فیلم‌شناسی بهرام بیضایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
فیلم‌شناسی بهرام بیضایی
Bahram Beyzai 1 8711121414.jpg
فیلم۱۴

بهرام بیضایی چهارده فیلمِ سینمایی ساخته؛ و در کارِ چند فیلمِ دیگر دست داشته‌است. این فهرستی است از این فیلم‌ها.

بیضایی فیلم‌سازی صاحب‌سبک به‌شمار می‌رود.[۱][۲] از وی چهار فیلم کوتاه و دَه فیلم بلند سینمایی ساخته از سالِ ۱۳۴۹ تا ۱۳۸۷ باقی است؛ و هنگامی که امکانِ فیلم‌سازی نبوده، به کارِ نمایش و نویسندگی و پژوهش پرداخته‌است. در رأی‌گیری‌های فیلم‌شناسانِ ایرانی بیضایی بارها در دورانِ زندگیِ خودش برترین فیلم‌سازِ تاریخِ ایران شناخته شده است – از جمله در رأی‌گیری‌های سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۷۸[۳] و ۱۳۸۱ (بهترین‌های بیست سال اخیر، با داریوش مهرجویی)[۴] مجلّهٔ فیلم و دو رأی‌گیری مجلّهٔ سوره سینما در ۱۳۷۲[۵] و رأی‌گیریِ سالِ ۱۳۷۸ مجلّهٔ دنیای تصویر[۶] و رأی‌گیریِ سالِ ۱۳۸۱ مجلّهٔ نقد سینما.[۷] باشو، غریبه‌ی کوچک نیز بارها پسندیده‌ترین فیلمِ بیضایی و بهترین فیلمِ تاریخِ سینمای ایران شمرده شده – از جمله در رأی‌گیریِ سالِ ۱۳۷۲ مجلّهٔ سوره سینما از منتقدین (همراهِ آرامش در حضور دیگرانِ ناصر تقوایی)[۸] و رأی‌گیریِ سالِ ۱۳۷۸ مجلّهٔ دنیای تصویر[۹] و رأی‌گیریِ سالِ ۱۳۸۱ مجلّهٔ نقد سینما (همراهِ گوزنهای مسعود کیمیایی)[۱۰] و رأی‌گیریِ بهترین فیلم‌های ایرانی پس از انقلابِ ۱۳۵۷ توسّطِ تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در ۱۳۹۷.[۱۱] ولی پُرفروش‌ترین فیلمِ بیضایی – و در واقع پُرفروش‌ترین فیلمِ ایرانیِ سالِ نمایشش و نیز یگانه فیلمی که بیضایی به خاطرش جایزهٔ کارگردانی بُرده – سگ‌کُشی بوده‌است.

فیلم‌سازی[ویرایش]

بیضایی در نوجوانی تصادفاً هملتِ لارنس الیویه را همراهِ پدرش تماشا کرد و سخت پسندید. حدود سی سال سپس‌تر دربارهٔ فیلم‌سازیِ خود گفت: «من فیلم نمی‌سازم که فیلمی ساخته باشم. فیلم ساختنم ناخواسته مثل هر کار دیگری که می‌کنم یک جستجوی فرهنگی است که تداوم و طبعاً تحوّل دارد. نمی‌خواهم با این حرف برای فیلم‌ها اعتبار بتراشم و آرزو دارم فیلم‌ها به همان سادگی که هستند دیده شوند.»[۱۲]

بیضایی سینما را از نوجوانی با فیلم دیدن آغاز کرد: از مدرسه می‌گریخت و به سینما می‌رفت. مقالات سینمایی نیز می‌خواند. در سینه کلوب (کانون فیلم) بعضی از فیلم‌های برجستهٔ تاریخ سینما را تماشا کرد و با کسانی چون هوشنگ کاووسیِ جوان و داریوش مهرجوییِ نوجوان نیز آشنا شد. سالِ ۱۳۴۱ یک فیلم هشت‌میلیمتری سیاه‌وسفید چهار-دقیقه‌ای ساخت. چند فیلم کوتاهش از دههٔ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ گم شده‌است و در دست نیست. فیلمنامه‌ها و طرح‌های فیلم فراوان نوشت. سالِ ۱۳۴۹ به دعوت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فیلم کوتاه عمو سیبیلو را کارگردانی کرد؛ و ناگزیر از ساختن عیّار تنها، که مقدور نمی‌شد، چشم پوشید. در دههٔ ۱۳۵۰ گروه فیلم لیسار را پایه گذاشت. از نخستین فیلم بیضایی جز خاطراتی بر جای نیست – نادر ابراهیمی در آبانِ ۱۳۴۹ پس از تماشای عمو سیبیلو از آن فیلم چنین یاد آورده:[۱۳]

