شاه صفی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Shir & Khorshid1.svg شاه صفی یکم صفوی Shir & Khorshid1.svg
Schah Safi.jpg
تصویر شاه صفی در کتاب سفرنامه آدام اولئاریوس
دوران ۱۰۰۷ - ۱۰۲۱ خورشیدی
۱۰۳۸ - ۱۰۵۲ قمری
۱۶۲۹ - ۱۶۴۲ میلادی
تاجگذاری

01629-01-29 ۲۹ ژانویه ۱۶۲۹[۱]

جمادی‌الاولی ۱۰۳۸ قمری[۲]
نام کامل ابوالمظفر شاه صفی بن فیضی میرزا الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان، شاهنشاه ایران[۳]
لقب(ها) مرشد کامل
زادروز ۱۶۱۱ میلادی[۴]
مرگ 01642-05-12 ۱۲ مه ۱۶۴۲
محل مرگ کاشان[۵]
آرامگاه قم حرم حضرت معصومه
پیش از شاه عباس دوم
پس از شاه عباس بزرگ
دودمان صفویان
پدر محمد باقر صفی میرزا
مادر حورنیاز خانم (یا حورینام خانم / حوریناز خانم)[۶][یادداشت ۱]
دین مسلمان شیعه

شاه صفی از پادشاهان دودمان صفوی ایران است که از ۱۰۰۷ تا ۱۰۲۱ خورشیدی مصادف ۱۶۲۹ تا ۱۶۴۲ میلادی و یا ۱۰۳۸ تا ۱۰۵۲ هجری قمری به مدت ۱۴ سال پادشاهی کرد. شاه صفی ششمین شاه صفوی و جانشین شاه عباس یکم بود. او به خاطر ترس از دست دادن حکومت، بسیاری از اطرافیان خود، از جمله شاهزادگان صفوی و بزرگان گرجی را به قتل رسانید. در سال اول سلطنتش شهر مشهد مورد هجوم خان ازبک[۷][یادداشت ۲] واقع شد، اما سرانجام ازبکان شکست خوردند و به فرارود گریختند. سلطان مراد، پادشاه عثمانی به محض آگهی از درگذشت شاه عباس ، به آذربایجان و بغداد لشکر کشید که در آذربایجان کاری از پیش نبرد، اما در بغداد در نهایت پیروز شد و با پیمان ذهاب، بغداد به صورت همیشگی جزو خاک عثمانی شد. با وجود از دست دادن بغداد و یورش‌های پیاپی ازبک‌ها در شمال شرقی، در زمان وی ایران از آرامش نسبی برخوردار بود. با توجه به اعتیاد این شاه به مواد مخدر و تربیت در حرمسرا ، نه توانایی و نه علاقه دخالت در امور مملکتی را داشت و امور را به وزیر خود سارو تقی اعتمادالدوله و رستم خان سپهسالار سپرده بود.در زمان این پادشاه ، سرداران بزرگ دوران شاه عباس مانند امامقلی خان ، داوود خان گرجی و علیمردان خان یا به قتل رسیدند یا از کار برکنار شدند . در گرجستان ، قندهار ، قزوین و گیلان شورش برپا شد .

زندگی[ویرایش]

پس از مرگ شاه عباس، نوه‌اش «شاه صفی» در سن ۱۸ سالگی جانشین وی شد و در ۲۰ جمادی‌الثانی ۱۰۳۸ ه‍. ق. تاجگذاری کرد. صفی که به هنگام تولد سام میرزا نامیده شد، پسر محمد باقر صفی میرزا ، پسر بزرگ شاه عباس ، است که به دستور پدر به قتل رسید. او از اولین شاهزادگان صفوی بود که انحصاراً در حرمسرای سلطنتی پرورش یافته بود و تا آن زمان هیچ مسئولیتی سیاسی به عهده نداشت و بر خلاف اجدادش، عهده‌دار حاکمیت هیچ ولایتی نیز نبود. صفی کلاً پادشاه خشنی بود و در اوایل سلطنتش، نه‌تنها تقریباً تمام شاهزادگان را کشت و یا کور کرد، بلکه بسیاری از مقام‌های بالای درباری هم به تیر کین او کشته شدند؛ مثلاً در ۱۶۳۰ میلادی، سپهسالار کل سپاه یعنی زینل خان شاملو[یادداشت ۳] را به قتل رساند در سال ۱۶۳۲ میلادی، «عیسی خان» و «چراغ خان قورچی‌باشی»، در ۱۶۳۴ وزیراعظم «میرزا طالب اردوبادی» و «ایشیک آقاسی اغورلو خان شاملو»[۸] و بسیاری دیگر را نیز کشت. پیش از میرزا طالب، خلیفه سلطان وزیری بود که از انتهای پادشاهی شاه عباس در وزارت باقی‌مانده بود، اما در خشونت ورزی‌های شاه صفی، نه‌تنها در سال ۱۶۳۲ میلادی وزارت را از دست داد، بلکه فرزندانش را هم به‌دستور شاه صفی کور کشته‌شدند.[۹]شاه صفی تا آخر عمر خود نتوانست به‌طور کامل برخواندن و نوشتن مسلط شود.[۱۰] شاه صفی به اوضاع سیاسی تمایل چندانی نداشت و ادارهٔ کشور در این دوره عموماً به عهدهٔ وزیرش «سارو تقی اعتمادالدوله» بود.

سکه شاه صفی
چند سکه از شاه صفی ، موزه حرم امام رضا ، مشهد .

سارو تقی اعتمادالدولهٔ وزیر[ویرایش]

سارو تقی فرزند میرزا هدایت‌الله تبریزی بود که تا سال ۱۰۳۸هـ. ق. در وزارت اعظم مازندران باقی‌ماند تا که شاه عباس درگذشت و شاه صفی او را ترقی داد و به سمت «اعتمادالدوله» گمارد؛ در آغاز سلطنت شاه‌صفی ساروتقی مأمور شد که به نجف رفته و گنبد آرامگاه حضرت علی را که خراب شده بود از نو بسازد و حرم آن حضرت را توسعه دهد و از رود فرات نهری به آنجا بکشد. ساروتقی پس از آنکه به مقام وزارت اعظم رسید در خانه حاتم بیک وزیر اعظم شاه عباس بزرگ منزل گزید. شاه صفی غالباً به خانه او می‌رفت و حتی سفیران ممالک خارجی را در خانهٔ او مهمان می‌کرد. وزیر نیز در خدمت شاه از هیچ‌گونه فداکاری و حتی از بذل جان دریغ نداشت از آن جمله نوشته‌اند در سال ۱۰۴۵ ه‍. ق. هنگامی که شاه‌صفی قلعهٔ ایروان را محاصره کرده بود، روزی در ضمن جنگ برای تحریک سرداران قزلباش در کمال بی‌باکی اسب خود را به سوی حصار قلعه راند و چنان خود را در تیررس قلعه‌داران قرار داد که جانش در خطر افتاد هیچ‌یک از سرداران جرأت جلو رفتن نداشتند اما ساروتقی جان خود را به چیزی نشمرد و با شتاب از دنبال شاه اسب تاخت و چون به او رسید بهر دو دست عنان اسبش را گرفت و از پیش رفتن بازداشت و با اصرار و استدعا شاه را بازگردانید.[۱۱] پس از اینکه شاه صفی از دنیا رفت، شاه عباس دوم او را به همان سمت اعتمادالدوله باقی گذاشت و از آنجا که در حفظ اموال دولتی خیلی سخت‌گیر بود، دشمنان بسیاری از قبیل جانی‌خان قورچی‌باشی[۱۲] پیدا کرد و سرانجام این دشمنان در خانه‌ای که در بازارچه داشت، ریختند و او را کشتند. پنج روز که از قتل ساروتقی گذشت، شاه‌عباس دوم انتقام وی را از قاتلین وی گرفت.[۱۳]

قتل امامقلی خان[ویرایش]

نوشتار اصلی: امامقلی خان

امامقلی خان از سرداران جنگی و حاکمان زمان شاه عباس است. او فرزند الله وردی خان گرجی و بیگلربیگی ایالت فارس، بوشهر و بحرین بود. داودخان، فرزند دیگر الله وردی خان، بیگلربیگی ایالت قره باغ، گنجه و اران و ریاست ایل قاجار بود. امامقلی در نبردهای بسیاری شرکت نمود که عملیات موفق آمیز بر ضد اشغالگران اروپایی در جنوب ایران از آن جمله‌است. از سوی دیگر، خاندان اوندیلازه به چگونگی وضعیت گرجستان و مردمان آن بی اعتنا نبودند و روابط نزدیکی با خاندانهای با نفوذ آن داشتند، به نحوی که سعی می‌کردند در سرکوبهای مکرر زمان شاه عباس در گرجستان شرکت نکنند. مثلاً امامقلی خان به بهانه بیماری در لشکرکشی دوم شاه عباس به گرجستان در سالهای ۱۶۱۵ - ۱۶۱۶ م شرکت نکرد و در تبریز ماند.[۱۴]پس از شروع شورش داودخان، برادر امامقلی، در قراباغ، داودخان چنین وانمود کرد که برادرش با او همنواست و ادعا نمود که " من حسب الصلاح برادر به این امور اقدام کرده‌ام ". وی سعی کرد شورش خود را در ضدیت با صفویه مطرح نکند بلکه آنرا حرکتی در حمایت از شاهزاده‌ای اعلام نمود که از فرزندان شاه عباس است. شاه عباس، بنا به محبتی که به امامقلی داشت، یکی از زنان حرم خویش را به او بخشیده بود که گویا در هنگام خروج از حرم سه ماهه آبستن بوده و پس از شش ماه پسری بدنیا آورده بود که صفی قلی خان نام داشت و از جانب امامقلی حاکم لار شد.[۱۵]این جوان بی میل به تصرف تاج و تخت نبود و فتحعلی بیک و علیقلی بیک برادرانش (فرزندان خان فارس، امامقلی) را هم با خود همداستان نموده بود، که پدر ایشان با پیشنهاد شورش علیه پادشاه موافقت نمی‌کرد. داود خان علاوه بر طرح مسئله صفی قلی، برای همراه کردن حکام دیگر، نامه‌های به ایشان می‌فرستاد که در آن ادعا می‌کرد برادرش بزودی با سی هزار سپاه سکه بنام شاهزاده ضرب خواهد نمود و خطبه بنام او خواهد خواند. در پاسخ به این تحریکها، شاه صفی امامقلی را به حضور فراخواند. امامقلی در پاسخ فرزندانش که او را به تمرد فرا می‌خواندند گفت که به ولی نعمت خود خیانت نمی‌کند. از طرف دیگر در دربار هم، مادر شاه و صدر اعظم ابوطالب خان هم بر ضد امامقلی بدگویی می‌کردند. رستم خان سپهسلار که نماینده خاندان باگراتیون گرجی بود، با نمایندگان خاندان اوندیلادزه (یعنی الله وردیخان، امامقلی خان و داودخان) رقابت و دشمنی داشت، اما چون سیاستمدار عاقل و با احتیاطی بود، بصورت علنی بر ضد امامقلی، سردار معروف ایران و حاکم فارس، اقدامی نمی‌کرد و بصورت پنهانی و تحت عنوان مبارزه با طهمورث و داودخان (که با هم متحد شده بودند)، با امامقلی مخالفت می‌کرد. سرانجام، شاه امامقلی را به دربار فراخواند که در ابتدا آمدن پرتقالیها را به هرمز بهانه کرد، اما با دستورهای بعدی پادشاه ناچار شد که اول پسران خود را اعزام کند و سپس خودش رهسپار دربار شود که بدنبال آن، امامقلی خان به دستور شاه در قزوین بدست دو داماد خود یعنی داوودبیگ و علیقلی بیگ گرجی، که دو برادر رستم خان سپهسالار بودند، کشته شد.

