شاه صفی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Shir & Khorshid1.svg شاه صفی یکم صفوی Shir & Khorshid1.svg
پادشاه سلسله صفوی
Shah Safi I of Persia on Horseback Carrying a Mace- Sahand Ace.png
پرتره‌ای از شاه صفی، سوار بر اسب درحال حمل گرز
متن کتیبه:
شبیه بندگان نواب اقدس شاه صفی دارای ایران

قرن ۱۸ یا ۱۹ شمال هند. گواش و طلا بر روی کاغذ. این نگاره در مجموعه‌ای خصوصی در اسکاتلند نگهداری می‌شود.
دوران ۱۰۰۷ - ۱۰۲۱ خورشیدی
۱۰۳۸ - ۱۰۵۲ قمری
۱۶۲۹ - ۱۶۴۲ میلادی
تاجگذاری

۰۱۶۲۹-۰۱-۲۹ ۲۹ ژانویه ۱۶۲۹[۱]

جمادی‌الاولی ۱۰۳۸ قمری[۲]
نام کامل ابوالمظفر شاه صفی بن فیضی میرزا الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان[۱]
ابوالمظفر شاه صفی سام‌میرزا بن محمدباقر میرزا بن شاه عباس صفوی الحسینی الموسوی[۳]
لقب(ها) مرشد کامل
صاحبقران
سلطان بر سلاطین
نورالله مرقده
نواب خاقان
زادروز ۱۶۱۱ میلادی[۱]
مرگ ۰۱۶۴۲-۰۵-۱۲ ۱۲ مه ۱۶۴۲
محل مرگ کاشان[۱]
آرامگاه قم، حرم فاطمه معصومه
پیش از شاه عباس دوم
پس از شاه عباس بزرگ
همسر آنا خانم
دودمان صفویان
پدر شاهزاده محمد باقر صفی میرزا
مادر حورنیاز خانم (یا حورینام خانم / حوریناز خانم) یا دلارام خانم[۴][یادداشت ۱]
فرزندان شاه عباس دوم
مریم بیگم
پری رخسار بیگم[۵]
اعظم بیگم
دین اسلام، شیعه دوازده‌امامی

شاه صفی ششمین پادشاه صفوی ایران است که از ۱۰۰۷ تا ۱۰۲۱خورشیدی، (۱۶۲۹ تا ۱۶۴۲ میلادی و یا ۱۰۳۸ تا ۱۰۵۲هجری قمری) به مدت ۱۴ سال پادشاهی کرد. او جانشین پدربزرگش شاه عباس یکم شد. صفی که به هنگام تولد سام میرزا نامیده شد، پسر محمد باقر صفی میرزا، پسر بزرگ شاه عباس، است که به دستور پدر به قتل رسید. او از اولین شاهزادگان صفوی بود که انحصاراً در حرمسرای سلطنتی پرورش یافته بود و تا آن زمان هیچ مسئولیتی سیاسی به عهده نداشت و بر خلاف اجدادش، عهده‌دار حاکمیت هیچ ولایتی نیز نبود. صفی کلاً پادشاه خشنی بود و در اوایل سلطنتش، به خاطر ترس از دست دادن حکومت، بسیاری از اطرافیان خود، از جمله شاهزادگان صفوی و بزرگان گرجی را به قتل رسانید. مثلاً در ۱۶۳۰ میلادی، سپهسالار یعنی زینل خان شاملو را به قتل رساند در سال ۱۶۳۲ میلادی، «عیسی خان» و «چراغ خان قورچی‌باشی»، در ۱۶۳۴ وزیر اعظم میرزا طالب اردوبادی و «ایشیک آقاسی اغورلو خان شاملو»[۶] و بسیاری دیگر را نیز کشت. پیش از میرزا طالب، خلیفه سلطان وزیری بود که از انتهای پادشاهی شاه‌عباس در وزارت باقی‌مانده بود، اما در خشونت ورزی‌های شاه صفی، نه‌تنها در سال ۱۶۳۲ میلادی وزارت را از دست داد، بلکه فرزندانش هم کور شدند.[۷] شاه صفی تا آخر عمر خود نتوانست به‌طور کامل برخواندن و نوشتن مسلط شود.[۸]

در سال اول سلطنت شهر مشهد مورد هجوم خان ازبک[۲][یادداشت ۲] قرار گرفت، اما سرانجام ازبکان شکست خوردند و به فرارود گریختند. سلطان مراد، پادشاه عثمانی به محض آگاهی از درگذشت شاه عباس، به آذربایجان و بغداد لشکر کشید که در آذربایجان کاری از پیش نبرد، اما در بغداد در نهایت پیروز شد و با عهدنامه زهاب، بغداد (و عراق امروزی) به صورت همیشگی از ایران جدا شد. با وجود از دست دادن بغداد و یورش‌های پیاپی ازبک‌ها در شمال شرقی، در زمان وی ایران از آرامش نسبی برخوردار بود. با توجه به اعتیاد این شاه به مواد مخدر و تربیت در حرمسرا، نه توانایی و نه علاقه دخالت در امور مملکتی را داشت و امور را به وزیر خود سارو تقی اعتمادالدوله و رستم خان سپهسالار سپرده بود. در زمان این پادشاه، سرداران بزرگ دوران شاه عباس مانند امامقلی خان، زینل‌خان شاملو، داوود خان گرجی و علیمردان خان یا به قتل رسیدند یا از کار برکنار شدند. در گرجستان، قندهار، قزوین و گیلان شورش برپا شد.

محتویات

منبع‌شناسی[ویرایش]

منبع‌شناسی دوران شاه‌صفی، زیرمجموعه‌ای از منبع‌شناسی کل دوران صفویه می‌باشد که شامل تاریخ نگاریها، نوشته‌های تاریخی (منشآت، فتح‌نامه‌ها و پیمانها)، آثار هنری (نگاره‌ها، سروده‌ها)، سفرنامه‌های سفیران کشورهای اروپایی و غیراروپایی (عثمانی، هندی) و کتیبه بناها و سایر منابع می‌شود.

زندگی[ویرایش]

جانشینی و تاجگذاری[ویرایش]

تصویر شاه صفی کاری از ابوالحسن مستوفی غفاری
شاه عباس

اگر یکصد پسر می‌داشتم حاضر بودم همه را بکشم تامگر بدون حریف فقط یک روز سلطنت کنم.

«
»

اگرچه شاه عباس بزرگ توانست ایران را نجات دهد و از دست مشکلات داخلی و خارجی برهاند و نظم و نظامی بوجود بیاورد که جانشینان نالایقش تا یک قرن بعد به راحتی به حکومت ادامه دهند، ولی برخی از کارهایش که بنا به مصالح آن زمان مجبور به اجرای آن شد، از جمله عوامل سقوط صفویان به شمار می‌آید.[۹]

شاه‌عباس خود با کنار گذاشتن پدر و برادرش به حکومت رسید. گرچه این کار در ابتدا توسط برخی از سران قزلباش رخ داد و شاه عباس گویا در این امر دخیل نبود، ولی وقتی که کاملاً قدرت را بدست گرفت هنوز به شکل رقیب به محمد خدابنده می‌نگریست و مراقبش بود. شاهزادگان و فرزندان پسر شاه‌عباس، تحت سرپرستی امیران قزلباش در شهرهای مهم ایران به نوعی حکومت می‌کردند و به سرمشق شاهی می‌نمودند. شاه عباس هنگام تولد فرزندانش جشن عمومی اعلام می‌کرد، وقتی در سال ۱۰۰۶ ه‍. ق محمد میرزا، بدنیا آمد، شاه عباس آنچنان خوشحال شد که چند روز نقاره شادیانه به نوازش درآوردند و مدتی در میدان سعادت‌آباد چوگان بازی به راه بود.[۱۰]

شاه عباس به ظاهر به فرزندانش علاقه زیادی داشت تا اینکه قیم پسر دومش، حسن در سال ۹۹۷ ه‍. ق در مشهد شورش کرد. بااینکه این شورش سرکوب شد ولی خاطره کودتا علیه پدرش برای شاه عباس تداعی شد. محمد میرزا و اسماعیل میرزا (سومین و چهارمین فرزندان) در خردسالی از دنیا رفتند ولی شرایط برای سه پسر دیگر شاه به گونهٔ دیگری رقم خورد، وقتی در سال ۱۰۲۳ ه‍. ق سران چرکس مورد سوءظن همین جریان برای پسر ارشدش محمدباقر میرزا قرار گرفتند، همه از دم تیغ گذرانده شده و علاوه برآن نیز محمد باقر به ظاهر بیگناه که خود جریان شورش امیران را به شاه رسانده بود، در سال ۱۰۲۴ ه‍. ق در رشت به قتل رسید. شش سال بعد سومین پسر شاه، که همنام محمد خدابنده بود، نیز در هنگام بیماری شدید پدر، زودهنگام از قزلباشان درخواست حمایت کرد که سرنوشت او نیز گرفتن چشمانش بود. در سال ۱۰۳۶ ه‍. ق تنها دوسال مانده به فوت شاه، پنجمین پسر شاه امام قلی میرزا در حالیکه بیش از بیست و دوسال از عمرش نمی‌گذشت،[۱۱] سرنوشت مشابهی یافت. سرانجام شاه پسری که شرایط پادشاهی داشته باشد، نداشت و فرزندان شاهزادگان نیز به خاطر عدم شورش احتمالی در دربار با ناز و نعمت بزرگ شدند تا فکر شورش به ذهنشان خطور نکند.[۱۲]

بدین ترتیب شاهزادگان کنونی و شاهان آتی اکثراً افرادی بودند که در دربار و بدون داشتن درک صحیحی از حکمرانی رشد کردند و نگهداری شاهزادگان پس از آن هم به همین شیوه ادامه یافت تا آنکه شاهانی برروی کار آمدند که نه تنها نشانی از شاهان بزرگ صفوی نداشتند بلکه اکثراً به دنبال کارهای بیهوده و لهو و لعب بودند. سام میرزا (شاه صفی) که به دستور شاه عباس بعنوان ولیعهد و جانشین وی انتخاب شده بود از ۵ سالگی در حرم کنار مادرش رشد پیدا کرد. شاه صفی اولین شاه صفوی بود که انحصاراً در حرمسرا شاهی بزرگ شده بود. این قانون برای بقیه شاهزادگان و شاهان آینده صفوی نیز اجرا شد که در نتیجه شاهان نالایقی برسرکار آمدند، که هیچ درکی از مملکت داری و اداره حکومت نداشتند و فقط مشغول کارهای بیهوده و عیش‌ونوش در حرمسرا بودند.[۹][۱۳] در دوران قفس (پس از ۱۰۰۰ ق. /۱۵۹۱–۱۵۹۲ م) که محبوس کردن شاهزادگان در حرم، پیش از رسیدن به پادشاهی باب بود، مادرهای شاهزادگان به همراه کسانی که در حرم کار می‌کردند، مثل خواجگان و غلامان حرم، اهمیت روزافزونی در سیاست پیدا نمودند که ایشیک‌آقاسی‌ها بعنوان عنصر کلیدی در ارتباط حرم با بیرون، مهم به‌شمار می‌آمدند و در سیاست اهمیت داشتند.[۱۴] در قفس نمودن شاهزادگان، تقلید از دربار عثمانی بوده است.[۱۴]

سام میرزا هشت روز پس از مرگ شاه عباس، در ۱۸ سالگی،[۱۵] با نام شاه صفی که این نام را از پدر خود برداشت، در تاریخ جمادی‌الاولی ۱۰۳۸ قمری/ ۲۹ ژانویه ۱۶۲۹ تاجگذاری کرد.[۱] پس از مرگ شاه عباس، زینل بیگ، به اتفاق عیسی خان قورچی باشی، اعتمادالدوله خلیفه سلطان و زینب بیگم،[۱۴] اداره امور را در دست گرفتند. آنان وصیت شفاهی شاه را نگاشتند و آن را مهر کردند و به این ترتیب مقدمات سلطنت شاه صفی را فراهم ساختند.[۱۶]

قتل و کور کردن دولت‌مردان و خانواده سلطنتی[ویرایش]

شاه صفی

[درباره کشتن دو عموی کور خود] :چون کورند وجودشان بیفایده است .

«
»

شاه صفی چندسال پس از رسیدن به تاج‌وتخت، برای هرکسی که شک، سوءظن و یا بی‌علاقگی داشت دستور به قتل می‌داد. در زمان جانشینی شاه صفی، عمه او زبیده‌بیگم، که دارای سه فرزند بود با حامیانش به مخالفت با جانشینی شاه صفی پرداختند. زبیده بیگم در اواخر حکومت شاه عباس بزرگ، پسر بزرگ خود را نامزد سلطنت کرد که با مخالفت روبه‌رو شد. شاه صفی او را متهم به تلاش برای مسموم کردن خود نمود و نهایتاً در سال ۱۶۳۲ میلادی زبیده بیگم، شوهرش (عیسی خان قورچی باشی) و فرزندانش به دستور شاه صفی به قتل رسیدند[۱۸][۱۹]

در همین سال؛ زینل‌خان شاملو سپهسالار، حیدرسلطان قویله حصارلوروملو، چهار پسر خلیفه سلطان و یک یا دو پسر میرزامحسن رضوی متولی‌باشی مشهد مقدس و یک پسر میرزا رضی‌صدر و دو یا سه پسر میرزا رفیع که از نبیره‌های شاه عباس بودند، همگی به امر شاه صفی کور شدند و یا به قتل رسیدند.[۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] همچنین، چهار پسر حسن‌خان استاجلو که از نوادگان شاه طهماسب یکم بودند در شهر قم و ساوه به قتل رسیدند. تخته‌خان استاجلو، میرمحمدطاهر وزیرعیسی‌خان، چراغ‌خان قورچی‌باشی. سنجرمیرزا و پسرش، همچنین پسر شاه ظهیرالدین‌علی که از نوادگان شاه اسماعیل دوم بود کور شدند. سلطان حسین‌خان پسر علی‌قلی‌میرزا شاملو که از نبیره‌های دختری شاه اسماعیل دوم بود به قتل رسید. از غلامان گرجی و چرکسی که به قتل رسیدند می‌توان از یوسف‌آقا و جمع کثیری از نزدیکان و یاران وی، و نیز امام‌قلی خان والی فارس و سه پسرش به نام‌های صفی‌قلی خان، فتح‌علی بیگ و علی‌قلی بیگ نام برد. از میان وزرای فارس‌زبان، مهمترین شخصیتی که کشته شد میرزاطالب خان اردوبادی است.[۲۰][۲۴][۲۲]

شاه صفی، تنها برادر خود سلطان‌سلیمان میرزا، عموی کور خود محمد میرزا و امام‌قلی میرزا و حتی نجف‌قلی میرزا (پسر امام‌قلی میرزا) به قتل رساند. بر اساس نظر پروفسور دیوید بلو، توطئه دادگاه ۱۶۳۲ که ریشه‌اش از حرم‌سرا و از اقلیتی از زنان که ضدحکومت شاه صفی بودند، نشأت می‌گرفت، منجر به دستور دستور زنده‌به‌گور کردن ۴۰ نفر از زنان حرم شد.[۲۵][۲۶][۲۷][۲۸] دخترهای شاه عباس نیز عاقبتی بهتر از پسران شاه و دایی‌هایشان نداشتند و اکثر نوه‌های دختری شاه عباس نیز توسط پسر دایی خود (شاه صفی)، کور شدند.[۲۹][۳۰]

بنا به گفته دانشنامه ایرانیکا، با وجود اینکه زینل‌خان، ابوالقاسم‌بیگ و زینب بیگم پادشاه شدن شاه‌صفی را پشتیبانی کرده بودند، باند رستم‌بیگ دیوان‌بیگی برای انحصار قدرت باعث حذف این عده شد.[۱۴] در زمان مرگ شاه‌صفی، ساروتقی و مادر شاه عباس دوم در دربار قدرت را بدست گرفته و سیطره رستم‌بیگ و غلامان خاصه را پایان داده بودند.[۱۴]

برای نشان دادن خشونت شاه‌صفی مثال می‌زنند که در سال ۱۰۴۲ ه.ق. / ۱۶۳۲ میلادی، حاکم قم به حکم شخصی خود، بدون این‌که به شاه صفی بنویسد، عوارض مختصری به سبدهای میوه که وارد شهر می‌شد بسته یود. هنگامی که خبر به شاه رسید، به قدری متغیر شد که دستور داد حاکم را با زنجیر به اصفهان بردند. پسر این حاکم از محارم شاه بود و توتون و چپق مخصوص به شاه می‌داد، شاه صفی حکم کرد تا پسر سیبیل‌های پدرش را بکند، بعد بینی او را ببرد، بعد گوش‌ها و چشم‌ها و دست آخر سر او را از تنش جدا کرد. بعد از این‌کار، شاه صفی؛ پسر را به جای پدر حاکم قم کرد و پیرمرد عاقلی را به نیابت او مقرر داشت و او را با حکمی بدین مضمون به قم فرستاد:[۳۳]

خشونت شاه صفی
جوانی در حال قطع کردن بینی پدرش به دستور شاه صفی، ژان لویکِن  
جوانی در حال قطع کردن بینی پدرش به دستور شاه صفی، چارلز انگوت  
دستور شاه صفی مبنی بر زنده‌به‌گور کردن چهل نفر از زنان حرم خود در باغ قصر به عنوان مجازات بخاطر اتهام در توطئه علیه زندگی خود. یوهان دیوید زُنِرن ۱۷۰۱  
شاه صفی در حال نشان دادن سر قطع شده فرزندان زبیده بیگم به وی. پیتر ون‌دِرآ ۱۶۹۸  

درگیری‌های دورهٔ سلطنت شاه صفی[ویرایش]

اولین اختلالی که پس از درگذشت شاه عباس پیش آمد، نافرمانی اعراب بدوی بنو لام در اطراف بغداد بود، که البته مشکل دامنه‌داری نبود.[۳۵][۳۶] اما شورشهای بعدی از ابعاد بزرگتری برخوردار بودند.

