جمال عبدالناصر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جمال عبدالناصر
جمال عبد الناصر
دومین رئیس‌جمهور مصر
مشغول به کار
۲۳ ژوئن ۱۹۵۶ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
نخست وزیر
معاون رئیس‌جمهور
پس از محمد نجیب
پیش از انور سادات
نخست‌وزیر مصر
مشغول به کار
۱۹ ژوئن ۱۹۶۷ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
رئیس‌جمهور خودش
پس از محمد صدقی سلیمان
پیش از محمود فوزی
مشغول به کار
۱۸ آوریل ۱۹۵۴ – ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۲
رئیس‌جمهور محمد نجیب
خودش
پس از محمد نجیب
پیش از علی صبری
مشغول به کار
۲۵ فوریه ۱۹۵۴ – ۸ مارس ۱۹۵۴
رئیس‌جمهور محمد نجیب
پس از محمد نجیب
پیش از محمد نجیب
معاون نخست‌وزیر
مشغول به کار
۸ مارس ۱۹۵۴ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پس از جمال سالم
پیش از جمال سالم
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پس از سلیمان حافظ
پیش از جمال سالم
وزیر کشور مصر
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پس از سلیمان حافظ
پیش از زکریا محیی الدین
رئیس مجلس فرماندهی انقلاب
مشغول به کار
۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ – ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶
پس از محمد نجیب
پیش از پست لغو شد
دبیر کل جنبش عدم تعهد
مشغول به کار
۵ اکتبر ۱۹۶۴ – ۸ سپتامبر ۱۹۷۰
پس از یوسیپ بروز تیتو
پیش از کنت کائوندا
رئیس سازمان وحدت آفریقا
مشغول به کار
۱۷ ژولای ۱۹۶۴ – ۲۱ اکتبر ۱۹۶۵
پس از هایله سلاسی
پیش از قوام نکرومه
اطلاعات شخصی
تولد جمال عبدالنصار حسین
۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸(1918-01-15)
اسکندریه، سلطنت مصر (هم‌اکنون مصر)
مرگ ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ میلادی (۵۲ سال)
قاهره، مصر
ملیت مصری
حزب سیاسی اتحادیه سوسیالیستی عربی
همسر تحیه محمدکاظم
فرزندان هدی
مونا
خالد (فوت شده)
عبدالحمید
عبدالحکیم
تخصص افسر
دین سنی، اسلام
امضاء
خدمت نظامی
وفاداری مصر
خدمت/شاخه ارتش مصر
سال‌های خدمت ۱۹۳۸–۱۹۵۲
درجه Turco-Egyptian ka'im makam.gif سرهنگ
رزم‌ها/جنگ‌ها جنگ عربی اسرائیلی سال ۱۹۴۸

جمال عبدالْناصر (عربی: جمال عبد الناصر حسينIPA: [ɡæˈmæːl ʕæbdenˈnɑːsˤeɾ ħeˈseːn]؛ زادهٔ ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸ - درگذشته ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰)؛ دومین رئیس‌جمهور مصر است که از سال ۱۹۵۶، تا هنگام درگذشتش، سال ۱۹۷۰، قدرت را به عهده گرفت. وی یکی از رهبران انقلاب ۱۹۵۲ مصر است، که به فرمانروایی ملک فاروق (از خاندان محمد علی) پایان داد، پس از آن نایب نخست‌وزیر در دولت جدیدش شد. جمال عبدالناصر پس از حبس خانگی رئیس‌جمهور وقت، محمد نجیب، به قدرت رسید. حبس نجیب در پی اوج‌گیری اختلافاتش با مجلس فرماندهی انقلاب رخ داد.[۱] به دنبال آن، عبدالناصر نخست‌وزیری و سرانجام ریاست‌جمهوری را بعد از همه‌پرسی مردمی روز ۲۴ ژوئن ۱۹۵۶ بر عهده گرفت.

سياست‌های بی‌طرف عبدالناصر خلال جنگ سرد به آشفتگی روابط مصر با قدرت‌های اروپایی انجامید، اروپاییان پشتیبانی مالیشان را از سد اسوان -که عبدالناصر برنامه داشت آن را بسازد- برداشتند. عبدالناصر در پاسخ، شركت کانال سوئز را سال ۱۹۵۶ ملی کرد، این کار تحسین مردم را در جهان عرب در برداشت. در مقابل نیز، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل سیناء را اشغال کردند، ولی آن‌ها در وسط فشارهای بین‌المللی عقب‌نشینی کردند، این ماجرا جایگاه سیاسی عبدالناصر به شکل قابل ملاحظه‌ای تقویت کرد و از آن به بعد، محبوبیت عبدالناصر در منطقه به شكل گسترده شروع به رشد کردن کرد، در نتیجه درخواست‌ها برای یکپارچه‌گی عربی زیر رهبریش افزایش یافت و منجر به یکپارچه گی مصر با سوریه سال (۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱) شد.

در سال ۱۹۶۲، عبدالناصر شروع به سلسله برنامه‌ریزی برای اجرایی کردن عقيده اشتراكى و اصلاحات نوسازی در مصر کرد. و وی با وجود شکست‌هایی که در هدف ملی‌گرایی عربی با آن روبه‌رو شد، با آغاز سال ۱۹۶۳، هواداران عبدالناصر در چند کشور عربی به قدرت رسیدند. با رخ‌دادن این شرایط وی در جنگ داخلی یمن شرکت کرد. ناصر سال ۱۹۶۴ هنگامی که رئیس جنبش عدم تعهد بود قانون اساسی جدیدی در سال ۱۹۶۴ تصویب کرد. دور دوم ریاست‌جمهوری وی در مارس ۱۹۶۵ با پیروزی قاطع در انتخابات شروع شد. چندی پس از آن مصر از اسرائيل در جنگ شش‌روزه سال ۱۹۶۷م شکست می‌خورد، ناصر به دلیل این شکست از تمام منصب‌های سیاسی کناره‌گیری کرد ولی پس از راهپیمایی و اعتراضات گسترده خواهان بازگشت او از تصمیمش منصرف شد. بين سال ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ عبدالناصر خودش را با حفظ سمت ریاست جمهوری به نخست‌وزیری نیز گماشت. او به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری قسمت‌های از دست رفته مصر در جنگ شش‌روزه اقدام کرد. عبدالناصر به کنار گذاشتن ارتش از عرصهٔ سیاست دست زد و مجموعه ویرایش‌های سیاسی لیبرالیسمی را تعمیم کرد.

پس از پایان جلسهٔ سران اتحادیه کشورهای عرب در سال ۱۹۷۰، ناصر بر اثر سکته قلبی درگذشت. در قاهره بیش از پنج میلیون تن در تشییع جنازه‌اش حضور داشت. تأیید‌کنندگانش وی را سمبل وحدت عربی و تلاش برای نابودی امپریالیسم می‌دانند در مقابل گروهی دیگر از تحلیل‌گران مخالف، وی را «دیکتاتور» دانسته و دولتش را برای پایمال‌کردن حقوق بشر، مورد انتقاد قرار می‌دهند. اقدام برای ترور عبدالناصر چندین بار ناکام ماند یکی از این اقدامات، به یکی از اعضای اخوان‌المسلمین نسبت داده شد، این گروه ربطش به این حادثه را تکذیب کرد.[۲] با این وجود ناصر به حمله امنیتی ضد اخوان‌المسلمین فرمان داد. تاریخ‌نگاران ناصر را یکی از شخصیت‌های سیاسی برجستهٔ تاریخ خاورمیانه در سده ۲۰ می‌نامند.

زندگی‌نامه[ویرایش]

دوران کودکی و تحصیلات تا دبیرستان[ویرایش]

جمال عبد الناصر بن حسین بن خلیل بن سلطان المری[۳] در ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸م در خانه پدرش -شماره ۱۲ خیابان الدتور قنواتی- محله باکوس در اسکندریه مصر اندکی پیش از آغاز انقلاب ۱۹۱۹، متولد شد.[۴] ناصر اصالتاً اهل صعیدیه است، پدرش در روستای بنی مر در استان اسیوط تولد شد و در اسکندریه بزرگ شد،[۵] در آنجا وکیل دفتر نامه‌رسانی در محله باکوس شد[۶] و با خانم «فهیمه» که در ملوی در منیا متولد شده بود ازدواج کرد.[۷] ناصر نخستین فرزند خانواده بود.[۵] پدر و مادرش سال ۱۹۱۷ ازدواج کردند و دو فرزند بعد از ناصر به دنیا آوردند، آنان «عز العرب» و «اللیثی» بودند.[۵] و نویسندگان زندگینامه ناصر نظیر روبرت ستیونس و سعید ابوالریش نوشته‌اند که خانواده‌اش به «مجد عربی» (مجد یعنی:بزرگی عزت شرافت[۸]) اعتقاد داشتند و این امر در نام برادر ناصر «عز العرب» مشهود است، این اسم در مصر نادر بود.[۹]

خانواده ناصر به دلیل شغل پدر مسافرت‌های زیادی کردند. سال ۱۹۲۱، به اسیوط، سپس سال ۱۹۲۳ به الخطاطبه نقل مکان کردند. عبدالناصر در کودکستانی در محرم بک در اسکندریه نام‌نویسی شد، پس از آن به دبستان الخطاطبه در بین سال‌های ۱۹۲۳ و ۱۹۲۴ پیوست، سال ۱۹۲۵ به مدرسه دبستان النحاسین[۱۰] در الجمالیه در قاهره پیوست و پیش عمویش خلیل حسین برای سه سال ماند. تنها ناصر در این مدت در تعطیلات تحصیلی به دیدن خانواده می‌رفت.

جمال عبدالناصر در سال ۱۹۳۱

ناصر با مادرش نامه‌نگاری می‌کرد ولی این امر در آوریل ۱۹۲۶ به پایان رسید، ناصر در این هنگام به الخطاطبه آمد و فهمید که مادرش دو هفته قبل پس از تولد برادر سومش شوقی درگذشت و کسی جرأت اطلاع دادن به وی را نداشت.[۱۱][۱۲] ناصر بعدها گفت:

درگذشت مادرم در نوع خودش بیش از حد ناراحت‌کننده بود، اینگونه ازدست دادنش و خداحافظی نکردن با او ضربه روانی بود که گذشت زمان آن را پاک نکرد[پانویس ۱].

[۱۳]

قبل از اینکه این سال به پایان برسد پدرش دوباره ازدواج کرد که باعث شد ناراحتی ناصر ریشه‌ای تر بشود.[۱۱][۱۴][۱۵]

پس از اینکه ناصر سال سوم را در النحاسین قاهره پایان برد، پدرش در تابستان سال ۱۹۲۸ او را نزد پدربزرگ مادرش فرستاد تا سال چهارم دبستان را در العطارین اسکندریه بگذراند.[۱۲][۱۳]

ناصر به دبیرستان شبانه‌روزی حلوان ملحق شد و یکسال آنجا بود، سال بعد (۱۹۳۰) چون پدرش به خدمات‌رسانی پست اسکندریه منتقل شده بود ناصر به مدرسه رأس‌التین اسکندریه رفت.[۱۲][۱۳] در آن هنگام ناصر فعالیت‌های سیاسی‌اش را آغاز کرد،[۱۲][۱۶] تظاهراتی در میدان المنشیة اسکندریه دید،[۱۳] بدون آنکه هدف اعتراضات را بداند به آن پیوست،[۱۷] بعدها فهمید که حزب ملی‌گرای مصر جوان این اعتراض را به پا کرده بودند و تظاهرات ضد اسعتمار انگلستان در مصر بود، این تظاهرات در نتیجهٔ تصمیم نخست‌وزیر مصر اسماعیل صدقی مبنی بر باطل کردن قانون اساسی ۱۹۲۳ بود،[۱۳] ناصر دستگیر شد و یک شب بازداشت بود[۱۸] تا پدرش وی را بیرون آورد.[۱۲]

