جمال عبدالناصر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جمال عبدالناصر
دومین رئیس‌جمهور مصر
مشغول به کار
۲۳ ژوئن ۱۹۵۶ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
نخست وزیر
معاون رئیس‌جمهور
فرد پیشین محمد نجیب
فرد پسین انور سادات
نخست‌وزیر مصر
مشغول به کار
۱۹ ژوئن ۱۹۶۷ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
رئیس جمهور خودش
فرد پیشین محمد صدقی سلیمان
فرد پسین محمود فوزی
مشغول به کار
۱۸ آوریل ۱۹۵۴ – ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۲
رئیس جمهور محمد نجیب
خودش
فرد پیشین محمد نجیب
فرد پسین علی صبری
مشغول به کار
۲۵ فوریه ۱۹۵۴ – ۸ مارس ۱۹۵۴
رئیس جمهور محمد نجیب
فرد پیشین محمد نجیب
فرد پسین محمد نجیب
معاون نخست‌وزیر
مشغول به کار
۸ مارس ۱۹۵۴ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
فرد پیشین جمال سالم
فرد پسین جمال سالم
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
فرد پیشین سلیمان حافظ
فرد پسین جمال سالم
وزیر کشور مصر
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
فرد پیشین سلیمان حافظ
فرد پسین زکریا محیی الدین
رئیس مجلس فرماندهی انقلاب
مشغول به کار
۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ – ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶
فرد پیشین محمد نجیب
فرد پسین پست لغو شد
دبیر کل جنبش عدم تعهد
مشغول به کار
۵ اکتبر ۱۹۶۴ – ۸ سپتامبر ۱۹۷۰
فرد پیشین یوسیپ بروز تیتو
فرد پسین کنت کائوندا
رئیس سازمان وحدت آفریقا
مشغول به کار
۱۷ ژولای ۱۹۶۴ – ۲۱ اکتبر ۱۹۶۵
فرد پیشین هایله سلاسی
فرد پسین قوام نکرومه
اطلاعات شخصی
تولد جمال عبدالناصر حسین
۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸(1918-01-15)
اسکندریه، سلطنت مصر (هم‌اکنون مصر)
مرگ ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ میلادی (۵۲ سال)
قاهره، مصر
ملیت مصری
حزب سیاسی اتحادیه سوسیالیستی عربی
همسر تحیه محمدکاظم
فرزندان هدی
مونا
خالد (فوت شده)
عبدالحمید
عبدالحکیم
تخصص افسر
دین سنی، اسلام
امضاء
خدمت نظامی
وفاداری مصر
خدمت/شاخه ارتش مصر
سال‌های خدمت ۱۹۳۸–۱۹۵۲
درجه Turco-Egyptian ka'im makam.gif سرهنگ
رزم‌ها/جنگ‌ها جنگ عربی اسرائیلی سال ۱۹۴۸

جمال عبدالْناصر (عربی: جمال عبد الناصر حسين‎، تلفظ عربی مصری: [ɡæˈmæ:l ʕæbdenˈnɑ:sˤeɾ ħeˈse:n]؛ ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸–۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰) دومین رئیس‌جمهور مصر بود که از سال ۱۹۵۶ تا هنگام درگذشتش در سال ۱۹۷۰، قدرت را در دست داشت. او یکی از رهبران انقلاب ۱۹۵۲ مصر است که به فرمانروایی ملک فاروق (از خاندان محمد علی) پایان داد. پس از پیروزی انقلاب مذکور، محمد نجیب رئیس مجلس فرماندهی انقلاب مصر می‌شود و به اخوان‌المسلمین نزدیک می‌شود و با عبدالناصر و مجلس فرماندهی انقلاب اختلاف نظر پیدا می‌کند. شخصی اقدام به ترور عبدالناصر می‌کند که ناکام می‌ماند. در پی آن هزاران مخالف بازداشت و محمد نجیب نیز به اتهام دست داشتن در ترور از ریاست‌جمهوری برکنار و در حبس خانگی قرار داده شد. پس از کنار زدن رقیبان، ناصر رهبر بلامنازع مصر شد. به دنبال آن، عبدالناصر نخست‌وزیر شد و سرانجام ریاست‌جمهوری را نیز بعد از همه‌پرسی مردمی، در تاریخ ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶ در اختیار گرفت.

سیاست‌های بی‌طرف عبدالناصر خلال جنگ سرد به آشفتگی روابط مصر با قدرت‌های اروپایی انجامید؛ اروپاییان پشتیبانی مالیشان را از سد اسوان -که عبدالناصر برنامه داشت آن را بسازد- برداشتند. عبدالناصر در پاسخ، شرکت کانال سوئز را سال ۱۹۵۶ ملی کرد که مورد تحسین جهان عرب قرار گرفت. در مقابل نیز بریتانیا، فرانسه و اسرائیل سیناء را اشغال کردند ولی آن‌ها در وسط فشارهای بین‌المللی عقب‌نشینی کردند. این ماجرا جایگاه سیاسی عبدالناصر به شکل قابل ملاحظه‌ای تقویت کرد و از آن به بعد، محبوبیت عبدالناصر در منطقه به شکل گسترده شروع به رشد کرد. در نتیجه درخواست‌های یکپارچه گی عربی زیر رهبریش افزایش یافت و منجر به یکپارچگی مصر با سوریه سال (۱۹۵۸ شد اما در تاریخ ۱۹۶۱) از هم پاشید.

در سال ۱۹۶۲، عبدالناصر شروع به سلسله برنامه‌ریزی برای اجرایی کردن سیاست جمهوری‌خوهی (قوه اشتراکی) و اصلاحات نوسازی در مصر کرد. ناصر با وجود شکست‌های گوناگون در پروژهٔ یکپارچگی عربی نظیر جدایی سوریه از مصر، با آغاز سال ۱۹۶۳، هوادارانش در چند کشور عربی به قدرت رسیدند. با رخ‌دادن این شرایط وی در جنگ داخلی یمن شرکت کرد. ناصر سال ۱۹۶۴ هنگامی که رئیس جنبش عدم تعهد بود قانون اساسی جدیدی در سال ۱۹۶۴ تصویب کرد. دور دوم ریاست‌جمهوری وی در مارس ۱۹۶۵ بعد از همه‌پرسی مردمی آغاز شد. دو سال بعد مصر از اسرائیل در جنگ شش‌روزه شکست می‌خورد که ناصر به دلیل این شکست از تمام منصب‌های سیاسی کناره‌گیری کرد ولی پس از راهپیمایی و اعتراضات گسترده خواهان بازگشتش، او از تصمیمش در روز بعد منصرف شد. بین سال ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ عبدالناصر خودش را با حفظ سمت ریاست جمهوری به نخست‌وزیری نیز گماشت. او به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری قسمت‌های از دست رفته مصر در جنگ شش‌روزه اقدام کرد. اشخاص نظامی ارتشی در امر دولت دخالت می‌کردند که عبدالناصر به کنار نظامیان از عرصهٔ سیاست دست زد و مجموعه ویرایش‌های سیاسی لیبرالیسمی را اجرایی کرد. پس از پایان جلسهٔ سران اتحادیه کشورهای عرب در سال ۱۹۷۰، ناصر بر اثر سکته قلبی درگذشت. در قاهره بیش از پنج میلیون تن در تشییع جنازه‌اش شرکت کردند.

وی در سرتاسر جهان عرب با رادیو برای خود تبلیغ می‌کرد و تمامی روزنامه‌های مخالف را تعطیل می‌کرد که توانست بدین وسایل در میان اعراب شهرت کسب کند. موافقانش وی را سمبل وحدت عربی و تلاش برای نابودی امپریالیسم می‌دانند در مقابل گروهی دیگر از تحلیل‌گران مخالف، وی را «دیکتاتور» می‌نامند و دولتش را برای پایمال کردن حقوق بشر، مورد انتقاد قرار می‌دهند.

محتویات

زندگی‌نامه[ویرایش]

دوران کودکی و تحصیلات تا دبیرستان[ویرایش]

جمال عبدالناصر در سال ۱۹۳۱

جمال عبد الناصر بن حسین بن خلیل بن سلطان المری[۱] در ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸م در خانه پدرش -شماره ۱۲ خیابان قنوات- محله باکوس در اسکندریه مصر اندکی پیش از آغاز انقلاب ۱۹۱۹، متولد شد و نخستین فرزند فهیمه و عبدالناصر حسین است.[۲][۳] پدرش در روستای بنی مر در استان اسیوط متولد شد و در اسکندریه بزرگ شد.[۳] پدرش در آنجا وکیل دفتر نامه‌رسانی در محله باکوس شد[۴] و با خانم «فهیمه» که در ملوی در منیا متولد شده بود ازدواج کرد.[۵] پدر و مادرش سال ۱۹۱۷ ازدواج کردند و دو فرزند بعد از ناصر به نام «عز العرب» و «اللیثی» به دنیا آوردند.[۳] نویسندگان زندگینامه ناصر نظیر روبرت استیونس و سعید ابوالریش نوشته‌اند که خانواده‌اش به «مفهوم شکوه و عظمت عرب» اعتقاد داشتند و این امر در نام برادر ناصر «عز العرب» (به معنی عزت و شکوه عربی) که استفاده از آن اسم در مصر نادر بود مشهود است.[۶]

خانواده ناصر به دلیل شغل پدر مسافرت‌های زیادی کردند. سال ۱۹۲۱، به اسیوط، سپس سال ۱۹۲۳ به الخطاطبه نقل مکان کردند. عبدالناصر در کودکستانی در محرم بک در اسکندریه نام‌نویسی شد، پس از آن به دبستان الخطاطبه در بین سال‌های ۱۹۲۳ و ۱۹۲۴ پیوست، سال ۱۹۲۵ به مدرسه دبستان النحاسین در الجمالیه در قاهره پیوست و پیش عمویش خلیل حسین برای سه سال ماند. تنها ناصر در این مدت در تعطیلات تحصیلی به دیدن خانواده می‌رفت.[۷]

ناصر با مادرش نامه‌نگاری می‌کرد ولی این امر در آوریل ۱۹۲۶ به پایان رسید، ناصر در این هنگام به الخطاطبه آمد و فهمید که مادرش دو هفته قبل پس از تولد برادر سومش شوقی درگذشت و کسی جرأت اطلاع دادن به وی را نداشت.[۸][۹] ناصر بعدها گفت:

قبل از اینکه این سال به پایان برسد پدرش دوباره ازدواج کرد که باعث شد ناراحتی ناصر ریشه‌ای تر بشود.[۸][۱۱][۱۲]

پس از اینکه ناصر سال سوم را در النحاسین قاهره پایان برد، پدرش در تابستان سال ۱۹۲۸ او را نزد پدربزرگ مادرش فرستاد تا سال چهارم دبستان را در العطارین اسکندریه بگذراند.[۹][۱۰]

ناصر به دبیرستان شبانه‌روزی حلوان ملحق شد و یکسال آنجا بود، سال بعد (۱۹۳۰) چون پدرش به خدمات‌رسانی پست اسکندریه منتقل شده بود ناصر به مدرسه رأس‌التین اسکندریه رفت.[۹][۱۰] در آن هنگام ناصر فعالیت‌های سیاسی‌اش را آغاز کرد،[۹][۱۳] تظاهراتی در میدان المنشیه اسکندریه دید،[۱۰] بدون آنکه هدف اعتراضات را بداند به آن پیوست،[۱۴] بعدها فهمید که حزب ملی‌گرای مصر جوان این اعتراض را به پا کرده بودند و تظاهرات ضد استعمار انگلستان در مصر بود، این تظاهرات در نتیجهٔ تصمیم نخست‌وزیر مصر اسماعیل صدقی مبنی بر باطل کردن قانون اساسی ۱۹۲۳ بود،[۱۰] ناصر دستگیر شد و یک شب بازداشت بود[۱۵] تا پدرش وی را بیرون آورد.[۹]

اسم عبد الناصر در روزنامه الجهاد

زمانی که پدرش به قاهره سال ۱۹۳۳ رفت، ناصر با او به آنجا رفت و در دبیرستان النهضه در محله الظاهر قاهره ثبت نام شد،[۱۰][۱۶] آنجا در چند تئاتر مدرسه‌ای حضور داشت و مقاله‌هایی نظیر «ولتر، مرد آزادی» در مجله مدرسه نوشت. مقاله مذکور در مورد فیلسوف فرانسوی ولتر بود.[۱۰][۱۶] در ۱۳ نوامبر ۱۹۳۵، ناصر تظاهرات دانشجویی رهبری کرد. این اعتراضات ضد تصمیم بریتانیا بود که صمویل هور وزیر خارجه بریتانیا، سه روز پیش از این تظاهرات در سخنرانی خود گفته بود، بریتانیا عمل مجدد به قانون اساسی مصر را رد کرده است.[۱۰] دو نفر از تظاهر کنندگان کشته شدند و پیشانی ناصر نیز بر اثر شلیک افسر انگلیسی آسیب دید،[۱۵] سریع همکارانش وی را به ساختمان روزنامه الجهاد که تصادفی حادثه در کنارش اتفاق افتاد منتقل کردند. اسم وی در بین لیست مجروحین که صبح فردای آن روز منتشر شد قرار داشت.[۱۰][۱۷] در ۱۲ دسامبر، پادشاه جدید فاروق، فرمان شروع به کار مجدد قانون اساسی را صادر کرد.[۱۰]

فعالیت‌های سیاسی ناصر در دوران دبیرستان افزایش یافت، اینگونه که تنها در ۴۵ روز تحصیلی سال پایانی دبیرستانش حضور داشت.[۱۸][۱۹] عبدالناصر به شدت مخالف پیمان بریتانیا مصر در سال ۱۹۳۶ بود، مفاد پیمان‌نامه تمدید حضور نیروی نظامی بریتانیا در مصر بود اما تقریباً همهٔ نیروهای سیاسی مصر این پیمان‌نامه را تأیید کردند.[۱۰] نتیجه آن، نا آرامی‌های سیاسی در مصر به شکل گسترده‌ای کاهش یافت، ناصر نیز تحصیلاتش را در النهضه ادامه داد،[۱۸] تا مدرک پایان تحصیلی دبیرستان را از آنجا گرفت.[۱۰]

تأثیرپذیری‌های جوانی[ویرایش]

ابوریش می‌نویسد که ناصر از نقل مکان مکرر ناراضی نبود. بدین دلیل که این سفرها سطح فکری وی را افزایش می‌داد و به وی تبعیض و قشربندی جامعهٔ مصر را نشان می‌داد.[۲۰] جایگاه اجتماعی ناصر خیلی کم‌تر از اعیان ثروتمند مصری بود و نارضایتی وی از کسانی که ثروتمند و با قدرت متولد می‌شدند در طول زندگیش رشد کرد.[۲۱] ناصر بخصوص سال ۱۹۳۳ زمانی که نزدیک کتابخانه و اسناد ملی مصر زندگی می‌کرد، بیشتر اوقات فراغتش را به مطالعه می‌پرداخت. وی قرآن، سخنان پیامبر مسلمانان محمد و زندگینامه صحابه (اصحاب محمد)[۲۰] و زندگینامه فرماندهان ملی‌گرا نظیر نابلیون، اتاتورک، اتو فون بیسمارک، غاریبالدی و وینستون چرچیل مطالعه می‌کرد.[۱۰][۱۵][۲۲][۲۳]

ناصر به شکل قابل ملاحظه‌ای تحت تأثیر ملی‌گرایی مصری بود که رویه مصطفی کامل، شاعر مصری احمد شوقی[۲۰] و مربی‌اش در دانشکده نظامی، عزیز المصری بود که عبدالناصر در مصاحبه با یک روزنامه سال ۱۹۶۱، از این مربی تشکر و قدردانی کرد.[۲۴] ناصر بشدت تحت تأثیر رمان «بازگشت روح» (به عربی:عودة الروح) از نویسندهٔ مصری توفیق الحکیم قرار گرفت، که در آن نویسنده نوشته بود، تنها مردم مصر به «شخصیتی که تمام احساسات و رغبات مردم مصر را بازی کند احتیاج دارند کسی که برایشان سنبل هدفشان باشد».[۱۵][۲۲] این رمان سر آغاز تصمیم ناصر برای انقلاب ۱۹۵۲ بود.[۲۲]

زندگی نظامی[ویرایش]

A man wearing a tweed, pinstriped jacket and a tie. His hair is raised and black and he has a thin mustache.
تصویر ناصر در دانشکده حقوق سال ۱۹۳۷ (میلادی).

در سال ۱۹۳۷، ناصر در دانشگاه نظامی آموزش افسران شرکت کرد[۲۵] ولی پلیس شرکت وی در تظاهرات ضد دولتی را ثبت کرده بود. بدین دلیل از وردش به دانشکده ممانعت شد.[۲۶] بدین جهت ناصر به دانشکده حقوق در دانشگاه ملک فؤاد (دانشگاه قاهره کونی) پیوست.[۲۶] اما بعد از یک ترم از داشگاه انصراف داد و دوباره برای ورود به دانشگاه نظامی درخواست کرد.[۲۷] ناصر در دوران جوانی چون بر اثر مطالعاتش مجذوب داستان‌های آزادیخواهان ملی و فاتحان بزرگ شده بود، خیلی زیاد در مورد «عزت، شکوه و عظمت و آزادی» صحبت می‌کرد؛ بدین ترتیب کار نظامی در اولویت اصلی او قرار گرفته بود و اهدافش را در رشته حقوق نمی‌دید.[۲۸][۲۹] ناصر توانست با وزیر جنگ آن زمان ابراهیم خیری باشا دیدار کند[۲۶] و از وی کمک بگیرد. سرانجام با ورود او به دانشکده نظامی مصر در اواخر ۱۹۳۷ موافقت شد.[۲۶][۳۰] در آن زمان ناصر بیشتر به زندگی نظامی خود اهمیت داد و کمتر با خانواده در تماس بود. در آن دانشکده، با عبد الحکیم عامر و انور سادات آشنا شد که هر دوی آنان زمانی که ناصر رئیس‌جمهور شد دوستان و همکاران مهمش بودند. ناصر درجه ستوان دومِ پیاده‌نظام را از این دانشکده در تاریخ ۱۹۳۷،[۱۰] کسب کرد.[۲۱]

Two seated men in military uniform and wearing fez hats
ناصر (در راست)، با احمد مظهر

در سال ۱۹۴۱، هنگامی که سودان بخشی از مصر بود، ناصر درخواست انتقالی به آنجا کرد.[۲۱] جمال عبد الناصر از سودان در سپتامبر ۱۹۴۲ (میلادی) بازگشت.[۲۱] سپس شغل آموزگار در دانشکده نظامی پادشاهی در قاهره ماه مه ۱۹۴۳ به دست آورد.[۲۱]

در ۱۹۴۲م، مایلز لامپسون سفیر بریتانیا به کاخ ملک فاروق رفت و آنجا را با تانک محاصره کرد، سفیر بریتانیا فرمان برکناری حسین سری باشا را به دلیل گرایش به نیروهای محور صادر کرد. ناصر این رخداد را پایمال کردن تمامیت ارضی و استقلال مصر می‌دانست و در مورد آن گفت:

[۳۱]

ناصر در دانشکده ستاد نظامی پس از آن سال قبول شد.[۳۱] در این هنگام ناصر به تشکیل گروهی از افسران جوان ارتش که دارای حس قوی ملی‌گرایی بودند اقدام کرد.[۳۲] عبد الناصر جستجوی پیدا کردنِ افسرانِ موردِ نظرش را در تمام بخش‌های نیروهای مسلح مصر ادامه داد و با گروهش از طریق عبدالحکیم عامر در ارتباط بود.[۳۳]

جنگ ۱۹۴۸ فلسطین[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ ۱۹۴۸
Eight men in dressed in military fatigues standing before an organized assembly of weapons, mostly rifles and mortar. The first man from the left is not wearing a hat, while the remaining seven are wearing hats.
ناصر (اولی از چپ) با یگانش در فالوجه، اسلحه‌هایی که از نیروهای دفاعی اسرائیل خلال جنگ فلسطین به غنیمت گرفته‌اند را به نمایش می‌گذارند.

