رئیسجمهور

رئیسجُمهور یا پرزیدِنت (به انگلیسی: President) عنوانی برای رئیس کشور و بالاترین مقام در بیشتر کشورهای دارای حکومت جمهوری است. رئیسجمهور ممکن است، یک مقام تشریفاتی یا مقامی با اختیارات بسیار باشد.
وظایفی که یک رئیسجمهور بر عهده دارد بسته به نوع حکومت متفاوت است. در جمهوریهای پارلمانی (مثلاً آلمان)، این وظایف معمولاً، اما نه همیشه، محدود به وظایف رئیس کشور است و بنابراین عمدتاً تشریفاتی است.
در جمهوریهای ریاستی (مثلاً ایالات متحده آمریکا) و تعدادی جمهوری پارلمانی منتخب (مثلاً بوتسوانا و آفریقای جنوبی)[۱][۲] نقش رئیسجمهور برجستهتر است و وظایف رئیس دولت را در بر میگیرد.[۳] در جمهوریهای نیمهریاستی (مثلاً فرانسه)، رئیسجمهور برخی وظایف اختیاری مانند امور خارجه، انتصاب رئیس دولت و دفاع را دارد، اما خودش رئیس دولت نیست.[۳] رهبر یک کشور تکحزبی (مثلاً چین) همچنین میتواند برای اهداف تشریفاتی یا برای حفظ یک مقام رسمی دولتی، سمت رئیسجمهور را بر عهده بگیرد.[۴]
عنوان پرزیدنت [۵][۶] ممکن است برای شخصی که این عنوان را دارد یا ریاست برخی از نهادهای دولتی دیگر را بر عهده دارد، اعمال شود.[۷] متعاقباً عبارت «پرزیدنت» توسط دولتها برای اشاره به روسای دولتشان استفاده شده است.
پیشینه
[ویرایش]عنوان «رئیسجمهور» از لاتین prae- به معنای «جلو» + sedere به معنای «نشستن» گرفته شده است. کلمه «رئیسجمهور» همچنین در کتاب مقدس شاه جیمز در دانیال برای ترجمه اصطلاح آرامی סָרְכִ֣ין (sā·rə·khîn) استفاده شده است، کلمهای با ریشه احتمالاً فارسی، به معنای «مقامات»، «کمیسیونرها»، «ناظران» یا «رؤسا». به این ترتیب، در ابتدا به مقامی اطلاق میشد که ریاست یا «جلوی» یک گردهمایی را بر عهده دارد و تضمین میکند که بحث طبق قوانین نظام انجام شود (همچنین رئیس و سخنران)، اما امروزه معمولاً به یک مقام اجرایی در هر سازمان اجتماعی اشاره دارد. نمونههای اولیه از دانشگاههای آکسفورد و کمبریج (از سال ۱۴۶۴) و رئیس بنیانگذار انجمن سلطنتی (در سال ۱۶۶۰) هستند. این کاربرد امروزه در عنوان مناصبی مانند «رئیس هیئت تجارت» و «رئیس شورا» در بریتانیا، و همچنین «رئیس سنا» در ایالات متحده (یکی از نقشهایی که طبق قانون اساسی به معاون رئیسجمهور واگذار شده است) باقی مانده است. کشیش برگزارکننده مراسم مذهبی خاص عشای ربانی نیز گاهی اوقات در این معنا «رئیس» نامیده میشود.
رایجترین کاربرد مدرن آن به عنوان رئیس دولت در جمهوری است. اولین استفاده از کلمه «رئیسجمهور» برای اشاره به بالاترین مقام رسمی در یک دولت، در دوران جمهوری انگلستان (از سال ۱۶۴۹ تا ۱۶۶۰) بود.
کشورهای مشترکالمنافع
[ویرایش]توماس هانگرفورد، اولین رئیس مجلس عوام انگلیس که نامش در فهرستهای پارلمان انگلستان در سالهای ۱۳۷۶/۷ ثبت شده است،[۸][۹] از عنوان «آقای رئیس» استفاده کرد، عنوانی که مورد استفاده برای روسای بعدی مجلس عوام بود.
پس از لغو سلطنت، شورای دولتی انگلیس، که اعضای آن توسط مجلس عوام انتخاب میشدند، به دولت اجرایی کشورهای مشترکالمنافع تبدیل شد. شورای دولتی جانشین شورای خصوصی بود که پیش از این توسط لرد رئیسجمهور اداره میشد. جانشین آن، شورای دولتی، نیز توسط یک لرد رئیسجمهور اداره میشد که اولین نفر از آنها جان بردشاو بود. با این حال، لرد رئیسجمهور به تنهایی رئیس دولت نبود، زیرا این سمت به کل شورا واگذار شده بود.
رئیس مجلس عوام کانادا، که در سال ۱۸۶۷ تأسیس شد، در زبان فرانسه نیز به عنوان «موسیو لو پرزِیِد» یا «مادام لا پرزِیِد» خطاب میشود.
