنان با سومالی برقرار بود؛ و از سوی دیگر، مهاجران و کارگزاران امهری که دولت اتیوپی برای تحکیم سلطه خود به منطقه آورده بود. این دو جامعه در شهرها و روستاها کاملاً جدا از هم زندگی می‌کردند. رژیم دِرگ با بهره‌گیری از سیاست‌های سرکوبگرانه، از جمله ایجاد خشکسالی‌ها و قحطی‌های مصنوعی، تلاش می‌کرد مقاومت سومالیایی‌ها در برابر حاکمیت اتیوپی را در هم بشکند.[۱۳۲] در همین دوره (اوایل دهه ۱۹۸۰)، دولت اتیوپی اوگادن را به یک پهنهٔ وسیع نظامی تبدیل کرد؛ اقدامی که با بمباران‌های کور هوایی و اجرای طرح‌های اسکان اجباری همراه بود.[۱۳۳] در سال ۱۹۸۱، حدود ۷۰ هزار سرباز اتیوپیایی در اوگادن مستقر بودند و ۱۰ هزار سرباز کوبایی که در شهرهای کلیدی منطقه حضور داشتند، آن‌ها را پشتیبانی می‌کردند.[۱۳۴] با این حال، تا مه ۱۹۸۰ شورشیان با کمک تعداد اندکی از نیروهای ارتش ملی سومالی (SNA) که همچنان به جنگ چریکی کمک می‌کردند، توانسته بودند بخش‌های گسترده‌ای از اوگادن را تحت کنترل بگیرند. پاک‌سازی منطقه از چریک‌ها نیازمند یک کارزار ضدشورش وسیع بود که تا سال ۱۹۸۱ ادامه یافت، هرچند شورش تا میانه دهه ۱۹۸۰ ادامه یافت. جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی (WSLF) عملاً تا میانه دهه ۱۹۸۰ از بین رفت و گروه انشعابی آن، «جبهه آزادی‌بخش ملی اوگادن» (ONLF)، فعالیت‌های خود را از مقرش در کویت پی گرفت. با وجود این، هرچند شماری از اعضای جبهه آزادی‌بخش ملی اوگادن در سال‌های بعد موفق شدند بار دیگر به اوگادن بازگردند، اما اقداماتشان تأثیر چندانی نداشت.[۱۳۵]

در دوران حکومت باره، تهاجم به اتیوپی احتمالاً بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی از زمان استقلال کشور به‌شمار می‌رفت و به‌شدت ارتش ملی سومالی را تضعیف کرد. تقریباً یک‌سوم از سربازان عادی، سه‌هشتم از یگان‌های زرهی و نیمی از نیروی هوایی سومالی (SAF) از دست رفتند. ضعف دولت باره باعث شد که رؤیای «سومالی بزرگ متحد» عملاً کنار گذاشته شود. شکست این جنگ، نارضایتی عمومی نسبت به رژیم باره را تشدید کرد؛ اولین گروه سازمان‌یافته مخالف دولت، «جبهه دموکراتیک برای نجات سومالی» (SSDF)، در سال ۱۹۷۹ توسط افسران ارتش تشکیل شد.

ایالات متحده از اواخر دهه ۱۹۷۰ تا سال ۱۹۸۸ سومالی را به عنوان متحد در دوران جنگ سرد پذیرفت، و در ازای آن از پایگاه‌های این کشور برای دسترسی به خاورمیانه و اعمال نفوذ در شاخ آفریقا بهره می‌برد.[۱۳۶] درگیری مسلحانه دوم بین سومالی و اتیوپی در سال ۱۹۸۸ به توافقی منجر شد که طی آن، دو کشور نیروهای مسلح خود را از مرزها عقب کشیدند.