شورش غریب شاه گیلانی[ویرایش]

شاه عباس سیاست تمرکزگرایی شدیدی را دنبال می‌نمود و در صدد این بود که ملوک الطوایفی و سلسله‌های محلی را در کشور براندازد.[۳۷] این امر خان احمد گیلانی را که در زمان سلطان محمد خدابنده بعلت نسبت فامیلی با شاه صفوی دوباره حاکم گیلان شده بود به دردسر می‌انداخت. نامه نگاریهای خان احمد به دربار عثمانی و علل دیگر، سرانجام باعث شد که شاه عباس به گیلان لشکرکشی کند و خان احمد هم در آوارگی از استانبول به بغداد درگذشت. شاه عباس پس از اینکه کل گیلان را از چنگ تیولداران و حکام بیرون آورد آنرا خاصه شاهی اعلام كرد. زمینهای خاصه یا خالصه متعلق به شخص شاه بودند و عواید آنها مستقیماً به خزانه پادشاه می‌رفت و صرف مخارج دربار یا افراد سپاهی می‌شد، برخلاف زمینهای دیگر که درآمد آن در محل خرج می‌شد. خاصه شدن گیلان باعث افزایش فشار مالیاتی بر مردم شد و پس از فرمان شاه مبنی بر انحصار ابریشم که مهمترین کالای آن دوران بود، تولیدکنندگان گیلانی (که از عمده‌ترین مناطق ابریشم خیز بود) مجبور بودند ابریشم را به عوامل شاه بفروشند و خود شاه، آن‌ها را از طرق مختلف به فروش می‌رساند. به این دلیل عواید ایالات خاصه صرف امور اقتصادی و رفاه حال خود مردم محل نمی‌شد و زندگی آنان را در تنگنا قرار می‌داد. این تغییر سیاست اقتصادی شاه عباس و محرومیت ملاکین و خوانین محلی باعث نارضایتی آنان و تلاش آنان برای شورش به منظور دستیابی به قدرت محلی شد. از طرف دیگر، پایان سلسله محلی موجب نشد جمعیت محلی جداسر، که اینک دیگر با خواسته‌های روزافزون مسؤولین غیربومی فرستاده شده از دولت مرکزی مواجه بودند، به طور کامل فرمانبردار شوند.[۳۸] اقدامات گهگاهی شاه عباس برای کاهش فشار مالیات و جبران اشتباه‌ها، نتوانست چندان قلب مردم گیلان را به دست آورد.[۳۸] قیام‌های عمومی به فاصله چند سال پس از فتح گیلان چندین بار رخ داد که هربار با خشونت معمول قزلباشان سرکوب شد.[۳۸] خطرناکترین شورش در ۱۰۳۸ ه‍. ق. در لشت نشا کوتاه مدتی پس از مرگ شاه عباس پیش آمد. با حکمرانی ستمگرانه اصلان خان، وزیر گیلان، مردم صبر از کف دادند و پیرامون کالنجار سلطان که از نهانگاه خود در جنگل بیرون آمده و ادعا می‌نمود که پسر امیره جمشید خان بیه پس است جمع شدند.جمشیدخان از خانهای بیه پس (غرب گیلان) بود که در زمان شاه عباس سرنگون شده بود. .[۳۸] به نوشته ثواقب، کالنجار سلطان را عده‌ای از حکام و ملاکین قدیم که در خفا می‌زیستند، به گمان موقعیت مناسب به سلطنت برگزیدند و عادل شاه نامیدند.[۳۹] سپاه بزرگی از مردم عادی از او پیروی کرده او را به عنوان عادل شاه و غریب شاه، شاه اعلام کردند. شورشیان در بیستم شعبان ۱۰۳۸ ه‍. ق. رشت را تصرف کردند و جمع کثیری را به قتل رساندند. فومن را غارت نکردند به دلیل اینکه اهالی خود را تسلیم کردند. لشت نشا هم غارت شد.[۳۹] خانه‌ها، مغازه‌ها، کاروانسراها، بازارها و اقامتگاه کلانتر لاهیجان و دفاتر دولتی غارت و تخریب شدند.[۳۸] در پاسخ، خانهای تنکابن، صوفی، آستارا و گسکر در کوچصفهان بر غریب‌شاه غالب شدند و قیام با خشونت و کشتار قیام کنندگان سرکوب شد. تعداد کشته شدگان را تا ۸۰۰۰ نفر آورده‌اند.[۳۹] عادل شاه نهایتاً از ساروتقی خان که وزیر گیلان و مازندران بود و از تالش پیشروی کرده، لشت نشا را ویران کرد شکست خورد. سارو تقی خان به هنگام ترک، دختران و زنانی را که سپاهش اسیر کرده بود با خود برد.[۳۸] عادل شاه دستگیر و به دربار فرستاده شد. شاه صفی که در آغاز می‌خواست او را ببخشد، به تحریک اطرافیانش تصمیم گرفت اورا بکشد. مدتی غریب‌شاه را در جشن بزرگی در عمارت عالی قاپو شکنجه داده و پاهای او را نعل‌کرده و آرواره پایینش را سوراخ کردند. در جلوی جمعیت او را در میدان نقش جهان تیرباران کردند.

اولئاریوس در گزارش این حادثه چند سال پس از وقوع آن می‌نویسد:[۴۰]

شاه صفی که بر اثر این قیام، از روحیات مردم ترسیده بود به ساروخان دستور داد «گیلان را استمالت داده، از تقصیرات و زلات ایشان گذشته رقم عفو بر جراید جرایم ایشان کشیدیم» و ساروخان هم حکم کرد «هرکس از لشکریان اسیر و برده داشته باشند به تصدق فرق اشرف اقدس مستخلص سازند». همه اسرا آزاد شدند تا به خاندان صفوی دعا کنند.[۳۸] نارضایتی از صفویان در تمام نقاط گیلان یکسان نبود و مثلاً همراهی و پشتیبانی تالشان از حکومت صفویه و کمک آنان به قلع و قمع غریب شاه،[۴۲] موجب جلب اعتماد شاهان صفوی به آنان شده بود؛ این اعتماد به حدی بود که پس از سرکوب شورش غریب‌شاه، همه مردم گیلک مناطق گیلان خلع سلاح شدند و از حمل هرگونه جنگ‌افزار منع گردیدند و فقط اجازه داشتند برای کارهای کشاورزی از داس استفاده کنند؛ اما تالشها مجاز به حمل هر نوع جنگ‌افزاری بودند.[۴۳]

اولین حمله ازبکان[ویرایش]

سپاهی به اسارت درآمده ازبک

خان بخارا از ۱۶۱۱ تا ۱۶۴۲ میلادی، امامقلی خان بود که برادرش ندرمحمد خان را به امیری بلخ برگزیده بود. پسر ندرمحمدخان، عبدالعزیز نام داشت که پس از فوت شاه عباس بارها به ایران حمله نمود. بقول واله اصفهانی، عبدالعزیز خان بیشتر از اینکه به حمام برود، به غارت خراسان می‌رفته‌است![۴۴]

خبر آمدن ابوالغازی‌خان به سمت محب‌علی سلطان حاکم نسا و اغورلو سلطان حاکم درون و تصرف قلاع و رفتن به سمت قلعهٔ ابیورد به گوش رسید. زمان‌بیک ناظر و تفنگ‌چی آقاسی را با عساکر منصوره به آن حدود رفتند. اسفندیار سلطان برادر عبوالغازی‌خان با سپاهی به حوالی مرو رسیده پیغام‌های به عاشورخان حاکم مرو فرستاد تا شاید بتواند او را از قلعه بیرون بیاورد. بالاخره عاشورخان قلعه را به محافظان سپرده و با سپاه قزلباش به بیرون آمدند، در برابر اسفندیار خان به مبارزه پرداختند. عاشورخان در این جنگ پیروز شده، اسفندیار خان فرار کرد. ابوالغازیخان از نسا به سمت قلعه ابیورد آمد، جمشید سلطان گرجی حاکم آنجا قلعه را استحکام داده در تدارک سپاه بود که خبر آمدن منوچهرخان حاکم مشهد و بیرام‌علی سلطان‌بیات حاکم نیشاپور و احمدسلطان چگینی حاکم سبزوار رسید که خود را به ابیورد رسانیده‌اند. ابوالغازی‌خان از این خبر متزلزل شده، به سمت نسا رفت و در راه با قزلباش‌ها رو به رو شد که جنگی دیگری درگرفت. قزلباش‌ها حملات شدید علیه وی انجام دادند که در نهایت، ابوالغازی تاب مقاومت نیاورده، فرار کرده و غنائم بسیاری به دست قزلباش‌ها افتاد. خسرو خان بیگلربیگی استرآباد و علی یارخان گرایلی خود را معرکه رسانیدند. ابوالغازی نیز به سمت خوارزم عقب‌نشینی کرد.[۴۵] شاه صفی پاداشی بابت این پیروزی به تمام امرای این جنگ داد.[۴۵]

در سال ۱۶۲۹ میلادی والی میمنه همراه اوراز بی، سردار ازبک، به ماروچاق[یادداشت ۳] که در دست ایرانیان بود حمله کرد.[۴۶] پس از دوازده روز جنگ و محاصره ازبکان به نتیجه‌ای نرسیدند و خواستند در مقابل ماروچاق یک دژ بنا کنند. در این زمان خبر رسید که فرمانده ارتش خراسان، زمان بیگ، قصد آمدن به این ناحیه را دارد که اوراز بی هزار نفر را به مقابله فرستاد. این عده شکست خوردند و بسیاری از ایشان اسیر شدند. در نتیجه، سردار ازبک به فرمانده خراسان نامه نوشت و از این حمله اظهار پشیمانی نمود و عذرخواهی کرد.[۴۷] شاه صفی دستور داد که اسیران را آزاد کنند و تا ۱۸ ماه صلح برقرار بود. این فرصت زمان مناسبی بود تا تعدادی از نیروهای خراسان در عقب راندن عثمانیان در ۱۶۳۰ م کمک کنند.[۴۸]

اولین جنگ ایران و عثمانی[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: خسرو پاشا بوشناق

سلطان مراد پادشاه عثمانی که پس از آخرین نبرد با شاه عباس دیگر هرگز جرات تعرض به خاک ایران را نیافته بود، به مجرد آگهی از مرگ شاه عباس به آذربایجان و بغداد لشکر کشید. البته مراد چهارم از آخرین پادشاهان جنگنده عثمانی است که پس از او بندرت کسی از پادشاهان عثمانی در میدان جنگ حاضر می‌شد. خسرو پاشا وزیر اعظم عثمانی[۴۹] با مأموریت بازپس‌گیری ولایاتی که در زمان شاه عباس از تصرف آنان خارج شده بود، به سوی ایران روانه شد.[۵۰]

در سال ۱۰۳۹ ه.ق. / ۱۶۲۹ میلادی، ابتدا شهرزور را تصرف کرد و مقر فرماندهی خود را در آن قرار داد و با جمع‌آوری تدارکات از حله و اشغال سرزمین اردلان برای هجوم به بغداد آماده شد[۵۱] سپس به بغداد حمله نمود که از ۱۷ صفر ۱۰۳۹ ق (سوم مهر) تا ۸ ربیع‌الثانی (۲۳ آبان) تحت محاصره بود اما نتوانست بغداد را تصرف کند.[۵۲] خسرو پاشا که مأموریت اصلی‌اش استرداد بغداد بود، گروهی از سپاه خود را همراه با برخی خانهای کُرد به سوی تبریز روانه ساخت. تبریزیان از بیم قتل و غارت، اسباب و اموال خود را در نهان‌خانه‌ها گذاردند و گروهی نیز تبریز را ترک گفتند؛ اما صف‌آرایی سپاه ایران به سرکردگی رستم‌بیک، دیوان بیگی تبریز و نقدی‌بیک شاملو، داروغهٔ فراشخانه در برابر سپاه عثمانی در کنار آجی‌چای، باعث قوت قلب و اطمینان تبریزیان شد. سرانجام، عثمانیان عقب‌نشینی کردند و کاری از پیش نبردند.[۵۳]

در آذربایجان سپاه عثمانی کاری از پیش نبرد و در بغداد با مقاومت صفی قلی خان والی قزلباش آن برخورد که با جسارت و جلادت از آن شهر دفاع کرد و از پیشرفت سپاه دشمن جلوگیری نمود. صفی قلی خان در دفاع از بغداد حدود دوازده هزار نفر به عثمانیان تلفات وارد نمود. در همین ماجرا یک دسته از سپاه ایران به سرکردگی زینل‌خان شاملو در حدود مریوان از سپاه عثمانی شکست خوردند (رمضان ۱۰۳۸ ه‍. ق) و بدنبال آن عثمانیها بداخل ایران ریختند. بخش دیگری از سپاه عثمانی به حوالی همدان رسیده بودند که به دستور شاه صفی مردم این ولایت مهاجرت کرده و به نقاط دیگر رفتند تا از آسیب لشکر دشمن در امان باشند، اما به اعتبار جمعیت سپاه قزلباش حرکت مردم به تعویق افتاد.[۵۴]

در سال ۱۰۳۹ ه.ق. عثمانیها به همدان تاختند و این شهر به تصرف ایشان درآمد و اهالی همدان در شش روز تمام قتل‌عام شدند. خسرو پاشا، محله‌های همدان را میان هفت تن از پاشایان تقسیم کرد و فرمان داد که در یک هفته تمام مردم شهر و حتی حیوانات را بکشند، بناها را ویران کنند و درختان را ریشه‌کن سازند؛ و اگر در پایان این مدت در منطقه‌ای جانداری پیدا شد، یا دیوار و درختی برپا بود، فرمانده آن‌جا خود کشته می‌شود. آن‌گاه در پایان مهلت بازرسان خسرو پاشا، سراسر شهر را جستجو کردند و هر زخمی و بیماری هم که در ویرانه‌ها یافتند، سرش به تیغ رفت.[۵۵] البته از سویی دیگر پادگان ایرانی بغداد (سپاه همدان به فرماندهی صفی قلی خان که بیگلربیگی همدان هم بود) چنان دلاورانه دفاع کردند، که ترک‌ها با شنیدن حرکت شاه صفی برای نجات بغداد، به ترک محاصره آن شهر وادار شده و ناچار به موصل عقب نشستند. از این لشکرکشی سودی عاید عثمانی نشد. بعد از پایان این جنگ بعضی از اطرافیان شاه صفی ذهن او را نسبت به زینل خان بدبین و شاه را برای قتل او ترغیب کردند. لیکن دیری نگذشت که زینل خان مورد غضب شاه واقع شد. به این ترتیب شاه دستور داد تا زینل خان را به حوالی خیمهٔ حرم خود بیاورند، و به دستور وی غلامی از خواجه سرایان به نام بهرام، سر زینل خان سپهسالار را در ششم ذی‌الحجه ۱۰۳۹ ه.ق. از تن جدا کرد.[۵۴][۵۶] علت قتل او را ناراحتی شاه از عدم تدبیر و درایت نظامی و اقدامات دور از حزم و استواری او در برابر عثمانی که باعث شکست صفوی شد، ذکر کرده‌اند و این‌که خودسر راه ییلاق پیش گرفت و با دیگران به تکبر و غرور رفتار کردو رأی خود را در امور نظامی برتر می‌پنداشت.[۵۶][۵۷] صاحبنظران دیگر اشاره می‌کنند که تسامح زینل‌خان شاملو در پشتیبانی از صفی قلی خان، والی بغداد، عمدی بوده و در راستای اختلاف بین طبقه قزلباشها و غلامان قابل تفسیر است که از زمان شاه عباس بزرگ شروع شده بود.[۵۸]

شاه صفی پس از زیارت عتبات به اصفهان برگشت.[۵۹] سپس شاه صفی در ربیع‌الاول ۱۰۴۴/ اوت ۱۶۳۴ از قزوین به «دارالسلطنهٔ تبریز» آمد و در «دولت‌خانهٔ مبارکه» اقامت گزید و عده‌ای را برای جلوگیری از ناآرامیها و نیز ممانعت از حملات عثمانیان به نواحی وان و دیگر جاها فرستاد. آن‌گاه نوروز ۱۰۴۴ق/۱۶۳۵م را در تالار دولت‌خانهٔ تبریز جشن گرفت.[۶۰]

جنگ ایران و عثمانی (۱۶۲۹–۱۶۳۱)

شورش خان‌احمدخان اردلان در کردستان[ویرایش]

از دیگر شورش‌های این دوره قیام خان‌احمدخان اردلان والی کردستان بود. او که در دورهٔ شاه عباس دز تصرف قلعه رواندوز و شهر موصل از خود دلاوری‌های بسیار نشان داده بود پس از مرگ شاه نیز کماکان مورد عنایت وی بود تا این‌که سعایت دیگران باعث بدگمانی شاه صفی شد. اردلان خان داماد شاه عباس بود و زرین کلاه، خواهر او را در حبالهٔ نکاح و از این زن پسری به‌نام سرخاب که بسیار مورد توجه شاه عباس بود، داشت. اما بدگمانی شاه صفی باعث شد این جوان را کور کردند و این حرکت خشم و طغیان اردلان خان را به‌دنبال داشت.[۶۱]

در سال ۱۰۳۹ ه.ق. / ۱۶۳۰ میلادی هنگامی که کردان نواحی غربی به سرکردگی خان‌احمد اردلان و به تحریک خسرو پاشا دست به شورش زدند، جانی بیک که مورد اعتماد شاه صفی بو از طرف او به سرداری قشون گماشته شد و به سوی ولایت اردلان اعزام شد.[۶۲][۶۳]

خان احمدخان که با با دولت عثمانی هم‌پیمان شده بود با کمک عثمانی‌ها نواحی ای از ایران (کرمانشاه، سنقر، همدان، خوی و ارومیه) را متصرف گشت. پس از آن از طرف عثمانی موصل و کرکوک نیز به او داده شد و خان‌احمدخان اردلان هفت سال در موصل و کرکوک حکم‌فرمایی کرد.[۶۴][۶۵]

در آن ایام سپاهی به فرماندهی سیاوش بیگ و شاهوردی خان، برای سرکوبی او اعزام شد که در نهایت به شکست خان‌احمدخان اردلان منجر شد. در این جنگ کوچک، احمد پاشا یکی از حکام عثمانی همراه با محمّد پاشا (بیگلربیگی موصل)[۶۶] که با اردلان خان هم پیمان شده بودند به قتل رسیدند. عاقبت خان‌احمدخان اردلان به واسطهٔ بیماری که داشت، در حال فرار درگذشت.[۶۷][۶۸]

دومین حمله ازبکان[ویرایش]

در ۹ شوال ۱۰۴۰ه‍. ق. (۱۱ می ۱۶۳۱ میلادی) حمله جدید ازبکان به بالامرغاب و بادغیس شکست خورد. در نوامبر همان سال ازبکان به غوریان حمله کردند و به سوی تربت جام، خواف و باخزر می‌رفتند که با رسیدن نیروهای صفوی، به غارت بسنده کردند و به سمت قلمرو بخارا برگشتند.[۶۹] در اواخر سال ۱۰۴۱ ه.ق. (۱۶۳۲ میلادی) عبدالعزیز خان از پیمانی که صفویان داشت سرباز زد و به تصور تسخیر دوباره خراسان به تجهیز قوا مشغول شد. وی دوباره به خراسان تاخت. خودش به ماروچاق حمله کرد و ندر دیوان بیگی به مرو. با وجود اینکه والی مرو تازه درگذشته بود، اما پانزده هزار سپاهی ازبک نتوانستند مرو را فتح کنند و به بخارا بازگشتند.[۷۰] عبدالعزیز با (سی هزار[۷۱] یا بیست هزار[۷۲] نفر) سپاهی اش به خراسان وارد شدند، پیش از آن مردم، منطقه را تخلیه کرده بودند و براساس سنت آن روزگار صفویان، آذوقهٔ مورد احتیاج سپاه مهاجم را از بین برده بودند.[۷۳] عبدالعزیز و نیروهایش توانستند در نبردی سنگین ماروچاق را فتح کنند.[۷۴] سپاهی به فرماندهی رستم بیگ و رستم محمدخان حاکم درجزین مأمور ختم غائله شدند،[۷۵] اما با شنیدن خبر آمدن سربازان خراسان، ناحیه را غارت و ترک نمودند. در مقابل سپاه قزلباش هم به چند شهر خان نشین بخارا حمله کردند و عده‌ای را اسیر نمودند که شاه صفی دستور داد ایشان را آزاد کنند. در ۱۶۳۳ م ازبکان سرخس را اشغال کردند و پادگانی را در آن مستقر نمودند.[۷۶] در بازپس گرفتن سرخس، دویست نفر از ازبکها اسیر شدند.

