جمال عبدالناصر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جمال عبدالناصر
دومین رئیس‌جمهور مصر
مشغول به کار
۲۳ ژوئن ۱۹۵۶ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
نخست وزیر
معاون رئیس‌جمهور
پیش از او: محمد نجیب
بعد از او: انور سادات
نخست‌وزیر مصر
مشغول به کار
۱۹ ژوئن ۱۹۶۷ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
رئیس جمهور خودش
پیش از او: محمد صدقی سلیمان
بعد از او: محمود فوزی
مشغول به کار
۱۸ آوریل ۱۹۵۴ – ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۲
رئیس جمهور محمد نجیب
خودش
پیش از او: محمد نجیب
بعد از او: علی صبری
مشغول به کار
۲۵ فوریه ۱۹۵۴ – ۸ مارس ۱۹۵۴
رئیس جمهور محمد نجیب
پیش از او: محمد نجیب
بعد از او: محمد نجیب
معاون نخست‌وزیر
مشغول به کار
۸ مارس ۱۹۵۴ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پیش از او: جمال سالم
بعد از او: جمال سالم
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پیش از او: سلیمان حافظ
بعد از او: جمال سالم
وزیر کشور مصر
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پیش از او: سلیمان حافظ
بعد از او: زکریا محیی الدین
رئیس مجلس فرماندهی انقلاب
مشغول به کار
۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ – ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶
پیش از او: محمد نجیب
بعد از او: پست لغو شد
دبیر کل جنبش عدم تعهد
مشغول به کار
۵ اکتبر ۱۹۶۴ – ۸ سپتامبر ۱۹۷۰
پیش از او: یوسیپ بروز تیتو
بعد از او: کنت کائوندا
رئیس سازمان وحدت آفریقا
مشغول به کار
۱۷ ژولای ۱۹۶۴ – ۲۱ اکتبر ۱۹۶۵
پیش از او: هایله سلاسی
بعد از او: قوام نکرومه
اطلاعات شخصی
تولد جمال عبدالناصر حسین
۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸(1918-01-15)
اسکندریه، سلطنت مصر (هم‌اکنون مصر)
مرگ ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ میلادی (۵۲ سال)
قاهره، مصر
ملیت مصری
حزب سیاسی اتحادیه سوسیالیستی عربی
همسر تحیه محمدکاظم
فرزندان هدی
مونا
خالد (فوت شده)
عبدالحمید
عبدالحکیم
تخصص افسر
دین سنی، اسلام
امضاء
خدمت نظامی
وفاداری مصر
خدمت/شاخه ارتش مصر
سال‌های خدمت ۱۹۳۸–۱۹۵۲
درجه Turco-Egyptian ka'im makam.gif سرهنگ
رزم‌ها/جنگ‌ها جنگ عربی اسرائیلی سال ۱۹۴۸

جمال عبدالنّاصر حسین (عربی: جمال عبدالناصر حسين‎؛ ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸–۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰) دومین رئیس‌جمهور مصر بود که از ۱۹۵۶ تا هنگام مرگ، قدرت را در دست داشت. او یکی از رهبران انقلاب ۱۹۵۲ مصر است که به فرمانروایی ملک فاروق (از خاندان محمد علی) پایان داد. پس از پیروزی انقلاب مذکور، محمد نجیب رئیس مجلس فرماندهی انقلاب مصر می‌شود اما ناصر پس از کنار زدن رقیبان از جمله نجیب، پس از همه‌پرسی مردمی در تاریخ ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶، ریاست‌جمهوری را در اختیار گرفت.

سیاست‌های بی‌طرف ناصر خلال جنگ سرد به آشفتگی روابط مصر با قدرت‌های اروپایی انجامید؛ اروپاییان پشتیبانی مالی خود را از سد اسوان - که ناصر برنامه داشت آن را بسازد- برداشتند. ناصر در پاسخ، شرکت کانال سوئز را ۱۹۵۶ ملی کرد که مورد تحسین جهان عرب واقع شد. در مقابل نیز بریتانیا، فرانسه و اسرائیل سینا را اشغال کردند ولی آن‌ها بر اثر فشارهای بین‌المللی از مصر عقب‌نشینی کردند. این ماجرا جایگاه سیاسی ناصر را به شکل قابل ملاحظه‌ای تقویت کرد و از آن به بعد، محبوبیت ناصر در منطقه، شروع به رشد کرد. در نتیجه درخواست‌های یکپارچگی عربی زیر رهبری وی افزایش یافت و منجر به یکپارچگی مصر با سوریه از ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱ شد.

در ۱۹۶۲، به دستور ناصر در مصر چند طرح سوسیالیستی و نوسازی در جریان قرار گرفت. ناصر با وجود شکست‌های گوناگون در پروژهٔ یکپارچگی عربی نظیر جدایی سوریه از مصر، با آغاز ۱۹۶۳، هوادارانش در چند کشور عربی، به قدرت رسیدند. با رخ‌دادن این شرایط وی در جنگ داخلی یمن شرکت کرد. ناصر ۱۹۶۴ هنگامی که رئیس جنبش عدم تعهد بود قانون اساسی جدیدی تصویب کرد. دور دوم ریاست‌جمهوری وی در مارس ۱۹۶۵ بعد از همه‌پرسی مردمی آغاز شد و دو سال بعد مصر از اسرائیل در جنگ شش‌روزه شکست می‌خورد. بین ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ ناصر خودش را با حفظ سمت ریاست جمهوری، به نخست‌وزیری نیز گماشت. او به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری قسمت‌های از دست رفتهٔ مصر در جنگ شش‌روزه اقدام کرد. پس از پایان جلسهٔ سران اتحادیه کشورهای عرب در ۱۹۷۰، ناصر بر اثر سکتهٔ قلبی درگذشت. در قاهره بیش از پنج میلیون تن در تشییع جنازه‌اش شرکت کردند.

موافقانش وی را سمبل وحدت عربی و تلاش برای نابودی امپریالیسم می‌دانند در مقابل گروهی دیگر از تحلیل‌گران مخالف، وی را «دیکتاتور» می‌نامند و دولتش را برای پایمال کردن حقوق بشر، مورد انتقاد قرار می‌دهند.

محتویات

زندگی‌نامه[ویرایش]

دوران کودکی تا دبیرستان[ویرایش]

ناصر در ۱۹۳۱

جمال ناصر بن حسین بن خلیل بن سلطان المری[َ ۱] در ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸، در خانهٔ پدرش -شمارهٔ ۱۲ خیابان قنوات- محلهٔ باکوس در اسکندریهٔ مصر اندکی پیش از آغاز انقلاب ۱۹۱۹، متولد شد و نخستین فرزند فهیمه و ناصر حسین است.[َ ۲][۱] پدرش در روستای بنی مر در استان اسیوط متولد شد و در اسکندریه بزرگ شد[۱] پدرش در آنجا وکیل دفتر نامه‌رسانی در محلهٔ باکوس شد[۲] و در ۱۹۱۷، با خانم «فهیمه» که در ملوی در منیا متولد شده بود، ازدواج کردند.[۳] نتیجهٔ این ازدواج ناصر و دو فرزند بعد از او به نام «عز العرب» و «اللیثی» بود.[۱] نویسندگان زندگی‌نامهٔ ناصر نظیر روبرت استیونس و سعید ابوالریش نوشته‌اند، خانواده‌اش به «مفهوم شکوه و عظمت عرب» اعتقاد داشتند و این امر در نام برادر ناصر «عز العرب» (به معنی عزت و شکوه عربی) که استفاده از آن اسم در مصر نادر بود مشهود است.[۴]

ناصر به کودکستانی در محرم بکِ اسکندریه ملحق شد. اعضای خانوادهٔ ناصر به دلیل شغل پدر مسافرت‌های زیادی کردند. در ۱۹۲۱، از اسکندریه به اسیوط، سپس در ۱۹۲۳ به خطاطبه نقل مکان کردند که در اینجا به دبستان رفت و تا ۱۹۲۴ در آنجا ماند. در ۱۹۲۵ به مدرسهٔ دبستان نحاسین در جمالیهٔ قاهره پیوست و پیش عمویش، خلیل حسین برای سه سال ماند. تنها ناصر در این مدت در تعطیلات تحصیلی به دیدن خانواده می‌رفت.[۵]

ناصر با مادرش نامه‌نگاری ولی از اواخر آوریل ۱۹۲۶ دیگر نامه‌ای از طرف مادر دریافت نکرد، او در این هنگام به خطاطبه آمد و فهمید که مادرش دو هفته قبل، پس از تولد برادر سومش، شوقی درگذشته بود اما بستگان صلاح ندیده‌اند به وی اطلاع دهند.[۶][۷] ناصر بعدها گفت: «درگذشت مادرم در نوع خودش بیش از حد ناراحت‌کننده بود، اینگونه از دست دادنش و خداحافظی نکردن با او، ضربهٔ روانی بود که گذشت زمان آن را پاک نکرد.»[۸] قبل از اینکه این سال به پایان برسد پدرش دوباره ازدواج کرد که باعث شد ناراحتی ناصر ریشه‌ای تر بشود.[۶][۹][۱۰]

پس از اینکه ناصر سه سال در نحاسین قاهره ماند، پدرش در تابستان ۱۹۲۸ او را نزد پدربزرگ مادرش فرستاد تا سال چهارم دبستان را در عطارین اسکندریه بگذراند.[۷][۸] ناصر به دبیرستان شبانه‌روزی حلوان ملحق شد و یکسال آنجا بود، سال بعد (۱۹۳۰) چون پدرش به خدمات‌رسانی پست اسکندریه منتقل شده بود ناصر به مدرسه رأس‌التین اسکندریه رفت.[۷][۸] در آن هنگام ناصر فعالیت‌های سیاسی‌اش را آغاز کرد،[۷][۱۱] تظاهراتی در میدان منشیهٔ اسکندریه دید،[۸] بدون آنکه هدف اعتراضات را بداند به آن پیوست،[۱۲] بعدها فهمید که حزب ملی‌گرای مصر جوان این اعتراض را به پا کرده و تظاهرات ضد استعمار انگلستان در مصر بود، این تظاهرات در نتیجهٔ تصمیم نخست‌وزیر مصر اسماعیل صدقی مبنی بر باطل کردن قانون اساسی ۱۹۲۳ بر پا شد،[۸] در این تظاهرات ناصر دستگیر شد و یک شب بازداشت بود[۱۳] تا پدرش وی را بیرون آورد.[۷]

اسم ناصر در روزنامهٔ الجهاد

زمانی که پدرش در ۱۹۳۳ به قاهره رفت، ناصر با او به آنجا رفت و در دبیرستان نهضه در محلهٔ ظاهر قاهره ثبت نام شد،[۸][۱۴] آنجا در چند تئاتر مدرسه‌ای حضور داشت و مقاله‌هایی نظیر «ولتر، مرد آزادی» در مجلهٔ مدرسه نوشت. مقالهٔ مذکور در مورد فیلسوفی فرانسوی به نام ولتر بود.[۸][۱۴] در ۱۳ نوامبر ۱۹۳۵، ناصر تظاهرات دانش‌آموزی رهبری کرد، این اعتراضات ضد تصمیم بریتانیا بود که ساموئل هوار وزیر خارجهٔ بریتانیا، سه روز پیش در سخنرانی خود گفته بود، بریتانیا عمل مجدد به قانون اساسی مصر را رد کرده است.[۸] دو نفر از تظاهر کنندگان کشته شدند و پیشانی ناصر نیز بر اثر شلیک افسر انگلیسی آسیب دید،[۱۳] سریع همکارانش، وی را به ساختمان روزنامهٔ الجهاد که تصادفی حادثه در کنارش اتفاق افتاد منتقل کردند. اسم وی در بین لیست مجروحین که صبح فردای آن روز در این روزنامه منتشر شد قرار داشت.[۸][۱۵] در ۱۲ دسامبر، پادشاه جدید، فاروق، فرمان شروع به کار مجدد قانون اساسی را صادر کرد.[۸]

فعالیت‌های سیاسی ناصر در دوران دبیرستان افزایش یافت؛ اینگونه که تنها در ۴۵ روزِ تحصیلیِ سالِ پایانیِ دبیرستان شرکت کرد.[۱۶][۱۷] ناصر به شدت مخالف پیمان ۱۹۳۶ بریتانیا-مصر بود، مفاد پیمان‌نامه تمدید حضور نظامی بریتانیا در مصر بود اما تقریباً همهٔ نیروهای سیاسی مصر این پیمان‌نامه را تأیید کردند.[۸] در نتیجهٔ آن، نا آرامی‌های سیاسی در مصر کاهش یافت و ناصر نیز تحصیلاتش را در النهضه ادامه داد[۱۶] تا در اواخر آن سال، مدرک پایان تحصیلی دبیرستان را از آنجا گرفت.[۸]

تأثیرپذیری‌های جوانی[ویرایش]

ابوریش باور دارد که ناصر از نقل مکان مکرر ناراحت نبود، بدین دلیل که این سفرها سطح فکری وی را بالا برد و به وی تبعیض و قشربندی جامعهٔ مصر را نشان داد.[۱۸] جایگاه اجتماعی ناصر خیلی کم‌تر از اعیان ثروتمند مصری بود و نارضایتی وی از کسانی که ثروتمند و با قدرت متولد می‌شدند در طول زندگیش رشد کرد.[۱۹] ناصر بخصوص در ۱۹۳۳، زمانی که نزدیک کتابخانه و اسناد ملی مصر زندگی می‌کرد، بیشتر اوقات فراغتش را به مطالعه می‌پرداخت. وی قرآن، سخنان پیامبر مسلمانان، محمد و زندگی‌نامهٔ صحابه (یاران محمد)[۱۸] و زندگی‌نامهٔ فرماندهان ملی‌گرا نظیر ناپلئون، آتاترک، بیسمارک، گاریبالدی و چرچیل را مطالعه می‌کرد.[۸][۱۳][۲۰][۲۱]

ناصر تحت تأثیر ملی‌گرایی مصری بود که رویهٔ مصطفی کامل، شاعری مصری به نام احمد شوقی[۱۸] و مربی‌اش در دانشکدهٔ نظامی، عزیز المصری بود چنانچه ناصر در ۱۹۶۱، از این مربی در مصاحبه‌ای قدردانی کرد.[۲۲] ناصر تحت تأثیر رمان «بازگشت روح» (عودة الروح) از نویسندهٔ مصری، توفیق الحکیم قرار گرفت، در آن نویسنده نوشته بود، «تنها مردم مصر به شخصیتی که تمام احساسات و خواسته‌هایشان را بازی کند احتیاج دارند، کسی که برایشان سنبل هدفشان باشد».[۱۳][۲۰] این رمان سر آغاز تصمیم ناصر برای انقلاب ۱۹۵۲ بود.[۲۰]

زندگی نظامی[ویرایش]

A man wearing a tweed, pinstriped jacket and a tie. His hair is raised and black and he has a thin mustache.
upright تصویر ناصر در دانشکدهٔ حقوق، ۱۹۳۷.

در ۱۹۳۷، ناصر در آزمون دانشکدهٔ افسری شرکت کرد و در تست سلامت بدنی پذیرفته شد[۲۳] اما پلیس مشارکت او را در تظاهرات ضد دولتی ثبت کرده بود، بدین دلیل از وردش به این دانشکده ممانعت شد.[۲۴] سپس ناصر به دانشکدهٔ حقوق در دانشگاه ملک فؤاد (دانشگاه قاهره کنونی) پیوست.[۲۴] اما بعد از یک ترم از دانشگاه انصراف داد و دوباره برای ورود به دانشکدهٔ نظامی درخواست کرد.[۲۵] ناصر در دوران جوانی چون بر اثر مطالعاتش مجذوب داستان‌های آزادی‌خواهان ملی‌گرا و فاتحان بزرگ شده بود، خیلی زیاد در مورد «عزت، شکوه و آزادی» صحبت می‌کرد؛ بدین ترتیب کار نظامی در اولویت اصلی او قرار گرفته بود و اهدافش را در رشتهٔ حقوق نمی‌دید.[۲۶][۲۷]

ناصر برای نیل به هدفش به دنبال پارتی گشت و توانست با وزیر جنگ آن زمان، ابراهیم خیری پاشا دیدار کند.[۲۳] این شخص مسئولِ هیئت انتخاب در این دانشکده بود و ناصر از وی درخواست کمک کرد.[۲۴] پاشا نیز با درخواست ناصر موافقت کرد[۲۳] و در اواخر ۱۹۳۷ با ورود او به دانشکدهٔ نظامی موافقت شد.[۲۴][۲۸] در آن زمان ناصر بیشتر به زندگی نظامی خود اهمیت داد و کمتر با خانواده در تماس بود. در آن دانشکده، با عبد الحکیم عامر و انور سادات آشنا شد که هر دوی آنان زمانی که ناصر رئیس‌جمهور شد، دوستان و همکاران مهمش بودند.[۲۳] ناصر از این دانشکده در تاریخ جولای ۱۹۳۷،[۸] درجهٔ ستوان دومِ پیاده‌نظام را کسب کرد و به منقباد فرستاده شد.[۱۹] در اینجا بود که برای اولین بار ناصر و نزدیک‌ترین دوستانش از جمله سادات و عامر، در مورد نارضایتی خود از فساد موجود در کشور و تمایل خود به سرنگونی سلطنت با هم گفتگو کردند. سادات بعدها نوشت به دلیل «انرژی، روشن فکری و داوری متعادلِ ناصر»، وی بدون رأی‌گیری در نقش رهبر گروه ظاهر شد.[۲۹]

Two seated men in military uniform and wearing fez hats
ناصر (در راست)، با احمد مظهر

در ۱۹۴۱، هنگامی که سودان بخشی از مصر بود، ناصر به آنجا فرستاده شد. در سپتامبر ۱۹۴۲، ناصر پس از توقف کوتاه در مصر دوباره به سودان بازگشت.[۱۹] سپس در مهٔ ۱۹۴۳ شغل معلمی در دانشکدهٔ نظامیِ پادشاهیِ قاهره به دست آورد.[۱۹] در ۱۹۴۲م، مایلز لامپسون سفیر بریتانیا به کاخ ملک فاروق رفت و آنجا را با تانک محاصره کرد، سفیر بریتانیا فرمان برکناری حسین سری باشا را به دلیل گرایش به نیروهای محور صادر کرد. ناصر این رخداد را پایمال کردن تمامیت ارضی و استقلال مصر می‌دانست و در مورد آن گفت: «از ارتشمان خجالت می‌کشم که هیچ واکنشی در مقابل این حمله از خود نشان نداد.»[۳۰] ناصر در دانشکده ستاد نظامی پس از آن سال قبول شد.[۳۰] در این هنگام ناصر به تشکیل گروهی از افسران جوان ارتش که دارای حس قوی ملی‌گرایی بودند اقدام کرد.[۳۱] ناصر جستجوی پیدا کردنِ افسرانِ موردِ نظرش را در تمام بخش‌های نیروهای مسلح مصر ادامه داد و با گروهش از طریق عبدالحکیم عامر در ارتباط بود.[۳۲]

جنگ ۱۹۴۸ فلسطین[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ ۱۹۴۸
Eight men in dressed in military fatigues standing before an organized assembly of weapons, mostly rifles and mortar. The first man from the left is not wearing a hat, while the remaining seven are wearing hats.
ناصر (اولی از چپ) با یگانش در فالوجه، اسلحه‌هایی که از نیروهای دفاعی اسرائیل خلال جنگ فلسطین به غنیمت گرفته‌اند را به نمایش می‌گذارند.

