پرش به محتوا

دولت اسماعیلیان نزاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دولت اسماعیلیان نزاری

دولت اسماعیلی‌های الموت
اسماعیلیان نزاری
۴۸۳–۶۵۴ ه‍.ق (۱۰۹۰–۱۲۵۶ میلادی)
موقعیت چندین دژهای اسماعیلیان در مناطق الموت و رودبار در ایران
موقعیت چندین دژهای اسماعیلیان در مناطق الموت و رودبار در ایران[۲]
وضعیتدولتِ شبکه‌ای[الف]
پایتختقلعهٔ الموت
زبان(های) رسمیفارسی[۴][۵]
زبان(های) رایجفارسی (ایران)، عربی (شام)[ب]
دین(ها)
شیعه اسماعیلی، شاخه نزاری
نام(های) اهلیتاسماعیلی، نزاری [پ]
حکومتحکومتِ دینیِ امامت بر پایهٔ سلسله‌مراتبِ داعیان[ت]
داعی (۴۸۳–۵۵۶ ه‍.ق) و امام (۵۵۶–۶۵۴ ه‍.ق)[ث] 
 ۴۸۳–۵۱۸ ه‍.ق (۱۰۹۰–۱۱۲۴ میلادی)
داعی حسن صباح
 ۵۱۸–۵۳۲ ه‍.ق (۱۱۲۴–۱۱۳۸ میلادی)
داعی کیا بزرگ‌امید
 ۵۳۲–۵۵۶ ه‍.ق (۱۱۳۸–۱۱۶۲ میلادی)
داعی محمد بن بزرگ‌امید
 ۵۵۶–۵۶۱ ه‍.ق (۱۱۶۲–۱۱۶۶ میلادی)
امام حسن دوم (علی‌ذکره‌السلام)
 ۵۶۱–۶۰۶ ه‍.ق (۱۱۶۶–۱۲۱۰ میلادی)
امام محمد دوم (نورالدین اعلی)
 ۶۰۶–۶۱۷ ه‍.ق (۱۲۱۰–۱۲۲۱ میلادی)
امام حسن سوم (جلال‌الدین)
 ۶۱۷–۶۵۳ ه‍.ق (۱۲۲۱–۱۲۵۵ میلادی)
امام محمد سوم (علاءالدین)
 ۶۵۳–۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۵–۱۲۵۶ میلادی)
امام رکن‌الدین خورشاه
دوره تاریخیقرون وسطی
۴۸۳ ه‍.ق[۱۰] ۴۸۳ ه‍.ق (۱۰۹۰ میلادی)
۶۵۴ ه‍.ق[۱۱] ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی)
واحد پولدینار، درهم و فلس[ج]
امروز بخشی ازایران، سوریه[چ]
موقعیت مراکز اصلی

دولت اسماعیلیان نزاری الموت (که با نام‌های حشاشین، اسماعیلیان الموت و دولت علاءالموت نیز شناخته می‌شود) حکومتی بود که در سال ۴۸۳ ه‍.ق (۱۰۹۰ میلادی) با تصرف دژ الموت به دست حسن صباح، داعی برجستهٔ اسماعیلی، بنیان نهاده شد.[۱۴] این دولت که تا ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی) با حملهٔ مغولان به رهبری هولاکو خان فروپاشید، نمایندهٔ دورانی کلیدی در تاریخ تشیع اسماعیلی و یکی از پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین پدیده‌های سیاسی-مذهبی قرون وسطی در فلات ایران به‌شمار می‌رود.[۱۵] قلمرو این دولت متشکل از شبکه‌ای از دژهای مستحکم در مناطق مختلف ایران (از جمله الموت، قهستان، دیلم و خراسان) و شام بود که با گستره‌های وسیعی از سرزمین‌های دشمن (سلجوقیان، عباسیان، ایوبیان و صلیبیون) احاطه شده بود.[۱۶] برخلاف حکومت‌های متمرکز هم‌دوره، ساختار دولت نزاری بر پایهٔ دژ‌های جدا از هم استوار بود که از طریق شبکهٔ پیچیده‌ای از داعیان و پیام‌رسانان با یکدیگر در ارتباط بودند. پایتخت این دولت، دژٔ الموت در منطقهٔ رودبار (شمال غربی قزوین امروزی) بود که به دلیل موقعیت صعب‌العبور و استحکامات طبیعی، تا پیش از حملهٔ مغول هرگز به‌زور تسخیر نشد.[۱۷] این دژ که در سدهٔ سوم هجری توسط وهسودان بن مرزبان، از فرمانروایان آل جستان، ساخته شده بود، به آشیانهٔ عقاب (معنای واژهٔ الموت) شهرت یافت.[۱۸]

سازماندهی درونی دولت نزاری بر پایهٔ سلسله‌مراتبی دقیق از امام، داعی‌الدعاه، داعیان، رفیقان، لاصقان و فدائیان استوار بود.[۱۹] در رأس این هرم، امام قرار داشت که جانشین نزار (پسر مستنصر خلیفهٔ فاطمی) شناخته می‌شد؛ سپس داعی‌الدعاه (رئیس داعیان) و داعیان که مأموریت تبلیغ و ادارهٔ مناطق را بر عهده داشتند. پایین‌ترین سطح را فدائیان تشکیل می‌دادند که بیشتر از میان کشاورزان و صنعتگران محلی برگزیده می‌شدند و وظیفهٔ اجرای عملیات‌های نظامی و ترورهای هدفمند را بر عهده داشتند.[۲۰] این ساختار سلسله‌مراتبی، همراه با تأکید بر اطاعت مطلق از امام، انسجامی بی‌نظیر به جامعهٔ نزاری بخشید که در برابر حملات مکرر سلجوقیان و دیگر دشمنان دوام آورد. یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین رویدادهای این دوره، اعلام قیامت (قیامت صغری) توسط حسن دوم در سال ۵۵۹ ه‍.ق (۱۱۶۴ میلادی) بود.[۲۱] در این واقعه، امام نزاری با عنوان علی‌ذکره‌السلام (که یادش بر صلح باد) خود را مظهر قیامت روحانی معرفی کرد و عملاً پایان شریعت ظاهری و آغاز دوران باطن را اعلام نمود.[۲۲] این تحول کلامی عمیق که در منابع مخالف (مانند جوینی و ابن‌اثیر) به‌عنوان الحاد و گمراهی توصیف شده، در متون نزاری به‌عنوان رهایی از قید تکلیف و رستاخیز معنوی تفسیر گردید. منابع تاریخیِ هم دوره با دولت نزاری عمدتاً از سوی مخالفان سنی‌مذهب نوشته شده‌اند که آنان را با عناوینی چون ملاحده (خداناباوران)، باطنیه (اهل باطن گمراه) و حشیشیه (مصرف‌کنندگان حشیش) تحقیر می‌کردند؛[۲۳] در مقابل، منابع اسماعیلی خود را اهل حق و دعوت جدید می‌نامیدند و ریشه‌شناسی حشاشین را تحریف دشمنان می‌دانستند.

دولت الموت در ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی) با حملهٔ مغولان به رهبری هولاکو خان فروپاشید. آخرین امام نزاری، رکن‌الدین خورشاه، پس از مذاکراتی نافرجام، دژ میمون‌دژ را تسلیم کرد و خود عازم دربار منگوقاآن در مغولستان شد، اما در آنجا به قتل رسید.[۲۴] دژ الموت در ۶۵۴ ه‍.ق (دسامبر ۱۲۵۶ میلادی) و لمبسر در ۶۵۵ ه‍.ق (۱۲۵۷ میلادی) سقوط کردند، اما دژ گردکوه تا سال ۶۶۹ ه‍.ق (۱۲۷۰ میلادی) مقاومت کرد و آخرین دژ نزاری در ایران بود که به تصرف مغول درآمد.[۲۵] با این حال پایان حکومت الموت به معنای نابودی کامل جامعهٔ نزاری نبود؛ شواهد تاریخی نشان می‌دهد که فرزندان خورشاه در ۶۷۴ ه‍.ق (۱۲۷۵ میلادی) الموت را بازپس گرفتند و حضور اسماعیلیان در منطقه تا پایان سدهٔ نهم هجری ادامه یافت.[۲۶] امروزه دولت اسماعیلیان نزاری الموت نه‌تنها به‌عنوان یکی از موفق‌ترین نمونه‌های مقاومت در برابر امپراتوری سلجوقی و مغول در تاریخ ایران، بلکه به‌عنوان پدیده‌ای پیچیده در تاریخ اندیشهٔ اسلامی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. تلفیق سازمان‌دهی نظامی کارآمد، ساختار کلامی نوآورانه و تاکتیک‌های روانی-تروریستی در این دولت، آن را به موضوعی جذاب برای پژوهشگران تاریخ، ادیان و علوم سیاسی تبدیل کرده است. همچنین، نقش زنان در این جامعه - از جمله مادران امامان، همسران داعیان و احتمالاً زنان فدایی - هرچند در منابع تاریخی کمتر به آن پرداخته شده، موضوعی است که پژوهش‌های معاصر به آن توجه بیشتری نشان می‌دهند.

دولت اسماعیلیان نزاری در منابع تاریخی با عناوین گوناگونی یاد شده است که هر یک ریشه در نگاه متفاوت مورخان هم‌دوره (دوستان یا دشمنان) و نیز مبانی اعتقادی خود اسماعیلیان دارد. این تنوع نام‌گذاری، نشان‌دهنده ماهیت پیچیده و مناقشه‌برانگیز این دولت در تاریخ ایران و جهان اسلام است. مشهورترین نامی که در منابع غربی و نیز برخی متون تاریخی اسلامی برای این دولت به‌کار رفته، حشاشین است. این واژه در زبان‌های اروپایی ریشه واژه assassination (ترور) شده است.[۲۷] دربارهٔ ریشه این نام دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد. بسیاری از مورخان مسلمان هم دوره این نام را به مصرف حشیش توسط فداییان اسماعیلی پیش از انجام ترورها نسبت داده‌اند. این دیدگاه که عمدتاً توسط مخالفان سنی‌مذهب (چون ابن‌اثیر و جوینی) ترویج شده در شکل‌گیری افسانه سیاه ضداسماعیلی نقش بسزایی داشته است.[۲۸] برخی پژوهشگران معتقدند که حشاشین در زبان پارسی باستان به معنای داروفروشان بوده است. بر اساس این دیدگاه با توجه به فراوانی گیاهان دارویی در منطقه الموت ساکنان آن به صادرات دارو اشتغال داشته‌اند. همچنین برخی ریشه‌های احتمالی دیگری برای این واژه در فارسی، اوستایی، پهلوی و حتی سانسکریت نیز مطرح شده است.[۲۹]

نگاره‌ای تاریخی از حسن صباح و بهشت زمینی
نگاره‌ای از حسن صباح، بنیان‌گذار دولت اسماعیلیان نزاری

در منابع غربی سده‌های میانه افسانه‌ای مشهور شده است که بر اساس آن حسن صباح باغی سرسبز با حوریان بهشتی ساخته بود و فداییان را با حشیش مست می‌کرد و به آن باغ می‌برد تا به آن‌ها بقبولاند که بهشت را دیده‌اند. این افسانه که ریشه در گزارش‌های مارکو پولو و برخی جنگجویان صلیبی دارد امروزه توسط پژوهشگران بصورت جدی رد شده است.[۳۰] این نام توسط صلیبیون از سوریه به اروپا منتقل شد و پس از آن در ادبیات غربی به صورت Assassin تثبیت گردید.[۳۱] مخالفان سرسخت اسماعیلیان به‌ویژه عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا و رشیدالدین فضل‌الله در جامع‌التواریخ، از آنان با عنوان ملاحده (جمع ملحد، به معنای خداناباور یا گمراه) یاد کرده‌اند.[۳۲] این واژه بار ارزشی بسیار منفی دارد و عمدتاً برای طرد کامل اعتقادات اسماعیلی از دائره اسلام سنتی به‌کار می‌رفته است. با وجود این، به دلیل تأثیر گسترده این مورخان عنوان ملاحده در بسیاری از تواریخ فارسی و عربی پس از آن نیز تکرار شده است.[۳۳] یکی دیگر از نام‌های رایج برای اسماعیلیان، باطنیه است. این عنوان که توسط ابن‌قلانسی و عزالدین ابن‌اثیر نیز به‌کار رفته است، اشاره به باور آنان به باطن آیات قرآن و احکام دینی دارد.[۳۴] از نگاه اسماعیلیان، در کنار ظاهر شریعت، باطنی نیز وجود دارد که تنها از طریق امام معصوم قابل درک است. مخالفان آنان اما این اصطلاح را با بار منفی و به معنای اهل گمراهی باطنی به‌کار می‌بردند.