. . . سرزمین بیضائی سرزمین پهناور سینماست. آنچه از روزگار مدرسه به یاد دارم – که از یاد رفتنی هم نیست – فیلمی‌ست که بهرام، با یک دوربین هشت‌میلیمتری نسیه که از یک دوست مجسّمه‌سازش گرفته بود و چهار دقیقه فیلم نسیه ساخت و روی بالکن خانهٔ یکی از بچّه‌ها بر دیوار انداخت. او دوربین و چهار دقیقه فیلم خامش را برداشته بود و دور خیابان‌های داغ، خاموش و خلوت تهران – در یک بعدازظهر تابستانی – دویده بود. کارگران ساختمانی را نشان داده بود که در سایهٔ درختانی خفته‌اند، و درختان را، و چند تکّه زمین بایر را و چند بنای نیمه‌ساز را، و خورشید را، انگار می‌کردیم که شهری را در زمان جنگ نشان داده است. و خفتگان، مردگان را مانند بودند، و بناها، ویرانه‌ها را. و دویدنش، فرار یک سرباز را، یا جستجوی یک جستجوگر را که به دنبال زخمی خود می‌گردد . . .

. . . بیضایی به نظر من یک فیلم‌ساز فوق‌العاده است؛ کات! و مونتور فوق‌العاده‌ای هم هست. . . . او استاد است و حضورش به عنوان یک فرهنگ، پشت فیلم ایستاده، و من افتخار می‌کنم. . . . بر خلاف آنتونیونی یا رنه، بیضایی در دسترس من است و می‌توانم بی‌واسطه از او بیاموزم.

امیر نادری، در گفتگویی دربارهٔ دونده، ۱۳۶۴[۱۴]

فیلم‌های بیضایی، همچون فیلم‌های کمابیش همهٔ فیلم‌سازانِ غیر-امریکاییِ هم‌نسلش، در زمانِ زندگیِ خودش تماشاکُنانِ بین‌المللی چندانی نیافت؛ بر خلافِ کارهای هم‌نسلانِ نامدارِ فیلم‌سازیش در امریکا چون اغلبِ اصحابِ هالیوود نو و چند فیلم‌سازِ غیر-امریکایی از این نسل مثلِ جان وو و تری گیلیام و مایک لی و چند سال دیرتر مصطفی عقّاد و چند سال زودتر برناردو برتولوچی. مورّخانِ سینما بیضایی را – همراهِ فیلم‌سازانِ دیگری چون خسرو هریتاش و رضا میرلوحی و منوچهر طیّاب و احمد فاروقی قاجار و پرویز کیمیاوی از هم‌سالانش و ابراهیم گلستان و فرّخ غفّاری و نصرت کریمی از نسلِ پیشین و شهیار قنبری و شهرزاد و کیانوش عیاری و رخشان بنی‌اعتماد و ایرج طهماسب و کمال تبریزی و بهروز افخمی و داوود میرباقری از نسل‌های پسین – از پیش‌آهنگانِ آنچه بعضی سپس‌تر «موج نوی سینمای ایران» نامیدند (در مقابل فیلم‌های عامّه‌پسندِ موسوم به «فیلمفارسی») به شمار می‌آورند؛ و فیلمِ رگبار را در گشایش راهی نو در سینمای ایران از فیلم‌های پیشگام و مؤثّر می‌شمارند. صاحب‌نظرانِ دیگری هم که به پیدایش «موج نو»یی در سینمای ایران باور ندارند فیلم‌های بیضایی را مهم دانسته‌اند. مثلاً خسرو دهقان بیست‌وپنج سال پس از ساخته شدنِ رگبار مقاله‌ای دربارهٔ آن را چنین آغاز کرد که: «رگبار در تاریخ سینمای ایران ماندگار است.»[۱۵]