شورشهای زمان سلطنت شاه صفی[ویرایش]

اولین اختلالی که پس از درگذشت شاه عباس پیش آمد، نافرمانی اعراب بدوی بنو لام در اطراف بغداد بود، که البته مشکل دامنه داری نبود.[۱۶]اما شورشهای بعدی از ابعاد بزرگتری برخوردار بودند.

قیام غریب شاه گیلانی[ویرایش]

شاه عباس سیاست تمرکزگرایی شدیدی را دنبال می‌نمود و در صدد این بود که ملوک الطوایفی و سلسله‌های محلی را در کشور براندازد.[۱۷]این امر خان احمد گیلانی را که در زمان سلطان محمد خدابنده بعلت نسبت فامیلی با شاه صفوی دوباره حاکم گیلان شده بود به دردسر می‌انداخت. نامه نگاریهای خان احمد به دربار عثمانی و علل دیگر، سرانجام باعث شد که شاه عباس به گیلان لشکرکشی کند و خان احمد هم در آوارگی از استانبول به بغداد درگذشت. شاه عباس پس از اینکه کل گیلان را از چنگ تیولداران و حکام بیرون آورد آنرا خاصه شاهی[یادداشت ۴] اعلام کرد.[۱۸] خاصه شدن گیلان باعث افزایش فشار مالیاتی بر مردم شد و پس از فرمان شاه مبنی بر انحصار ابریشم که مهمترین کالای آن دوران بود، تولیدکنندگان گیلانی (که از عمده ترین مناطق ابریشم خیز بود) مجبور بودند ابریشم را به عوامل شاه بفروشند و خود شاه، آن ها را از طرق مختلف به فروش می رساند. به این دلیل عواید ایالات خاصه صرف امور اقتصادی و رفاه حال خود مردم محل نمی شد و زندگی آنان را در تنگنا قرار می داد. این تغییر سیاست اقتصادی شاه عباس و محرومیت ملاکین و خوانین محلی باعث نارضایتی آنان و تلاش آنان برای شورش به منظور دستیابی به قدرت محلی شد. از طرف دیگر، پایان سلسله محلی موجب نشد جمعیت محلی جداسر، که اینک دیگر با خواسته‌های روزافزون مسؤولین غیربومی فرستاده شده از دولت مرکزی مواجه بودند، به طور کامل فرمانبردار شوند.[۱۹]اقدامات گهگاهی شاه عباس برای کاهش فشار مالیات و جبران اشتباهها، نتوانست چندان قلب مردم گیلان را به دست بیاورد.[۲۰]قیام‌های عمومی به فاصله چند سال پس از فتح گیلان چندین بار رخدادند که خشونت معمول قزلباشان سرکوب شدند.[۲۱] خطرناکترین شورش در ۱۰۳۸ ه‍. ق. در لشت نشا کوتاه مدتی پس از مرگ شاه عباس پیش آمد. با حکمرانی ستمگرانه اصلان خان، وزیر گیلان، مردم صبر از کف دادند و پیرامون کالنجار سلطان که از نهانگاه خود در جنگل بیرون آمده و ادعا می‌نمود که پسر امیره جمشید خان بیه پس است[یادداشت ۵] جمع شدند.[۲۲] به نوشته ثواقب، کالنجار سلطان را عده‌ای از حکام و ملاکین قدیم که در خفا می‌زیستند، به گمان موقعیت مناسب به سلطنت برگزیدند و عادلشاه نامیدند.[۲۳] سپاه بزرگی از مردم عادی از او پیروی کرده او را به عنوان عادل شاه و غریبشاه، شاه اعلام کردند. شورشیان در بیستم شعبان ۱۰۳۸ ه‍. ق. رشت را تصرف کردند و جمع کثیری را به قتل آوردند. فومن را غارت نکردند چونکه اهالی خود را تسلیم کردند. لشت نشا هم غارت شد.[۲۴] خانه‌ها، مغازه‌ها، کاروانسراها، بازارها و اقامتگاه کلانتر لاهیجان و دفاتر دولتی غارت و تخریب شدند.[۲۵] در پاسخ، خانهای تنکابن، صوفی، آستارا و گسکر در کوچصفهان بر غریب‌شاه غالب شدند و قیام با خشونت و کشتار قیام کنندگان سرکوب شد. عده کشته شدگان را تا ۸۰۰۰ نفر آورده‌اند.[۲۶] عادلشاه نهایتاً از ساروتقی خان که وزیر گیلان و مازندران بود و از تالش پیشروی کرده، لشت نشا را ویران کرد شکست خود. سارو تقی خان به هنگام ترک، دختران و زنانی را که سپاهش اسیر کرده بود با خود برد.[۲۷] عادلشاه دستگیر و به دربار فرستاده شد. شاه صفی که در آغاز می‌خواست او را ببخشد، به تحریک اطرافیانش تصمیم گرفت اورا بکشد. مدتی غریب‌شاه را در جشن بزرگی در عمارت عالی قاپو شکنجه داده و پاهای او را نعل‌کرده و آرواره پایینش را سوراخ کردند. در جلوی جمعیت او را در میدان نقش جهان تیرباران کردند. اولئاریوس در گزارش این حادثه چند سال پس از وقوع آن می‌نویسد[۲۸]:

پالهنگ و زنجیر بر دستها ودوش او گذاشتند و در این حالت سوار بر الاغش کردند و با عده‌ای فواحش به عنوان‌ملتزم رکاب که عقب و جلوی او حرکت می‌کردند، نزد شاه‌صفی بردند. شاه‌صفی دستورداد تا چهار دست و پای غریب‌شاه را مانند اسب و الاغ نعل زدند و به او گفت درسرزمین گیلان که خاکش مرطوب و نرم است بدون نعل راه می‌رفتی، ولی در اینجا که‌زمین سفت است باید تو را نعل کنند که بتوانی راه بروی. سه چهار روز تمام غریب‌شاه رادر حضور شاه‌صفی به انواع و اقسام وسایل شکنجه می‌کردند و در روز چهارم او را به‌میدان شاه بردند و به بالای ستون و تیر وسط میدان کشیدند و هدف تیر و گلوله قرار دادند، بدین ترتیب که شاه صفی خودش نخستین تیر را به طرف او رها کرد و بعد به‌اطرافیانش گفت: هر کس مرا دوست داشته باشد تیری به سوی این خائن خواهدانداخت. همه کمانهای خود را کشیده و آنقدر تیر بر بدن غریب‌شاه زدند که جسد او بربالای ستون مشبک شد. سه روز تمام این جسد بالای ستون باقی‌ماند و بعد آن را پایین‌کشیده و به خاک سپردند.

شاه صفی که بر اثر این قیام، از روحیات مردم ترسیده بود به ساروخان دستور داد «گیلان را استمالت داده، از تقصیرات و زلات ایشان گذشته رقم عفوبر جراید جرایم ایشان کشیدیم» و ساروخان هم حکم کرد «هرکس از لشکریان اسیر و برده داشته باشند به تصدق فرق اشرف اقدس مستخلص‌سازند». همه اسرا آزاد شدند تا به خاندان صفوی دعا کنند.[۲۹]نارضایتی از صفویان در تمام نقاط گیلان یکسان نبود و مثلاً همراهی و پشتیبانی تالشان از حکومت صفویه و کمک آنان به قلع و قمع غریب شاه[۳۰]، موجب جلب اعتماد شاهان صفوی به آنان شده بود؛ این اعتماد به حدی بود که پس از سرکوب شورش غریب‌شاه، همه مردم گیلک مناطق گیلان خلع سلاح شدند و از حمل هرگونه جنگ افزار منع گردیدند و فقط اجازه داشتند برای کارهای کشاورزی از داس استفاده کنند؛ اما تالشها مجاز به حمل هر نوع جنگ‌افزاری بودند.[۳۱]

شورش گرجستان[ویرایش]

برخلاف کشمکشهای دوران شاه عباس بزرگ، در زمان خسرو میرزا[یادداشت ۶] ،والی مسلمان گرجستان شرقی، این ناحیه نسبتاً آرام بود. شاه صفی بخاطر کمک خسرومیرزا در زمان بر تخت نشستنش، او را ملقب به رستم خان نمود و در ۱۶۳۲ میلادی، او را والی خودمختار کارتلی[یادداشت ۷] در گرجستان نمود. اما ناحیه کاختی گرجستان که مرکز مقاومت خاموش بر ضد صفویان بود، تحت حکمرانی مستقیم دولت مرکزی اداره می‌شد. در این دوره، کاختی ناآرام و ناآباد بود و اشراف و عوام بر گرد شاه فراری، طهمورث، گرد آمدند تا شاید بتوانند از زیر سلطه مسلمانان (ایرانیان) بیرون آیند. طهمورث از عثمانیها و روسها برای شورش کمک خواست و در ۱۶۳۳ م با رستم خان کارتلی وارد جنگ شد. طهمورث نتوانست بر رستم خان چیره شود و در۱۶۳۴ م شکست خورد. در ۱۶۳۸ م با وساطت رستم خان، شاه صفی طهمورث را بخشید و دوباره حاکم کاختی شد. در ۱۶۳۹ دوباره یاغی گشت و قسم وفاداری به میخائیل رومانف خورد، اما روسها هیچ اقدامی به نفع او انجام ندادند. در ۱۶۴۱م ، طهمورث از توطئه یک شورش علیه رستم پشتیبانی نمود که در ۱۶۴۸م شکست خورد و رستم خان به کمک سپاه صفوی در ناحیه مقرو[یادداشت ۸] طهمورث را شکست داد و طهمورث به غرب گرجستان فرار نمود.[۳۲]

شورش گرجستان
طهمورث کاختی، تصویر از یک مبلغ مسیحی  
ناحیه کاختی  
رستم خان، والی کارتلی، تصویراز یک مبلغ مسیحی  
ناحیه کارتلی  
طراحی دیگری از تیموراز
(طهمورث) گرجی 

شورش داود خان در قراباغ[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: داوود خان گرجی
تصویر داوود خان، طراحی شده توسط مبلغ مذهبی مسیحی

داوود خان گرجی، فرزند اللّه وردی خان (سپهسالار سپاه صفوی و بیگلربیگی فارس در زمان شاه عباس یکم) و برادر کوچکتر امامقلی خان می‌باشد. او از سرداران جنگی دلیر ارتش صفوی و فرماندار گنجه و قره باغ (در قفقاز) بود.