نخستین نبرد ناصر در ستیز اعراب و اسرائیل، سال ۱۹۴۸ در فلسطین است.[۳۳] در ابتدا ناصر برای خدمت در کمیتهٔ عالی عرب (ک.ع.ع) به فرماندهی محمد امین الحسینی داوطلب شد.[۳۴] ناصر پیش از این با الحسینی دیدار کرده و تحت تأثیر شخصیت وی بود.[۳۴] ولی به دلایل نامشخص،[۳۵] حضور نیروهای ک.ع.ع در جنگ توسط دولت مصر به دلایل نامعلوم پذیرفته نشد.[۳۴]

در مهٔ ۱۹۴۸، ملک فاروق ارتش مصر را به فلسطین فرستاد.[۳۶] ناصر در گردان ششم پیاده‌نظام خدمت کرد.[۳۷] در هنگام جنگ، ناصر در مورد آماده نبودن ارتش مصر، چنین ابراز عقیده کرد: «ارتشمان جلوی تمجید و تعریف‌ها از هم پاشید.»[۳۶] ناصر نایب فرماندهٔ نیروهای مصریِ مسؤول حفاظت از فالوجه بود. ناصر آسیب کمی در نبردی در ۱۲ ژوئیه دید. با آغاز ماه اوت، ناصر با گروهش توسط اسرائیل محاصره بود ولی گروهش به تسلیم تن در نداد. گفتگوهای بین اسرائیل و مصر در نهایت منجر به کناره‌گیری مصر از فالوجه به نفع اسرائیل شد.[۳۶] طبق نوشتهٔ روزنامه‌نگار آمریکایی، اریک مارگولیس، نیروهای مصری در فالوجه با وجود آنکه از مرکز فرماندهی جدا شده بودند، بمباران شدیدی را تحمل کردند؛ مدافعان از جمله ناصر، قهرمانان ملی در آن زمان شدند.[۳۸]

با وجود محافظه‌کاری دولت پادشاهی آن زمان که بر اثر فشارهای بریتانیا برای برپایی استقبال مشکل داشت، خوانندهٔ مصری، ام کلثوم در جشن مردمی بازگشت افسران حضور یافت. این شرایط انگیزهٔ ناصر را برای سرنگونی پادشاهی شدت بخشید.[۳۹] ناصر خلال محاصره شروع به نوشتن کتاب «فلسفه انقلاب» کرد.[۳۸][۴۰]

پس از جنگ، به شغل پیشینش، آموزگاری در دانشکدهٔ نظامی بازگشت. در اکتبر ۱۹۴۸، چند فرستاده به اخوان‌المسلمین ارسال کرد تا برای تشکیل ائتلاف با این حزب گفتگو کنند ولی پس از آن به این نتیجه رسید که برنامه‌ریزی اخوان با گرایش ملی‌گرایی‌اش متفاوت است و در آن هنگام راه کارِ دوری جستن از این گروه را در پیش گرفت و شروع به اقدامات پیشگیرانه از تأثیر اخوان بر فعالیت‌هایش کرد.[۳۶] ناصر عضو هیئت ارسالی مصر به رودس در فوریهٔ ۱۹۴۹ بود. این هیئت برای گفتگو برای صلح رسمی با اسرائیل فرستاده شده بود. ناصر شرط‌های صلح را خوار کننده توصیف کرد. در مارس ۱۹۴۹، هنگامی که اسرائیلی‌ها در حال گفتگو با مردم عرب بودند، توانستند که به راحتی منطقهٔ ایلات را اشغال کنند.[۴۱]

انقلاب[ویرایش]

افسران آزاد[ویرایش]

Eight men in dressed in military uniform, posing in a room around a rectangular table. All the men, except for third and fifth persons from the left are seated. The third and fifth person from the left are standing.
افسران آزاد بعد از انقلاب ۱۹۵۲ (برعکس عقربهٔ ساعت): زکریا محیی‌الدین، عبداللطیف البغدادی، کمال‌الدین حسین (ایستاده)، ناصر (نشسته)، عبد الحکیم عامر، محمد نجیب، یوسف صدیق و احمد شوقی.

بازگشت ناصر به مصر همزمان با کودتای حسنی الزعیم در سوریه بود.[۴۲] موفقیت این نظامی در کودتایش در سوریه و پشتیبانی مردم سوریه از وی، ناصر را به کودتا تشویق کرد.[۴۲] پس از مدتی کمی از بازگشتش، نخست‌وزیر وقت، ابراهیم عبدالهادی از ناصر بازجویی کرد؛ الهادی شک داشت که ناصر دست به تشکیل گروه افسران مخالف زده است.[۴۲] ناصر این گمان‌ها را به شکل قانع‌کننده‌ای تکذیب کرد.[۴۲] عبدالهادی خودش نیز در عمل به اقدامات ریشه‌ای ضد ارتش، خصوصاً رئیس ستاد ارتش که خلال بازجویی حضور داشت مردد بود و وی ناصر را پس از آن آزاد کرد.[۴۲] این بازجویی ناصر را ترغیب کرد که به اجرا کردن برنامهٔ کودتا سرعت ببخشد.[۴۲]

پس از ۱۹۴۹، گروه اسم «جنبش افسران آزاد مصر» را انتخاب کرد. ناصر به ساماندهی کمیتهٔ بنیانگذاری خیزش افسران آزاد دست زد[۴۳] که از ۱۴ نفر از مجموعه‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون تشکیل شده که شامل نمایندگانی از مصر جوان، اخوان‌المسلمین، حزب کمونیست مصر و طبقهٔ اشرافی بود.[۴۲] ناصر با اکثریت آراء رئیس این سازمان شد.[۴۲]

در انتخابات مجلس نمایندگان سال ۱۹۵۰، حزب وفد بیشتر صندلی‌های مجلس را از آن خود کرد، این مسئله به غیبت اخوان‌المسلمین که انتخابات را تحریم کرده بود بازمی‌گردد.[۴۴] به سیاستمداران حزب وفد اتهام فساد زده و شایعات و شک در مورد آن‌ها منتشر شد. این امر افسران آزاد را ترغیب کرد که وارد عرصهٔ سیاسی مصر شوند.[۴۵] هنگامی که این تصمیم گرفته شد، اعضای گروه به ۹۰ تن رسیده بود؛ طبق خالد محیی‌الدین: «هیچ‌کس همهٔ اعضا را نمی‌شناخت و جایگاه آن‌ها در هرم اهمیت سیاسی بجز ناصر مبهم بود.»[۴۵] ناصر شرایط را اینگونه می‌دید که افسران آزاد آماده خیزش ضد دولت نیستند و فعالیت‌هایش را به مدت دو سال محدود به بسیج کردن افسران و انتشار سری بیانیه‌ها کرد.[۴۶]

در ۱۱ اکتبر ۱۹۵۱، دولت الوفد پیمان بریتانیا-مصر ۱۹۳۶ را باطل کرد که به بریتانیا اجازه می‌داد تا ۱۹۵۶ بر کانال سوئز سیطره داشته باشد.[۴۶] طبق گفتهٔ انور سادات: «در این هنگام ناصر حمله‌های گستردهٔ ترور را آغاز کرد.»[۴۷] در ژانویهٔ ۱۹۵۲، حسین سری عامر هنگامی که در قاهره در حال رانندگی بود، ناصر و حسن ابراهیم با مسلسل‌های دستی به قصد ترور به سمتش شلیک کردند.[۴۷] اما بجای کشتن این افسر، گلولهٔ آنان به یک زن رهگذر اصابت کرد.[۴۷] ناصر گفت برای او گریه کرد و این ماجرا وی را از تصمیمش منصرف کرد.[۴۷]

سری عامر به ملک فاروق نزدیک بود و کاندید ریاست باشگاهِ افسران شد.[۴۷] ناصر مصمم بود که ارتش از پادشاهی مستقل شود. ناصر به واسطهٔ عبد الحکیم عامر از محمد نجیب خواست که به افسران آزاد بپیوندد. محمد نجیب افسری دارای محبوبیت مردمی بود و در نبرد ۱۹۴۸ با اسرائیل سه بار زخمی شده بود. نجیب درخواست ناصر را پذیرفت و در ۱۹۴۲ استعفایش را به ملک فاروق ارائه کرد.[۴۸]

انقلاب ۲۳ ژوئیه[ویرایش]

نوشتار اصلی: انقلاب ۲۳ ژوئیه
Three men seated and observing an event. The first man from the left is wearing a suit and fez, the second man is wearing a military uniform, and the third man is wearing military uniform with a cap. Behind them are three men standing, all dressed in military uniform. In the background is ab audience seated in bleachers
فرماندهان مصر پس از سرنگون کردن فاروق، نوامبر ۱۹۵۲، از چپ به راست: سلیمان حافظ، محمد نجیب و ناصر

روز ۲۵ ژانویهٔ ۱۹۵۲، درگیری‌هایی بین نیروهای انگلیسی با پلیس اسماعیلیه روی داد که منجر به کشته شدن ۴۰ پلیس مصری شد. در روز بعد بر اثر این ماجرا، اغتشاشاتی در قاهره روی داد که ۷۶ کشته برجای گذاشت. پس از آن، ناصر برنامهٔ شش بندی در مجلهٔ روز الیوسف برای جدایی از نظام ارباب رعیت و استقلال از بریتانیا منتشر کرد. در مهٔ ۱۹۵۲، ناصر پیامی دریافت کرد که ملک فاروق اسامی افسران آزاد را فهمیده است و به زودی آن‌ها را دستگیر می‌کند، ناصر نیز سریع برنامه‌ریزی برای سیطره بر دولت را به عهدهٔ زکریا محیی‌الدین گذاشت تا با کمک گروهایی وابسته به افسران آزاد، این مأموریت را انجام دهد.[۴۹]

افسران آزاد اعلام کردند که نیتشان این نیست که خودشان را در حکومت پابرجا کنند، بلکه می‌خواهند دولتی دموکرات با مجلس نمایندگان تشکیل دهند. ناصر باور نداشت که افسرانی نظیر خودش با رتبهٔ (سرهنگ دوم) دارای شأنی باشند که مردم مصر آنان را پذیرند، به همین دلیل محمد نجیب (اسمی) به عنوان رهبر انقلاب معرفی کرد. کودتا در روز ۲۲ ژوئیه آغاز شد و روز بعد موفقیتش اعلام شد. افسران آزاد تمامی ساختمان‌های دولتی را تصرف کردند؛ ایستگاه‌های رادیو، مراکز پلیس و همچنین پایگاه فرماندهی ارتش در قاهره تحت کنترل افسران آزاد بود. هنگامی که بیشتر افسران شورشی یگان‌هایشان را رهبری می‌کردند، ناصر لباس عادی بر تن داشت تا توسط نظامیان وابسته به پادشاهی دستگیر نشود.[۴۹] ناصر برای جلوگیری از اقدام خارجی بر ضد انقلابش، آمریکا و بریتانیا را از کودتا آگاه کرد و با آن‌ها بر عدم کمک به فاروق توافق کرد.[۴۹][۵۰] با فشارهای دولت آمریکا، ناصر با تبعید پادشاه برکنار شده، با تدارکات تشریفاتی و گرامی‌داشت موافقت کرد.[۵۱]

ناصر با رئیس‌جمهور وقت مصر، نجیب

روز ۱۸ ژوئن ۱۹۵۳، برچیدگی نظام پادشاهی و آغاز جمهوری اعلام شد، نجیب نخستین رئیس‌جمهور مصر آن شد،[۴۹] طبق ابوریش، پس از قبضهٔ قدرت، از ناصر و افسران آزاد انتظار می‌رفت به حافظان منافع مردم علیه سلطنت و طبقهٔ پاشایان بدل شوند و در عین حال وظایف روزانهٔ حکومت را به غیرنظامیان واگذار کنند.[۵۲] از نخست‌وزیر پیشین، علی ماهر خواسته شد که دوباره منصب قبلی‌اش را به عهده بگیرد و اعضای کابینه‌اش کاملاً غیرنظامی باشند.[۵۲] افسران آزاد در مصر تحت نام مجلس فرماندهی انقلاب (م.ف.ا) حکومت کردند و نجیب رئیس این مجلس و ناصر نایب او شد.[۵۳] این مجلس با رهبری ناصر به اصلاحات متعدی نظیر قانون اصلاح کشاورزی، لغو نظام پادشاهی و دوباره سازماندهی شدن احزاب سیاسی دستور داد.[۵۴] ماهر روز ۷ سپتامبر استعفا داد تا نجیب به اضافهٔ منصبش، نخست‌وزیری را نیز عهده‌دار شود و در این میان ناصر هم نائب نخست‌وزیر شد.[۵۵][۵۶] در سپتامبر، قانون اصلاح قانون کشاورزی اجرایی شد.[۵۴] از دیدگاه ناصر اجرایی کردن این قانون، به م.ف.ا هویت اصلی‌اش را بخشید و کودتا را به حرکت انقلابی تغییر داد.[۵۷] قبل از اجرایی کردن قانون اصلاح کشاورزی، در ماه اوت ۱۹۵۲م، شورشی به رهبری کمونیست‌ها در کارخانهٔ نساجی در کفر الدوار اتفاق افتاد که پس از درگیری با ارتش نه تن از آنان کشته شدند. طبق گزارش ابوریش اغلب اعضای م.ف.ا خواهان اعدام دو تن از رهبران شورشیان شدند و با وجود آنکه ناصر با آن مخالفت کرد حکم اعدام اجرا شد.[۵۷] اما نجیب می‌گوید تحت فشار ناصر مجبور به این کار شده است.[َ ۳] پس از اینکه نجیب به قدرت رسید، اخوان‌المسلمین م.ف.ا را به رسمیت شناختند و خواستار چهار پست در وزارتخانه در دولت جدید شدند اما ناصر خواسته‌های آنان رد کرد و به جای چهار پست در وزارتخانه، به دو تن از اعضای اخوان‌المسلمین دو پست کم‌اهمیت در وزارتخانه داد.[۵۷]

اختلافات با نجیب[ویرایش]

Two smiling men in military uniform seated in an open-top automobile. The first man on the left is pointing his hand in a gesture. Behind the automobile are men in uniform walking away from the vehicle
ناصر (راست) و محمد نجیب (چپ)، هنگام دومین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۹۵۲.

در ژانویهٔ ۱۹۵۳، ناصر بر گروه مخالفش به رهبری نجیب فائق آمد و تمام احزاب سیاسی را ممنوع کرد،[۵۸] و یک نظام تک‌حزبی تحت نام هیئت آزادی‌بخش ایجاد کرد؛ این یک حرکت نه چندان ساختاریافتهٔ سیاسی بود که هدف اصلی‌اش برگزاری گردهمایی‌ها و سخنرانی‌هایی در حمایت از م.ف.ا بود[۵۹] و ناصر دبیر کل آن شد.[۶۰] علی‌رغم تصمیم م.ف.ا مبنی بر فروپاشی مجلس، طبق عبداللطیف البغدادی (یکی از اعضای افسران آزاد) ناصر تنها کسی بود که هنوز اجرای انتخابات نمایندگان مجلس را بر فروپاشی آن ترجیح می‌داد.[۵۸] ناصر تا ۱۹۵۶ خواستار انتخابات مجلس نمایندگان باقی ماند.[۵۹] مارس ۱۹۵۳، ناصر رهبر هیئت مذاکره‌کننده با بریتانیا در مورد تخلیهٔ نیروهای انگلیسی از کانال سوئز بود.[۶۱]

به اعتقاد قندیل، وقتی که نجیب علامت‌های اجرایی کردن تصمیم استقلال را از م.ف.ا دید، قانون اصلاحات کشاورزی را رد کرد و به احزاب مخالف م.ف.ا نظیر اخوان‌المسلمین و حزب وفد نزدیک شد.[۶۲] این کار ناصر را واداشت تا به برکناری‌اش تصمیم بگیرد.[۶۱] در ژوئن، ناصر منصب وزیر کشور مصر را با برکناری سلیمان حافظ که تابع نجیب بود تصاحب کرد.[۶۲] از طرف دیگر به نجیب فشار می‌آورد تا نظام پادشاهی را لغو کند.[۶۱]

در ۲۵ فوریهٔ ۱۹۵۴، نجیب از ریاست فرماندهی انقلاب استعفا داد. استعفایش بعد از این بود که م.ف.ا دو روز پیش از آن بدون حضور نجیب دیدار رسمی کردند.[۶۳] در ۲۶ فوریه، ناصر استعفایش را قبول کرد و او را در حبس خانگی قرار داد.[۶۳] م.ف.ا ناصر را رئیس خود و نخست‌وزیر کرد،[۶۴] تا منصب ریاست‌جمهوری خالی بماند. اندکی پس از برکناری نجیب بین افسران شورش به پا شد و آنان خواستار بازگشت نجیب و انحلال م.ف.ا شدند.[۶۳] اما در ۲۷ فوریه، هواداران ناصر در ارتش به فرماندهان نظامی اصلی هجوم بردند و این شورش را خواباندند.[۶۵][۶۶] در آن روز پس از این رویداد، هزاران تن از اعضای اخوان‌المسلمین تظاهرات به پا کردند و خواستار بازگشت نجیب و بازداشت ناصر شدند.[۶۷] تعداد زیادی از اعضای م.ف.ا به فرماندهی خالد محیی‌الدین خواستار آزادی نجیب و بازگشت وی به منصب ریاست‌جمهوری شدند،[۶۱] ناصر مجبور شد خواسته‌های آنان را قبول کند ولی بازگشت نجیب را تا ۴ مارس به تأخیر انداخت. ناصر عبد الحکیم عامر را فرماندهٔ نیروهای مسلح کرد. این پست را نجیب قبل از برکناریش در دست داشت.[۶۸]

در ۵ مارس، نیروهای امنیتی پیرو ناصر هزاران تن از مشارکت‌کنندگان در تظاهرات حمایت از نجیب را بازداشت کرد[۶۷] و با نیرنگ، هدف تجمع مخالفان را بازگشت به عصر پادشاهی قبل از ۱۹۵۲ جلوه داده شد.[۶۷] م.ف.ا از منفعت رسیدگانش، یعنی کارگران و کشاورزان و خرده‌بورژوازی‌ها توانست استفاده کند[۶۹] چنانچه این گروه‌ها به اعتراض گسترده مخالف اقدامات نجیب دست زدند؛ بدین دلیل که قانون اصلاح کشاورزی و چند اصلاحیه دیگر را رد کرده است.[۶۹] نجیب درخواست کرد که این تظاهرات سرکوب شود اما رئیسان نیروهای امنیتی درخواستش را رد کردند.[۷۰] روز ۲۹ مارس، ناصر اعلام کرد که در «پاسخ به درخواست مردم» تصمیمات نجیب لغو شده است.[۷۰] بین آوریل و ژوئن، تعداد زیادی از هواداران نجیب از ارتش تصفیه و یا بازداشت شدند، محیی‌الدین نیز به سوئیس با منصب ظاهریِ نمایندگی مجلس فرماندهی انتخاب در خارج، به شکل غیررسمی تبعید شد.[۷۰] سعود پادشاه عربستان تلاش کرد که روابط بین نجیب و ناصر را بهبود دهد که بی‌نتیجه ماند.[۷۱]

ریاست م.ف.ا[ویرایش]

ضبط صدای ناصر هنگامی که اقدام برای ترور وی انجام شد. وی در حال سخنرانی در منشیه، اسکندریه، در ۱۹۵۴ بود.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۴، محمود عبداللطیف یکی از اعضای اخوان‌المسلمین اقدام به ترور ناصر کرد؛ ناصر در حال سخنرانی در اسکندریه به مناسبت خروج نظامی انگلیس از کشور بود. فرد مسلح از وی ۲۵ قدم (۷٫۶ متر) دور بود، شش گلوله شلیک کرد، اما هیچ‌کدام به ناصر اصابت نکرد. مردم آشفتند که ناگهان ناصر صدای خود را بلند کرد و از مردم درخواست کرد که آرام باشند[۷۲][۷۳] و این جمله را گفت:[۷۳]

سرجایتان بمانید ای مردان، سرجایتان بمانید ای مردان، زندگی من فدای شما، خون من فدای شما، بخاطر شما زنده می‌مانم و به خاطر آزادی و شرفتان می‌میرم؛ اگر قرار است ناصر بمیرد، پس باید هر کدامتان ناصر باشید، ناصر از شماست و آمادگی جان‌فشانی در راه کشور را دارد.

A man standing in an open-top vehicle and waving to a crowd of people surrounding the vehicle. There are several men seated in the vehicle and in another trailing vehicle, all dressed in military uniform
در تاریخ ۲۷ اکتبر ۱۹۵۴، پس از یک روز از مناسبت خروج نظامی بریتانیا و ترور نافرجام، مردم از ناصر در اسکندریه استقبال می‌کنند.