نخستین نبرد ناصر در ستیز عرب‌ها و اسرائیل، سال ۱۹۴۸ در فلسطین است.[۳۴] در ابتدا ناصر برای خدمت در کمیته عالی عرب به فرماندهی محمد امین الحسینی داوطلب شد.[۳۵] ناصر پیش از این با الحسینی دیدار کرده بود و تحت تأثیر شخصیت وی بود.[۳۵] ولی به دلایل نامشخص،[۳۶] اما با این وجود حضور نیروهای کمیته عالی عرب در جنگ توسط دولت مصر به دلایل نامعلوم پذیرفته نشد.[۳۵]

در مه ۱۹۴۸ ملک فاروق ارتش مصر را به فلسطین فرستاد.[۳۷] ناصر در گردان ششم پیاده‌نظام خدمت کرد.[۳۸] در هنگام جنگ، ناصر در مورد آماده نبودن ارتش مصر، چنین ابراز عقیده کرد:

ناصر نایب فرمانده نیروهای مصری مسؤول حفاظت از فالوجه بود. ناصر آسیب کمی در نبرد ۱۲ ژوئیه دید. با آغاز ماه اوت، عبد الناصر با گروهش به وسیله اسرائیل محاصره بود ولی گروهش حاضر به تسلیم شدن نشد. گفتگوهای بین اسرائیل و مصر در نهایت منجر به کناره‌گیری مصر از فالوجه به نفع اسرائیل شد.[۳۷] طبق نوشته روزنامه‌نگار آمریکایی اریک مارگولیس، نیروهای مصری در فالوجه با وجود آنکه از مرکز فرماندهی جدا شده بودند، بمباران شدیدی را تحمل کردند؛ مدافعان که عبد الناصر هم در این گروه بود، قهرمانان ملی در آن زمان شدند.[۳۹]

با وجود محافظه‌کاری دولت پادشاهی آن زمان که بر اثر فشارهای بریتانیا برای برپایی استقبال مشکل داشت، خوانندهٔ مصری ام کلثوم در جشن مردمی بازگشت افسران حضور یافت. این شرایط انگیزه ناصر را برای سرنگونی پادشاهی شدت بخشید.[۴۰] ناصر خلال محاصره شروع به نوشتن کتاب «فلسفه انقلاب» کرد.[۳۹][۴۱]

پس از جنگ، به شغل پیشینش، آموزگاری در دانشکده نظامی بازگشت. در اکتبر سال ۱۹۴۸ چند فرستاده به اخوان‌المسلمین ارسال کرد تا برای تشکیل ائتلاف با آن گفتگو کند ولی پس از آن به این نتیجه رسید که برنامه‌ریزی اخوان با گرایش ملی‌گرایی‌اش متفاوت است و در آن هنگام راه کاری دوری جستن از این گروه را در پیش گرفت و شروع به اقدامات پیشگیرانه از تأثیر اخوان بر فعالیت‌هایش کرد.[۳۷] ناصر عضو هیئت ارسالی مصر به رودس در فوریه ۱۹۴۹ بود. این هیئت برای گفتگو برای صلح رسمی با اسرائیل فرستاده شده بود. عبدالناصر شرط‌های صلح را خوار کننده توصیف کرد. در مارس ۱۹۴۹، هنگامی که اسرائیل‌ها در حال گفتگو با مردم عرب بودند، توانستند که به راحتی منطقه ایلات را اشغال کنند.[۴۲]

انقلاب[ویرایش]

افسران آزاد[ویرایش]

Eight men in dressed in military uniform, posing in a room around a rectangular table. All the men, except for third and fifth persons from the left are seated. The third and fifth person from the left are standing.
افسران آزاد بعد از انقلاب، سال ۱۹۵۳ (برعکس عقربهٔ ساعت): زکریا محیی‌الدین، عبداللطیف البغدادی، کمال‌الدین حسین (ایستاده)، ناصر (نشسته)، عبد الحکیم عامر، محمد نجیب، یوسف صدیق و أحمد شوقی.

بازگشت ناصر به مصر همزمان با کودتای حسنی الزعیم در سوریه بود.[۴۳] موفقیت این نظامی در کودتایش در سوریه و پشتیبانی گسترده مردم سوریه از وی، ناصر را به کودتا تشویق کرد.[۴۳] پس از مدتی کمی از بازگشتش، نخست‌وزیر وقت ابراهیم عبدالهادی از عبدالناصر بازجویی کرد؛ الهادی شک داشت ناصر دست به تشکیل گروه افسران مخالف کرده است.[۴۳] ناصر این گمان‌ها را به شکل قانع‌کننده‌ای تکذیب کرد.[۴۳] عبدالهادی خودش نیز در عمل به اقدامات ریشه‌ای ضد ارتش، خصوصاً رئیس ستاد ارتش که خلال بازجویی حضور داشت مردد بود و وی ناصر را پس از آن آزاد کرد.[۴۳] این بازجویی ناصر را ترغیب کرد که اجرا کردن برنامه کودتا را سرعت ببخشد.[۴۳]

پس از سال ۱۹۴۹، گروه اسم «جنبش افسران آزاد مصر» را انتخاب کرد. ناصر به ساماندهی کمیته بنیانگذاری خیزش افسران آزاد دست زد[۴۴] که از ۱۴ نفره از مجموعه‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون تشکیل شد که شامل نمایندگانی از مصر جوان، اخوان‌المسلمین، حزب کمونیست مصر و طبقه اشرافی بود.[۴۳] ناصر با اکثریت آراء رئیس این سازمان شد.[۴۳]

در انتخابات مجلس نمایندگان سال ۱۹۵۰، حزب وفد بیشتر صندلی‌های مجلس را از آن خود کرد، این مسئله به غیبت اخوان‌المسلمین که انتخابات را تحریم کرده بود بازمی‌گردد.[۴۵] اتهاماتی فساد سیاستمداران حزب وفد افشا و شایعات و شک در مورد آن‌ها منتشر شد. این امر افسران آزاد را ترغیب کرد که وارد عرصه سیاسی مصر شوند.[۴۶] هنگامی که این تصمیم گرفته شد، اعضا گروه به ۹۰ تن رسیده بود؛ طبق خالد محیی الدین:

ناصر شرایط را اینگونه می‌دید که افسران آزاد آماده خیزش ضد دولت نیستند و فعالیت‌هایش را به مدت دو سال محدود به بسیج کردن افسران و انتشار سری بیانیه‌ها کرد.[۴۷]

در ۱۱ اکتبر سال ۱۹۵۱، دولت الوفد پیمان بریتانیا-مصر ۱۹۳۶ را باطل کرد که به بریتانیا سیطره بر کانال سوئز را تا سال ۱۹۵۶م بخشید. طبق گفتهٔ انور سادات:

در ژانویه سال ۱۹۵۲، حسین سری عامر هنگامی که در قاهره در حال رانندگی بود، عبدالناصر و حسن ابراهیم با مسلسل‌های دستی به قصد ترور به سمتش شلیک کردند.[۴۸] اما بجای کشتن این افسر، گلولهٔ آنان به یک زن رهگذر اصابت کرد.[۴۸] ناصر گفت برای او گریه کرد و این ماجرا وی را از تصمیمش منصرف کرد.[۴۸]

سری عامر به ملک فاروق نزدیک بود و کاندید ریاست باشگاه افسران شد.[۴۸] ناصر مصمم بود که ارتش از پادشاهی مستقل شود. ناصر به واسطه عبد الحکیم عامر از محمد نجیب خواست که به افسران آزاد بپیوندد. محمد نجیب افسری دارای محبوبیت مردمی بود و در نبر سال ۱۹۴۸ با اسرائیل سه بار زخمی شده بود. نجیب درخواست ناصر را پذیرفت و در ۱۹۴۲ استعفایش را به ملک فاروق ارائه کرد.[۴۹]

انقلاب ۲۳ ژوئیه[ویرایش]

نوشتار اصلی: انقلاب ۲۳ ژوئیه
Three men seated and observing an event. The first man from the left is wearing a suit and fez, the second man is wearing a military uniform, and the third man is wearing military uniform with a cap. Behind them are three men standing, all dressed in military uniform. In the background is ab audience seated in bleachers
فرماندهان مصر پس از سرنگون کردن فاروق، نوامبر ۱۹۵۲، از چپ به راست: سلیمان حافظ، محمد نجیب و ناصر

روز ۲۵ ژانویه سال ۱۹۵۲، درگیری بین نیروهای انگلیسی با پلیس اسماعیلیه روی داد که منجر به کشته شدن ۴۰ پلیس مصری با گلوله شد. در اثر این ماجرا اغتشاشاتی در قاهره روز بعد روی داد که ۷۶ کشته بر جا گذاشت. پس از آن، ناصر برنامهٔ شش بندی برای مصر در مجلهٔ روز الیوسف برای جدایی از نظام ارباب رعیت و استقلال از بریتانیا منتشر کرد. در مه ۱۹۵۲، ناصر پیامی دریافت کرد که ملک فاروق اسامی افسران آزاد را فهمیده و به زودی آن‌ها را دستگیر می‌کند، عبدالناصر نیز سریع برنامه‌ریزی کردن سیطره بر دولت را به عهده زکریا محیی‌الدین گذاشت تا با کمک گروهایی وابسته به افسران آزاد، این مأموریت را انجام دهد.[۵۰]

افسران آزاد اعلام کردند که نیتشان این نیست که خودشان را در حکومت پابرجا کنند بلکه می‌خواهند دولت دموکراسی با مجلس نمایندگان تشکیل دهند. ناصر باور نداشت که افسرانی نظیر خودش با رتبهٔ (سرهنگ دوم) دارای شأنی باشند که مردم مصر آنان را پذیرند، به همین دلیل محمد نجیب (اسمی) به عنوان رهبر انقلاب معرفی کرد. کودتا در روز ۲۲ ژوئیه آغاز شد و روز بعد موفقیتش اعلام شد. افسران آزاد تمامی ساختمان‌های دولتی را تصرف کردند؛ ایستگاه‌های رادیو، مراکز پلیس و همچنین پایگاه فرماندهی ارتش در قاهره تحت کنترل افسران آزاد بود. هنگامی که بیشتر افسران شورشی یگان‌هایشان را رهبری می‌کردند، ناصر لباس‌های عادی بر تن داشت تا نظامیان وابسته به پادشاهی نتوانند دستگیرش کنند.[۵۰] ناصر برای جلوگیری از اقدام خارجی بر ضد انقلابش، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا را از تصمیمش آگاه کرده بود و با آن‌ها بر عدم کمک به فاروق توافق کرد.[۵۰][۵۱] با فشارهای دولت آمریکا، ناصر با تبعید پادشاه برکنار شده، با تدارکات تشریفاتی و گرامی‌داشت موافقت کرد.[۵۲]

جمال عبدالناصر با رئیس‌جمهور وقت مصر محمد نجیب

روز ۱۸ ژوئن سال ۱۹۵۳، برچیدگی نظام پادشاهی و آغاز جمهوری اعلام شد، نجیب نخستین رئیس‌جمهور مصر آن شد،[۵۰] طبق ابو الریش: پس از اینکه قدرت را به عهده گرفتند، ناصر و افسران آزاد «خواهان مصلحت‌های مردم» ضد نظام پادشاهی و طبقه «پاشاها» شدند.[۵۳] از نخست‌وزیر پیشین علی ماهر خواسته شد که دوباره منصب قبلی‌اش را به عهده بگیرد و اعضای کابینه‌اش کاملاً غیرنظامی باشند.[۵۳] افسران آزاد در مصر تحت نام «مجلس فرماندهی انقلاب» حکومت کردند، محمد نجیب رئیس این مجلس و عبدالناصر نایب رئیس بود.[۵۴] ناصر به اصلاحات متعدی نظیر قانون اصلاح کشاورزی، لغو نظام پادشاهی و دوباره سازماندهی شدن احزاب سیاسی دستور داد.[۵۵] ماهر روز ۷ سپتامبر استعفا داد تا نجیب به اضافهٔ منصبش، نخست‌وزیری را نیز عهده‌دار شد، ناصر هم نائب نخست‌وزیر شد.[۵۶][۵۷] در سپتامبر، قانون اصلاح قانون کشاورزی اجرایی شد.[۵۵] از دیدگاه عبدالناصر اجرایی کردن این قانون، به مجلس فرماندهی انقلاب هویت اصلی‌اش را بخشید و کودتا را به حرکت انقلابی تغییر داد.[۵۸] قبل از اجرایی کردن قانون اصلاح کشاورزی، در ماه اوت سال ۱۹۵۲م، شورشی به رهبری کمونیست‌ها در کارخانه نساجی در کفر الدوار اتفاق افتاد که پس از درگیری با ارتش نه تن از آنان کشته شدند. اغلب اعضای مجلس فرماندهی انقلاب خواهان اعدام دو تن از رهبران شورشیان شدند و با وجود آنکه ناصر با آن مخالفت کرد حکم اعدام اجرا شد. پس از اینکه نجیب به قدرت رسید، اخوان‌المسلمین مجلس فرماندهی انقلاب را به رسمیت شناختند و خواستار چهار پست در وزارتخانه در دولت جدید شدند. اما ناصر خواسته‌های آنان رد کرد و به جای چهار پست در وزارتخانه به دو تن از اعضای اخوان‌المسلمین پست کم‌اهمیت در وزارتخانه داد.[۵۸]

اختلافات با نجیب[ویرایش]

Two smiling men in military uniform seated in an open-top automobile. The first man on the left is pointing his hand in a gesture. Behind the automobile are men in uniform walking away from the vehicle
ناصر (راست) ومحمد نجیب (چپ) خلال دومین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۹۵۲.

در ژانویه ۱۹۵۳، ناصر تمام حزب‌های سیاسی را ممنوع کرد[۵۹] و از نظام تک‌حزبی استفاده کرد. علی‌رغم تصمیم مجلس فرماندهی انقلاب برای فروپاشی مجلس، طبق عبداللطیف البغدادی (یکی از اعضای افسران آزاد) عبدالناصر تنها کسی بود که هنوز اجرای انتخابات نمایندگان مجلس را بر فروپاشی آن ترجیح می‌داد. عبدالناصر تا سال ۱۹۵۶ خواستار انتخابات مجلس نمایندگان باقی ماند.[۶۰] مارس سال ۱۹۵۳، ناصر رهبر هیئت مذاکره‌کننده با بریتانیا بخصوص تخلیه نیروهای انگلیسی از کانال سوئز بود.[۶۱]

وقتی که نجیب علامت‌های اجرایی کردن تصمیم استقلال را از مجلس فرماندهی انقلاب دید، قانون اصلاحات کشاورزی را رد کرد و به احزاب مخالف مجلس فرماندهی انقلاب نظیر اخوان‌المسلمین و حزب وفد نزدیک شد.[۶۲] این کار ناصر را واداشت تا به برکناری‌اش تصمیم بگیرد.[۶۱] در ژوئن، ناصر منصب وزیر کشور مصر را با برکناری سلیمان حافظ که تابع نجیب بود تصاحب کرد.[۶۲] از طرف دیگر به نجیب فشار می‌آورد تا نظام پادشاهی را لغو کند.[۶۱]

در ۲۵ فوریه ۱۹۵۴، نجیب از ریاست فرماندهی انقلاب استعفا داد. استعفایش بعد از این بود که مجلس فرماندهی انقلاب دو روز پیش از آن بدون حضور نجیب دیدار رسمی کردند.[۶۳] در ۲۶ فوریه ناصر استعفایش را قبول کرد و او را در حبس خانگی قرار داد.[۶۳] مجلس فرماندهی انقلاب ناصر را رئیس خود و نخست‌وزیر کرد،[۶۴] تا منصب ریاست‌جمهوری خالی بماند. اندکی پس از برکناری نجیب بین افسران شورش به پا شد و خواستار بازگشت نجیب و انحلال مجلس فرماندهی انقلاب شدند.[۶۳] اما در ۲۷ فوریه، هواداران عبدالناصر در ارتش به فرماندهان نظامی اصلی هجوم بردند و این شورش را خواباندند.[۶۵][۶۶] در آن روز پس از این رویداد، هزاران تن از اعضای اخوان‌المسلمین تظاهرات به پا کردند و خواستار بازگشت نجیب و بازداشت ناصر شدند.[۶۷] تعداد زیادی از اعضای مجلس فرماندهی انقلاب به فرماندهی خالد محیی‌الدین خواستار آزادی نجیب و بازگشت وی به منصب ریاست‌جمهوری شدند،[۶۱] ناصر مجبور شد خواسته‌های آنان را قبول کند ولی بازگشت نجیب را تا ۴ مارس به تأخیر انداخت. ناصر عبد الحکیم عامر را فرمانده نیروهای مسلح کرد. این پست را نجیب قبل از برکناریش در دست داشت.[۶۸]

در ۵ مارس، نیروهای امنیتی پیرو عبدالناصر هزاران تن از مشارکت‌کنندگان در تظاهرات حمایت از نجیب را بازداشت کرد. مجلس فرماندهی انقلاب از منفعت رسیدگانش، یعنی کارگران و کشاورزان و خرده‌بورژوازی توانست استفاده کند چنانچه این گروه‌ها به اعتراض گسترده مخالف اقدامات نجیب دست زدند؛ بدین دلیل که قانون اصلاح کشاورزی و چند اصلاحیه دیگر را رد کرده است.[۶۹] نجیب درخواست کرد که این تظاهرات سرکوب شود اما رئیسان نیروهای امنیتی درخواستش را رد کردند.[۷۰] روز ۲۹ مارس، ناصر اعلام کرد که در «پاسخ به درخواست مردم» تصمیمات نجیب لغو شده است.[۷۰] بین آوریل و ژوئن، تعداد زیادی از هواداران نجیب از ارتش تصفیه و یا بازداشت شدند، محیی‌الدین نیز به سوئیس با منصب ظاهریِ نمایندگی مجلس فرماندهی انتخاب در خارج به شکل غیررسمی تبعید شد.[۷۰] سعود پادشاه عربستان تلاش کرد که روابط بین نجیب و ناصر را بهبود دهد که بی‌نتیجه ماند.[۷۱]

ریاست مجلس فرماندهی انقلاب[ویرایش]

ضبط صدای ناصر هنگامی که اقدام برای ترور وی انجام شد. وی در حال سخنرانی در منشیه، اسکندریه، در سال ۱۹۵۴ بود.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۴، محمود عبد اللطیف یکی از اعضای اخوان‌المسلمین اقدام به ترور عبدالناصر کرد؛ ناصر در حال سخنرانی در اسکندریه به مناسبت خروج نظامی انگلیس از کشور بود. فرد مسلح از وی ۲۵ قدم (۷٫۶ متر) دور بود، شش گلوله شلیک کرد، اما هیچ‌کدام به ناصر اصابت نکرد. مردم آشفتند که ناگهان ناصر صدای خود را بلند کرد و از مردم درخواست کرد که آرام باشند[۷۲][۷۳] و این جمله را گفت:[۷۳]

A man standing in an open-top vehicle and waving to a crowd of people surrounding the vehicle. There are several men seated in the vehicle and in another trailing vehicle, all dressed in military uniform
در تاریخ ۲۷ اکتبر ۱۹۵۴ پس از یک روز از مناسبت خروج نظامی بریتانیا و ترور نافرجام مردم از ناصر در اسکندریه استقبال می‌کنند.

