تاریخ ارمنستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ایروان و کوه آرارات بزرگ (راست) و کوچک (چپ)
Part of a series on
ارمنی‌ها
فرهنگ ارمنی
معماری • هنر
آشپزی • رقص • پوشاک
ادبیات • موسیقی • تاریخ
جماعت ارمنیان پراکنده یا منطقه
ارمنستان •
همچنین ببینید آرتساخ •
جماعت ارمنیان پراکنده
روسیه • فرانسه • هند
آمریکا • ایران • گرجستان
جمهوری آذربایجان • آرژانتین • برزیل
لبنان • سوریه • اوکراین
لهستان • کانادا • استرالیا
ترکیه • یونان • قبرس
 • مصر
Subgroups
همشین‌ها • Cherkesogai • Armeno-Tats • Lom people • Armeno-Greeks
مذهب
کلیسای حواری ارمنی
ارمنی: شرقی • غربی
Persecution
نسل‌کشی ارمنی‌ها • کشتار حمیدیه
قتل‌عام آدانا • ارمنی‌ستیزی
Bandeau Arménie.png
ارمنستان درگاه:ارمنستان

تاریخ ارمنستان یا تاریخ ملت ارمنی در سرزمینی جریان یافته است که در جغرافیا به نام سرزمین کوهستانی ارمنستان یا فلات ارمنستان معروف است که ارمنستان امروزی در بخش کوچکی از آن سرزمین واقع است.

تاریخ ارمنستان به ترتیب زمانی به پنج دوره تقسیم شده است؛ این تقسیم‌بندی به شرح زیر است:

محتویات

سالشمار[ویرایش]

خاستگاه[ویرایش]

مجسمه هایک در ایروان

دیدگاه نخست چنین است که این قوم در اثر ادغام تدریجی اقوام مهاجر هند و اروپایی (قوم آرمن) با اقوام بومی قدیمی تر ساکن در فلات ارمنستان مانند :هوری، اورارتویی، لوویان و هایاسا بوجود آمده است.[۴] بر پایه دیدگاه دیگر ارمنیان از آغاز در موطن اصلی خود فلات ارمنستان می‌زیستند لیکن از ادغام اقوام گوناگون پدید آمده‌اند. ارمنیان خود را «های» و کشورشان را هایک یا «هایاستان» می‌نامند.[۵]

در مورد پیدایش و نام ارمنیان موسی خورنی در کتاب خود این گونه می‌نویسد که:

«ملت ارمنی بخاطر نام هایک سردودمان ارمنیان خود را «های» می‌نامد اما نامی که دیگر اقوام بر آنان بکار می‌برند یعنی «آرمن» یا «ارمن» از نام «آرام» یکی از اخلاف هایک اخذ گردیده است. از این رو اقوام همجوار کشو ما را به نام او می‌نامند. سورن یرمیان تاریخ‌نگار ارمنی نام «خای» را به سرزمین مشتمل بر استان‌های «هایک بزرگ و هایک کوچک» منتسب می‌کنند که در سنگ‌نبشته‌های «هیتی» بصورت «هایاسا یا خایاشا» آمده است».

در متون کهن ارمنی، هایک را یکی از نوادگان نوح و از دودمان یافث دانسته‌اند. در کتاب موسی خورنی آمده است که هایک پس از کشتن بل و در هم شکستن سپاه وی در محل نبرد ملکی بنا کرد و آن را «هایخ» نامید. از این رو تا زمان موسی خورنی (سده ۵ میلادی) نیز این ناحیه «هایوتس – دزور» نامیده می‌شد. هایوتس در زبان ارمنی به مفهوم «ارمنیان» و دزور به معنای «دره» است.[۶]

تنی چند از دانشمندان نام «های» را با واژه «هاتی» که نام حتیان بوده مربوط دانسته‌اند. پیوتروفسکی این نظریه را مستدل و استوار دانسته است. پاتکانوف بر آن بود که «های» در آغاز نام قومی جداگانه بوده که بر دیگر اقوام مجاور برتری داشته و نام خود را به همه آنها داده است. در آسیای صغیر به هنگام کاوش‌های باستان‌شناسی در ناحیه هتوشش تختگاه کهن دولت حتیان، کتیبه‌ای متعلق به هزاره دوم قبل از میلاد کشف شده و این قدیم‌ترین منابعی است که در آن از کشور هایاسا و مردم آن یاد شده است. با کشف کتیبه «حِتی» سده ۱۴ قبل از میلاد معلوم شد که سرزمین شمال غرب ارمنستان، هایاسا نام داشته است. «کاپانتسیان» یادآور شده که (سا) و (شا) در زبانهای اقوام آسیای صغیر صورت پسوندی را داشته که مشخص کننده نام سرزمین و محل معینی بوده است. چنین نتیجه‌ای حاصل شده است که وجود دو قوم در تشکیل مردم ارمنستان مؤثر بوده است که یکی از آنها ساکن ارمنستان شرقی و شامل اتحاد قومی «ارمنیا» و دیگری ساکن ارمنستان غربی و شامل اتحاد قومی «هایاسا» بوده است.[۷]

نام[ویرایش]

نوشتار اصلی: نام‌های ارمنستان

نام بومی این کشور در زبان ارمنی هایک می‌باشد که در سده‌های میانه با افزودن پسوند فارسی ستان (به معنای سرزمین) به هایاستان تغییر یافت. این نام به طور سنتی از نام هایک، بنیان‌گذار ملت ارمنی و نتیجهٔ نوح پیامبر، گرفته شده است که بر اساس نوشتهٔ موسی خورنی، تاریخ‌نویس ارمنی، در سال ۲۴۹۲ قبل از میلاد «بل» پادشاه بابل را شکست داد و ملت ارمنی را در منطقهٔ آیرارات بنیان گذاشت.[۵]

زبان ارمنی، زبان رسمی کشور ارمنستان است.

برخی از همسایگان، ارمنستان و ارمنیان را با نام‌های دیگری نیز شناخته‌اند.

مردم گرجی ارمنیان را «سُمخِبی» (درحالت مفرد: سُمِخی) و ارمنستان را «سُمخِتی» می‌گویند. ملت‌ها و کشورهای دیگر نیز از دیر باز تا کنون ارمنیان و ارمنستان را با تلفظ‌های مختلف کلمهٔ «آرمن» شناخته و می‌شناسند. آنان این کشور را (آرمِنیا، آرمانی، آرمینا، ارمنستان، آرمِنین، اِرمنستان) و به اسامی ای دیگر نامیده و ملت ارمنی را نیز (آرامان، آرمینیان، آدمیانین، آرمِنیر، اِرمَنی و اَرمنی) خوانده‌اند.

نام «ارمنیا» نخستین بار در سطر ۱۵ ستون اول متن پارسی کتیبه داریوش اول بر کوه بیستون آمده است. در متن عیلامی کتیبه مزبور نام این سرزمین به صورت «هارمی نویا» در متن اکدی «اوراشطو» و در متن آرامی «اررط» آمده است. محققان «اوراشطو» را همان اورارتو دانسته‌اند. در کتیبه‌های آشوری که به خط میخی است، این نام به صورت اورارتو آمده است. در کتاب مقدس به صورت آراراط آمده است. دولت اورارتو به نام «پادشاهی وان» نیز نامیده می‌شود.[۸]

بابلیان ساتراپ نشین ارمنستان را «اوراشطو» و «اورالط» [Oralt] می‌نامیدند. حال آنکه پارسیان آن را «آرمینا» می‌خواندند. بر سنگ نوشته داریوش در شوش و نیز در نقش رستم به صورت «اررمن» آمده است. نام ارمنستان در متون یونانی به گونه‌های «ارمنیا» و مردم آنجا «ارمنیوی» [Armenioi] آمده است. گزنفون از ارمنستان و مردم آن به صورت «ارمنیون» یاد کرده است. هرودت و استرابون ارمنیان را «ارمنییوی» [Armenion] آورده‌اند.[۹]

موسی خورنی نام ارمنیا را با نام «آرام» مربوط می‌داند که ششمین نسل از فرزندان هایک بود. وی به نقل از گذشتگان می‌نویسد که آرام در پیکارها، پیروزی فراوان کسب کرد و از محدوده ارمنستان فراتر رفت. از این رو دیگر اقوام سرزمین ارمنستان را به نام او نامیده‌اند که یونانیان آن را «آرمن» و ایرانیان و سوریاییان «آرمنیک» می‌نامند. گیراگوس گاندزاکتسی می‌نویسد که مردم ارمنستان به سبب رشادتهای آرام، «ارمن» نامیده شده‌اند.

در نوشته‌های مؤلفان عهد اسلامی چون بلاذری، دینوری، یعقوبی و ابن خردادبه نام این سرزمین «ارمینیه» آمده است، گمان می‌رود که صورت معرب «ارمینیا» بوده باشد. در نوشته‌های عهد ساسانی و پس از آن نام «ارمن» مشهود است. در کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت نام فرزند ارشدش هرمزد اردشیر با عنوان «بزرگ ارمنان شاه» آمده است.[۸]

پیشاتاریخ[ویرایش]

نوشتار اصلی: گاه‌شماری ارمنی

قسمت مهم عصر حجر یعنی فاصله زمانی صدهزار ساله را دوران پارینه سنگی تشکیل می‌دهد. این نظریه که در دوران پارینه سنگی سرزمین کوهستانی ارمنستان خالی از سکنه بوده است، با کشف آثار و ابزار مربوط به عصر دیرینه یا پارینه سنگی در مناطق فلات اکنون بطور قطع رد می‌شود. در بین اینها به خصوص در سطح ارمنستان در حوالی قله آرتنی، آرگونی، «تپه‌های هاراو» (به معنی جنوبی) در حوالی آرزنی و در جاهای دیگر، مجموعه ابزارهای بدست آمده حائز اهمیت می‌باشد. این اشیاء نشان دهنده این هستند که فلات ارمنستان در زمره مناطق قدیمی مسکونی قرار دارد؛ و فعالیت انسان بطور مداوم در هر سه مرحله عصر حجر یعنی پارینه سنگی و میان سنگی و عصر سنگ ادامه داشته است.[۱۰][۱۱]

دوران منتج از پارینه سنگی تا عصر سنگ در ارمنستان با یک سری مناطق مسکونی جلوه می‌کند که تاریخ آنها به دوران بین اواسط هزاره هفتم تا اواسط هزاره پنجم (پیش از میلاد) برمی گردد. هنر کاربرد سنگ به حد تکاملی خود رسیده است. ابزارها صیقل داده می‌شوند. تبرهای دسته دار سنگی امکان ساختن وسایل نقلیه نظیر ارابه و قایق را می‌دهند. کشاورزی و دامپروری که در دوران قبل شروع شده بود دوران ترقی خود را می‌گذرانند. مناطق مسکونی حرفه‌ای بوجود می‌آیند.

دوره بعدی دوره مس‌سنگی که در ارمنستان تاریخ آن بین اواسط هزاره پنجم تا هزاره چهارم قبل از میلاد می‌باشد و با شکلهای اولیه کشاورزی و دامپروری به پایان می‌رسد و وسایل گوناگون برای استفاده از زمین و محصولات ساخته می‌شود. سپس هزاره سوم قبل از میلاد حداقل در اجتماعات پیشرفته آن زمان دوران تشکیل حکومت می‌باشد. حکومت مصر و سومریان و اکد، در جلگه‌های دجله و فرات با کتابت و تمدن عالی خود بوجود می‌آیند. تمدن آنها بطور وسیع در کشورهای همجوار از جمله فلات ارمنستان اثر می‌گذارد.[۱۲]

هزاره‌های دوم و سوم قبل از میلاد در ارمنستان دوران مفرغ می‌باشد که به سه مرحله قدیم (هزاره سوم)، میانی (سده‌های ۲۰–۲۴) و نوپا-پیشرفته (سده‌های ۱۰–۱۳) تقسیم می‌شود. در این دوران نیروهای تولیدی اجتماعات دارای روند ترقی بیشتری می‌شود. کشاورزی با گاوآهن انجام می‌گیرد، بهره جویی از امکانات اولیه آبیاری خاکها که براساس آن باغداری پیشرفت می‌کند رواج می‌یابد. پرورش اسب و حیوانات دیگر در حیطه دامپروری قرار می‌گیرند. حرفه‌ها تقسیم گردیده و تخصصی می‌شوند. توأم با سوابق قدیمی و غنی سنگ‌تراشی و سفالگری، پیشرفتهای شایانی در فلزکاری انجام می‌شود.[۱۱]

زرگری رونق می‌گیرد و زیور آلات طلائی، نقره‌ای و سنگ‌های قیمتی عرضه می‌کند. کاربرد چوب و پوست، پارچه بافی و حرفه‌های دیگر به سطح عالی می‌رسند. بقایای تولیدات مربوط به دوران، به وفور در مناطق کوهستان ارمنستان، ناحیه شنگاویت و قبرهای محتوی اشیاء فراوان وانادزور، لچاشن پیدا شده‌اند. در دوران میانی و جدید عصر مفرغ دژهای عظیم سنگی در این دوران رواج فراوانی پیدا می‌کنند و نشانگر برخوردهای جنگی بین اقوام می‌باشند. این اوضاع هم موضع بزرگان قومها را هر چه بیشتر مستحکم می‌کنند، دوران تشکیل حکومت فرا می‌رسد. در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد استفاده از آهن شروع می‌شود که با خواص فوق‌العاده خود به پیشرفت نیروهای تولیدی شتاب جدید و محکمی داده به رونق و ترقی تمدن بشری منتج می‌گردد.[۱۳]

سرزمین کوهستانی ارمنستان، نقشه تهیه شده در سال ۱۹۲۳م توسط ویلیام روبرت، در کتاب اطلس تاریخی[۱۴]

سرزمین کوهستانی ارمنستان یا فلات ارمنستان سرزمینی است با کوهستان‌های بلند و دژ طبیعی باشکوهی است که حصارهای آن از دشت قفقاز جنوبی گرفته تا فلاتی که امروزه به اشتباه نام فلات آناتولی[پانویس ۱] نام گرفته و از دریای سیاه تا دشت میان رودان گسترده است.[۱۵]

کلمهٔ کوهستانها یا فلات ارمنستان کلمه‌ای کاملاً علمی است که از لحاظ زمین‌شناسی به مناطق خاص جغرافیایی، که دارای شرایط یکسان از لحاظ جغرافیایی و زمین‌شناسی هستند، گفته می‌شود. فلات ارمنستان از لحاظ علمی عبارت است از برجستگیهایی در سطح زمین که پیدایش آنها معلول شرایطی خاص در آسیا بوده. این برجستگیها را زمین‌شناس معروف آلمانی، اتو ویلهلم هرمان فن آبیش بلندیها یا کوهستانهای ارمنستان[۱۶] نامیده است.[۱۷]

این سرزمین مرتفع و وسیع مرکب است از چندین رشته‌کوه، که در میان آنها سلسله جبال پونتیک و رشته کوه‌های توروس از همه مهمترند و نیز از چندین فلات مرتفع که به صورت پشته‌های بلند و متوالی از هزار تا دو هزار متر از سطح دریا ارتفاع دارد و دره‌های عمیق آنها را قطع کرده است که در آنها رودهای بزرگی از جمله ارس و دوشاخه رود فرات و مسیر فوقانی دجله جریان دارند. از این فلاتها قله‌های آتشفشانی بلندی سربرافراشته‌اند که بلندترین آنها کوه آرارات بزرگ به ارتفاع ۵۱۵۶ متر است.

پل روهرباخ می‌نویسد:

«چگونگی شکل طبیعی سرزمین ارمنستان است که محدودیت مقاومت کشور نامبرده را در طول تاریخ در برابر حملاتی که از سمت مشرق یا مغرب به او شده است توجیه می‌نماید. در حقیقت سرزمین ارمنستان بوسیله کوه‌ها به چند منطقه مهم و اصلی تقسیم شده است (مانند دره ارس، منطقه‌ای که دغوبایزید تا ارزروم گسترده است و منطقه دریاچه وان)، و این مناطق بسیار بزحمت می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و وقتی از خارج حمله‌ای به آنان بشود نمی‌توانند همه نیروهای کشور را بسرعت در نقطه مورد تهدید متمرکز سازند.[۱۸]»

ارمنستان اولیه یا اورارتو[ویرایش]

کتیبه آرگیشتی یکم به خط میخی یافت شده در قلعه اربونی

سرزمین اورارتو که در متون باستانی به نام «خالدی» در تورات «پادشاهی وان یا آرارات» و در اسناد آشوری «بیاینیلی» نیز آمده است، تقریباً همان حیطه جغرافیایی ارمنستان امروزی به اضافه ناحیه وان را در بر می‌گرفت.[۱۹][۲۰]آنچه به یقین دربارهٔ ارمنستان اولیه یا سرزمین اورارتو می‌دانیم این است که در این خطه مردمی هنرمند، مبارز و سختکوش می‌زیستند. آنها از نخستین اجتماعاتی بودند که در مقابل تهاجمات سهمگین آشوری‌ها ایستادگی کردند و در بسیاری از مواقع موجبات شکست آنان را فراهم آوردند.