محبوبیت ناصر در مصر به شکل قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت. بدین ترتیب نتیجهٔ ترور بر عکس شد و به ابزاری در دست ناصر تبدیل شد،[۷۴] ناصر پس از اینکه به قاهره برگشت، به یکی از بزرگترین حمله‌های سیاسی در تاریخ مدرن مصر اقدام کرد[۷۴] و در پی آن هزاران تن از مخالفان بازداشت شدند؛ اغلب آن‌ها از اخوان‌المسلمین و کمونیست‌ها بودند و همچنین ۱۴۰ افسر وابسته به نجیب دستگیر گردیدند،[۷۴] افزون بر آن هشت تن از رهبران اخوان‌المسلمین اعدام شدند.[۷۴] محمد نجیب نیز از ریاست‌جمهوری برکنار و در حبس خانگی قرار داده شد اما محاکمه‌اش کامل نشد و کسی در ارتش از وی دفاع نکرد. بدین ترتیب ناصر پس از کنار زدن رقیبان، رهبر بلامنازع مصر شد.[۷۳]

هنوز هم هوادارانش کم بود که موافقت با نقشه‌های اصلاح‌طلبانه‌اش و بقایش در رأس قدرت را تضمین نمی‌کرد.[۷۵] به همین دلیل در سرتاسر کشور به سخنرانی پرداخت؛ هدفش مشهور کردن خودش و جریان لیبرالیسمی‌اش بود.[۷۵] وی مقرراتی برای روزنامه‌ها وضع کرد و اعلام کرد روزنامه‌ها باید قبل از انتشار، موافقتش را برای منع انتشار «فتنه» کسب کنند.[۷۶] خوانندگانی مشهور نظیر ام کلثوم و عبدالحلیم حافظ و عرب‌گرایی ناصر را ستودند و چند تئاتر برگزار شد که تلاش داشت اعتبار مخالفان سیاسی ناصر را لکه دار کند.[۷۵] طبق برخی از همکارانش، ناصر این حمله را خودش طرح‌ریزی کرد.[۷۵] نژادگرایی عربی تحت عنوان «میهن عرب» و «ملت عرب» به گونهٔ پیاپی در سخنرانی‌هایش در بین ۱۹۵۴ - ۱۹۵۵ ابراز کرد اما پیشتر وی از واژهٔ «مردم» عربی و یا «منطقهٔ عربی» استفاده می‌کرد.[۷۷] وی در ژانویهٔ ۱۹۵۵ رئیس م.ف.ا شد و اعلام شد تا اینکه انتخابات مردمی برای انتخاب رئیس‌جمهور برگزار شود وی در این سمت باقی می‌ماند.[۷۸]

در بین ۱۹۵۴–۱۹۵۵ ناصر با اسرائیل به هدف آشتی رایزنی‌های پوشیده‌ای کرد ولی پس از آن به این نتیجه رسید که آشتی با اسرائیل غیرممکن است و اسرائیل را «کشوری توسعه‌طلب که عرب را به چشم حقارت نگاه می‌کند» توصیف کرد.[۷۹] روز ۲۸ فوریهٔ ۱۹۵۵، اسرائیل به نوار غزه هجوم برد. این منطقه آن زمان جزء مصر بود، اسرائیل اعلام کرد که هدف از بین بردن حمله‌های فدائیان فلسطینی است. ناصر اعتقاد داشت که ارتش مصر آمادهٔ جنگ نیست برای همین واکنش نظامی از خود نشان نداد که باعث شد به محبوبیت روزافزونش ضربه وارد شود.[۸۰][۸۱] بعداً ناصر دستور داد که محاصرهٔ کشتی رانان اسرائیلی در تنگه تیران شدیدتر شود. اسرائیل نیز در ۲۱ سپتامبر، دوباره منطقهٔ مرزیِ غیرِ نظامی شدهٔ عوجه حفیر را نظامی‌سازی کرد.[۸۱]

همزمان با هجوم فوریهٔ اسرائیل، پیمان بغداد بین هم‌پیمانان منطقی‌ای بریتانیا منعقد شد. ناصر این پیمان را خطری برای تلاش‌های پاکسازی خاورمیانه از نفوذ نظامی بریتانیا می‌دانست و این پیمان را ابزار بریتانیا برای از هم پاشی اتحاد اعراب و «ادامهٔ وابستگی اعراب به صهیونیست و امپریالیستم غربی» عنوان کرد.[۸۰] ناصر اینگونه پنداشت که اگر می‌خواهد جایگاه رهبری منطقه‌ای مصر را حفظ کند، باید اسلحه‌هایی بروز پیدا کند تا ارتش مصر را نوسازی کند و وقتی به این نتیجه رسید که جهان غرب به او تحت شروط نظامی و مالی مقبولی اسلحه نمی‌دهند،[۸۰][۸۱][۸۲] نگاه ناصر به بلوک شرق منعطف شد و در ۲۷ سپتامبر قرارداد اسلحه‌ای با چکسلواکی به مبلغ ۳۲۰ میلیون دلار آمریکا منعقد کرد.[۸۰][۸۱] بعد از این قرارداد، توان نظامی بین مصر و اسرائیل متعادل‌تر شد که جایگاه ناصر را به عنوان رهبر اعراب -که غرب را به مبارزه می‌طلبد- تقویت کرد.[۸۱]

اعلان بی‌طرفی[ویرایش]

Six men seated on a rug. The first two men from the left are dressed in white robes and white headdresses, the third and fourth men are dressed in military uniform, and the last two are wearing robes and headdresses
ناصر و احمد بن یحیی از یمن شمالی (صورتشان به سمت دوربین)، امیر فیصل از عربستان سعودی در لباس عربی در پشت، امین الحسینی از دولت عمومی فلسطین در جلو در کنفرانس باندونگ، آوریل ۱۹۵۵

در کنفرانس باندونگ اندونزی که در اواخر آوریل ۱۹۵۶ برپا شد، ناصر محبوب‌ترین چهره از میان نمایندگان کشورهای عربی بود.[۸۳][۸۴] ناصر اندکی پیش از این کنفرانس از پاکستان (۹ آوریل)،[۸۵] هند (۱۴ آوریل)،[۸۶] میانمار و افغانستان در مسیرش به باندونگ بازدید کرده بود.[۸۷] همچنین مصر پیمان دوستی با هند در قاهره روز ۶ آوریل بسته بود، این امور منجر به تقویت روابط مصر در سیاست بین‌الملل و عرصه‌های رشد اقتصادی شده بود.[۸۸]

ناصر رأی خود را در صندوق همه‌پرسی پیشنویس قانون اساسی در ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۶ می‌اندازد

ناصر در گفتگوهای کنگره میان گروه‌های وابسته به غرب و روسیه میانجی‌گری کرد.[۸۳] ناصر تلاش می‌کرد آفریقا و آسیا از استعمار برچیده شود و صلح جهانی که جنگ سرد بر آن سایه انداخته بود برقرار شود و نیز غرب و روسیه اختلافات را کنار بگذارند؛ ناصر از استقلال تونس، الجزایر و مراکش از استعمار فرانسه پشتیبانی کرد و نیز بازگشت فلسطینیان به خانه‌هایشان را حق مسلم آنان دانست. همچنین ناصر خواستار اجرایی شدن مصوبات سازمان ملل در مورد ستیز اعراب و اسرائیل شد. ناصر بر کشورهای حاضر فشار آورد که در مورد همهٔ این مسائل تصمیم بگیرد و نیز از دو کشور جمهوری خلق چین و هند ضمانت پشتیبانی دریافت کرد که مهم‌ترین موفقیتش بود.[۸۹]

پس از کنفرانس باندونگ، ناصر در جنگ سرد اعلام «بی‌طرفی مثبت مصر» کرد.[۸۴][۹۰] ناصر در هنگام بازگشت به مصر در ۲ مه، با استقبال مردم که خیابان‌ها را پر کرده بودند مواجه شد. در روزنامه‌ها به صورت مکرر در مورد موفقیت‌ها و رهبری ناصر در این کنگره صحب می‌شد. در نتیجه، جایگاه ناصر به شکل قابله ملاحظه‌ای رشد کرد که اعتماد به نفس وی را تقویت نمود.[۹۱]

قانون اساسی ۱۹۵۶ و ریاست‌جمهوری[ویرایش]

پس از اینکه جایگاه داخلی وی تقویت شد، ناصر به طور نسبی مطمئن شد که در دیدگاه مردم مصر از همکارانش در م.ف.ا متمایز شده است و تصمیم‌گیری‌هایش[۸۷] به خصوص در عرصهٔ خارجی احتمال کمی دارد که با مخالفانی مواجه شود.[۸۷][۹۲]

در ژانویهٔ ۱۹۵۶، پیش‌نویس قانون اساسی مصر تدوین شد که ایجاد نظام تک حزبی در چارچوب «اتحاد ملی» را تضمیم می‌کرد.[۹۲] اتحادیه ملی خیزشی است که ناصر آن را «کادری که از طریق آن، مردم انقلابشان را محقق می‌کنند» توصیف کرد.[۹۳] اتحادیهٔ ملی در واقع دوباره پیکربندی هیئت آزادی‌بخش بود[۹۴] که پیش از این خیزش اولش در این راه (هیئت آزادی‌بخش) در کسب مشارکت عموم مردم شکست خورده بود.[۹۵] ناصر در خیزش جدیدش، اقدام به ترکیب بیشتر شهروندانِ تأیید شده توسط کمیته‌های محلی اتحادیهٔ ملی کرد تا حمایت‌های مردمی را از دولت خود افزایش دهد.[۹۵] اتحادیه ملی نامزد انتخابات ریاست جمهوری را انتخاب می‌کند و برای تصویب عمومی ارائه می‌دهد.[۹۲]

ناصر کاندید ریاست‌جمهوری شد و قانون اساسی جدید نیز روز ۲۳ ژوئیه به همه‌پرسی گذاشته شد که هر دو، با اکثریت آرا تأیید شد.[۹۲] سپس مجلس نمایندگان که ۳۵۰ عضو در خود جای داده بود[۹۴] پس از انتخابات ژوئیهٔ ۱۹۵۷ تشکیل شد و با موافقت نهایی ناصر با گزینش نمایندگان، آنان کار خود را آغاز کردند.[۹۶] قانون اساسی جدید حق رأی زنان، ممنوعیت تبعیض نژادی و حمایت از زنان بخصوص در محل کار را در خود جای داده بود.[۹۷] همزمان با روی کار آمدن قانون اساسی جدید، م.ف.ا نیز به عنوان تحقق یکی از وعده‌هایش (انتقال به دولت غیرنظامی)، خود را منحل کرد.[۹۸] در میان مجادله‌های تشکیل کابینه، ناصر تمام رقیبانِ عضو افسران آزاد را کنار زد و هم پیمانانش را به جایگاه‌های اصلی در دولت منصوب کرد.[۹۲]

ملی کردن کانال سوئز[ویرایش]

A man in military uniform raising a flag up a pole. Behind him are other uniformed men and others wearing traditional, civilian dress
ناصر در کانال سوئز در شهر پورت‌سعید، به مناسبت عقب‌نشینی نظامی بریتانیا، ژوئیه ۱۹۵۶ پرچم مصر را به اهتزاز در می‌آورد.

پس از مدت زمانِ انتقال قدرت که حدوداً سه سال به طول انجامید، ناصر قدرت را در دست گرفت. سیاست‌های خارجی و داخلی مستقل ناصر به شکل روزافزونی با مصالح منطقه‌ای بریتانیا و فرانسه ناسازگار بود. پشتیبانی قوی ناصر از استقلال الجزائر، اعتراض آنتونی ایدن در بریتانیا را برانگیخت و این کار ناصر را ضد پیمان بغداد خواند.[۹۸] علاوه بر آن، بی‌طرفی ناصر در جنگ سرد، اعتراف به چین کمونیست و قرارداد اسلحه با بخش شرقی باعث برآشفتگی آمریکا شد. سر انجام در ۱۹ ژوئیه ۱۹۵۶، آمریکا و بریتانیا پشتیبانی مالیشان را از سد اسوان برداشتند[۹۸] و عنوان کردند که نگران آن هستند که اقتصاد مصر به دلیل این پروژه سقوط کند.[۹۹]

هنگامی که ناصر در هواپیمای بازگشت به قاهره از بلگراد بود این خبر به گوشش رسید.[۱۰۰] روزنامه‌نگار عرب محمد حسنین هیکل نوشت که ناصر تصمیم نهایی ملی کردن کانال سوئز را در بین ۱۹ و ۲۰ ژوئیه گرفته است.[۱۰۰] ولی ناصر در آینده شخصاً گفت که آن تصمیم را در ۲۳ ژوئیه گرفته است و اضافه کرد که این تصمیم را پس از بررسی و گفتگو با برخی از مشاورانش از مجلس منحل شدهٔ فرماندهی انقلاب نظیر البغدادی و محمود یونس گرفته است.[۱۰۰] مابقی اعضای م.ف.ا در ۲۴ ژوئیه آگاه شدند اما اعضای مجلس تا چند ساعت پیش از علنی کردن تصمیم ناصر، از همه چیز بی‌اطلاع بودند.[۱۰۰] به اعتقاد رمضان، ناصر این تصمیم را خودسر و بدون مشورت با کسی گرفت.[۱۰۱]

در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶، ناصر در اسکندریه سخنرانی کرد و ملی کردن کانال سوئز را اعلام کرد تا به وسیلهٔ آن هزینه‌های ساخت سد اسوان را پس از ح‍ذف پشتیبانی مالی آمریکا و بریتانیا تأمین کند.[۱۰۲] در خلال این سخنرانی، ناصر امپریالیسم بریتانیا را محکوم کرد و اضافه کرد که بریتانیا با کسب سود کانال، حق مردم مصر را در این عبورگاه آبی پایمال کرده است و اشاره کرد که ۱۲۰٬۰۰۰ مصری در راه ساخت آن جان باخته‌اند.[۱۰۲] این خیزش از لحاظ قانونی خلاف تفاهم‌نامهٔ بین‌المللی‌ای بود که ناصر ۱۹ اکتبر ۱۹۵۴ با بریتانیا امضا کرده بود.[۱۰۳] با این وجود ناصر تضمین کرد که سهم شرکای موجود پرداخت خواهد شد.[۱۰۴]

اعلام همگانیِ ملی شدن کانال، مورد تأیید عموم مردم مصر و جهان عرب واقع شد و هزاران تن به خیابان‌ها ریختند و از این تصمیم پشتیبانی کردند.[۱۰۵] تحلیل‌گر سیاسی مصری، محمود حمد می‌نویسد که وی با ملی کردن کانال سوئز محبوبیت «شبه کلی» را به دست آورد که منجر به تأیید فعالیت‌هایش و تبدیل ناصر به «رهبر دارای کاریزما» و «سخنگوی مردم نه تنها در مصر بلکه در جهان سوم» شد.[۱۰۶] ابو الریش معتقد است که این اقدام بزرگترین پیروزی ناصر در راه نژادگرایی عربی ناصر در آن هنگام بود و «دیری نگذشت که عکس‌های ناصر در چادرهای یمن، بازارهای مغرب و ویلاهای شیک سوریه قابل دیدن بود».[۱۰۵] دلیل رسمی بومی‌سازی چنین ابراز شد که هدف این است با استفاده از درآمد حاصل از کانال، هزینه‌های ساخت سد اسوان تأمین شود.[۱۰۳] در همان روز، کانال به روی کشتی‌های اسرائیلی بسته شد.[۱۰۴]

بحران کانال سوئز[ویرایش]

نوشتار اصلی: بحران سوئز
گزارشی در اخبار که در مورد ملی کردن کانال سوئز ناصر است و به واکنش‌های داخلی و جهانی می‌پردازد (زبان انگلیسی).

فرانسه و بریتانیا که بزرگترین همکاران در شرکت کانال سوئز بودند، ملی کردن این کانال را عمل جنگ طلبانه می‌دانستند. ناصر می‌دانست که ملی کردن کانال منجر به ایجاد بحران جهانی می‌شود ل‍‍‍‍ذا احتمال دخالت نظامی این دو کشور (فرانسه و بریتانیا) ۸۰ درصد برآورد کرد.[۱۰۷] ناصر همچین با وجود آن، اعتقاد داشت که بریتانیا تا دو ماه پس از ملی کردن نمی‌تواند حمله کند و مداخلهٔ نظامیِ اسرائیل نیز، «غیرممکن» است.[۱۰۸]

در روزهای آغازین اکتبر، سازمان ملل جلسه‌ای در مورد ملی کردن کانال سوئز تشکیل داد و حق مصر در کنترل کانال را به رسمیت شناخت اما مصر را موظف دانست که مانع تردد کشتی‌های خارجی در کانال نشود.[۱۰۹] طبق هیکل، پس از این قرارداد «ناصر ارزیابی کرد که مداخلهٔ نظامی احتمالش کاهش یافته و به ۱۰ درصد رسیده است».[۱۱۰] اما با وجود آن، پس از مدت کمی، فرانسه و بریتانیا و اسرائیل با هم برای چیرگی بر این کانال، اشغال قسمت‌هایی از مصر[۱۱۱] و برکناری ناصر، توافق سری منعقد کردند.[۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴]

در ۲۹ اکتبر ۱۹۵۶، نیروهای اسرائیلی از شبه‌جزیره سینا عبور کردند و به سرعت به سوی اهدافشان پیش رفتند. بعد از دو روز از آن، جنگنده‌های بریتانیا و فرانسه فرودگاه‌های واقع در حوزهٔ کانال را بمباران کردند.[۱۱۵] ناصر به هدف تقویت نظامی کانال به فرماندهان نظامی به فرماندهان نظامی دستور داد تا از سینا عقب‌نشینی کنند. علاوه بر آن، ناصر از ارسال بخش زرهی ارتش برای مقابله با متهاجمان اسرائیلی (و بریتانیا و فرانسه که بعداً در شهر پورت‌سعید فرود آمدند) ترس داشت، چنانچه از نابودی آن توسط این کشورها بیم داشت. عامر با ناصر به شدت اختلاف نظر داشت و عامر اصرار می‌کرد که تانک‌های مصری باید با اسرائیلیان وارد نبرد شوند. بین آن‌ها گفتگوهای تندی در روز ۳ نوامبر درگرفت که سرانجام عامر حرف ناصر را پذیرفت.[۱۱۶] همچنین ناصر دستور داد با غرق یا از کار انداختن ۴۹ کشتی در ورودی، این کانال را مسدود کنند.[۱۱۵]

با وجود آنکه نیروهای مصری از سینا عقب‌نشینی کردند، حدود ۲٬۰۰۰ سرباز مصری خلال نبرد با اسرائیلی‌ها کشته شدند،[۱۱۷] اضافه بر آن تقریباً ۵٬۰۰۰ سرباز مصری توسط اسرائیل اسیر شدند. عامر و صلاح سالم به ناصر پیشنهاد دادند که آتش‌بس درخواست کند و خودش را نیز به نیروهای انگلیسی تحویل دهد. ناصر این دو نفر را سرزنش کرد و گفت ارتش هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود.[۱۱۵] ناصر شخصاً فرماندهی ارتش را به عهد گرفت. با وجود راحتی نسبی اشغال سینا، به ابهت ناصر در داخل و جهان عرب کوچک‌ترین ضربه‌ای وارد نشد.[۱۱۸] برای جبران عمل‌کرد ضعیف ارتش، ناصر اجازه داد حدود ۴۰۰٬۰۰۰ سلاح بین داوطلبان مردمی و صدها تن از گروه‌های شبه‌نظامی که در سرتاسر مصر تشکیل شد پخش شود که بیشتر این گروه‌ها را مخالفان سیاسی ناصر رهبری می‌کردند.[۱۱۹]

