جمال عبدالناصر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جمال عبدالناصر
Stevan Kragujevic, Gamal Abdel Naser u Beogradu, 1962.jpg
ناصر در بلگراد، ۱۹۶۲
دومین رئیس‌جمهور مصر
مشغول به کار
۲۳ ژوئن ۱۹۵۶ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
نخست‌وزیر
معاون رئیس‌جمهور
پس از محمد نجیب
پیش از انور سادات
نخست‌وزیر مصر
مشغول به کار
۱۹ ژوئن ۱۹۶۷ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
رئیس جمهور خودش
پس از محمد صدقی سلیمان
پیش از محمود فوزی
مشغول به کار
۱۸ آوریل ۱۹۵۴ – ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۲
رئیس جمهور محمد نجیب
خودش
پس از محمد نجیب
پیش از علی صبری
مشغول به کار
۲۵ فوریه ۱۹۵۴ – ۸ مارس ۱۹۵۴
رئیس جمهور محمد نجیب
پس از محمد نجیب
پیش از محمد نجیب
معاون نخست‌وزیر
مشغول به کار
۸ مارس ۱۹۵۴ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۴
نخست‌وزیر محمد نجیب
پس از جمال سالم
پیش از جمال سالم
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست‌وزیر محمد نجیب
پس از سلیمان حافظ
پیش از جمال سالم
وزیر کشور مصر
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست‌وزیر محمد نجیب
پس از سلیمان حافظ
پیش از زکریا محیی‌الدین
رئیس مجلس فرماندهی انقلاب
مشغول به کار
۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ – ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶
پس از محمد نجیب
پیش از پست حذف شد
دبیر کل جنبش عدم تعهد
مشغول به کار
۵ اکتبر ۱۹۶۴ – ۸ سپتامبر ۱۹۷۰
پس از یوسیپ بروز تیتو
پیش از کنت کائوندا
رئیس سازمان وحدت آفریقا
مشغول به کار
۱۷ ژولای ۱۹۶۴ – ۲۱ اکتبر ۱۹۶۵
پس از هایله سلاسی
پیش از قوام نکرومه
اطلاعات شخص
زاده جمال عبدالناصر حسین
۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸(1918-01-15)
اسکندریه، سلطنت مصر (هم‌اکنون مصر)
درگذشت ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ میلادی (۵۲ سال)
قاهره، مصر
ملیت مصری
حزب سیاسی اتحادیهٔ سوسیالیستی (جامعه‌خواهی) عربی
همسر(ان) تحیه محمدکاظم
فرزندان هدی
مونا
خالد (فوت شده)
عبدالحمید
عبدالحکیم
تخصص افسر
مذهب سنی، اسلام
امضا
خدمات نظامی
وفاداری مصر
خدمت/شاخه ارتش مصر
سال‌های خدمت ۱۹۳۸–۱۹۵۲
درجه Turco-Egyptian ka'im makam.gif سرهنگ
جنگ‌ها/عملیات‌ها جنگ ۱۹۴۸ اعراب با اسرائیل

جمال عبدالنّاصر حسین (عربی: جمال عبد الناصر حسين‎؛ ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸–۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰) دومین رئیس‌جمهور مصر بود که از ۱۹۵۶ تا هنگام مرگ، قدرت را در دست داشت. او انقلاب ۱۹۵۲ که منجر به سرنگونی پادشاهی خاندان محمد علی شد، را رهبری کرد. در سال بعد قانون اصلاح کشاورزی را اجرا کرد. پس از ۱۹۵۴، هنگامی که ترور او به دست یکی از اعضای اخوان‌المسلمین به سرانجام نرسید، به این سازمان یورش برد. وی، اولین رئیس جمهور مصر، محمد نجیب، را در حبس خانگی قرار داد و خود به جای او نشست. او به طور رسمی با همه‌پرسی ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶، رئیس جمهور شد.

محبوبیت ناصر در مصر و جهان عرب، پس از ملی کردن کانال سوئز و پیروزی سیاسی او در بحران سوئز به طور چشمگیری افزایش یافت. در نتیجه، درخواست‌ها برای یکپارچگی عربی تحت رهبری او افزایش یافت و منجر به ایجاد جمهوری متحده عربی (۱۹۵۸–۱۹۶۱) از اتحاد مصر و سوریه شد. در سال ۱۹۶۲، ناصر چند طرح سوسیالیستی نوسازی را به اجرا درآورد. علی‌رغم شکست‌هایی در پروژهٔ یکپارچگی عربی نظیر جدایی سوریه از مصر، با آغاز سال ۱۹۶۳، هوادارانش در چند کشور عربی به قدرت رسیدند، اما او درگیر جنگ داخلی یمن شد. او پس از اینکه اجازهٔ شرکت مخالفان در انتخابات را صادر نکرد، دور دوم ریاست‌جمهوری را در مارس ۱۹۶۵ آغاز کرد. در ادامه، به دلیل شکست مصر در جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷، استعفا کرد؛ ولی پس از تظاهرات‌های مردمی که خواستار تداوم ریاست‌جمهوری وی بودند، از این تصمیم منصرف شد. از اوایل ۱۹۶۷، خود را به نخست‌وزیری منصوب کرد و به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفتهٔ مصر در جنگ شش‌روزه اقدام کرد. همچنین از ارتش سیاست زدایی نمود و چند اصلاحیه آزادی سیاسی را اجرا کرد. پس از پایان جلسهٔ سران اتحادیه کشورهای عرب در ۱۹۷۰، ناصر بر اثر سکتهٔ قلبی به طور ناگهانی درگذشت. در حالی که از مرگ وی غم و اندوه جهان عرب را فراگرفته بود، در مراسم تشییع جنازه‌اش در قاهره پنج میلیون نفر شرکت کردند.

به دلیل گام‌های ناصر در زمینه‌های عدالت اجتماعی، یکپارچگی عربی، سیاست‌های ضد امپریالیسم، هنوز او در جهان عرب شخصیتی بارز است. همچنین دوران ریاست‌جمهوری‌اش باعث رونق فرهنگ مصر شد و در آن زمان چند پروژه بزرگ اقتصادی مثل سد اسوان و شهر حلوان به بهره‌برداری رسید. منتقدان ناصر از دیکتاتوری، فساد، بی‌کفایتی، نقض حقوق بشر و تسلط نظامی او بر ادارات سیاسی که الگوی دیگر دولت‌های مصر نیز شد، انتقاد می‌کنند.

محتویات

زندگی‌نامه[ویرایش]

دوران کودکی تا دبیرستان[ویرایش]

ناصر در ۱۹۳۱

جمال عبدالناصر بن حسین بن خلیل بن سلطان المری[َ ۱] در ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸، در خانهٔ پدرش -شمارهٔ ۱۲ خیابان قنوات- محلهٔ باکوس در اسکندریهٔ مصر، اندکی پیش از آغاز انقلاب ۱۹۱۹، متولد شد. وی نخستین فرزند فهیمه و ناصر حسین است.[َ ۲][۱] پدرش در روستای بنی مر در استان اسیوط متولد شد و در اسکندریه بزرگ شد.[۱] پدرش در آنجا وکیل دفتر نامه‌رسانی در محلهٔ باکوس شد[۲] و در ۱۹۱۷، با خانم «فهیمه» که در ملوی در منیا متولد شده بود، ازدواج کرد.[۳] نتیجهٔ این ازدواج ناصر و دو فرزند بعد از او به نام «عز العرب» و «اللیثی» بود.[۱] نویسندگان زندگی‌نامهٔ ناصر نظیر روبرت استیونس و سعید ابوالریش نوشته‌اند، خانواده‌اش به «مفهوم شکوه و عظمت عرب» اعتقاد داشتند و این امر در نام برادر ناصر «عز العرب» (به معنی عزت و شکوه عربی)، که استفاده از آن اسم در مصر نادر بود، مشهود است.[۴]

ناصر به کودکستانی در محرم بکِ اسکندریه رفت. اعضای خانوادهٔ ناصر به دلیل شغل پدر مسافرت‌های زیادی کردند. در ۱۹۲۱، از اسکندریه به اسیوط و سپس در ۱۹۲۳ به خطاطبه نقل مکان کردند. ناصر در این شهر به دبستان رفت و تا ۱۹۲۴ در آن شهر زندگی کرد. در ۱۹۲۵ به مدرسهٔ دبستان نحاسین در جمالیهٔ قاهره پیوست و پیش عمویش، خلیل حسین، برای سه سال ماند. ناصر در این مدت، تنها در تعطیلات تحصیلی به دیدن خانواده می‌رفت.[۵] ناصر با مادرش نامه‌نگاری می‌کرد، ولی از اواخر آوریل ۱۹۲۶ دیگر نامه‌ای از طرف مادر دریافت نکرد. او در این هنگام به خطاطبه آمد و فهمید که مادرش دو هفته قبل، پس از تولد برادر سومش، شوقی، درگذشته بود؛ اما بستگان صلاح ندیده بودند که به وی اطلاع دهند.[۶][۷] ناصر بعدها گفت: «درگذشت مادرم در نوع خودش بیش از حد ناراحت‌کننده بود، این گونه از دست دادنش و خداحافظی نکردن با او، ضربهٔ روانی بود که گذشت زمان آن را پاک نکرد.»[۸] قبل از اینکه این سال به پایان برسد، پدرش دوباره ازدواج کرد که باعث شد ناراحتی ناصر ریشه‌دارتر شود.[۶][۹][۱۰] پس از اینکه ناصر سه سال در نحاسین قاهره ماند، پدرش در تابستان ۱۹۲۸ او را نزد پدربزرگ مادرش فرستاد، تا مقطع دبستان را در عطارین اسکندریه به اتمام برساند.[۷][۸] در ۱۹۲۹ ناصر به دبیرستان شبانه‌روزی حلوان ملحق شد و یک سال آنجا بود. سال بعد چون پدرش به خدمات‌رسانی پست اسکندریه منتقل شده بود، ناصر به مدرسه رأس‌التین اسکندریه رفت.[۷][۸]

در آن هنگام ناصر فعالیت‌های سیاسی‌اش را آغاز کرد.[۷][۱۱] وی تظاهراتی را در میدان منشیهٔ اسکندریه دید[۸] و بدون آنکه هدف اعتراضات را بداند به آن پیوست.[۱۲] بعدها فهمید که حزب ملی‌گرای مصر جوان این اعتراض را به پا کرده و تظاهرات ضد استعمار انگلستان در مصر بود. این تظاهرات در نتیجهٔ تصمیم نخست‌وزیر مصر، اسماعیل صدقی، مبنی بر باطل کردن قانون اساسی ۱۹۲۳ بر پا شد.[۸] در این تظاهرات ناصر دستگیر شد و یک شب بازداشت بود[۱۳] تا پدرش وی را بیرون آورد.[۷]

اسم ناصر در روزنامهٔ الجهاد

زمانی که پدرش در سال ۱۹۳۳ به قاهره رفت، ناصر با او به آنجا رفت و در دبیرستان نهضه در محلهٔ ظاهر قاهره ثبت نام شد.[۸][۱۴] آنجا در چند تئاتر مدرسه‌ای حضور داشت و مقاله‌هایی نظیر «ولتر، مرد آزادی» در مجلهٔ مدرسه نوشت. مقالهٔ مذکور در مورد فیلسوفی فرانسوی به نام ولتر بود.[۸][۱۴] در ۱۳ نوامبر ۱۹۳۵، ناصر تظاهرات دانش‌آموزی را رهبری کرد. این اعتراضات ضد تصمیم امپراتوری بریتانیا بود، که طبق اعلام ساموئل هوار، وزیر خارجهٔ بریتانیا، عمل مجدد به قانون اساسی مصر را رد کرده بود.[۸] دو نفر از تظاهر کنندگان کشته شدند و پیشانی ناصر نیز بر اثر شلیک یک افسر بریتانیایی آسیب دید.[۱۳] همراهانش به سرعت وی را به ساختمان روزنامهٔ الجهاد، که به طور تصادفی حادثه در کنارش اتفاق افتاده بود، منتقل کردند. اسم وی در بین لیست مجروحان که صبح فردای آن روز در این روزنامه منتشر شد، قرار داشت.[۸][۱۵] در ۱۲ دسامبر، پادشاه جدید، فاروق، فرمان اجرای مجدد قانون اساسی را صادر کرد.[۸]

فعالیت‌های سیاسی ناصر در دوران دبیرستان افزایش یافت؛ بدین صورت که وی تنها در ۴۵ روز تحصیلی سال پایانی دبیرستان شرکت کرد.[۱۶][۱۷] ناصر به شدت مخالف پیمان ۱۹۳۶ بریتانیا-مصر مبنی بر تمدید حضور نظامی بریتانیا در مصر بود، اما تقریباً همهٔ نیروهای سیاسی مصر این پیمان‌نامه را تأیید کردند.[۸] در نتیجهٔ آن پیمان، ناآرامی‌های سیاسی در مصر کاهش یافت و ناصر نیز تحصیلاتش را در النهضه ادامه داد[۱۶] تا در اواخر آن سال، مدرک پایان تحصیلی دبیرستان را از آنجا گرفت.[۸]

تأثیرپذیری‌های جوانی[ویرایش]

ابوریش باور دارد که ناصر از نقل مکان مکرر ناراحت نبود، بدین دلیل که این سفرها سطح فکری وی را بالا برد و به وی تبعیض و قشربندی جامعهٔ مصر را نشان داد.[۱۸] جایگاه اجتماعی ناصر خیلی پایین‌تر از اعیان ثروتمند مصری بود و نارضایتی وی از کسانی که ثروتمند و با قدرت متولد می‌شدند، در طول زندگیش رشد کرد.[۱۹] ناصر به خصوص در ۱۹۳۳، زمانی که نزدیک کتابخانه و اسناد ملی مصر زندگی می‌کرد، بیشتر اوقات فراغتش را به مطالعه می‌پرداخت. وی قرآن، احادیث پیامبر اسلام، محمد و زندگی‌نامهٔ صحابه[۱۸] و زندگی‌نامهٔ فرماندهان ملی‌گرا نظیر ناپلئون، آتاترک، بیسمارک، گاریبالدی و چرچیل را مطالعه می‌کرد.[۸][۱۳][۲۰][۲۱]

ناصر تحت تأثیر ملی‌گرایی مصری قرار داشت که توسط مصطفی کامل، شاعری مصری به نام احمد شوقی[۱۸] و مربی‌اش در دانشکدهٔ نظامی، عزیز المصری ترویج می‌شد. چنان‌که ناصر در سال ۱۹۶۱، از این مربی در مصاحبه‌ای قدردانی کرد.[۲۲] ناصر تحت تأثیر رمان «بازگشت روح» (عودة الروح) از نویسندهٔ مصری، توفیق الحکیم، قرار گرفت. در آن نویسنده نوشته بود: «تنها مردم مصر به شخصیتی که تمام احساسات و خواسته‌هایشان را بازی کند احتیاج دارند، کسی که برایشان سنبل هدفشان باشد».[۱۳][۲۰] این رمان سر آغاز تصمیم ناصر برای انقلاب ۱۹۵۲ بود.[۲۰]

زندگی نظامی[ویرایش]

تصویر ناصر در دانشکدهٔ حقوق، ۱۹۳۷.

در ۱۹۳۷، ناصر در آزمون دانشکدهٔ افسری شرکت کرد و در تست سلامت بدنی پذیرفته شد،[۲۳] اما پلیس مشارکت او را در تظاهرات ضددولتی ثبت کرده بود؛ بدین دلیل از وردش به این دانشکده ممانعت شد.[۲۴] سپس ناصر به دانشکدهٔ حقوق در دانشگاه ملک فؤاد (دانشگاه قاهره کنونی) پیوست.[۲۴] اما بعد از یک ترم از دانشگاه انصراف داد و دوباره برای ورود به دانشکدهٔ نظامی درخواست کرد.[۲۵] ناصر در دوران جوانی چون بر اثر مطالعاتش مجذوب داستان‌های آزادی‌خواهان ملی‌گرا و فاتحان بزرگ شده بود، خیلی زیاد در مورد «عزت، شکوه و آزادی» صحبت می‌کرد؛ بدین ترتیب کار نظامی در اولویت اصلی او قرار گرفته بود و اهدافش را در رشتهٔ حقوق نمی‌دید.[۲۶][۲۷]

ناصر برای نیل به هدفش به دنبال شخصی گشت که سفارش وی را بکند و توانست با وزیر جنگ آن زمان، ابراهیم خیری پاشا، دیدار کند.[۲۳] این شخص مسئولِ هیئت انتخاب در این دانشکده بود و ناصر از وی درخواست کمک کرد.[۲۴] ابراهیم خیری پاشا نیز با درخواست ناصر موافقت کرد[۲۳] و در اواخر ۱۹۳۷ با ورود او به دانشکدهٔ نظامی موافقت شد.[۲۴][۲۸] در آن زمان ناصر بیشتر به زندگی نظامی خود اهمیت داد و کمتر با خانواده در تماس بود. در این دانشکده، با عبد الحکیم عامر و انور سادات آشنا شد، که هر دوی آنان زمانی که ناصر رئیس‌جمهور شد، دوستان و همکاران مهمش بودند.[۲۳] ناصر از این دانشکده در تاریخ جولای ۱۹۳۷،[۸] درجهٔ ستوان دومِ پیاده‌نظام را کسب کرد و به منقباد فرستاده شد.[۱۹] در اینجا بود که برای اولین بار ناصر و نزدیک‌ترین دوستانش از جمله سادات و عامر، در مورد نارضایتی خود از فساد موجود در کشور و تمایل خود به سرنگونی سلطنت با هم گفتگو کردند. سادات بعدها نوشت به دلیل «انرژی، روشن فکری و داوری متعادلِ ناصر»، وی بدون رأی‌گیری در نقش رهبر گروه ظاهر شد.[۲۹]

Two seated men in military uniform and wearing fez hats
ناصر (در راست)، با احمد مظهر

در ۱۹۴۱، هنگامی که سودان بخشی از مصر بود، ناصر به آنجا فرستاده شد. در سپتامبر ۱۹۴۲، ناصر پس از توقف کوتاه در مصر دوباره به سودان بازگشت.[۱۹] سپس در ماه مهٔ ۱۹۴۳ شغل معلمی در دانشکدهٔ نظامی پادشاهی قاهره را به دست آورد.[۱۹] در ۱۹۴۲ میلادی، مایلز لامپسون، سفیر بریتانیا به کاخ ملک فاروق رفت و آنجا را با تانک محاصره کرد و سفیر بریتانیا فرمان برکناری حسین سری باشا را به دلیل گرایش به نیروهای محور صادر کرد. ناصر این رخداد را پایمال کردن تمامیت ارضی و استقلال مصر می‌دانست و در مورد آن گفت: «از ارتشمان خجالت می‌کشم که هیچ واکنشی در مقابل این حمله از خود نشان نداد.»[۳۰] ناصر پس از آن سال در دانشکده ستاد نظامی قبول شد.[۳۰] در این هنگام ناصر به تشکیل گروهی از افسران جوان ارتش که دارای حس قوی ملی‌گرایی بودند، اقدام کرد.[۳۱] ناصر جستجو برای پیدا کردن افسران مورد نظرش را در تمام بخش‌های نیروهای مسلح مصر ادامه داد و با گروهش از طریق عبدالحکیم عامر در ارتباط بود.[۳۲]

جنگ ۱۹۴۸ فلسطین[ویرایش]

Eight men in dressed in military fatigues standing before an organized assembly of weapons, mostly rifles and mortar. The first man from the left is not wearing a hat, while the remaining seven are wearing hats.
ناصر (اولی از چپ) با یگانش در فالوجه، اسلحه‌هایی که از نیروهای دفاعی اسرائیل خلال جنگ فلسطین به غنیمت گرفته‌اند را به نمایش می‌گذارند.

