رنسانس
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
رنسانس (به فرانسوی:Renaissance ) يا نوزایی جنبش فرهنگی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلابهای علمی و اصلاحات مذهبی و تغییرات هنری در اروپا شد. عصر نوزایی دوران گذار بین سدههای میانه و دوران جدید است. اولین بار لفظ رنسانس را فرانسویها در قرن ۱۶ به کاربردند. معمولاً شروع دوره نوزایی را در سده چهاردهم در شمال ایتالیا میدانند. این جنبش در سده پانزدهم شمال اروپا را نیز فراگرفت. رنسانس یک تحول ۳۰۰ ساله است که از فلورانس شروع شد و در انگلستان پایان یافت.
رنسانس در سال های ۱۳٠٠ از ایتالیا آغاز شد و در عرض سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. به ندرت در دورهای چنین کوتاه از نظر تاریخی، رخداد های متعددی به وقوع می پیوندد. حال آنکه این قرن ها سرشار از تغییرات اساسی و فعالیت های بزرگ است. جهان امروزی نتیجهٔ همین فعالیت هاست، زیرا رنسانس پایههای اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی تمدن های کنونی غرب را بنا نهاد.[۱]
دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای سدهٔ پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رُِنِسانس (یعنی نوزایی) مشهور شده است. دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل روم و یونان با دیدگانی تازهتر به جهان مینگریستند. نقاشها به مطالعهٔ کالبد انسان پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوهٔ واقعگرایانهای نقاشی میکردند. فرمانروایان ساختمانها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.
به تعبیری دوره رنسانس دوره خردگرایی،ریاضیات،منطق و انسان مداری است در این دوره کلیسا و تفکرات مذهبی کنار می رود و یک جنبش دموکراتیک به وجود می آید و مثل روم و یونان باستان پیشرفت علمی مطرح می شود و تاثیر آن از قرون وسطی است چون مسلمانان مسیحیان را شکست داده علم آنها وارد اروپا شده و دانشمندانی از شرق به غرب می آیند و باعث شکوفایی علمی شده و رنسانس به وجود می آید. در این دوره ما شاهد اختراعات زیادی هستیم مثل باروت،صنعت چاپ ،دریانوردی،کشف قطب نما ، تلسکوپ و...
دوران رنسانس برای اروپاییان عصر جدیدی بود سرشار از کامیابی های عظیم. بسیاری از افراد با ژان فرنل موافق هستند. او در سال های اول سدهٔ ۱۵٠٠ چنین نوشت:
| « | جهان چرخید. یکی از بزرگ ترین قارههای زمین کشف شد ... صنعت چاپ بذر دانش را کاشت. باروت در روش جنگ انقلابی پدید آورد. دست نوشتههای باستانی احیا شد... این ها همگی گواه پیروزی عصر جدید (رنسانس) هستند.[۲] | » |
فهرست مندرجات |
[ویرایش] جامعهٔ قرون وسطی در تحول
جامعهٔ قرون وسطی که در سال ۱۳٠٠ در آستانهٔ رنسانس قرار گرفته بود، جامعهای مشکلدار بود. چنانکه چارلز جی نوئر مینویسد:
| « | تمدن قرون وسطایی نقایص اساسی داشت... بحرانی که در قرن چهاردهم پدیدار شد با بحرانی که جامعهٔ روم (باستان) را در هم شکست، مقایسه شده است... زیرا برای پذیرفتن اصلاحات زیر بنایی انعطاف به خرج داد[۳] | » |
فئودالیسم، نظام اجتماعی قرون وسطی دیگر موثر نبود. ساختار سست سیاسی آن نمیتوانست شیوههایی را برای تشکیل و ادارهٔ کشورهایی که حکومت قدرتمند مرکزی داشتند و در انگلستان و فرانسه در حال شکلگیری بودند، فراهم آورد. به علاوه کلیسای کاتولیک نیز، که به جامعهٔ قرون وسطی ثبات می بخشید، در سالهای پایانی قرون وسطی گرفتار مشکلات داخلی خودش بود. بسیاری از روحانیان با استفاده از موقعیتشان برای خود قدرتهای سیاسی کسب میکردند. البته عوامل دیگری هم در ایجاد رنسانس دست داشتهاند. از جمله رونق تجارت; هنگامی که سربازان از جنگ های صلیبی باز می گشتند با خود ادویه، ابریشم و... را میآوردند. رشد بازرگانی با توجه به بقیه دنیا برانگیخت و جامعهای که روزگاری بسته و محدود بود، شروع به باز شدن و توسعه نمود.[۴]