در عصر صفویه، بخصوص دوره شاه عباس بزرگ، اداره و ریاست بسیاری از نهادهای حساس کشوری، لشکری و اقتصادی ایران به مردمان قفقازی (ارمنیها، چرکسها و گرجیها) محول شده بود. ارامنه بیشتر در امور پیشه وری و بازرگانی بین‌المللی و چرکسها و گرجیها در نیروهای مسلح و انتظامی فعالیت داشتند. گرجیها گرچه در سرزمین مادری خود سرسختانه پایبند اصول ملی خود از جمله زبان گرجی و مذهب مسیحی بودند، اما در داخل ایران، در کنار فارسی زبانان و ترکزبانان، سومین عنصر جامعه را تشکیل می‌دادند. از خاندان‌های اصیل گرجی، تیره اوندیلازه، که الله وردیخان و پسرانش امامقلی و داودخان هستند، اهمیت زیادی داشتند. داوودخان، در زمان شاه عباس، بیگلربیگی ایالت قراباغ و گنجه و ریاست ایل و اویماق قاجار و امیرالامرای سپاهیان قراباغ بود. پیش از او، محمد قلی خان زیاداوغلی قاجار عهده دار این مناصب بود و گنجه و قراباغ تیول خاندان زیاد اوغلیهای قاجار بود. در جریان شورش گئورگی ساکاآدزه معروف به موراوی گرجی بر ضد شاه عباس، در سال ۱۰۳۵ ه‍. ق. / ۱۶۲۵م ، بدلیل کوتاهی محمدقلی خان در برابر این شورش، و در راستای سیاست شاه عباس مبنی بر کنار گذاشتن حکام قزلباش از راس ایالات و گماشتن غلامان قفقازی بجای آنها، خان قاجاری معزول و بجای او فرزند الله وردیخان منصوب شد. پیش از آن، داوودخان از جانب شاه عباس "به محارست تفلیس و انتظام امور سرحد گرجستان مامور و در آن سرحد بود". او در کمال اقتدار و استقلال در قراباغ و اران حکومت می‌کرد و تمایلات ضد درباری و گریز از مرکزی نیز در سر می‌پرورانید. بنا به اطلاعات منابع گرجی و ارمنی، او با سازمان دهندگان شورش موراوی بر ضد شاه عباس که در کاخت بوقوع پیوست رابطه داشت. داوودخان پس از رسیدن به مقام بیگلربیگی قراباغ و گنجه در ۱۰۳۵ ه‍. ق. ، پنهانی روابط خود را با تیموراز (طهمورث)، والی کاخت، و دیگر خاندانهای با نفوذ کاخت و کارتیلی که گرایش گریز از مرکز داشتند توسعه داد. طهمورث در گرجستان کارتیلی بر ضد شاه عباس شورش کرد و با موراوی همدست شد. طهمورث چون شکست خورد و مدتها در آوارگی به سر برد، با وساطت داوودخان که با او دوستی داشت توانست عفو شاه عباس را جلب کند و در سالهای پایانی زمامداری شاه عباس، طهمورث از جنگ و جدال با صفویه دست کشید و اوضاع گرجستان کارتیل آرام بود. از آن پس دوستی و روابط صمیمانه‌ای بین داوودخان و طهمورث برقرار بود. داوودخان با وجود اینکه در زمان به تخت نشستن شاه صفی، همچنان حاکم قراباغ و رییس ایل قاجار بود و در دفع برخی از تجاوزهای حکام عثمانی به برخی از نواحی مرزی ایران هم عملیاتی انجام داده بود، اما در آغاز بر تخت نشستن شاه صفی در ۱۰۳۸ تا ۱۰۴۱ ه‍. ق.به دیدار شاه در اصفهان نرفت. در ۱۰۴۱ ه‍. ق.، که برای شرکت در لشکرکشی شاه به بغداد به حضور شاه رفت، تنش و تفرقه‌ای آشکار بین او و شاه رخ داد که سرانجام منجر به شورش بر ضد شاه صفی گشت. در لشکرکشی به بغداد، در ضیافتی داوودخان فعالیت و کار قوللرآقاسی جدید (خسرومیرزا معروف به رستم) را با لحن تمسخر آمیز مورد انتقاد قرار داد که شاه داوودخان را بخاطر رستم از مجلس بیرون کرد.[۳۳] مسئله دیگر اینکه هنگام بازگشت از لشکرکشی، امامقلی خان با دریافت اجازه شاه از حدود تویسرکان به سوی فارس رهسپار شد، اما داوودخان بدون اجازه شاه، خودسرانه به قراباغ رفت. باز بعداً که شاه دستور داد تمام خانها و حاکمان شهرها به قزوین نزد او بیایند، تنها دو خان، یکی خان گنجه یعنی داوود خان و دیگری علیمردان خان، خان قندهار به حضور او نیامدند که هردو هم بعداً بر ضد شاه شورش کردند. با این حال داوودخان یکی از زنان عقدی و پسر خود را نزد شاه فرستاد که به او اطمینان دهد، اما به دستور مستقیم شاه برای آمدن خودش تمکین نکرد و بزرگان گنجه را به مجلسی فراخواند که در آن با شرح اعمال جنون آمیز و ظالمانه شاه، اظهار کرد که ترجیح می‌دهد خود را تحت حمایت عثمانی‌ها قرار دهد. پانزده نفر از بزرگان گنجه که در مجلس با او مخالفت کردند در همانجا کشته شدند.[۳۴]

داوودخان پس از همراه کردن طهمورث، تصمیم گرفت با کمک او جمعی از بزرگان با نفوذ ایل قاجار را که با او سر ناسازگاری داشتند و بر ضد او به شاه صفی شکایت کرده بودند از میان بردارد. برای اجرای این تصمیم، به بهانه عادت معمول شکار، یا به نقلی به طلب شرکت در عروسی، به دعوت طهمورث، جماعتی از بزرگان و خواص قاجار را به صیدگاه برد و طبق قرار قبلی، طهمورث و نیروهای گرجی همراه او در فرصت مناسب بر قاجارها یورش آورده و همگی را کشته و اموالشان را بغارت بردند. سپس به پیشنهاد داوودخان، و پس از تماس با طهمورث، تصمیم گرفتند به اتفاق یکدیگر به گنجه و قراباغ و بردع و ارسبار یورش ببرند و اموال و اسباب آن شهرها را غارت و به گرجستان منتقل کنند. انتشار خبر این یورش موجب نگرانی و وحشت مردم گنجه و پناه بردن ایشان به دیوارهای شهر شد و بازماندگان قاجارهایی که در توطئه داوودخان کشته شده بودند به فغان و فریاد افتادند. نیروهای گرجی حمله کننده چند روزی در گنجه ماندند و با غارت شهر، خسارات زیادی به مردم آنجا وارد کردند. در مقابل، شاه صفی هم داوودخان را عزل کرد و دوباره محمدقلی خان زیاداوغلی قاجار را بجای او منصوب کرد. طهمورث را هم از حکومت گرجستان عزل نمود و حکومت هردو گرجستان کاخت و کارتیل را به خسرومیرزای گرجی معروف به رستم خان برادر بگرات خان که نواده لوارصابخان و از خاندان باگراتیون بود سپرد[۳۵]. در منابع گرجی آمده‌است که در سال ۱۰۴۲ق/ ۱۶۳۳م نیروهای متحد طهمورث، والی کاخت در آن زمان، الکساندر حکمران ناحیه ادیشی گرجستان غربی، حکمرانان مسقطه و کارتیلی به دستیاری داوودخان به گنجه و قراباغ حمله کرده و این نواحی را غارت کردند و ۷۰۰ نفر از ایل قاجار را به هلاکت رساندند، در این عملیات اسقف ارامنه نیز با یک گروه مسلح شرکت کرد.[۳۶] سپس طهمورث نوشته‌هایی برای امرای شیروان، چخورسعد و آخسقه[یادداشت ۹] و آن حدود نوشتند و ایشان را به شورش فراخواندند. امرا نامه را به دربار نشان دادند. در این نامه‌ها ادعا شده بود که صفی قلی میرزا که نزد امامقلی والی قدرتمند فارس است، فرزند شاه عباس می‌باشد و امامقلی هم با شورشیان همراه‌است. بنظر می‌رسد که مطرح کردن امامقلی در این قضیه، ترفندی بوده‌است که داوودخان برای تحریک طهمورث و گرجیان و دیگر حکام به طرفداری از خود و آشفته کردن اوضاع ضد شاه صفی بکار گرفته بوده‌است. رقبای امامقلی از جمله ملکه مادر و صدراعظم ابوطالب خان هم به این شک کمک میکرده‌اند.