نخستین نبرد ناصر، جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ در فلسطین بود.[۳۳] در ابتدا ناصر برای خدمت در کمیتهٔ عالی عرب (ک.ع. ع) به فرماندهی محمد امین الحسینی داوطلب شد.[۳۴] ناصر پیش از این با الحسینی دیدار کرده و تحت تأثیر شخصیت وی بود.[۳۴] ولی به دلایلی نامشخص،[۳۵] حضور نیروهای ک.ع. ع در جنگ توسط دولت مصر پذیرفته نشد.[۳۴] در ماه مهٔ ۱۹۴۸، ملک فاروق ارتش مصر را به فلسطین فرستاد.[۳۶] ناصر در گردان ششم پیاده‌نظام خدمت کرد.[۳۷] در هنگام جنگ، ناصر در مورد آماده نبودن ارتش مصر، چنین ابراز عقیده کرد: «ارتشمان جلوی تمجید و تعریف‌ها از هم پاشید.»[۳۶] ناصر نایب فرماندهٔ نیروهای مصریِ مسؤول حفاظت از فالوجه بود. ناصر آسیب کمی در نبردی در ۱۲ ژوئیه دید. با آغاز ماه اوت، ناصر با گروهش توسط اسرائیل محاصره شده بود، ولی گروهش به تسلیم تن در نداد. گفتگوهای بین اسرائیل و مصر در نهایت منجر به عقب‌نشینی مصر از فالوجه به نفع اسرائیل شد.[۳۶] ناصر در خلال محاصره شروع به نوشتن کتاب «فلسفه انقلاب» کرد.[۳۸][۳۹] طبق نوشتهٔ روزنامه‌نگار آمریکایی، اریک مارگولیس، نیروهای مصری در فالوجه با وجود آنکه از مرکز فرماندهی جدا شده بودند، بمباران شدیدی را تحمل کردند؛ مدافعان از جمله ناصر، تبدیل به قهرمانان ملی آن زمان شدند.[۳۸] با وجود محافظه‌کاری دولت پادشاهی که بر اثر فشارهای بریتانیا برای برپایی استقبال مشکل داشت، خوانندهٔ مصری، ام کلثوم در جشن مردمی بازگشت افسران حضور یافت. این شرایط انگیزهٔ ناصر را برای سرنگونی پادشاهی شدت بخشید.[۴۰]

ناصر پس از جنگ به شغل پیشینش، آموزگاری در دانشکدهٔ نظامی، بازگشت. در اکتبر ۱۹۴۸، چند فرستاده به اخوان‌المسلمین ارسال کرد تا برای تشکیل ائتلاف با این حزب گفتگو کنند، ولی پس از آن به این نتیجه رسید که برنامه‌ریزی اخوان با گرایش ملی‌گرایی‌اش متفاوت است و در آن هنگام راهکارِ دوری جستن از این گروه را در پیش گرفت و شروع به اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از تأثیر اخوان بر فعالیت‌هایش کرد.[۳۶] ناصر عضو هیئت ارسالی مصر به رودس در فوریهٔ ۱۹۴۹ بود. این هیئت برای گفتگو به منظور صلح رسمی با اسرائیل فرستاده شده بود. ناصر شرط‌های صلح را خوارکننده توصیف کرد. در مارس ۱۹۴۹، هنگامی که اسرائیلی‌ها در حال گفتگو با مردم عرب بودند، توانستند که به راحتی منطقهٔ ایلات را اشغال کنند.[۴۱]

انقلاب[ویرایش]

افسران آزاد[ویرایش]

Eight men in dressed in military uniform, posing in a room around a rectangular table. All the men, except for third and fifth persons from the left are seated. The third and fifth person from the left are standing.
افسران آزاد بعد از انقلاب ۱۹۵۲ (پادساعت‌گرد): زکریا محیی‌الدین، عبداللطیف البغدادی، کمال‌الدین حسین (ایستاده)، ناصر (نشسته)، عبد الحکیم عامر، محمد نجیب، یوسف صدیق و احمد شوقی.

بازگشت ناصر به مصر همزمان با کودتای حسنی الزعیم در سوریه بود.[۴۱] موفقیت این کودتای نظامی در سوریه و پشتیبانی مردم سوریه از وی، ناصر را به کودتا تشویق کرد.[۴۱] مدت کمی پس از بازگشتش، نخست‌وزیر وقت، ابراهیم عبدالهادی، از ناصر بازجویی کرد؛ الهادی شک داشت که ناصر دست به تشکیل گروه افسران مخالف زده‌است.[۴۱] ناصر این گمان‌ها را به شکل قانع‌کننده‌ای تکذیب کرد.[۴۱] عبدالهادی خودش نیز در عمل به اقدامات ریشه‌ای ضد ارتش، خصوصاً رئیس ستاد ارتش که خلال بازجویی حضور داشت، مردد بود و وی ناصر را پس از آن آزاد کرد.[۴۱] این بازجویی ناصر را ترغیب کرد که به اجرا کردن برنامهٔ کودتا سرعت ببخشد.[۴۱]

پس از ۱۹۴۹، گروه ناصر، اسم «جنبش افسران آزاد مصر» را انتخاب کرد. ناصر به ساماندهی کمیتهٔ بنیانگذاری خیزش افسران آزاد دست زد،[۴۲] که از ۱۴ نفر از مجموعه‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون تشکیل شده و شامل نمایندگانی از مصر جوان، اخوان‌المسلمین، حزب کمونیست مصر و طبقهٔ اشرافی بود.[۴۱] ناصر با اکثریت آراء رئیس این سازمان شد.[۴۱]

در انتخابات مجلس نمایندگان سال ۱۹۵۰، حزب وفد بیشتر صندلی‌های مجلس را از آن خود کرد. این مسئله به غیبت اخوان‌المسلمین، که انتخابات را تحریم کرده بود، بازمی‌گشت.[۴۳] به سیاستمداران حزب وفد اتهام فساد زده و شایعات و شک در مورد آن‌ها منتشر شد. این امر افسران آزاد را ترغیب کرد که وارد عرصهٔ سیاسی مصر شوند.[۴۴] هنگامی که این تصمیم گرفته شد، اعضای گروه به ۹۰ تن رسیده بود. طبق نظر خالد محیی‌الدین: «هیچ‌کس همهٔ اعضا را نمی‌شناخت و جایگاه آن‌ها، به جز ناصر، در هرم اهمیت سیاسی، مبهم بود.»[۴۴] ناصر شرایط را این گونه می‌دید که افسران آزاد آماده خیزش ضد دولت نیستند و فعالیت‌هایش را به مدت دو سال محدود به بسیج کردن افسران و انتشار سری بیانیه‌ها کرد.[۴۵]

در ۱۱ اکتبر ۱۹۵۱، دولت الوفد پیمان بریتانیا-مصر ۱۹۳۶، که به بریتانیا اجازه می‌داد تا ۱۹۵۶ بر کانال سوئز سیطره داشته باشد، را باطل کرد.[۴۵] طبق گفتهٔ انور سادات: «در این هنگام ناصر حمله‌های گستردهٔ ترور را آغاز کرد.»[۴۶] در ژانویهٔ ۱۹۵۲، حسین سری عامر هنگامی که در قاهره در حال رانندگی بود، ناصر و حسن ابراهیم با مسلسل‌های دستی به قصد ترور به سمتش شلیک کردند.[۴۶] اما به جای کشتن این افسر، گلولهٔ آنان به یک زن رهگذر اصابت کرد.[۴۶] ناصر گفت برای او گریه کرد و این ماجرا وی را از تصمیمش منصرف کرد.[۴۶] سری عامر به ملک فاروق نزدیک بود و کاندیدای ریاست باشگاه افسران شد.[۴۶] ناصر مصمم بود که ارتش از پادشاهی مستقل شود. ناصر به واسطهٔ عبد الحکیم عامر از محمد نجیب خواست که به افسران آزاد بپیوندد. محمد نجیب افسری دارای محبوبیت مردمی بود و در جنگ ۱۹۴۸ با اسرائیل، سه بار زخمی شده بود. نجیب درخواست ناصر را پذیرفت و در ۱۹۴۲ استعفایش را به ملک فاروق ارائه کرد.[۴۷]

انقلاب ۲۳ ژوئیه[ویرایش]

Three men seated and observing an event. The first man from the left is wearing a suit and fez, the second man is wearing a military uniform, and the third man is wearing military uniform with a cap. Behind them are three men standing, all dressed in military uniform. In the background is ab audience seated in bleachers
فرماندهان مصر پس از سرنگون کردن فاروق، نوامبر ۱۹۵۲، از چپ به راست: سلیمان حافظ، محمد نجیب و ناصر

روز ۲۵ ژانویهٔ ۱۹۵۲، درگیری‌هایی بین نیروهای انگلیسی با پلیس اسماعیلیه روی داد، که منجر به کشته شدن ۴۰ پلیس مصری شد. بر اثر این ماجرا، در روز بعد اغتشاشاتی در قاهره روی داد که ۷۶ کشته برجای گذاشت. پس از آن، ناصر برنامهٔ شش بندی در مجلهٔ روز الیوسف برای جدایی از نظام ارباب رعیت و استقلال از بریتانیا را منتشر کرد. در ماه مه ۱۹۵۲، ناصر پیامی دریافت کرد که ملک فاروق اسامی افسران آزاد را فهمیده است و به زودی آن‌ها را دستگیر می‌کند. ناصر نیز سریع برنامه‌ریزی برای تسلط بر دولت را به عهدهٔ زکریا محیی‌الدین گذاشت، تا با کمک گروهایی وابسته به افسران آزاد، این مأموریت را انجام دهد.[۴۸]

افسران آزاد اعلام کردند که نیتشان این نیست که خودشان را در حکومت پابرجا کنند، بلکه می‌خواهند دولتی دموکرات با مجلس نمایندگان تشکیل دهند. ناصر باور نداشت که افسرانی نظیر خودش با رتبهٔ سرهنگ دوم دارای شأنی باشند که مردم مصر آنان را بپذیرند. به همین دلیل محمد نجیب را (در ظاهر) به عنوان رهبر انقلاب معرفی کرد. کودتا در روز ۲۲ ژوئیه آغاز شد و روز بعد موفقیتش اعلام شد. افسران آزاد تمامی ساختمان‌های دولتی را تصرف کردند، ایستگاه‌های رادیو، مراکز پلیس و همچنین پایگاه فرماندهی ارتش در قاهره تحت کنترل افسران آزاد بود. هنگامی که بیشتر افسران شورشی یگان‌هایشان را رهبری می‌کردند، ناصر لباس عادی بر تن داشت تا توسط نظامیان وابسته به پادشاهی دستگیر نشود.[۴۸] ناصر برای جلوگیری از اقدام خارجی بر ضد انقلابش، آمریکا و بریتانیا را از کودتا آگاه کرد و با آن‌ها بر عدم کمک به فاروق توافق کرد.[۴۸][۴۹] با فشارهای دولت آمریکا، ناصر با تبعید پادشاه برکنار شده، با تدارکات تشریفاتی و گرامی‌داشت موافقت کرد.[۵۰]

ناصر با رئیس‌جمهور وقت مصر، نجیب

روز ۱۸ ژوئن ۱۹۵۳، برچیده شدن نظام پادشاهی و آغاز جمهوری اعلام شد و نجیب نخستین رئیس‌جمهور مصر شد.[۴۸] مطابق دیدگاه ابوریش، پس از قبضهٔ قدرت، از ناصر و افسران آزاد انتظار می‌رفت به حافظان منافع مردم علیه سلطنت و طبقهٔ پاشایان بدل شوند و در عین حال وظایف روزانهٔ حکومت را به غیرنظامیان واگذار کنند.[۵۱] از نخست‌وزیر پیشین، علی ماهر خواسته شد که دوباره منصب قبلی‌اش را به عهده بگیرد و اعضای کابینه‌اش کاملاً غیرنظامی باشند.[۵۱] افسران آزاد در مصر تحت نام مجلس فرماندهی انقلاب حکومت کردند و محمد نجیب رئیس این مجلس و ناصر نایب او شد.[۵۲] این مجلس با رهبری ناصر دستور اصلاحات متعدی نظیر قانون اصلاح کشاورزی، لغو نظام پادشاهی و دوباره سازماندهی شدن احزاب سیاسی را صادر کرد.[۵۳] ماهر روز ۷ سپتامبر استعفا داد تا نجیب به اضافهٔ منصبش، نخست‌وزیری را نیز عهده‌دار شود و در این میان ناصر هم نائب نخست‌وزیر شد.[۵۴][۵۵] در سپتامبر، قانون اصلاح قانون کشاورزی اجرایی شد.[۵۳] از دیدگاه ناصر اجرایی کردن این قانون، به «مجلس فرماندهی انقلاب» هویت اصلی‌اش را بخشید و کودتا را به حرکت انقلابی تغییر داد.[۵۶] قبل از اجرایی کردن قانون اصلاح کشاورزی، در ماه اوت ۱۹۵۲ میلادی، شورشی به رهبری کمونیست‌ها در کارخانهٔ نساجی در کفر الدوار اتفاق افتاد، که پس از درگیری با ارتش، نه تن از آنان کشته شدند. طبق گزارش ابوریش اغلب اعضای «مجلس فرماندهی انقلاب» خواهان اعدام دو تن از رهبران شورشیان شدند و با وجود آنکه ناصر با آن مخالفت کرد، حکم اعدام اجرا شد.[۵۶] اما نجیب می‌گوید تحت فشار ناصر مجبور به این کار شده‌است.[َ ۳] پس از اینکه نجیب به قدرت رسید، اخوان‌المسلمین «مجلس فرماندهی انقلاب» را به رسمیت شناختند و خواستار چهار پست وزارتخانه در دولت جدید شدند؛ اما ناصر خواسته‌های آنان را رد کرد و به جای چهار پست در وزارتخانه، به دو تن از اعضای اخوان‌المسلمین دو پست کم‌اهمیت در وزارتخانه‌ها داد.[۵۶]

اختلافات با نجیب[ویرایش]

Two smiling men in military uniform seated in an open-top automobile. The first man on the left is pointing his hand in a gesture. Behind the automobile are men in uniform walking away from the vehicle
ناصر (راست) و محمد نجیب (چپ)، هنگام دومین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۹۵۲.

به اعتقاد قندیل، وقتی که نجیب علامت‌های اجرایی کردن تصمیم استقلال را از «مجلس فرماندهی انقلاب» دید، قانون اصلاحات کشاورزی را رد کرد و به احزاب مخالف «مجلس فرماندهی انقلاب» نظیر اخوان‌المسلمین و حزب وفد نزدیک شد.[۵۷] این کار ناصر را واداشت تا تصمیم به کنار زدن نجیب بگیرد.[۵۸] در ژوئن، ناصر منصب وزیر کشور مصر را با برکنار شدن سلیمان حافظ، که تابع نجیب بود، تصاحب کرد.[۵۷] از طرف دیگر به نجیب فشار می‌آورد تا نظام پادشاهی را لغو کند.[۵۸]

در ژانویهٔ ۱۹۵۳، ناصر بر گروه مخالفش به رهبری نجیب فائق آمد و تمام احزاب سیاسی را ممنوع کرد،[۵۹] و یک نظام تک‌حزبی تحت نام هیئت آزادی‌بخش ایجاد کرد. این یک حرکتی نه چندان ساختاریافتهٔ سیاسی بود، که هدف اصلی‌اش برگزاری گردهمایی‌ها و سخنرانی‌هایی در حمایت از «مجلس فرماندهی انقلاب» بود[۶۰] و ناصر دبیر کل آن شد.[۶۱] علی‌رغم تصمیم «مجلس فرماندهی انقلاب» مبنی بر انحلال مجلس، طبق نظر عبداللطیف البغدادی (یکی از اعضای افسران آزاد)، ناصر تنها کسی بود که هنوز اجرای انتخابات نمایندگان مجلس را بر انحلال آن ترجیح می‌داد.[۵۹] ناصر تا ۱۹۵۶ خواستار انتخابات مجلس نمایندگان باقی ماند.[۶۰] مارس ۱۹۵۳، ناصر رهبر هیئت مذاکره‌کننده با بریتانیا در مورد تخلیهٔ نیروهای انگلیسی از کانال سوئز بود.[۵۸]

در ۲۵ فوریهٔ ۱۹۵۴، نجیب از ریاست فرماندهی انقلاب استعفا داد. استعفایش بعد از این بود که «مجلس فرماندهی انقلاب» دو روز پیش از آن بدون حضور نجیب دیدار رسمی برگزار کردند.[۶۲] در ۲۶ فوریه، ناصر استعفایش را قبول کرد و او را در حبس خانگی قرار داد.[۶۲] «مجلس فرماندهی انقلاب» ناصر را رئیس خود و نخست‌وزیر کرد،[۶۳] تا منصب ریاست‌جمهوری خالی بماند. اندکی پس از برکناری نجیب بین افسران شورش به پا شد و آنان خواستار بازگشت نجیب و انحلال «مجلس فرماندهی انقلاب» شدند.[۶۲] اما در ۲۷ فوریه، هواداران ناصر در ارتش به فرماندهان نظامی اصلی هجوم بردند و این شورش را سرکوب کردند.[۶۴][۶۵] پس از این رویداد، در همان روز هزاران تن از اعضای اخوان‌المسلمین تظاهرات بر پا کردند و خواستار بازگشت نجیب و بازداشت ناصر شدند.[۶۶] تعداد زیادی از اعضای «مجلس فرماندهی انقلاب» به فرماندهی خالد محیی‌الدین خواستار آزادی نجیب و بازگشت وی به منصب ریاست‌جمهوری شدند،[۵۸] ناصر مجبور شد خواسته‌های آنان را قبول کند؛ ولی بازگشت نجیب را تا ۴ مارس به تأخیر انداخت و ناصر عبدالحکیم عامر را فرماندهٔ نیروهای مسلح کرد. این پست را نجیب قبل از برکناریش در دست داشت.[۶۷]

در ۵ مارس، نیروهای امنیتی پیرو ناصر هزاران تن از مشارکت‌کنندگان در تظاهرات حمایت از نجیب را بازداشت کردند[۶۶] و با نیرنگ، هدف تجمع مخالفان را بازگشت به عصر پادشاهی قبل از ۱۹۵۲ جلوه دادند.[۶۶] «مجلس فرماندهی انقلاب» توانست از قشرها اجتماعی که از اقداماتش متنفع شده بودند، یعنی کارگران و کشاورزان و خرده‌بورژوازی‌ها، استفاده کند،[۶۸] چنان‌که این گروه‌ها به اعتراض گسترده مخالف اقدامات نجیب دست زدند؛ بدین دلیل که قانون اصلاح کشاورزی و چند اصلاحیه دیگر را رد کرده‌است.[۶۸] نجیب درخواست کرد که این تظاهرات سرکوب شود، اما رئیسان نیروهای امنیتی درخواستش را رد کردند.[۶۹] روز ۲۹ مارس، ناصر اعلام کرد که در «پاسخ به درخواست مردم» تصمیمات نجیب لغو شده‌است.[۶۹] بین آوریل و ژوئن، تعداد زیادی از هواداران نجیب از ارتش تصفیه و یا بازداشت شدند. محیی‌الدین نیز با منصب ظاهری نمایندگی مجلس فرماندهی انقلاب در خارج، به شکل غیررسمی به سوئیس تبعید شد.[۶۹] سعود، پادشاه عربستان، تلاش کرد که روابط بین نجیب و ناصر را بهبود دهد، که بی‌نتیجه ماند.[۷۰]

ریاست جمهوری[ویرایش]

ریاست «مجلس فرماندهی انقلاب»[ویرایش]

ضبط صدای ناصر هنگامی که اقدام برای ترور وی انجام شد و وی در حال سخنرانی در منشیه، اسکندریه، در ۱۹۵۴ بود.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۴، در حالی که ناصر در اسکندریه به مناسبت خروج نظامی انگلیس از کشور در حال سخنرانی بود، محمود عبداللطیف، یکی از اعضای اخوان‌المسلمین، اقدام به ترورش کرد. فرد مسلح از وی ۲۵ قدم (۷٫۶ متر) دور بود و شش گلوله شلیک کرد، اما هیچ‌کدام به ناصر اصابت نکرد. مردم آشفتند، که ناگهان ناصر صدای خود را بلند کرد و از مردم درخواست کرد که آرام باشند[۷۱][۷۲] و این جمله را گفت:[۷۲]

سرجایتان بمانید ای مردان، سرجایتان بمانید ای مردان، زندگی من فدای شما، خون من فدای شما، بخاطر شما زنده می‌مانم و به خاطر آزادی و شرفتان می‌میرم؛ اگر قرار است ناصر بمیرد، پس باید هر کدامتان ناصر باشید، ناصر از شماست و آمادگی جان‌فشانی در راه کشور را دارد.

A man standing in an open-top vehicle and waving to a crowd of people surrounding the vehicle. There are several men seated in the vehicle and in another trailing vehicle, all dressed in military uniform
در تاریخ ۲۷ اکتبر ۱۹۵۴، یک روز پس از خروج نظامی بریتانیا و ترور نافرجام، مردم از ناصر در اسکندریه استقبال می‌کنند.