[ویرایش] انسانگرایان و فرهنگ
در قرن پانزدهم، در سراسر اروپا و خاورمیانه، محققین قفسههای غبار گرفتهٔ ساختمانهای قدیمی را جستجو کردند و دستنوشتههای یونانی و رومی را پیدا کردند. در نتیجه، نوشتههای باقی مانده از نویسندگان کلاسیک از جمله افلاطون، سیسرو، سوفوکل و پلوتارک به دوران رنسانس رسید. محققین با حمایت افراد توانگر کارشان را به خوبی انجام دادند و در سال ۱۵٠٠ آنها تقریبا تمام دستنوشتههایی را که امروز موجود است، یافتند. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.[۵] در آن زمان ضمن احیای علاقه به نوشتههای کلاسیک، به ارزشهای فردی نیز توجه شد. این گرایش انسانگرایی نام گرفت; زیرا طرفداران آن به جای موضوعات روحانی و الهی بیش از هر چیز مسائل انسانی را در نظر گرفتند.انسانگرایی نیز مثل خود رنسانس از ایتالیا ظهور کرد. دو عامل سبب ظهور انسانگرایی شد; یکی وجود بقایای امپراطوری روم و دیگری آوارگان امپراتوری در هم شکستهٔ بیزانس.[۶] ویل دورانت در این باره میگوید :
| « | دانشمندان بیزانسی قسطنطنیه را ترک کردند و در واقع به عنوان حامل جوانهٔ آثار کلاسیک عمل کردند، به این ترتیب ایتالیا سال به سال یونان را بهتر و بیشتر میشناخت.[۷] | » |
عامل دیگر گسترش صنعت چاپ بود که عملا باعث میشد دسترسی به کتب راحت تر شود در نتیجه سرعت دانش کلاسیک و اندیشههای انسانگرایی را به طور چشمگیری افزایش داد.[۸] علاوه بر اینها در دورهٔ رنسانس خواندن کتاب مانند قرون وسطی تنها به روحانیون محدود نبود... زن و مرد و فروشندگان و اشراف و... میتوانستند بخوانند. در واقع در اواسط قرن شانزدهم، نیمی از مردم لندن سواد خواندن و نوشتن داشتند، میزان سواد در سایر شهر های اروپا نیز مانند لندن بود.[۹]
فلورانس به دلیل حمایت های خانوادهٔ مدیسیها[۱۰] بسیار در هنر و فرهنگ پیشرفت کرد. لورنزو[۱۱] نوادهٔ قدرتمند کوزمو و حاکم مستبد فلورانس نسبت به هنر بسیار سخاوتمند بود. او دانشسرایی در پیزا (تحت سلطهٔ فلورانس) برای جوانان فلورانسی تاسیس کرد.[۱۲] علاوه بر این ها در دورهٔ انسانگرایی انتقاداتی نیز به کلیسا وارد شد. اراسموس[۱۳] و سایر منتقدان کلسیا معتقد بودند که آیین بسیار سطحی شدهٔ مذهبی نیاز های معنوی اعضای کلسیا را برآورده نمی سازد.[۱۴] فرانچسکو گویچیاردینی[۱۵] در کتاب تاریخ ایتالیا در سال ۱۵۶۱ نوشت:
| « | پاپها که قدرت جهانی پیدا کرده بودند، دستورات الهی و رستگاری روحشان را از یاد بردند... هدف آن ها دیگر زندگی مقدس و پاک، گسترش مسیحیت و عمل نیک در قبال همسایگان نبود. آنها به جمع آوری سپاه، انباشتن ثروت، بدعت گذاری و خلق شیوههای جدید برای کسب پول از هر جایی علاقه مند شده بودند.[۱۶] | » |
مارتین لوتر نود و پنج فرضیهاش را به در کلیسای همهٔ قدیسان در ویتنبرگ نصب میکند و شکایتهای لوتر از سوء استفادههای کلیسای کاتولیک از قدرت منجر به اصلاحات و پدید آمدن مذهب پروتستان شد.[۱۷]
در تاریخ هنر معمولا دوران رنسانس را به این مراحل، بخش میکنند:[۱۸]
- آغازین (حدود ۱۳۰۰ - حدود ۱۴۲۰)
- پیشین (حدود ۱۴۲۰- حدود ۱۵۰۰)
- پسین یا اوج (حدود ۱۵۰۰ - حدود ۱۵۲۷)
[ویرایش] بازرگانان و تجارت
رنسانس عهد شکوفایی تجارت بود و در این دوران اروپا به طور کلی ثروتمند بود. بعضی از تجارتهای دوران رنسانس جنبه بین المللی داشتند و درآمد حاصل از آن به اندازهای بود که منجر به تکامل روشهای مدیریت مالی شد.[۱۹] جامعهٔ دوران رنسانس متشکل از سه طبقه بود: طبقهٔ بالایی یا حاکم، طبقهٔ متوسط یا تجّار و طبقهٔ پایینی یا کارگر. اشراف طبقهٔ بالا هنوز هم بیشترین قدرت سیاسی را داشتند و صاحب املاک وسیعی بودند و افراد طبقهٔ پایین مورد سوٴاستفادهٔ و خراج گیری آنها قرار میگرفتند.[۲۰] افکار انسانگرایان نیز مخالف ثروت و ماده گرایی نبود.