اسم عبد الناصر در روزنامه الجهاد

زمانی که پدرش به قاهره سال ۱۹۳۳ رفت، ناصر با او به آنجا رفت و در دبیرستان النهضه در محله الظاهر قاهره ثبت نام شد،[۱۳][۱۹] آنجا در چند تئاتر مدرسه‌ای حضور داشت و مقاله‌هایی نظیر «ولتر، مرد آزادی» در مجله مدرسه نوشت. مقاله مذکور در مورد فیلسوف فرانسوی ولتر بود.[۱۳][۱۹] در ۱۳ نوامبر ۱۹۳۵، ناصر تظاهرات دانشجویی رهبری کرد. این اعتراضات ضد تصمیم بریتانیا بود که صمویل هور وزیر خارجه بریتانیا، سه روز پیش از این تظاهرات در سخنرانی خود گفته بود، بریتانیا عمل مجدد به قانون اساسی مصر را رد کرده است.[۱۳] دو نفر از تظاهر کنندگان کشته شدند و پیشانی ناصر نیز بر اثر شکلیک افسر انگلیسی آسیب دید،[۱۸] سریع همکارانش در ساختمان روزنامه الجهاد که تصادفی حادثه در کنارش اتفاق افتاد به کمکش شتافتند، اسم وی در بین لیست مجروحین که صبح فردای آن روز منتشر شد قرار داشت.[۱۳][۲۰] در ۱۲ دسامبر، پادشاه جدید فاروق، فرمان شروع به کار مجدد قانون اساسی را صادر کرد.[۱۳]

فعالیت‌های سیاسی ناصر در دوران دبیرستان افزایش یافت، اینگونه که تنها در ۴۵ روز تحصیلی سال پایانی دبیرستانش حضور داشت.[۲۱][۲۲] عبدالناصر به شدت مخالف پیمان بریتانیا مصر در سال ۱۹۳۶ بود، مفاد پیماننامه تمدید حضور نیروی نظامی بریتانیا در مصر بود اما تقریباً همهٔ نیروهای سیاسی مصر این پیماننامه را تأیید کردند.[۱۳] نتیجه آن، نا آرامی‌های سیاسی در مصر به شکل گسترده‌ای کاهش یافت، ناصر نیز تحصیلاتش را در النهضه ادامه داد،[۲۱] تا مدرک پایان‌تحصلی دبیرستان را از آنجا گرفت.[۱۳]

تأثیرپذیری‌های جوانی[ویرایش]

ناصر بخصوص سال ۱۹۳۳ زمانی که نزدیک کتاب‌خانه و اسناد ملی مصر زندگی می‌کرد، بیشتر اوقات فراغتش را به مطالعه می‌پرداخت. وی قرآن، سخنان پیامبر مسلمانان محمد و زندگینامه صحابه[۲۳] و زندگینامه فرماندهان ملی‌گرا نظیر نابلیون، اتاتورک، اتو فون بیسمارک، غاریبالدی و وینستون چرچیل مطالعه می‌کرد.[۱۳][۱۸][۲۴][۲۵]

ناصر به شکل قابل ملاحظه‌ای تحت تأثیر ملی‌گرایی مصری بود که رویه مصطفی کامل، شاعر مصری احمد شوقی [۲۳] و مربی‌اش در دانشکده نظامی، عزیز المصری بود که عبدالناصر در مصاحبه‌ با یک روزنامه سال ۱۹۶۱، از این مربی تشکر و قدردانی کرد.[۲۶] ناصر بشدت تحت تأثیر رمان «بازگشت روح» (به عربی:عودة الروح) از نویسندهٔ مصری توفیق الحکیم قرار گرفت، که در آن نویسنده نوشته بود، تنها مردم مصر به «شخصیتی که تمام احساسات و رغبات مردم مصر را بازی کند احتیاج دارند کسی که برایشان سنبل هدفشان باشد».[۱۸][۲۴] این رمان سر آغاز تصمیم ناصر برای انقلاب ۱۹۵۲ بود.[۲۴]

زندگی نظامی[ویرایش]

A man wearing a tweed, pinstriped jacket and a tie. His hair is raised and black and he has a thin mustache.
تصویر ناصر در دانشکده حقوق سال ۱۹۳۷ (میلادی).

در سال ۱۹۳۷، ناصر در دانشکده نظامی برای آموزش افسران شرکت کرد، ولی پلیس شرکت وی در تظاهرات ضد دولتی را نوشته بود، بدین دلیل از وردش به دانشکده منع شد.[۲۷] بدین جهت ناصر به دانشکده حقوق در دانشگاه ملک فؤاد (دانشگاه قاهره کونی) پیوست،[۲۷] بعد از یک ترم از داشگاه انصراف داد و دوباره برای ورود به آن دانشگاه نظامی درخواست کرد.[۲۸] ناصر توانست با وزیر جنگ آن زمان إبراهیم خیری باشا دیدار کند[۲۷] و از وی کمک بگیرد، سپس با ورود او به آن دانشگاه نظامی سال ۱۹۳۷ موافقت شد،[۲۷][۲۹] در آن زمان ناصر بیشتر به زندگی نظامی خود اهمیت داد و کمتر با خانواده در تماس بود. در دانشکده، با عبد الحکیم عامر و انور سادات آشنا شد، هر دوی آنان زمانی که ناصر رئیس‌جمهور شد دوستان و همیاران مهمش بودند. از دانشکده نظامی سال ۱۹۳۷،[۱۳] ناصر به درجه ستوان دوم در پیاده‌نظام نائل آمد.[۳۰]

Two seated men in military uniform and wearing fez hats
ناصر (در راست)، با أحمد مظهر

در سال ۱۹۴۱ دورانی که سودان بخشی از مصر بود، ناصر درخواست انتقالی به آنجا کرد.[۳۰] جمال عبد الناصر از سودان در سپتامبر ۱۹۴۲ (میلادی) بازگشت، سپس شغل آموزگار در دانشکده نظامی پادشاهی در قاهره ماه مه ۱۹۴۳ به دست آورد.[۳۰]

در سال ۱۹۴۲ (میلادی)، مایلز لامبسون سفیر بریتانیا به کاخ ملک فاروق رفت و آنجا را با تانک محاصره کرد، سفیر بریتانیا فرمان به برکناری حسین سری باشا را به دلیل گرایشش به نیروهای محور، صادر کرد. ناصر این رخداد را پایمال‌کردن تمامیت ارضی و استقلال مصر می‌دانست و در مورد آن گفت:

از ارتشمان خجالت می‌کشم که هیچ واکنشی در مقابله با این حمله از خود نشان نداد

[۳۱]

ناصر در دانشکده ستاد نظامی پس از آن سال قبول شد.[۳۱] ناصر شروع به تشکیل گروهی از افسران جوان ارتش که دارای حس قوی ملی‌گرایی بودند کرد.[۳۲] ناصر با گروهش از طریق عبدالحکیم عامر در ارتباط بود، عبد الناصر جستجو برای پیدا کردن افسران مورد نظرش در تمام بخش‌های نیروهای مسلح مصر ادامه داد.[۳۳]

جنگ ۱۹۴۸ فلسطین[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ ۱۹۴۸
Eight men in dressed in military fatigues standing before an organized assembly of weapons, mostly rifles and mortar. The first man from the left is not wearing a hat, while the remaining seven are wearing hats.
ناصر (اولی از چپ) با یگانش در فالوجه، اسلحه‌هایی که از نیروهای دفاعی اسرائیل خلال جنگ فلسطین به غنیمت گرفته‌اند به نمایش می‌گذارند.

نخستین نبرد ناصر در فلسطین خلال جنگ اعراب با اسرائیل سال ۱۹۴۸ است.[۳۴] در ابتدا ناصر برای خدمت در کمیته عالی عرب (AHC) به فرماندهی محمد امین الحسینی داوطلب شد، ناصر پیش از این با الحسینی دیدار کرده بود و تحت تأثیر شخصیت وی بود.[۳۵] ولی به دلایل نامشخص،[۳۶] حضور نیروهای کمیته عالی عرب در جنگ توسط دولت مصر پذیرفته نشد.[۳۵]

در مه ۱۹۴۸ ملک فاروق ارتش مصر را به فلسطین فرستاد،[۳۷] ناصر در گردان ششم پیاده‌نظام خدمت کرد.[۳۸] در هنگام جنگ، ناصر در مورد آماده نبودن ارتش مصر نوشت، ناصر چنین ابراز عقیده کرد که:

ارتش ما جلوی تمجید و تعریف‌ها از هم پاشید[۳۷]

ناصر نایب فرمانده نیروهای مصری مسؤول حفاظت فالوجه بود. ناصر آسیب کمی در نبرد ۱۲ ژوئیه دید. با آغاز ماه اوت، عبد الناصر با گروهش به وسیله اسرائیل محاصره بود، ولی گروهش حاضر به تسلیم شدن نبود. گفتگوهای بین اسرائیل و مصر در نهایت منجر به کناره‌گیری مصر از فالوجه برای اسرائیل شد.[۳۷] طبق نوشته روزنامه‌نگار آمریکایی اریک مارگولیس، نیروهای مصر با وجود آنکه از مرکز فرماندهی جدا شده بوند، بمباران شدیدی را در فالوجه تحمل کردند، مدافعان که عبد الناصر هم در این گروه بود، قهرمانان ملی در آن زمان شدند.[۳۹]

با وجود محافظه‌کاری دولت پادشاهی آن زمان، که با فشارهای بریتانیا برای منع برپایی استقبال مواجه بود، خواننده مصری ام کلثوم در جشن مردم برای بازگشت افسران حضور یافت. استقبال نکردن پادشاهی از سربازانش به دلیل فشار بریتانیا، انگیزه ناصر را برای سرنگونی پادشاهی شدت بخشید.[۴۰] ناصر خلال محاصره شروع به نوشتن کتاب "فلسفه انقلاب" کرد.[۳۹][۴۱]

پس از جنگ، به شغل پیشینش، آموزگاری در دانشکده نظامی پادشاهی بازگشت. در اکتبر سال ۱۹۴۸ چند فرستاده به اخوان‌المسلمین ارسال کرد، تا برای تشکیل ائتلاف با آن گفتگو کند، ولی پس از آن قانع شد که برنامه‌ریزی اخوان با گرایش ملی‌گرایی‌اش متفاوت است و در آن هنگام راه‌کاری دوری‌جستن از این گروه را در پیش گرفت و شروع به اقدامات پیشگیرانه از تأثیر اخوان بر فعالیت‌هایش کرد.[۳۷] ناصر عضو هیئت ارسالی مصر به رودس در فوریه ۱۹۴۹ بود. این هیئت برای گفتگو برای صلح رسمی با اسرائیل فرستاده شده بود. عبدالناصر شرط‌های صلح را خوار کننده خواند. اسرائیل‌ها توانستند که به راحتی منطقه ایلات را اشغال کنند در مارس ۱۹۴۹ (میلادی) هنگامی در حال رایزنی با مردم عرب بودند.[۴۲]

انقلاب[ویرایش]

افسران آزاد[ویرایش]

Eight men in dressed in military uniform, posing in a room around a rectangular table. All the men, except for third and fifth persons from the left are seated. The third and fifth person from the left are standing.
افسران آزاد بعد از انقلاب، سال ۱۹۵۳ (برعکس عقربهٔ ساعت): زکریا محیی‌الدین، عبداللطیف البغدادی، کمال‌الدین حسین (ایستاده)، ناصر (نشسته)، عبد الحکیم عامر، محمد نجیب، یوسف صدیق و أحمد شوقی.

بازگشت ناصر به مصر همزمان با کودتا حسنی الزعیم در سوریه بود که ناصر را به کودتا تشویق کرد.[۴۳] پس از مدتی کمی از بازگشتش، نخست‌وزیر وقت ابراهیم عبدالهادی، عبدالناصر را بازجویی کرد؛ الهادی شک داشت ناصر دست به تشکیل گروه افسران مخالف کرده است، ناصر این شکوک را به شکل قانع‌کننده‌ای تکذیب کرد. عبد الهادی خودش نیز در اجرایی کردن اقدامات ریشه‌ای ضد ارتش تردید داشت، خصوصاً جلوی رئیس ستاد ارتش، که خلال بازجویی حضور داشت، وی ناصر را بعداً آزاد کرد. این بازجویی ناصر را ترغیب کرد که اجرا کردن برنامه کودتا را سرعت ببخشد.

پس از سال ۱۹۴۹، این گروه اسم «جنبش افسران آزاد مصر» را انتخاب کرد. ناصر به ساماندهی «کمیته بنیانگذاری خیزش افسران آزاد» اقدام کرد،[۴۴] این کمیته ۱۴ نفره از مجموعه‌های سیاسی و اجتماعی گوناگونی تشکیل شد، نظیر نمایندگانی از جوانان مصر، اخوان‌المسلمین، حزب کمونیست مصر و طبقه اشرافی بود. ناصر با اکثریت آراء رئیس این کمیته شد.