بحران پناهندگان

[ویرایش]

شکست سومالی در جنگ موجب شد که پناهندگان اتیوپیایی (عمدتاً از قوم سومالی و بخشی از هرری‌ها و اوروموها)[۱۳۷] وارد خاک سومالی شوند. تا سال ۱۹۷۹، آمار رسمی نشان می‌داد که ۱٫۳ میلیون پناهنده در سومالی حضور دارند، که بیش از نیمی از آن‌ها در مناطق تحت کنترل قبیله اسحاق در شمال مستقر شده بودند. بر اساس گزارش نیویورک تایمز در همان سال، پناهندگان در جنوب کشور نیز نگهداری می‌شدند که شامل ۲۰۰ هزار هرری و ۱۰۰ هزار اورومو می‌شد.[۱۳۸] با افزایش وابستگی دولت به کمک‌های بین‌المللی، منابع تخصیص یافته برای پناهندگان باعث نارضایتی گسترده ساکنان محلی اسحاق شد، به‌ویژه آن‌که آن‌ها احساس می‌کردند دولت هیچ اقدامی برای جبران بار ناشی از جنگ برای آن‌ها انجام نداده است.[۱۳۹]

علاوه بر این، باره به پناهندگان اوگادنی که از اعضای قبیله او (دارود) بودند، توجه ویژه‌ای نشان می‌داد. به‌واسطه این پیوندها، پناهندگان اوگادنی از دسترسی ترجیحی به خدمات اجتماعی، مجوزهای کسب‌وکار و حتی پست‌های دولتی برخوردار شدند.[۱۳۹] با افزایش خصومت و نارضایتی در شمال، باره این پناهندگان را مسلح کرد و بدین ترتیب ارتشی نامنظم در مناطق تحت کنترل اسحاق ایجاد نمود. پناهندگان مسلح اوگادنی، همراه با اعضای گروه‌های مارهان و ذوالبهانته که توسط رژیم باره تحریک و تشویق شده بودند، یک کارزار ترور علیه مردم محلی اسحاق آغاز کردند؛[۱۴۰] آن‌ها زنان را مورد تجاوز قرار می‌دادند، غیرنظامیان بی‌دفاع را می‌کشتند و مانع از برگزاری آیین‌های دفن مناسب توسط خانواده افراد کشته شده می‌شدند.

در طول دهه ۱۹۸۰، باره به شکایات اسحاق توجهی نکرد.[۱۴۰] این بی‌توجهی، همراه با سرکوب انتقادها و حتی بحث دربارهٔ جنایات گسترده در شمال،[۱۴۰] باعث شد نارضایتی طولانی‌مدت اسحاق‌ها به مخالفت آشکار تبدیل شود. در نتیجه، بسیاری از اسحاق‌ها «جنبش ملی سومالی» را تشکیل دادند که منجر به جنگ داخلی ده‌ساله در شمال‌غربی سومالی منجر شد؛ منطقه‌ای که امروزه عملاً به‌عنوان دولت مستقل «سومالی‌لند» شناخته می‌شود.[۱۴۱]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. (Ayele 2014، ص. 106): "اسناد طبقه‌بندی‌شده وزارت دفاع اتیوپی نشان می‌دهد که حمله تمام‌عیار سومالی در روز سه‌شنبه، ۱۲ ژوئیه ۱۹۷۷ رخ داده است؛ بنابراین، تاریخ حمله ۱۳ ژوئیه یا ۲۳ ژوئیه، که برخی از نویسندگان ادعا کرده‌اند، نادرست است."
  2. Tareke 2000.
  3. Gorman 1981, p. 208.
  4. Urban, Mark (1983). "Soviet intervention and the Ogaden counter-offensive of 1978". The RUSI Journal (به انگلیسی). 128 (2): 42–46. doi:10.1080/03071848308523524. ISSN 0307-1847. مستشاران شوروی در اتیوپی نقش‌های متنوعی بر عهده گرفتند. در حالی که بیشتر وظایف آنان شامل آموزش و عملیات ستادی بود، برخی نیز با جنگنده‌های میگ و بالگردها مأموریت‌های رزمی انجام می‌دادند.