اورارتوییان در روزگار خود به سبب مهارت در فن فلزکاری مورد تحسین همسایگان بودند، زیرا می‌توانستند مجسمه هائی در اندازه‌های طبیعی بسازند. هنر و فرهنگ اورارتویی بیشتر متکی بر کاوش هائی است که در سه محل توپراق‌قلعه و کارمیر بلور و دژ اربونی در ارمنستان صورت گرفته است. یکی از فنونی که اورارتوییان را از اقوام مجاور هم عصر خود ممتاز می‌کرد، مهارت آنها در ساختن شبکه‌های آبیاری و آب بندها برای توسعه کشاورزی بود. آثار بر جای مانده بیانگر قدرت حیرت‌انگیز آنها در ایجاد کانال‌های آبیاری و آبرسانی از فواصل بسیار دور بوده است. ساختن قوس‌های کاذب، استفاده از سنگ‌های تیره و روشن مخصوصاً در ساختمان معابد و پنجره‌های کور که جلوه و زیبائی خاصی در بنا ایجاد می‌کرد از ابتکارات معماری آنها به شمار می‌رود.[۲۱]

آرگیشتی اول بر تپه استان آرماویر منطقه‌ای به نام آرگیشتی هینیلی ساخته شد. بسیاری از سنگ‌نبشته‌های اورارتو که در آنها از بنای دژها، پرستشگاه‌ها و احداث کانال‌های آبیاری سخن رفته از این ناحیه به دست آمده‌اند. همچنین در ساحل دریاچه سوان دو دژ موجود است که به دست اورارتوییان بنا شده‌اند، یکی از این دو دژ بر صخره بلندی برفراز شهر «نور بایزات» (گاوار) جای دارد. در ساحل جنوبی دریاچه سوان سنگ نوشته به خط میخی باقی‌مانده است که از بنای دژی به نام خدای تیشبا در این ناحیه سخن می‌گوید.[۲۲]

ارمنستان در دوران ماد[ویرایش]

بنا بر آنچه مؤسس خورناتسی آورده، در جنگ‌های میان دو دولت اورارتو و آشور، ارمنیان نه تنها همواره متحد مادها بوده‌اند بلکه روابط بسیار نزدیک و محکمی نیز میان آنها برقرار بوده اما این روابط نزدیک بر اساس آنچه که گزنفون می‌گوید چندان به درازا نمی‌کشد زیرا ابتدا هووخشتره و پس از او ایشتوویگو، آخرین پادشاه ماد، به منظور مطیع ساختن حکومت وقت ارمنستان به این سرزمین حمله کردند. یرواند یکم ساکاواکیاتس، پادشاه ارمنستان، که چاره‌ای جز مقابله با مادها نداشت سرانجام شکست خورد و مطیع دولت ماد شد. او همچنین پذیرفت که سالیانه خراجی معین به دولت ماد پرداخت کند و به هنگام جنگ نیز بخشی از نیروهای نظامی خود را در اختیار ایشتوویگو قرار دهد.

گزنفون در ادامه می‌گوید پس از مدتی پادشاه ارمنستان از اختلاف به وجود آمده میان مادها و بابلیان استفاده و از پرداخت خراج خودداری کرد و دست به شورش علیه دولت ماد زد. پس از این واقعه، ایشتوویگو فرمانده سپاه خود، کوروش یکم، را به منظور سرکوبی این شورش به ارمنستان اعزام کرد. کوروش به سرعت پیشروی کرد و به دژ مقر اقامت خاندان پادشاهی نزدیک شد. یرواند با شنیدن خبر پیشروی کوروش پسر کوچک خود، «شاوارش»، را به همراه بخشی از خزانهٔ سلطنتی به مکانی امن فرستاد اما با درایتی که کوروش به خرج داد هم پادشاه ارمنستان و هم خاندان او به اسارت قوای ماد درآمدند. سرانجام با وساطت تیگران یرواندیان، ولیعهد یرواند یکم، که از دوستان نزدیک کوروش بود، پیمان صلحی میان آنان منعقد شد.[۲۳]

ادامهٔ حضور مادها در صحنهٔ تاریخ چندان به درازا نکشید زیرا پارسیان به رهبری کوروش از ضعف به وجود آمده در ساختار درونی دولت ماد استفاده کردند و علیه آنان شوریدند. به دنبال این وقایع پادشاهان ارمنستان، ابتدا یرواند و پس از او جانشینش تیگران، در کنار کوروش قرار گرفتند و با بستن پیمان اتحادی با او بار دیگر مخالفت خود را نسبت به دولت ماد ابراز کردند.[۲۴] ایشتوویگو سعی کرد با کشتن تیگران به این اتحاد پایان دهد اما موفق نشد. در نتیجه تیگران نیز به همراه لشگریانش به جنگ علیه مادها پرداخت و او را شکست داد. در خلال این جنگ‌ها ایشتوویگو کشته شد و با مرگ او دولت ماد به پایان رسید.

بر اساس برخی روایات داستانی ارمنی، که البته استناد تاریخی ندارد، این تیگران پادشاه ارمنستان بود که موفق به کشتن ایشتوویگو و شکست او شد اما اینکه تیگران به منزلهٔ یکی از متحدان کوروش در جنگ‌های او علیه مادها شرکت می‌کرده مطلبی است که مدارک تاریخی موجود آن را کاملاً به اثبات می‌رسانند.[۱۱]

ارمنستان باستان[ویرایش]

نوشتار اصلی: پادشاهی سوفن
ایالت‌های تاریخی ارمنستان بزرگ

ارمنستان از لحاظ تاریخی به سه ناحیه تقسیم شده بود:

ارمنستان بزرگ، ارمنستان کوچک و ارمنستان جدید. تاریخ ارمنستان بزرگ و کوچک به ازمنه قدیم مربوط می‌شود و این دو سرزمین مجزا از همدیگر بودند. ارمنستان بزرگ وسیع تر از دو منطقه دیگر محسوب می‌شد و شامل پانزده ایالت بود. وسعت ارمنستان بزرگ بالغ بر ۲۸۰٬۹۹۸ هزار کیلومتر مربع بود.[۲۵] ارمنستان کوچک یا هایک کوچک در ناحیه غربی ارمنستان بزرگ، در محدوده شمال کاپادوکیه قرار داشت که در شمال شرق آناتولی در محدوده (استان سیواس و استان گوموش‌خانه) امروزی می‌باشد.[۲۶]

ارمنستان جدید به سومین ناحیه تاریخی متعلق است که به سده یازدهم مربوط می‌شود و در جنوب غربی ارمنستان کوچک واقع شده بود که به پادشاهی ارمنی کیلیکیه معروف است.

۱۵ ایالت ارمنستان باستان عبارتند از:[۲۷]

دوران باستان[ویرایش]

دودمان اروندی[ویرایش]

نوشتار اصلی: دودمان اروندی
نوشتار اصلی: فهرست شاهان کوماژن
ارمنستان در دوران اروندی‌ها، ۲۵۰ پیش از میلاد

دودمان اَروَندی یا یـِرواندونی‌ها از ۵۷۰ (پیش از میلاد) تا ۲۰۰ (پیش از میلاد) حکمرانی کردند. مؤسس پادشاهی یرواند یکم ساکاواکیاتس بود و آخرین پادشاه از این دومان یرواند چهارم بود و آنتیوخوس چهارم کوماژن از این خاندان آخرین پادشاه کوماژن بود. شاهان یرواندی ارمنی سنت‌های دیرین حکومتی در ارمنستان را با خود داشتند. آن‌ها از اخلاف سلسله پادشاهان باستانی ارمنی در سده ۶ (پیش از میلاد) بودند و از این طریق به حکومت پیشین یعنی اورارتوها و اتحادیه قبیله‌ای به آستانه حکومت «آرمه» رسیده مربوط می‌شدند و دارای تجارب فراوانی در امور کشورداری بودند.[۱۱] آن‌ها همچنین از خویشاوندان طایفه هخامنشی به حساب می‌آمدند. زیرا یرواند یکم با دختر اردشیر سوم به نام «رودوگون» ازدواج نمود.[۲۸]

پس از فروپاشی سلسلهٔ هخامنشیان یرواند دوم از خاندان یرواندونی، که والی ایالت ارمنستان در این دوره و از سرداران ارمنی حاضر در نبرد گوگمل بود، خود را پادشاه مستقل ارمنستان بزرگ معرفی کرد. میهران دیگر سردار ارمنی، نیز که او هم در نبرد گوگمل حاضر بود، دولت مستقل دیگری در شمال غربی ارمنستان بزرگ تشکیل داد که به ارمنستان کوچک شهرت یافت.[۲۸]

ارمنستان هخامنشی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنستان هخامنشی
قلمرو حکومت هخامنشی و موقعیت کشور ارمنستان

در سال‌های ۵۴۹ تا ۵۴۸ پیش از میلاد سرزمین‌های پارت، جرجان و احتمالاً ارمنستان توسط کوروش بزرگ تسخیر می‌گردد.[۲۹]

کوروش بزرگ پس از اتحاد با برخی از فرمانروایان هم جوار، از جمله پادشاه ارمنستان، سرانجام موفق شد مادها را شکست دهد و پایتخت آنان؛ یعنی هگمتانه، را به تصرف درآورد.[۳۰]از آنجایی که ارمنستان در مبارزه علیه مادها از متحدان کوروش به حساب می‌آمد پادشاهان این کشور امید داشتند که استقلال خود را بازیابند و دیگر مطیع دولتی خاص نباشند اما به زودی ارمنستان نیز مانند سایر نواحی تحت سیطرهٔ حکومت هخامنشیان مطیع این دولت و مجبور به پرداخت مالیات و در اختیار قرار دادن بخشی اعظم از سپاهیان خود در زمان جنگ به دولت هخامنشی شد.[۱۱][پانویس ۲]

ارمنستان در زمرهٔ سرزمین‌هایی بود که بر ضد سلطهٔ دولت هخامنشی شورش کردند. نتیجهٔ این شورش‌ها جنگ‌های متعددی بود که در سنگ‌نبشته بیستون این چنین آمده است.

سنگ‌نبشته بیستون

کتیبه، در بند دوم، از زبان داریوش چنین می‌خوانیم:

زمانی که من در بابل بودم، این ایالات از من برگشتند:

«پارس، خوزستان، ماد، آسور، پارت، مرو و ارمنیا...»

و در ادامه، در بند هفتم می‌گوید:

«دادرشیش یا دادرشی[پانویس ۳] نامی ارمنی تابع من بود. او را به ارمنستان روانه کرده.»

چنین گفتم:

«بر مردمی که از من برگشته‌اند غلبه کنید.»

فوراً دادرشیش حرکت کرد و وقتی وارد ارمنستان شد ارمنیانی که از من برگشته بودند جمع شدند تا با دادرشیش جنگ کنند. در دهی موسوم به «زوزهی» نام[پانویس ۴] در ارمنستان جدالی واقع شد. اهورمزد یاری خود را به من اعطا کرد. به ارادهٔ اهورمزد من بر قشونی که از من برگشته بود غالب آمدم.

در ادامه، در بند هشتم این کتیبه، چنین آمده است:

«اهالی، که از من برگشته بودند، در دفعهٔ دوم جمع شدند که با دادرشیش جنگ کنند. در قلعه «تیگر»[پانویس ۵] نامی در ارمنستان جدالی واقع شد. اهورمزد یاری خود را به من اعطا کرد. به ارادهٔ اهورمزد قشون من بر قشونی که از من برگشته بود فائق آمد.»

این نبردها به درازا کشیده است داریوش در ادامه، در بند نهم کتیبه، دربارهٔ جنگی دیگر سخن می‌گوید:

«اهالی، که از من برگشته بودند، در دفعهٔ سوم جمع شدند که با دادرشیش جنگ کنند. در محلی از ارمنستان قلعه‌ای است «اویما»[پانویس ۶] نام در آنجا جنگی کردند. اهورمزد یاری خود را به من اعطا کرد. به ارادهٔ اهورمزد قشون من برقشونی که از من برگشته بود شکست سختی داد.»

در بند نهم کتیبه از زبان داریوش چنین می‌خوانیم:

پس از آن «ومیس یا وامیس»[پانویس ۷] نام پارسی را که تبعهٔ من است به ارمنستان فرستادم. چنین گفتم:

«قشونی را که از من برگشته‌اند و خودشان را از من نمی‌دانند در هم شکن.»

ومیس حرکت کرد وقتی به ارمنستان وارد شد شورشیان جمع شدند خواستند با او جنگ کنند. در محلی «ایزی توش»[پانویس ۸] نام جدالی واقع شد. اهورمزد یاری خود به من اعطا کرد. به فضل اهورمزد سپاه من سپاهی را که از من برگشته بود شکست داد.

در مورد نبرد اخیر تعداد کشته شدگان سپاه ارمنستان در حدود ۲۴۵۰ نفر و تعداد سربازانی که به اسارت درآمدند ۲۵۹۹ نفر بوده است.[پانویس ۹]

از میان تمام کشورهایی که به دست داریوش تسخیر شدند ارمنستان سرزمینی بود که بزرگترین و طولانی‌ترین مقاومت را از خود نشان داد (جنگ ۱۲ ماه به طول انجامید) به گفته ژاک دو مورگان در کتاب تاریخ ملت ارمنی:

«خطوط نوشته دشمن بر لوح سنگی بیستون ملت ارمنی را در حالی نشان می‌دهد که بیش از دو قرن از استقرارش در سرزمین ارمنستان گذشته و به صورت دولتی سازمان یافته درآمده بود و خود را چنان قوی حس می‌کرد که با سپاهیان جاویدان[پانویس ۱۰] پنجه دراندازد. خطوط کتیبه موید این نکته‌اند که ملت ارمنی در آن زمان در فنون جنگ بسیار آزموده بوده است، و ارمنستان را در سالهای آخر قرن ششم پیش از میلاد در ردیف قدرتهایی قرار می‌دهند که در سیاست کلی خاور زمین نقشی داشته است.»[۳۱][پانویس ۱۱]

ارمنیان در دوران سلطنت سلوکیان[ویرایش]

از سنگ نبشته‌های مربوط به دوران سلطنت آنتیوخوس یکم چنین برمی آید که در آن دوران در ارمنستان بزرگ هنوز حکمرانی ارمنی قدرت را در دست داشته است. شماری از مورخان معتقدند او پادشاهی مستقل بوده اما برخی دیگر از محققان وی را حاکمی مطیع دولت سلوکی می‌دانند. آنچه در این خصوص می‌توان اظهار داشت اینکه اسناد مربوط به این دوره برای ارائه نظری قطعی در این مورد کافی نیست. از وقایع دوران سلطنت آنتیوخوس دوم و شرح جنگ‌ها و متصرفات این دوره نیز چنین بر می‌آید که ارمنستان در این زمان جزو مستملکات سلوکیان نبوده و حتی نام آن در حاشیهٔ حوادث این دوران در اسناد و مدارک سلوکی ذکر نشده است.[۳۲]

شرح جنگ‌های پادشاه بعدی سلوکی، یعنی، سلوکوس دوم حاکی از آن است که بیشترین توجه این پادشاه معطوف به سرکوبی شورش‌هایی بوده که در بخش‌های مختلف فرمانروایی وی از جمله سوریه صورت گرفته بود. اسناد مربوط به این دوره این مطلب را به اثبات می‌رسانند که بخش‌های وسیعی از آسیای صغیر از جمله ارمنستان به صورت مستقل و جدای از فرمانروایی سلوکیان حکومت می‌کرده‌اند تا اینکه حکومت به سلوکوس سوم می‌رسد. اولین اقدام او در ابتدای سلطنتش لشکرکشی به سمت آسیای صغیر و ممالک ارمنستان به قصد تصرف این مناطق بود. به این منظور وی در رأس سپاهی عظیم به سوی این نواحی حرکت کرد و حتی موفق شد از کوه‌های توروس نیز عبور کند اما پس از چندی بر اثر خیانت تعدادی از سردارانش کشته شد و از ادامه راه بازماند.[۳۳]

بر اساس اطلاعات موجود در منابع مختلف این دوران می‌توان نتیجه گرفت حکمرانان ارمنی ارمنستان بزرگ و سوفن در این مقطع همواره در برابر دولت سلوکی ایستادگی کرده‌اند و حتی برای تضعیف آن دولت دست به اقداماتی جدی نیز زده‌اند. اتحاد با سایر ممالک و همسایگان علیه دولت سلوکی از سیاست‌های خاص حکمرانان ارمنی بر ضد سلوکیان بود. آنتیوخوس سوم بعد از برادرش به تخت سلطنت نشست. تصرف ارمنستان و سوفن جزو اولین اهداف آنتیوخوس سوم بود. او لشکری فراهم آورد و به سوی سوفن به راه افتاد. در این زمان، شاوارش، فرزند آرشام یکم، حاکم سوفن بود. او در ابتدا با مشاهدهٔ سپاه آمادهٔ آنتیوخوس قصد فرار از صحنهٔ نبرد داشت اما مشاورانش او را از این کار بازداشتند. آنتیوخوس، که در این دوره سیاست ازدواج خاندان‌های شاهی را دنبال می‌کرد، خواهر خود، آنتیوکیس، را به همسری شاوارش درآورد و از این طریق پیمان خود را با سوفن مستحکم تر ساخت و سلطهٔ خود را بر آن بیشتر کرد.[۲۷]

پس از کشته شدن شاوارش[پانویس ۱۲]اتفاقات و دگرگونی‌هایی نیز در سایر بخش‌های ارمنستان؛ یعنی، ارمنستان بزرگ و کوچک روی داد. ارمنستان بزرگ با تحریک و حمایت آنتیوخوس سوم مورد هجوم آرتاشس اول واقع شد که بر ناحیه‌ای در نزدیکی آرتاشات، پایتخت ارمنستان بزرگ، سلطه داشت. بنابر نوشته‌های موسی خورنی، آرتاشس اول در این نبرد توانست با جلب نظر سرداران یرواند، پادشاه ارمنستان بزرگ و با همراهی نیروی نظامی ای که در اختیار داشت پس از کشته شدن یرواند به این ناحیه دست یابد. با این پیروزی سلوکیان بر ارمنستان بزرگ نیز چیرگی یافتند.[۲۷]

ارمنستان کوچک هم در این دوران تحت سلطهٔ سلوکیان اداره می‌شد و آنتیوخوس خواهر زاده خود، «مهرداد»، را حاکم این ناحیه ساخته بود. به این ترتیب، تمامی بخش‌های ارمنستان تحت سیطرهٔ دولت سلوکی قرار داشت.آنتیوخوس سوم در ادامهٔ سیاست کشورگشایی اش سرانجام از دولت روم، که در آن زمان قوی‌ترین دولت غرب به حساب می‌آمد، شکست خورد و مجبور به پذیرش پیمان صلحی شد که براساس آن بخش اعظمی از آسیای صغیر را از دست می‌داد. بنابر آنچه از اسناد مربوط به این دوران، به ویژه، از نوشته‌های استرابون برمی آید ظاهراً از ممالک ارمنستان فقط مهرداد، حاکم ارمنستان کوچک، به همراه نیروهای خود در نبردهای آنتیوخوس شرکت داشته و آرتاشس و زریر پس از شکست آنتیوخوس از رومیان به جانبداری از روم پرداختند و خود را پادشاهان دولت‌هایی مستقل معرفی کردند. به گفتهٔ دیودور سیسیلی ارمنستان کوچک نیز با پادشاهی مهرداد دولتی مستقل اعلام شد و به این ترتیب، ارمنیان در حالی که فقط یک دهه از سلطهٔ سلوکیان برآنها می‌گذشت توانستند استقلال ممالک خود را بازیابند.[۳۴]

دودمان آرتاشسی[ویرایش]

پرچم دودمان آرتاشسی
ارمنستان در زمان تیگران بزرگ
نوشتار اصلی: دودمان آرتاشسی
نوشتار اصلی: تیگران دوم
نوشتار اصلی: نبرد تیگراناکرت

بعد از شکست آنتیوخوس سوم حاکم ارمنستان بزرگ در سال ۱۹۰ پیش از میلاد از دولت روم، ایجاد و احیای ارمنستان مستقل را تسهیل نمود؛ و آرتاشس یکم (۱۶۰ - ۱۹۰) پیش از میلاد پادشاه ارمنستان شد. او شهری به نام (آرتاکساتا)، آرتاشات در دامنه کوه آرارات بنا کرد که پایتخت آن روز ارمنستان گردید.

