این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

شاه صفی یکم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از شاه صفی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

Shir & Khorshid1.svg شاه صفی یکم Shir & Khorshid1.svg
شاه ایران
Shah Safi I of Persia on Horseback Carrying a Mace- Sahand Ace.png
شاه صفی سوار بر اسب در حال حمل گرز
ششمین شاه صفوی
سلطنت۱۹ ژانویه ۱۶۲۹ – ۱۲ مه ۱۶۴۲
(ربیع‌الاول ۱۰۳۸ – صفر ۱۰۵۲)
تاج‌گذاری۲۹ ژانویه ۱۶۲۹[۱]
جمادی‌الاول ۱۰۳۸[۲] یا (جمادی‌الثانی ۱۰۳۸)[۳]
پیشینعباس یکم
جانشینعباس دوم
همسرآنا خانم (مادر پادشاه بعدی) همسران دیگر هم وجود دارند
فرزند(ها)محمد میرزا
مریم بیگم
فرزندان دیگر هم وجود دارند[۴]
نام کامل
ابوالمظفر شاه صفی بن فیضی میرزا الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان[۵]
نام و تاریخ‌های دوره
شاهزاده سام میرزا: ۱۶۱۱–۱۶۲۹
دودمانصفویان
پدرمحمدباقر میرزا
مادردلارام خانم[۶][یادداشت ۱]
زادروز۱۶۱۱ میلادی[۷]
مرگ۱۲ مه ۱۶۴۲
کاشان، ایران[۸]
خاک‌سپاریحرم فاطمه معصومه، قم
دین و مذهباسلام (شیعه)
عناوین
شاه صفی یکم
عنوان مرجعاعلی‌حضرت ظل‌الله ابوالمظفر سلطان
عنوان دیگرمرشد کامل
صاحبقران
سلطان بر سلاطین
نورالله مرقده
نواب خاقان
نواب اقدس
نواب گیتی‌ستان

شاه صفی (زاده ۱۶۱۱ - درگذشته ۰۱۶۴۲-۰۵-۱۲ ۱۲ مه ۱۶۴۲) ششمین پادشاه صفوی ایران است که از ۱۰۰۷ تا ۱۰۲۱ خورشیدی، (۱۶۲۹ تا ۱۶۴۲ میلادی یا ۱۰۳۸ تا ۱۰۵۲هجری قمری) به مدت ۱۴ سال پادشاهی کرد. او جانشین پدربزرگش شاه عباس یکم شد. صفی که به هنگام تولد سام میرزا نامیده شد، پسر محمد باقر صفی میرزا، پسر بزرگ شاه عباس، است که به دستور وی به قتل رسیده بود. او از اولین شاهزادگان صفوی بود که انحصاراً در حرمسرای سلطنتی پرورش یافته بود و تا آن زمان هیچ مسئولیت سیاسی به عهده نداشت و بر خلاف اجدادش، عهده‌دار حاکمیت هیچ ولایتی نیز نبود. صفی کلاً پادشاه خشنی بود و در اوایل سلطنتش، به خاطر ترس از دست دادن حکومت، بسیاری از اطرافیان خود، از جمله شاهزادگان صفوی و بزرگان گرجی‌تبار و بسیاری دیگر را به قتل رساند. در زمان این پادشاه، سرداران بزرگ دوران شاه عباس مانند امام‌قلی خان، زینل‌خان شاملو، داوود خان گرجی و علی‌مردان خان یا به قتل رسیدند یا از کار برکنار شدند. به طوری که حتی، خلیفه سلطان آملی، وزیری که از انتهای پادشاهی شاه‌عباس در وزارت باقی‌مانده بود، در خشونت ورزی‌های شاه صفی، نه‌تنها در سال ۱۶۳۲ میلادی صدارت را از دست داد، بلکه فرزندانش هم کور شدند. پس از وی میرزا طالب اردوبادی به صدارت رسید. با توجه به اعتیاد این شاه به مواد مخدر و تربیت در حرمسرا، نه توانایی و نه علاقه دخالت در امور مملکتی را داشت و امور را به وزیر خود سارو تقی اعتمادالدوله و رستم خان سپهسالار سپرده بود.[۹]

در سال اول سلطنت وی، شهر مشهد مورد هجوم ازبکان[۱۰] قرار گرفت و طی دوره پادشاهی شاه صفی ازبک‌ها حداقل یازده بار به ایران حمله کردند،[۱۱] اما سرانجام ازبکان شکست خوردند و به فرارود گریختند. سلطان مراد، پادشاه عثمانی به محض آگاهی از مرگ شاه عباس، به آذربایجان و بغداد لشکر کشید که در آذربایجان کاری از پیش نبرد، اما در بغداد در نهایت پیروز شد و با عهدنامه زهاب، عراق امروزی به صورت همیشگی از ایران جدا شد. در گرجستان، قندهار، قزوین و گیلان شورش برپا شد. با وجود این شورش‌ها و از دست دادن عراق و یورش‌های پیاپی ازبکان در شمال شرقی، در زمان وی ایرانیان از شرایط زندگی بدی برخوردار نبودند.[۱۲]

محتویات

منبع‌شناسی[ویرایش]

مجسمه ابراهیم پچوی در پچ، مجارستان

منابع دوران شاه‌صفی، قسمتی از منابع صفوی می‌باشند که شامل تاریخ‌نگاری، نوشته‌های تاریخی (منشآت، فتح‌نامه‌ها، پیمان‌ها و آرشیوهای دولتی کشورها)، آثار هنری (نگاره‌ها، سروده و کتیبه بناها)، سفرنامه‌های اروپایی و غیراروپایی (عثمانی، هندی) و سایر منابع مانند فرهنگ عامه (فولکلور) و منابع دینی - مذهبی (مثلا وقفنامه‌ها و متون دینی آن زمان) هستند. سندهای بازرگانی اروپایی به صورت اعم و کمپانی هند شرقی هلند به شکل اخص، حاوی اطلاعات گرانقیمتی در مورد دوران شاه صفی و مخصوصاً بازرگانی آن می‌باشند.[۱۳]

طی قرن هفدهم میلادی بازرگانان، جهانگردان و کشیشان زیادی از کشورهای اروپایی به ایران آمدند. در دوره شاه صفی یک هیئت نمایندگی از امیرنشین شلسویگ هلشتاین سال ۱۶۳۶ م / ۱۰۴۶ ه‍.ق وارد اصفهان شد. این سفارت در انجام مأموریت خود برای عقد قرارداد خرید ابریشم که می‌بایست از راه روسیه به اروپا وارد شود، موفق نشد اما سفرنامه‌ای که توسط دبیر اول این سفارت، اَدام اُلئاریوس، نوشته شد واجد اهمیت بسیار است.[۱۴]

منابع دست اول عثمانی که امروزه در دسترس می‌باشند شامل اسناد و مدارک بایگانی‌های عثمانی، منشآت، تاریخنگاری‌ها، جنگ‌نامه‌ها، ظفرنامه‌ها وسیاستنامه‌ها هستند. منابع عثمانی را باید در چهارچوب دشمنانه یا دوستانه بودن روابط با دولت صفوی تفسیر کرد.[۱۵] آثار وقایع‌نگاری پدید آمده در قرن هفدهم میلادی به این شرح است: تاریخ حسن‌بیگ‌زاده، صحایف‌الاخبار (درویش احمد منجم باشی)، تاریخ سولاق‌زاده (محمد افندی سولاق زاده)، تاریخ نعیما (مصطفی نعیما)، تاریخ پچوی (ابراهیم‌افندی پچوی)، فضلکه (کاتب چلبی)، زبده التواریخ (مصطفی افندی صافی).[۱۶]

زمینه تاریخی[ویرایش]

صفویان دودمانی ایرانی[۱۷] و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵–۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲–۱۵۰۱ میلادی)[۱۸] حدوداً به مدت ۲۲۱ سال بر ایران فرمانروایی کردند. بنیان‌گذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد.[۱۹]

دوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به‌شمار می‌آید، چرا که با گذشت نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان؛ یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی نماید.[۲۰] صفویان، آیین شیعه را مذهب رسمی ایران قرار دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود. پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرده و از ثبات و یکپارچگی برخوردار گردید.[۲۱] در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان‌های بازرگانی، (به ویژه داد و ستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن)، جنگ‌های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در غرب و با ازبکها در شرق کشور رخ داد که علت این جنگ‌ها مسائل ارضی و دینی بود.[۲۲] ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود.[۲۳][۲۴][۲۵][۲۶]

پیشینه[ویرایش]

شاه عباس

اگر یکصد پسر می‌داشتم حاضر بودم همه را بکشم تامگر بدون حریف فقط یک روز سلطنت کنم.

«
»

در طول سلطنت شاه عباس بزرگ، اگرچه توانست ایران را از دست مشکلات داخلی و خارجی برهاند و نظم و نظامی به وجود بیاورد که جانشینان نالایقش تا یک قرن بعد به راحتی به حکومت ادامه دهند، ولی برخی از کارهایش که بنا به مصالح آن زمان مجبور به اجرای آن شد، از جمله عوامل سقوط صفویان به‌شمار می‌آید.[۲۸]

شاه‌عباس، خود با کنار گذاشتن پدر و برادرش به حکومت رسید. گرچه این کار در ابتدا توسط برخی از سران قزلباش رخ داد و شاه عباس گویا در این امر دخیل نبود، ولی وقتی که کاملاً قدرت را بدست گرفت هنوز به شکل رقیب به محمد خدابنده می‌نگریست و مراقبش بود. شاهزادگان و فرزندان پسر شاه‌عباس، تحت سرپرستی امیران قزلباش در شهرهای مهم ایران به نوعی حکومت می‌کردند و به سرمشق شاهی می‌نمودند. شاه عباس هنگام تولد فرزندانش جشن عمومی اعلام می‌کرد.[۲۹]

شاه عباس به ظاهر به فرزندانش علاقه زیادی داشت تا اینکه قیم پسر دومش، حسن در سال ۹۹۷ ه‍.ق در مشهد شورش کرد. بااینکه این شورش سرکوب شد، ولی خاطره کودتا علیه پدرش برای شاه عباس تداعی شد. محمد میرزا و اسماعیل میرزا (سومین و چهارمین فرزندان) در خردسالی از دنیا رفتند ولی شرایط برای سه پسر دیگر شاه به گونهٔ دیگری رقم خورد، وقتی در سال ۱۰۲۳ ه‍.ق سران چرکس مورد سوءظن، همه از دم تیغ گذرانده شدند و علاوه برآن نیز محمدباقر میرزای به ظاهر بیگناه که خود جریان شورش امیران را به شاه رسانده بود، در سال ۱۰۲۴ ه‍.ق در رشت به دستور پدرش به قتل رسید. شش سال بعد چهارمین پسر شاه، محمد خدابنده بود، که او نیز در هنگام بیماری شدید پدرش، زودهنگام از قزلباشان درخواست حمایت کرد که سرنوشت او نیز گرفتن چشمانش بود. در سال ۱۰۳۶ ه‍.ق تنها دو سال مانده به فوت شاه عباس، پنجمین پسرش امامقلی میرزا در حالیکه بیش از بیست و دو سال از عمرش نمی‌گذشت،[۳۰] سرنوشت مشابهی یافت. سرانجام شاه پسری که شرایط پادشاهی داشته باشد، نداشت و فرزندان شاهزادگان نیز به خاطر عدم شورش احتمالی در حرمسرا با ناز و نعمت بزرگ شدند، تا فکر شورش به ذهنشان خطور نکند.[۳۱]

زندگی[ویرایش]

تولد، کودکی و نوجوانی[ویرایش]

سام میرزا (شاه صفی) که به دستور شاه عباس به عنوان ولیعهد و جانشین وی انتخاب شده بود از ۵ سالگی در حرم کنار مادرش رشد پیدا کرد. شاه‌صفی اولین شاه صفوی بود که انحصاراً در حرمسرا شاهی بزرگ شده بود. این قانون برای بقیه شاهزادگان و شاهان آینده صفوی نیز اجرا شد که در نتیجه شاهان نالایقی برسرکار آمدند، که هیچ درکی از مملکت داری و اداره حکومت نداشتند و فقط مشغول کارهای بیهوده و عیش‌ونوش در حرمسرا بودند.[۳۲][۳۳] در دوران قفس (پس از ۱۰۰۰ ق. /۱۵۹۱–۱۵۹۲ م) که محبوس کردن شاهزادگان در حرم، پیش از رسیدن به پادشاهی باب بود، مادرهای شاهزادگان به همراه کسانی که در حرم کار می‌کردند، مثل خواجگان و غلامان حرم، اهمیت روزافزونی در سیاست پیدا نمودند که ایشیک‌آقاسی‌ها به عنوان عنصر کلیدی در ارتباط حرم با بیرون، مهم به‌شمار می‌آمدند و در سیاست اهمیت داشتند. در قفس نمودن شاهزادگان، تقلید از دربار عثمانی بوده‌است.[۳۴] شاه صفی تا آخر عمر خود نتوانست به‌طور کامل برخواندن و نوشتن مسلط شود.[۳۵]

جانشینی و تاجگذاری[ویرایش]

جواهرات تاجگذاری شاهان صفوی

سام میرزا فرزند صفی میرزا ۹۹۵–۱۰۲۴ ه‍.ق تنها گزینه باقی مانده برای احراز مقام پادشاهی و جانشینی پس از مرگ شاه عباس بزرگ به حساب می‌آمد. به این ترتیب وی در سال ۱۰۳۸ ه‍.ق هشت روز پس از مرگ شاه عباس، در ۱۸ سالگی،[۳۶] در کاخ عالی قاپو بر تخت پادشاهی تکیه زد.[۳۷] از این پس سام میرزا با نام جدید شاه صفی (همانند اسم پدرش) به حکومت پرداخت.[۳۸]

تعامل وی با علمای شیعه و نفوذ آن‌ها در ساختار حکومت نوپای شاه صفی از بر تخت نشستن وی کاملاً مشهود بود. با وجود این که شاه عباس، سام میرزا را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده بود؛ اما مرگ وی در مازندران فرصت فراهم نمودن مقدمات این کار را از وی گرفت. به همین دلیل این کار بدون تأیید مقامات بلندپایه حکومتی امکان‌پذیر نبود. به همین دلیل وزیران (مقامات دولتی) با همکاری گروهی از افراد صوفی جانشینی سام میرزا را تأیید و مقدمات این کار را فراهم کردند.[۳۹] از میان شاهان گذشته صفوی تنها جانشین شاه اسماعیل یکم توسط خود شاه ماضی انتخاب شده بود. شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد خدابنده را سران قزلباش برای این امر مهم انتخاب کرده بودند و هیچ گروه دیگری قدرت دخالت در این امر را نداشت.[۴۰]

در روایت میرزا سمیعا با وجود عدم ذکر نامی از روحانیون در این قضیه، رسمیت یافتن جانشینی سام میرزا را منوط به تأیید جلسه وزیران و افراد صوفی بیان می‌کند. نکته ابهام آمیز جلسه فوق حضور افراد صوفی در این مجلس است که متأسفانه هویت آن‌ها با توجه به این روایت مشخص نیست. با توجه به تنزل جایگاه صوفیان قزلباش احتمالاً منظور از این کلمه امرا لشگری (غلامان گرجی) حکومت بوده‌است. گروه غلامان گرجی تحت رهبری خسرو خان داروغه اصفهان و ابوالقاسم بیک ایواغلی ایشیک آقاسی باشی حرم با همکاری علمای شیعه به رهبری خاتم المجتهدین میر محمد باقر داماد زمینه پادشاهی وی را فراهم کردند.[۴۱][۴۲]

خواجگی اصفهانی، در توصیف این مراسم تنها به ذکر اسامی علما بسنده کرده‌است؛ و همچنین اشاره دارد به حضور پرنگ علما و فقهای شیعه در این مجلس، تعیین ساعت تاج گذاری و بر تخت نشستن شاه توسط علما و خواندن خطبه پادشاهی به واسطه فقهای شیعه. روحانیون در این زمان قطعاً جای معنوی خلیفه الخلفا را در این مراسم از آن خود کرده بودند. وظیفه خواندن خطبه پادشاهی و گذاردن تاج بر سر پادشاه جدید را خلیفه الخلفا صوفیان قزلباش بر عهده داشت. این روی داد نوعی مشروعیت بخشی نایب مرشد کامل به پادشاه جدید به حساب می‌آمد. پس از تضعیف مقام خلیفه الخلفا و رشد جایگاه روحانیت، شیخ‌الاسلام این وظیفه مهم را او بر عهده گرفت. با این اقدام مشروعیت شاه جدید صفوی را علمای شیعه تأیید و رسمیت می‌بخشیدند.[۴۳]

فردای روز بر تخت نشستن شاه صفی مراسم دیگری برای تثبیت جایگاه و اعلام پادشاهی وی برگزار شد. در این مراسم روحانیون (خاتم مجتهدین) به عنوان برپا کنندگان این مراسم بودند. عجله در برگزاری دوباره مراسم نشان از شرایط ویژه آن دوران دارد. اجرای این مجلس نیز به دلیل وجه معنوی روحانیون بود. دو گروه فعال در این زمینه با احساس ترس از وقوع مخالفت‌های احتمالی و هم چنین شورش در نقاط مختلف کشور (مدعیان قدرت) با برپایی این مراسم، پادشاهی وی را تثبیت کردند.[۴۴]

قتل و کور کردن دولت‌مردان و خانواده سلطنتی[ویرایش]

شاه صفی

[درباره کشتن دو عموی کور خود] :چون کورند وجودشان بیفایده است .