پس از آن، محبوبیت ناصر در مصر به شکل قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت. بدین ترتیب نتیجهٔ ترور بر عکس شد و به ابزاری در دست ناصر تبدیل شد.[۷۳] ناصر پس از اینکه به قاهره برگشت، به یکی از بزرگترین حمله‌های سیاسی در تاریخ مدرن مصر اقدام کرد[۷۳] و در پی آن هزاران تن از مخالفان بازداشت شدند. اغلب آن‌ها از اخوان‌المسلمین و کمونیست‌ها بودند و همچنین ۱۴۰ افسر وابسته به نجیب نیز دستگیر گردیدند.[۷۳] افزون بر آن هشت تن از رهبران اخوان‌المسلمین اعدام شدند.[۷۳] محمد نجیب نیز از ریاست‌جمهوری برکنار و در حبس خانگی قرار داده شد، اما محاکمه‌اش کامل نشد و کسی در ارتش از وی دفاع نکرد. بدین ترتیب ناصر پس از کنار زدن رقیبان، رهبر بلامنازع مصر شد.[۷۲]

اما، هنوز هم هواداران ناصر کم بودند، که این امر موافقت با نقشه‌های اصلاح‌طلبانه و بقایش در رأس قدرت را تضمین نمی‌کرد.[۷۴] به همین دلیل در سرتاسر کشور به سخنرانی پرداخت و هدفش مشهور کردن خودش و جریان لیبرالیستیی‌اش بود.[۷۴] وی مقرراتی برای روزنامه‌ها وضع کرد و اعلام کرد روزنامه‌ها باید قبل از انتشار، موافقتش را برای منع انتشار «فتنه» کسب کنند.[۷۵] خوانندگانی مشهور نظیر ام کلثوم و عبدالحلیم حافظ عرب‌گرایی ناصر را ستودند و چند تئاتر برگزار شد که تلاش داشت اعتبار مخالفان سیاسی ناصر را لکه دار کند.[۷۴] طبق گفتهٔ برخی از همکارانش، ناصر این حمله را خودش طرح‌ریزی کرد.[۷۴] ملی‌گرایی عربی را تحت عناوین «میهن عرب» و «ملت عرب» به گونهٔ پیاپی در سخنرانی‌هایش میان سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ ابراز می‌کرد، اما پیشتر وی از واژهٔ «مردم عربی» و یا «منطقهٔ عربی» استفاده می‌کرد.[۷۶] وی در ژانویهٔ ۱۹۵۵ رئیس «مجلس فرماندهی انقلاب» شد و اعلام کرد تا زمانی که انتخابات مردمی برای انتخاب رئیس‌جمهور برگزار شود، وی در این سمت باقی می‌ماند.[۷۷]

در بین ۱۹۵۴–۱۹۵۵ ناصر با اسرائیل رایزنی‌های پوشیده‌ای را با هدف آشتی برگزار کرد، ولی پس از آن به این نتیجه رسید که آشتی با اسرائیل غیرممکن است و اسرائیل را «کشوری توسعه‌طلب که عرب را به چشم حقارت نگاه می‌کند» توصیف کرد.[۷۸] روز ۲۸ فوریهٔ ۱۹۵۵، اسرائیل به نوار غزه هجوم برد. این منطقه آن زمان جزء مصر بود و اسرائیل اعلام کرد که هدفش از بین بردن حمله‌های فدائیان فلسطینی است. ناصر اعتقاد داشت که ارتش مصر آمادهٔ جنگ نیست، برای همین واکنش نظامی از خود نشان نداد، که باعث شد به محبوبیت روزافزونش ضربه وارد شود.[۷۹][۸۰] بعداً ناصر دستور داد که محاصرهٔ کشتی‌رانان اسرائیلی در تنگه تیران شدیدتر شود. اسرائیل نیز در ۲۱ سپتامبر، دوباره منطقهٔ مرزی و غیرِ نظامی شدهٔ عوجه حفیر را نظامی‌سازی کرد.[۸۰]

همزمان با هجوم اسرائیل به غزه، پیمان بغداد بین هم‌پیمانان منطقی‌ای بریتانیا منعقد شد. ناصر این پیمان را خطری برای تلاش‌های پاکسازی خاورمیانه از نفوذ نظامی بریتانیا می‌دانست و این پیمان را ابزار بریتانیا برای از هم پاشی اتحاد اعراب و «ادامهٔ وابستگی اعراب به صهیونیسم و امپریالیسم غربی» عنوان کرد.[۷۹] ناصر این گونه پنداشت که اگر می‌خواهد جایگاه رهبری منطقه‌ای مصر را حفظ کند، باید اسلحه‌هایی روزآمد را به دست آورد تا ارتش مصر را نوسازی کند و وقتی به این نتیجه رسید که جهان غرب فقط تحت شرائط نظامی و مالی مقبولی به او اسلحه می‌دهند،[۷۹][۸۰][۸۱] نگاه ناصر به بلوک شرق متوجه شد و در ۲۷ سپتامبر قرارداد اسلحه‌ای با چکسلواکی به مبلغ ۳۲۰ میلیون دلار آمریکا منعقد کرد.[۷۹][۸۰] بعد از این قرارداد، توان نظامی بین مصر و اسرائیل متعادل‌تر شد، که جایگاه ناصر را به عنوان رهبر اعراب -که غرب را به مبارزه می‌طلبد- تقویت کرد.[۸۰]

قانون اساسی ۱۹۵۶ و ریاست‌جمهوری[ویرایش]

ناصر رأی خود را در صندوق همه‌پرسی پیشنویس قانون اساسی در ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۶ می‌اندازد

پس از اینکه جایگاه داخلی وی تقویت شد، ناصر به طور نسبی مطمئن شد که در دیدگاه مردم مصر از همکارانش در «مجلس فرماندهی انقلاب» متمایز شده‌است و تصمیم‌گیری‌هایش[۸۲] به خصوص در عرصهٔ خارجی احتمال کمی دارد که با مخالفانی مواجه شود.[۸۲][۸۳]

در ژانویهٔ ۱۹۵۶، پیش‌نویس قانون اساسی مصر تدوین شد که ایجاد نظام تک حزبی در چارچوب «اتحاد ملی» را تضمین می‌کرد.[۸۳] اتحادیه ملی خیزشی است که ناصر آن را «کادری که از طریق آن، مردم انقلابشان را محقق می‌کنند» توصیف کرد.[۸۴] اتحادیهٔ ملی در واقع پیکربندی دوباره هیئت آزادی‌بخش بود.[۸۵] پیش از این، خیزش اول ناصر در راه ایجاد هیئت آزادی‌بخش در کسب مشارکت عموم مردم شکست خورده بود.[۸۶] ناصر در تلاش جدیدش، اقدام به ترکیب بیشتر شهروندانِ تأیید شده توسط کمیته‌های محلی اتحادیهٔ ملی کرد تا حمایت‌های مردمی را از دولت خود افزایش دهد.[۸۶] اتحادیه ملی نامزد انتخابات ریاست جمهوری را انتخاب و برای تصویب عمومی معرفی می‌کرد.[۸۳]

ناصر نامزد ریاست‌جمهوری شد و قانون اساسی جدید نیز، روز ۲۳ ژوئیه به همه‌پرسی گذاشته شد که هر دو، با اکثریت آرا تأیید شد.[۸۳] سپس مجلس نمایندگان که ۳۵۰ عضو در خود جای داده بود[۸۵] پس از انتخابات ژوئیهٔ ۱۹۵۷ تشکیل شد و با موافقت نهایی ناصر با گزینش نمایندگان، آنان کار خود را آغاز کردند.[۸۷] قانون اساسی جدید حق رأی زنان، ممنوعیت تبعیض نژادی و حمایت از زنان بخصوص در محل کار را در خود جای داده بود.[۸۸] همزمان با روی کار آمدن قانون اساسی جدید، «مجلس فرماندهی انقلاب» نیز به عنوان تحقق یکی از وعده‌هایش مبنی بر انتقال به دولت غیرنظامی، خود را منحل کرد.[۸۹] در میان مجادله‌های تشکیل کابینه، ناصر تمام رقیبان عضو افسران آزاد را کنار زد و هم پیمانانش را به جایگاه‌های اصلی در دولت منصوب کرد.[۸۳]

ملی کردن کانال سوئز[ویرایش]

A man in military uniform raising a flag up a pole. Behind him are other uniformed men and others wearing traditional, civilian dress
ناصر در کانال سوئز در شهر پورت‌سعید، به مناسبت عقب‌نشینی نظامی بریتانیا، ژوئیه ۱۹۵۶ پرچم مصر را به اهتزاز درمی‌آورد.

پس از سپری شدن مدت زمانِ انتقال قدرت که حدوداً سه سال به طول انجامید، ناصر قدرت را در دست گرفت. سیاست‌های خارجی و داخلی مستقل ناصر به شکل روزافزونی با مصالح منطقه‌ای امپراتوری بریتانیا و فرانسه ناسازگار بود. پشتیبانی قوی ناصر از استقلال الجزائر، اعتراض آنتونی ایدن در بریتانیا را برانگیخت و این کار ناصر را ضد پیمان بغداد خواند.[۸۹] علاوه بر آن، بی‌طرفی ناصر در جنگ سرد، اعتراف به چین کمونیست و قرارداد اسلحه با بلوک شرق باعث برآشفتگی آمریکا شد. سرانجام در ۱۹ ژوئیه ۱۹۵۶، آمریکا و بریتانیا پشتیبانی مالیشان را از سد اسوان برداشتند[۸۹] و عنوان کردند که نگران آن هستند که اقتصاد مصر به دلیل این پروژه سقوط کند.[۹۰]

هنگامی که ناصر در راه بازگشت به قاهره از بلگراد سوار هواپیما بود، این خبر به گوشش رسید.[۹۱] روزنامه‌نگار عرب محمد حسنین هیکل نوشت که ناصر تصمیم نهایی ملی کردن کانال سوئز را در بین ۱۹ و ۲۰ ژوئیه گرفته است.[۹۱] ولی ناصر در آینده شخصاً گفت که آن تصمیم را در ۲۳ ژوئیه گرفته است و اضافه کرد که این تصمیم را پس از بررسی و گفتگو با برخی از مشاورانش در مجلس منحل شدهٔ فرماندهی انقلاب نظیر البغدادی و محمود یونس گرفته است،[۹۱] اما اعضای مجلس تا چند ساعت پیش از علنی کردن تصمیم ناصر، از همه چیز بی‌اطلاع بودند. مابقی اعضای «مجلس فرماندهی انقلاب» در ۲۴ ژوئیه آگاه شدند.[۹۱] به اعتقاد رمضان، ناصر این تصمیم را خودسر و بدون مشورت با کسی گرفت.[۹۲]

در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶، ناصر در اسکندریه سخنرانی کرد و ملی کردن کانال سوئز را اعلام کرد تا به وسیلهٔ آن هزینه‌های ساخت سد اسوان را پس از ح‍ذف پشتیبانی مالی آمریکا و بریتانیا تأمین کند.[۹۳] در خلال این سخنرانی، ناصر امپریالیسم بریتانیا را محکوم کرد و اضافه کرد که بریتانیا با کسب سود کانال، حق مردم مصر را در این گذرگاه آبی پایمال کرده‌است و اشاره کرد که ۱۲۰٬۰۰۰ مصری در راه ساخت آن جان باخته‌اند.[۹۳] این خیزش از لحاظ قانونی خلاف تفاهم‌نامهٔ بین‌المللی‌ای بود که ناصر ۱۹ اکتبر ۱۹۵۴ با بریتانیا امضا کرده بود.[۹۴] با این وجود ناصر تضمین کرد که سهم شرکای موجود پرداخت خواهد شد.[۹۵]

اعلام همگانیِ ملی شدن کانال، مورد تأیید عموم مردم مصر و جهان عرب واقع شد و هزاران تن به خیابان‌ها ریختند و از این تصمیم پشتیبانی کردند.[۹۶] تحلیل‌گر سیاسی مصری، محمود حمد می‌نویسد که وی با ملی کردن کانال سوئز محبوبیت «شبه کلی» را به دست آورد که منجر به تأیید فعالیت‌هایش و تبدیل ناصر به «رهبر دارای کاریزما» و «سخنگوی مردم نه تنها در مصر بلکه در جهان سوم» شد.[۹۷] ابو الریش معتقد است که این اقدام بزرگترین پیروزی ناصر در راه ملی‌گرایی عربیش در آن هنگام بود و «دیری نگذشت که عکس‌های ناصر در چادرهای یمن، بازارهای مغرب و ویلاهای شیک سوریه قابل دیدن بود».[۹۶] دلیل رسمی ملی‌سازی چنین اعلام شد که با استفاده از درآمد حاصل از کانال، هزینه‌های ساخت سد اسوان تأمین شود.[۹۴] در همان روز، کانال به روی کشتی‌های اسرائیلی بسته شد.[۹۵]

بحران کانال سوئز[ویرایش]

گزارشی در اخبار که در مورد ملی کردن کانال سوئز ناصر است و به واکنش‌های داخلی و جهانی می‌پردازد (زبان انگلیسی).

فرانسه و بریتانیا که بزرگترین همکاران در شرکت کانال سوئز بودند، ملی کردن این کانال را عملی جنگ‌طلبانه می‌دانستند. ناصر می‌دانست که ملی کردن کانال منجر به ایجاد بحران جهانی می‌شود، ل‍‍‍‍ذا احتمال دخالت نظامی دو کشور فرانسه و بریتانیا را ۸۰ درصد برآورد کرد.[۹۸] ناصر همچنین با وجود آن، اعتقاد داشت که بریتانیا تا دو ماه پس از ملی کردن نمی‌تواند حمله کند و مداخلهٔ نظامیِ اسرائیل نیز، «غیرممکن» است.[۹۹]

در روزهای آغازین اکتبر، شورای امنیت سازمان ملل متحد جلسه‌ای در مورد ملی کردن کانال سوئز تشکیل داد و حق مصر در کنترل کانال را به رسمیت شناخت، اما مصر را موظف دانست که مانع تردد کشتی‌های خارجی در کانال نشود.[۱۰۰] طبق نظر هیکل، پس از این قرارداد «ناصر ارزیابی کرد که احتمال مداخلهٔ نظامی کاهش یافته و به ۱۰ درصد رسیده‌است».[۱۰۱] اما با وجود آن، پس از مدت کمی، فرانسه، بریتانیا و اسرائیل با هم برای چیرگی بر این کانال، اشغال قسمت‌هایی از مصر[۱۰۲] و برکناری ناصر، توافق سری منعقد کردند.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵]

در ۲۹ اکتبر ۱۹۵۶، نیروهای اسرائیلی از شبه‌جزیره سینا عبور کردند و به سرعت به سوی اهدافشان پیش رفتند. دو روز پس از آن، جنگنده‌های بریتانیا و فرانسه فرودگاه‌های واقع در حوزهٔ کانال را بمباران کردند.[۱۰۶] ناصر به هدف تقویت نظامی کانال به فرماندهان نظامی دستور داد تا از سینا عقب‌نشینی کنند. علاوه بر آن، ناصر از ارسال بخش زرهی ارتش برای مقابله با مهاجمان اسرائیلی و نیز بریتانیا و فرانسه که بعداً در شهر پورت‌سعید فرود آمدند ترس داشت، چنانچه از نابودی بخش زرهی توسط این کشورها بیم داشت. عامر با ناصر به شدت اختلاف نظر داشت و اصرار می‌کرد که تانک‌های مصری باید با اسرائیلیان وارد نبرد شوند. بین آن‌ها گفتگوهای تندی در روز ۳ نوامبر درگرفت که سرانجام عامر حرف ناصر را پذیرفت.[۱۰۷] همچنین ناصر دستور داد با غرق یا از کار انداختن ۴۹ کشتی در ورودی کانال، آن را مسدود کنند.[۱۰۶]

با وجود آنکه نیروهای مصری از سینا عقب‌نشینی کردند، حدود ۲٬۰۰۰ سرباز مصری خلال نبرد با اسرائیلی‌ها کشته شدند،[۱۰۸] اضافه بر آن تقریباً ۵٬۰۰۰ سرباز مصری توسط اسرائیل اسیر شدند. عامر و صلاح سالم به ناصر پیشنهاد دادند که آتش‌بس درخواست کند و خودش را نیز به نیروهای انگلیسی تحویل دهد. ناصر این دو نفر را سرزنش کرد و گفت ارتش هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود.[۱۰۶] ناصر شخصاً فرماندهی ارتش را به عهد گرفت. با وجود راحتی نسبی اشغال سینا، به ابهت ناصر در داخل و جهان عرب کوچک‌ترین ضربه‌ای وارد نشد.[۱۰۹] برای جبران عمل‌کرد ضعیف ارتش، ناصر اجازه داد حدود ۴۰۰٬۰۰۰ سلاح بین داوطلبان مردمی و صدها تن از گروه‌های شبه‌نظامی سرتاسر مصر پخش شود؛ بیشتر این گروه‌ها را مخالفان سیاسی ناصر رهبری می‌کردند.[۱۱۰]

گروهان سه و گروهان صد از بخش سپاه ملی برای تقویت نظامی پورت‌سعید فرستاده شد.[۱۱۱] ناصر و البغدادی برای تقویت روحیهٔ داوطلبان به حوزهٔ کانال رفتند. طبق خاطرات البغدادی، ناصر ارتش مصر را «ویران» توصیف کرد.[۱۱۱] هنگامی که نیروهای فرانسه و بریتانیا در پورت‌سعید در ۵ و ۶ نوامبر فرود آمدند، شبه نظامیان محلی به شدت مقاومت کردند، به طوری که منجر به نبرد خیابانی شد.[۱۱۰][۱۱۲] فرمانده ارتش مصر خود را برای درخواست شروط آتش‌بس آماده می‌کرد، ولی ناصر وی را از این کار منع کرد. نیروهای بریتانیا و فرانسه توانستند که بیشتر قسمت‌های شهر را در ۷ نوامبر تصرف کنند.[۱۱۲] در نبرد پورت‌سعید ۷۵۰ تا ۱٬۰۰۰ مصری کشته شد.[۱۰۸]

دولت دوایت آیزنهاور حملهٔ سه‌جانبه را محکوم کرد و از مصوبات سازمان ملل مبنی بر خروج نیروهای متجاوز این سه کشور پشتیبانی کرد.[۱۱۳] ناصر از آیزنهاور تمجید کرد و اشاره کرد که وی «مهم‌ترین و حساس‌ترین نقش» را در به هم زدن «توطئه سه‌جانبه» بازی کرده‌است.[۱۱۴] تا پایان نوامبر، فرانسه و بریتانیا به طور کامل از مصر عقب نشستند،[۱۱۳] اسرائیل در مارس ۱۹۵۷ عقب‌نشینی کرد و تمامی اسیران مصر را آزاد کرد.[۱۰۸][۱۱۵] در نتیجهٔ بحران سوئز، ناصر شناسنامهٔ تعداد زیادی از شهروندان یهودی مصر را باطل کرد و آن‌ها را بیرون راند یا مجبور به ترک مصر کرد.[۱۱۶] ژنرال عامر پس از اتمام جنگ، ناصر را متهم به برانگیختن جنگی غیرضروری کرد و سپس نیروهای مسلح را برای نتیجهٔ جنگ م‍ذمت کرد.[۱۱۷] روز ۸ آوریل، دوباره کانال باز شد.[۱۱۸] جایگاه سیاسی ناصر نیز تقویت شد، چون تلاش مداخلهٔ نظامی بیگانه و برکناری وی ناکام ماند. دیپلمات بریتانیایی آنتونی نوتنگ باور دارد که بحران سوئز «موضوعی بود که در نهایت ناصر را به شکل کامل» رئیس جمهور مصر کرد.[۹۴]

سیاست بین‌المللی[ویرایش]

Six men seated on a rug. The first two men from the left are dressed in white robes and white headdresses, the third and fourth men are dressed in military uniform, and the last two are wearing robes and headdresses
ناصر و احمد بن یحیی از یمن شمالی (صورتشان به سمت دوربین)، امیر فیصل از عربستان سعودی در لباس عربی در پشت، امین الحسینی از دولت عمومی فلسطین در جلو در کنفرانس باندونگ، آوریل ۱۹۵۵

در کنفرانس باندونگ اندونزی که در اواخر آوریل ۱۹۵۶ برپا شد، ناصر محبوب‌ترین چهره از میان نمایندگان کشورهای عربی بود.[۱۱۹][۱۲۰] ناصر اندکی پیش از این کنفرانس از پاکستان (۹ آوریل)،[۱۲۱] هند (۱۴ آوریل)،[۱۲۲] میانمار و افغانستان در مسیرش به باندونگ بازدید کرده بود.[۸۲] همچنین مصر پیمان دوستی با هند را در قاهره در روز ۶ آوریل منعقد کرده بود. این امور منجر به تقویت روابط مصر در سیاست بین‌الملل و عرصه‌های رشد اقتصادی شده‌بود.[۱۲۳]