شاه صفی، لشکر بزرگی به فرماندهی رستم خان سپهسالار به مقابله با شورشیان اعزام نمود که شورشیان با شکست مواجه شدند. داوودخان وطهمورث به باش آچوق[یادداشت ۱۰] فرار کردند و داوودخان سپس مدتی در شهر گوری در مرکز گرجستان بسر برد و سرانجام به عثمانی رفت. رستم خان در گرجستان حکومت قوی ای بر پا کرد و امرای نواحی دیگر گرجستان نظیر ایمرتی، مینگیرلا[یادداشت ۱۱] و گوری که تحت حمایت عثمانی بودند، از او حساب می‌بردند و رستم خان دو دژ مستحکم در کاخت و کارتیل بنا نمود و حتی به ناحیه وان در عثمانی لشکرکشی کرد و کردان تابع عثمانی در آن ناحیه را سرکوب نمود.

شورش درویش رضا در قزوین[ویرایش]

درویش رضا، درویشی در قزوین بود که جهت کسب اعتبار خود را به طوایف شاملوی افشار منسوب می‌کرد.[۳۷] ابتدا کارگزار حاکم همدان شد و در یکی از سفرها در آب رود ارس غرق شد، اما پس از سه روز از آب نجات پیدا کرد و پس از آن همراه با جمعی از درویشان به سرزمینهای عثمانی، مراکش و مصر سفر کرد. در سفر، به روایت واله اصفهانی، سررشته‌ای از علوم غریبه و فنون عجیبه بدست آورد و ادعای کشف و شهود نمود. شاردن ادعا کرده‌است که فرار درویش رضا از خدمت حاکم همدان، اعتراضی بوده‌است به حضور غلامان در جنگهای زمان شاه عباس که عرصه سنتی قزلباشها بوده‌است و دخالت غلامان شاه را در جنگ، تضعیف قزلباشها بحساب می‌آوردند.[۳۸] سپس به ایران بازگشت و در قاقازان قزوین ساکن شد و با درباریان نزدیک شد. سپس خانقاه او طرفداران بیشتری پیدا کرد و میرزا تقی اعتماد الدوله را هم تحت تاثیر قرار داد. سپس علمای قزوین با ادعای کفر با او به مباحثه پرداختند که توانست از عهده سوالهای ایشان بر آید و ایشان از او دست برداشتند و رهایش کردند. پس از مدتی و با افزایش طرفدارانش گاهی ادعای نیابت امام زمان را نمود و گاهی هم خودش را مهدی موعود می‌خواند. البته عقاید و افکار خود را در خفا نگاه می‌داشت و به صراحت اظهار نمی‌نمود. نقشه درویش رضا این بود که با مریدان ابتدا قزوین را به تصرف درآورد و با برانگیخته شدن بقیه مردم، مناطق دیگر را هم تصرف کند. از نظر فکری، آموزه‌هایی از اعتقادات اهل حق، مشعشعیان، موعودگرایی، نقطویان و قلندران در اصول فکری هواداران درویش رضا قابل تشخیص است.[۳۹] قبلاً در زمان شاه عباس هم درویش خسرو نقطوی دارای هواداران بسیاری شده بود که شاه او را اعدام کرد و تمایلی که درویش رضا به تصاحب تخت پادشاهی صفوی داشت، از نوع همان گرایشهای دراویش نقطوی است. اعتقاد به تناسخ در مریدان درویش رضا، باعث پیوند شورش فعلی با نقطویانی بود که در دوره شاه عباس سرکوب شده بودند. حتی در ۱۰۴۹ ه‍. ق. پس از سرکوب درویش رضا، شاطری را که ظاهرش شبیه او بود بعنوان پیشوا برگزیدند و دوباره شورش کردند که شاه صفی این شورش را هم با اعدام شاطر سرکوب کرد. فشارهای مالیاتی، باعث می‌شد که نظر دراویش نقطوی که بر نوعی اشتراک در مالکیت، برای روستاییان جذاب باشد. طرح دعوی نیابت یا مهدویت از طرف درویش رضا، بیش از آنکه نمایانگر عقیده شیعه امامی او باشد، اقدامی بوده ضد علمای شیعه که انکار مرجعیت علما و طرح نیابت عامه امام از سوی ایشان بوده‌است. در ۱۶ ذیحجه ۱۰۴۱ ه‍. ق.، درویش رضا همراه با تعداد زیادی از مریدان خود از خانقاه کافورآباد با سلاح بیرون آمد و به تصرف قزوین حرکت نمود. این تعداد زیاد، ابتدا به در خانه داروغه شهر رفتند و خواستند که با شورشیان همراه شود وگرنه تنبیه خواهد شد. داروغه نه به جنگ شورشیان آمد و نه با آنان همراه شد. درویش رضا پایگاه خود را در آستانه شاهزاده حسین قزوین قرار داد و پیروانش ادعا کردند که قصد زنده کردن یکی از سادات درگذشته قزوین، بنام میر فغفور را دارد. این خبر در قالب آوازه ظهور و خروج صاحب الزمان و خبر احیای اموات در شهر پیچید و موجب هیجان شدید مردم شهر شد. نتیجه هجوم نیروهای نظامی به آرامگاه میر فغفور و آتش زدن مقبره شد که باعث مرگ او گشت.[۴۰]

شورش شیرخان افغان[ویرایش]

نوشتار اصلی: شورش شیرخان افغان

در سال ۱۰۴۰ه‍. ق.، در ایالت قندهار شورش رخ داد. کانون اصلی شورش، ناحیه فوشنج بود که گروهی از افغانها موسوم به کاکری در آن مسکن داشتند و حکمرانی آن در دست شیرخان افغان بود. جایگاه اصلی افغانهای شیرخانی در تَرین بود و گاهی نام شیرخان را با پسوند ترینی آورده‌اند.[۴۱] نگهداری قندهار، برای امنیت کابل و کل خراسان اهمیت داشت. این شهر بصورت اجتناب ناپذیر، باعث کشمکش بین گورکانیان هند و صفویان ایران بوده‌است. صفویان از طریق حکمرانان خود در قندهار، عوارض گمرگی بعنوان حق عبور از کالاها دریافت می‌نمودند.[۴۲] هردو امپراطوری گورکانی و صفوی، به این شهر برای دفاع در مقابل ازبکان احتیاج داشتند.شیرخان فرزند حسن خان بن عبدالقادر افغان ترینی بود که پدرش در زمان شاه طهماسب تابع و خراجگذار سلطان حسین حاکم قندهار بود.[۴۳] هنگامی‌که قندهار در سال۱۰۰۳ ه. ق به تصرف گورکانیان درآمد، حسن خان نتوانست در جایگاه خود اقامت کند و در سال(۱۰۱۱ ه. ق) با بستگان خود به خراسان آمد و در زمره ملازمان شاه عباس اول قرار گرفت و در ولایت فراه استقرار یافت. شیر خان پس از درگذشت پدر به خدمت شاه عباس رسید و پس از فتح قندهار به دست شاه عباس ( سال ۱۰۳۱ ه. ق) الکای فوشنج که جایگاه پدرانش بود به وی داده شد و در آن ولایت تمکن و استقلال یافت.بعد از فوت گنجعلی خان که پسرش علیمردان خان جانشین او شد ، شیر خان از روی غرور و مقام خواهی و با اعتماد به عنایات گوناگونی که شاه عباس به وی می‌کرد، خودرایی و زیاده روی پیش گرفت و از طریق سلوک خارج شد. شیر خان شروع کرد به تجاوز، غارت و باج گرفتن از کاروانهای تجاری هندوستان که از ناحیه قندهار و اطراف آن عبور می‌کردند. تجار از بدسلوکی و زیاده خواهیهای او ناراضی بودند. او همچنین به آزار و اذیت سایر افغانانی که مطیع دولت صفوی و تابع بیگلربیگی قندهار بودند، به ویژه طایفه ابدالی که خودشان امیر جداگانه داشتند، پرداخت و با همه تذکرهای حاکم قندهار، او از کار خود دست برنمی‌داشت و به همین دلیل بین او و علیمردان خان کدورت پدید آمد. علیمردان خان از ترس آنکه مبادا درگیری با شیر خان مورد رضایت شاه عباس نباشد (چراکه شاه پیشتر عنایت و توجه خاصی به شیر خان داشت)، حرکات ناشایسته او را نادیده می‌گرفت و هرکدام علیه دیگری، گزارشهایی به شاه رسانیده و از رفتار یکدیگر شکایت می‌کردند. مهربانی و الطاف شاه عباس نسبت به شیر خان روح سرکش و فزونخواه او را آرام نکرد. در سال(۱۰۴۰ ه. ق) او از سر بلندپروازی و قدرت طلبی تصمیم گرفت به قلمرو پادشاه مغولی هند تجاوز کند. علیمردان خان او را از این تصمیم منع کرد. کاروانهای هندی از دست شیرخان به علیمردان خان شکایتهای زیادی نوشتند و علیمردان خان از ترس آنکه مبادا به واسطه عدم برخورد با شیر خان، مورد اعتراض شاه صفی قرار گیرد، با لشکر قزلباش به عزم گوشمالی شیر خان به سمت فوشنج حرکت نمود.[۴۴] شیر خان با کمال دلیری به نیروهای قزلباش یورش آورد لیکن نتیجه ای از پیکار خود نگرفت و تاب مقاومت در برابر نیروهای علیمردان خان نیافت و شکست خورد. شیر خان پس از شکست و تلف شدن بسیاری از نیروهایش، به جانب حاکم مولتان فرار نمود و اظهار طرفداری پادشاه مغولی هندوستان را کرد.[۴۵] اماهنگامی که از جانب پادشاه گورکانی هندوستان حمایتی به او نرسید، مأیوس شد و تصمیم گرفت، شخصاً دست به عملیات نظامی بزند. علیمردان خان ناگزیر در رأس یک نیروی ده هزار نفری از قندهار بیرون آمده عزیمت فوشنج کرد. چون از نقطه ای به نام کوتل پنجمردک عبور نمود، شیر خان از آمدن نیروهای حریف آگاه شد و افغانان همراه او نیز ترسیده از گرد وی پراکنده شدند. در نتیجه شیر خان که یارای جنگیدن در خود ندید، با تعداد اندکی از مردان خود از جماعت ترینی، فرار کرد و به طرف هزاره جات مابین بلخ و کابل رفت و در آنجا بی‌سر و سامان به سر برد. کوششهای شیر خان برای نجات آنان به جایی نرسید و او به سوی هند روی آورده به خدمت گورکانیان درآمد(۱۰۴۱ ه. ق).[۴۶] شاه صفی نامه ای برای او فرستاد به این مضمون که وی را عامل مخفی خود در هند نماید. محتوای نامه چنان‌که انتظار می‌رفت به نظر شاه جهان رسید و او بی‌درنگ شیر خان را از جمله اطرافیان خود حذف و از منصبش عزل کرد. اندکی بعد شیر خان با قلبی شکسته درگذشت.[۴۷]