پس از آرتاشس یکم دو فرزندش آرتاوازد اول و تیگران یکم به حکومت رسیدند. در همین زمان در ایران حکومت تازه‌ای به نام پارت روی کار آمده بود. پارت‌ها که با نام اشکانیان هم معروفند از تیره ایرانی بودند. پادشاه پارتی ایران مهرداد دوم (زندگی: ۱۱۵ پیش از میلاد) تا ۸۸ پیش از میلاد - مرزهای غربی قلمرو خود را تا رود فرات گسترش داد. او با آرتاوازد اول درگیر شد و تیگران برادرزاده شاه ارمنستان را به گروگان برد. وقتی پدرش در سال ۹۵ پیش از میلاد فوت کرد اشکانیان آزادش کردند، ولی او ناگزیر شد به بهای آزادیش از دره‌های مرز جنوبی ارمنستان واقع در منطقه‌ای را که امروزه ارمنستان غربی است به آنان تسلیم کند.. در زمان فرمانروایی تیگران دوم، قلمرو ارمنستان سه برابر گشت و ارمنستان به یکی از نیرومندترین حکومت‌های آن روز تبدیل شد. به همین علت تیگران دوم را در تاریخ تیگران بزرگ می‌نامند.[۳۵]

سلسله اشکانی ارمنستان[ویرایش]

پرچم آرساسیدها

سلطنت تیرداد یکم سرآغاز فرمانروایی سلسله آرساسیدها (یا آرشاکونی‌ها) از نسل و تبار اشکانیان ایران است که مقدر بود به مدتی بیش از سه سده بر ارمنستان حکومت کنند. از آنجا که استقرار تیرداد بر تخت سلطنت ارمنستان ظاهراً به معنای پایان نفوذ سیاسی روم بر این منطقه و مزیتی برای دشمنش اشکانیان بود رومیان تصمیم گرفتند به ارمنستان حمله کنند و این پادشاه تازه را از آنجا برانند. این کار تا سال ۵۸ میلادی به تأخیر افتاد و در این فاصله به تیرداد فرصت کافی داده شد تا پایه‌های سلطنت خود را مستحکم کند. این حمله سر آغاز جنگی شد که چهار سال به طول انجامید و در طی آن، ارمنستان که از اشکانیان کمک می‌گرفت توانست با رومیان بجنگد و پیروزمندانه در برابر آنان پایداری کند.[۳۶]

مامیکونیان[ویرایش]

پرچم و نشان مامیکونیان‌ها
نوشتار اصلی: مامیکونیان

مامیکونیان یا مامیکونیان‌ها (به ارمنی: Մամիկոնեան ; به لاتین: Mamikonian) در سده‌های چهارم و پنجم میلادی، که سلسله اشکانی ارمنستان بر ارمنستان فرمان می‌راندند، مقام سپاهبدی از امتیازات مامیکونیان‌ها بود و نمایندگان این خانواده بزرگ وظیفهٔ سرداری و سپاهبدی نیروهای مسلح را بر عهده داشتند. در ارمنستان باستان و سده‌های میانه، فرماندهٔ کل سپاه را اسپاراپت می‌نامیدند. واژهٔ اسپاراپت از دو واژهٔ پهلوی (زبان پارسی میانه) اسپه یا سپاه و پِت یا بِد ساخته شده و معادل اسپهبد و سپاهبد است. سپاهبدان ارمنستان فرمانبردار پادشاهان آن سرزمین بودند و فرمان آنان را به کار می‌بستند. سپاهبدان در تاریخ ارمنستان از پرکارترین و فداکارترین چهره‌های حکومت بودند، برقراری امنیت و آرامش و نگاه داری از مرزهای کشور در برابر دولت‌ها و اقوام نیرومند همسایه بیشتر بر دوش آنان بود و کامیابی در این کار به دلاوری، بی‌باکی و هوشمندی مامیکونیان‌ها بستگی داشت.[۳۷]

ارمنیان و سلسلهٔ پادشاهان ساسانی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنستان ساسانی
نوشتار اصلی: ارمنستان بیزانس

در زمان پادشاهی شاپور سوم باردیگر لشکرکشی‌های ساسانیان به ارمنستان آغاز شد. شاپور تحت تأثیر برخی از خاندان‌های قدرتمند ارمنستان، که از او حمایت می‌کردند، جوانی از خاندان اشکانی به نام خسرو را به پادشاهی بخش شرقی ارمنستان، که اکنون به طور کامل تحت سلطهٔ ساسانیان قرار داشت، گمارد و آرشاک سوم نیز از سوی رومیان پادشاه بخش غربی ارمنستان شد که تحت نفوذ روم شرقی قرار داشت. به این ترتیب ارمنستان در این دوره میان ایران ساسانی و امپراتوری روم شرقی تقسیم شد. بعدها رومیان بارها سعی کردند با حمله به ارمنستان شرقی این بخش را نیز از آن خود سازند اما همواره از سپاهیان ساسانی شکست خوردند. در نهایت نیز شاپور سوم با عقد پیمانی با رومیان سلطهٔ خود را در ارمنستان شرقی رسمیت بخشید.[۳۸][۳۹]

ارمنستان بین، ۳۸۷ (میلادی)-۵۳۶ (میلادی)

در ارمنستان شرقی نیز خسرو بر ضد ساسانیان و شاپور سوم شورید اما در نبردی که بین آنان درگرفت شکست خورد. او را به تیسفون بردند و زندانی کردند. پس از شکست خسرو تا مدتی حاکم ارمنستان از میان پارسیان انتخاب می‌شد اما پس از چندی با نفوذی که خاندان‌های ارمنی در دربار ساسانیان داشتند موفق شدند برادر خسرو را جانشین وی سازند. بدین ترتیب، ورامشاپوه حاکم ارمنستان شد. در تمام این مدت ارمنستان با وجودی که مطیع دولت ساسانی بود در آرامشی نسبی به سر می‌برد. با مرگ ورامشاپوه، خسرو که از زندان ساسانیان آزاد شده بود، به مدت یک سال حاکم ارمنستان شد[۴۰] اما در نهایت یزدگرد یکم پسر خود، بهرام گور، را حاکم ارمنستان ساخت و به این ترتیب سلسلهٔ اشکانیان ارمنستان، از صحنهٔ قدرت خارج شد.[۴۱]

یزدگرد دوم در ابتدای سلطنت خود پس از یک جنگ کوتاه مدت با بیزانس، آن دولت را مجبور به عقد قرار داد صلحی نمود و به این ترتیب پس از آسودگی از حملات احتمالی آنان، متوجهٔ ارمنستان شد. وجود خاندان‌های بزرگ ارمنستان تهدیدی جدی برای حکومت ساسانی به شمار می‌رفت و یزدگرد سعی داشت به هر طریق ممکن از قدرت آنها بکاهد تا از این طریق سلطهٔ سیاسی ساسانیان را در ارمنستان تحکیم بیشتری بخشد؛ بنابراین، از سال دوم سلطنت سیاست‌های ضد مسیحی خود را در قبال ارمنستان آغاز کرد.[۴۲]

بر اساس نوشته‌های غازار پاربتسی یزدگرد در ابتدای امر موفق شد با ایجاد اختلاف میان خاندان‌های بزرگ ارمنستان بین آنها دشمنی به وجود آورد و حتی با دادن وعده‌هایی عده‌ای از سران این خاندان‌ها را به سوی خود جلب کند. در مرحلهٔ بعد میزان خراجی را که ارمنستان متعهد شده بود به دولت ساسانی پرداخت کند چند برابر افزایش داد. این امر باعث نارضایتی طبقات پایین جامعه به ویژه کشاورزان و پیشه وران شد که پرداخت مالیات بر دوش آنها سنگینی بیشتری می‌کرد. ساسانیان همچنین برای اولین بار مالیاتی نیز برای روحانیان مسیحی ارمنستان تعیین کردند. از آنجایی که کلیساها و دیگر اماکن مذهبی ارمنستان نیازهای مالی خود را از طریق مستغلات تحت مالکیت خویش فراهم می‌ساختند و منبع درآمد دیگری جز کمک‌های مردمی نداشتند، که آن هم در این زمان به دلیل فشار فراوان دولت ساسانی کم و بیش به هیچ رسیده بود، لذا در شرایطی سخت و دشوار قرار گرفتند. جملگی این عوامل نارضایتی شدید مردم ارمنستان را نسبت به دولت ساسانی در پی آورد؛ نارضایتی ای که روز به روز بر شدت آن افزوده می‌شد. عامل دیگری که باعث مخالفت‌های بیشتر مردم ارمنستان با دولت ساسانی شد اقدام این دولت برای تغییر مذهب مسیحیان بود.[۴۳]

رویدادهای ارمنستان در دوران باستان[ویرایش]

نقشه نبرد تیگراناکرت

جنگ پارتی–ارمنی جنگی است که بین سپاهیان شاهنشاهی اشکانی و تیگران دوم پادشاه ارمنستان، بین سالهای ۸۷ (پیش از میلاد) تا ۸۵ (پیش از میلاد) رخ داد و منجر به پیروزی ارمنستان شد.

نبرد تیگراناکرت نبردی بود بین تیگران بزرگ و لوکولوس که نبرد اول در ۶ اکتبر ۶۹ پیش از میلاد و نبرد دوم در سال ۶۸ پیش از میلاد رخ داد.

جنگ (۶۳–۵۸) بخشی از مجموعه جنگ‌های ایران و روم است که در زمان اشکانیان، امپراتوری پارت‌ها و امپراتوری روم اتفاق افتاد. این جنگ بین سالهای ۵۸ تا ۶۳ بعد از میلاد برای به دست گرفتن کنترل ارمنستان روی داد و در نهایت منجر به پادشاهی رسیدن تیرداد یکم از نسل و تبار اشکانیان ایران و قدرت گرفتن سلسله اشکانی ارمنستان در این منطقه شد.[۴۴]

غسل تعمید، تیردادسوم
  • پذیرش مسیحیت توسط ارمنستان

در زمان سلطنت تیرداد سوم ملقب به کبیر حادثه‌ای روی داد که برای همیشه روی زندگی ملت ارمنی تأثیر گذاشت؛ و آن گرویدن این ملت به کیش مسیحی بود. می‌توان این حادثه را به عنوان نقطه مرکزی تاریخ این ملت به حساب آورد، و در واقع دنباله همه حوادث بعدی در رابطه با این حادثه بوده است. از این گذشته، بعدها آشکار شد که مسیحیت برای ارمنستان نخست عامل تحول و سپس عامل حفظ و نگهداری خود شده است.

آبیش در کتاب از ورای خاک قفقاز می‌نویسد:

«و این از آن جهت است که ملت ارمنی تحت تأثیر مسیحیت چنان زود به درجه والایی از فرهنگ رسیده که امروز مظهر عاملی چنین مهم در تاریخ بشریت است.»[۴۵]

نخستین پایه‌های کلیسای ارمنی به وسیله دو تن از حواریون عیسی مسیح به اسامی تادئوس و «بارتوقیمئوس» (همان ناتانائیل یا «بِرتولُما») گذاشته شد، و کار آن دو به وسیله عده‌ای از مبلغین مسیحی ادامه یافت. لیکن از طرف ملتی مانند ارمنی که یکی از ویژگیهای بارز او همواره دلبستگی خشنی به اعتقادات و آداب و سنن دیرینه اش بوده است با مقاومت شدیدی روبرو شدند.[۴۶] با اینکه از همان ابتدا و بویژه از آغاز سده دوم میلادی به بعد عده‌ای مسیحی در ارمنستان بودند، این کشور همچنان به وابستگی خود به دنیای پاگانیسم ادامه داد و پیرو همان مذهب اساطیری خود بود که هر چند از لطف و ذوق شاعرانه‌ای عاری نبود ولی در واقع چیزی درحد بت‌پرستی بود.

این بت‌پرستی در آن زمان کیش مشترک و سرنوشت اکثریت توده‌ها بود و این حالت را «بوسوئه» (اسقف، نویسنده و حکیم فرانسوی) این گونه در نوشته خود می‌آورد که:

«همه چیز خدا بود بجز خود خدا. بنی نوع بشر به درجه‌ای از گمراهی رسیده بود که هوای و هوس‌ها و عیبهای خود را می‌پرستید.»

در واقع مسیحی شدن ارمنستان مقدر بود در پایان سده سوم میلادی، که توسط گریگور روشنگر تحقق پیدا کرد.

نقل می‌کنند شاه تیرداد سوم پس از تهاجم ساسانیان ناچار شد ارمنستان را ترک کند گریگور روشنگر کمکش کرد و بی آنکه هویت خود را بر او فاش نماید در تبعید شرافتمندانه به او خدمت کرد. به هنگام بازگشت تیرداد به ارمنستان نیز که پس از شکست ساسانیان صورت گرفت با وی همراه بود. لیکن وقتی شاه به او تکلیف کرد که به هنگام زیارت معبد الهه آناهیتا در ارزنجان تاجی در معبد بگذارد و به او به دلیل مسیحی بودنش از این فرمان سرپیچی کرد مورد قهر و غصب شاه قرار گرفت، در دخمه‌ای شبیه به گودال (صومعه خور ویراپ) به زندان انداخته شد و نزدیک به سیزده سال از عمرش در آن سیاه چال گذشت. آزادیش از زندان وقتی ممکن گردید که شاه به بیماری سختی دچار شد و همه پزشکان و مغان از علاج او عاجز ماندند، تا آخر گریگور روشنگر را از زندان بیرون آوردند و او شاه را معالجه کرد. آنگاه تیرداد سوم به دین مسیحیت را به عنوان دین رسمی ارمنستان پذیرفت (۳۰۱ میلادی). این خود حادثه بسیار مهمی بود زیرا ارمنستان نخستین کشوری شد که دین مسیح را بعنوان دین رسمی مملکت پذیرفت. در واقع می‌دانیم که گرویدن کنستانتین یکم به دین مسیح و قبول مسیحیت رسمی امپراتوری در سال ۳۱۳ میلادی روی داد، و به طوری که «هانری فوسیون» اشاره کرده است:

«این از افتخارات باستانی ارمنیان است که کهن‌ترین مسیحیت تاریخ را بنا نهاده‌اند.»[۴۷]

گریگور از تیرداد سوم لقب و عنوان سراسقف یا (جاثلیق) تمامی ارمنستان را دریافت کرد. سپس به کاپادوکیه برگشت و در آنجا به وسیله اسقف اعظم «سزاره» تقدیس شد، و پس از آن برای تکمیل کار خود به ارمنستان یاز آمد. کلیسای نوبنیاد ارمنستان آداب و اصول شریعت و همه کتابهای دینی مسیحیت را با عده زیادی از کشیشانش از سوریه، که در آن هنگام یکی از بزرگترین کانونهای دینی بود گرفت. گریگور تعداد زیادی حوزه‌های اسقف نشین، نه تنها در ارمنستان بلکه در کشورهای همجوار نیز دایر نمود و در واقع او بود که بر امر مسیحی کردن سرزمین گرجستان نظارت کرد. بعدها مبلغین ارمنی شروع به مسیحی کردن کشور آلبانیای قفقاز نمودند. گریگور مقدس و پادشاه تیرداد سوم تعداد زیادی کلیسا در نقاط مختلف کشور بنا کردند. بیشتر این کلیساها بناهای مستحکمی بودند که به دورشان حصارهای بلندی کشیده شده بود، و این خود یکی از ویژگیهای این سرزمین است.

در حین مرگ گریگور (۳۲۵ میلادی) مسیحیت در ارمنستان گسترش یافته بود و از آن پس در طی سده‌ها الهام بخش زندگی بود. از آن پس شعار ملت ارمنی این بود:

«خدا، خانواده، میهن.»

«جی بورت» در کتاب ملت آرارات می‌نویسد:

«برای یک ملت کار کوچکی نبود که در زمانی مانند اوایل قرن چهارم چنین تصمیم عظیم و دلیرانه‌ای بگیرد، بدین معنی که بعنوان یک ملت نخستین جماعتی باشد که از طرز فکری کاملاً مخالف با فکر مردم دنیای آن روز پیروی کند. لیکن همینکه این تصمیم گرفته شد دیگر مسلم بود که مسیحیت بایستی برای ارمنیان متضمین معنایی بسیار وسیع تر از آن باشد که برای ملتهای دیگر داشت، ملتهایی که کشورشان بعدها یعنی در دورانی به دین مسیح درآمد که این آیین بر دنیای متمدن آن روز مسلط شده بود.»