فرانسه
[ویرایش]در فرانسه پیش از انقلاب، رئیس پارلمان به یک قاضی قدرتمند، عضوی از به اصطلاح اشراف جامه ("نجابت لباس") تبدیل شد که از اختیارات قضایی و اداری قابل توجهی برخوردار بود. این نام به نقش اصلی او در ریاست بر محاکمات و سایر جلسات رسیدگی اشاره داشت. در قرنهای هفدهم و هجدهم، کرسیهای پارلمان، از جمله ریاست جمهوری، عملاً موروثی شدند، زیرا دارنده این مقام میتوانست با پرداخت مالیات ویژهای به تاج و تخت که به عنوان پولت شناخته میشد، اطمینان حاصل کند که این مقام به وارث او منتقل میشود. با این حال، سمت "رئیس اول" (premier président) فقط میتوانست توسط نامزدهای پادشاه اشغال شود. پارلمانها توسط انقلاب فرانسه لغو شدند. در فرانسه مدرن، قاضی ارشد دادگاه به عنوان رئیس آن (président de la cour) شناخته میشود.
تا قرن هجدهم، رئیس پارلمان فرانسه با عنوان «موسیو لو پرزیدنت» خطاب میشد. در رمان «روابط خطرناک» نوشته پیر شودرلو دو لاکلو در سال ۱۷۸۲، همسر یک قاضی در پارلمان با عنوان «مادام لا پرزیدنت دو تورول» («خانم رئیس تورول») خطاب میشود. نام خیالی تورول به پارلمانی که قاضی در آن نشسته است اشاره ندارد، بلکه به تقلید از یک عنوان اشرافی، به املاک خصوصی او اشاره دارد. این امر بر کاربرد پارلمانی در فرانسه تأثیر گذاشت. هنگامی که جمهوری دوم فرانسه در سال ۱۸۴۸ تأسیس شد، «موسیو لو پرزیدنت» به عنوان رئیسجمهوری فرانسه تبدیل شد.
ایالات متحده آمریکا
[ویرایش]استفاده مدرن از اصطلاح رئیسجمهور برای اشاره به یک شخص واحد که رئیس کشور یک جمهوری است، میتواند مستقیماً به قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در سال ۱۷۸۷ برگردد که مقام رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا را ایجاد کرد. دولتهای قبلی آمریکا شامل «رئیسجمهور» (مانند رئیس کنگره قارهای یا رئیس کنگره ایالتی ماساچوست) بودند، اما اینها به معنای قدیمیتر، افسران رئیس بودند و هیچ اختیار اجرایی نداشتند. گفته میشود که استفاده اجرایی از این اصطلاح از کالجها و دانشگاههای اولیه آمریکایی گرفته شده است که معمولاً توسط یک پرزیدنت اداره میشدند. دانشگاههای بریتانیا توسط یک مقام به نام «صدراعظم» (معمولاً یک مقام تشریفاتی) اداره میشدند، در حالی که مدیر ارشد عنوان «معاون صدراعظم» را داشت. اما اولین مؤسسات آموزش عالی آمریکا (مانند دانشگاه هاروارد و دانشگاه ییل) به اندازه یکی از کالجهای تشکیلدهنده آن، شباهتی به یک دانشگاه کامل نداشتند. تعدادی از کالجهای دانشگاه کمبریج دارای مقامی به نام «رئیس» بودند. به عنوان مثال، رئیس کالج مگدالن کمبریج، استاد و رئیس دوم او نامیده میشد. اولین رئیس هاروارد، هنری دانستر، در مگدالن تحصیل کرده بود. برخی گمان میکنند که او این اصطلاح را از روی فروتنی وام گرفته است و خود را تنها یک جایگزین موقت میداند. رئیس کالج ییل، که در ابتدا «رئیس» (پس از استفاده دانشگاههای اروپای قارهای) بود، در سال ۱۷۴۵ به «رئیس» تبدیل شد.
یک سبک رایج خطاب برای روسای جمهور، «آقا/خانم رئیسجمهور»، از سنت پارلمانی بریتانیا وام گرفته شده است که در آن رئیس مجلس عوام به عنوان «آقا/خانم رئیس» خطاب میشود. تصادفاً، این کاربرد شبیه رسم قدیمیتر فرانسوی است که به رئیس پارلمان به عنوان «موسیو/مادام لو پرِسِیدِنت» اشاره میکند، شکلی از خطاب که در فرانسه مدرن هم برای رئیسجمهور و هم برای قضات ارشد اعمال میشود. در ایالات متحده، عنوان «آقای پرزیدنت» در تعدادی از موارد رسمی نیز استفاده میشود: به عنوان مثال، هر کسی که ریاست سنای ایالات متحده را بر عهده دارد، به عنوان «آقا/خانم پرزیدنت» خطاب میشود، به ویژه معاون رئیسجمهور که رئیس سنا است. سایر کاربردهای این عنوان شامل روسای مجالس ایالتی و محلی است. با این حال، فقط رئیسجمهور ایالات متحده از این عنوان در خارج از جلسات رسمی استفاده میکند.

قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در سال ۱۷۸۷ نحوه سخنرانی رئیسجمهور را مشخص نکرده بود. با این حال، هنگامی که جورج واشینگتن در ۳۰ آوریل ۱۷۸۹ به عنوان اولین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا سوگند یاد کرد، اجرای سوگند با این اعلامیه به پایان رسید: «زنده باد جورج واشینگتن، رئیسجمهور ایالات متحده.»[۱۰] هیچ عنوانی به جز نام مقام اجرایی بهطور رسمی در مراسم تحلیف استفاده نشد. با این حال، مسئله عنوان ریاست جمهوری در آن زمان در کنگره مورد بحث بود، زیرا با پیشنهاد ریچارد هنری لی در ۲۳ آوریل ۱۷۸۹ به یک امر رسمی قانونگذاری تبدیل شده بود. پیشنهاد لی از کنگره میخواست که بررسی کند "چه عناوینی را میتوان به سمتهای رئیسجمهور و معاون رئیسجمهور ایالات متحده - اگر عناوینی غیر از عناوین ذکر شده در قانون اساسی وجود داشته باشد - ضمیمه کرد؟".[۱۱] جان آدامز، معاون رئیسجمهور، در نقش خود به عنوان رئیس سنای ایالات متحده، یک کمیته کنگره تشکیل داد. در آنجا، آدامز برای اتخاذ عنوان والاحضرت (و همچنین عنوان حامی آزادیهای آنها [ایالات متحده]) برای رئیسجمهور تلاش کرد.[۱۲] آدامز و لی از صریحترین طرفداران عنوان والای ریاست جمهوری بودند.[۱۱]
دیگران نوع «والای انتخاباتی» یا عنوان کماهمیتتر «عالیجناب» را ترجیح میدادند، که دومی با مخالفت شدید آدامز مواجه شد، که معتقد بود این عنوان بسیار پایینتر از شأن ریاست جمهوری است، زیرا مدیران اجرایی ایالتها، که برخی از آنها نیز «پرزیدنت» لقب داشتند (مثلاً پرزیدنت پنسیلوانیا)، در آن زمان اغلب از عنوان «عالیجناب» استفاده میکردند. آدامز گفت که اگر رئیسجمهور از عنوان «عالیجناب» استفاده کند، «با فرمانداران استعماری یا مأموران شاهزادهنشینهای آلمان همسطح خواهد شد». آدامز و ریچارد هنری لی هر دو از این میترسیدند که دسیسههای سناتورهای قدرتمند بیجهت بر یک مدیر اجرایی ضعیف تأثیر بگذارد و یک عنوان والا را راهی برای تقویت ریاست جمهوری میدانستند.[۱۳] با بررسی بیشتر، آدامز حتی عنوان «عالیجناب» را ناکافی دانست و در عوض پیشنهاد کرد که مدیر اجرایی، هم رئیسجمهور و هم معاون رئیسجمهور (یعنی خودش)، برای جلوگیری از «خطر بزرگ» یک مدیر اجرایی با شأن ناکافی، «اعلیحضرت» نامیده شوند.[۱۲] تلاشهای آدامز با تمسخر گسترده روبرو شد. توماس جفرسون آنها را «بینهایت مسخرهترین چیزی که تا به حال شنیدهام» نامید، در حالی که بنجامین فرانکلین آن را «کاملاً دیوانهوار» دانست.[۱۲]
واشینگتن با درخواست جیمز مدیسون و مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا مبنی بر تغییر عنوان به «آقای رئیسجمهور» موافقت کرد.[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷] با این وجود، بعداً «محترم» به عنوان استاندارد رئیسجمهور در خطاب رسمی تبدیل شد و «عالیجناب» به عنوان رئیسجمهور در خطابهای رسمی بینالمللی تبدیل شد.
از نظر تاریخی، این عنوان فقط برای رئیسجمهور وقت محفوظ بود و برای روسای جمهور سابق استفاده نمیشد، زیرا معتقد بودند که استفاده از این عنوان به عنوان یک عنوان محترمانه هنگام خطاب به رئیسجمهور سابق صحیح نیست.[۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲] طبق وبسایت رسمی ایالات متحده آمریکا، روش صحیح خطاب به یک نامه استفاده از «جناب جان دو» و سلام صحیح «آقای دو» است.[۲۳]
هنگامی که ایالات متحده عنوان «رئیسجمهور» را برای رئیس دولت خود اتخاذ کرد، بسیاری از کشورهای دیگر نیز از این روش پیروی کردند.
دیگر کشورها
[ویرایش]
هائیتی اولین جمهوری دارای رئیسجمهور در کارائیب بود که هنری کریستف در سال ۱۸۰۷ این عنوان را به دست آورد. تقریباً تمام کشورهای پان-آمریکایی که در اوایل دهههای ۱۸۱۰ و ۱۸۲۰ از اسپانیا مستقل شدند، یک رئیسجمهور به سبک آمریکایی را به عنوان رئیس اجرایی خود انتخاب کردند. اولین رئیسجمهور اروپایی، رئیسجمهور جمهوری ایتالیا در سال ۱۸۰۲، یک کشور وابسته به فرانسه انقلابی، به شخص ناپلئون بناپارت بود. اولین رئیسجمهور آفریقایی، رئیسجمهور لیبریا (۱۸۴۸) بود،[۲۴] در حالی که اولین رئیسجمهور آسیایی، رئیسجمهور فیلیپین (۱۸۹۹) بود.[۲۵]
توضیحات
[ویرایش]در قرن بیستم و بیست و یکم، اختیارات ریاست جمهوری از کشوری به کشور دیگر متفاوت بوده است. طیف قدرت شامل روسای جمهور مادام العمر و ریاست جمهوری موروثی تا روسای تشریفاتی دولت بوده است.
روسای جمهور در کشورهایی با حکومت دموکراتیک یا نماینده معمولاً برای مدت زمان مشخصی انتخاب میشوند و در برخی موارد ممکن است با همان فرآیندی که منصوب میشوند، یعنی در بسیاری از کشورها، انتخابات دورهای مردمی، مجدداً انتخاب شوند. اختیارات واگذار شده به چنین روسای جمهوری بهطور قابل توجهی متفاوت است. برخی از ریاست جمهوریها، مانند رئیسجمهور ایرلند، عمدتاً تشریفاتی هستند، در حالی که سایر سیستمها به رئیسجمهور اختیارات اساسی مانند انتصاب و عزل نخست وزیران یا کابینهها، قدرت اعلام جنگ و قدرت وتو در مورد قوانین را میدهند. در بسیاری از کشورها، رئیسجمهور همچنین فرمانده کل نیروهای مسلح کشور است، اگرچه این امر در سراسر جهان بهطور قابل توجهی متفاوت است.