خیانت علیمردان خان زیک[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: گنجعلیخان

علیمردان خان، فرزند گنجعلی خان، از سرداران مشهور شاه عباس بزرگ می‌باشد. گنجعلی خان از افراد یکی از طوایف ایران، یعنی طایفه «زیک» بود. این طایفه را یوستی یکی از هفت دودمان قدیم زمان اشکانی و ساسانی[یادداشت ۱۲] دانسته‌است[۴۸]و اخیراً آنان را از یکی از طوایف کرد دانسته اند.[۴۹]پس از فوت عجیب گنجعلی خان[یادداشت ۱۳]، علیمردان خان که پسر بزرگ و جانشین پدر محسوب می‌شد نخست پیکر پدر را از قندهار به مشهد مقدس برد و در آستانه حضرت، پایین پا، به وصیت پدر به خاک سپردو سپس لقب بابایی[یادداشت ۱۴]و حکومت کرمان را از شاه عباس دریافت نمود و به بابای ثانی معروف گردید. علیمردان خان خواهری داشته که همسر میرزا طالب خان اردو بادی پسر حاتم بیگ[۵۰] بوده‌است[یادداشت ۱۵]. این شخص ده سال وزارت شاه عباس را داشته و در ۱۰۳۰ ه‍. ق.معزول شده. سپس در زمان شاه صفی به سال ۱۰۴۱ ه‍. ق. مجدداً به وزارت برگزیده و دو سال بعد۱۰۴۳ ه‍. ق. بدستور شاه صفی به قتل رسیده‌است. ظاهراً در همین روزها، شاه صفی به برادرزن طالب خان یعنی علیمردان خان ظنین گشته و احتمال دارد که علیمردان خان خیال توطئه ای را در سر می پرورانده‌است. به روایت فارسنامه ناصری علت این نارضایتی علیمردان خان، دخالت اعتماد الدوله میرزا تقی مازندرانی (سارو تقی) بوده.[۵۱]

علیمردان خان، تسلیم قندهار
مینیاتور هندی، دوره شاه جهان، تسلیم پادگان ایرانی قندهار، سال ۱۶۳۸میلادی  
علیمردان خان، فرزند گنجعلیخان، سردار معروف ایرانی که قندهار را بدون نبرد به هندیان تسلیم کرد  
محاصره پادگان ایرانی قندهار از سوی سپاهیان شاه جهان  
مینیاتور هندی که نشان می‌دهد علیمردان خان به دربار شاه جهان وارد می‌شود 

علیمردان خان با مخالفت شیرخان افغان روبرو شد و کار به جنگ رسید، شیرخان حاکم فوشنج منهزم شد و گریخت، ولی علیمردان خان هم زخمی شد و پس از بهبودی، از طرف شاه صفی او را برای شرفیابی دعوت کردند، اما علیمردان خان که متوجه کینه جوییهای شاه صفی شده بود و علاوه بر آن سالها بود که مالیات قندهار و کرمان را نفرستاده بود، از محاسبه معامله چند ساله قندهار و طمع اعتماد الدوله (سارو تقی) اندیشه کرده، از دولت صفویه روی گردانیده در سال ۱۰۴۷ ه‍. ق. / ۱۶۳۸ م ، قندهار را به تصرف گماشتگان پادشاه هند داد و خود به هندوستان رفت. علیمردان خان ثروت بیکرانی داشت و وقتی به دربار هند رسید، مقرری که برایش تعیین کردند قبول نکرد، تاورنیه گوید: «علیمردان خان پسر آخرین امیر قندهار بود که ازو ثروت بی پایانی به ارث برده بود، وقتی که علیمردان به دربار مغول کبیر رفت همه ظروف او طلا بود! و به قدری صندوقهای او از طلا انباشته بود که مقرری شاه هند را قبول نمی‌کرد. او قصری عالی در جهان آباد بنا کرده، یک روز که شاه هند با شاهزاده خانمهای دربارش به دیدن او رفت، میگویند همسر علیمردان خان چندین صندوق را گشود که همه پر از طلا بود و به شاهزاده خانمها گفت: اگر شوهر من راتبه و مقرری قبول نمی‌کند، برای اینست که لقمه نانی به اندازه خود و عیالش دارد.[۵۲]چنانکه گفتیم، افغانها در دوران حکومت علیمردان خان سر به طغیان برداشتند و یکی از علتهای شورش آنان ظاهراً طمعکاریها و پول پرستیهای علیمردان خان بود و چون از طرف دربار ایران نیز احضار شده، و از شاه صفی میترسیده و موقعیتی نیز در قندهار نداشته‌است ناچار به قبول خیانت شده و به دربار هند پناه برده‌است.[۵۳]شاه جهان، امپراطور هند، در مقابل این عمل علیمردان خان، او را فرماندار کشمیر، کابل و لاهور نمود و سپس بعنوان امیر الامرای خود برگزید. در سال ۱۶۵۷میلادی ، هشت سال پس از اینکه شاه عباس دوم و چهل هزار نفر سرباز ایرانی قندهار را از هندیان بازپس گرفتند[۵۴]، علیمردان خان درگذشت و در لاهور به خاک سپرده شد. علیمردان خان بناهای بسیاری در هند و پاکستان ساخت و مقبره‌اش در لاهور معروف است.

جنگهای شاه صفی[ویرایش]

جنگ با ازبکان[ویرایش]

شاه صفی در ازبکستان واقع شده‌است
بخارا
خیوه
محل شهرهای بخارا و خیوه

هنگامی که جانشینان تیمور در کشاکش قدرت با یکدیگر در خراسان و فرارود روزگار را به غفلت سپری می‌کردند، نوادگان چنگیز به فکر چنگ انداختن به سرزمین‌هایی افتادند که روزگاری اجدادشان بر آنها حکم می‌راندند. یکی از این قبایل که اتحادی از طوایف بیابانگرد مغول را به‌وجود آورد، خاندان شیبانی بود که نژاد به چنگیز مغول می‌رسانید. در اواخر قرن نهم هجری قمری مقارن با ظهور سلسلهٔ صفویه در ایران، این قبایل، حکومتی به نام ازبکان در فرارود تشکیل دادند که بیش از چهار سده دوام داشت. پس از جنگهای متعددی که پادشاهان صفوی با ازبکان انجام دادند، در اواخر حکومت شاه عباس بزرگ، دو حکومت اصلی در بین ازبکان وجود داشت که همواره با یکدیگر و همسایگان در حال جنگ بودند: خانات خیوه در ناحیه خوارزم و خانات بخارا[۵۵] در بخارا و شمال خراسان بزرگ. البته روش حکومتی در این خانات بصورت متمرکز نبوده‌است و حکمرانان هر ناحیه‌ای درجه بالایی از خودگردانی داشته‌اند.

در اواخر حکومت شاه عباس بزرگ، در خوارزم عرب محمدخان، خان خیوه[۵۶] از سلسله عربشاهی حکومت می‌کرد. سپاهیان عرب محمدخان، فرزندانش را برضد وی برانگیختند و او به ناچار از شاه عباس یاری خواست.[۵۷] سرانجام عربمحمدخان موفق به مهار کردن این جریان نشد و بخشی از سپاه، فرزند چهارده ساله‌اش ایلبارس را به خانی برداشتند و در حدود ۱۰۳۰ ه‍. ق. عربمحمدخان را کشتند. دیگر فرزندان او پراکنده شدند و اسفندیار سلطان به اصفهان (دربار شاه عباس) گریخت و ابوالغازی بهادرخان و شریفمحمد به دربار امامقلیخان (خان بخارا از سلسله جانیان[۵۸]) در بخارا پناه بردند. سرانجام با حمایت جدّی شاه عباس، اسفندیارخان در ۱۰۳۲ ه‍. ق. بر خوارزم غلبه کرد و بر مسند خانی نشست.[۵۹] تا زمانی که شاه عباس زنده بود، اسفندیار خان به خراسان حمله نمی‌کرد، اما پس از مرگ شاه عباس، هم خود خان خیوه و هم برادرش به خراسان حمله کردند، اما پس از مواجهه با واکنش شاه صفی، کل گناه حملات را بر گردن ابوالغازی (برادر اسفندیار) انداختند و از حملات عذرخواهی کردند.[۶۰] سپس ابوالغازی را دستگیر کرده و در ابیورد تحویل بیگلربیگی خراسان دادند که در همدان پیش شاه صفی بردند و ده سال در قلعه طبرک اصفهان زندانی شد.[۶۱][۶۲]