برخی از منابع، اسماعیلیان نزاری ایران را تعلیمیه نیز نامیده‌اند.[۳۵] این نام برگرفته از نظریه تعلیم است که سنگ بنای معرفت‌شناسی آنان محسوب می‌شود. بر اساس این نظریه، عقل انسان برای شناخت خداوند و احکام دینی کافی نیست و نیاز به تعلیم امام معصوم (که معلم صادق خوانده می‌شود) دارد. به همین دلیل، دعوت مستقل نزاریان، دعوت جدید نیز نامیده شده است.[ح] پیروان این دولت خود را نزاری یا اسماعیلیان نزاری می‌نامیدند. این نام برگرفته از نزار بن مستنصر، فرزند ارشد خلیفه فاطمی است که اسماعیلیان الموت امامت خود را از نسل او می‌دانستند.[۲۷] این عنوان تنها نامی است که بار ارزشی منفی ندارد و در متون اسماعیلی و نیز پژوهش‌های امروزین، کاربرد اصلی را دارد.[خ] در سکه‌های ضرب‌شده در الموت این دولت با عنوان کرسی‌الدیلم (تختگاه دیلم) نیز نامیده شده است.[۳۸] هر یک از این نام‌ها زاویه‌ای از نگاه مورخان و جوامع مختلف به دولت اسماعیلیان نزاری را نشان می‌دهد. در حالی که نام‌هایی مانند ملاحده و حشیشیه بار تخریبی و اتهامی دارند و عمدتاً از سوی مخالفان سرسخت به‌کار می‌رفته‌اند، نام اصلی و بی‌طرفانه‌ای که امروزه در پژوهش‌های آکادمیک و نیز در میان خود پیروان این آیین به‌کار می‌رود، نزاریان یا اسماعیلیان نزاری است. همچنین واژه حشاشین با وجود ریشه‌شناسی مناقشه‌برانگیز، تأثری شگرف بر ادبیات سیاسی غرب گذاشته و واژه ترور (Assassination) را وارد زبان‌های اروپایی کرده است.

پیشینهٔ شکل‌گیری دولت اسماعیلیان نزاری الموت حاصل تعامل دو جریان اصلی است. از یک سو بحران درونی خلافت فاطمی در مصر و از سوی دیگر شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران تحت سلطهٔ سلجوقیان. این دو بستر در کنار شخصیت کاریزماتیک حسن صباح زمینهٔ ظهور یکی از پیچیده‌ترین دولت‌های تاریخ ایران را فراهم آورد.[۳۹] در نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم هجری، ایران تحت تسلط امپراتوری وسیع سلجوقیان قرار داشت. سلجوقیان که از طوایف ترکمان بودند، پس از تسلط بر ایران نظام سیاسی اقطاع را پیاده کردند. در این نظام زمین‌های کشاورزی میان امرا و سپاهیان تقسیم می‌شد و آنان حق دریافت مالیات از دهقانان را داشتند. این فشارهای مالی، همراه با بی‌ثباتی سیاسی ناشی از رقابت امرا، به نارضایتی گستردهٔ دهقانان، صنعتگران و پیشه‌وران انجامید.[۴۰] دهقانان که ستون فقرات اقتصاد ایران بودند، تحت فشار مضاعف قرار داشتند. از یک سو مالکان اقطاعی مالیات‌های سنگینی بر محصولات آنان وضع می‌کردند و از سوی دیگر جنگ‌های داخلی میان امرای سلجوقی محصولات کشاورزی را نابود می‌کرد و راه‌های تجاری را ناامن می‌ساخت. صنعتگران و بازرگانان نیز از این وضعیت در امان نبودند؛ مالیات‌های گمرکی سنگین و ناامنی راه‌ها، تجارت را با رکود مواجه کرده بود.[۴۱]

از سوی دیگر سلجوقیان که حامیان سرسخت مذهب سنی بودند با فرقه‌های شیعه، به‌ویژه اسماعیلیان، رفتاری سخت‌گیرانه داشتند. وزیر نامدار آنان نظام‌الملک طوسی، یکی از طراحان اصلی سرکوب اسماعیلیان به‌شمار می‌رفت. او در کتاب خود، سیاست‌الملک، به صراحت از حاکمان خواسته بود که با ملاحده (اصطلاحی که برای اسماعیلیان به‌کار می‌برد) با شدت تمام برخورد کنند.[۴۲] این فشارهای مذهبی اسماعیلیان را به مناطق دورافتادهٔ کوهستانی و دژهای صعب‌العبور پناهنده کرد. پس از مرگ آلپ‌ارسلان در سال ۴۶۵ ه‍.ق (۱۰۷۲ میلادی) و بروز کشمکش‌های جانشینی میان پسرانش، ضعف تدریجی حکومت مرکزی سلجوقی آغاز شد. امیران محلی هر یک بدنبال استقلال بیشتر بودند و این هرج‌ومرج فرصتی مناسب برای جنبش‌های مخالف از جمله اسماعیلیان فراهم آورد.[۴۳] در چنین فضایی حسن صباح توانست با بهره‌گیری از نارضایتی عمومی، پایگاه اجتماعی مناسبی برای دعوت خود بیابد. در سال ۴۸۷ ه‍.ق (۱۰۹۴ میلادی)، خلیفهٔ فاطمی، المستنصر بالله، پس از شصت سال خلافت درگذشت. دوران خلافت او یکی از طولانی‌ترین دوره‌های حکومت در تاریخ اسلام بود. در این سال‌ها خلافت فاطمی به تدریج قدرت پیشین خود را از دست داده بود و وزیران قدرتمند عملاً ادارهٔ امور را در دست داشتند. المستنصر در سال‌های پایانی عمر خود با قحطی‌های شدید و شورش‌های داخلی در مصر مواجه بود.[۴۴]

سکه طلای فاطمی ضرب‌شده به نام نزار
سکهٔ طلای فاطمی ضرب‌شده به نام نزار در اسکندریه، سال ۴۸۸ ه‍.ق (۱۰۹۵ میلادی)[۴۵]
سکه طلای فاطمی ضرب‌شده به نام المستعلی بالله
سکهٔ طلای فاطمی ضرب‌شده به نام المستعلی بالله در مصر، سال ۴۹۳ ه‍.ق (۱۰۹۹/۱۱۰۰ میلادی)[۴۶]
مناقشه دو برادر سبب انشقاق مذهب اسماعیلی به دو شاخهٔ نزاری و مستعلوی شد.

در پی درگذشت المستنصر دو پسرش، نزار و مستعلی، بر سر جانشینی به نزاع پرداختند. نزار که فرزند ارشد و مورد حمایت بخشی از مردم و سپاه فاطمی بود، از سوی وزیر قدرتمند فاطمی، افضل شاهنشاه که مستعلی را به‌عنوان خلیفهٔ جدید معرفی کرده بود طرد و زندانی شد و سرانجام در سال ۴۸۸ ه‍.ق (۱۰۹۵ میلادی) در زندان کشته شد.[۴۷] این واقعه نقطهٔ جدایی اسماعیلیان را رقم زد. آن‌هایی که نزار را بر حق می‌دانستند و مستعلی را غاصب خلافت می‌پنداشتند به نزاریان معروف شدند. هدف اصلی نزاریان برپایی دولتی بر پایهٔ امامت نزار و فرزندانش بود. حسن صباح که پیش از این از سوی نزار حمایت شده بود یکی از اصلی‌ترین مدافعان حق نزار شد.[۴۸] او در رساله‌های خود بر حقانیت امامت نزار تأکید کرد و آن را اساس دعوت خود قرار داد. حسن صباح در سال ۴۴۵ ه‍.ق (۱۰۵۰ میلادی) در شهر قم زاده شد. خانوادهٔ او از خاندان‌های معروف و احتمالاً شیعهٔ دوازده‌امامی بودند. او در ری که یکی از مراکز علمی آن روزگار بود پرورش یافت و در جوانی با مذاهب و فرقه‌های گوناگون آشنا شد. در ری بود که با راهنمایی امیره ضراب و ابونصر سراج، داعیان اسماعیلی به این مذهب گروید.[۴۹]

او سپس به مصر سفر کرد تا با خلیفهٔ فاطمی دیدار کند و آموزش‌های لازم را ببیند. این سفر تأثیر عمیقی بر اندیشهٔ او گذاشت. در مصر او با دستگاه تبلیغاتی منظم فاطمیان آشنا شد و روش‌های دعوت و سازمان‌دهی را فرا گرفت. با این حال او در بازگشت از مصر به دلیل اختلافات با برخی از وزیران فاطمی و نیز درگیری بر سر جانشینی نتوانست حمایت کامل آنان را جلب کند.[۵۰] پس از بازگشت به ایران حسن به‌عنوان یک داعی پرکار به تبلیغ داعیهٔ نزاری در سراسر ایران پرداخت. او از شهرهای بزرگ مانند اصفهان و شیراز تا مناطق کوهستانی دیلم و خراسان را زیر پا گذاشت و داعیان بسیاری را تربیت کرد. بااین‌حال فعالیت‌های او با مخالفت شدید سلجوقیان روبرو شد. نظام‌الملک که او را خطری جدی برای حکومت سلجوقی می‌دانست دستور تعقیب و دستگیری او را صادر کرد.[۵۱] حسن برای مدتی در شهرهای مختلف به‌صورت پنهانی زندگی می‌کرد و با نام‌های مستعار به فعالیت خود ادامه می‌داد. اما به‌تدریج به این نتیجه رسید که ادامهٔ فعالیت‌های تبلیغی در شهرها بدون داشتن پایگاهی امن و مستقل غیرممکن است. از این رو تصمیم به انتخاب پایگاهی برای مقاومت گرفت و پس از بررسی دژ‌های متعدد در سال ۴۸۳ ه‍.ق (۱۰۹۰ میلادی) موفق به تصرف دژ الموت در منطقهٔ رودبار قزوین شد.[۵۲]

نگاره‌ای تاریخی از حسن صباح و محاصرهٔ قلعه الموت
نگاره‌ای از حسن صباح (چپ) و صحنه‌ای از محاصرهٔ دژ الموت

حسن صباح در این دوره نظریهٔ تعلیم را به‌عنوان سنگ بنای دعوت جدید خود مطرح کرد. بر اساس این نظریه، عقل انسان برای شناخت خداوند و احکام دینی کافی نیست و نیاز به تعلیم از امام معصوم (که معلم صادق خوانده می‌شود) دارد. این نظریه پاسخی به بحران مرجعیت در جهان اسلام بود؛ جایی که هر فقیه و عالمی به تفسیر خود از دین پرداخته و اختلافات مذهبی به اوج رسیده بود.[۳۵] حسن با طرح این نظریه در واقع راهی میانه میان عقل‌گرایی محض برخی از فرقه‌ها و تقلید کورکورانه از فقها ارائه داد. او معتقد بود که تنها امام معصوم می‌تواند تفسیر درست و نهایی از دین را ارائه دهد و این تفسیر نه از طریق استدلال عقلی، بلکه از طریق تعلیم و تربیت باید دریافت شود. این نظریه به‌ویژه در میان توده‌های مردم که از اختلافات فقها خسته شده بودند بسیار تأثیرگذار بود.[۵۳] پیش از تصرف الموت سلجوقیان در چندین نوبت داعیان اسماعیلی را دستگیر و اعدام کرده بودند. به‌ویژه در شهر اصفهان بسیاری از اسماعیلیان توسط نظام‌الملک به قتل رسیدند و کتاب‌خانه‌های آنان به آتش کشیده شد. این سرکوب‌ها خشم و انگیزهٔ مبارزه را در میان اسماعیلیان تشدید کرد.[۵۴]

با تصرف الموت و اعلام دعوت جدید درگیری‌ها میان اسماعیلیان و سلجوقیان به اوج خود رسید. نخستین و مهم‌ترین ضربهٔ اسماعیلیان ترور نظام‌الملک در سال ۴۸۵ ه‍.ق (۱۰۹۲ میلادی) بود که توسط یک فدایی به نام ابوبکر طوسی انجام شد.[۵۵] این ترور نه تنها جهان اسلام را شوکه کرد بلکه تعادل سیاسی را در امپراتوری سلجوقی به هم ریخت و هرج‌ومرج گسترده‌ای را در پی داشت. پس از آن، سلجوقیان چندین لشکرکشی برای نابودی الموت ترتیب دادند. مشهورترین این لشکرکشی‌ها، حملات برکیارق و سنجر دو سلطان سلجوقی بود که هر کدام با شکست و ناکامی مواجه شدند.[۵۶] دلیل اصلی این ناکامی‌ها موقعیت صعب‌العبور دژ و تاکتیک‌های چریکی اسماعیلیان بود که با جنگ درگیر و گریز، نیروهای سلجوقی را خسته و نابود می‌کردند. این درگیری‌ها تا سقوط الموت در سال ۶۵۴ ه‍.ق ادامه یافت و صفحات خونینی را در تاریخ ایران رقم زد.