گروهان سه و گروهان صد از بخش سپاه ملی برای تقویت نظامی پورت‌سعید فرستاده شد.[۱۲۰] ناصر و البغدادی برای تقویت روحیهٔ داوطلبان به حوزهٔ کانال رفتند. طبق خاطرات البغدادی، ناصر ارتش مصر را «ویران» توصیف کرد.[۱۲۰] هنگامی که نیروهای فرانسه و بریتانیا در پورت‌سعید در ۵–۶ نوامبر فرود آمدند، شبه نظامیان محلی به شدت مقاومت کردند به این حد که منجر به نبرد خیابانی شد.[۱۱۹][۱۲۱] رهبر ارتش مصر خود را برای درخواست شروط آتش‌بس آماده می‌کرد ولی ناصر وی را از این کار منع کرد. نیروهای بریتانیا و فرانسه توانستند که بیشتر قسمت‌های شهر را در ۷ نوامبر تصرف کنند.[۱۲۱] در نبرد پورت‌سعید ۷۵۰ تا ۱٬۰۰۰ مصری کشته شد.[۱۱۷]

دولت دوایت آیزنهاور حملهٔ سه‌جانبه را محکوم کرد و از مصوبات سازمان ملل مبنی بر خروج نیروهای متجاوز این سه کشور پشتیبانی کرد.[۱۲۲] ناصر از آیزنهاور تمجید کرد و اشاره کرد که وی «مهم‌ترین و حساس‌ترین نقش» را در به هم زدن «توطئه سه‌جانبه» بازی کرده است.[۱۲۳] تا پایان نوامبر، فرانسه و بریتانیا به طور کامل از مصر عقب نشستند،[۱۲۲] اما اسرائیل در مارس ۱۹۵۷ عقب‌نشینی کرد و تمامی اسیران مصر را آزاد کرد.[۱۱۷][۱۲۴] در نتیجه بحران سوئز، ناصر شناسنامهٔ تعداد زیادی از شهروندان یهود (مصری و بیگانه به گونه برابر) را باطل کرد و آن‌ها را بیرون راند یا مجبور به ترک مصر کرد.[۱۲۵] پس از اتمام جنگ، عامر ناصر را متهم به برانگیختن جنگی غیرضروری کرد و سپس نیروهای مسلح را برای نتیجهٔ جنگ م‍ذمت کرد.[۱۲۶] روز ۸ آوریل، دوباره کانال باز شد،[۱۲۷] جایگاه سیاسی ناصر نیز تقویت شد چون تلاش مداخلهٔ نظامی بیگانه و برکناری وی ناکام ماند. دیپلمات بریتانیایی آنتونی نوتنگ باور دارد که بحران سوئز «موضوعی بود که در نهایت ناصر را به شکل کامل» رئیس جمهور مصر کرد.[۱۰۳]

عرب گرایی و عقیده اشتراکی (سوسیالیسم)[ویرایش]

Five men standing side-by-side behind a table with documents on it. All the men are wearing suits and ties, with the exception of the man in the middle, who is wearing a traditional robe and headdress. There are three men standing behind them.
امضای تفاهم‌نامه دفاع مشترک بین مصر، اردن، سوریه و عربستان در ۱۹۵۷. در صف جلویی از چپ به راست: نخست‌وزیر اردن سلیمان النابلسی، پادشاه اردن، پادشاه عربستان فیصل بن عبد العزیز، ناصر از مصر، صبری العسلی از سوریه
۱۹۷۰، ناصر در حال خوش و وش با یاسر عرفات در کنار پادشاه عربستان، فیصل.

ناصرگرایی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ناصرگرایی
نوشتار(های) وابسته: پان‌عربیسم

پیش از ۱۹۵۷، نژادگرایی عربی مرامی (ایدئولوژی) جا افتاده در میان مردم بود و شهروند عرب وی را رهبر بلامنازع خود می‌دانست،[۱۲۸] عدید دویشا دلیل این امر را «کاریزماتیک» بودن ناصر می‌داند که موفقیتش در بحران سوئز به کاریزمایش افزود.[۱۲۸] همچنین وی قاهره را مقر رادیو صدای عرب کرد،[۱۲۹] ناصر به وسیله این رادیو افکار خود را در سراسر جهان که عربی حرف می‌زدند پخش کرد. روگان می‌نویسد:[۱۳۰]

هواداران ناصر در لبنان، بسیاری از رسانه‌های لبنانی را خریدند تا انتشار افکار ناصر در جهان گسترش یابد.[۱۳۱] همچنین ناصر از سازمان‌های نژادگرای عرب، در سرتاسر جهان عرب پشتیبانی می‌شد. بسیاری از پیروانش برای وی پشتیبانی مالی خوبی بودند اما آن‌ها با کمبود ساختار یا سازمان دائم مواجه بودند. این افراد خود را «ناصرگرایان» می‌نامیدند. ناصر به این نام‌گذاری اعتراض کرد و عنوان کرد که ترجیح می‌دهد از اصطلاح «نژادگرایان عرب» استفاده شود.[۱۳۱]

در ژانویه ۱۹۵۷، آمریکا اصول آیزنهاور را تصویب کرد و تعهد داد که مانع انتشار کمونیسم در خاورمیانه شود.[۱۳۲] با وجود اینکه ناصر مخالف کمونیسم در منطقه بود اما جایگاهش به عنوان رهبر عرب، دولت‌های عرب متحد آمریکا را تهدید می‌کرد.[۱۳۲][۱۳۳] آیزنهاور تلاش کرد ناصر را کنار بزند و نفوذ منطقی‌اش را کاهش دهد لذا تلاش کرد پادشاه عربستان را در مقابل ناصر قرار دهد.[۱۳۲][۱۳۳] نخست‌وزیر اردن و هوادار ناصر،[۱۳۴] سلیمان النابلسی کشورش را به قرارداد نظامی با مصر، سوریه و عربستان افزود.[۱۳۵]

در آوریل، روابط ناصر و ملک حسین برآشفت. دلیل آن این بود که حسین، ناصر را متهم به دست داشتن در پشتیبانی از دو کودتا ضدش کرد[۱۳۵][۱۳۶] که علی ابو نوار و هوادارانش به آن دست زدند. با این وجود، ناصر شرکت خود را در هر دو کودتا تکذیب کرد.[۱۳۷][۱۳۸] حسین دولت نابلسی را منحل کرد.[۱۳۵][۱۳۶] ناصر حسین را در رادیو قاهره مورد انتقاد قرار می‌دهد و وی را «آلت دست امپریالیسم» توصیف کرد.[۱۳۹] همچنین روابط ناصر با پادشاه سعودی برآشفت. دلیل آن این بود که ترس آن می‌رفت که روزافزون شدن محبوبیت ناصر در عربستان تهدید جدی برای بقای خاندان حاکم به شمار می‌رفت.[۱۳۵] با وجود مخالفت دولت‌های اردن، عربستان، عراق و لبنان با وی، ناصر جایگاهش را در مصر و شهروندان دیگر کشورها حفظ کرد.[۱۴۰]

فعالیت‌های سوسیالیستی[ویرایش]

با فرارسیدن ماه ۱۹۵۷، ناصر تمامی شرکت‌های باقی ماندهٔ بریتانیا و فرانسه در مصر را ملی کرد. از جمله این شرکت‌ها کارخانه‌های تنباکو، سیمان، ادویه و فسفات بود.[۱۴۱] در این میان اقدامات ناصر در بخشیدن انگیزه‌های مالیاتی و جذب سرمایهٔ خارجی، نتیجهٔ قابل ملاحظه‌ای نبخشید، ناصر بقیه شرکت‌ها را ملی کرد و آن‌ها را جزء سازمان رشد اقتصادی کرد.[۱۴۱] در آن زمان هنوز یک سوم اقتصاد در دست بخش خصوصی بود.[۱۴۱] این تلاش‌ها اندکی موفقیت دربرداشت و باعث رشد و پیشرفت در تولیدات زراعی و ساخت و تولید شد.[۱۴۱] ناصر شروع به ساخت کارخانه فولاد در حلوان کرد که بعدها به بزرگترین پروژهای مصر تبدیل شد و هزاران فرصت شغلی را به وجود آورد.[۱۴۱] ناصر همچنین تصمیم گرفت که در ساخت سد اسوان با جماهیر شوروی وارد همکاری شود تا جای بریتانیا که پشتیبانی مالی‌اش از این پروژه برداشت بود را بگیرد.[۱۴۱]

ناصر و نام خلیج فارس[ویرایش]

تصویر تلگراف ارسالی ناصر به ابراهیم العریض که نام خلیج فارس را به کار برده‌است.

برابر آنچه اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۰۸ از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است." بطوریکه امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده‌است)

  • " من دراجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم(۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی بکار می‌برد". صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است."

روزنامه‌های مصری تا ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و اهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیر بکار برده‌است.[۱] رهبران ناسیونال و ناصر در مصر عبارت خلیج فارس را بکار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را بکار برده بود [۲] و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.[َ ۴][َ ۵]

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است.[َ ۶] همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد.[َ ۷][َ ۸][َ ۹]

جمهوری متحد عربی[ویرایش]

نوشتار اصلی: جمهوری متحد عربی
اعلام برپایی جمهوری متحد عربی توسط ناصر، ۲۳ فوریه ۱۹۵۸
بخشی از پخش اخبار در دنیا که برپایی جمهوری عربی متحده توسط ناصر و قوتلی را تحت پوشش قرار می‌دهد.

با وجود محبوبیت ناصر نزد مردم عرب، با فرارسیدن ۱۹۵۷ تنها هم‌پیمان منطقه‌ای ناصر، سوریه بود.[۱۴۲] شایعات مبنی بر اینکه کشورهای پیمان بغداد تصمیم دارند حکومت چپ‌گرایِ سوریه را منحل کنند وجود داشت و در سپتامبر همان سال، نیروی زمینی ترکیه بر طول مرزهای سوریه لشکر کشی کرد که به این شایعه دامن زد.[۱۴۲] ناصر چند گردان به سوریه فرستاد تا سمبلیک همبستگی را نشان دهد. این اقدام ناصر جایگاهش را در جهان عرب به ویژه در بین مردم سوریه بالا برد.[۱۴۲]

با افزایش آشفتگی‌های سوریه، هیئتی از سوریه نزد ناصر برای یکپارچگی فوری فرستاده شد.[۱۴۳] ناصر در آغاز درخواست را نپذیرفت و دلیل خود را چنین عنوان کرد که نظام سیاسی و اقتصادی دو کشور با هم فرق دارند و نمی‌شود آن را به هم پیوند زد و نیز ارتش سوریه در امور سیاسی دخالت می‌کند و اختلافات طایفه‌ای بین سران سوریه ریشه‌ای است.[۱۴۳] با وجود آن، در ژانویه ۱۹۵۸، هیئت دوم سوری با بیان اینکه کمونیست‌ها نزدیک است که بر سوریه مسلط شوند که این امر سوریه را وارد جنگ داخلی می‌کند، توانستند ناصر را در قضیهٔ یکپارچگی مصر و سوریه قانع کند.[۱۴۴] ناصر پس از آن یکپارچگی را پذیرفت و شرط کرد که باید ریاست یکپارچگی دو کشور را به عهده داشته باشد و حزب بعث سوریه نیز منحل شود که نمایندگان و رئیس‌جمهور سوریه شکری قوتلی آن را پذیرفتند.[۱۴۵] در ۱ فوریه، جمهوری متحد عربی اعلام شد. طبق نوشتهٔ دویشا، بازتاب اولیهٔ این خبر در جهان عرب، حیرت‌زدگی آنان بود ولی به سرعت، حیرت به شادمانی تبدیل شد.[۱۴۶] ناصر ضد کمونیست‌های سوریه، حمله‌ای را آغاز کرد و در پی آن بسیاری از آنان را از پست‌های دولتی برکنار کرد.[۱۴۷][۱۴۸]

ناصر کنار ولی‌عهد شمال یمن محمد بدرالدین (در وسط) و شکری القوتلی (در راست)، فوریه ۱۹۵۸

روز ۲۴ فوریه، ناصر در بازدیدی ناگهانی به دمشق رفت تا این یکپارچگی را جشن بگیرد.[۱۴۹] در این جشن صدها هزار تن حضور داشتند.[۱۴۹] ولی عهد امام بدر از شمال یمن در هیئتی به دمشق آمد تا آمادگی کشورش را درمورد پیوستن به جمهوری متحد عربی اعلام کند. ناصر نیز موافقت خود را از ایجاد اتحاد فدرالی با یمن تحت نام «کشورهای متحد عرب» اعلام کرد.[۱۵۰]

ناصر نوشته شدن قانونِ اساسیِ جدیدِ موقت، توسطِ انجمنِ ملیِ ۶۰۰ عضوی (۴۰۰ مصر و ۲۰۰ سوری) و انحلالِ تمامیِ احزابِ سیاسی را اعلام کرد.[۱۵۱] ناصر به هر دو اقلیم متحد جدید دو نمایندهٔ رئیس‌جمهور داد که البغدادی و عامر در مصر و صبری العسلی واکرم حورانی در سوریه بود.[۱۵۱] سپس به مسکو برای دیدار با نیکیتا خروشچف رفت. در این دیدار، خروشچف به ناصر فشار آورد تا تحریم‌های وضع شده بر حزب کمونیست برداشته شود اما ناصر آن را رد کرد.[۱۵۲]

تأثیر بر جهان عرب[ویرایش]

این راه مقدس که بر آن امت عربی گام می‌نهد، ما را از یک پیروزی به پیروزی دیگر منتقل می‌کند … و پرچم آزادی که امروز بالای بغداد در اهتزاز است بالای عمان و ریاض به اهتزاز در خواهد آمد. بله، پرچم آزادی که بالای قاهره، دمشق و بغداد امروز در اهتزاز است در بقیه کشورهای خاورمیانه نیز به اهتزاز در خواهد آمد …

ناصر، ۱۹ ژوئیه در دمشق[۱۵۳]

در لبنان، درگیری‌هایی بین گروهای موافق ناصر با رئیس‌جمهور لبنان کمیل شمعون و برخی دیگر از مخالفان درگرفت. اوج درگیری‌ها در ماه مه در جریان بحران ۱۹۵۸ لبنان بود.[۱۵۴] گروه‌های راست لبنان خواستار پیوستن به جمهوری عربی متحد بودند اما گروهای چپ خواستار ادامه استقلال لبنان بودند.[۱۵۴] ناصر به عبدالحمید سراج فرمان داد که این قضیه را کنترل کند. سراج نیز کمک‌های محدودی به هواداران لبنانی ناصر داد که کمک‌ها مالی، بخشیدن سلاح سبک و آموزش افسران بود،[۱۵۵] البته این کمک‌ها بسیار کمتر از گفته‌های شمعون مبنی بر «پشتیبانی همه‌جانبه» بود.[۱۵۶][۱۵۷] ناصر قصد تصاحب لبنان را نداشت و آن را «خالت خاص» می‌دید ولی تلاش کرد که مانع رئیس‌جمهور شدن شمعون برای بار دوم شود.[۱۵۸]

Two men standing side-by-side in the forefront, wearing overcoats. Behind them are several men in military uniform or suits and ties standing and saluting or making no gestures.
ناصر (راست) و رئیس‌جمهور لبنان فؤاد شهاب (در سمت راست ناصر) در کنار مرزهای سوریه و لبنان خلال گفتمان برای پایان بخشیدن به بحران لبنان. اکرم حورانی (سومی از چپ ناصر) و عبدالحمید السراج راست شهاب ایستاده در ماس ۱۹۵۹.

روز ۱۴ ژوئیه، دو افسر ارتش عراق عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف به نظام پادشاهی پایان دادند. در روز بعد، نخست‌وزیر عراقیِ مخالف ناصر، نوری سعید کشته شد.[۱۵۹] ناصر حکومت جدید عراق را به رسمیت شناخت و اعلام کرد «هرگونه حمله به عراق، اعلام جنگ به جمهوری عربی متحد است».[۱۶۰] در ۱۵ ژوئیه، نیروهای پیاده‌نظام آمریکا در لبنان و نیز نیروهای ویژهٔ انگلیس در اردن با درخواست این دو دولت حاضر شدند تا توسط نیروهای هوادار ناصر سقوط نکنند. ناصر کودتای ضدسلطنتی عراق را راهی باز شده جلوی یکپارچگی عربی دید.[۱۶۰] در ۱۹ ژوئیه، برای اولین بار، اعلام کرد که به «اتحاد عربی کامل» امید بسته است. با این وجود هیچ نقشه‌ای برای ادغام عراق با جمهوری عربی متحد نداشت.[۱۶۱] ناصر در حالی این امر را اعلام کرد که بیشتر اعضای م.ف.ا عراق خواستار وحدت ملی عراق بودند.[۱۶۲] قاسم می‌خواست که عراق مستقل باقی بماند و از محبوبیت روزافزون ناصر در کشورش خشمگین بود.[۱۵۹]

در پاییز ۱۹۵۸، ناصر کمیتهٔ سه نفره‌ای، متشکل از زکریا محی الدین، الحورانی و صلاح‌الدین بیطار ترتیب داد تا تحولات سوریه را زیر نظر بگیرند.[۱۶۳] با آمدن این دو تن اخیر یعنی محیی‌الدین و الحورانی که بعثی بودند به قاهره ناصر تمامی کسانی که افکار مستقل نسبت به شیوهٔ ناصر در سوریه داشتند را برکنار کرد.[۱۶۳] سراج سوریه را تبدیل به حکومت پلیسی کرد و زمین‌داران معترض ورود طرح اصلاح کشاورزی مصر به سوریه را زندانی و تبعید کرد و همچین کاری را با کمونیست‌های سوری نیز کرد.[۱۶۳] پس از انتخابات ۱۹۵۸ لبنان که به پیروزی فؤاد شهاب انجامید، روابط جمهوری متحد عربی با لبنان بهبود یافت.[۱۶۴] در ۲۵ مارس ۱۹۵۹، شهاب با ناصر در مرزهای لبنان و سوریه دیدار کردند که پایانی بر بحران لبنان بود.[۱۶۴]

The back of a man waving to the throng below
نگاره‌ای از سال ۱۹۶۰ که در آن ناصر برای جعیت حاضر در دمشق دست تکان می‌دهد.