سپاهی ازبک با ساز و برگ

خان بخارا از ۱۶۱۱ تا ۱۶۴۲ میلادی، امامقلی خان بود که برادرش ندرمحمد خان را به امیری بلخ برگزیده بود. پسر ندرمحمدخان، عبدالعزیز نام داشت که پس از فوت شاه عباس بارها به ایران حمله نمود. بقول واله اصفهانی، عبدالعزیز خان بیشتر از اینکه به حمام برود، به غارت خراسان میرفته‌است![۶۳]در سال ۱۶۲۹ م والی میمنه همراه اوراز بی، سردار ازبک، به ماروچاق که در دست ایرانیان بود حمله کرد.[۶۴] پس از دوازده روز جنگ و محاصره ازبکان به نتیجه‌ای نرسیدند و خواستند در مقابل ماروچاق یک دژ بنا کنند. در این زمان خبر رسید که فرمانده ارتش خراسان، زمان بیگ، قصد آمدن به این ناحیه را دارد که اوراز بی هزار نفر را به مقابله فرستاد. این عده شکست خوردند و بسیاری از ایشان اسیر شدند. در نتیجه، سردار ازبک به فرمانده خراسان نامه نوشت و از این حمله اظهار پشیمانی نمود و عذرخواهی کرد.[۶۵]شاه صفی دستور داد که اسیران را آزاد کنند و تا ۱۸ ماه صلح برقرار بود. این فرصت زمان مناسبی بود تا تعدادی از نیروهای خراسان در عقب راندن عثمانیان در ۱۶۳۰ م کمک کنند. در ۹ شوال ۱۰۴۰ه‍. ق.(۱۱ می ۱۶۳۱ م) حمله جدید ازبکان به بالامرغاب و بادغیس شکست خورد. در نوامبر همان سال ازبکان به غوریان حمله کردند و به سوی تربت جام، خواف و باخزر می‌رفتند که با رسیدن نیروهای صفوی، به غارت بسنده کردند و به سمت قلمرو بخارا برگشتند.[۶۶]در ۱۶۳۲ م عبدالعزیز خان دوباره به خراسان تاخت. خودش به ماروچاق حمله کرد و ندر دیوان بیگی به مرو. با وجود اینکه والی مرو تازه درگذشته بود، اما پانزده هزار سپاهی ازبک نتوانستند مرو را فتح کنند و به بخارا بازگشتند.[۶۷] عبدالعزیز و بیست هزار نفر سپاهی اش توانستند در نبردی سنگین ماروچاق را فتح کنند، اما با شنیدن خبر آمدن سربازان خراسان، ناحیه را غارت و ترک نمودند. در مقابل سپاه قزلباش هم به چند شهر خان نشین بخارا حمله کردند و عده‌ای را اسیر نمودند که شاه صفی دستور داد ایشان را آزاد کنند. در ۱۶۳۳ م ازبکان سرخس را اشغال کردند و پادگانی را در آن مستقر نمودند.[۶۸]در بازپس گرفتن سرخس، دویست نفر از ازبکها اسیر شدند. در سال ۱۶۳۴م، عبدالعزیز چهاربار به خراسان حمله کرد که در بعضی تقریباً موفق بود و در بعضی نتیجه‌ای نگرفت. در یکی از این یورشها، بیست هزار سپاهی ازبک به قصد مشهد و سبزوار حرکت کردند، اما چون سردار خراسان به موقع خبردار شد، شکست سختی به ازبکان وارد شد و با سه هزار کشته و تعداد زیادی اسیر عقب نشینی کردند.[۶۹]

بین عثمانی‌ها و ازبکان در حمله به ایران، نامه نگاریهایی بوده ، اما معلوم نیست که تا چه حد حمایت واقعی از سوی عثمانی‌ها در حمله ازبکها وجود داشته‌است.[۷۰]

جنگ با عثمانی[ویرایش]

کوشک بغداد در کاخ توپقاپی. فتح بغداد و پیوستن آن به امپراطوری عثمانی، به اندازه‌ای برای عثمانیان مهم بود که در این کاخ پادشاهی بنای یادبودی به یاد پیروزی سال ۱۶۳۸ میلادی بر ایرانیان بر پا نمودند[۷۱].

سلطان مراد پادشاه عثمانی که پس از آخرین نبرد با شاه عباس دیگر هرگز جرات تعرض به خاک ایران را نیافته بود، به مجرد آگهی از مرگ شاه عباس به اذربایجان و بغداد لشکر کشید. البته مراد چهارم از آخرین پادشاهان جنگنده عثمانی است که پس از او بندرت کسی از پادشاهان عثمانی در میدان جنگ حاضر می‌شد. خسرو پاشا[۷۲][یادداشت ۱۶]، وزیر اعظم عثمانی با مأموریت بازپس‌گیری ولایاتی که در زمان شاه عباس از تصرف آنان خارج شده بود، به سوی ایران روانه شد.[۷۳]در آذربایجان سپاه عثمانی کاری از پیش نبرد و در بغداد با مقاومت صفی قلی خان والی قزلباش آن برخورد که با جسارت و جلادت از آن شهر دفاع کرد و از پیشرفت سپاه دشمن جلوگیری نمود. صفی قلی خان در دفاع از بغداد حدود دوازده هزار نفر به عثمانیان تلفات وارد نمود. در همین ماجرا یک دسته از سپاه ایران به سرکردگی زینل خان شاملو در حدود مریوان از سپاه عثمانی شکست خوردند (رمضان ۱۰۳۸ ه‍. ق.) و بدنبال آن عثمانیها بداخل ایران ریختند.در ۱۰۳۹ ه.ق، عثمانیها به همدان تاختند و این شهر به تصرف ایشان درآمد و اهالی همدان در شش روز تمام قتل‌عام شدند.خسرو پاشا،محله های همدان را میان هفت تن از پاشایان تقسیم کرد و فرمان داد که در یک هفته تمام مردم شهر و حتی حیوانات را بکشند،بناها را ویران کنند و درختان را ریشه‌کن سازند؛و اگر در پایان این مدت در منطقه‌ای جانداری پیدا شد،یا دیوار و درختی برپا بود،فرمانده آن‌جا خود کشته می‌شود.آن‌گاه در پایان مهلت بازرسان خسرو پاشا ،سراسر شهر را جستجو کردند و هرزخمی و بیماری هم که در ویرانه‌ها یافتند،سرش به تیغ رفت.[۷۴]البته از سویی دیگر پادگان ایرانی بغداد ( سپاه همدان به فرماندهی صفی قلی خان که بیگلربیگی همدان هم بود) چنان دلاورانه دفاع کردند،که ترک‌ها با شنیدن حرکت شاه صفی برای نجات بغداد، به ترک محاصره آن شهر وادار شده و ناچار به موصل عقب نشستند. از این لشکرکشی سودی عاید عثمانی نشد.

چند سال بعد، دوباره ارتش عثمانی دست به حمله زد و در حدود نخجوان تاخت و تاز نمود و ایروان را به محاصره درآورد، تبریز را تسخیر و غارت کرد و قسمتی از آن را به آتش کشید، اما سرمای شدید باعث بازگشت ایشان شد و شاه صفی آذربایجان را بازپس گرفت و در ۱۰۴۵ ه‍. ق. ایروان را از محاصره دشمن بیرون آورد و اینبار هم هجوم عثمانی نتیجه‌ای برای ایشان در پی نداشت. باز این پایان ماجرا نبود و این بار بغداد دوباره به محاصره افتاد و با اینکه مدتها در مقابل هجوم عثمانیان ایستادگی کرد، سرانجام به سبب تنگی آذوقه تسلیم شد. در زمان نبرد چهل روزه پادگان بغداد به فرماندهی بکتاش خان با شخص سلطان مراد، که با تمام وزیران عثمانی به جنگ آمده بود، طیار محمد پاشا، صدر اعظم عثمانی کشته شد، اما سرانجام عثمانیان با تلفات بسیار موفق به اشغال بغداد شدند. شاه صفی که تازه از اصفهان راه افتاده بود که به کمک بغداد برود، در همدان از تسلیم شدن آن خبردار شد و از بیم اینکه جنگ به داخل ایران کشیده شود تقاضای صلح نمود و بغداد را به عثمانی واگذاشت (۱۰۴۸). این صلح که قرار آن در ذهاب گذاشته شد، چون بیشتر به نفع عثمانی بود، سالها دوام پیدا کرد.[۷۵]

اولین هجوم به تبریز

خسرو پاشا که مأموریت اصلی‌اش استرداد بغداد بود، گروهی از سپاه خود را همراه با برخی خانهای کُرد به سوی تبریز روانه ساخت. تبریزیان از بیم قتل و غارت، اسباب و اموال خود را در نهان‌خانه‌ها گذاردند و گروهی نیز تبریز را ترک گفتند؛ اما صف‌آرایی سپاه ایران به سرکردگی رستم‌بیک، دیوان بیگی تبریز و نقدی‌بیک شاملو، داروغهٔ فراشخانه در برابر سپاه عثمانی در کنار آجی‌چای، باعث قوت قلب و اطمینان تبریزیان شد. سرانجام، عثمانیان عقب‌نشینی کردند و کاری از پیش نبردند. شاه صفی در ربیع‌الاول ۱۰۴۴/ اوت ۱۶۳۴ از قزوین به «دارالسلطنهٔ تبریز» آمد و در «دولتخانهٔ مبارکه» اقامت گزید و عده‌ای را برای جلوگیری از ناآرامیها و نیز ممانعت از حملات عثمانیان به نواحی وان و دیگر جاها فرستاد. آن‌گاه نوروز ۱۰۴۴ق/۱۶۳۵م را در تالار دولتخانهٔ تبریز جشن گرفت.[۷۶]

تبریز در برابر دومین حمله

در ۹ شوال/ ۱۸مارس ۱۰۴۴ق/۱۶۳۵م، سلطان مراد چهارم آهنگ ایروان کرد و پس از فتح قلعهٔ ایروان، برای تصرف شهر تبریز از رود ارس گذشت و آبادیهای سر راه را ویران ساخت. سلطان مراد در ۲۸ ربیع‌الاول ۱۰۴۵ق/۱ سپتامبر ۱۶۳۵م وارد تبریز شد شاه صفی که در ناحیه بُزکش (میان سراب و میانه) در ییلاق بود، با شنیدن این خبر، فرمان داد که ساکنان تبریز به نواحی دوردست فرستاده شوند و بار دیگر سیاست زمین سوخته را در پیش‌گرفت.[۷۷] مراد پس از ورود به تبریز، به مسجد حسن پادشاه رفت و دستور داد که شهر را کاملاً ویران نمایند. بقایای شنب غازان نیز با خاک یکسان شد و به دستور او ساختمانها را به آتش کشیدند و تبریز به دریایی از آتش بدل شد؛ در این محله غنایم بی‌شماری به‌دست نیروهای سلطان عثمانی افتاد. سلطان مراد به سبب خرابی شهر و فقدان آزوقه بیش از ۳ روز در تبریز دوام نیاورد و مجبور به بازگشت شد. حاجی خلیفه، کاتب چلبی که در ۱۰۴۵ق/۱۶۳۵م شاهد این‌ویرانگریها بوده، جزئیات ماجرا را شرح داده‌است. با انعقاد معاهدهٔ «قصرشیرین» یا «ذهاب» در ۱۰۴۹ق/ ۱۶۳۹م جنگهای طولانی میان ایران و عثمانی خاتمه یافت و دوران صلح تا برافتادن صفویان ادامه یافت. بنابر مفاد این عهدنامه، مرز میان دو دولت تعیین شد که امروزه نیز با اندک تغییری برقرار است. برطبق مفاد این قرارداد، آذربایجان و ارمنستان به‌ایران واگذار شد و بغداد نیز به عثمانی تعلق گرفت و به‌این ترتیب، شهر تبریز به‌مدت نزدیک به ۹۰ سال از تعرض عثمانیان مصون ماند.[۷۸]

شاه صفی، شراب، تنباکو و تریاک[ویرایش]

تصویر سفرنامه شاردن از مصرف تنباکو در زمان شاه صفی

آزاد نمودن کشیدن تنباکو و تریاک اما خراب کردن بنای میخانه‌ها و ممنوعیت نوشیدن شراب، از اولین دستورهایی بود که شاه صفی صادر نمود. استفاده از تنباکو بیشتر در بین ایرانیان فارسزبان رواج داشته باشد و شرب شراب بیشتر در بین قزلباشان ترکزبان. ازاین‌رو نویسندگانی که به قزلباشان گرایش داشتند، سعی در بزرگ کردن پیامد استفاده از تنباکو و تریاک داشتند در حالی که نویسندگان فارسی زبان تأثیرات شرب شراب را بزرگ می‌نمودند.[۷۹] البته خود شاه صفی هم شراب فراوان مینوشیده‌است و هم تریاک را از سنین پایین استفاده میکرده‌است.[۸۰]نصرالله فلسفی گفته‌است که شاه عباس دستور داده بود که همه روزه یک نخود تریاک به سام میرزا (شاه صفی بعدی) بدهند تا خمار و سست باشد و در نتیجه نتواند بزرگان دربار و سپاه را به خود علاقه‌مند سازد.[۸۱]هرچند شاه صفی در نخستین سال جلوس خود، کشیدن تنباکو را روا دانست اما در سال ۱۰۴۰ کشیدن آنرا قدغن کرد.[۸۲]افراط در شرابخواری و مصرف تریاک در مرگ زودهنگام شاه صفی موثر بوده‌است.