به طوری که لئوناردوبرونی میگوید:
| « | ما باید از دارایی هایمان لذت ببریم و از آن ها برای راحتی و معاشمان استفاده کنیم. ما نباید در استفاده از آن چه فراهم آوردهایم، پرهیز کنیم... و تشنبه لب بر سر چشمه بمانیم.[۲۱] | » |
یکی از سودمندترین مشاغل دوران رنسانس خرید و فروش بود. مواد خام یک منطقه با سود به تولید کنندگان مناطق دیگه فروخته میشد و با فروش کالاهای ساخته شده سود بیشتری حاصل میشد. [۲۲] با وجود رشد صنعت، رنسانس دورهٔ انقلاب صنعتی نبود. بسیاری از محصولات اروپایی را کارگرانی تولید میکردند که به تنهایی یا در گروههای کوچک کار میکردند، صنعت چاپ بود. [۲۳] اغلب کالا هایی که داد و ستد میشدند، دست ساز بودند و تولید انبوه به وسیلهٔ ماشین سیصد سال بعد از آن مرسوم شد. [۲۴] ونیز و جنووا [۲۵] هر دو از موقعیت سوق الجیشی مناسبی برخوردار بودند و در دوران رنسانس مرکز تجارت مدیرترانهای بودند.[۲۶]
در شمال اروپا نیز خرید و فروش مواد غذایی شاه (از جمله شاه ماهی نمک سود شده) از جمله فعالیت های پر سود اقتصادی بود. این بازرگانان برای مقابله با دزدان دریایی و کنترل این بازرگانی پر سود اتحادیهای هانسایی [۲۷] را پدید آوردند. مراکز مدیریت این اتحادیه در شهر های لوبک و هامبورگ قرار داشت.[۲۸]
تجارت امروزی بیش از تخصصی شدن مشاغل مرهون رنسانس است. برای مثال، شرکت های سهامی امروزی از دوران رنسانس به وجود آمده اند یکی از اولین شرکت ها، شرکت انگلیسی موسکوی[۲۹] بود که در سال ۱۵۳۳ برای تجارت با روسیه تاٴسیس شد. موسکوی و سایر شرکت ها، مثل شرکت های سهامی امروزی برای افزایش سرمایه، سهامشان را تحت عنوان بورس می فروختند. به علاوه صرافان دورهٔ رنسانس، بسیاری از کار های بانکداران امروزی را از جمله پرداخت بهره و تاٴمین سپرده انجام میدادند.[۳۰]
در اوایل دوران رنسانس، مهم ترین بانکداران که آن ها را بانکداران لومبارد[۳۱] می نامیدند ساکن شمال ایتالیا بودند که مرکزشان در فلورانس بود که هشتاد شرکت مالی داشت. درقرن پانزدهم، شرکت مدیسی به تنهایی شانزده شعبه تاٴسیس کرد.[۳۲] ویل دورانت در این باره میگوید:
| « | هشتاد بانک واقع در فلورانس سرمایهٔ سپرده شان را به کار می انداختند. چک ها را پرداخت میکردند و نامههای اعتباری صادر میکردند. فلورانس از قرن سیزدهم تا پانزدهم مرکز مالی اروپا بود.[۳۳] | » |
همچنین یکی از موفق ترین بانکداری های غیر ایتالیایی متعلق به فوگر های آلمانی بود. آن ها ابتدا با فروش البسه مشهور شدند. سپس با راهنمایی های یاکوب فوگر به اوج سعادت رسیدند. [۳۴]
[ویرایش] انقلاب های فکری عصر رنسانس
تحولات و دگرگونی های فکری گوناگونی در عصر رنسانی بوقوع پیوست که از نظر اهمیت و شدت تاثیرگذاری به موارد زیر می توان اشاره کرد و آنها را پایه های اساسی شکل گیری عصر رنسانس دانست .
[ویرایش] انقلاب فکری کوپرنیک
کوپرنیک نظریه زمین مرکزی را مردود شمرد و بجای زمین ، خورشید محوری یا خورشید مرکز را قرارداد. بااین نظر زمین دیگر مرکز جهان و انسان نیز دیگر اشرف مخلوقات نبود. این نخستین بحران وجدان انسان غربی بود. زیرا انسان موجودی بود در کیهان بیکران.[۳۵]
نظریه خورشید محوری، انقلاب فکری بزرگی بود زیرا هم با اصول پذیرفته شده نجوم بطلمیوسی در تعارض بود و هم با نص کتاب مقدس. در سال ۱۵۱۴ کوپرنیک دست نوشته کوتاهی را بین دوستان خود توزیع کرد که در آن دیدگاههایش را درباره فرضیه خورشید مرکزی به اختصار بیان کرده بود.
نوشته کوتاه کوپرنیک با استقبال زیادی روبرو شد و او را در جمع دانشمندان اروپایی نامآور گردانید اما کوپرنیک هنوز نظریهاش را قابل عرضه در محافل علمی نمیدانست و سالهای بعد را صرف تحقیقات دقیق و جمعآوری شواهد و مدارک کرد تا به آن اعتبار بیشتری بخشد.
در سال ۱۵۳۳ شهرت کوپرنیک به جایی رسیده بود که آلبرت ویدمانشتات منشی پاپ کلمنت هفتم یک رشته سخنرانی درباره نظریه او برای پاپ و گروهی از کاردینالها در واتیکان ترتیب داد. در ۱۵۳۶ که تحقیقات کوپرنیک به اتمام رسید دیگر در اروپا دانشمندی نبود که درباره نظریه انقلابی او چیزی نشنیده باشد و بسیاری در گوشه و کنار قاره خواستار انتشار آن بودند. او حتی در کلیسا نیز حامیان پرنفوذی داشت؛ کاردینال نیکلاس فون شونبرگ در نامهای خطاب به کوپرنیک نوشت: «... ای مرد فاضل امیدوارم که تقاضای مرا بیجا ندانی ولی مؤکداً از تو استدعا میکنم که کشف خود در باب کائنات را در معرض قضاوت دیگر نخبگان جهان قرار دهی و ضمنا در اولین فرصت ممکن شرحی از نظریه خود را همراه با جداول و هرچه که به آن مربوط است برای من ا رسال داری...» این نامه تشویقآمیز اگر چه برای کوپرنیک بسیار ارزشمند بود ولی کافی نبود تا او را به انتشار نظریه انقلابیاش متقاعد کند.