شورش شیرخان افغان[ویرایش]

شمشیری متعلق به شاه صفی. بر روی این شمشیر امضایی با نام «عمل کلبعلی» نگاشته شده است. «عمل» یعنی کار، «کلب» یعنی سگ و «علی» نیز نام کوچک حضرت علی است. همانند نام اسدالله، کلبعلی نیز از نام‌های خاص شیعی است. عبارت کلبعلی «سگ علی» نشان دادهنده سرسپردگی سازنده به حضرت علی اولین امام شیعیان است.[۷۷]
نوشتار اصلی: شورش شیرخان افغان

در سال ۱۰۴۰ه‍. ق. در ایالت قندهار شورش رخ داد. کانون اصلی شورش، ناحیه فوشنج بود که گروهی از افغانها موسوم به کاکری در آن مسکن داشتند و حکمرانی آن در دست شیرخان افغان بود. جایگاه اصلی افغانهای شیرخانی در تَرین بود و گاهی نام شیرخان را با پسوند ترینی آورده‌اند.[۷۸] نگهداری قندهار، برای امنیت کابل و کل خراسان اهمیت داشت. این شهر بصورت اجتناب ناپذیر، باعث کشمکش بین گورکانیان هند و صفویان ایران بوده‌است. صفویان از طریق حکمرانان خود در قندهار، عوارض گمرگی بعنوان حق عبور از کالاها دریافت می‌نمودند.[۷۹] هردو امپراطوری گورکانی و صفوی، به این شهر برای دفاع در مقابل ازبکان احتیاج داشتند. شیرخان فرزند حسن خان بن عبدالقادر افغان ترینی بود که پدرش در زمان شاه طهماسب تابع و خراج‌گزار سلطان حسین حاکم قندهار بود.[۸۰] هنگامی‌که قندهار در سال۱۰۰۳ ه. ق به تصرف گورکانیان درآمد، حسن خان نتوانست در جایگاه خود اقامت کند و در سال(۱۰۱۱ ه. ق) با بستگان خود به خراسان آمد و در زمره ملازمان شاه عباس اول قرار گرفت و در ولایت فراه استقرار یافت. شیر خان پس از درگذشت پدر به خدمت شاه عباس رسید و پس از فتح قندهار به دست شاه عباس (سال ۱۰۳۱ ه. ق) الکای فوشنج که جایگاه پدرانش بود به وی داده شد و در آن ولایت تمکن و استقلال یافت. بعد از فوت گنجعلی خان که پسرش علیمردان خان جانشین او شد، شیر خان از روی غرور و مقام خواهی و با اعتماد به عنایات گوناگونی که شاه عباس به وی می‌کرد، خودرایی و زیاده روی پیش گرفت و از طریق سلوک خارج شد. شیر خان شروع کرد به تجاوز، غارت و باج گرفتن از کاروانهای تجاری هندوستان که از ناحیه قندهار و اطراف آن عبور می‌کردند. تجار از بدسلوکی و زیاده خواهیهای او ناراضی بودند. او همچنین به آزار و اذیت سایر افغانانی که مطیع دولت صفوی و تابع بیگلربیگی قندهار بودند، به ویژه طایفه ابدالی که خودشان امیر جداگانه داشتند، پرداخت و با همه تذکرهای حاکم قندهار، او از کار خود دست برنمی‌داشت و به همین دلیل بین او و علیمردان خان کدورت پدید آمد. علیمردان خان از ترس آنکه مبادا درگیری با شیر خان مورد رضایت شاه عباس نباشد (چراکه شاه پیشتر عنایت و توجه خاصی به شیر خان داشت)، حرکات ناشایسته او را نادیده می‌گرفت و هرکدام علیه دیگری، گزارشهایی به شاه رسانیده و از رفتار یکدیگر شکایت می‌کردند. مهربانی و الطاف شاه عباس نسبت به شیر خان روح سرکش و فزون‌خواه او را آرام نکرد. در سال(۱۰۴۰ ه. ق) او از سر بلندپروازی و قدرت طلبی تصمیم گرفت به قلمرو پادشاه مغولی هند تجاوز کند. علیمردان خان او را از این تصمیم منع کرد. کاروانهای هندی از دست شیرخان به علیمردان خان شکایتهای زیادی نوشتند و علیمردان خان از ترس آنکه مبادا به واسطه عدم برخورد با شیر خان، مورد اعتراض شاه صفی قرار گیرد، با لشکر قزلباش به عزم گوشمالی شیر خان به سمت فوشنج حرکت نمود.[۸۱] شیر خان با کمال دلیری به نیروهای قزلباش یورش آورد لیکن نتیجه‌ای از پیکار خود نگرفت و تاب مقاومت در برابر نیروهای علیمردان خان نیافت و شکست خورد. شیر خان پس از شکست و تلف شدن بسیاری از نیروهایش، به جانب حاکم مولتان فرار نمود و اظهار طرفداری پادشاه مغولی هندوستان را کرد.[۸۲] اما هنگامی که از جانب پادشاه گورکانی هندوستان حمایتی به او نرسید، مأیوس شد و تصمیم گرفت، شخصاً دست به عملیات نظامی بزند. علیمردان خان ناگزیر در رأس یک نیروی ده هزار نفری از قندهار بیرون آمده عزیمت فوشنج کرد. چون از نقطه‌ای به نام کوتل پنجمردک عبور نمود، شیر خان از آمدن نیروهای حریف آگاه شد و افغانان همراه او نیز ترسیده از گرد وی پراکنده شدند. در نتیجه شیر خان که یارای جنگیدن در خود ندید، با تعداد اندکی از مردان خود از جماعت ترینی، فرار کرد و به طرف هزاره جات مابین بلخ و کابل رفت و در آنجا بی‌سر و سامان به سر برد. کوششهای شیر خان برای نجات آنان به جایی نرسید و او به سوی هند روی آورده به خدمت گورکانیان درآمد(۱۰۴۱ ه. ق).[۸۳] شاه صفی نامه‌ای برای او فرستاد به این مضمون که وی را عامل مخفی خود در هند نماید. محتوای نامه چنان‌که انتظار می‌رفت به نظر شاه جهان رسید و او بی‌درنگ شیر خان را از جمله اطرافیان خود حذف و از منصبش عزل کرد. اندکی بعد شیر خان با قلبی شکسته درگذشت.[۸۴]

شورش درویش رضا در قزوین[ویرایش]

درویش رضا، درویشی در قزوین بود که جهت کسب اعتبار خود را به طوایف شاملوی افشار منسوب می‌کرد.[۸۵] ابتدا کارگزار حاکم همدان شد و در یکی از سفرها در آب رود ارس غرق شد، اما پس از سه روز از آب نجات پیدا کرد و پس از آن همراه با جمعی از درویشان به سرزمینهای عثمانی، مراکش و مصر سفر کرد. در سفر، به روایت واله اصفهانی، سررشته‌ای از علوم غریبه و فنون عجیبه بدست آورد و ادعای کشف و شهود نمود. شاردن ادعا کرده‌است که فرار درویش رضا از خدمت حاکم همدان، اعتراضی بوده‌است به حضور غلامان در جنگهای زمان شاه عباس که عرصه سنتی قزلباش‌ها بوده‌است و دخالت غلامان شاه را در جنگ، تضعیف قزلباش‌ها بحساب می‌آوردند.[۸۵] سپس به ایران بازگشت و در قاقازان قزوین ساکن شد و با درباریان نزدیک شد. سپس خانقاه او طرفداران بیشتری پیدا کرد و میرزا تقی اعتماد الدوله را هم تحت تأثیر قرار داد. سپس علمای قزوین با ادعای کفر با او به مباحثه پرداختند که توانست از عهده سوالهای ایشان بر آید و ایشان از او دست برداشتند و رهایش کردند. پس از مدتی و با افزایش طرفدارانش گاهی ادعای نیابت امام غائب را نمود و گاهی هم خودش را مهدی موعود می‌خواند. البته عقاید و افکار خود را در خفا نگاه می‌داشت و به صراحت اظهار نمی‌نمود. نقشه درویش رضا این بود که با مریدان ابتدا قزوین را به تصرف درآورد و با برانگیخته شدن بقیه مردم، مناطق دیگر را هم تصرف کند. از نظر فکری، آموزه‌هایی از اعتقادات اهل حق، مشعشعیان، موعودگرایی، نقطویان و قلندران در اصول فکری هواداران درویش رضا قابل تشخیص است.[۸۶] قبلاً در زمان شاه عباس هم درویش خسرو نقطوی دارای هواداران بسیاری شده بود که شاه او را اعدام کرد و تمایلی که درویش رضا به تصاحب تخت پادشاهی صفوی داشت، از نوع همان گرایشهای دراویش نقطوی است. اعتقاد به تناسخ در مریدان درویش رضا، باعث پیوند شورش فعلی با نقطویانی بود که در دوره شاه عباس سرکوب شده بودند. حتی در ۱۰۴۹ ه‍. ق. پس از سرکوب درویش رضا، شاطری را که ظاهرش شبیه او بود بعنوان پیشوا برگزیدند و دوباره شورش کردند که شاه صفی این شورش را هم با اعدام شاطر سرکوب کرد. فشارهای مالیاتی، باعث می‌شد که نظر دراویش نقطوی که بر نوعی اشتراک در مالکیت، برای روستاییان جذاب باشد. طرح دعوی نیابت یا مهدویت از طرف درویش رضا، بیش از آنکه نمایانگر عقیده شیعه امامی او باشد، اقدامی بوده ضد علمای شیعه که انکار مرجعیت علما و طرح نیابت عامه امام از سوی ایشان بوده‌است. در ۱۶ ذیحجه ۱۰۴۱ ه‍. ق. درویش رضا همراه با تعداد زیادی از مریدان خود از خانقاه کافورآباد با سلاح بیرون آمد و به تصرف قزوین حرکت نمود. این تعداد زیاد، ابتدا به در خانه داروغه شهر رفتند و خواستند که با شورشیان همراه شود وگرنه تنبیه خواهد شد. داروغه نه به جنگ شورشیان آمد و نه با آنان همراه شد. درویش رضا پایگاه خود را در آستانه شاهزاده حسین قزوین قرار داد و پیروانش ادعا کردند که قصد زنده کردن یکی از سادات درگذشته قزوین، بنام میر فغفور را دارد. این خبر در قالب آوازه ظهور و خروج صاحب الزمان و خبر احیای اموات در شهر پیچید و موجب هیجان شدید مردم شهر شد. نتیجه هجوم نیروهای نظامی به آرامگاه میر فغفور و آتش زدن مقبره شد که باعث مرگ او گشت.[۸۷]

شورش داود خان در قراباغ[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: داوود خان گرجی
تصویر داوود خان، طراحی شده توسط مبلغ مذهبی مسیحی

داود خان گرجی، فرزند الله‌وردی خان گرجی (سپهسالار سپاه صفوی و بیگلربیگی فارس در زمان شاه عباس یکم) و برادر کوچکتر امام قلی خان می‌باشد. او از سرداران جنگی دلیر ارتش صفوی و فرماندار گنجه و قره باغ (در قفقاز) بود.

در عصر صفویه، بخصوص دوره شاه عباس بزرگ، اداره و ریاست بسیاری از نهادهای حساس کشوری، لشکری و اقتصادی ایران به مردمان قفقازی (ارمنیها، چرکسها و گرجیها) محول شده بود. ارامنه بیشتر در امور پیشه‌وری و بازرگانی بین‌المللی و چرکسها و گرجیها در نیروهای مسلح و انتظامی فعالیت داشتند. گرجیها گرچه در سرزمین مادری خود سرسختانه پایبند اصول ملی خود از جمله زبان گرجی و مذهب مسیحی بودند، اما در داخل ایران، در کنار فارسی زبانان و ترک زبانان، سومین عنصر جامعه را تشکیل می‌دادند. از خاندان‌های اصیل گرجی، تیره اوندیلازه، که الله‌وردی خان گرجی و پسرانش امامقلی و داودخان هستند، اهمیت زیادی داشتند. داوودخان، در زمان شاه عباس، بیگلربیگی ایالت قراباغ و گنجه و ریاست ایل و اویماق قاجار و امیرالامرای سپاهیان قراباغ بود. پیش از او، محمد قلی خان زیاداوغلی قاجار عهده‌دار این مناصب بود و گنجه و قراباغ تیول خاندان زیاد اوغلیهای قاجار بود. در جریان شورش گئورگی ساکاآدزه معروف به موراوی گرجی بر ضد شاه عباس، در سال ۱۰۳۵ ه‍. ق. / ۱۶۲۵م، به دلیل کوتاهی محمدقلی خان در برابر این شورش، و در راستای سیاست شاه عباس مبنی بر کنار گذاشتن حکام قزلباش از راس ایالات و گماشتن غلامان قفقازی بجای آنها، خان قاجاری معزول و بجای او فرزند الله‌وردی خان منصوب شد. پیش از آن، داوودخان از جانب شاه عباس «به محارست تفلیس و انتظام امور سرحد گرجستان مأمور و در آن سرحد بود». او در کمال اقتدار و استقلال در قراباغ و اران حکومت می‌کرد و تمایلات ضد درباری و گریز از مرکزی نیز در سر می‌پرورانید. بنا به اطلاعات منابع گرجی و ارمنی، او با سازمان دهندگان شورش موراوی بر ضد شاه عباس که در کاخت بوقوع پیوست رابطه داشت. داوودخان پس از رسیدن به مقام بیگلربیگی قراباغ و گنجه در ۱۰۳۵ ه‍. ق. پنهانی روابط خود را با تیموراز (طهمورث)، والی کاخت، و دیگر خاندانهای با نفوذ کاخت و کارتیلی که گرایش گریز از مرکز داشتند توسعه داد. طهمورث در گرجستان کارتیلی بر ضد شاه عباس شورش کرد و با موراوی همدست شد. طهمورث چون شکست خورد و مدتها در آوارگی به سر برد، با وساطت داوودخان که با او دوستی داشت توانست عفو شاه عباس را جلب کند و در سالهای پایانی زمامداری شاه عباس، طهمورث از جنگ و جدال با صفویه دست کشید و اوضاع گرجستان کارتیل آرام بود. از آن پس دوستی و روابط صمیمانه‌ای بین داوودخان و طهمورث برقرار بود. داوودخان با وجود اینکه در زمان به تخت نشستن شاه صفی، همچنان حاکم قراباغ و رئیس ایل قاجار بود و در دفع برخی از تجاوزهای حکام عثمانی به برخی از نواحی مرزی ایران هم عملیاتی انجام داده بود، اما در آغاز بر تخت نشستن شاه صفی در ۱۰۳۸ تا ۱۰۴۱ ه‍. ق. به دیدار شاه در اصفهان نرفت. در ۱۰۴۱ ه‍. ق؛ که برای شرکت در لشکرکشی شاه به بغداد به حضور شاه رفت، تنش و تفرقه‌ای آشکار بین او و شاه رخ داد که سرانجام منجر به شورش بر ضد شاه صفی گشت. در لشکرکشی به بغداد، در ضیافتی داوودخان فعالیت و کار قوللرآقاسی جدید (خسرومیرزا معروف به رستم) را با لحن تمسخر آمیز مورد انتقاد قرار داد که شاه داوودخان را بخاطر رستم از مجلس بیرون کرد.[۸۸] مسئله دیگر اینکه هنگام بازگشت از لشکرکشی، امامقلی خان با دریافت اجازه شاه از حدود تویسرکان به سوی فارس رهسپار شد، اما داوودخان بدون اجازه شاه، خودسرانه به قراباغ رفت. باز بعداً که شاه دستور داد تمام خانها و حاکمان شهرها به قزوین نزد او بیایند، تنها دو خان، یکی خان گنجه یعنی داود خان و دیگری علیمردان خان، خان قندهار به حضور او نیامدند که هردو هم بعداً بر ضد شاه شورش کردند. با این حال داوودخان یکی از زنان عقدی و پسر خود را نزد شاه فرستاد که به او اطمینان دهد، اما به دستور مستقیم شاه برای آمدن خودش تمکین نکرد و بزرگان گنجه را به مجلسی فراخواند که در آن با شرح اعمال جنون آمیز و ظالمانه شاه، اظهار کرد که ترجیح می‌دهد خود را تحت حمایت عثمانی‌ها قرار دهد. پانزده نفر از بزرگان گنجه که در مجلس با او مخالفت کردند در همان‌جا کشته شدند.[۸۹]