تبارنامه[ویرایش]

پادشاهان خاندان صفوی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شاه عباس بزرگ
۱۵۷۱- ۱۶۲۹
۱۵۸۷-۱۶۲۹
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شاهزاده صفی میرزا
۱۵۸۷ - ۱۶۱۵
۱۵۸۷-۱۶۱۵
 
 
 
شاهزاده امام قلی میرزا
۱۶۲۷
۱۶۲۷
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شاه صفی
۱۶۱۱- ۱۶۲۴
۱۶۲۹-۱۶۴۲
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شاه عباس دوم
۱۶۳۲- ۱۶۶۶
۱۶۴۲-۱۶۶۶
 
 
 
 
 
 
 
 

آرامگاه[ویرایش]

نمایی از آرامگاه شاه صفی در کتاب شاردن

این مقبره از بناهای شاه عباس دوم است.[۸۳]نخستین پادشاهی که از خاندان صفوی در قم به خاک سپرده شد شاه صفی بود و پس از او سه پادشاه دیگر صفوی و نیز دو پادشاه قاجار در آن مکان دفن گردیدند. شاه صفی در ۱۲ صفر ۱۰۵۲ ه‍. ق.در کاشان درگذشت و جسد او به قم حرم حضرت معصومه منتقل شده در رواق جنوبی حرم مدفون گردید. سابقاً بر روی این قبر صندوق بزرگی بود، ولی اکنون در رواق زنانه واقع شده [۸۴]و قبر با سطح رواق مساوی است و صندوق قبر که در آن ظریف کاری‌هایی شده در موزه آستانه می‌باشد. این مقبره ۸٫۷۰ متر طول، ۵٫۷۰ مترعرض و ۱٫۸۰ متر ارتفاع داشته‌است. ساخت آن از سنگ مرمر و در بالای آن کتیبه‌ای بوده بخط ثلث آقا محمد رضای امامی [۸۵]بر روی کاشی معرق زمینه لاجوردی که دنباله کتیبه بحرم مطهر منتهی و جزء کتیبهٔ حرم میگشته‌است.[۸۶] تزیینات سقف و بدنه آن تا اوایل قرن حاضر بر پایه‌های بنا برجای مانده بود که هم اکنون از میان رفته‌است. در حال حاضر از مقبره شاه صفی جز صندوق خاتم مدفن که در درون آستانه نگاه داری می‌شود هیچ اثری باقی نمانده‌است. این صندوق اثری بسیارنفیس از هنر خاتم کاری و منبت کاری دوره صفوی است که برگرداگرد هر یک از چهار بدنه آن آیاتی از سوره «یس» تا پایان آورده شده‌است.

شایعه حفر چندین گور برای شاه صفی، همانند پادشاهان دیگر صفوی رواج داشته‌است. واله اصفهانی در کتاب خلد برین پس از بیان در گذشت وی در عمارت دولتخانه کاشان می‌نویسد:

«ارکان دولت بعد از تجهیز و تفکین نعش او را به رسم آیین سلاطین بر دوش کشیده گریان و نالان بدار المؤمنین قم روانه گردانیدند و در جوار مزار فایض الانوار مدفون نمودند.»[۸۷]

با این حال مؤلف کتاب قصص خاقانی[یادداشت ۱۷][۸۸]تألیف سال ۱۰۷۳ه‍. ق. می‌نویسد:

«در باب تعیین محل دفن آن پادشاه امراء ایران بساط کنگاش گستردند. رأیها بر آن قرار گرفت که چند نعش نقل به اماکن مشرفه نمایند و فردای آن روز سه نعش را تجهیز نموده یکی را به سمت نجف اشرف و یکی را به جانب مشهد و دیگری را ببلده دارالمؤمنین قم. ظاهرش آنکه در قم مدفون شد.»[۸۹]

و نیز شاردن فرانسوی پس از شرح و وصف مفصلی که از تزیینات و تشریفات شاهانه آرامگاه شاه صفی و شاه عباس دوم در قم می‌دهد اثاثه زرین و اسباب گرانبهای آنرا می‌شمارد تا جاییکه می‌گوید قریب به هشتاد درصد از بودجه کل عواید آستانه قم به مصرف این دو آرامگاه می‌رسد باز هم می‌گوید: «معهذا من گمان نمی‌کنم که اجساد آنها در همین مزار مدفون باشد زیرا رسم پادشاهان این کشور آن است که مدفون حقیقی خود را مکتوم بدارند به همین جهت هنگام تدفین اجساد سلاطین معمولاً شش تا دوازده دستگاه تابوت به اسم پادشاه معرفی و در جاهای مختلف دفن می‌کنند و جز دو سه نفر از نزدیکان، کسی از محل دفن پادشاه آگاه نیست. شاردن همچنین می‌نویسد که در آن زمان دو گروه قاری قرآن به صورت ۲۴ ساعته بر گور این دو پادگشاه، قرآن تلاوت می‌نموده‌اند»[۹۰]

گاه شمار[ویرایش]

تاجگذاری
  1. تاجگذاری ۲۹ ژانویه ۱۶۲۹، ۲۰ جمادی‌الثانی۱۰۳۸
درگذشت
  1. درگذشت در تاریخ ۱۲ می ۱۶۴۲ برابر با ۱۲ صفر ۱۰۵۲
شورشها
  1. شورش در گیلان، ۱۴ آوریل ۱۶۲۹ برابر با ۲۰ شعبان ۱۰۳۸
  2. شکست شورش طهمورث گرجی (اولین بار) در ۱۶۳۴
  3. قتل گئورگی ساکاآدزه (موراوی)، شورشی گرجستانی در عثمانی، موراوی ابتدا از سرداران شجاع شاه عباس بزرگ بود، اما سرانجام شورش بزرگی بر ضد ایرانیان در گرجستان برپا کرد که در نبرد مرابدا ۱۶۲۴شکست خورد و به عثمانی گریخت. در عثمانی اورا بعنوان فرماندار قونیه برگزیدند که بر ضد ایرانیان در ارزروم و مسقطه جنگید، اما در ۳ اکتبر ۱۶۲۹ عثمانیان او را به جرم خیانت اعدام کردند.
  4. شورش مجدد طهمورث خان در گرجستان۱۶۳۹
  5. شورش شیرخان افغان (۱۰۴۰)
جنگها
  1. تهاجم ازبکان به خراسان
  2. علیمردان خان، فرمانده پادگان ایرانی قندهار، شهر را بدون مبارزه به شاه جهان تسلیم کرد (۱۶۳۸ میلادی)

جستارهای وابسته[ویرایش]

گفتاورد[ویرایش]

تلاش برای گرفتن بغداد، برایم شیرین تر از فتح بغداد است[۹۱]
(ترکی )Bağdat'ı almaya çalışmak, Bağdat'ın kendinden daha mı güzeldi ne
سلطان مراد چهارم
پادشاه پیشین:
شاه عباس یکم
شاه صفی
ابوالمظفر شاه صفی بن فیضی میرزا الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان
شاهنشاه ایران