در انتخابات مجلس نمایندگان سال ۱۹۵۰، حزب وفد بیشتر صندلی‌های مجلس را از آن خود کرد، این مسئله به غیبت اخوان‌المسلمین که انتخابات را تحریم کرده بود بازمی‌گردد.[۴۵] اتهاماتی فساد سیاستمداران حزب وفد افشا و شایعات و شک در مورد آن‌ها منتشر شد. این امر افسران آزاد را ترغیب کرد که وارد عرصه سیاسی مصر شوند.[۴۶] هنگامی که این تصمیم گرفته شد، اعضا گروه به ۹۰ رسید، طبق خالد محیی الدین:

هیچ‌کس همه اعضاء را نمی‌شناخت و جایگاه آن‌ها در هرم اهمیت سیاسی بجز ناصر مبهم بود[۴۶]

ناصر شرایط را اینگونه می‌دید که افسران آزاد آماده خیزش ضد دولت نیستند و فعالیت‌هایش به مدت دو سال محدود به بسیج کردن افسران و انتشار سری بیانیه‌ها بود.[۴۷]

در ۱۱ اکتبر سال ۱۹۵۱، دولت الوفد پیمان بریتانیا-مصر سال ۱۹۳۶ را باطل کرد، که به بریتانیا سیطره بر کانال سوئز تا سال ۱۹۵۶ بخشید. طبق بیان انور سادات:

در این هنگام ناصر حمله‌های گسترده‌ای برای ترور آغاز کرد[۴۸]

در ژانویه سال ۱۹۵۲ (میلادی)، حسین سری عامر هنگامی که در قاهره در حال رانندگی بود، عبدالناصر و حسن ابراهیم با مسلسل‌های دستی که در اختیار داشتند به قصد ترورش به سمتش شلیک کردند،[۴۸] اما بجای کشتن این افسر، گلوله آنان به یک زن رهگذر اصابت کرد. ناصر گفت برای او گریه کرد و این ماجرا وی را از تصمیمش منصرف کرد.[۴۸]

سری عامر به ملک فاروق نزدیک بود و کاندید ریاست باشگاه افسران شد.[۴۸] ناصر مصمم بود که ارتش از پادشاهی مستقل شود، ناصر به واسطه عبد الحکیم عامر از محمد نجیب خواست که به افسران آزاد بپیوندد. محمد نجیب افسری دارای محبوبیت مردمی بود و در نبر سال ۱۹۴۸ با اسرائیل سه بار زخمی شده بود. نجیب درخواست ناصر را پذیرفت و استعفایش را به ملک فاروق سال ۱۹۴۲ ارائه کرد.[۴۹]

انقلاب ۲۳ ژوئیه[ویرایش]

نوشتار اصلی: انقلاب ۲۳ ژوئیه
Three men seated and observing an event. The first man from the left is wearing a suit and fez, the second man is wearing a military uniform, and the third man is wearing military uniform with a cap. Behind them are three men standing, all dressed in military uniform. In the background is ab audience seated in bleachers
فرماندهان مصر پس از سرنگون کردن فاروق، نوامبر ۱۹۵۲، از چپ به راست: سلیمان حافظ، محمد نجیب و ناصر

روز ۲۵ ژانویه سال ۱۹۵۲ (میلادی)، درگیری بین نیروهای انگلیسی با پلیس اسماعیلیه روی داد که منجر به کشته شدن ۴۰ پلیس مصری با گلوله شد. در اثر این ماجرا اغتشاشاتی در قاهره روز بعد روی داد که ۷۶ کشته بر جا گذاشت. پس از آن، ناصر برنامهٔ شش بندی برای مصر در مجلهٔ روز الیوسف برای جدایی از نظام ارباب رعیت و استقلال از بریتانیا منتشر کرد. در مه (ماه) ۱۹۵۲، ناصر پیامی دریافت کرد که ملک فاروق اسامی افسران آزاد را فهمیده و به زودی آن‌ها را دستگیر می‌کند، عبدالناصر نیز سریع برنامه‌ریزی برای سیطره بر دولت را به عهده زکریا محی‌الدین گذاشت، تا با کمک گروهایی که وابسطه به افسران آزاد بودند این مأموریت را انجام دهد.[۵۰]

افسران آزاد اعلام کردند که نیتشان این نیست که خودشان را در حکومت پابرجا کنند، بلکه می‌خواهند دولت دموکراسی با مجلس نمایندگان تشکیل دهند. ناصر باور نداشت که افسرانی با رتبه‌های (سرهنگ دو) دارای شأنی باشند که مردم مصر آن را پذیرند، به همین دلیل محمد نجیب (به طور اسمی) به عنوان رهبر انقلاب معرفی کرد.[۵۱] کودتا در روز ۲۲ ژوئیه آغاز شد و روز بعد موفقیتش اعلام شد. افسران آزاد تمامی ساختمان‌های دولتی را تصرف کردند؛ ایستگاه‌های رادیو، مراکز پلیس و همجین پایگاه فرماندهی ارتش در قاهره تحت کنترل افسران آزاد بود. بیشتر افسران شورشی یگان‌هایشان را رهبری می‌کردند، ناصر لباس‌های عادی بر تن داشت تا نظامیان وابسطه به پادشاهی نتوانند دستگیرش کنند.[۵۰] ناصر برای جلوگیری از اقدام خارجی بر ضد انقلابش، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا را از تصمیمش آگاه کرده بود و با آن‌ها بر عدم کمک به فاروق توافق کرد.[۵۰][۵۲] با فشارهای دولت آمریکا، ناصر با تبعید پادشاه برکنار شده، با تدارکات تشریفاتی و گرامی‌داشت موافقت کرد.[۵۳]

جمال عبدالناصر با رئیس‌جمهور وقت مصر محمد نجیب

روز ۱۸ ژوئن سال ۱۹۵۳، برچیدگی نظام پادشاهی و آغاز جمهوری اعلام شد، نجیب نخستین رئیس‌جمهور مصر آن شد،[۵۰] طبق ابو الریش: پس از اینکه قدرت را به عهده گرفتند، ناصر و افسران آزاد «خواهان مصلحت‌های مردم» ضد نظام پادشاهی و طبقه "پاشاها" شدند.[۵۴] از نخست‌وزیر پیشین علی ماهر خواسته شد که دوباره منصب قبلی‌اش را به عهده بگیرد و اعضای کابینه‌اش کاملاً غیرنظامی باشند.[۵۴] افسران آزاد در مصر تحت نام "مجلس فرماندهی انقلاب" حکومت کردند، محمد نجیب رئیس این مجلس و عبدالناصر نایب رئیس بود.[۵۵] ناصر به اصلاحات متعدی نظیر قانون اصلاح کشاورزی، لغو نظام پادشاهی و دوباره سازماندهی شدن احزاب سیاسی دستور داد.[۵۶] ماهر روز ۷ سپتامبر استعفا داد تا نجیب به اضافهٔ منصبش، نخست‌وزیری را نیز عهده‌دار شد، ناصر هم نائب نخست‌وزیر شد.[۵۷][۵۸] در سبتمبر، قانون اصلاح قانون کشاورزی اجرایی شد.[۵۶] از دیدگاه عبدالناصر اجرایی کردن این قانون، به مجلس فرماندهی انقلاب هویت اصلی‌اش را بخشید و کودتا را به حرکت انقلابی تغییر داد.[۵۹] قبل از اجرایی کردن قانون اصلاح کشاورزی، در ماه اوت سال ۱۹۵۲ (میلادی)، شورشی به رهبری کمونیست‌ها در کارخانه نساجی در کفر الدوار رهبری شد، پس از درگیری با ارتش نه تن از آن‌ها کشته شدند. اغلب اعضای مجلس فرماندهی انقلاب خواهان اعدام دو تن از رهبران شورشیان شدند و با وجود آنکه ناصر با آن مخالفت کرد حکم اعدام اجرا شد. پس از اینکه نجیب به قدرت رسید، اخوان‌المسلمین مجلس فرماندهی انقلاب را به رسمیت شناختند و خواستار چهار پست در وزارتخانه در دولت جدید شدند. اما ناصر خواسته‌های آنان رد کرد و به جای چهار پست در وزارتخانه دو تن از اعضای اخوان‌المسلمین را پست وزارتی کم‌اهمیت بخشید.[۵۹]

اختلافات با نجیب[ویرایش]

Two smiling men in military uniform seated in an open-top automobile. The first man on the left is pointing his hand in a gesture. Behind the automobile are men in uniform walking away from the vehicle
ناصر (راست) ومحمد نجیب (چپ) خلال دومین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۹۵۲.

در ژانویه ۱۹۵۳ (میلادی)، ناصر تمام حزب‌های سیاسی را ممنوع کرد،[۶۰] و نظام تک‌حزبی را به وجود آورد. علی‌رغم تصمیم مجلس فرماندهی انقلاب برای فروپاشی مجلس، طبق عبداللطیف البغدادی (یکی از اعضای افسران آزاد) عبدالناصر تنها کسی بود که هنوز اجرای انتخابات نمایندگان مجلس را بر فروپاشی آن ترجیح می‌داد. عبدالناصر تا سال ۱۹۵۶ خواستار انتخابات مجلس نمایندگان باقی ماند.[۶۱] مارس سال ۱۹۵۳، ناصر رهبر هیئت مذاکره‌کننده با بریتانیا برای گفتگو برای تخلیه نیروهای انگلیسی از کانال سوئز بود.[۶۲]

وقتی که نجیب علامت‌های اجرایی کردن تصمیم استقلال را از مجلس فرماندهی انقلاب مشاهده کرد، قانون اصلاحات کشاورزی را رد کرد و به احزاب مخالف مجلس فرماندهی انقلاب نظیر اخوان‌المسلمین و حزب وفد نزدیک شد،[۶۳] این کار ناصر را واداشت تا به برکناری‌اش تصمیم بگیرد.[۶۲] در ژوئن، ناصر منصب وزیر کشور مصر با برکناری سلیمان حافظ که تابع نجیب بود تصاحب کرد.[۶۳] از طرف دیگر به نجیب فشار می‌آورد تا نظام پادشاهی را لغو کند.[۶۲]

در ۲۵ فوریه ۱۹۵۴، نجیب از ریاست فرماندهی انقلاب استعفا داد. استعفایش بعد از این بود که مجلس فرماندهی انقلاب دو روز پیش از آن بدون حضور نجیب دیدار رسمی کردند.[۶۴] در ۲۶ فوریه ناصر استعفایش را قبول کرد و او را در حبس خانگی قرار داد.[۶۴] مجلس فرماندهی انقلاب ناصر را رئیس خود و نخست‌وزیر کرد،[۶۵] تا منصب ریاست‌جمهوری خالی بماند. همانگونه که نجیب می‌خواست، خیلی زود بین افسران شورش به پا شد و خواستار بازگشت نجیب و انحلال مجلس فرماندهی انقلاب شدند.[۶۴] اما در ۲۷ فوریه، هواداران عبدالناصر در ارتش به فرماندهان نظامی اصلی هجوم بردند و این شورش را خواباندند.[۶۶][۶۷] در آن روز پس از این رویداد، هزاران تن از اعضای اخوان‌المسلمین تظاهرات به پا کردند و خواستار بازگشت نجیب و بازداشت ناصر شدند.[۶۸] تعداد زیادی از اعضای مجلس فرماندهی انقلاب به فرماندهی خالد محیی‌الدین خواستار آزادی نجیب و بازگشت وی به منصب ریاست‌جمهوری شدند،[۶۲] ناصر مجبور شد خواسته‌های آنان را قبول کند، ولی بازگشت نجیب را تا ۴ مارس به تأخیر انداخت، عبد الحکیم عامر فرمانده نیروهای مسلح کرد، این پست را نجیب قبل از برکناریش در دست داشت.[۶۹]

در ۵ مارس، نیروهای امنیتی پیرو عبدالناصر هزاران تن از مشارکت‌کنندگان در تظاهرات خواستار بازگشت نجیب را بازداشت کرد. مجلس فرماندهی انقلاب توانست از منفعت‌رسیدگانش استفاده کند، یعنی کارگران و کشاورزان و خرده‌بورژوازی چنانچه این گروه‌ها به اعتراض گسترده مخالف اقدامات نجیب دست زدند بدین دلیل که قانون اصلاح کشاورزی و چند اصلاحیه دیگر را رد کرده است.[۷۰] نجیب درخواست کرد که تظاهرات را سرکوب شود اما رئیسان نیروهای امنیتی درخواستش را رد کردند.[۷۱] روز ۲۹ مارس، ناصر اعلام کرد که در «پاسخ به درخواست خیابان‌ها» تصمیمات نجیب لغو شده است.[۷۱] بین آوریل و ژوئن، تعداد زیادی از هواداران نجیب از ارتش تصفیه و یا بازداشت شدند، محیی‌الدین نیز به سوئیس به شکل غیر رسمی تبعید شد (برای نمایندگی مجلس فرماندهی انتخاب در خارج).[۷۱] سعود پادشاه عربستان تلاش کرد که روابط بین نجیب و ناصر را بهبود دهد که بی‌نتیجه ماند.[۷۲]

ریاست مجلس فرماندهی انقلاب[ویرایش]

ضبط صدای ناصر هنگامی که اقدام برای ترور وی انجام شد و وی در حال سخنرانی در المنشیه، الإسکندریة، در سال ۱۹۵۴ بود.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۴، محمود عبد اللطیف یکی از اعضای اخوان‌المسلمین اقدام به ترور عبدالناصر کرد؛ ناصر در حال سخنرانی در اسکندریه برای جشن خروج نظامی انگلیس بود. فرد مسلح از وی ۲۵ قدم (۷٫۶ متر) دور بود، شش گلوله شلیک کرد، اما هیچ‌کدام به ناصر اصابت نکرد. مردم آشفتند که ناگهان ناصر صدای خود را بلند کرد و درخواست کرد که آرام باشند،[۷۳] و این جمله را گفت:

سرجایتان بمانید ای مردان، سرجایتان بمانید ای مردان، زندگی من فردای شما، خون من فدای شما، بخاطر شما زنده می‌مانم، و به خاطر آزادی و شرفتان می‌میرم، اگر قرار است جمال عبدالناصر بمی‌مرد، پس باید هرکدامتان جمال عبدالناصر باشید، جمال عبدالناصر از شماست و آمادگی جان‌فشانی در راه کشور را دارد

A man standing in an open-top vehicle and waving to a crowd of people surrounding the vehicle. There are several men seated in the vehicle and in another trailing vehicle, all dressed in military uniform
خوش‌آمد گویی مردم به عبدالناصر در اسکندریه پس از یک روز هنگام عقب‌نشینی بریتانیا و اقدام برای ترور وی. تاریخ: ۲۷ اکتبر ۱۹۵۴.