«
»

شاه صفی چند سال پس از رسیدن به تاج‌وتخت، دستور به قتل هرکسی که را در موردش شک، سوءظن یا بی‌علاقگی داشت، صادر می‌کرد. در زمان جانشینی شاه صفی، عمه او زبیده‌بیگم، که دارای سه فرزند بود با حامیانش به مخالفت با جانشینی شاه صفی پرداختند. زبیده بیگم در اواخر حکومت شاه عباس بزرگ، پسر بزرگ خود را نامزد سلطنت کرد، که با مخالفت روبه‌رو شد. شاه صفی او را متهم به تلاش برای مسموم کردن خود نمود و نهایتاً در سال ۱۶۳۲ میلادی زبیده بیگم، شوهرش (عیسی خان قورچی باشی) و فرزندانش به دستور شاه صفی به قتل رسیدند[۴۶][۴۷]

در همین سال؛ زینل‌خان شاملو سپهسالار، حیدرسلطان قویله حصارلوروملو، چهار پسر خلیفه سلطان و یک یا دو پسر میرزامحسن رضوی، متولی‌باشی مشهد مقدس، و یک پسر میرزا رضی صدر و دو یا سه پسر میرزا رفیع که از نبیره‌های شاه عباس بودند، همگی به امر شاه صفی کور شدند یا به قتل رسیدند.[۴۸][۴۹][۵۰][۵۱] همچنین، چهار پسر حسن‌خان استاجلو که از نوادگان شاه طهماسب یکم بودند در شهر قم و ساوه به قتل رسیدند. تخته‌خان استاجلو، میرمحمدطاهر وزیرعیسی‌خان، چراغ‌خان قورچی‌باشی، سنجرمیرزا و پسرش، همچنین پسر شاه ظهیرالدین‌علی که از نوادگان شاه اسماعیل دوم بود کور شدند. سلطان حسین‌خان پسر علی‌قلی‌میرزا شاملو که از نبیره‌های دختری شاه اسماعیل دوم بود به قتل رسید. از غلامان گرجی و چرکسی که به قتل رسیدند می‌توان از یوسف‌آقا و جمع کثیری از نزدیکان و یاران وی، و نیز امام‌قلی خان والی فارس و سه پسرش به نام‌های صفی‌قلی خان، فتح‌علی بیگ و علی‌قلی بیگ نام برد. از میان وزرای فارس‌زبان، مهم‌ترین شخصیتی که کشته شد میرزاطالب خان اردوبادی است.[۵۲][۵۳][۵۴]

شاه صفی، تنها برادر خود سلطان‌سلیمان میرزا، عموهای کور خود محمد میرزا و امام‌قلی میرزا و حتی نجف‌قلی میرزا (پسر امام‌قلی میرزا) به قتل رساند. بر اساس نظر دیوید بلو، توطئه دادگاه ۱۶۳۲ که ریشه‌اش از حرم‌سرا و از اقلیتی از زنان که ضدحکومت شاه صفی بودند، نشأت می‌گرفت، منجر به دستور زنده‌به‌گور کردن ۴۰ نفر از زنان حرم شد.[۵۵][۵۶]

دخترهای شاه عباس نیز عاقبتی بهتر از پسران شاه و دایی‌هایشان نداشتند و اکثر نوه‌های دختری شاه عباس نیز توسط پسر دایی خود (شاه صفی)، کور شدند.[۵۷][۵۸]

خشونت شاه صفی[ویرایش]

برای نشان دادن خشونت شاه‌صفی مثال می‌زنند که؛ در سال ۱۰۴۲ ه‍.ق / ۱۶۳۲ میلادی، حاکم قم به حکم شخصی خود، بدون این‌که به شاه صفی بنویسد، عوارض مختصری به سبدهای میوه که وارد شهر می‌شد بسته بود. هنگامی که خبر به شاه رسید، به قدری متغیر شد که دستور داد حاکم را با زنجیر به اصفهان بردند. پسر این حاکم از محارم شاه بود و توتون و چپق مخصوص به شاه می‌داد، شاه صفی حکم کرد تا پسر سیبیل‌های پدرش را بکند، بعد بینی او را ببرد، بعد گوش‌ها و چشم‌ها و دست آخر سر او را از تنش جدا کرد. بعد از این‌کار، شاه صفی؛ پسر را به جای پدر حاکم قم کرد و پیرمرد عاقلی را به نیابت او مقرر داشت[۵۹] و او را با حکمی بدین مضمون به قم فرستاد:

خشونت شاه صفی
جوانی در حال قطع کردن بینی پدرش به دستور شاه صفی، ژان لویکِن 
دستور شاه صفی مبنی بر زنده‌به‌گور کردن چهل نفر از زنان حرم خود در باغ قصر به عنوان مجازات بخاطر اتهام در توطئه علیه زندگی خود. یوهان دیوید زُنِرن ۱۷۰۱ 
شاه صفی در حال نشان دادن سر قطع شده فرزندان زبیده بیگم به وی. پیتر ون‌دِرآ ۱۶۹۸ 
قرآن به خط ریحان، وقف شاه صفی به حرم فاطمه معصومه. موزه آستانه مقدسه قم

شاه صفی در دوران سلطنت خود بیش از هرچیز به ابقای حکمرانی و تحکیم مبانی سلطنت خویش توجه داشت. مشهور است که شاه عباس بزرگ برای ایجاد حالت رخوت در سام میرزا (شاه صفی) دستور داده بود روزی یک نخود تریاک به او بدهند اما مادرش به جای آن داروی ضد سم به پسرش می‌خوراند تا در مقابل مسمومیت احتمالی مقاوم باشد. شاه صفی هنگامی که به تخت سلطنت نشست چنان خونسرد و خواب‌آلود و سست بود که پزشکان به شراب‌خواری تشویقش کردند تا مگر حس و حرارتی پیدا کند و جانی بگیرد. عیاشی و شرابخواری شاه صفی چنان تعجب‌برانگیز بود که حتی مورخان دولتی نیز ناگزیر از ذکر مفاسد آن شدند. برای مثال واله‌اصفهانی در کتاب خودخلدبرین، در صفحاتی چند حالت شاه را که به سبب مستی عارض می‌شد تصویر کرده‌است.[۶۱]

شاه صفی بسیار سختگیر و بی‌گذشت بود و گاهی در مجازاتهایش تا حد قساوت پیش می‌رفت. در یکی از روزها که وی مشغول شکار بود، پیرمردی بینوا که نمایندهٔ روستایی بود برای شکایت از حکام ایالتی که با رعایایش بدرفتاری می‌کرد، با کاغذی که در دست داشت از پشت سنگ بیرون آمد و فریاد کشید: «شاها به داد من برس.» شاه صفی بی‌آن‌که پاسخی به او بدهد کمان را گرفت و دو تیر به سوی پیرمرد انداخت و او را کشت. آنچه شاه صفی را به چنین عمل سفاکانه‌ای واداشت، حضور چند تن از زنانش در آن شکارگاه بود. در این برخوردها هر شخصی سر راه شاه یا حتی نواحی مجاور پیدا شود هیچ بخششی وجود ندارد.[۶۲]

درگیری‌های دورهٔ سلطنت شاه صفی[ویرایش]

اولین اختلالی که پس از مرگ شاه عباس پیش‌آمد، نافرمانی اعراب بدوی بنو لام در اطراف بغداد بود، که البته مشکل دامنه‌داری نبود.[۶۳][۶۴] اما شورش‌های بعدی از ابعاد بزرگتری برخوردار بودند.

تغییر نقشه ایران در زمان شاه صفی در اثر درگیریها

شورش غریب شاه گیلانی[ویرایش]

اقدامات گهگاهی شاه عباس برای کاهش فشار مالیات و جبران اشتباه‌ها، نتوانست چندان نظر مردم گیلان را به خود جلب کند. قیام‌های عمومی به فاصله چند سال پس از فتح گیلان توسط شاه عباس، چندین بار رخ داد که هربار با خشونت معمول قزلباشان سرکوب شد.[۶۵] خطرناکترین شورش در ۱۰۳۸ ه‍.ق در لشت نشا کوتاه مدتی پس از مرگ شاه عباس پیش‌آمد. با حکمرانی ستمگرانه اصلان خان، وزیر گیلان، مردم صبر از کف دادند و پیرامون کالنجار سلطان که از نهانگاه خود در جنگل بیرون آمده و ادعا می‌نمود که پسر امیره جمشید خان بیه پس است جمع شدند. جمشیدخان از خان‌های بیه پس (غرب گیلان) بود که در زمان شاه عباس سرنگون شده بود.[۶۶] به نوشته ثواقب، کالنجار سلطان را عده‌ای از حکام و ملاکین قدیم که در خفا می‌زیستند، به گمان موقعیت مناسب به سلطنت برگزیدند و عادل شاه نامیدند.[۶۷] سپاه بزرگی از مردم عادی از او پیروی کرده او را به عنوان عادل شاه و غریب شاه، شاه اعلام کردند. شورشیان در بیستم شعبان ۱۰۳۸ ه‍.ق رشت را تصرف کردند و جمع کثیری را به قتل رساندند. فومن را غارت نکردند به دلیل اینکه اهالی خود را تسلیم کردند. لشت نشا هم غارت شد.[۶۸] خانه‌ها، مغازه‌ها، کاروانسراها، بازارها و اقامتگاه کلانتر لاهیجان و دفاتر دولتی غارت و تخریب شدند.[۶۹] در پاسخ، خان‌های تنکابن، آستارا و گسکر در کوچصفهان بر غریب‌شاه غالب شدند و قیام با خشونت و کشتار قیام کنندگان سرکوب شد. تعداد کشته شدگان را تا ۸۰۰۰ نفر آورده‌اند.[۷۰] عادل شاه نهایتاً از ساروخان تالش، حاکم آستارا، که از شاه صفی فرماندهی کل گیلان را گرفت شکست خورد.[۷۱][۷۲] ساروخان به هنگام ترک، دختران و زنانی را که سپاهش اسیر کرده بود با خود برد.[۷۳] عادل شاه به دربار فرستاده شد. شاه صفی که در آغاز می‌خواست او را ببخشد، به تحریک اطرافیان تصمیم گرفت او را بکشد. طی جشن بزرگی در عالی قاپو مدتی غریب‌شاه را شکنجه داده و پاهای او را نعل و آرواره پایینش را سوراخ کردند. سرانجام در جلوی جمعیت در میدان نقش جهان تیربارانش نمودند.[۷۴]

اولین حمله ازبکان ۱۰۳۸ ه‍.ق/ ۱۶۲۹ م[ویرایش]

در اواخر حکومت شاه عباس بزرگ، دو حکومت اصلی در بین ازبکان وجود داشت که همواره با یکدیگر و همسایگان در حال جنگ بودند: خانات خیوه در ناحیه خوارزم و خانات بخارا[۷۵] در بخارا و شمال خراسان بزرگ. البته روش حکومتی در این خانات به صورت متمرکز نبوده‌است و حکمرانان هر ناحیه‌ای درجه بالایی از خودگردانی داشته‌اند. تا زمانی که شاه عباس زنده بود، اسفندیار خان، خان خیوه (حاکم اورگنج[۷۶] به خراسان حمله نمی‌کرد، اما پس از مرگ شاه عباس، هم خود خان خیوه و هم برادرش ابوالغازی به خراسان حمله کردند. در نخستین سال زمامداری شاه جدید، گزارش‌های دیده‌بانان دولتی از خراسان فزونی گرفت و آشفتگی رخ نمود. شاه صفی برای آسایش و امنیت مردم، زمان‌بیک ناظر بیوتات و تفنگچی‌آقاسی را به سرداری خراسان فرستاد و ۱۵ هزار تومان پول و ابریشم به او داد تا تفنگچی بیشتری در خدمت گیرد.[۷۷]

اسفندیار سلطان برادر ابوالغازی‌خان با سپاهی به حوالی مرو رسیده پیغام‌های به عاشورخان کهرلو حاکم مرو فرستاد تا شاید بتواند او را از قلعه بیرون بیاورد. بالاخره عاشورخان قلعه را به محافظان سپرده و با سپاه قزلباش به بیرون آمدند، در برابر اسفندیار خان به مبارزه پرداختند. عاشورخان در این جنگ پیروز شده، اسفندیار خان فرار کرد.

با وجود شکست اسفندیار، ابوالغازی خان برادرش به تحریک شماری از بزرگان نسا، ابیورد و درون[یادداشت ۲] به واسطه قرابت مذهبی با ازبکان، رهسپار تسخیر این سرزمین‌ها شد.[۷۸] محبعلی سلطان فرزند بکشخان‌استاجلو حاکم نسا و اغورلوسلطان حاکم درون، از ترس ازبکان فرار کردند و مردم آن نواحی بنا به مذهب خود به استقبال ابوالغازی‌خان رفتند.[۷۹] خبر آمدن ابوالغازی‌خان و تصرف قلاع و رفتن به سمت قلعهٔ ابیورد به گوش زمان‌بیک ناظر و تفنگ‌چی آقاسی رسید که به آن حدود رفتند. ابوالغازی‌خان از نسا به سمت قلعه ابیورد آمد، جمشید سلطان گرجی حاکم قلعه ابیورد آنجا را استحکام داده در تدارک سپاه بود که خبر آمدن منوچهرخان (فرزند قرچقای‌خان حاکم مشهد) و بیرام‌علی سلطان‌بیات حاکم نیشاپور و احمدسلطان چگینی حاکم سبزوار رسید که خود را به ابیورد رسانیده‌اند. ابوالغازی‌خان از این خبر متزلزل شده، به سمت نسا رفت و در راه با قزلباش‌ها رو به رو شد که جنگی درگرفت. قزلباش‌ها حملات شدید علیه وی انجام دادند که در نهایت، ابوالغازی تاب مقاومت نیاورده، فرار کرده و غنائم بسیاری به دست قزلباش‌ها افتاد. در این درگیری حدود ۳ تا ۴ هزار نفر از نیروهای ازبک کشته یا اسیر شدند.[۸۰] خسرو خان بیگلربیگی استرآباد و علی یارخان گرایلی خود را معرکه رسانیدند. ابوالغازی نیز به سمت خوارزم عقب‌نشینی کرد.[۸۱] شاه صفی پاداشی بابت این پیروزی به تمام امرای این جنگ داد.[۸۲]

در سال ۱۶۲۹ میلادی والی میمنه همراه اورازقوش بیگی، از سرداران معروف خان بلخ،[۸۳] به ماروچاق[یادداشت ۳] که در دست ایرانیان بود حمله کرد.[۸۴] پس از دوازده روز جنگ و محاصره ازبکان به نتیجه‌ای نرسیدند و خواستند در مقابل ماروچاق یک دژ بنا کنند. در این زمان خبر رسید که فرمانده ارتش خراسان، زمان بیگ، قصد آمدن به این ناحیه را دارد که اوراز بی هزار نفر را به مقابله فرستاد. این عده شکست خوردند و بسیاری از ایشان اسیر شدند. در نتیجه، سردار ازبک به فرمانده خراسان نامه نوشت و از این حمله اظهار پشیمانی نمود و عذرخواهی کرد.[۸۵] شاه صفی دستور داد که اسیران را آزاد کنند و تا ۱۸ ماه صلح برقرار بود. این فرصت زمان مناسبی بود تا تعدادی از نیروهای خراسان در عقب راندن عثمانیان در ۱۶۳۰ م کمک کنند.[۸۶] در ۱۶۳۰ م/۱۰۳۹ ق، ازبکان کل گناه حملات را بر گردن ابوالغازی (برادر اسفندیار) انداختند و از حملات عذرخواهی کردند.[۸۷] سپس ابوالغازی را دستگیر کرده و در ابیورد تحویل بیگلربیگی خراسان دادند که در همدان پیش شاه صفی بردند و ده سال در قلعه طبرک اصفهان زندانی شد.[۸۸][۸۹]

اولین جنگ ایران و عثمانی ۱۰۳۸ ه‍.ق / ۱۶۲۹ م. تا ۱۰۴۰ ه‍.ق / ۱۶۳۱ م[ویرایش]

سلطان مراد پادشاه عثمانی به مجرد آگهی از مرگ شاه عباس به آذربایجان و بغداد لشکر کشید. البته مراد چهارم از آخرین پادشاهان جنگنده عثمانی است که پس از او به ندرت کسی از پادشاهان عثمانی در میدان جنگ حاضر می‌شد. خسرو پاشا وزیر اعظم عثمانی[۹۰] با مأموریت بازپس‌گیری ولایاتی که در زمان شاه عباس از تصرف آنان خارج شده بود، به سوی ایران روانه شد.[۹۱] در سال ۱۰۳۹ ه‍.ق / ۱۶۲۹ میلادی، ابتدا شهرزور را تصرف کرد و مقر فرماندهی خود را در آن قرار داد و با جمع‌آوری تدارکات از حله و اشغال سرزمین اردلان برای هجوم به بغداد آماده شد[۹۲] سپس به بغداد حمله نمود که از ۱۷ صفر ۱۰۳۹ ق (سوم مهر) تا ۸ ربیع‌الثانی (۲۳ آبان) تحت محاصره بود اما نتوانست بغداد را تصرف کند.[۹۳] خسرو پاشا که مأموریت اصلی‌اش استرداد بغداد بود، گروهی از سپاه خود را همراه با برخی خان‌های کُرد به سوی تبریز روانه ساخت. تبریزیان از بیم قتل و غارت، اسباب و اموال خود را در نهان‌خانه‌ها گذاردند و گروهی نیز تبریز را ترک گفتند؛ اما صف‌آرایی سپاه ایران به سرکردگی رستم‌بیک، دیوان بیگی تبریز و نقدی‌بیک شاملو، داروغهٔ فراشخانه در برابر سپاه عثمانی در کنار آجی‌چای، باعث قوت قلب و اطمینان تبریزیان شد. سرانجام، عثمانیان عقب‌نشینی کردند و کاری از پیش نبردند.[۹۴]

در آذربایجان سپاه عثمانی کاری از پیش نبرد و در بغداد با مقاومت صفی قلی خان والی قزلباش آن برخورد که با جسارت و جلادت از آن شهر دفاع کرد و از پیشرفت سپاه دشمن جلوگیری نمود. صفی قلی خان در دفاع از بغداد حدود دوازده هزار نفر به عثمانیان تلفات وارد نمود. در همین ماجرا یک دسته از سپاه ایران به سرکردگی زینل‌خان شاملو در حدود مریوان از سپاه عثمانی شکست خوردند (رمضان ۱۰۳۸ ه‍.ق) و بدنبال آن عثمانی‌ها بداخل ایران ریختند. بخش دیگری از سپاه عثمانی به حوالی همدان رسیده بودند که به دستور شاه صفی مردم این ولایت مهاجرت کرده و به نقاط دیگر رفتند تا از آسیب لشکر دشمن در امان باشند، اما به اعتبار جمعیت سپاه قزلباش حرکت مردم به تعویق افتاد.[۹۵]

قتل‌عام همدان[ویرایش]