  5. "Ogaden Area recaptured by Ethiopian Forces with Soviet and Cuban Support – International Ramifications of Ethiopian-Somali Conflict – Incipient Soviet and Cuban Involvement in Ethiopian Warfare against Eritrean Secessionists – Political Assassinations inside Ethiopia". Keesing's Record of World Events (formerly Keesing's Contemporary Archives). 1 May 1978. Archived from the original on 30 June 2022. Retrieved 4 August 2021.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:پیوند نامناسب (link)
  6. Tareke 2000, p. 656.
  7. Tareke 2009, pp. 204–205.
  8. Tareke 2000, p. 638.
  9. 1 2 Mekonnen, Teferi (2018). "The Nile issue and the Somali-Ethiopian wars (1960s–78)". Annales d'Éthiopie. 32: 271–291. doi:10.3406/ethio.2018.1657.
  10. 1 2 3 Ayele 2014, p. 105.
  11. Gleijeses, Piero (2013). Visions of Freedom: Havana, Washington, Pretoria and the Struggle for Southern Africa, 1976–1991. Chapel Hill: The University of North Carolina Press. p. 45. ISBN 978-1-4696-0968-3.
  12. White, Matthew (2011). Atrocities: The 100 Deadliest Episodes in Human History. W.W. Norton & Company. ISBN 978-0-393-08330-9.
  13. South Yemen's Revolutionary Strategy, 1970–1985. Routledge. 2019. ISBN 978-1-00-031229-4.
  14. Dixon, Jeffrey S.; Sarkees, Meredith Reid (2015). A Guide to Intra-state Wars. ISBN 978-0-87289-775-5.
  15. 1 2 Tareke 2000, p. 640.
  16. Tareke 2000, p. 663.
  17. Muuse Yuusuf (2021). Genesis of the civil war in Somalia. London: I.B. Tauris. OCLC 1238133342.
  18. 1 2 3 4 5 6 7 Tareke 2000, p. 665.
  19. 1 2 3 Ayele 2014, p. 123.
  20. 1 2 3 "La Fuerza Aérea de Cuba en la Guerra de Etiopía (Ogadén)" [The Cuban Air Force in the Ethiopian War (Ogaden)]. Aviación Cubana • Rubén Urribarres (به اسپانیایی).
  21. 1 2 3 4 "ТОТАЛЬНАЯ СОЦИАЛИСТИЧЕСКАЯ ВОЙНА. НЕДОКУМЕНТАЛЬНЫЕ ЗАПИСКИ: Война между Эфиопией и Сомали 1977–78 гг. Page 2". Archived from the original on 2019-05-09. Retrieved 2009-05-27.
  22. "68. Ethiopia/Ogaden (1948-present)". UCA. 1948-07-24. Retrieved 2024-03-26.
  23. 1 2 3 4 5 Ayele 2014, p. 124.
  24. "4. Insurrection and Invasion in the Southeast, 1962–78" (PDF). Evil Days: Thirty Years of War and Famine in Ethiopia. Archived from the original (PDF) on 2016-12-26.
  25. Evil days: thirty years of war and famine in Ethiopia. New York: Human Rights Watch. 1991. ISBN 978-1-56432-038-4 via Internet Archive.
  26. Tareke 2009, p. 186.
  27. 1 2 3 Clodfelter 2017, p. 557.
  28. Pollack, Kenneth Michael (2019). Armies of Sand: The Past, Present, and Future of Arab Military Effectiveness. Oxford University Press. pp. 90–91.
  29. Tareke 2000, p. 660.
  30. "The Rise and Fall of Somalia". stratfor.com. Retrieved 8 December 2016.
  31. Abdi, Said Y. (January–March 1978). "Self-Determination for Ogaden Somalis". Horn of Africa (به انگلیسی). 1 (1): 20–25.
  32. FitzGibbon, Louis (1985). The Evaded Duty (به انگلیسی). R. Collings. pp. 33–34. ISBN 978-0-86036-209-8.
  33. FitzGibbon 1985, p. 29.
  34. Abdi 2021, pp. 35–36.
  35. Woodward, Peter; Forsyth, Murray (1994). Conflict and peace in the Horn of Africa: federalism and its alternatives. Dartmouth: Aldershot. pp. 105–106. ISBN 978-1-85521-486-6.