پیکره سوار بر اسب وارتان در پایتخت ارمنستان

وارتان مامیکونیان سعی کرد تا همهٔ خاندان‌های بزرگ ارمنی را همراه سازد. در نقطهٔ مقابل وی «واساک سیونی»، که یزدگرد به او وعدهٔ بالاترین مقام ارمنستان و حکومت آن را داده بود، تمام توان خود را برای همراه ساختن خاندان‌های قدرتمند ارمنستان با یزدگرد به کار بست. اما سرانجام وارطان موفق شد اکثر این خاندان‌های ارمنی را با خود همراه سازد و اعلام داشت تنها راه نجات ارمنستان نبرد در برابر نیروهای ساسانی است.[۴۸]

دربارهٔ تعداد سپاه ارمنستان بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد. یغیشه وارداپت شمار آنان را شصت هزار شامل دو لشکر پیاده و سواره نظام دانسته است. تعدادی از روحانیان و حتی زنان نیز در این نبرد حاضر بودند. در این جنگ تمام سربازان حاضر در ارتش ارمنستان امکانات جنگی مرسوم آن زمان را نداشتند و حتی عده‌ای بدون لباس‌های جنگی، کلاه خود و نیزه در میدان نبرد حاضر شده بودند. وارطان سپاه خود را به سه بخش تقسیم کرده بود و خود فرماندهی سمت چپ سپاه را بر عهده داشت. ارتش ایران با شروع جنگ ابتدا سمت چپ سپاه ارمنستان را مورد هدف قرار داد. از آنجایی که مرکز فرماندهی ارتش ارمنستان در این نقطه قرار داشت این امر سبب هرج و مرج در دو بخش دیگر سپاه ارمنستان شد و به این ترتیب، ارتش ارمنستان در آستانهٔ نابودی قرار گرفت. در این هنگام وارطان تدبیری اندیشید و به لشکر فیل‌ها حمله برد. با نابودی بخش اعظمی از این لشکر به دست ارتش ارمنستان سپاه ایران انسجام خود را از دست داد اما در نهایت ارتش ساسانی فاتح این نبرد شد. سپاه ارمنستان در این جنگ تلفاتی سنگین داد و فرماندهٔ آن، وارتان مامیکونیان، کشته شد.[۴۳][۱۲]

قدرت نظامی ارمنستان[ویرایش]

دیوارهای دژ اربونی
نوشتار اصلی: دژ اربونی

دژهای نظامی محل تجمع سپاه بودند و در نقاط دارای اهمیت سوق الجیشی برای محافظت از گذرگاه‌ها و گلوگاه‌های مهم ایجاد می‌شدند. به هنگام پادشاهی آرگیشتی اول فرزند منوآ برتپه آرماویر در بخش «کوردوکلین» به نام آرگیشتی هینیلی ساخته شد. بسیاری از سنگ‌نبشته‌های اورارتو که در آن‌ها از بنای دژها، پرستشگاه‌ها و احداث کانال‌های آبیاری سخن رفته از این ناحیه به دست آمده‌اند. در ساحل دریاچه سوان در ارمنستان دو دژ موجود است که سنگ‌نبشته‌های آن‌ها نشان می‌دهند که به دست اورارتوییان بنا شده‌اند. یکی از این دو دژ بر صخره بلندی بر فراز شهر «نوربایازت» (گاوار) جای دارد. دژ دیگر اورارتو بر کوهستانی که جلگه ساحل جنوبی دریاچه سوان را قطع می‌کند نزدیک دهکده «کولاگران» جای دارد. در این دهکده بر فراز دریاچه سنگ نوشته‌ای به خط میخی باقی‌مانده است که از بنای دژی به نام «خدای تیشبا» در این ناحیه سخن می‌گوید. از دژهای دیگر آرین برد و کارمیر بلور در اطراف ایروان می‌باشد. کارمیر بلور را روسای اول در سده هفتم پیش از میلاد به عنوان مرکز اداری و نظامی خویش برگزید و به افتخار خدای «تئی شاب» آن را «تئی شابانی» نامید.[۴۹][۵۰]

سواره نظام‌های ارمنستان نه تنها برای دفاع از سرزمین‌های خود بلکه توسط امپراتوری‌های دیگر مانند: پارت. ایران. رم؛ و پنتوس مورد استفاده قرار می‌گرفت. ساسانیان از سواره نظام ارمنیان بهره می‌بردند. سمبات باگراتونی فرماندهی سواره نظام ارمنیان در ارتش ساسانی را بر عهده داشت. خسرو پرویز به پاس خدماتی که این فرمانده نظامی ارمنی برای ارتش ساسانی انجام داده بود او را به درجه سپهسالاری نایل کرد.

زرین کوب در کتاب «تاریخ مردم ایران» نوشته است که:

«سمبات بگراتونی سردار ارمنی ایران توانسته خاقانات غربی ترک را شکست بدهد و وادار به عقب‌نشینی بکند و تمامی سرزمین‌های شرقی ایران را بدست گیرد.»[۵۱]

پلوتارک می‌نویسد:

«کمانداران ارمنی می‌توانند از فاصله ۲۰۰ متری به طور مرگبار دشمن خود را از پای در بیاورند. رومیان تحسین و احترام خاصی برای روح جنگجویی و شجاعت سربازان ارمنی داشتند.»

مورخ رومی سالوستیوس کریسپوس دربارهٔ سواره نظام ارمنیان می‌نویسد:

«اسب‌ها و زره‌های سواره نظام ارمنیان به طور قابل توجهی قوی و زیبا هستند. در ارمنستان از زمان‌های قدیم اسب اهمیت بسزایی داشته و مهم‌ترین بخشی از زندگی آنان را تشکیل می‌داده و به آنان (سربازان) در میادین جنگ یک نوع غرور جنگی می‌داده است.»

تیگران بزرگ برای گسترش مرزهای ارمنستان یک ارتش بزرگ را تشکیل داد. با توجه به کتاب جودیت، ارتش تیگران شامل ارابه و ۱۲٬۰۰۰ سواره نظام سنگین مجهز به نوعی زره که احتمالاً توسط سلوکیان و پارت‌ها استفاده می‌شده تجهیز شده بودند و همچنین ۱۲۰٬۰۰۰ پیاده‌نظام که ۱۲٬۰۰۰ نفر آن از کمانداران تشکیل می‌دادند. بخش عمده‌ای از ارتش تیگران بزرگ را از سربازان پیاده تشکیل شده بود. در زمان فرمانروایی تیگران دوم، قلمرو ارمنستان سه برابر گشت و ارمنستان به یکی از نیرومندترین حکومت‌های آن روز تبدیل شد.[۵۲]

وضع اقتصادی و اجتماعی ارمنستان[ویرایش]

سده‌های میانه[ویرایش]

حمله اعراب به ارمنستان[ویرایش]

نقشه مسیر تهاجم خالد بن ولید به ارمنستان در ۶۳۸ میلادی

ارمنستان به مدت دو سده تحت سلطه خلافت راشدین باقی ماند و آنان تا اندازه‌ای خودمختاری امیرنشین‌های ارمنی را محترم شمردند؛ و در تلاش‌هایی که برای تصرف کامل ارمنستان کرده بودند با مقاومت سرسختانه‌ای روبرو شدند. حملات بزرگ آنان در سال‌های ۶۴۰ و ۶۴۲ میلادی توسط ارمنی‌ها به عقب رانده شد و نتیجه آنها شکست خونین و پرتلفاتی برای اعراب بود. فرماندهی نیروهای ارمنستان با تئودوروس رشتونی، سردار ارمنی بود که شخصیت نظامی خود را در خدمت امپراتوری روم شرقی نشان داده بود.[۵۳]

اعراب یک فرماندار کل بر ارمنستان می‌گمارند که خود ژنرال رشتونی است و ارمنستان همچون در زمان ساسانیان عده‌ای سواره‌نظام از همان سواران معروف خود را در اختیار اعراب می‌گذارد تا در خدمت آنان با دشمنان بجنگند.

متن معاهده که در نامه‌ای از طرف خلیفه عرب بیان شده است:

«این پیمانی است منعقد بین من و شما برای تمام مدتی که شما مایل باشید. تا مدت سه سال من هیچگونه خراجی از شما نخواهم گرفت، و بعد از آن هم، شما هر چه دلتان خواست بدهید. سپس باید ۱۵۰۰۰ سوار در کشور خود برای ما مجهز کنید و نگاه دارید و هزینه آن را از مبلغ خراجی که باید به ما بپردازید بدهید. من این سواره نظام را به سوریه نخواهم خواست (یعنی خلیفه آن را در جنگهای خود با بیزانس بکار نخواهد برد) ولی باید در هر جای دیگری که من بخواهم بفرستمش عمل کند. من هیچ امیری به قلعه شما نخواهم فرستاد و هیچ افسر عربی و هیچ سواری به طرف شما اعزام نخواهم داشت. اگر یونانیان به شما حمله کنند من هر اندازه قوای کمکی که شما بخواهید برایتان می‌فرستم، و به خداوند سوگند یاد می‌کنم که در آنچه می‌گویم صادقم.»[۱۲]

این معاهده سخت مایه دلسردی و ناراحتی بیزانس شد، زیرا بیزانس در دفاع از خود ناتوان بود و سپاهیانش که در برابر موج لشکریان عرب می‌گریختند به این دل خوش کرده بودند که ارمنستان با ادامه دادن به دفاع از خود عمده قوای اعراب را معطل خواهد کرد و به او فرصت تجدید قوا خواهد داد. لیکن ارمنیان چنین قصدی نداشتند که برای دفاع از امپراتوری بزرگی که نشان داده بود توان دفاع از خود را ندارد خویشتن را فدا کنند.[۵۴]

جنبشهای آزادی بخش در سده‌های ۹–۸ در اواخر سده ۷ و اوایل سده ۸ بر علیه خلفای عرب به وجود آمد و رهبری قیام را «گریگور مامیکونیان» بعهده گرفته و در سال ۷۴۸ میلادی. به عنوان فرمانروا و سپهبد ارمنیان منسوب شد و شهر کارین به عنوان مرکز قیام و فرماندهی انتخاب شد. اعراب شروع به تصفیه حساب با ناخارارها و مردم شرکت کننده در شورش کرده و به مقابله با مامیکونیانها پرداخت. قیام جدید در سال ۷۶۲ میلادی؛ وقتی که سردار عرب، با حمله به نواحی شرقی، استان واسپوراکان را ویران نموده و هزاران نفر را کشت، آغاز گردید. از ناخارارهای واسپوراکان، ساهاگ و هامازاسب آرتسرونی تواضع نیرومندی را تدارک دیدند. ساهاگ و هامازاسب با سپاه اندک، تا مرگ با دشمن که برتری چشمگیری از نظر نیرو داشت جنگید و سپس برادرشان گاگیک رهبری جنگهای رهایی بخش را به عهده گرفت و توانست سپاه عرب را شکست دهد.[۵۵]

باگراتونیان[ویرایش]

پرچم باگراتونی‌ها
ارمنستان در دوره باگراتونی‌ها
نوشتار اصلی: دودمان باگراتونی
نوشتار اصلی: آنی (شهر باستانی)
نوشتار اصلی: داوید ساسونی

باگراتونیان از خانواده‌های بسیار قدیمی نجبای ارمنی بودند که اجداد آنان در کشور ارمنستان دوران سلسله اشکانی ارمنستان عنوان و امتیاز موروثی ریاست سواره نظام ارمنی را دارا بودند. در کتاب تاریخ ارمنستان موسی خورنی دربارهٔ ریشه و تبار آنان نوشته شده است که به پادشاهی وان بر می‌گردد و نام (دودمان باگراتونی) از استان باگرواند که یکی از استانهای ولایت آیرارات می‌باشد برمی گردد. املاک عمده باگراتونیها از یک طرف در بخش ایسپیر واقع در منطقه چورو نزدیک بایبورت قرار داشت و از طرف دیگر در منطقه‌ای که بین شهرهای فعلی نخجوان و جلفا (جمهوری آذربایجان) گسترده است. باگراتونیها ملک سومی نیز داشتند و آن بخش «داروینک» بود که عبارت از منطقه فعلی دغوبایزید تا ماکو است.[۵۶][۵۷][۲۷]

در حدود سال ۸۵۰ میلادی سمبات یکم باگراتونی علیه اعراب قد برافراشت. چندین لشکر عرب درهم شکسته شدند و یکی از آنها به وسیله کوه نشینان داوید ساسونی بکلی نابود گردید. لیکن خلفای بغداد موفق شدند لشکر بزرگی برای مقابله با سمبات اعزام دارند، و این لشکر به کمک امرای مسلمان کشورهای همجوار ارمنستان (آذربایجان و کردستان) توانست مقاومت سمبات را درهم بشکند. سمبات باگراتونی دستگیر و به بغداد فرستاده شد. آشوت یکم با سپاهیان خود که چهل هزار نفر بودند به مقابله لشکر دشمن که بالغ بر هشتاد هزار نفر می‌شد شتافت و در کرانه‌های ارس شکست سختی بر آنان وارد آورد. ارمنیان آن میدان جنگ را «میدان چله» یا نبرد چله نامیدند، زیرا در آنجا یک لشکر چهل هزار نفری از پس لشکری دو برابر خود برآمده بود.کامیابی آشوت باگراتونی، قدرت روزافزون او و ترقی سریع امپراتوری بیزانس با کوشش مجدانه امپراتور باسیلیوس یکم خلفای بغداد را بر آن داشت تا به دنبال گام اول گام دومی بردارند، این بود که در سال ۸۸۵ میلادی تاج پادشاهی برای شاهزاده آشوت باگراتونی فرستادند و او بنیانگذار سلسله باگراتونی و احیاء کننده کشور مستقل ارمنستان بود عنوان آشوت یکم شاه شاهان ارمنستان و به قول اعراب لقب (سلطان السلاطین) یافت. باسیلیوس یکم نیز همینکه از این خیر آگاه شد به نوبه خود یک تاج پادشاهی برای آشوت فرستاد و بدین گونه آشوت یکم بجای یک تاج دارای دو تاج گردید.[۱۱][۱۲]

ارمنستان سلجوقی[ویرایش]

ارمنستان در دوران سلطه سلجوقیان، تصرف شهر آنی توسط شدادیان، شهر گاندزاک تحت تصرف ارمن‌شاهان، تصرف شهر ارزروم توسط بنی سلدق و منطقه پادشاهی آرتساخ تحت سلطه سلجوقی‌ها
نوشتار اصلی: ارمنستان سلجوقی

ارمنستان سلجوقی اشاره به سال‌های نخست سده یازدهم میلادی دارد که ارمنستان از شرق و غرب مورد تخت و تاز سلجوقیان و امپراتوری بیزانس قرار گرفت.

امپراتوری بیزانس، که متوجه نفوذ سلجوقیان به سمت غرب شده بود، در صدد برآمد تا با تصاحب ارمنستان و ایجاد نیروی نظامی عظیمی در آسیای صغیر، مانعی جدی در برابر حملات آتی سلجوقیان پدیدآورد. پادشاه ارمنستان، گاگیک یکم، درگذشت و چون جانشینی برای خود تعیین نکرده بود سبب شد تا بین دو فرزندش، هوهانس-سمبات سوم و آشوت چهارم، برای تصاحب تاج و تخت پادشاهی، اختلاف به وجود آید. در اندک زمانی پس از مرگ وی، درباریان و نظامیان به پیروی از هریک از مدعیان حکومت به دو دسته تقسیم شدند و نبردی سنگین بین آنان درگرفت که تا مدت‌ها ادامه یافت. هر دو مدعی متحمل تلفاتی سنگین شدند هیچ‌یک و به هیچ قیمتی حاضر نبودند از مواضع خود عقب بنشینند تا اینکه سرانجام، با مداخلهٔ پادشاه گرجستان، دو برادر با یکدیگر آشتی کردند و قلمرو مستقل باگراتونی بین آنان تقسیم شد.[۵۸]

بر این اساس، هوهانس-سمبات سوم، به منزلهٔ پادشاه ارمنستان، در آنی، پایتخت دولت باگراتونی، تاجگذاری کرد و به جز شهر مذکور، اکثر ولایت مهم ارمنستان نیز در قلمرو حکومت او قرار گرفت. بخشی از ولایت مرزی، از جمله سرزمین‌هایی که در مرز ایران قرار داشت، نیز به آشوت چهارم، که اکنون مقام ولایتعهدی را نیز به خود اختصاص داده بود، رسید. به این ترتیب، سرزمین مستقل ارمنستان به دو بخش تقسیم شد و یکپارچگی خود را از دست داد. در اواخر ۱۰۳۹ میلادی، آشوت چهارم در گذشت؛ در همین زمان سپاهی به فرماندهی شخصی به نام «ابوالاسور»،[پانویس ۱۳] که از سوی بیزانس حمایت می‌شد، مرزهای ارمنستان را مورد تهاجم قرار داد.[۵۹]

هوهانس سمبات، با کمک گرجی‌ها، سپاهی فراهم آورد و توانست طی نبردهایی بر لشکریان ابوالاسور پیروز شود، اما پس از مدتی به سختی بیمار شد و سرانجام در اواخر ۱۰۴۰ میلادی درگذشت و از آنجا که جانشینی برای خود تعیین نکرده بود، با مرگ وی، جنگ‌های داخلی در ارمنستان، به قصد تصاحب قدرت، میان زمینداران بزرگ و فرماندهان نظامی قدرتمند آغاز شد. امپراتور جدید بیزانس، میخائیل پنجم، نیز، که بر اساس پیمان قدیمی این دولت با ارمنستان به طور رسمی خود را وارث تاج و تخت پادشاهی باگراتونی می‌دانست، برای تصاحب آن با سپاهی عظیم به سوی ارمنستان حرکت کرد اما با مقاومت شدید لشگریان ارمنستان به رهبری واهرام پاهلاوونی مواجه شد و به سرعت شکست خورد. پس از مدتی، واهرام پاهلاوونی به همراهی برخی بزرگان کشور برادرزادهٔ هوهانس سمبات؛ یعنی، فرزند آشوت چهارم، گاگیک دوم، را، که هجده سال بیشتر نداشت، به منزلهٔ وارث تاج و تخت باگراتونی، پادشاه ارمنستان اعلام کرد.[۶۰]

در ۱۰۴۷ میلادی، طغرل بیک سپاه دیگری را به سرزمین ارمنستان گسیل داشت. این سپاه، که متشکل از بیست هزار نیروی سواره بود، قصد آن داشت تا ولایت واسپورکان را به تصرف درآورد. طی چندین نبرد پیاپی، در طول یک سال، سپاه سلجوقی موفق به تسخیر ۲۴ ناحیهٔ مهم این منطقه شد و غنائم بسیاری را ازآن خویش ساخت. پس از چندی، نیروهای بیزانسی از نواحی دیگر وارد واسپورکان شدند و ارتش سلجوقی، که پس از چندین، جنگ سخت و درازمدت، دیگر رمقی برای مقابله نداشت، در برابر آنان شکست خورد و به سمت دوین عقب نشست. طغرل بار دیگر با ارتشی نیرومند به سوی ارمنستان حمله کرد. این نبردها نیز یک سال به طول انجامید و ارتش بیزانس در برابر نیروهای سلجوقی متحمل شکست و تلفات فراوان شد.[۱۱][۱۲]

در اواسط زمستان ۱۰۶۳ میلادی، سپاه آلپ ارسلان از شهر ری به سمت استان واسپورکان ارمنستان حرکت کرد و در مرند، اردو زد. اندکی بعد، نیروهای جنگی امرای آذربایجان و شروان نیز به او پیوستند و پس از چند روز، با عبور از رودخانهٔ ارس به نخجوان رسیدند. سپس او سپاه خود را به دو دسته تقسیم کرد. بخشی را به فرماندهی فرزندش ملک‌شاه یکم و وزیرش، خواجه نظام‌الملک به نواحی مرکزی ارمنستان فرستاد و خود در رأس سپاهی دیگر رهسپار گرجستان شد.[۶۱] سپاه ملکشاه، پس از تصرف بخش بزرگی از نواحی مرکزی ارمنستان، شهرها و قلعه‌های مهم آن به لشگریان آلپ ارسلان پیوست و این سپاه بزرگ آمادهٔ حمله‌ای گسترده به گرجستان و نواحی شمالی ارمنستان شد. آلپ ارسلان گرجستان را به تصرف درآورد و نیروهای بیزانسی نیز نتوانستند در برابر سپاه او مقاومت کنند. او در اواخر زمستان ۱۰۶۴ میلادی، به سمت آنی حرکت کرد.[۶۲]

آلپ ارسلان در اوایل ۱۰۷۰ میلادی، بار دیگر از مسیر نواحی جنوب شرقی ارمنستان راهی متصرفات بیزانس، در آسیای صغیر، شد. این بار هدف اصلی او تصرف قلعه‌های واقع در ملازگرد بود. با تصرف این ناحیه او به راحتی می‌توانست به سرزمینهای اصلی تحت سلطهٔ بیزانس دست یابد. از سوی دیگر، امپراتور بیزانس، بدون آنکه از مقصود اصلی آلپ ارسلان آگاه باشد، با سپاهی بزرگ به طرف نواحی شرقی به راه افتاد. نبردهایی متعدد بین نیروهای بیزانسی و سلجوقی درگرفت. در نبردهای نخست نیروهای بیزانسی موفق شدند ارتش سلجوقی را شکست دهند اما ارتش بیزانس، به دلیل اختلاف بین سردارانش، خیلی زود دچار آشفتگی شد و در پی آن بسیاری از سرداران نظامی به همراه سربازانشان میدان نبرد را ترک کردند و در نتیجه، امپراتور بیزانس، رومانوس چهارم، با لشکر اندک خود در برابر نیروهای سلجوقی شکست خورد.[۶۳]

شکست بیزانس در نبرد ملازگرد به مثابهٔ پایان حکومت این امپراتوری در ارمنستان بود. پس از این نبرد، سلجوقیان علاوه بر تصرف ملازگرد نواحی مرکزی و غرب آسیا را نیز از آن خویش ساختند و به این ترتیب، سراسر سرزمین ارمنستان تحت سلطهٔ سلجوقیان قرار گرفت.