با آغاز دسامبر، اوضاعِ سیاسیِ سوریه به بیشترین میزان آشفتگی خود رسید، ناصر نیز در مقابله با آن عامر را حاکم کل سوریه در کنار سراج کرد. رهبران سوری این تصمیم ناصر را نادرست قلمداد کردند و بسیاری از آنان از منصب‌های دولتی خود استعفا دادند. ناصر در ادامه با این رهبران مخالف دیدار می‌کند و در لحظه‌ای حساس بیان می‌کند که وی رئیس‌جمهور «منتخب» جمهوری متحد عربی است و آنان که ریاست وی را قبل ندارند می‌توانند «به مکانی دورافتاده» بروند.[۱۶۳]

فروپاشی یکپارچگی با سوریه[ویرایش]

ناصر سیاست‌هایی بدون برنامه‌ریزی و مشورتی در ادارهٔ امور سوریه به کار گرفت و از طریق دفتر ارتشبد عامر افراد مصری امور سوریه را اداره می‌کردند. بخشی از سلاح‌های جماهیر شوروی مدرن از سوریه به مصر به این دلیل که مصر به آن نیازمند است و یکپارچگی مرزی وجود دارد منتقل شد. از طرف دیگر نقشه‌ای بود که ذخیره طلا از بانک مرکزی سوریه به قاهره منتقل شود.[َ ۱۰] مخالفت‌ها با یکپارچگی بین برخی از عناصر اصلی سوری شدت گرفت،[۱۶۵] این افراد نخبگان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی سوری بودند.[۱۶۶] حسن التهامی در خاطراتش بیان می‌کند که قبل از یکپارچگی کشاورزی در سوریه آسان و پررونق بود و سوریه در این عرصه صادرات داشت و صنعت رو به رشد بود اما ناصر در در ژوئیه ۱۹۶۱ دستوری صادر کرد که بخش‌هایِ گوناگونِ اقتصادِ سوریه را ملی کرد،[۱۶۷] که این امر منجر به بحران اقتصادی شد. ناصر دلیل پس رفت اقتصاد سوریه را تسلط کامل بورژوازی بر آن می‌دانست. ناصر نگرانی‌های مردم سوریه، هشدارهای فروپاشی یکپارچگی و نصیحت‌های نزدیکانش مبنی بر اجرایی کردن برخی اصلاحات در سوریه را آنچنان که باید جدی نگرفت. صلاح‌الدین بیطار هنگام بازید از قاهره گفت:[َ ۱۰]

در سپتامبر این سال، ناصر برای کاهش بحران روزافزون سیاسی وزیر کشور اقلیم شمال (سوریه) عبدالحمید السراج را اخراج کرد. ابو ریش می‌نویسد که ناصر اصلاً قادر نبود مشکلات سوریه را حل کند؛ بدین دلیل که او بر مسائل این کشور بیگانه بود،[۱۶۸] این‌گونه که در مصر وضع اقتصادی بهتر بود و تولید ناخالص داخلی رشد ۴/۵ درصدی را شاهد بود و این کشور رشد صنعتی سریعی داشت.[۱۶۸] علاوه بر آن، تسلط مطلق عناصر مصری و بدرفتاری ناصر با مخالفانِ کمونیست و بعثی و سیاست شکنجه دلایلِ دیگرِ ناراحتی مردم و مخالفت با یکپارچگی بود. در ۱۹۶۰، ناصر روزنامه‌های مصر را ملی کرد تا مسائل اجتماعی اقتصادی را تحت پوشش قرار دهد تا مردم اقدامات اشتراکی (جمهوری‌خواهی) وی را تأیید کنند.[۷۶]

روز ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۱، گروهای جدایی‌طلب ارتش سوریه با رهبری مدیر دفتر ارتشبد عامر، عبدالکریم النحلاوی دست به کودتا در دمشق زدند و اعلام کردند که خواستار جدایی سوریه از جمهوری متحد عربی هستند.[۱۶۹] در پاسخ به آن گروه‌های حامی یکپارچگی ارتش سوریه که در شمال سوریه استقرار داشتند با جدایی‌طلبان درگیر شدند و تظاهرات هوادارن ناصر در شهرهای بزرگ سوریه بر پا شد.[۱۶۶] ناصر نیروهای ویژه مصری را به لاذقیه برای پشتیبانی هم پیمانانش فرستاد اما پس از دو روز عقب‌نشینی کرد و اعلام کرد که نمی‌خواهد بین کشورهای عربی جنگ صورت گیرد.[۱۷۰] ناصر جدایی سوریه از جمهوری متحد عربی را روز ۵ اکتبر پذیرفت[۱۷۱] و اعلان کرد مصر دولت منتخب جدید سوریه را به رسمیت خواهد شناخت.[۱۷۱] ناصر دخالت دولت‌های عرب مخالف وی را عامل فروپاشی یکپارچگی عنوان کرد.[۱۷۰] طبق نوشته هیکل، ناصر پس از لغو اتحاد دچار چیزی شبیه فروپاشی عصبی شد و سلامتی او شروع به وخامت کرد،[۱۷۰] چنانچه به مصرف دخانیاتش افزود.[۱۷۰]

خیزش جدید در عرصه منطقه عرب[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: جنگ داخلی شمال یمن
Three important men walking alongside each other.
ناصر (در وسط) هنگام دیدار با رئیس‌جمهور جزائری احمد بن بلا (در راست) و رئیس‌جمهور عراق عبدالسلام عارف (چپ) در کنفرانس اتحادیه کشورهای عربی در اسکندریه، سپتامبر ۱۹۶۴.

در ۲۷ سپتامبر، افسران یمنی به فرماندهی عبدالله السلال -هوادار ناصر- به حکومت امام بدر در شمال یمن پایان دادند، در این هنگام موقعیت منطقه‌ای ناصر به گونهٔ غیر پیش‌بینی شده‌ای تغییر کرد.[۱۷۲] با این شرایط بدر علیه وی کودتا شده بود از عربستان سعودی پشتیبانی شد تا دوباره قدرت را به دست بگیرد. ناصر نیز اندکی بعد از ۳۰ سپتامبر -طبق درخواست السلال- از جهت نظامی حکومت جدید یمن را پشتیبانی کرد.[۱۷۳] در نتیجه آن، مصر وارد جنگ داخلی طولانی‌مدت شد تا ۱۹۶۷ نیروهایش را خارج کرد.[۱۷۳] همکاران باسابقهٔ ناصر از او می‌پرسیدند که حکمت ادامهٔ جنگ چیست اما عامر به او اطمینان می‌داد که پیروزی مصر نزدیک است.[۱۷۴] ناصر بعدها در ۱۹۶۸ گفت که مداخلهٔ نظامی در یمن «اشتباه محاسباتی» بود.[۱۷۳]

ژوئیهٔ ۱۹۶۲، جزایر از فرانسه مستقل شد.[۱۷۴] ناصر به عنوان پشتیبان مالی و سیاسی قوی خیزش استقلال جزایر، آن را مثل پیروزی شخصی خودش به حساب آورد.[۱۷۴] در میان این تحولات، اوایل ۱۹۶۳ گروه موافق ناصر در خواندان پادشاهی سعودی به فرماندهی طلال همراه تعداد زیادی از کارمندان اردنی به مصر پناهنده شدند.[۱۷۵]

Several men in different clothing standing before a crowd of people.
ناصر در آوریل ۱۹۶۴ هنگام رسیدن به صنعا جلوی جمعیت یمنی حاضر شده است، جلوی ناصر رئیس یمنی عبدالله السلال حضور دارد.

در انقلاب ۸ فوریه ۱۹۶۳، کودتا نظامی به رهبری ائتلاف بعثی-ناصرگرا، قاسم (بعداً کشته شد) را برکنار کردند. عبدالسلام عارف -ناصریسم- به عنوان ریاست‌جمهور جدید برگزیده شد.[۱۷۴] ائتلافی مشابه روز ۸ مارس در سوریه کودتا کرد.[۱۷۶] در ۱۴ مارس دو دولت به سوی ناصر هیئتی اعزام کردند تا برای ایجاد اتحاد عربی جدید رایزنی کنند.[۱۷۷] در خلال این جلسه، ناصر بعثی‌ها را برای «بی‌اهمیت بودن» در قبال خروج سوریه از جمهوری متحد عربی مورد انتقاد قرار داد[۱۷۸] و تأکید کرد که وی «رهبر اعراب» است.[۱۷۷] اطراف به تفاهم رسیدند که نظام فدرالی تشکیل شود،[۱۷۷] دو طرف این پیمان را در ۱۷ آوریل امضا کردند و قرار بود که اتحاد جدید در مهٔ ۱۹۶۵ بر پا شود.[۱۷۹] ولی از تفاهم صرف نظر شد و ارتش سوریه از ناصریسم‌ها پاکسازی شد. برای مقابله با این کار، جاسم علوان که سرهنگ ناصریسم بود دست به کودتا زد که به شکست انجامید. ناصر بعثی‌ها را «فاشیسم» خواند.[۱۸۰]

در ژانویه ۱۹۶۴، ناصر درخواست پرپایی نشست اتحادیه عرب در قاهره کرد تا اعراب ضد برنامه‌های اسرائیل در مورد منحرف کردن رود اردن برای پیشبرد اهداف اقتصادیش به صورت یکدست واکنش نشان دهند. این کار اسرائیل، اعلام جنگ به سوریه و اردن به حساب می‌رفت.[۱۸۱] ناصر دودستگی اعراب را سرزش کرد و وضعیت را «فاجعه‌آمیز» توصیف کرد.[۱۸۲] ناصر سوریه و فدائیان فلسطینی را ضد تحرکات این کشور تشویق می‌کرد اما خود اعلام کرد که طرح جنگ با اسرائیل را ندارد.[۱۸۲] در خلال این نشست، ناصر روابط خوبی را با ملک حسین آغاز کرد و روابط خود را با پادشاهی عربی سعودی، سوریه و مغرب بهبود بخشید.[۱۸۱] در مه، بعد از اینکه دست به تأسیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین زد،[۱۸۲][۱۸۳] به طور رسمی در نقشِ رهبرِ مسئلهٔ فلسطین قرار گرفت.[۱۸۲] ناصر با تأسیس این سازمان تلاش در کنترل فعالیت‌های فدائیان فلسطینی داشت[۱۸۳] چنانچه رئیس این سازمان احمد الشقیری کاندیدِ ناصر بود.[۱۸۲]

پس از جند سال هماهنگی سیاست‌های خارجی و گسترش روابط، ناصر در ۱۹۶۱، با رئیس‌جمهور اندونزی احمد سوکارنو، رئیس‌جمهور یوگوسلاوی تیتو، نخست وزیر هند نهرو دست به تأسیس جنبش عدم تعهد (ج.ع.ت) زد.[۱۸۴] اهداف اظهارشدهٔ این جنبش، گسترش عدم تعهد، افزایش صلح جهانی در سایه جنگ سرد، نابودی استعمار، افزایش همکاری‌های اقتصادی بین کشورهای در حال رشد بود.[۱۸۵] در ۱۹۶۴، ناصر رئیس جنبش عدم تعهد شد و نشست دوم این جنبش در قاهره بر پا شد.[۱۸۶]

ناصر نقش کلیدی در تقویت همبستگی در آفریقا در سال‌های پایانی ده پنجاه و اوایل دهٔ شصت میلادی بازی کرد، در خلال این مدت ناصر مصر را تبدیل به پناه‌گاهِ رهبرانِ مبارزِ ضد استعمار کرد. همچنین به کشورهای آفریقایی زیادی اجازه منتشر کردن تبلیغات ضد استعماری در قاهره داد.[۱۸۷] در اوایل ۱۹۵۸، ناصر نقش اساسی در گفتگوهای رهبران آفریقایی ایفا کرد که منجر به ایجاد سازمان وحدت آفریقا در ۱۹۶۳ شد.[۱۸۷]

اقدامات نوسازی و مخالفان داخلی[ویرایش]

Several men walking forward, side-by-side. There are five men in the forefront, all wearing suits and ties. In the background is an ornate building with two minarets and a dome.
۱۹۵۹، مسؤلان دولتی که برای اقامهٔ نماز جمعه در مسجد الازهر گرد آمده‌اند. از راست به چپ؛ زکریا محیی‌الدین (وزیر کشور)، ناصر، وزیر امور اجتماعی، حسین الشافعی و دبیرکل اتحادیه ملی، انور السادات.

الازهر[ویرایش]

در ۱۹۶۱، ناصر برای ترویج انقلاب دوم در مصر با هدف ادغام اندیشه‌های اسلامی با سوسیالیسم بدنبال تثبیت جایگاه مصر به عنوان رهبر جهان عرب بود.[۱۸۸] برای اینکه به این هدف جامعه عمل بپوشاند، دست به اصلاحات متعدد نوگرایی در دانشگاه الازهر زد که عملاً از آنها بعنوان عوامل پیشگام در عرصه اسلام سنی و تثبیت اهمیت آن در برابر جنبش اخوان‌المسلمین و محافظه‌کارتر از آنها وهابیت که توسط عربستان سعودی ترویج می‌شد بکار برد. ناصر از علمای اعلم حاضر در دانشگاه الازهر به عنوان وزنه‌ای در برابر نفوذ اخوان‌المسلمین در مصر که از ۱۹۵۳ آغاز شده بود استفاده کرد.[۱۸۹]

ناصر دستور به الازهر مبنی به ایجاد تغییرات در برنامه‌های درسی‌ای داد که آموزش و پرورش مصر را ضعیف کرده بود. در نتیجه اجازه ایجاد مدارس مختلط و معرفی تکامل زیستی را در برنامه درسی مدرسه داده شد. این اصلاحات همچنین شامل ادغام دادگاه مذهبی و مدنی علاوه بر این، ناصر الازهر را مجبور به صدور فتوای اعتراف مسلمانان شیعه، علوی و دروزی در گروه اسلام کرد؛ برای قرن‌ها قبل، الازهر آنها را «مرتدان» می‌خواند.[۱۸۸]

درگیری با عامر[ویرایش]

پس از جدایی سوریه، ترس ناصر از اینکه عامر به آموزش ارتش و نوسازی آن نمی‌پردازد افزایش یافت و از جهت دیگر عامر دست به خلق دولت پنهان با ایجاد دستگاه اطلاعات زده بود که ناصر را نگران می‌کرد.[۱۹۰][۱۹۱] در اواخر ۱۹۶۱، ناصر قانونی را صادر کرد که به رئیس‌جمهور امتیاز تأیید بر تمامی تعینات ارشد نظامی را می‌داد که انحصار عامر را این زمینه شکست.[۱۹۲][۱۹۳] علاوه بر آن ناصر دستوری داد تا معیار اصلی ترقی در رتبه، به جای سوابق لیاقت باشد،[۱۹۲] البته ناصر از این تصمیم منصرف شد چون که هم‌پیمانان عامر تهدیدش کردند که ضد او قیام می‌کنند.[۱۹۳]

در اوایل ۱۹۶۲، ناصر بار دیگر سعی کرد که رهبری نظامی را از عامر بگیرد.[۱۹۳] در پاسخ عامر با ناصر برای اولین بار درگیر شد و عامر به طور سری افسران هوادارش را جمع کرد.[۱۹۲][۱۹۴] ناصر در انتها از تصمیمش منصرف شد بدین دلیل که می‌ترسید درگیری شدیدی بین ارتش و دولت درگیرد.[۱۹۵] طبق گفتهٔ بغدادی، از آن زمان به دلیل استرس ناشی از فروپاشی جمهوری متحد عربی و خودکامگی روزافزون عامر و نیز بیماری دیابت، زندگی ناصر به قرص‌های آرام‌بخش وابسته بود.[۱۹۶]

پیمان ملی و دوره دوم ریاست جمهوری[ویرایش]

Two men on a stage, with a flag hung behind them. One is reading from a paper, while the other is looking at the audience. Cameras are shooting the event, while most of the audience is looking at the stage.
ناصر برای ریاست‌جمهوری دور دومش قسم یاد می‌کند. تاریخ: ۲۵ مارس ۱۹۶۵.

در اکتبر ۱۹۶۱، ناصر برنامهٔ جدیدی برای ملی‌سازی در مصر آغاز کرد بدین دلیل که اعتقاد داشت اجرایی شدن تصمیمات جمهوری‌خواهی وی حل مشکلات کشور است. به خواطر محکم سازی پایه‌های محبوبیتش در بین شهروندان و جلوگیری از نفوذ ارتش، ناصر پیمان ملی و قانون اساسی جدیدی را در ۱۹۶۲ وضع کرد.[۱۹۷] مراقبت سلامتی همگانی، کسب اسکان با قیمت مناصب، ایجاد مدارس فنی حرفه‌ای، اهمیت بیشتر به حقوق زنان، برنامه‌های تنظیم خانواده و پهناور سازی کانال سوئز جزء این پیمان بود.[۱۹۰]

همچنین ناصر دستور داد بر خدمات اجتماعی نظارت شود تا از افزایش تورم که بر دوش دولت سنگینی می‌کرد جلوگیری شود.[۱۹۰] ناصر قوانین جدیدی برای کارگران وضع کرد که تعیین حداقل درآمد کارگران، حق آنان از سود سهام، آموزش مجانی، مراقبت‌های پزشکی رایگان، کم کردن ساعت کار و مشارکت در کارفرمایی از این جمله بود و نیز قانون اصلاح کشاورزی نیز امنیت کشاورزان مستأجر را تضمین می‌کرد.[۱۹۸] رشد کشاورزی نیز ترویج شد تا فقر در مناطق روستایی کاهش یابد.[۱۹۹] در نتیجه تدابیر سال ۱۹۶۲، چیرگی دولت بر شرکت‌های مصر به ۵۱ درصد رسید[۲۰۰] و اتحاد ملی به اتحاد جمهوری‌خواه مصر دوباره تغییر نام کرد. با این تدابیر سرکوب محلی افزایش یافت چنانچه هزاران اسلام‌گرا از جمله ده‌ها افسر ارتش بازداشت شدند. ناصر تمایل داشت که نظام اداری کشورش، شبیه اتحاد جماهیر شوری شود که باعث شد به نشانهٔ اعتراض دو تن از همکارانش البغدادی و حسین الشافعی استعفا دهند.[۲۰۱]

ناصر برای بار دوم به عنوان رئیس‌جمهور مصر پس از همه‌پرسی در کشور برگزیده شد و ناصر در ۲۵ مارس ۱۹۶۵ قسم یاد کرد. ناصر تنها کاندید ریاست‌جمهوری بود و تقریباً قانون، کاندید شدن تمامی مخالفانش را ممنوع کرده بود. در همان سال رهبر فکری اخوان المسلمین سید قطب بازداشت شد،[۲۰۲] قطب متهم به نقشه‌کشی برای ترور ناصر شد و در ۱۹۶۶ اعدام شد. از آغاز سال ۱۹۶۶،[۲۰۲] با کاهش رشد اقتصادی مصر و بحران افزایش بدهیِ مالیِ دولت که رو به رشد بود، ناصر شروع به کاهش کنترل دولت بر بخش خصوصی و ایجاد انگیزه افزایش صادرات کرد.[۲۰۳]

جنگ شش روزه و شکست اعراب[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ شش روزه
Three important men walking in a hall, the first and the third are in military garb, the second is in a suit and tie. Behind them are three other men
ناصر (وسط)، پادشاه اردن، حسین ملک (چپ) و رئیس ستاد ارتش عبدالحکیم عامر (راست) در مقر فرماندهی عالی نیروهای مسلح در قاهره، پیش از به امضاء رسیدن پیمان دفاع مشترک در ۳۰ مهٔ ۱۹۶۷.