در سال ۱۰۳۹ ه‍.ق عثمانی‌ها به همدان تاختند و این شهر به تصرف ایشان درآمد و اهالی همدان در شش روز تمام قتل‌عام شدند. خسرو پاشا، محله‌های همدان را میان هفت تن از پاشایان تقسیم کرد و فرمان داد که در یک هفته تمام مردم شهر و حتی حیوانات را بکشند، بناها را ویران کنند و درختان را ریشه‌کن سازند؛ و اگر در پایان این مدت در منطقه‌ای جانداری پیدا شد، یا دیوار و درختی برپا بود، فرمانده آن‌جا خود کشته می‌شود. آن‌گاه در پایان مهلت بازرسان خسرو پاشا، سراسر شهر را جستجو کردند و هر زخمی و بیماری هم که در ویرانه‌ها یافتند، سرش به تیغ رفت.[۹۶] البته از سویی دیگر پادگان ایرانی بغداد (سپاه همدان به فرماندهی صفی قلی خان که بیگلربیگی همدان هم بود) چنان دلاورانه دفاع کردند، که ترک‌ها با شنیدن حرکت شاه صفی برای نجات بغداد، به ترک محاصره آن شهر وادار شده و ناچار به موصل عقب نشستند. از این لشکرکشی سودی عاید عثمانی نشد. بعد از پایان این جنگ بعضی از اطرافیان شاه صفی ذهن او را نسبت به زینل خان بدبین و شاه را برای قتل او ترغیب کردند. لیکن دیری نگذشت که زینل خان مورد غضب شاه واقع شد. به این ترتیب شاه دستور داد تا زینل خان را به حوالی خیمهٔ حرم خود بیاورند، و به دستور وی غلامی از خواجه سرایان به نام بهرام، سر زینل خان سپهسالار را در ششم ذی‌الحجه ۱۰۳۹ ه‍.ق از تن جدا کرد.[۹۷][۹۸]

شورش خان‌احمدخان اردلان در کردستان[ویرایش]

از دیگر شورش‌های این دوره قیام خان‌احمدخان اردلان والی کردستان بود. او که در دورهٔ شاه عباس دز تصرف قلعه رواندوز و شهر موصل از خود دلاوری‌های بسیار نشان داده بود پس از مرگ شاه نیز کماکان مورد عنایت وی بود تا این‌که سعایت دیگران باعث بدگمانی شاه صفی شد. اردلان خان داماد شاه عباس بود و زرین کلاه، خواهر او را در حبالهٔ نکاح و از این زن پسری به‌نام سرخاب که بسیار مورد توجه شاه عباس بود، داشت. اما بدگمانی شاه صفی باعث شد این جوان را کور کردند و این حرکت خشم و طغیان اردلان خان را به‌دنبال داشت.[۹۹]

در سال ۱۰۳۹ ه‍.ق / ۱۶۳۰ میلادی هنگامی که کردان نواحی غربی به سرکردگی خان‌احمد اردلان و به تحریک خسرو پاشا دست به شورش زدند، جانی بیک که مورد اعتماد شاه صفی بو از طرف او به سرداری قشون گماشته شد و به سوی ولایت اردلان اعزام شد.[۱۰۰][۱۰۱]

خان احمدخان که با با دولت عثمانی هم‌پیمان شده بود با کمک عثمانی‌ها نواحی ای از ایران (کرمانشاه، سنقر، همدان، خوی و ارومیه) را متصرف گشت. پس از آن از طرف عثمانی موصل و کرکوک نیز به او داده شد و خان‌احمدخان اردلان هفت سال در موصل و کرکوک حکم‌فرمایی کرد.[۱۰۲][۱۰۳]

در آن ایام سپاهی به فرماندهی سیاوش بیگ و شاهوردی خان، برای سرکوبی او اعزام شد که در نهایت به شکست خان‌احمدخان اردلان منجر شد. در این جنگ کوچک، احمد پاشا یکی از حکام عثمانی همراه با محمّد پاشا (بیگلربیگی موصل)[۱۰۴] که با اردلان خان هم پیمان شده بودند به قتل رسیدند. عاقبت خان‌احمدخان اردلان به واسطهٔ بیماری که داشت، در حال فرار درگذشت.[۱۰۵][۱۰۶]

دومین حمله ازبکان[ویرایش]

خان بخارا از ۱۶۱۱ تا ۱۶۴۲ میلادی، امامقلی خان بود که برادرش ندرمحمد خان را به امیری بلخ برگزیده بود. پسر ندرمحمدخان، عبدالعزیز نام داشت که پس از فوت شاه عباس بارها به ایران حمله نمود. بقول واله اصفهانی، عبدالعزیزخان بیشتر از اینکه به حمام برود، به غارت خراسان می‌رفته‌است![۱۰۷]

در ۹ شوال ۱۰۴۰ه‍.ق (۱۱ می ۱۶۳۱ میلادی) حمله جدید ازبکان بخارا[۱۰۸] به بالامرغاب و بادغیس شکست خورد و ازبکان ۳۰۰ نفر اسیر دادند.[۱۰۹] در نوامبر همان سال ازبکان به غوریان حمله کردند که پس از روبرو شدن با مقاومت دژ غوریان، به سوی تربت جام، خواف و باخزر رفتند که پس رسیدن نیروهای صفوی، به غارت احشام ایل عرب خفاجه بسنده کرده و به سمت بخارا برگشتند.[۱۱۰] چون حاکم هرات گزارش حادثه را به شاه صفی فرستاد، شاه با تغییر سیاست نرمش و ملایمت خود با ازبکان به خراسانیان دستور داد که با شدت تهاجمات ازبکان را در هم کوبند و اگر بزرگان خراسان در دفع ازبکان کوتاهی کنند ایشان را شدیداً تنبه خواهد کرد.[۱۱۱] در اواخر سال ۱۰۴۱ ه‍.ق (۱۶۳۲ میلادی) عبدالعزیز خان از پیمانی که صفویان داشت سرباز زد و به تصور تسخیر دوباره خراسان به تجهیز قوا مشغول شد. سپاهیان او دوباره به خراسان تاختند. خودش به ماروچاق حمله کرد و ندر دیوان بیگی به مرو. با وجود اینکه والی مرو تازه درگذشته بود، اما پانزده هزار سپاهی ازبک نتوانستند مرو را فتح کنند و به بخارا بازگشتند.[۱۱۲] عبدالعزیز با (سی هزار[۱۱۳] یا بیست هزار[۱۱۴] نفر) سپاهی به خراسان وارد شد. پیش از آن مردم، منطقه را تخلیه و براساس سنت آن روزگار صفویان، آذوقهٔ مورد احتیاج سپاه مهاجم را از بین برده بودند.[۱۱۵] عبدالعزیز و نیروهایش توانستند در نبردی سنگین ماروچاق را فتح کنند.[۱۱۶] سپاهی به فرماندهی رستم بیگ و رستم محمدخان حاکم درجزین مأمور ختم غائله شدند،[۱۱۷] با شنیدن خبر آمدن سربازان خراسان، ازبک‌ها ناحیه را غارت و ترک نمودند. در مقابل سپاه قزلباش هم به چند شهر خان‌نشین بخارا حمله کردند و عده‌ای را اسیر نمودند که شاه صفی دستور داد ایشان را آزاد کنند. در ۱۶۳۳ م ازبکان سرخس را اشغال کردند و پادگانی را در آن مستقر نمودند.[۱۱۸] در بازپس گرفتن سرخس، دویست نفر از ازبک‌ها اسیر شدند.[۱۱۹]

شورش شیرخان افغان[ویرایش]

شمشیری متعلق به شاه صفی. بر روی این شمشیر امضایی با نام «عمل کلبعلی» نگاشته شده‌است. «عمل» یعنی کار، «کلب» یعنی سگ و «علی» نیز نام کوچک حضرت علی است. همانند نام اسدالله، کلبعلی نیز از نام‌های خاص شیعی است. عبارت کلبعلی «سگ علی» نشان دادهنده سرسپردگی سازنده به حضرت علی اولین امام شیعیان است.[۱۲۰]

در سال ۱۰۴۰ه‍.ق در ایالت قندهار شورش رخ داد. کانون اصلی شورش، ناحیه فوشنج بود که گروهی از افغان‌ها موسوم به کاکری در آن مسکن داشتند و حکمرانی آن در دست شیرخان افغان بود. جایگاه اصلی افغان‌های شیرخانی در تَرین بود و گاهی نام شیرخان را با پسوند ترینی آورده‌اند.[۱۲۱] نگهداری قندهار، برای امنیت کابل و کل خراسان اهمیت داشت. این شهر به صورت اجتناب ناپذیر، باعث کشمکش بین گورکانیان هند و صفویان ایران بوده‌است. صفویان از طریق حکمرانان خود در قندهار، عوارض گمرگی به عنوان حق عبور از کالاها دریافت می‌نمودند.[۱۲۲] هردو امپراطوری گورکانی و صفوی، به این شهر برای دفاع در مقابل ازبکان احتیاج داشتند. شیرخان فرزند حسن خان بن عبدالقادر افغان ترینی بود که پدرش در زمان شاه طهماسب تابع و خراج‌گزار سلطان حسین حاکم قندهار بود.[۱۲۳] هنگامی‌که قندهار در سال۱۰۰۳ ه‍.ق به تصرف گورکانیان درآمد، حسن خان نتوانست در جایگاه خود اقامت کند و در سال(۱۰۱۱ ه‍.ق) با بستگان خود به خراسان آمد و در زمره ملازمان شاه عباس اول قرار گرفت و در ولایت فراه استقرار یافت. شیر خان پس از مرگ پدر به خدمت شاه عباس رسید و پس از فتح قندهار به دست شاه عباس (سال ۱۰۳۱ ه‍.ق) الکای فوشنج که جایگاه پدرانش بود به وی داده شد و در آن ولایت تمکن و استقلال یافت. بعد از فوت گنجعلی خان که پسرش علیمردان خان جانشین او شد، شیر خان از روی غرور و مقام خواهی و با اعتماد به عنایات گوناگونی که شاه عباس به وی می‌کرد، خودرایی و زیاده روی پیش گرفت و از طریق سلوک خارج شد. شیر خان شروع کرد به تجاوز، غارت و باج گرفتن از کاروان‌های تجاری هندوستان که از ناحیه قندهار و اطراف آن عبور می‌کردند. تجار از بدسلوکی و زیاده خواهی‌های او ناراضی بودند. او همچنین به آزار و اذیت سایر افغانانی که مطیع دولت صفوی و تابع بیگلربیگی قندهار بودند، به ویژه طایفه ابدالی که خودشان امیر جداگانه داشتند، پرداخت و با همه تذکرهای حاکم قندهار، او از کار خود دست برنمی‌داشت و به همین دلیل بین او و علیمردان خان کدورت پدید آمد. علیمردان خان از ترس آنکه مبادا درگیری با شیر خان مورد رضایت شاه عباس نباشد (چراکه شاه پیشتر عنایت و توجه خاصی به شیر خان داشت)، حرکات ناشایسته او را نادیده می‌گرفت و هرکدام علیه دیگری، گزارش‌هایی به شاه رسانیده و از رفتار یکدیگر شکایت می‌کردند. مهربانی و الطاف شاه عباس نسبت به شیر خان روح سرکش و فزون‌خواه او را آرام نکرد. در سال(۱۰۴۰ ه‍.ق) او از سر بلندپروازی و قدرت طلبی تصمیم گرفت به قلمرو پادشاه مغولی هند تجاوز کند. علیمردان خان او را از این تصمیم منع کرد. کاروان‌های هندی از دست شیرخان به علیمردان خان شکایت‌های زیادی نوشتند و علیمردان خان از ترس آنکه مبادا به واسطه عدم برخورد با شیر خان، مورد اعتراض شاه صفی قرار گیرد، با لشکر قزلباش به عزم گوشمالی شیر خان به سمت فوشنج حرکت نمود.[۱۲۴] شیر خان با کمال دلیری به نیروهای قزلباش یورش آورد لیکن نتیجه‌ای از پیکار خود نگرفت و تاب مقاومت در برابر نیروهای علیمردان خان نیافت و شکست خورد. شیر خان پس از شکست و تلف شدن بسیاری از نیروهایش، به جانب حاکم مولتان فرار نمود و اظهار طرفداری پادشاه مغولی هندوستان را کرد.[۱۲۵] اما هنگامی که از جانب پادشاه گورکانی هندوستان حمایتی به او نرسید، مأیوس شد و تصمیم گرفت، شخصاً دست به عملیات نظامی بزند. علیمردان خان ناگزیر در رأس یک نیروی ده هزار نفری از قندهار بیرون آمده عزیمت فوشنج کرد. چون از نقطه‌ای به نام کوتل پنجمردک عبور نمود، شیر خان از آمدن نیروهای حریف آگاه شد و افغانان همراه او نیز ترسیده از گرد وی پراکنده شدند. در نتیجه شیر خان که یارای جنگیدن در خود ندید، با تعداد اندکی از مردان خود از جماعت ترینی، فرار کرد و به طرف هزاره جات مابین بلخ و کابل رفت و در آنجا بی‌سر و سامان به سر برد. کوشش‌های شیر خان برای نجات آنان به جایی نرسید و او به سوی هند روی آورده به خدمت گورکانیان درآمد(۱۰۴۱ ه‍.ق).[۱۲۶] شاه صفی نامه‌ای برای او فرستاد به این مضمون که وی را عامل مخفی خود در هند نماید. محتوای نامه چنان‌که انتظار می‌رفت به نظر شاه جهان رسید و او بی‌درنگ شیر خان را از جمله اطرافیان خود حذف و از منصبش عزل کرد. اندکی بعد شیر خان با قلبی شکسته درگذشت.[۱۲۷]

شورش درویش رضا در قزوین[ویرایش]

درویش رضا، درویشی در قزوین بود که جهت کسب اعتبار خود را به طوایف شاملوی افشار منسوب می‌کرد.[۱۲۸] ابتدا کارگزار حاکم همدان شد و در یکی از سفرها در آب رود ارس غرق شد، اما پس از سه روز از آب نجات پیدا کرد و پس از آن همراه با جمعی از درویشان به سرزمین‌های عثمانی، مراکش و مصر سفر کرد. در سفر، به روایت واله اصفهانی، سررشته‌ای از علوم غریبه و فنون عجیبه بدست آورد و ادعای کشف و شهود نمود. شاردن ادعا کرده‌است که فرار درویش رضا از خدمت حاکم همدان، اعتراضی بوده‌است به حضور غلامان در جنگ‌های زمان شاه عباس که عرصه سنتی قزلباش‌ها بوده‌است و دخالت غلامان شاه را در جنگ، تضعیف قزلباش‌ها بحساب می‌آوردند.[۱۲۹] سپس به ایران بازگشت و در قاقازان قزوین ساکن شد و با درباریان نزدیک شد. سپس خانقاه او طرفداران بیشتری پیدا کرد و میرزا تقی اعتماد الدوله را هم تحت تأثیر قرار داد. سپس علمای قزوین با ادعای کفر با او به مباحثه پرداختند که توانست از عهده سؤال‌های ایشان بر آید و ایشان از او دست برداشتند و رهایش کردند. پس از مدتی و با افزایش طرفدارانش گاهی ادعای نیابت امام غائب را نمود و گاهی هم خودش را مهدی موعود می‌خواند. البته عقاید و افکار خود را در خفا نگاه می‌داشت و به صراحت اظهار نمی‌نمود. نقشه درویش رضا این بود که با مریدان ابتدا قزوین را به تصرف درآورد و با برانگیخته شدن بقیه مردم، مناطق دیگر را هم تصرف کند. از نظر فکری، آموزه‌هایی از اعتقادات اهل حق، مشعشعیان، موعودگرایی، نقطویان و قلندران در اصول فکری هواداران درویش رضا قابل تشخیص است.[۱۳۰] قبلاً در زمان شاه عباس هم درویش خسرو نقطوی دارای هواداران بسیاری شده بود که شاه او را اعدام کرد و تمایلی که درویش رضا به تصاحب تخت پادشاهی صفوی داشت، از نوع همان گرایش‌های دراویش نقطوی است. اعتقاد به تناسخ در مریدان درویش رضا، باعث پیوند شورش فعلی با نقطویانی بود که در دوره شاه عباس سرکوب شده بودند. حتی در ۱۰۴۹ ه‍.ق پس از سرکوب درویش رضا، شاطری را که ظاهرش شبیه او بود به عنوان پیشوا برگزیدند و دوباره شورش کردند که شاه صفی این شورش را هم با اعدام شاطر سرکوب کرد. فشارهای مالیاتی، باعث می‌شد که نظر دراویش نقطوی که بر نوعی اشتراک در مالکیت، برای روستاییان جذاب باشد. طرح دعوی نیابت یا مهدویت از طرف درویش رضا، بیش از آنکه نمایانگر عقیده شیعه امامی او باشد، اقدامی بوده ضد علمای شیعه که انکار مرجعیت علما و طرح نیابت عامه امام از سوی ایشان بوده‌است. در ۱۶ ذیحجه ۱۰۴۱ ه‍.ق درویش رضا همراه با تعداد زیادی از مریدان خود از خانقاه کافورآباد با سلاح بیرون آمد و به تصرف قزوین حرکت نمود. این تعداد زیاد، ابتدا به در خانه داروغه شهر رفتند و خواستند که با شورشیان همراه شود وگرنه تنبیه خواهد شد. داروغه نه به جنگ شورشیان آمد و نه با آنان همراه شد. درویش رضا پایگاه خود را در آستانه شاهزاده حسین قزوین قرار داد و پیروانش ادعا کردند که قصد زنده کردن یکی از سادات درگذشته قزوین، به نام میر فغفور را دارد. این خبر در قالب آوازه ظهور و خروج صاحب الزمان و خبر احیای اموات در شهر پیچید و موجب هیجان شدید مردم شهر شد. نتیجه هجوم نیروهای نظامی به آرامگاه میر فغفور و آتش زدن مقبره شد که باعث مرگ او گشت.[۱۳۱]

شورش داود خان در قراباغ[ویرایش]

تصویر داوود خان، طراحی شده توسط مبلغ مذهبی مسیحی

داود خان از سال ۱۰۳۸ هجری که شاه صفی بر تخت نشست تا سال ۱۰۴۱ که در لشکرکشی به بغداد مشارکت کرد، به دیدار شاه صفی نرفته‌بود. او در یکی از ضیافت‌ها در حاشیهٔ این لشکرکشی، با لحنی تمسخرآمیز از خسرو میرزا (معروف به رستمقوللرآقاسی جدید انتقاد کرد و شاه به جانبداری از خسرومیرزا او را از مجلس اخراج کرد.[۱۳۲] داود خان در هنگام بازگشت از بغداد، بدون اجازه از شاه، راهی قره‌باغ شد و هنگامی که شاه، تمام خان‌ها و حاکمان شهرها را به قزوین فراخواند، یکی از زنان عقدی و پسر خود را نزد شاه فرستاد و به دستور مستقیم او برای آمدن خودش تمکین نکرد (به جز او، علیمردان خان، حاکم قندهار نیز از فرمان شاه تمکین نکرده بود که او نیز بعداً شورش کرد). داود خان در گنجه مجلسی ترتیب داد و با شرح دادن اعمال جنون‌آمیز و ظالمانه شاه برای بزرگان آن شهر، تمایل خود را برای قرار گرفتن تحت حمایت عثمانی اعلام کرد. در این مجلس پانزده نفر از بزرگان گنجه با او مخالفت کردند که در همان‌جا کشته شدند.[۱۳۳]