ارمنستان زاکارید[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنستان زاکارید
موقعیت زاکاریانها در سده سیزدهم

ارمنستان زاکارید از اواسط سده یازدهم میلادی، از نواحی جنوب ارمنستان، به گرجستان مهاجرت کرده بودند. آنها در اندک زمانی در دیوان نظامی و سیاسی گرجستان نفوذ کردند و به مقامات بالایی دست یافتند تا جایی که پادشاه گرجستان سرزمین‌هایی را تحت مالکیت آنها قرار داد. خاندان زاکاریان بخش بزرگی از نیروها و خاندان‌های نظامی ارمنستان را به سوی خویش جذب کردند و آنها را متقاعد ساختند که در کنار ارتش گرجستان و بر ضد امرای سلجوقی وارد نبرد شوند. ارتش گرجستان به فرماندهی سرداران ارمنی توانست در نخستین جنگهای خود برخی از سرزمین‌های مجاور گرجستان را که تحت سلطهٔ گروهی از امرای سلجوقی بود به تصرف درآورد که ادارهٔ این مناطق به یکی از مقامات ارشد خاندان‌های ارمنی سپرده شد. در ۱۱۸۵ میلادی، امیر سارکیس زاکاریان، از چهرهای نظامی برجستهٔ این خاندان، به فرماندهی کل ارتش گرجستان انتخاب شد. او به همراهی دو فرزند خود، زاکاره و ایوانه که آنها نیز فرماندهی بخش‌هایی از ارتش گرجستان را بر عهده داشتند، بسیاری از مناطق شمالی ارمنستان را از دست امرای سلجوقی خارج ساخت و خود در مقام امیر، ادارهٔ این نواحی را بر عهده گرفت.[۶۴] زاکاره در ۱۱۹۶ میلادی، به گنجه حمله کرد و بخشهایی از آن را از تصرف حاکم آن، ابوبکر، خارج ساخت. در پی این حمله ابوبکر با لشگریان خود به نبرد سپاهیان گرجی و ارمنی رفت. در جنگ سختی که در دشت‌های نزدیک گنجه اتفاق افتاد ارتش گرجی ارمنی به فرماندهی زاکاره و ایوانه موفق شدند سپاهیان امیر ابوبکر را شکست دهند و بر گنجه تسلط یابند. پس از چندی نیز روستاها و شهرهای واقع در دشت آرارات را فتح کردند. در فاصلهٔ ۱۱۹۹–۱۲۰۱ میلادی ارتش گرجی-ارمنی شهرهای آنی و دوین را نیز از حوزهٔ حاکمیت امرا خارج ساخت. پس از این پیروزی‌ها، ملکهٔ گرجستان، ملکه تامار حکومت آنی را به زاکاره و شهر دوین را نیز به برادرش ایوانه واگذار کرد. ارتش گرجی ـ ارمنی طی نبردهای متعدد تا ۱۲۰۷ میلادی نواحی قارص و ملازگرد و قلعه‌های واقع در آن را نیز فتح کرد. سپس، رهسپار رودخانهٔ ارس شد و برخی از قلعه‌های واقع در مجاورت آن را نیز، که در دست نیروهای سلجوقی بود، بازپس گرفت.[۶۵]

به این ترتیب، تا اواخر ۱۲۲۵ میلادی، اکثر نواحی ارمنستان، که در دست امرای سلجوقی بود، به دست نیروهای گرجی ـ ارمنی فتح و حاکمیت آنها، از سوی ملکهٔ گرجستان، به خاندان ارمنی زاکاریان واگذار شد. از این پس، خاندان زاکاریان حکومت ارمنستان را در دست گرفتند. آنان ارمنستان را به شیوهٔ فئودالی اداره می‌کردند اما از لحاظ سیاسی و نظامی ارمنستان جزئی از پادشاهی گرجستان به شمار می‌آمد.[۶۴]

حمله مغول به ارمنستان[ویرایش]

گرجستان (و ارمنستان) در پس از حمله مغول (۱۲۲۰–۱۲۴۵)

مغولان در سال ۱۲۳۶ میلادی لشکر کشی عظیمی را به طرف قفقاز جنوبی و ارمنستان آغاز نمودند. قشون سی هزار نفری مغولان در دشت مغان با تقسیم به گروه‌های مجزا آلبانیای قفقاز، گرجستان و ارمنستان یورش بردند. یکی از دسته‌ها استان سیونیک را اشغال و ویران می‌کند و ایشخان اُربلیان را مجبور به قبول اطاعت از مغولان می‌نماید. استان‌های جنوبی و غربی ارمنستان در سال‌های ۱۲۴۲ تا ۱۲۴۵ میلادی فتح می‌شوند. قشون مغول در سال ۱۲۴۲ میلادی به فرماندهی بایجو نویان به سختی می‌تواند مقاومت دوماهه ساکنین کارین را در هم شکسته شهر را تصرف و ویران نماید. سلطه مغولان نتایج وخیمی داشت بسیاری از مناطق و شهرهای ارمنستان ویران و خالی از سکنه شد. در سال‌های ۱۲۵۹ تا ۱۲۶۱ میلادی قیام جدید ملل ارمنی و گرجی به رهبری داویت پادشاه گرجستان بوقوع پیوست. از ایشخان‌های ارمنی، زاکاریان‌ها در قیام شرکت کرده بودند. قیام کنندگان چندین حمله برروی دسته‌های مغول انجام می‌دهند. آنها قادر می‌شوند قسمتی از قشون آنها را نیز که علیه قیام کنندگان حملات تنبیهی آغاز کرده بود نابود سازند.[۶۶][۶۷]

پادشاهی ارمنی کیلیکیه[ویرایش]

پرچم پادشاهی ارمنی کیلیکیه

پادشاهی ارمنی کیلیکیه به (ارمنی کلاسیک Կիլիկիոյ Հայոց Թագաւորութիւն به لاتین Kilikio Hayots Tagavorutyun) یا به عنوان ارمنستان جدید یا ارمنستان کوچک نیز شناخته شده است. سرزمین کیلیکیه یکی از سکونتگاه‌های کهن بشری است که نام آن در بسیاری از متون مربوط به دورهٔ باستان به ثبت رسیده و به سبب موقعیت حساسش همواره در طول تاریخ مورد توجه فاتحان بوده است.[۶۸]در سده یازدهم میلادی با ظهور حکومتی ارمنی در سرزمین کیلیکیه که در اندک زمانی تبدیل به قدرتی مستقل با ابعاد نظامی، سیاسی و فرهنگی در خور توجهی شد به گونه‌ای که بخش اعظمی از حوادث مربوط به پادشاهی کیلیکیه درمتون تاریخی مورخان اروپایی هم روزگار آن در ذیل عنوانهای بارون نشین جدید ارمنی، ارمنستان جدید یا ارمنستان کوچک به نگارش درآمد و تا سده‌های بعد نیز مورد بررسی قرار گرفت.[۱۱][۲۷]

بر اساس متون تاریخی ارمنی از ابتدای سده یازدهم میلادی جمعیت انبوهی از ارمنیان شهرها و روستاهای مختلف ارمنستان پس از حملات سپاهیان بیزانس مجبور به ترک سرزمین خویش شدند و به سوی سرزمینی امن تر مهاجرت کردند. سرزمین کیلیکیه به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود، که نوید سرزمینی آرام و امن را می‌داد بیشتر مورد توجه مهاجران ارمنی قرار گرفت و روز به روز بر شمار ارمنیانی که به این سرزمین مهاجرت می‌کردند افزوده شد. به گونه‌ای که در دههٔ چهل سده یازدهم میلادی و در پی مهاجرتها و سکونت ارمنیان در نواحی مختلف کیلیکیه چندین امیرنشین ارمنی در این ناحیه تشکیل شد که همگی آنها خاستگاهی فئودالی داشتند و متعلق به یکی از خاندان‌های بزرگ ارمنستان بودند. پس از مدتی نه چندان طولانی و در اواخر نیمهٔ نخست سده یازدهم میلادی، سرداران نظامی ارمنی مسئولیت ادارهٔ برخی قلعه‌های نظامی مهم کیلیکیه را در دست گرفتند و به این ترتیب، با شکل گیری نخستین نشانه‌های تمرکز و توسعهٔ قدرت، امیرنشینهایی ارمنی به وجود آمد و زمینهٔ لازم برای ایجاد امارتی مستقل و متحد را فراهم ساخت.[۶۹]

در اواخر سال ۱۰۸۰ میلادی شاهزاده روبن، از امرای نامی ارمنی که در قلعه‌ای در ناحیهٔ شمال کیلیکیه اقامت داشت، به همراهی برخی دیگر از نجبای ارمنی و سپاهیان خود و به منظور دستیابی به حکومتی مستقل در برابر امپراتوری بیزانس قیام کرد و وارد نبردهایی سخت و طولانی با لشگریان بیزانس شد. او با تمامی امیرنشینهای ارمنی، که در نواحی مختلف بخش کوهستانی کیلیکیه ساکن بودند، پیمان اتحاد بست و به یاری آنها توانست برخی از قلعه‌های واقع در بخش کوهستانی کیلیکیه را نیز از آن خویش سازد و در نهایت، با رهبری مطلق خود حکومتی مستقل تشکیل دهد. این حکومت درآغاز عنوان دودمان روبنی را به خود اختصاص داد اما بعدها از آن با نام حکومت ارمنی کیلیکیه یاد شد و البته در برخی منابع اروپایی به صورت بارون نشین ارمنی کیلیکیه نیز عنوان شده است. روبن تا ۱۰۹۵ میلادی حکومت کرد و پس از او فرزندش، کنستانتین اول، قدرت را درست گرفت.[۷۰]

دودمان هتومی[ویرایش]

نشان و پرچم هتومی‌ها
نوشتار اصلی: دودمان هتومی

لوون دوم پادشاهی ارمنی کیلیکیه پسر نداشت، فقط دختری داشت به نام زابل که پس از مرگ پدرش در ۱۲۲۰ برتخت سلطنت نشست و یک شورای نیابت سلطنت هم دستیار او شد. در واقع ارمنستان جدید در طول شش سال بعد (۱۲۲۰–۱۲۲۶) به وسیله یکی از آن نایب السلطنه‌ها یعنی کنستانتین اداره می‌شد که از سرداران قدیمی لوون دوم بود و زمام همه امور مملکت را در دست خود گرفت؛ او یکی از خانواده‌های مشهور ارمنی به نام «هتوم» اهل لامپرون منسوب بود، خانواده‌ای که پیش از آنکه از خانواده دودمان روبنی بشود مدتها یکی از عوامل نفوذ امپراتوری روم شرقی در کشور پادشاهی ارمنی کیلیکیه بشمار می‌رفت. همینکه لوون دوم وفات یافت کنستانتین ناگزیر شد از کشور در برابر نظرات سوء مردی از حکمرانان انطاکیه که مدعی بود از خانواده روبن ارمنی است دفاع کند. آن مرد به کیلیکیه وارد شد و حتی شهر تارس را نیز اشغال کرد، لیکن کنستانتین در مامیسترا شکست داد و او را اسیر کرد.[۷۱]

کنستانتین که در فکر به شوهر دادن زابل و پیداکردن پادشاهی برای کشور ارمنستان جدید بود زابل را به فیلیپ پسر بوهموند امیر انطاکیه شوهر داد، و فیلیپ همینکه پس از ازدواج با زابل بر تخت سلطنت ارمنستان نشست معلوم شد که آلت دست پدرش است و سیاستش آشکارا بر این مدار دور می‌زند که عمال لاتینی را جانشین ارمنی کند و ارمنستان جدید را به انطاکیه ضمیمه نماید. کنستانتین وقتی چنین دید فیلیپ را از ارمنستان بیرون راند و زابل را به عقد پسر خودش هتوم درآورد. هتوم که از ۱۲۲۶ تا ۱۲۷۰ میلادی سلطنت کرد مؤسس سلسله هنومی شد سلسله‌ای که بجای سلسله روبنی – دودمان باگراتونی زمام امور کشور را در دست گرفت.[۷۲]

دودمان لوزینیان[ویرایش]

نشان ملی پادشاهان لوزینیان
نوشتار اصلی: دودمان لوزینیان

با مرگ لوون پنجم از دودمان هتومی که فرزندی از خود برجای نگذاشت تاج و تخت کشور ارمنستان به خانواده لوزینیان منتقل گردید. این خانواده که از نجبای بزرگ فرانسوی بودند در آن زمان هنوز بر سرزمین جزیره قبرس سلطنت می‌کردند و دولتشان آخرین دولت لاتینی منبعث از صلیبیون بود که در خاورزمین باقی‌مانده بود. حقوق این خانواده بر تاج و تخت ارمنستان جدید از ازدواج زابل خواهر هتوم دوم پادشاه ارمنستان با آموری دوتیر برادر هانری دوم پادشاه قبرس ناشی شده است. دو پسر از این وصلت نتیجه شده بود به اسامی ژان و گِی، که هر دو به خدمت دولت بیزانس درآمده بودند. پس از مرگ لوون چهارم، «ژان» به ارمنستان آمد و برای دوره کوتاهی نایب‌السلطنه کشور شد. دیری نگذشت که برادرش «گی» به او ملحق شد و به عنوان پادشاه جدید ارمنستان تاجگذاری کرد. «گی» با جلوس بر تخت سلطنت ارمنستان سلسله پادشاهی جدیدی را بنیان گذاشت که نام سلسله (دودمان) لوزینیان نام گرفت.[۷۳]

ارمنستان در اواخر سده ۱۴ و اوایل سده ۱۵[ویرایش]

آرامگاه متعلق به قراقویونلوها سال ۱۴۱۳ میلادی در شهر روستای آرگاواند در استان آرارات

ارمنستان در اواخر سده ۱۴ و اوایل سده ۱۵ مورد حمله و تاخت و تاز اقوام کوچ نشین قرار گرفت. تیمور لنگ در بین سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰ میلادی توانست کشورهای متعدد من جمله قفقاز جنوبی را به تصرف خود درآورد. قشون تیمور لنگ برای اولین بار در سال ۱۳۸۶ میلادی به ارمنستان رخنه کرد. آنها لشکرکشی‌های خود را در سال بعد و سپس در سال‌های دهه نود تکرار کرده، کم و بیش تمام مناطق کشور را به ویرانی کشاندند.

«در سال ۱۴۰۰ میلادی شهر سباستیا را اشغال و آنرا ویران نمود، همه را از دم تیغ گذراند، زنان و کودکان بسیاری را اسیر کرد و سه هزار مرد را که بر علیه او جنگیده بودند به طور فجیعی به قتل رساند.»[۱۱]

اقوام کوچنشین قراقویونلو از سال ۱۴۱۱ تا ۱۴۶۷ میلادی و آق قویونلو از سال ۱۴۶۷ تا ۱۵۰۲ میلادی بر ارمنستان مسلط و حاکم شدند برای تصاحب بیشتر سرزمین‌ها اغلب با خودشان می‌جنگیدند کشور را ویران و ساکنین را غارت می‌کردند.

رویدادهای ارمنستان در دوران سده‌های میانه[ویرایش]

جنبش پاولیکیان یا پولیسیان‌ها (به ارمنی Պավլիկյան շարժում - به انگلیسی Paulicianism)، جنبش گسترده دهقانی بود که از سده هفتم تا سده نهم میلادی به علت نابرابری‌های اجتماعی و حقوقی، بی عدالتی‌ها و ستم‌های گسترده پا گرفت و ادامه یافت.