رگبار را هرچند اهلِ نظر – از احمد محمود[۱۶] و اسماعیل خویی[۱۷] گرفته تا اصحابِ جشنوارهٔ جهانی فیلم تهران – بسیار ستودند فروش خوبی نداشت. پس از آن بیضایی کوشید تا با ناصر تقوایی و شاپور قریب یک شرکت مستقل سینمایی تأسیس کند، و برای پشتوانه‌اش هر یک فیلمی ساختند؛ ولی هر سه فیلم، از جمله غریبه و مهِ پرخرجِ[۱۸] بیضایی که جان گیلِت پس از نمایش در حاشیهٔ جشنوارهٔ فیلم کن ۱۹۷۵ ستوده و همتای کارِ کنجی میزوگوشی شمرده بودش[۱۹] و پیتر کاوی «تکنیک خیره‌کننده»اش را متأثّر از کارِ آکیرا کوروساوا می‌دانست[۲۰] و چندین جشنواره خواسته بودندش،[۲۱] دچار شکستِ تجاری شد و کارِ شرکت به جایی نرسید.[۲۲] عضویتِ بیضایی در کانون سینماگران پیشرو (تا ۱۳۵۳) هم که از پایه‌گذارانش بود، مانند عضویت پیشینش در سندیکای هنرمندان فیلم ایرانی (تا تیرِ ۱۳۵۲)، دیری نپایید؛[۲۳] و بدین ترتیب کوشش‌هایش برای کارِ سازمانی در سینما در عمل تا حدّ زیادی شکست خورد. ساختِ حقایق درباره‌ی لیلا دختر ادریس منتفی شد، عیّار تنها به جایی نرسید، و سرانجام کلاغ، مُلهَم از کلاغِ آنری-ژرژ کلوزو، شد فیلمِ بعدی بیضایی: این بار استقبالِ تماشاکُنان خبر از پیروزی تجاری می‌داد. ولی سه روز از نمایشِ همگانی فیلم نگذشته، ۱۳ و ۱۴ آبانِ ۱۳۵۷، تهران شلوغ شد و سینماهایی به آتش کشیده شد:[۲۴] انقلابِ ۱۳۵۷. کسب و کارِ سینما خوابید.[۲۵] با این همه، بیضایی فیلم‌سازِ برجسته‌ای شده بود؛ چنان که در هر دو رأی‌گیری پیش از انقلاب از فیلم‌شناسان برای گزیدن برترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران (۱۳۵۲ و ۱۳۵۶) فیلم‌هایش میانِ دَه فیلمِ برتر بود (هرچند، اوّل نه).[۲۶] بیضایی در سالِ انقلاب چریکه‌ی تارا را ساخت، نخستین همکاریش با سوسن تسلیمی، که هرگز به نمایش عمومی درنیامد.[۲۷] با این همه، این فیلم از کارهای ستودهٔ بیضایی شد؛ چنان که احمد شاملو[۲۸] و رافائل بسان بسیار تحسینش کردند. پس از انقلاب بیضایی، غیر از کارهای دیگرش و با وجودِ کوشش‌هایِ فراوانِ دیگری که کرد تا فیلم بسازد، فقط شش فیلمِ بلند ساخت: مرگ یزدگرد (۱۳۶۰) که توقیف شد، باشو، غریبه‌ی کوچک (۱۳۶۴) که به کمکِ رضا براهنی از توقیف درآمد، شاید وقتی دیگر (۱۳۶۶) که واپسین کارش با سوسن تسلیمی بوده، مسافران (۱۳۷۰) که درش مژده شمسایی همچون ستارهٔ جدید کارهای بیضایی کشف شد، سگ‌کُشی (۱۳۷۹) که پرفروش‌ترین فیلمِ سینمای ایران در سالِ ۱۳۸۰ شد، و وقتی همه خوابیم (۱۳۸۷) که شد واپسین فیلمِ بیضایی، و کوچش را در ۱۳۸۹ به امریکا در پی داشت.

واروژ کریم‌مسیحی از برجسته‌ترین فیلم‌سازانی است که از بیضایی تأثیر گرفته. او بارها کوشید تا فیلمنامه‌هایی از بیضایی را به فیلم درآورد، ولی یگانه حاصل این کوشش‌ها فیلم نیم‌ساعتهٔ سلندر (۱۳۵۹) بوده است.