ناصر در گفتگوهای کنگره میان گروه‌های وابسته به غرب و شوروی میانجی‌گری کرد.[۱۱۹] ناصر تلاش می‌کرد آفریقا و آسیا از استعمار رها شود و صلح جهانی که جنگ سرد بر آن سایه انداخته بود، برقرار شود و نیز غرب و شوروی اختلافات را کنار بگذارند؛ ناصر از استقلال تونس، الجزایر و مراکش از استعمار فرانسه پشتیبانی کرد و نیز بازگشت فلسطینیان به خانه‌هایشان را حق مسلم آنان دانست. همچنین ناصر خواستار اجرایی شدن مصوبات سازمان ملل در مورد ستیز اعراب و اسرائیل شد. ناصر بر کشورهای حاضر فشار آورد که در مورد همهٔ این مسائل تصمیم بگیرد و نیز از دو کشور جمهوری خلق چین و هند ضمانت پشتیبانی دریافت کرد، که مهم‌ترین موفقیتش بود.[۱۲۴]

پس از کنفرانس باندونگ، ناصر در جنگ سرد اعلام «بی‌طرفی مثبت مصر» کرد.[۱۲۰][۱۲۵] ناصر در هنگام بازگشت به مصر در ۲ مه، با استقبال مردمی که خیابان‌ها را پر کرده بودند، مواجه شد. در روزنامه‌ها به صورت مکرر در مورد موفقیت‌ها و رهبری ناصر در این کنگره صحبت می‌شد. در نتیجه، جایگاه ناصر به شکل قابله ملاحظه‌ای رشد کرد، که اعتماد به نفس وی را تقویت نمود.[۱۲۶]

سران شرکت کننده در اولین اجلاس جنبش عدم تعهد در بلگراد- سال ۱۹۶۱. از راست به چپ یوسیپ بروز تیتو، احمد سوکارنو، جمال عبدالناصر، قوام نکرومه و جواهر لعل نهرو

ناصر در ۱۹۶۱، پس از چند سال هماهنگی سیاست‌های خارجی و گسترش روابط، با همکاری رئیس‌جمهور اندونزی احمد سوکارنو، رئیس‌جمهور یوگوسلاوی تیتو و نخست‌وزیر هند، نهرو، دست به تأسیس جنبش عدم تعهد (NAM) زد.[۱۲۷] اهداف اظهارشدهٔ این جنبش، گسترش عدم تعهد، افزایش صلح جهانی در سایهٔ جنگ سرد، نابودی استعمار، افزایش همکاری‌های اقتصادی در بین کشورهای در حال رشد بود.[۱۲۸] در ۱۹۶۴، ناصر رئیس جنبش عدم تعهد شد و نشست دوم این جنبش در قاهره بر پا شد.[۱۲۹]

ناصر نقش کلیدی در تقویت همبستگی در آفریقا در اواخر دههٔ پنجاه و اوایل دههٔ شصت میلادی بازی کرد. در خلال این مدت ناصر مصر را تبدیل به پناه‌گاه رهبران مبارزِ ضداستعمار کرد. همچنین به چند کشور آفریقایی اجازهٔ منتشر کردن تبلیغات ضداستعماری در قاهره را داد.[۱۳۰] در اوایل ۱۹۵۸، ناصر نقش اساسی در گفتگوهای رهبران آفریقایی ایفا کرد که منجر به ایجاد سازمان وحدت آفریقا در ۱۹۶۳ شد.[۱۳۰]

عرب گرایی و عقیدهٔ اشتراکی (سوسیالیسم)[ویرایش]

Five men standing side-by-side behind a table with documents on it. All the men are wearing suits and ties, with the exception of the man in the middle, who is wearing a traditional robe and headdress. There are three men standing behind them.
امضای تفاهم‌نامه دفاع مشترک بین مصر، اردن، سوریه و عربستان در ۱۹۵۷. در صف جلویی از چپ به راست: سلیمان النابلسی نخست‌وزیر اردن، ملک حسین پادشاه اردن، فیصل بن عبدالعزیز پادشاه عربستان، ناصر از مصر، صبری العسلی از سوریه

ناصرگرایی و جایگاه او در جهان عرب[ویرایش]

پیش از ۱۹۵۷، ملی دگرایی عربی یک ایدئولوژی جا افتاده در میان مردم بود و هر شهروند عرب وی را رهبر بلامنازع خود می‌دانست،[۱۳۱] عدید دویشا دلیل این امر را «کاریزماتیک» بودن ناصر می‌داند که موفقیتش در بحران سوئز به کاریزمایش افزود.[۱۳۱] همچنین وی قاهره را مقر رادیو صدای عرب کرد.[۱۳۲] ناصر به وسیلهٔ این رادیو افکار خود را در سراسر جهان عرب پخش کرد. روگان می‌نویسد:[۱۳۳]

هواداران ناصر در لبنان، بسیاری از رسانه‌های لبنانی را خریدند تا انتشار افکار ناصر در جهان گسترش یابد.[۱۳۴] همچنین ناصر از سازمان‌های ملی‌گرای عرب، در سرتاسر جهان عرب پشتیبانی می‌کرد. بسیاری از پیروانش برای وی پشتیبان مالی خوبی بودند، اما آن‌ها با کمبود ساختار یا سازمان دائم مواجه بودند. این افراد خود را «ناصرگرایان» می‌نامیدند. ناصر به این نام‌گذاری اعتراض کرد و عنوان کرد که ترجیح می‌دهد از اصطلاح «ملی گرایان عرب» استفاده شود.[۱۳۴]

در ژانویهٔ ۱۹۵۷، آمریکا اصول آیزنهاور را تصویب کرد و تعهد داد که مانع انتشار کمونیسم در خاورمیانه شود.[۱۳۵] با وجود اینکه ناصر مخالف کمونیسم در منطقه بود اما جایگاهش به عنوان رهبر عرب، دولت‌های عرب متحد آمریکا را تهدید می‌کرد.[۱۳۵][۱۳۶] آیزنهاور می‌خواست ناصر را کنار بزند و نفوذ منطقه‌ای او را کاهش دهد لذا تلاش کرد پادشاه عربستان را در مقابل ناصر قرار دهد.[۱۳۵][۱۳۶]

نخست‌وزیر اردن و هوادار ناصر،[۱۳۷] سلیمان النابلسی، کشورش را به قرارداد نظامی مصر، سوریه و عربستان افزود.[۱۳۸] در آوریل، علی ابو نوار و هوادارانش دست به دو کودتا ضد ملک حسین زدند، که منجر به آشفتگی روابط ناصر و ملک حسین شد؛ زیرا ملک حسین جمال عبدالناصر را متهم به دست داشتن در این دو کودتا کرد.[۱۳۸][۱۳۹] ناصر هرگونه مداخله در هر دو کودتا را تکذیب کرد.[۱۴۰][۱۴۱] پس از این دو کودتا، حسین دولت نابلسی را منحل کرد.[۱۳۸][۱۳۹] ناصر در رادیو قاهره حسین را مورد انتقاد قرار داد و وی را «آلت دست امپریالیسم» توصیف کرد.[۱۴۲] همچنین روابط ناصر با پادشاه سعودی برآشفت. دلیل آن این بود که روزافزون شدن محبوبیت ناصر در عربستان، تهدیدی جدی برای بقای خاندان آل سعود به شمار می‌رفت.[۱۳۸] با وجود مخالفت دولت‌های اردن، عربستان، عراق و لبنان با ناصر، او جایگاهش را در میان شهروندان آن کشورها و بقیهٔ کشورهای عربی حفظ کرد.[۱۴۳]

فعالیت‌های سوسیالیستی[ویرایش]

تا پایان ۱۹۵۷، ناصر تمامی شرکت‌های باقی ماندهٔ بریتانیا و فرانسه در مصر را ملی کرد. از جملهٔ این شرکت‌ها کارخانه‌های تنباکو، سیمان، ادویه و فسفات بود.[۱۴۴] هنگامی که اقدامات ناصر در بخشیدن انگیزه‌های مالیاتی و جذب سرمایهٔ خارجی، نتیجهٔ قابل ملاحظه‌ای در برنداشت، ناصر بقیهٔ شرکت‌ها را ملی کرد و آن‌ها را جزء سازمان رشد اقتصادی کرد.[۱۴۴] در آن زمان هنوز یک سوم اقتصاد در دست بخش خصوصی بود.[۱۴۴] این تلاش‌ها اندکی موفقیت دربرداشت و باعث رشد و پیشرفت در تولیدات زراعی و صنعتی شد.[۱۴۴] ناصر شروع به ساخت کارخانه فولاد در حلوان کرد که بعدها به بزرگترین پروژه مصر تبدیل شد و هزاران فرصت شغلی را به وجود آورد.[۱۴۴] ناصر همچنین تصمیم گرفت که برای ساخت سد اسوان با اتحاد جماهیر شوروی وارد همکاری شود تا جای بریتانیا، که پشتیبانی مالی‌اش از این پروژه برداشته بود، را بگیرد.[۱۴۴]

ناصر و نام خلیج فارس[ویرایش]

جستار وابسته: تحریف نام خلیج فارس
تصویر تلگراف ارسالی ناصر به ابراهیم العریض که نام خلیج فارس را به کار برده‌است.

در اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحهٔ ۲۰۸ آمده معاون وزارت خارجهٔ ایران از صباح احمد جابر الصباح نقل کرده‌است که «این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است.»:

  • «من دراجلاس سران اتحادیهٔ عرب در قاهره شرکت داشتم (۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی به کار می‌برد»

روزنامه‌های مصری تا ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و الاهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیر به کار برده‌است.[۱۴۵] رهبران ناسیونالیست و ناصر در مصر عبارت خلیج فارس را به کار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود[نیازمند منبع] و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.[َ ۴][َ ۵]

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است.[َ ۶] همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد.[َ ۷][َ ۸][َ ۹]

تأثیر بر جهان عرب[ویرایش]

جمهوری متحد عربی[ویرایش]

اعلام برپایی جمهوری متحد عربی توسط ناصر، ۲۳ فوریه ۱۹۵۸
بخشی از پخش اخبار در دنیا که برپایی جمهوری عربی متحده توسط ناصر و قوتلی را تحت پوشش قرار می‌دهد.

با وجود محبوبیت ناصر نزد مردم عرب، تا سال ۱۹۵۷ تنها هم‌پیمان منطقه‌ای ناصر، سوریه بود.[۱۴۶] شایعاتی مبنی بر اینکه کشورهای پیمان بغداد، شامل ترکیه و عراق، تصمیم دارند حکومت چپ‌گرایِ سوریه را منحل کنند وجود داشت و در سپتامبر همان سال، نیروی زمینی ترکیه در طول مرزهای سوریه اقدام به لشکرکشی کرد، که به این شایعه دامن زد.[۱۴۶] ناصر چند گردان به سوریه فرستاد تا همبستگی نمادین کشورش را نشان دهد. این اقدام ناصر جایگاهش را در جهان عرب، به ویژه در بین مردم سوریه، بالا برد.[۱۴۶]

با افزایش آشفتگی‌های سوریه، هیئتی از سوی حکومت سوریه با هدف یکپارچگی فوری نزد ناصر فرستاده شد.[۱۴۷] ناصر در آغاز درخواست آنها را نپذیرفت و دلیل خود را چنین عنوان کرد که نظام سیاسی و اقتصادی دو کشور با هم فرق دارند و نمی‌شود این دو را به هم پیوند زد و نیز ارتش سوریه در امور سیاسی دخالت می‌کند و اختلافات طایفه‌ای بین سران سوریه ریشه‌ای است.[۱۴۷] با وجود آن، در ژانویهٔ ۱۹۵۸، هیئت دوم سوری با بیان اینکه کمونیست‌ها نزدیک است که بر سوریه مسلط شوند و این امر سوریه را وارد جنگ داخلی می‌کند، توانستند ناصر را در قضیهٔ یکپارچگی مصر و سوریه قانع کنند.[۱۴۸] ناصر پس از آن، یکپارچگی را پذیرفت و شرط کرد که باید ریاست یکپارچگی دو کشور را به عهده داشته باشد و حزب بعث سوریه نیز منحل شود. نمایندگان و رئیس‌جمهور سوریه، شکری قوتلی، شروط ناصر را پذیرفتند.[۱۴۹] در ۱ فوریه، تشکیل جمهوری متحد عربی اعلام شد. طبق نوشتهٔ دویشا «بازتاب اولیهٔ این خبر در جهان عرب، حیرت‌زدگی آنان بود؛ ولی به سرعت، این حیرت به شادمانی تبدیل شد.»[۱۵۰] ناصر به سمت رئیس جمهور این حکومت جدید رسید و حمله‌ای را بر ضد کمونیست‌های سوریه آغاز کرد و در پی آن بسیاری از آنان را از سمت‌های دولتی برکنار کرد.[۱۵۱][۱۵۲]

ناصر در کنار محمد بدرالدین، ولی‌عهد یمن شمالی، (در وسط) و شکری القوتلی (در راست)؛ فوریه ۱۹۵۸

در ۲۴ فوریه، ناصر در بازدیدی ناگهانی به دمشق رفت تا این یکپارچگی را جشن بگیرد.[۱۵۳] در این جشن صدها هزار تن حضور داشتند.[۱۵۳] امام بدر، ولیعهد یمن شمالی نیز با هیئتی به دمشق آمد تا آمادگی کشورش را در مورد پیوستن به جمهوری متحد عربی اعلام کند. ناصر نیز موافقت خود را با ایجاد اتحاد فدرالی با یمن تحت نام «کشورهای متحد عرب» اعلام کرد.[۱۵۴]

هنگامی که ناصر در دمشق بود، سعود بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان سعودی، نقشه‌ای را طراحی کرد تا ناصر را هنگام برگشت به قاهره ترور کند.[۱۵۵] مسئولان سعودی به اشتباه وزیر اطلاعات سوریه، عبدالحکیم السراج، را مأمور انجام این کار کردند. وی که هوادار ناصر بود، ماجرا را افشاد کرد و ناصر در یک سخنرانی، در ۴ مارس، اعلام کرد که از نقشهٔ پادشاه سعودی توسط سراج آگاه شده‌است.[۱۵۶]

یک روز پس از ترور ناموفق، ناصر آغاز نگارش قانونِ اساسیِ جدیدِ موقت، توسطِ انجمنِ ملیِ ۶۰۰ عضوی (۴۰۰ مصری و ۲۰۰ سوری) و انحلالِ تمامیِ احزابِ سیاسی را اعلام کرد.[۱۵۷] ناصر به هر دو اقلیم متحد جدید دو نمایندهٔ رئیس‌جمهور داد که البغدادی و عامر برای مصر و صبری العسلی و اکرم حورانی برای سوریه بودند.[۱۵۷] سپس برای دیدار با نیکیتا خروشچف به مسکو رفت. در این دیدار، خروشچف به ناصر فشار آورد تا تحریم‌های وضع شده بر حزب کمونیست برداشته شود، اما ناصر آن را رد کرد.[۱۵۸]

افزایش تأثیر بر جهان عرب[ویرایش]

این راه مقدس که بر آن امت عربی گام می‌نهد، ما را از یک پیروزی به پیروزی دیگر منتقل می‌کند … و پرچم آزادی که امروز بالای بغداد در اهتزاز است بالای عمان و ریاض به اهتزاز در خواهد آمد. بله، پرچم آزادی که بالای قاهره، دمشق و بغداد امروز در اهتزاز است در بقیه کشورهای خاورمیانه نیز به اهتزاز در خواهد آمد …

ناصر، ۱۹ ژوئیه -دمشق[۱۵۹]

در این زمان در لبنان، درگیری‌هایی بین گروهای موافق ناصر با رئیس‌جمهور لبنان، کمیل شمعون، و برخی دیگر از مخالفان درگرفت. اوج درگیری‌ها در ماه مه در جریان بحران ۱۹۵۸ لبنان بود.[۱۶۰] گروه‌های راست لبنان خواستار پیوستن به جمهوری عربی متحد بودند، اما گروهای چپ خواستار ادامهٔ استقلال بودند.[۱۶۰] ناصر به عبدالحمید سراج فرمان داد که این قضیه را کنترل کند. سراج نیز کمک‌های محدودی به هواداران لبنانی ناصر داد که شامل کمک‌های مالی، اعطای سلاح سبک و آموزش افسران بود.[۱۶۱] البته این کمک‌ها بسیار کمتر از گفته‌های شمعون مبنی بر «پشتیبانی همه‌جانبه» بود.[۱۶۲][۱۶۳] ناصر قصد تصاحب لبنان را نداشت و آن را «حالت خاص» می‌دید، ولی تلاش کرد که مانع رئیس‌جمهور شدن شمعون برای بار دوم شود.[۱۶۴]

Two men standing side-by-side in the forefront, wearing overcoats. Behind them are several men in military uniform or suits and ties standing and saluting or making no gestures.
در مارس ۱۹۵۹، ناصر و رئیس‌جمهور لبنان، ناصر، فؤاد شهاب (در سمت راست ناصر) در کنار مرزهای سوریه و لبنان هنگام گفتگو برای پایان دادن به بحران لبنان.

روز ۱۴ ژوئیه، دو افسر ارتش عراق، عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف با یک کودتا به نظام پادشاهی سلسله هاشمی پایان دادند. در روز بعد، نخست‌وزیر عراقیِ مخالف ناصر، نوری سعید، کشته شد.[۱۶۵] ناصر حکومت جدید عراق را به رسمیت شناخت و اعلام کرد «هرگونه حمله به عراق، اعلام جنگ به جمهوری عربی متحد است».[۱۶۶] در ۱۵ ژوئیه، نیروهای پیاده‌نظام آمریکا در لبنان و نیز نیروهای ویژهٔ بریتانیا در اردن با درخواست این دو دولت مستقر شدند، تا توسط نیروهای هوادار ناصر سقوط نکنند. ناصر کودتای ضدسلطنتی عراق را راهی باز شده پیش روی یکپارچگی عربی دید.[۱۶۶] در ۱۹ ژوئیه، برای اولین بار، اعلام کرد که به «اتحاد عربی کامل» امید بسته است، با این وجود هیچ نقشه‌ای برای ادغام عراق با جمهوری عربی متحد نداشت.[۱۶۷] ناصر در حالی این امر را اعلام کرد که بیشتر اعضای م.ف. ا[کدام؟] عراق خواستار وحدت ملی این کشور بودند.[۱۶۸] عبدالکریم قاسم نیز می‌خواست که عراق مستقل باقی بماند و از محبوبیت روزافزون ناصر در کشورش خشمگین بود.[۱۶۵]

در پاییز ۱۹۵۸، ناصر کمیتهٔ سه نفره‌ای متشکل از زکریا محی‌الدین، اکرم حورانی و صلاح‌الدین بیطار تشکیل داد تا تحولات سوریه را زیر نظر بگیرند.[۱۶۹] وقتی محیی‌الدین و الحورانی، که بعثی بودند، به قاهره آمدند، ناصر تمامی کسانی که افکار مستقل نسبت به شیوهٔ ناصر در سوریه داشتند را برکنار کرد.[۱۶۹] سراج سوریه را تبدیل به حکومت پلیسی کرد و زمین‌داران معترض ورود طرح اصلاح کشاورزی مصر به سوریه را زندانی و تبعید کرد و اقدام مشابهی در مقابل کمونیست‌های سوری انجام داد.[۱۶۹] پس از انتخابات ۱۹۵۸ لبنان که به پیروزی فؤاد شهاب انجامید، روابط جمهوری متحد عربی با لبنان بهبود یافت.[۱۷۰] در ۲۵ مارس ۱۹۵۹، شهاب با ناصر در مرزهای لبنان و سوریه دیدار کرد، که پایانی بر بحران لبنان بود.[۱۷۰]

The back of a man waving to the throng below
نگاره‌ای از سال ۱۹۶۰ که در آن ناصر برای جمعیت حاضر در دمشق دست تکان می‌دهد.