صدای تشویق ناصر در مصر وجهان عرب بلند شد. نتیجه ترور بر عکس شد.[۷۴] پس از اینکه به قاهره برگشت، ناصر اقدام به یکی از بزرگترین حمله‌های سیاسی در تاریخ معاصر مصر کرد،[۷۴] هزاران تن از مخالفان بازداشت شدند، اغلب آن‌ها از اخوان‌المسلمین و کمونیست‌ها بودند همچنین ۱۴۰ افسر وابسته به نجیب بازداشت شدند.[۷۴] هشت تن از رهبران اخوان‌المسلمین اعدام شدند.[۷۴] محمد نجیب از ریاست‌جمهوری برکنار و در حبس‌خانگی قرار داده شد، اما محاکمه‌اش کامل نشد و کسی در ارتش از وی دفاع نکرد. پس از کنار زدن رقیبان ناصر رهبر بلامنازع مصر شد.

هنوز هم هوادارانش کم بود که نقشه‌های اصلاح‌طلبانه‌اش و بقایش در رأس قدرت را تضمین نمی‌کرد.[۷۵] به همین دلیل در سرتاسر کشور به سخنرانی پرداخت، هدفش مشهور شدن خودش و جریان لیبرالیسمی‌اش بود.[۷۵] وی مقرراتی برای روزنامه‌ها وضع کرد و اعلام کرد روزنامه‌ها باید قبل از انتشار موافقتش را برای منع انتشار "فتنه" کسب کنند.[۷۶] خوانندگانی مشهور نظیر ام کلثوم و عبدالحلیم حافظ و چندی دیگر نژادگرایی ناصر را ستودند و چند تئاتر برگزار شد که تلاش داشت اعتبار مخالفان سیاسی ناصر را لکه دار کند.[۷۵] طبق برخی از همکارانش ناصر این حمله را خودش طرح‌ریزی کرد.[۷۵] نژادگرایی عربی به شکل پیاپی در سخنرانی‌هایش در بین دو سال ۱۹۵۴ (میلادی) - ۱۹۵۵ (میلادی) ابراز کرد تا سرانجام فعالیت‌هایش به ثمر نشست و در سال ژانویه ۱۹۵۵ رئیس مجلس فرماندهی انقلاب شد.[۷۷]

ناصر رایزنی پوشیده با اسرائیل برای آشتی در بین ۱۹۵۴ (میلادی) - ۱۹۵۵ (میلادی) انجام داد ولی پس از آن به این نتیجه رسید که آشتی با اسرائیل غیرممکن است و اسرائیل را «کشوری توسعه‌طلب که عرب را به چشم حقارت نگاه می‌کند» توصیف کرد.[۷۸] روز ۲۸ (میلادی) فوریه ۱۹۵۵ (میلادی)، اسرائیل به نوار غزه هجوم بردند، این منطقه آن زمان جزء مصر بود، اسرائیل اعلام کرد که هدف از بین بردن حمله‌های فدائیان فلسطینی است. عبدالناصر باور داشت که ارتش مصر آماده جنگ نیست برای همین واکنش نظامی از خود نشان نداد. اقدام نظامی نکردن در برابر اسرائیل باعث شد که به محبوبیت روزافزونش ضربه وارد شود.[۷۹][۸۰] بعداً ناصر دستور داد که در محاصره کشتی‌رانان اسرائیلی در تنگه تیران شدیدتر شود. اسرائیل نیز دوباره منطقه عوجه حفیر را نظامی‌سازی کرد که در ۲۱ سپتامبر غیرنظامی شده بود.[۸۰]

همزمان با هجوم فبرایر اسرائیل، پیمان بغداد بین هم‌پیمانان منطقی‌ای بریتانیا منعقد شد. ناصر این پیمان را خطری برای تلاش‌های پاکسازی خاورمیانه از نفوذ نظامی بریتانیا دانست و این پیمان را ابزار بریتانیا برای از هم‌پاشی اتحاد عرب‌ها و "ادامه وابستگی عرب‌ها به صهیونیست و امپرالیسم غربی» عنوان کرد.[۷۹] ناصر اینگونه پنداشت که اگر می‌خواهد جایگاه رهبری منطقه‌ای مصر را حفظ کند باید اصلحه‌های بروز پیدا کند تا ارتش مصر را نوسازی کند. وقتی به این نتیجه رسید که جهان غرب به او تحت شورط نظامی و مالی مقبولی اصلحه نمی‌دهند،[۷۹][۸۰][۸۱] نگاه ناصر به بلوک شرق منعطف شد و قرارداد اسلحه‌ای باچکسلواکی به مبلغ ۳۲۰ میلیون دلار آمریکا در ۲۷ سپتامبر منعقد کرد.[۷۹][۸۰] بعد از این قرارداد، توان نظامی بین مصر و اسرائیل متعادل‌تر شد که جایگاه ناصر را به عنوان رهبر عرب‌ها -که غرب را به مبارزه می‌طلبد- تقویت کرد.[۸۰]

اعلان بی‌طرفی[ویرایش]

Six men seated on a rug. The first two men from the left are dressed in white robes and white headdresses, the third and fourth men are dressed in military uniform, and the last two are wearing robes and headdresses
ناصر و احمد بن یحیی از یمن شمالی (صورتشان به سمت دوربین)، امیر فیصل از عربستان سعودی در لباس عربی در پشت، امین الحسینی از دولت عمومی فلسطین در جلو در کنفرانس باندونگ، آوریل ۱۹۵۵

در کنفرانس باندونگ اندونزی اواخر آوریل ۱۹۵۶، عبد الناصر مهم‌ترین نماینده در کشورهای عربی شناخته می‌شد.[۸۲][۸۳] ناصر اندکی پیش از این کنفرانس از پاکستان (۹ آوریل)،[۸۴] هند (۱۴ آوریل)،[۸۵] میانمار و افغانستان در مصیرش به باندونگ بازدید کرده بود.[۸۶] همچنین مصر پیمان دوستی با هند در قاهره روز ۶ آوریل بسته بود، این امر منجر به تقویت روابط مصر در سیاست بین‌الملل و عرصه‌های رشد اقتصادی شده بود.[۸۷]

ناصر رأی خود را در صندوق همه‌پرسی پیشنویس قانون اساسی در ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۶ می‌اندازد

ناصر در گفتگوهای کنکره میان گروه‌های وابسته به غرب و روسیه میانجی‌گری کرد.[۸۲] ناصر تلاش کرد که از استعمار آفریقا و آفریقا برچیده شود و صلاح جهانی که جنگ سرد بر آن سایه انداخته بود برقرار شود و غرب و روسیه اختلافات را کنار بگذارند. ناصر از استقلال تونس، الجزایر و مراکش از استعمار فرانسه پشتیبانی کرد و نیز بازگشت فلسطینیان به خانه‌هایشان حق مسلم آنان دانست. ناصر خواستار اجرایی شدن مصوبات سازمان ملل در مورد ستیز عرب‌ها و اسرائیل شد. ناصر بر کشورهای حاضر فشار آورد که در مورد همه این مسائل تصمیم بگیرد و نیز مهم‌ترین دست‌آوردهایش کسب ضمانت قوی پشتیبانی از وی توسط دو کشور جمهوری خلق چین و هند بود.[۸۸]

پس از کنفرانس باندونگ، ناصر اعلام «بی‌طرفی مثبت» مصر به خصوص جنگ سرد کرد.[۸۳][۸۹] ناصر در هنگام بازگشت به مصر در ۲ مه (ماه) با استقبال مردم که خیابان‌ها را پر کرده بودند مواجه شد. در روزنامه‌ها به صورت مکرر در مورد موفقیت‌ها و رهبری ناصر در این کنگره صحب می‌شد. در نتیجه، جایگاه ناصر به شکل گسترده‌ای تقویت شد که اعتماد به‌نفس وی را تقویت کرد.[۹۰]

۱۹۵۶ (قانون اساسی و ریاست‌جمهوری)[ویرایش]

پس از اینکه جایگاه داخلی وی بشکل گسترده تقویت شد، ناصر به طور نسبی مطمئن شد که در دیدگاه مردم مصر از همکارانش در مجلس فرماندهی انقلاب ممایز شده است و تصمیم‌گیری‌هایش به خصوص در عرصه خارجی احتمال کمی دارد که با مخالفان مواجه شود.[۸۶][۹۱]

در ژانویه ۱۹۵۶، پیش‌نویس قانون اساسی مصر تدوین شد که ایجاد نظام تک حزبی در چارچوب "اتحاد ملی" را تضمیم می‌کرد.[۹۱] ناصر کاندید ریاست‌جمهوری شد و قانون اساسی جدید نیز روز ۲۳ ژوئیه به همه‌پرسی گذاشت شد که هر دو با اکثریت آرا تأیید شد.[۹۱] در پی آن مجلس نمایندگان که ۳۵۰ عضو در خود جای داده بود تشکیل شد. قانون اساسی جدید حق رأی زنان، ممنوعیت تبعیض نژادی و حمایت از زنان بخصوص در محل کار را در خود جای داده بود.[۹۲] همزمان با روی کار آمدن قانون اساسی جدید مجلس فرماندهی انقلاب نیز به عنوان بخشی از وعده انتقال به دولت غیرنظامی خود را منحل کرد.[۹۳] در میان مجادله‌های تشکیل کابینه، ناصر تمام رقیبانش را در افسران آزاد کنار زد و هم‌پیمانانش را به جایگاه‌های اصلی در دولت منصوب کرد.[۹۱]

ملی کردن کانال سوئز[ویرایش]

A man in military uniform raising a flag up a pole. Behind him are other uniformed men and others wearing traditional, civilian dress
ناصر در کانال سوئز در شهر پورت‌سعید، به مناسبت عقب‌نشینی نظامی بریتانیا، ژوئیه 1956 پرچم مصر را تکان می‌دهد

پس از مدت زمان انتقال قدرت (حکومت مجلس فرماندهی انقلاب) که حدودا سه سال به طول انجامید، ناصر قدرت را در دست گرفت. سیاست‌های خارجی و داخلی مستقل ناصر به شکل روزافزونی با مصالح منطقه‌ای بریتانیا و فرانسه ناسازگار بود. پشتیبانی قوی ناصر از استقلال الجزائر، اعتراض آنتونی ایدن در بریتانیا را برانگیخت و حمله ناصر را ضد پیمان بغداد خواند.[۹۳] علاوه بر آن، بی‌طرفی ناصر در جنگ سرد، اعتراف به چین کمونیست و قرارداد اسلحه با بخش شرقی باعث برآشفتگی آمریکا شد. سر انجام در 19 ژوئیه 1956، آمریکا و بریتانیا پیشتیبانی مالیشان را از سد اسوان برداشتند،[۹۳] نیز عنوان کردند که نگران آن هستند که اقتصاد مصر به دلیل این پروژه سقوط کند.[۹۴]