بیضایی، جز نمایشِ مشرق‌زمین، از فیلم‌سازان گوناگونی هم تأثیر پذیرفته است. آکیرا کوروساوا و اینگمار برگمان دو نمونهٔ مهمّ غیرایرانی هستند.[۲۹] او از فیلم‌هایی چون هملتِ لارنس الیویه و نامه‌ای از زنی ناشناسِ ماکس افولس و طلسم‌شدهٔ آلفرد هیچکاک نیز یاد کرده است. محمود دولت‌آبادی بر این باور است که فیلمِ قیصرِ مسعود کیمیایی نیز اثر محسوسی در بیضایی بر جا گذاشت و در گرایش وی به سینما بی‌تأثیر نبود.[۳۰] کارگردانانی نیز، هرچند نه فراوان،[۳۱] تحت تأثیر کارِ بیضایی واقع شده‌اند. یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازانی که از کار سینمایی بیضایی الهام گرفته و فیلم‌های برجسته‌ای ساخته واروژ کریم‌مسیحی بوده‌است.[۳۲] ناصر تقوایی دربارهٔ بیضایی آورده:[۳۳]

کمتر شاهد بوده‌ایم که کارگردانان موفق از سینما به تئاتر بروند.[پانویس ۱] بهرام بیضایی یک استثنا و یک متفکر خاص است که هم در نمایشنامه‌نویسی و هم در داستان‌نویسی تسلط دارد. کار بیضایی هنر و هنرورزی است. برای هنرمند شدن در این حد، لازم است به کلیت هنر احاطه داشته باشید.

. . . می‌توانید پس‌زمینه بیضایی در ادبیات، تئاتر و شعر فارسی را حس کنید − بیضایی هیچگاه آنقدر که استحقاقش را داشت، مورد حمایت قرار نگرفت. او اکنون در کالیفرنیا زندگی می‌کند . . .

و حمید دباشی فصل مربوط به بیضایی را در کتابِ Masters & Masterpieces of Iranian Cinema («استادان و شاهکارهای سینمای ایران») چنین آغاز می‌کند که آن هنگام که دفترهای تاریخ معاصر ایران فراهم آید، بیضایی هم‌پایهٔ حافظ خواهد بود.[۳۵] فریدون جیرانی بیضایی را، با داریوش مهرجویی و علی حاتمی، نمونهٔ استعدادِ «تلف‌شدهٔ جهان سوّمی» و تصویرگرِ «شکست» دانسته است.[۳۶] ایرج رامین‌فر او را «مهم‌ترین و تأثیرگذارترین کارگردانِ مؤلّف در تاریخ سینمای پیشرو و نوین ایران» گفته است.[۳۷] دیگرانی چون ساموئل خاچیکیان[۳۸] و فرّخ غفّاری[۳۹] و محمّدعلی کشاورز[۴۰] و علیرضا داوودنژاد[۴۱] و بهمن مقصودلو[۴۲] و گادفری چشایر نیز دانایی و توانایی سینمایی بیضایی را آفرین کرده‌اند؛ ژان-کلود کریر[۴۳] و عبّاس کیارستمی[۴۴] و فرهنگ معیّری و سهراب شهید ثالث[۴۵] و امیر نادری[۴۶] به استادیش شناخته‌اند[پانویس ۲] و احمدرضا احمدی و غزاله علیزاده[۴۷] و ابراهیم حاتمی‌کیا اندیشه‌هایش را بزرگ داشته‌اند؛ نجف دریابندری[۴۸] و رضا کیانیان تشخّصِ سبکش را ستوده‌اند و میهن بهرامی و شهلا لاهیجی نوآوری‌های مایگانی کارِ سینماییش را ارزشمند گفته‌اند. اکبر رادی زبان سینمایی بیضایی را در تصویر و دیالوگ دارای «مقداری رنگ و بوی فرنگی» می‌دانست[۴۹] و نادر نادرپور نیز فیلم‌های بیضایی را «فرنگی و پاپیونی» وصف کرده؛[۵۰] و آیدین آغداشلو[۵۱] و رضا کیانیان[۵۲] آن‌ها را اکیداً «ایرانی» می‌دانسته‌اند.

بیضایی در فیلم‌های فیلم‌سازان دیگر نیز همکاری‌هایی داشته است. همچنین بر اساس نوشته‌های او فیلم‌هایی ساخته شده، از جمله خطِّ قرمز بر اساس فیلمنامهٔ شب سمور، سایه به سایه بر اساس فیلمنامهٔ آوازهای ننه آرسو و روز واقعه بر اساس فیلمنامه‌ای به همین نام. بعض این فیلم‌ها در جدول زیر آمده است. بیضایی بیشترِ این فیلم‌ها را نپسندیده.