محبوبیت ناصر در مصر و جهان عرب به شکل قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت. بدین ترتیب نتیجه ترور بر عکس شد و به ابزاری در دست ناصر تبدیل شد.[۷۴] پس از اینکه به قاهره برگشت، ناصر به یکی از بزرگترین حمله‌های سیاسی در تاریخ مدرن مصر اقدام کرد.[۷۴] در پی آن هزاران تن از مخالفان بازداشت شدند؛ اغلب آن‌ها از اخوان‌المسلمین و کمونیست‌ها بودند و همچنین ۱۴۰ افسر وابسته به نجیب بازداشت شدند،[۷۴] افزون بر آن هشت تن از رهبران اخوان‌المسلمین اعدام شدند.[۷۴] محمد نجیب از ریاست‌جمهوری برکنار و در حبس خانگی قرار گرفت اما محاکمه‌اش کامل نشد و کسی در ارتش از وی دفاع نکرد. پس از کنار زدن رقیبان، ناصر رهبر بلامنازع مصر شد.[۷۳]

هنوز هم هوادارانش کم بود که موافقت با نقشه‌های اصلاح‌طلبانه‌اش و بقایش در رأس قدرت را تضمین نمی‌کرد.[۷۵] به همین دلیل در سرتاسر کشور به سخنرانی پرداخت؛ هدفش مشهور کردن خودش و جریان لیبرالیسمی‌اش بود.[۷۵] وی مقرراتی برای روزنامه‌ها وضع کرد و اعلام کرد روزنامه‌ها باید قبل از انتشار، موافقتش را برای منع انتشار «فتنه» کسب کنند.[۷۶] خوانندگانی مشهور نظیر ام کلثوم و عبدالحلیم حافظ و چندی دیگر نژادگرایی ناصر را ستودند و چند تئاتر برگزار شد که تلاش داشت اعتبار مخالفان سیاسی ناصر را لکه دار کند.[۷۵] طبق برخی از همکارانش ناصر این حمله را خودش طرح‌ریزی کرد.[۷۵] نژادگرایی عربی به شکل پیاپی در سخنرانی‌هایش در بین دو سال ۱۹۵۴ - ۱۹۵۵ ابراز کرد تا سرانجام فعالیت‌هایش به ثمر نشست و محبوبیت کسب کرد در سال ژانویه ۱۹۵۵ رئیس مجلس فرماندهی انقلاب شد.[۷۷]

در بین ۱۹۵۴- ۱۹۵۵ ناصر با اسرائیل به هدف آشتی رایزنی‌های پوشیده‌ای کرد ولی پس از آن به این نتیجه رسید که آشتی با اسرائیل غیرممکن است و اسرائیل را «کشوری توسعه‌طلب که عرب را به چشم حقارت نگاه می‌کند» توصیف کرد.[۷۸] روز ۲۸ فوریه ۱۹۵۵م، اسرائیل به نوار غزه هجوم بردند. این منطقه آن زمان جزء مصر بود، اسرائیل اعلام کرد که هدف از بین بردن حمله‌های فدائیان فلسطینی است. عبدالناصر اعتقاد داشت که ارتش مصر آماده جنگ نیست برای همین واکنش نظامی از خود نشان نداد. اقدام نظامی نکردن در برابر اسرائیل باعث شد که به محبوبیت روزافزونش ضربه وارد شود.[۷۹][۸۰] بعداً ناصر دستور داد که در محاصره کشتی رانان اسرائیلی در تنگه تیران شدیدتر شود. اسرائیل نیز دوباره منطقه عوجه حفیر را نظامی‌سازی کرد که در ۲۱ سپتامبر غیرنظامی شده بود.[۸۰]

همزمان با هجوم فوریه اسرائیل، پیمان بغداد بین هم‌پیمانان منطقی‌ای بریتانیا منعقد شد. ناصر این پیمان را خطری برای تلاش‌های پاکسازی خاورمیانه از نفوذ نظامی بریتانیا دانست و این پیمان را ابزار بریتانیا برای از هم‌پاشی اتحاد عرب‌ها و «ادامه وابستگی عرب‌ها به صهیونیست و امپریالیستم غربی» عنوان کرد.[۷۹] ناصر اینگونه پنداشت که اگر می‌خواهد جایگاه رهبری منطقه‌ای مصر را حفظ کند باید اسلحه‌هایی بروز پیدا کند تا ارتش مصر را نوسازی کند. وقتی به این نتیجه رسید که جهان غرب به او تحت شروط نظامی و مالی مقبولی اسلحه نمی‌دهند،[۷۹][۸۰][۸۱] نگاه ناصر به بلوک شرق منعطف شد و قرارداد اسلحه‌ای باچکسلواکی به مبلغ ۳۲۰ میلیون دلار آمریکا در ۲۷ سپتامبر منعقد کرد.[۷۹][۸۰] بعد از این قرارداد، توان نظامی بین مصر و اسرائیل متعادل‌تر شد که جایگاه ناصر را به عنوان رهبر عرب‌ها -که غرب را به مبارزه می‌طلبد- تقویت کرد.[۸۰]

اعلان بی‌طرفی[ویرایش]

Six men seated on a rug. The first two men from the left are dressed in white robes and white headdresses, the third and fourth men are dressed in military uniform, and the last two are wearing robes and headdresses
ناصر و احمد بن یحیی از یمن شمالی (صورتشان به سمت دوربین)، امیر فیصل از عربستان سعودی در لباس عربی در پشت، امین الحسینی از دولت عمومی فلسطین در جلو در کنفرانس باندونگ، آوریل ۱۹۵۵

در کنفرانس باندونگ اندونزی اواخر آوریل ۱۹۵۶، عبد الناصر مهم‌ترین نماینده در کشورهای عربی شناخته می‌شد.[۸۲][۸۳] ناصر اندکی پیش از این کنفرانس از پاکستان (۹ آوریل)،[۸۴] هند (۱۴ آوریل)،[۸۵] میانمار و افغانستان در مصیرش به باندونگ بازدید کرده بود.[۸۶] همچنین مصر پیمان دوستی با هند در قاهره روز ۶ آوریل بسته بود، این امر منجر به تقویت روابط مصر در سیاست بین‌الملل و عرصه‌های رشد اقتصادی شده بود.[۸۷]

ناصر رأی خود را در صندوق همه‌پرسی پیشنویس قانون اساسی در ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۶ می‌اندازد

ناصر در گفتگوهای کنگره میان گروه‌های وابسته به غرب و روسیه میانجی‌گری کرد.[۸۲] ناصر تلاش کرد که از استعمار از آفریقا و آسیا برچیده شود و صلاح جهانی که جنگ سرد بر آن سایه انداخته بود برقرار شود و نیز غرب و روسیه اختلافات را کنار بگذارند؛ ناصر از استقلال تونس، الجزایر و مراکش از استعمار فرانسه پشتیبانی کرد و نیز بازگشت فلسطینیان به خانه‌هایشان حق مسلم آنان دانست. همچنین ناصر خواستار اجرایی شدن مصوبات سازمان ملل در مورد ستیز عرب‌ها و اسرائیل شد. ناصر بر کشورهای حاضر فشار آورد که در مورد همه این مسائل تصمیم بگیرد و نیز از دو کشور جمهوری خلق چین و هند ضمانت قوی پشتیبانی دریافت کرد که مهم‌ترین موفقیتش بود.[۸۸]

پس از کنفرانس باندونگ، ناصر اعلام «بی‌طرفی مثبت» مصر به خصوص جنگ سرد کرد.[۸۳][۸۹] ناصر در هنگام بازگشت به مصر در ۲ مه (ماه) با استقبال مردم که خیابان‌ها را پر کرده بودند مواجه شد. در روزنامه‌ها به صورت مکرر در مورد موفقیت‌ها و رهبری ناصر در این کنگره صحب می‌شد. در نتیجه، جایگاه ناصر به شکل گسترده‌ای تقویت شد که اعتماد به نفس وی را تقویت کرد.[۹۰]

۱۹۵۶ (قانون اساسی و ریاست‌جمهوری)[ویرایش]

پس از اینکه جایگاه داخلی وی بشکل گسترده تقویت شد، ناصر به طور نسبی مطمئن شد که در دیدگاه مردم مصر از همکارانش در مجلس فرماندهی انقلاب متمایز شده است و تصمیم‌گیری‌هایش به خصوص در عرصه خارجی احتمال کمی دارد که با مخالفان مواجه شود.[۸۶][۹۱]

در ژانویه ۱۹۵۶، پیش‌نویس قانون اساسی مصر تدوین شد که ایجاد نظام تک حزبی در چارچوب «اتحاد ملی» را تضمیم می‌کرد.[۹۱] ناصر کاندید ریاست‌جمهوری شد و قانون اساسی جدید نیز روز ۲۳ ژوئیه به همه‌پرسی گذاشت شد که هر دو با اکثریت آرا تأیید شد.[۹۱] در پی آن مجلس نمایندگان که ۳۵۰ عضو در خود جای داده بود تشکیل شد. قانون اساسی جدید حق رأی زنان، ممنوعیت تبعیض نژادی و حمایت از زنان بخصوص در محل کار را در خود جای داده بود.[۹۲] همزمان با روی کار آمدن قانون اساسی جدید مجلس فرماندهی انقلاب نیز به عنوان بخشی از وعده انتقال به دولت غیرنظامی خود را منحل کرد.[۹۳] در میان مجادله‌های تشکیل کابینه، ناصر تمام رقیبانش را در افسران آزاد کنار زد و هم پیمانانش را به جایگاه‌های اصلی در دولت منصوب کرد.[۹۱]

ملی کردن کانال سوئز[ویرایش]

A man in military uniform raising a flag up a pole. Behind him are other uniformed men and others wearing traditional, civilian dress
ناصر در کانال سوئز در شهر پورت‌سعید، به مناسبت عقب‌نشینی نظامی بریتانیا، ژوئیه ۱۹۵۶ پرچم مصر را تکان می‌دهد

پس از مدت زمان انتقال قدرت (حکومت مجلس فرماندهی انقلاب) که حدوداً سه سال به طول انجامید، ناصر قدرت را در دست گرفت. سیاست‌های خارجی و داخلی مستقل ناصر به شکل روزافزونی با مصالح منطقه‌ای بریتانیا و فرانسه ناسازگار بود. پشتیبانی قوی ناصر از استقلال الجزائر، اعتراض آنتونی ایدن در بریتانیا را برانگیخت و این کار ناصر را ضد پیمان بغداد خواند.[۹۳] علاوه بر آن، بی‌طرفی ناصر در جنگ سرد، اعتراف به چین کمونیست و قرارداد اسلحه با بخش شرقی باعث برآشفتگی آمریکا شد. سر انجام در ۱۹ ژوئیه ۱۹۵۶، آمریکا و بریتانیا پشتیبانی مالیشان را از سد اسوان برداشتند[۹۳] و عنوان کردند که نگران آن هستند که اقتصاد مصر به دلیل این پروژه سقوط کند.[۹۴]

هنگامی که ناصر در هواپیمای بازگشت به قاهره از بلگراد بود این خبر به گوشش رسید.[۹۵] روزنامه‌نگار عرب محمد حسنین هیکل نوشت که ناصر تصمیم نهایی ملی کردن کانال سوئز را در بین ۱۹ و ۲۰ ژوئیه گرفته است.[۹۵] ولی ناصر در آینده شخصاً گفت که آن تصمیم را در ۲۳ ژوئیه گرفته است. اضافه کرد که این تصمیم را پس از بررسی و گفتگو با برخی از مشاورانش از مجلس منحل شده فرماندهی انقلاب نظیر البغدادی و محمود یونس گرفته است. مابقی اعضای مجلس فرماندهی انقلاب در ۲۴ ژوئیه آگاه شدند اما هیئت مجلس مصر تا چند ساعت پیش از علنی کردن تصمیم ناصر، از همه چیز بی‌اطلاع بودند.[۹۵]

در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶، ناصر در اسکندریه سخنرانی کرد و ملی کردن کانال سوئز را اعلام کرد تا به وسیلهٔ آن هزینه‌های ساخت سد اسوان را پس از ح‍ذف پشتیبانی مالی آمریکا و بریتانیا تأمین کند.[۹۶] در خلال این سخنرانی، ناصر امپریالیسم بریتانیا را محکوم کرد و اضافه کرد که بریتانیا با کسب سود کانال، حق مردم مصر را در عبورگاه آبی پایمال کرده است و اشاره کرد که ۱۲۰٬۰۰۰ تن مصری در راه ساخت آن جان باخته‌اند.[۹۶] این خیزش از لحاظ قانونی خلاف تفاهم‌نامه بین‌المللی بود که ناصر 19 اکتبر 1954 با بریتانیا امضا کرده بود.[۹۷] با این وجود ناصر تضمین کرد که سهم شرکای موجود پرداخت خواهد شد.[۹۸]

اعلام همگانی، ملی شدن کانال، تأیید گسترده‌ای از طرف مردم مصر و جهان عرب در برداشت و هزاران تن به خیابان‌ها ریختند و از این تصمیم پشتیبانی کردند.[۹۹] تحلیل‌گر سیاسی مصری محمود حمد می‌نویسد که وی با ملی کردن کانال سوئز محبوبیت «شبه کلی» را به دست آورد که منجر به تأیید فعالیت‌هایش و تبدیل ناصر به «رهبر دارای کاریزما» و «سخنگوی مردم نه تنها در مصر بلکه در جهان سوم» شد.[۱۰۰] ابو الریش معتقد است که این اقدام بزرگترین پیروزی ناصر در راه نژادگرایی عربی ناصر در آن هنگام بود و «دیری نگذشت که عکس‌های ناصر در چادرهای یمن، بازارهای مغرب و ویلاهای شیک سوریه قابل دیدن بود».[۹۹]

بحران کانال سوئز[ویرایش]

نوشتار اصلی: بحران سوئز
گزارشی در اخبار که در مورد ملی کردن کانال سوئز عبدالناصر است و به واکنش‌های داخلی و جهانی می‌پردازد (زبان انگلیسی).

فرانسه و بریتانیا که بزرگ‌ترین همکاران در شرکت کانال سوئز بودند، ملی کردن این کانال را عمل جنگ‌طلبانه می‌دانستند. ناصر می‌دانست که ملی کردن کانال منجر به ایجاد بحران جهانی می‌شود ل‍‍‍‍ذا احتمال دخالت نظامی این دو کشور (فرانسه و بریتانیا) ۸۰ درصد است.[۱۰۱] ناصر همچین با وجود آن، اعتقاد داشت که بریتانیا تا دو ماه پس از ملی کردن نمی‌تواند حمله کند و اسرائیل نیز وی مداخله نظامی‌اش را «غیرممکن» توصیف کرد.[۱۰۲]

در روزهای آغازین اکتبر، سازمان ملل جلسه‌ای در مورد ملی کردن کانال سوئز تشکیل داد و حق مصر در کنترل کانال را به رسمیت شناخت اما مصر را موظف دانست که مانع تردد کشتی‌های خارجی در کانال نشود.[۱۰۳] طبق هیکل، پس از این قرارداد «ناصر ارزیابی کرد که مداخله نظامی احتمالش کاهش یافته و به ۱۰ درصد رسیده است».[۱۰۴] اما با وجود آن، پس از مدت کمی، فرانسه و بریتانیا و اسرائیل با هم برای چیرگی بر این کانال، اشغال قسمت‌هایی از مصر[۱۰۵] و برکناری عبد الناصر، توافق سری منعقد کردند.[۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸]

در ۲۹ اکتبر ۱۹۵۶، نیروهای اسرائیلی از شبه‌جزیره سینا عبور کردند و به سرعت به سوی اهدافشان پیش رفتند. بعد از دو روز از آن، جنگنده‌های بریتانیا و فرانسه فرودگاه‌های واقع در حوزهٔ کانال را بمباران کردند.[۱۰۹] ناصر فرماندهان نظامی را به عقب‌نشینی از سینا برای تقویت نظامی کانال دستور داد. علاوه بر آن، ناصر از ارسال بخش زره‌پوش ارتش برای مقابله با متهاجمان اسرائیلی (و بریتانیا و فرانسه که بعداً در مدینه پورت‌سعید فرود آمدند) ترس داشت، چنانچه از نابودی آن توسط نیروهای سه کشور متحد بیم داشت. عامر با ناصر به شدت اختلاف نظر داشت و عامر اصرار می‌کرد که تانک‌های مصری باید با اسرائیلیان وارد نبرد شوند. بین آن‌ها گفتگوهای تندی در روز ۳ نوامبر درگرفت که سرانجام عامر حرف ناصر را پذیرفت.[۱۱۰] همچنین ناصر دستور داد با غرق یا از کار انداختن چهل و نه کشتی در ورودی، این کانال را مسدود کنند.[۱۰۹]

با وجود آنکه نیروهای مصری از سینا عقب‌نشینی کردند، حدود ۲۰۰۰ سرباز مصر خلال نبرد با اسرائیلی‌ها کشته شدند،[۱۱۱] اضافه بر آن تقریباً ۵۰۰۰ سرباز مصری توسط اسرائیل اسیر شدند. عامر و صلاح سالم به ناصر پیشنهاد دادند که آتش‌بس درخواست کند و خودش نیز به نیروهای انگلیسی تحویل دهد. ناصر این دو نفر را سرزنش کرد و گفت ارتش هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود.[۱۰۹] ناصر شخصاً فرماندهی ارتش را به عهد گرفت. با وجود راحتی نسبی اشغال سینا، به ابهت ناصر در داخل و جهان عرب کوچک‌ترین ضربه‌ای وارد نشد.[۱۱۲] برای جبران عمل‌کرد ضعیف ارتش، ناصر اجازه داد حدود 400,000 بین داوطلبان مردمی و صدها تن از گروه‌های شبه‌نظامی که در سرتاسر مصر تشکیل شد پخش شود که بشتر این گروه‌ها را مخالفان سیاسی ناصر رهبری می‌کردند.[۱۱۳]

گروهان سه و گروهان صد از بخش سپاه ملی برای تقویت نظامی پورت‌سعید فرستاده شد.[۱۱۴] ناصر و البغدادی برای تقویت روحیه معنوی داوطلبان به حوزهٔ کانال رفتند. طبق خاطرات البغدادی، ناصر ارتش مصر را «ویران» توصیف کرد.[۱۱۴] هنگامی که نیروهای فرانسه و بریتانیا در پورت‌سعید در ۵–۶ نوامبر فرود آمدند، شبه نظامیان محلی به شدت مقاومت کردند به این حد که منجر به نبرد خیابانی شد.[۱۱۳][۱۱۵] رهبر ارتش مصر خود را برای درخواست شروط آتش‌بس آماده می‌کرد ولی ناصر وی را از این کار منع کرد. نیروهای بریتانیا و فرانسه توانستند که بیشتر قسمت‌های شهر را در ی ۷ نوامبر تصرف کنند.[۱۱۵] در نبرد پورت‌سعید ۷۵۰ تا ۱۰۰۰ مصری کشته شد.[۱۱۱]

دولت دوایت آیزنهاور حمله سه‌جانبه را محکوم کرد و از مصوبات سازمان ملل مبنی بر خروج نیروهای متجاوز این سه کشور پشتیبانی کرد.[۱۱۶] ناصر از آیزنهاور تمجید کرد و اشاره کرد که وی «مهم‌ترین و حساس‌ترین نقش» را در به هم زدن «توطئه سه‌جانبه» بازی کرده است.[۱۱۷] و با فرا رسید پایان شهر نوامبر، به طور کامل فرانسه و بریتانیا از مصر عقب نشستند،[۱۱۶] ما اسرائیل در مارس ۱۹۵۷ عقب‌نشینی کرد و تمامی اسیران مصر را آزاد کرد.[۱۱۱][۱۱۸] در نتیجه بحران سوئز، ناصر تعداد زیادی از شهروندان یهود (مصری و بیگانه به گونه برابر) شناسنامه‌شان را باطل کرد و آن‌ها را بیرون راند یا مجبور به ترک مصر کرد.[۱۱۹] پس از اتمام جنگ، عامر ناصر را متهم به برانگیختن جنگی غیرضروری کرد و سپس نیروهای مسلح را برای نتیجه جنگ م‍ذمت کرد.[۱۲۰] روز ۸ آوریل، دوباره کانال باز شد،[۱۲۱] جایگاه سیاسی ناصر نیز تقویت شد چون تلاش مداخله نظامی بیگانه و برکناری وی ناکام ماند. دیپلمات بریتانیایی آنتونی نوتنگ باور دارد که بحران سوئز «موضوعی بود که در نهایت ناصر را به شکل کامل» رئیس جمهور مصر کرد.[۹۷]