حسن صباح با مطالعهٔ دقیق دژهای ایران، الموت را به دلیل موقعیت استراتژیک منحصربه‌فردش انتخاب کرد. این دژ که در ارتفاعات البرز مرکزی و در میان دره‌ای تنگ قرار داشت، به‌سختی قابل دسترسی بود و در برابر حملات نظامی، به‌عنوان یک سنگر طبیعی عمل می‌کرد.[۵۷] الموت که در زبان محلی به معنای آشیانهٔ عقاب است، بر روی تخته‌سنگی به ارتفاع حدود ۱۸۰ متر از سطح دره قرار داشت. دسترسی به آن تنها از طریق یک مسیر باریک و پیچ در پیچ ممکن بود که عبور از آن با یک گروه نظامی بزرگ تقریباً غیرممکن بود. همچنین، درهٔ الموت به دلیل دارا بودن آب و خاک حاصلخیز، می‌توانست نیازهای ساکنان دژ را برای مدت‌ها تأمین کند و آن را به‌عنوان یک پایگاه خودکفا مطرح سازد.[۵۸] نزدیکی الموت به قزوین و ری، دسترسی به منابع انسانی و اطلاعاتی را برای او ممکن می‌ساخت و همچنین، او از نارضایتی مردمان منطقه که زیر فشار سلجوقیان بودند، برای جذب نیروی تازه بهره برد. به‌تدریج دژهای دیگری نیز در مناطق قهستان، خراسان و دیلم به دست اسماعیلیان افتاد و شبکه‌ای از دژهای مستحکم را تشکیل داد که در طول دو قرن، پایگاه اصلی قدرت آنان بود.[۵۹]

بنیان‌گذاری دولت

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
نمایی از ویرانه‌های قلعه الموت بر فراز کوه
نمای کنونی از ویرانه‌های دژ الموت، مقر حکومت اسماعیلیان نزاری

حسن صباح پس از سال‌ها فعالیت تبلیغی و با آگاهی از خطر دستگیری توسط سلجوقیان به دنبال پایگاهی امن و استراتژیک برای ادامهٔ دعوت خود بود. او پس از بررسی دژهای متعدد سرانجام دژ الموت را به دلیل ویژگی‌های منحصربه‌فردش برگزید.[۶۰] دژ الموت در منطقهٔ کوهستانی البرز مرکزی، در شمال شرقی قزوین و بر فراز صخره‌ای به بلندای ۲۱۶۳ متر از سطح دریا قرار دارد که بلندی صخره از زمین‌های پیرامون خود به ۲۰۰ متر می‌رسد.[۶۱] این دژ که به معنای آشیانهٔ عقاب است، بر اساس افسانه‌ها، هنگامی که یک فرمانروای دیلمی در حال شکار بود عقابی را دید که بر روی این صخره فرود آمد و بدین ترتیب مکان دژ مشخص شد.[۶۲] الموت در سدهٔ سوم هجری (حدود ۸۶۵ میلادی) توسط وهسودان پسر مرزبان، از فرمانروایان جستانی دیلم ساخته شد.[۶۳] موقعیت صعب‌العبور الموت آن را به یک سنگر طبیعی تبدیل کرده بود. دسترسی به دژ تنها از طریق مسیرهای باریک و پرپیچ‌وخم ممکن بود و شیب تند و پرتگاه‌های عمیق اطراف آن هرگونه حملهٔ نظامی را با دشواری روبه‌رو می‌کرد. الموت مشرف به راه کوتاه بین قزوین و مازندران بود و نظارت بر آن، جادهٔ بین عراق عجم و مازندران را می‌بست. همچنین درهٔ الموت به دلیل برخورداری از آب و خاک حاصلخیز می‌توانست نیازهای ساکنان دژ را برای مدت‌ها تأمین کند و آن را به یک پایگاه خودکفا تبدیل سازد.[۶۴] این ویژگی‌ها الموت را به گزینه‌ای ایده‌آل برای پایگاه اصلی دعوت جدید تبدیل کرد.

حسن صباح که تحت تعقیب سلجوقیان بود مدتی در شهر قزوین به صورت پنهانی زندگی می‌کرد.[۶۵] او برای تصرف الموت طرحی هوشمندانه و بدون خشونت طراحی کرد. او پیش از هر اقدامی هواداران وفادار خود را به منطقهٔ الموت فرستاد تا در روستاهای اطراف دژ ساکن شوند و زمینه را برای نفوذ فراهم آورند.[۶۶] حسن خود با هویتی مخفی و در لباس مبدل به عنوان معلمی به نام دهخدا به روستای گازرخان در پایین دژ رفت. او در آنجا به تدریج اعتماد ساکنان محلی و حتی برخی از سربازان دژ را جلب کرد.[۶۷] برنامهٔ او برای نفوذ به درون دژ با دقت تمام پیش می‌رفت؛ به طوری که حتی معاون حاکم وقت دژ از هواداران پنهان او شده بود.[۶۸] تصرف دژٔ الموت در روز چهارشنبه، ۶ رجب سال ۴۸۳ هجری قمری (مطابق با ۴ سپتامبر ۱۰۹۰ میلادی) رخ داد.[۶۹] حسن صباح و یارانش با نقشه‌ای مبتکرانه و بدون درگیری نظامی موفق به تسخیر این دژ تسخیرناپذیر شدند. دربارهٔ چگونگی این تصرف روایت‌های متفاوتی وجود دارد که نشان‌دهندهٔ نگاه‌های گوناگون مورخان به این واقعهٔ تاریخی است.

بر اساس روایت اسماعیلیان، تصرف الموت یک فتح الهی و بدون هیچ گونه خشونتی انجام شد. حسن صباح با نفوذ تدریجی و جلب حمایت دژ‌نشینان، موفق شد فرمانده دژ را مجبور به تسلیم کند. حاکم پیشین دژ، مهدی، پس از تسلیم جان خود را حفظ کرد و مبلغ ۳۰۰۰ دینار طلا به عنوان غرامت دریافت نمود.[۷۰] منابعی مانند جوینی و تاریخ‌نگارانی که با اسماعیلیان دشمنی عقیدتی داشتند، تصرف الموت را با حیله و نیرنگ توصیف کرده‌اند و حسن صباح را فردی مکار معرفی می‌کنند که با فریب مالکیت دژ را به دست آورد.[۷۱] با وجود این روایت‌های متضاد آنچه مسلم است اهمیت راهبردی این پیروزی برای حسن صباح و جنبش او بود. تصرف الموت در سال ۴۸۳ ه‍.ق (۱۰۹۰ میلادی) نقطهٔ عطفی در تاریخ اسماعیلیه بود و آغاز دورهٔ جدیدی به نام دورهٔ الموت را رقم زد.[۷۲] تصرف الموت پایه‌گذار دولت مستقل اسماعیلیان نزاری در ایران شد. این دولت که به صورت شبکه‌ای از دژهای مستحکم در نقاط مختلف ایران و شام سازماندهی شده بود، تا سال ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی) دوام آورد.[۷۳] حسن صباح با استقرار در الموت دعوت جدید خود را به‌طور رسمی اعلام کرد و بر استقلال کامل نزاریان از خلافت فاطمی که پیرو شاخه مستعلیه شده بودند تأکید نمود.[۷۴] اسماعیلیان پس از استقرار در الموت اقدام به ضرب سکه‌های مستقل کردند که نشان‌دهندهٔ حاکمیت و استقلال اقتصادی آنان بود.[۷۵] در منابع و به ویژه بر روی سکه‌های ضرب‌شده از الموت با عنوان کرسی‌الدیلم (تختگاه دیلم) یاد می‌شود که بر جایگاه آن به عنوان مرکز حکومتی جدید تأکید دارد.[۷۶]

نقشهٔ گسترهٔ حکومت اسماعیلیان الموت در سال ۱۲۱۹ میلادی
نقشهٔ گسترهٔ حکومت اسماعیلیان الموت در سال ۱۲۱۹ میلادی به همراه نام مناطق

حسن صباح از این پس تا پایان عمر (۵۱۸ ه‍.ق / ۱۱۲۴ میلادی) هرگز الموت را ترک نکرد و این دژ به مدت ۳۵ سال محل زندگی و مرکز فرماندهی او بود.[۷۷] پس از استقرار در الموت حسن صباح و جانشینانش برنامهٔ گسترش قلمرو را در پیش گرفتند و با استفاده از تاکتیک‌های هوشمندانه شبکه‌ای از دژها را در نقاط مختلف ایران و شام ایجاد کردند.[۷۸] در ایران داعیان اسماعیلی با نفوذ در مناطق مختلف توانستند دژ‌های راهبردی را به تصرف درآورند. از جملهٔ این مناطق می‌توان به قهستان (در خراسان جنوبیدیلم (منطقهٔ کوهستانی البرز) و خود منطقهٔ الموت اشاره کرد که هر یک به پایگاهی برای فعالیت‌های نظامی و تبلیغی تبدیل شدند.[۷۹] در شام (سوریه امروزی) نیز اسماعیلیان نزاری موفق به ایجاد پایگاه‌هایی شدند و شبکه‌ای از دژ‌ها را در این منطقه به دست آوردند.[۸۰] این گسترش، دولت نزاری را به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل کرد؛ دولتی که از شبکه‌ای از دژهای پراکنده تشکیل شده بود و هر یک از این دژها در میان سرزمین‌های دشمن قرار داشتند.[۸۱] تشکیل دولت مستقل نزاری در قلب قلمرو سلجوقیان، واکنش شدید آنان را در پی داشت.[۸۲]

سلجوقیان که حاکمان سنی‌مذهب ایران بودند، اسماعیلیان را خطری جدی برای امنیت و مشروعیت خود می‌دانستند. از این رو لشکرکشی‌های متعددی برای نابودی الموت و سایر دژ‌های اسماعیلیان ترتیب دادند. یکی از مشهورترین این حملات در زمان سلطان محمد پسر ملکشاه صورت گرفت که محاصرهٔ طولانی‌مدتی را بر الموت و لمبسر تحمیل کرد.[۸۳] با این حال سلجوقیان هرگز نتوانستند الموت را به تصرف خود درآورند. موقعیت صعب‌العبور دژ تاکتیک‌های چریکی اسماعیلیان و نیز درگیری‌های داخلی سلجوقیان، از جمله عواملی بودند که باعث ناکامی آنان شد.[۸۴] درگیری‌های نزاری-سلجوقی که از سال ۴۸۳ ه‍.ق (۱۰۹۰ میلادی) آغاز شده بود تا سال‌ها به شکل‌های مختلف ادامه یافت و هرگز به پیروزی قطعی برای هیچ‌یک از دو طرف منجر نشد.[۸۵]

سازماندهی داخلی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
پرچم دولت اسماعیلیان نزاری
پرچم دولت اسماعیلیان نزاری در دورهٔ ۱۱۶۲ تا ۱۲۵۶ میلادی (۵۵۶ تا ۶۵۴ ه‍.ق)

دولت اسماعیلیان نزاری علی‌رغم پراکندگی جغرافیایی و فشار مداوم دشمنان بر پایهٔ سازمانی منسجم و سلسله‌مراتبی دقیق استوار بود. این ساختار که ریشه در نظام دعوت اسماعیلی داشت به جامعهٔ نزاری انسجامی بی‌نظیر بخشید و آن را به یکی از کارآمدترین دولت‌های غیرمتمرکز تاریخ ایران تبدیل کرد.