  36. Irons, Roy (2013-11-04). Churchill and the Mad Mullah of Somaliland: Betrayal and Redemption 1899-1921 (به انگلیسی). Pen and Sword. p. 16. ISBN 978-1-78346-380-0.
  37. Geshekter, Charles L. (1979). "Socio-Economic Developments in Somalia". Horn of Africa (به انگلیسی). 2 (2): 24–36.
  38. 1 2 3 Lewis 1983, p. 157–159.
  39. Laitin, David D.; Samatar, Said S. (1987). Somalia: Nation In Search Of A State (به انگلیسی). Avalon Publishing. pp. 54–57. ISBN 978-0-86531-555-6.
  40. Woodward, Peter; Forsyth, Murray (1994). Conflict and peace in the Horn of Africa: federalism and its alternatives. Dartmouth: Aldershot. pp. 105–106. ISBN 978-1-85521-486-6.
  41. 1 2 Drysdale 1964, p. 56.
  42. Greenfield, Richard (1979). "An Historical Introduction to Refugee Problems in the Horn". Horn of Africa (به انگلیسی). 2 (4): 14–26.
  43. Woodward, Peter; Forsyth, Murray (1994). Conflict and peace in the Horn of Africa: federalism and its alternatives. Dartmouth: Aldershot. pp. 105–106. ISBN 978-1-85521-486-6.
  44. 1 2 3 4 Abdi, Said Y. (January–March 1978). "Self-Determination for Ogaden Somalis". Horn of Africa (به انگلیسی). 1 (1): 20–25.
  45. Sauldie, Madan (1987). Super powers in the Horn of Africa. p. 48. [بدون شابک]
  46. Geshekter, Charles L. (1979). "Socio-Economic Developments in Somalia". Horn of Africa (به انگلیسی). 2 (2): 24–36.
  47. 1 2 Drysdale 1964, p. 65.
  48. Davids, Jules (1965). The United States in world affairs, 1964. New York: Published for the Council on Foreign Relations by Harper & Row. pp. 284–286 via Internet Archive.
  49. 1 2 Drysdale 1964, p. 70–71.
  50. Federal Research Division, Somalia: A Country Study, (Kessinger Publishing, LLC: 2004), p. 38
  51. "British Somaliland (Anglo-Ethiopian Agreement) - Hansard - UK Parliament". hansard.parliament.uk (به انگلیسی). Retrieved 2025-02-25.
  52. Yusuf, Abdulqawi A. (1980). "The Anglo-Ethiopian Treaty of 1897 and the Somali-Ethiopian Dispute". Horn of Africa. 3 (1): 41.
  53. Zolberg, Aristide R.; et al. (1992). Escape from Violence: Conflict and the Refugee Crisis in the Developing World. Oxford University Press. p. 106. [بدون شابک]
  54. Abdi, Said Y. (January–March 1978). "Self-Determination for Ogaden Somalis". Horn of Africa (به انگلیسی). 1 (1): 20–25.
  55. Geshekter, Charles L. (1979). "Socio-Economic Developments in Somalia". Horn of Africa (به انگلیسی). 2 (2): 24–36.
  56. 1 2 "The 1963 Rebellion in the Ogaden". Proceedings of the Second International Congress of Somali Studies. Vol. II: Archaeology and History. Helmut Buske Verlag. 1984. pp. 291–307. ISBN 3-87118-692-9.
  57. Abdi 2021, p. 75.
  58. Hagmann, Tobias (2014-10-02). "Punishing the periphery: legacies of state repression in the Ethiopian Ogaden". Journal of Eastern African Studies. 8 (4): 725–739. doi:10.1080/17531055.2014.946238. ISSN 1753-1055.
  59. 1 2 Politics and Violence in Eastern Africa: The Struggles of Emerging States. Taylor & Francis. 2017. pp. 191–192. ISBN 978-1-317-53952-0.