با آغاز دسامبر، اوضاع سیاسی سوریه به بیشترین حد آشفتگی رسید. ناصر نیز در مقابله با آن، عامر را به عنوان حاکم کل سوریه در کنار سراج تعیین کرد. رهبران سوری این تصمیم ناصر را نادرست قلمداد کردند و بسیاری از آنان از منصب‌های دولتی خود استعفا دادند. ناصر در ادامه با این رهبران مخالف دیدار و در لحظه‌ای حساس بیان کرد که وی رئیس‌جمهور «منتخب» جمهوری متحد عربی است و آنان که ریاست وی را قبول ندارند، می‌توانند «به مکانی دورافتاده» بروند.[۱۶۹]

فروپاشی یکپارچگی با سوریه[ویرایش]

ناصر بدون برنامه‌ریزی و مشورت، سیاست‌هایی را در ادارهٔ امور سوریه به کار گرفت و از طریق دفتر ارتشبد عامر افراد مصری امور سوریه را اداره می‌کردند. بخشی از سلاح‌های مدرن اتحاد جماهیر شوروی، به این دلیل که مصر به آن نیازمند است و یکپارچگی مرزی وجود دارد، از سوریه به مصر منتقل شد. از طرف دیگر نقشه‌ای بود که ذخیره طلا از بانک مرکزی سوریه به قاهره منتقل شود.[َ ۱۰] مخالفت‌ها با یکپارچگی بین برخی از عناصر اصلی سوری شدت گرفت،[۱۷۱] این افراد نخبگان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی سوری بودند.[۱۷۲] حسن التهامی در خاطراتش بیان می‌کند که قبل از یکپارچگی، کشاورزی در سوریه آسان و پررونق بود و سوریه در این عرصه صادرات داشت و صنعت رو به رشد بود، اما در ژوئیهٔ ۱۹۶۱، ناصر دستور داد بخش‌های گوناگون اقتصاد سوریه ملی شود،[۱۷۳] که این امر منجر به بحران اقتصادی شد. ناصر دلیل پس رفت اقتصاد سوریه را تسلط کامل بورژوازیٔ بر آن می‌دانست. ناصر نگرانی‌های مردم سوریه، هشدارهای فروپاشی یکپارچگی و نصیحت‌های نزدیکانش مبنی بر اجرایی کردن برخی اصلاحات در سوریه را آنچنان که باید جدی نگرفت. صلاح‌الدین بیطار هنگام بازید از قاهره گفت:[َ ۱۰]

در سپتامبر این سال، ناصر برای کاهش بحران روزافزون سیاسی، وزیر کشور اقلیم شمال (سوریه)، سراج، را اخراج کرد. ابو ریش می‌نویسد که ناصر اصلاً قادر نبود مشکلات سوریه را حل کند، بدین دلیل که او نسبت به مسائل این کشور بیگانه بود،[۱۷۴] اما در مصر وضع اقتصادی بهتر بود و تولید ناخالص داخلی رشد ۴/۵ درصدی را شاهد بود و این کشور رشد صنعتی سریعی داشت.[۱۷۴] علاوه بر آن، تسلط مطلق عناصر مصری، بدرفتاری ناصر با مخالفان کمونیست و بعثی و سیاست شکنجه، دلایل دیگرِ ناراحتی مردم و مخالفت با یکپارچگی بود. در ۱۹۶۰، ناصر روزنامه‌های مصر را ملی کرد تا مسائل اجتماعی اقتصادی را تحت پوشش قرار دهد تا مردم اقدامات سوسیالیستی وی را تأیید کنند.[۷۵]

روز ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۱، گروهای جدایی‌طلب ارتش سوریه با رهبری مدیر دفتر ارتشبد عامر، عبدالکریم النحلاوی، دست به کودتا در دمشق زدند و اعلام کردند که خواستار جدایی سوریه از جمهوری متحد عربی هستند.[۱۷۵] در پاسخ به آن، گروه‌های حامی یکپارچگی ارتش سوریه که در شمال سوریه استقرار داشتند با جدایی‌طلبان درگیر شدند و تظاهرات هوادارن ناصر در شهرهای بزرگ سوریه بر پا شد.[۱۷۲] ناصر نیروهای ویژهٔ مصری را به لاذقیه برای پشتیبانی هم پیمانانش فرستاد، اما پس از دو روز عقب‌نشینی کرد و اعلام کرد که نمی‌خواهد بین کشورهای عربی جنگ صورت گیرد.[۱۷۶] ناصر جدایی سوریه از جمهوری متحد عربی را روز ۵ اکتبر پذیرفت[۱۷۷] و اعلان کرد مصر دولت منتخب جدید سوریه را به رسمیت خواهد شناخت.[۱۷۷] ناصر دخالت دولت‌های عرب مخالف وی را عامل فروپاشی یکپارچگی عنوان کرد.[۱۷۶] طبق نوشتهٔ هیکل، ناصر پس از لغو اتحاد دچار چیزی شبیه فروپاشی عصبی شد و سلامتی او شروع به وخامت کرد،[۱۷۶] چنان‌که به میزان مصرف دخانیاتش افزود.[۱۷۶]

خیزش جدید در عرصه منطقهٔ عرب[ویرایش]

Three important men walking alongside each other.
ناصر (در وسط) هنگام دیدار با رئیس‌جمهور جزایر، احمد بن بلا (در راست) و رئیس‌جمهور عراق، عبدالسلام عارف (چپ) در کنفرانس اتحادیهٔ کشورهای عربی در اسکندریه، سپتامبر ۱۹۶۴.

در ۲۷ سپتامبر، افسران یمنی هوادار ناصر به فرماندهی عبدالله السلال به حکومت امام بدر در یمن شمالی پایان دادند. در این هنگام موقعیت منطقه‌ای ناصر به گونهٔ پیش‌بینی نشده‌ای تغییر کرد.[۱۷۸] بدر که علیه وی کودتا شده بود، توسط عربستان سعودی پشتیبانی شد تا دوباره قدرت را به دست بگیرد. ناصر نیز اندکی بعد، از ۳۰ سپتامبر، به درخواست السلال حکومت جدید یمن را پشتیبانی نظامی کرد.[۱۷۹] در نتیجهٔ آن، مصر وارد جنگ داخلی طولانی‌مدتی شد، تا اینکه مجبور شد در ۱۹۶۷ نیروهایش را خارج کند.[۱۷۹] همکاران باسابقهٔ ناصر از او می‌پرسیدند که حکمت ادامهٔ جنگ چیست اما عامر به او اطمینان می‌داد که پیروزی مصر نزدیک است.[۱۸۰] ناصر بعدها در ۱۹۶۸ گفت که مداخلهٔ نظامی در یمن «اشتباه محاسباتی» بود.[۱۷۹]

ژوئیهٔ ۱۹۶۲، با وقوع انقلاب الجزایر، الجزایر از فرانسه مستقل شد.[۱۸۰] ناصر به عنوان پشتیبان مالی و سیاسی قوی خیزش استقلال الجزایر، آن را مثل پیروزی شخصی خودش به حساب آورد.[۱۸۰] در میان این تحولات، در اوایل ۱۹۶۳، گروه موافق ناصر در خاندان پادشاهی سعودی به فرماندهی طلال بن عبدالعزیز همراه تعداد زیادی از کارمندان اردنی به مصر پناهنده شدند.[۱۸۱]

Several men in different clothing standing before a crowd of people.
ناصر در آوریل ۱۹۶۴ هنگام رسیدن به صنعا جلوی جمعیت یمنی حاضر شده‌است. در مقابل ناصر، رئیس جمهور یمن، عبدالله السلال، حضور دارد.

در انقلاب ۸ فوریه ۱۹۶۳ عراق، کودتای نظامی به رهبری ائتلاف بعثی-ناصرگرا، قاسم را برکنار کردند و عبدالسلام عارف که ناصرگرا بود، به عنوان ریاست‌جمهور جدید برگزیده شد.[۱۸۰] روز ۸ مارس، ائتلافی مشابهی در سوریه کودتا کرد.[۱۸۲] در ۱۴ مارس دو دولت هیئتی را نزد ناصر اعزام کردند، تا برای ایجاد اتحاد عربی جدید رایزنی کنند.[۱۸۳] در خلال این جلسه، ناصر بعثی‌ها را به علت بی‌تفاوت بودن در قبال خروج سوریه از جمهوری متحد عربی مورد انتقاد قرار داد[۱۸۴] و تأکید کرد که وی «رهبر اعراب» است.[۱۸۳] نتیجتاً، به تفاهم رسیدند که نظام فدرالی تشکیل شود،[۱۸۳] طرفین این پیمان را در ۱۷ آوریل امضا کردند و قرار بود که اتحاد جدید در ماه مهٔ ۱۹۶۵ بر پا شود.[۱۸۵] ولی از تفاهم صرف نظر شد و ارتش سوریه از ناصریست‌ها پاکسازی شد. برای مقابله با این کار، جاسم علوان، که سرهنگی ناصرگرا بود، دست به کودتا زد که به شکست انجامید. در مقابل، ناصر بعثی‌ها را «فاشیست» خواند.[۱۸۶]

برانگیختن دول عرب بر ضد اسرائیل[ویرایش]

جستار وابسته: سازمان آزادی‌بخش فلسطین

در ژانویه ۱۹۶۴، ناصر درخواست برپایی نشست اتحادیه عرب در قاهره را کرد، تا اعراب واکنش یکدستی بر ضد برنامه‌های اسرائیل در مورد منحرف کردن رود اردن برای پیشبرد اهداف اقتصادی، نشان دهند. این کار اسرائیل، اعلام جنگ به سوریه و اردن به حساب می‌رفت.[۱۸۷] ناصر دودستگی اعراب را سرزنش کرد و وضعیت را «فاجعه‌آمیز» توصیف کرد.[۱۸۸] ناصر سوریه و فدائیان فلسطینی را ضد تحرکات اسرائیل تشویق می‌کرد، اما خود اعلام کرد که طرحی برای جنگ با این کشور ندارد.[۱۸۸] در خلال این نشست، ناصر روابط خوبی را با ملک حسین آغاز کرد و روابط خود را با عربستان، سوریه و مراکش را بهبود بخشید.[۱۸۷] در ماه مه، بعد از اینکه دست به تأسیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین زد،[۱۸۸][۱۸۹] به طور رسمی در نقشِ رهبرِ مسئلهٔ فلسطین قرار گرفت.[۱۸۸] ناصر با تأسیس این سازمان تلاش می‌کرد فعالیت‌های فدائیان فلسطینی را کنترل کند[۱۸۹] و رئیس این سازمان احمد الشقیری، از سوی ناصر کاندیدا شده بود.[۱۸۸]

اقدامات نوسازی و مخالفان داخلی[ویرایش]

Several men walking forward, side-by-side. There are five men in the forefront, all wearing suits and ties. In the background is an ornate building with two minarets and a dome.
۱۹۵۹، مسؤلان دولتی که برای اقامهٔ نماز جمعه در مسجد الازهر گرد آمده‌اند. از راست به چپ؛ زکریا محیی‌الدین (وزیر کشور)، ناصر، حسین الشافعی (وزیر امور اجتماعی) و انور السادات (دبیرکل اتحادیه ملی).

الازهر[ویرایش]

در ۱۹۶۱، ناصر برای ترویج انقلاب دوم در مصر با هدف ادغام اندیشه‌های اسلامی با سوسیالیسم به دنبال تثبیت جایگاه مصر به عنوان رهبر جهان عرب بود.[۱۹۰] برای اینکه به این هدف جامعه عمل بپوشاند، دست به اصلاحات متعدد نوگرایی در دانشگاه الازهر زد و عملاً از آن‌ها به عنوان عوامل پیشگام در عرصه اسلام سنی و تثبیت اهمیت آن در برابر جنبش اخوان‌المسلمین و نیز جنبش محافظه‌کارتر وهابیت که توسط عربستان سعودی ترویج می‌شد، به کار برد. ناصر از علمای اعلم حاضر در دانشگاه الازهر به عنوان وزنه‌ای در برابر نفوذ اخوان‌المسلمین در مصر که از ۱۹۵۳ آغاز شده بود، استفاده کرد.[۱۹۱]

ناصر دستور داد تا الازهر تغییراتی را در برنامه‌های درسی که آموزش و پرورش مصر را ضعیف کرده بود، ایجاد کند. در نتیجه، اجازهٔ ایجاد مدارس مختلط و معرفی تکامل زیستی در برنامه درسی مدارس داده شد. همچنین به موجب این اصلاحیه باید دادگاه مدنی و دادگاه شرعی ادغام می‌شد. علاوه بر این، ناصر الازهر را مجبور به صدور فتوای اعتراف به مسلمان بودن مسلمانان شیعه، علوی و دروزی کرد؛ حال آنکه طی قرن‌های پیش، الازهر آن‌ها را «مرتد» می‌خواند.[۱۹۰]

درگیری با عامر[ویرایش]

پس از جدایی سوریه، ترس ناصر از اینکه عامر به آموزش ارتش و نوسازی آن نمی‌پردازد، افزایش یافت و از جهت دیگر عامر دست به خلق دولت پنهان با ایجاد دستگاه اطلاعات زده بود که ناصر را نگران می‌کرد.[۱۹۲][۱۹۳] در اواخر ۱۹۶۱، ناصر قانونی را صادر کرد که به رئیس‌جمهور اختیار تأیید تمامی انتصابات ارشد نظامی را می‌داد، که انحصار عامر را در این زمینه شکست.[۱۹۴][۱۹۵] علاوه بر آن ناصر دستوری داد تا معیار اصلی ترقی در رتبه، به جای سوابق، لیاقت باشد؛[۱۹۴] البته ناصر از این تصمیم منصرف شد، چون که هم‌پیمانان عامر تهدیدش کردند که ضد او قیام می‌کنند.[۱۹۵]

در اوایل ۱۹۶۲، ناصر بار دیگر سعی کرد که رهبری نظامی را از عامر بگیرد.[۱۹۵] در پاسخ عامر با ناصر برای اولین بار درگیر شد و عامر به طور سری افسران هوادارش را جمع کرد.[۱۹۴][۱۹۶] ناصر در انتها از تصمیمش منصرف شد، بدین دلیل که می‌ترسید درگیری شدیدی بین ارتش و دولت درگیرد.[۱۹۷] طبق گفتهٔ بغدادی، از آن زمان به دلیل استرس ناشی از فروپاشی جمهوری متحد عربی و خودکامگی روزافزون عامر و نیز بیماری دیابت، زندگی ناصر به قرص‌های آرام‌بخش وابسته بود.[۱۹۸]

پیمان ملی و دورهٔ دوم ریاست جمهوری[ویرایش]

Two men on a stage, with a flag hung behind them. One is reading from a paper, while the other is looking at the audience. Cameras are shooting the event, while most of the audience is looking at the stage.
ناصر برای ریاست‌جمهوری دور دومش قسم یاد می‌کند. تاریخ: ۲۵ مارس ۱۹۶۵.

در اکتبر ۱۹۶۱، ناصر برنامهٔ جدیدی برای ملی‌سازی در مصر را آغاز کرد، زیرا که اعتقاد داشت اجرایی شدن تصمیمات جامعه‌خواهی (سوسیالیستی) وی موجب حل مشکلات کشور است. به خاطر محکم‌سازی پایه‌های محبوبیتش در بین شهروندان و جلوگیری از نفوذ ارتش، ناصر پیمان ملی و قانون اساسی جدیدی را در ۱۹۶۲ وضع کرد.[۱۹۹] مراقبت سلامتی همگانی، اسکان با قیمت مناصب، ایجاد مدارس فنی حرفه‌ای، اهمیت بیشتر به حقوق زنان، برنامه‌های تنظیم خانواده و پهناور سازی کانال سوئز جزء این پیمان بود.[۱۹۲]

همچنین ناصر دستور داد بر خدمات اجتماعی نظارت شود تا از افزایش تورم، که بر دوش دولت سنگینی می‌کرد، جلوگیری شود.[۱۹۲] ناصر قوانین جدیدی را برای کارگران وضع کرد که تعیین حداقل درآمد کارگران، حق آنان از سود سهام، آموزش مجانی، مراقبت‌های پزشکی رایگان، کم کردن ساعت کار و مشارکت در کارفرمایی از این جمله بود و علاوه بر آن قانون اصلاح کشاورزی نیز امنیت کشاورزان مستأجر را تضمین می‌کرد.[۲۰۰] رشد کشاورزی نیز ترویج شد تا فقر در مناطق روستایی کاهش یابد.[۲۰۱] در نتیجهٔ تدابیر سال ۱۹۶۲، چیرگی دولت بر شرکت‌های مصر به ۵۱ درصد رسید[۲۰۲] و دوباره «اتحاد ملی» به اتحاد جامعه‌خواه مصر تغییر نام داد. در پی این تدابیر سرکوب محلی افزایش یافت، چنان‌که هزاران اسلام‌گرا، از جمله ده‌ها افسر ارتش، بازداشت شدند. ناصر تمایل داشت که نظام اداری کشورش، شبیه اتحاد جماهیر شوری شود، که باعث شد به نشانهٔ اعتراض دو تن از همکارانش، البغدادی و حسین الشافعی، استعفا دهند.[۲۰۳]

ناصر برای بار دوم به عنوان رئیس‌جمهور مصر پس از همه‌پرسی در کشور برگزیده شد و در ۲۵ مارس ۱۹۶۵ قسم یاد کرد. ناصر تنها نامزد ریاست‌جمهوری بود و تقریباً قانون، کاندیدا شدن تمامی مخالفانش را ممنوع کرده بود. در همان سال رهبر فکری اخوان المسلمین، سید قطب، بازداشت شد،[۲۰۴] قطب متهم به نقشه‌کشی برای ترور ناصر شد و در ۱۹۶۶ به دستور ناصر اعدام شد. از آغاز سال ۱۹۶۶،[۲۰۴] با کاهش رشد اقتصادی مصر و بحران بدهی مالی دولت که رو به رشد بود، ناصر شروع به کاهش کنترل دولت بر بخش خصوصی و ایجاد انگیزهٔ افزایش صادرات کرد.[۲۰۵]

جنگ شش روزه و شکست اعراب[ویرایش]

Three important men walking in a hall, the first and the third are in military garb, the second is in a suit and tie. Behind them are three other men
ناصر (وسط)، ملک حسین پادشاه اردن (چپ) و رئیس ستاد ارتش عبدالحکیم عامر (راست) در مقر فرماندهی عالی نیروهای مسلح در قاهره، پیش از به امضاء رسیدن پیمان دفاع مشترک در ۳۰ مهٔ ۱۹۶۷.