سلسله‌مراتب سازمانی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سازمان دعوت نزاریان الموت بر پایهٔ سلسله‌مراتبی به نام حدود استوار بود که هر مرتبه وظایف و مسئولیت‌های مشخصی داشت.[۳۵] این سلسله‌مراتب از بالا به پایین به شرح زیر بود:[۵۹]

  • امام: بالاترین مرتبه و رهبری الهی که جانشین نزار بن مستنصر بود و مرجع نهایی دین و سیاست به‌شمار می‌رفت. در دورهٔ نخست الموت (تا ۵۵۶ ه‍.ق)، امام در دوران ستر (پنهان‌بودن) به سر می‌برد و داعیان، نمایندگان او بودند.
  • داعی‌الدعاه: رئیس داعیان و بالاترین مقام پس از امام. داعی‌الدعاه در واقع جانشین امام در ادارهٔ امور دعوت و دولت بود و تمام داعیان زیر نظر او فعالیت می‌کردند. این منصب در دورهٔ داعیان نخست (حسن صباح، کیا بزرگ‌امید و محمد بزرگ‌امید)، عملاً بالاترین مقام اجرایی دولت بود.[۸۶]
  • داعی: مبلغان و نمایندگان ارشد امام که وظیفهٔ تبلیغ، آموزش و ادارهٔ مناطق مختلف را بر عهده داشتند. داعیان در شهرها، روستاها و مناطق کوهستانی مستقر بودند و حلقهٔ ارتباطی میان امام و تودهٔ مردم به‌شمار می‌رفتند.[۵۳]
  • رفیق: همراهان و یاران نزدیک داعیان که در امور تبلیغی و اجرایی به آنان کمک می‌کردند و معمولاً از میان افراد وفادار و آموزش‌دیده برگزیده می‌شدند.
  • لاصق: پایین‌ترین سطح از سلسله مراتب دعوت. لاصقان موظف به انجام سوگند وفاداری به امام بودند و معمولاً از میان تودهٔ مردم عادی (کشاورزان، صنعتگران و…) برگزیده می‌شدند. آنان هستهٔ اصلی جامعهٔ نزاری را تشکیل می‌دادند و با قبول سوگند، هویت نزاری خود را تثبیت می‌کردند.
  • فدایی: اگرچه فداییان در سلسله مراتب رسمی دعوت جایگاه مشخصی نداشتند، اما نقشی کلیدی در ساختار نظامی و امنیتی دولت ایفا می‌کردند. آنان عمدتاً از میان لاصقان و مردم عادی برگزیده می‌شدند و وظیفهٔ اجرای عملیات‌های نظامی و ترورهای هدفمند را بر عهده داشتند.[۸۷]

تفاوت آشکاری میان دورهٔ داعیان نخست (حسن صباح، کیا بزرگ‌امید و محمد بزرگ‌امید) و دورهٔ امامان (از حسن دوم به بعد) در نحوهٔ سازماندهی وجود داشت. در دورهٔ نخست، داعی‌الدعاه (خداوندگار الموت) عملاً رهبری دولت را بر عهده داشت و امام، نقشی پنهان و معنوی ایفا می‌کرد. اما از حسن دوم به بعد، با پایان دوران ستر و اعلام قیامت، امام به‌عنوان رهبر آشکار و مقتدر، تمام مناصب دینی و سیاسی را در دست گرفت و داعیان، نقش اجرایی خود را در چارچوب فرمان‌های امام انجام می‌دادند.[۸۸] این تفاوت نشان‌دهندهٔ تکامل سازمانی دولت نزاری از یک جنبش داعی‌محور به یک حکومت امام‌محور است.

تشکیلات داعیان

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

شبکهٔ تبلیغی نزاریان الموت یکی از کارآمدترین و منسجم‌ترین شبکه‌های دعوت در تاریخ اسلام بود. داعیان که از میان افراد باسواد و وفادار برگزیده می‌شدند، آموزش‌های دقیقی در زمینهٔ عقاید، فقه، فلسفه و فنون تبلیغ می‌دیدند و به مناطق مختلف اعزام می‌شدند.[۳۶] داعیان در مناطق شهری و روستایی، با نفوذ در میان طبقات مختلف جامعه (از بازرگانان و صنعتگران تا دهقانان و کشاورزان) به تبلیغ دعوت نزاری می‌پرداختند. آنان با استفاده از روش‌های هوشمندانه و با در نظر گرفتن شرایط محلی، توانستند پایگاه اجتماعی گسترده‌ای برای دولت نزاری ایجاد کنند. در مناطق کوهستانی و دوردست داعیان نقش فرماندهان نظامی و حاکمان محلی را نیز ایفا می‌کردند و با ایجاد دژهای مستحکم، به استحکام پایگاه‌های نزاری می‌پرداختند.[۵۹] با وجود استقلال نسبی داعیان محلی، آن‌ها کاملاً تابع الموت بودند و ارتباط خود را با مرکز از طریق پیام‌رسانان و کبوتران نامه‌بر حفظ می‌کردند. داعی‌الدعاه در الموت، عملکرد تمام داعیان را رصد می‌کرد و در موارد ضروری دستورات مستقیم صادر می‌نمود. این نظام متمرکز، ضمن بهره‌گیری از ظرفیت‌های محلی، از بروز اختلافات و انشعابات جلوگیری می‌کرد و وحدت جامعهٔ نزاری را تضمین می‌نمود.

اگرچه دولت نزاری دولتی شبکه‌ای و پراکنده بود، اما از سیستم اقتصادی نسبتاً منسجمی برخوردار بود که آن را در برابر حملات و محاصره‌های طولانی مقاوم می‌ساخت. بخش قابل‌توجهی از درآمد دولت نزاری از طریق کمک‌های مالی و خمس (یک‌پنجم درآمد) پیروان در مناطق مختلف تأمین می‌شد. این کمک‌ها که از سوی توده‌های مردم و نیز بازرگانان و ثروتمندان پرداخت می‌شد، ستون فقرات اقتصاد نزاری را تشکیل می‌داد. همچنین غنایم به‌دست‌آمده از لشکرکشی‌ها و درگیری‌های نظامی با سلجوقیان و دیگر دشمنان منابع مالی قابل‌توجهی را در اختیار دولت نزاری قرار می‌داد. دولت نزاری از مناطق و روستاهای تحت نفوذ خود باج و خراج نیز دریافت می‌کرد. این مالیات‌ها که اغلب به‌صورت محصولات کشاورزی یا وجه نقد پرداخت می‌شد، به تأمین هزینه‌های جاری دولت و دژ‌ها کمک می‌کرد.

منابع تاریخی از رونق تجارت در منطقهٔ الموت حکایت دارند. کاروان‌هایی از روم و شام به الموت وارد می‌شدند و کاروان‌های غیراسماعیلی نیز از این مسیرها عبور می‌کردند و به اقتصاد منطقه رونق می‌بخشیدند.[۸۹] یکی از مهم‌ترین نشانه‌های استقلال و اقتدار دولت نزاری، ضرب سکه‌های مستقل بود. اسماعیلیان نزاری از دوران سومین رهبر خود، محمد بزرگ‌امید (۵۳۲–۵۵۶ ه‍.ق)، تا پایان حکومت (۶۵۴ ه‍.ق)، اقدام به ضرب سکه‌های طلا و نقره کردند.[۳۸] بر روی این سکه‌ها نام امامان نزاری و شعارهای شیعی نقش می‌بست و عنوان کرسی‌الدیلم (تختگاه دیلم) به‌عنوان نماد پایتخت بر روی آن‌ها حک می‌شد.[۳۸] ضرب سکه ضمن تأمین بخشی از نیازهای مالی دولت، مشروعیت و حاکمیت اسماعیلیان را در عرصهٔ بین‌المللی به نمایش می‌گذاشت. کارکرد اقتصادی دولت نزاری فراتر از تأمین معیشت بود و اهدافی راهبردی را نیز دنبال می‌کرد. برای مثال با توزیع غنایم و کمک‌های مالی میان پیروان، وفاداری آنان را جلب و تضمین می‌کرد و با ایجاد زیرساخت‌های عمرانی (آب‌انبارها، آسیاب‌ها و راه‌ها) در مناطق تحت نفوذ به خودکفایی و پایداری جامعهٔ نزاری کمک می‌نمود.[۹۰]

سیستم قضایی و حقوقی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

دولت نزاری، علی‌رغم ماهیتِ دینی‌اش از سیستم قضایی مدونی برخوردار بود که بر پایهٔ اصول شریعت اسلامی و تفسیر ویژهٔ اسماعیلی از آن استوار بود. اما نظام قضایی نزاریان که زیر نظر مستقیم امام یا داعی‌الدعاه اداره می‌شد بر پایهٔ اصولی متفاوت و با تأکید بر ولایت و تعلیم شکل گرفته بود. بالاترین مرجع قضایی امام یا داعی‌الدعاه بود که به‌عنوان حجت و نمایندهٔ امام، مسئولیت حلِّ اختلافات و صدور احکام شرعی را بر عهده داشت.[۹۱] در مناطق، داعیان محلی به‌عنوان قاضی عمل می‌کردند و بر اساس تعالیم و دستورالعمل‌های صادره از الموت به رسیدگی به دعاوی می‌پرداختند. قوانین بر اساس شریعت اسلام و آموزه‌های خاص اسماعیلی (با تأکید بر باطن قرآن و سنت) تدوین شده بودند. با این حال تحول اساسی در نظام حقوقی نزاریان، با اعلام قیامت توسط حسن دوم در سال ۵۵۹ ه‍.ق (۱۱۶۴ میلادی) رخ داد. در این دوره احکام ظاهری شریعت (مانند نماز، روزه و حج) ملغی اعلام شد و دوران باطن آغاز گردید. نظام حقوقی نیز بر اساس تفسیر باطنی از دین بازتعریف شد و تأکید بر ولایت و تعلیم امام، جایگزین تکالیف شرعی ظاهری گردید.[۸۸] سیستم قضایی اسماعیلیان، مانند سایر ارکان دولت از انسجام و کارایی بالایی برخوردار بود و با تکیه بر مشروعیت دینی امام و شبکهٔ داعیان، نظم و ثبات را در جامعهٔ نزاری حفظ می‌کرد.

زبان و ادبیات فارسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین تصمیمات حسن صباح و جانشینانش، انتخاب زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی و دینیِ دولت و جامعهٔ نزاری بود.[۹۲] این اقدام در شرایطی که زبان عربی، زبان دین و علم در جهان اسلام بود، تحولی شگرف و راهبردی به‌شمار می‌رفت. با انتخاب فارسی به‌عنوان زبان دینی، نزاریان ایران استقلال خود را از خلافت فاطمی عربی زبان اعلام کردند و بر هویت مستقل خود تأکید نمودند. این اقدام جدایی سیاسی و مذهبی نزاریان از فاطمیان را تثبیت کرد. حسن صباح با استفاده از زبان فارسی می‌توانست پیام خود را به‌طور مستقیم و مؤثر به ایرانیان (که اکثریت آنان به فارسی سخن می‌گفتند) منتقل کند. این رویکرد به جذب نیروهای جدید از میان ایرانیان ناراضی از سلجوقیان کمک شایانی کرد. انتخاب فارسی به‌عنوان زبان دینی، به شکل‌گیری هویتی مستقل برای جامعهٔ نزاری انجامید. این جامعه علی‌رغم پراکندگی جغرافیایی با تکیه بر زبان و ادبیات فارسی، انسجام خود را حفظ کرد و از سایر جوامع اسلامی متمایز گردید.[۹۳]

حسن صباح خود کتابی با عنوان سرگذشت سیدنا به فارسی نوشت که یکی از نخستین نمونه‌های تاریخ‌نگاری به زبان فارسی محسوب می‌شود.[۸۹] این اقدام، نشان‌دهندهٔ تعمیق پیوند زبان فارسی با هویت نزاری و تثبیت آن در نظام آموزشی و اداری دولت بود. به‌کارگیری فارسی به‌جای عربی، که پیش از آن در دستگاه فاطمیان رواج داشت، جامعهٔ نزاری را از میراث ادبی کهن اسماعیلی به‌زبان عربی، که پیش‌تر در دورهٔ فاطمیان تدوین شده بود، جدا ساخت و مسیری نوین برای آن ترسیم کرد.[۹۰]

ادب فارسی در نزد اسماعیلیان اهمیت بسیاری داشت و به خاطر اینکه بیشتر پیروان آنان از مردمان عام بودند بیشتر کتاب‌های خود را به فارسی می‌نوشتند. از آن‌ها نوشته‌ها و شعرهایی به زبان فارسی بر جای مانده است. بزرگ‌ترین شاعر و نویسندهٔ اسماعیلی ناصرخسرو است که در قرن پنجم هجری می‌زیست. از دیگر شخصیت‌های ادبی پیرو فرقهٔ اسماعیلیه؛ حکیم سعدالدین بن شمس الدین نزاری بیرجندی قهستانی معروف به حکیم نزاری قهستانی (نیمهٔ دوم سده هفتم و آغاز قرن هشتم هجری قمری) است که متأسفانه به همین علت پیرو اسماعیلیه بودنش؛ به هیچ عنوان از او در ایران معاصر نامی آورده نشده و کمتر کسی از این شخصیت ادبی گمنام؛ نام و نشانی شنیده است. دیوان قائمیات از حسن محمود کاتب و «هفت باب از حسن محمود کاتب» اثری نویافته و در خور توجه در ادبیات اسماعیلی است.[۹۴]

رشد و شکوفایی علم و ادب در هر دوره به نظر حاکمان بستگی دارد، در دوران نزاریه دانشمندان و بزرگان از اوضاع خوبی برخوردار بودند و می‌توانستند در دژ‌های اسماعیلیه کار کنند. یکی از مهم‌ترین کتاب‌های این دوران «دستورالمنجمین» است که در کتابخانه دژ الموت قرار داشت و در زمان یورش مغولان به دست هلاکوخان افتاد. در واقع این کتاب تنها سندی است که اسامی کتاب‌های موجود الموت در آن ذکر شده است. در رابطه با تصرف دژ‌های اسماعیلیه به دست مغولان مخصوصاً الموت، گفته شده است:

کانون‌های بسیاری در پی شکل‌گیری قدرت‌های محلی پدید آمدند که دربار این حاکمان را به محلی برای فعالیت‌های روشن‌اندیشانه تبدیل کردند. این کانون‌ها در اصفهان، ری، شیراز و همدان پراکنده بود و فعالیت گروه‌های مختلف، از جمله حنفی و اسماعیلی را ممکن ساخت. در این دوران کتاب‌خانه‌ها و دارالعلم‌های بسیاری تشکیل شد که کتابداران آن از فرهیختگان بودند و این امر باعث شد دانشمندان مختلف برای جلوگیری از نابودی کتاب‌هایشان آن‌ها را به کتاب‌خانه و دارالعلم‌ها اهدا کنند.[۹۷]

دستورالمنجمین از نسخه‌های نجات یافته الموت است، که به دلیل دقت و امانت‌داری نویسنده‌ناشناس، در ذکر منابع و نام مؤلفان کتب موجود در الموت اهمیت بسیاری دارد. نویسنده آن از اتباع حسن صباح بوده که بین سال‌های ۴۸۷_۵۱۳ هجری آن را نوشته است.[۹۸] عنوان یکی از فصل‌های کتاب، «فی حرکه الفلک مقبلا و مدبرا علی مذهب اصحاب الطلسمات» است. در آن به حرکت نوسانی شکل فلک اشاره شده است که به مدت ۶۴۰ سال حرکتی از مغرب به مشرق دارد که این حرکت را «اقبال فلک» نام‌گذاری کردند و ۶۴۰ سال بعد از آن حرکتی از سمت مشرق به مغرب است به نام «ادبار فلک». در ادامه توضیحاتی است از این دو حرکت و در آخر این فصل نام چندتن از نویسندگان و آثار آن‌ها ذکر شده است؛ که می‌توان به کتاب «التفهیم» نوشته ابوریحان بیرونی، «صورالکواکب» نوشته ابوجعفر خازن و کتاب «العالمین» اشاره کرد.[۹۹] در بخش تاریخی این کتاب مؤلف پس از یادآوری تعدادی از منابع که جدول‌های خود را بر اساس آن‌ها ایجاد کرده است، نام آن‌ها را ذکر می‌کند. «تورات»، «تاریخ یعقوبی» ابن واضح یعقوبی، «المبتدا» از ابوحذیقه اسحاق بن بشر قرشی و… از این نمونه کتب بودند. برای بررسی آثار موجود در کتاب‌خانه‌های اسماعیلیان می‌توان به اسناد بازمانده از نزاریان شام توجه کرد.[۱۰۰]

انقلاب کلامی و اعلام قیامت

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
سکه طلای دوره حسن دوم
سکهٔ طلای ضرب‌شده در دورهٔ حسن دوم (۵۵۷–۵۶۱ ه‍.ق) در ضرابخانهٔ «کرسی‌الدیلم» (الموت)

یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین رویدادهای تاریخ دولت اسماعیلیان نزاری اعلام قیامت توسط حسن دوم در سال ۵۵۹ ه‍.ق (۱۱۶۴ میلادی) است. این رویداد که نقطهٔ عطفی در اندیشه و عمل اسماعیلیه محسوب می‌شود در منابع تاریخی با تعابیر کاملاً متضادی توصیف شده است. برخی آن را یک انقلاب کلامی و برخی دیگر یک بدعت دینی می‌دانند.[۸۸] اعلام قیامت یک ابتکار ناگهانی نبود بلکه ریشه در تحولات تدریجی اندیشهٔ نزاری و فشارهای سیاسی-نظامی داشت. از زمان حسن صباح نزاریان به امامت نزار و فرزندانش اعتقاد داشتند اما امامان در دوران ستر (پنهان‌بودن) به سر می‌بردند و سه فرمانروای نخست الموت (حسن صباح، کیا بزرگ‌امید و محمد بزرگ‌امید) خود را حجتِ امام مستور می‌نامیدند و ادعای امامت نداشتند.[۱۰۱] پس از مرگ سلطان سنجر در سال ۵۵۲ ه‍.ق (۱۱۵۷ میلادی)، امپراتوری سلجوقی شرقی که دشمن اصلی نزاریان بود، به‌کلی فروپاشید.[۱۰۲] ضعف خلافت فاطمی و درگیری‌های داخلی سلجوقیان فضای مناسبی برای اعلام موجودیت مستقل نزاریان فراهم آورده بود. حسن دوم از این فرصت برای تغییر اساسی در مشروعیت و جایگاه رهبری خود بهره برد.

حسن دوم که در منابع با لقب علی‌ذکره‌السلام (که یادش بر صلح باد) شناخته می‌شود، فرزند محمد بزرگ‌امید (داعی سوم) بود.[۱۰۳] با این حال منابع اسماعیلی او را از نسل نزار بن مستنصر و دارای نسب علوی می‌دانند و معتقدند که حسن بن محمد بزرگ‌امید با حسن دوم الموت شخصیتی متفاوت است.[۱۰۴] حسن دوم در سال ۵۵۷ ه‍.ق (۱۱۶۲ میلادی) پس از مرگ پدرش محمد بزرگ‌امید به قدرت رسید.[۱۰۵] او در دوران کوتاه حکومت خود (۵۵۷–۵۶۱ ه‍.ق) دست به تغییرات اساسی زد که مهم‌ترین آن اعلام قیامت در سال ۵۵۹ ه‍.ق بود. در روز ۱۷ رمضان سال ۵۵۹ ه‍.ق (۸ اوت ۱۱۶۴ میلادی) حسن دوم در مراسمی باشکوه در پایین دژٔ الموت اعلام قیامت کرد.[۸۸] مفهوم قیامت صغری (قیامت روحانی) به معنای رستاخیز معنوی است که در آن انسان از قید تکالیف ظاهری شریعت آزاد می‌شود و به مقام باطن و حقیقت دست می‌یابد.[۱۰۶] در مقابل قیامت کبری (روز رستاخیزِ پایان جهان) در سنت اسلامی است که در درون تاریخ رخ نمی‌دهد، اما اعلام قیامت توسط حسن دوم در درون تاریخ و در یک مقطع مشخص انجام شد.

مهم‌ترین بخشِ اعلامیه نسخ شریعت ظاهری بود. بر اساس این دکترین، شریعتِ ظاهری دیگر اعتبار نداشت و دوران باطن آغاز شده بود.[۱۰۴] حسن دوم خود را خلیفهٔ خدا و قائم قیامت معرفی کرد و در عمل خود را به‌عنوان امام آشکار نزاریان پس از پایان دوران ستر معرفی نمود. با اعلام قیامت تمام تکالیف شرعی ظاهری (نماز، روزه، حج، زکات و…) ملغی اعلام شدند. به‌جای آن دوران باطن آغاز شد که در آن مؤمنان باید به‌جای عمل به ظاهر شریعت به حقیقت باطن و ولایت امام روی می‌آوردند.[۱۰۷] منطق این تغییر در اندیشهٔ نزاری این بود که اطاعت از شریعتِ ظاهری در دوران قیامت به‌معنای پوشاندن حقیقت بود زیرا حقیقت در وجودِ امام حاضر تجلی یافته است؛ بنابراین پایبندی به شریعت در این شرایط نه‌تنها ضرورتی نداشت بلکه نوعی پوشش حقیقت تلقی می‌شد.[۱۰۸] اعلام قیامت از سوی نزاریان با اقبال گسترده روبرو شد زیرا آنان سال‌ها در انتظار ظهور امام آشکار بودند.[۱۰۷] با این حال منابع تاریخی از اختلاف‌نظرهایی نیز حکایت دارند. اما منابع مخالف به‌ویژه عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا این رویداد را با شدیدترین الفاظ محکوم کردند و آن را الحاد و گمراهی خواندند.[۱۰۹] اعلامِ نسخ شریعت به‌ویژه از سوی علمای سنی، به‌عنوان کفر تلقی شد. خلافت عباسی و سلجوقیان از این رویداد برای تشدید حملات تبلیغاتی و نظامی علیه اسماعیلیان استفاده کردند.[۱۱۰]

با اعلام قیامت خداوندان الموت که تا آن زمان حجت و داعی بودند خود امام شدند و دورانی نوین در تاریخ نزاریان آغاز گردید. حسن دوم به‌عنوان نخستین امام ظاهر نزاری پس از مرگ محمد بزرگ‌امید شناخته شد.[۱۰۷] دورهٔ قیامت تا سال ۶۰۷ ه‍.ق (۱۲۱۰ میلادی) ادامه یافت. در این سال جلال‌الدین حسن (نومسلمان) قیامت را باطل اعلام کرد و نزاریان را به پیروی از شریعت فرا خواند اما این اعتقاد دیری نپایید و با به قدرت رسیدن علاءالدین محمد سوم، بار دیگر رویکردِ محدودی به عقیدهٔ قیامت به وجود آمد.[۱۱۱] نظریهٔ تعلیم که توسط حسن صباح مطرح شد زمینهٔ فکری اعلام قیامت را فراهم کرده بود. بر اساس این نظریه عقل انسان برای شناختِ خداوند و احکام دینی کافی نیست و نیاز به تعلیم از معلم صادق (امام معصوم) دارد.[۳۵] در دورهٔ حسن صباح (دعوت قدیم)، تأکید بر تعلیم و آموختن از امام پنهان بود. اما با اعلام قیامت توسط حسن دوم (دعوت جدید)، امام آشکار شد و دیگر نیازی به واسطه (داعی) برای تعلیم نبود؛ خود امام، مستقیماً حقیقت باطن را آشکار ساخت.[۱۰۷]

در سنت اسلامی قیامت به معنای روز رستاخیز و پایان جهان است که در آن، انسان‌ها برای اعمالشان مورد حساب و کتاب قرار می‌گیرند. اما اسماعیلیان نزاریومفهوم قیامت را به‌صورت باطنی تفسیر کردند و آن را نه‌تنها به پایان جهان بلکه به رستاخیز روحانی در درون تاریخ تعبیر نمودند.[۱۱۲] از نگاه مخالفان این تفسیر یک نوآوری کفرآمیز بود. اما از نگاه اسماعیلیان این یک بازگشت به باطن دین و تحقق وعده‌های الهی بود.[۱۱۰] اعلام قیامت توسط حسن دوم اگرچه برای برخی از نزاریان محافظه‌کار چالش‌برانگیز بود اما به انشقاق گسترده در جامعهٔ نزاری منجر نشد.[۱۱۳] جامعهٔ نزاری سال‌ها در انتظار ظهور امام آشکار بود و اعلام قیامت پاسخی به این انتظار دیرینه محسوب می‌شد. اگرچه جامعهٔ نزاری متحد ماند اما مسیر خود را تغییر داد. پس از قیامت تأکید از ظاهر به باطن منتقل شد و این تغییر تأثیری عمیق بر هویت فرهنگی و مذهبی نزاریان گذاشت.[۱۱۴] این انقلاب کلامی، دولت نزاری را از یک جنبش داعی‌محور به یک حکومت امام‌محور تبدیل کرد و مشروعیت تازه‌ای به آن بخشید.