داوودخان پس از همراه کردن طهمورث، تصمیم گرفت با کمک او جمعی از بزرگان با نفوذ ایل قاجار را که با او سر ناسازگاری داشتند و بر ضد او به شاه صفی شکایت کرده بودند از میان بردارد. برای اجرای این تصمیم، به بهانه عادت معمول شکار، یا به نقلی به طلب شرکت در عروسی، به دعوت طهمورث، جماعتی از بزرگان و خواص قاجار را به صیدگاه برد و طبق قرار قبلی، طهمورث و نیروهای گرجی همراه او در فرصت مناسب بر قاجارها یورش آورده و همگی را کشته و اموالشان را به غارت بردند. سپس به پیشنهاد داوودخان، و پس از تماس با طهمورث، تصمیم گرفتند به اتفاق یکدیگر به گنجه و قراباغ و بردع و ارسبار یورش ببرند و اموال و اسباب آن شهرها را غارت و به گرجستان منتقل کنند. انتشار خبر این یورش موجب نگرانی و وحشت مردم گنجه و پناه بردن ایشان به دیوارهای شهر شد و بازماندگان قاجارهایی که در توطئه داوودخان کشته شده بودند به فغان و فریاد افتادند. نیروهای گرجی حمله کننده چند روزی در گنجه ماندند و با غارت شهر، خسارات زیادی به مردم آنجا وارد کردند. در مقابل، شاه صفی هم داوودخان را عزل کرد و دوباره محمدقلی خان زیاداوغلی قاجار را به جای او منصوب کرد. طهمورث را هم از حکومت گرجستان عزل نمود و حکومت هردو گرجستان کاخت و کارتیل را به خسرو میرزای گرجی معروف به رستم خان برادر بگرات خان که نواده لوارصابخان و از خاندان باگراتیون بود سپرد.[۹۰] در منابع گرجی آمده‌است که در سال ۱۰۴۲ق/ ۱۶۳۳م نیروهای متحد طهمورث، والی کاخت در آن زمان، الکساندر حکمران ناحیه ادیشی گرجستان غربی، حکمرانان مسقطه و کارتیلی به دستیاری داوودخان به گنجه و قراباغ حمله کرده و این نواحی را غارت کردند و ۷۰۰ نفر از ایل قاجار را به هلاکت رساندند، در این عملیات اسقف ارامنه نیز با یک گروه مسلح شرکت کرد.[۹۱] سپس طهمورث نوشته‌هایی برای امرای شیروان، چخورسعد و آخسقه[یادداشت ۴] و آن حدود نوشتند و ایشان را به شورش فراخواندند. امرا نامه را به دربار نشان دادند. در این نامه‌ها ادعا شده بود که صفی قلی میرزا که نزد امامقلی والی قدرتمند فارس است، فرزند شاه عباس می‌باشد و امامقلی هم با شورشیان همراه‌است. بنظر می‌رسد که مطرح کردن امامقلی در این قضیه، ترفندی بوده‌است که داوودخان برای تحریک طهمورث و گرجیان و دیگر حکام به طرفداری از خود و آشفته کردن اوضاع ضد شاه صفی بکار گرفته بوده‌است. رقبای امامقلی از جمله ملکه مادر دلارام خانم و صدراعظم ابوطالب خان هم به این شک کمک می‌کرده‌اند.

شاه صفی، لشکر بزرگی به فرماندهی رستم خان سپهسالار به مقابله با شورشیان اعزام نمود که شورشیان با شکست مواجه شدند. داوودخان و طهمورث به باش آچوق[یادداشت ۵] فرار کردند و داوودخان سپس مدتی در شهر گوری در مرکز گرجستان بسر برد و سرانجام به عثمانی رفت. رستم خان در گرجستان حکومت قوی ای بر پا کرد و امرای نواحی دیگر گرجستان نظیر ایمرتی، مینگیرلا[یادداشت ۶] و گوری که تحت حمایت عثمانی بودند، از او حساب می‌بردند و رستم خان دو دژ مستحکم در کاخت و کارتیل بنا نمود و حتی به ناحیه وان در عثمانی لشکرکشی کرد و کردان تابع عثمانی در آن ناحیه را سرکوب نمود.

قتل امام قلی خان[ویرایش]

نوشتار اصلی: امام قلی خان
تصویری از شاه صفی
متن زیر تصویر:
شاه صفی. شاه پارس[یادداشت ۷]
۳۱ سالگی سال ۱۶۴۲.

امام قلی خان از سرداران جنگی و حاکمان زمان شاه عباس است. او فرزند الله‌وردی خان گرجی و بیگلربیگی ایالت فارس، بوشهر و بحرین بود. داودخان گرجی، فرزند دیگر الله‌وردی خان، بیگلربیگی ایالت قره باغ، گنجه و اران و ریاست ایل قاجار بود. امامقلی در نبردهای بسیاری شرکت نمود که عملیات موفقیت آمیز بر ضد اشغالگران اروپایی در جنوب ایران از آن جمله‌است. از سوی دیگر، خاندان اوندیلازه به چگونگی وضعیت گرجستان و مردمان آن بی اعتنا نبودند و روابط نزدیکی با خاندان با نفوذ آن داشتند، به نحوی که سعی می‌کردند در سرکوبهای مکرر زمان شاه عباس در گرجستان شرکت نکنند. مثلاً امامقلی خان به بهانه بیماری در لشکرکشی دوم شاه عباس به گرجستان در سالهای ۱۶۱۵–۱۶۱۶ م شرکت نکرد و در تبریز ماند.[۹۲] پس از شروع شورش داودخان، برادر امامقلی، در قراباغ، داودخان چنین وانمود کرد که برادرش با او همنواست و ادعا نمود که " من حسب الصلاح برادر به این امور اقدام کرده‌ام ". وی سعی کرد شورش خود را در ضدیت با صفویه مطرح نکند بلکه آنرا حرکتی در حمایت از شاهزاده‌ای اعلام نمود که از فرزندان شاه عباس است. شاه عباس، بنا به محبتی که به امامقلی داشت، یکی از زنان حرم خویش را به او بخشیده بود که گویا در هنگام خروج از حرم سه‌ماهه آبستن بوده و پس از شش ماه پسری بدنیا آورده بود که صفی قلی خان نام داشت و از جانب امامقلی حاکم لار شد.[۹۳] این جوان بی میل به تصرف تاج و تخت نبود و فتحعلی بیک و علیقلی بیک برادرانش (فرزندان خان فارس، امامقلی) را هم با خود همداستان نموده بود، که پدر ایشان با پیشنهاد شورش علیه پادشاه موافقت نمی‌کرد. داود خان علاوه بر طرح مسئله صفی قلی، برای همراه کردن حکام دیگر، نامه‌هایی به ایشان می‌فرستاد که در آن ادعا می‌کرد برادرش بزودی با سی هزار سپاه سکه بنام شاهزاده ضرب خواهد نمود و خطبه بنام او خواهد خواند. در پاسخ به این تحریکها، شاه صفی امامقلی را به حضور فراخواند. امامقلی در پاسخ فرزندانش که او را به تمرد فرا می‌خواندند گفت که به ولی نعمت خود خیانت نمی‌کند. از طرف دیگر در دربار هم، مادر شاه و صدر اعظم ابوطالب خان هم بر ضد امامقلی بدگویی می‌کردند. رستم خان سپهسالار که نماینده خاندان باگراتیون گرجی بود، با نمایندگان خاندان اوندیلادزه (یعنی الله‌وردی خان، امام قلی خان و داود خان) رقابت و دشمنی داشت، اما چون سیاستمدار عاقل و با احتیاطی بود، بصورت علنی بر ضد امامقلی، سردار معروف ایران و حاکم فارس، اقدامی نمی‌کرد و بصورت پنهانی و تحت عنوان مبارزه با طهمورث و داودخان (که با هم متحد شده بودند)، با امامقلی مخالفت می‌کرد. سرانجام، شاه امامقلی را به دربار فراخواند که در ابتدا آمدن پرتقالیها را به هرمز بهانه کرد، اما با دستورهای بعدی پادشاه ناچار شد که اول پسران خود را اعزام کند و سپس خودش رهسپار دربار شود که بدنبال آن، امامقلی خان به دستور شاه در قزوین بدست دو داماد خود یعنی داوودبیگ و علیقلی بیگ گرجی، که دو برادر رستم خان سپهسالار بودند، کشته شد.

شورش طهمورث کاختی در گرجستان[ویرایش]

برخلاف کشمکشهای دوران شاه عباس بزرگ، در زمان خسرو میرزا،[یادداشت ۸] والی مسلمان گرجستان شرقی، این ناحیه نسبتاً آرام بود. شاه صفی بخاطر کمک خسرومیرزا در زمان بر تخت نشستنش، او را ملقب به رستم خان نمود و در ۱۶۳۲ میلادی، او را والی خودمختار کارتلی[یادداشت ۹] در گرجستان نمود. اما ناحیه کاختی گرجستان که مرکز مقاومت خاموش بر ضد صفویان بود، تحت حکمرانی مستقیم دولت مرکزی اداره می‌شد. در این دوره، کاختی ناآرام و ناآباد بود و اشراف و عوام بر گرد شاه فراری، طهمورث، گرد آمدند تا شاید بتوانند از زیر سلطه مسلمانان (ایرانیان) بیرون آیند. طهمورث از عثمانیها و روسها برای شورش کمک خواست و در ۱۶۳۳ م با رستم خان کارتلی وارد جنگ شد. طهمورث نتوانست بر رستم خان چیره شود و در۱۶۳۴ م شکست خورد. در ۱۶۳۸ م با وساطت رستم خان، شاه صفی طهمورث را بخشید و دوباره حاکم کاختی شد. در ۱۶۳۹ دوباره یاغی گشت و قسم وفاداری به میخائیل رومانف خورد، اما روسها هیچ اقدامی به نفع او انجام ندادند. در ۱۶۴۱م، طهمورث از توطئه یک شورش علیه رستم پشتیبانی نمود که در ۱۶۴۸م شکست خورد و رستم خان به کمک سپاه صفوی در ناحیه مقرو[یادداشت ۱۰] طهمورث را شکست داد و طهمورث به غرب گرجستان فرار نمود.[۹۴]

شورش گرجستان
ناحیه کارتلی  
ناحیه کاختی  

سومین حمله ازبکان[ویرایش]

به دستور شاه صفی، امیرخان در رجب ۱۰۴۳ ه.ق. (۱۶۳۴ میلادی) برای دفع حمله‌ی[۹۵] ازبکان به سرداری نیروه‌های خراسان گماشته و به آن ایالت اعزام شد. امیرخان در این ایام توانست مانع از نفوذ ازبکان به خراسان شود.[۹۶] بعد از پیروزی امیرخان نامه‌ای مبنی بر گزارش اوضاع و عقب‌نشینی ازبکان برای شاه صفی ارسال کرد که به پاس آن مفتخر به دریافت خلعت‌های فاخر با ارقام مطاعه شد.[۹۶][۹۷]

در همان سال بار دیگر ازبکان به فرماندهی عبدالعزیزخان فرزند ندر محمدخان به خراسان حمله کردند.[۹۶] در سال ۱۶۳۴میلادی، عبدالعزیز چهاربار به خراسان حمله کرد که در بعضی تقریباً موفق بود و در بعضی نتیجه‌ای نگرفت. در یکی از این یورشها در سال ۱۰۴۴ ه. ق، بیست هزار سپاهی ازبک به قصد مشهد و سبزوار حرکت کردند؛ اما چون سردار خراسان، امیرخان قورچی‌باشی به موقع خبردار شد، طی نبردی توانست شکست سختی به ازبکان وارد کند و آنان با سه هزار کشته و تعداد زیادی اسیر عقب‌نشینی کردند.[۹۸] در این درگیری عبدالعزیزخان فرار کرد و خزاین او به دست نیروه‌های صفوی افتاد. وقتی خبر این پیروزی به شاه صفی رسید، شادمان شد و بریا قرچی‌باشی، امرا، مین‌باشیان و یوزباشیانی که در آن نبرد حضور داشتند، خلعت‌های فاخر و انعام فرستاد. بخشی از غنایم این جنگ شامل سر و زنده‌ای[یادداشت ۱۱] که امیرخان در جنگ بدست آورده بود همراه با کتاب‌خانه و اسباب عبدالعزیزخان به نظر شاه صفی رسید و اسباب او را به رستم محمدخان،[یادداشت ۱۲] فرزند ولی محمدخان ازبک، والی ترکستان، انعام دادند.[۹۶][۹۹]

بین عثمانی‌ها و ازبکان در حمله به ایران، نامه نگاریهایی بوده، اما معلوم نیست که تا چه حد حمایت واقعی از سوی عثمانی‌ها در حمله ازبکها وجود داشته‌است.[۱۰۰]

دومین جنگ ایران و عثمانی[ویرایش]

درسال ۱۰۴۳ ه.ق. بار دیگر بین ایران و عثمانی جنگ درگرفت و سلطان مراد چهارم خود نیز عازم حرکت به طرف ایران بود لیکن به علت اختلالاتی که در شام روی کرد برگشت و شاه صفی نیز با سرداران خود در حدود کردستان جلوی ترک‌ها را گرفت.[۱۰۱] سلطان مراد نیت خود در لشکرکشی به ایران را در ۹ شوال/ ۱۸ مارس ۱۰۴۴ ه.ق. / ۱۶۳۵ میلادی، طي حمله به ایروان عملی کرد.[۱۰۲][۱۰۳] کثرت ینی چری‌ها چنان بود که می‌توان گفت در هیچ تاریخی و در هیچ لشکرکشی چنان سپاه گسترده‌ای دیده نشده بود.[۱۰۳] حتی اشاره به هشتصد هزار نفر شده است که صرف نظر از نادرستی عدد نشان دهنده بزرگ بودن این سپاه است.[۱۰۳] در ابتدای این سال به ارزنةالروم آمد و پس از تهیهٔ کار خود به آذربایجان حمله برد و در ۱۱ صفر ۱۰۴۵ ه.ق. ایروان را محاصره نمود. طی ۱۱ روز محاصره اکثر خانه‌های قلعه ایروان بر اثر توپهای سنگین عثمانی ویران شد و با وجود دفاع جانانه ایرانیان، در سه نقطه سنگر محاصره شدگان از هم پاشید.[۱۰۳] با این وجود، ایرانیان باز دو روز دیگر هم پایداری نمودند تا سرانجام طهماسب قلی‌خان قاجار فرزند امیر گونه‌خان،[یادداشت ۱۳] حاکم ایروان تسلیم شد و سلطان مراد بعنوان پاداش او را والی حلب کرد و نام اورا از طهماسب‌قلی تبدیل به یوسف نمود(به ترکی استانبولی: Emirgüneoğlu Yusuf Paşa)و از شیعه به سنی تبدیل مذهب داد.[۱۰۴] البته به زودی چونکه بر علیه او شکایت شده بود او را از این منصب برکنار نمود.[۱۰۵] این پیروزی برای دولت عثمانی چنان اهمیتی داشت که سلطان مراد دستور داد هفت شبانه روز در استانبول جشن و چراغانی برپا کنند.[۱۰۳]

پس از سقوط قلعهٔ ایروان، برای تصرف شهر تبریز از رود ارس گذشت و آبادیهای سر راه را ویران ساخت. سلطان مراد در ۲۸ ربیع‌الاول ۱۰۴۵ق/۱ سپتامبر ۱۶۳۵م وارد تبریز شد شاه صفی که در ناحیه بُزکش (میان سراب و میانه) در ییلاق بود، با شنیدن این خبر، فرمان داد که ساکنان تبریز به نواحی دوردست فرستاده شوند و بار دیگر سیاست زمین سوخته را در پیش گرفت.[۱۰۶] مراد پس از ورود به تبریز، به مسجد حسن پادشاه رفت و دستور داد که شهر را کاملاً ویران نمایند. بقایای شنب غازان نیز با خاک یکسان شد و به دستور او ساختمانها را به آتش کشیدند و تبریز به دریایی از آتش بدل شد؛ در این محله غنایم بی‌شماری به‌دست نیروهای سلطان عثمانی افتاد. سلطان مراد به سبب خرابی شهر و فقدان آذوقه بیش از ۳ روز در تبریز دوام نیاورد و مجبور به بازگشت شد.کاتب چلبی که در ۱۰۴۵ ه.ق. / ۱۶۳۵ میلادی شاهد این ویرانگری‌ها بوده، جزئیات ماجرا را شرح داده‌است.[۱۰۷]

هفت ماه و نیم بعد از ویران شدن تبریز، شاه‌صفی که تا این تاریخ از خود حرکتی نشان نداده بود، پس از مراجعت سلطان مراد،[۱۰۸] با جنگی سخت ایروان را بازپس گرفت. سپاهیان عثمانی در دفاع از قلعه شجاعت و پافشاری زیادی از خود نشان دادند اما پس از کشته شدن مرتضی‌پاشا، فرمانده دژ و فروریختن آخرین دیورا دفاعی در روز ۲۵ شوال ۱۰۴۵ ه.ق. باقیمانده سپاه عثمانی تسلیم شد. شاه‌صفی بعداً فرماندهان و سپاهیان عثمانی اسیر شده را آزاد نمود.[۱۰۳]

جنگ ایران و عثمانی (۱۶۳۴–۱۶۳۶)
مسیر لشگرکشی مراد چهارم در سال ۱۶۳۵ میلادی  

خیانت علیمردان خان زیک[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: گنجعلیخان

علیمردان خان، فرزند گنجعلی خان، از سرداران مشهور شاه عباس بزرگ می‌باشد. گنجعلی خان از افراد یکی از طوایف ایران، یعنی طایفه «زیک» بود. این طایفه را یوستی یکی از هفت دودمان قدیم زمان اشکانی و ساسانی[یادداشت ۱۴] دانسته‌است[۱۰۹] و اخیراً آنان را از یکی از طوایف کرد دانسته‌اند.[۱۱۰] پس از فوت عجیب گنجعلی خان،[یادداشت ۱۵] علیمردان خان که پسر بزرگ و جانشین پدر محسوب می‌شد نخست پیکر پدر را از قندهار به مشهد برد و در آستانه حرم امام رضا، پایین پا، به وصیت پدر به خاک سپردو سپس لقب بابایی و حکومت کرمان را از شاه عباس دریافت نمود و به بابای ثانی معروف گردید.شاه عباس از جهت احترام، همیشه، گنجعلی خان را بابا خطاب می‌کرد. علیمردان خان خواهری داشته که همسر میرزا طالب خان اردوبادی پسر حاتم‌بیگ اردوبادی[۱۱۱] بوده‌است.این شخص ده سال وزارت شاه عباس را داشته و در ۱۰۳۰ ه‍. ق. معزول شده. سپس در زمان شاه صفی به سال ۱۰۴۱ ه‍. ق. مجدداً به وزارت برگزیده و دو سال بعد۱۰۴۳ ه‍. ق. بدستور شاه صفی به قتل رسیده‌است. ظاهراً در همین روزها، شاه صفی به برادرزن طالب خان یعنی علیمردان خان ظنین گشته و احتمال دارد که علیمردان خان خیال توطئه‌ای را در سر می‌پرورانده‌است. به روایت فارسنامه ناصری علت این نارضایتی علیمردان خان، دخالت اعتماد الدوله میرزا تقی مازندرانی (سارو تقی) بوده.[۱۱۲]