در اوایل ۱۹۶۷، جماهیر شوروی از حملهٔ قریب‌الوقوع اسرائیل به سوریه هشدار داد اما رئیس ستاد نیروهای مسلح سوریه محمد فوزی آن هشدار را «بدون پایه و اساس» توصیف کرد.[۲۰۴][۲۰۵] در ۱۴ مه، عامر بدون اجازه از ناصر، هشدار را به عنوان بهانه‌ای استفاده کرد تا نیروها را به سینا بفرستد، ناصر نیز اندکی بعد درخواست کرد که نیروهای اضطراری بین‌المللی از شمال سینا خارج شوند.[۲۰۵][۲۰۶] قبل از آن روز، ناصر پیامی از ملک حسین دریافت کرد که از هم‌دستی امریکا-اسرائیل برای به جنگ کشاندن مصر، هشدار می‌داد.[۲۰۷] با این وجود ناصر و حسین همدیگر را برای دوری کردن از نبرد با اسرائیل محکوم می‌کردند.[۲۰۸] حسین با وجود آن از جنگ احتمالی اسرائیل با مصر که به اشغال کرانه غربی توسط اسرائیل منجر می‌شد می‌ترسید. با تأکیدهایی که از آمریکا و شوری که به دست ناصر می‌رسید وی هنوز می‌پنداشت که آمریکا می‌تواند مانع حمله اسرائیل شود.[۲۰۹] در مقابل نیز ناصر به دو قدرت اطمینان داد که مصر فقط از خودش دفاع خواهد کرد.[۲۰۹]

روز ۲۱ مه، بدون اجازه گرفتن از ناصر، عامر به محاصرهٔ تنگه نیران دستور داد. ناصر این گام عامر را، دلیلی برای اسرائیل برای آغاز جنگ می‌پنداشت.[۲۰۷] عامر به وی اطمینان داد که ارتش آماده جنگ است.[۲۱۰][۲۱۱] اما ناصر در آن شک داشت.[۲۱۰] افزون بر آن، عامر از یورش نزدیک اسرائیل خبر داد و خواستار پیش‌دستی در جنگ، با ضربات هوائی بود.[۲۱۲][۲۱۳] ناصر این پیشنهاد را رد کرد[۲۱۳][۲۱۴] و دلیلش را نبود خلبانان با لیاقت در نیروی هوائی عنوان کرد.[۲۱۴] با این وجود، ناصر گفت که اگر اسرائیل حمله کند مصر دارای امتیاز زیاد بودنِ نیروهایِ مردمی و جنگ‌افزار است که به مصر این امکان را می‌دهد در مقابل حمله اسرائیل حداقل دو هفته مقاومت کند و این مدت شرایط را برای مصر آماده می‌کند تا تلاش‌های دیپلماسی برای آتش‌بس را آغاز کند.[۲۱۵] در این هنگام فشارهای متعددی از طرف مردم عرب و حکومت‌های عربی بر دولت ناصر مبنی بر اقدام نظامی وارد می‌شد.[۲۰۴][۲۱۵][۲۱۶][۲۱۷] در ۲۶ مه، ناصر اعلام کرد که «هدف اصلی ما از بین بردن اسرائیل خواهد بود»،[۲۱۸] در ۳۰ مه، ملک حسین نیز به ائتلاف سوریه و مصر پیوست.[۲۱۹]

در صبح روز ۵ ژوئن، نیروی هوایی اسرائیل پایگاه‌های هوائی مصر را بمباران کرد که اغلب آن تخریب شد. قبل از پایان روز اول جنگ، نیروهای زرهی اسرائیل خطوط دفاعی مصر را رد کرده بودند و شهر عریش را اشغال کردند.[۲۲۰] در روز بعد، عامر دستور عقب‌نشینی فوری نیروهای مصری از سینا را صادر کرد که منجر به بیشترین تلفات انسانی مصر در طول این جنگ شد.[۲۲۱] طبق گفته سادات، ناصر از بحران جنگ بی‌اطلاع بود و تنها زمانی که اسرائیل بر شرم‌الشیخ مسلط شد از این بحران آگاه شد.[۲۲۰] ناصر سریع به مقر فرماندهی ارتش رفت تا از وضعیت نظامی جویا شود.[۲۲۲] افسران حاضر نقل می‌کنند که ناصر و عامر «در رقابت فریاد بدون توقف»، داشتند منفجر می‌شدند.[۲۲۲] کمیتهٔ اجرائی عالی که ناصر برای نظارت بر اوضاع جنگ تشکیل داده بود دلیل شکست‌های پی‌درپی مصر را رقابت ناصر و عامر و ناتوانی کلی عامر عنوان می‌کند.[۲۲۰]

استعفای ناصر و پیامدهای آن[ویرایش]

A crowd of people, many waving. One person is holding up a portrait of a man
متظاهران مصری ناراضی از استعفای ناصر، ۱۹۶۷

اسرائیل بر سینا و نوار غزه از مصر، کرانه باختری از اردن و بلندی‌های جولان از سوریه تسلط یافت با این وجود اعراب ادعاهای ایستگاه رادیو عربی مبنی بر پیروز نزدیک اعراب را باور کرده بودند.[۲۲۳] روز ۹ ژوئن، ناصر در تلویزیون مصر شکست کشورشان را اعلام کرد.[۲۲۳][۲۲۴] ناصر اندکی بعد در آن روز در تلویزیون از رئیس‌جمهوری به سود زکریا محیی الدین کناره‌گیری کرد. محیی‌الدین که اطلاع پیشینی از این تصمیم نداشت این پست را قبول نکرد.[۲۲۴] هزاران تن از هواداران ناصر به خیابان‌ها ریختند و تظاهرات‌های گسترده‌ای در خیابان‌های مصر و تمامی کشورهای عرب برپا شد و مخالفت خود را با این تصمیم ناصر اعلام کردند.[۲۲۵] مردم شعار می‌دادند: «ما سربازانت هستیم، ای جمال!».[۲۲۶] ناصر از تصمیمش در روز بعد منصرف شد.[۲۲۶]

روز ۱۱ ژوئیه، ناصر محمد فوزی را به جای عامر به عنوان فرماندهٔ کل قوا منصوب کرد.[۲۲۷][۲۲۸] اعتراضاتی از سمت هواداران عامر در ارتش روی داد و ۶۰۰ تن از آنان به مقر فرماندهی ارتش رفتند و خواستار بازگشت عامر بودند.[۲۲۹] پاسخ ناصر، برکناری ۳۰ تن از هواداران عامر در ارتش بود. عامر و هم پیمانانش نقشه‌ای کشیدند تا ناصر را در ۲۷ اوت کنار بزنند.[۲۳۰] ولی عامر ۱۴ سپتامبر خودکشی کرد.[۲۳۱] باوجود آشفتگی روابطش با عامر ناصر گفت «نزدیک‌ترین شخص به خود» را از دست داده است.[۲۳۲] پس از آن ناصر دستور به جلوگیری دخالت نیروهای مسلح در امر سیاست داد و ده‌ها تن از شخصیات بارز نظامی و اطلاعاتی وابسته به عامر بازداشت شدند.[۲۳۱]

در نشست سران کشورهای عرب در خارطوم در ۲۹ اوت همان سال، انحصار نقش فرماندهی معمول ناصر شکسته شد و ملک فیصل رهبر کشورهای حاضر را به عهده داشت. آتش‌بس در یمن اعلام شد و با صدور قطعنامه خرطوم این نشست به پایان رسید.[۲۳۳] جماهیر شوری به مصر کمک‌های نظامی کرد و روابط خود را با اسرائیل قطع کرد. بعد از جنگ ناصر روابط خود را با آمریکا قطع کرد. طبق نوشتهٔ ابو الریش ناصر به سیاست «استفاده از نیروهای بزرگ ضد نیروهای بزرگ» پایان داد.[۲۳۴] در نوامبر، ناصر قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت را پذیرفت. متن آن خروج نیروهای اسرائیل از سرزمین‌های متصرفه در جنگ بود. هواداران ناصر مدعی شدند که این حرکت ناصر، برای گرفتن زمان آماده‌سازی برای مواجه دیگری با اسرائیل بود اما منتقدان ناصر باور دارند قبول این قطعنامه، عقب‌نشینی ناصر از تصمیماتش در مورد استقلال فلسطین بود.[۲۳۵]

سال‌های پایانی در ریاست‌جمهوری[ویرایش]

A man wearing suit peering out across a body of water with binoculars from an opening in dirt mound. Behind him are three men in military uniform
ناصر با افسران سوئیز خلال جنگ فرسایشی سال ۱۹۶۸ بر جبه نظارت می‌کند. رهبر کل قوا، محمد فوزی پشت سر ناصر و در چپ وی رئیس ستاد، عبد المنعم ریاض.

اصلاحات داخلی و تغییرات در کابینه[ویرایش]

در ۱۹ ژوئن ۱۹۶۷، ناصر خودش را نخست‌وزیر و رهبر کل نیروهای مسلح با حفظ سمت ریاست‌جمهوری کرد.[۲۳۶] ناصر از نظر دادگاه نظامی مبنی بر بخشش افسران نیروی هوائیِ متهم به کم‌کاری در جنگ شش روزه بودند خشمگین شد. در اواخر فوریه گروهی از کارگران و دانشجویان دست به اعتراضات گسترده‌ای زدند و خواستار اصلاحات سیاسی بزرگی بودند که تبدیل به بزرگترین چالش جلوی ناصر از زمان تظاهرات کارگران در مارس ۱۹۵۴ بود.[۲۳۷][۲۳۸] ناصر با گماشتن هشت غیرنظامی بجای چند تن از اعضای اتحاد جمهوری‌خواه عرب در دولت به این اعتراضات پاسخ داد.[۲۳۹][۲۴۰] در ۳ مارس، ناصر به دستگاه اطلاعات مصر دستور داد تا بجای جاسوسی از داخل کشور به امورات خارجی تمرکز کند و «از سقوط دولت اطلاعات» خبرداد.[۲۴۰]

روز ۳۰ مارس، ناصر دستوری مبنی بر بازگشت آزادی‌های شهروندان و افزایش استقلال مجلس از قوهٔ مجریه صادر کرد،[۲۳۸] همچنین این دستور شامل تغییرات ریشه‌ای دیگری نیز بود چنانچه حمله‌ای به منظور پاکسازی دولت از عناصر فاسد صورت گرفت[۲۳۹] و اندکی بعد در مهٔ آن سال همه‌پرسی مردمی نیز به اقدامات پیشنهادی رأی مثبت داد. برخی از ناظران اشاره کردند که این بیانه بر تغییر مهمی از سرکوب سیاسی به آزادی دلالت می‌کند هرچند بیشتر این وعده‌ها محقق نشد.[۲۳۹]

در دسامبر ۱۹۶۹ ناصر سادات و حسین الشافعی را به عنوان نائب رئیس انتخاب کرد. با این کار روابط ناصر با دوستان نظامی‌اش، خالد و زکریا محیی‌الدین و نایب‌رئیس قبلی صبری برآشفت.[۲۴۱] با فرارسیدن نیمه‌های ۱۹۷۰، ناصر پس از آشتی با البغدادی نامبرده را به جای سادات گماشت.[۲۴۲]

جنگ فرسایشی و اقدامات دیپلماسی منطقه‌ای[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ فرسایشی
Three important seated men conferring. The first man from the left is wearing a checkered headdress, sunglasses and jodhpurs, the second man is wearing a suit and tie, and the third is wearing military uniform. Standing behind them are suited men.
پیش از یک روز از مرگ ناصر، ۲۷ سپتامبر ۱۹۷۰، یاسر عرفات رئیس سازمان آزادسازی فلسطین (چپ) و حسین پادشاه اردن (راست) در نشست اضراری سران اتحادیه عرب، ناصر بین آن دو برای پذیرفتن آتش‌بس وساطت می‌ند.

در همین سال، ژانویه ۱۹۶۸، ناصر به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های متصرفه مصر توسط اسرائیل اقدام می‌کند. ناصر دستور می‌دهد که به محل تجمع اسرائیلی‌ها در شرق کانال حمله شود و سپس کانال محاصره شود.[۲۴۳] سازمان فتح پس از اینکه در نبرد کرامه با اسرائیل موفقیت‌های دست یافت در مارس ناصر به آن‌ها کمک‌های تسلیحاتی کرد.[۲۴۴] همچنین عرفات در مورد تشکیل دولت فلسطین شامل نوار غزه و کرانهٔ باختر با ناصر گفتگو کرد.[۲۴۴] ابوریش اعتقاد دارد ناصر در این زمان از رهبری مسئلهٔ فلسطین نهایتاً استعفا داد و آن را به عرفات سپرد.[۲۳۵]

اسرائیل در پاسخ به بمباران‌های مصر به بمباران هوایی و بمباران توپخانه‌ای شهرهای مصر اقدام کرد. این امر منجر شد شهروندان این شهرها به کرانهٔ غربی کانال سوئز آواره شوند.[۲۴۵][۲۴۶][۲۴۷] ناصر همگی فعالیت‌های نظامی‌اش را متوقف کرد و برنامه‌ای برای ساخت شبکه‌ای از دفاعات داخلی آغاز کرد و در این میان کمک‌های مالی از کشورهای مختلف عربی دریافت می‌کرد.[۲۴۷] جنگ در مارس ۱۹۶۹ ادامه یافت.[۲۴۷] در نوامبر قراردادی بین سازمان آزادی‌بخش فلسطین و نیروهای مسلح لبنان توسط ناصر به امضا رسید که به رزمجویان فلسطینی این اجازه را می‌داد که از سرزمین‌های لبنان برای رزم با اسرائیل استفاده کنند.[۲۴۸]

در ژوئن ۱۹۷۰، ناصر طرح راجرز که ایالات متحده از آن حمایت می‌کرد را پذیرفت. این طرح خواستار پایان اعمال نظامی و بازپس نشینی اسرائیل از مصر بود. اما آن طرح توسط اسرائیل، سازمان آزادی‌بخش فلسطین و بیشتر کشورهای عرب به جز اردن پذیرفته نشد. با این وجود ناصر در ابتدا مخالف این طرح بود ولی وی تحت فشار شوروی پذیرفت؛ شوروی می‌ترسید با بالا گرفتن کشمکش‌های منطقه‌ای وادار به جنگ با آمریکا شود.[۲۴۹][۲۵۰][۲۵۱] ناصر هرگونه احتمال گفتگو مستقیم با اسرائیل را از بین برد؛ ناصر در ده‌ها سخنرانی اعلام کرد که هرگونه گفتگو با اسرائیل نشان از تسلیم شدن است.[۲۵۲] پس از قبول «طرح صلح راجرز» توسط ناصر، اسرائیل نیز آتش‌بس را پذیرفت. ناصر از صلح به وجود آمده استفاده کرد و موشک سطح‌به‌هوا به منطقه کانال برد.[۲۴۹][۲۵۰]

در همان زمان، آشفتگی بین سازمان آزادی‌بخش فلسطین و دولت اردن رو به افزایش گذاشت[۲۵۳] که منجر به آغاز سپتامبر سیاه در اردن برای ازبین بردن نیروهای سازمان آزادی‌بخش فلسطین شد. ترس از وقوع جنگ منطقه‌ای ناصر را وادار به برگذاری نشست اضطراری سران کشورهای عرب در ۲۷ سپتامبر،[۲۵۴] هدف آن دعوت دو طرف به آتش‌بس بود.[۲۵۴]

مرگ و تشییع جنازه ناصر[ویرایش]

نوشتار اصلی: وفات ناصر
Throngs of people marching in a thoroughfare that is adjacent to a body of water
تصویری از مراسم خاکسپاری ناصر در قاهره که پنج میلیون در آن شرکت کردند تاریخ: ۱ اکتبر ۱۹۷۰.

پس از پایان نشست در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰، ناصر دچار سکته قلبی شد و پس از چند ساعت حدود ساعت ۱۹ درگذشت.[۲۵۵] هیکل، سادات، و همسر ناصر در بستر مرگ او حضور داشتند.[۲۵۶] به گفته دکترش، الصاوی حبیبی، دلیل احتمالی مرگ ناصر گرفتگی رگ‌ها، الدوالی و اوت بلند مدت دیابت بوده است. همچنین ناصر زیاد سیگار می‌کشیده است و افزون بر آن سابقه بیماری قلبی در خانواده‌اش وجود داشت که منجر به مرگ دو تن از برادرانش در ده پنجاه قرن ۲۰ میلادی به همان حالت شد. با وجود آن اوضاع سلامتی ناصر برای مردم، قبل از وفاتش مشخص نبود.[۲۵۷]

The front side of a mosque with only one minaret containing a clock.
مسجد ناصر در قاهره، محل دفنش.

مراسم خاکسپاری ناصر در ۱ اکتبر در قاهره برگزار شد که حدود پنج میلیون حضور یافتند.[۲۵۸][۲۵۹] تمامی رئیسان کشورهای عرب به جز پادشاه عربستان ملک فیصل حضور یافتند.[۲۶۰] ملک حسین و رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین یاسر عرفات علناً گریه کردند و معمر قذافی به دلیل آشفتگی عاطفی دوبار غش کرد.[۲۵۸] تعداد کمی از شخصیت‌های بزرگ غربی نظیر نخست‌وزیر جماهیر شوروی آلکسی کاسیگین و نخست‌وزیر فرانسه ژاک شابان-دلما حضور یافتند.[۲۵۸] تابوت ناصر در مسجد النصر دفن شد و اسم این مسجد نیز به دلیل اینکه محل دفن ناصر بود به مسجد ناصر تغییر نام داده شد.[۲۶۱]

در خارج از مصر، سعید السبع مسؤول گروه خلق فلسطین، راهپیمایی مسلح فدائیان فلسطین در طرابلس برپا کرد. همچنین راهپیمایی بزرگی در بیروت برپا شد که ده تن در نتیجه شلوغی جان باختند. در اورشلیم، نزدیک به ۷۵٬۰۰۰ عربی خلال شهرک قدس به راه افتادند و شعار «ناصر هرگز نمی‌میرد» را سر دادند.[۲۶۱]

میراث[ویرایش]

Two men conferring with each other, both are wearing suits and the man on the left is also wearing sunglasses. Three men are standing around them, with one holding a number of objects in his hand
ناصر جایزه ملی ادبیات را به طه حسین (ایستاده در جلوی ناصر و دارای عینک آفتابی) تقدیم می‌کند، ۱۹۵۹.

ناصر مصر را به شکل کامل از قیمومت بریتانیا مستقل کرد.[۲۶۲][۲۶۳] نیز مصر به قدرتی بزرگ در میان کشورهای در حال توسعه تحت فرماندهی ناصر تبدیل شد. یکی از تلاش‌های داخلیش برپایی عدالت اجتماعی بود که یکی شرط‌های اساسی تحقق لیبرال دموکراسی به شمار می‌رود.[۲۶۴] در شرایطی که نظام ارباب رعیتی دوباره داشت حاکم می‌شد ناصر در زمان ریاست‌جمهوریش، شهروندان عادی از مزایای بی‌سابقه‌ای در مسکن، آموزش، خدمات بهداشتی و تغذیه افزون بر گونه‌هایی متنوعه‌ای از رفاه اجتماعی بهرند برند.[۲۶۲] با فرارسیدن اواخر ریاستش، شرایط کار و کارگران بهبود یافته بود. اما با این وجود نسبت فقر در کشور بالا باقی مانده و درآمده‌های زیادی که مخصوص خدمات اجتماعی بود به امور نظامی اختصاص داده شده بود.[۲۶۴]

پس از اجرایی شدن قانون اصلاح کشاورزی، پروژه‌های نوسازی بزرگ، نظیر فولاد حلوان و سد اسوان و ملی کردن کانال سوئز اقتصاد مصر به گونهٔ قابل ملاحظه رشد کرد.[۲۶۲] با این وجود، رشد اقتصادی در اوایل دهه شصت رکود کرد و تا پایان این دهه ادامه داشت و تنها ۱۹۷۰ بهبود یافت.[۲۶۵] طبق نوشته جول گوردن هنگام ریاست ناصر، مصر شاهد «عصر طلایی» در فرهنگ بود و این امر در سینما، تلویزیون، تئاتر، رادیو و ادبیات، هنرهای زیبا، کمدی، شعر و موسیقی قابل ملاحظه بود.[۲۶۶] در زمان ناصر، مصر جهان عرب را تحت سلطهٔ خود داشت[۲۶۶][۲۶۷] و شخصیت‌های فرهنگی و نمادهای زیادی را تولید کرد.[۲۶۷]

هنگام ریاست مبارک، احزاب سیاسی ناصرگرا شروع به ظهور در مصر کردند که نخستینش حزب عرب دموکرات ناصرگرا بود.[۲۶۸][۲۶۹] دو دستگی در بین اعضای این حزب از شروع ۱۹۹۵ منجر به ایجاد حزب‌های جدا از این حزب شد،[۲۷۰][۲۷۱] از این میان، حمدین صباحی، حزب الکرامه را در ۱۹۹۷ تأسیس کرد.[۲۷۲] صباحی در جایگاه سوم انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۲ مصر قرار گرفت.[۲۷۳] علاوه بر آن، از میان بنیان‌گذاران خیزش کفایت برخی از فعالان ناصرگرا وجود داشت.[۲۷۲][۲۷۴]

تصویر عمومی[ویرایش]

در تصویر ناصر در حال گفتگو با مرد بیکار مصری است. ناصر زمینهٔ کار را برایش فراهم می‌کند. تاریخ: ۱۹۵۹.

با وجودی که ناصر با سوءقصدهای زیادی مواجه بوده.[۲۷۵] اما روابط صمیمانهای با مردم عادی داشته است،[۲۷۶][۲۷۷] ناصر سخنرانِ ماهری نیز بود،[۲۷۸] و ۱۳۵۹ سخنرانی، در بین سال‌های ۱۹۵۳ و ۱۹۷۰ در کارنامه دارد که رکوردی بین رئیس جمهوران مصر است.[۲۷۹] «ایلی بوده» نوشته است «توانایی‌اش در به نمایش گذاشتن اصالت مصر، در پیروزی یا شکست» از یکنواختی در شخصیت ناصر است.[۲۷۶] روزنامه‌نگاری در مصر نیز در تقویت محبوبیت ناصر کمک می‌کرد به ویژه پس از اینکه ناصر رسانه‌های رسمی را دولتی کرد.[۲۷۵]

A man wearing a suit and tie with his upper body jutting out, waving his hand to crowds of people, many dressed in traditional clothing and holding posters of the man or three-striped, two-star flags
ناصر به مؤرخهٔ ۱۹۶۰ برای جمعیت حاضر در منصوره دست تکان می‌دهد.