  60. Greenfield, Richard (1979). "An Historical Introduction to Refugee Problems in the Horn". Horn of Africa (به انگلیسی). 2 (4): 14–26.
  61. Henze, Paul B.; Corporation, Rand (1986). Rebels and Separatists in Ethiopia: Regional Resistance to a Marxist Regime (به انگلیسی). Rand. p. 33. ISBN 978-0-8330-0696-7.
  62. Abdi 2021, p. 84.
  63. "Somali Support for Ogadenis Wanes". Africa Confidential. 25: 5–7. 17 October 1984.
  64. Moshe Y. Sachs, Worldmark Encyclopedia of the Nations, Volume 2, (Worldmark Press: 1988), p. 290.
  65. Adam, Hussein Mohamed; Ford, Richard (1997). Mending rips in the sky: options for Somali communities in the 21st century. Red Sea Press. p. 226. ISBN 1-56902-073-6.
  66. J. D. Fage, Roland Anthony Oliver, The Cambridge history of Africa, Volume 8, (Cambridge University Press: 1985), p. 478. [بدون شابک]
  67. The Encyclopedia Americana: complete in thirty volumes. Skin to Sumac, Volume 25, (Grolier: 1995), p. 214.
  68. Wiles, Peter John de la Fosse (1982). The New Communist Third World: An Essay in Political Economy. Croom Helm. ISBN 978-0-7099-2709-9.
  69. Crockatt 1995, pp. 283–285.
  70. 1 2 Abdi 2021, p. 93–94.
  71. Fitzgibbon, Louis (1982). The Betrayal of the Somalis. R. Collings. pp. 52–54. ISBN 978-0-86036-194-7. OCLC 10430207.
  72. Erlich, Haggai (March 2010). "6 Nationalism and Conflict: Ethiopia and Somalia, 1943–1991". Islam and Christianity in the Horn of Africa. Lynne Rienner Publishers. p. 152. doi:10.1515/9781588269874-007. ISBN 978-1-58826-987-4. در ژانویه ۱۹۷۶، با حمایت و هدایت سازمان همبستگی کشورهای اسلامی، «جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی» (WSLF) سازماندهی مجدد شد. در همین زمان، شماری از اعضای اوروموی این جبهه به رهبری واکو گوتو ــ که پیش‌تر شورش اورومو در باله (۱۹۶۵–۱۹۷۰) را رهبری کرده بود ــ گروهی تازه به نام جبههٔ آزادی‌بخش سومالی آبو (SALF) تشکیل دادند. این گروه اگرچه تحت پوشش هویت سومالیایی فعالیت می‌کرد (چرا که پدر گوتو اورومو و مادرش سومالیایی بود)، اما در واقع جنبشی آشکارا اسلامی-اورومویی بود و دامنهٔ فعالیت‌هایش را به استان‌های باله، آروسی و سیدامو گسترش داد. به‌طور کلی، اوروموها ـ چه مسیحی و چه مسلمان ـ هرگز قصد نداشتند سومالیایی شوند. اوروموها و سومالی‌ها متحدان طبیعی یکدیگر نبودند. در حقیقت، تاریخ روابط دو قوم بیشتر با رقابت و منازعه همراه بود، زیرا اوروموهای جنوب و شرق اتیوپی به‌تدریج به سوی مناطق تحت سلطه سومالی‌ها مهاجرت کرده بودند. با این حال، در آن مقطع جنبشی تماماً اسلامی شکل گرفت. فعالان اسلامی هرری که پیش‌تر با جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی همکاری داشتند و در خاورمیانه عربی، با پشتیبانی عربستان و سومالی، آموزش دیده بودند، به جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی و جبهه آزادی‌بخش سومالی آبو پیوستند و همگی از اواخر سال ۱۹۷۶ فعالیت‌های چریکی ضد اتیوپیایی خود را هماهنگ کردند. جنگجویان هرری خود را «نیروهای احمد گران» نامیدند؛ نامی که به‌خوبی هدفشان را بازتاب می‌داد: تکرار تجربهٔ احمد گران در وحدت مسلمانان جنوب‌شرقی اتیوپی از طریق جهاد اسلامی