نقشهای رئیسجمهور، صرف نظر از سیستم حکومتی، اساساً توسط تنش بین دو وظیفه متمایز قانونی و سیاسی تعریف میشوند: رئیس دولت و رئیس حکومت. نحوه تفویض یا تفکیک این دو نقش توسط قانون اساسی یک کشور، قدرت نهادی، ثبات و پویایی سیاسی قوه مجریه را تعیین میکند.[۲۶]
نظام ریاستی
[ویرایش]
تقریباً در تمام کشورهایی که نظام حکومتی ریاستی دارند، رئیسجمهور وظایف رئیس کشور و رئیس دولت را بر عهده دارد، یعنی رئیسجمهور قوه مجریه دولت را هدایت میکند. وقتی رئیسجمهور نه تنها رئیس کشور، بلکه رئیس دولت نیز باشد، در اروپا به عنوان رئیس شورا (از فرانسوی Président du Conseil) شناخته میشود که در جمهوریهای سوم و چهارم فرانسه از سال ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۰ و از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۸ استفاده میشد. در ایالات متحده آمریکا، رئیسجمهور همیشه هم رئیس کشور و هم رئیس دولت بوده و همیشه عنوان رئیسجمهور را داشته است.
در نظام ریاستی خالص، مانند ایالات متحده، رئیسجمهور همزمان هم نقش تشریفاتی رئیس کشور و هم نقش سیاسی رئیس دولت را بر عهده دارد. این ریاست جمهوری یکپارچه، رهبری قوی و قاطعی را فراهم میکند، اما مستعد تنش ذاتی و درگیری ساختاری است.[۲۷]
رؤسای جمهور در این سیستم یا مستقیماً با رأی مردم انتخاب میشوند یا بهطور غیرمستقیم توسط یک هیئت انتخاباتی یا نهاد منتخب دموکراتیک دیگری انتخاب میشوند.
در ایالات متحده آمریکا، رئیسجمهور بهطور غیرمستقیم توسط کالج انتخاباتی متشکل از رأیدهندگانی که در انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شدهاند، انتخاب میشود. در بیشتر ایالتهای ایالات متحده، هر رأیدهنده متعهد به رأی دادن به یک نامزد مشخص است که توسط آرای مردمی در هر ایالت تعیین میشود، به طوری که مردم با رأی دادن به هر رأیدهنده، در واقع به نامزد رأی میدهند. با این حال، به دلایل مختلف، بعید است که تعداد رأیدهندگان به نفع هر نامزد متناسب با آرای مردمی باشد؛ بنابراین، در پنج انتخابات نزدیک ایالات متحده (۱۸۲۴، ۱۸۷۶، ۱۸۸۸، ۲۰۰۰ و ۲۰۱۶)، نامزدی که بیشترین آرای مردمی را به دست آورده بود، باز هم انتخابات را باخت.

در مکزیک، رئیسجمهور بهطور مستقیم برای یک دوره شش ساله با رأی عمومی انتخاب میشود. نامزدی که بیشترین آرا را کسب کند، حتی بدون اکثریت مطلق، رئیسجمهور انتخاب میشود. رئیسجمهور فقط مجاز به خدمت برای یک دوره است.
در برزیل، رئیسجمهور بهطور مستقیم برای یک دوره چهار ساله با رأی عمومی انتخاب میشود. یک نامزد باید بیش از ۵۰٪ آرای معتبر را کسب کند. اگر هیچ نامزدی اکثریت آرا را به دست نیاورد، انتخابات دور دوم بین دو نامزدی که بیشترین آرا را کسب کردهاند، برگزار میشود. باز هم، یک نامزد برای انتخاب شدن به اکثریت آرا نیاز دارد. در برزیل، یک رئیسجمهور نمیتواند بیش از دو دوره متوالی انتخاب شود، اما هیچ محدودیتی برای تعداد دورههایی که یک رئیسجمهور میتواند خدمت کند، وجود ندارد.
بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی، آمریکای مرکزی، آفریقا و برخی از کشورهای آسیایی از مدل ریاست جمهوری پیروی میکنند.

چالش اصلی نهاد ریاست جمهوری یکپارچه این است که رئیسجمهور باید به عنوان یک رهبر سیاسی حزبی برای دستیابی به اهداف سیاسی خود (رئیس دولت) عمل کند، اما همزمان به عنوان یک نماد ملی متحد و فراحزبی (رئیس کشور) نیز عمل کند.
وقتی یک رئیسجمهور ایالات متحده از قوانین بحثبرانگیز حمایت میکند یا لوایح را وتو میکند، وظیفه خود را به عنوان رئیس دولت انجام میدهد. با این حال، این اقدامات حزبی ناگزیر مخالفان را از خود دور میکند و حفظ اقتدار اخلاقی و نمادین مورد نیاز برای نقش رئیس دولت را بسیار دشوار میسازد. این تضاد نقش اغلب به قطبی شدن سیاسی دامن میزند و رئیسجمهور را مجبور میکند بین یک رهبر سیاسی مؤثر بودن و یک نماد ملی محترم بودن یکی را انتخاب کند.