علیمردان خان با مخالفت شیرخان افغان روبرو شد و کار به جنگ رسید، شیرخان حاکم فوشنج منهزم شد و گریخت، ولی علیمردان خان هم زخمی شد و پس از بهبودی، از طرف شاه صفی او را برای شرفیابی دعوت کردند، اما علیمردان خان که متوجه کینه جوییهای شاه صفی شده بود و علاوه بر آن سالها بود که مالیات قندهار و کرمان را نفرستاده بود، از محاسبه معامله چند ساله قندهار و طمع اعتماد الدوله (سارو تقی) اندیشه کرده، از دولت صفویه روی گردانیده در سال ۱۰۴۷ ه‍. ق. / ۱۶۳۸ م، قندهار را به تصرف گماشتگان پادشاه هند داد و خود به هندوستان رفت. علیمردان خان ثروت بیکرانی داشت و وقتی به دربار هند رسید، مقرری که برایش تعیین کردند قبول نکرد، تاورنیه گوید: علیمردان خان پسر آخرین امیر قندهار بود که ازو ثروت بی پایانی به ارث برده بود، وقتی که علیمردان به دربار مغول کبیر رفت همه ظروف او طلا بود! و به قدری صندوقهای او از طلا انباشته بود که مقرری شاه هند را قبول نمی‌کرد. او قصری عالی در جهان‌آباد بنا کرده، یک روز که شاه هند با شاهزاده خانمهای دربارش به دیدن او رفت، می‌گویند همسر علیمردان خان چندین صندوق را گشود که همه پر از طلا بود و به شاهزاده خانمها گفت: اگر شوهر من راتبه و مقرری قبول نمی‌کند، برای اینست که لقمه نانی به اندازه خود و عیالش دارد.[۱۱۳] چنان‌که گفتیم، افغانها در دوران حکومت علیمردان خان سر به طغیان برداشتند و یکی از علتهای شورش آنان ظاهراً طمعکاریها و پول پرستیهای علیمردان خان بود و چون از طرف دربار ایران نیز احضار شده، و از شاه صفی می‌ترسیده و موقعیتی نیز در قندهار نداشته‌است ناچار به قبول خیانت شده و به دربار هند پناه برده‌است.[۱۱۴]شاه جهان، امپراتور هند، در مقابل این عمل علیمردان خان، او را فرماندار کشمیر، کابل و لاهور نمود و سپس بعنوان امیر الامرای خود برگزید. در سال ۱۶۵۷میلادی، هشت سال پس از اینکه شاه عباس دوم و چهل هزار نفر سرباز ایرانی قندهار را از هندیان بازپس گرفتند،[۱۱۵] علیمردان خان درگذشت و در لاهور به خاک سپرده شد. علیمردان خان بناهای بسیاری در هند و پاکستان ساخت و مقبره‌اش در لاهور معروف است.

علیمردان خان، تسلیم قندهار
علیمردان خان، فرزند گنجعلیخان، سردار معروف ایرانی که قندهار را بدون نبرد به هندیان تسلیم کرد  
مینیاتور هندی که نشان می‌دهد علیمردان خان به دربار شاه جهان وارد می‌شود  
مینیاتور هندی، دوره شاه جهان، تسلیم پادگان ایرانی قندهار، سال ۱۶۳۸میلادی  

سومین جنگ ایران با عثمانی[ویرایش]

نوشتار اصلی: سقوط بغداد (۱۶۳۸)

در سال ۱۰۴۷ ه.ق. / دسامبر ۱۶۳۸ میلادی بار دیگر سلطان مراد به ایران لشکر کشید.[۱۱۶] فاصله هوایی بین استانبول و بغداد حدود ۱۶۰۰ کیلومتر (۹۹۰ مایل) است. براساس نظر جوزف فون هامر تاریخ‌دان اتریشی، ارتش عثمانی این راه را ۱۹۷ روزه با ۱۱۰ ایستگاه، پیمود.[۱۱۷] سلطان مراد این بار به یاری طیار محمد پاشا، صدراعظم خود، بغداد را به محاصره گرفت.[۱۱۶]

محاصره ۱۵ نوامبر ۱۶۳۸ آغاز شد. صفویان پادگان شهر را حدود ۴ تا ۵ برابر افزایش داده بودند. بغداد چهار دروازه اصلی داشت؛ دروازه شمالی اعظمیه یا امام‌اعظم (ابوحنفیه)، دروازه جنوبی قَره‌نلیق (دوازه تیره‌رنگ)، و بقیه آق (سفید) و کورپو (پُل) نام داشتند.[۱۱۸] ناظر عثمانی ضیاءالدین ابراهیم نوری که خود استحکامات شهر را دیده، آنرا اینگونه توصیف کرده:

بکتاش خان، فرمانده صفوی، استحکامات را به‌صورت گسترده بازسازی نموده بود. دو پاشا مقابل دو دروازه اول قرار گرفتند اما وزیر اعظم، طیار محمد پاشا دریافت که این دو دروازه، به‌خوبی مستحکم شده‌اند؛ بنابراین تصمیم گرفت به دروازه سوم (سپید) که استحکاماتش ضعیف‌تر می‌نمود، حمله برد. در محاصره، صفویان دست به انجام حمله‌هایی می‌زدند که ۶۰۰۰ تن در آن شرکت داشت. این عده، به شهر عقب‌نشینی می‌کردند و یک دسته ۶۰۰۰ نفری تازه‌نفس، دوباره حمله می‌نمود. این شکل از حمله تلفات عثمانی‌ها را بسیار بالا برد. محاصره (۴۰[۱۲۱][۱۲۲] یا ۵۰ روز[۱۱۶]) به درازا کشید تا اینکه سلطان مراد بی‌تاب، وزیر اعظم را برانگیخت تا حمله‌ای همه‌جانبه ترتیب دهد. حمله با موفقیت همراه بود و شهر، در ۲۵ دسامبر ۱۶۳۸ (در صدوشانزدهمین سالگرد فتح رودس به دست سلیمان یکم) فتح شد. با این‌همه، وزیر اعظم طیار محمد پاشا؛ طی درگیری نهایی به ضرب گلوله کشته شد.[۱۲۳][۱۲۴]

شاه صفی که تازه از اصفهان راه افتاده بود که به کمک بغداد برود، در همدان از تسلیم شدن آن خبردار شد.[۱۲۱] او در رأس یک سپاه دوازده هزار نفری در قصر شیرین ظاهر شد و چون امکان مقابله نداشت و بیم آن می‌رفت که جنگ به درون ایران کشیده شود، به ناچار تقاضای صلح نمود.[۱۲۵]

عهدنامه زهاب یا قصر شیرین
نوشتار اصلی: عهدنامه زهاب

معاهدهٔ صلح زهاب (قصر شیرین) در ۱۰۴۹ ه.ق. / ۱۶۳۹ میلادی بین وزیر اعظم صفویان، سارو تقی اعتمادالدوله و کمانکش (کماندار) مصطفی پاشا، صدراعظم عثمانی به امضا رسید.[۱۲۶] با انعقاد معاهدهٔ «قصرشیرین» یا «ذهاب»، جنگهای طولانی میان ایران و عثمانی خاتمه یافت و دوران صلح تا برافتادن صفویان ادامه یافت. بنابر مفاد این عهدنامه، مرز میان دو دولت تعیین شد که امروزه نیز با اندک تغییری برقرار است. برطبق مفاد این قرارداد، آذربایجان و ارمنستان به ایران واگذار شد و بغداد نیز به عثمانی تعلق گرفت و به‌این ترتیب، شهر تبریز به‌مدت نزدیک به ۹۰ سال از تعرض عثمانیان مصون ماند.[۱۲۷] شرایط دیگر قرارداد این بود که دولت و ملت ایران از سب و لعن خلفای سه‌گانه و سب طعنهٔ عایشه خودداری کنند.[۱۲۸] این صلح که قرار آن در ذهاب گذاشته شد، چون بیشتر به نفع عثمانی بود، سالها دوام پیدا کرد.[۱۲۱] فتح بغداد و پیوستن آن به امپراطوری عثمانی، به اندازه‌ای برای عثمانیان مهم بود که یه دستور سلطان مراد خان؛ در کاخ توپ‌قاپی بنای یادبودی به نام کوشک بغداد، به یاد پیروزی سال ۱۶۳۸ میلادی بر ایرانیان بر پا نمودند.[۱۲۹] معاهده زهاب از زمان بسته شدن تا حدود هشتاد سال، (تا زمان نادر شاه و کریم خان زند)، مورد استناد و پذیرش ایران و عثمانی بوده است. معاهده زهاب نه در آرشیوهای ایران موجود است و نه در عثمانی. هر کدام از منابع نیز به طور جداگانه و با تفاوت‌های بسیار آن را نقل کرده‌اند.[۱۳۰]

سومین جنگ ایران با عثمانی (۱۶۳۸)
پرتره‌ای از سلطان مراد چهارم  
نسخه اول معاهدهٔ زهاب (قصر شیرین)  
نسخه دوم معاهدهٔ زهاب (قصر شیرین).[یادداشت ۱۶]  
تلاش برای گرفتن بغداد، برایم شیرین تر از فتح بغداد است[۱۳۱]
(ترکی )Bağdat'ı almaya çalışmak, Bağdat'ın kendinden daha mı güzeldi ne

آرامگاه[ویرایش]

نمایی از آرامگاه شاه صفی در کتاب شاردن.
صندوق خاتم‌کاری مقبره شاه صفی. در خاتم‌کاری این اثر از طلا و عاج استفاده شده است. حواشی اثر در داخل مربع کوچیک با کلمات؛ الله محمد علی به خط کوفی‌بنایی تزئین یافته است. حواشی سطوح جانبی به عرض حدود ۷/۲ سانتیمتر سوره مبارکهٔ یس به خط ثلث با رقم محمدرضا امامی اصفهانی حکاکی شده است. این صندوق، در موزه آستانه مقدسه قم نگهداری می‌شود.

این مقبره از بناهای شاه عباس دوم است.[۱۳۲] نخستین پادشاهی که از خاندان صفوی در قم به خاک سپرده شد شاه صفی بود و پس از او سه پادشاه دیگر صفوی و نیز دو پادشاه قاجار در آن مکان دفن گردیدند. شاه صفی در ۱۲ صفر ۱۰۵۲ ه‍. ق. در کاشان درگذشت و جسد او به قم، حرم فاطمه معصومه منتقل شده در رواق جنوبی حرم مدفون گردید. سابقاً بر روی این قبر صندوق بزرگی بود، ولی اکنون در رواق زنانه واقع شده[۱۳۳] و قبر با سطح رواق مساوی است و صندوق قبر که در آن ظریف کاری‌هایی شده در موزه آستانه می‌باشد. این مقبره ۸٫۷۰ متر طول، ۵٫۷۰ متر عرض و ۱٫۸۰ متر ارتفاع داشته‌است. ساخت آن از سنگ مرمر و در بالای آن کتیبه‌ای بوده بخط ثلث آقا محمد رضای امامی[۱۳۳] بر روی کاشی معرق زمینه لاجوردی که دنباله کتیبه بحرم مطهر منتهی و جزء کتیبهٔ حرم می‌گشته‌است.[۱۳۲] تزیینات سقف و بدنه آن تا اوایل قرن حاضر بر پایه‌های بنا برجای مانده بود که هم اکنون از میان رفته‌است. در حال حاضر از مقبره شاه صفی جز صندوق خاتم مدفن که در درون آستانه نگاه داری می‌شود هیچ اثری باقی نمانده‌است. این صندوق اثری بسیار نفیس از هنر خاتم کاری و منبت کاری دوره صفوی است که برگرداگرد هر یک از چهار بدنه آن آیاتی از سوره «یس» تا پایان آورده شده‌است.

شایعه حفر چندین گور برای شاه صفی، همانند پادشاهان دیگر صفوی رواج داشته‌است. واله اصفهانی در کتاب خلدبرین پس از بیان در گذشت وی در عمارت دولت‌خانه کاشان می‌نویسد:

با این حال ولی قلی‌خان شاملو ، مؤلف کتاب قصص خاقانی[۱۳۵] می‌نویسد:

و نیز شاردن فرانسوی پس از شرح و وصف مفصلی که از تزیینات و تشریفات شاهانه آرامگاه شاه صفی و شاه عباس دوم در قم می‌دهد اثاثه زرین و اسباب گرانبهای آنرا می‌شمارد تا جاییکه می‌گوید قریب به هشتاد درصد از بودجه کل عواید آستانه قم به مصرف این دو آرامگاه می‌رسد باز هم می‌گوید:

چهره و شخصیت شاه صفی[ویرایش]

قرآن به خط ریحان، وقف شاه صفی به حرم فاطمه معصومه. موزه آستانه مقدسه قم

شاه صفی در دوران سلطنت خود بیش از هرچیز به ابقای حکمرانی و تحکیم مبانی سلطنت خویش توجه داشت. او در این راه از هیچ جنایتی فروگذار نکرد و حتی تمام خاندان سلطنتی خور را کشت یا کور کرد، همچنین جمعی از زنان حرم خود را نیز زنده به گور کرد. مشهور است که شاه عباس بزرگ برای ایجاد حالت رخوت در سام میرزا (شاه صفی) دستور داده بود روزی یک نخود تریاک به او بدهند اما مادرش به جای آن داروی ضد سم به پسرش می‌خوراند تا در مقابل مسمومیت احتمالی مقاوم باشد. شاه صفی هنگامی که به تخت سلطنت نشست چنان خونسرد و خواب‌آلود و سست بود که پزشکان به شراب‌خواری تشویقش کردند تا مگر حس و حرارتی پیدا کند و جانی بگیرد. عیاشی و شرابخواری شاه صفی چنان تعجب‌برانگیز بود که حتی مورخان دولتی نیز ناگزیر از ذکر مفاسد آن شدند. برای مثال واله‌اصفهانی در کتاب خودخلدبرین، در صفحاتی چند حالت شاه را که به سبب مستی عارض می‌شد تصویر کرده است.[۱۳۶]

شاه صفی بسیار سختگیر و بی‌گذشت بود و گاهی در مجازاتهایش تا حد قساوت پیش می‌رفت. در یکی از روزها که وی مشغول شکار بود، مردی بینوا که نمایندهٔ روستایی بود از پشت سنگی بیرون آمد تا برای شکایت از حکام ایالتی که با رعایایش بدرفتاری می‌کرد عریضه‌ای به شاه بدهد. ماه‌ها در دربار معطل مانده بود بی‌آنکه بتواند به شاه نزدیک شود یا کسی را بیابد که عریضه‌اش را به حضور شاه ببرد، زیرا هر حاکم ایالت دیگر نیز مانند حاکم شیراز بزرگانی در دربار دارد که به ملاحظهٔ هدایایی که برای آن‌ها می‌فرستد از او حمایت می‌کنند و هرچیزی که بتواند سود و زیانی برای او داشته باشد به اطلاعش می‌رسانند. پیرمرد با کاغذی که در دست داشت از پشت سنگ بیرون آمد و فریاد کشید: «شاها به داد من برس.» شاه صفی بی‌آن‌که پاسخی به او بدهد کمان را گرفت و دو تیر به سوی پیرمرد انداخت و او را کشت. آنچه شاه صفی را به چنین عمل سفاکانه‌ای واداشت، حضور چند تن از زنانش در آن شکارگاه بود. در این برخوردها هر شخصی سر راه شاه یا حتی نواحی مجاور پیدا شود هیچ بخششی وجود ندارد.[۱۳۷]

تصویری از ساختمان دیوان شاه صفی، نقاشی با آبرنگ و گواش طلا بر روی کاغذ. این مکان دیوان‌خانه مخصوص شاه صفی بوده و همان مکانی است که سفیران فردریک سوم (دوک هلشتاین) با شاه صفی دیدار داشته‌اند، آدام اولئاریوس در سفرنامهٔ خود شرحی از این ساختمان را نیز آورده است.[۱۳۸]
تصویر شاه صفی در کتاب سفرنامه آدام اولئاریوس
شمشیری منصوب به شاه صفی. بر روی این شمشیر امضایی با نام «مصری معلم» نگاشته شده است.