عرب گرایی و عقیده اشتراکی (سوسیالیسم)[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: پان‌عربیسم
Five men standing side-by-side behind a table with documents on it. All the men are wearing suits and ties, with the exception of the man in the middle, who is wearing a traditional robe and headdress. There are three men standing behind them.
امضای تفاهم‌نامه دفاع مشترک بین مصر، اردن، سوریه و عربستان سال ۱۹۵۷. در صف جلویی از چپ به راست: نخست‌وزیر اردن سلیمان النابلسی، پادشاه اردن، پادشاه عربستان فیصل بن عبد العزیز، عبد الناصر از مصر، صبری العسلی از سوریه
جمال عبدالناصر در حال خوش و وش با یاسر عرفات در کنار پادشاه عربستان فیصل، سال ۱۹۷۰م

پیش از ۱۹۵۷، نژادگرایی عربی مرامی (ایدئولوژی) جا افتاده‌ای در میان مردم بود و شهروند عرب وی را رهبر بلامنازع خود می‌دانست،[۱۲۲] تاریخ‌نگار عدید دویشا دلیل این امر را «کاریزماتیک» بودن عبد الناصر می‌داند که موفقیتش در بحران سوئز به کاریزمایش افزود.[۱۲۲] همچنین وی قاهره را مقر رادیو صدای عرب کرد،[۱۲۳] ناصر به وسیله این رادیو افکار خود را در سراسر جهان که عربی حرف می‌زدند پخش کرد. یوجین روگان می‌نویسد:[۱۲۴]

هواداران عبدالناصر در لبنان بسیاری از رسانه‌های لبنانی را خریدند تا انتشار افکار ناصر در جهان گسترش یابد.[۱۲۵] همچنین ناصر از سازمان‌های نژادگرای عرب، در سرتاسر جهان عرب پشتیبانی می‌شد. بسیاری از پیروانش برای وی پشتیبانی مالی خوبی بودند اما آن‌ها با کمبود ساختار یا سازمان دائم مواجه بودند. این گروه‌های خود را «ناصریسم‌ها» خواندند. ناصر به این نام‌گذاری اعتراض کرد و عنوان کرد که ترجیح می‌دهد از اصطلاح «نژادگرایان عرب» استفاده شود.[۱۲۵]

در ژانویه ۱۹۵۷، آمریکا اصول آیزنهاور را تصویب کرد و تعهد داد که مانع انتشار کمونیسم در خاورمیانه شود.[۱۲۶] با وجود اینکه ناصر مخالف کمونیسم در منطقه بود اما جایگاهش به عنوان رهبر عرب، دولت‌های عرب متحد آمریکا را تهدید می‌کرد.[۱۲۶][۱۲۷] آیزنهاور تلاش کرد ناصر را کنار بزند و نفوذ منطقی‌اش را کاهش دهد لذا تلاش کرد پادشاه عربستان را در مقابل ناصر قرار دهد.[۱۲۶][۱۲۷] نخست‌وزیر اردن، هوادار ناصر،[۱۲۸] سلیمان النابلسی اردن را به قرارداد نظامی با مصر، سوریه و عربستان افزود.[۱۲۹]

در آوریل، روابط ناصر و ملک حسین برآشفت. دلیل آن این بود که حسین ناصر را متهم به دست داشتن در پشتیبانی از دو کودتا ضدش کرد،[۱۲۹][۱۳۰] که علی ابو نوار و هوادارانش به آن دست زدند. با این وجود، ناصر شرکت خود را در هر دو کودتا تکذیب کرد.[۱۳۱][۱۳۲] حسین دولت نابلسی را منحل کرد.[۱۲۹][۱۳۰] ناصر حسین را در رادیو قاهره مورد انتقاد قرار می‌دهد و وی را «آلت دست امپریالیسم» توصیف کرد.[۱۳۳] همچنین روابط ناصر با پادشاه سعودی برآشفت. دلیل آن این بود که ترس آن می‌رفت که روزافزون شدن محبوبیت ناصر در عربستان تهدید جدی برای بقای خاندان حاکم به شمار می‌رفت.[۱۲۹] با وجود مخالفت دولت‌های اردن، عربستان، عراق و لبنان با وی، ناصر جایگاهش را در مصر و شهروندان دیگر کشورها حفظ کرد.[۱۳۴]

با فرارسیدن ماه ۱۹۵۷، ناصر تمامی شرکت‌های باقی ماندهٔ بریتانیا و فرانسه در مصر را ملی کرد. از جمله این شرکت‌ها کارخانه‌های تنباکو، سیمان، ادویه و فسفاتبود.[۱۳۵] در این میان اقدامات ناصر در بخشیدن انگیزه‌های مالیاتی و جذب سرمایهٔ خارجی نتیجه قابل ملاحظه‌ای نبخشید، ناصر بقیه شرکت‌ها را ملی کرد و آن‌ها را جزء سازمان رشد اقتصادی کرد.[۱۳۵] در آن زمان هنوز یک سوم اقتصاد در دست بخش خصوصی بود.[۱۳۵] این تلاش‌ها اندکی موفقیت در برداشت و باعث رشد و پیشرفت در تولیدات زراعی و ساخت و تولید شد.[۱۳۵] ناصر شروع به ساخت کارخانه فولاد در حلوان کرد که بعدها به بزرگ‌ترین پروژهای مصر تبدیل شد و هزاران فرصت شغلی را به وجود آورد.[۱۳۵] ناصر همچنین تصمیم گرفت که در ساخت سد اسوان با جماهیر شوروی وارد همکاری شود تا جای بریتانیا که پشتیبانی مالی‌اش از این پروژه برداشت بود را بگیرد.[۱۳۵]

ناصر و نام خلیج فارس[ویرایش]

تصویر تلگراف ارسالی عبدالناصر به ابراهیم العریض که نام خلیج فارس را به کار برده‌است.

برابر آنچه اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۰۸ از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است." بطوریکه امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده‌است)

  • " من دراجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم(۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی بکار می‌برد". صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است."

روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و اهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیر بکار برده‌است.[۱] رهبران ناسیونال و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را بکار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را بکار برده بود [۲] و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.[۱۳۶][۱۳۷]

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است.[۱۳۸] همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد.[۱۳۹][۱۴۰][۱۴۱]

جمهوری متحده عربی[ویرایش]

نوشتار اصلی: جمهوری متحده عربی
اعلام برپایی جمهوری عربی متحده توسط عبد الناصر، ۲۳ فوریه ۱۹۵۸
بخشی از پخش اخبار در دنیا که برپایی جمهوری عربی متحده توسط ناصر و قوتلی را تحت پوشش قرار می‌دهد.

با وجود محبوبیت زیاد ناصر نزد مردم عرب، با فرارسیدن ۱۹۵۷ تنها هم‌پیمان منطقه‌ای ناصر، سوریه بود.[۱۴۲] شایعات مبنی بر اینکه کشورهای پیمان بغداد تصمیم دارند حکومت چپ‌گرا سوریه را منحل کنند و در سپتامبر همان سال، نیروی زمینی ترکیه بر طول مرزهای سوریه لشکر کشی کرد که به این شایعه دامن می‌زد.[۱۴۲] ناصر چند گردان به سوریه فرستاد تا سمبلیک همبستگی را نشان دهد. این اقدام ناصر جایگاهش را در جهان عرب به ویژه در بین مردم سوریه بالا برد.[۱۴۲]

با رشد آشفته گی در سوریه، هیئتی از سوریه نزد ناصر برای یک‌پارچه گی فوری فرستاده شد.[۱۴۳] ناصر در آغاز درخواست را رد کرد و دلیل خود را چنین عنوان کرد که نظام سیاسی و اقتصادی دو کشور با هم فرق دارند و نمی‌شود آن را به هم پیوند زد و نیز ارتش سوریه در امور سیاسی دخالت می‌کند و اختلافات طایفه‌ای ریشه‌ای در بین سران سوریه وجود دارد.[۱۴۳] با وجود آن، در ژانویه ۱۹۵۸، هیئت دوم سوری با بیان اینکه کمونیست‌ها نزدیک است که بر سوریه مسلط شوند که این امر سوریه را وارد جنگ داخلی می‌کند، توانستند ناصر را در قضیه یک‌پارچگی مصر و سوریه قانع کنند.[۱۴۴] ناصر پس از آن وحدت را پذیرفت و شرط کرد که باید ریاست وحدت دو کشور را به عهده داشته باشد و حزب بعث سوریه نیز منحل شود که نمایندگان و رئیس‌جمهور سوریه شکری قوتلی با آن موافقت کردند.[۱۴۵] در ۱ فوریه، جمهوری متحده عربی اعلام شد. طبق نوشته تعداد زیادی از تاریخ‌نگاران، بازتاب اولیه این خبر در جهان عرب، حیرت‌زدگی آنان بود ولی به سرعت، حیرت به شادمانی بزرگ تبدیل شد.[۱۴۶] ناصر ضد کمونیست‌های سوریه حمله‌ای را آغاز کرد و در پی آن بسیاری از آنان را از پست‌های دولتیشان برکنار کرد.[۱۴۷][۱۴۸]

ناصر کنار ولی‌عهد شمال یمن محمد بدرالدین (در وسط) و شکری القوتلی (در راست)، فوریه ۱۹۵۸

روز ۲۴ فوریه، ناصر در بازدیدی ناگهانی به دمشق رفت تا وحدت را جشن بگیرد.[۱۴۹] در این جشن صدها هزار تن حضور داشتند.[۱۴۹] ولی عهد امام بدر از شمال یمن در هیئتی به دمشق آمد تا آمادگی کشورش به پیوستن به جمهوری متحده عربی اعلام کند. ناصر نیز موافقت خود را از ایجاد اتحاد فدرالی با یمن تحت نام «کشورهای عرب متحد» اعلام کرد.[۱۵۰]

ناصر قانون اساسی جدید موقت ساخته شده توسط انجمن ملی ۶۰۰ عضوی (۴۰۰ مصر و ۲۰۰ سوری) و انحلال تمامی احزاب سیاسی را اعلام کرد.[۱۵۱] ناصر به هر دو اقلیم متحد جدید دو نماینده رئیس‌جمهور داد که البغدادی و عامر در مصر وصبری العسلی واکرم حورانی در سوریه بود.[۱۵۱] سپس به مسکو برای دیدار با نیکیتا خروشچف رفت. در این دیدار، خروشچف به ناصر فشار آورد تا تحریم‌های وضع شده بر حزب کمونیست برداشته شود اما ناصر آن را رد کرد و اشاره کرد که موضوعی داخلی است و موضوعی برای گفتمان با دولت‌های خارجی نیست. این هنگام خروشچف بهت زده شد و هر گونه دخالت در امور جمهوری عربی متحد را تکذیب کرد. موضوع حساس شد و دو طرف سعی کردند که از ایجاد اختلاف بین دو کشور ممانعت کنند.[۱۵۲]امام بدر از شمال یمن در هیئتی به دمشق آمد تا آمادگی کشورش به پیوستن به جمهوری متحده عربی اعلام کند. ناصر نیز موافقت خود را از ایجاد اتحاد فدرالی با یمن تحت نام «کشورهای عرب متحد» اعلام کرد.[۱۵۰]

ناصر قانون اساسی جدید موقت ساخته شده توسط انجمن ملی ۶۰۰ عضوی (۴۰۰ مصر و ۲۰۰ سوری) و انحلال تمامی احزاب سیاسی را اعلام کرد.[۱۵۱] ناصر به هر دو اقلیم متحد جدید دو نماینده رئیس‌جمهور داد که البغدادی و عامر در مصر وصبری العسلی واکرم حورانی در سوریه بود.[۱۵۱] سپس به مسکو برای دیدار با نیکیتا خروشچف رفت. در این دیدار خروشچف به ناصر فشار آورد تا تحریم‌های وضع شده بر حزب کمونیست برداشته شود اما ناصر آن را رد کرد و اشاره کرد که موضوعی داخلی است و موضوعی برای گفتمان با دولت‌های خارجی نیست. این هنگام خروشچف بهت زده شد و هر گونه دخالت در امور جمهوری عربی متحد را تکذیب کرد. موضوع حساس شد و دو طرف سعی کردند که از ایجاد اختلاف بین دو کشور ممانعت کنند.[۱۵۲]

تأثیر بر جهان عرب[ویرایش]

این راه مقدس که بر آن امت عربی گام می‌نهد، ما را از یک پیروزی به پیروزی دیگر منتقل می‌کند ... و پرچم آزادی که امروز بالای بغداد در اهتزاز است بالای عمان و ریاض به اهتزاز در خواهد آمد. بله، پرچم آزادی که بالای قاهره، دمشق و بغداد امروز در اهتزاز است در بقیه کشورهای خاورمیانه نیز به اهتزاز در خواهد آمد ...

جمال عبدالناصر، ۱۹ ژوئیه در دمشق[۱۵۳]

در لبنان، درگیری‌هایی بین گروهای موافق ناصر با مخالف وی از جمله رئیس‌جمهور لبنان کمیل شمعون درگرفت. اوج درگیری‌ها در شهر مه خلال بحران ۱۹۵۸ لبنان بود.[۱۵۴] گروه‌های راست لبنان خواستار پیوستن به جمهوری عربی متحد بودند اما گروهای چپ خواستار ادامه استقلال لبنان بودند.[۱۵۴] ناصر به عبدالحمید سراج فرمان داد که این قضیه را کنترل کند. سراج نیز کمک‌های محدودی به هواداران لبنانی ناصر داد که کمک‌ها مالی، بخشیدن سلاح سبک و آموزش افسران بود. این کمک‌ها بسیار کمتر از گفته‌های شمعون مبنی بر «پشتیبانی همه‌جانبه» بود. ناصر قصد تصاحب لبنان را نداشت و آن را «خالت خاص» می‌دید ولی تلاش کرد که مانع رئیس‌جمهور شدن شمعون برای بار دوم شود.[۱۵۵]

Two men standing side-by-side in the forefront, wearing overcoats. Behind them are several men in military uniform or suits and ties standing and saluting or making no gestures.
ناصر (راست) و رئیس‌جمهور لبنان فؤاد شهاب (در سمت راست عبدالناصر) در کنار مرزهای سوریه و لبنان خلال گفتمان برای پایان بخشیدن به بحران لبنان. اکرم حورانی (سومی از چپ عبد الناصر) و عبدالحمید السراج راست شهاب ایستاده در ماس ۱۹۵۹.

روز ۱۴ ژوئیه، دو افسر ارتش عراق عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف به نظام پادشاهی پایان دادند. در روز بعد، نخست‌وزیر عراقی مخالف ناصر، نوری سعید کشته شد.[۱۵۶] ناصر حکومت جدید عراق را به رسمیت شناخت و اعلام کرد «هرگونه حمله به عراق، اعلام جنگ به جمهوری عربی متحد است».[۱۵۷] در ۱۵ ژوئیه، نیروهای پیاده‌نظام آمریکا در لبنان و نیز نیروهای ویژه انگلیس در اردن با درخواست این دو دولت حاضر شدند تا توسط نیروهای عبدالناصر سقوط نکنند. ناصر کودتای ضدسلطنتی عراق را راهی باز شده جلوی وحدت عربی دید.[۱۵۷] در ۱۹ ژوئیه، برای اولین بار، اعلام کرد که به «اتحاد عربی کامل» امید بسته است. با این وجود هیچ نقشه‌ای برای ادغام عراق با جمهوری عربی متحد نداشت.[۱۵۸] ناصر در حالی این امر را اعلام کرد که بیشتر اعضای مجلس فرماندهی انقلاب عراق خواستار وحدت ملی عراق بودند.[۱۵۹] قاسم سعی کرد که عراق مستقل باقی بماند و از محبوبیت روزافزون ناصر در کشورش خشمگین بود.[۱۵۶]

پر پاییز سال ۱۹۵۸، ناصر کمیتهٔ سه نفره‌ای متشکل از زکریا محی الدین، الحورانی و صلاح‌الدین بیطار ترتیب داد تا تحولات سوریه را زیر نظر بگیرند.[۱۶۰] با آمدن این دو تن اخیر محیی‌الدین و الحورانی که بعثی بودند به قاهره ناصر تمامی کسانی که افکار مستقل نسبت به شیوه ناصر در سوریه داشتند را برکنار کرد.[۱۶۰] سراج سوریه را تبدیل به حکومت پلیسی کرد و زمین‌داران معترض ورود طرح اصلاح کشاورزی مصر به سوریه را زندانی و تبعید کرد و همچین کار را با کمونیست‌های سوری نیز کرد.[۱۶۰] پس از انتخابات ۱۹۵۸ لبنان که به پیروزی فؤاد شهاب انجامید، روابط جمهوری عربی متحد با لبنان به شکل قابل ملاحظه‌ای بهبود یافت.[۱۶۱] در ۲۵ مارس ۱۹۵۹، شهاب با ناصر در مرزهای لبنان و سوریه دیدار کردند که پایانی بر بحران لبنان بود.[۱۶۱]

The back of a man waving to the throng below
ناصر برای جعیت حاضر در دمشق دست تکان می‌دهد ۱۹۶۰.