  73. Woldemariam, Michael (2018). Insurgent Fragmentation in the Horn of Africa. Cambridge University Press.
  74. Gorman 1981, p. 59.
  75. Brie, Paul Herman (1979). Law, Development and the Ethiopian Revolution. PhD dissertation, School of Oriental and African Studies, University of London, p. 62. Available at: https://eprints.soas.ac.uk/29562/1/10731718.pdf.
  76. Tareke, Gebru (2016). The Ethiopian Revolution: War in the Horn of Africa. Eclipse Printing Press. p. 642. ISBN 978-99944-951-2-2. OCLC 973809792.
  77. 1 2 Ahmed III, Abdul (29 October 2011). "Brothers in Arms Part I" (PDF). Archived from the original (PDF) on 3 May 2012.
  78. 1 2 3 4 Urban, Mark (1983). "Soviet intervention and the Ogaden counter-offensive of 1978". The RUSI Journal (به انگلیسی). 128 (2): 42–46. doi:10.1080/03071848308523524. ISSN 0307-1847.
  79. Lewis, I.M.; The Royal African Society (October 1989). "The Ogaden and the Fragility of Somali Segmentary Nationalism". African Affairs. 88 (353): 573–579. doi:10.1093/oxfordjournals.afraf.a098217. JSTOR 723037.
  80. Lockyer, Adam. "Opposing Foreign Intervention's Impact on the Course of Civil Wars: The Ethiopian-Ogaden Civil War, 1976–1980" (PDF). Archived from the original (PDF) on 3 February 2014. Retrieved 28 December 2012.
  81. Payne, Richard J. (1988). Opportunities and Dangers of Soviet-Cuban Expansion: Toward a Pragmatic U.S. Policy. SUNY Press. p. 37. ISBN 978-0-88706-796-9.
  82. Ahmed III, Abdul. "Brothers in Arms Part II" (PDF). WardheerNews. Archived from the original (PDF) on 4 May 2012. Retrieved 17 March 2013.
  83. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 "Ogaden War, 1977–1978". Air Combat Information Group. Archived from the original on 2007-01-07. Retrieved 2007-03-18.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:پیوند نامناسب (link)
  84. Cooper 2015, p. 31.
  85. De Waal 1991, p. [کدام صفحه؟].
  86. Letter from Jeddah: An interview with the WSLF (PDF). Horn of Africa Journal. p. 7.
  87. Matshanda, Namhla (2014). Centres in the Periphery: Negotiating Territoriality and Identification in Harar and Jijiga from 1942 (PDF). The University of Edinburgh. p. 200. S2CID 157882043. Archived from the original (PDF) on 2020-01-31.
  88. De Waal 1991, p. iv.
  89. Harff, Barbara; Gurr, Ted Robert (1988). "Toward an Empirical Theory of Genocides and Politicides". International Studies Quarterly. 32 (3): 364.
  90. "US admits helping Mengistu escape". BBC News. 22 December 1999.
  91. "Genocides, Politicides, and Other Mass Murder Since 1945, With Stages in 2008". Genocide Prevention Advisory Network. Archived from the original on 19 April 2019. Retrieved 22 July 2016.
  92. 1 2 "Which is Better, the F-5E Tiger II or the MiG-21?". War is boring. 8 August 2016.
  93. Mekonnen Beri, Aviation in Ethiopia (Addis Ababa: Nigid Printing Press, 2002), p. 100
  94. 1 2 3 4 5 Schaefer, Scoot. "Ethiopian Airpower:From Inception to Victory in the Ogaden War".
  95. 1 2 3 Abdi 2021, pp. 100–112.
  96. 1 2 Maruf, Harun (26 November 2016). "Fidel Castro Left Mark on Somalia, Horn of Africa". Voice of America. Retrieved 2019-11-04.
  97. 1 2 3 Sheikh, Mohamed Aden (2010). Petrucci, Pietro (ed.). La Somalia non è un'isola dei Caraibi: Memorie di un pastore somalo in Italia [Somalia is not a Caribbean Island: Memoirs of a Somali Shepherd in Italy] (به ایتالیایی). Diabasis. pp. 111–119. ISBN 9788881037063. OCLC 662402642.
  98. Abdi, Said Y. (January–March 1978). "Self-Determination for Ogaden Somalis". Horn of Africa (به انگلیسی). 1 (1): 20–25. اما آنچه به نام آشتی مطرح شد ــ در واقع بیشتر یک راه‌حل تحمیلی از سوی شوروی بود ــ در اصل مستلزم آن بود که سومالی از اوگادن صرف‌نظر کند. زیادباره این پیشنهاد را نپذیرفت، چرا که نمی‌توانست از جانب جبهه آزادی‌بخش سومالی غربی (WSLF) تصمیم بگیرد.
  99. Urban, Mark (1983). "Soviet intervention and the Ogaden counter-offensive of 1978". The RUSI Journal (به انگلیسی). 128 (2): 43. doi:10.1080/03071848308523524. ISSN 0307-1847.
  100. 1 2 Tareke 2000, p. 644.
  101. 1 2 Ayele 2014, p. 106.
  102. 18 Wings Over Ogaden The Ethiopian Somali War 1978 1979.
  103. Tareke 2000, p. 645.
  104. Ayele 2014, p. 122.
  105. Tareke 2000, p. 646.
  106. 1 2 & Mekonnen 2013, pp. 112–113.
  107. Ayele 2014, p. 113.
  108. Urban, Mark (1983). "Soviet intervention and the Ogaden counter-offensive of 1978". The RUSI Journal (به انگلیسی). 128 (2): 42–46. doi:10.1080/03071848308523524. ISSN 0307-1847. Soviet advisers fulfilled a number of roles, although the majority were involved in training and headquarters duties. Others flew combat missions in the MiGs and helicopters.
  109. "Ethiopia: East Germany". Library of Congress. Archived from the original on 2004-10-29.
  110. Lefebvre, Jeffrey Alan (1991). Arms for the horn: U.S. Security Policy in Ethiopia and Somalia, 1953–1991. University of Pittsburgh Press. p. 188. ISBN 0-8229-8533-0. OCLC 1027491003.
  111. Mann, Roger (1977-08-12). "Arms and Rumors From East, West Sweep Ethiopia". Washington Post. ISSN 0190-8286. Retrieved 2022-09-09.
  112. Israeli Presence in Ethiopia (Report). Wikileaks. 8 August 1977. ACCORDING TO MOSSAD, SOVIETS AND CUBANS DON'T LIKE THE CONTINUING ISRAELI PRESENCE BUT THERE IS LITTLE THEY CAN DO ABOUT IT.
  113. "Russians in Somalia: Foothold in Africa Suddenly Shaky". New York Times. 1977-09-16. Retrieved 2020-01-05.
  114. "the ogaden situation" (PDF). Central Intelligence Agency. Archived from the original (PDF) on January 23, 2017. Retrieved 2020-01-05.
  115. Ayele 2014, p. 109.
  116. 1 2 Tareke 2000, p. 648.
  117. Tareke 2000, p. 649.
  118. Tareke 2009, p. 205.
  119. 1 2 Tareke 2000, p. 657.
  120. 1 2 Perrett, Bryan (2020-12-10). Seize and Hold (به انگلیسی). Orion. p. 210. ISBN 978-1-4746-1916-5. پس از آنکه انتهای بخش شمالی خط دفاعی سومالی بر اثر سلسله‌ای از عملیات‌های چتربازی و فرود هوایی ــ با به‌کارگیری بیست بالگرد میل-۸ و ده بالگرد میل-۶ که همگی توسط خلبانان شوروی هدایت می‌شدند ــ از هم پاشید، پتروف تصمیم گرفت با همان روش، با تصرف دژ مستحکم جیجیگا ستون فقرات مقاومت دشمن را در هم بشکند.