وی همچنان به تکمیل تحقیقات خود ادامه داد تا سال ۱۵۳۹ که با ریاضیدانی به نام گئورگ یواخیم رتیکوس آشنا گردید و او را به شاگردی پذیرفت. این دو با هم نظریه جدید را مطالعه کردند. پس از دو سال رتیکوس با استفاده از اصول تئوری کوپرنیک کتاب ناراتیو پریما را درباره حرکت زمین نوشت و در ۱۵۴۲ به نام کوپرنیک بخشی از پژوهش او در مثلثات را منتشر کرد. در برابر اصرار شدید رتیکوس بالاخره کوپرنیک پذیرفت که شرح کاملی درباره نظریه خود فراهم کند و آن را به نورنبرگ بفرستد تا با نظارت او به چاپ رسد. سرانجام کتاب در ۱۵۴۳ منتشر شد.
[ویرایش] انقلاب فکری گالیله
شاخص ترین متفکر رنسانس گالیله است وی مفهومی تازه از حقایق طبعیت را اعلام کرد که بنیاد های تعالیم کلیسا را متزلزل کرد و فیزیک را مستقل از الهیات ساخت . گالیله می گفت :
| « | حقیقت طبعیت همواره در برابر چشم های ماست. این حقیقت چیزی نیست که یک بار به انبیای بنی اسرائیل و حضرت مسیح وحی شده باشد. حقیقت طبعیت همواره در برابر چشمان ماست. اما برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت اشکال هندسی یعنی دایره و بیضوی و مثلث و امثالهم است.که در کتاب مقدس سخنی از ریاضی و هندسه به میان نیامده است. | » |
گالیله علم فیزیک را سکولار کرد و آن را از الهیات مستقل دانست. تکیه گاه علم فیزیک از آن پس خرد انسان بود.[۳۶]
گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار میرود مثلاٌ برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده میکنند آزمایشهای او در باره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت میشوند در بر میگیرد گالیله در سال ۱۵۸۸ در دانشگاه پیزا مدرک دکتری(استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی ماند.
گالیلئو گالیله در ۲۵ سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش افرید در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم بر اساس فرضیههای فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن ۴ پیش از میلاد میزیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار میآمد هر کس که به یکی از قانونها و قواعد ارسطو شک میکرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمیآمد یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط میکنند گالیله ادعا میکرد که این قاعده اشتباه است به طوری که میگویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن ۵ کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین رها کرد در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد(سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد).
بعدها این اصل که به قانون سقوط آزاد یا اصل هم ارزی معروف شد، اساس فیزیک مدرن را بنا نهاد. آلبرت اینشتین ، تئوری معروف خود نسبیت عام را بر پایه درستی همین اصل نگاشته است.
گالیله همچنان موفق به ساختن یک نوع دوربین گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت« ونیز» تقدیم شد و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتیهایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمودند ولی گالیله فوراٌ دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کرهای صاف و صیقلی میدانست پوشیده از کوه ها و دره هایی است که نور خورشید برجستگی های آنها را مشخص تر میسازد به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکههای خورشید را به چشم دید دانشمند بزرگ در سال ۱۶۱۰ تمام این نتایج را در جزوهای به نام« کتاب قاصد »آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان فقط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او میپرسیدند چرا تعداد سیارات را ۷ نمیداند و حال آنکه تعداد فلزات ۷ است و شمعدان معبد ۷ شاخه دارد ودر کله آدمی ۷ سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.
مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیههای علمی را که بر اساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و ستارگان به دور آن میگشتند مردود میشمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستارهای ما ست و زمین و سیاره ها به دور آن میگردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود.
[ویرایش] انقلاب فکری دکارت
سومین انقلاب فکری را دکارت براه انداخت، دکارت عقل بشر را بجای کتاب مقدس و سنت پاپ و کلیسا و فرمانروا قرار داد. با این کار دکارت سوژه بزرگی آفرید.[۳۷]
در اروپای غربی فلسفه دکارت خرافات را از میان برداشت و عصر « اندیشه های روشن و متمایز» آغاز گشت. دیگر همه چیز را با محک عقل می سنجدیدند حتی محتویات کتاب مقدس انجیل را عصر ایمان جایش را به عصر خرد داد. روشن دکارت برای پژوهش طبعیت روش قیاسی و استنتاجی بود.
نیوتن منحیث وارث دستاورد های گالیله و کپلر(رصد خانه) پا به عرصه میگذارد، قانون گالیله در خصوص سقوط آزاد اجسام و قوانین کپلر را در قانون جاذبه عمومی یگانه کرد، روش نیوتن روش تحلیلی و استقراری بود.