راستش من بیضایی را زیاد درکش نمی‌کنم. فقط از نمایش مرگ یزدگردش خیلی خوشم آمد. ولی مثلاً مسافران را دوست نداشتم؛ چون از نظر ساختاری می‌لنگید. اغلب کارهایش همین طور است و استحکام درستی ندارند. موضوع‌هایش هم خیلی آبستره هستند.

بیضایی فقط فیلمنامه‌های خود را فیلم کرده و بیشتر کارهای فیلم را نیز – از تقطیع و تدوین و قاب‌بندی و غیره – خود عهده گرفته‌است. آیدین آغداشلو گفته که بیضایی «اگر رضایت می‌داد کار نویسنده‌ی دیگری را تبدیل به فیلم کند، شاید به موفقیت بیشتری می‌رسید . . . .»[۵۴] در شیوهٔ کارش آورده‌اند که «بیضایی وقتی کاری را شروع می‌کند آن را در ذهن به پایان رسانده است» (جمشید لایق[۵۵] و «با روشی کاملاً مشخص و از پیش فکرشده، حتی گاهی نقاشی نمای مورد نظر را با جزئیات در کنار دکوپاژش داشت» (واروژ کریم‌مسیحی)[۵۶] و «او فیلم را . . . در ذهنش به صورت تدوین‌شده می‌بیند. وقتی می‌رود پشت دوربین، تصویری را که می‌خواهد . . . فیلمبرداری می‌کند» (سوسن تسلیمی).[۵۷] او گرفتاری‌های اجتماعی و عدم امکان فیلم‌سازی در دوره‌های بلند زمانی را در آنچه بعضی منقدّان «فن‌زدگی» یا «صورت‌گرایی» یا «تصنّع» آثارش می‌شمارند مؤثر دانسته است. ناصر تقوایی[۵۸] و آیدین آغداشلو[۵۹] و ایرج رامین‌فر[۶۰][۶۱] و حمید نفیسی[۶۲] نیز به این نکته اشاره کرده‌اند. ابراهیم گلستان نیز نمادپردازی آشکار را نقصی از برای فیلم‌های بیضایی شمرده.[۶۳] دیگرانی هم بوده‌اند که سینمای بیضایی را نپسندیده‌اند، مانندِ اکبر رادی[۶۴] و هوشنگ کاووسی و داریوش مهرجویی و مرتضی آوینی[۶۵] و محسن مخملباف.[۶۶]

مفصّل‌ترین مجموعهٔ فیلم‌های بیضایی که به صورت رسمی منتشر شده بستهٔ شش فیلمِ عمو سیبیلو و باشو، غریبه‌ی کوچک و شاید وقتی دیگر و مسافران و سگ‌کُشی و وقتی همه خوابیم از چهارده فیلمِ منتشرشدهٔ اوست که در دههٔ ۱۳۹۰ در ایران منتشر شد.

فهرست فیلم[ویرایش]

فیلم‌های بیضایی[ویرایش]