استفاده از فرامین اجرایی این تنش را به خوبی نشان میدهد. اینها اختیارات یکجانبهای هستند که توسط رئیس دولت برای مدیریت دولت اداری استفاده میشوند. وقتی رئیسجمهور از آنها برای تصویب تغییرات سیاسی گسترده که قوه مقننه را دور میزند استفاده میکند، مخالفان اغلب آنها را به سوءاستفاده از قدرت سیاسی خود متهم میکنند و در نتیجه مشروعیت درک شده رئیسجمهور را به عنوان رئیس دولت بیطرف که از هنجارهای قانون اساسی حمایت میکند، تضعیف میکنند.
مشروعیت دوگانه لینز: این طرح نهادی همچنین با نظریه مشروعیت دوگانه خوان لینز مرتبط است. درگیری بین رئیسجمهور (رئیس دولت با اختیارات مردمی) و کنگره (رئیس کشور با اختیارات مردمی) در یک دولت تقسیم شده (مانند وضعیت «دولت تقسیم شده» کره جنوبی) تجلی مستقیم این تنش ساختاری است، جایی که انعطافناپذیری دوره ثابت مانع از حل آسان درگیری بین دو قوهای میشود که ادعای مشروعیت دموکراتیک برابر دارند. به عنوان مثال، در کره جنوبی، رئیسجمهور یون تنها در سال ۲۰۲۴، ۱۸ بار و از زمان تصدی سمت، ۲۵ بار وتو کرده است. این دومین رکورد در تاریخ پس از رئیسجمهور سابق سونگمان لی است.[۲۸]
نظام نیمهریاستی
[ویرایش]

سیستم دوم، سیستم نیمهریاستی است که به مدل فرانسوی نیز معروف است. در این سیستم، مانند سیستم پارلمانی، هم رئیسجمهور و هم نخستوزیر وجود دارند؛ اما برخلاف سیستم پارلمانی، رئیسجمهور ممکن است قدرت روزمره قابل توجهی داشته باشد. به عنوان مثال، در فرانسه، وقتی حزب رئیسجمهور اکثریت کرسیهای مجلس ملی را در اختیار دارد، میتواند با مجلس و نخستوزیر همکاری نزدیکی داشته باشد و برای رسیدن به یک دستور کار مشترک تلاش کند. با این حال، وقتی مجلس ملی توسط مخالفان او کنترل میشود، رئیسجمهور میتواند خود را در حاشیه ببیند و نخستوزیر حزب مخالف بیشترین قدرت را اعمال کند. اگرچه نخستوزیر همچنان منصوب رئیسجمهور است، اما رئیسجمهور باید از قوانین مجلس پیروی کند و رهبری را از حزب اکثریت مجلس انتخاب کند؛ بنابراین، گاهی اوقات رئیسجمهور و نخستوزیر میتوانند متحد باشند، گاهی اوقات رقیب؛ وضعیت دوم در فرانسه به عنوان همزیستی شناخته میشود. انواع سیستم نیمهریاستی فرانسه که در آغاز جمهوری پنجم توسط شارل دوگل توسعه یافت، در فرانسه، پرتغال، رومانی، سریلانکا و چندین کشور پسااستعماری که از مدل فرانسوی تقلید کردهاند، مورد استفاده قرار میگیرد. در فنلاند، اگرچه قانون اساسی سال ۲۰۰۰ به سمت ریاست جمهوری تشریفاتی حرکت کرد، اما این سیستم هنوز رسماً نیمهریاستی است و رئیسجمهور فنلاند به عنوان مثال اختیارات سیاست خارجی و انتصاب را حفظ میکند. سریلانکا، که قبلاً دومینیون سیلان بود، در سال ۱۹۷۲ خود را جمهوری اعلام کرد. این کشور یک سیستم پارلمانی به سبک وستمینستر را معرفی کرد که ویلیام گوپالاوا به عنوان رئیس اسمی دولت، به عنوان رئیسجمهور، در آن نقش داشت. در سال ۱۹۷۸، جی.آر. جایاواردنه دومین قانون اساسی جمهوری را با سیستم نیمهریاستی معرفی کرد.

نظام نیمهریاستی (نظام دوگانه اجرایی یا نخستوزیری-ریاستی)، که مشهورترین آن در جمهوری پنجم فرانسه برقرار شد، مدلی را ارائه میدهد که در آن نقشهای دوگانه کاملاً از هم جدا نیستند، بلکه به صورت نهادی بین دو مقام تقسیم میشوند: رئیسجمهور و نخستوزیر. این سیستم به صراحت ساختار دوگانه اجرایی را رسمیت میبخشد.
رئیسجمهور، که با رأی مردم انتخاب میشود، به عنوان رئیس کشور عمل میکند، اما اختیارات قابل توجهی در سطح رئیس دولت، به ویژه در سیاست خارجی و دفاع ملی (domaine réservé) دارد. نخستوزیر، که باید از اعتماد مجلس ملی برخوردار باشد، بر سیاست و اداره داخلی تمرکز میکند و به عنوان رئیس دولت عمل میکند. عملکرد سیاسی نقشهای دوگانه در طول «همزیستی» آشکارتر میشود. این زمانی اتفاق میافتد که رئیسجمهور و اکثریت پارلمانی به احزاب سیاسی مختلف تعلق داشته باشند. در این سناریو:
رئیسجمهور (رئیس کشور) مجبور میشود نخستوزیری را از حزب مخالف منصوب کند. قدرت رئیس دولت عملاً به نخستوزیر منتقل میشود که دستور کار سیاست داخلی را کنترل میکند. رئیسجمهور تا حد زیادی به نقشهای اصلی رئیس کشور و سیاست خارجی تنزل مییابد و جدایی موقت و عملکردی قوا را در قوه مجریه ایجاد میکند.