از سده‌های چهارم و پنجم میلادی فئودال‌ها و اسقف‌ها و سران کلیساها بخش گسترده‌ای از خاک ارمنستان را به تیول (واگذاری زمین و ملک به کسی از طرف پادشاه که آن شخص از طریق مالیات آن ملک برای خود درآمدی فراهم می‌آورد)، خود بدل کرده بودند. مرغوب‌ترین و حاصلخیزترین اراضی و مزارع کشور در اختیار بیش از پنجاه طایفه ناخاراری و کلیساها قرار داشت. وضع دهقانان آزاد و وابسته به زمین بی شباهت به وضع بردگان اعصار گذشته نبود. انواع مالیات‌ها که به بیش از ۳۰ نوع مالیات می‌رسید، روزگار را بر دهقانان و زخمتکشان ارمنی تلخ کرده بود. همین بی عدالتی‌ها و ستم‌ها بود که از سده هفتم تا یازدهم میلادی مایه چندین جنبش پرقدرت دهقانی شد که در میان آن‌ها جنبش‌های دهقانی موسوم به جنبش پاولیکیان و جنبش تندراکیان از اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ارمنستان برخوردار است.[۷۴]

جنبش تُندراکیان (به ارمنی Թոնդրակեաններ - به انگلیسی Tondrakians)، جنبش گسترده دهقانی بود که از سده دهم تا سده یازدهم میلادی به علت نابرابری‌های اجتماعی و حقوقی، بی عدالتی‌ها و ستم‌های گسترده پا گرفت و ادامه یافت؛ این جنبش ادامه جنبش پاولیکیان بود که از سده هفتم تا سده نهم صورت گرفته بود.

قدرت نظامی ارمنستان[ویرایش]

استحکامات شهر آنی

آرامشی که در حدود یک سده در سر تا سر ارمنستان حاکم شد فرصتی مناسب در اختیار شاهان دودمان باگراتونی قرار داد تا به بهترین شیوه‌های ممکن به آبادانی و پیشرفت شهر آنی همت گمارند. آشوت سوم اولین پادشاه باگراتونی بود که تغییراتی اساسی در شهر آنی به وجود آورد. او در داخل شهر اقدام به ساخت استحکامات و قلعه‌های نظامی کرد و قصد داشت این استحکامات را به منزلهٔ سد دفاعی کاخ‌ها و اقامتگاه‌های سلطنتی به کار برد اما با درگذشت وی ساخت بناهای سلطنتی نیز نیمه تمام ماند. پس از آشوت، سمبات دوم، جانشین او، کار ساخت و ساز شهر را ادامه داد اما او پیش از ساخت اقامتگاه‌های عظیم سلطنتی اقدام به ایجاد دیوارهایی در اطراف شهر به طول ۲/۵ کیلومتر کرد تا شهر را در برابر حملات احتمالی حفاظت کند.

ژاک دو مورگان می‌نویسد:

«ما در اروپا تعدادی شهر داریم که هنوز به دورشان آن استحکامات و برج و باروهای قرون وسطی دیده می‌شود؛ ولیکن هیچ منظره‌ای قابل مقایسه با منظره آنی از لحاظ تأثیر عمیقی که این شهر مرده به دیدار کننده خود می‌بخشد نیست، شهری که در میان سکوت و انزوای عظیمی محو شده است و هنوز زخمهای عمیقی را که به هنگام نزاع برداشته بود به تن دارد. آنی در دوران پادشاهی باگراتونی شهری بود بزرگ و زیبا و مزین به بناهای باشکوه کلیساها و کاخ‌ها و دژهای زیبای ساخته از سنگ‌های آتشفشانی رنگارنگ، کلیسای جامع شهر و کلیساهای مختص به حواریون و به قدیس سن گریگور روشنگر و نجات بشر از بناهای عمده مذهبی بودند، لیکن تعداد نمازخانه‌ها بی حساب و بقدری زیاد بود که ساکنان شهر طبق عادت به هزار و یک کلیسای آنی قسم می‌خوردند. خرابه‌های این بناهای ویران شده هنوز پا برجاست، در حالی که ساختمان‌های خصوصی در زیر آوار محو شده‌اند. این شهر که امروزه دیدار از خرابه‌های آن بدون احساس یک تأثر جانگداز میسر نیست کار تنها یک پادشاه یا فرمانروا نبوده بلکه نتیجه زحمت همه شاهان باگراتونی بوده که از آراستن پایتخت خود لذت می‌بردند، آنی مظهر شخصیت ارمنی بود که مدت‌های مدیدی به هم آمیخته بود. باگراتونی‌ها با بالا بردن و رساندن شهر آنی به مقام پایتخت‌های بزرگ برای ملت ارمنی مرکز و کانونی درست کرده بودند که آن وقت‌ها تصور می‌کردند جاودانی خواهد بود. آنی تبدیل به قلب ارمنستان می‌گردید.[۳۱]»

در زمان سلطنت آشوت سوم مجهز به ۹۰٬۰۰۰ نفر سرباز آماده به جنگ شد این رقمی بود که ارتش ارمنستان از زمان سلطنت تیگران دوم به بعد هرگز به آن نرسیده بود. یکی دیگر از ویژگی‌های تشکیلات نظامی این دوران این بود که بر عکس آنچه که سابقاً سر فرماندهی ارتش ارمنستان به طور موروثی به یک خانواده مشخص واگذار می‌شد، و آن خانواده مامیکونیان بود که از همین راه افتخاراتی کسب کردند، در حکومت پادشاهان باگراتونی خود پادشاه است که اغلب فرمانده سرباز است و سخت به فنون جنگی علاقه‌مند، و یا برادر او است که در راس لشکر قرار می‌گیرد و آن را در جنگ رهبری می‌کند. قلعه‌ها و دژهای مستحکم در این دوران نیز همچون در قرن‌های پیشین عامل اصلی دفاع ارمنستان بشمار می‌رفت و به حصارها و برج و باروهایی مجهز بودند که قسمتی از شهر را دربر می‌گرفت، و در واقع پناه گاهایی بود که تقریباً همه ساکنان شهر به هنگام محاصره می‌توانستند به آنجاها پناه ببرند واز آنجاها به مقاومت ادامه بدهند.[۷۵]

امپراتوری بیزانس مکرر از طرف امپراتوری‌های دیگر از شرق و غرب و با اقوام اسلاونژاد مورد تهدید قرار می‌گرفت و در جنگ ستیز بود به این علت احتیاج به یک ارتش پایدار و قوی داشت سربازان ارمنی سهم بسزائی برای تشکیل ارتش بیزانس داشتند. ۱۵۰٬۰۰۰ نظامی ارمنی در ارتش امپراتوری بیزانس خدمت می‌کردند که به گروهای کوچک ۲۰٬۰۰۰ و ۳۰٬۰۰۰ نفری تشکیل می‌دادند و به نقاط مختلف امپراتوری بیزانس فرستاده می‌شدند.[۷۵]باسیل دوم ملقب به باسیل بلغارکش در حین نخستین جنگش با ساموئل در فردای آن روزی که نیروهایش در تیتوک[پانویس ۱۴] شکست خوردند می‌نویسد:

«سربازان پیاده‌نظام ارمنی بودند که جانش را نجات دادند، بدین ترتیب که با تن خود حصاری به دورش کشیدند و او را صحیح و سالم از بیراهه به شهر پلوودیو (فیلیپوپلی) بازآوردند.»[۷۶]

از سده پنجم به بعد ارمنیان هسته اصلی ارتش بیزانس را در آناتولی تشکیل می‌دادند طوری که پروکوپیوس محقق و تاریخ‌نگار بیزانس می‌نویسد:

«نگهبانان کاخ امپراتوری از میان دلیرترین سربازان ارمنی انتخاب می‌شدند.»

نارسس که در سال ۴۷۸ میلادی در ارمنستان به دنیا آمده بود میهن خود را که در آن زمان در تصرف ایرانیان بود ترک گفت و به خدمت بیزانس درآمد. در ارتش به سرعت ترقی کرد. نارسس سپاه گوت‌ها را نخست در تاگینائه و سپس در کامپانیا درهم شکست. پس از آن ایتالیا را از چنگ قبایل فرانک نجات داد.[۷۷]در قرن هشتم پاتریس وارتان[پانویس ۱۵] و ژنرال تاجات آنتزه واستی بودند. فرماندهی سپاه بیزانس بر ضد بلغارها برعهده ژنرال تاجات آنتزه واستی بود.

فرماندهان و سرداران بزرگ نظامی ارمنی، بیزانس را می‌توان به:

مانوئل مامیگونیان و اوهانس گورگن معروف به ژان کوراکوس (او فرمانده جنگ‌هایی در مناطق تئودوزیوپولیس (ارزروم) و مایتن (ملاطیه) توانست آن مناطق را باز پس بگیرد) باراداس وارد فوکاس و پسرانش نیسه فور[پانویس ۱۶] و «لئون» و «کنستانین»، و بالاخره به «ژان تزی میسکس» و گریگوری دوتارون را نام برد.[۷۸]

وضع اقتصادی و اجتماعی ارمنستان[ویرایش]

عصر جدید نخستین[ویرایش]

ارمنستان صفویه-افشاریه-قاجاریه[ویرایش]

نوشتار اصلی: خانات ایروان
ارمنستان در دوران صفویان
ارمنستان در دوران افشاریان
ارمنستان در دوران قاجاریان

ارمنستان صفویه-افشاریه-قاجاریه یا ارمنستان ایران به دورانی اطلاق می‌شود که ارمنستان شرقی از سال‌های ۱۵۰۸ تا ۱۸۲۸ میلادی تحت سلطه سه دودمان صفویان (از ۱۵۰۸ تا ۱۷۲۲ میلادی)، افشاریان(۱۷۳۶ تا ۱۷۹۶ میلادی) و قاجاریان(۱۷۸۵ تا ۱۸۲۸ میلادی) قرار گرفت.

امپراتوری عثمانی در اوایل سده شانزدهم قصد داشت که قلمرو خود را از سمت شرق نیز گسترش دهد، لذا تصرف گرجستان، ارمنستان و دیگر نواحی و شهرهای قفقاز را که بخش‌هایی از آن تحت حکومت صفویان بود، در اولویت بعدی این امپراتوری قرار گرفت. براین اساس دولت عثمانی در زمان شاه اسماعیل یکم جنگ‌ها و برخوردهای مداومی را برای تصرف این نواحی آغاز کرد.[۷۹]

در ۱۵۱۴ میلادی سپاهیان سلطان سلیم یکم توانستند شاه اسماعیل را در جنگ چالدران شکست دهد و پس از تسخیر تبریز؛ پایتخت صفویان، به سوی آناتولی بازگشته و پس از تصرف ارمنستان غربی، بخش اعظم سرزمین مذکور را از آن خود ساختند.[۸۰]

از سال ۱۵۳۲ میلادی جنگ‌های بین عثمانی به فرماندهی ابراهیم پاشای پارگایی که سپاهیانش از سوریه وارد ارمنستان شده بودند و دولت صفوی دوباره از سر گرفته شد و تا ۱۵۵۴ میلادی ادامه یافت و نواحی مهمی از ارمنستان از جمله دشت آرارات و نخجوان به میدان نبرد ایران و عثمانی شد.

سرانجام در ۱۵۵۵ میلادی پیمان صلحی میان آنان منعقد و بنا بر مفاد آن که به پیمان آماسیه معروف است، ارمنستان بین ایران و عثمانی تقسیم شد و ولایت غربی از آن عثمانی و نواحی شرقی از آن ایران شد، اما پیمان مزبور چندان به طول نینجامید و در ۱۵۷۸ میلادی سلطان مراد سوم با لشکری متجاوز از صد هزار تن از جمله نیروی بزرگی از تاتارهای کریمه به منظور تسخیر سایر نواحی ارمنستان، گرجستان و آذربایجان رهسپار جنگ با صفویان شد.[۸۱]

شاه محمد خدابنده، فرزند خود حمزه میرزا را به مقابله عثمانی‌ها فرستاد. حمزه میرزا در این جنگ شکست خورد و عثمانی‌ها توانستند نواحی شمالی ارمنستان و قسمت‌های شرقی گرجستان را به تصرف خود درآوردند.

سرانجام عثمانی‌ها توانستند در ۱۵۸۵ میلادی تبریز را اشغال کنند و بیست سال آن را در تصرف خود نگاه دارند. بالاخره شاه عباس اول در سال ۱۵۸۸ میلادی به قدرت رسید.

به این ترتیب، ارمنستان سر تا سر سده شانزدهم را در جنگ، ویرانی، قحطی و آشفتگی به سر برد.

به روایت «وارتاپد تادئوس سباستانتسی» (از وقایع نگاران آن دوران) ارمنستان در این مقطع از تاریخ وضیعت اجتماعی و اقتصادی ناگواری داشته و مردم در شرایط سختی زندگی می‌کردند. او می‌نویسد:

«هیچ روستا و شهری نیست که از آسیب حملات سپاهیان در امان مانده باشد. اکثر خانه‌ها ویران شده و باغ‌های میوه عاری از درختانی پربار است. مزارع به آتش کشیده شده‌اند و لشکریان عثمانی همه را از دم تیغ می‌گذرانند.»

جنگ عثمانی و صفوی بر سر ارمنستان[ویرایش]

شاه عباس بزرگ در آغاز سده هفدهم کوشید تا ارمنستان را باز پس بگیرد، و جنگ بین دو دولت صفوی و عثمانی از سال ۱۶۰۲ تا ۱۶۲۰ میلادی به طول انجامید. در آغاز امر صفویان توانستند قسمت شرقی ارمنستان را متصرف شوند، لیکن بزودی ناگزیر شدند دربرابر عثمانی عقب بنشینند. سرانجام با پیمان صلحی که در سال ۱۶۲۰ میلادی بین آن دو کشور بسته شد دولت عثمانی قسمت بزرگ ارمنستان را برای خود نگاه داشت، و لیکن مناطق مهم ایروان و نخجوان و قره‌باغ را به دولت صفوی وا گذاشت. بدین ترتیب ارمنستان در طول بیش از یک سده میدان تاخت و تاز و جنگ و ستیز سپاهیان عثمانی و صفوی و ... بود و از ویرانگری‌ها و مصادره‌ها و سرقت‌ها و غارت‌ها که پیامد جنگ بود زیان دید.

این را باید خاطرنشان کرد که صفویان در طول جنگ دراز مدت خود از سال ۱۶۰۲ تا ۱۶۲۰ تلاش کردند تا عثمانی را از ارمنستان بیرون براند، و چون در برابر بازگشت عثمانی مجبور به عقب‌نشینی شدند میدان را تبدیل به بیابانی خالی از سکنه نمودند، بدین طریق که قسمت بزرگ ارمنیان را مجبور کردند تا با آنها راه بیفتند و ارمنستان را خالی کنند. این مهاجرت اجباری لطمه شدیدی به هزاران ارمنی زد زیرا نزدیک به نصف آنان در راه از بی غذایی تلف شدند. شاه عباس اول این ارامنه را در محله‌ای در اصفهان سکنی داد و اسم آن محله را به یاد جلفای واقع بر رود ارس بود جلفای نو گذاشت.

در دهه‌های نخستین سده هیجدهم دوباره ارمنستان میدان جنگ‌های تقریباً مداوم دولت‌های ایران و عثمانی شد و به این جهت روبه ویرانی و زوال رفت.

ارمنستان روسیه[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنستان روسیه

ارمنستان روسیه یا ارمنستان شرقی به دورانی اطلاق می‌شود که شرق کشور ارمنستان از سال ۱۸۲۸ تا ۱۹۱۷ تحت سلطه امپراتوری روسیه قرار گرفت.

ارمنستان در آستانه سده نوزدهم (میلادی)، همچنانکه از سه سده پیش از آن، بین دولت عثمانی و شاهنشاهی ایران، تقسیم شده بود. در سال ۱۸۰۴ میلادی جنگ روسیه تزاری و ایران تحت حکومت شاهان قاجار، آغاز شد و با وقفه‌های گاه به گاه، تا سال ۱۸۱۳ ادامه پیدا کرد. جنگ سرنوشت ساز در ماه اکتبر ۱۸۱۲ در نزدیکی ساحل رود ارس در دشت اصلاندوز رخ داد که در آن سپاهیان تزار شکست سختی به نیروهای عباس میرزا وارد آوردند.

در ۱۲ اکتبر ۱۸۱۳ در روستای گلستان از توابع قره‌باغ، معاهده صلح امضاء گردید که بر اساس آن گرجستان شرقی، خان‌نشین‌های گنجه، قره‌باغ، شکی، شروان، باکو، قوبا، تالش، دربند و بخشی از ارمنستان تحت تسلط قاجاریان از جمله استان شیراک، استان لوری، شهرستان قازاخ، شامشادین و استان سیونیک به روسیه تزاری واگذار شد.[۸۲] در سال ۱۸۲۷ عملیات جنگی روس‌ها از سر گرفته شد و مناطق تحت تسلط دربار قاجار در ارمنستان یکی پس از دیگری به اشغال روس‌ها درآمد. در ۱۰ ماه فوریه ۱۸۲۸ در روستای ترکمانچای معاهده صلح امضاء گردید و بر اساس آن ارمنستان شرقی به روسیه ملحق شد. مدتی پس از انعقاد عهدنامه ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ میلادی جنگ روسیه با عثمانیان نیز آغاز گردید و روسیه بخش بزرگی از ارمنستان غربی را تصرف کردند و در سال ۱۸۲۹ میلادی تا آن سوی ارزروم پیش رفتند.[۸۳]

روسیه تزاری خیلی زود شروع به اجرای سیاست روسی کردن اجباری ساکنان ماورای قفقاز کرد. در ۱۸۳۶ میلادی به موجب فرمانی از طرف دولت مرکزی روسیه بسیاری از مدارس ارمنی را بستند و در موسسات آموزشی باقی‌مانده هم تعلیمات به زبان ارمنی را بسیار محدود کردند. پس از آن دولت روس تزاری به شیوه‌ای بسیار جدی در امور کلیسای ارمنی به دخالت پرداخت.[۸۴]

در همان دوران که ملت ارمنی می‌بایست با تلاشهای زمامداران عثمانی برای برانداختن نسلش مقابله کند در امپراتوری روسیه هم بایستی مبارزه دفاعی سختی علیه استبداد و یا بر ضد آن دولت پلیسی که بر روسیه حکومت می‌کرد و تازه خود نظام تزاری در بند و زندان او بود انجام دهد. در حقیقت هیچ‌یک از ملتهای دیگر ساکن ماورای قفقاز به اندازه ارمنیان آن سختی‌ها و آزارهای وارد از طرف حکومت تزاری را ندید. فرمانی از طرف دولت روسیه که اجحافی رسمی به آزادی اعطایی به کلیسای حواری ارمنی از طرف تزار نیکلای یکم در ۱۸۳۶ بود از ۱۸۸۴ به بعد مدارس مربوط به قلمرو و کشیشی ارمنیان را تحت فشار گذاشت و از فعالیت آنها بسیار کاست. از طرف دیگر فشار روزافزونی بر توده‌های ملت ارمنی وارد می‌آمد برای اینکه آنان را وادار به گرویدن به مذهب ارتدوکس بکنند. در برابر علاقه ارمنیان به مذهبشان و به ملیتشان، دولت تزاری روس کوشید تا عنصر ارمنی را تبدیل به روس بکند و نگذارد این منطقه یک جنبه متمایز ارمنی به خود بگیرد.[۸۵]

نشان نظامی اولین جمهوری ارمنستان
موقعیت جغرافیائی اولین جمهوری ارمنستان (رنگ نارنجی)

اولین جمهوری ارمنستان[ویرایش]

اولین جمهوری ارمنستان (ارمنی: Հայաստանի Հանրապետութիւն; انگلیسی: First Republic of Armenia) در ۲۸ مه ۱۹۱۸اولین مجلس جمهوری مستقل ارمنستان اعلام شد و در اول اوت همان سال گشایش یافت. دولتی تشکیل گردید که در دست حزب داشناکسوتیون قرار داشت. هوهانس کاچازنونی بعنوان نخست‌وزیر، آلکساندر خاتیسیان بعنوان وزیر امور خارجه و آرام مانوکیان بعنوان وزیر کشور تعیین شدند، و ترکیب دولت سپس دچار تغییراتی گردید.[۸۶]

در اثر مبارزات ارمنیان آنان موفق شدند پس از نبرد سارداراباد و نبرد قره کلیسا بسال ۱۹۱۸ میلادی دولت مستقل خود را در ایروان تشکیل دهند.[۸۷]جمهوری ارمنستان به مساحت یازده هزار کیلومتر مربع، که جمعیت آن در ۱۹۱۴ سیصد هزار نفر بود، ولی در ۱۹۱۸ به دلیل حضور صدها هزار پناهنده از یک میلیون متجاوز بود دولت ارمنستان با مشکلات بزرگی روبرو شد.[۸۸]قحطی و تیفوس قربانیان زیادی گرفت تا وقتی که نخستین محصولات گندم از ایالات متحده آمریکا رسید و از بهار سال ۱۹۱۹ زندگی کشور کوچکی را که جمعیتش بیش از حد بود تأمین کرد. دولت با کمال جدیت شروع به کار کرد و به آرامش بخشی و سازماندهی و نوسازی کشور پرداخت. اداراتی دایر گردید، ارتش تجدید سازمان یافت، دانشگاهی افتتاح شد و نخستین پایه‌های گسترش اقتصادی ریخته شد.

