نظام اقتصادی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

نظام اقتصادی به عنوان یکی از مهمترین ارکان بنیان اقتصادی هر کشور نقش بسزایی در فرهنگ ٬ معیشت و پیشرفت جوامع ایفا می‌کند٬پدیده‏هایی مثل فقر و ثروت ٬ عدالت و بی‏عدالتی و ایجاد انگیزه فردی یا عدم وجود آن همگی تحت تاثیر نظام اقتصادی و در چهارچوب آن به‏وجود می‏آیند.

یک نظام اقتصادی مانند نظام اقتصادی سرمایه‌داری می‏تواند در ابتدا با تکیه یکسویه بر اصالت فرد و به رسمیت شناختن آزادی‏های نامحدود فردی و ارجحیت منافع فرد بر جمع ٬ زمینه ایجاد انگیزه فعالیت اقتصادی در افراد را به‏وجود بیاورد و با تکیه بر مکانیسم بازار مخصوصا در زمینه توزیع درآمد و مخالفت با دخالت دولت در فعالیت‏های اقتصادی ٬ فقر و تضاد طبقاتی را گسترش دهد و در پایان باعث افزایش نارضایتی و کاهش انگیزه اقتصادی در قشر ناراضی و در نهایت کاهش کارایی شود.

همچنین یک نظام اقتصادی مثل نظام اقتصادی سوسیالیسم می‏تواند با تکیه بر اصالت جمع و به منظور جلوگیری از پیامدهای مکانیسم بازار با تمرکز برنامه‏ریزی و نفی آزادی‏های فردی در زمینه مالکیت ٬سرمایه‏گذاری‏انتخاب شغل و مصرف‏ضمن تامین معیشت عمومی در حد نیازهای اولیه و برقراری برابری نسبی ٬ امکان فعالیتهای اقتصادی افراد را سلب کرده و موجب بی‏انگیزگی فرد و پایین آمدن کارایی شود.پس لزوم شناخت نظام اقتصادی از دیدگاههای مختلف مطرح می‏شود.اولین دیدگاه این است که نظام اقتصادی به صورت واقعیتی درنظر گرفته شود.هدف٬شناختن اجزا نظام و سازوکار آن است اینکه یک نظام اقتصادی برای نیل به اهدافش چگونه عمل می‏کند و در مقایسه با سایر نظام‏ها تا چه حد توفیق داشته است.اما شناخت مبانی فکری نظام مورد توجه نمی‏باشد.نمونه این دیدگاه شنیستر و نوردیکه هستند که در کتاب «سیستمهای اقتصادی »تنها به توضیح نظامها‏های اقتصادی و عملکرد آنها پرداخته‏اند.

دومین دیدگاه به این شکل است که شناخت یک نظام اقتصادی را مستلزم شناخت مبانی فکری و ارزشی آن می‏داند٬زیرا نظام‏های اقتصادی در حقیقت با اصول و جهانبینی‏های متفاوت حاکم بر خود٬ساختارهای تصمیم‏گیری٬اطلاعاتی و انگیزشی متفاوتی را شکل می‏دهند و در صحنه عمل نیز از همدیگر متمایز می‏شوند.اما این مبانی فکری و اصول ارزشی نیز به عنوان یک واقعیت موجود نگریسته می‏شوند و اشکالات و کاستی‏های آن که در عملکرد و نظام اقتصادی و نتایج آن تاثیر می‏گذارد٬مورد توجه نیست.نمونه این دیدگاه هم ژوزف لاژوزی است که در کتاب «نظامهای اقتصادی» خود تا حدی مبانی فکری و ارزشی نظامهای اقتصادی را مورد توجه قرار داده است.

شناخت نظام‏های اقتصادی توسط دو دیدگاه فوق ٬که با جداسازی «باید» از هست صورت می‏گیرد برای نظام سرمایه‏داری خصوصا سرمایه‏داری لیبرال بسیار مناسب است.زیرا اقتصاد دانان سرمایه‏داری ٬وظیفه خود را شناخت «هست»های اقتصاد می‌دانند و با جدا کردن آن از «باید»ها از خود رفع مسولیت می‏کنند و مسولیت پیامدهای زیان بار نظام اقتصادی را بر گردن نمی‏گیرند.در مواردی هم که ایشان از پیامدهای منفی احساس خطر کنند در پی ریشه یابی و ارائه راه حل برمی‏آیند.

دیدگاه سوم آن است که علاوه بر شناخت عملکرد نظام اقتصادی و در قالب اصول فکری و ارزشی آن به عنوان واقعیت٬موضع‏گیری در برابر نارسایی‏ها و پیامدهای نامطلوب آن را وظیفه خود دانسته و برای رفع این مشکلات٬ارائه نظر یا پیشنهاد یک الگوی نظام اقتصادی را لازم می‏شمارد.نمونه این دیدگاه نیز اتا سیک با کتاب «نظامهای اقتصادی آیند» و شهید محمد باقر صدر با کتاب «اقتصاد ما» علاوه بر بررسی مکانیسم نظامهای اقتصادی سرمایه‏داری و سوسیالیستی و مبانی فکری آنها ٬ نظام اقتصادی پیشنهادی خود را نیز مطرح کرده‏اند.

[ویرایش] منبع

  • نظامهای اقتصادی٬دکتر حسین نمازی٬شرکت سهامی انتشار ۱۳۸۴.