اولین باری که یک رئیسجمهور و نخستوزیر فرانسه از احزاب سیاسی مختلف بودند، همزیستی نامیده میشد که از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۸ اتفاق افتاد. رئیسجمهور سوسیالیست، فرانسوا میتران، مجبور شد یک محافظهکار، ژاک شیراک، را به عنوان نخستوزیر خود انتخاب کند زیرا محافظهکاران بیشترین کرسیهای پارلمان را به دست آوردند. شیراک کنترل کامل سیاست داخلی، مانند فروش شرکتهای دولتی (خصوصیسازی) را به دست گرفت. این نشان داد که او مسئول نقش رئیس دولت است. میتران عمدتاً بر رئیس کشور بودن، حفظ کنترل بر سیاست خارجی و ارتش تمرکز داشت. این وضعیت ثابت کرد که حتی با یک رئیسجمهور قوی، سیستم میتواند قدرت را بر اساس نتایج انتخابات تغییر دهد و باعث شود رئیسجمهور وظایف اجرایی خود را به اشتراک بگذارد.[۲۹]
جمهوری پارلمانی
[ویرایش]جمهوری پارلمانی، یک نظام پارلمانی است که در آن ریاست جمهوری عمدتاً تشریفاتی است یا دفاکتو یا بدون قدرت اجرایی قابل توجه (مانند رئیسجمهور اتریش) یا به صورت دوژور بدون قدرت اجرایی قابل توجه (مانند رئیسجمهور ایرلند) است و قدرت اجرایی در اختیار نخستوزیر است که بهطور خودکار این سمت را به عنوان رئیس حزب یا ائتلاف اکثریت بر عهده میگیرد، اما سوگند یاد میکند که توسط رئیسجمهور اداره میشود. با این حال، رئیسجمهور رئیس خدمات مدنی، فرمانده کل نیروهای مسلح است و در برخی موارد میتواند پارلمان را منحل کند. کشورهایی که از این سیستم استفاده میکنند عبارتند از اتریش، ارمنستان، آلبانی، بنگلادش، جمهوری چک، آلمان، یونان، مجارستان، ایسلند، هند، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا،[۳۰] مالت، پاکستان و سنگاپور.
نوعی از جمهوری پارلمانی، نظامی با رئیسجمهور اجرایی است که در آن رئیسجمهور رئیس دولت و دولت است، اما برخلاف نظام ریاستی، توسط پارلمان انتخاب شده و در برابر آن پاسخگو است و به عنوان رئیسجمهور شناخته میشود. کشورهایی که از این سیستم استفاده میکنند عبارتند از بوتسوانا، نائورو و آفریقای جنوبی.
در بسیاری از جمهوریهای پارلمانی، نقشهای دوگانه بهطور کامل و طبق قانون اساسی از هم جدا شدهاند و رئیسجمهور تنها وظایف رئیس کشور را بر عهده دارد.
در کشورهایی مانند آلمان یا هند، رئیسجمهور بهطور هدفمند از اختیارات مقتدر رئیس دولت محروم شده است. عملکرد آنها کاملاً تشریفاتی و نمادین است. آنها به عنوان رئیس کشور، امضای نهایی قوانین و نامزد رسمی نخستوزیر منتخب اکثریت پارلمان عمل میکنند.
این جدایی رادیکال تضمین میکند که رئیسجمهور میتواند نقش وحدتبخش و فراحزبی رئیس کشور را بدون دخالت درگیریهای سیاسی روزمره دولت ایفا کند. با حذف مؤلفه سیاسی نقش اجرایی، این مقام از درگیریهای داخلی که ریاست جمهوری یکپارچه با آن مواجه است، جلوگیری میکند.
در این سیستمها، نخستوزیر (یا صدراعظم) رئیس بلامنازع و یگانه دولت است. قدرت آنها کاملاً سیاسی است و از طریق مکانیسم مداوم اعتماد (یا عدم اعتماد) از قوه مقننه ناشی میشود و در برابر آن پاسخگو است. رئیسجمهور آلمان یک رئیس کشور کاملاً تشریفاتی است و فاقد اختیارات رئیس دولت است که صدراعظم در اختیار دارد. این امر در سال ۲۰۱۷، زمانی که مذاکرات ائتلاف به شکست انجامید، آشکار شد.[۳۱] رئیسجمهور فرانک والتر اشتاینمایر سیاستی را تحمیل نکرد یا راه حلی را تحمیل نکرد. در عوض، او از اقتدار بیطرفانه و وظیفه قانون اساسی خود برای تسهیل گفتگو بین رهبران احزاب استفاده کرد. نقش او کاملاً محدود به حفاظت از نظم قانون اساسی و فعال کردن روند سیاسی برای تشکیل دولت جدید بود و قدرت یک نماد غیرحزبی را نشان میداد.