  121. 1 2 3 4 5 Urban, Mark (1983). "Soviet intervention and the Ogaden counter-offensive of 1978". The RUSI Journal (به انگلیسی). 128 (2): 45. doi:10.1080/03071848308523524. ISSN 0307-1847.
  122. Urban, Mark (1983). "Soviet intervention and the Ogaden counter-offensive of 1978". The RUSI Journal (به انگلیسی). 128 (2): 44. doi:10.1080/03071848308523524. ISSN 0307-1847.
  123. 1 2 3 4 5 6 Tareke 2000, p. 659.
  124. Porter, Bruce D. (1986-07-25). The USSR in Third World Conflicts: Soviet Arms and Diplomacy in Local Wars 1945-1980 (به انگلیسی). Cambridge University Press. p. 204. ISBN 978-0-521-31064-2.
  125. 1 2 3 Lefort 1983, p. 260.
  126. House, Jonathan M. (2020-09-24). A Military History of the Cold War, 1962–1991 (به انگلیسی). University of Oklahoma Press. ISBN 978-0-8061-6774-9.
  127. 1 2 Clapham, Christopher (1990). Transformation and Continuity in Revolutionary Ethiopia. CUP Archive. p. 235.
  128. 1 2 De Waal 1991, pp. 78–86.
  129. Hagmann, T.; Khalif, Mohamud H. (2008). "State and Politics in Ethiopia's Somali Region since 1991". Bildhaan: An International Journal of Somali Studies. S2CID 54051295.
  130. "Ogaden: The Land But Not the People". Horn of Africa (به انگلیسی). 4 (1): 42–45. 1981.
  131. Selassie, Bereket (1980). Conflict and Intervention in the Horn of Africa. Monthly Review Press. p. 86. ISBN 978-0-85345-539-4.
  132. "Ogaden: The Land But Not the People". Horn of Africa (به انگلیسی). 4 (1): 42–45. 1981.
  133. Hagmann, T.; Khalif, Mohamud H. (2008). "State and Politics in Ethiopia's Somali Region since 1991". Bildhaan: An International Journal of Somali Studies. S2CID 54051295.
  134. "Ethiopia: Conquest and Terror". Horn of Africa (به انگلیسی). 4 (1): 8–19. 1981.
  135. Yihun, Belete Belachew (2014). "Ethiopian foreign policy and the Ogaden War: the shift from "containment" to "destabilization," 1977–1991". Journal of Eastern African Studies. 8 (4): 677–691. doi:10.1080/17531055.2014.947469. S2CID 145481251. The version at samaynta.com lacks references.
  136. Oberdorfer, Don (5 March 1968). "The Superpowers and the Ogaden War". The Washington Post.
  137. Mohamoud, Abdullah A. (1 January 2006). State Collapse and Post-conflict Development in Africa: The Case of Somalia (1960–2001). Purdue University Press. ISBN 978-1-55753-413-2.
  138. Jaynes, Gregory (19 November 1979). "Ogaden Refugees Overwhelming Somali Resources". The New York Times. NY times. Retrieved 2 July 2021.
  139. 1 2 Richards, Rebecca (24 February 2016). Understanding Statebuilding: Traditional Governance and the Modern State in Somaliland. Routledge. ISBN 978-1-317-00466-0.
  140. 1 2 3 Janzen, Jörg; Vitzthum, Stella von (2001). What are Somalia's Development Perspectives?: Science Between Resignation and Hope?. Proceedings of the 6th SSIA Congress, Berlin 6–9 December 1996. Verlag Hans Schiler. ISBN 978-3-86093-230-8.
  141. Law, Ian (2013-09-05). Racism and Ethnicity: Global Debates, Dilemmas, Directions. Routledge. p. 227. ISBN 978-1-317-86434-9.

مطالعه بیشتر

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]