جمال عبدالناصر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جمال عبدالناصر
جمال عبد الناصر
دومین رئیس‌جمهور مصر
مشغول به کار
۲۳ ژوئن ۱۹۵۶ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
نخست وزیر
معاون رئیس‌جمهور
پس از محمد نجیب
پیش از انور سادات
نخست‌وزیر مصر
مشغول به کار
۱۹ ژوئن ۱۹۶۷ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰
رئیس‌جمهور خودش
پس از محمد صدقی سلیمان
پیش از محمود فوزی (سیاسی)
مشغول به کار
۱۸ آوریل ۱۹۵۴ – ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۲
رئیس‌جمهور محمد نجیب
خودش
پس از محمد نجیب
پیش از علی صبری (سیاسی)
مشغول به کار
۲۵ فوریه ۱۹۵۴ – ۸ مارس ۱۹۵۴
رئیس‌جمهور محمد نجیب
پس از محمد نجیب
پیش از محمد نجیب
معاون نخست‌وزیر
مشغول به کار
۸ مارس ۱۹۵۴ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پس از جمال سالم
پیش از جمال سالم
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پس از سلیمان حافظ
پیش از جمال سالم
وزیر کشور مصر
مشغول به کار
۱۸ ژوئن ۱۹۵۳ – ۲۵ فوریه ۱۹۵۴
نخست وزیر محمد نجیب
پس از سلیمان حافظ
پیش از زکریا محیی الدین
رئیس مجلس فرماندهی انقلاب
مشغول به کار
۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ – ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶
پس از محمد نجیب
پیش از پست لغو شد
دبیر کل جنبش عدم تعهد
مشغول به کار
۵ اکتبر ۱۹۶۴ – ۸ سپتامبر ۱۹۷۰
پس از یوسیپ بروز تیتو
پیش از کنت کائوندا
رئیس سازمان وحدت آفریقا
مشغول به کار
۱۷ ژولای ۱۹۶۴ – ۲۱ اکتبر ۱۹۶۵
پس از هایله سلاسی
پیش از قوام نکرومه
اطلاعات شخصی
تولد جمال عبدالنصار حسین
۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸(1918-01-15)
اسکندریه، سلطنت مصر (هم‌اکنون مصر)
مرگ ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ میلادی (۵۲ سال)
قاهره، مصر
ملیت مصری
حزب سیاسی اتحادیه سوسیالیستی عربی
همسر تحیه محمدکاظم
فرزندان هدی
مونا
خالد (فوت شده)
عبدالحمید
عبدالحکیم
تخصص افسر
دین سنی، اسلام
امضاء
خدمت نظامی
وفاداری مصر
خدمت/شاخه ارتش مصر
سال‌های خدمت ۱۹۳۸–۱۹۵۲
درجه Turco-Egyptian ka'im makam.gif سرهنگ
رزم‌ها/جنگ‌ها جنگ عربی اسرائیلی سال ۱۹۴۸

جمال عبدالْناصر (عربی مصری: جمال عبد الناصر حسين، زادهٔ ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸ - درگذشته ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰)؛ دومین رئیس‌جمهور مصر است که از سال ۱۹۵۶، تا هنگام درگذشتش، سال ۱۹۷۰، قدرت را به عهده گرفت. وی یکی از رهبران انقلاب ۱۹۵۲ مصر است، که به فرمانروایی ملک فاروق (از خاندان محمد علی) پایان داد، پس از آن نایب نخست‌وزیر در دولت جدیدش شد. جمال عبدالناصر پس از حبس خانگی رئیس‌جمهور وقت، محمد نجیب، به قدرت رسید. حبس نجیب در پی اوج‌گیری اختلافاتش با مجلس فرماندهی انقلاب رخ داد.[۱] به دنبال آن، عبدالناصر نخست‌وزیری و سرانجام ریاست‌جمهوری را بعد از همه‌پرسی مردمی روز ۲۴ ژوئن ۱۹۵۶ بر عهده گرفت.

سياست‌های بی‌طرف عبدالناصر خلال جنگ سرد به آشفتگی روابط مصر با قدرت‌های اروپایی انجامید، اروپاییان پشتیبانی مالیشان را از سد اسوان برداشتند، که عبدالناصر برنامه داشت آن را بسازد. عبدالناصر در پاسخ، شركت کانال سوئز را سال ۱۹۵۶ بومی کرد، اینکار تحسین مردم را در جهان عرب در برداشت. در مقابل نیز، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل سیناء را اشغال کردند، ولی آن‌ها در وسط فشارهای بین‌المللی عقب‌نشینی کردند، این ماجرا جایگاه سیاسی عبدالناصر بشکل قابل ملاحظه‌ای تقویت کرد و از آن به بعد، محبوبیت عبدالناصر در منطقه بشكل گسترده شروع به رشد کردن کرد، درنتیجه درخواست‌ها برای یکپارچه‌گی عربی زیر رهبریش افزایش یافت و منجر به یکپارچه‌گی مصر با سوریه سال (۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱) شد.