داوودخان تصمیم گرفت با همراهی تهمورث خان جمعی از بزرگان بانفوذ ایل قاجار را که ضد او به شاه صفی شکایت کرده‌بودند، از میان بردارد. برای اجرای این تصمیم، آن‌ها را به شکار (یا به نقلی برای شرکت در عروسی) دعوت کرد و طبق برنامه قبلی، تهمورث خان به همراه جمعی از سربازان گنجه‌ای به آن‌ها حمله کرد و آن‌ها را به قتل رساند. این دو، سپس به گنجه و قراباغ و بردع و ارسبار یورش بردند و غنائم خود را به گرجستان منتقل کردند. در مقابل، شاه صفی نیز داوودخان و تهمورث خان را از سمت خود عزل و محمدقلی خان زیاداوغلی قاجار و خسرو میرزا از خاندان باگراتیون را به جای آن‌ها منصوب کرد.[۱۳۴] بنا به گزارش منابع گرجی، در این یورش که در سال ۱۰۴۲ هجری (۱۶۳۳ میلادی) رخ داد، ۷۰۰ نفر از ایل قاجار کشته شدند و علاوه بر داودخان و تهمورس خان، الکساندر حکمران ناحیه ادیشی در گرجستان غربی، حکمرانان مسقطه و کارتلی و اسقف ارامنه نیز مشارکت داشتند.[۱۳۵]

پس از این واقعه، داود خان طی نامه‌هایی، حاکمان مناطق اطراف از جمله شیروان، چخورسعد و آخسقه[یادداشت ۴] را به شورش فراخواند. در این نامه‌ها که بعداً به دست دربار نیز رسید، ادعا شده بود که امامقلی خان، برادر بزرگتر داود خان نیز با شورش همراه است و صفی قلی میرزا، فرزند شاه عباس را تحت حمایت دارد. در این نامه‌ها ادعا شده بود که امامقلی خان به زودی به پشتوانهٔ سپاه سی هزار نفرهٔ خود، به نام شاهزاده سکه ضرب خواهد کرد و خطبه خواهد خواند. به نظر می‌رسد که مطرح کردن امامقلی در این قضیه، ترفندی بوده‌است که داوودخان برای تحریک طهمورث و گرجیان و دیگر حکام به طرفداری از خود و آشفته کردن اوضاع ضد شاه صفی بکار گرفته بوده‌است. رقبای امامقلی از جمله ملکه مادر دلارام خانم و صدراعظم ابوطالب خان هم به این شک کمک می‌کرده‌اند.[۱۳۶]

شاه صفی، لشکر بزرگی به فرماندهی رستم خان سپهسالار به مقابله با شورشیان اعزام نمود که شورشیان با شکست مواجه شدند. داوودخان و طهمورث به باش آچوق[یادداشت ۵] فرار کردند و داوودخان سپس مدتی در شهر گوری در مرکز گرجستان بسر برد و سرانجام به عثمانی رفت. رستم خان در گرجستان حکومت قوی ای بر پا کرد و امرای نواحی دیگر گرجستان نظیر ایمرتی، مینگیرلا[یادداشت ۶] و گوری که تحت حمایت عثمانی بودند، از او حساب می‌بردند و رستم خان دو دژ مستحکم در کاخت و کارتیل بنا نمود و حتی به ناحیه وان در عثمانی لشکرکشی کرد و کردان تابع عثمانی در آن ناحیه را سرکوب نمود.[۱۳۷]

قتل امام قلی خان[ویرایش]

پس از شروع شورش داودخان، برادر امامقلی، در قراباغ، داودخان چنین وانمود کرد که برادرش با او همنواست و ادعا نمود که " من حسب الصلاح برادر به این امور اقدام کرده‌ام ". وی سعی کرد شورش خود را در ضدیت با صفویه مطرح نکند بلکه آن را حرکتی در حمایت از شاهزاده‌ای اعلام نمود که از فرزندان شاه عباس است. شاه عباس، بنا به محبتی که به امامقلی داشت، یکی از زنان حرم خویش را به او بخشیده بود که گویا در هنگام خروج از حرم سه‌ماهه آبستن بوده و پس از شش ماه پسری به دنیا آورده بود که صفی قلی خان نام داشت و از جانب امامقلی حاکم لار شد.[۱۳۸] این جوان بی میل به تصرف تاج و تخت نبود و فتحعلی بیک و علیقلی بیک برادرانش (فرزندان خان فارس، امامقلی) را هم با خود همداستان نموده بود، که پدر ایشان با پیشنهاد شورش علیه پادشاه موافقت نمی‌کرد. داود خان علاوه بر طرح مسئله صفی قلی، برای همراه کردن حکام دیگر، نامه‌هایی به ایشان می‌فرستاد که در آن ادعا می‌کرد برادرش بزودی با سی هزار سپاه سکه به نام شاهزاده ضرب خواهد نمود و خطبه به نام او خواهد خواند. در پاسخ به این تحریکها، شاه صفی امامقلی را به حضور فراخواند. امامقلی در پاسخ فرزندانش که او را به تمرد فرا می‌خواندند گفت که به ولی نعمت خود خیانت نمی‌کند. از طرف دیگر در دربار هم، مادر شاه و صدر اعظم ابوطالب خان هم ضد امامقلی بدگویی می‌کردند. رستم خان سپهسالار که نماینده خاندان باگراتیون گرجی بود، با نمایندگان خاندان اوندیلادزه (یعنی الله‌وردی خان، امام قلی خان و داود خان) رقابت و دشمنی داشت، اما چون سیاستمدار عاقل و با احتیاطی بود، به صورت علنی ضد امامقلی، سردار معروف ایران و حاکم فارس، اقدامی نمی‌کرد و به صورت پنهانی و تحت عنوان مبارزه با طهمورث و داودخان (که با هم متحد شده بودند)، با امامقلی مخالفت می‌کرد. سرانجام، شاه امامقلی را به دربار فراخواند که در ابتدا آمدن پرتقالی‌ها را به هرمز بهانه کرد، اما با دستورهای بعدی پادشاه ناچار شد که اول پسران خود را اعزام کند و سپس خودش رهسپار دربار شود[۱۳۹] که بدنبال آن، امامقلی خان به دستور شاه در قزوین به قتل رسید. کسانی که مأمور قتل امام قلی خان شدند، کلبعلی بیک ایشیک آقاسی، داوودبیگ و علیقلی بیگ گرجی، برادر رستم خان سپهسالار بودند که هردو نفر آخر داماد امام قلی خان و از عناصر بانفوذ در دربار شاه صفی به‌شمار می‌رفتند.[۱۴۰][۱۴۱]

شورش طهمورث کاختی در گرجستان[ویرایش]

برخلاف کشمکش‌های دوران شاه عباس بزرگ، در زمان خسرو میرزا،[یادداشت ۷] والی مسلمان گرجستان شرقی، این ناحیه نسبتاً آرام بود. شاه صفی بخاطر کمک خسرومیرزا در زمان بر تخت نشستنش، او را ملقب به رستم خان نمود و در ۱۶۳۲ میلادی، او را والی خودمختار کارتلی[یادداشت ۸] در گرجستان نمود. اما ناحیه کاختی گرجستان که مرکز مقاومت خاموش ضد صفویان بود، تحت حکمرانی مستقیم دولت مرکزی اداره می‌شد. در این دوره، کاختی ناآرام و ناآباد بود و اشراف و عوام بر گرد شاه فراری، طهمورث، گرد آمدند تا شاید بتوانند از زیر سلطه مسلمانان (ایرانیان) بیرون آیند. طهمورث از عثمانی‌ها و روس‌ها برای شورش کمک خواست و در ۱۶۳۳ م با رستم خان کارتلی وارد جنگ شد. طهمورث نتوانست بر رستم خان چیره شود و در۱۶۳۴ م شکست خورد. در ۱۶۳۸ م با وساطت رستم خان، شاه صفی طهمورث را بخشید و دوباره حاکم کاختی شد. در ۱۶۳۹ دوباره یاغی گشت و قسم وفاداری به میخائیل رومانف خورد، اما روس‌ها هیچ اقدامی به نفع او انجام ندادند. در ۱۶۴۱م، طهمورث از توطئه یک شورش علیه رستم پشتیبانی نمود که در ۱۶۴۸م شکست خورد و رستم خان به کمک سپاه صفوی در ناحیه مقرو[یادداشت ۹] طهمورث را شکست داد و طهمورث به غرب گرجستان فرار نمود.[۱۴۲]

شورش گرجستان
ناحیه کارتلی 
ناحیه کاختی 

سومین حمله ازبکان[ویرایش]

به دستور شاه صفی، امیرخان در رجب ۱۰۴۳ ه‍.ق (۱۶۳۴ میلادی) برای دفع حمله‌ی[۱۴۳] ازبکان به سرداری نیروه‌های خراسان گماشته و به آن ایالت اعزام شد. امیرخان در این ایام توانست مانع از نفوذ ازبکان به خراسان شود.[۱۴۴] بعد از پیروزی امیرخان نامه‌ای مبنی بر گزارش اوضاع و عقب‌نشینی ازبکان برای شاه صفی ارسال کرد که به پاس آن مفتخر به دریافت خلعت‌های فاخر با ارقام مطاعه شد.[۱۴۵][۱۴۶]

در همان سال بار دیگر ازبکان به فرماندهی عبدالعزیزخان فرزند ندر محمدخان به خراسان حمله کردند.[۱۴۷] در سال ۱۶۳۴میلادی، عبدالعزیز چهاربار به خراسان حمله کرد که در بعضی تقریباً موفق بود و در بعضی نتیجه‌ای نگرفت. در یکی از این یورش‌ها در سال ۱۰۴۴ ه‍.ق، بیست هزار سپاهی ازبک به قصد مشهد و سبزوار حرکت کردند؛ اما چون سردار خراسان، امیرخان قورچی‌باشی به موقع خبردار شد، طی نبردی توانست شکست سختی به ازبکان وارد کند و آنان با سه هزار کشته و تعداد زیادی اسیر عقب‌نشینی کردند.[۱۴۸] در این درگیری عبدالعزیزخان فرار کرد و خزاین او به دست نیروه‌های صفوی افتاد. وقتی خبر این پیروزی به شاه صفی رسید، شادمان شد و برای قرچی‌باشی، امرا، مین‌باشیان و یوزباشیانی که در آن نبرد حضور داشتند، خلعت‌های فاخر و انعام فرستاد. بخشی از غنایم این جنگ شامل سر و زنده‌ای که امیرخان در جنگ بدست آورده بود همراه با کتاب‌خانه و اسباب عبدالعزیزخان به نظر شاه صفی رسید و اسباب او را به رستم محمدخان،[یادداشت ۱۰] فرزند ولی محمدخان ازبک، والی ترکستان، انعام دادند.[۱۴۹][۱۵۰]

در سال ۱۰۴۶ ق. عبدالعزیزخان پس از ناکامی در یورش پیشین، چون دریافت که امیرخان‌قورچی‌باشی از خراسان رفته، پیش از رسیدن سیاوش بیگ قوللرآقاسی، با بیش از سی هزار سپاهی وارد خراسان شد.[۱۵۱] امرای خراسان، پیش از حمله، مردم و اموال و گله‌های خود را به دژهای مستحکم و دوردستها انتقال داده بودند و عبدالعزیزخان پس از هشت روز ماندن در جام، نیروهای خود را به قصد غارت به مشهد و نواحی مختلف خراسان فرستاد.[۱۵۲] نزدیک ناحیه سنگ بست از توابع مشهد، محمدسلطان چگنی، حاکم سبزوار و یوسف سلطان غلام خاصه، حاکم درون و چمشگزک، ازبکان را شکست داده و فرماندهان ازبک این گروه را اسیر کردند.[۱۵۲] بین عثمانی‌ها و ازبکان در حمله به ایران، نامه نگاریهایی بوده، اما معلوم نیست که تا چه حد حمایت واقعی از سوی عثمانی‌ها در حمله ازبک‌ها وجود داشته‌است.[۱۵۳]

دومین جنگ ایران و عثمانی[ویرایش]

مسیر لشگرکشی مراد چهارم در سال ۱۶۳۵ میلادی

در سال ۱۰۴۳ ه‍.ق بار دیگر بین ایران و عثمانی جنگ درگرفت و سلطان مراد چهارم خود نیز عازم حرکت به طرف ایران بود لیکن به علت اختلالاتی که در شام روی کرد برگشت و شاه صفی نیز با سرداران خود در حدود کردستان جلوی ترک‌ها را گرفت.[۱۵۴] سلطان مراد نیت خود در لشکرکشی به ایران را در ۹ شوال/ ۱۸ مارس ۱۰۴۴ ه‍.ق / ۱۶۳۵ میلادی، طی حمله به ایروان عملی کرد.[۱۵۵][۱۵۶] کثرت ینی چری‌ها چنان بود که می‌توان گفت در هیچ تاریخی و در هیچ لشکرکشی چنان سپاه گسترده‌ای دیده نشده بود.[۱۵۷] حتی اشاره به هشتصد هزار نفر شده‌است که صرف نظر از نادرستی عدد نشان دهنده بزرگ بودن این سپاه است.[۱۵۸] در ابتدای این سال به ارزنةالروم آمد و پس از تهیهٔ کار خود به آذربایجان حمله برد و در ۱۱ صفر ۱۰۴۵ ه‍.ق ایروان را محاصره نمود. طی ۱۱ روز محاصره اکثر خانه‌های قلعه ایروان بر اثر توپ‌های سنگین عثمانی ویران شد و با وجود دفاع جانانه ایرانیان، در سه نقطه سنگر محاصره شدگان از هم پاشید.[۱۵۹] با این وجود، ایرانیان باز دو روز دیگر هم پایداری نمودند تا سرانجام طهماسب قلی‌خان قاجار فرزند امیر گونه‌خان،[یادداشت ۱۱] حاکم ایروان تسلیم شد و سلطان مراد به عنوان پاداش او را والی حلب کرد و نام او را از طهماسب‌قلی تبدیل به یوسف نمود(به ترکی استانبولی: Emirgüneoğlu Yusuf Paşa)و از شیعه به سنی تبدیل مذهب داد.[۱۶۰] البته به زودی چونکه علیه او شکایت شده بود او را از این منصب برکنار نمود.[۱۶۱] این پیروزی برای دولت عثمانی چنان اهمیتی داشت که سلطان مراد دستور داد هفت شبانه روز در استانبول جشن و چراغانی برپا کنند.[۱۶۲]

پس از سقوط قلعهٔ ایروان، برای تصرف شهر تبریز از رود ارس گذشت و آبادی‌های سر راه را ویران ساخت. سلطان مراد در ۲۸ ربیع‌الاول ۱۰۴۵ق/۱ سپتامبر ۱۶۳۵م وارد تبریز شد شاه صفی که در ناحیه بُزکش (میان سراب و میانه) در ییلاق بود، با شنیدن این خبر، فرمان داد که ساکنان تبریز به نواحی دوردست فرستاده شوند و بار دیگر سیاست زمین سوخته را در پیش گرفت.[۱۶۳] مراد پس از ورود به تبریز، به مسجد حسن پادشاه رفت و دستور داد که شهر را کاملاً ویران نمایند. بقایای شنب غازان نیز با خاک یکسان شد و به دستور او ساختمان‌ها را به آتش کشیدند و تبریز به دریایی از آتش بدل شد؛ در این محله غنایم بی‌شماری به‌دست نیروهای سلطان عثمانی افتاد. سلطان مراد به سبب خرابی شهر و فقدان آذوقه بیش از ۳ روز در تبریز دوام نیاورد و مجبور به بازگشت شد. کاتب چلبی که در ۱۰۴۵ ه‍.ق / ۱۶۳۵ میلادی شاهد این ویرانگری‌ها بوده، جزئیات ماجرا را شرح داده‌است.[۱۶۴]

هفت ماه و نیم بعد از ویران شدن تبریز، شاه‌صفی که تا این تاریخ از خود حرکتی نشان نداده بود، پس از مراجعت سلطان مراد،[۱۶۵] با جنگی سخت ایروان را بازپس گرفت. سپاهیان عثمانی در دفاع از قلعه شجاعت و پافشاری زیادی از خود نشان دادند اما پس از کشته شدن مرتضی‌پاشا، فرمانده دژ و فروریختن آخرین دیورا دفاعی در روز ۲۵ شوال ۱۰۴۵ ه‍.ق باقی‌مانده سپاه عثمانی تسلیم شد. شاه‌صفی بعداً فرماندهان و سپاهیان عثمانی اسیر شده را آزاد نمود.[۱۶۶]

خیانت علیمردان خان زیک[ویرایش]

علیمردان خان، فرزند گنجعلی خان، از سرداران مشهور شاه عباس بزرگ بود. پس از فوت عجیب گنجعلی خان، که او هنگامی که در قندهار شب بر پشت بام خفته بود از بام افتاده وفات یافت،[۱۶۷] علیمردان خان که پسر بزرگ و جانشین پدر محسوب می‌شد نخست پیکر پدر را از قندهار به مشهد برد و در آستانه حرم امام رضا، پایین پا، به وصیت پدر به خاک سپردو سپس لقب بابایی و حکومت کرمان را از شاه عباس دریافت نمود و به بابای ثانی معروف گردید. شاه عباس از جهت احترام، همیشه، گنجعلی خان را بابا خطاب می‌کرد. علیمردان خان خواهری داشته که همسر میرزا طالب خان اردوبادی پسر حاتم‌بیگ اردوبادی[۱۶۸] بوده‌است. این شخص ده سال وزارت شاه عباس را داشته و در ۱۰۳۰ ه‍.ق معزول شده. سپس در زمان شاه صفی به سال ۱۰۴۱ ه‍.ق مجدداً به وزارت برگزیده و دو سال بعد۱۰۴۳ ه‍.ق بدستور شاه صفی به قتل رسیده‌است. ظاهراً در همین روزها، شاه صفی به برادرزن طالب خان یعنی علیمردان خان ظنین گشته و احتمال دارد که علیمردان خان خیال توطئه‌ای را در سر می‌پرورانده‌است. به روایت فارسنامه ناصری علت این نارضایتی علیمردان خان، دخالت اعتماد الدوله میرزا تقی مازندرانی (سارو تقی) بوده.[۱۶۹] علیمردان خان با مخالفت شیرخان افغان روبرو شد و کار به جنگ رسید، شیرخان حاکم فوشنج منهزم شد و گریخت، ولی علیمردان خان هم زخمی شد و پس از بهبودی، از طرف شاه صفی او را برای شرفیابی دعوت کردند، اما علیمردان خان که متوجه کینه جویی‌های شاه صفی شده بود و علاوه بر آن سال‌ها بود که مالیات قندهار و کرمان را نفرستاده بود، از محاسبه معامله چند ساله قندهار و طمع اعتماد الدوله (سارو تقی) اندیشه کرده، از دولت صفویه روی گردانیده در سال ۱۰۴۷ ه‍.ق / ۱۶۳۸ م، قندهار را به تصرف گماشتگان پادشاه هند داد و خود به هندوستان رفت.[۱۷۰]شاه جهان، امپراتور هند، در مقابل این عمل علیمردان خان، او را فرماندار کشمیر، کابل و لاهور نمود و سپس به عنوان امیر الامرای خود برگزید.[۱۷۱]