در دوران دکارت، بزرگترين مانع در برابر مردم عادی براي فکر کردن، خرافات تحميل شده از طرف کليسا بود، که مگر آنکه کسی همه صفحات فلسفه هاي قرون وسطی را نياموخته باشد، نميتواند برروي سؤالات فلسفي بيانديشد. در نتيجه، مردم نياز داشتند که ياد بگيرند که درباره اين ستونهاي جهل شک کنند، قبل از آنکه تفکر فلسفي جديدي را برپا کنند. اين هدفي است که کتاب تأمل انديشمندانه درباره فلسفه اولي [۳۸] دکارت در برابر خود قرار داده است.
شکاکيون به شک و ترديد معروف بودند، و همه ميدانستند که تفکر و انديشه آنها، نميتوانست فلسفه مثبتي براي زندگي "مطمئن" به بار آورد. از سوي ديگر، جستجو براي يقين، مترادف با قبول اصول منظم کليسا، و فلاسفه اش يعني فلاسفه اسکولاستيک بود. معهذا، دکارت، شک برای يقين ، که براي عموم هم گيرا بود را، ترويج ميکرد، و در نتيجه آن، مباني تقسيم بندی روحانی متخصص و فرد عادی لائيک نيز به لرزه ميافتاد. او می نويسد :
| « | نه آنکه من شکاکيون را تقليد کنم، که شک را بخاطر خود شک انجام ميدهند، و هميشه ميخواهند که بي تصميم باقي بمانند، بالعکس، هدف من رسيدن به يقين بود، و کنار زدن زمين و شن روان، تا که به تخته سنگ يا خاک رس برسم. | » |
بنابراين، نوع شک دکارت، توان آنرا داشت که عمومي تر شود، در مقايسه با شک شکاکيون، که اساسأ براي عده اي روشنفکر ميتوانست جذابيت داشته باشد. دکارت بسيار محتاط است، تا که قواعد رفتاری و اخلاقی را قبل از تأمل انديشمندانه[۳۹] معين کند. همه راهنما ها لازم براي فرد لائيک، براي چنين راه پيمائی فلسفی مهم هستند، تا که از سرگردانی اجتناب شود. با پيش فرض اين شرايط اوليه در کتاب بحث درباره متد است که وي حرکت مورد نظرش را در کتاب تأمل انديشمندانه درباره فلسفه اولي [۴۰] توصيف ميکند.
در کتاب تأمل انديشمندانه ،ابتدا وي درباره حواس شک ميکند. اما حرکت مهم وي، در گام دوم که شک کردن به خدا است، آيا خدائي وجود دارد...؟ و حتي شک ميکند که آيا خدا فريب دهنده است، وقتي مي نويسد:
| « | ...من بايستی آزمايش کنم که آيا خدا وجود دارد، و اگر هست، اينکه آيا ميتواند فريبکار باشد يا نه. | » |
در عصری که دکارت در آن زندگي ميکرد، اين بزرگترين گناه بود که به وجود خدا شک شود، تا چه رسد به آنکه درباره خدا بمثابه فريبکار فکر شود. فرانسيس بيکن، پدر امپريسيسم و هم دوره دکارت، کار را براي خود آسان کرده بود، با گفتن آنکه فلسفه بايستي فقط بر روي استدلال تکيه کند، در صورتيکه الهيات از طريق اعتقاد قابل شناخت است، و به اينصورت بيکن از رودرروئي با کليسا اجتناب کرده بود. در مقايسه، دکارت، از سوي ديگر، هدف خود را دقيقأ بر روي ممنوع ترين شک جامعه خود ميگذارد، يعني براي جامعه، انديشه مستقل را بروشني در برابر عموم به نمايش ميگذارد. بسياري از منقدان، به نتيجه گيري خدامنشانه دکارت درباره اعتقاد، و نيز به عملکرد و کوشش هاي وي براي سازش کليسا و علم اشاره ميکنند، و این ها را بعنوان دليل بر نا صادق بودن دکارت در حرکت بالا در رابطه با شک در وجود خدا ميدانند. چه منقدين درست گويند و چه نه، و صرفنظر از نتيجه گيري خود دکارت از بحثي که طرح کرده است، و با اينکه درک خودش اساسأ محافظه کارانه بوده است، ، اين واقعيت غير قابل انکار است که برخورد دکارت در شک و حتي مشاهده خدا بعنوان يک فريبکار، اعتقادات مذهبي زمان خود را بطور جدي تهديد و به لرزه درآورده است. وقتي عامه مردم چنين برخوردي با خدا را جائز بشمارند، عملأ اين حرکت ميتواند به کفر انجامد، صرفنظر از آنکه جواب هاي مقابل بحث اوليه هر قدر هم قانع کننده باشند. در واقع اين طرح فکري، دقيقأ نطفه انقلاب دکارتي بود، گرچه اين تحول از طريق شايد يک محافظه کار آغاز شد، يعني خود شخص دکارت! جرئت به شک درباره اعتقادات غالب در جامعه، همانقدر براي تشويق انديشه مستقل لازم بود، که برسميت شناختن برابري ظرفيت استدلال در انسانها.