پرچم ارمنستان شوروی

ارمنستان اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۹۱–۱۹۲۲)[ویرایش]

جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی (به ارمنی: Հայկական Սովետական Սոցիալիստական Հանրապետություն)، (به روسی: Армянская Советская Социалистическая Республика) یکی از دوازده جمهوری اصلی بود که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را در ۳۰ دسامبر ۱۹۲۲ تشکیل می‌دادند. این جمهوری زمانی تشکیل شد که حزب کمونیست ارمنستان در ۲۹ نوامبر ۱۹۲۰ بر ارمنستان اعلام حاکمیت کرد. در یکم دسامبر ۱۹۲۰ سیمون وراتسیان، نخست وزیر ارمنستان، کنترل جمهوری را بدست گرفت.[۸۹]

رویدادهای ارمنستان در دوران عصر جدید نخستین[ویرایش]

  • کوچاندن ارمنیان به ایران

آراکل داوریژتسی توصیف کاملی از وقایع این دوران را به شرح ذیل بازگو کرده است:

«پس از خروج از ایروان، شاه عباس دستور داد سپاهیانش عقب‌نشینی کنند و تمامی شهرها و روستاهای سر راهشان را تا مرزهای ایران ویران سازند تا به این ترتیب مانع از تعقیب سریع سپاهیان عثمانی شوند. آنها به هر شهر و روستایی که می‌رسیدند خانه‌ها را ویران می‌کردند، مزارع را آتش می‌زدند، دام‌ها را هلاک می‌ساختند و ساکنان آنجا را وادار به ترک خانه هایشان می‌کردند و آنان را کوچ می‌دادند. هر کس در مقابلشان ایستادگی می‌کرد و حاضر به رفتن نمی‌شد یا اینکه توان رفتن نداشت محکوم به مرگ بود. بدین ترتیب، سپاهیان شاه عباس اکثر شهرها و روستاهای ارمنی نشین واقع در دشت آرارات را ویران کردند و سکنهٔ آن مناطق را به مقصد ایران با خود همراه ساختند.

هنگامی که این جمیعت به واغارشاپات رسیدند به شاه عباس خبر رسید که دسته‌ای از سپاهیان عثمانی در حال نزدیک شدن به آنان هستند. شاه عباس که می‌دانست با این جمیعت انبوه از مردم بی دفاع نخواهد توانست در برابر این سپاهیان بایستد و بجنگد به سرداران لشکرش دستور داد که دسته‌های مردم را با سرعت بیشتری حرکت دهند؛ بنابراین، آن تعداد از جمیعت که قادر به حرکت نبودند، از جمله پیران و بیماران و کودکان، ناگزیر ماندند و پر واضح است که به چه سرنوشتی گرفتار آمدند. بالأخره، شاه عباس به همراه جمعیت مهاجر ارمنی به جلفا رسید. اکنون باید از رودخانهٔ ارس عبور می‌کردند. دوباره به شاه عباس خبر دادند که سپاه عثمانی به نخجوان رسیده است. با شنیدن این خبر شاه عباس که می‌دانست فرصت زیادی ندارد به سپاهیان خود دستور داد تا مردم را وادار به عبور هر چه سریع تر از رودخانه کنند. رودخانه خروشان بود و خطرناک و مردم یا باید عبور می‌کردند یا در آنجا منتظر رسیدن قشون عثمانی می‌ماندند که در آن صورت مرگشان حتمی بود. به ناچار عبور از رودخانه را انتخاب کردند.»[۹۰]

از حدود سیصد و پنجاه هزار تن از ارمنیان به تعداد سیصد هزار تن از آنان در رودخانه غرق شدند.

نسل‌کشی ارمنی‌ها (به ارمنی:Հայոց Ցեղասպանություն، به ترکی استانبولی:Ermeni Soykırımı) که گاهی با عناوین دیگری چون هولوکاست ارامنه،[۹۱] کشتار ارامنه[۹۲] و نیز توسط خود ارمنی‌ها با عنوان جنایت بزرگ (به ارمنی:Մեծ Եղեռն) شناخته می‌شود، به نابودی عمدی و از پیش برنامه‌ریزی شده (نسل‌کشی) جمعیت ارمنی ساکن سرزمین‌های تحت کنترل امپراتوری عثمانی در دوران جنگ جهانی اول (۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ میلادی) توسط دولتمردان عثمانی و رهبران قیام ترکان جوان اطلاق می‌شود.[۹۳][۹۴][۹۵] عملیات در قالب کشتارهای دسته‌جمعی و نیز تبعیدهای اجباری در شرایطی که موجبات مرگ تبعیدشدگان را فراهم آورد، انجام می‌پذیرفت.[۹۵] امروزه تعداد کل قربانیان نسل‌کشی ارمنیان به طور عام بین یک تا یک و نیم میلیون نفر برآورد شده‌است.[۹۶][۹۷][۹۸][۹۹][۱۰۰] در طی این دوران دیگر گروه‌های قومی منطقه، از جمله آشوریان و یونانیان، نیز به طریقی مشابه مورد حملهٔ ترکان عثمانی قرار گرفتند به گونه‌ای که بسیاری از محققان این رویدادها را نیز بخشی از همان سیاست نابودسازی قومی دولت‌مردان تُرک دانسته‌اند.[۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳]امروزه این رویداد به طور گسترده به عنوان یکی از اولین نسل‌کشی‌های سده بیستم شناخته می‌شود.[۱۰۴]

علاوه بر دستگیری و اعدام ارمنی‌ها، جمعیت بسیار زیادی از مردان، زنان و کودکان ارمنی از خانه و کاشانه خود تبعید، بدون هیچ دسترسی به آب و غذا به قصد مرگ وادار به راهپیمایی در مسیرهای طولانی و بیابانی شدند.[۱۰۵] تجاوز و آزار و اذیت جنسی قربانیان توسط نیروهای متخاصم در طول تبعید به دفعات گزارش شده‌است.[۱۰۶]

پژوهش‌های بسیار زیادی دربارهٔ نسل‌کشی ارمنیان انجام شده و می‌شود.[۱۰۷] که قریب به اکثریت آنها وقوع چنین نسل‌کشی را واقعی و انکارناپذیر می‌دانند. امروزه کشور ارمنستان خواهان به رسمیت شناختن این نسل‌کشی است اما دولت ترکیه علی‌رغم عدم انکار وقوع چنین واقعه‌ای از پذیرفتن این واقعه با عنوان «نسل‌کشی» خودداری کرده و وجود سیاست سیستماتیک برای نابودی ارمنیان را قبول ندارد. ترکیه معتقد است که در آن سالها علاوه بر ارمنی‌ها ترک‌های بی دفاع نیز قربانی آشفتگی‌ها شده‌اند.

اخراج ارمنی‌ها اغلب اوقات با غارت، تجاوز و کشتار همراه بود. خیلی از اخراج شدگان کشته شدند، یا از گرسنگی و بی سرپناهی در راه اردوگاه‌های نزدیک استان دیرالزور جانشان را از دست دادند. چندین هزار نفر از گرسنگی و بیماری در اردوگاه‌های اُسرای جنگی –که در آنجا ساخته شده بود- جانشان را از دست دادند.[۱۰۸] اجماع نظری در مورد علت‌ها و هدف‌های اخراج ارمنی‌ها ممکن است هرگز به دست نیابد. صاحب منصب‌های تُرک اجازه وارسی آرشیو تاریخ جنگ را به گروه مستقل تحقیقاتی تاریخ را ندادند و هدف دولت عثمانی از اخراج ارمنی‌ها حل نشده باقی‌مانده‌است. خاطره این واقعه به عنوان جنبه بسیار مهم بر هویت ملی ارمنیان تا به امروز باقی‌مانده‌است و بسیاری از ارمنیان ادعا می‌کنند که هیچ سازشی با جمهوری ترکیه تا زمان به رسمیت شناختن عمل نسل‌کشی امکان ندارد.[۱۰۸]

دانشنامه ایران در این مورد نوشته است: «بزرگ‌ترین رویداد مصیبت‌بار در تاریخ ارمنیان با آغاز جنگ جهانی اول روی داد. در ۱۹۱۵ میلادی دولت ترکان جوان تصمیم گرفت همهٔ جمعیت ارمنی ۱٬۷۵۰٬۰۰۰ نفری کشور را به سوریه و میان‌رودان انتقال دهد. آنان ارمنی‌ها در امپراتوری عثمانی را به رغم تعهد بسیاری از آنان به وفاداری ـ عناصر خطرناک خارجی و شریک در توطئهٔ دشمن مسیحی‌گرای تزاری برای برهم زدن فعالیتهای عثمانی در شرق می‌دانستند. در آنچه بعدها «نخستین نسل‌کشی» سدهٔ ۲۰ میلادی خوانده شد، صدها هزار ارمنی که از خانه‌های خود رانده شده بودند، یا قتل‌عام شدند، یا در خلال جابه‌جایی قومی، آن قدر پیاده راه پیمودند تا جان باختند. شمار کشته‌شدگان ارمنی در ترکیه طی سال‌های ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳ میلادی بین ۶۰۰٬۰۰۰ (در منابع رسمی ترکیه) تا ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ تن برآورد شده است. علاوه بر این، طی این مدت ده‌ها هزار تن از آنان به روسیه، ایران، لبنان، سوریه، فرانسه و ایالات متحده آمریکا مهاجرت کردند.»[۱۰۹]

قدرت نظامی ارمنستان[ویرایش]

عصر مدرن[ویرایش]

جمهوری ارمنستان ۱۹۹۱ میلادی[ویرایش]

انتخابات شورای عالی ارمنستان بخشی از تحولاتی بود که در اوایل بهار سال ۱۹۹۰ میلادی به وقوع پیوست. شورای عالی ارمنستان که در کنترل کنگره ملی ارمنی قرار داشت، در اول مارس ۱۹۹۰ میلادی اعلام نمود که با برگزاری همه‌پرسی با هدف حفظ اتحاد جماهیر شوروی در این جمهوری مخالف است و در نظر دارد همه‌پرسی نظر خود را با هدف استقلال سیاسی ارمنستان ظرف شش ماه آینده برگزار نماید. در این راستا، شورای عالی ارمنستان اقدام به تصویب «سند استقلال» در ۲۳ اوت ۱۹۹۰ میلادی نمود. لئون تر-پتروسیان به عنوان رئیس شورا آن را امضاء کرد. در ماه اوت سال ۱۹۹۱ میلادی، لئون تر-پتروسیان لایحه‌ای را تدوین و به تصویب شورای عالی ارمنستان رساند که به موجب آن نهاد جدیدی با عنوان «ریاست جمهوری ارمنستان» تشکیل می‌شد و رئیس جمهور با رای مستقیم مردم به این مقام دست می‌یافت. به فاصله کوتاهی پس از فروپاشی شوروی و برگزاری همه‌پرسی استقلال ارمنستان در ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی، نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۱ میلادی برگزار شد.

رویدادهای ارمنستان در دوران عصر مدرن[ویرایش]

قدرت نظامی ارمنستان[ویرایش]

ارمنستان در نقشه‌ها[ویرایش]

نقشهٔ تهیه شده بر اساس اطلاعات هرودوت

هرودوت، طی سفر به سواحل دریای مدیترانه، دریای سیاه و بین‌النهرین اطلاعات دقیق در خصوص وضعیت جغرافیایی این مناطق، که نقشهٔ آن را هکاتئوس ترسیم کرده بود و همچنین اطلاعاتی در خصوص تاریخچه و موقعیت هر یک از ملل آن زمان ارائه می‌دهد.

نقشه‌ای که براساس اطلاعات هرودوت تهیه شده، بر خلاف نقشهٔ هکاتئوس، آفریقا و آسیا را به صورت یک قاره نشان نداده و آفریقا را با نام لیبی از آسیا جدا کرده. هرودوت در اطلاعات جغرافیایی خود نام ارمنستان را در منطقه شرق آسیای صغیر ذکر کرده است.

بخش مرکزی نقشهٔ مه لا

پمپه نیوس مه لا،[۱۱۰] جغرافی‌دان رومی اسپانیایی الاصل، در ۴۳م، نقشهٔ جهان نمایی تهیه کرد که در آن دریای مدیترانه در مرکز جهان قرار داده شده بود. وی خشکی‌ها را به پنج قسمت تقسیم کرد که دو قسمت آن غیر مسکونی بود و مابقی شامل اروپا، آسیا و آفریقا می‌شد.

نقشهٔ به دست آمده، منصوب به مه لا، در ۱۴۷۱م، در میلان، مجدداً ترسیم شده است. وی آسیا را در شمال خشکی‌ها قرار داده. هند شمالی‌ترین سرزمین است و سپس ایران را در ساحل خلیج فارس و در قسمت پایین‌تر سوریه را نشان داده. مابین سوریه و دریای خزر نیز ارمنستان و در ساحل دریای خزر سرزمین آلبانیای قفقاز را ترسیم کرده است.

در کتاب المسالک و الممالک نقشهٔ مناطق ارمنستان، آذربایجان و آران به طور جداگانه وجود دارد. این نقشه اطلاعات کاملی در خصوص نام شهرها و مناطق مختلف آنها در سده چهارم قمری در اختیار می‌گذارد.

در نقشه، دریای خزر (بحر الخزر) و در ساحل آن منطقهٔ آران (بلاد الران)، در کنار رود کورا (نهرالکر)، ترسیم شده و در غربیترین نقطهٔ آن نام شهر تفلیس (سلس) آمده است. در جنوب آران، رود ارس (نهرالرس) قرار دارد و در جنوب این رود منطقهٔ آذربایجان (آدربیجان) و ارمنستان (ارمنیه) ترسیم شده است.

در منطقهٔ آذربایجان دریاچهٔ ارومیه (بحره ارومیه) و تعدادی از شهرها همچون اردبیل و همچنین کوه سهند (جبل سنان) و در منطقهٔ ارمنستان کوه‌های آرارات بزرگ و کوچک و شهرهای آن همچون دوین (دبیل)، بیتلیس (بدلیس) و غیره ذکر شده است. در غرب ارمنستان نیز کشور روم (بلاد الروم) قرار دارد. در این نقشه نام هیچ‌یک از کشورهای جمهوری آذربایجان، عثمانی و گرجستان ذکر نشده زیرا تا آن زمان (سدهٔ چهارم قمری) هنوز این کشورها تشکیل نشده بودند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت[ویرایش]

  1. ^  در دانشنامه بریتانیکا که منبع این موضوع است به اشتباه اردوان دوم ذکر شده است.