دوره سلطنت شاه صفی[ویرایش]

حرم و زنان شاه[ویرایش]

شاه صفی به تجویز پزشکان به شراب پناه آورد، اما بر اثر افراط در نوشیدن شراب همواره از حالت طبیعی خارج می‌شد و در این حالت دست به اعمال قساوت آمیز و وحشیانه‌ای می‌زد. زنان حرمسرا در این دوره یکی از مهیب‌ترین و بی‌روح‌ترین دوران خود را در حرمسرا سپری کردند زیرا در این دوره دیگر از سرگرمی‌ها و مسافرت‌ها خبری نبود و در حرمسرا با نظام خبر چینی و جاسوسی شدید مواجه شدند، لذا به تدریج فضای رعب و وحشت بر حرمسرا حاکم شد. تا به آن حد که اهل حرم برای آن که در معرض تهمت و افترا قرار نگیرند و بهانه‌ای به دست خبر چینان ندهند، ترجیح دادند که به اتاق‌های خود پناه ببرند و از معاشرت با یکدیگر اجتناب ورزند. ایجاد این محدودیت‌ها در حرمسرا نشانه بدبینی شاه بود، که حتی این سوءظن در مورد بستگانش وجود داشت. از طرفی این محدودیت‌ها نشان دهنده بی‌توجهی شاه صفی نسبت به زنانش بود. حتی رفتار او با زنان خاندان سلطنتی و بستگانش نیز خوشایند نبود.[۱۳۹]

وقتی شاه صفی برای بردن زنانش به صحرا دستور قرق را صادر می‌کند، هیچ چیز[۱۴۰] سخت‌تر و ناراحت‌کننده‌تر از آن نیست که کسانی که در نزدیکی محل‌هایی دیده شوند که زنان شاه باید از آن‌جا بگذرند. زیرا در این زمان به حکم فرمانی که صادر می‌شود، همه مردان باید از روستاهایی که در فاصلهٔ یک یا دو فرسخی راه واقع است خارج شوند و جز زنان نمی‌توانند در آن‌جاها بمانند. وقتی شاه صفی در خود اصفهان دستور قرُق می‌دهد، هرقدر که هوا بد باشد باز مردان باید خانه‌هایشان را ترک کنند و اگر در محله‌ای دور از اصفهان، دوستی نداشته باشند که به خانه‌اش بروند، مطمئن‌ترین کار برای آن‌ها پناه آوردن به کوهستان بوده است.[۱۴۱]

شراب، تنباکو و تریاک[ویرایش]

تصویر سفرنامه شاردن از مصرف تنباکو در زمان صفویه

آزاد نمودن کشیدن تنباکو و تریاک اما خراب کردن بنای میخانه‌ها و ممنوعیت نوشیدن شراب، از اولین دستورهایی بود که شاه صفی صادر نمود. استفاده از تنباکو بیشتر در بین ایرانیان فارس‌زبان رواج داشته باشد و شرب شراب بیشتر در بین قزلباشان ترک‌زبان. ازاین‌رو نویسندگانی که به قزلباشان گرایش داشتند، سعی در بزرگ کردن پیامد استفاده از تنباکو و تریاک داشتند در حالی که نویسندگان فارسی زبان تأثیرات شرب شراب را بزرگ می‌نمودند.[۱۴۲] البته خود شاه صفی هم شراب فراوان می‌نوشیده‌است و هم تریاک را از سنین پایین استفاده می‌کرده‌است.[۱۴۳]نصرالله فلسفی گفته‌است که شاه عباس دستور داده بود که همه روزه یک نخود تریاک به سام میرزا (شاه صفی بعدی) بدهند تا خمار و سست باشد و در نتیجه نتواند بزرگان دربار و سپاه را به خود علاقه‌مند سازد.[۱۴۴] هرچند شاه صفی در نخستین سال جلوس خود، کشیدن تنباکو را روا دانست اما در سال ۱۰۴۰ کشیدن آنرا قدغن کرد.[۱۴۵] افراط در شرابخواری و مصرف تریاک در مرگ زودهنگام شاه صفی مؤثر بوده‌است.

توسعه و ساخت بناها[ویرایش]

ورودی مسجد آقا نور، کتیبه‌ای با خط محمدرضا امامی که نام شاه عباس بزرگ و شاه صفی را نگاشته، وجود دارد.
متن کتیبه سردر ورودی:
صلوات‌الله و سلام علیه عباس‌حسینی و در جلوس پادشاه عادل صفی‌شاه بهادرخان خلدالله
در مسجد شاه که به دستور شاه صفی بر روی ورودی اصلی مسجد نصب شده است.
ماه و تاریخ نوشته، عبارت بود از:
شد در کعبه در صفاهان باز
که به حروف ابجد معادل ۱۰۴۶ و برابر هشتمین سال حکومت شاه صفی است.

مسجد آقا نور از بناهایی است که در دوره پادشاهی شاه عباس بزرگ ساخته شده و در اولین سال سلطنت شاه صفی به اتمام رسیده است و به این مناسبت در کتبیه اصلی مسجد در سردر شرقی، نام هر دو پادشاه آمده است. کتیبه به خط محمدرضا امامی و تاریخ ۱۰۳۹ ه‍. ق است.[۱۴۶] این کتیبه که به خط ثلث سفید بر زمینه کاشی خشت لاجوردی رنگ نوشته شده، حاکی از آن است که بنای مسجد به وسیله نورالدین‌محمد اصفهانی در دوره پادشاهی شاه عباس شروع شده و در دورهٔ شاه صفی به اتمام رسیده است. شبستان زیبا و جالب این مسجد از نفایس و شاهکارهای آن است که نور آن به وسیله قطعاتی از سنگ مرمر شفاف تأمین می‌شود.[۱۴۷]

تالار طویله و آینه‌خانه در زمان شاه‌صفی بنا شدند[۱۴۸]؛ البته امروزه هیچ‌کدام از آن دو باقی نمانده‌اند. تالار طویله نسبت به بناهای دیگر زمان صفویه معماری غیرمعمولی داشته و فضایی با دید باز بوده است.[۱۴۹] شاه صفی دستور به ساخت مساجدی متوسط در شهرستان‌ها مانند تربت حیدریه داد، علاوه بر این باغ فین را نیز توسعه داد. در زمان شاه صفی بنای دو طبقه‌ای با چوب و آهن بر فراز بام شتر گلوی شاه عباس به نام کلاه فرنگی ساخته شد. شاه صفی با ملا حظهٔ آب فراوان در باغ فین حوض خانه را به این مجموعه اضافه کرد.[۱۵۰][۱۵۱]

کاخ صفی آباد در جنوب غرب شهرستان بهشهر و در بالای ارتفاعات منتهی به دشت قرار دارد. این کاخ به دستور شاه عباس بزرگ ساخته شد و در زمان شاه صفی توسعه پیدا کرده است. این کاخ در میان باغی زیبا به صورت بنایی مربع شکل بوده و در دو طبقه ساخته شده است.[۱۵۲]

مسجد شاه در زمان شاه عباس بزرگ ساخته شد ولی در زمان سلطنت شاه صفی در سال‌های مختلف کتیبه‌هایی به آن اضافه شد:

  • سال ۱۰۳۸ ه.ق. بالای محراب مرمری کتیبه‌ای به قلم محمدصالح اصفهانی نوشته شده است.
  • سال ۱۰۳۸ ه.ق. دو کتیبه محراب چهلستون شرقی و محراب چهلستون غربی گنبد جنوبی مسجد به خط محمدرضا امامی وجود دارد.
  • سال ۱۰۳۹ ه.ق. در اطراف محوطهٔ زیر گنبد غربی مسجد به خط ثلث سفید بر زمینهٔ کاشی لاجوردی کتیبه‌ای به خط محمدرضا امامی نوشته شده است.
  • سال ۱۰۴۰ ه.ق. در ایوان غربی کتیبه‌ای به خط محمدرضا امامی با اشاره به آیاتی از قرآن کریم و حدیثی از امام صادق (ع) است.
  • سال ۱۰۴۶ ه.ق. در اصلی مسجد که در جبهه جنوبی میدان شاه قرار دارد با نقر و طلا پوشیده شده و بر روی آن اشعاری از شاعری به نام واهب (احتمالاً به قلم عبدالرشید دیلمی، معروف به رشیدا) به خط نستعلیق برجسته نوشته که به تعریف طرح از مسجد و شاه صفی پرداخته است. ماه و تاریخ نوشته، عبارت بود از «شد در کعبه در صفاهان باز» که به حروف ابجد معادل ۱۰۴۶ و برابر هشتمین سال حکومت شاه صفی است.[۱۵۳]
  • سال ۱۰۴۶ ه.ق. کتیبه بالای در ورودی با ذکر نام استاد علی‌اکبر اصفهانی وجود دارد.[۱۵۴] در کتیبه اصلی سردر مسجد به خط علی‌رضا عباسی و سال ۱۰۲۵ ه.ق. نامی جز «پادشاه» به چشم نمی‌خورد و ذکر نام استاد علی‌اکبر معمار اصفهانی در کتیبه زیرین به خط محمد رضا امامی در زمان شاه صفی، در سال ۱۰۴۶ ه.ق. اشاره به این مطلب دارد که احتمالاً شاه‌عباس قصدی برای آوردن نام معمار نداشته است. وجود نام استاد علی‌اکبر اصفهانی در کتیبه بالای در ورودی و جدای از کتیبه اصلی پس از اتمام ساخت مسجد جامع عباسی و نصب در اصلی آن، همچنین هدیه گرفتن شاه صفی در سال ۱۰۴۶ ه.ق. حکایات از احداث بناهای بسیار ارزنده توسط استاد علی‌اکبر معمار اصفهانی به خصوص در دوره شاه صفی دارد.
  • سال ۱۰۴۷ ه.ق. ه بنابر کتیبه ایوان غربی که به خط محمدرضا امامی است، تکمیل بنای داخلی مسجد تا سال ۱۰۴۰ ه.ق. ادامه یافت و با نصب ازاره‌های مرمرین آن در حدود سال ۱۰۴۷ ه.ق. در زمان شاه صفی خاتمه پذیرفت.[۱۵۵][۱۵۶]

تجارت بین‌الملل[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: بازرگانی در دوره صفویان

شاه صفی در نخستین سال سلطنت خود فرمانی دربارهٔ تجارت ابریشم با کمپانی هند شرقی انگلیس صادر کرد که طی آن بازرگانان انگلیسی در سراسر ایران حق تجارت آزاد داشتند و در مقابل شاه صفی از چارلز یکم تقاضا کرد چندنفر استاد ساعت‌سازی و تفنگ‌سازی و میناکاری به ایران بفرستد.[۱۵۷] شکست پرتقالیها، به هلندی‌ها فرصتی دست داد تا سهمی از تجارت ابریشم را از آن خود سازند.[۱۵۸] امتیازات کمپانی هند شرقی انگلیس تا سال ۱۰۴۱ ه.ق. / ۱۶۲۳ میلادی تجدید و تأیید نشد و در این بین هلندی‌ها تجارتخانه‌ای جدید در بندرعباس برای واردکردن فلفل، جوز هندی، میخک و انواع دیگر ادویه تأسیس کردند.[۱۵۹]

طی سلطنت شاه صفی، هلندی‌ها به خرید مقادیر زیادی ابریشم ایرانی، به طور عمده از بازار آزاد ادامه دادند[۱۶۰] بر خلاف شاه عباس، شاه صفی فرمان داده بود که انحصار تجارت ابریشم با شاه نیست و بازرگانان خارجی آزادند که از هر تولیدکننده‌ای که می‌توانند ابریشم بخرند.[۱۵۸] قراردادی که در ۱۶۲۳ با کمپانی هند شرقی هلند بسته شده بود، هلندی‌ها را ملزم می‌کرد که ابریشم شاه را پنجاه تومان بالاتر از قیمت بازار در هر ۳۰۰ پوند (حدودا ۱۴۰ کیلوگرم) بخرند.[۱۶۱] قیمت بالا، کیفیت متغیر و رقابت ابریشم بنگال باعث می‌شد که سود تجارت ابریشم برای هلندی‌ها زیاد نباشد.[۱۶۱] افزون بر این، برخلاف پیمان، میزان ابریشمی که شاه به کمپانی می‌داد نامنظم و کمتر از تعهد بود ولذا هلندی‌ها ابریشم را از افراد خصوصی و بدون پرداخت تعرفه می‌خریدند.[۱۶۱] در ۱۰۴۷ قمری/۱۶۳۷ میلادی ساروتقی اعتمادالسطنه از هلندی‌ها تقاضای تعرفه ابریشمهایی را نمود که از بازار آزاد خریده بودند و اشاره نمود که معافیت گمرکی تنها شامل ابریشمهایی می‌شد که از شاه خریداری شده بود.[۱۶۱][۱۶۲] هلندی‌ها از پرداخت سرباززدند و اصرار نمودند که معافیت در ایران بدون شرط است. ساروتقی مبلغ ۴۳۰۹ تومان را از هلندیها به‌زور گرفت و ایشان را مجبور کرد که علاوه بر این، ۳۰۰ عدل ابریشم شاه را به قیمت مشروط ۵۰ تومان در هر بار خریداری کنند.[۱۶۱] این عمل به نوبهٔ خود منجر به آن شد که مقامات هلندی در باتاویا به عاملین خود در ایران دستور توقف ابریشم از بازار آزاد را بدهند.باتاویا نام هلندی قبلی جاکارتا بوده است. این بهانه‌ای بود که هلندی‌ها در ۱۶۴۵، پادشاهی شاه عباس دوم به قلعهٔ قشم حمله کرده و چند کشتی به جزیرهٔ هرمز و بندرعباس فرستادند.[۱۶۳] البته موفق به تسخیر قلعه قشم نشدند.[۱۶۱] تجار هلندی وابستگی کامل به تجارت ابریشم نداشتند؛ بعد از تأسیس تجارتخانه‌شان در بندرعباس، که به سرعت جانشین هرمز به عنوان بندر وارداتی اصلی ایران در خلیج فارس شد، تجار هلندی به زودی انحصار تجارت ادویه را بین جنوب شرق آسیا و ایران بدست آورند.[۱۶۰]

رقابت هلندی‌ها و کمپانی هند شرقی انگلیس، مانع از تفوق یافتن یکی از این دو شد و هر دو قادر بودند از تجارت ترانزیت بندرعباس و بنادر اقیانوس هند سود برند. کشتی‌های هر دو کمپانی، هم اجناس بازرگانان ایرانی و هم اجناس بازرگانان هندی را حمل می‌کردند و این بازرگانان با مقابل یکدیگر قرار دادن[۱۶۰] این دو کمپانی قادر به تحصیل کرایه‌بهای ارزان و خدمات قابل اطمینان می‌شدند.[۱۶۴] فشاری که این بازرگانان می‌توانستند وارد آورند، موجب شد که در سال ۱۰۳۸ ه.ق. / ۱۶۲۹ میلادی، یان اشمیت سفیر هلند در ایران با رنجیدگی اظهار شگفتی کند که «آن‌ها هرگز درک نمی‌کنند که کشورشان و ساکنینش با تجارت وسیع ما چه سود و پیشرفتی به‌دست آوردند، بالعکس بی‌شرمانه می‌گویند که این ما هستیم که کاملاً وابسته تجارت آنانیم و بدون آن دوام نمی‌آوریم»، آشکاراست که عصر امپریالیسم هنوز طلوع نکرده بوده است.[۱۶۵] هلندی‌ها در سال ۱۰۴۴ ه.ق. / ۱۶۳۵ میلادی به یاری انگلیسی‌ها در عقیم‌کردن تلاش پرتغالی‌ها برای تصرف دوبارهٔ هرمز شتافتند اما از این پس به رقابت با موقعیت انگلیسی‌ها در ایران دست زدند.[۱۶۶]

این که هلندی‌ها در تجارت و بازرگانی به تدریج جای انگلیسی‌ها را گرفتند موجب ناراحتی چارلز یکم گردید و نامه‌ای گله‌آمیز به شاه صفی فرستاد،[۱۵۸] در همین زمان انقلاب و جنگ‌های داخلی در انگلستان به اعدام چارلز یکم و دیکتاتوری کرامول انجامید. به همین ترتیب روابط بازرگانی دو کشور کاهش یافت و هلند مقام اول تجارت ایران را به خود اختصاص داد.[۱۶۷]

در سال ۱۶۳۳ میلادی، فردریش سوم دوك هولشتاین واقع در شمال آلمان یکی از بازرگانان خود به نام «اُتو بروگمان» را برای برقراری تجارت ابریشم ایران که از راه روسیه بود به سفارت مسکو فرستاد. وی پس از اجازه از میخائیل یکم تزار روسیه، برای عبور از راه رود ولگا و دریای خزر وارد ایران شد. هلندی‌ها که از باز شدن پای تجار آلمانی به دربار ایران ناراحت بودند بهای خرید ابریشم را افزایش دادند و بروگمان هم از انعقاد قرارداد منصرف شد. مهمترین دستاوردی که هیئت آلمانی در این سفربدست آورد ترجمه گلستان سعدی به زبان آلمانی و سفرنامه باارزشی است که آدام اولئاریوس، یکی از منشی‌های بروگمان نوشته است.[۱۶۸]

در اثر پیمان زهاب، مسیر تجارت به بنادر مدیترانه که تنها مدت کوتاهی در سال ۱۰۶۰ قمری/ ۱۶۳۹ میلادی برقرار بود، برای تجارت رسمی بازگشایی شد و صدور ابریشم از این راه در مقایسه با بنادر خلیج فارس سودآورتر بود.[۱۶۹] بازرگانان ارمنی در این دوره تجارت ایران از مسیر آناطولی و سوریه را در دست گرفتند و با تجار انگلیسی رقابت کردند. این رقابت به حدی شدید بود که یک مقام تجاری در لندن سال ۱۶۴۰ با ناراحتی نوشت که "خلیج فارس هرآنچه که از آن بیرون می‌آید را می‌بلعد " و " تجارت ابریشم بدون سود شده است ".[۱۵۸]

صاحب منصبان نظامی[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: سازمان نظامی صفویان
منصب صاحب منصب توضيح[۱۷۰]
سپهسالار  • زینل‌خان شاملو (۱۰۳۸ تا ۱۰۳۹ ه. ق) • رستم‌بیگ دیوام‌بیگی (۱۰۴۰ تا پایان سلطنت شاه صفی) در دورهٔ سلطنت شاه صفی، منصب سپهسالار نیز وجود داشت که در ایام جنگ جزء امرای جانقی بود.یعنی در مجلس شورای سلطنتی شرکت می‌جست. بیگلربیگی‌آذربایجان و گاهی هم منصب تقنگچی‌آقاسی‌گری به سپهسالار داده می‌شد. جای نشستن او در مجلس شاهی در طرف راست شاه و از همه بالاتر و مقابل وزیر اعظم بود. سپهسالار در ایام جنگ، اختیار کل سپاه ، خواه قشون پادشاهی خواه قشون امرا، را به دست می‌گرفت. آراستن سپاه و تعیین مکان جنگ و سایر امور مرتبط به صحنهٔ کارزار با او بود.
قورچی‌باشی  • عیسی‌خان شیخاوند (۱۰۳۸ تا ۱۰۳۹ ه. ق) • چراغ‌خان پیرزاده زاهدی (۱۰۴۰ تا ۱۰۴۱ ه. ق) • امیرخان ذوالقدر (۱۰۴۱ تا ۱۰۴۶ ه. ق) • جانی‌خان (۱۰۴۶ تا پایان سلطنت شاه صفی) قورچی‌باشی رئیس کل قوای نظامی و صاحب مقام دوم پس از وزیر اعظم در دستگاه حکومتی بود. قورچی‌باشی یکی از افراد چهارگانه بود که در «دولت‌خانهٔ مبارکه از ارکان دولت قاهره» بود و در ادارهٔ حکومت کشور نقش مهمی بر عهده داشت و رأی او در مسائل نظامی و تصمیم‌گیری‌های شاه بسیار مؤثر بود.
قوللرآقاسی  • خسروخان ملقب به رستم‌خان (۱۰۳۸ تا ۱۰۴۳ ه. ق)، (در ۱۰۴۱ ه.ق. به حکومت گرجستان کارتیل منصوب شد) • سیاووش بیگ (۱۰۴۳ تا پایان سلطنت شاه صفی) قوللرآقاسی فرماندهی غلامان و سربازان مخصوص گارد سلطنتی را بر عهده داشت. قوای تحت فرمان او بیشتر از گرجیان، چرکس‌ها، ارمنیان و سایر طوایف غیرایرانی تشکیل شده بود.
تفنگچی‌آقاسی  • زمان بیک (۱۰۳۸ تا ۱۰۴۰ ه. ق) • رستم‌بیگ سپهسالار (۱۰۴۰ تا ۱۰۴۵ ه. ق) • میرفتاح اصفهانی (۱۰۴۵ تا ۱۰۴۷ ه. ق) • محمدطاهر اصفهانی (میرفتاح ثانی)، (۱۰۴۷ تا پایان سلطنت شاه صفی) تفنگچی‌آقاسی رئیس دستهٔ تفنگچیان بود و مسئولیت تمام کارهایی که مربوط به تفنگچیان بود (تعلیم و تربیت افراد، جمع‌آوری ایشان در مواقع جنگ و پرداخت مواجب آنان) را بر عهده داشت.
توپچی‌باشی  • انیس‌الدوله مرادخان (؟) • مرتضی‌قلی‌خان (؟) توپچی‌باشی با عنوان عالی‌جاه «ریش سفید مین‌باشیان و یوزباشیان و توپچیان و جارچیان و توپخانه» بوده و تیول و مواجب و همه‌ساله و براتی و انعام نیروهای زیر فرمانش با مجوز او و رقم وزیر دیوان اعلی پرداخت می‌شده است. همچنین، خدمت مین‌باشی گری و یوزباشی گری توپچیان و جارچیان و جارچی‌باشی گری توپخانه و نیروهای آن و تعیین مواجب و تیول و همه سالهٔ این گروه به پیشنهاد او و پس از امضای وزیر دیوان اعلی تعیین و صادر می‌شد.