[ویرایش] رويدادهای مهم در تاريخ رنسانس
[ویرایش] قرن ۱۴ میلادی
- حدود سال ۱۳٠۷ دانته نوشتن کمدی الهی را آغاز میکند.
- سال ۱۳۴۱ مجلس سنای روم به پترارک لقب شاعر دربار میدهد.
- سال ۱۳۴۸ بوکاچیو نوشتن دکامرون را آغاز میکند.
- حدود سال ۱۳۴۹ پترارک سوناتهایش را در ترانهها گردآوری میکند.
- سال ۱۳۸٠ ونیز، جنووا را شکست میدهد.
- حدود سال ۱۳۸۷ چاوسر داستان های کانتربری را آغاز میکند.
- سال ۱۳۹۷ خانواده مدیچی در فلورانس بانکی را تاسیس کرده و شروع به اندوختن ثروت کلانی می کنند.
[ویرایش] قرن ۱۵ میلادی
- سال ۱۴۰۱ اتحادیه صنفی بازرگانان پشم فلورانس، مسابقه ای را برای طرح جدید برای درهای باپتیستری ، کلیسایی در فلورانس، راه می اندازند و لورنتسو گیبرتی برنده می شود و فیلیپو برونه لسکی ، نایب قهرمان مایوس، مشغول مطالعه ویرانه های روم باستان می شود.غالبا این واقعه آغاز رنسانس به حساب می آید.
- سال ۱۴۱۹ برونه اسکی بیمارستان فاندلینگ (کودک بی سرپرست) در فلورانس را طراحی کرده که نخستین بنای معماری رنسانس به شمار می رود. در سال بعد او گنبدی بدیع و بزرگ را برای کلیسای جامع فلورانس طراحی می کند.
- سال ۱۴۲۱ پرنس هنری دریانورد، برای یافتن راه دریایی هند از طریق آفریقا کشتیهای پرتغالی را به جنوب میفرستد.
- سال ۱۴۳۴ کوزیمو دِ مدیچی حاکم فلورانس میشود.
- سال ۱۴۳۵ دوناتلو، مجسمه ساز بزرگ فلورانسی، مجسمه پر نفوذ و موثر خود داود را به پایان می رساند.
- سال ۱۴۳۹ فرهنگستان افلاطونی پایه گذاری میشود; اولین سپاه آماده در فرانسه تشکیل میشود.
- سال ۱۴۴۱ تجارت بردههای آفریقایی آغاز میشود.
- حدود سال ۱۴۵٠ چاپ اختراع میشود و یوهانس گوتنبرگ آلمانی، کارگر چاپخانه، نخستین کتب چاپ شده به وسیله حروف متحرک در اروپا را منتشر می کند.
- سال ۱۴۵٠ اتحاد سیاسی میان جمهوری های فلورانس، میلان و ناپل، موجب برقراری ثبات در ایتالیای عهد رنسانس می گردد.
- سال ۱۴۵۲ لورنتسو گیبرتی، سری دوم از درهای کلیسای بایتیستری فلورانس را به پایان می رساند. میکل آنژ آنها را «دروازه های بهشت» می نامد. .[۴۱]
- سال ۱۴۵۳ قسطنطنیه به دست ترکهای عثمانی میافتد ودانشمندان بیزانس به همراه آوارگان یونانی زبان به ایتالیا می گریزند و نسخه های خطی کلاسیک با ارزشی را با خود می برند.[۴۲]
- سال ۱۴۶۱ لویی یازدهم پادشاه فرانسه میشود.
- سال ۱۴۶۹ لورنتزوی مدیچی حاکم فلورانس میشود.[۴۳]
- سال ۱۴۷۹ فردیاند و ایزابلا سلطنتهای آرگون و کاستیل را متحد میکنند تا اسپانیا به وجود آید.
- سال ۱۴۸۳ ترجمهٔ آثار افلاطون که توسط فیچینو صورت گرفته منتشر میشود.
- سال ۱۴۸۵ هنری هفتم، اولین پادشاه تودورها به سلطنت انگلستان میرسد.
- سال ۱۴۸۶ پیکو خطابهای در مورد شاٴن انسان مینویسد.
- سال ۱۴۹۲ کریستوف کلمب که سفر دریاییاش را از اسپانیا آغاز کرده به آمریکا میرسد.
- سال ۱۴۹۴ آلبرخت دورر هنرمند آلمانی برای نخستین بار از فلورانس دیدن می کند.[۴۴]
- سال ۱۴۹۵-۱۴۹۷ لئوناردو داوینچی تابلوی شام آخر را نقاشی میکند.
- حدود سال ۱۴۹۷ جان کابوت سفر دریاییاش را از انگلستان آغاز میکند و جزیرهٔ نیوفاوندلند و نووااسکوتیا را کشف می نماید.
- سال ۱۴۹۸ واسکو دوگامای پرتغالی از راه دریا با دور زدن آفریقا به هند میرسد.
- سال ۱۴۹۸ جیرولامو ساونارولا راهب با نفوذ فلورانس، پس از چهار سال فرمانروایی، اعدام می شود..[۴۵]
- سال ۱۴۹۹ میکل آنژ مجسمهٔ سوگ مریم را به پایان می رساند.