با آغاز دسامبر، اوضاع سیا سوریه به بیش‌ترین میزان آشفتگی خود رسید، ناصر نیز در مقابله با آن عامر را حاکم کل سوریه در کنار سراج کرد. رهبران سوری این تصمیم ناصر را نادرست گفتند و بسیاری از آنان از منصب‌های دولتی خود کناره‌گیری کردند. ناصر در ادامه با این رهبران مخالف دیدار می‌کند و در لحظه‌ای حساس بیان می‌کند که وی رئیس‌جمهور «منتخب» جمهوری عربی متحد است و آنان که ریاست وی را قبل ندارند می‌توانند «به مکان دوری» بروند.[۱۶۰]

فروپاشی وحدت با سوریه[ویرایش]

عبد الناصر سیاست‌های بدون برنامه‌ریزی و مشورت در اداره امور سوریه به کار گرفت. از طریق دفتر ارتشبد عامر افراد مصری امور سوریه را اداره می‌کردند. بخشی از سلاح‌های جماهیر شوروی مدرن از سوریه به مصر به این دلیل که مصر به آن نیازمند است و یک‌پارچه گی مرز منتقل شد. از طرف دیگر نقشه‌ای بود که ذخیره طلا از بانک مرکزی سوریه به قاهره منتقل شود.[۱۶۲] مخالفت‌ها با وحدت بین برخی از عناصر اصلی سوری شدت گرفت.[۱۶۳] این افراد نخبگان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی سوری بودند.[۱۶۴] حسن التهامی در خاطراتش بیان می‌کند که قبل از وحدت کشاورزی در سوریه آسان و پررونق بود و سوریه در این عرصه صادرات داشت همچنین صنعت رو به رشد بود اما ناصر در در ژوئیه ۱۹۶۱ دستوری صادر کرد که بخش‌های گوناگون اقتصاد سوریه را ملی کرد،[۱۶۵] که این امر منجر به بحران اقتصادی شد. ناصر دلیل عقب روی اقتصاد سوریه را تسلط کامل بورژوازی بر آن می‌دانست. ناصر نگرانی‌های مردم سوریه، هشدارهای فروپاشی وحدت و نصیحت‌های نزدیکانش مبنی بر اجرایی کردن برخی اصلاحات در سوریه را آنچنان که باید جدی نگرفت. صلاح‌الدین بیطار هنگام بازید از قاهره گفت:[۱۶۲]

عبدالناصر برای کاهش بحران روزافزون سیاسی وزیر داخلی اقلیم شمال (سوریه) عبدالحمید السراج در سپتامبر اخراج کرد. ابو ریش می‌نویسد که ابو ناصر اصلاً قادر نبود مشکلات سوریه را حل کند بدین دلیل که او بر مسائل این کشور بیگانه بود،[۱۶۶] این‌گونه که در مصر وضع اقتصادی بهتر بود و تولید ناخالص داخلی رشد ۴/۵ درصدی را شاهد بود و این کشور رشد صنعتی سریعی داشت.[۱۶۶] علاوه بر آن، تسلط مطلق عناصر مصری و بدرفتاری ناصر با مخالفان کمونیست و بعثی و سیاست شکنجه دلایل دیگر ناراحتی مردم و مخالفت با وحدت بود. سال ۱۹۶۰، ناصر روزنامه در مصر را ملی کرد تا مسائل اجتماعی اقتصادی را تحت پوشش قرار دهد تا مردم اقدامات اشتراکی (جمهوری‌خواهی) وی را تأیید کنند.[۷۶]

روز ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۱، گروهای جدایی‌طلب ارتش سوریه با رهبری مدیر دفتر ارتشبد عامر، عبدالکریم النحلاوی دست به کودتا در دمشق زدند و اعلام کردند که خواستار جدایی سوریه از جمهوری متحد عرب هستند.[۱۶۷] در پاسخ به آن گروه‌های حامی وحدت ارتش سوریه در شمال سوریه با جدایی‌طلبان درگیر شدند و تظاهرات هوادارن ناصر در شهرهای بزرگ سوریه بر پا شد.[۱۶۴] ناصر نیروهای ویژه مصری را به لاذقیه برای پشتیبانی هم پیمانانش فرستاد اما پس از دو روز عقب‌نشینی کرد و اعلام کرد که نمی‌خواهد بین کشورهای عربی جنگ صورت گیرد.[۱۶۸] ناصر جدایی سوریه از جمهوری عرب متحد را روز ۵ اکتبر پذیرفت[۱۶۹] و اعلان کرد مصر دولت منتخب جدید سوریه را به رسمیت خواهد شناخت.[۱۶۹] ناصر دخالت دولت‌های عرب مخالف وی را عامل فروپاشی وحدت قلمداد کرد.[۱۶۸] طبق نوشته هیکل، ناصر پس از لغو اتحاد دچار چیزی شبیه فروپاشی عصبی شد و سلامتی او شروع به وخامت کرد،[۱۶۸] چنانچه به مصرف دخانیاتش افزود.[۱۶۸]

خیزش جدید در عرصه منطقه عرب[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: جنگ داخلی شمال یمن
Three important men walking alongside each other.
ناصر (در وسط) هنگام دیدار با رئیس‌جمهور جزائری احمد بن بلا (در راست) و رئیس‌جمهور عراق عبدالسلام عارف (چپ) در کنفرانس اتحادیه کشورهای عربی در اسکندریه، سپتامبر ۱۹۶۴.

در ۲۷ سپتامبر افسران یمنی به فرماندهی عبدالله السلال -هوادار ناصر- به حکومت امام بدر در شمال یمن پایان دادند در این هنگام موقعیت منطقه‌ای ناصر به شکل غیر پیش‌بینی شده‌ای تغییر کرد.[۱۷۰] با این شرایط بدر علیه وی کودتا شده بود از عربستان سعودی پشتیبانی شد تا دوباره قدرت را به دست بگیرد. ناصر نیز بعداً -طبق درخواست السلال- حکومت جدید را از روز ۳۰ سپتامبر کمک نظامی کرد.[۱۷۱] در نتیجه آن، مصر وارد جنگ داخلی طولانی‌مدت شد تا سال ۱۹۶۷ نیروهایش را خارج کرد.[۱۷۱] همکاران باسابقهٔ ناصر از او می‌پرسیدند که حکمت ادامه جنگ چیست اما عامر به او اطمینان می‌داد که پیروزی مصر نزدیک است.[۱۷۲] ناصر بعدها در سال ۱۹۶۸ گفت که مداخله نظامی در یمن «اشتباه در محاسبه» بود.[۱۷۱]

ژوئیه ۱۹۶۲، جزایر از فرانسه مستقل شد.[۱۷۲] ناصر به عنوان پشتیبان مالی و سیاسی قوی خیزش استقلال جزایر، آن را مثل پیروزی شخصی خودش به حساب آورد.[۱۷۲] در میان این تحولات، اوایل سال ۱۹۶۳ گروه موافق ناصر در خواندان پادشاهی سعودی به فرماندهی طلال همراه تعداد زیادی کارمند اردنی به مصر پناهنده شدند.[۱۷۳]

Several men in different clothing standing before a crowd of people.
ناصر جلوی جمعیت یمنی هنگام رسیدن به صنعا، آوریل ۱۹۶۴. جلوی ناصر رئیس یمنی عبدالله السلال.

در انقلاب ۸ فوریه ۱۹۶۳، کودتا نظامی به رهبری ائتلاف بعثی-ناصری، قاسم (بعداً کشته شد) را برکنار کردند. عبدالسلام عارف -ناصریسم- به عنوان ریاست‌جمهور جدید برگزیده شد.[۱۷۲] ائتلافی مشابه روز ۸ مارس در سوریه کودتا کرد.[۱۷۴] در ۱۴ مارس دو دولت به سوی ناصر هیئتی اعزام کردند تا برای ایجاد اتحاد عربی جدید رایزنی کنند.[۱۷۵] در خلال جلسه ناصر بعثی‌ها را برای «بی‌اهمیت بودن» در قبال خروج سوریه از جمهوری عربی متحد مورد انتقاد قرار داد[۱۷۶] و تأکید کرد که وی «رهبر اعراب» است.[۱۷۵] اطراف به تفاهم رسیدند که نظام فدرالی تشکیل شود،[۱۷۵] دو طرف این پیمان را در ۱۷ آوریل امضا کردند و قرار بود که اتحاد جدید در مه ۱۹۶۵ بر پا شود.[۱۷۷] ولی از تفاهم صرف نظر شد و ارتش سوریه از ناصریسم‌ها پاکسازی شد. برای مقابل با این کار جاسم علوان که سرهنگ ناصریسم بود دست به کودتا زد که به شکست انجامید. ناصر بعثی‌ها را «فاشیسم» خواند.[۱۷۸]

در ژانویه ۱۹۶۴، ناصر به تشکیل نشست اتحادیه عرب در قاهره در خواست کرد تا عرب‌ها ضد برنامه‌های اسرائیل برای منحرف کردن رود اردن برای پیشبرد اهداف اقتصادیش به صورت یک‌دست واکنش نشان دهند. این کار اسرائیل اعلام جنگ به سوریه و اردن به حساب می‌رفت.[۱۷۹] ناصر دودستگی اعراب را سرزش کرد و وضعیت را «فاجعه‌آمیز» توصیف کرد.[۱۸۰] ناصر سوریه و فدائیان فلسطینی را ضد تحرکات تشویق می‌کرد اما خود اعلام کرد که طرح جنگ با اسرائیل را ندارد.[۱۸۰] در خلال این نشست، ناصر روابط خوبی را با ملک حسین آغاز کرد و روابط خود را با پادشاهی عربی سعودی، سوریه و مغرب بهبود بخشید.[۱۷۹] در مه بعد از اینکه دست به تأسیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین زد،[۱۸۰][۱۸۱] به طور رسمی در نقش رهبر مسئله فلسطین قرار گرفت.[۱۸۰] ناصر با تأسیس این سازمان تلاش در کنترل فعالیت‌های فدائیان فلسطینی داشت[۱۸۱] چنانچه رئیس این سازمان احمد الشقیری کاندید شخص عبدالناصر بود.[۱۸۰]

پس از جند سال هماهنگی سیاست‌های خارجی و گسترش روابط، ناصر با رئیس‌جمهور اندونزی احمد سوکارنو، رئیس‌جمهور یوگوسلاوی تیتو، رئیس‌جمهور هند نهرو دست به تأسیس جنبش عدم تعهد (NAM) در سال ۱۹۶۱ زد.[۱۸۲] اهداف اظهارشدهٔ این جنبش، گسترش عدم تعهد، افزایش صلح جهانی در سایه جنگ سرد، نابودی استعمار، افزایش همکاری‌های اقتصادی بین کشورهای در حال رشد بود.[۱۸۳] در سال ۱۹۶۴، ناصر رئیس جنبش عدم تعهد شد و نشست دوم این جنبش در قاهره بر پا شد.[۱۸۴]

ناصر نقش کلیدی در تقویت همبستگی در آفریقا در سال‌های پایانی ده پنجاه و اوایل ده شصت میلادی بازی کرد. در خلال این مدت ناصر مصر را تبدیل به پناه‌گاه رهبران مبارز با استعمار کرد. همچنین به کشورهای آفریقایی زیادی اجازه منتشر کردن تبلیغات ضد استعماری در قاهره داد.[۱۸۵] در اوایل سال ۱۹۵۸، ناصر نقش اساسی در گفتگوهای رهبران آفریقایی که منجر به ایجاد سازمان وحدت آفریقا در سال ۱۹۶۳ شد.[۱۸۵]

اقدامات نوسازی و مخالفان داخلی[ویرایش]

Several men walking forward, side-by-side. There are five men in the forefront, all wearing suits and ties. In the background is an ornate building with two minarets and a dome.
مسؤلان دولتی که برای اقامهٔ نمز جمعه در مسجد الازهر سال ۱۹۵۹ گرد آمده‌اند. از راست به چپ؛ زکریا محیی‌الدین وزیر کشور، ناصر، وزیر امور اجتماع حسین الشافعی و دبیر اتحاد ملی انور السادات.

الازهر[ویرایش]

در سال ۱۹۶۱، ناصر برای ترویج انقلاب دوم در مصر با هدف ادغام اندیشه‌های اسلامی با سوسیالیسم بدنبال تثبیت جایگاه مصر به عنوان رهبر جهان عرب بود.[۱۸۶] برای اینکه به این هدف جامعه عمل بپوشاند، دست به اصلاحات متعدد نوگرایی در دانشگاه الازهر زد که عملاً از آنها بعنوان عوامل پیشگام در عرصه اسلام سنی و تثبیت اهمیت آن در برابر جنبش اخوان‌المسلمین و محافظه‌کارتر از آنها وهابیت که توسط عربستان سعودی ترویج می‌شد بکار برد. ناصر از علمای اعلم حاضر در دانشگاه الازهر به عنوان وزنه‌ای در برابر نفوذ اخوان‌المسلمین در مصر که از سال ۱۹۵۳ آغاز شده بود استفاده کرد.[۱۸۷]

ناصر دستور به الازهر مبنی به ایجاد تغییرات در برنامه‌های درسی‌ای داد که آموزش و پرورش مصر را ضعیف کرده بود. در نتیجه اجازه ایجاد مدارس مختلط و معرفی تکامل زیستی را در برنامه درسی مدرسه داده شد. این اصلاحات همچنین شامل ادغام دادگاه مذهبی و مدنی علاوه بر این، ناصر الازهر را مجبور به صدور فتوای اعتراف مسلمانان شیعه، علوی و دروزی در گروه اسلام کرد؛ برای قرن‌ها قبل، الازهر آنها را «مرتدان» می‌خواند.[۱۸۶]

درگیری با عامر[ویرایش]

پس از جدایی سوریه، ترس ناصر از اینکه عامر به آموزش ارتش و نوسازی آن نمی‌پردازد افزایش یافت و از جهت دیگر عامر دست به خلق دولت پنهان با ایجاد دستگاه اطلاعات زده بود که ناصر را نگران می‌کرد.[۱۸۸][۱۸۹] در اواخر ۱۹۶۱، ناصر قانونی را صادر کرد که به رئیس‌جمهور امتیاز تأیید بر تمامی تعینات ارشد نظامی را می‌داد که انحصار عامر را این زمینه شکست.[۱۹۰][۱۹۱] علاوه بر آن ناصر دستوری داد تا معیار اصلی ترقی در رتبه لیاقت باشد و نه سوابق شخصی،[۱۹۰] البته ناصر از این تصمیم منصرف شد چون که هم‌پیمانان عامر تهدیدش کردند که ضد او قیام می‌کنند.[۱۹۱]

در اوایل ۱۹۶۲ ناصر بار دیگر سعی کرد که رهبری نظامی را از عامر بگیرد.[۱۹۱] در پاسخ عامر با ناصر برای اولین بار درگیر شد و عامر به طور سری افسران هوادارش را جمع کرد.[۱۹۰][۱۹۲] ناصر در انتها از تصمیمش منصرف شد بدین دلیل که می‌ترسید درگیری شدیدی بین ارتش و دولت درگیرد.[۱۹۳] طبق گفتهٔ بغدادی، به دلیل استرس ناشی از فروپاشی جمهوری عربی متحده و خودکامگی روزافزون عامر، ناصر که از بیماری دیابت نیز رنج می‌برد از آن زمان زندگیش به قرص‌های آرام‌بخش وابسته بود.[۱۹۴]

پیمان ملی و دوره دوم ریاست جمهوری[ویرایش]

Two men on a stage, with a flag hung behind them. One is reading from a paper, while the other is looking at the audience. Cameras are shooting the event, while most of the audience is looking at the stage.
ناصر برای ریاست‌جمهوری دور دومش قسم یاد می‌کند. تاریخ: ۲۵ مارس 1965.

فی اکتبر سال ۱۹۶۱، ناصر برنامهٔ بزرگی برای ملی‌سازی در مصر آغاز کرد بدین دلیل که اعتقاد داشت اجرایی شدن تصمیمات جمهوری‌خواهی وی حل مشکلات کشور است. به خواطر محکم سازی پایه‌های محبوبیتش در بین شهروندان و جلوگیری از نفوذ ارتش، ناصر پیمان ملی و قانون اساسی جدیدی را در سال ۱۹۶۲ وضع کرد.[۱۹۵] مراقبت سلامتی همگانی، کسب اسکان با قیمت مناصب، ایجاد مدارس فنی حرفه‌ای، اهمیت بیشتر به حقوق زنان، برنامه‌های تنظیم خانواده و پهناورسازی کانال سوئز جزء این پیمان بود.[۱۸۸]

همچنین ناصر بر خدمات اجتماعی تلاش کرد که نظارت کند تا از افزایش تورم که بر دوش دولت سنگینی می‌کرد جلوگیری کند.[۱۸۸] ناصر قوانین جدیدی برای کارگران بخصوص تعیین حداقل درآمد کارگران، حق آنان از سود سهام، آموزش مجانی، مراقبت‌های پزشکی رایگان، کم کردن ساعت کار و تشویق به مشارکت در مدریت. قانون اصلاح کشاورزی نیز امنیت کشاورزان مستأجر را تضمین می‌کرد.[۱۹۶] رشد کشاورزی نیز ترویج شد تا فقر در دهستان‌ها کاهش یابد.[۱۹۷] در نتیجه تدابیر سال ۱۹۶۲، چیره گی بر شرکت‌های مصر توسط دولت به ۵۱ درصد رسید.[۱۹۸] اتحاد ملی به اتحاد جمهوری‌خواه مصر دوباره تغییر نام کرد. با این تدابیر سرکوب محلی افزایش یافت چنانچه هزاران اسلام‌گرا از جمله ده‌ها افسر ارتش بازداشت شدند. ناصر تمایل داشت که نظام اداری را شبیه اتحاد جماهیر شوری سازد که باعث شد به نشانهٔ اعتراض دو تن از همکارانش البغدادی و حسین الشافعی استعفا دهند.[۱۹۹]

ناصر برای بار دوم به عنوان رئیس‌جمهور مصر پس از همه‌پرسی در کشور برگزیده شد و ناصر در ۲۵ مارس ۱۹۶۵ قسم یاد کرد. ناصر تنها کاندید ریاست‌جمهوری بود و تقریباً قانون، کاندید شدن تمامی مخالفانش را ممنوع کرده بود. در همان سال رهبر فکری اخوان المسلمین سید قطب بازداشت شد.[۲۰۰] قطب متهم به نقشه‌کشی برای ترور ناصر شد و سال ۱۹۶۶ اعدام شد. از آغاز سال ۱۹۶۶،[۲۰۰] با کاهش رشد اقتصادی مصر و بحران افزایش بدهی مالی دولت که رو به رشد بود ناصر شروع به کاهش کنترل دولت بر بخش خصوصی و ایجاد انگیزه افزایش صادرات کرد.[۲۰۱]

جنگ شش روزه و شکست اعراب[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ شش روزه
Three important men walking in a hall, the first and the third are in military garb, the second is in a suit and tie. Behind them are three other men
ناصر (وسط)، پادشاه اردن حسین ملک (چپ) و رئیس ستاد ارتش عبدالحکیم عامر (راست) در مقر فرماندهی عالی نیروهای مسلح در قاهره پیش از به امضاء رسیدن پیمان دفاع مشترک در ۳۰ مه ۱۹۶۷.