صاحب منصبان اداری قشون[ویرایش]

منصب صاحب منصب توضیح[۱۷۱][۱۷۲]
وزارت تفنگچیان  • حسن‌بیگ (رجب ۱۰۳۸ ه. ق تا ؟) • آقا ملک فراهانی (پس از فوت حس‌بیگ تا پایان سلطنت شاه صفی) وزیر سرکار غلامان، وزبر تفنگچیان و وزیر توپخانه: این وزرای سه‌گانه وظایفی مانند وزیر سرکار قورچی، اما در رستهٔ مربوط به خود داشتند. افزون بر آن در یکی از نوشته‌های این دوره لقبهای معمول وزرای قورچیان، غلامان، تفنگچیان و لشکرنویس به این صورت ذکر شده: وزارت و رفعت‌پناه، عزت و معالی دستگاه. القاب مستوفی قورچی و ستوفی غلامان نیز عبارتند از: رفعت‌پناه و عزت و معالی دستگاه.
وزارت غلامان  • میرزا محمد تویسرکانی (۱۴ رجب ۱۰۳۸ تا ۲۵ رجب ۱۰۴۳) • میرزا ابوالفتح (۱۰۴۳ تا پایان سلطنت شاه صفی)
وزارت قورچی  • امیر ابوعلی (۱۰۳۸ تا ۱۰۴۸ ه. ق) • میرزا محمد شفیع (۱۰۴۸ تا پایان سلطنت شاه صفی) امور اداری قورچیان را بر عهده داشت و برای رسیدگی به امور حسابداری از یک «مستوفی (حسابدار)» کمک می‌گرفت. در هر چهار واحد نظامی (قورچیان، غلامان، تفنگچیان و توپچیان) در کنار قورچی‌باشی، قوللرآقاسی، تفنگچی‌باشی و توپچی‌باشی، وزیر و مستوفی حضور داشتند که در امور دفتری و حسابداری به آن‌ها کمک می‌کردند.
وزیر قورچیان  • شاهرخ‌بیک قره‌داغلو (؟) • میرمحمد طاهر (؟) ندرعلی‌بیک ترکمان (؟)
محرر (خوشنویس) قورچیان  • تقیا محمد اردبیلی (؟)
مستوفی قورچی  • میرزاجان بیک (؟) • میرزا محمدتقی دولت‌آبادی (؟) • تقیا محمد اردبیلی (۱۰۴۹ ه.ق. تا (؟) مستوفیان اغلب حسابدار و بایگان بودند. آنان فقط حق مهر کردن مطالبات دستمزدها را داشتند اما حق مهر اسناد انتصابها با آن‌ها نبود.

سکه‌شناسی[ویرایش]

سکه‌های رایج در زمان صفویه از طلا و نقره و برنز بودند، ولی در معاملات و داد و ستد بیشتر از سکه نقره و برنز استفاده می‌شد و سکه‌های طلا، کمتر در دست مردم بود و معمولاً در جشن‌ها و تاجگذاری و اعیاد ضرب می‌شد. واحد پول در دوران صفوی تومان بود. سکه طلا به نام اشرفی و سکه نقره بیستی، محمدی، شاهی و عباسی نامیده می‌شد و سکه‌های برنزی، غازی نام داشت که معمولاً به آنها فلوس می‌گفتند. فلوس یا فلس کلمه‌ای عربی که معادل فارسی آن پشیز، پول سیاه و یا همان غازی می‌باشد. این کلمه از ابولوس است. بر روی سکه‌های فلوس معمولاً تصاویر مختلفی از حیوانات و پرندگان و اشکال بروج دوازده‌گانه و گاهی نیز عکس شخص یا شیئی را دارد و در بعضی موارد پشت سکه اسم شهر و تاریخ ضرب را نیز می‌توان مشاهده نمود. هر سال سکه مسی جدیدی برای نوروز و یا موقع تعویض حاکم جدید به ضرب می‌رسید و بدین ترتیب قیمت سکه‌های مسی در نزدیکی نوروز پایین می‌آمد و پادشاه و حاکم وقت از این راه استفاده می‌بردند. بطوریکه گفته می‌شد سکه‌های جدید مسی را هر کیلویی دو عباسی خریداری کرده و آنرا دوباره تبدیل به سکه‌های مسی جدید کرده و از این راه چهار برابر استفاده می‌بردند و در عین حال مملکت را از داشتن پول زیاد غیررسمی حفظ می‌کردند. اغلب بعد از عوض شدن و ضرب سکه مسی جدید قیمت سکه مسی قدیمی به نصف می‌رسید. بر روی سکه‌های صفوی نام و القاب شاهان به صورت جملاتی که ارادت و وابستگی آنها را به ائمه اطهار و امامان شیعه می‌رساند و همچنین تاریخ و نام شهری که سکه در آن ضرب شده، نقش گردیده است. از زمان شاه عباس دوم اغلب عناوین و القاب به صورت اشعار فارسی نوشته شده و این یکی از ابداعات و نوآوریهای جالبی است که در سکه‌های ایرانی قبل از صفویه سابقه نداشته است. خط روی سکه‌های شاهان اولیه صفوی نسخ و سپس نستعلیق است. پشت سکه‌ها نیز جمله شهادتین، علی ولی‌الله، نام دوازده امام یا چند تن از ائمه در حاشیه و بندرت نام ضرابخانه نوشته شده است.[۱۷۳]

سکه‌های دوره سلطنت شاه صفی
سکه:چهار شاهی
روی سکه:هست از جان غلام شاه صفی، ضرب بغداد، ۱۰۴۴ ه.ق.
پشت سکه:لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله[۱۷۴]  
سکه:چهار شاهی[یادداشت ۱۷]
روی سکه:بنده شاه ولایت صفی، ضرب ایروان، ۱۰۳۸ ه.ق.
پشت سکه:لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله[۱۷۵]  
سکه:دو شاهی[یادداشت ۱۸]
روی سکه:هست از جان غلام شاه صفی، ضرب هویزه
پشت سکه:لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله  
سکه:یک شاهی[یادداشت ۱۹]
روی سکه:بنده شاه ولایت صفی، ضرب اصفهان
پشت سکه:لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله  
سکه:۲۰ دیناری[یادداشت ۲۰]
روی سکه:هست از جان غلام شاه صفی، ضرب اصفهان، ۱۰۵۲ ه.ق.
پشت سکه:لا اله الا الله محمد رسول‌الله علی ولی‌الله[۱۷۶]  
سکه:فلوس[یادداشت ۲۱]
روی سکه:فلوس، ضرب اردو، ۱۰۵۱ ه.ق.
پشت سکه:نقش شکار گوزن توسط شیر[۱۷۷] 

خانواده[ویرایش]

همسران[ویرایش]

زنان دیگری نیز صیغه شاه بودند و همه آنها در حرمسرای دربار زندگی می‌کردند.[۱۸۰]

فرزندان[ویرایش]

پسران[۱]
نام مادر تاریخ تولد تاریخ مرگ توضیحات
عباس میرزا ؟ ۳۰ اوت ۱۶۳۲ قبل از ۱۶۴۲
سلطان‌محمد میرزا آنا خانم ۳۱ دسامبر ۱۶۳۲ ۲۶/۲۵ اکتبر ۱۶۶۶ در تاریخ ۱۵ مه ۱۶۴۲، با نام شاه عباس دوم در کاشان تاجگذاری کرد.
طهماسب میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
بهرام میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
سلطان‌حیدر میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
اسماعیل‌حیدر میرزا ؟ ؟ ؟ در سال ۱۶۴۲ کور شد.
دختران[۱]
نام مادر تاریخ تولد تاریخ مرگ توضیحات
مریم بیگم آنا خانم حدود ۱۶۴۰ اکتبر ۱۷۱۹ با میرزاابوصالح (صدر"رئیس اوقاف"[۱۸۱])پسر میرزا محسن ازدواج کرد. در زندگی شاه سلطان حسین و سقوط صفویان نقش مهمی داشته است.[۱۸۱]
پری‌رُخشاه‌بیگم یا پری‏‌رخساربیگم[۱۸۱] ؟ ؟ ؟ با میرزا ابوطالب پسر میرزا باقر ازدواج کرد. او داری دو فرزند پسر نیز بود.
اعظم بیگم ؟ ؟ ؟
  • شوهران مریم بیگم و پری‌رُخشاه بیگم ممکن است برعکس باشد.[۱]

تبارنامه[ویرایش]

پادشاهان خاندان صفوی
 
 
 
 
 
 
 
شاه طهماسب یکم
۱۵۲۴ - ۱۵۷۶
میلادی
 
 
 
سلطانم بیگم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ناشناس
 
 
 
شاه اسماعیل دوم
۱۵۷۶ - ۱۵۷۷
میلادی
 
 
 
شاه محمد خدابنده
۱۵۷۷ - ۱۵۸۷
میلادی
 
 
 
خیرالنساء بیگم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شاه عباس یکم
۱۵۸۷ - ۱۶۲۹
میلادی
 
 
 
بانوی چرکسی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فخر‌جهان بیگم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محمد باقر صفی میرزا
 
 
 
دلارام خانم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سلطان‌سلیمان میرزا
 
 
آنا خانم
 
 
 
شاه صفی
۱۶۲۹ - ۱۶۴۲
میلادی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مریم بیگم
 
 
 
شاه عباس دوم
۱۶۴۲ - ۱۶۶۶
میلادی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اعظم بیگم
 
پری‌رُخشاه بیگم
 
اسماعیل‌حیدر میرزا
 
سلطان‌حیدر میرزا
 
بهرام میرزا
 
طهماسب میرزا
 
عباس میرزا

نامه‌ها و فرمان‌ها[ویرایش]

نامه‌ها و فرمان‌های شاه صفی یکم صفوی

گاه شمار[ویرایش]

تاجگذاری
  1. تاجگذاری ۲۹ ژانویه ۱۶۲۹، ۲۰ جمادی‌الثانی۱۰۳۸
درگذشت
  1. درگذشت در تاریخ ۱۲ می ۱۶۴۲ برابر با ۱۲ صفر ۱۰۵۲
شورشها
  1. شورش در گیلان، ۱۴ آوریل ۱۶۲۹ برابر با ۲۰ شعبان ۱۰۳۸
  2. شکست شورش طهمورث گرجی (اولین بار) در ۱۶۳۴
  3. قتل گئورگی ساکاآدزه (موراوی)، شورشی گرجستانی در عثمانی، موراوی ابتدا از سرداران شجاع شاه عباس بزرگ بود، اما سرانجام شورش بزرگی بر ضد ایرانیان در گرجستان برپا کرد که در نبرد مرابدا ۱۶۲۴شکست خورد و به عثمانی گریخت. در عثمانی اورا بعنوان فرماندار قونیه برگزیدند که بر ضد ایرانیان در ارزروم و مسقطه جنگید، اما در ۳ اکتبر ۱۶۲۹ عثمانیان او را به جرم خیانت اعدام کردند.
  4. شورش مجدد طهمورث خان در گرجستان۱۶۳۹
  5. شورش شیرخان افغان (۱۰۴۰)
جنگها
  1. تهاجم ازبکان به خراسان
  2. علیمردان خان، فرمانده پادگان ایرانی قندهار، شهر را بدون مبارزه به شاه جهان تسلیم کرد (۱۶۳۸ میلادی)

جستارهای وابسته[ویرایش]

پادشاه پیشین:
شاه عباس یکم
شاه صفی
ابوالمظفر شاه صفی سام‌میرزا بن محمدباقر میرزا بن شاه عباس صفوی الحسینی الموسوی
شاهنشاه ایران

۱۶۲۹ – ۱۶۴۲

جانشین:
شاه عباس دوم

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. در مورد اینکه این خانم گرجی الاصل بوده‌اند اتفاق نظر وجود دارد، اما گاهی ایشان را دلارام ويا فخرجهان خانم نامیده‌اند که در اصل همسر محمد باقر صفی میرزا و دختر شاه شاه اسماعیل دوم بوده‌است.
  2. معمولاً عنوان ازبک‌ها در اوایل دوران صفوی به شیبانیان فرارود گفته می‌شد اما در این سال‌ها، یعنی ۱۶۲۹ میلادی برابر با ۱۰۰۷ هجری شمسی، منظور از خان ازبک، ابوالغازی والی خوارزم است که خودش به خراسان تاخت و برادرش اسفندیار، خانِ اورگنج به مرو حمله نمود. این دو برادر، از خان‌های خیوه هستند. ابوالغازی بهادر خان از خان‌های با اطلاع می‌باشد و کتاب ارزشمندی بنام شجره تراکمه و شجره ترک تألیف کرده‌است. این خان که در ابتدا والی خوارزم بود، پس از بازگشت از دربار صفوی، خان کل خیوه شد.
  3. ماروچاق، موریچاق یا مروچاک از مناطق تاریخی شهرستان بالامرغاب بادغیس افغانستان می‌باشد (رجوع کنید به مقاله مروالرود)
  4. ولایت آخِسْقه گرجستان، در روزگار صفویه، این دژ که از موقعیت ممتازی برخوردار بود، همواره میان ایران و عثمانی و حکام محلی دست به دست می‌گشته‌است. سرانجام در ۱۰۴۹ق/۱۶۳۹م در روزگار شاه صفی، طی قراردادی این شهر به خاک عثمانی منضم گشت و تا روزگار زندیان همچنان در تصرف آنان باقی‌ماند. (مدخل آخسقه در دانشنامه بزرگ اسلامی، نوشته جعفر شعار و صادق سجادی)
  5. یعنی ولایت ایمرتی در غرب گرجستان. مسلمانان ولایت ایمرتی در گرجستان غربی را که مرکزش کوتائیس بود، بنام باش آچوق (به زبان ترکی یعنی سر برهنه) می‌خواندند زیرا مردم این دیار سر خود را تنها با یک باشلق می‌پوشاندند (مینورسکی).
  6. Megrelia، از مناطق غربی گرجستان است که محل زندگی قومی به همین نام می‌باشد.
  7. پارس دارای دو معنی و مفهوم گوناگون است. پارس یکی در معنی نام قوم و ایالتی در جنوب مرکزی ایران و کرانهٔ خلیج فارس بوده‌است، و دیگری با کاربرد گسترده‌تری نام اقوام و ملت‌های دشت و بلندی‌های ایران و شامل مرزهای امپراتوری پارس می‌شود و برابر با نام ایران است.
  8. خسرو میرزا فرزند داودخان، خان گرجستان در زمان شاه طهماسب صفوی
  9. کارتلی، ناحیه‌ای در شرق و مرکز گرجستان است که رود کورا در آن جاری است و شهر تفلیس، پایتخت گرجستان در آن واقع شده‌است. معمولاً در زبان پارسی، نام گرجستان به شکل اخص به این ناحیه گفته می‌شده‌است.
  10. (به انگلیسی: Magharo)
  11. کشته و اسیر
  12. رستم خان فرزند ولی محمدخان ازبک از دست پسرعموهای خود فرار کرد و به دربار شاه عباس آمد و در ولایت درجزین که به تیول او مقرر شد، سکونت گزید. با روی کار آمدن شاه صفی به حضور او رسید و شاه صفی نیز به او مهربانی و احترام کرد.
  13. امیر کونه خان سارو اصلان، بیگلربیگی ایروان از ایل آغچه قوینلوی قاجار است پدرش گلابی بیک در سلک قورچیان بود و چندگاه ایشیک آقاسی حرم و رئیس محافظین دربار در قزوین و داروغه آنجا بود و سپس به مرتبه ایالت و خانی ترقی نموده امیر الامراء چخور سعد (ایروان) گردید و در آن سرحد با عثمانی جنگهای شدیدی نمود و بلندآوازه گردید و در ازا آن به لقب سارو اصلانی ملقب گشت (به ترکی آذربایجانی یعنی شیر زرد). در جنک گرجستان که چرخچی (پیشرو) لشکر بود زخمدار شده مدتی در ایروان به معالجه زخم پرداخت در آخر فوت کرد و مقامش به پسرش طهماسب قلی‌خان امیرگونه‌خان قاجار رسید. (تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج۳، ص: ۱۰۴۱)
  14. شاپور شهبازی در دانشنامه ایرانیکا واسپوهران (هفت خاندان پارتی و ساسانی) را اینگونه نام می‌برد: وَراز، کارن، سورن، مهران، اسپندیاث، زیک و نهابِد.
  15. او هنگامی که در قندهار شب بر پشت بام خفته بود از بام افتاده وفات یافت!
  16. تقریباً یک صد سال بعد در سال ۱۷۳۰ میلادی، احمد غلام؛ کتابدار ترک خزانه صفوی متن این صلح‌نامه ترکی را در یک جنگ به خط خود آورده و در آن عمده غلط‌ها و آشفتگیهای نسخ قبلی را اصلاح نموده است (عکس نوشته حاضر مربوط به جنگ احمد غلام است که در کتابخانه دیجیتالی کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی تحت نام نکاح‌نامه جماعت شاهی‌سون تصنیف شده است)
  17. سکه‌های چهار شاهی یا همان یک عباسی، از جنس نقره با وزن تقریبی ۷٬۷ گرم ارزشی معادل ۲۰۰ دینار داشته است.
  18. سکه‌های دو شاهی که به محمدی نیز رایج بوده، از جنس نقره با وزن تقریبی ۳٬۵۸ گرم ارزشی معادل ۱۰۰ دینار داشته است.
  19. سکه‌های یک شاهی، از جنس نقره با وزن تقریبی ۱٬۹ گرم ارزشی معادل ۵۰ دینار داشته است.
  20. سکه‌های ۲۰ دیناری، از جنس نقره با وزن تقریبی ۰٬۸۱ گرم بوده است.
  21. سکه‌های فلوس، از جنس برنز با وزن تقریبی ٨-٩ گرم ارزشی معادل ۵ دینار داشته است.