فیلم‌ها
سال نـام کارگردان تدوینگر فیلمنامه‌نویس تهیه‌کننده موسیقی مدّت (دقیقه) رنگ توضیحات
۱۳۸۷ وقتی همه خوابیم Yes Yes Yes Yes محمّدرضا درویشی ۱۰۷ رنگی
۱۳۸۵ قالی سخنگو
(فیلم کوتاه)
Yes Yes Yes رضا میرکریمی محمّدرضا درویشی رنگی بخش سوّمِ فیلم فرش ایرانی
۱۳۷۹ سگ‌کُشی Yes Yes Yes Yes وارطان ساهاکیان و صبا خضوعی رنگی سرمایه‌گذاران: بیضایی و بهروز هاشمیان
۱۳۷۷ گفتگو با باد
(فیلم کوتاه)
Yes Yes Yes محسن غریب ۲۰ رنگی این بخش از قصّه‌های کیش حذف شد و بیضایی حقوقش را از تهیه‌کننده خرید.
۱۳۷۰ مسافران Yes Yes Yes Yes بابک بیات ۹۷ رنگی
۱۳۶۶ شاید وقتی دیگر Yes Yes Yes بابک بیات ۱۵۹ رنگی سازنده آنونس
نامزد لوح زرین بهترین تدوین جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۶
۱۳۶۴ باشو، غریبه‌ی کوچک Yes Yes Yes ۱۲۰ رنگی تا ۱۳۶۹ توقیف شد.
برندهٔ جایزه اول جشنواره فیلم و هنر فرانسه ۱۹۹۱
۱۳۶۰ مرگ یزدگرد Yes Yes Yes Yes بابک بیات ۱۲۰ رنگی
۱۳۵۷ چریکه‌ی تارا Yes بهرام بیضایی و گورگن گریگوریانس Yes Yes ۱۱۰ رنگی طرّاحِ صحنه و لباس
برندهٔ بهترین بازیگر زن از جشنواره سن سباستین
جایزه بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم وایادولید
۱۳۵۵ کلاغ Yes Yes Yes بهمن فرمان‌آرا شیدا قراچه‌داغی ۱۲۰ سیاه‌وسفید
۱۳۵۲ غریبه و مه Yes Yes Yes ۱۴۰ رنگی
۱۳۵۱ سفر
(فیلم کوتاه)
Yes Yes Yes ۳۴ سیاه‌وسفید برندهٔ جایزه بهترین فیلم کوتاه از جشنواره بین‌المللی فیلم شیکاگو ۱۹۷۲
۱۳۵۱ رگبار Yes مهدی رجاییان Yes باربد طاهری شیدا قراچه‌داغی ۱۲۰ سیاه‌وسفید
۱۳۴۹ عمو سیبیلو
(فیلم کوتاه)
Yes گنجور Yes اسفندیار منفردزاده ۲۹ سیاه‌وسفید

همکاری در فیلم‌های دیگران[ویرایش]

فیلم‌های کارگردانان دیگر
سال نـام کارگردان تدوینگر فیلمنامه‌نویس تهیه‌کننده موسیقی مدّت (دقیقه) رنگ توضیحات
۱۳۷۸ بادِ سرخ (فیلم کوتاه) علی‌محمّد قاسمی بهرام بیضایی
۱۳۷۸ زمانه حمیدرضا صلاحمند بهرام بیضایی
۱۳۷۶ نقشی بر آب (فیلم کوتاه) حمیدرضا صلاحمند بهرام بیضایی
۱۳۷۵ فصل پنجم رفیع پیتز بهرام بیضایی
۱۳۷۴ بازی‌های پنهان کریم هاتفی‌نیا بهرام بیضایی
۱۳۷۴ برج مینو ابراهیم حاتمی‌کیا بهرام بیضایی ابراهیم حاتمی‌کیا
۱۳۷۳ روز واقعه شهرام اسدی مهدی رجاییان بهرام بیضایی رنگی نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم فجر ۱۳۷۳
۱۳۶۳ دونده امیر نادری بهرام بیضایی رنگی
۱۳۶۰ خطِّ قرمز مسعود کیمیایی عبّاس گنجوی بهرام بیضایی رنگی
۱۳۶۰ بچه‌های جنوب؛ جستجوی دو (فیلم نیمه بلند) امیر نادری بهرام بیضایی
۱۳۵۹ سلندر (فیلم کوتاه) واروژ کریم‌مسیحی بهرام بیضایی بهرام بیضایی ۳۳ رنگی

سکانسِ پایانیِ تنگنا (۱۳۵۲) را هم بیضایی تدوین کرده است.[۶۷] نیز سهراب شهید ثالث در گفتگویی به علی دهباشی گفته که سازدهنی (۱۳۵۲) امیر نادری را تدوین کرده بوده، ولی سپس‌تر بیضایی دوباره تدوینش کرد.[۶۸] در فیلم‌های زمانه (۱۳۷۸) و شبانه‌روز (۱۳۹۰) نیز نامِ بیضایی همچون «مشاور کارگردان» آمده است.

نمایش‌ها[ویرایش]

از بیشترِ نمایش‌هایی که بیضایی بر صحنه نمایش داده فیلمبرداری شده‌است. غیر از فیلم‌های کارنامه‌ی بندار بیدخش و بانو آئویی، که نمایش‌های محدودی داشته، بقیهٔ این فیلم‌ها هنوز منتشر نشده است − مگر عروسکها که خود تله-تئاتر بوده است.

مستند[ویرایش]

فیلم‌های مستندی از پشت صحنه و در گفتگو با عوامل کارهای نمایشی بیضایی با کمک خودش ساخته شده‌است؛ و از این میان تنها مسافران در راه و پرونده‌ی کوتاهِ سگ‌کُشی منتشر شده‌است.