علیمردان خان، تسلیم قندهار
علیمردان خان، فرزند گنجعلیخان، سردار معروف ایرانی که قندهار را بدون نبرد به هندیان تسلیم کرد 
مینیاتور هندی که نشان می‌دهد علیمردان خان به دربار شاه جهان وارد می‌شود 
مینیاتور هندی، دوره شاه جهان، تسلیم پادگان ایرانی قندهار، سال ۱۶۳۸میلادی 

سومین جنگ ایران با عثمانی[ویرایش]

در سال ۱۰۴۷ ه‍.ق / دسامبر ۱۶۳۸ میلادی بار دیگر سلطان مراد به ایران لشکر کشید.[۱۷۲] فاصله هوایی بین استانبول و بغداد حدود ۱۶۰۰ کیلومتر (۹۹۰ مایل) است. براساس نظر جوزف فون هامر تاریخ‌دان اتریشی، ارتش عثمانی این راه را ۱۹۷ روزه با ۱۱۰ ایستگاه، پیمود.[۱۷۳] سلطان مراد این بار به یاری طیار محمد پاشا، صدراعظم خود، بغداد را به محاصره گرفت.[۱۷۴]

محاصره ۱۵ نوامبر ۱۶۳۸ آغاز شد. صفویان پادگان شهر را حدود ۴ تا ۵ برابر افزایش داده بودند. بغداد چهار دروازه اصلی داشت؛ دروازه شمالی اعظمیه یا امام‌اعظم (ابوحنفیه)، دروازه جنوبی قَره‌نلیق (دوازه تیره‌رنگ)، و بقیه آق (سفید) و کورپو (پُل) نام داشتند.[۱۷۵] ناظر عثمانی ضیاءالدین ابراهیم نوری که خود استحکامات شهر را دیده، آن را این‌گونه توصیف کرده:

بکتاش خان، فرمانده صفوی، استحکامات را به‌صورت گسترده بازسازی نموده بود. دو پاشا مقابل دو دروازه اول قرار گرفتند اما وزیر اعظم، طیار محمد پاشا دریافت که این دو دروازه، به‌خوبی مستحکم شده‌اند؛ بنابراین تصمیم گرفت به دروازه سوم (سپید) که استحکاماتش ضعیف‌تر می‌نمود، حمله برد. در محاصره، صفویان دست به انجام حمله‌هایی می‌زدند که ۶۰۰۰ تن در آن شرکت داشت. این عده، به شهر عقب‌نشینی می‌کردند و یک دسته ۶۰۰۰ نفری تازه‌نفس، دوباره حمله می‌نمود. این شکل از حمله تلفات عثمانی‌ها را بسیار بالا برد. محاصره (۴۰[۱۷۸][۱۷۹] یا ۵۰ روز[۱۸۰]) به درازا کشید تا اینکه سلطان مراد بی‌تاب، وزیر اعظم را برانگیخت تا حمله‌ای همه‌جانبه ترتیب دهد. حمله با موفقیت همراه بود و شهر، در ۲۵ دسامبر ۱۶۳۸ (در صدوشانزدهمین سالگرد فتح رودس به دست سلیمان یکم) فتح شد. با این‌همه، وزیر اعظم طیار محمد پاشا؛ طی درگیری نهایی به ضرب گلوله کشته شد.[۱۸۱][۱۸۲] پس از فتح شهر، بیشتر ساکنین قتل‌عام شدند.[۱۸۳]

شاه صفی که تازه از اصفهان راه افتاده بود که به کمک بغداد برود، در همدان از تسلیم شدن آن خبردار شد.[۱۸۴] او در رأس یک سپاه دوازده هزار نفری در قصر شیرین ظاهر شد و چون امکان مقابله نداشت و بیم آن می‌رفت که جنگ به درون ایران کشیده شود، به ناچار تقاضای صلح نمود.[۱۸۵]

عهدنامه زهاب یا قصر شیرین

ساروخان تالش مأموریت یافت که به نمایندگی از سوی دولت صفوی، عهدنامه صلح را منعقد کرده و به شناسایی سرحد دو کشور بپردازد. او روز ۱۱ محرم وارد استانبول شده و مورد استقبال رسمی سلطان عثمانی قرار گرفت. عهدنامه صلح در روز پنج‌شنبه ۱۴ محرم ۱۰۴۸ برابر با ۲۷ مه ۱۶۳۹ میلادی بین ساروخان و کمانکش مصطفی پاشا صدراعظم عثمانی به امضا رسید.[۱۸۶] با انعقاد معاهدهٔ «قصرشیرین» یا «ذهاب»، جنگ‌های طولانی میان ایران و عثمانی خاتمه یافت و دوران صلح تا برافتادن صفویان ادامه یافت. بنابر مفاد این عهدنامه، مرز میان دو دولت تعیین شد که امروزه نیز با اندک تغییری برقرار است. برطبق مفاد این قرارداد، آذربایجان و ارمنستان به ایران واگذار شد و بغداد نیز به عثمانی تعلق گرفت و به‌این ترتیب، شهر تبریز به‌مدت نزدیک به ۹۰ سال از تعرض عثمانیان مصون ماند.[۱۸۷] شرایط دیگر قرارداد این بود که دولت و ملت ایران از سب و لعن خلفای سه‌گانه و سب طعنهٔ عایشه خودداری کنند.[۱۸۸] این صلح که قرار آن در ذهاب گذاشته شد، چون بیشتر به نفع عثمانی بود، سال‌ها دوام پیدا کرد.[۱۸۹] فتح بغداد و پیوستن آن به امپراطوری عثمانی، به اندازه‌ای برای عثمانیان مهم بود که یه دستور سلطان مراد خان؛ در کاخ توپ‌قاپی بنای یادبودی به نام کوشک بغداد، به یاد پیروزی سال ۱۶۳۸ میلادی بر ایرانیان بر پا نمودند.[۱۹۰] معاهده زهاب از زمان بسته شدن تا حدود هشتاد سال، (تا زمان نادر شاه و کریم خان زند)، مورد استناد و پذیرش ایران و عثمانی بوده‌است. معاهده زهاب نه در آرشیوهای ایران موجود است و نه در عثمانی. هر کدام از منابع نیز به‌طور جداگانه و با تفاوت‌های بسیار آن را نقل کرده‌اند.[۱۹۱]

تلاش برای گرفتن بغداد، برایم شیرین تر از فتح بغداد است[۱۹۲]

مرگ و آرامگاه[ویرایش]

درگذشت[ویرایش]

در نوروز، روز پنجشنبه ۱۲ ذی‌الحجه ۱۰۵۱ ه‍.ق به دستور شاه صفی تدارک سفر به خراسان را آماده نمودند. شاه، در ۶ محرم ۱۰۵۱ ه‍.ق ابتدا وارد باغ قوشخانهٔ اصفهان شدند و از آنجا از راه نطنز در تاریخ ۲۱ محرم وارد کاشان گردیدند. پس از چند روزی دوباره عارضه‌های بیماری بر شاه صفی پدیدار شده و روز به روز به تب وی افزوده شد تا آنکه در تاریخ ۱۲ صفر ۱۰۵۲ ه‍.ق در کاشان درگذشت و جسد او به قم، حرم فاطمه معصومه منتقل شده در رواق جنوبی حرم مدفون گردید.[۱۹۳] در مرثیه صائب تبریزی برای شاه صفی[۱۹۴] سروده شده:

در محرم کرد عزم قندهار و در صفر کرد در کاشان سفر از عالم آن کوه وقار
«ظل حق» چون بود سال شاهیش، سال رحیل گشت «آه از ظل حق» تاریخ آن عالی‌تبار

افراط در شرابخواری و مصرف تریاک در مرگ زودهنگام شاه صفی مؤثر بوده‌است.

آرامگاه[ویرایش]

نمایی از آرامگاه شاه صفی در کتاب شاردن.
صندوق خاتم‌کاری مقبره شاه صفی. در خاتم‌کاری این اثر از طلا و عاج استفاده شده‌است. حواشی اثر در داخل مربع کوچک با کلمات؛ الله محمد علی به خط کوفی‌بنایی تزئین یافته‌است. حواشی سطوح جانبی به عرض حدود ۷/۲ سانتیمتر سوره مبارکهٔ یس به خط ثلث با رقم محمدرضا امامی اصفهانی حکاکی شده‌است. این صندوق، در موزه آستانه مقدسه قم نگهداری می‌شود.

سابقاً روی قبر صندوق بزرگی بود، ولی اکنون در رواق زنانه واقع شده[۱۹۵] مقبره شاه صفی از بناهای شاه عباس دوم است.[۱۹۶] نخستین پادشاهی که از خاندان صفوی در قم به خاک سپرده شد شاه صفی بود و پس از او سه پادشاه دیگر صفوی و نیز دو پادشاه قاجار در آن مکان دفن گردیدند. قبر با سطح رواق مساوی است و صندوق قبر که در آن ظریف کاری‌هایی شده در موزه آستانه می‌باشد. این مقبره ۸٫۷۰ متر طول، ۵٫۷۰ متر عرض و ۱٫۸۰ متر ارتفاع داشته‌است. ساخت آن از سنگ مرمر و در بالای آن کتیبه‌ای بوده بخط ثلث آقا محمد رضای امامی[۱۹۷] بر روی کاشی معرق زمینه لاجوردی که دنباله کتیبه بحرم مطهر منتهی و جزء کتیبهٔ حرم می‌گشته‌است.[۱۹۸] تزیینات سقف و بدنه آن تا اوایل قرن حاضر بر پایه‌های بنا برجای مانده بود که هم‌اکنون از میان رفته‌است. در حال حاضر از مقبره شاه صفی جز صندوق خاتم مدفن که در درون آستانه نگاه داری می‌شود هیچ اثری باقی نمانده‌است. این صندوق اثری بسیار نفیس از هنر خاتم کاری و منبت کاری دوره صفوی است که برگرداگرد هر یک از چهار بدنه آن آیاتی از سوره «یس» تا پایان آورده شده‌است. شایعه حفر چندین گور برای شاه صفی، همانند پادشاهان دیگر صفوی رواج داشته‌است. واله اصفهانی در کتاب خلدبرین پس از بیان در گذشت وی در عمارت دولت‌خانه کاشان می‌نویسد:

با این حال ولی قلی‌خان شاملو، مؤلف کتاب قصص خاقانی[۲۰۰] می‌نویسد:

و نیز شاردن فرانسوی پس از شرح و وصف مفصلی که از تزیینات و تشریفات شاهانه آرامگاه شاه صفی و شاه عباس دوم در قم می‌دهد اثاثه زرین و اسباب گرانبهای آن را می‌شمارد تا جاییکه می‌گوید قریب به هشتاد درصد از بودجه کل عواید آستانه قم به مصرف این دو آرامگاه می‌رسد باز هم می‌گوید:

مسائل تمدنی در دوره سلطنت شاه صفی[ویرایش]

حرم و زنان شاه[ویرایش]

شاه صفی به تجویز پزشکان به شراب پناه آورد، اما بر اثر افراط در نوشیدن شراب همواره از حالت طبیعی خارج می‌شد و در این حالت دست به اعمال قساوت‌آمیز و وحشیانه‌ای می‌زد. زنان حرمسرا در این دوره یکی از مهیب‌ترین و بی‌روح‌ترین دوران خود را در حرمسرا سپری کردند زیرا در این دوره دیگر از سرگرمی‌ها و مسافرت‌ها خبری نبود و در حرمسرا با نظام خبر چینی و جاسوسی شدید مواجه شدند، لذا به تدریج فضای رعب و وحشت بر حرمسرا حاکم شد. تا به آن حد که اهل حرم برای آن که در معرض تهمت و افترا قرار نگیرند و بهانه‌ای به دست خبر چینان ندهند، ترجیح دادند که به اتاق‌های خود پناه ببرند و از معاشرت با یکدیگر اجتناب ورزند. ایجاد این محدودیت‌ها در حرمسرا نشانه بدبینی شاه بود، که حتی این سوءظن در مورد بستگانش وجود داشت. از طرفی این محدودیت‌ها نشان دهنده بی‌توجهی شاه صفی نسبت به زنانش بود. حتی رفتار او با زنان خاندان سلطنتی و بستگانش نیز خوشایند نبود.[۲۰۳]

وقتی شاه صفی برای بردن زنانش به صحرا دستور قرق را صادر می‌کند، هیچ چیز[۲۰۴] سخت‌تر و ناراحت‌کننده‌تر از آن نیست که کسانی که در نزدیکی محل‌هایی دیده شوند که زنان شاه باید از آن‌جا بگذرند. زیرا در این زمان به حکم فرمانی که صادر می‌شود، همه مردان باید از روستاهایی که در فاصلهٔ یک یا دو فرسخی راه واقع است خارج شوند و جز زنان نمی‌توانند در آن‌جاها بمانند. وقتی شاه صفی در خود اصفهان دستور قرُق می‌دهد، هرقدر که هوا بد باشد باز مردان باید خانه‌هایشان را ترک کنند و اگر در محله‌ای دور از اصفهان، دوستی نداشته باشند که به خانه‌اش بروند، مطمئن‌ترین کار برای آن‌ها پناه آوردن به کوهستان بوده‌است.[۲۰۵]

شراب، تنباکو و تریاک[ویرایش]

تصویر سفرنامه شاردن از مصرف تنباکو در زمان صفویه

آزاد نمودن کشیدن تنباکو و تریاک اما خراب کردن بنای میخانه‌ها و ممنوعیت نوشیدن شراب، از اولین دستورهایی بود که شاه صفی صادر نمود. استفاده از تنباکو بیشتر در بین ایرانیان فارس‌زبان رواج داشته باشد و شرب شراب بیشتر در بین قزلباشان ترک‌زبان. ازاین‌رو نویسندگانی که به قزلباشان گرایش داشتند، سعی در بزرگ کردن پیامد استفاده از تنباکو و تریاک داشتند در حالی که نویسندگان فارسی‌زبان تأثیرات شرب شراب را بزرگ می‌نمودند.[۲۰۶] البته خود شاه صفی هم شراب فراوان می‌نوشیده‌است و هم تریاک را از سنین پایین استفاده می‌کرده‌است.[۲۰۷]

استرآبادی که شنیده بود شاه معتاد به شراب است و به دلیل پوشاک ناپاکش از نماز خواندن دست بازداشته، با نوشتن رسالة فی طهارة الخمر حکم به پاکی شراب داد. در همان دوره، استرآبادی به دلیل چنین فتوایی مورد بدگویی گروهی قرار گرفت، استرآبادی در پاسخ گفت؛ که قصدش از آنچه دربارهٔ طهارت شراب نوشته، جز اجابت درخواست برادی مؤمن و ترغیب او به نماز خواندن نبوده‌است تا شاید خداوند این وسیله‌ای بسازد که نماز خواندن او به ترک منهیات منجر شود.[۲۰۸]

نصرالله فلسفی گفته‌است که شاه عباس دستور داده بود که همه روزه یک نخود تریاک به سام میرزا (شاه صفی بعدی) بدهند تا خمار و سست باشد و در نتیجه نتواند بزرگان دربار و سپاه را به خود علاقه‌مند سازد.[۲۰۹] هرچند شاه صفی در نخستین سال جلوس خود، کشیدن تنباکو را روا دانست اما در سال ۱۰۴۰ کشیدن آن را قدغن کرد.[۲۱۰]

توسعه و ساخت بناها[ویرایش]

نگاره‌ای از ساختمان دیوان (شخصی)، یا سالن مخاطبان خصوصی شاه صفی.
نقاشی با آبرنگ و گواش طلا بر روی کاغذ.
این ساختمان در پایتخت شاهنشاهی صفویان، اصفهان واقع بوده و شاه صفی در آن به دیوان، مسائل عمومی و دیدارهای خصوصی می‌پرداخته، این بنا دیگر وجود ندارد، زیرا سال‌ها قبل رو به نابودی رفته‌است.