۱۶۲۹ – ۱۶۴۲

جانشین:
شاه عباس دوم

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. در مورد اینکه این خانم گرجی الاصل بوده‌اند اتفاق نظر وجود دارد، اما گاهی ایشان را دلآرام خانم نامیده‌اند که در اصل همسر محمد باقر صفی میرزا و دختر شاه شاه اسماعیل دوم بوده‌است.
  2. معمولاً عنوان ازبک‌ها در اوایل دوران صفوی به شیبانیان فرارود گفته می‌شد اما در این سال‌ها، یعنی ۱۶۲۹ میلادی برابر با ۱۰۰۷ هجری شمسی، منظور از خان ازبک، ابوالغازی والی خوارزم است که خودش به خراسان تاخت و برادرش اسفندیار، خانِ اورگنج به مرو حمله نمود. این دو برادر، از خان‌های خیوه هستند. ابوالغازی بهادر خان از خان‌های با اطلاع می‌باشد و کتاب ارزشمندی بنام شجره تراکمه و شجره ترک تألیف کرده‌است. این خان که در ابتدا والی خوارزم بود، پس از بازگشت از دربار صفوی، خان کل خیوه شد.
  3. زینل بیگ شاملو از سرداران شاه عباس و شاه صفی و از بزرگان ایل بیگدلی شاملو. پس از مرگ شاه عباس، زینل بیگ، به اتفاق عیسی خان قورچی باشی و اعتمادالدوله خلیفه سلطان، اداره امور را در دست گرفت. آنان وصیت شفاهی شاه را نگاشتند و آن را مهر کردند و به این ترتیب مقدمات سلطنت شاه صفی را فراهم ساختند. زینل بیگ در آغاز سلطنت شاه صفی نیز از امرای لشکر بود، اما به دلیل شکست از سپاه عثمانی احتمالاً در حدود سالهای ۱۰۳۸ ه‍. ق. تا ۱۰۴۰ ه‍. ق. در مریوان به فرمان شاه صفی به قتل رسید. (مدخل زینل بیگ شاملو در دانشنامه بزرگ اسلامی )
  4. زمینهای خاصه یا خالصه متعلق به شخص شاه بودند و عواید آنها مستقیماً به خزانه پادشاه می‌رفت و صرف مخارج دربار یا افراد سپاهی می‌شد، برخلاف زمینهای دیگر که درآمد آن در محل خرج می‌شد.
  5. جمشیدخان از خانهای بیه پس (غرب گیلان) بود که در زمان شاه عباس سرنگون شده بود.
  6. خسرو میرزا فرزند داودخان، خان گرجستان در زمان شاه طهماسب صفوی
  7. کارتلی، ناحیه‌ای در شرق و مرکز گرجستان است که رود کورا در آن جاری است و شهر تفلیس، پایتخت گرجستان در آن واقع شده‌است. معمولاً در زبان پارسی، نام گرجستان به شکل اخص به این ناحیه گفته میشده‌است.
  8. (به انگلیسی: Magharo)
  9. ولایت آخِسْقه گرجستان، در روزگار صفویه، این دژ که از موقعیت ممتازی برخوردار بود، همواره میان ایران و عثمانی و حکام محلی دست به دست می‌گشته‌است. سرانجام در ۱۰۴۹ق/۱۶۳۹م در روزگار شاه صفی، طی قراردادی این شهر به خاک عثمانی منضم گشت و تا روزگار زندیان همچنان در تصرف آنان باقی‌ماند. (مدخل آخسقه در دانشنامه بزرگ اسلامی، نوشته جعفر شعار و صادق سجادی)
  10. یعنی ولایت ایمرتی در غرب گرجستان. مسلمانان ولایت ایمرتی در گرجستان غربی را که مرکزش کوتائیس بود، بنام باش آچوق (به زبان ترکی یعنی سر برهنه) می‌خواندند زیرا مردم این دیار سر خود را تنها با یک باشلق میپوشاندند (مینورسکی).
  11. Megrelia، از مناطق غربی گرجستان است که محل زندگی قومی به همین نام می‌باشد.
  12. شاپور شهبازی در دانشنامه ایرانیکا واسپوهران (هفت خاندان پارتی و ساسانی) را اینگونه نام می‌برد: وَراز، کارن، سورن، مهران، اسپندیاث، زیک و نهابِد.
  13. او هنگامی که در قندهار شب بر پشت بام خفته بود از بام افتاده وفات یافت!
  14. شاه عباس از جهت احترام، همیشه، گنجعلی خان را بابا خطاب می‌کرد.
  15. حاتم‌بیگ اردوبادی، وزیراعظم شاه عباس بوده‌است. وی در مدت وزارت خود خدمات بسیاری انجام داد. او وزیری با اراده، درستکار، دادگر، با قابلیت و مورد اعتماد شاه بود. حسن تدبیر و سیاست حاتم‌بیگ سبب شد تا نوزده سال در مقام وزارت باقی‌بماند و این مدت وزارت در تاریخ صفویه بی سابقه‌است.
  16. خسروپاشا بوشناق (بوسنیاق/ بوسناق)، صدراعظم و امیرالامرای عثمانی در ۱۰۳۷ ه‍. ق. به صدارت رسید. نیروهای خسروپاشا سرانجام بغداد را محاصره کردند و پس از چهل روز تحمل تلفات و خسارات بسیار، در ۷ یا ۸ ربیع‌الآخر ۱۰۴۰ ه‍. ق.، بدون کسب نتیجه عقب نشستند. در این بین، امرایی چون مصطفی‌پاشا، ابدال‌پاشا و عمرپاشا، که به یاری وی آمده ولی از صفویان شکست خورده بودند، به دستور خسروپاشا اعدام شدند. پس از شکست لشکرکشی به بغداد، مخالفان خسروپاشا با انتقاد از بی‌کفایتی و خودرأیی او، سلطان مراد چهارم را به برکناری وی متقاعد کردند. مراد چهارم نیز در ۲۹ ربیع‌الاول ۱۰۴۱ ه‍. ق. خسروپاشا را عزل و حافظ احمدپاشا را دوباره به صدارت منصوب کرد. سرانجام او را به قتل رساندند و سرش را به استانبول فرستادند. خبر قتل خسروپاشا موجب بروز آشوبهای بزرگ‌تری شد که تا سه ماه پس از مرگ وی ادامه یافت.
  17. ولی قلی‌خان شاملو، مورخ، ادیب، شاعر و از مستوفیان دورهٔ صفویه می‌باشد. شاملو نام کتابش را قصص الخاقانی گذاشت، که این نام با مادّه تاریخ شروع کتاب (۱۰۷۳) یکی است. او می‌خواست فقط رویدادهای زمان شاه عباس دوم را بنویسد، اما چون برآن بود که هر اثری باید مقدمه‌ای مرتبط با موضوع داشته باشد، کتابش را در یک مقدمه (دربارهٔ نسب و سیادت شاهان صفوی)، سه باب و یک خاتمه نوشت. باب نخست دربارهٔ شرح احوال اجداد شاه عباس دوم؛ باب دوم دربارهٔ روزگار شاه اسماعیل اول تا زمان شاه صفی؛ و باب سوم دربارهٔ روزگار شاه عباس دوم، از شروع سلطنت تا مرگ وی. خاتمه در سه بخش و دربارهٔ سرگذشت عالمان دینی، شاعران نامدار و حکما، صوفیان و درویشان مشهور روزگار شاه عباس دوم است. تألیف این کتاب در۱۰۷۶ پایان یافته، اما شاملو، برای تکمیل اثرش، رویدادهای مهم را تا ۱۰۷۹ ضبط کرده و به کتابش افزوده‌است.

پی‌نوشت[ویرایش]

  1. Christopher Buyers.
  2. علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا.
  3. Christopher Buyers.
  4. Christopher Buyers.
  5. Christopher Buyers.
  6. محمدحسن مظاهری، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  7. علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا.
  8. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 280.
  9. Matthee، دانشنامه ایرانیکا.
  10. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 281- 280.
  11. هنرفر، مجله هنر ومردم، ۳۶.
  12. Matthee Rudi، دانشنامه ایرانیکا.
  13. هنرفر، مجله هنر ومردم، ۳۶.
  14. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۱۵.
  15. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۱.
  16. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 283.
  17. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۸.
  18. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  19. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  20. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  21. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  22. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  23. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸۶.
  24. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸۶.
  25. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  26. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸۶.
  27. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  28. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان).
  29. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  30. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان).
  31. علی عبدلی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  32. Keith Hitchins، دانشنامه ایرانیکا.
  33. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۶.
  34. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۸.
  35. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۳۰.
  36. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۱۹.
  37. KATHRYN BABAYAN، دانشنامه ایرانیکا.
  38. KATHRYN BABAYAN، دانشنامه ایرانیکا.
  39. ثواقب، «نگرشی بر شورش درویش رضا در عصر شاه صفی(۱۰۴۱ ه. ق)»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س)، ۸۹.
  40. ثواقب، «نگرشی بر شورش درویش رضا در عصر شاه صفی(۱۰۴۱ ه. ق)»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س)، ۱۰۲.
  41. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۱.
  42. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۳.
  43. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۵.
  44. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۷.
  45. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۷.
  46. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۹.
  47. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۹.
  48. A. Shapur Shahbazi، دانشنامه ایرانیکا.
  49. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۶۵.
  50. فهیمه علی‌بیگی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  51. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۲.
  52. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۲.
  53. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۳.
  54. Rudi Matthee، دانشنامه ایرانیکا.
  55. مهین فهیمی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  56. محسن رحمتی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  57. محسن رحمتی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  58. مهین فهیمی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  59. محسن رحمتی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  60. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 286.
  61. Kaveh Farrokh, “The Central Asian frontier”, Iran at war, 1500-1988.
  62. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 286.
  63. Yuri Bregel، دانشنامه ایرانیکا.
  64. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 177.
  65. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 177.
  66. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 179.
  67. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 180.
  68. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  69. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 184.
  70. Yuri Bregel، دانشنامه ایرانیکا.
  71. رایزنی فرهنگی و توریستی سفارت ترکیه در ایران.
  72. رحیم رئیس‌نیا، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  73. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  74. پرویزاذکایی، فصلنامه وقف میراث جاویدان.
  75. زرین کوب، روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، ۷۰۰.
  76. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  77. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  78. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  79. پورمحمدی املشی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ۳۴.
  80. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 281.
  81. فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ۶۶.
  82. نیکی ایوبی زاده.
  83. مدرسی طباطبایی، «کتیبه‌های دوره صفوی در قم»، ماهنامه وحید، ۱۰۱۹.
  84. صادق سجّادی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  85. صادق سجّادی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  86. مدرسی طباطبایی، «کتیبه‌های دوره صفوی در قم»، ماهنامه وحید، ۱۰۱۹.
  87. حسن نراقی.
  88. سیّد سعید میر محمّد صادق، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  89. حسن نراقی.
  90. حسن نراقی.
  91. Akın Alıcı، Hayata Yön Veren Sözler.

منابع[ویرایش]

کتاب‌ها
  • ثواقب، جهان بخش. تحلیل پیامدهای زمامداری شاه صفی در اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران(۱۰۵۲-۱۰۳۸). ۱۳۸۷. ۴۰۱. 
  • آصف (رستم‌الحکما)، محمد هاشم. رستم‌التواریخ. چاپ دوم. انتشارات فردوس، ۱۳۸۲. ۱۳. 
  • زرین کوب، عبدالحسین. روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی. چاپ سوم. انتشارات سخن، ۱۳۸۲. ۷۰۰ تا ۷۰۳. شابک ‎۹۶۴۶۹۶۱۱۱۸. 
  • محمد ابراهیم بن زین العابدین، نصیری. دستور شهریاران. چاپ سوم. بنیاد موقوفات محمود افشار، ۱۳۷۳. ۷۱. 
  • فلسفی، نصر الله. زندگانی شاه عباس اول. چاپ پنجم. انتشارات علمی، ۱۳۷۱. 
دانشنامه‌ها
نشریه‌ها
تارنماهای اینترنتی

Encyclopedias

Books

Websites

مطالعه بیشتر[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد شاه صفی اطلاعات بیشتری بیابید.


Search Wiktionary در میان واژه‌ها از ویکی‌واژه
Search Wikibooks در میان کتاب‌ها از ویکی‌کتاب
Search Wikiquote در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد
Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار