این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

حسن صباح

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حسن صباح
خداوندگار الموت (اسماعیلیان)
Asabah2.jpg
داعی اسماعیلیان
داعی ۴۷۱ تا ۴۸۳ هجری
پس از عبدالملک بن عطاش
پیش از کیا بزرگ امید
رهبر اسماعیلیان نزاری
رهبری ۴۸۳ تا ۵۱۸ هجری
جانشین کیا بزرگ‌امید
فرزند(ها) دو پسر
نام کامل
حسن بن علی بن جعفر صباح حمیری
دودمان حمیری یمنی
پدر علی بن جعفر صباح حمیری
زادروز ۴۴۵ هجری / ۱۰۳۷ میلادی
قم
مرگ ۵۱۸ هجری / ۱۱۲۴ میلادی (۸۷ سال)
قلعه الموت
خاک‌سپاری ۵۱۸ هجری / ۱۱۲۴ میلادی
قلعه الموت
دین و مذهب اسماعیلی، نزاری

حسن صباح (۴۴۵ هجری / ۱۰۵۰ میلادی - ۲۶ ربیع‌الآخر سال ۵۱۸ هجری / ۱۲ ژوئن ۱۱۲۴ میلادی) بنیانگذار دولت اسماعیلیان الموت در فلات ایران و داعی بزرگ مذهب اسماعیلیه نزاری بود. وی در سال ۴۴۵ هجری / ۱۰۵۰ میلادی در خانواده‌ای از شیعیان امامی در شهر قم زاده شد، در رابطه با کودکی صباح اطلاعات زیادی در دست نیست. پدر او علی بن محمد بن جعفر صباح حمیری از اهالی کوفه بود، اما ادعا داشت که نسبش به حمیری یمنی می‌رسد.

حسن در ری به عنوان شیعه دوازده امامی تعلیم یافت، اما پس از آشنایی با امیره ضراب و ابونصر سراج به مذهب اسماعیلی متمایل شد و مورد توجه عبدالملک بن عطاش قرار گرفت. وی به اصفهان و مصر سفر کرد؛ تحصیلات خود را کامل کرد و از اوضاع خلافت فاطمیان آگاه شد. صباح پس از بازگشت از مصر به عنوان داعی اسماعیلی مشغول به کار شد. به نقاط مختلفی از جمله گرگان، ساری، دماوند و … رفت. وی مردم را به آیین اسماعیلیه دعوت کرد و در سال ۴۸۳ هجری / ۱۰۹۰ میلادی الموت را برگزید، تا پناهگاهی برای اسماعیلیان در مقابل سلجوقیان باشد. صباح ابتدا داعیان خود را به الموت فرستاد و پس از فراخواندن مخفیانهٔ اهالی قلعه به فرقهٔ اسماعیلیه، خود را به عنوان معلم جا زد و وارد قلعهٔ الموت شد. هنگامی که همراهان او در داخل و خارج قلعه افزایش یافتند، مهدی علوی که سرپرستی قلعه را به‌عهده داشت آن را به صباح واگذار کرد و این چنین الموت از آن اسماعیلیان شد.

سیاست صباح تصرف دژهای مختلف بود، او این کار را به دلیل موقعیت استراتژیک و خاص دژها برای دفاع در مقابل سلاجقه و همچنین سهولت کار برای ترویج اسماعیلیه به انجام رساند. او شاهدژ، قهستان، لمسر را به تصرف خود درآورد و این چنین وارد مبارزه با سلجوقیان شد. صباح از تأثیرپذیری سلجوقیان در امر مشروعیت، از خلافت بنی عباس و سیاست اقطاع و طبقه‌بندی زمین‌ها ناراضی بود و با تمام نیرو به مقابله با آن‌ها برخاست. وی درگیری‌هایی با ملکشاه، برکیارق، سنجر و محمد تپر داشت.

حسن صباح در ۲۶ ربیع‌الآخر سال ۵۱۸ هجری / ۱۲ ژوئن ۱۱۲۴ میلادی در حالی از دنیا رفت که سرمشق دیگر نزاریان بود و به علوم مختلف از جمله فلسفه، هندسه، نجوم و سیاست آگاهی داشت. صباح دائماً مشغول نوشتن آیین اسماعیلیه بود و کتاب «فصول اربعه» و همین‌طور مقدمه کتاب «سیدنا» از نوشته‌های صباح است. وی ۲ پسر داشت که هر دو را به قتل رساند؛ یکی را به جرم نوشیدن شراب و دیگری را به جرم دخالت در قتل داعی حسین قائنی، که پس از مدتی مشخص شد دستی در آن ماجرا نداشته‌است. این عمل صباح نشان از سخت‌گیری او به اصول دینی بوده‌است. صباح قبل از مرگ خود کیا بزرگ امید را از لمسر فراخواند و او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. مقبره حسن صباح تا سال ۶۵۴ هجری / ۱۲۵۶ میلادی پابرجا بود و جز زیارتگاه‌های نزاریان به‌شمار می‌آمد و پس از آن به دست مغولان ویران شد.

منبع‌شناسی[ویرایش]

جستار وابسته: منبع‌شناسی سلجوقیان

منابع اولیه[ویرایش]

  • سیدنا:هفت باب بابا سیدنا توسط نویسنده‌ای ناشناس تألیف شده‌است. این کتاب در هفت باب با موضوع عقاید اسماعیلیه و حسن صباح به رشته تحریر درآمده‌است. مقدمهٔ کتاب را منسوب به بابا سیدنا یعنی حسن صباح می‌دانند. در واقع این عمل آغاز سنت تاریخ‌نگاری بود که در الموت شکل گرفت. همچنین تعدادی از مورخان همانند: عطاملک جوینی، رشیدالدین فضل‌الله و عبدالله بن علی کاشانی در دوران مغول از این کتاب بهره بردند و در بخش تاریخ اسماعیلیه آن را ذکر کرده‌اند.[۱]
  • ملل و نحل: توسط محمد بن عبدالکریم شهرستانی (زاده ۴۷۹ هجری قمری) نوشته‌شده‌است، وی سنی اشعری یا شیعه اسماعیلی بوده‌است. نویسنده در بیان مطالب دین‌ها، عقاید و فرقه‌ها کوشیده‌است و توانسته گزارش خوبی از آن‌ها ارائه کند؛ به همین خاطر ملل و نحل دارای اهمیت فراوانی است. مؤلف انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند؛ دسته‌ای که کتاب دارند، مانند: مسیحیان، زرتشتیان، مانویان و… دستهٔ دوم شامل افرادی است که کتابی ندارند و عقاید دینی آن‌ها از اندیشه‌های خود است؛ همانند: صابئین و برهمنان.[۲]

منابع ثانویه[ویرایش]

منابع ثانویه که اطلاعات بسیاری دربارهٔ اسماعیلیه و به خصوص حسن صباح در اختیار مورخان می‌گذارد؛ تاریخ جوینی و جامع‌التواریخ است. این دو کتاب که در دوران ایلخانان نوشته‌شده‌است از کتابی به نام سرگذشت سیدنا بهره برده‌است که تنها در همان دوره در دسترس بوده و پس از آن از بین رفته‌است. ظفرنامه، تاریخ وصاف و الکامل فی التاریخ نیز دارای اطلاعات مفیدی هستند.[۳]

  • تاریخ جهانگشای جوینی: به دست علاءالدین عطاملک جوینی تألیف شده‌است. وی در سال ۶۲۳ هجری قمری در جوین خراسان به دنیا آمد. خانوادهٔ او از خاندان‌های مهم حکومتی در دوران‌های مختلف بودند. وی هنگامی که وارد امور دیوانی و حکومتی شد به خدمت حکمران امپراطوری مغول، امیر ارغون درآمد و سپس همراه وی سفر به مغولستان را آغاز کرد. عطاملک در همین زمان نوشتن تاریخ خود را سر گرفت. وی همراه با هلاکوخان در جنگ‌هایی که از سال ۶۵۴ هجری قمری آغاز شد، همراه بود و نبردهایی که بین ایلخانان، اسماعیلیان الموت و خلیفهٔ عباسی شکل گرفت را شرح داده‌است؛ مورخان از کتاب‌های وی بهره‌های بسیاری برده‌اند.[۴]
  • جامع‌التواریخ: تألیف رشیدالدین فضل‌الله همدانی وزیر و طبیب معروف ایلخانی است، که در اواخر سده هفتم و اوایل سده هشتم قمری نوشته‌شده‌است. این کتاب دربارهٔ تاریخ مغول است که وی به تشویق غازان خان آن را آغاز کرد. رشیدالدین در نوشتن کتاب از اسناد و مدارک دولتی بسیاری استفاده کرده و به جز آن‌ها از اطلاعات و معلومات فضلا و محققان نیز بهره برده‌است. به شکلی که کاترمر می‌گوید: «این نسخه گرانبها با بهترین اسباب و وسایل و در بهترین اوضاع و شرایط که بیش از آن هرگز برای هیچ نویسنده‌ای دست نداده‌است تألیف گردیده‌است.» این کتاب شامل ۳ قسمت است. قسمت اول درباه تاریخ مغول، قسمت دوم تاریخ عالم و تاریخ الجایتو را شکل داده و در بخش سوم به جغرافیای عالم پرداخته‌است. این کتاب از کتب مهم تاریخ فارسی است. قسمت تاریخ اسلام مخصوصاً آنچه به روزگاران گذشته بازمی‌گردد یعنی سامانیان، غزنویان و دیالمه را با دخل و تصرفی از ترجمه یمینی نقل کرده‌است. بخش تاریخ مغول به همراهی مورخین و فضلای چینی تألیف شده و از منابع و اسناد آن‌ها نیز استفاده شده‌است. در باب تاریخ اسماعیلیه اطلاعاتی بسیار مهم دارد که حاصل استفاده از مآخذ مختلف و تحقیق بسیار بوده‌است.[۵]
  • ظفرنامه: این کتاب توسط شاعری ایرانی به نام حمدالله مستوفی در قرن ۸ هجری قمری نوشته‌شده‌است. تاریخ ایران به شکل ۷۵۰۰۰ بیت شعر به نظم کشیده‌شده‌است که به ۳ بخش مجزا تقسیم می‌شود. بخش آغازین آن را دوران پیامبر تا تصرف بغداد شکل داده‌است. بخش دوم حکومت‌های اسلامی ایران است که شامل سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، اسماعیلیان و… می‌شود و بخش آخر مربوط به تاریخ مغول و حکومت ایلخانی است.[۶]
  • تاریخ وصاف: توسط شرف‌الدین عبدالله شیرازی در ۶۹۹ هجری قمری به فارسی نوشته‌شده‌است. وصاف این اثر را در ۵ بخش به رشته تحریر درآورده‌است. این کتاب به سبب استفادهٔ زیاد از واژگان عربی دارای نثری پیچیده‌است و جز دشوارترین متون فارسی است. ۳ بخش اصلی کتاب شامل: تاریخ عمومی (مصر، شام، چین و هند)، تاریخ ایران (ایلخانان)، تاریخ محلی (فارس و همسایگان) است. وصاف پس از بیان رویدادهای حکمرانی منگوقاآن و هلاکوخان به جانشینان او می‌پردازد. سپس دربارهٔ سلاطین کرمان، آل کرت می‌نویسد و بخشی از تاریخ جهانگشای را بیان می‌کند و پس از بیان قدرت‌گیری چنگیز و چکیدهٔ حکومت خوارزمشاهیان به اسماعیلیان، کتاب‌خانهٔ الموت و جنگ‌های حسن صباح با سلجوقیان اشاره می‌کند و در آخرین بخش کتاب حکومت الجایتو و جانشینان او را بیان می‌کند.[۷][۸]
  • الکامل فی التاریخ: در قرن ۷ هجری قمری توسط عزالدین بن اثیر نوشته شده‌است. این کتاب دربارهٔ حکومت‌های مغول، حکومت قراختایی، ساسانی، اتابکان زنگی، ایوبی و حکومت‌های اسلامی در سده‌های نخستین (اسماعیلیان و فاطمیان) صحبت کرده‌است؛ البته الکامل جز منابع بسیار مهم دوران مغول به حساب می‌آید. منبع اصلی نویسنده برای بیان مطالب تا قرن ۳ هجری، تاریخ طبری بوده اما روش ابن اثیر در بیان وقایع با روش طبری تفاوت عمده‎‌ای داشت. ابن اثیر تنها به بیان روایات مختلف یک واقعهٔ تاریخی نپرداخته؛ بلکه صحیح‌ترین را انتخاب کرده و در آخر نظر خود را نیز بیان کرده‌است. نویسنده وقایع تاریخی را تا حدود سال ۶۲۸ هجری قمری ذکر کرده‌است.[۹]

شرایط دینی و سیاسی زمانه[ویرایش]

نیمه دوم سده ۵ قمری، رخدادهای مهمی از جمله تثبیت و اوج قدرت امپراتوری سلجوقیان در ایران، غلبه طغرل سلجوقی بر آل بویه، اقدامات آلپ ارسلان و ملکشاه در گسترش و تقویت حکومت سلجوقیان، شکوفایی دوباره خلافت عباسی در بغداد، خلافت طولانی مدت مستنصر فاطمی در قاهره و جدایی دو مذهب مستعلوی و نزاری در بین اسماعیلیان را دربرداشت. از خصوصیات بارز این دوره می‌توان به تحکیم مباحث فقهی، زوال علوم عقلی و گسترش تضادهای مذهبی در بین مذاهب اسلامی و تأثیرگذاری شدید نهاد وزارت در سلطنت و خلافت به ویژه توسط خواجه نظام‌الملک اشاره کرد.[۱۰]

قلمرو سلجوقیان در زمان مرگ ملکشاه، ۱۰۹۲ میلادیّّ

در اوایل سلطنت طغرل، القائم بامرلله، خلیفه عباسی، به‌شدت در معرض فشار صاحب منصبانی همچون ارسلان بساسیری، سپهسالار ترک که حامی خلیفه فاطمی المستنصر بود، قرار گرفت؛ پس از طغرل درخواست کمک کرد و طغرل نیز با تصرف غرب ایران تا بین‌النهرین القاب بزرگی همچون «سلطان المعظم و ملک المشرقین و محی الاسلام»، «معین الامام و یمین خلیفه الله» را توسط خلیفه عباسی دریافت کرد. پس سلجوقیان به عنوان مهم‌ترین حامی خلافت عباسی شناخته‌شدند. در همین دوره وزیر مقتدر، خواجه نظام‌الملک توسی به عرصه وارد شد؛ وی وزیر دو سلطان سلجوقی بود. از این دوره با عنوان «دوله‌النظامیه» یادکرده‌اند؛ که مشخصهٔ آن تبین اصول ملک‌داری با استفاده از کتاب سیاست نامه خواجه نظام‌الملک بود. در این ۴ دهه تلاش داعیان اسماعیلیه افزایش یافته‌بود؛ به شکلی که در جوانی حسن صباح، فعالیت داعیانی همچون ناصرخسرو قبادیانی، ابونصر (بونجم) سراج و عبدالملک بن عطاش شرق و غرب ایران را فراگرفته بود.[۱۰]

فاطمیان مصر حدود دو قرن (۹۰۹ میلادی / ۱۱۷۱ میلادی) بر بخش بزرگی از شمال آفریقا، خاورمیانه و دریای مدیترانه حکمرانی می‌کردند. آن‌ها پیشوای مذهب اسماعیلی بودند و به گسترش علم، هنر، بازرگانی پرداختند. شهر قاهره که مرکز خلافت فاطمیان بود به دستور خلیفه المعز لدین الله ساخته‌شد؛ وی در ۶ رمضان ۳۶۲ هجری به تخت نشست و در این مدت مذهب اسماعیلی را گسترش داد. الحاکم بامرالله فرزند العزیز، ششمین خلیفه بود؛ که در دوران او دارالحکمه یا دارالعلم‌هایی ایجاد شد. این کانون بزرگ با بیت‌الحکمه مأمون مقایسه می‌شد و مرکز آثار و کتب اسماعیلی بود که با حملهٔ صلاح‌الدین به قاهره تمام آن‌ها سوزانده شد. او در ۲۷ شوال سال ۴۱۱ هجری قمری فوت کرد و در سال ۴۲۷ هجری المستنصر فرزند ۷ سالهٔ خانواده فاطمی به حکومت رسید که ۶۰ سال به تخت نشست. به دلیل کم سن بودن المستنصر مادرش امور را به دست گرفت و از بدرالجمالی در ادارهٔ آن یاری خواست. در دوران حکومت المستنصر حکومت فاطمیان به اوج خود رسید، وی از طریق ناصر خسرو قبادیانی با سلجوقیان ارتباط برقرار کرد. پس از مرگ وی وزیرش، بدرالجمالی مانع به حکومت رسیدن پسر ارشد وی شد و المستعلی را به حکومت رساند و نزار در اسکندریه به قتل رسید. با این سیاسیت افضل اولین انشعاب در بین اسماعیلیان رخ داد.[۱۱]

ولادت و کودکی حسن صباح[ویرایش]

حسن صباح در رابطه با تحصیل خود نقل می‌کند:

از ایام صبی و زمان هفت سالگی مرا محبت انواع علوم بوده‌است و خواستمی که عالمی متدین باشم و تا هفده سالگی جویان و پویان دانش بودم و مذهب آبای خویش، اثنی‌عشری داشتم… در ری شخصی امیره‌ضراب نام دیدم، بر عقیدت خلفای فاطمی مصر، احیاناً فائده‌ای فرمودی چنان‌که دیگران پیش از او… امیره ضراب مردی نیکو اخلاق بود… و ما را در مفاوضات با یک‌دیگر مناظره و مباحثه رفت…

«
»

حسن صباح در سال ۴۴۵ هجری / ۱۰۵۰ میلادی در خانواده‌ای از شیعیان امامی در شهر قم متولد شد.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶] پدر وی از مردمان کوفه بود اما ادعا می‌کرد نسبش به اعقاب پادشاهان حمیری عربستان جنوبی می‌رسد.[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] در کتاب تاریخ خلفای فاطمی شجره نامه او را چنین ذکر کرده‌اند: «محمد الصباح بن یوسف الحمیری_ الحسین_ جعفر_ محمد_ علی_ الصباح_ حسن»[۱۳][۲۲][۲۳] و همچنین نوشته‌شده‌است که پدر صباح با پای پیاده از یمن به کوفه می‌آید و در آن‌جا مشغول خرید و فروش و تجارت فلزات و سنگ‌های قیمتی می‌شود و پس از به دست آوردن سرمایهٔ فراوان کوفه را ترک می‌کند و رهسپار قم می‌شود.[۲۲] وی پس از تولد صباح عازم ری، که مرکز مهمی برای اندیشه شیعه و فعالیت داعیان اسماعیلیه بود، می‌شود. از مسیر ترک کوفه و هجرت وی به قم و ری اطلاعی در دست نیست.[۲۴][۲۰][۲۵][۱۵][۲۱] در آن زمان اسماعیلیه جنبشی در حال رشد در ایران و قسمت‌های شرقی مصر بود.[۲۶]

دوران جوانی و تحصیل حسن صباح[ویرایش]

در رابطه با دوران کودکی و نوجوانی وی مطلبی در دست نیست. صباح به عنوان شیعه دوازده امامی در ری مشغول به تحصیل شد؛[۱۳][۲۷][۲۸] حول تحصیلات او داستانی شکل گرفته از هم‌کلاس بودن با خیام و نظام‌الملک که حقیقی نیست.[۱۳][۲۰][۲۹][۱۵][۳۰] صباح ۱۷ سال داشت که با داعی به نام امیره ضراب آشنا شد و در رابطه با مذهب اسماعیلیه اطلاعاتی به دست آورد.[۱۳] پس از آن توسط ابونصر سراج به این مذهب متمایل شد و نسبت به امام اسماعیلی زمان، یعنی خلیفهٔ فاطمی «مستنصر بالله»، سوگند وفاداری به جای آورد. صباح موفق شد در رمضان سال ۴۶۴ هجری / ژوئن ۱۰۷۲ میلادی، توجه عبدالملک بن عطاش را به دست آورد. ابن عطاش متوجه استعداد و نبوغ حسن شد و به او مقامی را واگذار کرد و صباح را در سال ۴۶۷ هجری / ۷۵_۱۰۷۴ میلادی همراه خود به اصفهان برد؛ زیرا مرکز اصلی فعالیت‌های اسماعیلیان، اصفهان بود.[۲۱][۲۶][۱۹][۳۱][۲۰][۳۲][۱۵][۳۳] پس از آن در سال ۴۶۹ هجری / ۷۷–۱۰۷۶ میلادی از صباح خواست برای تکمیل تحصیلات خود عازم مصر شود.[۱۹][۱۳][۳۴][۳۵]

افسانهٔ سه یار دبستانی[ویرایش]

در داستان سه یار دبستانی، که ادوارد فیتز جرالد بر دیباچه ترجمه انگلیسی رباعیات خیام آورده‌است، خیام (مرگ ۴۲۷ / ۵۱۰ قمری)، خواجه نظام الملک (مرگ ۴۰۸ / ۴۸۵ هجری) و حسن صباح (مرگ ۴۴۵ / ۵۱۸ هجری)، به هم ارتباط داده‌شده‌اند. اما بر اساس تفاوت سنی آن‌ها، این ماجرا بیشتر شبیه به افسانه است و این چنین حسن و خیام باید بیش‌از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند. همچنین، معاصران خیام نیز هیچ‌کدام به این ماجرا اشاره نکرده‌اند. ماجرا از این قرار است که این سه شخصیت، یاران دبستانی بودند که هم قسم شدند که هرکدام زودتر به مقام و منصبی رسید، دیگران را یاری دهد. از این سه، نظام الملک نخست منصب یافت و به وزارت سلجوقی رسید. وی به عهد خود وفا کرد و به این خاطر که خیام مردی دانشمند و اهل علم بود و به مشاغل دولتی علاقه‌ای نداشت، سالی ده هزار دینار به او داد تا به مطالعات خود مشغول شود و به حسن صباح مقام عالی در دستگاه حکومت اعطا کرد. اما دیری نپایید که میان حسن صباح و نظام الملک اختلاف افتاد و خواجه سرانجام توانست با نیرنگ، حسن را در چشم سلطان سلجوقی خوار کند. حسن سوگند یاد کرد که انتقام بگیرد، و در آخر خواجه نظام‌الملک را کشت.[۳۶][۳۷] این یکی از افسانه‌هایی است که در ارتباط با اسماعیلیان نزاری در مشرق زمین شیوع یافت.[۱۳][۲۰][۳۸][۱۵][۲۱][۳۹]

سفر به مصر[ویرایش]

حسن صباح پس از سفر به اصفهان به آذربایجان[۳۱] و میافارقین رفت و در آن‌جا مشغول تبلیغ اسماعیلیه شد که به همین خاطر توسط مأموران رانده شد، وی وارد دمشق شد و به علت جنگی که در جنوب شام، به واسطهٔ ترکان پیش آمده‌بود، به بیروت رفت و با کشتی در ۱۸ صفر سال ۴۷۱ هجری / اوت ۱۰۷۸ میلادی وارد قاهره شد؛[۱۳][۲۰][۴۰][۱۵][۴۱] صباح مورد استقبال دربار فاطمی قرار گرفت.[۱۳][۴۲][۴۳][۴۴] رشیدالدین می‌گوید:

حسن صباح به مدت ۳ سال در مصر بود. در آن زمان، بدرالجمالی که وزیر فاطمیان و امیر سپاهیان بود به عنوان داعی الدعاه، جانشین موید فی الدین شیرازی شده‌بود. او ابتدا در قاهره و سپس در اسکندریه ماند اما موفق نشد مستنصر بالله را ببیند و حمایت و یاری هیئت حاکمه مصر را برای ایرانیان در مواجه با ترکان سلجوقی به دست آورد.[۲۰][۴۶][۱۵][۲۱][۴۷] حسن در مصر به دلیل مشکلاتی که با بدرالجمالی پیدا کرده‌بود به اسکندریه رفت، زیرا این شهر پایگاه مخالفان بدرالجمالی بود. این مشکلات و مناظرات به خاطر جانشینی مستنصرباالله بود؛ حسن برای حمایت از نزار، ولیعهد او اعلام آمادگی کرد؛ اما بر اساس روایت دیگری مستنصر باالله شخصاً به او گفته‌بود که جانشین، نزار است.[۴۲][۴۸] به هرحال حسن در ذیحجه سال ۴۷۳ هجری / ژوئن ۱۰۸۱ میلادی به اصفهان بازگشت[۱۹] و در دورانی که در مصر اقامت داشت، متوجه چیزهای بسیاری شد که مدتی بعد، از آن‌ها در سیاست انقلابی‌اش بهره برد. او آگاه بود که دولت فاطمیان رو به انحطاط است و توان لازم برای کمک به اسماعیلیان ایران در مبارزه با سلجوقیان ترک را ندارد.[۴۹][۲۰][۵۰][۱۵][۲۱][۵۱][۵۲]

شکل‌گیری نزاریه[ویرایش]

جستار وابسته: نزاریه

در زمان گسترش قیام اسماعیلیان ایران به رهبری صباح، خلیفهٔ فاطمی مستنصر بالله در سال ۴۸۷ هجری / ۱۰۹۴ میلادی در قاهره درگذشت و درگیری بر سر جانشینی، اسماعیلیه را به دو بخش نزاری و مستعلی تقسیم کرد.[۵۳][۱۵][۵۴][۵۵][۵۶][۲۱][۵۷][۵۸][۵۹] صباح سیاست مستقلی را پیش گرفته‌بود و رهبری اسماعیلیان را در سرزمین سلجوقی عهده‌دار شد. او در رابطه با جانشینی مستنصر از نزار حمایت کرد.[۵۴][۵۶][۶۰][۱۵][۶۱][۶۲] نزار ولیعهد مستنصر بود؛ اما وزیر قدرتمند فاطمی به نام افضل، پسر بدرالجمالی، نزار را از جانشینی محروم ساخت و خواهر افضل به عقد یکی از پسران جوان مستنصر، که مستعلی نام داشت، درآمد.[۶۳][۶۴] اکثر اسماعیلیان در یمن و مصر جانب مستعلی را گرفتند و او را به عنوان امام خود پذیرفتند؛ اما در دیگر مناطق تحت تسلط سلجوقی، مردم از نزار حمایت کردند. نزار به همراه تعدادی از نظامیان ضد افضل و با حمایت قاضی اسماعیلی اسکندریه، به آن‌جا پناه برد و امامت و حکومت او با لقب «المصطفی لدین الله» حامیانی پیدا کرد. وی شورش کرد و سال بعد سرکوب شد. نزار در سال ۴۸۵ هجری / ۱۰۹۵ میلادی به قتل رسید و تا حدود ۷۰ سال پس از مرگ نزار، نام او را روی سکه‌هایی که در الموت ضرب می‌شد، حک می‌کردند و به نسل او بدون آن که نامی از آن‌ها برده شود، سلام و دعا می‌فرستادند.[۵۴][۵۶][۶۵][۱۵][۲۱][۶۶] پس از او مستعلی به حکومت رسید پس حسن سریعاً رابطهٔ خود را با دولت فاطمی که در خدمت مستعلی درآمده بود، قطع ساخت و به این ترتیب مستعلی را که بر تخت نشسته بود، تأیید نکرد. افضل نیز از سیاست سخت‌گیرانه پدر خود استفاده کرد و راه او را ادامه داد. دولت مصر در طول این دوران هیچ نوع حمایتی از اسماعیلیان ایران نکرد. آن‌ها نیز پس از آن هیچ پیوندی با فاطمیان نداشتند و بدون ترس از دخالت قاهره، سیاست‌های خود را ادامه دادند.[۶۷]

این اختلاف یک توجیه آئینی بود، که اسماعیلیان به وسیلهٔ اسماعیل، پسر امام جعفر صادق با آن پیوند داشتند. به عبارتی امام جعفر صادق، اسماعیل را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده‌بود و تعیین فرزند بعدی او نمی‌توانست انتخاب اول را خنثی کند. افضل ادعا می‌کرد که مستنصر در بستر مرگ مستعلی را جانشین خود ساخته‌است، اما اسماعیلیان نزار را که جانشین نخستین بود به امامت خود پذیرفتند. مسئله دیگر این بود که نزار جانشینی برای خود انتخاب نکرده‌بود و کسی نمی‌توانست ادعای امامت کند. پس صباح دعوت مستقل نزاریه را شکل داد، اما هیچگاه نام جانشین نزار را علنی نساخت و از آن پس اسماعیلیان ایران با نام نزاریه شناخته شدند و در این دوره آن‌ها امامی نداشتند و همانند دورهٔ پیش از برپایی خلافت فاطمی، دوره ستر، دوره غیبت امامشان، را تجربه کردند. در این زمان مردم حسن صباح را که مهم‌ترین داعی بود، به عنوان حجت امام پذیرفتند.[۵۴][۶۸][۱۵][۲۱][۶۹][۷۰][۷۱][۷۲]

حجت در سلسله مراتب روحانی به شخصیتی گفته‌می‌شد که بعد از امام قرار داشت، اما در این زمان کاربرد آن بسیار حساس‌تر شده‌بود، زیرا صباح تا ظهور امام، رهبری اسماعیلیه را به‌عهده داشت و در آن زمان به عنوان مؤمن شناخته شده‌بود. حسن ظهور غریب الوقوع امام را پیشگویی می‌کرد و خودش را حجت او می‌دانست. گسترش این باور باعث واکنش دستگاه اهل سنت و عباسیان شد و غزالی از طرف خلیفه مستظهر وظیفه پیدا کرد که رسالهٔ جامعی در رابطه با اسماعیلیه «باطنیه» بنویسد. او قبل از سال ۴۸۸ هجری / ۱۰۹۵ میلادی رساله‌ای به‌نام «فضائح‌الباطنیه» نوشت، که بعداً به رسالهٔ المستظهری شهرت یافت و در آن عقیده تعلیم را رد کرد و از آن پس اسماعیلیه ایران به تعلیمیه معروف شد و این امر نشان از ارزش بسیار عقیده تعلیم در نزد آن‌ها بود.[۷۳][۷۴][۱۵][۲۱][۷۵][۷۶]

آغاز فعالیت نظامی - سیاسی حسن صباح[ویرایش]

تصرف قلعه الموت[ویرایش]

در سال‌هایی که حسن صباح مشغول یادگیری آموزه‌های اسماعیلی و سفر به مصر بود؛ سلجوقیان به کمک نظام‌الملک طوسی بسیار قدرت‌مند شدند و ملکشاه سومین سلطان مقتدر سلجوقی بود که با خلافت عباسی و خلیفه عبدالله بن محمد بن القائم رابطه دوستانه داشت. نگرانی مشترک خلافت و سلطنت در این دوران، شورش‌های ایجاد شده در سوریه بود که تا مصر، مرکز خلافت فاطمی راه یافته بود.[۷۷] حسن پس از بازگشت از مصر، ۹ سال به عنوان داعی اسماعیلی در ایران سفر کرد و سیاست انقلابی خود را طرح کرد و همچنین قدرت نظامی سلجوقیان را در مناطق مختلف مورد بررسی قرار داد.[۵۶][۷۸][۷۹][۲۰] وی ابتدا به کرمان و یزد رفت و چند ماهی مشغول اشاعه آئین اسماعیلی بود و پس از آن چند ماه در خوزستان و به مدت ۳ سال در دامغان ماند؛ سپس به گرگان، ساری، دماوند و قزوین رفت.[۸۰][۸۱] تا حدود سال ۴۸۰ هجری / ۱۰۸۷ میلادی، وی توجه خود را به سواحل دریای مازندران به خصوص منطقه کوهستانی دیلم متمرکز کرده‌بود.[۸۲][۸۳][۱۵][۲۱][۸۴][۸۵][۸۶] این منطقه از دوران قدیم پناهگاهی بود برای علویان و شیعیان و از مراکز قدرت سلجوقیان در مرکز و مغرب ایران فاصله بسیار داشت. علاوه بر این‌ها دعوت اسماعیلیه در دیلم که سنگر شیعیان زیدی بود، تا حدودی گسترش یافته بود. در همین زمان صباح به دنبال مکانی مناسب برای شورش بر ضد سلجوقیان بود، که بتواند پایگاه عملیاتی خود را در آن‌جا بنا کند.[۸۲][۸۷][۸۸]

نقشه قلعه الموت

او سرانجام در اواخر سال ۴۸۳ هجری / ۱۰۹۰ میلادی قلعه الموت را در منطقه رودبار برگزید.[۱۹][۵۶][۳۶][۸۹][۹۰] دعوت اسماعیلی تحت رهبری عبدالملک بن عطاش در ایران ادامه داشت، اما حسن که داعی دیلم شده‌بود سیاست مستقلی پیش گرفت؛ و به تحکیم دعوت خود در شمال ایران مشغول شد.[۸۲][۹۱][۱۵] الموت در آن زمان، در دست مهدی علوی قرار داشت. پس حسن عده‌ای از داعیان ماهر خود را به آن ناحیه فرستاد تا اهالی آن را به مذهب اسماعیلی دعوت کنند و همچنین اسماعیلیان را از مناطق مختلف فراخواند و در الموت ساکن کرد.[۸۲][۹۲][۱۵] وی سرانجام راهی قزوین شد و در اوایل سال ۴۸۳ هجری / ۱۰۹۰ میلادی به اشکرود و انجرود از توابع الموت رفت. در شب چهارشنبه، ۶ رجب سال ۴۸۳ هجری / ۴ سپتامبر ۱۰۹۰ میلادی مخفیانه وارد قلعه شد و تا مدتی هویت خود را آشکار نساخت و به عنوان معلمی به نام «دهخدا» به کودکان محافظان قلعه درس داد؛ بدین ترتیب بسیاری از محافظان به مذهب اسماعیلیه پیوستند. پیروان صباح در داخل و خارج قلعه الموت افزایش یافت[۸۲][۹۳][۱۵][۲۱] و مهدی علوی برای آن که رهبران اسماعیلی را بشناسد، ابتدا اظهار کرد که مذهب اسماعیلی را پذیرفته‌است؛ اما پس از مدت کوتاهی رازش برملا شد و چاره‌ای جز کناره‌گیری نداشت، پس قلعه را به صباح واگذار کرد. اسماعیلیان به راحتی در اواخر پاییز سال ۴۸۳ هجری / ۱۰۹۰ میلادی قلعه را به دست گرفتند. براساس آنچه در سرگذشت سیدنا نوشته شده‌است، صباح به خواست خود دستور داد براتی به مبلغ ۳۰۰۰ دینار به عنوان غرامت به مهدی علوی بدهند و این برات که به عهده رئیس مظفر بود؛ در زمان مشخص خود پرداخت شد. تسخیر این قلعه آغاز مرحلهٔ قیام مسلحانهٔ اسماعیلیان ایران بر ضد سلجوقیان بود و همچنین نشان تأسیس دولت مستقل اسماعیلیان الموت.[۸۲][۹۴][۱۵][۹۵][۹۶][۹۷][۹۸][۹۹][۱۰۰]

موقعیت الموت[ویرایش]

بقایای قلعه الموت

الموت از نظر طبیعی صخره برج گونه‌ای است؛ دارای دامنه‌های شیب‌دار در اطرافش، قلهٔ آن به حدی بزرگ است که می‌توانند بر روی آن ساختمان‌هایی ایجاد کنند. بدین ترتیب، قلعه الموت که بر روی این کوه بنا شده‌است، در منطقه‌ای کوهستانی و استراتژیک قرار داشت و دسترسی به آن ساده نبود. قلعهٔ مشرف بر راه کوتاهی بین قزوین و مازندران بود و نظارت بر آن، جادهٔ بین عراق عجم و مازندران را می‌بست.[۵۶][۱۰۱] ساکنان این منطقه جنگجو و با گرایش شیعی بودند. صباح پس از سال ۴۸۵ هجری / ۱۰۹۲ میلادی یعنی در دوران نزاع‌های خانگی سلجوقی، الموت را به شکل غیرقابل دسترسی سازمان داد. او استحکامات قلعه را توسعه داد و انبارهای بسیار بزرگی برای آذوقه و تدارکات خود ترتیب داد. گفته شده‌است او انبارهایی را در دل کوه حفر کرد، که مقدار فراوانی غذا در آن نگهداری می‌شد، بدون این که ضایع شود. همچنین سیستم آبیاری برای مزارع اطراف الموت شکل داد و قلعه را از نظر طبیعی بی‌نیاز کرد، به شکلی که الموت توان محاصره‌های طولانی مدت را داشته‌باشد و تسخیر ناپذیر باشد. سپس نفوذ خود را در سرتاسر دیلم و رودبار افزایش داد و همچنین مردم بیشتری را به مذهب اسماعیلی دعوت کرد. وی قلعه‌های بسیاری را تسخیر ساخت یا بنا کرد.[۸۲][۱۰۲][۱۵][۱۰۳][۱۰۴] پس از مدت کوتاهی سپاه سلجوقی به فرماندهی امیر یورنتاش که نواحی الموت جز اقطاع او بود، به قلعه الموت حمله کرد و از این هنگام اسماعیلیان ایران وارد مبارزه طولانی مدت با سلجوقیان شدند.[۸۲][۱۰۵][۱۵][۲۱][۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰]

استقلال قهستان[ویرایش]

حسن در سال ۴۸۴ هجری / ۱۰۹۱ میلادی، یکی از داعیان اسماعیلی به نام حسن قائنی را به قهستان، در جنوب شرقی خراسان، فرستاد. اسماعیلیان از توهین سلجوقیان به خاندان سیمجوری که مورد احترام اهالی قهستان بود، استفاده کردند و سریعاً به‌طور گسترده به قیام عمومی بر ضد سلجوقیان دست زدند. آن‌ها شهرهای مهم قائن، طبس، تون و زوزن را به تصرف خود درآوردند.[۸۲][۱۱۱][۱۵][۲۱][۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵] به این ترتیب اسماعیلیان در قهستان، موفق به تثبیت قدرت خود شدند و آن منطقه به دومین سرزمین عمده و مهم اسماعیلیان ایران تبدیل شد و ادارهٔ آن در دست رهبری انتصابی از الموت قرار داشت، که «محتشم» خوانده‌می‌شد. صباح در آن زمان در رودبار و قهستان دولتی مستقل تشکیل داد و به مبارزه با سلجوقیان پرداخت. اسماعیلیان در سال ۴۸۴ هجری / ۱۰۹۱ میلادی قلعهٔ دیگری به نام صنم کوه در نزدیکی ابهر کوه را نیز تصرف کردند. آن‌ها به موازات الموت در حاشیهٔ شرقی رشته کوه البرز، تعدادی از شهرهای شمالی و جنوبی را به تصرف خود درآوردند. ملکشاه سلجوقی به توصیهٔ نظام‌الملک در سال ۴۸۵ هجری / ۱۰۹۲ میلادی لشکریانی را برای نبرد با اسماعیلیان راهی رودبار و قهستان کرد. تعداد اسماعیلیان در قلعه الموت محدود بود؛ پس حدود ۳۰۰ نفر از اسماعیلیان قزوین و ری به یاری آن‌ها برخاستند و همچنین با کمک اسماعیلیان ساکن در قسمت‌های مختلف رودبار، موفق شدند سلجوقیان را شکست دهند. قبل از این‌که حملهٔ دیگری شکل گیرد ملکشاه و نظام الملک در همان سال به قتل رسیدند.[۸۲][۱۱۶][۱۵][۲۱][۳۶][۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱]

تصرف گردکوه، لمسر، شاهدژ و قلعه‌های دیگر[ویرایش]

از زمان مرگ ملکشاه تا هنگام جانشینی برکیارق اوضاع سلجوقیان نابه‌سامان بود؛ پس از مرگ وی خاندان و جانشینان او، به ویژه محمود و برکیارق و بعدها سنجر و محمد وارد نزاع‌های خانوادگی شدند.[۵۴][۱۲۲][۱۵][۲۱][۱۲۳][۱۲۴] محمود در برابر برادرش برکیارق قرار گرفت و تتش، عموی آن‌ها نیز در سوریه اعلام قدرت کرد. فوت محمود در سال ۴۸۷ قمری و کشته شدن تکش خوارزمشاه در سال ۴۸۸ هجری، راه سلطنت برکیارق را هموار کرد و خلیفهٔ عباسی، المستظهر سلطنت او را به رسمیت شناخت و تا زمان مرگ برکیارق اوضاع نسبتاً آرام بود. در درگیری‌های بین سلجوقیان، اسماعیلیان نیز نقش داشتند، اما حسن صباح در چنین شرایطی ترجیح می‌داد مستقیماً درگیر نشود؛ چرا که امکان داشت سلجوقیان متحد و مشغول مبارزه با اسماعیلیان شوند.[۱۲۵]

بقایای قلعه گرد کوه

پس در چنین شرایطی بهترین تصمیم این بود، که اسماعیلیان اقتدار و نفوذ خود را در ایران افزایش دهند.[۱۲۶] اسماعیلیان در ایران با توجه به شرایط ساختار حکومت سلجوقی روش‌های مبارزه‌ای خاصی را به کار گرفتند. صباح به خوبی از ماهیت غیر متمرکز حکومت سلجوقیان آگاهی داشت و می‌دانست که پس از سلطان ملکشاه، سلطان قدرت‌مند دیگری نیست که نیاز به براندازی به وسیلهٔ سپاهی بزرگ را داشته باشد.[۱۲۵][۵۴][۱۲۷][۱۵] قدرت نظامی و سیاسی حکومت سلجوقی بین امیرانی تقسیم شده‌بود که هر کدام، ناحیه‌ای را در اختیار داشتند؛ پس حسن از طریق قلعه‌های نفوذ ناپذیر توانست بر آن‌ها غلبه کند. این قلعه‌ها دستورهای خود را از الموت دریافت می‌کردند، اما آزادی عمل داشتند.[۵۴][۱۲۸][۱۵][۲۱][۱۲۹][۱۳۰]

اسماعیلیان به کمک رئیس مویدالدین مظفر اسماعیلی که به ظاهر از امیران باوفای سلجوقی بود در سال ۴۹۲ هجری / ۱۰۹۹ میلادی یکی از امیران سلجوقی را مجبور ساختند تا قلعه گرد کوه را از برکیارق بازستاند و مظفر را در آنجا بگمارد. امیرداد حبشی از نیت مظفر و اسماعیلی شدن او به دست عبدالملک بن عطاش خبر نداشت و پس از گرفتن قلعه او را به رئیس مظفر واگذار کرد و قلعه گرد کوه به تصرف وی درآمد. رئیس مظفر همانند صباح برج‌های دژ را مستحکم ساخت و آذوقهٔ فراوانی برای مقابله با محاصره‌های طولانی مدت گردآورد.[۵۴][۱۳۱][۱۵][۱۳۲][۱۳۳] در جنگی که در سال ۴۹۳ هجری / ۱۱۰۰ میلادی در قهستان، بین حامیان رئیس مظفر و سلطان سنجر رخ داد؛ سلجوقیان موفق شدند راه را برای برکیارق هموار کنند؛ آن‌ها با ۵ هزار نفر اسماعیلی جنگیدند. در آخر نبرد به نفع برکیارق به پایان رسید و حامی رئیس کشته شد؛ سپس رئیس مظفر گنجینه خاص خود را به گردکوه انتقال داد. اسماعیلیان قلعه‌های اطراف دامغان و ناحیهٔ شرقی کوه‌های البرز که قومس نام داشت و چند قلعه در منطقه مرزی خوزستان و فارس در ناحیهٔ ارجان را به تصرف خود درآوردند.[۵۴][۱۳۴][۱۵][۲۱][۱۱۷] رهبر ارجان ابوحمزه بود که همانند صباح، برای تکمیل معلومات خود چند سالی را در مصر گذرانده بود. اسماعیلیان در رودبار نیز قلعه‌های مهمی را به تصرف خود درآوردند و البته در همان دوران ضعف سلجوقیان، صباح موفق شد ابو محمد زعفرانی را که در نزدیکی ری و دامنه‌های جنوبی البرز جلوه‌گری می‌کرد، شکست دهد.[۱۱۷][۱۳۵]

دژ لمسر

یکی از مهم‌ترین قلعه‌ها لمسر یا لنسر، در ناحیهٔ علیای شاهرود و در مغرب الموت بود. کیا بزرگ امید رودباری در سال ۴۸۹ یا ۴۹۵ هجری / ۱۰۹۶ میلادی موفق به تسخیر قلعه لمسر شد و تا زمانی که برای جانشینی به الموت احضار شد، حکمران آن بود.[۵۴][۵۶][۱۳۶][۱۵][۲۱][۱۳۷][۱۳۸] اسماعیلیان توجه خود را به نواحی نزدیک به مقر سلجوقیان در اصفهان متمرکز کرده‌بودند. رهبری این منطقه با پسر عبدالملک بن عطاش، احمد بود.[۵۴] قلعه شاهدژ یا دز از نظر سیاسی و نظامی اهمیت بسیاری داشت. احمد عطاش مدیر مدرسه‌ای در قلعه بود که موفق شد توجه آن‌ها را جلب کند و با تصرف قلعه در سال ۴۹۴ هجری / ۱۱۰۰ میلادی، پیروزی بزرگی در حومه اصفهان به دست آورد؛ به شکلی که ۳۰ هزار نفر را وارد این مذهب کرد؛[۵۴][۱۳۹][۱۵][۲۱][۱۴۰] و با گذشت مدت کوتاهی اسماعیلیان موفق شدند مالیات‌های نواحی مختلف را جمع‌آوری کنند و همین کار باعث شد ضربه بزرگی به خزانه سلجوقی وارد شود، اسماعیلیان در همان دوره دومین قلعه یعنی خان‌لنجان را در نزدیکی اصفهان تصرف کردند. گفته‌اند پدر احمد تحت حمایت حسن صباح در همین زمان به الموت بازگشته‎‌است و علت آن را شدت دشمنی مردم اصفهان با او دانسته‌اند، اما در صحت آن جای شک و تردید است. گزارش‌های سنیان به این نکته اشاره کرده‌است که احمد عطاش، جانشین پدر به عنوان داعی اصفهان و احتمالاً سرکرده نهضت نزاریان شد.[۱۰۶][۱۴۱][۱۴۲]

عوامل درگیری[ویرایش]

صباح ترکان سلجوقی که در ایران ساکن بودند را بیگانه می‌دانست و از حکومت آن‌ها بیزار بود؛ وی ترکان را با عنوان «ترک جاهل» یا «جنیان» خطاب می‌کرد. در قیام او گروه‌های مزدکی نیز بودند که با نام پارسیان همراه شده‌بودند و همچنین کسانی از بین دستگاه سلطنت سلجوقی با وی همدست شدند و در قلعه‌های تسخیر شده نزاریان قرار گرفتند. پس می‌توان برخاستن و قدرت یافتن این جنبش را مقابله‌ای با سیاست‌های سلجوقی برشمرد؛ یا می‌توان از نظر تحولات درون جامعه‌ای مورد بررسی قرار داد و گفت سیاست‌های ضد شیعی سلجوقیان، زمین داران و ستمگری‌های آن‌ها از عوامل مهم و تأثیرگذار در پیشروی این نهضت به رهبری اسماعیلیان بوده‌است. گویا نظام‌الملک وزیر سلجوقی متوجه این امر شده‌بود که در سیاست‌نامه خود ذکر می‌کند «پایداری ملک به عدل است نه به ظلم.» با این حال نظام‌الملک اولین قربانی دشنه فدائیان اسماعیلی بود؛ یکی از فدائیان به نام ابوطاهر ارانی از روستا زادگان الموت او را در قسمت غربی ایران، در شهر «صحنه» از پای درآورد.[۱۴۳][۱۴۴]

درگیری با برکیارق و سنجر[ویرایش]

در دوره سلطنت برکیارق، اسماعیلیه ایران همچنان در حال پیشروی بود و تا نزدیکی اصفهان، پایتخت سلجوقیان نیز پیش رفته بودند و تلاش عبدالملک عطاش در اصفهان و اطراف آن برای دعوت به اسماعیلیه همچنان ادامه داشت و این چنین دروازه‌های پایتخت سلجوقی در معرض خطر قرار گرفته‌بود.[۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷][۱۵][۲۱][۱۴۸][۱۴۹] در چنین اوضاعی سلجوقیان با یک‌دیگر متحد شدند تا علیه اسماعیلیان وارد عمل شوند. در این زمان رابطه امرای برکیارق با اسماعیلیان جالب نبود و از طرفی نیروهای مخالف برکیارق، همهٔ افراد او را به اسماعیلی بودن متهم کرده‌بودند. از نظر جغرافیایی اسماعیلیان میان قلمرو سنجر در شرق و قلمرو برکیارق و جانشین وی محمد تپر، در غرب قرار داشتند. در سال ۴۹۴ هجری / ۱۱۰۱ میلادی برکیارق که در غرب و سنجر در خراسان دچار واهمه شده‌بودند؛ توافق کردند هر یک به نحوی به مبارزه با اسماعیلیان بپردازند؛ آن‌ها دانستند اسماعیلیان تهدید بزرگی برای امپراطوری سلجوقی به‌شمار می‌آیند و علیه آن‌ها وارد عمل شدند.[۱۵۰][۱۵۱][۱۵][۱۵۲][۱۵۳] برکیارق افراد بسیاری را در اصفهان و بغداد و شهرهای دیگر به جرم اسماعیلی‌گرایی کشت و همین امر باعث واهمه سرهنگان سپاه شد و تعدادی از آن‌ها گریختند. سنجر نیز از طریق تعدادی از دوستان اسماعیلی خود که با افراد اسماعیلی آشنایی داشتند، نفوذیان این مذهب را به قتل رساند و قشونی علیه آن‌ها به قهستان فرستاد که ویرانی‌های بسیاری را به‌جای گذاشت. سه سال بعد لشکر دیگری را ارسال کرد و تا حدی که می‌توانست آن‌جا را ویران کرد؛ این لشکرکشی عنوان «جهاد» به خود گرفت و داوطلبان سنی مذهب را به سمت خود کشاند؛ آن‌ها پس از اتمام جنگ اسرای اسماعیلی را به عنوان «مرتد» به بردگی گرفتند. یک سال بعد اسماعیلیان ترشیز در قهستان بر سر یکی از کاروان‌های سنیان قرار گرفتند که از غرب به سمت ری می‌رفت و کاروان را غارت کردند؛ اسماعیلیان همچنین در رودبار نیز موقعیت خود را محکم کردند.[۱۵۴][پ ۱] آشفتگی درون سلجوقیان و نزاع بین برکیارق و محمد تپر باعث شد نزاریان حکومت قلاع خود را افزایش دهند. تا مرگ برکیارق در سال ۴۹۸ هجری / ۱۱۰۵ میلادی، صباح داعیان اسماعیلی را به رهبری حکیم منجم در سال ۴۹۶ هجری / ۱۱۰۳ میلادی از الموت به حلب، شمال شام فرستاد و آن‌ها فعالیت‌های خود را در شام گسترش دادند و سلجوقیان نیز موفق نشدند از پیشروی آن‌ها جلوگیری کنند.[۱۵۵][۱۵۶][۱۵][۲۱][۱۵۷][۱۵۸]

صلح با سنجر[ویرایش]

سنجر از سال ۴۹۰ تا ۵۱۱ هجری از جانب برکیارق به عنوان حاکم خراسان انتخاب شد و پس از درگذشت او در سال ۵۱۱ هجری قمری / ۱۱۱۸ میلادی سلطنت خود را در قلمرو شرقی سلجوقیان آغاز کرد. سال‌های نخست حکومت وی در خراسان و ماورالنهر با آرامش همراه بود؛ اما در حوالی خوارزم، خوارزمشاهیان، در جنوب غوریان و در شرق غزان قدرت یافته‌بودند؛ این مسائل باعث افزایش مشکلات سنجر در این مناطق شده‌بود؛ ولیکن هیچ‌کدام از این قدرت‌ها در دو دهه آغازین حکومت وی مشکل اساسی ایجاد نکرد. دغدغه اصلی سنجر زمانی آغاز شد که رقابت‌های جانشینی در غرب قلمرو بین برکیارق و محمد بن ملکشاه شکل گرفت و سنجر نیز خود را شایسته مداخله در این بحث دید. به دستور سلطان سنجر، برغش سپهسالار او همراه با اشخاصی که از اسماعیلیان ناراضی بودند به آن‌ها حمله کردند؛ البته باید در نظر داشت که صباح در تلاش بود تا با سلطان سنجر از در صلح وارد شود، پس برای ایجاد وحشت در او به چنین اقدامی دست زد:

این مسئله باعث شد سنجر بنا به ۳ شرط با صباح صلح کند؛ اول این‌که قلعهٔ جدیدی ایجاد نکند، سلاح و مهمات خریداری نکند و مردم را به آئین خود دعوت نکند. اما این کار باعث شد فقها سنجر را نهی کنند و ملحد شناخته شود، با این حال مدتی بین این دو صلح برقرار بود.[۱۴۵][۱۶۱]

مبارزه با سلطان محمد بن ملکشاه[ویرایش]

سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقی، مبارزهٔ سخت‌تری نسبت به اسماعیلیه در پیش گرفت و با حکمرانی وی بسیاری از مبارزات سلسله‌ای و منازعات داخلی پایان پذیرفت.[۱۶۲][۱۶۳][۱۵][۱۶۴] در این زمان رضوان در سوریه، بارها اسماعیلیان را قتل‌عام کرد، آن‌ها با مرگ فخرالملک رضوان در سال ۵۰۷ هجری / ۱۱۱۳ میلادی از حلب به مناطق دیگر رفتند تا محل امنی را بیابند.

قلعه الموت (مینیاتور سده ۱۵ میلادی)

مهم‌ترین نقشه محمد راندن اسماعیلیان از اطراف اصفهان بود. احمد عطاش دست به مذاکرات طولانی با محمد زد و تا مدتی در قلعه شاهدژ باقی ماند و تظاهر کرد که از شیعیان امامیه است، پس به عنوان رئیس قانونی قلعه انتخاب شد تا در خط سلطان محمد حکومت کند یعنی بیشتر از همه مالیات بدهد و در جنگ‌ها نیز همراه او باشد اما علمای سنی با این نظر که اسماعیلیان مسلمان واقعی نیستند و به باطن اهمیت بسیاری می‌دهند؛ در ۶ شعبان سال ۵۰۰ هجری / آوریل ۱۱۰۷ میلادی دستوری صادر کردند با مضمون این که اسماعیلیان بدون درگیری به قلاع دور دست خود بروند؛ اما هسته‌ای که در پادگان مستقر بود به محض گریختن دیگران باید تسلیم می‌شد. با این حال هنگامی که اخبار وصول اسماعیلیان به مقاصد خود رسید آنان همچنان به مدت ۳ ماه به مبارزه خود ادامه دادند.[۱۶۵][۱۶۶][۱۵][۱۶۷][۱۶۸] سرانجام محمد تپر تعداد زیادی از دولتمردان، که شایع بود باطنی هستند را مجازات کرد؛ سلطان، سعدالملک ابوالمحاسن آوی را به همراه ۴ تن از دوستانش دستگیر کرد و در کنار دروازه شهر دار زد. پس از تصرف قلعهٔ شاهدز با وجود مقاومت‌های بسیار احمد عطاش دستگیر شد، او را بر شتری سوار کردند و در اطراف شهر با فصاحت تمام گرداندند و زنده زنده پوستش را کندند و خارج از شهر به نمایش گذاشتند، سر او را نیز همراه سر پسرش از تن جدا کردند و برای خلیفه مستظهر فرستادند.[۱۶۹] اما راوندی بیان می‌کند زمانی که ابن عطاش و پسرش دستگیر شدند فوراً به قتل رسیدند و حدود ۱۰۰ هزار نفر از مردم اصفهان اعم از زن و مرد شاهد سوختن ابن عطاش بودند.[۱۷۰] احتمالاً صباح پس از سقوط شاهدژ و مرگ داعی اصفهان، به عنوان رهبر کل نهضت اسماعیلی نزاری انتخاب شد و الموت نیز پایگاه اصلی او شد. لشکرکشی به الموت پس از قشون‌کشی احمد بن نظام‌الملک وزیر و امیر چاولی به انوشتگین شیرگیر، امیر ساوه محول شد؛ که تقریباً از سال ۵۰۳ هجری / ۱۱۰۹ میلادی تا ۵۱۱ هجری / ۱۱۱۸ میلادی به مدت ۸ سال ادامه داشت. او نواحی نزدیک قزوین را تصرف کرد و در هر سال ۱ لشکرکشی به رودبار انجام داد. بالاخره در سال ۵۱۱ هجری/ ۱۱۱۸ میلادی رودبار را کاملاً محاصره کرد، در همین زمان بود که صباح همسر و دو دختر خود را به قلعه گردکوه فرستاد، تا همراه با زنان دیگر از طریق ریسندگی معیشت ساده‌ای به دست آورند و هرگز آن‌ها را به نزد خود بازنگرداند. این محاصره‌ها هیچ نتیجه‌ای در برنداشت و تنها باعث مخارج بسیار برای سلجوقیان شد و هنگامی که خبر مرگ محمد رسید سپاهیان به رغم درخواست شیرگیر متفرق شدند و این چنین الموت نجات یافت. از زمان درگذشت سلطان محمد در سال ۵۱۱ هجری / ۱۱۱۷ میلادی تا مرگ صباح در ۵۱۸ هجری، سلجوقیان باز با مشکل جانشینی رو به رو شدند و این موضوع برای نزاریان ایران فرصتی شد که شکست‌های خود را جبران کنند.[۱۶۹][۲۱][۱۷۱][۱۵][۱۷۲][۱۷۳][۱۷۴][۱۷۵]

دوران وقفه[ویرایش]

هرچند سپاهیان سلجوقی موفق نشدند قلعه الموت را تصرف کنند، اما کار قیام نسبتاً پایان گرفته‌بود. اسماعیلیان حدود ۳۰ سال در تکاپو بودند تا در سراسر قلمرو سلجوقی نفوذ یابند. آنان توانستند در اصفهان و اطراف آن قدرت بسیاری کسب کنند اما پس از مدتی حامیان و دوستانشان در همین شهرها قتل‌عام شدند یا قلعه‌هایشان نابود گشت. درواقع آنچه باقی مانده بود، تا زمانی که به صورت کامل بازسازی نمی‌شد یا نیروی تازه‌ای کسب نمی‌کرد؛ توان قیام عمومی را نداشت. قیام اسماعیلی در مناطقی همچون رودبار و قهستان به پیروزی دست یافته‌بود، زیرا آن‌ها خود را مستقل از سلجوقیان می‌دانستند و حتی از این استقلال دفاع می‌کردند، اما انتظار می‌رفت با شکست‌هایی که آن‌ها متحمل شده‌بودند افراد باقی مانده به گروه‌های محلی تقسیم بشوند و براساس مقاصد خاص جذب ساخت سیاسی و اجتماعی سنی شوند اما اسماعیلیان این چنین برخورد نکردند و ارتباط میان خود را حفظ کردند و تا جایی که توان داشتند به مبارزه ادامه دادند.[۱۷۶][۱۷۷][۱۵][۲۱][۱۷۸][۱۷۹]

سیاست صباح[ویرایش]

اگر به تقویم رویدادهای سیاسی توجه کنیم متوجه خواهیم شد، حسن صباح همزمان با قدرت یافتن سلاجقه دوران جوانی خود را سپری کرده و در زمان اوج آن‌ها نهضتی را پایه‌گذاری کرد که برای سلجوقیان تهدیدی بزرگ محسوب می‌شد. سیاست صباح را باید به ۴ اصل تقسیم کرد:[۱۸۰]

  • برخورد با سلجوقیان که از طرفی به‌دنبال برچیدن اندیشه‌های سیاسی و مذهبی و نابودی نهضت قلاع بودند و از جانبی دیگر به‌دنبال اقتدار بخشیدن به سلطنت از طریق مردان حرب و دیوان‌سالاران با تدبیری که اسماعیلیان نزاری را مهم‌ترین دشمن خود به‌شمار می‌آوردند.[۱۸۰]
  • برخورد با خلافت عباسی به خصوص در مسائل دینی، به عنوان رویارویی مذهب شیعه اسماعیلی با مذهب رسمی اهل سنت و همچنین مسئله امامت و خلافت.[۱۸۰]
  • قطع ارتباط با خلافت فاطمی مصر، از این نظر که پس از مرگ المستنصر، مستعلی بر نزار که ولیعهد به‌حق پدرش بود پیروز شد و با این عمل حامیان نزار روابط خود را با دولت فاطمی مصر قطع کردند. حسن صباح در ایران نهضت نزاری را با مسئله غیبت امام نزار پایه‌گذاری کرد.[۱۸۰]
  • آموزه‌ای بدیع به‌عنوان «دعوت جدید» در برابر «دعوت قدیمیه» اگرچه در پیوند با جدایی مستعلی و نزاری شکل گرفت، اما صباح با این عمل راه را برای آموزش، آموزه‌های خود به عنوان پیشوای جامعه نزاری در زمان غیبت امام فراهم کرد و با استفاده از آثاری همچون «فصول اربعه» سیاست‌های این نهضت را ایجاد کرد.[۱۸۰]

شیوه‌های مبارزه[ویرایش]

تشکیل دارالهجره[ویرایش]

نهضت نوپای نزاری در شرایط سخت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شکل گرفت که اگر صباح احتیاط نمی‌کرد ریشه‌های آن را می‌خشکاندند. وی در اولین مرحله قلعه‌های منطقه الموت را به تصرف خود درآورد، صباح در هرجا که تکه سنگ مناسبی می‌یافت قلعه‌ای می‌ساخت. از این‌رو قلعه‌های برافراشته شده بر رفیع‌ترین کوه‌ها مهم‌ترین کارکرد اجتماعی و سیاسی خود را در دوران اقتدار نزاریان ایفا کردند.[۶۷] پنهان از دیده‌ها فعالیت کردن، دور از دسترس بودن و سیاست باطنی در پیش گرفتن از اقدامات مهم صباح بود. رهبری قیام در سال‌های نخست در نواحی فعالیتشان متمرکز شده‌بود و دعاه مختلف با یکدیگر همکاری داشتند. بیشتر نهضت‌هایی که هدف خود را اصلاح جامعه اسلامی قرار داده‌بودند از الگوی هجرت محمد به مدینه بهره می‌بردند. پس اسماعیلیان نیز مکانی را به نام دارالهجره برای عملیات خود به وجود آوردند که پیشینهٔ سیاسی و مذهبی طولانی داشت و آن‌ها از آن‌جا به صورت موفقیت‌آمیز به جامعه‌اسلامی بازمی‌گشتند؛ مثل بازگشت پیروزمندانه محمد به مکه. دارالهجره‌های مختلفی برای اسماعیلیان وجود داشت که به اندازهٔ گروه‌های محلی بود، آن‌ها تا جایی که می‌توانستند قلعه‌ای را برای خودشان تسخیر می‌کردند و با حاکم منطقه درگیر می‌شدند، این دارالهجره‌ها یک جامعه را شکل می‌داد و اگر یکی از آن‌ها از دست می‌رفت افراد ساکن در آن، در قلعه‌های دیگر پناه می‌گرفتند. قبل از حسن صباح فاطمیان نیز دارالهجره‌هایی را در آفریقا بنا کرده‌بودند. دارالهجره‌های صباح در الموت، قهستان، شاهدژ، گردکوه، لمبسر، اصفهان و… بود.[۶۷][۱۸۱][۱۸۲]

قلعه قائن

در هر شهر یک مامن مخصوص برای اسماعیلیان وجود داشت این مامن مکانی بود برای گروه‌های مسلح که علیه سلجوقیان بودند. این‌ها کلید قلعه‌ها را به صورت پایگاه دفاعی به دست می‌آوردند یا امرای سلجوقی که خواهان حمایت از اسماعیلیان بودند را به آن‌ها معرفی می‌کردند. این قلعه‌ها به شکل پادگان درآمده بود؛ یعنی لشکر اسماعیلی زیر فرمان، فرماندهان خود بود و به وسیله همین فرماندهان با سلجوقیان ارتباط داشتند و در صورت نیاز، اسماعیلیان حاضر می‌شدند پادگان نظامی خود را به امیران سلجوقی تسلیم کنند. تسلیم به این معنی بود که قسمتی از مالیات ارضی خود را به سلجوقیان بدهند یا در جنگ‌ها سربازان آن‌ها را تأمین کنند تا این چنین موقعیت خود را حفظ کنند. وفاداری و عضویت در گروه اسماعیلیه مخفیانه شکل می‌گرفت و فقط رهبران عمومی، آن هم با شایعات مردم شناخته می‌شدند. الگوی این قیام با زمان هماهنگ بود؛ پس از مرگ ملکشاه، حاکم توانای دیگری نبود و سرزمین‌های تحت حاکمیت آن‌ها حتی پیش از مرگ ملکشاه، تحت تسلط امرای پادگان‌ها درآمد. ساختار اجتماعی شهرها در آن زمان به شکلی بود که قدرت در دست قضات و علما قرار داشت و به ندرت پیش می‌آمد که لشکر منظم آن‌ها هدفی برای تصرف نواحی مختلف داشته باشد؛ یعنی این که به تسلیم یک ناحیه منجر شود.[۱۸۳]

فدائیان[ویرایش]

جستار وابسته: حشاشین

حسن صباح به تربیت گروهی از جان برکفان نهضت پرداخت که در تاریخ به عنوان فدائیان شناخته شدند و از عوامل مهم در پیشبرد این نهضت بودند و برای پیروزی نهضت جان خود را بر کف دست می‌گذاشتند و می‌توانستند در برابر نیروهای نظامی بسیار با کشتن رهبران دینی و نظامی پیروز شوند. فدائیان از نظر مخالفان اسماعیلیه آدم‌کش‌های متعصبی بودند که جنایتی بزرگ را علیه دین و اجتماع آغاز کرده‌بودند؛[۱۸۴] اما از نظر خودشان هم به دستور پیشوای خود عمل کرده‌بودند و کار نیکی انجام داده و هم وارد بهشت می‌شدند.[پ ۲] بی‌محابا بودن آن‌ها باعث شد در رابطه با عمل آن‌ها در تاریخ افسانه‌سازی شود. به خاطر وحشت عمومی عده‌ای از اسماعیلیان را با اسامی مثل باطنیه «مردان باطن، معنی باطنی متون» ملاحده «کفار» و در سوریه حشاشیه «استفاده‌کننده از حشیش» خطاب می‌کردند.[۱۸۴] صلیبی‌ها از این نام، واژه (به انگلیسی: Assassin) را ساختند که به معنی آدم‌کش است؛ این اسم برای اسماعیلیان نزاری به کار می‌رفت و پس از آن برای کسانی که مرتکب قتل‌های عمومی می‌شدند؛ همچنین باعث سوتفاهمات بسیاری شد، مثلاً می‌گفتند فداییان حشیش را مصرف می‌کنند تا بهشت را در جلو چشم خود مشاهده کنند و برای رسیدن به آن دست به قتل بزنند، یا با استفاده از آن عقل خود را از دست می‌دادند، در حالی‌که این عمل نیازمند صبر و شکیبایی بود. هیچ‌کدام از این‌ها مدرک موثقی ندارد و چنین نشان می‌دهد که این قضایا بخاطر کینه‌ای که نسبت به اسماعیلیان داشتند شکل گرفته‌بود یا براساس حادثه‌ای محلی که حال فراموش گشته‌است. هانری کوربن معتقد است افسانه‌هایی که درمورد فدائیان شکل گرفته بخاطر خیال‌پردازی‌های صلیبیان و مارکوپولو است. در قرن ۱۹ میلادی، جوزف فون هامر اعمالی را به اسماعیلیان نسبت داد که اروپائیان به فراماسون‌ها نسبت می‌دادند؛ درنتیجه در سال ۱۸۱۸ میلادی، «کتاب تاریخ آدمکشان» نوشته‌شد و در سال ۱۸۳۸ میلادی، س. دساسی نیز «کتاب شرح دیانت دروزیان» را نوشت و سعی کرده واژه آدمکشان (Assassin) را مشتق شده از واژه حشاشین بداند. به‌نظر هانری این مسائل ناشی از تعصبی است که عده‌ای گرفتار آن هستند و قصد دارند اقلیت‌های دینی و فلسفی را به بدترین موارد اخلاقی متهم کنند و این چنین است که خاورشناسان باعث تبلیغات تند ضد اسماعیلی شده‌اند.[۱۸۵][۱۸۶]

فدائیان دو نفر از خلفای عباسی، به نام المسترشد بالله و فرزندش الراشد را ترور کردند و در زمان حسن صباح نیز ۴۸ نفر را با دشنه‌های خود در برابر دیگران به قتل رساندند تا جلوه بیشتری داشته باشد.[۱۸۴][۱۸۷] فخر رازی نیز از جمله افرادی بود که پس از تهدید توسط فداییان دیگر عملی علیه آن‌ها انجام نداد.[۱۸۸] کار فدائیان اصول خاص خود را داشت آن‌ها پس از آموزش‌های مختلف و البته به قتل رساندن یک نفر آماده هر عملیاتی بودند؛ کار فدائیان نتیجه‌ای بیشتر از جنگ‌های طولانی مدت و لشکرکشی‌های سلجوقیان داشت. اسماعیلیان عقیده داشتند کشتن یک انسانِ معتبر بهتر است تا کشتن صدها نفر در میدان جنگ، این عمل اسماعیلیان نه تنها برای اهداف خودشان شکل می‌گرفت بلکه برای کمک به متحدین سیاسی خودشان نیز به کار می‌رفت. همهٔ اسماعیلیان یکدیگر را دوست و برادر خطاب می‌کردند و همه آماده بودند که به خاطر کار اجتماعی دست به مبارزه عمومی بزنند. گاهی نیز تعدادی از اسماعیلیان به عنوان خدمتکار به مردان بزرگ نزدیک می‌شدند و در شرایط مناسب آن‌ها را به قتل می‌رساندند.[۱۸۹] پراکندگی قدرت، اصل مهم ترور اشخاص بود قبل از ترور، شخص خنجری را به همراه یادداشتی بالای سر طرف قرار می‌داد و او متوجه می‌شد که مورد دشمنی اسماعیلیان قرار گرفته‌است. ترور در جایی که قدرت در دست یک فرمانده قرار داشت. یعنی قدرت شخصی بود شکل می‌گرفت. ضعف فرد می‌توانست هر اقدام اجتماعی را به هم بریزد و آن را خنثی کند. صباح در این کار به روشی روی آورد که غلات، خوارج، شیعه، صلیبیان و خود سلجوقیان نیز آن را به کار می‌بردند.[۵۴][۱۹۰][۱۵][۱۹۱] اما این سیاست را به شکلی اغراق‌آمیز به اسماعیلیه ایران و شام نسبت دادند و به همین خاطر هر قتلی که در سرزمین‌های مرکزی اسلام رخ می‌داد به فدائیان اسماعیلی نسبت داده‌می‌شد.[۵۴][۱۹۲][۱۵][۲۱][۱۹۳][۱۹۴][۱۹۵] تعدادی از سنیان به دلیل ترسی که داشتند در زیر لباس‌های خود جوشن می‌پوشیدند. این قتل‌ها باعث شد سنی مذهبان تعدادی از افراد مشکوک شهر را جمع کنند و از بین آن‌ها تعدادی را به قتل برسانند و چنین افرادی که خود این قتل‌عام‌ها را ترتیب می‌دادند، مورد هدف اسماعیلیان قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند. در سال ۴۶۸ هجری / ۱۰۹۳ میلادی شایعه شد که زوجی در اصفهان جوانان را اغوا می‌کنند و آنان را درون کوچه‌ای طویل و باریک می‌کشانند، به این بهانه که نابینا هستند و توان پیمودن راه را ندارند پس جوانان آنان را تا خانه‌شان راهنمایی می‌کردند و سپس در همان خانه با وسایل شکنجه توسط آن زوج به قتل می‌رسیدند. مردم می‌گفتند این افراد اسماعیلی هستند و با این اتهام آن زوج را به همراه کسانی که به همدستی با آن‌ها متهم شده‌بودند، زنده زنده در آتش سوزاندند.[۱۹۶][۱۹۷]

صباح هیچگاه حملهٔ گسترده‌ای را علیه سلجوقیان آغاز نکرد، مگر زمانی که قصد اجرای ضد حمله داشت. ضدحمله‌ها در اواخر حکومت ملکشاه، برکیارق و محمد تپر باعث شد فشار نیروهای سلجوقی تاحدی کم شود. صباح در تمام این دوران سعی می‌کرد با اقامت در قلعه‌ها پیروان خود را با شیوه‌های صحیح هدایت کند و جز آموزه‌های دینی، سفارش‌های سیاسی و اجتماعی را نیز به آن‌ها آموزش دهد. با این شیوه‌ها صباح موفق شد از هستهٔ مرکزی خلافت فاطمی جدا شود و در دستگاه سلجوقی نیز رخنه کند و هر دو را در خطری جدی قرار دهد.[۱۹۸]

سکه‌شناسی[ویرایش]

سکه‌های موجود از این دوران نشان از وجود ضراب‌خانه در دستگاه اسماعیلیان بوده‌است.[۱۹۹] مورخان معتقدند این ضراب‌خانه در کرسی دیلم یعنی خود دژ الموت قرار داشته‌است. طرح و نقشی که بر روی و پشت سکه حک شده‌است نشان می‌دهد، کارکنان ضراب‌خانه از هنر بی‌بهره نبودند و بسیار عجیب است که توانستند چنین جملات طولانی را به زیبایی روی سکه‌ای به اندازه یک ریالی رایج حک کنند. در این سکه‌ها بی‌اعتنایی اسماعیلیان، نسبت به سلجوقیان و خلفای عباسی کاملاً مشخص است؛ اسماعیلیان برخلاف اصول متداول زمان هیچ اسمی از آن‌ها ذکر نکردند. نزار، فرزند المستنصر فاطمی در سال ۴۸۷ هجری کشته‌شد و پس از او ۶ خلیفه دیگر در مصر به حکومت رسیدند اما اسماعیلیان ایران هرگز آن‌ها را به رسمیت نشناختند و تا ۷۰ سال پس از مرگ نزار باز نام او را بر روی سکه‌ها می‌آوردند. اسماعیلیان او را امام به حق و برگزیده می‌دانستند، اگرچه آن‌ها به دلیل مخالفت با خلفای عباسی، تلاش برای براندازی مذهب تسنن، تبلیغ شیعه و مبارزه با فرمانروایان ایرانی به ملاحده معروف شدند؛ اما سکه‌ای که در دوران محمد بن بزرگ امید ضرب شده‌است نشان از تعلق آن‌ها به خاندان نبوت است. نام محمد را روی سکه می‌آوردند و در حاشیهٔ آن به «احفاد اکرمین و ائمه الطاهرین» درود می‌فرستادند. سکه‌هایی که در سال ۵۵۵ هجری در دوران محمد بن بزرگ امید ضرب شده‌است زیبایی خاص خود را دارد و به خاطر اختلافات مذهبی و حوادث سیاسی که در خود جای داده‌است دارای اهمیت بسیار است.[۲۰۰] روی این سکه‌ها عباراتی همچون: «لا اله الا الله» «محمد رسول‌الله» «محمد بن بزرگ امید» «ضرب هذا الدنیر بکرسی الذیلم سنه خمس و خمسین و خمساه علی ولی‌الله» «المصطفی لدین الله» «نزار صلواه الله علیه و علی احفاده الاکرمین و ائمه الطاهرین» طراحی شده‌است.[۲۰۱]

مرگ حسن صباح و جانشینان او[ویرایش]

حسن صباح زمانی‌که متوجه شد به زودی خواهد مرد، کیا بزرگ امید را از قلعه لمسر احضار کرد و او را جانشین خود در الموت معرفی کرد؛[۲۰۲][۲۰۳][۱۵][۲۱][۲۰۴] وی شورایی متشکل از ۳ تن از بزرگان نزاری را ترتیب داد که کیا بزرگ امید را تا ظهور امام نزاری یاری کنند؛ این ۳ تن عبارت بودند از دهدار ابوعلی اردستانی، حسن آدم قصرانی و کیا باجعفر.[۲۲][۲۰۵] صباح به دلیل بیماری کوتاهی که داشت در ۲۶ ربیع الاخر سال ۵۱۸ هجری / ۱۲ ژوئن ۱۱۲۴ میلادی (یا شاید ۲۰ روز زودتر) درگذشت.[۲۰۶][۵۶][۵۵][۲۰۷][۱۵][۲۰۸][۲۰۹][۲۱۰] او را در نزدیکی قلعه الموت دفن کردند. مقبرهٔ کیا بزرگ امید و دیگر رهبران نزاریه نیز در آن‌جا است و زیارتگاه اسماعیلیان نزاری به‌حساب می‌آمد، تا زمانی که به دست مغولان در سال ۶۵۴ هجری / ۱۲۵۶ میلادی ویران شد.[۵۵][۲۱۱][۲۱۲][۱۵][۲۱][۲۱۳]

ویژگی‌های شخصیتی صباح[ویرایش]

حسن صباح موفق شد دولت و دعوت نزاریه را در ایران بنیان‌گذاری کند و در آن دوران پرآشوب رهبری کند. وی متکلم، منجم، فیلسوف، مدبر و مسلط به ریاضی به خصوص «هندسه» بود.[۲۱۴][۲۱۵][۲۲][۲۱۶][۱۵][۲۱][۲۱۷] به امور نظامی و سیاسی آگاهی داشت و به‌خوبی آن‌ها را به انجام می‌رساند؛ او در سیاست رقیب بزرگی به حساب می‌آمد.[۲۱۸][۲۱۹] وی عالمی آگاه، محققی ماهر، خطیبی نافذ و پیشوایی تأثیرگذار بود؛ به شکلی که زندگی زاهدانه وی سرمشق دیگر نزاریان شده‌بود؛ نزاریان بسیار به او علاقه داشتند و صباح را «سیدنا» می‌خواندند. صباح به زبان لاتین و یونانی آگاهی داشت. وی بیش از ۳۰ سال در الموت ساکن بود؛ گفته‌شده هیچ‌گاه از آن بیرون نیامده‌است و تنها دو بار از اتاق خود به پشت‌بام رفته و دائماً در حال مطالعه، اداره دولت و کتابت تعالیم اسماعیلیه نزاری بوده‌است. اما شک بسیاری بر این عزلت‌نشینی وارد است زیرا صباح اسماعیلیه را در ایران و سوریه گسترش داد.[۲۲۰][۱۵][۲۲۱][۲۲۲][۲۱][۲۲۳][۲۲۴][۲۲۵] وی کتاب‌خانهٔ بزرگی در الموت ساخت که شامل موضوعاتی در رابطه با سنت‌های دینی مختلف، متن‌های علمی، فلسفی و تجهیزات علمی بوده‌است که تا حملهٔ مغول پابرجا بود.[۸۲][۲۲۶][۲۲۷] او کتابی با عنوان «فصول اربعه» نوشته‌است.[۲۲۸][۱۵][۲۰] صباح زبان فارسی را زبان مقدس نزاری‌ها اعلام کرد؛ این تصمیم باعث شد که برای چندین قرن تمامی متون اسماعیلیه نزاری در ایران، افغانستان، سوریه و آسیای مرکزی به فارسی رونویسی شود[۲۲۹][۲۱] و علاوه بر چالش کشیدن مشروعیت زبانی دستگاه خلافت، فرصت مناسبی برای بیان احساسات ملی ایرانی به وجود آید؛ البته پیشینهٔ آن در نزد اسماعیلیان ایران به دوران ناصر خسرو قبادیانی می‌رسید.[۲۳۰][۲۳۱] صباح نسبت به دستورهای شریعت بسیار حساس بود و با دوست و دشمن یکسان سخت‌گیری می‌کرد. از این رو دو پسر خود را به قتل رساند؛ یکی برای قتل داعی حسین قائنی محکوم شد که پس از آن مشخص شد ادعایی کذب بوده و پسرش هیچ دخالتی در این ماجرا نداشته‌است و دیگری که محمد نام داشت به جرم نوشیدن شراب به قتل رسید.[۲۳۲][۲۳۳][۲۱][۲۳۴][۲۳۵][۲۳۶] وی همچنین شخصی که در قلعه نی نواخته بود را بیرون کرد و بعد از آن هرگز اجازه ورود به او نداد. صباح به امر معروف و نهی از منکر بسیار اهمیت می‌داد.[۲۲][۲۳۷][۲۳۸] صباح به رغم شکست‌های مختلفی که تجربه کرد هیچگاه دست از تلاش برنداشت و به هدف خود که تشکیل دولت و مبارزه با سلطه سلجوقیان بود هر روز نزدیک‌تر می‌شد.[۲۳۹][۲۴۰][۱۵] مارکوپولو در سفرنامهٔ خود، از معادل سوریه‌ای، «مرد پیر کوهستان» برای معرفی حسن صباح در اروپا استفاده می‌کند و او را آدم حقه‌بازی می‌داند که با طراحی نقشه‌ها مردهای جوان را به نزد خود می‌کشاند.[۲۴۱]

تالیفات[ویرایش]

آیین اسماعیلی در قاهره تحول پیدا کرد و داعیان و سایر مقامات در خصوص تعلیم و تعالیم توده‌ای در آن نقش داشتند. معارف جدیدی در رابطه با این نهضت شکل گرفت که قابل مقایسه با معارف کهن نبود. این مسئله به معنای ایجاد سیستم جدیدی نبود، بلکه به معنای تغییر و تحول آیین جا افتاده قبلی اسماعیلیان بوده‌است، یعنی آیین تعلیم.[۵۴][۲۴۲][۱۵][۲۱][۲۴۳] سنی مذهبان که با نهضت اسماعیلی آشنا بودند این آیین را تز اصلی اسماعیلیان می‌دانستند و نوشته‌های اسماعیلی نیز نشان از آیینی است که با زمان قیام پیوند داشته‌است.[۱۹][۲۴۴] این آیین را به حسن صباح منسوب کرده‌اند که طی یک رسالهٔ کلامی، فارسی به نام «فصول اربعه» آن را شرح داده‌است؛ شهرستانی نیز این کتاب را تلخیص کرده،[۱۹] اما نمی‌توان گفت که او به تنهایی آن را متحول کرده‌است.[۲۴۵][۲۴۶][۱۵] مثلاً در آن زمان عبدالملک عطاش هم از لحاظ فکری فعال بوده و در برههٔ مطرح شدن این آیین او نیز از صباح مهم‌تر بوده‌است، اما نوشته‌ای از او باقی نمانده.[۲۴۷][۲۴۸] «سیدنا» کتاب دیگری است که توسط مؤلفی ناشناس در هفت باب در رابطه با فرقهٔ اسماعیلیه و حسن صباح نوشته شده‌است. مورخان در آغاز عقیده داشتند قسمت مقدمهٔ این کتاب به دست صباح به رشته تحریر درآمده اما با توجه به قدمت کتاب که مربوط به ۸۰ سال پس از مرگ اوست این احتمال رد شده‌است.[۲۴۹]

آرای حسن صباح[ویرایش]

شیعیان معتقد بودند سنیان واقعیت‌های مذهبی، به خصوص شریعت را از دیدگاه خود تفسیر کرده‌اند؛ آن‌ها پس از درگذشت محمد، ابوبکر را به جانشینی او برگزیدند، اما درک شیعه از واقعیت‌های مذهبی و شریعت بر اساس تعالیمِ ائمه واقعی بود؛ یعنی کسانی که با تأیید الهی انتخاب می‌شدند، پس آن‌ها معتقد بودند علی از جانب خدا به عنوان جانشین انتخاب شده‌است. پس شیعیان در برابر همین تعبیر و تفسیر خودسرانه سنیان، آیین ویژه خود را ایجاد کردند که براساس این آیین مرجعیت معارف (تعلیم) را باید به عهده ائمه علوی گذاشت. حسن صباح در این رابطه چنین بیان می‌کند:

  1. آیا مردم برای درک واقعیت غایی[پ ۳] نیازمند معلم هستند یا خیر؟ اگر نیازمند معلم نباشند پس نمی‌توانند نظریات یک نفر را بر نظریات یک نفر دیگر ترجیح دهند. چون این مسئله پذیرفتن مرجعیت یک نفر در خصوص این ارجعیت است. این اصل موقعیت مسلمانان را در برابر فیلسوفان که نیاز به هر مرجعیتی را انکار می‌کردند، محکم کرد.[۲۵۰][۲۵۱][۲۵۲]
  2. آیا نیاز است که معلم دارای مرجعیت باشد یا این که هر معلمی توان انجام این کار را دارد؟ اگر هر معلمی می‌تواند این کار را انجام دهد پس وضع ما بدتر از قبل می‌شود چون زمینه‌ای برای ترجیح معلمی بر معلم دیگر نداریم. با این اصل، تأکید شیعیان در رابطه با تعلیم در مقابل سنیان تثبیت می‌شد؛ زیرا سنی‌ها در هر نسل باید متکی گروهی از علما می‌شدند که هیچ‌کدام از آن‌ها از نظر ارثی مرجعیتی بر دیگری نداشت.[۲۵۰][۲۵۳]
  3. اصل سوم حسن صباح، اصلی بود که تضعیف خود شیعیان را به دنبال داشت، چه مرجعیت یک عالم ثابت می‌شد و چه معلم به عنوان یک نفر مرجع پذیرفته‌می‌شد؛ مسئله‌ای به وجود می‌آمد که کدام یک از آن‌ها موقعیت قبلی ما را تعیین می‌کرد یا کدام مرجعیت بالاخره مورد اثبات قرار می‌گرفت؟[۲۵۰][۲۵۴][۲۵۵]
  4. حسن صباح در چهارمین اصل نشان داد که چگونه مرجعیت معلم نهایی توسط دانش او قابل شناخت است. تمام دانش‌ها نیازمند تقابل ۲ عامل متضاد است که تنها از این راه و به کمک یکدیگر می‌توان آن‌ها را شناخت. مثلاً «واجب ارسطویی» را تنها در تقابل با یک چیزِ ممکن می‎‌توان تصور کرد و ممکن در تقابل با چیزی که واجب است، پس هیچ‌یک بدون دیگری قابل شناخت نیست. در عبارت (لا اله الا الله) خدا در مقایسه با خدایان متعدد دیگر قابل تصور است و ابطال این خدایان را تنها با وجود «الله» می‌توان درک کرد. عبارت (لا اله الا الله) نیز بدون (محمدا رسول‌الله) کامل نیست و توحید را تنها می‌توان از طریق وحی پیامبر درک کرد که عقیده به نبوت و اعتقاد به خدا را دنبال دارد. این اصل یعنی پیوند بین افرادی که خواهان شناخت هستند و معلم مرجعی که باید او را کشف کنند. اگر فرد، استدلال و احتیاج را دنبال کند، وی به همان بن‌بست قضیهٔ سوم می‌رسد؛ یعنی عقل موفق نخواهد شد حقیقت غایی را کشف کند و حتی نمی‌تواند تشخیص دهد کدام تعلیم را به کار گیرد و از سمت دیگر معلم نهایی نمی‌تواند با توسل به هر دلیلی دعوت خود را اثبات کند و در این شرایط باید از معلم نهایی بودن دست بکشد. اما اگر استدلال افراد و معلم غایی جمع شود، می‌توانند معماهای یکدیگر را حل کنند. استدلال فرد نیازش به امام را نشان می‌دهد، پس می‌توان گفت هنگامی که عقل به این درجه رسد امام می‌تواند خود را در این مقام معرفی کند.[۲۵۶]

امام راستین، امامی است که برای اثبات خود نیازی به دلایل خارجی و عارضی نداشته‌باشد، بلکه وجودش به عنوان برآورده این نیازها کفایت کند. این تعلیم موقعیت امام را نشأت گرفته از مقام پیامبر نمی‌دانست بلکه نبوت را حاصل مقام امام می‌دانست؛ به این ترتیب آموزهٔ اسماعیلی، مستقل از دیگر آموزه‌های جامعه و دقت آن منطبق با جنبشی درحال قیام بوده‌است. می‌توان گفت تکیهٔ این آموزه بر قیام بود نه بر هدفی که جنبش وسیله‌ای برای آن به حساب می‌آمد. تعدادی از منتقدان می‌گویند معلم نهایی چیزی جز صلاحیت خود را آموزش نمی‌داده، اما برای مردم درحال طغیان دقیقاً همین وفاداری به امام که وفاداری به قیام بود اهمیت داشته‌است. زمانی که افراد درگیر جنبش شدند، مجالی برای اندیشیدن به اختلافات یا پرسش‌های مابینشان نداشتند و درواقع همین آموزهٔ تعلیم حسن صباح بود که توانست آن‌ها را از تفرقه دور کند و وحدت بخشد.[۲۵۰][۲۵۷][۲۵۸]

رشد فرهنگی در دوران حسن صباح[ویرایش]

رشد و شکوفایی علم و ادب در هر دوره به نظر حاکمان بستگی دارد. نزاریان ایران بیش از هشت دهه بود که جنبش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را به رهبری حسن صباح آغاز کرده‌بودند.[۶۴] کانون‌های بسیاری در پی شکل‌گیری قدرت‌های محلی پدید آمد و آنان دربار حاکمان را به محلی برای فعالیت‌های روشن‌اندیشانه تبدیل کردند. این کانون‌ها در اصفهان، ری، شیراز و همدان پراکنده بود و فعالیت گروه‌های مختلف، از جمله حنفی و اسماعیلی را ممکن ساخت. در این دوران کتاب‌خانه‌ها و دارالعلم‌های بسیاری تشکیل شد که کتابداران آن از فرهیختگان بودند و این امر باعث شد دانشمندان مختلف برای جلوگیری از نابودی کتاب‌هایشان آن‌ها را به کتاب‌خانه و دارالعلم‌ها اهدا کنند.[۲۵۹]

دستورالمنجمین از نسخه‌های نجات یافته الموت است، که به دلیل دقت و امانت‌داری نویسنده‌ناشناس، در ذکر منابع و نام مؤلفان کتب موجود در الموت اهمیت بسیاری دارد. نویسنده آن از اتباع حسن صباح بوده که بین سال‌های ۴۸۷_۵۱۳ هجری آن را نوشته‌است.[۲۶۰] عنوان یکی از فصل‌های کتاب، «فی حرکه الفلک مقبلا و مدبرا علی مذهب اصحاب الطلسمات» است. در آن به حرکت نوسانی شکل فلک اشاره شده‌است که به مدت ۶۴۰ سال حرکتی از مغرب به مشرق دارد که این حرکت را «اقبال فلک» نام‌گذاری کردند و ۶۴۰ سال بعد از آن حرکتی از سمت مشرق به مغرب دارد به نام «ادبار فلک». در ادامه توضیحاتی است از این دو حرکت و در آخر این فصل نام چندتن از نویسندگان و آثار آن‌ها ذکر شده‌است؛ که می‌توان به کتاب «التفهیم» نوشته ابوریحان بیرونی، «صورالکواکب» نوشته ابوجعفر خازن و کتاب «العالمین» اشاره کرد.[۲۶۱] در بخش تاریخی این کتاب مؤلف پس از یادآوری تعدادی از منابع که جدول‌های خود را بر اساس آن‌ها ایجاد کرده‌است، نام آن‌ها را ذکر می‌کند. «تورات»، «تاریخ یعقوبی» ابن واضح یعقوبی، «المبتدا» از ابوحذیقه اسحاق بن بشر قرشی و… از این نمونه کتب بودند. برای بررسی آثار موجود در کتاب‌خانه‌های اسماعیلیان می‌توان به اسناد بازمانده از نزاریان شام نیز توجه کرد.[۲۶۲]

تأثیر حسن صباح بر موسیقی و فرهنگ[ویرایش]

  • شعری از آلبوم ۱۹۷۷ Quark,Strangeness and Charm که توسط گروه موسیقی هاوک‌ویند (به انگلیسی: Hawkwind) ایجاد شده‌است، حسن صباح نام دارد.[۲۶۳]
  • رمانی به نام الموت که توسط Vladimir Bartol در سال ۱۹۳۸ نوشته شده‌است بر اساس به قدرت رسیدن صباح است.[۲۶۴]
  • از حسن صباح در بسیاری از رمان‌های Wiliam S. Burroughs که شامل Nova Express, Cities of the red night, The Place of the Dead Roads وThe Western Lands است، یاد شده‌است.[۲۶۵][۲۶۶][۲۶۷][۲۶۸]
  • در پازل هزار تکه‌ای توسط Nadirshah Mackwani در داستانی مربوط به صخرهٔ الموت، به حسن صباح اشاره شده‌است.[۲۶۹]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. رودبار مکانی بود که سایر قلعه‌ها، مستقل از الموت در آن قرار داشتند که اکثراً با رهبران محلی در توافق و سازش بود و اسماعیلیان علیه سلطه ری و قزوین از آن‌ها کمک دریافت می‍کردند.
  2. فدائیان معتقد بودند اگر حین عمل کشته شوند شهید محسوب می‌شوند.
  3. واقعیت دربارهٔ خدا

پانویس[ویرایش]

  1. دفتری، حسن صباح، ۳۴۲.
  2. خواجه میرزا، شهرستانی ملل و نحل، ۱–۵.
  3. دفتری، «حسن صباح»، دانشنامه جهان اسلام، ۳۴۲.
  4. ورهرام، منابع تاریخی ایران در دوران اسلامی، ۶۱.
  5. زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۳۴–۳۵.
  6. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۲۴.
  7. ورهرام، منابع تاریخی ایران در دوران اسلامی، ۷۳.
  8. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۵۴.
  9. ورهرام، منابع تاریخ ایران در دوران اسلامی، ۵۳.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۰۲.
  11. ناصری طاهری، فاطمیان در مصر، ۷۹–۹۵.
  12. Daftary, The Isma'ilis, 311.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ ۱۳٫۳ ۱۳٫۴ ۱۳٫۵ ۱۳٫۶ ۱۳٫۷ ۱۳٫۸ اعظمی، سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت، ۱۰۰.
  14. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  15. ۱۵٫۰۰ ۱۵٫۰۱ ۱۵٫۰۲ ۱۵٫۰۳ ۱۵٫۰۴ ۱۵٫۰۵ ۱۵٫۰۶ ۱۵٫۰۷ ۱۵٫۰۸ ۱۵٫۰۹ ۱۵٫۱۰ ۱۵٫۱۱ ۱۵٫۱۲ ۱۵٫۱۳ ۱۵٫۱۴ ۱۵٫۱۵ ۱۵٫۱۶ ۱۵٫۱۷ ۱۵٫۱۸ ۱۵٫۱۹ ۱۵٫۲۰ ۱۵٫۲۱ ۱۵٫۲۲ ۱۵٫۲۳ ۱۵٫۲۴ ۱۵٫۲۵ ۱۵٫۲۶ ۱۵٫۲۷ ۱۵٫۲۸ ۱۵٫۲۹ ۱۵٫۳۰ ۱۵٫۳۱ ۱۵٫۳۲ ۱۵٫۳۳ ۱۵٫۳۴ ۱۵٫۳۵ ۱۵٫۳۶ ۱۵٫۳۷ ۱۵٫۳۸ ۱۵٫۳۹ ۱۵٫۴۰ ۱۵٫۴۱ ۱۵٫۴۲ ۱۵٫۴۳ ۱۵٫۴۴ ۱۵٫۴۵ ۱۵٫۴۶ Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ.
  16. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۱.
  17. Daftary, THe Isma'ilis, 311.
  18. Lewis، The Assassins، صفحه.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ ۱۹٫۳ ۱۹٫۴ ۱۹٫۵ ۱۹٫۶ کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۲.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ ۲۰٫۳ ۲۰٫۴ ۲۰٫۵ ۲۰٫۶ ۲۰٫۷ ۲۰٫۸ ۲۰٫۹ دفتری، حسن صباح، ۳۴۲.
  21. ۲۱٫۰۰ ۲۱٫۰۱ ۲۱٫۰۲ ۲۱٫۰۳ ۲۱٫۰۴ ۲۱٫۰۵ ۲۱٫۰۶ ۲۱٫۰۷ ۲۱٫۰۸ ۲۱٫۰۹ ۲۱٫۱۰ ۲۱٫۱۱ ۲۱٫۱۲ ۲۱٫۱۳ ۲۱٫۱۴ ۲۱٫۱۵ ۲۱٫۱۶ ۲۱٫۱۷ ۲۱٫۱۸ ۲۱٫۱۹ ۲۱٫۲۰ ۲۱٫۲۱ ۲۱٫۲۲ ۲۱٫۲۳ ۲۱٫۲۴ ۲۱٫۲۵ ۲۱٫۲۶ ۲۱٫۲۷ ۲۱٫۲۸ ۲۱٫۲۹ ۲۱٫۳۰ ۲۱٫۳۱ دفتری، «حسن صباح»، ۶۱۰–۶۱۷.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ ۲۲٫۳ ۲۲٫۴ سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۴۸.
  23. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۱.
  24. Daftary, The Isma'ilis, 311.
  25. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Daftary, The Isma'ilis, 310_311.
  27. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۵۹.
  28. دفتری، حسن صباح، ۶۱۱.
  29. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  30. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۱.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۶۶.
  32. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  33. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۱.
  34. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۵۹.
  35. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۱.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ ، خواجه نظام‌الملک و حسن صباح، ۸۰۱.
  37. سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۵۲.
  38. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  39. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۱.
  40. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  41. دفتری، حسن صباح، ۶۱۱.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۶۸.
  43. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۵۹.
  44. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ۴۰۴.
  45. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۵۹.
  46. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  47. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۵۹–۴۶۰.
  48. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۰.
  49. سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۷۰.
  50. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  51. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۵۰.
  52. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۱.
  53. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  54. ۵۴٫۰۰ ۵۴٫۰۱ ۵۴٫۰۲ ۵۴٫۰۳ ۵۴٫۰۴ ۵۴٫۰۵ ۵۴٫۰۶ ۵۴٫۰۷ ۵۴٫۰۸ ۵۴٫۰۹ ۵۴٫۱۰ ۵۴٫۱۱ ۵۴٫۱۲ ۵۴٫۱۳ ۵۴٫۱۴ دفتری، حسن صباح، ۳۴۴.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ ۵۵٫۲ کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۲۸.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ ۵۶٫۲ ۵۶٫۳ ۵۶٫۴ ۵۶٫۵ ۵۶٫۶ ۵۶٫۷ اعظمی، سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت، ۱۰۱.
  57. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۸۱.
  58. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۴.
  59. فرای، تاریخ ایران، ۴۵۲.
  60. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  61. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۳.
  62. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۴.
  63. سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۶۹.
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۲۹.
  65. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  66. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۴.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ ۶۷٫۲ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۳–۱۱۴.
  68. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  69. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۷۶.
  70. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۵.
  71. فرای، تاریخ ایران، ۴۵۲.
  72. کوربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ۹۶.
  73. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  74. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  75. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۷۶.
  76. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۵.
  77. خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۰۵–۱۰۶.
  78. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۲.
  79. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  80. سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۷۲.
  81. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۰.
  82. ۸۲٫۰۰ ۸۲٫۰۱ ۸۲٫۰۲ ۸۲٫۰۳ ۸۲٫۰۴ ۸۲٫۰۵ ۸۲٫۰۶ ۸۲٫۰۷ ۸۲٫۰۸ ۸۲٫۰۹ ۸۲٫۱۰ دفتری، حسن صباح، ۳۴۳.
  83. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  84. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۵۰.
  85. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۹۶.
  86. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۲.
  87. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  88. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۲.
  89. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۶.
  90. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۰.
  91. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  92. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  93. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  94. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  95. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۵۰.
  96. سیف آزاد، تاریخ خلفای فاطمی، ۱۶۷.
  97. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۸۱.
  98. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۲.
  99. فرای، تاریخ ایران، ۴۵۲.
  100. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۰۵.
  101. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۱.
  102. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  103. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۲.
  104. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۰۵.
  105. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۰۹.
  107. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۸۶.
  108. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۰۴–۱۰۵.
  109. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۵۸.
  110. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۳.
  111. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  112. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۵۰.
  113. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۴۴.
  114. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۲.
  115. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۳.
  116. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  117. ۱۱۷٫۰ ۱۱۷٫۱ ۱۱۷٫۲ ۱۱۷٫۳ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۱.
  118. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۸–۱۰۲.
  119. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۲.
  120. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۳.
  121. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۰۵.
  122. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  123. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۱۴.
  124. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۳.
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۰.
  126. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۱۴.
  127. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  128. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  129. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۸۶.
  130. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۳–۶۱۴.
  131. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  132. خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۰–۱۱۱.
  133. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۶.
  134. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  135. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۸–۴۱۹.
  136. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  137. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۴.
  138. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۴.
  139. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  140. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۱۴.
  141. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۸۷–۲۸۸.
  142. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۸–۴۱۹.
  143. خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۰۷–۱۰۶.
  144. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۸.
  145. ۱۴۵٫۰ ۱۴۵٫۱ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۲.
  146. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  147. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  148. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۷.
  149. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۵.
  150. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  151. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  152. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۱۲–۱۱۳.
  153. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۵.
  154. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۸۶.
  155. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  156. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  157. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۵.
  158. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۷–۴۱۸.
  159. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۰۵–۱۰۶.
  160. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۷.
  161. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۷.
  162. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  163. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  164. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  165. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  166. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  167. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۱۵.
  168. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  169. ۱۶۹٫۰ ۱۶۹٫۱ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۳–۱۱۲.
  170. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۱۵.
  171. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  172. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  173. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۴.
  174. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  175. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۰۷.
  176. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  177. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  178. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۱۵.
  179. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ۴۲۱.
  180. ۱۸۰٫۰ ۱۸۰٫۱ ۱۸۰٫۲ ۱۸۰٫۳ ۱۸۰٫۴ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۰۴.
  181. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۸۱.
  182. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۴.
  183. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۵۰.
  184. ۱۸۴٫۰ ۱۸۴٫۱ ۱۸۴٫۲ خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۵–۱۱۶.
  185. کوربن، تاریخ فلسفهٔ اسلامی، ۱۱۶.
  186. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۶–۴۱۷.
  187. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۵۰.
  188. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۲.
  189. Xishiji, The Mountain without the Old Man.
  190. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  191. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۴.
  192. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  193. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۸۲.
  194. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۴.
  195. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۶–۴۱۷.
  196. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۸۴.
  197. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۶–۴۱۷.
  198. خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۴.
  199. اعظمی، سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت، ۱۰۲.
  200. اعظمی، سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت، ۱۰۳.
  201. اعظمی، سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت، ۹۹.
  202. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  203. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  204. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  205. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۰۶.
  206. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  207. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  208. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۰۶.
  209. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  210. فرای، تاریخ ایران، ۴۵۲.
  211. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  212. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  213. خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۱۶.
  214. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  215. Brown, Literary History of Persia, 201.
  216. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  217. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  218. خلعتبری، رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان، ۱۳۷.
  219. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  220. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  221. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  222. ِDaftary, The Isma'ilis, 318_324.
  223. کمال‌الدین حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۰۶.
  224. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۳.
  225. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۰۷.
  226. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۸۵.
  227. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۲.
  228. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  229. Daftary, The Isma'ilis 2nd Edition, 316.
  230. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۳.
  231. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۷۳–۲۷۴.
  232. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  233. Crenshaw, THE Assassins: a terrorcult.
  234. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۴.
  235. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  236. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۰۷.
  237. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ۴۶۴.
  238. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۶.
  239. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  240. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  241. Aziz، A Brief History of Ismailism، preface.
  242. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  243. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۵.
  244. دفتری، «حسن صباح»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۱۵.
  245. دفتری، حسن صباح، ۳۴۵.
  246. Daftary, ḤASAN ṢABBĀḤ, 34-37.
  247. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۷۳.
  248. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۰۸–۴۰۹.
  249. دفتری، حسن صباح، ۳۴۲.
  250. ۲۵۰٫۰ ۲۵۰٫۱ ۲۵۰٫۲ ۲۵۰٫۳ کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۳–۳۴.
  251. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۷۴.
  252. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۰.
  253. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۰.
  254. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۷۵.
  255. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۰.
  256. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۰.
  257. لوئیس، اسماعیلیان در تاریخ، ۲۷۵.
  258. بویل، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی ایلخانان، ۴۱۰.
  259. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۱.
  260. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۵.
  261. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۷.
  262. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۸.
  263. Hawkwind, آلبوم Quark,Strangeness and Charm.
  264. Bartol، Alamut.
  265. Burroughs, Nova Express.
  266. Burroughs، Cities of the Red Night.
  267. Burroughs, The Place of the Dead Roads, 306.
  268. Burroughs, The Western Lands.
  269. simerg.com, Alamut: A 1000 piece Jigsaw Puzzle by Nadirshah Mackwani.

منابع[ویرایش]

  • دفتری، فرهاد. «حسن صباح». در دانشنامه ایران. ج. ۲۰. تهران: بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۲. 
  • دفتری، فرهاد. «حسن صباح». در دانشنامه جهان اسلام. ج. ۱۳. تهران، ۱۳۷۵. 
  • دفتری، فرهاد. «حسن صباح». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (تهران)، ۱۹۹۷. 
  • بویل، جان اندرو. از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان. ج. ۵. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیر کبیر، ۱۳۸۷. 
  • لوئیس، برنارد. اسماعیلیان در تاریخ. ترجمهٔ یعقوب آژند. تهران: مولی، ۱۳۶۳. 
  • سیف آزاد، عبدالرحمن. تاریخ خلفای فاطمی. تهران: مجله ایران باستان، ۱۳۴۱. 
  • ناصری طاهری، عبدالله. فاطمیان در مصر. قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۹. 
  • کمال‌الدین حلمی، احمد. دولت سلجوقیان. ترجمهٔ حجت‌الله جودکی. تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۳. 
  • خلعتبری، الله‌یار. تاریخ خوارزمشاهیان. تهران: سمت، ۱۳۸۰. 
  • موسوی بجنوردی، کاظم. تاریخ جامع ایران. ج. ۸. تهران: مرکز دایره المعاف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۳. 
  • جعفریان، رسول. تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی. تهران: علم، ۱۳۸۸. 
  • نلسون فرای، ریچارد. تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه. ج. ۴. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳. 
  • ورهرام، غلام‌رضا. منابع تاریخی ایران در دوران اسلامی. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۱. 
  • زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۵. 
  • کمال‌الدین حلمی، احمد. دولت سلجوقیان. ترجمهٔ عبدالله ناصری طاهری. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۴. 
  • کنوش، فضلی. مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان. ترجمهٔ حسن حضرتی. تهران: پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۳۹۵. 
  • کوربن، هانری. تاریخ فلسفه اسلامی. ترجمهٔ جواد طباطبایی. تهران: مینوی خرد، ۱۳۹۵. 
  • اعظمی، چراغعلی. «سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت». گوهر، ۱۳۵۱. 
  • خلعتبری، الله‌یار. «رویارویی سیاسی _ نظامی حسن صباح با سلجوقیان». پژوهشنامه علوم انسانی دانشگاه بهشتی (تهران)، ۱۳۸۵. 
  • کریمی زنجانی اصل، محمد. «دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح». پیک نور، ۱۳۸۴. 
  • خواجه میرزا، محمود. «شهرستانی و ملل و نحل». تاریخ اسلام، ش. ۳۴ (۱۳۸۷).