[ویرایش] قرن ۱۶ میلادی
- سال ۱۵٠۴ میکل آنژ مجسمهٔ داوود را به پایان می رساند.[۴۶]
- سال ۱۵٠۴ لئوناردو داوینچی،تابلوی مونالیزا که تصویر همسر یک مقام فلورانسی است را نقاشی می نماید.[۴۷]
- سال ۱۵٠۷ اولین نقشهای که سرزمین جدید را به صورت یک قارهٔ مجزا تحت عنوان آمریکا نشان میدهد، پدید میآید.
- سال ۱۵٠۹ اراسموس در ستایش دیوانگی را منتشر میکند.[۴۸]
- سال ۱۵۱۲میکل آنژ نقاشی سقف کلیسای سیکستینی در واتیکان رم را پس از چهار سال به پایان می رساند. [۴۹]
- سال ۱۵۱۳ ماکیاولی کتاب شهریار (The Prince) را مینویسد.[۵۰]
- سال ۱۵۱۷ مارتین لوتر نود و پنجمین فرضیهاش را تهیه میکند و با اعتراضات خویش، آغازگر جنبش اصلاح دینی می گردد. [۵۱]
- سال ۱۵۱۹ لئوناردو داوینچی در فرانسه و در کاخی که فرانسوای اول پادشاه فرانسه به او داده بود، از دنیا می رود. [۵۲]
- سال ۱۵۲۱ مارتین لوتر توسط کلیسای کاتولیک تکفیر میشود [۵۳] ; هرنان کورتز بر آزتک ها چیره میگردد.
- سال ۱۵۲۲ سفر ماژلان اولین گردش به دور زمین را از طریق دریا تکمیل میکند.[۵۴]
- سال ۱۵۳٠ کالج فرانسه بیانگذاری میشود.
- سال ۱۵۳۳ فرانسیسکو پیزارو بر اینکاها فاتح میشود.
- سال ۱۵۳۴ کارتیه خلیج سنت لورنس را کشف میکند و کانادا را برای فرانسه مطالبه میکند.
- سال ۱۵۴۳ کتاب گردش اجرام آسمانی نوشتهٔ کپرنیک که در آن ادعا می کند خورشید مرکز منظومه شمسی می باشد، نه زمین [۵۵] و در باب ساختمان بدن انسان نوشتهٔ وزالیوس منتشر میشود. [۵۶]
- سال ۱۵۴۵ گیرولامو کاردانو ، اولین کتاب جبر امروزی را تحت عنوان هنر بزرگ منتشر میکند.
- سال ۱۵۶۴ گالیلئو گالیله در شهر پیزای ایتالیا و ویلیام شکسپیر در شهر استراتفورد انگلیس متولد می شود.
- سال ۱۵۶۹ اولین نقشههایی که در آن ها از نقشه کشی مرکاتور استفاده شده بود منتشر میشود.
- سال ۱۵۸۲ تقویم گریگوری ابداع میشود.
- سال ۱۵۸۶ سیمون استوین رقم اعشاری را ابداع میکند.
- سال ۱۵۸۷ اولین نمایش نامهٔ کریستوفر مارلو ، تیمور لنگ بزرگ ، روی پرده میآید.
- سال ۱۵۸۸ انگلیسیها آرمادای اسپانیایی را شکست میدهند.
- حدود سال ۱۵۸۹ شکسپیر نمایش نامه نویسی را با نوشتن سه قسمت هنری ششم آغاز میکند.
- سال ۱۵۹٠ میکروسکوپ مرکب در میدلبورگ شهری در جنوب هلند اختراع میشود. [۵۷]
- سال ۱۵۹۱ گالیله در باب حرکت را مینویسد و فرانسوا ویت زبانی را برای جبر معرفی میکند.
[ویرایش] قرن ۷ میلادی
- حدود سال ۱۶٠٠ شکسپیر، هملت را مینویسد [۵۸] ; کمپانی هند شرقی بریتانیا پایه گذاری میشود. [۵۹]
- سال ۱۶٠۲ کمپانی هند شرقی هلند پایه گذاری میشود.
- سال ۱۶٠۵ اولین قسمت دون کیشوت[۶۰] اثر سروانتس بيكن منتشر میشود و سرفرانسیس بیکن ارزش و ترقیات علوم را مینویسد. [۶۱]
- سال ۱۶٠۷ انگلیسی ها در جیمز تاون ویرجینیا ساکن میشوند.
- سال ۱۶٠۸ تلسکوپ اختراع میشود.
- سال ۱۶٠۹ تا ۱۶۱٠ کپلر ستاره شناسی نوین را منتشر میکند [۶۲] . گالیله یک تلسکوپ می سازد و سطح ماه را مشاهده میکند ، چهار قمر مشتری را کشف میکند و در مورد سیارهٔ زهره تحقیق میکند [۶۳] .
- سال ۱۶۱۵ دومین قسمت دون کیشوت نوشتهٔ سروانتس منتشر میشود.
- سال ۱۶۲٠ سر فرانسیس بیکن ارغنون نو را مینویسد [۶۴] .