طبق نوشتهٔ «بوده»، باوجود اینکه تحصیل‌کردگان مصر اندکی پس از جنگ شش‌روزه تا مرگش در ۱۹۷۰ وی را مورد انتقاد قرار می‌دادند اما عموم مردم روز به روز چه در ایام زندگیش چه بعد از آن به وی متمایل‌تر می‌شوند.[۲۷۶]

حتی امروزه نیز ناصر یکی از شخصیت‌های بارز در سرتاسر کشورهای عرب و سنبل وحدت و کرامت عربی است.[۲۶۲][۲۸۰] علاوه بر آن نیز شخصیت مهم در تاریخ خاورمیانهٔ مدرن به شمار می‌رود.[۲۸۱][۲۸۲][۲۸۳] همچنین وی قهرمان عدالت اجتماعی در مصر به حساب می‌آید.[۲۸۴][۲۸۵] مجله تایم می‌نویسد، او با وجود اشتباهاتش که به کوتاهی از وی بازمی‌گردد، او توانست احساسِ ارزشِ شخصی و کرامت ملی به وجود بیاورد که عرب از آن به مدت ۴۰۰ سال بی‌بهره بودند.[۲۶۱]

خلال بهار عربی، در قاهره و پایتخت‌های عربی هنگام تظاهرات‌های ضد دولتی عکس ناصر دیده می‌شد.[۲۸۶][۲۸۷][۲۸۸] طبق لمیس اندونی، ناصر به «سنبل کرامت عربی» خلال این تظاهرات‌ها تبدیل شده بود.[۲۸۷]

نقد[ویرایش]

Two men in suits seated next to each other with their arms resting on a table
انور السادات (چپ) و ناصر در مجلس شورای ملی سال ۱۹۶۴. سادات جای ناصر را در قدرت سال ۱۹۷۰ می‌گیرد ولی به شدت در دورانش از سیاست‌های ناصر دوری می‌گزیند.

شکست در اتحاد ملی و برپایی یکپارچگی عربی[ویرایش]

ناصر با گروه‌های زیادی از عربی تا غربی در اختلاف بود. خلاف نخست وی با اخوان‌المسلمین و با رئیس‌جمهوری قبلش محمد نجیب بود. محمد نجیب در خاطراتش می‌نویسد که ناصر در قرارداد خروج نیروهای انگلیسی از مصر آسان‌گیری کرده است و امتیازاتِ نظامی و اقتصادی بخاطر به دست آوردن همکاری آمریکا انگلیس در نبرد نجیب-ناصر به آنان بخشیده است.[َ ۱۱] حسن التهامی اتهامات ضد ناصر را تکرار می‌کند و اعتقاد دارد که ناصر به دستگاه اطلاعات آمریکا اجازه مداخله در امور مصر، از طریق کوبلاند که روابط شخصی خوبی با وی داشت را داده است.[َ ۱۲]

در ۷ اکتبر ۱۹۷۰، سادات از تصمیمش مبنی بر «ادامه راه ناصر» در سخنرانی برگزیدگی‌اش به عنوان رئیس‌جمهور اعلام کرد؛ ولی با وجود آن از سیاست‌های ناصر به ویژه پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ دوری کرد.[۲۷۰][۲۸۹]

گروه از سیاسیان اتهاماتی به ناصر مبنی بر اینکه وی باعث شکست پروژهٔ وحدت کشورهای عرب شده است وارد می‌کنند و باور دارند وی، از فرصت به وجود آماده برای یکپارچگی کشورهای عرب، خوب استفاده نکرده است؛ ملی‌گراها در شش کشور عربی نظیر سوریه، عراق، جزایر، یمن شمالی، لیبی و مصر به قدرت رسیدند و علاوه بر آن دولت‌ها یا سازمان‌های ملی‌گرای عرب در دیگر کشورها (مثل سودان، اردن و لبنان) به وجود آمده بود با این حال تمامی تلاش‌های یکپارچگی بین این کشورها شکست خورد. حسن التهامی در خاطراتش می‌نویسد، ناصر پروژه وحدت چهارگانه مصر، سوریه، اردن و سعودی سال ۱۹۵۴ را به خاطر مداخله‌اش در امور اردن و تلاش برای دیکتهٔ سیاستش بر دولت آنجا بی‌سرانجام باقی گذاشت و نیز تصمیمات بی‌نقشه‌اش، نقش اساسی در تصمیم سوری‌ها برای جدایی از جمهوری عرب متحد داشت.[َ ۱۰]

مراکز قدرت در دولت ناصر[ویرایش]

از جمله انتقادات داخلی وارد شده به ناصر بازگذاشتن دست فیلد مارشال عبد الحکیم عامر در امورات کشور است، عامر متهم به عدم مسؤولیت و تکبر بود. در این میان گروهی از تحلیل‌گران عامر و انور سادات را مسؤول شکست جنگ شش روزه و شکست یکپارچگی مصر با سوریه و نیز شکست پروژهٔ یکپارچگی با عراق و یمن می‌دانند؛ به این دلیل که ارتش مصر در سوریه و یمن مثل نیروهای اشغالگر رفتار می‌کرد که منجر به نارضایتی کشورهای مذکور شد.[َ ۱۳]

حقوق بشر[ویرایش]

منتقدان مصریِ ناصر، وی را دیکتاتور توصیف می‌کنند. ناصر هرگونه پیشرفت دموکراسی را نابود می‌کرد و باعث زندانی شدن هزاران تن از مخالف شد و ادارهٔ سرکوب‌گری را رهبری کرد که مسؤول تعداد زیادی از نقض حقوق بشر است.[۲۶۷] اسلام‌گرایان در مصر به خصوص اعضای اخوان‌المسلمین، نظامیِ سیاسیِ ناصر را سرکوب‌گر می‌گویند و ناصر را «دیکتاتور و شیطانی» توصیف می‌کنند.[۲۹۰] نویسنده لیبرال گرا توفیق الحکیم ناصر را «امپراتور مغلطه» توصیف می‌کند؛ بدین گونه که در سخنرانی مهارت داد ولی هیچ‌گونه نقشه‌ای برای اهدافی که اعلام می‌کند ندارد. شکنجه که ناصر به سوریه واد کرد (نظیر انداختن بدن مخالفان در اسید برای نابودی اثر آن) یکی از دلایل اصلی سوق دادن سوریه به جدایی از جمهوری عرب متحد بود.[َ ۱۴]

برخی از منتقدان لیبرال و اسلام‌گرا در مصر و از این بین، بنیان‌گذاران حزب وفد جدید از ناصر انتقاد می‌کنند. سیاسی مصری علاءالدین الدسوقی می‌گوید که در انقلاب ۱۹۵۲ تمام تمرکز ناصر برای تسلط بر قدرت بوده است و در زمان ریاستش دموکراسی در این کشور وجود نداشته است و دولتش همواره آزادی بیان و فعالیت سیاسی را سرکوب می‌کرده است.[۲۹۱]

استاد علوم سیاسی آمریکایی مارک کوپر اعتقاد دارد، میراث ناصر «عدم استقرار» بود، چونکه وی به قدرت شخصی‌اش متکی بود و مؤسسات قوی سیاسی زیر سایه دولتش وجود نداشت. تاریخ‌نگار عبد العظیم رمضان می‌نویسد ناصر رهبری غیر عقلانی و غیر مسؤول بود، افزون بر آن دارای میل خودرایی در تصمیمات را داشت که منجر به شکست مصر در جنگ شش‌روزه شد.[۲۹۲]

سرکوب و محدود کردن روزنامه[ویرایش]

ناصر روزنامه‌ها را سرکوب کرد و آنان را تبدیل به بلندگوی سیاست خود کرد و تمامی روزنامه‌نگارانی که از وی انتقاد یا مخالفت می‌کردند را کنار زد و به اشخاصی نظیر مصطفی امین (بنیان‌گذار روزنامهٔ اخبار الیومفکری اباظه (سردبیر المصور و گردانندهٔ مجلس دارالهلال)، احمد ابوالفتح (مؤسس روزنامهٔ المصری) که از نزدیکانش بودند نیز رحم نکرد. سال ۱۹۵۴، وزیر ارشاد مصوبه‌ای صادر کرد که پروانهٔ کار ۴۲ روزنامه و مجله مختلف را لغو کرد.[َ ۱۵]

رهبری منطقه‌ای[ویرایش]

Three men walking side-by-side. The man in the middle is wearing a suit, while the two to his side are wearing military uniforms and hats. There are a few other men in uniform walking behind them
رئیس‌جمهور سودان جعفر نمیری (چپ) و ناصر و معمر القذافی (راست) در فرودگاه بین‌المللی طرابلس سال ۱۹۶۹. قذافی و نمیری تحت تأثیر افکار ملی‌گرای ناصر بودند و قذافی سعی کرد که جانشین ناصر در رهبریِ اعراب باشد.

در خلال رفتارش و سخنرانی‌هایش، ناصر قادر به مجسم سازی ارادهٔ مردم عرب بود و تعداد زیادی از انقلاب‌های صورت گرفته در کشورهای عربی از افکار ناصر الهام گرفته است. موفقیت‌های ناصر نسبت به رهبران عرب دیگر بی‌سابقه است.[۲۹۳] به دلیل اینکه ناصر در منطقه مرکز رهبری بود، تمام رئیسان نژادگرای عرب را وامی‌داشت تا برای به دست آوردن محبوبیت بین مردمشان با ناصر روابط دوستانه برقرار کنند.[۲۹۴]

نظام دولت‌گرایی ویژهٔ ناصر، تقریباً الگویی برای تمامی کشورهای عربی شد[۲۹۵] که از اینگونه کشورها الجزایر، سوریه، عراق، تونس، یمن، سودان، و لیبی است؛ برای نمونه احمد بن بلا، نخستین رئیس‌جمهور جزایر، ناصرگرا بود[۲۹۶] و عبدالله السلال (یکی از هم‌پیمانان ناصر) پادشاهی یمن شمالی شد علاوه بر آن انقلابات دیگری نیز تحت تأثیر ناصر روی داد، انقلاب عراق در ژوئیه ۱۹۵۸ و سوریه در ۱۹۶۳ از این جمله بود.[۲۹۷] معمر قذافی نیز به نظام پادشاهی لیبی سال ۱۹۶۹ پایان داد و ناصر را قهرمان خواند و سعی کرد جانشینش در «رهبری عرب» بشود.[۲۹۸] همچنین سال ۱۹۶۹، سرهنگ جعفر نمیری که شخصی ناصرگرا بود، در سودان به قدرت مسلط شد.[۲۹۹] اندیشه‌های نژادگرای ناصر در سرتاسر جهان عرب به خصوص در فلسطین منتشر شد.[۳۰۰][۳۰۱]

در فیلم[ویرایش]

در ۱۹۶۳، کارگردان مصر یوسف شاهین، فیلمی ساخت به نام الناصر صلاح الدین (صلاح الدینِ پیروز)، که به طور عمدی بین سلاح الدین یک قهرمان دنیای عرب و ناصر یک سیاست مدار عرب گرا، تصویری موازی رسم می‌کند.[۳۰۲] در فیلم ناصر ۵۶ با کاگردانی احمد فاضل، نقش ناصر را احمد زکی بازی کرد. رخدادهای این فیلم به ناصر در زمان بحران کانال سوئز می‌پردازد و در آن زمان در دکه‌های فروش فیلم کشور مصر رکورد زد.[۳۰۳][۳۰۴] همچنین این فیلم به عنوان اولین فیلم درام دربارهٔ رهبران دنیای مدرن عرب شناخته می‌شود.[۳۰۵] همچنین افزون بر این فیلم، فیلم ناصر ساخت سوریه در ۱۹۹۹، به عنوان اولین فیلم‌ها دربارهٔ رهبران ساخته شده در دنیای عرب، شناخته می‌شود.[۳۰۶]

زندگی شخصی[ویرایش]

A group of related people posing outdoors. From left to right, there are three women dressed in shirts and long skirts, three boys dressed in suits and ties and a man in a suit and tie
ناصر و خانواده‌اش در منصوریه کبری، ۱۹۶۳. از چپ به راست دخترش مونا، همسرش تحیه کاظم، دخترش هدا، پسرش عبدالحکیم، پسرش خالد، پسرش عبدالحمید و خودش در این تصویر دیده می‌شود.

در ۱۹۴۴، ناصر با تحیه محمدکاظم ۲۲ سال که پدرش ثروتمندی ایرانی بود و مادری مصری داشت ازدواج کرد. همسر ناصر زمانی که خردسال بود والدینش را از دست می‌دهد. وی با ناصر به واسطه برادرش به نام عبدالحکیم که دوست ناصر نیز بود سال ۱۹۴۳ آشنا شد.[۳۰۷] پس از ازدواج ناصر و همسرش به خانه‌ای در منشه البکری حومه شهر قاهره منتقل شدند و آنجا بقیه زندگیشان را سپری کردند.[۱۹]

برخی اوقات ناصر و تحیه محمدکاظم در خانه بحث سیاسی می‌کردند؛ ولی بیشتر ناصر ترجیح می‌داد که زندگی کاریش را از زندگی خانوادگیش جدا نگه دارد و نیز ناصر ترجیح می‌داد بیشتر وقت فراغتش را با کودکانش سپری کند.[۳۰۸] حاصل این ازدواج دو دختر و سه پسر به نام‌های هدا، منا، خالد، عبدالحمید و عبد الحکیم بود.[۳۰۹]

ناصر با وجود اینکه جزء خواستاران سیاست سکولاریسم بود ولی وی مسلمان پایبندی بود و دو بار حج را به جا آورد.[۳۱۰][۳۱۱] همچنین به شخصیت شریف و غیر فاسدی مشهور بود که[۳۱۲][۳۱۳][۳۱۴][۳۱۵] باعث شد شهرتش بین شهروندان مصر و جهان عرب افزایش یابد. علایق شخصی ناصر عکس‌برداری، بازی شطرنج، مشاهده فیلم‌های آمریکایی، مطالعهٔ ادبیات عربی، کتاب‌های انگلیسی و مجله‌های فرانسوی و گوش دادن به موسیقی سنی بود.[۳۱۶]

ناصر خیلی کم رفتارهای بد شخصی داشت که منجر به مرگش شد. برای نمونه سیگار کشیدن[۳۱۳][۳۱۷][۳۱۸] کارکردن در برخی از روزها به مدت ۱۸ ساعت و به ندرت به تعطیلات می‌رفت. ابتلای وی به دیابت در اوایل دهٔ شصت قرن ۱۹ میلادی تشخصی داده شد. همچنین او مبتلا به بیماری‌های قلبی نظیر آرتریوسکلروز و ارتفاع فشارخون بود. ناصر از دو حمله قلبی (در ۱۹۶۶ و ۱۹۶۹) رنج برد و پس از حملهٔ قلبی دوم مجبور به شش هفته استراحت در بستر بیماری شد. رسانه‌های رسمی دلیل غیبت ناصر را از انظار عمومی در آن مدت، آنفلوآنزا ذکر کردند.[۳۱۷]

مؤلفات[ویرایش]

ناصر کتاب‌های زیر را نوشت که همگی در زمان زندگیش انتشار یافت:[۳۱۹]