در سال ۱۹۶۲، عبدالناصر شروع به سلسله برنامه‌ریزی برای اجرایی کردن عقيده اشتراكى و اصلاحات نوسازی در مصر کرد. وبا وجود شکست‌هایی که هدف ملی‌گرایی عربی وی با آن روبه‌رو شد، با آغاز سال ۱۹۶۳، هواداران عبدالناصر در چند کشور عربی به قدرت رسیدند. با رخ‌دادن این شرایط وی در جنگ داخلی یمن شرکت کرد. ناصر سال ۱۹۶۴ هنگامی که رئیس جنبش عدم تعهد بود قانون اساسی جدیدی در سال ۱۹۶۴ تصویب کرد. دور دوم ریاست‌جمهوری وی در مارس ۱۹۶۵ با پیروزی قاطع در انتخابات شروع شد. چندی پس از آن مصر از اسرائيل در جنگ شش‌روزه سال ۱۹۶۷م شکست می‌خورد، ناصر به دلیل این شکست از تمام منصب‌های سیاسی کناره‌گیری کرد ولی پس از راهپیمایی و اعتراضات گسترده خواهان بازگشت او از تصمیمش منصرف شد. بين سال ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ عبدالناصر خودش را با حفظ سمت ریاست جمهوری به نخست‌وزیری نیز گماشت. او به جنگ فرسایشی برای بازپس‌گیری قسمت‌های از دست رفته مصر در جنگ شش‌روزه اقدام کرد. عبدالناصر به کنار گذاشتن ارتش از عرسه سیاست دست زد و مجموعه اصلاحات سیاسی لیبرالیسمی را صادر کرد.

پس از پایان جلسهٔ سران اتحادیه کشورهای عرب در سال ۱۹۷۰، ناصر بر اثر سکته فلبی درگذشت. در قاهره بیش از پنج میلیون تن در تشییع جنازه‌اش حضور داشت. تأیید‌کنندگانش وی را سنبل وحدت عربی و تلاش برای نابودی امپریالیسم می‌دانند در مقابل گروهی دیگر از تحلیل‌گران مخالف، وی را «دیکتاتور» دانسته و دولتش را برای پایمال‌کردن حقوق بشر، مورد انتقاد قرار می‌دهند. اقدام برای ترور عبدالناصر چندین بار ناکام ماند یکی از این اقدامات، به یکی از اعضای اخوان‌المسلمین نسبت داده شد، این گروه ربطش به این حادثه را تکذیب کرد.[۲] با این وجود ناصر به حمله امنیتی ضد اخوان‌المسلمین فرمان داد. تاریخ‌نگاران ناصر را یکی از شخصیت‌های سیاسی برجستهٔ تاریخ خاورمیانه در سده ۲۰ می‌نامند.

زندگی‌نامه[ویرایش]

دوران کودکی و تحصیلات تا دبیرستان[ویرایش]

جمال عبد الناصر بن حسین بن خلیل بن سلطان المری[۳] در ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸م در خانه پدرش -شماره ۱۲ خیابان الدتور قنواتی- محله باکوس در اسکندریه مصر اندکی پیش از آغاز انقلاب ۱۹۱۹، متولد شد.[۴] ناصر اصالتاً اهل صعیدیه است، پدرش در روستای بنی مر در استان اسیوط تولد شد و در اسکندریه بزرگ شد،[۵] در آنجا وکیل دفتر نامه‌رسانی در محله باکوس شد[۶] و با خانم «فهیمه» که در ملوی در منیا متولد شده بود ازدواج کرد.[۷] ناصر نخستین فرزند خانواده بود.[۵] پدر و مادرش سال ۱۹۱۷ ازدواج کردند و دو فرزند بعد از ناصر به دنیا آوردند، آنان «عز العرب» و «اللیثی» بودند.[۵] و نویسندگان زندگینامه ناصر نظیر روبرت ستیونس و سعید ابوالریش نوشته‌اند که خانواده‌اش به «مجد عربی» (مجد یعنی:بزرگی عزت شرافت[۸]) اعتقاد داشتند و این امر در نام برادر ناصر «عز العرب» مشهود است، این اسم در مصر نادر بود.[۹]

خانواده ناصر به دلیل شغل پدر مسافرت‌های زیادی کردند. سال ۱۹۲۱، به اسیوط، سپس سال ۱۹۲۳ به الخطاطبه نقل مکان کردند. عبدالناصر در کودکستانی در محرم بک در اسکندریه نام‌نویسی شد، پس از آن به دبستان الخطاطبه در بین سال‌های ۱۹۲۳ و ۱۹۲۴ پیوست، سال ۱۹۲۵ به مدرسه دبستان النحاسین[۱۰] در الجمالیه در قاهره پیوست و پیش عمویش خلیل حسین برای سه سال ماند. تنها ناصر در این مدت در تعطیلات تحصیلی به دیدن خانواده می‌رفت.