ساختار نظامی و تاکتیک‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
نمایی از ویرانه‌های قلعه لمبسر
نمایی از دژ لمبسر، یکی از مهم‌ترین دژهای نزاریان در منطقه الموت

دولت اسماعیلیان نزاری با وجود برخورداری از نیروی انسانی و تجهیزات نظامی به مراتب کمتر از دشمنان قدرتمندی چون سلجوقیان، عباسیان و صلیبیون، توانست نزدیک به دو قرن دوام آورد. راز این پایداری، در راهبرد نظامی هوشمندانه‌ای نهفته بود که بر سه اصل اساسی استوار بود. دژ‌های تسخیرناپذیر و خودکفا، تاکتیک‌های جنگ نامتقارن و چریکی، و بهره‌گیری از عملیات‌های روانی و ترورهای هدفمند.[۱۱۵] نزاریان با آگاهی از برتری عددی دشمن، استراتژی دفاعی مبتنی بر شبکه‌ای از دژهای مستحکم و صعب‌العبور را در پیش گرفتند. مهم‌ترین این دژ‌ها در ایران عبارت بودند از:

  • دژ الموت: مهم‌ترین و مشهورترین دژ اسماعیلیان که در منطقه رودبار الموت، بر فراز صخره‌ای به بلندای ۲۱۶۳ متر از سطح دریا قرار داشت. این دژ که به معنای آشیانه عقاب است، با برخورداری از پرتگاه‌های عمیق و شیب تند، عملاً تسخیرناپذیر بود. دسترسی به آن تنها از طریق مسیرهای باریک و پرپیچ‌وخم ممکن بود و بر راه استراتژیک بین قزوین و مازندران تسلط داشت.[۱۱۶]
  • دژ لمبسر: یکی دیگر از دژهای مهم نزاریان در منطقه الموت که پس از دژ الموت، مهم‌ترین پایگاه آنان به‌شمار می‌رفت.[۱۱۷]
  • دژ گردکوه: این دژ در منطقه قومس (بین سمنان و دامغان) قرار داشت و به عنوان یکی از آخرین سنگرهای مقاومت نزاریان در برابر مغولان شناخته می‌شود.[۱۱۸]
  • دژ میمون‌دژ: دژی که آخرین امام نزاری، رکن‌الدین خورشاه، در آن تسلیم مغولان شد.[۱۱۹]
  • دژ‌های قهستان: نزاریان در منطقه قهستان (خراسان جنوبی) نیز دارای دژ‌های متعدد و محکمی بودند.[۱۲۰]

در شام (سوریه امروزی)، نزاریان نیز شبکه‌ای از دژها را در اختیار داشتند که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: دژ مصیاف، دژ کهف، دژ قدموس، دژ خوابی، دژ منیقه، دژ اولیقه و دژ ابو قبیس.[۱۲۱]

نمای کوه گردکوه و قلعه اسماعیلیان
نمای کوه گردکوه، محل قرارگیری یکی از آخرین دژهای مقاومت اسماعیلیان در برابر مغولان

این دژ‌ها صرفاً پایگاه‌های نظامی نبودند، بلکه به عنوان مراکز سکونت، فعالیت‌های فکری و نمادهای قدرت و مشروعیت دولت نزاری نیز عمل می‌کردند. استراتژی نزاریان در تسلط بر یک منطقه، تصرف دژ‌های آن منطقه و استفاده از آنها به عنوان پایگاهی برای تسلط بر کل منطقه بود.[۱۲۲] نزاریان به دلیل برتری عددی دشمن، به ندرت درگیر نبردهای رو در رو و کلاسیک می‌شدند. در عوض، از تاکتیک‌های جنگ نامنظم و چریکی استفاده می‌کردند که برخی پژوهشگران آن را نمونه‌ای اولیه از جنگ‌های چریکی مدرن می‌دانند.[۱۲۳] نزاریان با استفاده از تاکتیک‌های غیرمتعارف، ضربات مهلکی بر پیکره دشمنان قدرتمندتر خود وارد می‌کردند.[۱۲۴] به جای درگیری با کل ارتش دشمن، بر حذف فرماندهان کلیدی و شخصیت‌های تأثیرگذار متمرکز می‌شدند.[۱۲۵] ایجاد رعب و وحشت در میان دشمنان، یکی از مؤثرترین ابزارهای نزاریان بود. ترورهای عمومی و فجیع، چنان فضای وحشتی ایجاد می‌کرد که بسیاری از دشمنان، پیش از هر اقدامی، از رویارویی با نزاریان هراس داشتند.[۱۲۶] هدف نهایی نزاریان، وادار کردن دشمن به تسلیم و عقب‌نشینی بدون درگیری مستقیم و خونین بود.[۱۲۷] شهرت نزاریان عمدتاً مدیون گروهی از جنگجویان آموزش‌دیده به نام فداییان است. این نیروها که هستهٔ اصلی قدرت نظامی و اطلاعاتی دولت نزاری را تشکیل می‌دادند، وظیفه اجرای عملیات‌های ترور و جاسوسی را بر عهده داشتند.[۱۲۸]

فداییان از میان افراد وفادار و آموزش‌دیده برگزیده می‌شدند و آموزش‌های نظامی و روانی سختی را پشت سر می‌گذاشتند. آنان به بالاترین درجه از وفاداری به امام و داعیان می‌رسیدند و برای اجرای مأموریت‌های محوله، حتی آماده فداکاری جان خود بودند.[۱۲۹] ترورهای فداییان همواره در ملأ عام و با هدف ایجاد حداکثر تأثیر روانی انجام می‌شد. مشهورترین این عملیات‌ها، ترور نظام‌الملک طوسی، وزیر قدرتمند سلجوقی، در سال ۴۸۵ ه‍.ق (۱۰۹۲ میلادی) توسط فدایی به نام بوطاهر ارانی بود. این ترور نقطه عطفی در تاریخ نزاریان محسوب می‌شود.[۱۳۰] در طول ۳۰۰ سال فعالیت، فداییان موفق به ترور دو خلیفه، چندین وزیر، سلطان و فرمانده صلیبی شدند. ترورها نه تنها دشمنان را از میان برمی‌داشت، بلکه فضای وحشت و هراسی ایجاد می‌کرد که بسیاری از حاکمان را به پرداخت باج و خراج به نزاریان وادار می‌ساخت.[۱۳۱] در منابع غربی، افسانه‌ای رایج است که فداییان پیش از انجام مأموریت، از حشیش استفاده می‌کردند تا به بهشت وعده‌داده‌شده بروند. با این حال، پژوهش‌های مدرن این افسانه را ساختگی و برگرفته از تبلیغات دشمنان نزاریان می‌دانند.[۱۳۲] نزاریان به خوبی از قدرت اطلاعات و جنگ روانی آگاه بودند و از آن به عنوان ابزاری مؤثر برای جبران ضعف نظامی خود استفاده می‌کردند.

نزاریان شبکه‌ای از جاسوسان و مأموران مخفی در شهرها و دربارهای دشمن ایجاد کرده بودند. این شبکه، اطلاعات دقیقی از تحرکات، نقشه‌ها و آسیب‌پذیری‌های دشمن در اختیار آنان قرار می‌داد.[۱۳۳] ترورهای عمومی و نمایشی، پیامی روشن برای دشمنان داشت: هیچ‌کس، حتی در امن‌ترین مکان‌ها، از خشم نزاریان در امان نیست. این فضای وحشت، بسیاری از دشمنان را به مذاکره و عقب‌نشینی وادار می‌کرد.[۱۳۴] نزاریان از تهدید به ترور به عنوان ابزاری دیپلماتیک استفاده می‌کردند. بسیاری از حاکمان برای حفظ جان خود، حاضر به پرداخت باج و خراج یا عقب‌نشینی از مواضع خود در برابر نزاریان می‌شدند.[۱۳۵] نزاریان از سلاح‌های رایج در قرون وسطی استفاده می‌کردند، اما تمرکز آنان بر سلاح‌های مناسب برای عملیات‌های چریکی و ترور بود. خنجر و کار، سلاح اصلی فداییان برای ترورهای هدفمند بود. شمشیر، نیزه و تیر و کمان نیز در نبردهای نظامی به کار می‌رفت.[۱۳۶] دژ‌های نزاریان دارای استحکامات دفاعی پیشرفته‌ای بودند که از جمله آنها می‌توان به برج‌های دیده‌بانی، حصارهای بلند و دروازه‌های مستحکم اشاره کرد.[۱۳۷] نزاریان بخشی از تجهیزات و سلاح‌های خود را از طریق غنایم جنگی تأمین می‌کردند. در اولین پیروزی‌های خود، غنایم فراوانی از جمله اسلحه، غذا، پوشاک و غلات به دست آوردند.[۱۳۸] دژ‌های نزاریان به گونه‌ای طراحی شده بودند که از نظر آذوقه و منابع، خودکفا باشند. این امر به آنان امکان می‌داد تا ماه‌ها و حتی سال‌ها در برابر محاصره‌های طولانی مقاومت کنند.[۱۳۹]

فروپاشی دولت

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
نگاره تاریخی حمله مغولان به قلعه الموت
نگاره‌ای از حمله هولاکو خان به دژ الموت، متعلق به سده شانزدهم میلادی

دولت اسماعیلیان نزاری که نزدیک به دو قرن در برابر حملات سلجوقیان، عباسیان، صلیبیون و دیگر دشمنان مقاومت کرده بود، سرانجام در سال ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی) در برابر هجوم مغولان به رهبری هولاکو خان فروپاشید. این رویداد که یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ ایران و جهان اسلام محسوب می‌شود، در منابع تاریخی با تعابیر گوناگونی توصیف شده است. برخی آن را پایانِ یک دولتِ شیعیِ مستقل و برخی دیگر آغازِ دورانِ جدیدی در تاریخِ اسماعیلیه می‌دانند. گرچه حملهٔ مغولان عامل بیرونی و فوری سقوط دولت نزاری بود، اما این دولت در سال‌های منتهی به حمله، دچار ضعف‌های درونی متعددی شده بود که آسیب‌پذیری آن را در برابر تهدیدات خارجی افزایش می‌داد. پس از اعلام قیامت توسط حسن دوم در سال ۵۵۹ ه‍.ق (۱۱۶۴ میلادی) و فراز و نشیب‌های بعدی، مشروعیت و اقتدار امامان نزاری دچار تزلزل شده بود. برخی از منابع تاریخی از اختلافات میان امامان و داعیان و نیز مخالفت‌های داخلی با سیاست‌های بعضی از امامان (مانند جلال‌الدین حسن) حکایت دارند.[۱۴۰] دولت نزاری که اقتصاد آن عمدتاً بر پایهٔ کمک‌های مالی هواداران، غنایم جنگی و مالیات‌های محلی استوار بود، در سال‌های پایانی با کاهش منابع مالی روبرو شد. محاصره‌های مکرر سلجوقیان و از دست‌رفتن برخی از مناطق تحت نفوذ، به کاهش درآمدهای دولت انجامید.[۱۴۱] علی‌رغم شبکهٔ گستردهٔ دژ‌ها و فداییان، شمار نیروهای نظامی نزاریان در سال‌های پایانی به‌طور قابل‌توجهی کاهش یافته بود. همچنین، برخی از فرماندهان نظامی و داعیان محلی از الموت سرپیچی کرده و به استقلالِ عمل گرایده بودند.[۱۴۲] برخی منابع از اختلافات میان امام رکن‌الدین خورشاه و برخی از داعیان و فرماندهان ارشد حکایت دارند. این اختلافات، انسجام داخلی دولت را تضعیف کرده و توانایی آن را در برابر تهدیدات خارجی کاهش داده بود.[۱۴۳]