هنگامی که ناصر در هواپیمای بازگشت به قاهره از بلگراد بود این خبر به گوشش رسید.[۹۵] روزنامه‌نگار عرب محمد حسنین هیکل نوشت که ناصر تصمیم نهایی ملی کردن کانال سوئز را در بین 19 و 20 ژوئیه گرفته است.[۹۵] ولی ناصر در آینده شخصا گفت که آن تصمیم را در 23 ژوئیه گرفته است. اضافه کرد که این تصمیم را پس از بررسی و گفتگو با برخی از مشاورانش از مجلس منحل شده فرماندهی انقلاب نظیر البغدادي و محمود يونس گرفته است. مابقی اعضای مجلس فرماندهی انقلاب در 24 ژوئیه آگاه شدند، اما هیئت مجلس مصر تا چند ساعت پیش از علنی کردن تصمیم ناصر مبنی بر ملی کردن کانال سوئز بی‌اطلاع بودند.[۹۵]

در ۲۶ ژوئیه 1956، ناصر در اسکندریه سخنرانی کرد ملی کردن کانال سوئز را اعلام کرد تا به وسلیهٔ آن هزینه‌های ساخت سد اسوان را پس از پشتیبانی مالی نکردن آمریکا و بریتانیا تأمین کند.[۹۶] در میان متن سخنرانی، ناصر امپریالیسم بریتانیا را محکوم کرد و اضافه کرد که بریتانیا با کسب سود کانال، حق مردم مصر را در عبورگاه آبی خورده است و اشاره کرد که 120,000 تن مصري در راه ساخت آن جان باخته‌اند.[۹۶]

اعلام عمومی ملی شدن کانال، تأیید گسترده‌ای از طرف مردم مصر و جهان عرب در بر داشت و هزاران تن به خیابان‌ها ریختند و از این تصمیم پشتیبانی کردند.[۹۷] تحلیل‌گر سیاسی مصری محمود حمد می‌نویسد که وی با ملی‌کردن کانال سوئز محبوبیت "شبه کلی" را به دست آورد که منجر تأیید اعمالش و تبدیل شدن به "رهبر دارای کاریزما" و "سخنگوی مردم نه تنها در مصر بلکه در جهان سوم» شد.[۹۸] طبق ابو الريش، این اقدام بزرگترین پیروزی ناصر در راه نژادگرایی عربی ناصر در آن هنگام بود و «دیری نگذشت که عکس‌های ناصر در چادرهای یمن، بازارهای مغرب و ویلاهای شیک سوریه قابل دیدن بود».[۹۷] دلیل گذاری اصلی ملی کردن کانال کسب بودجه لازم برای ساخت سد در اسوان بود. در همان روز ملی اعلام شدن، مصر کانال را به روی کشتی‌رانان اسرائیلی بست.

بحران کانال سوئز[ویرایش]

نوشتار اصلی: بحران سوئز
گزارشی در اخبار که در مورد ملی کردن کانال سوئز عبدالناصر است و به واکنش‌های داخلی و جهانی می‌پردازد (زبان انگلیسی).

فرانسه و بریتانیا که بزرگ‌ترین همکاران در شرکت کانال سوئز بودند، ملی کردن این کانال را عمل جنگ‌طلبانه می‌دانستند. ناصر می‌دانست که ملی کردن کانال منجر به ایجاد بحران جهانی می‌شود ل‍‍‍‍ذا احتمال دخالت نظامی این دو کشور (فرنسه و بریتانیا) ۸۰ درصد است.[۹۹] ناصر همچین با وجود آن، اعتقاد داشت که بریتانیا تا دو ماه پس از ملی‌کردن نمی‌تواند حمله کند و اسرائیل نیز وی مداخله نظامی‌اش را «غیرممکن» توصیف کرد.[۱۰۰]

در روزهای آغازین اکتبر، سازمان ملل جلسه‌ای در مورد ملی کردن کانال سوئز تشکیل داد و حق مصر در کنترل کانال را به رسمیت شناخت اما مصر را موظف دانست که مانع تردد کشتی‌های خارجی در کانال نشود.[۱۰۱] طبق هیکل، پس از این قرارداد «ناصر ارزیابی کرد که مداخله نظامی احتمالش کاهش یافته و به ۱۰ درصد رسیده است».[۱۰۲] اما با وجود آن، پس از مدت کمی، فرانسه و بریتانیا و اسرائیل با هم برای چیرگی بر این کانال، اشغال قسمت‌هایی از مصر[۱۰۳] و برکناری عبد الناصر، توافق سری منعقد کردند.[۱۰۴][۱۰۵][۱۰۶]

در ۲۹ اکتبر ۱۹۵۶، نیروهای اسرائیلی از شبه‌جزیره سینا عبور کردند و به سرعت به سوی اهدافشان پیش رفتند. بعد از دو روز از آن، جنگنده‌های بریتانیا و فرانسه فرودگاه‌های واقع در حوزهٔ کانال را بمباران کردند.[۱۰۷] ناصر فرماندهان نظامی را به عقب‌نشینی از سینا برای تقویت نظامی کانال دستور داد. علاوه بر آن، ناصر از ارسال بخش زره‌پوش ارتش برای مقابله با متهاجمان اسرائیلی (و بریتانیا و فرانسه که بعداً در مدینه پورت‌سعید فرود آمدند) ترس داشت، چنانچه از نابودی آن توسط نیروهای سه کشور متحد بیم داشت. عامر با ناصر به شدت اختلاف نظر داشت و عامر اصرار می‌کرد که تانک‌های مصری باید با اسرائیلیان وارد نبرد شوند. بین آن‌ها گفتگوهای تندی در روز ۳ نوامبر درگرفت که سرانجام عامر حرف ناصر را پذیرفت.

با وجود آنکه نیروهای مصری از سینا عقب‌نشینی کردند، حدود ۲۰۰۰ سرباز مصر خلال نبرد با اسرائیلی‌ها کشته شدند،[۱۰۸] اضافه بر آن تقریباً ۵۰۰۰ سرباز مصری توسط اسرائیل اسیر شدند. عامر و صلاح سالم به ناصر پیشنهاد دادند که آتش‌بس درخواست کند و خودش نیز به نیروهای انگلیسی تحویل دهد. ناصر این دو نفر را سرزنش کرد و گفت ارتش هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود.[۱۰۷] ناصر شخصاً فرماندهی ارتش را به عهد گرفت. با وجود راحتی نسبی اشغال سینا، به ابهت ناصر در داخل و جهان عرب کوچک‌ترین ضربه‌ای وارد نشد.[۱۰۹] برای جبران عمل‌کرد ضعیف ارتش، ناصر اجازه داد حدود ۴۰۰۰۰۰ بین داوطلبان مردمی و صدها گروه‌های شبه‌نظامی که از سرتاسر مصر عضو شدند پخش شود که بشتر این گروه‌ها را مخالفان سیاسی ناصر رهبری می‌کردند.[۱۱۰]

گروهان سه و گروهان صد از بخش سپاه ملی برای تقویت نظامی بورسعید فرستاده شد.[۱۱۱] ناصر و البغدادی برای تقویت روحیه معنوی داوطلبان به حوزهٔ کانال رفتند. طبق خاطرات البغدادی، ناصر ارتش مصر را "ویران" توصیف کرد.[۱۱۱] هنگامی که نیروهای فرانسه و بریتانیا در بورسعید در ۵–۶ نوامبر فرود آمدند، شبه نظامیان محلی به شدت مقاومت کردند به این حد که منجر به نبرد خیابانی شد.[۱۱۰][۱۱۲] رهبر ارتش مصر خود را برای درخواست شروط آتش‌بس آماده می‌کرد ولی ناصر وی را از این کار منع کرد. نیروهای بریتانیا و فرانسه توانستند که بیشتر قسمت‌های شهر را در ی ۷ نوامبر تصرف کنند.[۱۱۲] در نبرد بورسعید ۷۵۰ تا ۱۰۰۰ مصری کشته شد.[۱۰۸]

دولت دوایت آیزنهاور حمله سه‌جانبه را محکوم کرد و از مصوبات سازمان ملل مبنی بر خروج نیروهای متجاوز این سه کشور پشتیبانی کرد.[۱۱۳] ناصر از آیزنهاور تمجید کرد و اشاره کرد که وی «مهم‌ترین و حساس‌ترین نقش» را در بهم‌زدن «توطئه سه‌جانبه» بازی کرده است.[۱۱۴] و با فرارسید پایان شهر نوامبر، به طور کامل فرانسه و بریتانیا از مصر عقب نشستند،[۱۱۳] ما اسرائیل در مارس ۱۹۵۷ عقب‌نشینی کرد و تمامی اسیران مصر را آزاد کرد.[۱۰۸][۱۱۵] در نتیجه بحران سوئز، ناصر تعداد زیادی از شهروندان یهود (مصری و بیگانه به گونه برابر) شناسنامه‌یشان را باطل کرد و آن‌ها را بیرون‌راند یا مجبور به ترک مصر کرد.[۱۱۶]

روز ۸ آوریل، دوباره کانال باز شد،[۱۱۷] جایگاه سیاسی ناصر نیز تقویت شد چون تلاش مداخله نظامی بیگانه و برکناری وی ناکام ماند. آنتونی نوتنگ باور دارد که بحران سوئز «موضوعی بود که در نهایت ناصر را به شکل کامل رئیس جمهور مصر کرد".

عرب‌گرایی و عقيده اشتراكى (سوسیالیسم)[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: پان‌عربیسم
Five men standing side-by-side behind a table with documents on it. All the men are wearing suits and ties, with the exception of the man in the middle, who is wearing a traditional robe and headdress. There are three men standing behind them.
امضای تفاهم‌نامه دفاع مشترک بین مصر، اردن، سوریه و عربستان سال ۱۹۵۷. در صف جلویی از چپ به راست: نخست‌وزیر اردن سلیمان النابلسی، پادشاه اردن، پادشاه عربستان فیصل بن عبد العزیز، عبد الناصر از مصر، صبری العسلی از سوریه
جمال عبدالناصر در حال خوش و وش با یاسر عرفات در کنار پادشاه عربستان فیصل، سال ۱۹۷۰م

پیش از ۱۹۵۷، نژادگرایی عربی مرامی (ایدئولوژی) جا افتاده‌ای در میان مردم بود و شهروند عرب وی را رهبر بلامنازع خود می‌دانست،[۱۱۸] تاریخ‌نگار عدید دویشا دلیل این امر را "کاریزماتیک" بودن عبد الناصر می‌داند که موفقیتش در بحران سوئز به کاریزمایش افزود.[۱۱۸] همچنین وی قاهره را مقر رادیو صدای عرب کرد،[۱۱۹] ناصر به وسیله این رادیو افکار خود را در سراسر جهان که عربی حرف می‌زدند پخش کرد. یوجین روگان می‌نویسد:

ناصر جهان عرب را به وسیله رادیو فتح کرد

هواداران عبدالناصر در لبنان بسیاری از رسانه‌های لبنانی را خریدند تا انتشار افکار ناصر در جهان گسترش یابد.[۱۲۰] همچنین ناصر از سازمان‌های نژادگرای عرب، در سرتاسر جهان عرب پشتیبانی می‌شد. بسیاری از پیروانش برای وی پشتیبانی مالی خوبی بودند اما آن‌ها با کمبود ساختار یا سازمان دائم مواجه بودند. این گروه‌های خود را "ناصریسم‌ها" خواندند. ناصر به این نام‌گذاری اعتراض کرد و عنوان کرد که ترجیح می‌دهد از اصطلاح "نژادگرایان عرب" استفاده شود.[۱۲۰]

در ژانویه ۱۹۵۷، آمریکا اصول آیزنهاور را تصویب کرد و تعهد داد که مانع انتشار کمونیسم در خاورمیانه شود.[۱۲۱] با وجود اینکه ناصر مخالف کمونیسم در منطقه بود اما جایگاهش به عنوان رهبر عرب، دولت‌های عرب متحد آمریکا را تهدید می‌کرد.[۱۲۱][۱۲۲] آیزنهاور تلاش کرد ناصر را کنار بزند و نفوذ منطقی‌اش را کاهش دهد لذا تلاش کرد پادشاه عربستان را در مقابل ناصر قرار دهد.[۱۲۱][۱۲۲] نخست‌وزیر اردن، هوادار ناصر،[۱۲۳] سلیمان النابلسی اردن را به قرارداد نظامی با مصر، سوریا و عربستان افزود.[۱۲۴]