جمال عبدالناصر در سال ۱۹۳۱

ناصر با مادرش نامه‌نگاری می‌کرد ولی این امر در آوریل ۱۹۲۶ به پایان رسید، ناصر در این هنگام به الخطاطبه آمد و فهمید که مادرش دو هفته قبل پس از تولد برادر سومش شوقی درگذشت و کسی جرأت اطلاع دادن به وی را نداشت.[۱۱][۱۲] ناصر بعدها گفت:

درگذشت مادرم در نوع خودش بیش از حد ناراحت‌کننده بود، اینگونه ازدست دادنش و خداحافظی نکردن با او ضربه روانی بود که گذشت زمان آن را پاک نکرد[پانویس ۱].

[۱۳]

قبل از اینکه این سال به پایان برسد پدرش دوباره ازدواج کرد که باعث شد ناراحتی ناصر ریشه‌ای تر بشود.[۱۱][۱۴][۱۵]

پس از اینکه ناصر سال سوم را در النحاسین قاهره پایان برد، پدرش در تابستان سال ۱۹۲۸ او را نزد پدربزرگ مادرش فرستاد تا سال چهارم دبستان را در العطارین اسکندریه بگذراند.[۱۲][۱۳]

ناصر به دبیرستان شبانه‌روزی حلوان ملحق شد و یکسال آنجا بود، سال بعد (۱۹۳۰) چون پدرش به خدمات‌رسانی پست اسکندریه منتقل شده بود ناصر به مدرسه رأس‌التین اسکندریه رفت.[۱۲][۱۳] در آن هنگام ناصر فعالیت‌های سیاسی‌اش را آغاز کرد،[۱۲][۱۶] تظاهراتی در میدان المنشیة اسکندریه دید،[۱۳] بدون آنکه هدف اعتراضات را بداند به آن پیوست،[۱۷] بعدها فهمید که حزب ملی‌گرای مصر جوان این اعتراض را به پا کرده بودند و تظاهرات ضد اسعتمار انگلستان در مصر بود، این تظاهرات در نتیجهٔ تصمیم نخست‌وزیر مصر اسماعیل صدقی مبنی بر باطل کردن قانون اساسی ۱۹۲۳ بود،[۱۳] ناصر دستگیر شد و یک شب بازداشت بود[۱۸] تا پدرش وی را بیرون آورد.[۱۲]

اسم عبد الناصر در روزنامه الجهاد

زمانی که پدرش به قاهره سال ۱۹۳۳ رفت، ناصر با او به آنجا رفت و در دبیرستان النهضه در محله الظاهر قاهره ثبت نام شد،[۱۳][۱۹] آنجا در چند تئاتر مدرسه‌ای حضور داشت و مقاله‌هایی نظیر «ولتر، مرد آزادی» در مجله مدرسه نوشت. مقاله مذکور در مورد فیلسوف فرانسوی ولتر بود.[۱۳][۱۹] در ۱۳ نوامبر ۱۹۳۵، ناصر تظاهرات دانشجویی رهبری کرد. این اعتراضات ضد تصمیم بریتانیا بود که صمویل هور وزیر خارجه بریتانیا، سه روز پیش از این تظاهرات در سخنرانی خود گفته بود، بریتانیا عمل مجدد به قانون اساسی مصر را رد کرده است.[۱۳] دو نفر از متظاهران کشته شدند و پیشانی ناصر نیز بر اثر شکلیک افسر انگلیسی آسیب دید،[۱۸] سریع همکارانش در ساختمان روزنامه الجهاد که تصادفی حادثه در کنارش اتفاق افتاد به کمش شتافتند، اسم وی در بین لیست مجروحین که صبح فردای آن روز منتشر شد قرار داشت.[۱۳][۲۰] در ۱۲ دسامبر، پادشاه جدید فاروق، فرمان شروع به کار مجدد قانون اساسی را صادر کرد.[۱۳]

فعالیت‌های سیاسی ناصر در دوران دبیرستان افزایش یافت، اینگونه که تنها در ۴۵ روز تحصیلی سال پایانی دبیرستانش حضور داشت.[۲۱][۲۲] عبدالناصر بشدت مخالف پیمان بریتانیا مصر در سال ۱۹۳۶ بود، مفاد پیماننامه تمدید حضور نیروی نظامی بریتانیا در مصر بود اما تقریباً همهٔ نیروهای سیاسی مصر این پیماننامه را تأیید کردند.[۱۳] نتیجه آن، نا آرامی‌های سیاسی در مصر به شکل گسترده‌ای کاهش یافت، ناصر نیز تحصیلاتش را در النهضه ادامه داد،[۲۱] تا مدرک پایان‌تحصلی دبیرستان را از آنجا گرفت.[۱۳]

تأثیرپذیری‌های جوانی[ویرایش]

ناصر بخصوص سال ۱۹۳۳ زمانی که نزدیک کتاب‌خانه و اسناد ملی مصر زندگی می‌کرد، بیشتر اوقات فراغتش را به مطالعه می‌پرداخت. وی قرآن، سخنان پیامبر مسلمانان محمد و زندگینامه صحابه[۲۳] و زندگینامه فرماندهان ملی‌گرا نظیر نابلیون، اتاتورک، اتو فون بیسمارک، غاریبالدی و وینستون چرچیل مطالعه می‌کرد.[۱۳][۱۸][۲۴][۲۵]

ناصر به شکل قابل ملاحظه‌ای تحت تأثیر ملی‌گرایی مصری بود که رویه مصطفی کامل، شاعر مصری احمد شوقی [۲۳] و مربی‌اش در دانشکده نظامی، عزیز المصری بود که عبدالناصر در مصاحبه‌ با یک روزنامه سال ۱۹۶۱، از این مربی تشکر و قدردانی کرد.[۲۶] ناصر بشدت تحت تأثیر رمان «بازگشت روح» (به عربی:عودة الروح) از نویسندهٔ مصری توفیق الحکیم قرار گرفت، که در آن نویسنده نوشته بود، تنها مردم مصر به «شخصیتی که تمام احساسات و رغبات مردم مصر را بازی کند احتیاج دارند کسی که برایشان سنبل هدفشان باشد».[۱۸][۲۴] این رمان سر آغاز تصمیم ناصر برای انقلاب ۱۹۵۲ بود.[۲۴]

زندگی نظامی[ویرایش]

A man wearing a tweed, pinstriped jacket and a tie. His hair is raised and black and he has a thin mustache.
تصویر ناصر در دانشکده حقوق سال ۱۹۳۷ (میلادی).

در سال 1937، ناصر در دانشکده نظامی برای آموزش افسران شرکت کرد، ولی پلیس شرکت وی در تظاهرات ضد دولتی را نوشته بود، بدین دلیل از وردش به دانشکده منع شد.[۲۷] بدین جهت ناصر به دانشکده حقوق در دانشگاه ملک فؤاد (دانشگاه قاهره کونی) پیوست،[۲۷] بعد از یک ترم از داشگاه انصراف داد و دوباره برای ورود به آن دانشگاه نظامی درخواست کرد.[۲۸] ناصر توانست با وزیر جنگ آن زمان إبراهيم خيرى باشا دیدار کند[۲۷] و از وی کمک بگیرد، سپس با ورود او به آن دانشگاه نظامی سال 1937 موافقت شد،[۲۷][۲۹] در آن زمان ناصر بیشتر به زندگی نظامی خود اهمیت داد و کمتر با خانواده در تماس بود. در دانشکده، با عبد الحكيم عامر و انور سادات آشنا شد، هر دوی آنان زمانی که ناصر رئیس‌جمهور شد دوستان و همیاران مهمش بودند. از دانشکده نظامی سال 1937،[۱۳] ناصر به درجه ستوان دوم در پیاده نظام نائل آمد.[۳۰]

Two seated men in military uniform and wearing fez hats
ناصر (در راست)، با أحمد مظهر

در سال 1941، ناصر درخواست انتقالی به سودان کرد، آنجا با عبدالحكيم عامر آشنا شد، آن‌ زمان سودان قسمتی از مصر بود.[۳۰] جمال عبد الناصر از سودان در سپتامبر ۱۹۴۲ (میلادی) بازگشت، سپس شغل آموزگار در دانشکده نظامی پادشاهی در قاهرة ماه مه 1943 به دست آورد.[۳۰]

در سال ۱۹۴۲ (میلادی)، مايلز لامبسون سفیر بریتانیا به کاخ ملک فاروق رفت و آنجا را با تانک محاصره کرد، سفیر بریتانیا فرمان به برکناری حسين سري باشا، به دلیل گرایشش به نیروهای محور صادر کرد. ناصر این رخداد را پایمال‌کردن تمامیت ارضی و استقلال مصر می‌دانست و در مورد آن گفت: الگو:اقتباس خاص ناصر در دانشکده ستاد نظامی پس از آن سال قبول شد.[۳۱] ناصر شروع به تشکیل گروهی از افسران جوان ارتش که دارای حس قوی ملی‌گرایی بودند کرد.[۳۲] ناصر با گروهش از طریق عبدالحكيم عامر در ارتباط بود، عبد الناصر جستجو برای پیدا کردن افسران مورد نظرش در تمام بخش‌های نیروهای مسلح مصر ادامه داد.[۳۳]

حرب فلسطين[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ ۱۹۴۸
Eight men in dressed in military fatigues standing before an organized assembly of weapons, mostly rifles and mortar. The first man from the left is not wearing a hat, while the remaining seven are wearing hats.
ناصر (اولی از چپ) با یگانش در فالوجه، اسلحه‌هایی که از نیروهای دفاعی اسرائیل خلال جنگ فلسطين به غنیمت گرفته‌اند به نمایش می‌گذارند.

نخستین نبرد ناصر در فلسطین خلال جنگ عربی اسرائیل سال ۱۹۴۸ (میلادی) بود.[۳۴] در ابتدا ناصر برای خدمت در کمیته عالی عرب (AHC) به فرماندهی محمد امین الحسینی داوطلب شد، ناصر پیش از این با الحسيني دیدار کرده بود و تحت تأثیر شخصیت وی بود.[۳۵] ولی حضور نیروهای کمیته عالی عرب در جنگ توسط دولت مصر پذیرفته نشد،[۳۵] به دلایل نا معین بود.[۳۶]

در مه ۱۹۴۸ (میلادی)، ملک فاروق ارتش مصر را به فلسطین فرستاد،[۳۷] ناصر در گردان ششم پیاده‌نظام خدمت کرد.[۳۸] در هنگام جنگ، ناصر در مورد آماده نبودن ارتش مصر نوشت، ناصر چنین ابراز عقیده کرد که: الگو:اقتباس خاص ناصر نایب فرمانده نیروهای مصری مسؤول حفاظت فالوجه بود. ناصر آسیب کمی در نبرد ۱۲ ژوئیه دید. با آغاز ماه اوت، عبد الناصر با گروهش به وسیله اسرائیل محاصره بود، ولی گروهش حاضر به تسلیم شدن نبود. گفتگوهای بین اسرائیل و مصر در نهایت منجر به کناره‌گیری مصر از فالوجه برای اسرائيل شد.[۳۷] طبق نوشته روزنامه‌نگار آمریکایی اریک مارگولیس، نیروهای مصر بمباران شدیدی را در فالوجه تحمل کردند، با وجود آنکه از مرکز فرماندهی جدا شده بوند. مدافعان، از این میان عبد الناصر قهرمانان ملی در آن زمان شدند.[۳۹]

خانند مصری ام كلثوم در جشن مردم برای بازگشت افسران حضور یافت با وجود محافظه‌کاری دولت پادشاهی آن زمان، که با فشارهای بریتانیا برای منع برپایی استقبال مواجه بود، این ماجرا به تصمیم ناصر برای سرنگونی پادشاهی شدت بخشید.[۴۰] ناصر خلال محاصره شروع به نوشتن کتاب "فلسفه انقلاب" کرد.[۳۹][۴۱]

پس از جنگ، به شغل پیشینش، آموزگاری در دانشکده نظامی پادشاهی بازگشت. در اکتبر سال ۱۹۴۸ (میلادی) چند فرستاده به اخوان‌المسلمین ارسال کرد، تا برای تشکیل ائتلاف با آن گفتگو کند، ولی پس از آن قانع شد که برنامه‌ریزی اخوان با گرایش ملی‌گرایی‌اش متفاوت است، و شروع به مبارزه بخاطر جلوگیری از تأثیر اخوان بر فعالیت‌هایش کرد.[۳۷] ناصر به عنوان عضو هیئت ارسالی مصر به رودس در فوریه ۱۹۴۹ (میلادی) برای گفتگو برای صلح رسمی با اسرائیل فرستاده شد. عبدالناصر شرط‌های صلح را خوارکنند خواند. اسرائیل‌ها توانستند که به راحتی منطقه ايلات را اشغال کنند در مارس ۱۹۴۹ (میلادی) هنگامی در حال رایزنی با مردم عرب بودند.[۴۲]

انقلاب[ویرایش]

افسران آزاد[ویرایش]

Eight men in dressed in military uniform, posing in a room around a rectangular table. All the men, except for third and fifth persons from the left are seated. The third and fifth person from the left are standing.
افسران آزاد بعد از انقلاب، سال 1953 (برعکس عقربه‌ٔ ساعت): زكريا محیی‌الدين، عبداللطيف البغدادی، كمال‌الدين حسين (ایستاده)، ناصر (نشسته)، عبدالحكيم عامر، محمد نجیب، يوسف صديق و أحمد شوقي.

بازگشت ناصر به مصر همزمان با کودتا حسنی الزعیم در سوریهبود که وی را در راه برنامه‌ٔ انقلابش تشویق کرد.[۴۳] پس از مدتی کمی از بازگشتش، نخست‌وزیر وقت إبراهيم عبد الهادي عبدالناصر را بازجویی کرد مبنی بر اینکه الهادی شک داشت ناصر دست به تشکیل گروه افسران مخالف کرده است، ناصر این شکوک را به شکل قانع‌کننده‌ای تکذیب کرد و عبد الهادي خودش نیز در اجرایی کردن اقدامات ریشه‌ای ضد ارتش تردید داشت، خصوصا جلوی رئیس ستاد ارتش، که خلال بازجویی حضور داشت، وی ناصر را بعداً آزاد کرد. این بازجویی ناصر را ترغیب کرد که فعالیت گروهش را سرعت ببخشد.

پس از سال ۱۹۴۹ (میلادی)، این گروه اسم "جنبش افسران آزاد مصر" را انتخاب کرد. ناصر به ساماندهی "کمیته بنیانگذاری خیزش افسران آزاد" کرد،[۴۴] این کمیته از مجموعه‌های سیاسی و اجتماعی گوناگونی تشکیل شده بود، نظیر نمایندگان از جوانان مصر، اخوان‌المسلمين، حزب کمونیست مصر و طبقه اشرافی بود. ناصر با اکثریت آراء رئیس کمیته شد.

در انتخابات مجلس نمایندگان سال ۱۹۵۰ (میلادی)، حزب وفد بیشتر صندلی‌های مجلس را از آن خود کرد، این مسئله به غیبت اخوان‌المسلمین که انتخابات را تحریم کرده بود بازمی‌گردد.[۴۵] شروع شد که اتهاماتی مبنی بر فساد سیاسی حزب سطح در مصر بیان شود و شایعات و شک در مورد آن‌ها منتشر شد. این امر افسران آزاد را ترغیب کرد که وارد عرصه سیاسی مصر شوند.[۴۶] با فرا رسیدن آن وقت، اعضا گروه به 90 رسید، طبق خالد محيي الدين: الگو:اقتباس خاص ناصر شرایط را اینگونه می‌دید که افسران آزاد آماده خیزش ضد دولت نیستند و فعالیت‌هایش به مدت دو سال محدود به بسیج کردن افسران و انتشار سری بیانیه ها بود.[۴۷]

در ۱۱ اکتبر سال ۱۹۵۱ (میلادی)، دولت الوفد بریتانیا مصر سال ۱۹۳۶ (میلادی) باطل کرد، که به بریتانیا سیطره بر کانال سوئز تا سال ۱۹۵۶ (میلادی) عطا کرد. طبق بیان انور سادات: الگو:اقتباس خاص در ژانویه سال ۱۹۵۲ (میلادی)، عبدالناصر و حسن إبراهيم تلاش برای قتل حسين سري عامر با تفنگ های رگبارشان کردند، در زمانی که در قاهره در حال رانندگی بود،[۴۸] بجای کشتن این افسر، گلوله آنان به یک زن رهگذر اصابت کرد. ناصر گفت برای او گریه کرد و این ماجرا وی از تصمیمش منصرف شود.[۴۸]

سري عامر به ملک فاروق نزدیک بود و کاندید ریاست باشگاه افسران شد.[۴۸] ناصر مصمم بود که ارتش از پادشاهی مستقل شود، ناصر بواسطه عبد الحكيم عامر از محمد نجیب خواست که به افسران آزاد بپیوندد. محمد نجیب افسر با محبوبیت مردمی بود و نجیب استعفایش را به ملک فاروق سال ۱۹۴۲ (میلادی) ارائه کرد، سه بار هم در نبرد فلسطین زخمی شد.[۴۹]


سال‌های پایانی[ویرایش]

جمال عبد الناصر در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ بر اثر سکته قلبی درگذشت.

ترور نافرجام[ویرایش]

ناصر در اکتبر ۱۹۵۴ در حال سخنرانی زنده رادیویی بود که فردی قصد ترور او را داشت، اما موفق به انجام نقشه‌اش نشد.[۵۰] در پی ترور ناکام عبدالناصر به دست عضو اخوان المسلمین تعداد زیادی از رهبران این گروه بازداشت و فعالیت‌های آنها ممنوع اعلام شد در حالی که گروه اخوان گفته بودند که عبدالناصر برای حذف مخالفان خود دست به سناریو سازی علیه اخوان زده است که این مسئله موجی از دستگیری‌ها و سرکوب علیه اعضای این گروه را فراهم کرد و منجر به کشته شدن حدود ۳۵۰ عضو اخوان در زندان‌های عبدالناصر شده بود.[۵۱]

شکست در جنگ شش روزه با اسرائیل[ویرایش]

با شنیدن خبر شکست مصر در جنگ شش روزه، شاه به آیا ابان، وزیر خارجه اسرائیل گفت که از شنیدن خبر شکست و تحقیر ناصر از فرط خوشحالی به هوا جسته و به میمنت پیروزی اسرائیل، سکه‌های طلا بین دوستانش تقسیم کرده است. سه سال بعد که ناصر درگذشت، انور سادات به همسرش جهان گفت: «او در سپتامبر 1970 نمرد، بلکه در صبح ژوئن 1967 از دنیا رفت».[۵۲]

مرگ[ویرایش]

جمال عبدالناصر در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ پس از پایان نشست اضطراری سران اتحادیه عرب و چند ساعت پس از آن‌که شیخ صباح سوم امیر کویت آخرین مهمان اجلاس را تا فرودگاه بدرقه کرد دچار سکته قلبی شد و پس از انتقال به منزل شخصیش درگذشت. در هنگام مرگ همسر ایرانیش تحیه، معاون اولش محمد انور سادات و دوست شخصیش محمدحسنین هیکل بر بالینش حاضر بودند. این اجلاس برای پایان بخشیدن به جنگ خونین میان فدائیان فلسطینی و ارتش اردن معروف به سپتامبر سیاه در هتل نیل هیلتون قاهره برگزار شده و پس از عقد پیمان صلح میان یاسر عرفات رهبر فلسطینیان و ملک حسین پادشاه اردن پایان یافته بود. مرگ ناگهانی ناصر مصر و جهان عرب را شوکه کرد. مراسم تشییع جنازه او با حضور دست‌کم پنج میلیون عزادار و حضور تمامی رهبران کشورهای عربی برگزار شد. ملک حسین و یاسر عرفات در مقابل مردم گریه کردند و معمر قذافی بنا بر گزارش‌ها دو بار غش کرد. جسد عبدالناصر در مسجد نصر که به مسجد عبدالناصر تغییر نام داده شد منتقل و در آن‌جا به خاک سپرده شد. بر اثر شورش‌های پس از مرگ ناصر در بیروت چندین نفر کشته شدند و در شهر قدیم اورشلیم حدود ۷۵ هزار عرب راهپیمایی کردند.