در اوایل ۱۹۶۷، اتحاد جماهیر شوروی نسبت به حملهٔ قریب‌الوقوع اسرائیل به سوریه هشدار داد؛ اما رئیس ستاد نیروهای مسلح سوریه، محمد فوزی آن هشدار را «بدون پایه و اساس» توصیف کرد.[۲۰۶][۲۰۷] طبق نوشتار قندیل، در ۱۴ مه عامر بدون کسب موافقت ناصر، هشدار را به عنوان بهانه‌ای استفاده کرد تا نیروهای ارتش را به سینا بفرستد. ناصر نیز اندکی بعد درخواست کرد که نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل متحد از شمال سینا خارج شوند.[۲۰۷][۲۰۸] قبل از آن روز، ناصر پیامی از ملک حسین دریافت کرد که از هم‌دستی آمریکا و اسرائیل برای به جنگ کشاندن مصر هشدار می‌داد.[۲۰۹] با این وجود ناصر و حسین همدیگر را برای دوری کردن از نبرد با اسرائیل محکوم می‌کردند.[۲۱۰] حسین با وجود آن، از جنگ احتمالی اسرائیل با مصر که احتمالاً به اشغال کرانه باختری رود اردن توسط اسرائیل منجر می‌شد، می‌ترسید. با تأکیدهایی که از آمریکا و شوری به دست ناصر می‌رسید، وی هنوز می‌پنداشت که آمریکا می‌تواند مانع حمله اسرائیل شود.[۲۱۱] در مقابل نیز ناصر به دو قدرت اطمینان داد که مصر فقط از خودش دفاع خواهد کرد.[۲۱۱]

روز ۲۱ مه، عامر بدون اجازه گرفتن از ناصر، دستور به محاصرهٔ تنگه تیران داد. ناصر این گام عامر را دلیلی برای اسرائیل جهت آغاز جنگ می‌پنداشت.[۲۰۹] عامر به وی اطمینان داد که ارتش آماده جنگ است،[۲۱۲][۲۱۳] اما ناصر در آن شک داشت.[۲۱۲] افزون بر آن، عامر از یورش نزدیک اسرائیل خبر داد و خواستار پیش‌دستی در جنگ با ضربات هوایی بود.[۲۱۴][۲۱۵] ناصر این پیشنهاد را رد کرد[۲۱۵][۲۱۶] و دلیلش را نبود خلبانان با لیاقت در نیروی هوائی عنوان کرد.[۲۱۶] با این وجود، ناصر گفت که اگر اسرائیل حمله کند مصر دارای امتیاز زیاد بودنِ نیروهایِ مردمی و جنگ‌افزار است، که به مصر این امکان را می‌دهد در مقابل حملهٔ اسرائیل حداقل دو هفته مقاومت کند و این مدت، شرایط را برای مصر آماده می‌کند تا تلاش‌های دیپلماتیک را برای آتش‌بس را آغاز کند.[۲۱۷] در این هنگام فشارهای متعددی از طرف مردم عرب و حکومت‌های عربی بر دولت ناصر مبنی برای اقدام نظامی وارد می‌شد.[۲۰۶][۲۱۷][۲۱۸][۲۱۹] در ۲۶ ماه مه، ناصر اعلام کرد که «هدف اصلی ما از بین بردن اسرائیل خواهد بود»،[۲۲۰] در ۳۰ ماه مه، ملک حسین نیز به ائتلاف سوریه و مصر پیوست.[۲۲۱]

در صبح روز ۵ ژوئن، نیروی هوایی اسرائیل پایگاه‌های هوائی مصر را بمباران کرد که اغلب آن تخریب شد. قبل از پایان روز اول جنگ، نیروهای زرهی اسرائیل خطوط دفاعی مصر را رد کرده بودند و شهر عریش را اشغال کردند.[۲۲۲] در روز بعد، عامر دستور عقب‌نشینی فوری نیروهای مصری از سینا را صادر کرد که منجر به بیشترین تلفات انسانی مصر در طول این جنگ شد.[۲۲۳] طبق گفتهٔ سادات، ناصر از بحران جنگ بی‌اطلاع بود و تنها زمانی که اسرائیل بر شرم‌الشیخ مسلط شد، از این بحران آگاه شد.[۲۲۲] ناصر سریع به مقر فرماندهی ارتش رفت تا از وضعیت نظامی جویا شود.[۲۲۴] افسران حاضر نقل می‌کنند که ناصر و عامر «در رقابت فریاد بدون توقف»، داشتند منفجر می‌شدند.[۲۲۴] کمیتهٔ اجرایی عالی که خود ناصر برای نظارت بر اوضاع جنگ تشکیل داده بود، دلیل شکست‌های پی‌درپی مصر را رقابت ناصر و عامر و ناتوانی کلی عامر عنوان می‌کند.[۲۲۲]

استعفای ناصر و پیامدهای آن[ویرایش]

A crowd of people, many waving. One person is holding up a portrait of a man
متظاهران مصری ناراضی از استعفای ناصر، ۱۹۶۷

در نتیجه جنگ شش روزه، اسرائیل بر سینا و نوار غزه از مصر، کرانهٔ باختری و قدس شرقی از اردن و بلندی‌های جولان از سوریه تسلط یافت. با این وجود مردم عرب، ادعاهای ایستگاه رادیو عربی مبنی بر پیروزی نزدیک اعراب را باور کرده بودند.[۲۲۵] روز ۹ ژوئن، ناصر در تلویزیون مصر شکست کشورشان را اعلام کرد.[۲۲۵][۲۲۶] ناصر اندکی بعد در آن روز، در تلویزیون از رئیس‌جمهوری به سود زکریا محیی‌الدین کناره‌گیری کرد. محیی‌الدین که اطلاع پیشینی از این تصمیم نداشت، این پست را قبول نکرد.[۲۲۶] هزاران تن از هواداران ناصر به خیابان‌ها ریختند و تظاهرات‌های گسترده‌ای در خیابان‌های مصر و تمامی کشورهای عرب برپا شد و مخالفت خود را با این تصمیم ناصر اعلام کردند.[۲۲۷] مردم شعار می‌دادند: «ما سربازانت هستیم، ای جمال!».[۲۲۸] ناصر در روز بعد از تصمیمش منصرف شد.[۲۲۸]

روز ۱۱ ژوئیه، ناصر محمد فوزی را به جای عامر به عنوان فرماندهٔ کل قوا منصوب کرد.[۲۲۹][۲۳۰] اعتراضاتی از سمت هواداران عامر در ارتش روی داد و ۶۰۰ تن از آنان به مقر فرماندهی ارتش رفتند و خواستار بازگشت عامر بودند.[۲۳۱] پاسخ ناصر، برکناری ۳۰ تن از هواداران عامر در ارتش بود. عامر و هم پیمانانش نقشه‌ای کشیدند تا ناصر را در ۲۷ اوت کنار بزنند.[۲۳۲] ولی عامر ۱۴ سپتامبر خودکشی کرد.[۲۳۳] ناصر با وجود آشفتگی روابطش با عامر، گفت «نزدیک‌ترین شخص به خود» را از دست داده‌است.[۲۳۴] پس از آن ناصر دستور به جلوگیری دخالت نیروهای مسلح در امر سیاست داد و ده‌ها تن از شخصیات برجسته نظامی و اطلاعاتی وابسته به عامر بازداشت شدند.[۲۳۳]

در نشست سران کشورهای عرب در خارطوم در ۲۹ اوت همان سال، انحصار نقش فرماندهی ناصر شکسته شد و ملک فیصل، پادشاه عربستان، رهبری کشورهای حاضر را بر عهده داشت. در این نشست آتش‌بس در یمن اعلام شد و با صدور قطعنامه خرطوم این نشست به پایان رسید.[۲۳۵] در پی جنگ شش روزه، اتحاد جماهیر شوری به مصر کمک‌های نظامی کرد و روابط خود را با اسرائیل قطع کرد. بعد از جنگ، ناصر روابط خود را با آمریکا قطع کرد. طبق نوشتهٔ ابوالریش، ناصر به سیاست «استفاده از نیروهای بزرگ ضد نیروهای بزرگ» پایان داد.[۲۳۶] در نوامبر، ناصر قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت را مبنی بر خروج نیروهای اسرائیل از سرزمین‌های اشغال شده در جنگ را پذیرفت. هواداران ناصر مدعی شدند که این حرکت ناصر، برای گرفتن زمان آماده‌سازی برای مواجهه دیگری با اسرائیل بود، اما مخالفان ناصر باور دارند قبول این قطعنامه، عقب‌نشینی ناصر از تصمیماتش در مورد استقلال فلسطین بود.[۲۳۷]

سال‌های پایانی در ریاست‌جمهوری[ویرایش]

A man wearing suit peering out across a body of water with binoculars from an opening in dirt mound. Behind him are three men in military uniform
ناصر به همراه افسران کانال سوئز در خلال جنگ فرسایشی سال ۱۹۶۸ بر جبهه نظارت می‌کند. فرمانده کل قوا، محمد فوزی، پشت سر ناصر و در چپ وی رئیس ستاد ارتش، عبدالمنعم ریاض ایستاده‌اند.

اصلاحات داخلی و تغییرات در کابینه[ویرایش]

در ۱۹ ژوئن ۱۹۶۷، ناصر خودش را نخست‌وزیر و فرمانده کل نیروهای مسلح با حفظ سمت ریاست‌جمهوری کرد.[۲۳۸] ناصر از نظر دادگاه نظامی مبنی بر بخشش افسران نیروی هوائیِ که متهم به کم‌کاری در جنگ شش روزه بودند، خشمگین شد. در اواخر فوریه گروهی از کارگران و دانشجویان دست به اعتراضات گسترده‌ای زدند و خواستار اصلاحات سیاسی بزرگی بودند که بزرگترین چالش در برابر ناصر از زمان تظاهرات کارگران در مارس ۱۹۵۴ بود.[۲۳۹][۲۴۰] ناصر با گماشتن هشت غیرنظامی به جای چند تن از اعضای «اتحاد جامعه‌خواه عرب» در دولت، به این اعتراضات پاسخ داد.[۲۴۱][۲۴۲] در ۳ مارس، ناصر به دستگاه اطلاعات مصر دستور داد تا به جای جاسوسی از داخل کشور به امورات خارجی تمرکز کند و «از سقوط دولت اطلاعات» خبر داد.[۲۴۲]

روز ۳۰ مارس، ناصر دستوری مبنی بر بازگشت آزادی‌های شهروندان و افزایش استقلال مجلس از قوهٔ مجریه صادر کرد،[۲۴۰] همچنین این دستور شامل تغییرات ریشه‌ای دیگری نیز بود، چنان‌که حمله‌ای به منظور پاکسازی دولت از عناصر فاسد صورت گرفت[۲۴۱] و اندکی بعد در ماه مه آن سال، همه‌پرسی مردمی نیز به اقدامات پیشنهادی رأی مثبت داد. برخی از ناظران معتقدند که این بیانه بر تغییر سیاست از سرکوب سیاسی به آزادی دلالت می‌کند؛ هرچند بیشتر این وعده‌ها محقق نشد.[۲۴۱]

در دسامبر ۱۹۶۹ ناصر، سادات و حسین الشافعی را به عنوان نائب رئیس انتخاب کرد. با این کار، روابط ناصر با دوستان نظامی‌اش، خالد و زکریا محیی‌الدین و نایب‌رئیس قبلی، صبری، آشفته شد.[۲۴۳] با فرارسیدن نیمه‌های سال ۱۹۷۰، ناصر پس از آشتی با البغدادی، نامبرده را به جای سادات گماشت.[۲۴۴]

جنگ فرسایشی و اقدامات دیپلماسی منطقه‌ای[ویرایش]

Three important seated men conferring. The first man from the left is wearing a checkered headdress, sunglasses and jodhpurs, the second man is wearing a suit and tie, and the third is wearing military uniform. Standing behind them are suited men.
پیش از یک روز از مرگ ناصر، ۲۷ سپتامبر ۱۹۷۰، یاسر عرفات رئیس سازمان آزادسازی فلسطین (چپ) و حسین پادشاه اردن (راست) در نشست اضراری سران اتحادیه عرب، ناصر بین آن دو برای پذیرفتن آتش‌بس وساطت می‌ند.

در ژانویه ۱۹۶۸، ناصر به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغال‌شده توسط اسرائیل اقدام کرد. ناصر دستور داد که به محل تجمع اسرائیلی‌ها در شرق کانال حمله شود و سپس کانال محاصره شود.[۲۴۵] پس از اینکه در نبرد کرامه علیه اسرائیل سازمان فتح به موفقیت‌هایی دست یافت، ناصر در ماه مارس به آن‌ها کمک‌های تسلیحاتی کرد.[۲۴۶] همچنین یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، در مورد تشکیل دولت فلسطین شامل نوار غزه و کرانهٔ باختری با ناصر گفتگو کرد.[۲۴۶] ابوریش اعتقاد دارد ناصر در این زمان از رهبری مسئلهٔ فلسطین نهایتاً استعفا داد و آن را به یاسر عرفات سپرد.[۲۳۷]

اسرائیل در پاسخ به بمباران‌های مصر به بمباران هوایی و بمباران توپخانه‌ای شهرهای مصر اقدام کرد. این امر به آوارگی شهروندان شهرهای کرانهٔ غربی کانال سوئز منجر شد.[۲۴۷][۲۴۸][۲۴۹] در پی آن، ناصر همه فعالیت‌های نظامی‌اش را متوقف کرد و برنامه‌ای برای ساخت شبکه‌ای از استحکامات دفاعی داخلی را آغاز کرد و در این میان کمک‌های مالی از کشورهای مختلف عربی دریافت می‌کرد.[۲۴۹] جنگ در مارس ۱۹۶۹ ادامه یافت.[۲۴۹] در نوامبر قراردادی بین سازمان آزادی‌بخش فلسطین و نیروهای مسلح لبنان توسط ناصر به امضا رسید که به رزمندگان فلسطینی این اجازه را می‌داد که از سرزمین‌های لبنان برای رزم با اسرائیل استفاده کنند.[۲۵۰]

در ژوئن ۱۹۷۰، ناصر طرح صلح راجرز که ایالات متحده آمریکا از آن حمایت می‌کرد، را پذیرفت. اما طرح توسط اسرائیل، سازمان آزادی‌بخش فلسطین و بیشتر کشورهای عرب، به جز اردن، پذیرفته نشد. این طرح خواستار پایان اقدامات نظامی و عقب‌نشینی اسرائیل از مصر بود. ناصر در ابتدا مخالف این طرح بود، ولی تحت فشار شوروی آن را پذیرفت. شوروی می‌ترسید با بالا گرفتن کشمکش‌های منطقه‌ای وادار به جنگ با آمریکا شود.[۲۵۱][۲۵۲][۲۵۳] ناصر هرگونه احتمال گفتگوی مستقیم با اسرائیل را از بین برد و در ده‌ها سخنرانی اعلام کرد که هر گونه گفتگو با اسرائیل نشان از تسلیم شدن است.[۲۵۴] پس از قبول «طرح صلح راجرز» توسط ناصر، اسرائیل نیز آتش‌بس را پذیرفت. ناصر از صلح به وجود آمده استفاده کرد و موشک سطح‌به‌هوا به منطقه کانال برد.[۲۵۱][۲۵۲]

در همان زمان، اختلافات بین سازمان آزادی‌بخش فلسطین و دولت اردن رو به افزایش گذاشت[۲۵۵] که منجر به آغاز سپتامبر سیاه در اردن برای از بین بردن نیروهای سازمان آزادی‌بخش فلسطین شد. ترس از وقوع جنگ منطقه‌ای ناصر را وادار به برگزاری نشست اضطراری سران کشورهای عرب در ۲۷ سپتامبر کرد،[۲۵۶] که هدف آن دعوت دو طرف به آتش‌بس بود.[۲۵۶]

مرگ و تشییع جنازهٔ ناصر[ویرایش]

Throngs of people marching in a thoroughfare that is adjacent to a body of water
تصویری از مراسم خاکسپاری ناصر در قاهره که پنج میلیون نفر در آن شرکت کردند. تاریخ: ۱ اکتبر ۱۹۷۰.

پس از پایان نشست در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰، ناصر دچار سکته قلبی شد و پس از چند ساعت، در حدود ساعت ۱۹، درگذشت.[۲۵۷] حسنین هیکل، انور سادات و همسر ناصر در بستر مرگ او حضور داشتند.[۲۵۸] به گفتهٔ دکترش، الصاوی حبیبی، دلیل احتمالی مرگ ناصر گرفتگی رگ‌ها، الدوالی و عواقب تشدید بلند مدت دیابت بود. همچنین ناصر زیاد سیگار می‌کشید و افزون بر آن سابقهٔ بیماری قلبی در خانواده‌اش وجود داشت، که منجر به مرگ دو تن از برادرانش در دههٔ پنجاه قرن بیستم میلادی شده بود. با وجود آن، اوضاع سلامتی ناصر برای مردم، قبل از وفاتش، مشخص نبود.[۲۵۹]

The front side of a mosque with only one minaret containing a clock.
مسجد ناصر در قاهره، محل دفنش.

مراسم خاکسپاری ناصر در ۱ اکتبر در قاهره برگزار شد، که حدود پنج میلیون حضور یافتند.[۲۶۰][۲۶۱] تمامی رهبران کشورهای عرب به جز پادشاه عربستان، ملک فیصل، در آن حضور یافتند.[۲۶۲] ملک حسین و یاسر عرفات علناً گریه کردند و معمر قذافی به دلیل آشفتگی عاطفی دوبار غش کرد.[۲۶۰] تعداد کمی از شخصیت‌های بزرگ شرقی و غربی نظیر نخست‌وزیر جماهیر شوروی، آلکسی کاسیگین، و نخست‌وزیر فرانسه، ژاک شابان-دلما، نیز حضور یافتند.[۲۶۰] تابوت ناصر در مسجد النصر دفن شد و اسم این مسجد نیز به دلیل اینکه محل دفن ناصر بود، به مسجد ناصر تغییر نام داده شد.[۲۶۳] در خارج از مصر، سعید السبع، مسئول گروه خلق فلسطین، راهپیمایی مسلح فدائیان فلسطین در طرابلس را برپا کرد. همچنین راهپیمایی بزرگی در بیروت برپا شد، که ده تن در نتیجهٔ شلوغی جان باختند. در بیت المقدس، نزدیک به ۷۵٬۰۰۰ عرب در میان شهرک قدس به راه افتادند و شعار «ناصر هرگز نمی‌میرد» را سر دادند.[۲۶۳]

میراث[ویرایش]

Two men conferring with each other, both are wearing suits and the man on the left is also wearing sunglasses. Three men are standing around them, with one holding a number of objects in his hand
ناصر جایزه ملی ادبیات را به طه حسین (ایستاده در جلوی ناصر و دارای عینک آفتابی) تقدیم می‌کند، ۱۹۵۹.

ناصر مصر را به شکل کامل از قیمومت بریتانیا مستقل کرد.[۲۶۴][۲۶۵] همچنین مصر به قدرتی بزرگ در میان کشورهای در حال توسعه تحت فرماندهی ناصر تبدیل شد. یکی از تلاش‌های داخلی وی برپایی عدالت اجتماعی بود، که یکی از شرط‌های اساسی تحقق لیبرال دموکراسی به شمار می‌رود.[۲۶۶] در زمان ریاست‌جمهوری ناصر، در شرایطی که نظام ارباب رعیتی دوباره داشت حاکم می‌شد، شهروندان عادی از مزایای بی‌سابقه‌ای در مسکن، آموزش، خدمات بهداشتی و تغذیه به همراه گونه‌هایی متنوعی از خدمات رفاه اجتماعی بهره‌مند شدند.[۲۶۴] با فرارسیدن اواخر ریاست جمهوری او، شرایط کار و کارگران بهبود یافته بود؛ اما با این وجود نسبت فقر در کشور بالا باقی مانده و درآمدهای زیادی که مخصوص خدمات اجتماعی بود، به امور نظامی اختصاص داده شده بود.[۲۶۶]

پس از اجرایی شدن قانون اصلاح کشاورزی و پروژه‌های نوسازی بزرگ نظیر فولاد حلوان و سد اسوان و ملی کردن کانال سوئز، اقتصاد مصر به طور قابل ملاحظه‌ای رشد کرد.[۲۶۴] با این وجود، رشد اقتصادی در اوایل دههٔ شصت دچار رکود شد و تا پایان این دهه ادامه داشت و تنها در سال ۱۹۷۰ بهبود یافت.[۲۶۷] طبق نوشتهٔ جول گوردن، هنگام ریاست جمهوری ناصر، مصر شاهد «عصر طلایی» در فرهنگ بود و این امر در سینما، رادیو و تلویزیون، تئاتر، ادبیات، هنرهای زیبا، کمدی، شعر و موسیقی قابل ملاحظه بود.[۲۶۸] در زمان ناصر، مصر جهان عرب را تحت سلطهٔ خود داشت[۲۶۸][۲۶۹] و شخصیت‌های فرهنگی و نمادهای زیادی را پدیدآورد.[۲۶۹]

تصویر عمومی[ویرایش]

در تصویر ناصر در حال گفتگو با مرد بیکار مصری است. ناصر زمینهٔ کار را برایش فراهم می‌کند. تاریخ: ۱۹۵۹.

با وجودی که جان ناصر با سوءقصدهای زیادی مواجه بود[۲۷۰] اما وی روابط صمیمانه‌ای با مردم عادی داشته است.[۲۷۱][۲۷۲] ناصر سخنرانِ ماهری نیز بود،[۲۷۳] و ۱۳۵۹ سخنرانی، در بین سال‌های ۱۹۵۳ و ۱۹۷۰ در کارنامه دارد که بین رئیس جمهوران مصر یک رکورد است.[۲۷۴] ایلی پوده نوشته است: «توانایی‌اش در به نمایش گذاشتن اصالت مصر، در پیروزی یا شکست» جنبه منحصربفردی در شخصیت ناصر است.[۲۷۱] روزنامه‌نگاری در مصر نیز در تقویت محبوبیت ناصر کمک می‌کرد، به ویژه پس از اینکه ناصر رسانه‌های رسمی را دولتی کرد.[۲۷۰]

A man wearing a suit and tie with his upper body jutting out, waving his hand to crowds of people, many dressed in traditional clothing and holding posters of the man or three-striped, two-star flags
ناصر به مؤرخهٔ ۱۹۶۰ برای جمعیت حاضر در منصوره دست تکان می‌دهد.