در اوایل سال ۱۹۶۷، جماهیر شوروی از حمله قریب‌الوقوع به سوریه توسط اسرائیل هشدار داد با این وجود رئیس ستاد نیروهای مسلح سوریه محمد فوزی آن هشدار را «بدون پایه و اساس» توصیف کرد.[۲۰۲][۲۰۳] بدون اجازه از ناصر عامر هشدار را به عنوان بهانه‌ای استفاده کرد تا نیروها را به سینا روز ۱۴ مه بفرستد و ناصر نیز اندکی بعد درخواست کرد که نیروهای اضطراری بین‌المللی از شمال سینا خارج شوند.[۲۰۳][۲۰۴] قبل از آن روز، ناصر پیامی از ملک حسین دریافت کرد که از هم‌دستی امریکا-اسرائیل برای کشاندن مصر به جنگ هشدار می‌داد.[۲۰۵] با این وجود ناصر و حسین همدیگر را برای دوری کردن از نبرد با اسرائیل محکوم می‌کردند.[۲۰۶] حسین با وجود آن از جنگ احتمالی اسرائیل با مصر که به اشغال کرانه غربی توسط اسرائیل منجر می‌شد می‌ترسید. با تأکیدهایی که از آمریکا و شوری که به دست ناصر می‌رسید وی هنوز می‌پنداشت که آمریکا می‌تواند مانع حمله اسرائیل شود.[۲۰۷] در مقابل نیز ناصر به دو قدرت اطمینان داد که مصر فقط از خودش دفاع خواهد کرد.[۲۰۷]

روز ۲۱ مه، بدون اجازه گرفتن از ناصر، عامر به محاصره تنگه نیران دستور داد. ناصر این گام عامر را دلیلی برای اسرائیل برای آغاز جنگ می‌پنداشت.[۲۰۵] عامر به وی اطمینان داد که ارتش آماده جنگ است.[۲۰۸][۲۰۹] اما ناصر در آن شک داشت.[۲۰۸] افزون بر آن، عامر از یوزش نزدیک اسرائیل خبر داد و خواستار پیش‌دستی در جنگ با ضربات هوائی بود.[۲۱۰][۲۱۱] ناصر این پیشنهاد را رد کرد[۲۱۱][۲۱۲] و دلیلش را نبود خلبانان با لیاقت در نیروی هوائی عنوان کرد.[۲۱۲] با این وجود، ناصر گفت که اگر اسرائیل حمله کند مصر دارای امتیاز زیاد بودن نیروهای عمومی و جنگ‌افزار است که به مصر این امکان را می‌دهد در مقابل حمله اسرائیل حداقل دو هفته مقاومت کند این این مدت شرایط را برای مصر آماده می‌کند تا تلاش‌های دیپلماسی برای آتش‌بس را آغاز کند.[۲۱۳] در این هنگام فشارهای متعددی از طرف مردم عرب و حکومات عربی بر دولت ناصر مبنی بر اقدام نظامی وارد می‌شد.[۲۰۲][۲۱۳][۲۱۴][۲۱۵] در ۲۶ مه ناصر اعلام کرد که «هدف اصلی ما از بین بردن اسرائیل خواهد بود»،[۲۱۶] در ۳۰ مه ملک حسین نیز به ائتلاف سوریه و مصر پیوست.[۲۱۷]

در صبح روز ۵ ژوئن، نیروی هوایی اسرائیل پایگاه‌های هوائی مصر را بمباران کرد که قسمت بزرگی از آن تخریب شد. قبل از پایان روز اول جنگ، نیروهای زرهی اسرائیل خطوط دفاعی مصر را رد کرده بودند و شهر عریش را اشغال کردند.[۲۱۸] در روز بعد، عامر دستور عقب‌نشینی فوری نیروهای مصری از سینا را صادر کرد که منجر به بیشترین تلفات انسانی مصر در طول این جنگ شد.[۲۱۹] طبق گفته سادات، ناصر از بحران جنگ بی‌اطلاع بود و تنها زمانی که اسرائیل بر شرم‌الشیخ از این بحران آگاه شد.[۲۱۸] ناصر سریع به مقر فرماندهی ارتش رفت تا از وضعیت نظامی جویا شود.[۲۲۰] افسران حاضر نقل می‌کنند که ناصر و عامر «در رقابت فریاد بدون توقف» داشتند منفجر می‌شدند.[۲۲۰] کمیته اجرائی عالی که ناصر برای نظارت بر اوضاع جنگ تشکیل داده بود دلیل شکست‌های پی‌درپی مصر را رقابت ناصر و عامر و ناتوانی کلی عامر عنوان می‌کند.[۲۱۸]

استعفای ناصر و پیامدهای آن[ویرایش]

A crowd of people, many waving. One person is holding up a portrait of a man
متظاهران مصری ناراضی از استعفای ناصر، ۱۹۶۷

اسرائیل بر سینا، نوار غزه از مصر، کرانه باختری از اردن و بلندی‌های جولان از سوریه تسلط یافت با این وجود عرب‌ها ادعاهای ایستگاه رادیو عربی مبنی بر پیروز نزدیک عرب‌ها باور کرده بودند.[۲۲۱] روز ۹ ژوئن، ناصر در تلویزیون مصر شکست کشورشان را اعلام کرد.[۲۲۱][۲۲۲] ناصر اندکی بعد در آن روز در تلویزیون از رئیس‌جمهوری به سود زکریا محیی الدین کناره‌گیری کرد. محیی‌الدین که اطلاع پیشینی از این تصمیم نداشت این پست را قبول نکرد.[۲۲۲] هزاران تن از هواداران ناصر به خیابان‌ها ریختند و تظاهرات‌های گسترده‌ای در خیابان‌های مصر و تمامی کشورهای عرب برپا شد و مخالفت خود را با این تصمیم ناصر اعلام کردند.[۲۲۳] مردم شعار می‌دادند: "ما سربازانت هستیم، ای جمال!".[۲۲۴] ناصر از تصمیمش در روز بعد منصرف شد.[۲۲۴]

روز ۱۱ ژوئیه، ناصر محمد فوزی را به جای عامر به عنوان فرمانده کل قوا منصوب کرد.[۲۲۵][۲۲۶] اعتراضاتی از سمت هواداران عامر در ارتش روی داد و ۶۰۰ تن از آنان به مقر فرماندهی ارتش رفتند و خواستار بازگشت عامر بودند.[۲۲۷] پاسخ ناصر برکناری ۳۰ تن از هواداران عامر در ارتش بود. عامر و هم پیمانانش نقشه‌ای کشیدند تا ناصر را در ۲۷ اوت کنار بزنند.[۲۲۸] ولی عامر ۱۴ سپتامبر خودکشی کرد.[۲۲۹] باوجود آشفتگی روابطش با عامر ناصر گفت «نزدیک‌ترین شخص به خود» را از دست داده است.[۲۳۰] پس از آن ناصر دستور به جلوگیری دخالت قوات مسلح در امر سیاست داد و ده‌ها تن از شخصیات بارز نظامی و اطلاعاتی وابسته به عامر بازداشت شدند.[۲۲۹]

در نشست سران کشورهای عرب در خارطوم در ۲۹ اوت همان سال، انحصار نقش فرماندهی معمول ناصر شکسته شد و ملک فیصل رهبر کشورهای حاضر را به عهده داشت. آتش‌بس در یمن اعلام شد و با صدور قطعنامه خرطوم این نشست به پایان رسید.[۲۳۱] جماهیر شوری به مصر کمک‌های نظامی کرد و روابط خود را با اسرائیل قطع کرد. بعد از جنگ ناصر روابط خود را با آمریکا قطع کرد. طبق نوشته ابو الریش ناصر به سیاست «استفاده از نیروهای بزرگ ضد نیروهای بزرگ» پایان داد.[۲۳۲] در نوامبر، ناصر قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت را پذیرفت. متن آن خروج نیروهای اسرائیل از سرزمین‌های متصرفه در جنگ بود. هواداران ناصر مدعی شدند که این حرکت ناصر برای گرفتن زمان آماده‌سازی برای مواجه دیگری با اسرائیل بود و منتقدان ناصر باور دارند قبول قطعنامه به عقب‌نشینی ناصر از تصمیماتش در مورد استقلال فلسطین بود.[۲۳۳]

سال‌های پایانی در ریاست‌جمهوری[ویرایش]

A man wearing suit peering out across a body of water with binoculars from an opening in dirt mound. Behind him are three men in military uniform
ناصر با افسران سوئیز خلال جنگ فرسایشی سال ۱۹۶۸ بر جبه نظارت می‌کند. رهبر کل قوا محمد فوزی پشت سر ناصر و در چپ وی رئیس ستاد عبد المنعم ریاض.

اصلاحات داخلی و تغییرات در کابینه[ویرایش]

در ۱۹ ژوئن ۱۹۶۷ ناصر خودش را نخست‌وزیر و رهبر عالی نیروهای مسلح به عنوان دو منصب اضافی افزون بر ریاست‌جمهوری منصوب کرد.[۲۳۴] ناصر از نظر دادگاه نظامی مبنی بر بخشش افسران نیروی هوائیِ متهم به کم‌کاری در جنگ شش روزه بودند خشمگین شد. در اواخر فوریه گروهی از کارگران و دانشجویان دست به اعتراضات گسترده‌ای زدند و خواستار اصلاحات سیاسی بزرگی بودند که تبدیل به بزرگ‌ترین چالش جلوی ناصر از زمان تظاهرات کارگران در مارس ۱۹۵۴ بود.[۲۳۵][۲۳۶] ناصر با گماشتن هشت غیرنظامی بجای زیاد افراد بلندپایه از اعضای اتحاد جمهوری‌خواه عرب در دولت به این اعتراضات پاسخ داد.[۲۳۷][۲۳۸] در ۳ مارس، ناصر به دستگاه اطلاعات مصر دستور داد تا به جاسوسی از داخل کشور به امورات خارجی تمرکز کند و «از سقوط دولت اطلاعات» خبرداد.[۲۳۸]

روز ۳۰ مارس، ناصر دستوری مبنی بر بازگشت آزادی‌های شهروندان و افزایش استقلال مجلس از قوه مجریه صادر کرد،[۲۳۶] همچنین این دستور شامل تغییرات ریشه‌ای دیگری نیز بود چنانچه حمله‌ای به منظور پاکسازی دولت از عناصر فاسد صورت گرفت.[۲۳۷] و اندکی بعد در مه آن سال همه‌پرسی مردمی نیز به اقدامات پیشنهادی رأی مثبت داد. برخی از ناظران در اشاره کردند که رسانه بر تغییر مهمی از سرکوب سیاسی به آزادی بازرگانی دلالت می‌کند با این وجود دیدگاهشان این بود که بیشتر وعده‌های جوهر روی کاغذ باقی خواهد ماند.[۲۳۷]

در دسامبر ۱۹۶۹ ناصر سادات و حسین الشافعی را به عنوان نائب رئیس انتخاب کرد. با این کار روابط ناصر با دوستان نظامی‌اش، خالد و زکریا محیی‌الدین و نایب‌رئیس قبلی صبری برآشفت.[۲۳۹] با فرارسیدن نیمه‌های ۱۹۷۰، ناصر پس از آشتی با البغدادی نامبرده را به جای سادات گماشت.[۲۴۰]

جنگ فرسایشی و اقدامات دیپلماسی منطقه‌ای[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ فرسایشی
Three important seated men conferring. The first man from the left is wearing a checkered headdress, sunglasses and jodhpurs, the second man is wearing a suit and tie, and the third is wearing military uniform. Standing behind them are suited men.
پیش از یک روز از مرگ ناصر، ۲۷ سپتامبر ۱۹۷۰، یاسر عرفات رئیس سازمان آزادسازی فلسطین (چپ) و حسین پادشاه اردن (راست) در نشست اضراری سران اتحادیه عرب، ناصر بین آن دو برای پذیرفتن آتش‌بس وساطت می‌ند.

در همین سال، ژانویه ۱۹۶۸، ناصر به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های متصرفه مصر توسط اسرائیل اقدام می‌کند. ناصر دستور می‌دهد که به محل تجمع اسرائیلی‌ها در شرق کانال حمله شود و سپس کانال محاصره شود.[۲۴۱] سازمان فتح پس از اینکه در نبرد کرامه با اسرائیل موفقیت‌های دست یافت در مارس ناصر به آن‌ها کمک‌های تسلیحاتی کرد.[۲۴۲] همچنین عرفات در مورد تشکیل دولت فلسطین شامل نوار غزه و کرانه باختر با ناصر گفتگو کرد.[۲۴۲] بدین گونه آن زمان اینگونه به شمار می‌رود که ناصر از رهبری مسئله فلسطینی نهایتاً استعفا داد و آن را به عرفات سپرد.[۲۳۳]

اسرائیل در پاسخ به بمباران‌های مصر به بمباران هوایی و بمباران توپخانه‌ای شهرهای مصر اقدام کرد. این امر منجر به این شد شهروندان این شهرها به کرانهٔ غربی کانال سوئز آواره شوند.[۲۴۳][۲۴۴][۲۴۵] ناصر همگی فعالیت‌های نظامی‌اش را متوقف کرد و برنامه‌ای برای ساخت شبکه‌ای از دفاعات داخلی آغاز کرد و در این میان کمک‌های مالی از کشورهای مختلف عربی دریافت می‌کرد.[۲۴۵] جنگ در مارس ۱۹۶۹ ادامه یافت.[۲۴۵] در نوامبر قراردادی بین سازمان آزادی‌بخش فلسطین و نیروهای مسلح لبنان توسط ناصر به امضا رسید که به رزمجوهای فلسطینی این اجازه را می‌داد که از سرزمین‌های لبنان برای رزم با اسرائیل استفاده کنند.[۲۴۶]

در ژوئن ۱۹۷۰، ناصر طرح راجرز که ایالات متحده آمریکا از آن حمایت می‌کرد را پذیرفت. این طرح خواستار پایان اعمال نظامی و بازپس نشینی اسرائیل از مصر بود. اما آن طرح توسط اسرائیل، سازمان آزادی‌بخش فلسطین و بیشتر کشورهای عرب به جز اردن پذیرفته نشد. با این وجود ناصر در ابتدا مخالف این طرح بود ولی وی تحت فشار شوروی پذیرفت؛ شوروی می‌ترسید با بالا گرفتن کشمکش‌های منطقه‌ای وادار به جنگ با آمریکا شود.[۲۴۷][۲۴۸][۲۴۹] ناصر هرگونه احتمال گفتگو مستقیم با اسرائیل را از بین برد؛ ناصر در ده‌ها سخنرانی اعلام کرد که هرگونه گفتگو با اسرائیل نشان از تسلیم شدن است.[۲۵۰] پس از قبول طرح راجرز توسط ناصر، اسرائیل نیز آتش‌بس را پذیرفت. ناصر از صلح به وجود آمده استفاده کرد و موشک سطح‌به‌هوا به منطقه کانال برد.[۲۴۷][۲۴۸]

در همان زمان، آشفتگی بین سازمان آزادی‌بخش فلسطین و دولت اردن رو به افزایش گرفت.[۲۵۱] که منجر به آغاز سپتامبر سیاه در اردن برای ازبین بردن نیروهای سازمان آزادی‌بخش فلسطین شد. ترس از وقوع جنگ منطقه‌ای ناصر را وادار به برگذاری نشست اضطراری سران کشورهای عرب در ۲۷ سپتامبر،[۲۵۲] برای دعوت دو طرف به آتش‌بس کرد.[۲۵۲]

مرگ و تشییع جنازه ناصر[ویرایش]

Throngs of people marching in a thoroughfare that is adjacent to a body of water
تصویری از مراسم خاکسپاری ناصر در قاهره که پنج میلیون در آن شرکت کردند تاریخ: ۱ اکتبر ۱۹۷۰.

پس از پایان نشست در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰، ناصر از سکته قلبی رنج برد. سریع به منزلش منتقل شد تا پزشکان وی را معاینه کنند. ناصر پس از چند ساعت حدود ساعت ۱۹ درگذشت.[۲۵۳] هیکل، سادات، و همسر عبد الناصر در بستر مرگ او حضور داشتند.[۲۵۴] به گفته دکترش، الصاوی حبیبی، دلیل احتمالی مرگ ناصر گرفتگی رگ‌ها، الدوالی و اوت بلند مدت دیابت بوده است. همچنین ناصر زیاد سیگار می‌کشیده است و افزون بر آن سابقه بیماری قلبی در خانواده‌اش وجود داشت که منجر به مرگ دو تن از برادرانش در ده پنجاه قرن ۲۰ میلادی به همان حالت شد. با وجود آن اوضاع سلامتی ناصر برای مردم، قبل از وفاتش مشخص نبود.[۲۵۵]

بعد از اعلام خبر درگذشت ناصر، حالتی از شک مصر و جهان عرب را فراگرفت.[۲۵۴] در مراسم خاکسپاری ناصر در قاهره در ۱ اکتبر حدود پنج میلیون حضور یافتند.[۲۵۶][۲۵۷] تمامی رئیسان کشورهای عرب به جز پادشاه عربستان ملک فیصل حضور یافتند.[۲۵۸] ملک حسین و رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین یاسر عرفات علناً گریه کردند و معمر قذافی از به‌هم‌ریختگی عاطفی دوبار غش کرد.[۲۵۶] تعداد کمی از شخصیت‌های بزرگ غربی نظیر نخست‌وزیر جماهیر شوروی آلکسی کاسیگین و نخست‌وزیر فرانسه ژاک شابان-دلما حضور یافتند.[۲۵۶]

The front side of a mosque with only one minaret containing a clock.
مسجد عبد الناصر در قاهره، محل دفنش.

پس از حرکت کاروان حامل تابوت ناصر مردم عزادار شعار «لا إله إلا الله، ناصر حبیب‌الله است... همگیمان ناصر هستیم» را سر دادند.[۲۵۹] پلیس تلاش کرد که مردم را آرام کند اما بی‌فایده بود که در اثر آن بیشتر شخصیت‌های خارجی را از مراسم خارج کردند.[۲۵۹] مقصد نهایی تابوت ناصر مسجد النصر بود و در آنجا دفن شد و اسم این مسجد نیز به دلیل اینکه محل دفن ناصر بود به مسجد جمال عبد الناصر تغییر نام داده شد.[۲۵۹]

طبق نوشته نُتینگ، به دلیل توانش در جریحه‌دار کردن احساسان قومی، پس از شنیدن این خبر «مردان، زندان و کودکان گریه کردند و در خیابان‌ها ناله سر می‌دادند».[۲۵۳] واکنش جهان عرب عزا داری بود و هزاران نفر به خیابان‌های اصلی شهرها در سرتاسر جهان عرب ریختند.[۲۵۹] سعید السبع مسؤول گروه خلق فلسطین راهپیمایی مسلحی فدائیان فلسطینی در طرابلس برپا کرد. همچنین راهپیمایی بزرگی در بیروت برپا شد که ده تن در نتیجه شلوغی جان باختند. در اورشلیم، نزدیک به ۷۵٬۰۰۰ عربی خلال شهرک قدس به راه افتادند و شعار «ناصر هرگز نمی‌میرد» را سر دادند.[۲۵۹] شریف حتاته، زندان سیاسی سابق،[۲۶۰] عضو دانشگاه ولایت آریزونا در زمان جمال عبد الناصر،[۲۶۱] گفت:

میراث[ویرایش]

Two men conferring with each other, both are wearing suits and the man on the left is also wearing sunglasses. Three men are standing around them, with one holding a number of objects in his hand
ناصر جایزه ملی ادبیات را به طه حسین (ایستاده در جلوی ناصر و دارای عینک آفتابی) تقدیم می‌کند، ۱۹۵۹.

ناصر مصر را به شکل کامل از نفوذ بریتانیا مستقل کرد.[۲۶۲][۲۶۳] نیز مصر به قدرتی بزرگ در میان کشورهای در حال توسعه تحت فرماندهی ناصر تبدیل شد. یکی از تلاش‌های داخلیش برپایی عدالت اجتماعی بود که یکی شرط‌های اساسی تحقق لیبرال دموکراسی به شمار می‌رود.[۲۶۴] در شرایطی که داشت نظام ارباب رعیتی دوباره داشت حاکم می‌شد ناصر در زمان ریاست‌جمهوریش، شهروندان عادی مزایای بی‌سابقه‌ای در مسکن، آموزش، خدمات بهداشتی و تغذیه افزون بر گونه‌های زیادی از رفاه اجتماعی بهرند برند.[۲۶۲] با فرارسیدن اواخر ریاستش، شرایط کار و کارگران به شکل گسترده‌ای بهبود یافت. اما با این وجود نسبت فقر در کشور بالا باقی ماند و درآمده‌های زیادی که مخصوص خدمات اجتماعی بود به امور نظامی اختصاص داده شد.[۲۶۴]

پس از اجرایی شدن قانون اصلاح کشاورزی، پروژه‌های نوسازی بزرگ نظیر فولاد حلوان و سد اسوان و ملی کردن کانال سوئز اقتصاد مصر به گونهٔ گسترده‌ای رشد کرد.[۲۶۲] با این وجود، رشد اقتصادی در اوایل دهه شصت رکود کرد و تا پایان این دهه ادامه داشت و تنها سال ۱۹۷۰ بهبود یافت.[۲۶۵] طبق نوشته جول گوردن هنگام ریاست ناصر، مصر شاهد «عصر طلایی» در فرهنگ بود و این امر در سینما، تلویزیون، تئاتر، رادیو و ادبیات، هنرهای زیبا، کمدی، شعر و موسیقی قابل ملاحظه بود.[۲۶۶] در زمان ناصر، مصر در این زمینه جهان عرب را تحت سلطه خود داشت[۲۶۶][۲۶۷] و شخصیت‌های فرهنگی و نمادهای زیادی را تولید کرد.[۲۶۷]

هنگام ریاست مبارک، احزاب سیاسی ناصرگرا شروع به ظهور در مصر کردند که نخستینش حزب عرب دموکرات ناصرگرا بود.[۲۶۸][۲۶۹] دو دستگی در بین اعضای این حزب از شروع سال ۱۹۹۵ منجر به ایجاد حزب‌های جدا از این حزب شد،[۲۷۰][۲۷۱] از این میان، حمدین صباحی، حزب الکرامه سال ۱۹۹۷ تأسیس کرد.[۲۷۲] صباحی در جایگاه سوم انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۲ مصر قرار گرفت.[۲۷۳] علاوه بر آن، از میان بنیان‌گذاران خیزش کفایه برخی از فعالان ناصرگرا وجود داشت.[۲۷۲][۲۷۴]

تصویر عمومی[ویرایش]

جمال عبدالناصر در حال گفتگو با یک مرد بیکار مصری. ناصر زمینهٔ کار را برایش فراهم می‌کند. تاریخ: ۱۹۵۹.