فهرست فیلمنامه‌ها[ویرایش]

بیضایی در فیلم[ویرایش]

تصویرِ بیضایی در فیلم‌های بسیاری ثبت شده، و این‌ها اغلب فیلمِ سخنرانی‌های عمومی یا گفتگوهایی در فیلم‌های مستند بوده است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

توضیحات[ویرایش]

  1. چند نمونه: سرگئی آیزنشتاین، مارسل پانیول، لارنس الیویه، اورسن ولز، مایکل پاول، الیا کازان، اینگمار برگمان، ساموئل خاچیکیان، پیر پائولو پازولینی، فرانکو زفیرلی، آندری وایدا، آندری تارکوفسکی، وودی آلن، مایک لی، دیوید ممت، مارتین مک‌دونا، آرون سورکین
  2. «بهرام بیضایی شاید تنها کارگردانی باشد که، رسماً، هنگام حجت از او، لقبِ «استاد» را پیش از نام‌اش می‌آورند.» (آزرم، محسن و شیرین معروفی. «تجربه و دیگر هیچ: نگاهی به اصیل‌ترین تجربه‌های جسارت‌آمیز روایتی در سینمای حرفه‌ای ایران». نقد سینما. شماره ۲۵. ۱۳۸۰. ص ۲۴.)

ارجاعات[ویرایش]

