خیرالنساء بیگم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
خیرالنساء بیگم
ملکه مادر
پیشین سلطانم بیگم
جانشین دلارام خانم
شهبانوی ایران
حکمرانی ۱۵۷۷–۱۵۷۹
پیشین پیکر سلطان بیگم
جانشین یاکهان بیگم
همسر شاه محمد خدابنده
فرزند(ها) حمزه میرزا
شاه عباس یکم
تهماسب میرزا
ابوطالب میرزا
شاه بیگم
نام کامل
مهدعیا فخرالنساء بیگم
خاندان صفویان
پدر میرعبدالله خان ثانی
مادر زیبَره خانم
زادروز ۱۵۴۸ میلادی
طبرستان، امپراتوری عثمانی
مرگ ۲۷ ژوئیه ۱۵۷۹ (۳۰ سال)
قزوین، امپراتوری صفوی
خاک‌سپاری حرم حضرت معصومه، قم
دین و مذهب اسلام، شیعه

خیرالنساء بیگم یا مهدعلیا (متوفی ۹۸۷ ه‍.ق / ۱۵۷۹ م. / ۹۵۸ ه‍. خ) همسر شاه محمد خدابنده، چهارمین پادشاه صفوی و مادر شاه عباس اول بود.

در اوایل دوران پادشاهی خدابنده قدرت اصلی در دست خیرالنساء بود و در بازه ۹۸۶ تا ۹۸۷ ه‍.ق قلمرو صفویان توسط او اداره می‌شد. او برآمده از خاندان‌های ایرانی طبرستان بود و پدرش از بزرگان سلسلهٔ مرعشیان به‌شمار می‌رفت و ازدواج او با خدابنده بیشتر برای برقراری ارتباط بیشتر بین دو حکومت طبرستان (خاندان مرعشیان) و بقیه نقاط ایران (خاندان صفوی) بود.[۱]

نفوذ ملکه در امور سیاسی[ویرایش]

پس از کشته شدن شاه اسماعیل دوم، برادرش خدابنده به پادشاهی رسید. خدابنده مبتلا به ضعف بینایی شدید بود و در صلاحیتش برای پادشاهی تردید جدی وجود داشت اما با کمک و حمایت خواهرش پری خان خانم به این مقام دست یافت. پری خان خانم متحدانی از قزلباش‌ها داشت و بر این باور بود که با به قدرت رسیدن خدابنده قدرت اصلی در دستان خود او خواهد بود. با قدرت گرفتن پری خان خانم و حمایت قزلباشان از او وزیراعظم، میرزا سلمان جابری اصفهانی که بوسیله شاه طهماسب بر سرکار آمده بود و چندان مورد عنایت شاهزاده خانم نبود، به بهانه احترام به شاه جدید و در واقع از ترس جانش پایتخت، قزوین، را ترک گفت. هنگامیکه وزیر اعظم وارد شیراز شد، مهدعلیا او را مردی آگاه به امور و وقایع پایتخت و متحدی بالقوه برای رسیدن به اهدافش یافت چراکه میرزا سلمان جابری اصفهانی نیز همچون ملکه به یک خانواده اشرافی ایرانی متعلق بود و ارج و قربی در میان قزلباشان نداشت.

با اتحاد وزیر اعظم و ملکه، میرزا سلمان جابری اصفهانی بار دیگر مقام برتر خود را در زمان شاه جدید نیز به دست آورد و شاهد تنزل موقعیت دشمن خویش پری‌خان خانم گردید. پری‌خان خانم مدتی بعد از ورود به دربار قزوین نفوذش را از دست داد و به قتل رسید. با این همه میرزا سلمان جابری اصفهانی نیز به تدریج قدرت و نفوذ را به ملکه واگذار کرد. خیرالنسا پذیرای نفوذ کم و بیش غیرمستقیم در جریان امور نبود و به جای آن علناً همه مسوولیت‌های اساسی را خود برعهده گرفت که مخصوصاً شامل انتصاب افسران عالی‌رتبه امپراتوری می‌شد. این افسران بجای حضور در دربار عام سلطنتی، هر روز صبح به در حرمسرا می‌آمدند تا فرامین ملکه را دریافت کنند و در آنجا احکام درباری صادر و مهر می‌شد. به مدت بیش از یکسال امور سیاسی بر این روال رتق و فتق می‌شد.[۲]

ولیعهدی حمزه میرزا[ویرایش]

پس از تاجگذاری شاه محمد خدابنده، مهدعلیا خیر نساء بیگم همسر شاه که به نیابت شاه اکثر امور مملکتی را در دست گرفته بود، حمزه میرزا را که ۱۱ ساله بود به نیابت سلطنت (ولیعهدی و یا به اصطلاح آن زمان وکالت دیوان اعلی) منصوب کرد.[۳]