پی‌نوشت[ویرایش]

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ Christopher Buyers.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا.
  3. ویکی انگلیسی، Safi of Persia.
  4. محمدحسن مظاهری، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  5. ژان شاردن، سفرنامه شاردن: متن کامل/ ترجمه اقبال یغمایی (جلد پنجم)، ١٦٧٥.
  6. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 280.
  7. Matthee، دانشنامه ایرانیکا.
  8. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 281–280.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۶۴.
  10. قزویتی، تاریخ جهان آرای عباسی، ۱۳۸.
  11. قزویتی، تاریخ جهان آرای عباسی، ۱۵۳.
  12. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۱.
  13. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۲.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ ۱۴٫۳ ۱۴٫۴ K. Babayan، دانشنامه ایرانیکا.
  15. اصفهانی، خلدبرین، ٢١.
  16. فهیمی،مهین، دانشنامه جهان اسلام.
  17. فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ١٩٢.
  18. Morgan، Medieval Persia 1040-1797.
  19. Newman، Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ اصفهانی، خلدبرین، ۹۲–۹۴.
  21. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۵۱۷–۵۲۱.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ تفرشی، ۶۲–۶۳.
  23. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۷.
  24. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۵۱۷–۵۲۱.
  25. David Blow, Shah Abbas: The Ruthless King Who became an Iranian Legend, 229.
  26. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۲.
  27. Morgan، Medieval Persia 1040-1797.
  28. Newman، Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire.
  29. اسکندربیک، ذیل تاریخ عالم آرای عباسی، بتصحیح سهیلی خوانساری، ۸.
  30. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۱.
  31. هدایت، روضة الصفای ناصری، به اهتمام جمشید کیانفر، ج ۸، ص۶۸۷۷.
  32. اصفهانی، خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، ۱۵۴،۱۴۷،۱۲۶.
  33. لادن، خداسالاری و درماندگی، ۱۶۱.به نقل از تاورنیه
  34. لادن، خداسالاری و درماندگی، ۱۶۱. به نقل از تاورنیه
  35. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 283.
  36. بهرام‌نژاد، تحلیلی بر یک فرمان از دوران حکومت شاه‌صفی (1038-1052 ق.) (تکاپوهای بی‌ثمر در حل اختلاف ترکان قزلباش و گرجیان، و پیامدهای تاریخی آن).ص=۳۲
  37. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۸.
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ ۳۸٫۲ ۳۸٫۳ ۳۸٫۴ ۳۸٫۵ ۳۸٫۶ Manouchehr Kasheff، دانشنامه ایرانیکا.
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ ۳۹٫۲ ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۸۶.
  40. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان).
  41. اولئاریوس، سفرنامه آدام اولئاریوس: ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی.
  42. ثواقب، «زمینه‌ها و علل شکل گیری قیام غریب شاه گیلانی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان).
  43. علی عبدلی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  44. Yuri Bregel، دانشنامه ایرانیکا.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۷.
  46. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 177.
  47. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 177.
  48. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۸.
  49. رحیم رئیس‌نیا، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  50. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  51. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ٩.
  52. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ١٠.
  53. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ١٠.
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی، ۲۳۹.
  55. پرویزاذکایی.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۳۰.
  57. اصفهانی، خلدبرین، ۶۵.
  58. بهرام‌نژاد، تحلیلی بر یک فرمان از دوران حکومت شاه‌صفی (1038-1052 ق.) (تکاپوهای بی‌ثمر در حل اختلاف ترکان قزلباش و گرجیان، و پیامدهای تاریخی آن).ص=٢٧
  59. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۳۹۶.
  60. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  61. اصفهانی، خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، ۲۳.
  62. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۱۶.
  63. اصفهانی، خلدبرین، ۵۵.
  64. اصفهانی، خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، ۲۳.
  65. هدایت، روضة الصفای ناصری، به اهتمام جمشید کیانفر، ج ۸، ص۶۸۷۰.
  66. محمدحسن اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری (تصحیح محمداسماعیل رضوانی)، ج٢، ص: ٩٣٨.
  67. اصفهانی، خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی)، ۲۳.
  68. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۵.
  69. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 179.
  70. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 180.
  71. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۹.
  72. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  73. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۹.
  74. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  75. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۹.
  76. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 181.
  77. نوائی، غفاری فرد، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، ۴۰۵.
  78. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۱.
  79. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۳.
  80. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۵.
  81. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۷.
  82. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۷.
  83. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۹.
  84. ثواقب، «نگرشی بر شورش شیرخان افغان در عصر شاه صفی»، نشریه زبان و ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۹۹.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ KATHRYN BABAYAN، دانشنامه ایرانیکا.
  86. ثواقب، «نگرشی بر شورش درویش رضا در عصر شاه صفی(۱۰۴۱ ه. ق)»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س)، ۸۹.
  87. ثواقب، «نگرشی بر شورش درویش رضا در عصر شاه صفی(۱۰۴۱ ه. ق)»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س)، ۱۰۲.
  88. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۶.
  89. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۸.
  90. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۳۰.
  91. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۱۹.
  92. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۱۵.
  93. ثواقب، بررسی زمینه‌ها و علل شکل گیری شورش داوودخان در قراباغ و پیامدهای آن، ۱۲۱.
  94. Keith Hitchins، دانشنامه ایرانیکا.
  95. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص۱۴.
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ ۹۶٫۲ ۹۶٫۳ جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۱۵.
  97. اصفهانی، خلدبرین، ۱۹۲.
  98. Audrey Burton, “Imam Quli”, The Bukharans: A Dynastic, Diplomatic, and Commercial History, 1550-1702, 184.
  99. اصفهانی، خلدبرین، ۲۰۷.
  100. Yuri Bregel، دانشنامه ایرانیکا.
  101. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۳۹۹.
  102. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۰.
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ ۱۰۳٫۲ ۱۰۳٫۳ ۱۰۳٫۴ ۱۰۳٫۵ صالحی، تاریخ اسلام و ایران.
  104. محمدحسن اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری (تصحیح محمداسماعیل رضوانی)، ج٢، ص: ٩٣٣.
  105. بنا به متن ترکی استانبولی (به ترکی استانبولی: İşte bu suretle Tahmasb Kulu Han, Emirgûneoğlu Yusuf Paşa oldu ve kendisine Halep valiliği verildi. Fakat az sonra hakkında şikâyet olunarak azledildi.) رجوع به Revan Seferi
  106. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  107. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  108. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۱.
  109. A. Shapur Shahbazi، دانشنامه ایرانیکا.
  110. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۶۵.
  111. فهیمه علی‌بیگی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  112. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۲.
  113. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۲.
  114. باستانی پاریزی، «گنجعلی خان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، ۷۳.
  115. Rudi Matthee، دانشنامه ایرانیکا.
  116. ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ ۱۱۶٫۲ علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۳.
  117. Mikaberidze، Conflict and Conquest in the Islamic World: A Historical Encyclopedia، ۱۷۷.
  118. Mikaberidze، Conflict and Conquest in the Islamic World: A Historical Encyclopedia، ۱۷۷.
  119. Mikaberidze، Conflict and Conquest in the Islamic World: A Historical Encyclopedia، ۱۷۷.
  120. von Hammer، Geschichte der osmanischen Dichtkunst Vol II (translation: Mehmet Ata)، ۲۲۰–۲۲۱.
  121. ۱۲۱٫۰ ۱۲۱٫۱ ۱۲۱٫۲ زرین کوب، روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، ۷۰۰.
  122. von Hammer، Geschichte der osmanischen Dichtkunst Vol II (translation: Mehmet Ata)، ۲۲۰–۲۲۱.
  123. von Hammer، Geschichte der osmanischen Dichtkunst Vol II (translation: Mehmet Ata)، ۲۲۰–۲۲۱.
  124. ویکی انگلیسی، Capture of Baghdad (1638).
  125. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۱۱.
  126. علی بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۴۰۴.
  127. احمد پاکتچی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  128. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۱۱.
  129. رایزنی فرهنگی و توریستی سفارت ترکیه در ایران.
  130. ویکی انگلیسی، Treaty of Zuhab.
  131. Akın Alıcı، Hayata Yön Veren Sözler.
  132. ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ مدرسی طباطبایی، «کتیبه‌های دوره صفوی در قم»، ماهنامه وحید، ۱۰۱۹.
  133. ۱۳۳٫۰ ۱۳۳٫۱ صادق سجّادی، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  134. ۱۳۴٫۰ ۱۳۴٫۱ ۱۳۴٫۲ حسن نراقی.
  135. سیّد سعید میر محمّد صادق، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  136. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۱۰۸.
  137. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۱۹۸.
  138. اولئاریوس، سفرنامه آدام اولئاریوس: ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی، ۱۹۰ تا۱۹٩.
  139. شجاع، روزگاران: زن، سیاست و حرمسرا در عصر صفویه.
  140. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۱۹۸.
  141. تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ۱۹۹.
  142. پورمحمدی املشی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ۳۴.
  143. Peter Jackson, “The Safavid Period”, The Cambridge History of Iran, 281.
  144. فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ۶۶.
  145. نیکی ایوبی زاده.
  146. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۵۱۸.
  147. نوائی، غفاری فرد، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، ۳۷۲.
  148. Sussan Babaie with Robert Haug، دانشنامه ایرانیکا.
  149. Sussan Babaie with Robert Haug، دانشنامه ایرانیکا.
  150. هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان، ۳۴۱.
  151. صفاکیش، صفویان در گذرگاه تاریخ، ۵۱۸.
  152. نوائی، غفاری فرد، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، ۴۱۱.
  153. هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان، ۳۴۳.
  154. جابری انصاری، تاریخ اصفهان، به تصحیح جمشید مظاهری اصفهان، ۱۸۹.
  155. جابری انصاری، تاریخ اصفهان، به تصحیح جمشید مظاهری اصفهان، ۱۹۰.
  156. هنرفر، گنجینة آثار تاریخی اصفهان، ۴۲۷.
  157. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۲.
  158. ۱۵۸٫۰ ۱۵۸٫۱ ۱۵۸٫۲ ۱۵۸٫۳ R. W. Ferrier، دانشنامه ایرانیکا.
  159. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۱۵.
  160. ۱۶۰٫۰ ۱۶۰٫۱ ۱۶۰٫۲ طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۷۴.
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ ۱۶۱٫۲ ۱۶۱٫۳ ۱۶۱٫۴ ۱۶۱٫۵ Willem Floor، دانشنامه ایرانیکا.
  162. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۹۶.
  163. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۳.
  164. طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، ۳۷۵.
  165. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۹۷.
  166. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۱۱۵.
  167. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۲.
  168. دپارتمان حقوق و علوم سیاسی، تحولات سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از صفویه تا آغاز قاجاریه، ۶۲.
  169. ثواقب، زکیئی، تحلیل زمینه‌های معاهده زهاب و پیامدهای آن بر دولت صفویه، ١٥.
  170. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۳۱.
  171. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۴۶.
  172. جهانبخش ثواقب، سازمان سپاه و صاحب‌منصبان نظامی عصر شاه صفی، ص ۴۷.
  173. ، سکه شناسی ایران، ۲۳۰.
  174. ، Islamic Safavid Coins.
  175. ، http://www.paymanonline.com/article.aspx?id=990FB888-5705-413A-87BA-9175C54578C4.
  176. ، https://en.numista.com/catalogue/pieces63943.html.
  177. ، سکه شناسی ایران، ۲۵۳.
  178. Sale (1759). "An Universal history, from the earliest account of time" 26. Printed for T. Osborne. p. 475. Retrieved 18 January 2016. 
  179. ویکی انگلیسی، Safi of Persia.
  180. سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، ۹۳.
  181. ۱۸۱٫۰ ۱۸۱٫۱ ۱۸۱٫۲ غلامرضا گلی‌زواره.

منابع[ویرایش]

کتاب‌ها
  • ثواقب، جهان‌بخش. تحلیل پیامدهای زمامداری شاه صفی در اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران(۱۰۵۲–۱۰۳۸). ۱۳۸۷. ۴۰۱. 
  • آصف (رستم‌الحکما)، محمد هاشم. رستم‌التواریخ. چاپ دوم. انتشارات فردوس، ۱۳۸۲. ۱۳. 
  • زرین کوب، عبدالحسین. روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی. چاپ سوم. انتشارات سخن، ۱۳۸۲. ۷۰۰ تا ۷۰۳. شابک ‎۹۶۴۶۹۶۱۱۱۸. 
  • محمد ابراهیم بن زین العابدین، نصیری. دستور شهریاران. چاپ سوم. بنیاد موقوفات محمود افشار، ۱۳۷۳. ۷۱. 
  • فلسفی، نصرالله. زندگانی شاه عباس اول. چاپ پنجم. انتشارات علمی، ۱۳۷۱. 
  • فلسفی، نصرالله. زندگانی شاه عباس اول. چاپ چهارم. انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳٤٧. 
  • هدایت، رضاقلی خان. روضة الصفای ناصری، به اهتمام جمشید کیانفر. نشر اساطیر، ۱۳۸۰. 
  • خواجگی اصفهانی، محمدمعصوم. خلاصه السیر، به اهتمام ایرج افشار. انتشارات علمی، ۱۳۶۸. 
  • سیوری، راجر. ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی. نشر مرکز، ۱۳۸۵. 
  • اسکندربیک، مورخ، ترکمان، محمد یوسف. ذیل تاریخ عالم آرای عباسی، بتصحیح سهیلی خوانساری. ۱۳۱۷. 
  • طاهری، ابوالقاسم. تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران. انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰. 
  • قزوینی، میرزا محمد طاهر وحید. تاریخ جهان آرای عباسی. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۳. 
  • شجاع، عبدالمجید. زن، سیاست و حرمسرا در عصر صفویه. امیدمهر، ۱۳۸۴. 
  • تاورنیه، ژان باتیست. سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی. نیلوفر، ۱۳۸۹. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۴۴۸۲۱۷۵. 
  • اصفهانی، واله. خلدبرین، تصحیح محمدرضا نصیری. انجمن آثار مفاخر ایرانی، ۱۳۸۰. 
  • صفاکیش، حمیدرضا. صفویان در گذرگاه تاریخ. انتشارات سخن، ۱۳۹۰. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۳۷۲۵۳۸۹. 
  • اولئاریوس، آدام. سفرنامه آدام اولئاریوس: ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی، ترجمه احمد بهپور. انتشارات ابتکار نو. 
  • نوائی، غفاری فرد، عبدالحسین، عباسقلی. تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه. انتشارات سمت، ۱۳۹۲. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۵۳۰-۴۸۹-۶. 
  • جابری انصاری، میرزا حسن‌خان. تاریخ اصفهان، به تصحیح جمشید مظاهری اصفهان. انتشارات مشعل، ۱۳۷۸. 
  • هنرفر، لطف‌الله. گنجینه آثار تاریخی اصفهان. ۱۳۴۴. 
  • اصفهانی، محمد معصوم. خلاصه السیر (تاریخ روزگار شاه صفی). ۱۳۶۸. 
  • اعتمادالسلطنه، محمدحسن. تاریخ منتظم ناصری (تصحیح محمداسماعیل رضوانی). دنیای کتاب، ۱۳۶۳. 
  • حسینی استرآبادی، سید حسن بن مرتضی. تاریه سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی به اهتمام دکتر احسان اشراقی. انتشارات علمی، ۱۳۶۶. 
  • علی بابایی، غلامرضا. تاریخ ارتش ایران (از ۵۵۸ پیش از میلاد تا ۱۳۵۷ شمسی). تهران: انتشارات محقق، ۱۳۸۹. شابک ‎۹۶۴-۷۵۱۸-۱۴-۵. 
  • لادن، امیرحسین. خداسالاری ودرماندگی. شرکت کتاب، ۱۳۹۳. شابک ‎۹۷۸-۱-۵۹۵۸۴-۴۲۸-۶. 
  • شاردن، ژان. سفرنامه شاردن: متن کامل/ ترجمه اقبال یغمایی (جلد پنجم). انتشارات توس، ۱۳۷۲–۱۳۷۵. شابک ‎۹۷۸۹۶۴-۳۱۵-۴۰۲-۵-۲. 
دانشنامه‌ها
نشریه‌ها
تارنماهای اینترنتی

Encyclopedias

Books

Websites

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد شاه صفی اطلاعات بیشتری بیابید.


Search Wiktionary در میان واژه‌ها از ویکی‌واژه
Search Wikibooks در میان کتاب‌ها از ویکی‌کتاب
Search Wikiquote در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد
Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار