امپریالیسمستیزی

امپریالیسمستیزی (به انگلیسی: Anti-imperialism)، استعمارستیزی یا ضد کلونیسم (به انگلیسی: Anti-colonialism) در علوم سیاسی و روابط بینالملل، ضدیت با استعمار، امپراتوری استعماری، هژمونی و امپریالیسم است. جنبشهای استعمارستیز معمولاً استقلال سیاسی و تشکیل دولت ملی را طلب میکنند. این مفهوم همچنین مخالفت سیاسی با توسعه ارضی یک کشور بیرون از مرزهای تثبیت شده اش را در برمیگیرد.
نظریه
[ویرایش]برخی از نویسندگان عصر روشنگری در قرن هجدهم ایدههای ضد امپریالیستی ابراز کردند، به ویژه تجمل را به عنوان یک موضوع مورد توجه قرار دادند.
در اواخر دهه ۱۸۷۰،[۱] اصطلاح «امپریالیسم» توسط مخالفان سیاستهای امپریالیستی تهاجمی نخستوزیر بریتانیا، بنجامین دیزرائیلی (در دوران تصدی: ۱۸۷۴_۱۸۸۰)، به زبان انگلیسی معرفی شد. این اصطلاح به زودی توسط حامیان «امپریالیسم» مانند جوزف چمبرلین به کار گرفته شد. برای برخی، امپریالیسم به سیاستی آرمانگرایانه و بشردوستانه اطلاق میشد؛ برخی دیگر ادعا میکردند که با منافع شخصی سیاسی مشخص میشود؛ و تعداد فزایندهای آن را با طمع سرمایهداری مرتبط میدانستند. جان ای. هابسون و ولادیمیر لنین بار نظری اقتصاد کلان بیشتری به این اصطلاح افزودند. بسیاری از نظریهپردازان چپ در تأکید بر ویژگی ساختاری یا سیستمی «امپریالیسم» از یکی یا هر دو پیروی کردهاند. چنین نویسندگانی دوره زمانی مرتبط با این اصطلاح را گسترش دادهاند، به طوری که اکنون نه به یک سیاست و نه به یک دوره کوتاه چند دههای در اواخر قرن نوزدهم اشاره دارد، بلکه به یک سیستم جهانی اطلاق میشود که در طول قرنها امتداد یافته و اغلب به کریستف کلمب برمیگردد. با گسترش کاربرد این اصطلاح، معنای آن در پنج محور مجزا اما اغلب موازی تغییر کرده است: اخلاقی، اقتصادی، سیستمی، فرهنگی و زمانی. این تغییرات - در کنار سایر تغییرات در حساسیت - نشاندهنده نگرانی فزاینده از واقعیت قدرت، به ویژه قدرت غربی است.[۲][۳]
روابط بین سرمایهداری، اشرافیت و امپریالیسم توسط نظریهپردازان، مورخان و دانشمندان علوم سیاسی مانند جان ای، هابسون و تورستین وبلن، جوزف شومپیتر و نورمن آنجل مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است.[۴] این روشنفکران بخش زیادی از آثار خود را در مورد امپریالیسم قبل از جنگ جهانی اول منتشر کردند، با این حال، کار مشترک آنها به مطالعه تأثیر امپریالیسم بر اروپا کمک کرد و به تأملات سیاسی و ایدئولوژیک در مورد ظهور مجتمع نظامی - صنعتی در ایالات متحده از دهه ۱۹۵۰ به بعد کمک کرد.
جان ای. هابسون از طریق کتاب خود با عنوان «امپریالیسم: یک مطالعه» که در سال ۱۹۰۲ منتشر شد، به شدت بر ضد امپریالیسم مارکسیستها و لیبرالها در سراسر جهان تأثیر گذاشت. او استدلال کرد که «ریشه اصلی امپریالیسم» نه در غرور ملیگرایانه، بلکه در سرمایهداری است. امپریالیسم به عنوان شکلی از سازمان اقتصادی، غیرضروری و غیراخلاقی است و نتیجه توزیع نادرست ثروت در یک جامعه سرمایهداری است. این امر باعث ایجاد تمایلی مقاومتناپذیر برای گسترش بازارهای ملی به سرزمینهای خارجی، در جستجوی سودی بیشتر از سود موجود در کشور مادر، شد. در اقتصاد سرمایهداری، سرمایهداران ثروتمند درآمدی به مراتب بالاتر از طبقه کارگر دریافت میکردند. اگر مالکان درآمد خود را در کارخانههای خود سرمایهگذاری میکردند، ظرفیت تولیدی بسیار افزایش یافته از رشد تقاضا برای محصولات و خدمات کارخانههای مذکور فراتر میرفت.
هابسون در محافل لیبرال، به ویژه در حزب لیبرال بریتانیا، نفوذ داشت. مورخان پیتر دویگنان و لوئیس اچ. گان استدلال میکنند که هابسون در اوایل قرن بیستم نفوذ عظیمی داشت که باعث بیاعتمادی گسترده به امپریالیسم شد:
ایدههای هابسون کاملاً بدیع نبودند؛ با این حال، نفرت او از مردان ثروتمند و انحصارات، انزجار او از قراردادهای پنهانی و هیاهوی عمومی، تمام کیفرخواستهای موجود علیه امپریالیسم را در یک سیستم منسجم ادغام کرد… ایدههای او بر مخالفان ملیگرای آلمانی امپراتوری بریتانیا و همچنین آنگلوهوبها و مارکسیستهای فرانسوی تأثیر گذاشت؛ آنها افکار لیبرالهای آمریکایی و منتقدان انزواطلب استعمار را تحت تأثیر قرار دادند. در روزهای آینده، این ایدهها به بیاعتمادی آمریکا به اروپای غربی و امپراتوری بریتانیا کمک کردند. هابسون به بیمیلی بریتانیاییها به اعمال حکومت استعماری کمک کرد؛ او به ملیگرایان بومی در آسیا و آفریقا مهمات لازم را برای مقاومت در برابر حکومت اروپا ارائه داد.
هابسون با خوشبینی استدلال میکرد که اصلاحات اجتماعی داخلی میتواند با از بین بردن بنیان اقتصادی امپریالیسم، بیماری بینالمللی آن را درمان کند. هابسون این نظریه را مطرح کرد که مداخله دولت از طریق مالیات میتواند مصرف گستردهتر را افزایش دهد، ثروت ایجاد کند و یک نظم جهانی چندجانبه و صلحآمیز را تشویق کند. برعکس، اگر دولت مداخله نکند، رانتخواران (افرادی که از املاک یا اوراق بهادار درآمد کسب میکنند) ثروت منفی اجتماعی ایجاد میکنند که امپریالیسم و حمایتگرایی را تقویت میکند.
ضد امپریالیسم لیبرال
[ویرایش]نمونههای زیادی از ضدامپریالیسم لیبرال وجود داشته است. با این حال، ضدامپریالیستهای لیبرال با ضد امپریالیستهای سوسیالیست متمایز هستند زیرا آنها با سرمایهداری مخالفت نمیکنند.
-
از نظر ولادیمیر لنین، انقلابی روس، امپریالیسم بالاترین، اما منحطترین مرحلهٔ سرمایهداری بود.
-
از نظر چه گوارا، انقلابی آمریکای لاتین، امپریالیسم یک سیستم ژئوپلیتیکی سرمایهداریِ کنترل و سرکوب بود که برای شکست دادن آن باید به همین شکل درک شود.
در اواسط قرن نوزدهم، کارل مارکس در کتاب «سرمایه» از امپریالیسم به عنوان بخشی از پیش از تاریخ شیوه تولید سرمایهداری یاد کرد. ولادیمیر لنین امپریالیسم را به عنوان «بالاترین مرحله سرمایهداری» تعریف کرد، مرحله اقتصادی که در آن سرمایه مالی انحصاری به کاربرد غالب سرمایه تبدیل میشود. به این ترتیب، شرایط مالی و اقتصادی مذکور، دولتهای ملی و شرکتهای تجاری خصوصی را به رقابت جهانی برای کنترل منابع طبیعی و نیروی کار انسانی از طریق استعمار سوق داد.
دیدگاههای لنینیستی در مورد امپریالیسم و نظریههای مرتبط، مانند نظریه وابستگی، به سلطه اقتصادی و استثمار یک کشور میپردازند: امپریالیسم اقتصادی به جای سلطه نظامی و سیاسی بر یک ملت، کشورشان و منابع طبیعی آن. از این رو، هدف اصلی امپریالیسم، استثمار اقتصادی است، نه صرفاً کنترل یک کشور یا یک منطقه؛ بنابراین، مفهوم مارکسیستی و لنینیستی با مفهوم معمول علوم سیاسی از امپریالیسم به عنوان کنترل مستقیم (مداخله، اشغال و حکومت) که از ویژگیهای امپراتوریهای استعماری و نواستعماری است، آنطور که در حوزه روابط بینالملل استفاده میشود، متفاوت است.[۵]
لنین ایدههای هابسون را پذیرفت. در کتاب «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایهداری» (۱۹۱۷)، لنین پنج ویژگی توسعه سرمایهداری را که منجر به امپریالیسم میشود، تشریح کرد:
- تمرکز تولید و سرمایه که منجر به تسلط انحصارها و کارتلهای ملی و چندملیتی میشود.
- سرمایه صنعتی به عنوان شکل غالب سرمایه، جای خود را به سرمایه مالی داده است و سرمایهداران صنعتی بهطور فزایندهای به سرمایهای که توسط مؤسسات مالی انحصاری تأمین میشود، متکی هستند. «بارها و بارها، حرف آخر در توسعه بانکداری، انحصار است».
- صادرات سرمایه مالی مذکور بر صادرات کالا تأکید دارد.
- تقسیم اقتصادی جهان توسط کارتلهای چندملیتی.
- تقسیم سیاسی جهان به مستعمرات توسط قدرتهای بزرگ، که در آن قدرتهای بزرگ سرمایهگذاری را در انحصار خود دارند.[۶]
بهطور کلی، رابطه بین مارکسیست-لنینیستها و سازمانهای رادیکال چپگرا که ضد جنگ هستند، اغلب شامل ترغیب چنین فعالان سیاسی به پیشرفت از صلحطلبی به ضدامپریالیسم میشود - یعنی پیشرفت از مخالفت با جنگ بهطور کلی، به محکومیت نظام اقتصادی سرمایهداری بهطور خاص.[۷]
در قرن بیستم، اتحاد جماهیر شوروی خود را به عنوان دشمن اصلی امپریالیسم معرفی میکرد، بنابراین کرملین از سازمانهای انقلابی جهان سوم که برای استقلال ملی میجنگیدند، حمایت سیاسی و مالی میکرد. این امر از طریق صدور سرمایه مالی و دستگاههای نظامی شوروی انجام میشد، به طوری که اتحاد جماهیر شوروی مشاوران نظامی خود را به چین، ویتنام، اتیوپی، آنگولا، مصر و افغانستان اعزام میکرد.
با این حال، آنارشیستها و همچنین بسیاری از سازمانهای مارکسیستی دیگر، سیاست خارجی شوروی را امپریالیسم توصیف کردهاند و آن را به عنوان مدرکی مبنی بر اینکه فلسفه مارکسیسم امپریالیسم را حل و فصل نمیکند، ذکر کردهاند. مائو تسهتونگ، این نظریه را مطرح کرد که اتحاد جماهیر شوروی یک ملت سوسیال امپریالیست، یک ملت سوسیالیست با گرایشهای امپریالیستی است، که جنبه مهمی از تحلیل مائوئیستی از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی است.[۸] در حال حاضر، اصطلاح «ضد امپریالیسم» بیشتر توسط مارکسیست-لنینیستها و سازمانهای سیاسی با گرایش ایدئولوژیک مشابه که با سرمایهداری مخالف هستند، تحلیل طبقاتی از جامعه ارائه میدهند و موارد مشابه به کار میرود.[۹]
چه گوارا دربارهٔ ماهیت امپریالیسم و چگونگی مخالفت و شکست آن گفت:
امپریالیسم یک سیستم جهانی، آخرین مرحله سرمایهداری است - و باید در یک رویارویی جهانی شکست داده شود. پایان استراتژیک این مبارزه باید نابودی امپریالیسم باشد. سهم ما، مسئولیت استثمارشدگان و توسعهنیافتههای جهان، از بین بردن پایههای امپریالیسم است: ملتهای ستمدیده ما، جایی که آنها سرمایهها، مواد اولیه، تکنسینها و نیروی کار ارزان را استخراج میکنند و سرمایههای جدید - ابزارهای سلطه - اسلحه و انواع کالاها را به آنها صادر میکنند؛ و بدین ترتیب ما را در وابستگی مطلق فرو میبرند.
- چه گوارا، پیام به سه قاره، ۱۹۶۷[۱۰]
مفهوم اقتصاد جنگی دائمی در سال ۱۹۴۵ با مقالهای از تروتسکیست اد سارد (با نامهای مستعار فرانک دمبی، والتر اس. اوکس و تی.ان. ونس)، نظریهپردازی که مسابقه تسلیحاتی پس از جنگ را پیشبینی کرده بود، آغاز شد.[۱۱] او در آن زمان استدلال کرد که ایالات متحده ویژگی اقتصاد جنگی را حفظ خواهد کرد؛ حتی در زمان صلح، هزینههای نظامی ایالات متحده همچنان بالا خواهد ماند و درصد بیکاران را در مقایسه با دهه ۱۹۳۰ کاهش میدهد. او این تحلیل را در سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ گسترش داد.[۱۲]
این مفهوم، یکی از اصول اصلی حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا بوده است و بنیانگذار آن، تونی کلیف، کاربرد آن را در جنگ جهانی اول، امپریالیسم آمریکا و امپراتوریهای استعماری از جمله بریتانیا، فرانسه و آلمان بررسی کرده است.[۱۳]
-
رزمندگان مقاومت مجاهدین قفقازی در طول جنگ قفقاز از روستای سالتا در برابر ارتش امپراتوری روسیه دفاع میکنند.
قرنهای ۱۸ و ۱۹ میلادی شاهد ظهور جنبشهای مقاومت اسلامی متعدد استعماری و امپراتوری در نقاط مختلف جهان اسلام بود. این جنبشها شامل جنبش جهاد به رهبری امامت قفقاز و کنفدراسیون چرکس علیه امپریالیسم روسیه در طول جنگهای قفقاز (۱۷۶۳–۱۸۶۴ میلادی) بود. رهبران برجسته در این مبارزه مقاومت شامل غازی ملا، حمزت بیک، شامل، حاجی قراندیقو برزگ، جمبولات بولتوقو و غیره بودند. سایر جنبشهای بزرگ ضد امپریالیستی شامل جنگ پدری، جنگ جاوه و جنگ آچه علیه استعمار هلند در اندونزی، شورش مورو علیه ایالات متحده، جنبش جهاد جنوب آسیا به رهبری سید احمد شهید، دولت مهدی در سودان و موحدین عرب که با استعمار بریتانیا مبارزه میکردند، شورش نظامی امیر عبدالقادر علیه فرانسویها در الجزایر، قیامهای قبایل پشتون در مرزهای شمال غربی علیه راج بریتانیا، جهاد عمر مختار علیه فاشیستهای ایتالیایی در لیبی و غیره بودند. تأسیس و دفاع از دولت اسلامی که شریعت (قانون اسلامی) را بر اساس قرآن و سنت اجرا میکند، حذف خرافات و اعمال محلی و آیینهای عامیانه و غیره از اهداف کلیدی این جنبشهای اصلاحی بودند.[۱۴]
-
محمد رشید رضا از طرفداران پرشور قیام پان اسلامیستها علیه امپریالیسم بود. آموزههای او الهامبخش چهرههایی مانند حسن البنا، سید قطب و عبدالله عزام بود.
این جنبشهای ضداستعماری الهامبخش ظهور پاناسلامیسم در اواخر قرن نوزدهم بودند؛ جنبشی که منجر به ظهور سازمانهای اسلامی متعددی شد که از ضدامپریالیسم در سراسر جهان اسلام حمایت میکردند؛ مانند اخوان المسلمین (اخوان المسلمین) و جماعت اسلامی. محمد رشید رضا، نظریهپرداز اسلامگرای سوری-مصری (۱۸۶۵ میلادی/۱۸۲ هجری قمری-۱۹۳۵ میلادی/۱۳۵۴ هجری قمری)، یک متکلم سلفی که تا حد زیادی تحت تأثیر جنبشهای احیاگر اسلامی مبارز پیشین قرار داشت، از مخالفان سرسخت قدرتهای امپریالیستی اروپایی بود؛ و او خواستار جهاد مسلحانه برای دفاع از جهان اسلام در برابر تجاوز استعمار شد، که با یک برنامه سیاسی برای تأسیس کشورهای اسلامی که شریعت (قوانین اسلامی) را اجرا میکنند، تکمیل شد. او این کمپین ضدامپریالیستی را از طریق جنبش سلفیه عرب به سطح کلامی گسترش داد؛ جنبشی که مضمون اصلی آن بازگشت به ارزشهای سلف صالح بود. این شامل حملهای الهیاتی به جریانهای ایدئولوژیک غربی ناشی از اصول سکولاریسم و ناسیونالیسم و همچنین محکوم کردن امپریالیسم فرهنگی غرب میشد.[۱۵][۱۶]
پس از رشید رضا، ردای اسلامگرایی ضد امپریالیستی توسط حسن البنا، بنیانگذار اخوان المسلمین مصر، سید ابوالاعلی مودودی، رهبر اسلامگرای انقلابی جنوب آسیا و سید قطب، نظریهپرداز جهادی مصری، برافراشت. مودودی معتقد بود که غرب در حال زوال است و احیای قدرت اسلامی اجتنابناپذیر است. مودودی آشکارا استعمار غربی را با الحاد برابر میدانست و از مسلمانان میخواست که برای بازیابی حاکمیت و خودکفایی معنوی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی خود، در جهاد علیه نیروهای امپریالیستی متحد شوند. سید قطب، محقق مصری که تحت تأثیر مودودی و رشید رضا قرار داشت، ایدههای آنها را به اوج منطقی خود رساند و ضرورت یک انقلاب اسلامی دائمی و بیپایان را نه تنها علیه امپریالیستها، بلکه علیه رژیمهای متحد آنها در جهان اسلام اعلام کرد. این انقلاب علیه رژیمهای مرتد باید به عنوان یک جهاد مسلحانه توسط یک پیشگام ایدئولوژیک متعهد به تأسیس دولت اسلامی و حمایت از توحید (یکتاپرستی اسلامی) انجام شود. این ایدهها در دوران پس از جنگ جهانی دوم در سراسر جهان اسلام برجسته و تأثیرگذار شدند. در طول دوره جنگ سرد، روشنفکران اسلامگرا از اخوان المسلمین و جماعت اسلامی نیز کمپینهای ضد کمونیستی پرشوری را آغاز کردند، از نظر ایدئولوژیکی سوسیالیسم و مارکسیسم را مورد انتقاد قرار دادند و چپگرایان را به عنوان عوامل امپریالیسم شوروی سرزنش کردند.[۱۷]
ابوالأعلی مودودی، محقق انقلابی اسلامگرای آسیای جنوبی، در کتاب خود «الجهاد فی الاسلام»، به ردیه مذهبی جامعی بر امپریالیسم پرداخت. او استدلال کرد که حاکمان ستمگر، امپریالیسم را به نام پیشرفت و اصلاحات اجتماعی-سیاسی توجیه میکنند. مودودی در توصیف ویژگیهای اصلی امپریالیسم نوشت:
«ویژگی اساسی امپریالیسم، سلطه یک ملت یا کشور خاص است… بنابراین، درهای امپریالیسم به روی مردم سایر ملیتها بسته میماند و به همین دلیل، آنها نمیتوانند نقش مهمی در اداره امور آن ایفا کنند. این امر باعث ایجاد نقصهای دیگری در سیستم و شخصیت ملت تابع میشود. آنها دچار ضعف شخصیت میشوند، عزت نفس و حس درستکاری را از دست میدهند. حتی اگر ملت حاکم با ظلم و تکبر آشکار با اتباع خود رفتار نکند، شخصیت آنها (ملت تابع) به چنان فرومایگی فرومیرود که کاملاً ناتوان از تلاش برای دستیابی و حفظ خودمختاری برای مدت بسیار طولانی میشوند.»
- ابوالاعلا مودودی، الجهاد فی الاسلام[۱۸][۱۹]
-
به گفته سید قطب، نظریهپرداز جهادی مصری، امپریالیسم قدرتهای سکولار غربی محصول جانبی روحیه صلیبی تاریخی آنها بوده و از اختلافات ایدئولوژیک ناشی شده است.
جماعت اسلامی هند در دسامبر ۲۰۰۹ یک کمپین ده روزه سراسری با عنوان کمپین ضد امپریالیسم آغاز کرد.[۲۰] جنبشهای جهادی معاصر مانند القاعده، تحت تأثیر اندیشه سید قطب، خود را به عنوان یک «پیشتاز انقلابی جهانی» معرفی میکنند که برای دفاع از مسلمانان در برابر جنایات نیروهای امپریالیسم غربی و متحدانش، جهاد میکند.[۲۱][۲۲]
در جهانبینی سید قطب، نظریهپرداز جهادی مصری، سیاستهای امپریالیستی رژیمهای سکولار غربی ادامه «روحیه صلیبی» تاریخی آنها بود. سید قطب در تفسیر آیه ۱۲۰ سوره بقره مینویسد: «هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نخواهند شد تا زمانی که از راه آنها پیروی کنی…»
«درگیری بین جهان یهودی-مسیحی از یک سو و جامعه مسلمانان از سوی دیگر، در اصل همچنان یک درگیری ایدئولوژیک است، اگرچه در طول سالها در چهرههای مختلف ظاهر شده و پیچیدهتر و گاهی اوقات موذیانهتر شده است. ما شاهد بودهایم که درگیری ایدئولوژیک اولیه با رویارویی اقتصادی، سیاسی و نظامی دنبال شده است، بر این اساس که درگیریهای «مذهبی» یا «ایدئولوژیک» منسوخ شدهاند و معمولاً توسط «متعصبان» و افراد عقبمانده دنبال میشوند. متأسفانه، برخی از مسلمانان سادهلوح و گیج فریب این ترفند را خوردهاند و خود را متقاعد کردهاند که جنبههای مذهبی و ایدئولوژیک درگیری دیگر اهمیتی ندارند. اما در واقعیت، صهیونیسم جهانی و امپریالیسم مسیحی، و همچنین کمونیسم جهانی، در درجه اول بر اساس مبانی ایدئولوژیک، علیه اسلام و جامعه مسلمانان مبارزه میکنند … این درگیری بر سر کنترل قلمرو یا منابع اقتصادی یا برای سلطه نظامی نیست. اگر این را باور کنیم، به نفع دشمنان خود عمل خواهیم کرد و هیچکس جز خودمان را برای عواقب آن سرزنش نخواهیم کرد.»
- سید قطب، فی زلال القرآن[۲۳]
جنبش سیاسی
[ویرایش]جنبش ضد امپریالیسم، به عنوان یک جنبش سیاسی خودآگاه، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در اروپا و در مخالفت با امپراتوریهای استعماری رو به رشد اروپایی و کنترل ایالات متحده بر فیلیپین پس از سال ۱۸۹۸ آغاز شد.[۲۴] با این حال، این جنبش به بالاترین سطح حمایت مردمی خود در خود مستعمرات رسید، جایی که پایه و اساس طیف گستردهای از جنبشهای آزادیبخش ملی را در اواسط قرن بیستم و بعد از آن تشکیل داد. این جنبشها و ایدههای ضد امپریالیستی آنها، در فرآیند استعمارزدایی دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نقش مهمی داشتند، که در آن اکثر مستعمرات اروپایی در آسیا و آفریقا به استقلال خود دست یافتند.[۲۵]
بر اساس کشور
[ویرایش]ایالات متحده
[ویرایش]استفاده اولیه از اصطلاح "ضد امپریالیست" پس از ورود ایالات متحده به جنگ اسپانیا و آمریکا در سال ۱۸۹۸ رخ داد.[۲۶] اکثر فعالان از خود جنگ حمایت میکردند، اما با الحاق سرزمینهای جدید، به ویژه فیلیپین، مخالف بودند.[۲۷] اتحادیه ضد امپریالیست در ۱۵ ژوئن ۱۸۹۸ در بوستون در مخالفت با تصرف فیلیپین، که به هر حال اتفاق میافتاد، تأسیس شد. ضد امپریالیستها با گسترش کشور مخالف بودند زیرا معتقد بودند که امپریالیسم، اصول جمهوریخواهی ، به ویژه لزوم " رضایت حکومتشوندگان " را نقض میکند. اتحادیه ضد امپریالیست که از امپریالیسم آمریکا وحشت داشت، شامل شهروندان مشهوری مانند اندرو کارنگی، هنری جیمز، ویلیام جیمز و مارک تواین ، بستری را تشکیل داد که بیان میکرد:
ما معتقدیم که سیاستی که به عنوان امپریالیسم شناخته میشود، با آزادی خصومت دارد و به نظامیگری گرایش دارد، شری که رهایی از آن مایه افتخار ما بوده است. متاسفیم که در سرزمین واشنگتن و لینکلن، تأکید مجدد بر این امر ضروری شده است که همه انسانها، از هر نژاد یا رنگی، حق زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی را دارند. ما معتقدیم که دولتها قدرت عادلانه خود را از رضایت حکومتشوندگان میگیرند. ما اصرار داریم که مطیع کردن هر مردمی «تجاوز مجرمانه» و بیوفایی آشکار به اصول متمایز دولت ما است... ما صمیمانه از همه مردان و زنانی که به اعلامیه استقلال و قانون اساسی ایالات متحده وفادار میمانند، دعوت به همکاری میکنیم.[۲۸]
فرد هرینگتون اظهار میکند که «ضدامپریالیستها به دلایل تجاری، مذهبی، قانون اساسی یا بشردوستانه با گسترش کشورها مخالفت نمیکردند، بلکه به این دلیل که فکر میکردند یک سیاست امپریالیستی در تضاد با دکترینهای سیاسی اعلامیه استقلال، سخنرانی خداحافظی واشنگتن و سخنرانی گتیسبورگ لینکلن است.»
رد عضویت آمریکا در جامعه ملل در سال ۱۹۱۹ با واکنش تند آمریکا علیه امپریالیسم اروپایی همراه بود. کتابهای درسی آمریکایی، امپریالیسم را به عنوان یکی از علل اصلی جنگ جهانی محکوم میکردند. جنبههای زشتتر حکومت استعماری بریتانیا مورد تأکید قرار میگرفت و یادآور احساسات دیرینه ضد بریتانیایی در ایالات متحده بود.
بریتانیا و کانادا
[ویرایش]ضد امپریالیسم در بریتانیا در دهه ۱۸۹۰، به ویژه از درون حزب لیبرال، ظهور کرد. بیش از یک قرن، از زمان آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶، اقتصاددانان به این دلیل که امپریالیسم نقض اصول تجارت آزاد است، با آن دشمنی میکردند؛ آنها هرگز یک جنبش مردمی تشکیل ندادند. در واقع، به نظر میرسد امپریالیسم قبل از دهه ۱۸۹۰ به طور کلی محبوب بوده است. انگیزه اصلی در حدود سال ۱۹۰۰ از نارضایتی شدید عمومی از اقدامات بریتانیا در طول جنگ دوم بوئر (۱۸۹۲-۱۹۰۲) ناشی شد. این جنگ علیه آفریکانرها، که استعمارگران هلندی بودند و سرزمینهای جدیدی را در آفریقای جنوبی ساخته بودند، انجام شد. مخالفت با جنگ دوم بوئر هنگام شروع جنگ متوسط بود و به طور کلی کمتر از حمایت از آن گسترده بود. با این حال، گروههای تأثیرگذار بلافاصله علیه جنگ تشکیل شدند، از جمله کمیته آشتی آفریقای جنوبی و کمیته توقف جنگ لیام توماس استید. بخش عمدهای از مخالفت در بریتانیا از سوی حزب لیبرال بود. روشنفکران و فعالان در بریتانیا که در جنبشهای سوسیالیستی، کارگری و فابیانی مستقر هستند، عموماً با امپریالیسم مخالفند و جان ای. هابسون، یک لیبرال، بسیاری از ایدههای خود را از نوشتههای آنها گرفته است. پس از جنگ بوئر، مخالفان امپریالیسم توجه خود را به مستعمرات سلطنتی بریتانیا در آفریقا و آسیا معطوف کردند. تا دهه ۱۹۲۰، دولت از نمایشگاههای بزرگی که امپریالیسم را ترویج میکردند، حمایت مالی میکرد، به ویژه نمایشگاه امپراتوری بریتانیا در سال ۱۹۲۴ در لندن و نمایشگاه امپراتوری گلاسکو در سال ۱۹۳۸. برخی از روشنفکران از این فرصت برای انتقاد از امپریالیسم به عنوان یک سیاست استفاده کردند.
جنبشهای ضد امپریالیستی نسبتاً فعالی در کانادا و استرالیا ظهور کردند. کاناداییهای فرانسویتبار با گسترش بریتانیا مخالف بودند، در حالی که در استرالیا، کاتولیکهای ایرلندی مخالف بودند. کاناداییهای فرانسویتبار استدلال میکنند که ملیگرایی کانادایی هدف مناسب و واقعی است و گاهی اوقات با وفاداری به امپراتوری بریتانیا در تضاد است. بسیاری از کاناداییهای فرانسویتبار ادعا میکردند که برای کانادا میجنگند اما برای امپراتوری نمیجنگند.
کاناداییهای پروتستان، که معمولاً اصالتاً بریتانیایی بودند، عموماً با شور و شوق از امپریالیسم بریتانیا حمایت میکردند. آنها هزاران داوطلب را برای جنگیدن در کنار نیروهای بریتانیایی و امپراتوری علیه بوئرها فرستادند و در این فرآیند، خود را حتی بیشتر با امپراتوری بریتانیا یکی میدانستند. مخالفت اندکی نیز از سوی برخی از مهاجران انگلیسی مانند گلدوین اسمیت، رهبر روشنفکر، صورت گرفت. در کانادا، کاتولیکهای ایرلندی با کاناداییهای فرانسوی برای کنترل کلیسای کاتولیک میجنگیدند، بنابراین ایرلندیها عموماً از موضع طرفدار بریتانیا حمایت میکردند. ضد امپریالیسم نیز به سرعت در هند رشد کرد و عنصر اصلی درخواست کنگره برای استقلال را تشکیل داد.
اتحاد جماهیر شوروی
[ویرایش]کشورهایی که بخشی از حوزه نفوذ شوروی بودند، کشورهای اسماً مستقل با دولتهای جداگانهای بودند که سیاستهای خود را تعیین میکردند، اما این سیاستها باید در محدودههای خاصی که توسط اتحاد جماهیر شوروی تعیین میشد، باقی میماندند. این محدودیتها با تهدید مداخله نیروهای شوروی و بعداً پیمان ورشو اعمال میشد. تهاجمهای نظامی بزرگی در آلمان شرقی در سال ۱۹۵۳، مجارستان در سال ۱۹۵۶، چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ و افغانستان از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ رخ داد. کشورهای بلوک شرق، کشورهای اقماری در نظر گرفته میشدند.
اتحاد جماهیر شوروی گرایشهای مشترکی با امپراتوریهای تاریخی از خود نشان داد. مفهوم «امپراتوری شوروی» اغلب به نوعی امپراتوری «کلاسیک» یا «استعماری» اشاره دارد که در آن کمونیسم تنها جایگزین ایدئولوژیهای امپریالیستی متعارف مانند مسیحیت یا سلطنت شده است، نه اینکه یک دولت انقلابی ایجاد کند. از نظر آکادمیک، این ایده با کتاب ریچارد پایپس در سال ۱۹۵۷ با عنوان «تشکیل اتحاد جماهیر شوروی: کمونیسم و ناسیونالیسم، ۱۹۱۷ - ۱۹۲۳» پدیدار شده است، اما این ایده، همراه با چندین دیدگاه دیگر، در تحقیقات مداوم تقویت شده است. چندین محقق معتقدند که اتحاد جماهیر شوروی یک نهاد ترکیبی بود که شامل عناصر مشترک امپراتوریهای چندملیتی و دولتهای ملی بود. به گفته برخی از مورخان، اتحاد جماهیر شوروی استعماری مشابه قدرتهای امپریالیستی متعارف را اعمال میکرد.
کره جنوبی
[ویرایش]لیبرالهای کره جنوبی با امپریالیسم چین و ژاپن مخالفت کردهاند. جنبش «نه به ژاپن» با احساسات ضد امپریالیستی در کره جنوبی مرتبط است. در ۱۴ آگوست ۲۰۱۹، هفت سیاستمدار از نوادگان فعالان استقلالطلب حزب دموکرات کره جنوبی در یک کنفرانس مطبوعاتی گفتند: «با روحیه استقلال بزرگ کره ۱۰۰ سال پیش، بیایید بر تهاجم اقتصادی دولت شینزو آبه غلبه کنیم.» لیبرالهای کره جنوبی، برخلاف ضدامپریالیستهای طرفدار حمایت از تولیدات داخلی، معتقدند که اقدامات دولت ژاپن که در جریان اختلاف تجاری ژاپن و کره جنوبی، «اصل تجارت آزاد » را تضعیف کرد، «تهاجم اقتصادی» امپریالیستی راست افراطی بود. (لیبرالهای کره جنوبی استدلال میکنند که دولت ژاپن برای جلوگیری از پرداخت غرامت به قربانیان کرهای جنایات جنگی ژاپن در دوران امپریالیسم ژاپن گذشته، به اقتصاد کره جنوبی آسیب ناعادلانهای وارد کرده است.) لیبرالهای کره جنوبی همچنین با تصاحب فرهنگ کره توسط مردم چین مخالف هستند.
خُردهگِرِفت
[ویرایش]آنتونیو نگری و مایکل هارت ادعا میکنند که ضدامپریالیسم سنتی دیگر موضوعیت ندارد. نگری و هارت در کتاب امپراتوری، استدلال میکنند که امپریالیسم دیگر رویه یا قلمرو هیچ ملت یا دولتی نیست. بلکه، آنها ادعا میکنند که «امپراتوری» مجموعهای از همه دولتها، ملتها، شرکتها، رسانهها، فرهنگ عامه و روشنفکری و غیره است؛ و بنابراین، روشها و استراتژیهای سنتی ضدامپریالیستی دیگر نمیتوانند علیه آنها اعمال شوند.
ماریا مالکسو، دانشمند علوم سیاسی اهل استونی، استدلال میکند که یک نقطه کور در مطالعات پسااستعماری مرتبط با جنبشهای ضدامپریالیستی این است که آنها اغلب امپریالیسم و استعمار روسیه را نادیده میگیرند.
منابع
[ویرایش]- ↑ Richard Koebner and Helmut Schmidt, Imperialism: The Story and Significance of a Political Word, 1840–1960 (2010).
- ↑ Mark F. Proudman, "Words for Scholars: The Semantics of 'Imperialism'". Journal of the Historical Society, September 2008, Vol. 8 Issue 3, p395-433.
- ↑ D. K. Fieldhouse, "Imperialism": An Historiographical Revision", South African Journal of Economic History, March 1992, Vol. 7 Issue 1, pp 45–72.
- ↑ ]G.K. Peatling, "Globalism, Hegemonism and British Power: J. A. Hobson and Alfred Zimmern Reconsidered", History, July 2004, Vol. 89 Issue 295, pp. 381–98.
- ↑ «امپریالیسم»، فرهنگنامه روابط بینالملل پنگوئن (۱۹۹۸)، گراهام ایوانز و جفری نیونهام، صفحه ۷۹.
- ↑ Lenin، V.I. «Lenin: Imperialism, the Highest Stage of Capitalism». www.marxists.org. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۰.
- ↑ «Weekly Worker 403 Thursday October 11 2001». www.cpgb.org.uk. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۰.
- ↑ Battling Western Imperialism: Mao, Stalin, and the United States (1997), by Michael M. Sheng. p.00.
- ↑ نظریههای مارکسیستی امپریالیسم: یک نقد انتقادی (۱۹۹۰)، نوشته آنتونی بروئر. صفحه ۲۹۳.
- ↑ «Message to the Tricontinental». www.marxists.org. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۰.
- ↑ Linden, Marcel van der (2018-01-02). "Edward L. Sard (1913–99), Theorist of the Permanent War Economy". Critique (به انگلیسی). doi:10.1080/03017605.2017.1412629. ISSN 0301-7605.
- ↑ See Peter Drucker, Max Schachtman and his Left. A Socialist Odyssey through the 'American Century', Humanities Press 1994, p. xv, 218; Paul Hampton, "Trotskyism after Trotsky? C'est moi!", in Workers Liberty, vol 55, April 1999, p. 38.
- ↑ «Tony Cliff: Permanent War Economy (May 1957)». www.marxists.org. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۰.
- ↑ Motadel, David (2014). "Introduction, Chapters 7: Islam and Resistance in the British Empire, 8: Religious Revolts in Colonial North Africa, 9: Muslim Mobilization in Imperial Russia's Caucasus, 10: Islamic Resistance in the Dutch Colonial Empire". Islam and the European Empires. Oxford, United Kingdom: Oxford University Press. pp. 15–42, 201–300.
- ↑ Chatterjee, Choi (2018). "10: Islamic Fundamentalism in Critical Perspective". The 20th Century: A Retrospective. New York, NY: Routledge. p. 253.
- ↑ Milton-Edwards, Beverley (2014). "1: A diverse tradition from past to present". Islamic Fundamentalism Since 1945 (2nd ed.). New York, NY: Routledg. pp. 24–25.
- ↑ Gani, Jasmine K. (2023-01-02). "Anti-colonial connectivity between Islamicate movements in the Middle East and South Asia: the Muslim Brotherhood and Jamati Islam". Postcolonial Studies. 26 (1): 55–76. doi:10.1080/13688790.2023.2127660. ISSN 1368-8790.
- ↑ «Wayback Machine» (PDF). www.islamicstudies.info. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۰.
- ↑ 1 / 304 Al Jihad Fil Islam Syed Abul Aala Maududi Translated by Syed Rafatullah Shah Idara Tarjuman ul Qur’an All rights to the original content by the author are reserved for the heirs of the author. All rights for the English translation are reserved for the translation project coordinator and editor Syed Firasat Shah. کاراکتر line feed character در
|عنوان=در موقعیت 8 (کمک) - ↑ "Jamaat to launch nation-wide `anti-imperialism` campaign" (به انگلیسی). 2009-12-10. Retrieved 2025-09-20.
- ↑ «Al Qaeda and ISIS: From Revolution to Apocalypse | Issue 111 | Philosophy Now». philosophynow.org. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۰.
- ↑ «Al Qaeda and ISIS: From Revolution to Apocalypse | Issue 111 | Philosophy Now». philosophynow.org. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۰.
- ↑ Qutb, Sayyid (7 December 2016). Fi Zilal al-Quran [In the Shade of the Qur'an] (in Arabic). pp. 123–124.
- ↑ Harrington, 1935.
- ↑ Richard Koebner and Helmut Schmidt, Imperialism: The Story and Significance of a Political Word, 1840–1960 (2010).
- ↑ Robert L. Beisner, Twelve against Empire: The Anti-Imperialists, 1898–1900 (1968).
- ↑ Julius Pratt, Expansionists of 1898: The Acquisition of Hawaii and the Spanish Islands (1936) pp 266–78.
- ↑ «Internet History Sourcebooks: Modern History». sourcebooks.fordham.edu. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۱.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Anti-imperialism». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۱۲ مهر ۱۳۹۲.