دیکتاتوری
[ویرایش]در دیکتاتوریها، عنوان رئیسجمهور اغلب توسط رهبران خودخوانده یا تحت حمایت ارتش به کار گرفته میشود. در بسیاری از کشورها چنین است: عیدی امین در اوگاندا، موبوتو سسه سکو در زئیر، فردیناند مارکوس در فیلیپین، سوهارتو در اندونزی و صدام حسین در عراق نمونههایی از این دست هستند. سایر روسای جمهور در کشورهای اقتدارگرا تنها قدرت نمادین داشتهاند یا هیچ قدرتی نداشتهاند، مانند کراویرو لوپز در پرتغال و خواکین بالاگوار در «دوران تروخیو» در جمهوری دومینیکن.
رئیسجمهور مادامالعمر عنوانی است که برخی از دیکتاتورها برای اطمینان از اینکه اقتدار یا مشروعیت آنها هرگز زیر سؤال نمیرود، به خود میگیرند. روسای جمهوری مانند الکساندر پتیون، رافائل کاررا، یوسیپ بروز تیتو و فرانسوا دووالیه در دوران ریاست جمهوری درگذشتند. کیم ایل سونگ پس از مرگش به عنوان رئیسجمهور ابدی منصوب شد.
ریاست جمعی
[ویرایش]
تنها اقلیت کوچکی از جمهوریهای مدرن یک رئیس دولت واحد ندارند. برخی از نمونههای این موارد عبارتند از:
- سوئیس، جایی که ریاست دولت بهطور جمعی به شورای فدرال هفت نفره سوئیس واگذار شده است، اگرچه یک رئیس کنفدراسیون نیز وجود دارد که عضو شورای فدرال است که توسط مجمع فدرال (پارلمان سوئیس) به مدت یک سال انتخاب میشود (کنوانسیون قانون اساسی) مقرر میکند که این پست هر سال نو بچرخد).
- کاپیتانهای نایبالسلطنه سن مارینو که توسط شورای عالی و عمومی انتخاب میشوند.
- ریاست جمهوری مشترک نیکاراگوئه، از سال ۲۰۲۵ ریاست دولت و حکومت بین دو رئیسجمهور مشترک با اختیارات برابر، طبق قانون اساسی یک مرد و یک زن، تقسیم شده است.
- در اتحاد جماهیر شوروی سابق از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۸، دفتری به عنوان رئیس دولت جمعی وجود داشت که به عنوان کمیته اجرایی مرکزی اتحاد جماهیر شوروی شناخته میشد و شامل چهار و بعدها هفت رئیس بود که نماینده کمیتههای اجرایی مرکزی همه جمهوریهای اتحادیه از روسیه، بلاروس، اوکراین، ماورای قفقاز و از سال ۱۹۲۵ ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان بودند. با این حال، از سال ۱۹۲۷ تا ۱۹۸۹، قدرت واقعی توسط دبیرکل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی اعمال میشد. پس از سال ۱۹۳۸، هیئت رئیسه شورای عالی، اختیارات یک رئیس دولت جمعی را اجرا میکرد و رئیس آن اغلب در غرب «پرزیدنت» نامیده میشد، اگرچه بعداً در سال ۱۹۹۰ یک رئیس دولت واحد به نام «رئیسجمهور» تأسیس شد.
- یوگسلاوی پس از مرگ یوسیپ بروز تیتو، که در آن ریاست جمهوری متشکل از اعضای هر واحد فدرال تا زمان فروپاشی آن بر کشور حکومت میکرد.
- در اوکراین، در سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰، هیئتی متشکل از هفت رهبر جناحهای پارلمانی وجود داشت و به عنوان رئیس جمعی دولت خدمت میکرد.
- ریاست جمهوری سه نفره بوسنی و هرزگوین شامل یک عضو از هر یک از بزرگترین گروههای قومی کشور است و به عنوان رئیس جمعی دولت بوسنی و هرزگوین خدمت میکند.
- شورای ملی دولت در اروگوئه از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۶۷
- شورای نظامی بازسازی ملی در نیکاراگوئه از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۵
کمترین دوره
[ویرایش]
در تاریخ ۱۹ فوریه ۱۹۱۳، پس از انتخابات ریاست جمهوری کشور ایالات متحده مکزیک، پدرو لاسکورائین به مدت کمتر از یک ساعت به عنوان سیوچهارمین رئیسجمهور مکزیک فعالیت کرد، که کوتاهترین دوران ریاستجمهوری در جهان است.[۳۲]
بیشترین دوره
[ویرایش]
طولانیترین دوره ریاست جمهوری متعلق به تئودور اوبیانگ انگوئما رئیسجمهوری کشور گینه استوایی است که از سال ۱۹۷۹ تاکنون این مقام را دارد.[۳۳]
جستارهای وابسته
[ویرایش]پانویس
[ویرایش]- ↑ "Constitution of the Republic of South Africa, 1996 – Chapter 5: The President and National Executive". Gov.za. 2012. Retrieved 17 April 2019.
- ↑ Allard, P (2016). "Government social advertising and ethno-politics in a small, ethnically diverse nation". ResearchGate. p. 67. Retrieved 17 April 2019.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ Shugart, MS (2008). "Comparative Executive–Legislative Relations". In Binder, SA; Rhodes, RAW; Rockman, BA (eds.). The Oxford handbook of political institutions (PDF). Oxford University Press. pp. 344–365. doi:10.1093/oxfordhb/9780199548460.003.0018. ISBN 978-0-19-954846-0. Retrieved 17 April 2019.
- ↑ "The President, Our Government". The White House. Retrieved 26 April 2021.