در سال‌های پایانی حکومت نزاریان، قدرت جدیدی در شرق ظهور کرده بود که تهدیدی برای تمامی دولت‌های منطقه محسوب می‌شد. مغولان. پس از فتوحات چنگیزخان و جانشینانش، امپراتوری مغول به سرعت گسترش یافت و در سال ۶۴۹ ه‍.ق (۱۲۵۱ میلادی)، منگوقاآن، قاآن مغول، برادرش هولاکو را مأمور فتح سرزمین‌های غربی (ایران، عراق و شام) کرد.[۱۴۴] نزاریان در مناطق مختلف ایران و شام، دژ‌های مستحکمی داشتند که می‌توانستند به‌عنوان پایگاه‌های مقاومت در برابر مغولان عمل کنند. هولاکو برای پیشروی به سمت بغداد، نمی‌توانست این پشت‌سرِ امن را نادیده بگیرد. خلیفهٔ عباسی، المستعصم بالله، که از دیرباز با نزاریان دشمنی داشت، از هولاکو خواست تا پیش از حمله به بغداد، الموت را نابود کند.[۱۴۵] برخی از درباریانِ خلیفه و سلجوقیان، نزاریان را به عنوان ملاحده (خداناباوران) معرفی کرده بودند و از هولاکو می‌خواستند که آنان را نابود کند تا جهان اسلام از شر آنان رهایی یابد.[۱۴۶] هولاکو در سال ۶۵۳ ه‍.ق (۱۲۵۵ میلادی) با سپاهی عظیم از مغولان و نیروهای متحدِ محلی، به سمت ایران حرکت کرد و ابتدا به مناطق قهستان و سپس به الموت لشکر کشید.

پیش از حملهٔ اصلی هولاکو، رکن‌الدین خورشاه آخرین امام نزاری تلاش‌های دیپلماتیک گسترده‌ای برای جلوگیری از جنگ یا کاهش آسیب‌های آن انجام داد. خورشاه سفیرانی نزد هولاکو فرستاد و اظهار داشت که نزاریان با مغولان دشمنی ندارند و آمادهٔ همکاری هستند.[۱۴۷] خورشاه پیشنهاد کرد که برخی از دژ‌های نزاریان را به مغولان تسلیم کند تا از حملهٔ کامل جلوگیری شود. اما هولاکو با این پیشنهاد مخالفت کرد و خواستار تسلیمِ کاملِ نزاریان شد.[۱۴۸] برخی منابع از تلاش‌های نزاریان برای اتحاد با صلیبیون و ممالیک در برابر مغولان حکایت دارند. اما این تلاش‌ها به دلیل دشمنی‌های دیرینه میان نزاریان و این قدرتها، بی‌نتیجه ماند.[۱۴۹] در نهایت رکن‌الدین خورشاه پس از چندین ماه مقاومت و مذاکره، در اواخر سال ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی) تسلیم مغولان شد. در مورد این واقعه، دو روایت متفاوت وجود دارد. بر اساس این روایت جوینی و رشیدالدین، هولاکو به خورشاه وعدهٔ امان داد و از او خواست که دژ‌ها را تسلیم کند. خورشاه که فریفته وعدهٔ هولاکو شده بود، دستور تسلیم دژ‌ها را صادر کرد، اما پس از تسلیم، هولاکو به عهد خود وفا نکرد و دستور قتل او را صادر کرد.[۱۵۰] بر اساس این روایت منابع اسماعیلی خورشاه تحت فشار نظامی شدید و با آگاهی از برتری قاطع مغولان، تصمیم به تسلیم گرفت تا از کشتار گستردهٔ نزاریان جلوگیری کند. او پس از تسلیم، به همراه خانواده‌اش به مغولستان فرستاده شد و در آنجا به قتل رسید.[۱۵۱] صرف‌نظر از این روایت‌های متضاد، آنچه مسلم است این است که تسلیم خورشاه، نقطهٔ پایانی بر دولت مستقل نزاریان در ایران بود. او در سال ۶۵۵ ه‍.ق (۱۲۵۷ میلادی) در مسیر مغولستان، به دستور منگوقاآن، به قتل رسید.

پس از تسلیم رکن‌الدین خورشاه، دژ‌های نزاریان یکی پس از دیگری سقوط کردند. میمون دژ که محل اقامت خورشاه بود، در اواخر سال ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی) بدون مقاومت تسلیم شد.[۱۵۲] دژ الموت که نماد قدرت نزاریان بود، نیز در همان سال سقوط کرد. مغولان پس از ورود به دژ، کتابخانهٔ معروف آن را به آتش کشیدند و غنایم بسیاری به دست آوردند.[۱۵۳] دژ لمبسر نیز در سال ۶۵۵ ه‍.ق (۱۲۵۷ میلادی) پس از چندین ماه محاصره، تسلیم شد.[۱۵۴] دژ گردکوه که در منطقه قومس قرار داشت طولانی‌ترین مقاومت را در برابر مغولان انجام داد. گردکوه تا سال ۶۶۹ ه‍.ق (۱۲۷۰ میلادی) مقاومت کرد و پس از چهارده سال محاصره، سرانجام تسلیم شد. این آخرین دژٔ نزاری در ایران بود که سقوط کرد.[۱۵۵] پس از سقوط دژ‌ها، مغولان به دستور هولاکو، کشتار گسترده‌ای را در میان نزاریان انجام دادند. بر اساس منابع تاریخی، هزاران نفر از نزاریان (اعم از جنگجویان، زنان، کودکان و افراد عادی) به قتل رسیدند.[۱۵۶] با این حال، برخی از نزاریان موفق به فرار و پناه‌بردن به مناطق دورافتاده شدند. آنان به‌صورت پنهان به حیات خود ادامه دادند و امامت نزاری نیز با انتقال به نسل‌های بعدی، ادامه یافت. با وجود سقوط دولت نزاری در سال ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی)، مقاومت برخی از دژ‌ها و نیز تلاش‌های بعدی برای احیای دولت، نشان می‌دهد که جامعهٔ نزاری به‌کلی نابود نشده بود. در سال ۶۷۴ ه‍.ق (۱۲۷۵ میلادی)، یکی از فرزندان رکن‌الدین خورشاه به نام شمس‌الدین محمد، موفق شد الموت را بازپس بگیرد و برای مدت کوتاهی بر آن حکومت کند. با این حال، این بازپس‌گیری دیری نپایید و مغولان بار دیگر الموت را تصرف کردند.[۱۵۷] سلسلهٔ امامت نزاری، علی‌رغم از دست‌رفتن الموت، ادامه یافت و امامان بعدی در خفا به رهبری جامعهٔ نزاری پرداختند. آنان پس از چندین نسل، در منطقهٔ انجدان (مرکز ایران) دوباره ظهور کردند و فعالیت‌های خود را از سر گرفتند.[۱۵۸]

یادداشت‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. منظور از دولتِ شبکه‌ای این است که قلمرو این حکومت، برخلاف دولت‌های متمرکز هم‌دوره، از مجموعه‌ای از قلعه‌های مستحکم و پراکنده در مناطق مختلف ایران و شام تشکیل شده بود که از طریق شبکه‌ای از داعیان و پیام‌رسانان با یکدیگر در ارتباط بودند.[۳]
  2. اگرچه عربی زبان دینی و علمی جهان اسلام بود، اما حسن صباح و امامان بعدی، فارسی را به‌عنوان زبان دینی و اداری جامعهٔ نزاری در ایران برگزیدند.[۶] زبان عربی عمدتاً در شاخهٔ شامی اسماعیلیان و برای ارتباط با جهان عرب به کار می‌رفت.
  3. واژهٔ نزاری برگرفته از نام نزار بن مستنصر است. پیروان این مذهب، خود را نزاری می‌نامند و واژهٔ حشاشین که در منابع غربی رایج است، تحریفی از سوی مخالفان آن‌هاست.[۷]
  4. حکومت در الموت بر پایهٔ یک سلسله‌مراتب مذهبی شکل گرفته بود که در رأس آن امام و پس از او داعیان قرار داشتند. این ساختار با نظام پادشاهی مطلقه تفاوت اساسی دارد، زیرا مشروعیت خود را از امامت الهی و نه قدرت دنیوی می‌گرفت.[۸]
  5. سه حاکم نخست الموت، یعنی حسن صباح، کیا بزرگ‌امید و محمد بن بزرگ‌امید، عنوان داعی یا حجّت داشتند. آنان خود را امام نمی‌دانستند، بلکه نمایندهٔ امام پنهان بودند. از حسن دوم به بعد، حاکمان الموت عنوان امام را به‌عنوان جانشینان نزار بن مستنصر به‌کار گرفتند.[۹]
  6. ضرب سکه توسط اسماعیلیان نشان‌دهندهٔ استقلال سیاسی و اقتصادی آن‌ها بود. سکه‌ها با شعارهای شیعی و نام امامان نزاری ضرب می‌شد.[۱۲]
  7. امروزه، جوامع نزاری در ایران، هند، پاکستان، سوریه، تاجیکستان، افغانستان و کشورهای غربی ادامه‌دهندهٔ این میراث تاریخی هستند و امامت آنان با کریم آقاخان ادامه دارد.[۱۳]
  8. نظریه تعلیم در اندیشه اسماعیلی، مبتنی بر این اصل است که برای فهم صحیح دین، نیازی به استدلال عقلی مستقل نیست، بلکه انسان باید از امام معصوم که «معلم صادق» خوانده می‌شود، بیاموزد. این نظریه، در تقابل با رویکرد اعتزالی و فقهی اهل سنت، به‌عنوان یک روش معرفت‌شناختی بدیل مطرح شده است.[۳۶]
  9. واژه «نزاری» در مقابل «مستعلوی» به‌کار می‌رود. پس از مرگ مستنصر، اسماعیلیان بر سر جانشینی او به دو گروه نزاری (پیروان نزار) و مستعلوی (پیروان مستعلی) تقسیم شدند. دولت الموت، تنها دولت نزاری مستقل در تاریخ اسلام به‌شمار می‌رود.[۳۷]

میراث و جوامع پس از الموت

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سقوط الموت در سال ۶۵۴ ه‍.ق (۱۲۵۶ میلادی) اگرچه پایان دولت مستقل اسماعیلیان نزاری را رقم زد، اما به معنای نابودی کامل این جامعه مذهبی و فرهنگی نبود. نزاریان با تغییر راهبرد از یک دولت نظامی به یک شبکه مذهبی پراکنده، توانستند هویت و باورهای خود را حفظ کنند و در طول قرون بعدی، حضوری تأثیرگذار در تاریخ و فرهنگ ایران و جهان اسلام داشته باشند.[۱۵۹] پس از قتل رکن‌الدین خورشاه، سلسله امامت نزاری از طریق فرزندش شمس‌الدین محمد ادامه یافت.[۱۶۰] با این حال، امامان جدید به دلیل فشار مغولان و دشمنان سنی‌مذهب، ناگزیر به زندگی در خفا و پنهان‌کاری روی آوردند. این دوران که به «دوره اختفا» معروف است، نزدیک به سه قرن به طول انجامید و امامان نزاری بدون داشتن یک حکومت سرزمینی، به رهبری معنوی و فکری جامعه خود پرداختند.[۱۶۱] در این دوره، امامان با نام‌های مستعار و در پناه طریقت‌های صوفیانه، به فعالیت‌های خود ادامه می‌دادند. این استراتژی هوشمندانه به آنان امکان می‌داد تا ضمن حفظ جان خود، شبکه دعوت و ارتباط با پیروان را نیز حفظ کنند.[۱۶۲] منابع تاریخی از وجود داعیان و نمایندگانی خبر می‌دهند که در شهرهای مختلف، به‌صورت مخفیانه به تبلیغ و سازماندهی جامعه نزاری می‌پرداختند.[۱۶۳] در نیمه دوم سده نهم هجری (پانزدهم میلادی)، امامان نزاری در منطقه انجدان (نزدیک اراک امروزی در استان مرکزی) ظهور کردند و دوره جدیدی از فعالیت‌های آشکار و سازمان‌یافته را آغاز نمودند. این دوره که به «دوره انجدان» معروف است، نقطه عطفی در تاریخ نزاریان محسوب می‌شود.[۱۶۴]