مسجد آقا نور از بناهایی است که در دوره پادشاهی شاه عباس بزرگ ساخته شده و در اولین سال سلطنت شاه صفی به اتمام رسیده‌است و به این مناسبت در کتبیه اصلی مسجد در سردر شرقی، نام هر دو پادشاه آمده‌است.[۲۱۱] شبستان زیبا و جالب این مسجد از نفایس و شاهکارهای آن است که نور آن به وسیله قطعاتی از سنگ مرمر شفاف تأمین می‌شود.[۲۱۲]

تالار طویله و آینه‌خانه در زمان شاه‌صفی بنا شدند[۲۱۳]؛ البته امروزه هیچ‌کدام از آن دو باقی نمانده‌اند. تالار طویله نسبت به بناهای دیگر زمان صفویه معماری غیرمعمولی داشته و فضایی با دید باز بوده‌است.[۲۱۴]کاخ صفی آباد در زمان شاه صفی توسعه پیدا کرده‌است.[۲۱۵]

شاه صفی دستور ساخت مساجدی متوسط در شهرستان‌ها مانند تربت حیدریه داد، و افزون بر این اقدام به توسعه باغ فین نمود. در زمان شاه صفی بنای دو طبقه‌ای با چوب و آهن بر فراز بام شتر گلوی شاه عباس به نام کلاه فرنگی ساخته شد. شاه صفی با ملا حظهٔ آب فراوان در باغ فین حوض خانه را به این مجموعه اضافه کرد.[۲۱۶][۲۱۷]

مسجد شاه در زمان شاه عباس بزرگ ساخته شد ولی در زمان سلطنت شاه صفی در سال‌های مختلف کتیبه‌هایی به آن اضافه شد.[۲۱۸][۲۱۹] در کتیبه اصلی سردر مسجد به خط علی‌رضا عباسی سال ۱۰۲۵ ه‍.ق نامی جز «پادشاه» به چشم نمی‌خورد و ذکر نام استاد علی‌اکبر معمار اصفهانی در کتیبه زیرین به خط محمد رضا امامی در زمان شاه صفی، در سال ۱۰۴۶ ه‍.ق اشاره به این مطلب دارد که احتمالاً شاه‌عباس قصدی برای آوردن نام معمار نداشته‌است. وجود نام استاد علی‌اکبر اصفهانی در کتیبه بالای در ورودی و جدای از کتیبه اصلی پس از اتمام ساخت مسجد جامع عباسی و نصب در اصلی آن، همچنین هدیه گرفتن شاه صفی در سال ۱۰۴۶ ه‍.ق حکایات از احداث بناهای بسیار ارزنده توسط استاد علی‌اکبر معمار اصفهانی به خصوص در دوره شاه صفی دارد. بنابر کتیبه ایوان غربی که به خط محمدرضا امامی است، تکمیل بنای داخلی مسجد تا سال ۱۰۴۰ ه‍.ق ادامه یافت و با نصب ازاره‌های مرمرین آن در حدود سال ۱۰۴۷ ه‍.ق در زمان شاه صفی خاتمه پذیرفت.[۲۲۰][۲۲۱]

تجارت بین‌الملل[ویرایش]

شاه جهان، سفیر ایران را می‌پذیرد، یک نماینده از شاه ایران، نزدیک‌ترین و قوی‌ترین رقیب شاه جهان، در جریان جشن نوروز (سال نوی پارسی) در مارس ۱۶۳۱ پذیرفته شده بود. در آن زمان، دربار شاه جهان در برهانپور، (دکن) مستقر بود. ورود نمایندگان بهانه ای برای جشن‌های بزرگ و مبادلهٔ هدایا بود. سفیرایران، چاق با لباس نارنجی در گوشهٔ چپ و پایین نقاشی، تا ۲۳ اکتبر ۱۶۳۲ در دربار ماند و به عنوان یکی از حاضرین در تولد قمری شاه جهان به تصویر کشیده شده‌است. هدیه‌به‌دستان پارسی از روی دستاری که به سر دارند قابل تشخیص اند، آنها در یک صف در پایین اثر نشان داده شده‌اند. رویداد و تصویری که از آن ثبت شده‌است، بیانگر احترامی است که از سوی رهبران جهان به امپراتور تازه، ادا می‌شود. نوشتهٔ ثبت شده بیان می‌دارد: افضل خان و صادق خان که به دستور امپراتوری رفته بودند که بر محمدعلی بیگ درود فرستند (با محمد علی بیگ مصافحه کنند) نماینده را تا حضور امپراتور برای ادای احترام، همراهی کردند. پس از انجام مراسم، سفیر نامه‌ای از شاه صفی که برای شادباش به قدرت رسیدن نوشته شده بود، ارائه کرد.[۲۲۲]

در تمام زمان صفویه، ابریشم قلم اصلی صادراتی ایران بوده؛ اما اسب، کرک بز ناحیه کرمان و مروارید بحرین هم صادر می‌شده‌است.[۲۲۳] در کنار این‌ها اقلام کوچکی هم مانند میوه خشک، آجیل، ریواس، روناس، چرم، گلاب و شراب نیز از اقلام صادراتی بوده.[۲۲۴] واردات ایران در زمان صفویه بیشتر شامل منسوجات، ادویه، فلزات، شکر و اقلام وارداتی خاص مانند دارو، قهوه و چوب واراداتی بوده‌است.[۲۲۵] بغیر از کشتی، از راه زمینی هم، مخصوصاً قندهار، تجارت با هند جریان داشته‌است.[۲۲۶]

شاه صفی در نخستین سال سلطنت خود فرمانی دربارهٔ تجارت ابریشم با کمپانی هند شرقی انگلیس صادر کرد که طی آن بازرگانان انگلیسی در سراسر ایران حق تجارت آزاد داشتند و در مقابل شاه صفی از چارلز یکم تقاضا کرد چند نفر استاد ساعت‌سازی و تفنگ‌سازی و میناکاری به ایران بفرستد.[۲۲۷] شکست پرتقالیها، به هلندی‌ها فرصتی دست داد تا سهمی از تجارت ابریشم را از آن خود سازند.[۲۲۸] امتیازات کمپانی هند شرقی انگلیس تا سال ۱۰۴۱ ه‍.ق / ۱۶۲۳ میلادی تجدید و تأیید نشد و در این بین هلندی‌ها تجارتخانه‌ای جدید در بندرعباس برای واردکردن فلفل، جوز هندی، میخک و انواع دیگر ادویه تأسیس کردند.[۲۲۹]

طی سلطنت شاه صفی، هلندی‌ها به خرید مقادیر زیادی ابریشم ایرانی، به‌طور عمده از بازار آزاد ادامه دادند[۲۳۰] بر خلاف شاه عباس، شاه صفی فرمان داده بود که انحصار تجارت ابریشم با شاه نیست و بازرگانان خارجی آزادند که از هر تولیدکننده‌ای که می‌توانند ابریشم بخرند.[۲۳۱] قراردادی که در ۱۶۲۳ با کمپانی هند شرقی هلند بسته شده بود، هلندی‌ها را ملزم می‌کرد که ابریشم شاه را پنجاه تومان بالاتر از قیمت بازار در هر ۳۰۰ پوند (حدوداً ۱۴۰ کیلوگرم) بخرند.[۲۳۲] قیمت بالا، کیفیت متغیر و رقابت ابریشم بنگال باعث می‌شد که سود تجارت ابریشم برای هلندی‌ها زیاد نباشد.[۲۳۳] افزون بر این، برخلاف پیمان، میزان ابریشمی که شاه به کمپانی می‌داد نامنظم و کمتر از تعهد بود ولذا هلندی‌ها ابریشم را از افراد خصوصی و بدون پرداخت تعرفه می‌خریدند.[۲۳۴] در ۱۰۴۷ قمری/۱۶۳۷ میلادی ساروتقی اعتمادالسطنه از هلندی‌ها تقاضای تعرفه ابریشمهایی را نمود که از بازار آزاد خریده بودند و اشاره نمود که معافیت گمرکی تنها شامل ابریشمهایی می‌شد که از شاه خریداری شده بود.[۲۳۵][۲۳۶] هلندی‌ها از پرداخت سرباززدند و اصرار نمودند که معافیت در ایران بدون شرط است. ساروتقی مبلغ ۴۳۰۹ تومان را از هلندی‌ها به‌زور گرفت و ایشان را مجبور کرد که علاوه بر این، ۳۰۰ عدل ابریشم شاه را به قیمت مشروط ۵۰ تومان در هر بار خریداری کنند.[۲۳۷] این عمل به نوبهٔ خود منجر به آن شد که مقامات هلندی در باتاویا به عاملین خود در ایران دستور توقف ابریشم از بازار آزاد را بدهند.باتاویا نام هلندی قبلی جاکارتا بوده‌است. این بهانه‌ای بود که هلندی‌ها در ۱۶۴۵، پادشاهی شاه عباس دوم به قلعهٔ قشم حمله کرده و چند کشتی به جزیرهٔ هرمز و بندرعباس فرستادند.[۲۳۸] البته موفق به تسخیر قلعه قشم نشدند.[۲۳۹] تجار هلندی وابستگی کامل به تجارت ابریشم نداشتند؛ بعد از تأسیس تجارتخانه‌شان در بندرعباس، که به سرعت جانشین هرمز به عنوان بندر وارداتی اصلی ایران در خلیج فارس شد، تجار هلندی به زودی انحصار تجارت ادویه را بین جنوب شرق آسیا و ایران بدست آورند.[۲۴۰]

رقابت هلندی‌ها و کمپانی هند شرقی انگلیس، مانع از تفوق یافتن یکی از این دو شد و هر دو قادر بودند از تجارت ترانزیت بندرعباس و بنادر اقیانوس هند سود برند. کشتی‌های هر دو کمپانی، هم اجناس بازرگانان ایرانی و هم اجناس بازرگانان هندی را حمل می‌کردند و این بازرگانان با مقابل یکدیگر قرار دادن[۲۴۱] این دو کمپانی قادر به تحصیل کرایه‌بهای ارزان و خدمات قابل اطمینان می‌شدند.[۲۴۲] فشاری که این بازرگانان می‌توانستند وارد آورند، موجب شد که در سال ۱۰۳۸ ه‍.ق / ۱۶۲۹ میلادی، یان اشمیت سفیر هلند در ایران با رنجیدگی اظهار شگفتی کند که «آن‌ها هرگز درک نمی‌کنند که کشورشان و ساکنینش با تجارت وسیع ما چه سود و پیشرفتی به‌دست آوردند، بالعکس بی‌شرمانه می‌گویند که این ما هستیم که کاملاً وابسته تجارت آنانیم و بدون آن دوام نمی‌آوریم»، آشکاراست که عصر امپریالیسم هنوز طلوع نکرده بوده‌است.[۲۴۳] هلندی‌ها در سال ۱۰۴۴ ه‍.ق / ۱۶۳۵ میلادی به یاری انگلیسی‌ها در عقیم‌کردن تلاش پرتغالی‌ها برای تصرف دوبارهٔ هرمز شتافتند اما از این پس به رقابت با موقعیت انگلیسی‌ها در ایران دست زدند.[۲۴۴]

این که هلندی‌ها در تجارت و بازرگانی به تدریج جای انگلیسی‌ها را گرفتند موجب ناراحتی چارلز یکم گردید و نامه‌ای گله‌آمیز به شاه صفی فرستاد،[۲۴۵] در همین زمان انقلاب و جنگ‌های داخلی در انگلستان به اعدام چارلز یکم و دیکتاتوری کرامول انجامید. به همین ترتیب روابط بازرگانی دو کشور کاهش یافت و هلند مقام اول تجارت ایران را به خود اختصاص داد.[۲۴۶]

در سال ۱۶۳۳ میلادی، فردریش سوم دوک هولشتاین واقع در شمال آلمان یکی از بازرگانان خود به نام «اُتو بروگمان» را برای برقراری تجارت ابریشم ایران که از راه روسیه بود به سفارت مسکو فرستاد. وی پس از اجازه از میخائیل یکم تزار روسیه، برای عبور از راه رود ولگا و دریای خزر وارد ایران شد. هلندی‌ها که از باز شدن پای تجار آلمانی به دربار ایران ناراحت بودند بهای خرید ابریشم را افزایش دادند و بروگمان هم از انعقاد قرارداد منصرف شد. مهم‌ترین دستاوردی که هیئت آلمانی در این سفربدست آورد ترجمه گلستان سعدی به زبان آلمانی و سفرنامه باارزشی است که آدام اولئاریوس، یکی از منشی‌های بروگمان نوشته‌است.[۲۴۷]

در اثر پیمان زهاب، مسیر تجارت به بنادر مدیترانه که تنها مدت کوتاهی در سال ۱۰۶۰ قمری/ ۱۶۳۹ میلادی برقرار بود، برای تجارت رسمی بازگشایی شد و صدور ابریشم از این راه در مقایسه با بنادر خلیج فارس سودآورتر بود.[۲۴۸] بازرگانان ارمنی در این دوره تجارت ایران از مسیر آناتولی و سوریه را در دست گرفتند و با تجار انگلیسی رقابت کردند. این رقابت به حدی شدید بود که یک مقام تجاری در لندن سال ۱۶۴۰ با ناراحتی نوشت که "خلیج فارس هرآنچه که از آن بیرون می‌آید را می‌بلعد " و " تجارت ابریشم بدون سود شده‌است ".[۲۴۹]

صاحب منصبان ذی نفوذ[ویرایش]

هانس روبرت رومر اعتقاد دارد که اگر بدنبال فرمانروایان واقعی اوایل دولت شاه صفی بگردیم چهار شخصیت اصلی قابل ذکرند: اغورلو خان شاملو ایشیک آقاسی باشی، رستم بیگ دیوان بیگی که بعداً سپهسالار و تفنگچی آقاسی هم شد، چراغ‌خان زاهدی که در ابتدا منصبی نداشت و بعداً قورچی‌باشی شد، رستم خان داروغه اصفهان که قوللرآقاسی هم بود.[۲۵۰] بعضی از زنان درباری مانند مادر شاه صفی و زینب بیگم، عمه شاه عباس، هم تأثیرگذار بودند. اغورلوخان و چراغ‌خان بعدها بدست شاه صفی کشته شدند و در ۱۶۳۰ رستم بیگ دیوان‌بیگی، بیگلربیگی آذربایجان شد و رستم خان داروغه به عنوان والی گرجستان از کارتلی به تفلیس رفت. سرانجام اداره امور بدست ساروتقی اعتمادالدوله افتاد که در ۱۶۳۴ رمام امور را در دست گرفت و تا پایان دوره شاه صفی در سمت خود باقی ماند.[۲۵۱]

بنا به گفته کاترین بابایان در دانشنامه ایرانیکا، با وجود اینکه زینل‌خان، ابوالقاسم‌بیگ و زینب بیگم پادشاه شدن شاه‌صفی را پشتیبانی کرده بودند، باند رستم‌بیگ دیوان‌بیگی برای انحصار قدرت باعث حذف این عده شد. در زمان مرگ شاه‌صفی، ساروتقی و مادر شاه عباس دوم در دربار قدرت را بدست گرفته و سیطره رستم‌بیگ و غلامان خاصه را پایان داده بودند.[۲۵۲]

صاحب منصبان نظامی[ویرایش]

منصب صاحب منصب توضیح[۲۵۳]
سپهسالار  • زینل‌خان شاملو (۱۰۳۸ تا ۱۰۳۹ ه‍.ق) • رستم‌بیگ دیوام‌بیگی (۱۰۴۰ تا پایان سلطنت شاه صفی) در دورهٔ سلطنت شاه صفی، منصب سپهسالار نیز وجود داشت که در ایام جنگ جزء امرای جانقی بود. یعنی در مجلس شورای سلطنتی شرکت می‌جست. بیگلربیگی‌آذربایجان و گاهی هم منصب تقنگچی‌آقاسی‌گری به سپهسالار داده می‌شد. جای نشستن او در مجلس شاهی در طرف راست شاه و از همه بالاتر و مقابل وزیر اعظم بود. سپهسالار در ایام جنگ، اختیار کل سپاه، خواه قشون پادشاهی خواه قشون امرا، را به دست می‌گرفت. آراستن سپاه و تعیین مکان جنگ و سایر امور مرتبط به صحنهٔ کارزار با او بود.
قورچی‌باشی  • عیسی‌خان شیخاوند (۱۰۳۸ تا ۱۰۳۹ ه‍.ق) • چراغ‌خان پیرزاده زاهدی (۱۰۴۰ تا ۱۰۴۱ ه‍.ق) • امیرخان ذوالقدر (۱۰۴۱ تا ۱۰۴۶ ه‍.ق) • جانی‌خان (۱۰۴۶ تا پایان سلطنت شاه صفی) قورچی‌باشی رئیس کل قوای نظامی و صاحب مقام دوم پس از وزیر اعظم در دستگاه حکومتی بود. قورچی‌باشی یکی از افراد چهارگانه بود که در «دولت‌خانهٔ مبارکه از ارکان دولت قاهره» بود و در ادارهٔ حکومت کشور نقش مهمی بر عهده داشت و رأی او در مسائل نظامی و تصمیم‌گیری‌های شاه بسیار مؤثر بود.
قوللرآقاسی  • خسروخان ملقب به رستم‌خان (۱۰۳۸ تا ۱۰۴۳ ه‍.ق)، (در ۱۰۴۱ ه‍.ق به حکومت گرجستان کارتیل منصوب شد) • سیاووش بیگ (۱۰۴۳ تا پایان سلطنت شاه صفی) قوللرآقاسی فرماندهی غلامان و سربازان مخصوص گارد سلطنتی را بر عهده داشت. قوای تحت فرمان او بیشتر از گرجیان، چرکس‌ها، ارمنیان و سایر طوایف غیرایرانی تشکیل شده بود.
تفنگچی‌آقاسی  • زمان بیک (۱۰۳۸ تا ۱۰۴۰ ه‍.ق) • رستم‌بیگ سپهسالار (۱۰۴۰ تا ۱۰۴۵ ه‍.ق) • میرفتاح اصفهانی (۱۰۴۵ تا ۱۰۴۷ ه‍.ق) • محمدطاهر اصفهانی (میرفتاح ثانی)، (۱۰۴۷ تا پایان سلطنت شاه صفی) تفنگچی‌آقاسی رئیس دستهٔ تفنگچیان بود و مسئولیت تمام کارهایی که مربوط به تفنگچیان بود (تعلیم و تربیت افراد، جمع‌آوری ایشان در مواقع جنگ و پرداخت مواجب آنان) را بر عهده داشت.
توپچی‌باشی  • انیس‌الدوله مرادخان (؟) • مرتضی‌قلی‌خان (؟) توپچی‌باشی با عنوان عالی‌جاه «ریش سفید مین‌باشیان و یوزباشیان و توپچیان و جارچیان و توپخانه» بوده و تیول و مواجب و همه‌ساله و براتی و انعام نیروهای زیر فرمانش با مجوز او و رقم وزیر دیوان اعلی پرداخت می‌شده‌است. همچنین، خدمت مین‌باشی‌گری و یوزباشی‌گری توپچیان و جارچیان و جارچی‌باشی‌گری توپخانه و نیروهای آن و تعیین مواجب و تیول و همه سالهٔ این گروه به پیشنهاد او و پس از امضای وزیر دیوان اعلی تعیین و صادر می‌شد.

صاحب منصبان اداری قشون[ویرایش]

منصب صاحب منصب توضیح[۲۵۴][۲۵۵]
وزارت تفنگچیان  • حسن‌بیگ (رجب ۱۰۳۸ ه‍.ق تا ؟) • آقا ملک فراهانی (پس از فوت حس‌بیگ تا پایان سلطنت شاه صفی) وزیر سرکار غلامان، وزبر تفنگچیان و وزیر توپخانه: این وزرای سه‌گانه وظایفی مانند وزیر سرکار قورچی، اما در رستهٔ مربوط به خود داشتند. افزون بر آن در یکی از نوشته‌های این دوره لقب‌های معمول وزرای قورچیان، غلامان، تفنگچیان و لشکرنویس به این صورت ذکر شده: وزارت و رفعت‌پناه، عزت و معالی دستگاه. القاب مستوفی قورچی و ستوفی غلامان نیز عبارتند از: رفعت‌پناه و عزت و معالی دستگاه.
وزارت غلامان  • میرزا محمد تویسرکانی (۱۴ رجب ۱۰۳۸ تا ۲۵ رجب ۱۰۴۳) • میرزا ابوالفتح (۱۰۴۳ تا پایان سلطنت شاه صفی)
وزارت قورچی  • امیر ابوعلی (۱۰۳۸ تا ۱۰۴۸ ه‍.ق) • میرزا محمد شفیع (۱۰۴۸ تا پایان سلطنت شاه صفی) امور اداری قورچیان را بر عهده داشت و برای رسیدگی به امور حسابداری از یک «مستوفی (حسابدار)» کمک می‌گرفت. در هر چهار واحد نظامی (قورچیان، غلامان، تفنگچیان و توپچیان) در کنار قورچی‌باشی، قوللرآقاسی، تفنگچی‌باشی و توپچی‌باشی، وزیر و مستوفی حضور داشتند که در امور دفتری و حسابداری به آن‌ها کمک می‌کردند.
وزیر قورچیان  • شاهرخ‌بیک قره‌داغلو (؟) • میرمحمد طاهر (؟) ندرعلی‌بیک ترکمان (؟)
محرر (خوشنویس) قورچیان  • تقیا محمد اردبیلی (؟)
مستوفی قورچی  • میرزاجان بیک (؟) • میرزا محمدتقی دولت‌آبادی (؟) • تقیا محمد اردبیلی (۱۰۴۹ ه‍.ق تا (؟) مستوفیان اغلب حسابدار و بایگان بودند. آنان فقط حق مهر کردن مطالبات دستمزدها را داشتند اما حق مهر اسناد انتصاب‌ها با آن‌ها نبود.