در آوریل، روابط ناصر و ملک حسین بر آشفت. دلیل آن این بود که حسین ناصر را متهم به دست‌داشتن در پشتیبانی از دو کودتا ضدش کرد،[۱۲۴][۱۲۵] که علی ابو نوار و هوادارانش به آن دست زدند. با این وجود، ناصر شرکت خود را در هر دو کودتا تکذیب کرد.[۱۲۶][۱۲۷] حسین دولت نابلسی را منحل کرد.[۱۲۴][۱۲۵] ناصر حسین را در رادیو قاهره مورد انتقاد قرار می‌دهد و وی را "آلت دست امپریالیسم" توصیف کرد.[۱۲۸] همچنین روابط ناصر با پادشاه سعودی بر آشفت. دلیل آن این بود که ترس آن می‌رفت که روزافزون شدن محبوبیت ناصر در عربستان تهدید جدی برای بقای خاندان حاکم به شمار می‌رفت.[۱۲۴] با وجود مخالفت دولت‌های اردن، عربستان، عراق و لبنان با وی، ناصر جایگاهش را در مصر و شهروندان دیگر کشورها حفظ کرد.[۱۲۹]

با فرارسیدن ماه ۱۹۵۷، ناصر تمامی شرکت‌های باقی ماندهٔ بریتانیا و فرانسه در مصر را ملی کرد. از جمله این شرکت‌ها کارخانه‌های تنباکو، سیمان، ادویه و فسفاتبود.[۱۳۰] در این میان اقدامات ناصر در بخشیدن انگیزه‌های مالیاتی و جذف سرمایهٔ خارجی نتیجه قابل ملاحظه‌ای نبخشید، ناصر بقیه شرکت‌ها را ملی کرد و آن‌ها را جزء سازمان رشد اقتصادی کرد.[۱۳۰] در آن زمان هنوز یک سوم اقتصاد در دست بخش خصوصی بود.[۱۳۰] این تلاش‌ها اندکی موفقیت در برداشت و باعث رشد و پیشرفت در تولیدات زراعی و ساخت و تولید شد.[۱۳۰] ناصر شروع به ساخت کارخانه فولاد در حلوان کرد که بعدها به بزرگ‌ترین پروژهای مصر تبدیل شد و هزاران فرصت شغلی را به وجود آورد.[۱۳۰] ناصر همچنین تصمیم گرفت که در ساخت سد اسوان با جماهیر شوروی وارد همکاری شود تا جای بریتانیا که پشتیبانی مالی‌اش از این پروژه برداشت بود را بگیرد.[۱۳۰]

جمهوری متحده عربی[ویرایش]

نوشتار اصلی: جمهوری متحده عربی
اعلام برپایی جمهوری عربی متحده توسط عبد الناصر، 23 فوریه 1958
بخشی از پخش اخبار در دنیا که برپایی جمهوری عربی متحده توسط ناصر و قوتلی را تحت پوشش قرار می‌دهد.

با وجود محبوبیت زیاد ناصر نزد مردم عرب، با فرارسیدن ۱۹۵۷ تنها هم‌پیمان منطقه‌ای ناصر، سوریه بود.[۱۳۱] شایعات مبنی بر اینکه کشورهای پیمان بغداد تصمیم‌ دارند حکومت چپ‌گرا سوریه را منحل کنند و در سپتامبر همان سال، نیروی زمینی ترکیه بر طول مرزهای سوریه لشکر کشی کرد که به این شایعه دامن می‌زد.[۱۳۱] ناصر چند گردان به سوریه فرستاد تا سنبلیک همبستگی را نشان دهد. این اقدام ناصر جایگاهش را در جهان عرب به ویژه در بین مردم سوریه بالا برد.[۱۳۱]

با رشد آشفته‌گی در سوریه، هیئتی از سوریه نزد ناصر برای یک‌پارچه‌گی فوری فرستاده شد.[۱۳۲] ناصر در آغاز درخواست را رد کرد و دلیل خود را چنین عنوان کرد که نظام سیاسی و اقتصادی دو کشور با هم فرق دارند و نمی‌شود آن را به هم پیوند زد و نیز ارتش سوریه در امور سیاسی دخلالت می‌کند و اختلافات طایفه‌ای ریشه‌ای در بین سران سوریه وجود دارد.[۱۳۲] با وجود آن، در ژانویه 1958، هیئت دوم سوری با بیان اینکه کمونیست‌ها نزدیک است که بر سوریه مسلط شوند که این امر سوریه را وارد جنگ داخلی می‌کند، توانستند ناصر را در قضیه یک‌پارچگی مصر و سوریه قانع کنند.[۱۳۳] ناصر پس از آن وحدت را پذیرفت و شرط کرد که باید ریاست وحدت دو کشور را به عهده داشته باشد و حزب بعث سوریه نیز منحل شود که نمایندگان و رئیس‌جهور سوریه شکری قوتلی با آن موافقت کردند.[۱۳۴] در 1 فوریه، جمهوری متحده عربی اعلام شد. طبق نوشته تعداد زیادی از تاریخ‌نگاران، بازتاب اولیه این خبر در جهان عرب، حیرت‌‌زدگی آنان بود ولی به سرعت، حیرت به شادمانی بزرگ تبدیل شد.[۱۳۵] ناصر ضد کمونیست‌های سوریه حمله‌ای را آغاز کرد و در پی آن بسیاری از آنان را از پست‌های دولتیشان برکنار کرد.[۱۳۶][۱۳۷]

ناصر کنار ولی‌عهد شمال یمن محمد بدرالدین (در وسط) و شكری القوتلی (در راست)، فوریه 1958

روز ۲۴ فوریه، ناصر در بازدیدی ناگهانی به دمشق رفت تا وحدت را جشن بگیرد.[۱۳۸] در این جشن صدها هزار تن حضور داشتند.[۱۳۸] ولی عهد امام بدر از شمال یمن در هیئتی به دمشق آمد تا آمادگی کشورش به پیوستن به جمهوری متحده عربی اعلام کند. ناصر نیز موافقت خود را از ایجاد اتحاد فدرالی با یمن تحت نام "کشورهای عرب متحد" اعلام کرد.[۱۳۹]

ناصر قانون اساسی جدید موقت ساخته شده توسط انجمن ملی ۶۰۰ عضوی (۴۰۰ مصر و ۲۰۰ سوری) و انحلال تمامی احزاب سیاسی را اعلام کرد.[۱۴۰] ناصر به هر دو اقلیم متحد جدید دو نماینده رئیس‌جمهور داد که البغدادي وعامر در مصر وصبری العسلی واکرم حورانی در سوریه بود.[۱۴۰] سپس به مسکو برای دیدار با نیکیتا خروشچف رفت. در این دیدار، خروشچف به ناصر فشار آورد تا تحریم‌های وضع شده بر حزب کمونیست برداشته شود اما ناصر آن را رد کرد و اشاره کرد که موضوعی داخلی است و موضوعی برای گفتمان با دولت‌های خارجی نیست. این هنگام خروشچف بهت زده شد و هر گونه دخالت در امور جموری عربی متحد را تکذیب کرد. موضوع حساس شد و دو طرف سعی کردند که از ایجاد اختلاف بین دو کشور ممانعت کنند.[۱۴۱]|امام بدر]] از شمال یمن در هیئتی به دمشق آمد تا آمادگی کشورش به پیوستن به جمهوری متحده عربی اعلام کند. ناصر نیز موافقت خود را از ایجاد اتحاد فدرالی با یمن تحت نام "کشورهای عرب متحد" اعلام کرد.[۱۴۲]

ناصر قانون اساسی جدید موقت ساخته شده توسط انجمن ملی ۶۰۰ عضوی (۴۰۰ مصر و ۲۰۰ سوری) و انحلال تمامی احزاب سیاسی را اعلام کرد.[۱۴۳] ناصر به هر دو اقلیم متحد جدید دو نماینده رئیس‌جمهور داد که البغدادی وعامر در مصر وصبری العسلی واکرم حورانی در سوریه بود.[۱۴۳] سپس به مسکو برای دیدار با نیکیتا خروشچف رفت. در این دیدار خروشچف به ناصر فشار آورد تا تحریم‌های وضع شده بر حزب کمونیست برداشته شود اما ناصر آن را رد کرد و اشاره کرد که موضوعی داخلی است و موضوعی برای گفتمان با دولت‌های خارجی نیست. این هنگام خروشچف بهت زده شد و هر گونه دخالت در امور جموری عربی متحد را تکذیب کرد. موضوع حساس شد و دو طرف سعی کردند که از ایجاد اختلاف بین دو کشور ممانعت کنند.[۱۴۴]

تأثیر بر جهان عرب[ویرایش]

این راه مقدس که بر آن امت عربی گام می‌نهد، ما را از یک پیروزی به پیروزی دیگر برایمان به ارمغان خواهد آورد ... و پرچم آزادی که امروز بالای بغداد در اهتزاز است بالای عمان و ریاض به اهتزاز در خواهد آمد. بله، پرچم آزادی که بالای قاهره، دمشق و بغداد امروز در اهتزاز است در بقیه کشورهای خاورمیانه نیز به اهتزاز در خواهد آمد ...

جمال عبدالناصر، ۱۹ جولای در دمشق[۱۴۵]

در لبنان، درگیری‌هایی بین گروهای موافق ناصر با مخالف وی از جمله رئیس‌جمهور لبنان کمیل شمعون درگرفت. اوج درگیری‌ها در شهر مه خلال بحران ۱۹۵۸ لبنان بود.[۱۴۶] گروه‌های راست لبنان خواستار پیوستن به جمهوری عربی متحد بودند اما گروهای چپ خواستار ادامه استقلال لبنان بودند.[۱۴۶] ناصر به عبدالحمید سراج فرمان داد که این قضیه را کنترل کند. سراج نیز کمک‌های محدودی به هواداران لبنانی ناصر داد که کمک‌ها مالی، بخشیدن سلاح سبک و آموزش افسران بود. این کمک‌ها بسیار کمتر از گفته‌های شمعون مبنی بر «پشتیبانی همه‌جانبه» بود. ناصر قصد تصاحب لبنان را نداشت و آن را «خالت خاص» می‌دید ولی تلاش کرد که مانع رئیس‌جمهور شدن شمعون برای بار دوم شود.[۱۴۷]

Two men standing side-by-side in the forefront, wearing overcoats. Behind them are several men in military uniform or suits and ties standing and saluting or making no gestures.
ناصر (راست) و رئیس‌جمهور لبنان فؤاد شهاب (در سمت راست عبدالنانصر) در کنار مرزهای سوریه و لبنان خلال گفتمان برای پایان بخشیدن به بحران لبنان. اکرم حورانی (سومی از چپ عبد الناصر) و عبدالحمید السراج راست شهاب ایستاده در ماس ۱۹۵۹.

روز ۱۴ جولای، دو افسر ارتش عراق عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف به نظام پادشاهی پایان دادند. در روز بعد، نخست‌وزیر عراقی مخالف ناصر، نوری سعید کشته شد.[۱۴۸] ناصر حکومت جدید عراق را به رسمیت شناخت و اعلام کرد "هرگونه حمله به عراق، اعلام جنگ به جمهوری عربی متحد است".[۱۴۹] در ۱۵ جولای، نیروهای پیاده‌نظام آمریکا در لبنان و نیز نیروهای ویژه انگلیس در اردن با درخواست این دو دولت حاضر شدند تا توسط نیروهای عبدالناصر سقوط نکنند. ناصر کودتای ضدسلطنتی عراق را راهی باز شده جلوی وحدت عربی دید.[۱۴۹] در ۱۹ جولای، برای اولین بار، اعلام کرد که به "اتحاد عربی کامل" امید بسته است. با این وجود هیچ نقشه‌ای برای ادغام عراق با جمهوری عربی متحد نداشت.[۱۵۰] ناصر در حالی این امر را اعلام کرد که بیشتر اعضای مجلس فرماندهی انقلاب عراق خواستار وحدت ملی عراق بودند.[۱۵۱] قاسم سعی کرد که عراق مستقل باقی بماند و از محبوبیت روزافزون ناصر در کشورش خشمگین بود.[۱۴۸]

پر پاییز سال ۱۹۵۸، ناصر کمیتهٔ سه نفره‌ای متشکل از زکریا محی الدین، الحورانی و صلاح‌الدین بیطار ترتیب داد تا تحولات سوریه را زیر نظر بگیرند.[۱۵۲] با آمدن این دو تن اخیر محی‌الدین و الحورانی که بعثی بودند به قاهره ناصر تمامی کسانی که افکار مستقل نسبت به شیوه ناصر در سوریه داشتند را برکنار کرد.[۱۵۲] سراج سوریه را تبدیل به حکومت پلیسی کرد و زمین‌داران معترض ورود طرح اصلاح کشاورزی مصر به سوریه را زندانی و تبعید کرد و همچین کار را با کمونیست‌های سوری نیز کرد.[۱۵۲] پس از انتخابات ۱۹۵۸ لبنان که به پیروزی فؤاد شهاب انجامید، روابط جمهوری عربی متحد با لبنان به شکل قابل ملاحظه‌ای بهبود یافت.[۱۵۳] در ۲۵ مارس ۱۹۵۹، شهاب با ناصر در مرزهای لبنان و سوریه دیدار کردند که پایانی بر بحران لبنان بود.[۱۵۳]

The back of a man waving to the throng below
ناصر برای جعیت حاضر در دمشق دست تکان می‌دهد ۱۹۶۰.