  1. آغداشلو، «از دور و نزدیک»، ۳۷۵.
  2. جاهد، مقیمی و محمّدی، «سینمای امروز ایران آینده‌نگر نیست»، ۱۲.
  3. جعفری‌نژاد، «از «گاو» تا «گوزن‌ها»، از «ریوبراوو» تا «سرگیجه»»، ۱۱–۱۰.
  4. −، «بهترین فیلم‌ها و فیلمسازان این بیست سال»، ۲۵.
  5. چهل‌وچهار منتقد و چهل فیلم‌ساز، «بهترینهای یک عمر»، ۸۸ و ۹۴.
  6. پوریا، «جذابیت پنهان انتخاب»، ۱۸.
  7. فراستی، «بهترینهای عمر ما»، ۷۳.
  8. چهل‌وچهار منتقد و چهل فیلم‌ساز، «بهترینهای یک عمر»، ۸۸.
  9. پوریا، «جذابیت پنهان انتخاب»، ۱۸.
  10. فراستی، «بهترینهای عمر ما»، ۷۳.
  11. «باشو غریبه کوچک: فیلم برگزیده بعد از انقلاب در نظرسنجی تماشا». بی بی سی فارسی. ۸ بهمن ۱۳۹۷.
  12. بیضایی و قوکاسیان، «گفت‌وگو با بهرام بیضایی»، ۱۶۳.
  13. ابراهیمی، «عمو سیبیلو از دیدگاه یک بیننده عادی»، ۲۰۲–۲۰۱.
  14. نادری، «با نادری دربارهٔ فیلم‌هایش»، ۵۷۸.
  15. دهقان، «نسیه و نقد»، ۱۷۹.
  16. محمود، «رگبار از دیدگاهی دیگر»، ۱۲۸-۱۳۱.
  17. خوئی، «کالبدشکافی «رگبار»»، ۱۱۳-۱۲۷.
  18. Naficy, A Social History of Iranian Cinema, 2: 366.
  19. گیلت، «(از روزنامهٔ ساندی تلگراف، ۳۰۵.
  20. کاوی، «(از فصل‌نامهٔ سایت اند ساند، ۳۰۴.
  21. امید، «تاریخ سینمای ایران: ۱۳۵۷-۱۲۷۹»، ۶۹۰.
  22. تقوایی و طالبی‌نژاد، «به روایتِ ناصر تقوایی»، ۷۷.
  23. بیضایی، «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی»، ۲۰.
  24. امید، «تاریخ سینمای ایران: ۱۳۵۷-۱۲۷۹»، ۷۴۹.
  25. امید، «تاریخ سینمای ایران: ۱۳۵۷-۱۲۷۹»، ۷۵۲.
  26. گلمکانی، «کتابِ تنگنا»، ۷۴.
  27. مهرابی، «تاریخ سینمای ایران: از آغاز تا ۱۳۵۷»، ۱۸۴.
  28. شاملو و دیگران، «کار سینمایی من، «کارنامهٔ بردگی» بود»، ۳۲.
  29. ارجمند، «نقد فیلم»، ۸۶.
  30. دولت‌آبادی، «میم و آنِ دیگران»، ۱۱۳.
  31. آغداشلو، «از دور و نزدیک»، ۲۲۴.
  32. تازه‌ترین اظهارات واروژ کریم‌مسیحی.
  33. تقوایی، «تقوایی: قصهٔ خوب در جغرافیای نامناسب جواب نمی‌دهد»، ایسنا.
  34. −، «ستایش اسکورسیزی از بیضایی»، ۱۶.
  35. Dabashi, Masters & Masterpieces of Iranian Cinema, 253.
  36. −، «ناگفته‌هایی درباره‌ی حاتمی، بیضایی و مهرجویی»، ایسنا.
  37. رامین‌فر، «او هنرمند زنده است»، ۱۲.
  38. خاچیکیان و حیدری، «ساموئل خاچیکیان: یک گفت‌وگو»، ۱۲۴.
  39. غفّاری و نوری، «روزگار فرّخ»، ۱۶۹.
  40. کیان‌افراز و محمّدی، «اکسیرِ نقش»، ۱۲۰.
  41. http://cinemacinema.ir/news/یادداشت-علیرضا-داود-نژاد-درباره-بهرام/
  42. مقصودلو و جاهد، «این سویِ ذهن، آن سویِ مردمک»، ۲۷۳.
  43. کریر و حیدرخانی، «امیدوارم کسانی از چین، ایران، ترکیه و مکزیک به کمک سینمای جهان بیایند»، ایلنا.
  44. احدیان، «آیدین اغداشلو با دوستدارانش سخن گفت»، بخارا.
  45. شهید ثالث، «آخرین گفتگو با سهراب شهید ثالث درباره یک اتفاق ساده»، ۴۴۶.
  46. نادری، «با نادری دربارهٔ فیلم‌هایش»، ۵۵۵.
  47. علیزاده، «عکس و آینه»، ۱۳۱.
  48. مظفّری ساوجی، «یادداشت‌های روزانه»، ۱۰۸.
  49. رادی و مظفری ساوجی، «پشت صحنهٔ آبی»، ۳۳۳.
  50. فیّاد، «عشق فروغِ جهان است»، ۳۰۴.
  51. آغداشلو، «از دور و نزدیک»، ۳۹۵.
  52. کیانیان، «بازیگری»، ۷۸.
  53. مهرجویی، «گفت‌وگوی احمد طالبی‌نژاد، داریوش مهرجویی و اصغر فرهادی»، ۸۵.
  54. آغداشلو، «از دور و نزدیک»، ۴۶۴.
  55. دولت‌آبادی و رحمتی، «میراث صحنه»، ۹۱.
  56. گلمکانی، «کتابِ تنگنا»، ۲۹۴.
  57. ملکوتی، «اسطورهٔ مهر»، ۱۵۸.
  58. تقوایی و طالبی‌نژاد، «به روایتِ ناصر تقوایی»، ۱۸۲.
  59. آغداشلو، «سال‌های آتش و برف»، ۳۲۳–۳۲۲.
  60. رامین‌فر، «طراحی فیلم»، ۱۷۷.
  61. رامین‌فر و عاشوری، «جست‌وجوگر فرهنگ ایرانی گمشده در غبار»، ۱۹.
  62. Naficy, A Social History of Iranian Cinema, 2: 420.
  63. گلستان، «نوشتن با دوربین»، ۸۵–۸۶.
  64. رادی و امیری، «بشنو از نی»، ۱۵۶.
  65. آوینی، «آینه‌ی جادو»، ۲: ۲۳۴-۲۴۷.
  66. Dabashi. "Dead Certainties." 130.
  67. گلمکانی، «کتابِ تنگنا»، ۴۳-۴۴.
  68. شهید ثالث، «گفتگو با سهراب شهید ثالث»، ۳۵۷.

منابع[ویرایش]

  • Dabashi, Hamid. "Dead Certainties: The Early Makhmalbaf." The New Iranian Cinema: Politics, Representation and Identity. Edited by Richard Tapper. London: I. B. Tauris. 2002.
  • Dabashi, Hamid (2007). Masters & Masterpieces of Iranian Cinema. Mage Publishers. ISBN 9780934211857.
  • Naficy, Hamid (2011-12). A Social History of Iranian Cinema. Duke University Press. Check date values in: |سال= (help)

پیوند به بیرون[ویرایش]