- ↑ Williams, Stephen P. (2004). How to Be President. Chronicle Books. p. 56. ISBN 978-0-8118-4316-4.
- ↑ Safire, William (November 24, 1991). "On Language; Manhandling the Handlers". The New York Times.
- ↑ Wood, Lewis (May 13, 1945). "Mr. President Is correct". The New York Times.
- ↑ d'Ewes, Simonds (1682). "Journal of the House of Commons: January 1559". The Journals of All the Parliaments During the Reign of Queen Elizabeth. Shannon, Ireland. p. 37-44 – via British History Online.
- ↑ Lee Vol 28, pp. 257,258.
- ↑ Bartoloni-Tuazon, Kathleen (2014). For Fear of an Elective King. Ithaca: Cornell University Press. p. 89.
- ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Bartoloni-Tuazon, Kathleen (2014). For Fear of an Elective King. Ithaca: Cornell University Press. p. 86.
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ Hutson, James H. (March 1968). "John Adams' Title Campaign". The New England Quarterly. 41 (1): 30–39. doi:10.2307/363331. ISSN 0028-4866. JSTOR 363331.
- ↑ Bartoloni-Tuazon, Kathleen (2014). For Fear of an Elective King. Ithaca: Cornell University Press. p. 57.
- ↑ Hart, Albert Bushnell (1897). Formation of the Union, 1750–1829. Longmans. p. 143. ISBN 1-4069-2845-3.
- ↑ Martin, Judith (2003). Star-spangled Manners. W.W. Norton & Co. p. 67. ISBN 978-0-393-04861-2.
- ↑ Wood, Gordon S. (2006). Revolutionary Characters. Penguin Press. p. 54. ISBN 978-1-59420-093-9.
- ↑ Caroli, Betty Boyd (2003). First Ladies. Oxford University Press US. p. 4. ISBN 978-0-19-516676-7.
- ↑ Martin, Judith (January 21, 2009). "Miss Manners by Judith Martin". The Washington Post. Retrieved May 18, 2019.
- ↑ "Presidents, Vice Presidents, and First Ladies of the United States | USAGov". www.usa.gov (به انگلیسی). Retrieved 2020-08-24.
- ↑ Martin, Judith (21 October 1992). "Addressing a Former President". The Washington Post. Archived from the original on 10 June 2014. Retrieved 5 January 2013.
- ↑ Hickey, Robert. "Is a Former President Addressed as President (name)?". Honor & Respect – The Official Guide to Names, Titles, and Forms of Address. Protocol School of Washington. Retrieved 5 January 2013.
- ↑ Keller, Kerrie (2013-01-05). "Addressing a Former President of the United States". The Emily Post Institute. Archived from the original on 24 September 2015. Retrieved 2013-01-05.
When addressing a former President of the United States in a formal setting, the correct form is "Mr. LastName". ("President LastName" or "Mr. President" are terms reserved for the current head of state.)
- ↑ "Presidents, Vice Presidents, and First Ladies of the United States".
- ↑ Emma J. Lapsansky-Werner and Margaret Hope Bacon, eds. , Back to Africa: Benjamin Coates and the Colonization Movement in America: 1848–1880. State College PA: Pennsylvania State Press, 2010. 57–59. شابک ۹۷۸۰۲۷۱۰۴۵۷۱۹ books.google.com/books?id=9X0rc6E9EGkC&pg=PA57
- ↑ Agoncillo, Teodoro (1997). Malolos: the Crisis of the Republic. University of the Philippines Press. ISBN 9715420966.
- ↑ • Renan, Daphna. “THE PRESIDENT’S TWO BODIES. ” Columbia Law Review 120, no. 5 (2020): 1119–1214.
- ↑ Gavin Phillipson (2024) Collaboration, conflict and unilateral executive power, King's Law Journal, 35:3, 541-550.
- ↑ 임형섭. (2024, 12월 14일). [2024결산] 여소야대 속 극한대치 점철…'법안강행→거부권' 반복. 연합뉴스. [URL: https://www.yna.co.kr/view/AKR20241214030500001]
- ↑ • Nelsson, R. (2024, July 3). Cohabitation government begins in France: Mitterrand–Chirac, 1986. The Guardian. [URL:https://www.theguardian.com/world/article/2024/jul/03/cohabitation-government-begins-in-france-mitterrand-chirac-1986]
- ↑ But presidential moral suasion is increasingly confirming that the "neutral powers", in this country, often find in the head of state the best defender from executive interference: Buonomo, Giampiero (2014). "Autorità indipendenti e sistema costituzionale". L'Ago e Il Filo. Archived from the original on 24 March 2016. Retrieved 12 April 2016.
- ↑ Johanna Hornung, Robin Rüsenberg, Florian Eckert, Nils C. Bandelow; New Insights into Coalition Negotiations—The Case of German Government Formation. Negotiation Journal 2020; 36 (3): 331–352. doi: https://doi.org/10.1111/nejo.12310
- ↑ Braddy, Haldeen (Autumn 1969). "Revolution: Agony South of the Border". Montana: The Magazine of Western History. Montana Historical Society. 19 (4): 32, 44. JSTOR 4517403.
Pedro Lascurain (Interim President for 28 minutes) became president for one day only, February 19, 1913
- ↑ «کدامیک از رهبران سیاسی جهان طولانیترین دوره قبضه قدرت را سپری میکنند؟». euronews. ۲۰۲۳-۰۶-۲۷. دریافتشده در ۲۰۲۴-۱۱-۲۴.