- سال ۱۶۳۲ تا ۱۶۳۳ گالیله محاوره دربارهٔ دو منظومهٔ بزرگ جهان را منتشر میکند که کلیسا آن را بدعت گذاری قلمداد میکند. گالیله آشکارا پیروی از مکتب کپرنیک را انکار میکند.[۶۵]
[ویرایش] نگارخانه
[ویرایش] پانویس
- ↑ رنسانس ، صفحهٔ ۹
- ↑ Quited in Peter Burke , The Renaissance. London : Longmans,1964,p.1
- ↑ Charles G . Nauert , The Age of the Renaissance and Reformation. Washington ,DC : University Press of America ,1977,p.1
- ↑ رنسانس ، صفحهٔ ۱٠
- ↑ رنسانس ، صفحهٔ ۱۳
- ↑ رنسانس ، صفحهٔ ۱۴
- ↑ Will Durant,The Story of Civilization ,vol.4,The Age of Faith.New York:Simon and Schuster,1950,p.443.
- ↑ رنسانس,صفحههای ۱۴ و ۱۵
- ↑ رنسانس,صفحهٔ ۱۶
- ↑ Medici
- ↑ Lorenzo de Medici
- ↑ رنسانس , صفحهٔ ۲۲
- ↑ Desiderus Erasmus
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۲۹
- ↑ Francesco Guicciardini
- ↑ Quoted in Burke,The Renaissance, p.28.
- ↑ رنسانس,صفحهٔ ۳۱
- ↑ پاکباز، رویین، دایره المعارف هنر، انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ پنجم، تهران ۱۳۸۵، ص ۲۶۱، ISBN ۹۶۴-۵۵۴۵-۴۱-۲
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۳۳,بالا صفحه
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۳۳,پایین صفحه
- ↑ کتاب انسانگرایی لئوناردو برونی
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۳۷
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۳۷
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۳۸
- ↑ Genoa
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۳۹ و ۴٠
- ↑ Hanseatic League
- ↑ رنسانس صفحههای ۴۱ و ۴۲
- ↑ Muscovy
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۴۵
- ↑ Lombard bankers
- ↑ رنسانس صفحهٔ ۴۷
- ↑ Will Durant,The Story of Civilization,vol.5,The Renaissance.New York : Simon and Schuster,1953,pp.70-71
- ↑ رنسانس صفحههای ۴۸ و ۴۹
- ↑ تاریخ فلسفه غرب، صفحه 175-173
- ↑ سیر حکمت در اروپا، صفحه 157-149
- ↑ رنه دکارت، تأمل انديشمندانه درباره فلسفه اولي، متن انگليسي، ص 66 تا ۷۸
- ↑ Meditations of First Philosophy
- ↑ mediations
- ↑ Meditations of First Philosophy
- ↑ دانشنامه رشد
- ↑ دانشنامه رشد
- ↑ Gozzoli
- ↑ تاریخ هنر/ه.و.جانسن.ص ۳۸۸
- ↑ Britannica Online Encyclopedia
- ↑ Michelangelo by Diane Stanley
- ↑ Lisa di Antonio Maria
- ↑ اراسموس. در ستایش از دیوانگی. ترجمه حسن صفاری. تهران: نشر فرزان روز، 1376
- ↑ Michelangelo (XL Series) by Frank Zollner, Christof Thoenes, and Thomas Popper, Taschen Publisher, 2007
- ↑ عالم عبدالرحمن. تاریخ فلسفه سیاسی در غرب. تهران:مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۵
- ↑ مجموعهٔ آثار انتقادی لوتر، وایمار ۱۸۸۳ میلادی
- ↑ لئوناردو داوینچی، بزرگترین نابغه جهان، هربی برنان
- ↑ مباحث لوتر بین سالهای ۱۵۳۵ و ۱۵۴۵ میلادی در دانشگاه ویتنبرگ، ۱۸۹۵ میلادی
- ↑ Rodriguez de Fonseca
- ↑ رونان، کالین / تاریخ علم کمبریج / ترجمه: حسن افشار / نشر مرکز / چاپ سوم: ۱۳۸۲
- ↑ زندگی نامهٔ مشهورترین دانشمندان و مخترعان،زهرا رضایی،نشر کتاب درنا
- ↑ Measuring the Universe: Cosmic Dimensions from Aristarchus to Halley Page 65, by Albert Van Helden
- ↑ محمود اعتمادزاده (م.ا. بهآذین)، از روی ترجمه فرانسهٔ ایو بونفوا(Yves Bonnefoy)
- ↑ From Trade to Colonization: Historical Dynamics of the East India Companies
- ↑ [Don Quixote by Miguel de Cervantes Saavedra ]
- ↑ ویل دورانت، تاریخ فلسفه
- ↑ Carl B. Boyer, A history of mathematics, page 50, 1991
- ↑ "Venus." Britannica Student Library. Ultimate Reference Suite
- ↑ ویل دورانت، تاریخ فلسفه، (در مورد عقاید)
- ↑ رنسانس,صفحههای ۷ و ۸
[ویرایش] منابع
- كتاب رنسانس نوشتهٔ جیمز آ.کوریک ترجمهٔ آزیتا یاسائی از انتشارات ققنوس
- كتاب ماکیاولی و اندیشه رنسانس رامین جهانبگلو ، نشر مرکز، ۱۳۷۲.
- دانشنامه رشد
- تاریخ فلسفه کاپلستون، جلد 4
|
|||||
|
|||||||||||||||||