توضیحات[ویرایش]

  1. نام آناتولی شرقی کلمه‌ای کاملاً ساختگی محسوب می‌شود. در واقع آناتولی کلمه‌ای یونانی به معنای شرق و آناتولیکون در این زبان به معنای شرقی است. در زمان امپراتوری روم شرقی، بخشی از سپاه آناتولیون نامیده می‌شد زیرا در منطقهٔ آناتولیا قرار گرفته بود که براساس جغرافیای تاریخی و منابع علمی بر جای مانده از آن دوران به منطقهٔ آسیای صغیر گفته می‌شده و از آنجایی که آسیای صغیر در غرب کوهستانهای ارمنستان قرار گرفته پس آناتولی و هیچ‌یک از بخشهای غربی، مرکزی و شرقی آن، با توجه به نقشه‌های موجود و همچنین تقسیمات اداری آن زمان، نمی‌توانسته از مرزهای آسیای صغیر بیرون باشد.
  2. در مورد چگونگی فتح ارمنستان به دست کوروش مورخانی چون هرودوت، که تاریخ او از منابع اصلی این دوره محسوب می‌شود، مطلب چندانی بیان نکرده‌اند. شاید به این علت که ارمنستان تحت سیطرهٔ مادها و جزو قلمرو این دولت به شمار می‌رفته لذا پس از فروپاشی مادها به دست کوروش باید تحت نفوذ و قدرت او درمی‌آمده. در مورد لشکرکشی کوروش به ارمنستان تنها گزنفون مطالبی را بیان کرده که آن هم مربوط به زمان اتحاد ارمنستان با کوروش علیه مادهاست. ارمنستان در دورهٔ کوروش جزو مستملکات هخامنشیان به شمار می‌رفت. کوروش بنابر سیاست‌های توسعه طلبانهٔ خود به زودی تمدن بابل را نیز تصرف و در معبد بزرگ آن تاجگذاری کرد و در همین مکان بود که منشور معروف خود در زمینهٔ احترام به آزادی مذهب و حقوق ملل مغلوب را صادر کرد که این امر به طور قطع شامل ملت ارمنی نیز می‌شد.
  3. نام این شخص در منابع ارمنی به صورت دادارشیس آمده.
  4. این کلمه درست خوانده نشده است. در نسخهٔ عیلامی، زوزا و در نسخهٔ بابلی، زوزو خوانده می‌شود اما در نسخه‌های ارمنی جوزا ترجمه شده است.
  5. نام این قلعه در منابع ارمنی به صورت تیگرا آمده.
  6. نام این قلعه در منابع ارمنی اوهیاما ذکر شده است.
  7. در منابع ارمنی واهومیسا ذکر شده است.
  8. در منابع ارمنی ایزالا.
  9. اگر موقعیت جغرافیایی ارمنستان و صعب العبور بودن کوهستان‌های مرتفع و صخره مانند این کشور را، که یکی از عوامل مؤثر در طولانی شدن این نبردها بوده در نظر نگیریم، بر اساس آنچه از اسناد و مدارک هخامنشی و ارمنی این دوره، به دست می‌آید ارتش ارمنستان باید بسیار مقاوم در برابر سپاهیان هخامنشی ظاهر شده باشد زیرا تسخیر این سرزمین برای پادشاهی قدرتمند همچون داریوش پس از طی پنج جنگ به سختی صورت گرفته است.
  10. به لشکریان داریوش سپاهیان جاویدان می‌گفتند.
  11. برخلاف آنکه داریوش در این کتیبه تمامی پیروزی‌ها را ازآن خود دانسته منابع ارمنی بر این باورند که در نبرد سوم نیروهای ارمنستان بر سپاه داریوش فائق آمدند و حتی موفق شدند آنان را تا فراسوی مرزهای ارمنستان مجبور به عقب‌نشینی کنند؛ بنابراین نبرد چهارم مسلماً نمی‌توانسته در خاک ارمنستان اتفاق افتاده باشد و چنان‌که از اسناد ارمنی بر می‌آید این نبرد در مکانی به نام ایزالا، در شمال سرزمین آشور، واقع شده است. البته، اشارهٔ خود داریوش در کتیبهٔ بیستون به اینکه او سرداری دیگر را برای این نبرد برگزیده نیز می‌تواند دلیلی قانع کننده باشد بر اینکه احتمالاً شکست او در نبرد قبلی باعث شده که وی تغییراتی در فرماندهی نیروهای نظامی خود پدیدآورد تا پیروزی را برای خود حتمی سازد. داریوش پس از این پنج نبرد موفق شد تمامی سرزمین ارمنستان را ازآن خود کند و آن را ضمیمهٔ دولت هخامنشی سازد که به نیرویی قدرتمند بدل شده بود.
  12. شاوارش به دست همسرش، آنتیوکیس کشته شد. برخی از مورخان بر این باورند که آنتیوکیس همسر خود را به فرمان برادرش، آنتیوخوس سوم کشت تا حکومت سلوکی با اقتدار بیشتری به سلطهٔ خود بر سوفن ادامه دهد. از این تاریخ آنتیوخوس، زریر را حاکم سوفن ساخت.
  13. حاکم شهرهای گنجه و دوین (شهر باستانی)، از خاندان شدادیان. او بعدها از سلجوقیان حمایت کرد و به منزلهٔ امیر سلجوقی به حکومت آنی تعیین شد.
  14. Titoch
  15. patrice vartan
  16. nicephore

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  2. 51 Arsacid Vologeses I invades Armenia. iranicaonline.org
  3. 66 Nero invests Tiridates as King of Armenia; Arsacid dynasty of Armenia is formally established under Roman supremacy. iranicaonline.org
  4. Vahan Kurkjian, "History of Armenia", Michigan, 1968, History of Armenia by Vahan Kurkjian; Armenian Soviet Encyclopedia, v. 12, Yerevan 1987; Artak Movsisyan, "Sacred Highland: Armenia in the spiritual conception of the Near East", Yerevan, 2000; Martiros Kavoukjian, "The Genesis of Armenian People", Montreal, 1982
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ The Armenians: From Kings And Priests to Merchants And Commissars
  6. Movses Khorenatsi, History of Armenia. Ed. by G. Sargsyan. Yerevan: Hayastan, 1997, p. 83, 286
  7. فرشید ابراهیم پور. «نگاهی به تاریخ ارمنستان و بررسی به پاخاستن دودمان کهن باگرادونی». فصلنامه فرهنگی پیمان، شماره ۶۲ - سال شانزدهم - زمستان ۱۳۹۱. 
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. جلد ۷، صفحه ۶۷۶ تا ۷۰۲. ارمنستان
  9. پیوتروفسکی، بوریس. تمدن اورارتو، بخش اول: پادشاهی وان، اورارتو. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور پژوهشکده باستان‌شناسی، ۱۳۸۳. صفحهٔ ۴۶۸. 
  10. Armenia in Pictures,By Bella Waters
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ ۱۱٫۳ ۱۱٫۴ ۱۱٫۵ ۱۱٫۶ ۱۱٫۷ ۱۱٫۸ تاریخ ارمنستان، از دوران ماقبل تاریخ تا سده هجدهم، جلد اول، ترجمه آ. گرمانیک، تهران
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ ۱۲٫۴ هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان. تهران: انتشارات زرین،مترجم:محمد قاضی
  13. Country Study Guide Volume 1 Strategic Information and Developments,By Ibp Inc
  14. کتاب اطلس تاریخی توسط ویلیام روبرت
  15. تغییر و تحریف اسامی مکان‌های ارمنی و ارمنستان (به دست حکومت‌های ترکیه و جمهوری آذربایجان)فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۵۱ - سال چهاردهم - بهار ۱۳۸۹
  16. Das Armennische Hochland or Bergland
  17. Handbuch der neuesten Erdbeschreibung: Mit einer Menge Tabellen,By Georg Martin Brueckner
  18. Kaukasus Zum Mittelmeer: Eine Hochzeits- Und Studienreise Durch Armenien,von Paul Rohrbach
  19. کتاب:اورارتو، نویسنده:بوریس پیوتروفسکی، مترجم:رشید برناک، نشر:اندیشه نو
  20. کتاب:تاریخ مردم اورارتو، نویسنده:محمدجواد مشکور، نشر:انجمن فرهنگ و هنر ایران،1332 خورشیدی
  21. The Kingdom of Armenia: New Edition,By Mack Chahin
  22. The Kingdom of Armenia: A History,By Mack Chahin
  23. Khachatri︠a︡n, Aĭsh (2006). 141 Kings of the Armenians. Erevan: Amaras. ISBN 978-99930-1-192-7
  24. کتاب:ایران از آغاز تا اسلام، نویسنده:رومن گیرشمن، مترجم: محمد معین،انتشارات نگاه
  25. کتاب:تاریخ اجتماعی و سیاسی ارامنه، نویسنده:گیو آقاسی و الکساندر پادماگریان، صفحهٔ ۱۹
  26. عزالدین علی ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ ۲۷٫۳ ۲۷٫۴ The Armenian People from Ancient to Modern Times: Volume I: The Dynastic Periods: From Antiquity to the Fourteenth Century ,Richard G. Hovannisian
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ Lang, David Marshall. Iran, Armenia and Georgia Political Contacts. Cambridge History of Iran
  29. c. 708 Deioces founds Median Kingdom with its capital in Ecbatana. iranicaonline.org
  30. گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام. تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۳۵. ۱۳۷ و ۱۳۸. 
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ The history of the Armenian people, from the remotest times to the present day,by Morgan, J. de (Jacques), 1857-1924
  32. الچیبگیان، ژاسمن. ارمنستان و سلوکیان. تهران: نائیری، ۱۳۸۲. 
  33. پیرنیا، حسن. تاریخ ایران باستان. تهران: نگاه. ۲۰۷۵–۲۰۸۰. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۱۹۲-۰. 
  34. Early Hellenistic Coinage from the Accession of Alexander to the Peace,By Otto Mørkholm, Philip Grierson, Ulla Westermark
  35. Ancient Armenian Coins: The Artaxiad Dynasty (189 BC-AD 6),By Jack Antoine Nurpetlian
  36. Études sur l'art médiéval en Géorgie et en Arménie,By Jurgis Baltrušaitis; Henri Focillon
  37. گارون سارکسیان. «سپاهبدان ارمنستان درسده‌های چهارم و پنجم میلادی». فصلنامه فرهنگی پیمان، شماره ۴۶ - سال دوازدهم - زمستان ۱۳۸۷. 
  38. architecture : its origins and development,By Rivoira, G. T. (Giovanni Teresio).p:188
  39. Religion and National Identity in Europe and the Middle East: A historical study (Discourse Approaches to Politics, Society and Culture)By John Myhill.p:32
  40. آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، صفحه:۲۷۳–۲۷۵
  41. سعید نفیسی، تاریخ تمدن ایران ساسانی، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار (تهران: اساطیر، ۱۳۸۳).
  42. آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، صفحه:۲۸۵
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ A History of the Armenian People: Prehistory to 1500 A.D. 1st Edition,by George A. Bournoutian
  44. The Armenians,by Anne Elizabeth Redgate
  45. "Abich's geognostische Wanderungen durch den Kaukasus und zum Ararat". 
  46. "Monseigneur Malachia ORMANIAN,L'Eglise arménienne". 
  47. "Jurgis Baltrusaitis Les études sur l'art médiéval en Géorgie et en Arménie". 
  48. Mission, Conversion, and Christianization: The Armenian Example,by ROBERT W. THOMSON
  49. آورزمانی، فریدون. نگرشی بر فرهنگ و تمدن اورارتو. تهران: فصلنامه فرهنگی پیمان، ۱۳۷۶. شماره ۵ و ۶ بهار و تابستان. 
  50. بهزادی، رقیه. قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران. تهران: طهوری، ۱۳۹۱. صفحهٔ ۲۹. 
  51. عنایت‌الله رضاایران و ترکان در روزگار ساسانیان و عبدالحسین زرین‌کوب تاریخ مردم ایران پیش از اسلام
  52. W, Aa. (2005). Materia Giudaica X/1. Editrice La Giuntina. p. 93. ISBN 88-8057-226-1. 
  53. The Making of Byzantium, 600-1025,By Mark Whittow
  54. Histoire des Arabes,by Sédillot, L.-A. (Louis-Amélie), 1808-1875
  55. Garsoïan, Nika (1991). "Mamikonean". In Kazhdan, Alexander. The Oxford Dictionary of Byzantium. Oxford University Press. pp. 1278–1279. ISBN 978-0-19-504652-6. 
  56. BAGRATIDS,by ENCYCLOPÆDIA IRANICA
  57. Heritage of Armenian Literature: From the sixth to the eighteenth centuryBy Agop Jack Hacikyan
  58. Histoire politique et religieuse de l'Arménie : depuis les origines des Arméniens jusqu'à la mort de leur dernier roi (l'an 1393),by François Tournebize.p:123
  59. عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه:ابوالقاسم حالت (تهران: شرکت چاپ و انتشارات کتب ایران، ۱۳۵۵)، جلد:۹، صفحه: ۵۹۸.
  60. Garsoïan, Nina
  61. حمدالله مستوفی، کتاب: تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی (تهران: امیرکبیر، ۱۳۳۹).
  62. Bosworth, C. E. (1968). "The Political and Dynastic History of the Iranian World (A.D. 1000–1217)". In Frye, R. N. The Cambridge History of Iran, Volume 5 The Saljuq and Mongol periods. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 1–202. ISBN 0-521-06936-X. 
  63. First Crusade,by Steven Runciman
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ Minorsky, Vladimir (1953). Studies in Caucasian History. New York: Taylor’s Foreign Press. pp. 102–103. ISBN 0-521-05735-3. 
  65. History Of The Georgian People: From The Beginning Down To The Russian Conquest In The Nineteenth Century,by W.E.D. Allen
  66. Armenia during the Seljuk and Mongol Periods,By Robert Bedrosian
  67. The Mongols and the Armenians (1220-1335),By Bayarsaikhan Dashdondog
  68. Landmarks in Armenian history,by HYLTON B. DALE
  69. The Armenian Kingdom in Cilicia During the Crusades: The Integration of Cilician Armenians with the Latins, 1080-1393,by Jacob G. Ghazarian
  70. Armenian Cilicia,by Richard G Hovannisian; Simon Payaslian
  71. The Fortifications of Armenian Cilicia (Dumbarton Oaks Studies),by Robert W. Edwards
  72. Miniature Painting in the Armenian Kingdom of Cilicia,By Sirarpie Der Nersessian
  73. "Kings of Armenia (Cilician Armenia) (Family of Hethum)",By Charles Cawley
  74. احمد نوری‌زاده. تاریخ و فرهنگ ارمنستان، و کتاب:صد سال شعر ارمنی (از اواخر قرن نوزدهم تا اواخر قرن بیستم). صفحه:۴۰ تا ۴۴
  75. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ Armies 4th-9th Centuries (Men-at-Arms):pp. 33–34,by David Nicolle (Author), Angus McBride (Illustrator)
  76. "Samuel l'Armenien, Roi des Bulgares". Études Arméno-Byzantines (in French). Lisbonne: Livraria Bertrand,by Adontz, Nicholas
  77. Procopius: History of the Wars, Vol. 1, Books 1-2: The Persian War (Loeb Classical Library) (English and Greek Edition) ,by Procopius (Author), H. B. Dewing (Translator)
  78. Kazhdan, Alexander (1991). "Taronites". In Kazhdan, Alexander. The Oxford Dictionary of Byzantium. New York and Oxford: Oxford University Press. pp. 2012–2013. ISBN 978-0-19-504652-6.
  79. هامر پورگشتال، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمهٔ میرزا زکی علی‌آبادی، به اهتمام جمشید کیان فر (تهران:زرین، ۱۳۶۹)، جلد:۵، صفحه: ۳۲۳۴.
  80. عالم آرای شاه اسماعیل، با مقدمه و تصحیح اصغر منتظرصاحب (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹)، صفحه: ۳۰–۴۰.
  81. راجر سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمهٔ کامبیز عزیزی (تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۴)، صفحه: ۷۰–۷۲.
  82. Small Nations and Great Powers: A Study of Ethnopolitical Conflict in the Caucasus ,by Svante E. CornellReview by: Viacheslav A. Chirikba
  83. Bournoutian, George. "Eastern Armenia from the Seventeenth Century to Russian Annexation" in The Armenian People From Ancient to Modern Times: Vol. II: Foreign Dominion to Statehood: The Fifteenth Century to the Twentieth Century. Hovannisian, Richard G. (ed.) New York: Palgrave Macmillan, 1997 ISBN 1-4039-6422-X pp. 103-104
  84. Gjennem Armenia. Jacob Dybwads Forlag, Oslo, 1927.p:214
  85. travels and studies ,by Lynch, H. F. B. (Harry Finnis Blosse), 1862-1913
  86. Republic of Armenia. Volume I (1918-1919),by: Richard G. Hovannisian,Review by: Gwynne Dyer
  87. on the Road to Independence,by:Richard G. Hovannisian
  88. A Historical Atlas,by Robert H. Hewsen
  89. Armenia: The Survival of a Nation,by Christopher J. Walker
  90. داوریژتسی، آراکل. تاریخ داوریژتسی. واقارشاباد: چاپخانهٔ کلیسای اجمیادزین، ۱۸۹۶
  91. Richard G. Hovannisian. «The Armenian holocaust»(en)‎. Armenian Heritage Press. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  92. «Armenian massacres»(en)‎. Britannica Encyclopedia. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  93. «United Nations Sub-Commission on Prevention of Discrimination and Protection of Minorities, July 2, 1985»(en)‎. United Nations Economic and Social Council. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  94. Taner Akçam. «A Shameful Act:The Armenian Genocide and the Question of Turkish Responsibility»(en)‎. Henry Holt and Co.، ۲۰۰۷. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ Henry H. Riggs. «Days of tragedy in Armenia: personal experiences in Harpoot, 1915-1917»(en). بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  96. Samuel, Paul Robert Bartrop, Steven L. Jacobs (eds.). Dictionary of Genocide. Greenwood Publishing Group, 2008. p:19. ISBN 0-313-34642-9.
  97. Encyclopedia of Race, Ethnicity, and Society, Volume 1,by:Richard T. Schaefer
  98. The Criminal Law of Genocide: International, Comparative and Contextual AspectsBy Paul Behrens
  99. Politics and demography: Armenians, Turks, and Kurds in the Ottoman Empire,by:Levon Marashlian
  100. Noël, Lise. Arnold Bennett. Intolerance: A General Survey. 1994. ص 101. ISBN 0-7735-1187-3. 
  101. «Resolution on genocides committed by the Ottoman Empire»(en)‎ (PDF). the International Association of Genocide Scholars. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  102. David Gaunt. «Massacres, Resistance, Protectors: Muslim-christian Relations in Eastern Anatolia During World War I»(en). بازبینی‌شده در ۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  103. Schaller, Dominik J. and Zimmerer, Jürgen. «Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies – introduction»(en)‎. Journal of Genocide Research، ۲۰۰۸. جلد ۱۰، شماره ۱ ٬صص ۱۴–۷. بازبینی‌شده در ۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  104. Council of Europe Parliamentary Assembly Resolution, April 24, 1998.
  105. کتاب ق‍ت‍ل ع‍ام ارم‍ن‍ی‍ان،نویسنده: اسماعیل رائین
  106. Sharlach, Lisa (2000). "Rape as Genocide: Bangladesh, the Former Yugoslavia, and Rwanda". New Political Science 1 (22). doi:10.1080/713687893. 
  107. The Holocaust in Comparative and Historical Perspectiveby R. J. Rummel
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ Masters,Bruce, Encyclopedia of the Ottoman Empire, 2008,” Armenian Massacres”,page 54-55
  109. «ارمنستان». در دانشنامه ایران. ج. 2. تهران: بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1386. شابک ‎1-59-7025-964-987. بازبینی‌شده در 2012-10-24. 
  110. Pomponius Mela

منابع[ویرایش]