احتمال قتل[ویرایش]

مرگ ناگهانی عبدالناصر مردم جهان عرب را بهتزده کرد و باور این‌که او به مرگ طبیعی مرده باشد برای بسیاری سخت بود. از آن هنگام تاکنون گمانه‌زنی‌هایی در مورد احتمال قتل ناصر صورت گرفته‌است. مصطفی محمود نویسنده و پزشک مصری در کتاب خاطراتش این احتمال را مطرح کرده‌است که قلب جمال عبدالناصر پس از خوراندن زهر به او دچار عارضه‌ای شده که سرانجام به سکته او انجامیده‌است.

هدی دختر عبدالناصر نیز چندین بار انور سادات جانشین ناصر را به قتل او متهم کرده‌است. هدی یک بار به همین دلیل با شکایت رقیه سادات دختر انور سادات به پرداخت ۱۵۰ هزار لیره (حدود ۲۶ هزار دلار) غرامت محکوم شد.

اما در سال ۲۰۱۰ ادعای هدی با تأیید ضمنی محمدحسنین هیکل شخصیت فرهنگی معروف جهان عرب و مصر و دوست صمیمی و شاهد مرگ ناصر همراه شد. هیکل در سپتامبر ۲۰۱۰ در برنامه تجربه زندگی (تجربه حیاة) در تلویزیون الجزیره در این مورد گفت:

جمال عبدالناصر سه روز پیش از مرگش در سوئیت شخصی خود در هتل نیل هیلتون قاهره در حال گفتگو با یاسر عرفات برای پایان دادن به درگیری فدائیان فلسطینی با ارتش اردن بود که بحث بالا گرفت و حال عبدالناصر منقلب شد تا آنجا که برخاست و به یاسر عرفات گفت یا پا می‌شوی می‌رویم پایین در تالار اجتماعات و پایان بی‌نتیجهٔ مذاکرات را اعلام می‌کنیم یا اینکه می‌نشینیم حرف جدی می‌زنیم و به توافق می‌رسیم، سادات که حال عبدالناصر را چنین دید گفت رئیس، تو به یک فنجان قهوه نیاز داری من خودم برایت درست می‌کنم بعد رفت توی آشپزخانه اما وقتی قهوه درست می‌کرد محمد داوود آشپز مخصوص عبدالناصر را که از سیاهپوستان نوبه‌ای بود از آشپزخانه بیرون کرد، بعد قهوه را به دست خودش آورد و به عبدالناصر داد و او هم قهوه را نوشید.

با این حال او تأکید کرد که در حال حاضر هیچ‌کس نمی‌تواند ثابت کند که انور سادات در قهوه جمال عبدالناصر زهر ریخته بود و در هتل نیل هیلتون هم هیچ نوع زهری پیدا نشد. هیکل همچنین مدعی شد که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل، فرانسه و بریتانیا و همچنین پادشاه ایران و پادشاه عربستان سعودی بارها برای قتل عبدالناصر توطئه کرده بودند.

ناصر و جنبش پان عربیسم[ویرایش]

تصویر تلگراف ارسالی عبدالناصر به ابراهیم العریض که نام خلیج فارس را به کار برده‌است.

ناصر زمانی قدرت را بدست گرفت که برگشت به هویت قومی عربی در میان تحصیل کرده‌های عرب بسیار جذاب بود؛ و نهضت ملی شدن نفت ایران شدیداً او را تحت تأثیر قرار داده بود. اما برخلاف ادعاهای مطرح شده وی نخستین رهبر یک کشور عربی نبود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند بلکه او تا اواسط دهه ۶۰ میلادی همچنان واژه خلیج فارس را بکار برده است و این ادعا در سلسله سخنرانی‌های او نیز قابل اثبات است. .[۵۳] برابر آنچه اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۰۸ از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است." بطوریکه امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده‌است)

  • " من دراجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم(۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی بکار می‌برد". صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است."

روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و اهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیربکار برده‌است.[۱] رهبران ناسیونالسیت و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را بکار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را بکار برده بود[۲] و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.[۵۴][۵۵]

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است.[۵۶] همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد.[۵۷][۵۸][۵۹]

نگارخانه[ویرایش]

سخنرانی جمال عبدالناصر و اعلام ملی شدن کانال سوئز

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. لقد کان فقدانی لأمی فی حد ذاته أمرا محزنا للغایة، فقد کان فقدها بهذه الطریقة، وعدم تودیعی إیاها صدمة ترکت فی شعورا لا یمحوه الزمن

پانویس[ویرایش]

  1. عبد الفتاح, عصام (2012). الزعيم، من أيام الانتصار .. تا سنوات الانكسار. كنوز للنشر والتوزيع. pp. 40:46. 
  2. http://www.ikhwanonline.com/Article.aspx?ArtID=126846&SecID=373 إخوان یان لاين بتاريخ 29-10-2012، تاريخ الدخول 15-02-2014
  3. قاموس الاعلام المنتسبین للیمن، محمد عبد القادر با مطرف، وزارة السیاحة والثقافة، الجمهوریة الیمنیة، 1994، ج2، ص 395.
  4. سیرة تاریخیة للرئیس جمال عبد الناصر موقع الرئیس جمال عبد الناصر، ولوج فی 24 یولیو، 2011.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Vatikiotis 1978, pp. 23–24
  6. Joesten 1974, p. 14
  7. Stephens 1972, p. 23
  8. http://www.almaany.com/ar/dict/ar-ar/مجد/
  9. أبو الریش 2004, pp. 12–13
  10. Stephens 1972, p. 26
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Stephens 1972, pp. 28–32
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ ۱۲٫۴ Alexander 2005, p. 14
  13. ۱۳٫۰۰ ۱۳٫۰۱ ۱۳٫۰۲ ۱۳٫۰۳ ۱۳٫۰۴ ۱۳٫۰۵ ۱۳٫۰۶ ۱۳٫۰۷ ۱۳٫۰۸ ۱۳٫۰۹ ۱۳٫۱۰ ۱۳٫۱۱ ۱۳٫۱۲ ۱۳٫۱۳ Abdel Nasser, Hoda. "A Historical Sketch of Gamal Abdel Nasser". کتابخانه اسکندریه. Retrieved 2013-07-23. 
  14. أبو الریش 2004, pp. 8–9
  15. Vatikiotis 1978, p. 24
  16. Stephens 1972, pp. 33–34
  17. Joesten 1974, p. 19
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ ۱۸٫۳ Litvin 2011, p. 39
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Alexander 2005, p. 15
  20. Joesten 1974, p. 66
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ Alexander 2005, pp. 19–20
  22. Stephens 1972, p. 32
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ أبو الریش 2004, pp. 11–12
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ Alexander 2005, p. 16
  25. "The Books Gamal Abdel Nasser Used to Read, 1. During his Secondary School Years". کتابخانه اسکندریه. Retrieved 2013-08-20. 
  26. Talhami 2007, p. 164
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ ۲۷٫۳ Alexander 2005, p. 20
  28. Reid 1981, p. 158
  29. Cook 2011, p. 41
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ ۳۰٫۲ Alexander 2005, pp. 26–27
  31. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام .D8.A3.D8.A8.D9.88_.D8.A7.D9.84.D8.B1.D9.8A.D8.B418 وارد نشده‌است.
  32. Nutting 1972, p. 20
  33. أبو الريش 2004, p. 22
  34. Stephens 1972, p. 63
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ أبو الريش 2004, p. 23
  36. أبو الريش 2004, p. 24
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ ۳۷٫۲ أبو الريش 2004, pp. 25–26
  38. هيكل 2004, p. 103
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ Brightman 2004, p. 233
  40. Dokos 2007, p. 114
  41. Pollack 2002, p. 27
  42. Carta Jerusalem (2003). Jehuda Wallach, ed. Battle Sites in the Land of Israel. اسرائیل: Carta. pp. 15–16. ISBN 965-220-494-3. 
  43. هيكل 1973, p. 17
  44. هيكل 1973, p. 17
  45. أبو الريش 2004, p. 30
  46. أبو الريش 2004, p. 32
  47. أبو الريش 2004, p. 33
  48. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام .D8.A3.D8.A8.D9.88_.D8.A7.D9.84.D8.B1.D9.8A.D8.B434 وارد نشده‌است.
  49. أبو الريش 2004, pp. 34–35
  50. http://www.fardanews.com/fa/news/287194/ترورهایی-که-ناکام-ماند
  51. اخوان المسلمین رسماً منحل شد - آفتاب
  52. شوکراس، آخرین سفر شاه، 104-105.
  53. الرئیس جمال عبد الناصر، خطب، تصفح
  54. الجوار. «وثیقة بخط جمال عبد الناصر یستخدم خلالها تسمیة "الخلیج الفارسی"». الجوار. 
  55. تابناک. «"خلیج فارس" در نامه رسمی جمال عبدالناصر». تابناک. بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  56. «خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فی عید الثورة الرابع من الإسکندریة "خطاب تأمیم قناة السویس: دقیقه ۲۱–۲۳"». بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۰. 
  57. «خلیج فارس، شاخاب جاودانه». تارنمای خبری و تحلیلی زرتشتیان. 
  58. «خلیج فارس و نقش اعراب در آیینه تاریخ». روزنامه اعتماد. 
  59. «سه روایت برای جعل عنوان». کیهان فرهنگی. 

منبع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]