منابع[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

فارسی و عربی
  1. با مطرف 1994, p. 395
  2. زندگی‌نامهٔ جمال عبدالناصر (به زبان عربی) سایت جمال عبدالناصر، بازبینی در ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۱.
  3. حمروش 1977, p. 292
  4. الجوار. «وثیقة بخط ناصر یستخدم خلالها تسمیة "الخلیج الفارسی"». الجوار. 
  5. تابناک. «"خلیج فارس" در نامه رسمی ناصر». تابناک. بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  6. «خطاب الرئیس ناصر فی عید الثورة الرابع من الإسکندریة "خطاب تأمیم قناة السویس: دقیقه ۲۱–۲۳"». بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  7. «خلیج فارس، شاخاب جاودانه». تارنمای خبری و تحلیلی زرتشتیان. 
  8. «خلیج فارس و نقش اعراب در آیینه تاریخ». روزنامهٔ اعتماد. 
  9. «سه روایت برای جعل عنوان». کیهان فرهنگی. 
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ العوضی، محمد سعد، 1998. حسن التهامی یفتح ملفاته. دار دیوان، القاهرة.
  11. نجیب 1984, pp. 326-327
  12. العوضی، محمد سعد، 1998 حسن التهامی یفتح ملفاته. دار دیوان، القاهرة.
  13. بوابة الأهرام، 2012. لغز انتحار المشیر عامر الرجل الثانی فی عهد ناصر.. هل یتم کشفه فی زمن حکم الإخوان"؟ تاریخ بازبینی ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۴.
  14. قناة الجزیره، 2010. برنامج شاهد علی العصر مع عبد الکریم النحلاوی - الحلقة السادسة. تاریخ الولوج 31 تموز 2014.
  15. أحمد عطیة صالح، 1998. مؤسسة الأهرام للنشر والتوزیع. القاهرة. 144 ص.
انگلسی
  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Vatikiotis 1978, pp. 23–24
  2. Joesten 1974, p. 14
  3. Stephens 1972, p. 23
  4. Aburish 2004, pp. 12–13
  5. Stephens 1972, p. 26
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Stephens 1972, pp. 28–32
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ Alexander 2005, p. 14
  8. ۸٫۰۰ ۸٫۰۱ ۸٫۰۲ ۸٫۰۳ ۸٫۰۴ ۸٫۰۵ ۸٫۰۶ ۸٫۰۷ ۸٫۰۸ ۸٫۰۹ ۸٫۱۰ ۸٫۱۱ ۸٫۱۲ ۸٫۱۳ Abdel Nasser, Hoda. "A Historical Sketch of Gamal Abdel Nasser". Bibliotheca Alexandrina. Retrieved 23 July 2013. 
  9. Aburish 2004, pp. 8–9
  10. Vatikiotis 1978, p. 24
  11. Stephens 1972, pp. 33–34
  12. Joesten 1974, p. 19
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ ۱۳٫۳ Litvin 2011, p. 39
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Alexander 2005, p. 15
  15. Joesten 1974, p. 66
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Alexander 2005, pp. 19–20
  17. Stephens 1972, p. 32
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ Aburish 2004, pp. 11–12
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ ۱۹٫۳ ۱۹٫۴ Alexander 2005, pp. 26–27
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ Alexander 2005, p. 16
  21. "The Books Gamal Abdel Nasser Used to Read, 1. During his Secondary School Years". کتابخانه اسکندریه. Retrieved 2013-08-20. 
  22. Talhami 2007, p. 164
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ Aburish 2004, pp. 15–16
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ ۲۴٫۳ Alexander 2005, p. 20
  25. Reid 1981, p. 158
  26. Aburish 2004, p. 14
  27. Aburish 2004, p. 15
  28. Cook 2011, p. 41
  29. Aburish 2004, p. 16
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ Aburish 2004, p. 18
  31. Nutting 1972, p. 20
  32. Aburish 2004, p. 22
  33. Stephens 1972, p. 63
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ Aburish 2004, p. 23
  35. Aburish 2004, p. 24
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ ۳۶٫۳ Aburish 2004, pp. 25–26
  37. Heikal 2004, p. 103
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ Brightman 2004, p. 233
  39. Dokos 2007, p. 114
  40. Pollack 2002, p. 27
  41. Carta Jerusalem (2003). Jehuda Wallach, ed. Battle Sites in the Land of Israel. Israel: Carta. pp. 15–16. ISBN 965-220-494-3. 
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ ۴۲٫۳ ۴۲٫۴ ۴۲٫۵ ۴۲٫۶ ۴۲٫۷ Aburish 2004, pp. 27–28
  43. Heikal 1973, p. 17
  44. Aburish 2004, p. 30
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ Aburish 2004, p. 32
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Aburish 2004, p. 33
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ ۴۷٫۲ ۴۷٫۳ ۴۷٫۴ Aburish 2004, p. 34
  48. Aburish 2004, pp. 34–35
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ۴۹٫۲ ۴۹٫۳ Aburish 2004, pp. 35–39
  50. Nutting 1972, pp. 36–37
  51. Stephens 1972, p. 108
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ Aburish 2004, p. 41
  53. Nutting 1972, pp. 38–39
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ Dekmejian 1971, p. 24
  55. Stephens 1972, p. 114
  56. Aburish 2004, p. 46
  57. ۵۷٫۰ ۵۷٫۱ ۵۷٫۲ Aburish 2004, p. 45
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Aburish 2004, pp. 46–47
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ Kandil 2012, p. 22
  60. Kandil 2012, p. 23
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ ۶۱٫۲ ۶۱٫۳ Aburish 2004, p. 51
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ Kandil 2012, p. 27
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ ۶۳٫۲ Kandil 2012, p. 32
  64. Nutting 1972, p. 60
  65. Kandil 2012, p. 33
  66. Kandil 2012, p. 34
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ ۶۷٫۲ Kandil 2012, p. 35
  68. Aburish 2004, p. 52
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ Kandil 2012, p. 36
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ ۷۰٫۲ Kandil 2012, p. 39
  71. Aburish 2004, pp. 52–53
  72. Aburish 2004, pp. 54–55
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ ۷۳٫۲ Rogan 2011, p. 228
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ۷۴٫۲ ۷۴٫۳ Aburish 2004, p. 54
  75. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ ۷۵٫۲ ۷۵٫۳ Aburish 2004, p. 56
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ Atiyeh & Oweis 1988, pp. 331–332
  77. Jankowski 2001, p. 32
  78. Jankowski 2001, p. 32
  79. Aburish 2004, p. 239
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۸۰٫۲ ۸۰٫۳ Rasler، Thompson & Ganguly 2013, pp. 38–39
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ ۸۱٫۲ ۸۱٫۳ ۸۱٫۴ Dekmejian 1971, p. 44
  82. Kandil 2012, pp. 45–46
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Tan & Acharya 2008, p. 12
  84. ۸۴٫۰ ۸۴٫۱ Dekmejian 1971, p. 43
  85. Ginat 2010, p. 115
  86. Ginat 2010, p. 113
  87. ۸۷٫۰ ۸۷٫۱ ۸۷٫۲ Jankowski 2001, pp. 65–66
  88. Ginat 2010, p. 105
  89. Ginat 2010, p. 111
  90. Cook 2011, p. 66
  91. Ginat 2010, pp. 111–112
  92. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ ۹۲٫۲ ۹۲٫۳ ۹۲٫۴ Jankowski 2001, p. 67
  93. Alexander 2005, p. 126
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ Ansari 1986, p. 84
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ Peretz 1994, p. 242
  96. Peretz 1994, p. 241
  97. Sullivan 1986, p. 80
  98. ۹۸٫۰ ۹۸٫۱ ۹۸٫۲ Dekmejian 1971, p. 45
  99. James 2008, p. 149
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ ۱۰۰٫۲ ۱۰۰٫۳ James 2008, p. 150
  101. Podeh 2004, pp. 105–106
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ Goldschmidt 2008, p. 162
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ ۱۰۳٫۲ Jankowski 2001, p. 68
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ "1956: Egypt Seizes Suez Canal". BBC News. 26 July 1956. Retrieved 4 March 2007. 
  105. ۱۰۵٫۰ ۱۰۵٫۱ Aburish 2004, p. 108
  106. Hamad 2008, p. 96
  107. Rogan 2011, p. 299
  108. Heikal 1973, p. 91
  109. Heikal 1973, pp. 103–104
  110. Heikal 1973, p. 105
  111. Shlaim, Avi (1997), "The Protocol of Sèvres,1956: Anatomy of a War Plot", International Affairs 73:3: 509–530, retrieved 2009-10-06 
  112. Dawisha 2009, p. 179
  113. Jankowski 2001, p. 66
  114. Kandil 2012, p. 47
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ ۱۱۵٫۲ Aburish 2004, pp. 118–119
  116. Shemesh & Troen 1990, p. 116
  117. ۱۱۷٫۰ ۱۱۷٫۱ ۱۱۷٫۲ Bidwell 1998, p. 398
  118. Dekmejian 1971, p. 46
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Alexander 2005, p. 94
  120. ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ Kyle 2011, pp. 445–446
  121. ۱۲۱٫۰ ۱۲۱٫۱ Kyle 2001, pp. 113–114
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ Yaqub 2004, p. 51
  123. Dawisha 2009, p. 180
  124. "Establishment of UNEF (United Nations Emergency Force)". United Nations. Retrieved 29 July 2010. 
  125. Beinin 2005, p. 87
  126. Kandil 2012, p. 50
  127. Aburish 2004, p. 123
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ Dawisha 2009, p. 184
  129. Rogan 2011, p. 305
  130. Rogan 2011, p. 305
  131. ۱۳۱٫۰ ۱۳۱٫۱ Aburish 2004, p. 135-136
  132. ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ ۱۳۲٫۲ Aburish 2004, p. 127
  133. ۱۳۳٫۰ ۱۳۳٫۱ Yaqub 2004, p. 102
  134. Dawisha 2009, p. 155
  135. ۱۳۵٫۰ ۱۳۵٫۱ ۱۳۵٫۲ ۱۳۵٫۳ Dawisha 2009, pp. 181–182
  136. ۱۳۶٫۰ ۱۳۶٫۱ Dawisha 2009, p. 191
  137. Dann 1989, p. 169
  138. Aburish 2004, p. 130
  139. Aburish 2004, pp. 130–131
  140. Aburish 2004, pp. 135–136
  141. ۱۴۱٫۰ ۱۴۱٫۱ ۱۴۱٫۲ ۱۴۱٫۳ ۱۴۱٫۴ ۱۴۱٫۵ Aburish 2004, pp. 138–139
  142. ۱۴۲٫۰ ۱۴۲٫۱ ۱۴۲٫۲ Dawisha 2009, pp. 191–192
  143. ۱۴۳٫۰ ۱۴۳٫۱ Dawisha 2009, pp. 193
  144. Dawisha 2009, p. 198
  145. Dawisha 2009, pp. 199–200
  146. Dawisha 2009, p. 200
  147. Aburish 2004, pp. 150–151
  148. Podeh 1999, pp. 44–45
  149. ۱۴۹٫۰ ۱۴۹٫۱ Dawisha 2009, pp. 202–203
  150. Aburish 2004, p. 158
  151. ۱۵۱٫۰ ۱۵۱٫۱ Aburish 2004, pp. 161-2
  152. Aburish 2004, p. 163
  153. Aburish 2004, p. 174-175
  154. ۱۵۴٫۰ ۱۵۴٫۱ Dawisha 2009, p. 208
  155. Aburish 2004, p. 164
  156. Dawisha 2009, pp. 208–209.
  157. Aburish 2004, p. 167
  158. Aburish 2004, p. 166
  159. ۱۵۹٫۰ ۱۵۹٫۱ Dawisha 2009, p. 209
  160. ۱۶۰٫۰ ۱۶۰٫۱ Aburish 2004, pp. 169–170
  161. Aburish 2004, pp. 174–175
  162. Aburish 2004, p. 172
  163. ۱۶۳٫۰ ۱۶۳٫۱ ۱۶۳٫۲ ۱۶۳٫۳ Aburish 2004, pp. 176–178
  164. ۱۶۴٫۰ ۱۶۴٫۱ Salam 2004, p. 102
  165. Dawisha 2009, p. 227
  166. ۱۶۶٫۰ ۱۶۶٫۱ Dawisha 2009, p. 231
  167. Dawisha 2009, p. 229
  168. ۱۶۸٫۰ ۱۶۸٫۱ Aburish 2004, pp. 189–191
  169. Dawisha 2009, p. 230
  170. ۱۷۰٫۰ ۱۷۰٫۱ ۱۷۰٫۲ ۱۷۰٫۳ Aburish 2004, pp. 204–205
  171. ۱۷۱٫۰ ۱۷۱٫۱ Podeh 2004, p. 157
  172. Aburish 2004, p. 207
  173. ۱۷۳٫۰ ۱۷۳٫۱ ۱۷۳٫۲ Dawisha 2009, p. 235
  174. ۱۷۴٫۰ ۱۷۴٫۱ ۱۷۴٫۲ ۱۷۴٫۳ Aburish 2004, pp. 209–211
  175. Dawisha 2009, p. 237
  176. Seale 1990, pp. 76–77
  177. ۱۷۷٫۰ ۱۷۷٫۱ ۱۷۷٫۲ Aburish 2004, pp. 215–217
  178. Dawisha 2009, p. 239
  179. Seale 1990, p. 81
  180. Seale 1990, pp. 82–83
  181. ۱۸۱٫۰ ۱۸۱٫۱ Dawisha 2009, pp. 243–244
  182. ۱۸۲٫۰ ۱۸۲٫۱ ۱۸۲٫۲ ۱۸۲٫۳ ۱۸۲٫۴ Aburish 2004, pp. 222–223
  183. ۱۸۳٫۰ ۱۸۳٫۱ Cubert 1997, p. 52
  184. Mehrotra 1990, p. 57
  185. Mehrotra 1990, p. 58
  186. Aburish 2004, p. 234
  187. ۱۸۷٫۰ ۱۸۷٫۱ Adi & Sherwood 2003, pp. 140–141
  188. ۱۸۸٫۰ ۱۸۸٫۱ Aburish 2004, pp. 200–201
  189. Aburish 2004, pp. 46–7
  190. ۱۹۰٫۰ ۱۹۰٫۱ ۱۹۰٫۲ Aburish 2004, pp. 235–237
  191. Kandil 2012, p. 51
  192. ۱۹۲٫۰ ۱۹۲٫۱ ۱۹۲٫۲ Farid 1996, p. 71
  193. ۱۹۳٫۰ ۱۹۳٫۱ ۱۹۳٫۲ Brooks 2008, p. 88
  194. Brooks 2008, p. 89
  195. Farid 1996, pp. 71–72
  196. Aburish 2004, p. 244
  197. Aburish 2004, pp. 205–206
  198. Stork 2001, pp. 235–236
  199. Akram-Lodhi، Borras & Kay 2007, pp. 258–259
  200. Abdelmalek 1968, pp. 363–365
  201. Aburish 2004, pp. 207–208
  202. ۲۰۲٫۰ ۲۰۲٫۱ Aburish 2004, pp. 238–239
  203. Cook 2011, p. 123
  204. ۲۰۴٫۰ ۲۰۴٫۱ Aburish 2004, p. 252
  205. ۲۰۵٫۰ ۲۰۵٫۱ Kandil 2012, p. 76
  206. Brooks 2008, p. 90
  207. ۲۰۷٫۰ ۲۰۷٫۱ Kandil 2012, p. 77
  208. Parker 1996, pp. 158–159
  209. ۲۰۹٫۰ ۲۰۹٫۱ Aburish 2004, pp. 254–255
  210. ۲۱۰٫۰ ۲۱۰٫۱ Brooks 2008, p. 95
  211. Kandil 2012, pp. 77–78
  212. Aburish 2004, p. 255
  213. ۲۱۳٫۰ ۲۱۳٫۱ Kandil 2012, p. 86
  214. ۲۱۴٫۰ ۲۱۴٫۱ Aburish 2004, p. 257
  215. ۲۱۵٫۰ ۲۱۵٫۱ Brooks 2008, p. 97
  216. Aburish 2004, p. 258
  217. Aburish 2004, pp. 252–254
  218. . 
  219. Aburish 2004, p. 256
  220. ۲۲۰٫۰ ۲۲۰٫۱ ۲۲۰٫۲ Aburish 2004, pp. 260–261
  221. Kandil 2012, p. 82
  222. ۲۲۲٫۰ ۲۲۲٫۱ Aburish 2004, p. 263
  223. ۲۲۳٫۰ ۲۲۳٫۱ Aburish 2004, p. 262
  224. ۲۲۴٫۰ ۲۲۴٫۱ Bidwell 1998, p. 276
  225. Kandil 2012, p. 84
  226. ۲۲۶٫۰ ۲۲۶٫۱ Aburish 2004, pp. 268–269
  227. Kandil 2012, p. 85
  228. Nutting 1972, p. 430
  229. Kandil 2012, p. 87
  230. Kandil 2012, p. 88
  231. ۲۳۱٫۰ ۲۳۱٫۱ Kandil 2012, pp. 89–90
  232. Aburish 2004, p. 277
  233. Aburish 2004, pp. 270–271
  234. Aburish 2004, p. 272
  235. ۲۳۵٫۰ ۲۳۵٫۱ Aburish 2004, p. 281
  236. Aburish 2004, p. 276
  237. Brownlee 2007, p. 88
  238. ۲۳۸٫۰ ۲۳۸٫۱ Farid 1996, p. 97
  239. ۲۳۹٫۰ ۲۳۹٫۱ ۲۳۹٫۲ Brownlee 2007, p. 89
  240. ۲۴۰٫۰ ۲۴۰٫۱ Kandil 2012, p. 92
  241. Aburish 2004, pp. 299–301
  242. Aburish 2004, p. 304
  243. Aburish 2004, p. 280
  244. ۲۴۴٫۰ ۲۴۴٫۱ Aburish 2004, pp. 288–290
  245. Byman & Waxman 2002, p. 66
  246. Rasler، Thompson & Ganguly 2013, p. 49
  247. ۲۴۷٫۰ ۲۴۷٫۱ ۲۴۷٫۲ Aburish 2004, pp. 297–298
  248. Aburish 2004, p. 301
  249. ۲۴۹٫۰ ۲۴۹٫۱ Aburish 2004, pp. 305
  250. ۲۵۰٫۰ ۲۵۰٫۱ Viorst 1987, p. 133
  251. Farid 1996, p. 163
  252. . 
  253. Dawisha 2009, p. 259
  254. ۲۵۴٫۰ ۲۵۴٫۱ Dawisha 2009, p. 262
  255. Nutting 1972, p. 476
  256. Aburish 2004, p. 310
  257. "Claims that Sadat killed Nasser are unfounded". Al Arabiya. 26 September 2010. Retrieved 27 January 2011. 
  258. ۲۵۸٫۰ ۲۵۸٫۱ ۲۵۸٫۲ Aburish 2004, pp. 315–316
  259. "Death and Funeral of Gamal Abdel Nasser". 19 January 2009. Retrieved 11 April 2014. 
  260. Weston 2008, p. 203
  261. ۲۶۱٫۰ ۲۶۱٫۱ ۲۶۱٫۲ "Nasser's Legacy: Hope and Instability". Time. 12 October 1970. Retrieved 3 May 2010. 
  262. ۲۶۲٫۰ ۲۶۲٫۱ ۲۶۲٫۲ ۲۶۲٫۳ Cook 2011, p. 111
  263. Reich 1990, p. 379
  264. ۲۶۴٫۰ ۲۶۴٫۱ Darling 2013, p. 192
  265. Cook 2011, p. 112
  266. ۲۶۶٫۰ ۲۶۶٫۱ Gordon 2000, p. 171
  267. ۲۶۷٫۰ ۲۶۷٫۱ ۲۶۷٫۲ Shukrallah, Hani; Guindy, Hosny (4 November 2000). "Liberating Nasser's Legacy". الأهرام ویکلی (Al-Ahram). Retrieved 23 November 2009. 
  268. Bernard-Maugiron 2008, p. 220
  269. Brynen، Korany & Noble 1995, p. 50
  270. ۲۷۰٫۰ ۲۷۰٫۱ Podeh 2004, p. 100
  271. El-Nahhas, Mona (18 October 2000). "Nasserism's potential untapped". Al-Ahram Weekly (503). Retrieved 10 June 2013. 
  272. ۲۷۲٫۰ ۲۷۲٫۱ "Egypt Elections Watch: Al-Karama". Al-Ahram and Jadaliyya. 18 November 2011. Retrieved 11 June 2013. 
  273. "Egypt candidate to seek election suspension". قناة الجزیره الإنجلیزیة (الجزیره (شبکه خبری)). 27 May 2012. Retrieved 10 June 2013. 
  274. "Nasserist groups announce new, unified political party". Egypt Independent (المصری الیوم). 20 September 2012. Retrieved 11 June 2013. 
  275. ۲۷۵٫۰ ۲۷۵٫۱ Golia, Maria (23 July 2011). "Kings never die: A tale of a devoted iconography". Egypt Independent (المصری الیوم). Retrieved 30 June 2013. 
  276. ۲۷۶٫۰ ۲۷۶٫۱ ۲۷۶٫۲ Podeh 2004, pp. 67–68
  277. Hamad 2008, pp. 100–101
  278. Dawisha 2009, p. 149
  279. Hamad 2008, p. 99
  280. Hardy, Roger (26 July 2006). "How Suez made Nasser an Arab icon". بی‌بی‌سی نیوز (BBC MMIX). Retrieved 23 November 2009. 
  281. Hourani 2002, p. 369
  282. Seale 1990, p. 66
  283. Dekmejian 1971, p. 304
  284. Al Sherbini, Ramadan (23 July 2012). "Anniversary heightens face-off with Muslim Brotherhood". غلف نیوز (Al Nisr Publishing LLC). Retrieved 18 August 2013. 
  285. Stephens, Robert (1981), "Makers of the Twentieth Century: Nasser", History Today (History Today) 31 (2), retrieved 18 August 2013 
  286. Cook, Steven (25 July 2013). "A Faustian Pact: Generals as Democrats". نیویورک تایمز (The New York Times Company, Inc.). Retrieved 18 August 2013. 
  287. ۲۸۷٫۰ ۲۸۷٫۱ Andoni, Lamis (11 February 2011). "The resurrection of pan-Arabism". قناة الجزیره الإنجلیزیة (Al Jazeera). Retrieved 15 February 2011. 
  288. El-Tonsi, Ahmed (16 January 2013). "The legacy of Nasserism". الأهرام ویکلی. Retrieved 1 July 2013. 
  289. Cooper 1982, p. 67
  290. Podeh 2004, p. 61
  291. Podeh 2004, p. 50
  292. Cooper 1982, p. 64
  293. Podeh 2004, pp. ix–x
  294. Dawisha 2009, p. 151
  295. Podeh 2004, p. 47
  296. Abdel-Malek, Anouar (1964), "The Socialist Register", The Socialist Register 1 (1): 52, retrieved 26 November 2009  |chapter= ignored (help)
  297. Asterjian 2007, p. 52
  298. Fetini, Alyssa (3 February 2009). "Muammar Gaddafi". Time. Retrieved 24 November 2009. 
  299. Rubin 2010, p. 41
  300. Kimmerling & Migdal 2003, p. 225
  301. Dawisha 2009, p. 156
  302. Haydock & Risden 2009, p. 110
  303. Gordon 2000, p. 161
  304. Young, Gayle (24 October 1996). "Nasser film strikes chord with the people of Egypt". CNN (Cable News Network, Inc.). Retrieved 23 July 2013. 
  305. Hourani & Khoury 2004, p. 599
  306. Karawya, Fayrouz (29 August 2011). "Biopics in the Arab world: History entangled with subjectivity". Egypt Independent (Al-Masry Al-Youm). Retrieved 10 June 2013. 
  307. Sullivan 1986, p. 84
  308. Sullivan 1986, p. 85
  309. Aburish 2004, pp. 313–320
  310. Aburish 2004, p. 148
  311. Alexander 2005, p. 74
  312. Makdissi 2011, p. 217
  313. ۳۱۳٫۰ ۳۱۳٫۱ Bird 2010, p. 177
  314. Goldschmidt 2008, p. 167
  315. Alexander 2005, p. 97
  316. Bird 2010, p. 178
  317. ۳۱۷٫۰ ۳۱۷٫۱ Daigle 2012, p. 115
  318. Aburish 2004, p. 10
  319. "Gamal Abdel Nasser Writings". Bibliotheca Alexandrina. Retrieved 24 June 2013. 

کتاب‌ها[ویرایش]

  • العوضی, محمد سعد (1998), حسن التهامی یفتح ملفاته, قاهره: دار دیوان, ISBN 7065715977 (help) 
  • نجیب, محمد (1975), کلمتی للتاریخ, قاهره: المکتب المصری الحدیث, ISBN 9772092026 
  • نجیب, محمد (1984), کنت رئیسا لمصر:, قاهره: المکتب المصری الحدیث, ISBN 9789771360308 
  • حمروش, احمد (1977), قصة ثورة 23 یولیو - الجزء الأول, بیروت: المؤسسة العربیة للدراسات والنشر, ISBN 9773210502 
  • با مطرف, محمد عبد القادر (1994), قاموس الاعلام المنتسبین للیمن, صنعا: وزارة السیاحة والثقافة، الجمهوریة الیمنیة ج2 

پیوند به بیرون[ویرایش]