توطئه و قتل خیرالنساء[ویرایش]

در خلال جنگ چلدر، خیرالنساء بیگم، فرمان گردآوری سپاه داد و به همراه پسر ارشد خود حمزه میرزا (ولیعهد) و گروهی از سران دولت و امرای قزلباش به قصد سد کردن راه قشون عثمانی، مسیر آذربایجان را پیش گرفتند و در قره‌باغ توقف کردند و نهایتاً شروان را تصرف کردند. در جنگ چلدر، به دلیل عدم هماهنگی و وجود اختلاف بین مهدعلیا و سران قزلباش، امرای قزلباش کم‌کم نسبت به فرامین همسر شاه ناخرسند و خشگمین شدند.[۴] اقدامات خیرالنساء بیگم قزلباش‌ها را برآشفت، و آنان با ارسال طوماری تهدیدآمیز برای شاه خواهان برکناری او شدند. خدابنده از خیرالنساء خواست تا پایتخت را ترک نماید اما با مقاومت او روبرو شد. سرانجام دسته‌ای از قزلباشان توطئه‌ای ساختند و بدو تهمت زدند که با عادل خان برادر خان کریمه (بخشی از قلمرو عثمانی) که در آن زمان به اسارت در دربار صفویان بود رابطه عاشقانه دارد. بدین تهمت و بعد از ماجرای انتقام میرزا خان، صدرالدین‌خان صفوی در تاریخ ۱ جمادی‌الاول ۹۸۷ قمری برابر با ۲۶ ژوئن ۱۵۷۹ به همراه امامقلی میرزای موصلو و چند تن از اقوام نزدیک شاه محمد خدابنده، وارد حرمخانه شاهی شدند و مهدعلیا را در هنگامی که در آغوش شاه پناه برده بود خفه کردند. آنها مادر مهدعلیا را نیز در این توطئه به قتل رساندند.[۵][۶]

ادعای رسیدن میراث مرعشیان به شاه‌عباس از طریق خیرالنساء بیگم[ویرایش]

پس از به قدرت رسیدن شاه عباس یکم وی با این بهانه که جانشین مقتدری در میان شاهزادگان مرعشی وجود ندارد خود را به عنوان شاهنشاه تبرستان و وارث قلمرو مرعشیان دانست. سپس بسیاری از شهرهای آن دیار را آباد کرد و دو شهر اشرف (بهشهر) و فرح‌آباد (ساری) را پایتخت تفریحی و تابستانی خویش قرار داد.[۷] همچنین زمانیکه در قزوین اقامت داشت، به این بهانه که ملک بهمن دوم به قلمرو نیاکانش (آمل) تجاوز و نفوذ نموده وی و خویشاوندانش و همهٔ طرفدارانش را قتل‌عام کرد و یک تن را زنده نگذاشت. سپس به بهانه خویشاوندی وی با شاخهٔ دیگر پادوسبانیان (ملکان کجور) این سلسله را پس از ۹۸۴ سال به کلی منقرض کرد.[۸]

امور فرهنگی[ویرایش]

خیرالنساء به علت علاقهٔ زیاد به زبان تبری ملک‌الشعرای دربار خویش را همیشه پر از خوانندگان و شاعران تبرستانی می‌کرد. مهم‌ترین شاعر دربار در زمان وی، امیر پازواری نام داشته که اشعاری عرفانی، عاشقانه و علل‌الخصوص در وصف علی بن ابی‌طالب داشته‌است و بنیان‌گذار سبک امیری در زبان مازندرانی می‌باشد.[۹]


منابع[ویرایش]

  1. مازندران و استرآباد، مؤلف:رابینو، صفحهٔ ۹۳
  2. تاریخ ایران کمبریج، جلد ششم، صفویان، انتشارات جامی، صفحات ۷۰ و ۷۱
  3. نصرالله فلسفی. «جلد اول». در زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. ۶۳. ISBN 978-964-351-726-7. 
  4. نصرالله فلسفی. «جلد اول». در زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. ۷۳. ISBN 978-964-351-726-7. 
  5. تاریخ ایران کمبریج، جلد ششم، صفویان، انتشارات جامی، صفحهٔ ۷۱
  6. نصرالله فلسفی. «جلد اول». در زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. 77. ISBN 978-964-351-726-7. 
  7. شاه عباس کبیر
  8. گاوباریان پادوسبانی، مؤلف: چراغعلی اعظمی سنگسری، صفحات ۲۰تا۲۸
  9. مقدمه‌ای بر کنزالاسرار، نوشته: جهانگیر نصر اشرفی، چاپ:ساری، مقدمه (صفحات۱الی۱۰)