سکه‌شناسی[ویرایش]

سکه‌های مربوط به شاه صفی، موزه امام رضا، مشهد، ایران
سکه‌های دوران شاه صفی (هر تومان برابر ۱۰۰۰۰ دینار = ۳۸۴ گرم نقره)
ارزش سکه روی پشت
چهار شاهی یا یک عباسی (۷٫۶۸ گرم نقره)[۲۵۶] هست از جان غلام شاه صفی، ضرب …، سال ضرب یا بنده شاه ولایت صفی، ضرب …، سال ضرب لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله[۲۵۷]
دوشاهی یا محمدی، ۱۰۰ دینار(۳٫۸۴ گرم نقره) هست از جان غلام شاه صفی، ضرب … لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله
شاهی، ۵۰ دینار(۱٫۹۲ گرم نقره) بنده شاه ولایت صفی، ضرب … لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله
۲۰ دیناری (بیستی) هست از جان غلام شاه صفی، ضرب … لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله
فلوس ۸–۹ گرم مس (۵ دینار) فلوس، ضرب … حیوانات و پرندگان و اشکال بروج دوازده‌گانه و گاهی نیز عکس شخص یا شیئی

سکه‌های رایج در زمان صفویه از طلا و نقره و مس بودند، ولی در معاملات و داد و ستد بیشتر از سکه نقره و مس استفاده می‌شد و سکه‌های طلا، کمتر در دست مردم بود و معمولاً در جشن‌ها و تاجگذاری و اعیاد ضرب می‌شد. واحد پول در دوران صفوی تومان بود. در زمان شاه صفی، هر تومان برابر ۱۰۰۰۰ دینار در نظر گرفته و معادل ۲۰۰۰ نخود نقره محاسبه می‌شد یعنی ۳۸۴ گرم نقره. هر شاهی برابر ۵۰ دینار (یا ۱٫۹۲ گرم نقره) بود. تا زمان شاه عباس بزرگ، سکه دوشاهی یا محمدی (۳٫۸۴ گرم نقره)، ۱۰۰ دینار، معمولاً رایجترین سکه‌ها محسوب می‌شد، اما از آن به بعد، سکه چهارشاهی (۷٫۶۸ گرم نقره) که اصطلاحاً عباسی نامیده می‌شد رایج شد و مدت‌ها رایج ماند.[۲۵۸] سکه‌های دیگری هم وجود داشتند، مانند سکه طلا به نام اشرفی و سکه نقره بیستی که شایع نبودند. سکه‌های مسی غازی نام داشتند که معمولاً به آن‌ها فلوس می‌گفتند. فلوس یا فلس کلمه‌ای عربی که معادل فارسی آن پشیز، پول سیاه یا همان غازی می‌باشد. بر روی سکه‌های فلوس معمولاً تصاویر مختلفی از حیوانات و پرندگان و اشکال بروج دوازده‌گانه و گاهی نیز عکس شخص یا شیئی را دارد و در بعضی موارد پشت سکه اسم شهر و تاریخ ضرب را نیز می‌توان مشاهده نمود. سکه‌های فلوس، از جنس مس با وزن تقریبی ۸–۹ گرم ارزشی معادل ۵ دینار داشته‌است. هر سال سکه مسی جدیدی برای نوروز یا موقع تعویض حاکم جدید به ضرب می‌رسید و بدین ترتیب قیمت سکه‌های مسی در نزدیکی نوروز پایین می‌آمد و پادشاه و حاکم وقت از این راه استفاده می‌بردند. به‌طوری‌که گفته می‌شد سکه‌های جدید مسی را هر کیلویی دو عباسی خریداری کرده و آن را دوباره تبدیل به سکه‌های مسی جدید کرده و از این راه چهار برابر استفاده می‌بردند و در عین حال مملکت را از داشتن پول زیاد غیررسمی حفظ می‌کردند. اغلب بعد از عوض شدن و ضرب سکه مسی جدید قیمت سکه مسی قدیمی به نصف می‌رسید. بر روی سکه‌های صفوی نام و القاب شاهان به صورت جملاتی که ارادت و وابستگی آن‌ها را به ائمه اطهار و امامان شیعه می‌رساند و همچنین تاریخ و نام شهری که سکه در آن ضرب شده، نقش گردیده‌است. از زمان شاه عباس دوم اغلب عناوین و القاب به صورت اشعار فارسی نوشته شده و این یکی از ابداعات و نوآوری‌های جالبی است که در سکه‌های ایرانی قبل از صفویه سابقه نداشته‌است. خط روی سکه‌های شاهان اولیه صفوی نسخ و سپس نستعلیق است. پشت سکه‌ها نیز جمله شهادتین، علی ولی‌الله، نام دوازده امام یا چند تن از ائمه در حاشیه و به ندرت نام ضرابخانه نوشته شده‌است.[۲۵۹]

خانواده[ویرایش]

پادشاهان خاندان صفوی

همسران[ویرایش]

زنان دیگری نیز صیغه شاه بودند و همه آن‌ها در حرمسرای دربار زندگی می‌کردند.[۲۶۷]

فرزندان[ویرایش]

پسران[۲۶۸][۲۶۹]
نام مادر تاریخ تولد تاریخ مرگ توضیحات
عباس میرزا ؟ ۳۰ اوت ۱۶۳۲ قبل از ۱۶۴۲
سلطان‌محمد میرزا آنا خانم ۳۱ دسامبر ۱۶۳۲ ۲۶/۲۵ اکتبر ۱۶۶۶ در تاریخ ۱۵ مه ۱۶۴۲، با نام شاه عباس دوم در کاشان تاجگذاری کرد.
طهماسب میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
بهرام میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
سلطان‌حیدر میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
اسماعیل‌حیدر میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
دختران[۲۷۰][۲۷۱]
نام مادر تاریخ تولد تاریخ مرگ توضیحات
مریم بیگم آنا خانم حدود ۱۶۴۰ اکتبر ۱۷۱۹ با میرزاابوصالح (صدر"رئیس اوقاف"[۲۷۲])پسر میرزا محسن ازدواج کرد. در زندگی شاه سلطان حسین و سقوط صفویان نقش مهمی داشته‌است.[۲۷۳]
پری‌رُخشاه‌بیگم یا پری‌رخساربیگم[۲۷۴]
[یادداشت ۱۲][۲۷۵]
؟ ؟ ؟ با میرزا ابوطالب پسر میرزا باقر ازدواج کرد. او داری دو فرزند پسر نیز بود.
اعظم بیگم ؟ ؟ ؟
  • شوهران مریم بیگم و پری‌رُخشاه بیگم ممکن است برعکس باشد.[۲۷۶] البته استرآبادی، نام همسر مریم بیگم را میرزاابوصالح رضوی صدرالممالک، و همسر پری‌رُخشاه بیگم یا همان فخرالنساء بیگم را میرزا ابوطالب صدر خاصه بیان کرده است.[۲۷۷]

نامه‌ها و فرمان‌ها[ویرایش]

نامه‌ها و فرمان‌های شاه صفی یکم صفوی

گاه‌شمار[ویرایش]

تاجگذاری
  1. تاجگذاری ۲۹ ژانویه ۱۶۲۹، ۲۰ جمادی‌الثانی۱۰۳۸
درگذشت
  1. درگذشت در تاریخ ۱۲ می ۱۶۴۲ برابر با ۱۲ صفر ۱۰۵۲
شورشها
  1. شورش در گیلان، ۱۴ آوریل ۱۶۲۹ برابر با ۲۰ شعبان ۱۰۳۸
  2. شکست شورش طهمورث گرجی (اولین بار) در ۱۶۳۴
  3. قتل گیورگی ساآکادزه، شورشی گرجستانی در عثمانی، موراوی ابتدا از سرداران شجاع شاه عباس بزرگ بود، اما سرانجام شورش بزرگی بر ضد ایرانیان در گرجستان برپا کرد که در نبرد مرابدا ۱۶۲۴شکست خورد و به عثمانی گریخت. در عثمانی اورا بعنوان فرماندار قونیه برگزیدند که بر ضد ایرانیان در ارزروم و مسقطه جنگید، اما در ۳ اکتبر ۱۶۲۹ عثمانیان او را به جرم خیانت اعدام کردند.
  4. شورش مجدد طهمورث خان در گرجستان۱۶۳۹
  5. شورش شیرخان افغان (۱۰۴۰)
جنگها
  1. تهاجم ازبکان به خراسان
  2. علیمردان خان، فرمانده پادگان ایرانی قندهار، شهر را بدون مبارزه به شاه جهان تسلیم کرد (۱۶۳۸ میلادی)

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. در مورد اینکه این خانم گرجی الاصل بوده‌اند اتفاق نظر وجود دارد، اما گاهی ایشان را فخرجهان خانم نامیده‌اند که در اصل همسر محمد باقر صفی میرزا و دختر شاه شاه اسماعیل دوم بوده‌است، اما بیشتر منابع نام مادر ایشان را دلارام یا دل‌آرام خانم نامیده‌اند که شاهدختی گرجی بوده و توسط شاه عباس به فرزندش هدیه شده‌است.
  2. هر سه این مکانهای تاریخی در استان آخال ترکمنستان کنونی، نزدیک مرز ایران (در حدود درگز)، و اطراف شهر قهقهه ترکمنستان قرار گرفته‌اند
  3. ماروچاق، موریچاق یا مروچاک از مناطق تاریخی شهرستان بالامرغاب بادغیس افغانستان می‌باشد (رجوع کنید به مقاله مروالرود)
  4. ولایت آخِسْقه گرجستان، در روزگار صفویه، این دژ که از موقعیت ممتازی برخوردار بود، همواره میان ایران و عثمانی و حکام محلی دست به دست می‌گشته‌است. سرانجام در ۱۰۴۹ق/۱۶۳۹م در روزگار شاه صفی، طی قراردادی این شهر به خاک عثمانی منضم گشت و تا روزگار زندیان همچنان در تصرف آنان باقی‌ماند. (مدخل آخسقه در دانشنامه بزرگ اسلامی، نوشته جعفر شعار و صادق سجادی[پیوند مرده])
  5. یعنی ولایت ایمرتی در غرب گرجستان. مسلمانان ولایت ایمرتی در گرجستان غربی را که مرکزش کوتائیس بود، به نام باش آچوق (به زبان ترکی یعنی سر برهنه) می‌خواندند زیرا مردم این دیار سر خود را تنها با یک باشلق می‌پوشاندند (مینورسکی).
  6. مینگیرلا، از مناطق غربی گرجستان است که محل زندگی قومی به همین نام می‌باشد.
  7. خسرو میرزا فرزند داودخان، خان گرجستان در زمان شاه طهماسب صفوی
  8. کارتلی، ناحیه‌ای در شرق و مرکز گرجستان است که رود کورا در آن جاری است و شهر تفلیس، پایتخت گرجستان در آن واقع شده‌است. معمولاً در زبان پارسی، نام گرجستان به شکل اخص به این ناحیه گفته می‌شده‌است.
  9. (به انگلیسی: Magharo)
  10. رستم خان فرزند ولی محمدخان ازبک از دست پسرعموهای خود فرار کرد و به دربار شاه عباس آمد و در ولایت درجزین که به تیول او مقرر شد، سکونت گزید. با روی کار آمدن شاه صفی به حضور او رسید و شاه صفی نیز به او مهربانی و احترام کرد.
  11. امیر کونه خان سارو اصلان، بیگلربیگی ایروان از ایل آغچه قوینلوی قاجار است پدرش گلابی بیک در سلک قورچیان بود و چندگاه ایشیک آقاسی حرم و رئیس محافظین دربار در قزوین و داروغه آنجا بود و سپس به مرتبه ایالت و خانی ترقی نموده امیر الامراء چخور سعد (ایروان) گردید و در آن سرحد با عثمانی جنگ‌های شدیدی نمود و بلندآوازه گردید و در ازا آن به لقب سارو اصلانی ملقب گشت (به ترکی آذربایجانی یعنی شیر زرد). در جنک گرجستان که چرخچی (پیشرو) لشکر بود زخمدار شده مدتی در ایروان به معالجه زخم پرداخت در آخر فوت کرد و مقامش به پسرش طهماسب قلی‌خان امیرگونه‌خان قاجار رسید. (تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج۳، ص: ۱۰۴۱)
  12. استرآبادی در کتاب خود نام وی را فخرالنساء بیگم مشهور به شاه‌زاده بیگم عنوان کرده است.

پی‌نوشت[ویرایش]

  1. Christopher Buyers.
  2. علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا.
  3. تفرشی، تاریخ شاه صفی، ۱۶.
  4. ژان شاردن، سفرنامه شاردن: متن کامل/ ترجمه اقبال یغمایی (جلد پنجم)، ١۶۷۵.
  5. Christopher Buyers.
  6. محمدحسن مظاهری، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  7. Christopher Buyers.
  8. Christopher Buyers.
  9. Matthee، دانشنامه ایرانیکا.
  10. علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا.
  11. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 287.
  12. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 288.
  13. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  14. Christoph Werner، دانشنامه ایرانیکا.
  15. ERAVCI، معرفی و بررسی منابع ترکی مطالعه در تاریخ روابط عثمانی ـ صفویه، ١٥.
  16. ERAVCI، معرفی و بررسی منابع ترکی مطالعه در تاریخ روابط عثمانی ـ صفویه، ١٨.
  17. "SAFAVID DYNASTY". Encyclopædia Iranica.
  18. Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire
  19. "SAFAVID DYNASTY". Encyclopædia Iranica.
  20. تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه (صص ۲۱ تا ۳۶)
  21. تاریخ ایران (۲)، ص ۱۲۲
  22. تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه (صص ۶–۲۸۴)
  23. http://ganjoor.net/vahshi/
  24. http://ganjoor.net/razi/
  25. http://ganjoor.net/saeb/
  26. http://ganjoor.net/mohtasham/
  27. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۶۴.
  28. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۶۴.
  29. قزوینی، تاریخ جهان آرای عباسی، ۱۳۸.
  30. قزویتی، تاریخ جهان آرای عباسی، ۱۵۳.
  31. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۱.
  32. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۶۴.
  33. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۲.
  34. K. Babayan، دانشنامه ایرانیکا.
  35. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 281–280.
  36. واله اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ٢١.
  37. نوایی، مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یاداشت‌های تفضیلی، ۱۹۹.
  38. سید حسن‌بن مرتضی حسینی استرآبادی، به احتمام احسان اشراقی، از شیخ صفی تا شاه صفی، ۲۳۵ و ۲۳۶.
  39. ولادیمیر مینورسکی، تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، به کوشش سید محمد دبیر سیاقی، ۷۹ و ۸۰.
  40. ولی قلی بن داوود قلی شاملو، قصص الخاقانی، ج2، تصحیح و پاورقی سید حسن سادات ناصری، ۲۰۸.
  41. ولی قلی بن داوود قلی شاملو، قصص الخاقانی، ج2، تصحیح و پاورقی سید حسن سادات ناصری، ۲۰۸.
  42. میرزا محمد طاهر وحید قزوینی، تاریخ جهان‌آرای عباسی، مصحح سید سعید میر محمد صادق، ۲۴۰.
  43. پیمان باقری تلواژگانی، چالش صوفیه و نهاد سلطنت در دوره صفوی از شاه عباس اول تا پایان حکومت صفوی، ۷۱.
  44. پیمان باقری تلواژگانی، چالش صوفیه و نهاد سلطنت در دوره صفوی از شاه عباس اول تا پایان حکومت صفوی، ۷۲.
  45. فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ١٩٢.
  46. Morgan، Medieval Persia 1040-1797، ١٤٢.
  47. Newman، Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire، ٧٥.
  48. واله اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ۹۲–۹۴.
  49. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۵۱۷–۵۲۱.
  50. تفرشی، ۶۲–۶۳.
  51. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۷.
  52. واله اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ۹۲–۹۴.
  53. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۵۱۷–۵۲۱.
  54. تفرشی، ۶۲–۶۳.
  55. David Blow, Shah Abbas: The Ruthless King Who became an Iranian Legend, 229.
  56. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۲.
  57. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۱.
  58. اسکندربیک، ذیل تاریخ عالم آرای عباسی، بتصحیح سهیلی خوانساری، ۸.
  59. لادن، خداسالاری و درماندگی، ۱۶۱.
  60. لادن، خداسالاری و درماندگی، ۱۶۱. به نقل از تاورنیه
  61. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۸.
  62. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۱۹۸.
  63. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 283.
  64. بهرام‌نژاد، تحلیلی بر یک فرمان از دوران حکومت شاه‌صفی (۱۰۳۸–۱۰۵۲ ق) (تکاپوهای بی‌ثمر در حل اختلاف ترکان قزلباش و گرجیان، و پیامدهای تاریخی آن).ص ۳۲
  65. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  66. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  67. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل‌گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸۶.
  68. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل‌گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸۶.
  69. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  70. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل‌گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸۶.
  71. یاسنت لویی رابینو، ولایات دارالمرز ایران: گیلان، ۵۳۳.
  72. فومنی گیلانی، تاریخ گیلان، ۲٧٥.
  73. Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  74. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل‌گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸٤.به نقل از اولئاریوس
  75. مهین فهیمی، دانشنامه جهان اسلام.
  76. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٢٨.
  77. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام قلاوند٢٨ وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  78. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٢٩.
  79. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٢٩.
  80. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٢٩.
  81. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۷.
  82. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۷.
  83. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٣٠.
  84. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 177.
  85. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 177.
  86. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۸.
  87. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 286.
  88. Kaveh Farrokh, “The Central Asian frontier”, Iran at war, 1500-1988.
  89. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 286.
  90. رحیم رئیس‌نیا، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  91. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  92. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ٩.
  93. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ١٠.
  94. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ١٠.
  95. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۹.
  96. پرویزاذکایی.
  97. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۹.
  98. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۳۰.
  99. خواجگی اصفهانی، خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، ۲۳.
  100. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۱۶.
  101. واله اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ۵۵.
  102. خواجگی اصفهانی، خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، ۲۳.
  103. هدایت، روضة الصفای ناصری، به اهتمام جمشید کیانفر، ج ۸، ص۶۸۷۰.
  104. محمدحسن اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری (تصحیح محمداسماعیل رضوانی)، ج٢، ص: ٩٣٨.
  105. خواجگی اصفهانی، خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، ۲۳.
  106. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۵.
  107. Yuri Bregel، دانشنامه ایرانیکا.
  108. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٣٣.
  109. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام قلاوند٣٣ وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  110. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 179.
  111. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٣٤.
  112. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 180.
  113. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۹.
  114. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  115. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۹.
  116. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  117. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۹.
  118. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  119. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  120. نوائی، غفاری فرد، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، ۴۰۵.
  121. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۱.
  122. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۳.
  123. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۵.
  124. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۷.
  125. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۷.
  126. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۹.
  127. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۹.
  128. KATHRYN BABAYAN، دانشنامه ایرانیکا.
  129. KATHRYN BABAYAN، دانشنامه ایرانیکا.
  130. ثواقب، «نگرشی بر شورش درویش رضا در عصر شاه صفی(۱۰۴۱ ه‍.ق)»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س)، ۸۹.
  131. ثواقب، «نگرشی بر شورش درویش رضا در عصر شاه صفی(۱۰۴۱ ه‍.ق)»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س)، ۱۰۲.
  132. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۶.
  133. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۸.
  134. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۳۰.
  135. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۱۹.
  136. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ١٢٩.
  137. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱٤٢و١٤٣.
  138. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۱.
  139. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ١٣٢.
  140. ثواقب، بررسی علل و پیامدهای قتل امام قلی خان، حاکم فارس، در عصر شاه صفی - 1042 ه‍.ق، ١٥.
  141. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ١٣٠.
  142. Keith Hitchins، دانشنامه ایرانیکا.
  143. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص۱۴.
  144. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۱۵.
  145. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۱۵.
  146. واله اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ۱۹۲.
  147. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۱۵.
  148. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 184.
  149. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۱۵.
  150. واله اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ۲۰۷.
  151. ثواقب، قلاوند،، بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)، ٣٩.
  152. ۱۵۲٫۰ ۱۵۲٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام قلاوند٣٩ وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  153. Yuri Bregel، دانشنامه ایرانیکا.
  154. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۳۹۹.
  155. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۰.
  156. صالحی، تاریخ اسلام و ایران.
  157. صالحی، تاریخ اسلام و ایران.
  158. صالحی، تاریخ اسلام و ایران.
  159. صالحی، تاریخ اسلام و ایران.
  160. محمدحسن اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری (تصحیح محمداسماعیل رضوانی)، ج٢، ص: ٩٣٣.
  161. بنا به متن ترکی استانبولی (به ترکی استانبولی: İşte bu suretle Tahmasb Kulu Han, Emirgûneoğlu Yusuf Paşa oldu ve kendisine Halep valiliği verildi. Fakat az sonra hakkında şikâyet olunarak azledildi.) رجوع به Revan Seferi
  162. صالحی، تاریخ اسلام و ایران.
  163. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  164. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  165. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۱.
  166. صالحی، تاریخ اسلام و ایران.
  167. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۶۵.
  168. فهیمه علی‌بیگی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  169. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۲.
  170. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۳.
  171. Rudi Matthee، دانشنامه ایرانیکا.
  172. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۳.
  173. Mikaberidze، Conflict and Conquest in the Islamic World: A Historical Encyclopedia، ۱۷۷.
  174. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۳.
  175. Mikaberidze، Conflict and Conquest in the Islamic World: A Historical Encyclopedia، ۱۷۷.
  176. Mikaberidze، Conflict and Conquest in the Islamic World: A Historical Encyclopedia، ۱۷۷.
  177. von Hammer، Geschichte der osmanischen Dichtkunst Vol II (translation: Mehmet Ata)، ۲۲۰–۲۲۱.
  178. von Hammer، Geschichte der osmanischen Dichtkunst Vol II (translation: Mehmet Ata)، ۲۲۰–۲۲۱.
  179. زرین کوب، روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، ۷۰۰.
  180. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۳.
  181. von Hammer، Geschichte der osmanischen Dichtkunst Vol II (translation: Mehmet Ata)، ۲۲۰–۲۲۱.
  182. ویکی انگلیسی، Capture of Baghdad (1638).
  183. Mikaberidze، Conflict and Conquest in the Islamic World: A Historical Encyclopedia، ۱۷۷.
  184. زرین کوب، روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، ۷۰۰.
  185. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۱۱.
  186. واله اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ۲۷۳.
  187. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  188. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۱۱.
  189. زرین کوب، روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، ۷۰۰.
  190. رایزنی فرهنگی و توریستی سفارت ترکیه در ایران.
  191. ویکی انگلیسی، Treaty of Zuhab.
  192. Akın Alıcı، Hayata Yön Veren Sözler.
  193. سید حسن‌بن مرتضی حسینی استرآبادی، به احتمام احسان اشراقی، از شیخ صفی تا شاه صفی، ۲۴۰.
  194. صائب تبریزی، دیوان صائب تبریزی، ٣٥٥٨.
  195. صادق سجّادی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  196. مدرسی طباطبایی، «کتیبه‌های دوره صفوی در قم»، ماهنامه وحید، ۱۰۱۹.
  197. صادق سجّادی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  198. مدرسی طباطبایی، «کتیبه‌های دوره صفوی در قم»، ماهنامه وحید، ۱۰۱۹.
  199. حسن نراقی.
  200. سیّد سعید میر محمّد صادق، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  201. حسن نراقی.
  202. حسن نراقی.
  203. شجاع، روزگاران: زن، سیاست و حرمسرا در عصر صفویه.
  204. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۱۹۸.
  205. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۱۹۹.
  206. پورمحمدی املشی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ۳۴.
  207. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 281.
  208. ، مناسبات روحانیان با دولت عصر صفوی، ۴۲.
  209. فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ۶۶.
  210. نیکی ایوبی زاده.
  211. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۵۱۸.
  212. نوائی، غفاری فرد، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، ۳۷۲.
  213. Sussan Babaie with Robert Haug، دانشنامه ایرانیکا.
  214. Sussan Babaie with Robert Haug، دانشنامه ایرانیکا.
  215. نوائی، غفاری فرد، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، ۴۱۱.
  216. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۵۱۸.
  217. هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان، ۳۴۱.
  218. هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان، ۳۴۳.
  219. جابری انصاری، تاریخ اصفهان، به تصحیح جمشید مظاهری اصفهان، ۱۸۹.
  220. جابری انصاری، تاریخ اصفهان، به تصحیح جمشید مظاهری اصفهان، ۱۹۰.
  221. هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان، ۴۲۷.
  222. https://www.rct.uk/collection/1005025-r/shah-jahan-receives-the-persian-ambassador-muhammad-ali-beg-26-march-1631
  223. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  224. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  225. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  226. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  227. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۲.
  228. R. W. Ferrier، دانشنامه ایرانیکا.
  229. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۱۵.
  230. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۷۴.
  231. R. W. Ferrier، دانشنامه ایرانیکا.
  232. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  233. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  234. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  235. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  236. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۹۶.
  237. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  238. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۲.
  239. Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  240. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۷۴.
  241. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۷۴.
  242. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۷۵.
  243. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۹۷.
  244. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۱۵.
  245. R. W. Ferrier، دانشنامه ایرانیکا.
  246. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۲.
  247. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۲.
  248. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ١٥.
  249. R. W. Ferrier، دانشنامه ایرانیکا.
  250. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 281.
  251. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 282.
  252. K. Babayan، دانشنامه ایرانیکا.
  253. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۳۱.
  254. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۴۶.
  255. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۴۷.
  256. ، شاهن هوسپیان، ١٩.
  257. ، Islamic Safavid Coins.
  258. ، Stephen Album, Michael L. Bates, Willem Floor.
  259. آورزمانی، سرفراز، کتاب سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه، ٢٤٣).
  260. Christopher Buyers.
  261. Christopher Buyers.
  262. Christopher Buyers.
  263. Sale; et al. (1759). "An Universal history, from the earliest account of time". 26. Printed for T. Osborne: 475. Archived from the original on 14 July 2017. Retrieved 18 January 2016.
  264. Christopher Buyers.
  265. Christopher Buyers.
  266. ویکی انگلیسی، Safi of Persia.
  267. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۳.
  268. Christopher Buyers.
  269. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۶.
  270. Christopher Buyers.
  271. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۶.
  272. غلامرضا گلی‌زواره.
  273. غلامرضا گلی‌زواره.
  274. غلامرضا گلی‌زواره.
  275. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۶.
  276. Christopher Buyers.
  277. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۶.

منابع[ویرایش]

  • آورزمانی، سرفراز، فریدون، علی اکبر (١٣٨٠). سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه. انتشارات سمت. شابک ۹۶۴-۴۵۹-۴۳۱-۲.
  • {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی= اسکندربیک|نام= محمد یوسف|پیوند نویسنده =اسکندر بیگ ترکمان|کتاب= ذیل تاریخ عالم آرای عباسی، بتصحیح سهیلی خوانساری | ناشر= |سال= ۱۳۱۷|}
  • ERAVCI، H. MUSTAFA (۱۳۹۳). ترجمهٔ محرم قلی‌زاده. «Osmanlı-Safevî Münasebetleri İle İlgili Türkçe Kaynaklar» [معرفی و بررسی منابع ترکی مطالعه در تاریخ روابط عثمانی ـ صفویه] (PDF). دو ماهنامه آینه پژوهش. قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (۱۴۸): ۱۵ تا ۱۹. دریافت‌شده در ۱۶ خرداد ۱۳۹۶. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک); بیش از یک پارامتر |نویسنده= و |نام خانوادگی= داده‌شده است (کمک); تاریخ وارد شده در |سال=, عدم تطابق|سال= / |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  • سوانح‌نگار تفرشی، ابوالمفاخر‌ بن‌ فضل‌الله‌ الحسینی (۱۳۸۸). تاریخ شاه صفی (تاریخ تحولات ایران در سالهای ۱۰۳۸-۱۰۵۲ ه.ق) به تألیف محمد حسینی الحسینی تفرشی. میراث مکتوب. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۸۷۰۰-۶۱-۹.
  • پورمحمدی املشی، نصر اللّه (۱۳۸۹). «عصر شاه صفی». کتاب ماه تاریخ و جغرافیا (۱۴۹): ۳۲ تا۳۷. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷.
  • تاورنیه، ژان باتیست (۱۳۸۹). سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی. نیلوفر. شابک ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۲۱۷۵.
  • ثواقب، جهان‌بخش (۱۳۸۷). تحلیل پیامدهای زمامداری شاه صفی در اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران(۱۰۵۲–۱۰۳۸). صص. ۴۰۱.
  • جهانبخش ثواقب. «سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی». فصلنامه علمی- پژوهشی تاریخ اسلام وایران «دانشگاه الزهرا (س)». ۸ (شماره ۱۴): ۱–۲۴. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
  • ثواقب، جهان‌بخش. «بررسی زمینه‌ها و علل شکل‌گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن». نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان). دوم (۳۴ و ۳۵): ۱۰۷ تا ۱۵۰. بایگانی‌شده از %20(255).pdf اصلی مقدار |پیوند= را بررسی کنید (کمک) (PDF) در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
  • ثواقب، جهان‌بخش (۱۳۸۴). «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی». نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان). دوم (۴۰): ۸۹ تا ۱۰۸. بایگانی‌شده از %20(298).pdf اصلی مقدار |پیوند= را بررسی کنید (کمک) (PDF) در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷.
  • ثواقب، جهان‌بخش (۱۳۷۸). «زمینه‌ها و علل شکل‌گیری قیام غریب شاه گیلانی». نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان). دوم (۱۸ و ۱۹): ۷۱ تا ۹۸. بایگانی‌شده از %20(162).pdf اصلی مقدار |پیوند= را بررسی کنید (کمک) (PDF) در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۱ مهر ۱۳۹۱.
  • ثواقب، جهان‌بخش (۱۳۸۵). «نگرشی بر شورش درویش رضا در عصر شاه صفی(۱۰۴۱ ه‍.ق)». فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س). سال شانزدهم (۶۰): ۷۷ تا ۱۰۷. بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۱ مهر ۱۳۹۱. کاراکتر zero width joiner character در |عنوان= در موقعیت 46 (کمک)
  • ثواقب، جهان‌بخش (پاییز ۱۳۸۹). «بررسی علل و پیامدهای قتل امام قلی خان، حاکم فارس، در عصر شاه صفی - 1042 ه‍.ق». فصلنامه پژوهش‌های تاریخی. اصفهان: دانشگاه اصفهان. ۲ (۳): ۱-۳۲. بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲ دی ١٣٩٦. دریافت‌شده در ٢ دی ١٣٩٦. کاراکتر zero width joiner character در |عنوان= در موقعیت 74 (کمک)
  • ثواقب، زکیئی، جهانبخش، طاهره. «تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه». مجله «دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان». ۸ (شماره ۳): ۱–۲۴. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
  • ثواقب، قلاوند، جهانبخش، سمیرا. «بررسی و تحلیل مناسبات صفویه و اوزبکان در عصر شاه صفی (۱۰۵۲–۱۰۳۸ ق)». فصلنامه تاریخ روابط خارجی (۵۴): ۲۱ تا ۴۸. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
  • جابری انصاری، میرزا حسن‌خان (۱۳۷۸). تاریخ اصفهان، به تصحیح جمشید مظاهری اصفهان. انتشارات مشعل.
  • حسینی استرآبادی، سید حسن بن مرتضی (۱۳۶۶). تاریخ سلطانی: از شیخ صفی تا شاه صفی. انتشارات علمی.
  • خواجگی اصفهانی، محمدمعصوم (۱۳۶۸). خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، به اهتمام ایرج افشار. انتشارات علمی.
  • علی اکبر دهخدا. «سرواژهٔ صفی». انتشارات امیرکبیر. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ آوریل ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۴ مهر ۱۳۹۱.
  • رابینو، یاسنت لویی (۱۳۷۴). ولایات دارالمرز ایران: گیلان. ترجمهٔ جعفر خمامی‌زاده. رشت: انتشارات طاعتی. OCLC 918906844.
  • رایزنی فرهنگی و توریستی سفارت ترکیه در ایران (۲۲ سپتامبر ۲۰۱۰). «موزه‌های استان استانبول». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۱۴ مهر ۱۳۹۱.
  • رحیم رئیس‌نیا. «خسرو پاشا بوشناق». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۰ مهر ۱۳۹۱.
  • {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی= سیوری|نام= راجر| پیوند نویسنده =|کتاب= ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی | ناشر= نشر مرکز|سال= ۱۳۸۵|}
  • شاردن، ژان (۱۳۷۲–۱۳۷۵). سفرنامه شاردن: متن کامل/ ترجمه اقبال یغمایی (جلد پنجم). انتشارات توس. شابک ۹۷۸۹۶۴-۳۱۵-۴۰۲-۵-۲ مقدار |شابک= را بررسی کنید: length (کمک).
  • شجاع، عبدالمجید (۱۳۸۴). زن، سیاست و حرمسرا در عصر صفویه. امیدمهر.
  • صائب تبریزی، میرزا محمّدعلی (۱۳۶۵). دیوان صائب تبریزی. انتشارات علمی و فرهنگی.
  • صالحی، نصراله. «لشکرکشی سلطان مراد چهارم به ایروان و تبریز: علل و نتایج (۱۰۴۵–۱۰۴۴ ه‍.ق)». تاریخ اسلام و ایران. ۱۹ (شماره ۱ (پیاپی ۷۵)): ۷۷ تا ۱۰۶. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک); کاراکتر zero width joiner character در |عنوان= در موقعیت 69 (کمک)
  • صفاکیش، حمیدرضا (۱۳۹۰). صفویان در گذرگاه تاریخ. انتشارات سخن. شابک ۹۷۸۹۶۴۳۷۲۵۳۸۹.
  • طاهری، ابوالقاسم (۱۳۸۰). تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران. انتشارات علمی و فرهنگی. شابک ۹۶۴-۴۴۵-۲۶۳-۱.
  • علی عبدلی. «تالش». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ۱۴. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۶ آذر ۱۳۹۱.
  • {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی= هدایت|نام= رضاقلی خان| پیوند نویسنده =رضاقلی‌خان هدایت|کتاب= روضة الصفای ناصری، به اهتمام جمشید کیانفر | ناشر= نشر اساطیر|سال= ۱۳۸۰|}
  • هنرفر، لطف‌الله (۱۳۴۴). گنجینه آثار تاریخی اصفهان.
  • هنرفر، لطف‌الله. «مسجد خادم الفقرا، یادبود وزیری مقتدر از دوران صفویه به نام ساروتقی». مجله هنر ومردم (۷۷و۷۸): ۳۴ تا ۳۸. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
  • هوسپیان، شاهن. «سکه‌های ایرانی ضرب شده در ایروان». فصلنامه فرهنگی پیمان. سال یازدهم (۴۴): ۶ تا ۲۰. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
  • مدرسی طباطبایی، ح (۱۳۴۶). «کتیبه‌های دوره صفوی در قم». ماهنامه وحید. چهارم (۴۷): ۱۰۱۷ تا۱۰۲۳.
  • محمدحسن مظاهری. «جَدّه». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت‌شده در ۴ مهر ۱۳۹۱.
  • محمد ابراهیم بن زین العابدین، نصیری (۱۳۷۳). دستور شهریاران. بنیاد موقوفات محمود افشار. ص. ۷۱.
  • سیّد سعید میر محمّد صادق. «شاملو، ولی قلی‌خان». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۲۹ مهر ۱۳۹۱.

برای مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد شاه صفی یکم اطلاعات بیشتری بیابید.


Search Wiktionary در میان واژه‌ها از ویکی‌واژه
Search Wikibooks در میان کتاب‌ها از ویکی‌کتاب
Search Wikiquote در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد
Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار
ابوالمظفر شاه صفی بن فیضی میرزا الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان
زادهٔ: ۱۶۱۱ میلادی درگذشتهٔ: ۱۲ مه ۱۶۴۲ میلادی
عنوان سلطنتی
پیشین:
محمدباقر میرزا
ولیعهد شاهنشاهی ایران
؟ – ۱۶۲۹
پسین:
شاه عباس دوم
پیشین:
شاه عباس یکم
شاهنشاه ایران
۱۶۲۹ – ۱۶۴۲
پسین:
شاه عباس دوم
Lines of succession
پیشین:
شاه عباس یکم
شاه صفوی پسین:
شاه عباس دوم