با آغاز دسامبر، اوضاع سیا سوریه به بیش‌ترین میزان آشفتگی خود رسید، ناصر نیز در مقابله با آن عامر را حاکم کل سوریه در کنار سراج کرد. رهبران سوری این تصمیم ناصر را نادرست گفتند و بسیاری از آنان از منصب‌های دولتی خود کناره‌گیری کردند. ناصر در ادامه با این رهبران مخالف دیدار می‌کند و در لحظه‌ای حساس بیان می‌کند که وی رئیس‌جمهور "منتخب" جمهوری عربی متحد است و آنان که ریاست وی را قبل ندارند می‌توانند "به مکان دوری" بروند.[۱۵۲]


فروپاشی وحدت با سوریه[ویرایش]

عبد الناصر سیاست‌های بدون برنامه‌ریزی و مشورت در اداره امور سوریه به کار گرفت. از طریق دفتر ارتشبد عامر افراد مصری امور سوریه را اداره می‌کردند. بخشی از سلاح‌های جماهیر شوروی مدرن از سوریه به مصر به این دلیل که مصر به آن نیازمند است و یک‌پارچه‌گی مرز منتقل شد. از طرف دیگر نقشه‌ای بود که ذخیره طلا از بانک مرکزی سوریه به قاهره منتقل شود.[۱۵۴] مخالفت‌ها با وحدت بین برخی از عانصر اصلی سوری شدت گرفت.[۱۵۵] این افراد نخبگان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی سوری بودند.[۱۵۶] حسن التهامي در خاطراتش بیان می‌کند که قبل از وحدت کشاورزی در سوریه آسان و پررونق بود و سوریه در این عرصه صادرات داشت همچنین صنعت رو به رشد بود اما ناصر در در جولای ۱۹۶۱ دستوری صادر کرد که بخش‌های گوناگون اقتصاد سوریه را ملی کرد،[۱۵۷] که این امر منجر به بحران اقتصادی شد. ناصر دلیل عقب روی اقتصاد سوریه را تلسط کامل بورژوازی بر آن می‌دانست. ناصر نگرانی‌های مردم سوریه، هشتارهای فروپاشی وحدت و نصیحت‌های نزدیکانش مبنی بر اجرایی کردن برخی اصلاحات در سوریه را آنچنان که باید جدی نگرفت. صلاح‌الدین بیطار هنگام بازید از قاهره گفت:[۱۵۴]

حکم‌رانی ناصر در سوریه همانند غروب این خورشید در حال غروب است

عبدالناصر برای کاهش بحران روزافزون سیاسی وزیر داخلی اقلیم شمال (سوریه) عبدالحمید السراج در سپتامیر اخراج کرد. ابو ریش می‌نویسد که ابو ناصر اصلا قادر نبود مشکلات سوریه را حل کند بدین دلیل که او بر مسائل این کشور بیگانه بود،[۱۵۸] این‌گونه که در مصر وضع اقتصادی بهتر بود و تولید ناخالص داخلی رشد ۴/۵ درصدی را شاهد بود و این کشور رشد صنعتی سریعی داشت.[۱۵۸] علاوه بر آن، تسط مطلق عناصر مصری و بدرفتاری ناصر با مخالفان کمونیست و بعثی و سیاست شکنجه دلایل دیگر ناراحتی مردم و مخالفت با وحدت بود. سال 1960، ناصر روزنامه در مصر را ملی کرد تا مسائل اجتماعی اقتصادی را تحت پوشش قرار دهد تا مردم اقدامات اشتراکی (جمهوری‌خواهی) وی را تأیید کنند.[۷۶]

روز ۲۸ سپتامبر 1961، گروهای جدایی‌‌طلب ارتش سوریه با رهبری مدیر دفتر ارتشبد عامر، عبدالکریم النحلاوی دست به کودتا در دمشق زدند و اعلام کردند که خواستار جدایی سوریه از جمهوری متحد عرب هستند.[۱۵۹] در پاسخ به آن گروه‌های حامی وحدت ارتش سوریه در شمال سوریه با جدایی‌طلبان درگیر شدند و تظاهرات هوادارن ناصر در شهرهای بزرگ سوریه بر پا شد.[۱۵۶] ناصر نیروهای ویژه مصری را به لاذقیه برای پشتیبانی هم‌پیمانانش فرستاد اما پس از دو روز عقب‌نشینی کرد و اعلام کرد که نمی‌خواهد بین کشورهای عربی جنگ صورت گیرد.[۱۶۰] ناصر جدایی سوریه از جمهوری عرب متحد را روز ۵ اکتبر پذیرفت[۱۶۱] و اعلان کرد مصر دولت منتخب جدید سوریه را به رسمیت خواهد شناخت.[۱۶۱] ناصر دخالت دولت‌های عرب مخالف وی را عامل فروپاشی وحدت قلمداد کرد.[۱۶۰] طبق نوشته هيكل، ناصر پس از لغو اتحاد دچار چیزی شبیه فروپاشی عصبی شد و سلامتی او شروع به وخامت کرد،[۱۶۰] چنانچه به مصرف دخانیاتش افزود.[۱۶۰]

سال‌های پایانی[ویرایش]

جمال عبد الناصر در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ بر اثر سکته قلبی درگذشت.

ترور نافرجام[ویرایش]

ناصر در اکتبر ۱۹۵۴ در حال سخنرانی زنده رادیویی بود که فردی قصد ترور او را داشت، اما موفق به انجام نقشه‌اش نشد.[۱۶۲] در پی ترور ناکام عبدالناصر به دست عضو اخوان المسلمین تعداد زیادی از رهبران این گروه بازداشت و فعالیت‌های آنها ممنوع اعلام شد در حالی که گروه اخوان گفته بودند که عبدالناصر برای حذف مخالفان خود دست به سناریو سازی علیه اخوان زده است که این مسئله موجی از دستگیری‌ها و سرکوب علیه اعضای این گروه را فراهم کرد و منجر به کشته شدن حدود ۳۵۰ عضو اخوان در زندان‌های عبدالناصر شده بود.[۱۶۳]

شکست در جنگ شش روزه با اسرائیل[ویرایش]

با شنیدن خبر شکست مصر در جنگ شش روزه، شاه به آیا ابان، وزیر خارجه اسرائیل گفت که از شنیدن خبر شکست و تحقیر ناصر از فرط خوشحالی به هوا جسته و به میمنت پیروزی اسرائیل، سکه‌های طلا بین دوستانش تقسیم کرده است. سه سال بعد که ناصر درگذشت، انور سادات به همسرش جهان گفت: «او در سپتامبر 1970 نمرد، بلکه در صبح ژوئن 1967 از دنیا رفت».[۱۶۴]

مرگ[ویرایش]

جمال عبدالناصر در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ پس از پایان نشست اضطراری سران اتحادیه عرب و چند ساعت پس از آن‌که شیخ صباح سوم امیر کویت آخرین مهمان اجلاس را تا فرودگاه بدرقه کرد دچار سکته قلبی شد و پس از انتقال به منزل شخصیش درگذشت. در هنگام مرگ همسر ایرانیش تحیه، معاون اولش محمد انور سادات و دوست شخصیش محمدحسنین هیکل بر بالینش حاضر بودند. این اجلاس برای پایان بخشیدن به جنگ خونین میان فدائیان فلسطینی و ارتش اردن معروف به سپتامبر سیاه در هتل نیل هیلتون قاهره برگزار شده و پس از عقد پیمان صلح میان یاسر عرفات رهبر فلسطینیان و ملک حسین پادشاه اردن پایان یافته بود. مرگ ناگهانی ناصر مصر و جهان عرب را شوکه کرد. مراسم تشییع جنازه او با حضور دست‌کم پنج میلیون عزادار و حضور تمامی رهبران کشورهای عربی برگزار شد. ملک حسین و یاسر عرفات در مقابل مردم گریه کردند و معمر قذافی بنا بر گزارش‌ها دو بار غش کرد. جسد عبدالناصر در مسجد نصر که به مسجد عبدالناصر تغییر نام داده شد منتقل و در آن‌جا به خاک سپرده شد. بر اثر شورش‌های پس از مرگ ناصر در بیروت چندین نفر کشته شدند و در شهر قدیم اورشلیم حدود ۷۵ هزار عرب راهپیمایی کردند.

احتمال قتل[ویرایش]

مرگ ناگهانی عبدالناصر مردم جهان عرب را بهتزده کرد و باور این‌که او به مرگ طبیعی مرده باشد برای بسیاری سخت بود. از آن هنگام تاکنون گمانه‌زنی‌هایی در مورد احتمال قتل ناصر صورت گرفته‌است. مصطفی محمود نویسنده و پزشک مصری در کتاب خاطراتش این احتمال را مطرح کرده‌است که قلب جمال عبدالناصر پس از خوراندن زهر به او دچار عارضه‌ای شده که سرانجام به سکته او انجامیده‌است.

هدی دختر عبدالناصر نیز چندین بار انور سادات جانشین ناصر را به قتل او متهم کرده‌است. هدی یک بار به همین دلیل با شکایت رقیه سادات دختر انور سادات به پرداخت ۱۵۰ هزار لیره (حدود ۲۶ هزار دلار) غرامت محکوم شد.

اما در سال ۲۰۱۰ ادعای هدی با تأیید ضمنی محمدحسنین هیکل شخصیت فرهنگی معروف جهان عرب و مصر و دوست صمیمی و شاهد مرگ ناصر همراه شد. هیکل در سپتامبر ۲۰۱۰ در برنامه تجربه زندگی (تجربه حیاة) در تلویزیون الجزیره در این مورد گفت:

جمال عبدالناصر سه روز پیش از مرگش در سوئیت شخصی خود در هتل نیل هیلتون قاهره در حال گفتگو با یاسر عرفات برای پایان دادن به درگیری فدائیان فلسطینی با ارتش اردن بود که بحث بالا گرفت و حال عبدالناصر منقلب شد تا آنجا که برخاست و به یاسر عرفات گفت یا پا می‌شوی می‌رویم پایین در تالار اجتماعات و پایان بی‌نتیجهٔ مذاکرات را اعلام می‌کنیم یا اینکه می‌نشینیم حرف جدی می‌زنیم و به توافق می‌رسیم، سادات که حال عبدالناصر را چنین دید گفت رئیس، تو به یک فنجان قهوه نیاز داری من خودم برایت درست می‌کنم بعد رفت توی آشپزخانه اما وقتی قهوه درست می‌کرد محمد داوود آشپز مخصوص عبدالناصر را که از سیاهپوستان نوبه‌ای بود از آشپزخانه بیرون کرد، بعد قهوه را به دست خودش آورد و به عبدالناصر داد و او هم قهوه را نوشید.

با این حال او تأکید کرد که در حال حاضر هیچ‌کس نمی‌تواند ثابت کند که انور سادات در قهوه جمال عبدالناصر زهر ریخته بود و در هتل نیل هیلتون هم هیچ نوع زهری پیدا نشد. هیکل همچنین مدعی شد که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل، فرانسه و بریتانیا و همچنین پادشاه ایران و پادشاه عربستان سعودی بارها برای قتل عبدالناصر توطئه کرده بودند.

ناصر و نام خلیج فارس[ویرایش]

تصویر تلگراف ارسالی عبدالناصر به ابراهیم العریض که نام خلیج فارس را به کار برده‌است.

ناصر زمانی قدرت را بدست گرفت که برگشت به هویت قومی عربی در میان تحصیل کرده‌های عرب بسیار جذاب بود؛ و نهضت ملی شدن نفت ایران شدیداً او را تحت تأثیر قرار داده بود. اما برخلاف ادعاهای مطرح شده وی نخستین رهبر یک کشور عربی نبود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند بلکه او تا اواسط دهه ۶۰ میلادی همچنان واژه خلیج فارس را بکار برده است و این ادعا در سلسله سخنرانی‌های او نیز قابل اثبات است. .[۱۶۵] برابر آنچه اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۰۸ از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است." بطوریکه امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده‌است)

  • " من دراجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم(۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی بکار می‌برد". صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است."

روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و اهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیربکار برده‌است.[۱] رهبران ناسیونالسیت و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را بکار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را بکار برده بود[۲] و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.[۱۶۶][۱۶۷]

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است.[۱۶۸] همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد.[۱۶۹][۱۷۰][۱۷۱]

نگارخانه[ویرایش]

سخنرانی جمال عبدالناصر و اعلام ملی شدن کانال سوئز

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. لقد کان فقدانی لأمی فی حد ذاته أمرا محزنا للغایة، فقد کان فقدها بهذه الطریقة، وعدم تودیعی إیاها صدمة ترکت فی شعورا لا یمحوه الزمن

پانویس[ویرایش]

  1. عبد الفتاح, عصام (2012). الزعيم، من أيام الانتصار .. تا سنوات الانكسار. كنوز للنشر والتوزيع. pp. 40:46. 
  2. http://www.ikhwanonline.com/Article.aspx?ArtID=126846&SecID=373 إخوان یان لاين بتاريخ 29-10-2012، تاريخ الدخول 15-02-2014
  3. قاموس الاعلام المنتسبین للیمن، محمد عبد القادر با مطرف، وزارة السیاحة والثقافة، الجمهوریة الیمنیة، 1994، ج2، ص 395.
  4. سیرة تاریخیة للرئیس جمال عبد الناصر موقع الرئیس جمال عبد الناصر، ولوج فی 24 یولیو، 2011.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Vatikiotis 1978, pp. 23–24
  6. Joesten 1974, p. 14
  7. Stephens 1972, p. 23
  8. http://www.almaany.com/ar/dict/ar-ar/مجد/
  9. أبو الریش 2004, pp. 12–13
  10. Stephens 1972, p. 26
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Stephens 1972, pp. 28–32
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ ۱۲٫۴ Alexander 2005, p. 14
  13. ۱۳٫۰۰ ۱۳٫۰۱ ۱۳٫۰۲ ۱۳٫۰۳ ۱۳٫۰۴ ۱۳٫۰۵ ۱۳٫۰۶ ۱۳٫۰۷ ۱۳٫۰۸ ۱۳٫۰۹ ۱۳٫۱۰ ۱۳٫۱۱ ۱۳٫۱۲ ۱۳٫۱۳ Abdel Nasser, Hoda. "A Historical Sketch of Gamal Abdel Nasser". کتابخانه اسکندریه. Retrieved 2013-07-23. 
  14. أبو الریش 2004, pp. 8–9
  15. Vatikiotis 1978, p. 24
  16. Stephens 1972, pp. 33–34
  17. Joesten 1974, p. 19
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ ۱۸٫۳ Litvin 2011, p. 39
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Alexander 2005, p. 15
  20. Joesten 1974, p. 66
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ Alexander 2005, pp. 19–20
  22. Stephens 1972, p. 32
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ أبو الریش 2004, pp. 11–12
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ Alexander 2005, p. 16
  25. "The Books Gamal Abdel Nasser Used to Read, 1. During his Secondary School Years". کتابخانه اسکندریه. Retrieved 2013-08-20. 
  26. Talhami 2007, p. 164
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ ۲۷٫۳ Alexander 2005, p. 20
  28. Reid 1981, p. 158
  29. Cook 2011, p. 41
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ ۳۰٫۲ Alexander 2005, pp. 26–27
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ أبو الریش 2004, p. 18
  32. Nutting 1972, p. 20
  33. أبو الریش 2004, p. 22
  34. Stephens 1972, p. 63
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ أبو الریش 2004, p. 23
  36. أبو الریش 2004, p. 24
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ ۳۷٫۲ ۳۷٫۳ أبو الریش 2004, pp. 25–26
  38. هیکل 2004, p. 103
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ Brightman 2004, p. 233
  40. Dokos 2007, p. 114
  41. Pollack 2002, p. 27
  42. Carta Jerusalem (2003). Jehuda Wallach, ed. Battle Sites in the Land of Israel. اسرائیل: Carta. pp. 15–16. ISBN 965-220-494-3. 
  43. هیکل 1973, p. 17
  44. هیکل 1973, p. 17
  45. أبو الریش 2004, p. 30
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ أبو الریش 2004, p. 32
  47. أبو الریش 2004, p. 33
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ ۴۸٫۳ أبو الریش 2004, p. 34
  49. أبو الریش 2004, pp. 34–35
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ ۵۰٫۲ ۵۰٫۳ أبو الریش 2004, pp. 35–39
  51. کوبلند، مایلز، 1970. لعبة الأمم. ترجمة إبراهیم جزینی.
  52. Nutting 1972, pp. 36–37
  53. Stephens 1972, p. 108
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ أبو الریش 2004, p. 41
  55. Nutting 1972, pp. 38–39
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ Dekmejian 1971, p. 24
  57. Stephens 1972, p. 114
  58. أبو الریش 2004, p. 46
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ أبو الریش 2004, p. 45
  60. أبو الریش 2004, pp. 46–47
  61. قندیل 2012, p. 22
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ ۶۲٫۲ ۶۲٫۳ أبو الریش 2004, p. 51
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ قندیل 2012, p. 27
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ ۶۴٫۲ قندیل 2012, p. 32
  65. Nutting 1972, p. 60
  66. قندیل 2012, p. 33
  67. قندیل 2012, p. 34
  68. قندیل 2012, p. 35
  69. أبو الریش 2004, p. 52
  70. قندیل 2012, p. 36
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ ۷۱٫۲ قندیل 2012, p. 39
  72. أبو الریش 2004, pp. 52–53
  73. أبو الریش 2004, pp. 54–55
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ۷۴٫۲ ۷۴٫۳ أبو الریش 2004, p. 54
  75. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ ۷۵٫۲ ۷۵٫۳ أبو الریش 2004, p. 56
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ Atiyeh & Oweis 1988, pp. 331–332
  77. Jankowski 2001, p. 32
  78. أبو الریش 2004, p. 239
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ ۷۹٫۲ ۷۹٫۳ Rasler، Thompson & Ganguly 2013, pp. 38–39
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۸۰٫۲ ۸۰٫۳ ۸۰٫۴ Dekmejian 1971, p. 44
  81. قندیل 2012, pp. 45–46
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ Tan & Acharya 2008, p. 12
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Dekmejian 1971, p. 43
  84. Ginat 2010, p. 115
  85. Ginat 2010, p. 113
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Jankowski 2001, pp. 65–66
  87. Ginat 2010, p. 105
  88. Ginat 2010, p. 111
  89. Cook 2011, p. 66
  90. Ginat 2010, pp. 111–112
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ ۹۱٫۲ ۹۱٫۳ Jankowski 2001, p. 67
  92. Sullivan 1986, p. 80
  93. ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ ۹۳٫۲ Dekmejian 1971, p. 45
  94. James 2008, p. 149
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ ۹۵٫۲ James 2008, p. 150
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ Goldschmidt 2008, p. 162
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ أبو الريش 2004, p. 108
  98. Hamad 2008, p. 96
  99. Rogan 2011, p. 299
  100. هیکل 1973, p. 91
  101. هیکل 1973, pp. 103–104
  102. هیکل 1973, p. 105
  103. Shlaim, Avi (1997), "The Protocol of Sèvres,1956: Anatomy of a War Plot", International Affairs 73:3: 509–530, retrieved 2009-10-06 
  104. دویشا 2009, p. 179
  105. Jankowski 2001, p. 66
  106. قندیل 2012, p. 47
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ أبو الریش 2004, pp. 118–119
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ ۱۰۸٫۲ Bidwell 1998, p. 398
  109. Dekmejian 1971, p. 46
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ Alexander 2005, p. 94
  111. ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ Kyle 2011, pp. 445–446
  112. ۱۱۲٫۰ ۱۱۲٫۱ Kyle 2001, pp. 113–114
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ Yaqub 2004, p. 51
  114. دویشا 2009, p. 180
  115. "Establishment of UNEF (United Nations Emergency Force)". United Nations. Retrieved 29 July 2010. 
  116. Beinin 2005, p. 87
  117. أبو الریش 2004, p. 123
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ دویشا 2009, p. 184
  119. Rogan 2011, p. 305
  120. ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ أبو الریش 2004, p. 135-136
  121. ۱۲۱٫۰ ۱۲۱٫۱ ۱۲۱٫۲ أبو الریش 2004, p. 127
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ Yaqub 2004, p. 102
  123. دویشا 2009, p. 155
  124. ۱۲۴٫۰ ۱۲۴٫۱ ۱۲۴٫۲ ۱۲۴٫۳ دویشا 2009, pp. 181–182
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ دویشا 2009, p. 191
  126. Dann 1989, p. 169
  127. أبو الریش 2004, p. 130
  128. أبو الریش 2004, pp. 130–131
  129. أبو الریش 2004, pp. 135–136
  130. ۱۳۰٫۰ ۱۳۰٫۱ ۱۳۰٫۲ ۱۳۰٫۳ ۱۳۰٫۴ ۱۳۰٫۵ أبو الریش 2004, pp. 138–139
  131. ۱۳۱٫۰ ۱۳۱٫۱ ۱۳۱٫۲ دويشا 2009, pp. 191–192
  132. ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ دويشا 2009, pp. 193
  133. دويشا 2009, p. 198
  134. دويشا 2009, pp. 199–200
  135. دويشا 2009, p. 200
  136. أبو الريش 2004, pp. 150–151
  137. Podeh 1999, pp. 44–45
  138. ۱۳۸٫۰ ۱۳۸٫۱ دويشا 2009, pp. 202–203
  139. أبو الريش 2004, p. 158
  140. ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ أبو الريش 2004, pp. 161-2
  141. أبو الريش 2004, p. 163
  142. أبو الریش 2004, p. 158
  143. ۱۴۳٫۰ ۱۴۳٫۱ أبو الریش 2004, pp. 161-2
  144. أبو الریش 2004, p. 163
  145. أبو الریش 2004, p. 174-175
  146. ۱۴۶٫۰ ۱۴۶٫۱ دویشا 2009, p. 208
  147. أبو الریش 2004, p. 166
  148. ۱۴۸٫۰ ۱۴۸٫۱ دویشا 2009, p. 209
  149. ۱۴۹٫۰ ۱۴۹٫۱ أبو الریش 2004, pp. 169–170
  150. أبو الریش 2004, pp. 174–175
  151. أبو الریش 2004, p. 172
  152. ۱۵۲٫۰ ۱۵۲٫۱ ۱۵۲٫۲ ۱۵۲٫۳ أبو الریش 2004, pp. 176–178
  153. ۱۵۳٫۰ ۱۵۳٫۱ Salam 2004, p. 102
  154. ۱۵۴٫۰ ۱۵۴٫۱ العوضي، محمد سعد، 1998. حسن التهامي يفتح ملفاته. دار ديوان، القاهرة.
  155. دويشا 2009, p. 227
  156. ۱۵۶٫۰ ۱۵۶٫۱ دويشا 2009, p. 231
  157. دويشا 2009, p. 229
  158. ۱۵۸٫۰ ۱۵۸٫۱ أبو الريش 2004, pp. 189–191
  159. دويشا 2009, p. 230
  160. ۱۶۰٫۰ ۱۶۰٫۱ ۱۶۰٫۲ ۱۶۰٫۳ أبو الريش 2004, pp. 204–205
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ Podeh 2004, p. 157
  162. http://www.fardanews.com/fa/news/287194/ترورهایی-که-ناکام-ماند
  163. اخوان المسلمین رسماً منحل شد - آفتاب
  164. شوکراس، آخرین سفر شاه، 104-105.
  165. الرئیس جمال عبد الناصر، خطب، تصفح
  166. الجوار. «وثیقة بخط جمال عبد الناصر یستخدم خلالها تسمیة "الخلیج الفارسی"». الجوار. 
  167. تابناک. «"خلیج فارس" در نامه رسمی جمال عبدالناصر». تابناک. بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  168. «خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فی عید الثورة الرابع من الإسکندریة "خطاب تأمیم قناة السویس: دقیقه ۲۱–۲۳"». بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  169. «خلیج فارس، شاخاب جاودانه». تارنمای خبری و تحلیلی زرتشتیان. 
  170. «خلیج فارس و نقش اعراب در آیینه تاریخ». روزنامه اعتماد. 
  171. «سه روایت برای جعل عنوان». کیهان فرهنگی. 

منبع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]