از ناصر روابط صمیمانه با مردم عادی مصر دیده شده است،[۲۷۵][۲۷۶] در حالی که قصد جانش به نسبت قصد جان به جانشینانش بی‌مانند است.[۲۷۷] نیز ناصر سخنران ماهری بود،[۲۷۸] ناصر ۱۳۵۹ سخنرانی را ۱۹۵۳ و ۱۹۷۰ در کارنامه دارد که رکودی بین رئیس جمهوران مصر است.[۲۷۹] ایلی بوده نوشته است "توانایش در به نمایش گذاشتن اصالت مصر، در پیروزی یا شکست " از یکنواختی در شخصیت ناصر است.[۲۷۵] روزنامه‌نگاری در مصر نیز در تقویت محبوبیت ناصر کمک می‌کرد به ویژه پس از اینکه ناصر رسانه‌های رسمی را دولتی کرد.[۲۷۷]

A man wearing a suit and tie with his upper body jutting out, waving his hand to crowds of people, many dressed in traditional clothing and holding posters of the man or three-striped, two-star flags
ناصر برای جمعیت حاضر در منصوره دست تکان می‌دهد، ۱۹۶۰.

طبق نوشته بوده، باوجود اینکه تحصیل‌کردگان مصر اندکی پس از جنگ شش‌روزه تا مرگش ۱۹۷۰ به وی انتقاد می‌کردند اما عموم مردم روز به روز چه در زندگیش چه بعد از آن به وی متمایل‌تر می‌شوند.[۲۷۵]

حتی امروزه نیز ناصر یکی از شخصیت‌های بارز در سرتاسر کشورهای عرب و سنبل وحدت و کرامت عربی است.[۲۶۲][۲۸۰] علاوه بر آن نیز شخصیت مهم در تاریخ خاورمیانه مدرن به شمار می‌رود.[۲۸۱][۲۸۲][۲۸۳] همچنین وی قهرمان عدات اجتماعی در مصر به حساب می‌آید.[۲۸۴][۲۸۵] مجله تایم می‌نویسد، او با وجود اشتباهاتش که به کوتاهی از وی بازمی‌گردد، او توانست ایجاد احسان ارزش شخصی و کرامت ملی به وجود بیاورد که عرب از آن به مدت ۴۰۰ بی‌بهره بودند.[۲۵۹]

خلال بهار عربی، در قاهره و پایتخت‌های عربی هنگام تظاهرات‌های ضد دولتی عکس ناصر دیده می‌شود.[۲۸۶][۲۸۷][۲۸۸] طبق لمیس اندونی، ناصر تبدیل به «سنبل کرامت عربی» خلال این تظاهرات‌ها شده بود.[۲۸۷]

نقد[ویرایش]

Two men in suits seated next to each other with their arms resting on a table
انور السادات (چپ) و عبد الناصر در مجلس شورای ملی سال ۱۹۶۴. سادات جای ناصر را در قدرت سال ۱۹۷۰ می‌گیرد ولی به شدت در دورانش از سیاست‌های ناصر دوری می‌گزیند.

ناصر با گروه‌های زیادی از عربی تا غربی در اختلاف بود. خلاف نخست وی با اخوان‌المسلمین و با رئیس‌جمهوری قبلش محمد نجیب بود. محمد نجیب در خاطراتش می‌نویسد که ناصر در قرارداد خروج نیروهای مصری از مصر آسان‌گیری کرده است و امتیازات نظامی و اقتصادی بخاطر به دست آوردن همکاری آمریکا انگلیس ضدش به آنان بخشیده است.[۲۸۹] حسن التهامی اتهامات ضد ناصر را تکرار می‌کند و اعتقاد دارد که ناصر به دستگاه اطلاعات آمریکا اجازه مداخله در امور مصر از طریق کوبلاند که روابط شخصی خوبی با وی داشت را داده است.[۲۹۰]

در ۷ اکتبر ۱۹۷۰، سادات از تصمیمش مبنی بر «ادامه راه عبدالناصر» در سخنرانی برگزیدگی‌اش به عنوان رئیس‌جمهور اعلام کرد؛ ولی با وجود آن از سیاست‌های ناصر به ویژه پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ دوری کرد.[۲۷۰][۲۹۱]

شکست در برپایی یکپارچگی عربی[ویرایش]

گروه زیادی از سیاسی‌ها اتهامات به عبدالناصر مبنی بر اینکه وی باعث شکست پروه وحدت کشورهای عرب شده است و فرصت به وجود آماده را برای یکپارچگی کشورهای عرب استفاده نکرده است. ملی‌گراها در شش کشور عربی نظیر سوریه، عراق جزایر، یمن شمالی، لیبی و مصر به اضافه وجود دولت‌ها یا سازمان‌های ملی‌گرای عرب (مثل سودان، اردن و لبنان) با این حال تمامی تلاش‌های یکپارچه گی بین این کشورها شکست خورد. حسن التهامی در خاطراتش می‌نویسد، ناصر پروژه وحدت چهارگانه مصر، سوریه، اردن و سعودی سال ۱۹۵۴ را به خاطر مداخله‌اش در امور اردن و تلاش برای دیکته سیاستش بر دولت آنجا بی‌سرانجام باقی گذاشت و نیز بر تصمیمات بی‌نقشه‌اش نقش اساسی در تصمیم سوری‌ها برای جدایی از جمهوری عرب متحد داشت.[۱۶۲]

حقوق بشر[ویرایش]

منتقدان مصری ناصر وی را دیکتاتور توصیف می‌کنند. ناصر هرگونه پیشرفت دموکراسی را نابود می‌کرد و باعث زندانی شدن هزاران تن از مخالف شد و نیز اداره سرکوب، مسؤول تعداد زیادی از نقض حقوق بشر را به عهده داشت.[۲۶۷] اسلام‌گرایان در مصر به خصوص اعضای اخوان‌المسلمین، نظامی سیاسی ناصر را سرکوب‌گر می‌گویند و ناصر را «دیکتاتور و شیطانی» توصیف می‌کنند.[۲۹۲] نویسنده لیبرال گرا توفیق الحکیم ناصر را «امپراتور مغلطه» توصیف می‌کند بدین گونه که در سخنرانی مهارت داد ولی هیچ‌گونه نقشه‌ای برای اهدافی که اعلام می‌کند ندارد. شکنجه که ناصر به سوریه واد کرد (نظیر انداختن بدن مخالفان در اسید برای نابودی اثر آن) یکی از دلایل اصلی سوق دادن سوریه به جدایی از جمهوری عرب متحد بود.[۲۹۳]

برخی از منتقدان لیبرال و اسلام‌گرا در مصر، از این بین بنیان‌گذاران حزب وفد جدید از عبدالناصر انتقاد می‌کنند. سیاسی مصری علاءالدین الدسوقی می‌گوید که در انقلاب ۱۹۵۲ تمام تمرکز ناصر برای تسلط بر قدرت بوده است و در زمان ریاستش دموکراسی در این کشور وجود نداشته است و دولتش همواره آزادی بیان و فعالیت سیاسی را سرکوب می‌کرده است.[۲۹۴]

استاد علوم سیاسی آمریکایی مارک کوبر اعتقاد دارد، میراث ناصر «عدم استقرار» بود چونکه وی قدرت شخصی‌اش متکی بود و مؤسسات قوی ساسی زیر سایه دولتش وجود نداشت. تاریخ‌نگار عبد العظیم رمضان می‌نویسد ناصر رهبر غیر عقلانی و غیر مسؤول بود افزون بر آن دارای میل خودرایی در تصمیمات را داشت که منجر به شکست مصر در جنگ شش‌روزه شد.[۲۹۵]

سرکوب و محدود کردن روزنامه[ویرایش]

ناصر روزنامه‌ها را سرکوب کرد و آنان را تبدیل به بلندگوی سیاست خود قرار داد و تمامی روزنامه‌نگارانی که از وی انتقاد یا مخالفت می‌کردند را بر کنار می‌کرد و به اشخاصی نظیر مصطفی امین (بنیان‌گذار روزنامه اخبار الیومفکری اباظه (سردبیر المصور و گرداننده مجلس دارالهلال)، أحمد ابوالفتح (مؤسس روزنامه المصری) که از نزدیکانش بودند نیز رحم نکرد. سال ۱۹۵۴، وزیر ارشاد مصوبه صادر کرد که پروانهٔ کار ۴۲ روزنامه و مجله مختلف را لغو کرد.[۲۹۶]

رهبری منطقه‌ای[ویرایش]

Three men walking side-by-side. The man in the middle is wearing a suit, while the two to his side are wearing military uniforms and hats. There are a few other men in uniform walking behind them
رئیس‌جمهور سودان جعفر نمیری (چپ) و عبدالناصر و معمر القذافی (راست) در فرودگاه بین‌المللی طرابلس سال سال ۱۹۶۹. قذافی و نمیری تحت تأثیر افکار ملی‌گرای ناصر بودند و قذافی سعی کرد که جانشین ناصر در رهبری اعراب باشد.

در خلال رفتارش و سخنرانی‌هایش، ناصر قادر به مجسم سازی ارادهٔ مردم عرب بود و تعداد زیادی از انقلابای صورت گرفته در کشورهای عربی از افکار ناصر الهام گرفته است. موفقیت‌های ناصر نسبت به رهبران عرب دیگر بی‌سابقه است.[۲۹۷] به دلیل اینکه ناصر در منطقه مرکز رهبری بود، تمام رئیسان نژادگرای عرب را وامی‌داشت تا برای به دست آوردن محبوبیت بین مردمشان با ناصر روابط دوستانه برقرار کنند.[۲۹۸]

نظام دولت‌گرایی ویژهٔ ناصر، تقریباً الگویی برای تمامی کشورهای عربی شد[۲۹۹] که از اینگونه کشورها الجزایر، سوریه، عراق، تونس (شهر)، یمن، سودان، و لیبی است. احمد بن بلا، نخستین رئیس‌جمهور جزایر، ناصرگرا بود.[۳۰۰] عبدالله السلال (یکی از هم‌پیمانان ناصر) پادشاهی یمن شمالی شد. انقلابات دیگری نیز تحت تأثیر ناصر روی داد. نظیر انقلابی کهدر عراق در ژوئیه ۱۹۵۸ و سوریه در سال ۱۹۶۳ روی داد.[۳۰۱] معمر قذافی به نظام پادشاهی لیبی سال ۱۹۶۹ پایان داد و ناصر را قهرمان خواند و سعی کرد جانشینش در «رهبری عرب» بشود.[۳۰۲] همچنین سال ۱۹۶۹، سرهنگ جعفر نمیری که شخصی ناصرگرا بود، در سودان به قدرت مسلط شد.[۳۰۳] اندیشه‌های نژادگرای ناصر در سرتاسر جهان عرب به خصوص در فلسطین منتشر شد.[۳۰۴][۳۰۵]

در فیلم[ویرایش]

در سال ۱۹۶۳، کارگردان مصر یوسف شاهین، فیلمی ساخت به نام الناصر صلاح الدین (صلاح الدینِ پیروز)، که به طور عمدی بین سلاح الدین یک قهرمان دنیای عرب و ناصر یک سیاست مدار عرب گرا، تصویری موازی رسم می‌کند.[۳۰۶] در فیلم ناصر ۵۶ با کاگردانی احمد فاضل، نقش ناصر را احمد زکی بازی کرد. رخدادهای این فیلم به ناصر در زمان بحران کانال سوئز می‌پردازد و در آن زمان در دکه‌های فروش فیلم کشور مصر رکورد زد.[۳۰۷][۳۰۸] همچنین این فیلم به عنوان اولین فیلم درام دربارهٔ رهبران دنیای مدرن عرب نامیده می‌شود.[۳۰۹] با فیلم بیوگرافی جمال عبدالناصر سال ۱۹۹۹ سوریه، اولین‌ها فیلم دربارهٔ رهبران ساخته شده در دنیای عرب را می‌سازند.[۳۱۰]

زندگی شخصی[ویرایش]

A group of related people posing outdoors. From left to right, there are three women dressed in shirts and long skirts, three boys dressed in suits and ties and a man in a suit and tie
ناصر و خانواده‌اش در منصوریه کبری، ۱۹۶۳. از چپ به راست دخترش مونا، همسرش تحیه کاظم، دخترش هدا، پسرش عبدالحکیم، پسرش خالد، پسرش عبدالحمید و خودش در این تصویر دیده می‌شود.

در سال ۱۹۴۴، ناصر با تحیه محمدکاظم ۲۲ سال که پدرش ثروتمندی ایرانی بود و مادری مصری داشت ازدواج کرد. همسر ناصر زمانی که خردسال بود والدینش را از دست می‌دهد. وی با ناصر به واسطه برادرش به نام عبدالحکیم که دوست ناصر نیز بود سال ۱۹۴۳ آشنا شد.[۳۱۱] پس از ازدواج ناصر و همسرش به خانه‌ای در منشه البکری حومه شهر قاهره منتقل شدند و آنجا بقیه زندگیشان را سپری کردند.[۲۱]

برخی اوقات ناصر و تحیه محمدکاظم در خانه بحث سیاسی می‌کردند؛ ولی بیشتر ناصر ترجیح می‌داد که زندگی کاریش را از زندگی خانوادگیش جدا نگه دارد و نیز ناصر ترجیح می‌داد بیشتر وقت فراغتش را با کودکانش سپری کند.[۳۱۲] حاصل این ازدواج دو دختر و سه پسر به نام‌های هدا، منا، خالد، عبدالحمید و عبد الحکیم بود.[۳۱۳]

ناصر با وجود اینکه جزء خواستاران سیاست سکولاریسم بود ولی وی مسلمان پایبندی بود و دو بار حج را به جا آورد.[۳۱۴][۳۱۵] همچنین به شخصیت شریف و غیر فاسدی مشهور بود که[۳۱۶][۳۱۷][۳۱۸][۳۱۹] باعث شد شهرتش بین شهروندان مصر و جهان عرب افزایش یابد. علایق شخصی ناصر عکس‌برداری، بازی شطرنج، مشاهده فیلم‌های آمریکایی، مطالعهٔ ادبیات عربی، انگلیسی، مجله‌های فرانسوی و گوش دادن به موسیقی سنی بود.[۳۲۰]

ناصر خیلی کم رفتارهای بد شخصی داشت که منجر به مرگش شد. برای نمونه سیگار کشیدن[۳۱۷][۳۲۱][۳۲۲] کارکردن به مدت ۱۸ در برخی از روزها و به ندرت به تعطیلات می‌رفت. ابتلای وی به دیابت در اوایل ده شصت قرن قرن ۱۹ میلادی تشخصی داده شد. همچنین مبتلا به بیماری‌های قلب نظیر آرتریوسکلروز و ارتفاع فشارخون بود. ناصر از نو حمله قلبی (در ۱۹۶۶ و ۱۹۶۹) رنج برد و پس از حمله قلبی دوم مجبور به شش هفته استراحت در بستر بیماری شد. رسانه‌های رسمی دلیل غیبت ناصر از انظار عمومی در آن مدت را آنفلوآنزا ذکر کردند.[۳۲۱]

مؤلفات[ویرایش]

ناصر کتاب‌های زیر را نوشت که همگی در زمان زندگیش انتشار یافت:[۳۲۳]