طبق نوشتهٔ «پوده»، با وجود اینکه تحصیل‌کردگان مصر اندکی پس از جنگ شش‌روزه تا مرگش در ۱۹۷۰، وی را مورد انتقاد قرار می‌دادند، اما عموم مردم روز به روز، چه در ایام زندگیش چه بعد از آن به وی متمایل‌تر می‌شدند.[۲۷۱]

حتی امروزه نیز ناصر یکی از شخصیت‌های برجسته در سرتاسر کشورهای عرب و سنبل وحدت و کرامت عربی است.[۲۶۴][۲۷۵] علاوه بر آن نیز شخصیت مهم در تاریخ خاورمیانهٔ معاصر به شمار می‌رود.[۲۷۶][۲۷۷][۲۷۸] همچنین وی قهرمان عدالت اجتماعی در مصر به حساب می‌آید.[۲۷۹][۲۸۰] مجله تایم می‌نویسد، او با وجود اشتباهاتش، توانست احساسِ ارزشِ شخصی و کرامت ملی به وجود بیاورد که جامعه عرب به مدت ۴۰۰ سال از آن بی‌بهره بود.[۲۶۳]

ناصرگرایی در مصر بعد از ناصر[ویرایش]

در ۷ اکتبر ۱۹۷۰، سادات، جانشینی ناصر، از تصمیمش مبنی بر «ادامهٔ راه ناصر» در سخنرانی برگزیدگی‌اش به عنوان رئیس‌جمهور مصر خبر داد؛ ولی با وجود آن از سیاست‌های ناصر به ویژه پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ دوری کرد.[۲۸۱][۲۸۲]

هنگام ریاست جمهوری حسنی مبارک، احزاب سیاسی ناصرگرا شروع به ظهور در مصر کردند که نخستینش حزب عرب دموکرات ناصرگرا بود.[۲۸۳][۲۸۴] دو دستگی در بین اعضای این حزب از ابتدای سال ۱۹۹۵، منجر به ایجاد انشعابات جدا از این حزب شد.[۲۸۱][۲۸۵] از این میان، حمدین صباحی حزب الکرامه را در ۱۹۹۷ تأسیس کرد.[۲۸۶] صباحی در جایگاه سوم انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۲ مصر قرار گرفت.[۲۸۷] علاوه بر آن، از میان بنیان‌گذاران خیزش کفایت، برخی از فعالان ناصرگرا وجود داشتند.[۲۸۶][۲۸۸]

در خلال بهار عربی، در قاهره و پایتخت‌های عربی هنگام تظاهرات‌های ضد دولتی، عکس ناصر دیده می‌شد.[۲۸۹][۲۹۰][۲۹۱] طبق نظر لمیس اندونی، ناصر به «سنبل کرامت عربی» در خلال این تظاهرات‌ها تبدیل شده بود.[۲۹۰]

رهبری منطقه‌ای[ویرایش]

Three men walking side-by-side. The man in the middle is wearing a suit, while the two to his side are wearing military uniforms and hats. There are a few other men in uniform walking behind them
رئیس‌جمهور سودان جعفر نمیری (چپ) و ناصر و معمر القذافی (راست) در فرودگاه بین‌المللی طرابلس سال ۱۹۶۹. قذافی و نمیری تحت تأثیر افکار ملی‌گرای ناصر بودند و قذافی سعی کرد که جانشین ناصر در رهبریِ اعراب باشد.

ناصر در خلال رفتار و سخنرانی‌هایش، قادر به مجسم‌سازی ارادهٔ مردم عرب بود و تعداد زیادی از انقلاب‌های صورت گرفته در کشورهای عربی از افکار ناصر الهام گرفتند. موفقیت‌های ناصر نسبت به رهبران عرب دیگر بی‌سابقه است.[۲۹۲] به دلیل اینکه، ناصر مرکزیت رهبری در منطقه را در اختیار داشت، تمام رهبران ملی‌گرای عرب را وامی‌داشت تا برای به دست آوردن محبوبیت بین مردمشان، با ناصر روابط دوستانه برقرار کنند.[۲۹۳]

نظام دولت‌گرایی ویژهٔ ناصر، تقریباً الگویی برای تمامی کشورهای عربی شد،[۲۹۴] که از این میان کشورهای الجزایر، سوریه، عراق، تونس، یمن، سودان، و لیبی را می‌توان برشمرد؛ برای نمونه احمد بن بلا، نخستین رئیس‌جمهور الجزایر، ناصرگرا بود[۲۹۵] و عبدالله السلال، یکی از هم‌پیمانان ناصر، پادشاه یمن شمالی شد. علاوه بر آن انقلاب‌های دیگری نیز تحت تأثیر ناصر روی داد که انقلاب عراق در ژوئیه ۱۹۵۸ و سوریه در ۱۹۶۳ از این جمله بود.[۲۹۶] معمر قذافی نیز به نظام پادشاهی لیبی در سال ۱۹۶۹ پایان داد و ناصر را قهرمان خواند و سعی کرد جانشینش در «رهبری عرب» شود.[۲۹۷] همچنین سال ۱۹۶۹، سرهنگ جعفر نمیری که شخصی ناصرگرا بود، در سودان به قدرت مسلط شد.[۲۹۸] اندیشه‌های ملی‌گرای ناصر در سرتاسر جهان عرب به خصوص در فلسطین منتشر شد.[۲۹۹][۳۰۰]

نقد[ویرایش]

Two men in suits seated next to each other with their arms resting on a table
انور السادات (چپ) و ناصر در مجلس شورای ملی سال ۱۹۶۴. سادات جای ناصر را در قدرت سال ۱۹۷۰ می‌گیرد ولی به شدت در دورانش از سیاست‌های ناصر دوری می‌گزیند.

شکست در اتحاد ملی و برپایی یکپارچگی عربی[ویرایش]

ناصر با گروه‌های زیادی چه در میان عرب‌ها و چه در غرب دچار اختلاف بود. نخستین اختلاف وی، با اخوان‌المسلمین و با رئیس‌جمهوری قبلش محمد نجیب بود. محمد نجیب در خاطراتش می‌نویسد که ناصر در قرارداد خروج نیروهای انگلیسی از مصر آسان‌گیری کرده است و به آمریکا و انگلیس امتیازات نظامی و اقتصادی بخشیده است، تا در نبرد میان نجیب و ناصر با او همکاری کنند.[َ ۱۱] حسن التهامی اتهامات ضد ناصر را تکرار می‌کند و اعتقاد دارد که ناصر به دستگاه اطلاعات آمریکا، از طریق کوبلاند که روابط شخصی خوبی با وی داشت، اجازهٔ مداخله در امور مصر را داده است.[َ ۱۲]

گروهی از سیاسیون اتهاماتی به ناصر مبنی بر اینکه وی باعث شکست پروژهٔ وحدت کشورهای عرب شده است، را وارد می‌کنند و باور دارند وی از فرصت به وجود آماده برای یکپارچگی کشورهای عرب خوب استفاده نکرده‌است. ملی‌گراها در شش کشور عربی نظیر سوریه، عراق، جزایر، یمن شمالی، لیبی و مصر به قدرت رسیدند و علاوه بر آن دولت‌ها یا سازمان‌های ملی‌گرای عرب در دیگر کشورها مثل سودان، اردن و لبنان به وجود آمده بودند، با این حال تمامی تلاش‌های یکپارچگی بین این کشورها شکست خورد. حسن التهامی در خاطراتش می‌نویسد: ناصر پروژه وحدت چهارگانه مصر، سوریه، اردن و سعودی در سال ۱۹۵۴ را به خاطر مداخله‌اش در امور اردن و تلاش برای دیکته کردن سیاستش بر دولت آنجا بی‌سرانجام باقی گذاشت و نیز تصمیمات بی‌نقشه‌اش، نقش اساسی در تصمیم سوری‌ها برای جدایی از جمهوری متحد عربی داشت.[َ ۱۰]

مراکز قدرت در دولت ناصر[ویرایش]

از جمله انتقادات وارد شده به ناصر در مصر، بازگذاشتن دست فرمانده نیروهای مسلح، فیلد مارشال عبد الحکیم عامر، در امور کشور است. عامر متهم به عدم مسئولیت و تکبر بود. در این میان گروهی از تحلیل‌گران عامر و انور سادات را مسئول شکست جنگ شش روزه و شکست یکپارچگی مصر با سوریه و نیز شکست پروژهٔ یکپارچگی با عراق و یمن می‌دانند؛ به این دلیل که ارتش مصر در سوریه و یمن مثل نیروهای اشغالگر رفتار می‌کرد، که منجر به نارضایتی کشورهای مذکور شد.[َ ۱۳]

استاد علوم سیاسی آمریکایی، مارک کوپر، اعتقاد دارد، میراث ناصر «عدم استقرار» بود؛ چون که وی به قدرت شخصیش متکی بود و مؤسسات قوی سیاسی زیر سایهٔ دولت وجود نداشت. عبد العظیم رمضان، تاریخ‌نگار مصری، می‌نویسد ناصر رهبری غیرعقلانی و غیرمسئول بود. افزون بر آن دارای میل به خودرایی در تصمیمات بود، که منجر به شکست مصر در جنگ شش‌روزه شد.[۳۰۱]

حقوق بشر[ویرایش]

منتقدان مصری ناصر، وی را دیکتاتور توصیف می‌کنند. ناصر هرگونه پیشرفت دموکراسی را نابود می‌کرد و باعث زندانی شدن هزاران تن از مخالفان شد و ادارهٔ سرکوب‌گری را رهبری کرد، که مسئول تعداد زیادی از موارد نقض حقوق بشر است.[۲۶۹] اسلام‌گرایان در مصر به خصوص اعضای اخوان‌المسلمین، نظام سیاسی ناصر را سرکوب‌گر می‌دانند و ناصر را «دیکتاتور و شیطانی» توصیف می‌کنند.[۳۰۲] نویسنده لیبرال، توفیق الحکیم، ناصر را «امپراتور مغلطه» توصیف می‌کند؛ بدین گونه که در سخنرانی مهارت داد ولی هیچ‌گونه نقشه‌ای برای اهدافی که اعلام می‌کند، ندارد. شکنجه که ناصر به سوریه وارد کرد، نظیر انداختن بدن مخالفان در اسید برای نابودی اثر آن، یکی از دلایل اصلی سوق دادن سوریه به جدایی از جمهوری متحد عربی بود.[َ ۱۴]

برخی از منتقدان لیبرال و اسلام‌گرا در مصر، مانند بنیان‌گذاران حزب وفد جدید، از ناصر انتقاد می‌کنند. سیاستمدار مصری، علاءالدین الدسوقی، می‌گوید که در انقلاب ۱۹۵۲ تمام تمرکز ناصر برای تسلط بر قدرت بوده‌است و در زمان ریاست جمهوری اش دموکراسی در این کشور وجود نداشته‌است و دولتش همواره آزادی بیان و فعالیت سیاسی را سرکوب می‌کرده است.[۳۰۳]

سرکوب و محدود کردن روزنامه‌ها[ویرایش]

ناصر روزنامه‌ها را سرکوب کرد و آنان را تبدیل به بلندگوی سیاست خود کرد و تمامی روزنامه‌نگارانی که انتقاد یا مخالفت می‌کردند، را کنار زد و به اشخاصی نظیر مصطفی امین، بنیان‌گذار روزنامهٔ اخبار الیوم، فکری اباظه، سردبیر المصور و گردانندهٔ مجلس دارالهلال، احمد ابوالفتح، مؤسس روزنامهٔ المصری، که از نزدیکانش بودند نیز رحم نکرد. در سال ۱۹۵۴، وزیر ارشاد مصر مصوبه‌ای را صادر کرد که پروانهٔ کار ۴۲ روزنامه و مجله مختلف را لغو کرد.[َ ۱۵]

در فیلم[ویرایش]

در ۱۹۶۳، کارگردان مصری، یوسف شاهین، فیلمی ساخت به نام الناصر صلاح الدین (صلاح الدینِ پیروز)، که به طور عمدی بین صلاح الدین ایوبی یک قهرمان در دنیای عرب و ناصر یک سیاست مدار عرب گرا، تصویری موازی رسم می‌کند.[۳۰۴] در فیلم ناصر ۵۶ با کاگردانی احمد فاضل، نقش ناصر را احمد زکی بازی کرد. رخدادهای این فیلم به ناصر در زمان بحران کانال سوئز می‌پردازد و در آن زمان در دکه‌های فروش فیلم کشور مصر رکورد زد.[۳۰۵][۳۰۶] همچنین این فیلم به عنوان اولین فیلم درام دربارهٔ رهبران دنیای مدرن عرب شناخته می‌شود.[۳۰۷] همچنین افزون بر این فیلم، فیلم ناصر ساخت سوریه در ۱۹۹۹، به عنوان یکی از اولین فیلم‌های ساخته شده دربارهٔ رهبران دنیای عرب، شناخته می‌شود.[۳۰۸]

زندگی شخصی[ویرایش]

A group of related people posing outdoors. From left to right, there are three women dressed in shirts and long skirts, three boys dressed in suits and ties and a man in a suit and tie
ناصر و خانواده‌اش در منصوریه کبری، ۱۹۶۳. از چپ به راست دخترش مونا، همسرش تحیه کاظم، دخترش هدا، پسرش عبدالحکیم، پسرش خالد، پسرش عبدالحمید و خودش در این تصویر دیده می‌شود.

در ۱۹۴۴، ناصر با تحیه محمدکاظم ۲۲ ساله، که پدرش ثروتمندی ایرانی، و مادرش مصری بود، ازدواج کرد. همسر ناصر زمانی که خردسال بود، والدینش را از دست داد. وی با ناصر به واسطهٔ برادرش، به نام عبدالحکیم، که دوست ناصر بود، در سال ۱۹۴۳ آشنا شد.[۳۰۹] پس از ازدواج، ناصر و همسرش به خانه‌ای در منشه البکری در حومه شهر قاهره منتقل شدند و آنجا بقیهٔ زندگیشان را سپری کردند.[۱۹] برخی اوقات ناصر و تحیه محمدکاظم در خانه بحث سیاسی می‌کردند؛ ولی بیشتر ناصر ترجیح می‌داد که زندگی کاریش را از زندگی خانوادگیش جدا نگه دارد و نیز ناصر دوست داشت بیشتر وقت فراغتش را با کودکانش سپری کند.[۳۱۰] حاصل این ازدواج دو دختر و سه پسر به نام‌های هدا، منا، خالد، عبدالحمید و عبد الحکیم بودند.[۳۱۱]

ناصر با وجود اینکه پیرو سکولاریسم سیاسی بود، ولی در زندگی شخصی مسلمانی پایبند بود و دو بار حج را به جا آورد.[۳۱۲][۳۱۳] همچنین به شخصیت شریف و غیر فاسدی مشهور بود که[۳۱۴][۳۱۵][۳۱۶][۳۱۷] باعث شد شهرتش بین شهروندان مصر و جهان عرب افزایش یابد. علایق شخصی ناصر عکس‌برداری، بازی شطرنج، مشاهده فیلم‌های آمریکایی، مطالعهٔ ادبیات عربی، کتاب‌های انگلیسی و مجله‌های فرانسوی و گوش دادن به موسیقی سنتی بود.[۳۱۸]

ناصر مبتلا به برخی زیان‌بار شخصی نظیر استعمال دخانیات بود، که منجر به مرگش شد.[۳۱۵][۳۱۹][۳۲۰] همچنین، وی بشدت به کارکردن اشتغال داشت به طوری که در برخی از روزها به ۱۸ ساعت بالغ می‌شد و به ندرت به تعطیلات می‌رفت. ابتلای وی به دیابت در اوایل دههٔ شصت قرن ۱۹ میلادی تشخیص داده شد. همچنین او مبتلا به بیماری‌های قلبی نظیر آرتریوسکلروز و افزایش فشار خون بود. ناصر دچار دو حمله قلبی در ساال‌های ۱۹۶۶ و ۱۹۶۹ شد و پس از حملهٔ قلبی دوم مجبور شد به مدت شش هفته در بستر بیماری استراحت کند. رسانه‌های رسمی دلیل غیبت ناصر از انظار عمومی در آن مدت را آنفلوآنزا ذکر کردند.[۳۱۹]

تألیفات[ویرایش]

ناصر کتاب‌های زیر را نوشت که همگی در زمان زندگیش انتشار یافت:[۳۲۱]