منابع[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. قاموس الاعلام المنتسبین للیمن، محمد عبد القادر با مطرف، وزارة السیاحة والثقافة، الجمهوریة الیمنیة، 1994، ج2، ص 395.
  2. سیرة تاریخیة للرئیس جمال عبد الناصر موقع الرئیس جمال عبد الناصر، ولوج فی 24 یولیو، 2011.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Vatikiotis 1978, pp. 23–24
  4. Joesten 1974, p. 14
  5. Stephens 1972, p. 23
  6. Aburish 2004, pp. 12–13
  7. Stephens 1972, p. 26
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Stephens 1972, pp. 28–32
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ ۹٫۴ Alexander 2005, p. 14
  10. ۱۰٫۰۰ ۱۰٫۰۱ ۱۰٫۰۲ ۱۰٫۰۳ ۱۰٫۰۴ ۱۰٫۰۵ ۱۰٫۰۶ ۱۰٫۰۷ ۱۰٫۰۸ ۱۰٫۰۹ ۱۰٫۱۰ ۱۰٫۱۱ ۱۰٫۱۲ ۱۰٫۱۳ Abdel Nasser, Hoda. "A Historical Sketch of Gamal Abdel Nasser". Bibliotheca Alexandrina. Retrieved 23 July 2013. 
  11. Aburish 2004, pp. 8–9
  12. Vatikiotis 1978, p. 24
  13. Stephens 1972, pp. 33–34
  14. Joesten 1974, p. 19
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ Litvin 2011, p. 39
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Alexander 2005, p. 15
  17. Joesten 1974, p. 66
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ Alexander 2005, pp. 19–20
  19. Stephens 1972, p. 32
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ Aburish 2004, pp. 11–12
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ ۲۱٫۳ ۲۱٫۴ ۲۱٫۵ Alexander 2005, pp. 26–27
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ Alexander 2005, p. 16
  23. "The Books Gamal Abdel Nasser Used to Read, 1. During his Secondary School Years". کتابخانه اسکندریه. Retrieved 2013-08-20. 
  24. Talhami 2007, p. 164
  25. Aburish 2004, pp. 15–16
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ ۲۶٫۳ Alexander 2005, p. 20
  27. Reid 1981, p. 158
  28. Aburish 2004, p. 14
  29. Aburish 2004, p. 15
  30. Cook 2011, p. 41
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ Aburish 2004, p. 18
  32. Nutting 1972, p. 20
  33. Aburish 2004, p. 22
  34. Stephens 1972, p. 63
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ ۳۵٫۲ Aburish 2004, p. 23
  36. Aburish 2004, p. 24
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ ۳۷٫۲ ۳۷٫۳ Aburish 2004, pp. 25–26
  38. Heikal 2004, p. 103
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ Brightman 2004, p. 233
  40. Dokos 2007, p. 114
  41. Pollack 2002, p. 27
  42. Carta Jerusalem (2003). Jehuda Wallach, ed. Battle Sites in the Land of Israel. Israel: Carta. pp. 15–16. ISBN 965-220-494-3. 
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ ۴۳٫۲ ۴۳٫۳ ۴۳٫۴ ۴۳٫۵ ۴۳٫۶ ۴۳٫۷ Aburish 2004, pp. 27–28
  44. Heikal 1973, p. 17
  45. Aburish 2004, p. 30
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Aburish 2004, p. 32
  47. Aburish 2004, p. 33
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ ۴۸٫۳ ۴۸٫۴ Aburish 2004, p. 34
  49. Aburish 2004, pp. 34–35
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ ۵۰٫۲ ۵۰٫۳ Aburish 2004, pp. 35–39
  51. Nutting 1972, pp. 36–37
  52. Stephens 1972, p. 108
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ Aburish 2004, p. 41
  54. Nutting 1972, pp. 38–39
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ Dekmejian 1971, p. 24
  56. Stephens 1972, p. 114
  57. Aburish 2004, p. 46
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Aburish 2004, p. 45
  59. Aburish 2004, pp. 46–47
  60. Kandil 2012, p. 22
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ ۶۱٫۲ ۶۱٫۳ Aburish 2004, p. 51
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ Kandil 2012, p. 27
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ ۶۳٫۲ Kandil 2012, p. 32
  64. Nutting 1972, p. 60
  65. Kandil 2012, p. 33
  66. Kandil 2012, p. 34
  67. Kandil 2012, p. 35
  68. Aburish 2004, p. 52
  69. Kandil 2012, p. 36
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ ۷۰٫۲ Kandil 2012, p. 39
  71. Aburish 2004, pp. 52–53
  72. Aburish 2004, pp. 54–55
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ ۷۳٫۲ Rogan 2011, p. 228
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ۷۴٫۲ ۷۴٫۳ Aburish 2004, p. 54
  75. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ ۷۵٫۲ ۷۵٫۳ Aburish 2004, p. 56
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ Atiyeh & Oweis 1988, pp. 331–332
  77. Jankowski 2001, p. 32
  78. Aburish 2004, p. 239
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ ۷۹٫۲ ۷۹٫۳ Rasler، Thompson & Ganguly 2013, pp. 38–39
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۸۰٫۲ ۸۰٫۳ ۸۰٫۴ Dekmejian 1971, p. 44
  81. Kandil 2012, pp. 45–46
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ Tan & Acharya 2008, p. 12
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Dekmejian 1971, p. 43
  84. Ginat 2010, p. 115
  85. Ginat 2010, p. 113
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Jankowski 2001, pp. 65–66
  87. Ginat 2010, p. 105
  88. Ginat 2010, p. 111
  89. Cook 2011, p. 66
  90. Ginat 2010, pp. 111–112
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ ۹۱٫۲ ۹۱٫۳ Jankowski 2001, p. 67
  92. Sullivan 1986, p. 80
  93. ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ ۹۳٫۲ Dekmejian 1971, p. 45
  94. James 2008, p. 149
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ ۹۵٫۲ James 2008, p. 150
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ Goldschmidt 2008, p. 162
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ Jankowski 2001, p. 68
  98. "1956: Egypt Seizes Suez Canal". BBC News. 26 July 1956. Retrieved 4 March 2007. 
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ Aburish 2004, p. 108
  100. Hamad 2008, p. 96
  101. Rogan 2011, p. 299
  102. Heikal 1973, p. 91
  103. Heikal 1973, pp. 103–104
  104. Heikal 1973, p. 105
  105. Shlaim, Avi (1997), "The Protocol of Sèvres,1956: Anatomy of a War Plot", International Affairs 73:3: 509–530, retrieved 2009-10-06 
  106. Dawisha 2009, p. 179
  107. Jankowski 2001, p. 66
  108. Kandil 2012, p. 47
  109. ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ ۱۰۹٫۲ Aburish 2004, pp. 118–119
  110. Shemesh & Troen 1990, p. 116
  111. ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ ۱۱۱٫۲ Bidwell 1998, p. 398
  112. Dekmejian 1971, p. 46
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ Alexander 2005, p. 94
  114. ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ Kyle 2011, pp. 445–446
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ Kyle 2001, pp. 113–114
  116. ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ Yaqub 2004, p. 51
  117. Dawisha 2009, p. 180
  118. "Establishment of UNEF (United Nations Emergency Force)". United Nations. Retrieved 29 July 2010. 
  119. Beinin 2005, p. 87
  120. Kandil 2012, p. 50
  121. Aburish 2004, p. 123
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ Dawisha 2009, p. 184
  123. Rogan 2011, p. 305
  124. Rogan 2011, p. 305
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ Aburish 2004, p. 135-136
  126. ۱۲۶٫۰ ۱۲۶٫۱ ۱۲۶٫۲ Aburish 2004, p. 127
  127. ۱۲۷٫۰ ۱۲۷٫۱ Yaqub 2004, p. 102
  128. Dawisha 2009, p. 155
  129. ۱۲۹٫۰ ۱۲۹٫۱ ۱۲۹٫۲ ۱۲۹٫۳ Dawisha 2009, pp. 181–182
  130. ۱۳۰٫۰ ۱۳۰٫۱ Dawisha 2009, p. 191
  131. Dann 1989, p. 169
  132. Aburish 2004, p. 130
  133. Aburish 2004, pp. 130–131
  134. Aburish 2004, pp. 135–136
  135. ۱۳۵٫۰ ۱۳۵٫۱ ۱۳۵٫۲ ۱۳۵٫۳ ۱۳۵٫۴ ۱۳۵٫۵ Aburish 2004, pp. 138–139
  136. الجوار. «وثیقة بخط جمال عبد الناصر یستخدم خلالها تسمیة "الخلیج الفارسی"». الجوار. 
  137. تابناک. «"خلیج فارس" در نامه رسمی جمال عبدالناصر». تابناک. بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  138. «خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فی عید الثورة الرابع من الإسکندریة "خطاب تأمیم قناة السویس: دقیقه ۲۱–۲۳"». بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  139. «خلیج فارس، شاخاب جاودانه». تارنمای خبری و تحلیلی زرتشتیان. 
  140. «خلیج فارس و نقش اعراب در آیینه تاریخ». روزنامه اعتماد. 
  141. «سه روایت برای جعل عنوان». کیهان فرهنگی. 
  142. ۱۴۲٫۰ ۱۴۲٫۱ ۱۴۲٫۲ Dawisha 2009, pp. 191–192
  143. ۱۴۳٫۰ ۱۴۳٫۱ Dawisha 2009, pp. 193
  144. Dawisha 2009, p. 198
  145. Dawisha 2009, pp. 199–200
  146. Dawisha 2009, p. 200
  147. Aburish 2004, pp. 150–151
  148. Podeh 1999, pp. 44–45
  149. ۱۴۹٫۰ ۱۴۹٫۱ Dawisha 2009, pp. 202–203
  150. ۱۵۰٫۰ ۱۵۰٫۱ Aburish 2004, p. 158
  151. ۱۵۱٫۰ ۱۵۱٫۱ ۱۵۱٫۲ ۱۵۱٫۳ Aburish 2004, pp. 161-2
  152. ۱۵۲٫۰ ۱۵۲٫۱ Aburish 2004, p. 163
  153. Aburish 2004, p. 174-175
  154. ۱۵۴٫۰ ۱۵۴٫۱ Dawisha 2009, p. 208
  155. Aburish 2004, p. 166
  156. ۱۵۶٫۰ ۱۵۶٫۱ Dawisha 2009, p. 209
  157. ۱۵۷٫۰ ۱۵۷٫۱ Aburish 2004, pp. 169–170
  158. Aburish 2004, pp. 174–175
  159. Aburish 2004, p. 172
  160. ۱۶۰٫۰ ۱۶۰٫۱ ۱۶۰٫۲ ۱۶۰٫۳ Aburish 2004, pp. 176–178
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ Salam 2004, p. 102
  162. ۱۶۲٫۰ ۱۶۲٫۱ ۱۶۲٫۲ العوضی، محمد سعد، 1998. حسن التهامی یفتح ملفاته. دار دیوان، القاهرة.
  163. Dawisha 2009, p. 227
  164. ۱۶۴٫۰ ۱۶۴٫۱ Dawisha 2009, p. 231
  165. Dawisha 2009, p. 229
  166. ۱۶۶٫۰ ۱۶۶٫۱ Aburish 2004, pp. 189–191
  167. Dawisha 2009, p. 230
  168. ۱۶۸٫۰ ۱۶۸٫۱ ۱۶۸٫۲ ۱۶۸٫۳ Aburish 2004, pp. 204–205
  169. ۱۶۹٫۰ ۱۶۹٫۱ Podeh 2004, p. 157
  170. Aburish 2004, p. 207
  171. ۱۷۱٫۰ ۱۷۱٫۱ ۱۷۱٫۲ Dawisha 2009, p. 235
  172. ۱۷۲٫۰ ۱۷۲٫۱ ۱۷۲٫۲ ۱۷۲٫۳ Aburish 2004, pp. 209–211
  173. Dawisha 2009, p. 237
  174. Seale 1990, pp. 76–77
  175. ۱۷۵٫۰ ۱۷۵٫۱ ۱۷۵٫۲ Aburish 2004, pp. 215–217
  176. Dawisha 2009, p. 239
  177. Seale 1990, p. 81
  178. Seale 1990, pp. 82–83
  179. ۱۷۹٫۰ ۱۷۹٫۱ Dawisha 2009, pp. 243–244
  180. ۱۸۰٫۰ ۱۸۰٫۱ ۱۸۰٫۲ ۱۸۰٫۳ ۱۸۰٫۴ Aburish 2004, pp. 222–223
  181. ۱۸۱٫۰ ۱۸۱٫۱ Cubert 1997, p. 52
  182. Mehrotra 1990, p. 57
  183. Mehrotra 1990, p. 58
  184. Aburish 2004, p. 234
  185. ۱۸۵٫۰ ۱۸۵٫۱ Adi & Sherwood 2003, pp. 140–141
  186. ۱۸۶٫۰ ۱۸۶٫۱ Aburish 2004, pp. 200–201
  187. Aburish 2004, pp. 46–7
  188. ۱۸۸٫۰ ۱۸۸٫۱ ۱۸۸٫۲ Aburish 2004, pp. 235–237
  189. Kandil 2012, p. 51
  190. ۱۹۰٫۰ ۱۹۰٫۱ ۱۹۰٫۲ Farid 1996, p. 71
  191. ۱۹۱٫۰ ۱۹۱٫۱ ۱۹۱٫۲ Brooks 2008, p. 88
  192. Brooks 2008, p. 89
  193. Farid 1996, pp. 71–72
  194. Aburish 2004, p. 244
  195. Aburish 2004, pp. 205–206
  196. Stork 2001, pp. 235–236
  197. Akram-Lodhi، Borras & Kay 2007, pp. 258–259
  198. Abdelmalek 1968, pp. 363–365
  199. Aburish 2004, pp. 207–208
  200. ۲۰۰٫۰ ۲۰۰٫۱ Aburish 2004, pp. 238–239
  201. Cook 2011, p. 123
  202. ۲۰۲٫۰ ۲۰۲٫۱ Aburish 2004, p. 252
  203. ۲۰۳٫۰ ۲۰۳٫۱ Kandil 2012, p. 76
  204. Brooks 2008, p. 90
  205. ۲۰۵٫۰ ۲۰۵٫۱ Kandil 2012, p. 77
  206. Parker 1996, pp. 158–159
  207. ۲۰۷٫۰ ۲۰۷٫۱ Aburish 2004, pp. 254–255
  208. ۲۰۸٫۰ ۲۰۸٫۱ Brooks 2008, p. 95
  209. Kandil 2012, pp. 77–78
  210. Aburish 2004, p. 255
  211. ۲۱۱٫۰ ۲۱۱٫۱ Kandil 2012, p. 86
  212. ۲۱۲٫۰ ۲۱۲٫۱ Aburish 2004, p. 257
  213. ۲۱۳٫۰ ۲۱۳٫۱ Brooks 2008, p. 97
  214. Aburish 2004, p. 258
  215. Aburish 2004, pp. 252–254
  216. . 
  217. Aburish 2004, p. 256
  218. ۲۱۸٫۰ ۲۱۸٫۱ ۲۱۸٫۲ Aburish 2004, pp. 260–261
  219. Kandil 2012, p. 82
  220. ۲۲۰٫۰ ۲۲۰٫۱ Aburish 2004, p. 263
  221. ۲۲۱٫۰ ۲۲۱٫۱ Aburish 2004, p. 262
  222. ۲۲۲٫۰ ۲۲۲٫۱ Bidwell 1998, p. 276
  223. Kandil 2012, p. 84
  224. ۲۲۴٫۰ ۲۲۴٫۱ Aburish 2004, pp. 268–269
  225. Kandil 2012, p. 85
  226. Nutting 1972, p. 430
  227. Kandil 2012, p. 87
  228. Kandil 2012, p. 88
  229. ۲۲۹٫۰ ۲۲۹٫۱ Kandil 2012, pp. 89–90
  230. Aburish 2004, p. 277
  231. Aburish 2004, pp. 270–271
  232. Aburish 2004, p. 272
  233. ۲۳۳٫۰ ۲۳۳٫۱ Aburish 2004, p. 281
  234. Aburish 2004, p. 276
  235. Brownlee 2007, p. 88
  236. ۲۳۶٫۰ ۲۳۶٫۱ Farid 1996, p. 97
  237. ۲۳۷٫۰ ۲۳۷٫۱ ۲۳۷٫۲ Brownlee 2007, p. 89
  238. ۲۳۸٫۰ ۲۳۸٫۱ Kandil 2012, p. 92
  239. Aburish 2004, pp. 299–301
  240. Aburish 2004, p. 304
  241. Aburish 2004, p. 280
  242. ۲۴۲٫۰ ۲۴۲٫۱ Aburish 2004, pp. 288–290
  243. Byman & Waxman 2002, p. 66
  244. Rasler، Thompson & Ganguly 2013, p. 49
  245. ۲۴۵٫۰ ۲۴۵٫۱ ۲۴۵٫۲ Aburish 2004, pp. 297–298
  246. Aburish 2004, p. 301
  247. ۲۴۷٫۰ ۲۴۷٫۱ Aburish 2004, pp. 305
  248. ۲۴۸٫۰ ۲۴۸٫۱ Viorst 1987, p. 133
  249. Farid 1996, p. 163
  250. . 
  251. Dawisha 2009, p. 259
  252. ۲۵۲٫۰ ۲۵۲٫۱ Dawisha 2009, p. 262
  253. ۲۵۳٫۰ ۲۵۳٫۱ Nutting 1972, p. 476
  254. ۲۵۴٫۰ ۲۵۴٫۱ Aburish 2004, p. 310
  255. "Claims that Sadat killed Nasser are unfounded". Al Arabiya. 26 September 2010. Retrieved 27 January 2011. 
  256. ۲۵۶٫۰ ۲۵۶٫۱ ۲۵۶٫۲ ۲۵۶٫۳ Aburish 2004, pp. 315–316
  257. "Death and Funeral of Gamal Abdel Nasser". 19 January 2009. Retrieved 11 April 2014. 
  258. Weston 2008, p. 203
  259. ۲۵۹٫۰ ۲۵۹٫۱ ۲۵۹٫۲ ۲۵۹٫۳ ۲۵۹٫۴ ۲۵۹٫۵ "Nasser's Legacy: Hope and Instability". Time. 12 October 1970. Retrieved 3 May 2010. 
  260. Botman 1988, p. 72
  261. Nelson 2000, p. 72
  262. ۲۶۲٫۰ ۲۶۲٫۱ ۲۶۲٫۲ ۲۶۲٫۳ Cook 2011, p. 111
  263. Reich 1990, p. 379
  264. ۲۶۴٫۰ ۲۶۴٫۱ Darling 2013, p. 192
  265. Cook 2011, p. 112
  266. ۲۶۶٫۰ ۲۶۶٫۱ Gordon 2000, p. 171
  267. ۲۶۷٫۰ ۲۶۷٫۱ ۲۶۷٫۲ Shukrallah, Hani; Guindy, Hosny (4 November 2000). "Liberating Nasser's Legacy". الأهرام ویکلی (Al-Ahram). Retrieved 23 November 2009. 
  268. Bernard-Maugiron 2008, p. 220
  269. Brynen، Korany & Noble 1995, p. 50
  270. ۲۷۰٫۰ ۲۷۰٫۱ Podeh 2004, p. 100
  271. El-Nahhas, Mona (18 October 2000). "Nasserism's potential untapped". Al-Ahram Weekly (503). Retrieved 10 June 2013. 
  272. ۲۷۲٫۰ ۲۷۲٫۱ "Egypt Elections Watch: Al-Karama". Al-Ahram and Jadaliyya. 18 November 2011. Retrieved 11 June 2013. 
  273. "Egypt candidate to seek election suspension". قناة الجزیره الإنجلیزیة (الجزیره (شبکه خبری)). 27 May 2012. Retrieved 10 June 2013. 
  274. "Nasserist groups announce new, unified political party". Egypt Independent (المصری الیوم). 20 September 2012. Retrieved 11 June 2013. 
  275. ۲۷۵٫۰ ۲۷۵٫۱ ۲۷۵٫۲ Podeh 2004, pp. 67–68
  276. Hamad 2008, pp. 100–101
  277. ۲۷۷٫۰ ۲۷۷٫۱ Golia, Maria (23 July 2011). "Kings never die: A tale of a devoted iconography". Egypt Independent (المصری الیوم). Retrieved 30 June 2013. 
  278. Dawisha 2009, p. 149
  279. Hamad 2008, p. 99
  280. Hardy, Roger (26 July 2006). "How Suez made Nasser an Arab icon". بی‌بی‌سی نیوز (BBC MMIX). Retrieved 23 November 2009. 
  281. Hourani 2002, p. 369
  282. Seale 1990, p. 66
  283. Dekmejian 1971, p. 304
  284. Al Sherbini, Ramadan (23 July 2012). "Anniversary heightens face-off with Muslim Brotherhood". غلف نیوز (Al Nisr Publishing LLC). Retrieved 18 August 2013. 
  285. Stephens, Robert (1981), "Makers of the Twentieth Century: Nasser", History Today (History Today) 31 (2), retrieved 18 August 2013 
  286. Cook, Steven (25 July 2013). "A Faustian Pact: Generals as Democrats". نیویورک تایمز (The New York Times Company, Inc.). Retrieved 18 August 2013. 
  287. ۲۸۷٫۰ ۲۸۷٫۱ Andoni, Lamis (11 February 2011). "The resurrection of pan-Arabism". قناة الجزیره الإنجلیزیة (Al Jazeera). Retrieved 15 February 2011. 
  288. El-Tonsi, Ahmed (16 January 2013). "The legacy of Nasserism". الأهرام ویکلی. Retrieved 1 July 2013. 
  289. نجیب، محمد، 1984. مذکرات محمد نجیب: کنت رئیسا لمصر. المکتب المصری الحدیث. القاهرة. ص 326-327.
  290. العوضی، محمد سعد، 1998 حسن التهامی یفتح ملفاته. دار دیوان، القاهرة.
  291. Cooper 1982, p. 67
  292. Podeh 2004, p. 61
  293. قناة الجزیره، 2010. برنامج شاهد علی العصر مع عبد الکریم النحلاوی - الحلقة السادسة. تاریخ الولوج 31 تموز 2014.
  294. Podeh 2004, p. 50
  295. Cooper 1982, p. 64
  296. أحمد عطیة صالح، 1998. مؤسسة الأهرام للنشر والتوزیع. القاهرة. 144 ص.
  297. Podeh 2004, pp. ix–x
  298. Dawisha 2009, p. 151
  299. Podeh 2004, p. 47
  300. Abdel-Malek, Anouar (1964), "The Socialist Register", The Socialist Register 1 (1): 52, retrieved 26 November 2009  |chapter= ignored (help)
  301. Asterjian 2007, p. 52
  302. Fetini, Alyssa (3 February 2009). "Muammar Gaddafi". Time. Retrieved 24 November 2009. 
  303. Rubin 2010, p. 41
  304. Kimmerling & Migdal 2003, p. 225
  305. Dawisha 2009, p. 156
  306. Haydock & Risden 2009, p. 110
  307. Gordon 2000, p. 161
  308. Young, Gayle (24 October 1996). "Nasser film strikes chord with the people of Egypt". CNN (Cable News Network, Inc.). Retrieved 23 July 2013. 
  309. Hourani & Khoury 2004, p. 599
  310. Karawya, Fayrouz (29 August 2011). "Biopics in the Arab world: History entangled with subjectivity". Egypt Independent (Al-Masry Al-Youm). Retrieved 10 June 2013. 
  311. Sullivan 1986, p. 84
  312. Sullivan 1986, p. 85
  313. Aburish 2004, pp. 313–320
  314. Aburish 2004, p. 148
  315. Alexander 2005, p. 74
  316. Makdissi 2011, p. 217
  317. ۳۱۷٫۰ ۳۱۷٫۱ Bird 2010, p. 177
  318. Goldschmidt 2008, p. 167
  319. Alexander 2005, p. 97
  320. Bird 2010, p. 178
  321. ۳۲۱٫۰ ۳۲۱٫۱ Daigle 2012, p. 115
  322. Aburish 2004, p. 10
  323. "Gamal Abdel Nasser Writings". Bibliotheca Alexandrina. Retrieved 24 June 2013. 

کتاب‌ها[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]