منابع[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

فارسی و عربی
  1. با مطرف 1994, p. 395
  2. زندگی‌نامهٔ جمال عبدالناصر (به زبان عربی) سایت جمال عبدالناصر، بازبینی در ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۱.
  3. حمروش 1977, p. 292
  4. الجوار. «وثیقة بخط ناصر یستخدم خلالها تسمیة "الخلیج الفارسی"». الجوار. 
  5. تابناک. «"خلیج فارس" در نامه رسمی ناصر». تابناک. بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  6. «خطاب الرئیس ناصر فی عید الثورة الرابع من الإسکندریة "خطاب تأمیم قناة السویس: دقیقه ۲۱–۲۳"». بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  7. «خلیج فارس، شاخاب جاودانه». تارنمای خبری و تحلیلی زرتشتیان. 
  8. «خلیج فارس و نقش اعراب در آیینه تاریخ». روزنامهٔ اعتماد. 
  9. «سه روایت برای جعل عنوان». کیهان فرهنگی. 
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ العوضی، محمد سعد، 1998. حسن التهامی یفتح ملفاته. دار دیوان، القاهرة.
  11. نجیب 1984, pp. 326-327
  12. العوضی، محمد سعد، 1998 حسن التهامی یفتح ملفاته. دار دیوان، القاهرة.
  13. بوابة الأهرام، 2012. لغز انتحار المشیر عامر الرجل الثانی فی عهد ناصر.. هل یتم کشفه فی زمن حکم الإخوان"؟ تاریخ بازبینی ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۴.
  14. قناة الجزیره، 2010. برنامج شاهد علی العصر مع عبد الکریم النحلاوی - الحلقة السادسة. تاریخ الولوج 31 تموز 2014.
  15. أحمد عطیة صالح، 1998. مؤسسة الأهرام للنشر والتوزیع. القاهرة. 144 ص.
انگلسی
  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Vatikiotis 1978, pp. 23–24
  2. Joesten 1974, p. 14
  3. Stephens 1972, p. 23
  4. Aburish 2004, pp. 12–13
  5. Stephens 1972, p. 26
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Stephens 1972, pp. 28–32
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ Alexander 2005, p. 14
  8. ۸٫۰۰ ۸٫۰۱ ۸٫۰۲ ۸٫۰۳ ۸٫۰۴ ۸٫۰۵ ۸٫۰۶ ۸٫۰۷ ۸٫۰۸ ۸٫۰۹ ۸٫۱۰ ۸٫۱۱ ۸٫۱۲ ۸٫۱۳ Abdel Nasser, Hoda. "A Historical Sketch of Gamal Abdel Nasser". Bibliotheca Alexandrina. Retrieved 23 July 2013. 
  9. Aburish 2004, pp. 8–9
  10. Vatikiotis 1978, p. 24
  11. Stephens 1972, pp. 33–34
  12. Joesten 1974, p. 19
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ ۱۳٫۳ Litvin 2011, p. 39
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Alexander 2005, p. 15
  15. Joesten 1974, p. 66
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Alexander 2005, pp. 19–20
  17. Stephens 1972, p. 32
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ Aburish 2004, pp. 11–12
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ ۱۹٫۳ ۱۹٫۴ Alexander 2005, pp. 26–27
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ Alexander 2005, p. 16
  21. "The Books Gamal Abdel Nasser Used to Read, 1. During his Secondary School Years". Bibliotheca Alexandrina. Retrieved 2013-08-20. 
  22. Talhami 2007, p. 164
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ Aburish 2004, pp. 15–16
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ ۲۴٫۳ Alexander 2005, p. 20
  25. Reid 1981, p. 158
  26. Aburish 2004, p. 14
  27. Aburish 2004, p. 15
  28. Cook 2011, p. 41
  29. Aburish 2004, p. 16
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ Aburish 2004, p. 18
  31. Nutting 1972, p. 20
  32. Aburish 2004, p. 22
  33. Stephens 1972, p. 63
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ Aburish 2004, p. 23
  35. Aburish 2004, p. 24
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ ۳۶٫۳ Aburish 2004, pp. 25–26
  37. Heikal 2004, p. 103
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ Brightman 2004, p. 233
  39. Pollack 2002, p. 27
  40. Dokos 2007, p. 114
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ ۴۱٫۲ ۴۱٫۳ ۴۱٫۴ ۴۱٫۵ ۴۱٫۶ ۴۱٫۷ ۴۱٫۸ Aburish 2004, pp. 27–28
  42. Heikal 1973, p. 17
  43. Aburish 2004, p. 30
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ Aburish 2004, p. 32
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ Aburish 2004, p. 33
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ ۴۶٫۲ ۴۶٫۳ ۴۶٫۴ Aburish 2004, p. 34
  47. Aburish 2004, pp. 34–35
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ ۴۸٫۳ Aburish 2004, pp. 35–39
  49. Nutting 1972, pp. 36–37
  50. Stephens 1972, p. 108
  51. ۵۱٫۰ ۵۱٫۱ Aburish 2004, p. 41
  52. Nutting 1972, pp. 38–39
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ Dekmejian 1971, p. 24
  54. Stephens 1972, p. 114
  55. Aburish 2004, p. 46
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ ۵۶٫۲ Aburish 2004, p. 45
  57. ۵۷٫۰ ۵۷٫۱ Kandil 2012, p. 27
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ ۵۸٫۲ ۵۸٫۳ Aburish 2004, p. 51
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ Aburish 2004, pp. 46–47
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ Kandil 2012, p. 22
  61. Kandil 2012, p. 23
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ ۶۲٫۲ Kandil 2012, p. 32
  63. Nutting 1972, p. 60
  64. Kandil 2012, p. 33
  65. Kandil 2012, p. 34
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ ۶۶٫۲ Kandil 2012, p. 35
  67. Aburish 2004, p. 52
  68. ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ Kandil 2012, p. 36
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ ۶۹٫۲ Kandil 2012, p. 39
  70. Aburish 2004, pp. 52–53
  71. Aburish 2004, pp. 54–55
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ ۷۲٫۲ Rogan 2011, p. 228
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ ۷۳٫۲ ۷۳٫۳ Aburish 2004, p. 54
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ۷۴٫۲ ۷۴٫۳ Aburish 2004, p. 56
  75. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ Atiyeh & Oweis 1988, pp. 331–332
  76. Jankowski 2001, p. 32
  77. Jankowski 2001, p. 32
  78. Aburish 2004, p. 239
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ ۷۹٫۲ ۷۹٫۳ Rasler، Thompson & Ganguly 2013, pp. 38–39
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۸۰٫۲ ۸۰٫۳ ۸۰٫۴ Dekmejian 1971, p. 44
  81. Kandil 2012, pp. 45–46
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ ۸۲٫۲ Jankowski 2001, pp. 65–66
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ ۸۳٫۲ ۸۳٫۳ ۸۳٫۴ Jankowski 2001, p. 67
  84. Alexander 2005, p. 126
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ Ansari 1986, p. 84
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Peretz 1994, p. 242
  87. Peretz 1994, p. 241
  88. Sullivan 1986, p. 80
  89. ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ ۸۹٫۲ Dekmejian 1971, p. 45
  90. James 2008, p. 149
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ ۹۱٫۲ ۹۱٫۳ James 2008, p. 150
  92. Podeh 2004, pp. 105–106
  93. ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ Goldschmidt 2008, p. 162
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ ۹۴٫۲ Jankowski 2001, p. 68
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ "1956: Egypt Seizes Suez Canal". BBC News. 26 July 1956. Retrieved 4 March 2007. 
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ Aburish 2004, p. 108
  97. Hamad 2008, p. 96
  98. Rogan 2011, p. 299
  99. Heikal 1973, p. 91
  100. Heikal 1973, pp. 103–104
  101. Heikal 1973, p. 105
  102. Shlaim, Avi (1997), "The Protocol of Sèvres,1956: Anatomy of a War Plot", International Affairs 73:3: 509–530, retrieved 2009-10-06 
  103. Dawisha 2009, p. 179
  104. Jankowski 2001, p. 66
  105. Kandil 2012, p. 47
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ ۱۰۶٫۲ Aburish 2004, pp. 118–119
  107. Shemesh & Troen 1990, p. 116
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ ۱۰۸٫۲ Bidwell 1998, p. 398
  109. Dekmejian 1971, p. 46
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ Alexander 2005, p. 94
  111. ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ Kyle 2011, pp. 445–446
  112. ۱۱۲٫۰ ۱۱۲٫۱ Kyle 2001, pp. 113–114
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ Yaqub 2004, p. 51
  114. Dawisha 2009, p. 180
  115. "Establishment of UNEF (United Nations Emergency Force)". United Nations. Retrieved 29 July 2010. 
  116. Beinin 2005, p. 87
  117. Kandil 2012, p. 50
  118. Aburish 2004, p. 123
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Tan & Acharya 2008, p. 12
  120. ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ Dekmejian 1971, p. 43
  121. Ginat 2010, p. 115
  122. Ginat 2010, p. 113
  123. Ginat 2010, p. 105
  124. Ginat 2010, p. 111
  125. Cook 2011, p. 66
  126. Ginat 2010, pp. 111–112
  127. Mehrotra 1990, p. 57
  128. Mehrotra 1990, p. 58
  129. Aburish 2004, p. 234
  130. ۱۳۰٫۰ ۱۳۰٫۱ Adi & Sherwood 2003, pp. 140–141
  131. ۱۳۱٫۰ ۱۳۱٫۱ Dawisha 2009, p. 184
  132. Rogan 2011, p. 305
  133. Rogan 2011, p. 305
  134. ۱۳۴٫۰ ۱۳۴٫۱ Aburish 2004, p. 135-136
  135. ۱۳۵٫۰ ۱۳۵٫۱ ۱۳۵٫۲ Aburish 2004, p. 127
  136. ۱۳۶٫۰ ۱۳۶٫۱ Yaqub 2004, p. 102
  137. Dawisha 2009, p. 155
  138. ۱۳۸٫۰ ۱۳۸٫۱ ۱۳۸٫۲ ۱۳۸٫۳ Dawisha 2009, pp. 181–182
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ Dawisha 2009, p. 191
  140. Dann 1989, p. 169
  141. Aburish 2004, p. 130
  142. Aburish 2004, pp. 130–131
  143. Aburish 2004, pp. 135–136
  144. ۱۴۴٫۰ ۱۴۴٫۱ ۱۴۴٫۲ ۱۴۴٫۳ ۱۴۴٫۴ ۱۴۴٫۵ Aburish 2004, pp. 138–139
  145. [۱]
  146. ۱۴۶٫۰ ۱۴۶٫۱ ۱۴۶٫۲ Dawisha 2009, pp. 191–192
  147. ۱۴۷٫۰ ۱۴۷٫۱ Dawisha 2009, pp. 193
  148. Dawisha 2009, p. 198
  149. Dawisha 2009, pp. 199–200
  150. Dawisha 2009, p. 200
  151. Aburish 2004, pp. 150–151
  152. Podeh 1999, pp. 44–45
  153. ۱۵۳٫۰ ۱۵۳٫۱ Dawisha 2009, pp. 202–203
  154. Aburish 2004, p. 158
  155. Dawisha 2009, p. 190
  156. Aburish 2004, pp. 160–161
  157. ۱۵۷٫۰ ۱۵۷٫۱ Aburish 2004, pp. 161-2
  158. Aburish 2004, p. 163
  159. Aburish 2004, p. 174-175
  160. ۱۶۰٫۰ ۱۶۰٫۱ Dawisha 2009, p. 208
  161. Aburish 2004, p. 164
  162. Dawisha 2009, pp. 208–209.
  163. Aburish 2004, p. 167
  164. Aburish 2004, p. 166
  165. ۱۶۵٫۰ ۱۶۵٫۱ Dawisha 2009, p. 209
  166. ۱۶۶٫۰ ۱۶۶٫۱ Aburish 2004, pp. 169–170
  167. Aburish 2004, pp. 174–175
  168. Aburish 2004, p. 172
  169. ۱۶۹٫۰ ۱۶۹٫۱ ۱۶۹٫۲ ۱۶۹٫۳ Aburish 2004, pp. 176–178
  170. ۱۷۰٫۰ ۱۷۰٫۱ Salam 2004, p. 102
  171. Dawisha 2009, p. 227
  172. ۱۷۲٫۰ ۱۷۲٫۱ Dawisha 2009, p. 231
  173. Dawisha 2009, p. 229
  174. ۱۷۴٫۰ ۱۷۴٫۱ Aburish 2004, pp. 189–191
  175. Dawisha 2009, p. 230
  176. ۱۷۶٫۰ ۱۷۶٫۱ ۱۷۶٫۲ ۱۷۶٫۳ Aburish 2004, pp. 204–205
  177. ۱۷۷٫۰ ۱۷۷٫۱ Podeh 2004, p. 157
  178. Aburish 2004, p. 207
  179. ۱۷۹٫۰ ۱۷۹٫۱ ۱۷۹٫۲ Dawisha 2009, p. 235
  180. ۱۸۰٫۰ ۱۸۰٫۱ ۱۸۰٫۲ ۱۸۰٫۳ Aburish 2004, pp. 209–211
  181. Dawisha 2009, p. 237
  182. Seale 1990, pp. 76–77
  183. ۱۸۳٫۰ ۱۸۳٫۱ ۱۸۳٫۲ Aburish 2004, pp. 215–217
  184. Dawisha 2009, p. 239
  185. Seale 1990, p. 81
  186. Seale 1990, pp. 82–83
  187. ۱۸۷٫۰ ۱۸۷٫۱ Dawisha 2009, pp. 243–244
  188. ۱۸۸٫۰ ۱۸۸٫۱ ۱۸۸٫۲ ۱۸۸٫۳ ۱۸۸٫۴ Aburish 2004, pp. 222–223
  189. ۱۸۹٫۰ ۱۸۹٫۱ Cubert 1997, p. 52
  190. ۱۹۰٫۰ ۱۹۰٫۱ Aburish 2004, pp. 200–201
  191. Aburish 2004, pp. 46–7
  192. ۱۹۲٫۰ ۱۹۲٫۱ ۱۹۲٫۲ Aburish 2004, pp. 235–237
  193. Kandil 2012, p. 51
  194. ۱۹۴٫۰ ۱۹۴٫۱ ۱۹۴٫۲ Farid 1996, p. 71
  195. ۱۹۵٫۰ ۱۹۵٫۱ ۱۹۵٫۲ Brooks 2008, p. 88
  196. Brooks 2008, p. 89
  197. Farid 1996, pp. 71–72
  198. Aburish 2004, p. 244
  199. Aburish 2004, pp. 205–206
  200. Stork 2001, pp. 235–236
  201. Akram-Lodhi، Borras & Kay 2007, pp. 258–259
  202. Abdelmalek 1968, pp. 363–365
  203. Aburish 2004, pp. 207–208
  204. ۲۰۴٫۰ ۲۰۴٫۱ Aburish 2004, pp. 238–239
  205. Cook 2011, p. 123
  206. ۲۰۶٫۰ ۲۰۶٫۱ Aburish 2004, p. 252
  207. ۲۰۷٫۰ ۲۰۷٫۱ Kandil 2012, p. 76
  208. Brooks 2008, p. 90
  209. ۲۰۹٫۰ ۲۰۹٫۱ Kandil 2012, p. 77
  210. Parker 1996, pp. 158–159
  211. ۲۱۱٫۰ ۲۱۱٫۱ Aburish 2004, pp. 254–255
  212. ۲۱۲٫۰ ۲۱۲٫۱ Brooks 2008, p. 95
  213. Kandil 2012, pp. 77–78
  214. Aburish 2004, p. 255
  215. ۲۱۵٫۰ ۲۱۵٫۱ Kandil 2012, p. 86
  216. ۲۱۶٫۰ ۲۱۶٫۱ Aburish 2004, p. 257
  217. ۲۱۷٫۰ ۲۱۷٫۱ Brooks 2008, p. 97
  218. Aburish 2004, p. 258
  219. Aburish 2004, pp. 252–254
  220. . 
  221. Aburish 2004, p. 256
  222. ۲۲۲٫۰ ۲۲۲٫۱ ۲۲۲٫۲ Aburish 2004, pp. 260–261
  223. Kandil 2012, p. 82
  224. ۲۲۴٫۰ ۲۲۴٫۱ Aburish 2004, p. 263
  225. ۲۲۵٫۰ ۲۲۵٫۱ Aburish 2004, p. 262
  226. ۲۲۶٫۰ ۲۲۶٫۱ Bidwell 1998, p. 276
  227. Kandil 2012, p. 84
  228. ۲۲۸٫۰ ۲۲۸٫۱ Aburish 2004, pp. 268–269
  229. Kandil 2012, p. 85
  230. Nutting 1972, p. 430
  231. Kandil 2012, p. 87
  232. Kandil 2012, p. 88
  233. ۲۳۳٫۰ ۲۳۳٫۱ Kandil 2012, pp. 89–90
  234. Aburish 2004, p. 277
  235. Aburish 2004, pp. 270–271
  236. Aburish 2004, p. 272
  237. ۲۳۷٫۰ ۲۳۷٫۱ Aburish 2004, p. 281
  238. Aburish 2004, p. 276
  239. Brownlee 2007, p. 88
  240. ۲۴۰٫۰ ۲۴۰٫۱ Farid 1996, p. 97
  241. ۲۴۱٫۰ ۲۴۱٫۱ ۲۴۱٫۲ Brownlee 2007, p. 89
  242. ۲۴۲٫۰ ۲۴۲٫۱ Kandil 2012, p. 92
  243. Aburish 2004, pp. 299–301
  244. Aburish 2004, p. 304
  245. Aburish 2004, p. 280
  246. ۲۴۶٫۰ ۲۴۶٫۱ Aburish 2004, pp. 288–290
  247. Byman & Waxman 2002, p. 66
  248. Rasler، Thompson & Ganguly 2013, p. 49
  249. ۲۴۹٫۰ ۲۴۹٫۱ ۲۴۹٫۲ Aburish 2004, pp. 297–298
  250. Aburish 2004, p. 301
  251. ۲۵۱٫۰ ۲۵۱٫۱ Aburish 2004, pp. 305
  252. ۲۵۲٫۰ ۲۵۲٫۱ Viorst 1987, p. 133
  253. Farid 1996, p. 163
  254. . 
  255. Dawisha 2009, p. 259
  256. ۲۵۶٫۰ ۲۵۶٫۱ Dawisha 2009, p. 262
  257. Nutting 1972, p. 476
  258. Aburish 2004, p. 310
  259. "Claims that Sadat killed Nasser are unfounded". Al Arabiya. 26 September 2010. Retrieved 27 January 2011. 
  260. ۲۶۰٫۰ ۲۶۰٫۱ ۲۶۰٫۲ Aburish 2004, pp. 315–316
  261. "Death and Funeral of Gamal Abdel Nasser". 19 January 2009. Retrieved 11 April 2014. 
  262. Weston 2008, p. 203
  263. ۲۶۳٫۰ ۲۶۳٫۱ ۲۶۳٫۲ "Nasser's Legacy: Hope and Instability". Time. 12 October 1970. Retrieved 3 May 2010. 
  264. ۲۶۴٫۰ ۲۶۴٫۱ ۲۶۴٫۲ ۲۶۴٫۳ Cook 2011, p. 111
  265. Reich 1990, p. 379
  266. ۲۶۶٫۰ ۲۶۶٫۱ Darling 2013, p. 192
  267. Cook 2011, p. 112
  268. ۲۶۸٫۰ ۲۶۸٫۱ Gordon 2000, p. 171
  269. ۲۶۹٫۰ ۲۶۹٫۱ ۲۶۹٫۲ Shukrallah, Hani; Guindy, Hosny (4 November 2000). "Liberating Nasser's Legacy". الأهرام ویکلی (Al-Ahram). Retrieved 23 November 2009. 
  270. ۲۷۰٫۰ ۲۷۰٫۱ Golia, Maria (23 July 2011). "Kings never die: A tale of a devoted iconography". Egypt Independent (المصری الیوم). Retrieved 30 June 2013. 
  271. ۲۷۱٫۰ ۲۷۱٫۱ ۲۷۱٫۲ Podeh 2004, pp. 67–68
  272. Hamad 2008, pp. 100–101
  273. Dawisha 2009, p. 149
  274. Hamad 2008, p. 99
  275. Hardy, Roger (26 July 2006). "How Suez made Nasser an Arab icon". بی‌بی‌سی نیوز (BBC MMIX). Retrieved 23 November 2009. 
  276. Hourani 2002, p. 369
  277. Seale 1990, p. 66
  278. Dekmejian 1971, p. 304
  279. Al Sherbini, Ramadan (23 July 2012). "Anniversary heightens face-off with Muslim Brotherhood". غلف نیوز (Al Nisr Publishing LLC). Retrieved 18 August 2013. 
  280. Stephens, Robert (1981), "Makers of the Twentieth Century: Nasser", History Today (History Today) 31 (2), retrieved 18 August 2013 
  281. ۲۸۱٫۰ ۲۸۱٫۱ Podeh 2004, p. 100
  282. Cooper 1982, p. 67
  283. Bernard-Maugiron 2008, p. 220
  284. Brynen، Korany & Noble 1995, p. 50
  285. El-Nahhas, Mona (18 October 2000). "Nasserism's potential untapped". Al-Ahram Weekly (503). Retrieved 10 June 2013. 
  286. ۲۸۶٫۰ ۲۸۶٫۱ "Egypt Elections Watch: Al-Karama". Al-Ahram and Jadaliyya. 18 November 2011. Retrieved 11 June 2013. 
  287. "Egypt candidate to seek election suspension". قناة الجزیره الإنجلیزیة (الجزیره (شبکه خبری)). 27 May 2012. Retrieved 10 June 2013. 
  288. "Nasserist groups announce new, unified political party". Egypt Independent (المصری الیوم). 20 September 2012. Retrieved 11 June 2013. 
  289. Cook, Steven (25 July 2013). "A Faustian Pact: Generals as Democrats". نیویورک تایمز (The New York Times Company, Inc.). Retrieved 18 August 2013. 
  290. ۲۹۰٫۰ ۲۹۰٫۱ Andoni, Lamis (11 February 2011). "The resurrection of pan-Arabism". قناة الجزیره الإنجلیزیة (Al Jazeera). Retrieved 15 February 2011. 
  291. El-Tonsi, Ahmed (16 January 2013). "The legacy of Nasserism". الأهرام ویکلی. Retrieved 1 July 2013. 
  292. Podeh 2004, pp. ix–x
  293. Dawisha 2009, p. 151
  294. Podeh 2004, p. 47
  295. Abdel-Malek, Anouar (1964), "The Socialist Register", The Socialist Register 1 (1): 52, retrieved 26 November 2009  |chapter= ignored (help)
  296. Asterjian 2007, p. 52
  297. Fetini, Alyssa (3 February 2009). "Muammar Gaddafi". Time. Retrieved 24 November 2009. 
  298. Rubin 2010, p. 41
  299. Kimmerling & Migdal 2003, p. 225
  300. Dawisha 2009, p. 156
  301. Cooper 1982, p. 64
  302. Podeh 2004, p. 61
  303. Podeh 2004, p. 50
  304. Haydock & Risden 2009, p. 110
  305. Gordon 2000, p. 161
  306. Young, Gayle (24 October 1996). "Nasser film strikes chord with the people of Egypt". CNN (Cable News Network, Inc.). Retrieved 23 July 2013. 
  307. Hourani & Khoury 2004, p. 599
  308. Karawya, Fayrouz (29 August 2011). "Biopics in the Arab world: History entangled with subjectivity". Egypt Independent (Al-Masry Al-Youm). Retrieved 10 June 2013. 
  309. Sullivan 1986, p. 84
  310. Sullivan 1986, p. 85
  311. Aburish 2004, pp. 313–320
  312. Aburish 2004, p. 148
  313. Alexander 2005, p. 74
  314. Makdissi 2011, p. 217
  315. ۳۱۵٫۰ ۳۱۵٫۱ Bird 2010, p. 177
  316. Goldschmidt 2008, p. 167
  317. Alexander 2005, p. 97
  318. Bird 2010, p. 178
  319. ۳۱۹٫۰ ۳۱۹٫۱ Daigle 2012, p. 115
  320. Aburish 2004, p. 10
  321. "Gamal Abdel Nasser Writings". Bibliotheca Alexandrina. Retrieved 24 June 2013. 

کتاب‌ها[ویرایش]

  • العوضی, محمد سعد (1998), حسن التهامی یفتح ملفاته, قاهره: دار دیوان, ISBN 7065715977 (help) 
  • نجیب, محمد (1975), کلمتی للتاریخ, قاهره: المکتب المصری الحدیث, ISBN 9772092026 
  • نجیب, محمد (1984), کنت رئیسا لمصر:, قاهره: المکتب المصری الحدیث, ISBN 9789771360308 
  • حمروش, احمد (1977), قصة ثورة 23 یولیو - الجزء الأول, بیروت: المؤسسة العربیة للدراسات والنشر, ISBN 9773210502 
  • با مطرف, محمد عبد القادر (1994), قاموس الاعلام المنتسبین للیمن, صنعا: وزارة السیاحة والثقافة، الجمهوریة الیمنیة ج2 

پیوند به بیرون[ویرایش]