امامان نزاری در انجدان در قالب مشایخ صوفی پنهان شده بودند و از این طریق، توانستند بدون جلب توجه دشمنان، به فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی خود بپردازند. آنان برای نزدیک به دو قرن، دعوت خود را از انجدان فعالانه دنبال کردند و داعیان خود را به مناطق مختلف از جمله فارس، هند و آسیای مرکزی اعزام می‌کردند.[۱۶۵] در این دوره، آثار ادبی و فلسفی مهمی نیز توسط مؤلفان نزاری تألیف شد. از جمله این آثار می‌توان به نوشته‌های ابواسحاق قهستانی اشاره کرد که در نیمه دوم قرن نهم هجری می‌زیست.[۱۶۶] همچنین، امامان انجدان با برقراری ارتباط با جوامع نزاری در شبه‌قاره هند، زمینه گسترش این مذهب را در آن منطقه فراهم آوردند.[۱۶۷] پس از شمس‌الدین محمد، سلسله امامت نزاری به دو شاخه اصلی تقسیم شد.[۱۶۸]

  • شاخه قاسم‌شاهی: این شاخه که از طریق فرزندان قاسم‌شاه (از نوادگان شمس‌الدین محمد) ادامه یافت، امروزه به عنوان شاخه اصلی و معتبر نزاریان شناخته می‌شود. امامان قاسم‌شاهی پس از دوره انجدان، در مناطق مختلف ایران و هند به فعالیت خود ادامه دادند و سرانجام در سده نوزدهم میلادی، عنوان آقاخان را به خود اختصاص دادند.[۱۶۹]
  • شاخه محمدشاهی (مؤمنی): این شاخه که از طریق فرزندان محمدشاه (برادر قاسم‌شاه) ادامه یافت، جمعیت کمتری دارد و عمدتاً در سوریه و برخی مناطق هند متمرکز است. پیروان این شاخه، امامان خود را با نام «مؤمنی» می‌شناسند و تفاوت‌های جزیی در آداب و رسوم با شاخه قاسم‌شاهی دارند.[۱۷۰]

امروزه، جوامع نزاری در بیش از ۲۵ کشور جهان پراکنده هستند و جمعیت آنان بین ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود.[۱۷۱] مهم‌ترین مناطق حضور نزاریان عبارتند از:

  • ایران: نزاریان ایران عمدتاً در استان‌های خراسان جنوبی (قهستان)، کرمان، یزد، اصفهان، تهران و برخی مناطق کردنشین ساکن هستند.[۱۷۲] آنان به‌عنوان یکی از اقلیت‌های مذهبی شناخته‌شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دارای نمایندگی در مجلس شورای اسلامی هستند.
  • هند و پاکستان: بزرگ‌ترین جوامع نزاری در شبه‌قاره هند ساکن هستند. نزاریان هند، به‌ویژه در ایالت‌های گجرات، راجستان و مهاراشترا، و نزاریان پاکستان در ایالت سند و برخی مناطق کوهستانی، حضور پررنگی دارند.[۱۷۳]
  • سوریه: نزاریان سوریه عمدتاً در منطقه جبل‌الاعلی و شهر مصیاف متمرکز هستند و پس از سقوط الموت، ارتباط خود را با امامان نزاری حفظ کرده‌اند.[۱۷۴]
  • آسیای مرکزی: در تاجیکستان و افغانستان نیز جوامع نزاری قابل‌توجهی وجود دارند که در مناطق کوهستانی بدخشان و واخان ساکن هستند.[۱۷۵]
  • کشورهای غربی: در نتیجه مهاجرت‌های گسترده در سده اخیر، جوامع نزاری قابل‌توجهی در کشورهای غربی از جمله انگلستان، کانادا، آمریکا، فرانسه و پرتغال نیز شکل گرفته‌اند.[۱۷۶]

شاه کریم الحسینی معروف به آقاخان چهارم (۱۳ دسامبر ۱۹۳۶ – ۴ فوریه ۲۰۲۵)، چهل و نهمین امام نزاریان بود. وی از سال ۱۹۵۷ تا زمان درگذشتش، رهبری معنوی و اجتماعی نزاریان را بر عهده داشت و نقش مهمی در توسعه جوامع نزاری، ترویج آموزش و پرورش، و حفظ هویت فرهنگی آنان ایفا کرد.[۱۷۷] پس از درگذشت او، پسرش رحیم آقاخان به عنوان آقاخان پنجم، امام پنجاهم نزاریان شناخته شد.

نزاریان در فرهنگ عامه

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

تصویر نزاریان (حشاشین) در فرهنگ عامه، به‌ویژه در غرب، اغلب با افسانه‌ها و تحریفات همراه بوده است. در سفرنامه مارکوپولو و نوشته‌های جنگجویان صلیبی، افسانه‌هایی دربارهٔ باغ‌های بهشتی و فداییان حشیش‌زده نقل شده است که با واقعیت‌های تاریخی تطابق ندارد و عمدتاً برای تخریب چهره اسماعیلیان ساخته شده بودند. مجموعه بازی‌های رایانه‌ای اساسینز کرید که از سال ۲۰۰۷ منتشر شده، یکی از شناخته‌شده‌ترین بازنمایی‌ها از حشاشین است. این بازی‌ها اگرچه الهام‌گرفته از تاریخ نزاریان هستند، اما داستانی کاملاً تخیلی و غیرتاریخی ارائه می‌دهند و شخصیت‌ها و رویدادهای آن‌ها با واقعیت‌های تاریخی تفاوت‌های زیادی دارد. نزاریان در برخی آثار ادبی و فیلم‌های سینمایی نیز به‌عنوان نماد ترور و توطئه معرفی شده‌اند، هرچند در سال‌های اخیر، تلاش‌هایی برای ارائه تصویری دقیق‌تر و علمی‌تر از این جامعه صورت گرفته است.[۱۷۸]

دژ‌های اسماعیلیه

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
بقایای دژ الموت

رهبران و امامان

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

داعی‌هایی که رهبری در الموت را برعهده داشتند.

  1. داعی حسن صباح (۱۰۹۰–۱۱۲۴)
  2. داعی کیا بزرگ‌امید (۱۱۲۴–۱۱۳۸)
  3. داعی محمد بزرگ‌امید (۱۱۳۸–۱۱۶۲)

امامان غائب در الموت؛

  1. امام علی الهادی بن نزار
  2. امام المهتدی بن الهادی (محمد یکم)
  3. امام حسن القاهر بن المهتدی بقوة الله (حسن یکم)

امام‌هایی که رهبری الموت را برعهده داشتند؛

  1. امام حسن علی ذکره السلام (حسن دوم) (۱۱۶۲–۱۱۶۶)
  2. امام نورالدین محمد (محمد دوم) (۱۱۶۶–۱۲۱۰)
  3. امام جلال‌الدین حسن (حسن سوم) (۱۲۱۰–۱۲۲۱)
  4. امام علاءالدین محمد (محمد سوم) (۱۲۲۱–۱۲۵۵)
  5. امام رکن‌الدین خورشاه (۱۲۵۵–۱۲۵۶)

سکه‌های موجود از این دوران نشان از وجود ضراب‌خانه در دستگاه اسماعیلیان بوده است. مورخان معتقدند این ضراب‌خانه در کرسی دیلم یعنی خود دژ الموت قرار داشته است. طرح و نقشی که بر روی و پشت سکه حک شده است نشان می‌دهد، کارکنان ضراب‌خانه از هنر بی‌بهره نبودند و بسیار عجیب است که توانستند چنین جملات طولانی را به زیبایی روی سکه‌ای به اندازه یک ریالی رایج حک کنند. در این سکه‌ها بی‌اعتنایی اسماعیلیان، نسبت به سلجوقیان و خلفای عباسی کاملاً مشخص است؛ اسماعیلیان برخلاف اصول متداول زمان هیچ اسمی از آن‌ها ذکر نکردند. نزار، فرزند المستنصر فاطمی در سال ۴۸۷ هجری کشته‌شد و پس از او ۶ خلیفه دیگر در مصر به حکومت رسیدند اما اسماعیلیان ایران هرگز آن‌ها را به رسمیت نشناختند و تا ۷۰ سال پس از مرگ نزار باز نام او را بر روی سکه‌ها می‌آوردند. اسماعیلیان او را به حق و برگزیده می‌دانستند، اگرچه آن‌ها به دلیل مخالفت با خلفای عباسی، تلاش برای براندازی مذهب تسنن، تبلیغ شیعه و مبارزه با فرمانروایان ایرانی به ملاحده معروف شدند؛ اما سکه‌ای که در دوران محمد بن بزرگ امید ضرب شده است نشان از تعلق آن‌ها به خاندان نبوت است. نام محمد را روی سکه می‌آوردند و در حاشیهٔ آن به «احفاد اکرمین و ائمه الطاهرین» درود می‌فرستادند. سکه‌هایی که در سال ۵۵۵ هجری در دوران محمد بن بزرگ امید ضرب شده است زیبایی خاص خود را دارد و به خاطر اختلافات مذهبی و حوادث سیاسی که در خود جای داده است دارای اهمیت بسیار است. روی این سکه‌ها عباراتی همچون: «لا اله الا الله» «محمد رسول‌الله» «محمد بن بزرگ امید» «ضرب هذا الدنیر بکرسی الذیلم سنه خمس و خمسین و خمساه علی ولی‌الله» «المصطفی لدین الله» «نزار صلواه الله علیه و علی احفاده الاکرمین و ائمه الطاهرین» طراحی شده است.[۱۸۰]

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

یادداشت‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 27.
  2. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 27.
  3. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I.B.Tauris. p. 19.
  4. Daftary, Farhad; Sajoo, Amyn; Jiwa, Shainool (2015-09-25). The Shi'i World: Pathways in Tradition and Modernity. Bloomsbury Publishing. p. 195. ISBN 978-0-85772-763-3. Furthermore, adopting Persian as the religious language of the community, the Nizaris (those outside Syria) did not have ready access to the Ismaili literature of earlier times which had been written in Arabic.
  5. Hillenbrand, Robert; Peacock, A. C. S.; Abdullaeva, Firuza (2013-11-18). Ferdowsi, the Mongols and the History of Iran: Art, Literature and Culture from Early Islam to Qajar Persia. Bloomsbury Publishing. pp. xivii. ISBN 978-1-78672-465-6. Hasan also adopted Persian in preference to Arabic as the religious language of the Persian-speaking Nizaris.
  6. Daftary, Farhad (1992). The Isma'ilis. p. 345.
  7. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. Edinburgh University Press. p. 1.
  8. Petrushevsky, I. P. (1985). Islam in Iran. SUNY Press. p. 253.
  9. Daftary, Farhad (1992). The Isma'ilis. p. 401.
  10. Daftary, Farhad (1992). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 345.
  11. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. Edinburgh University Press. p. 165.
  12. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I. B. Tauris. p. 290. ISBN 978-1-85043-464-1.
  13. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 423.
  14. Daftary, Farhad (1992). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 345.
  15. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I.B.Tauris. p. 19.
  16. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins: The Struggle of the Early Nizârî Ismâ'îlîs Against the Islamic World. University of Pennsylvania Press. p. 79.
  17. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 27.
  18. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. ترجمهٔ John Andrew Boyle. Harvard University Press. جلد سوم، ص ۱۸۱.
  19. Petrushevsky, I. P. (1985). Islam in Iran. SUNY Press. p. 253.
  20. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. Edinburgh University Press. p. 129.
  21. Daftary, Farhad (1992). The Isma'ilis. p. 401.
  22. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order. p. 201.
  23. Daftary, Farhad (2007). "Assassins". در Encyclopaedia of Islam, THREE. Brill Online.
  24. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 165.
  25. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 85.
  26. Virani, Shafique (2003). "The Eagle Returns: Evidence of Continued Isma'ili Activity at Alamut". Journal of the American Oriental Society. 123 (2): 351–370.
  27. 1 2 Daftary 1992, p. 345.
  28. Daftary 2007.
  29. Willey 2005, p. 15.
  30. Daftary 1998, p. 130.
  31. Hodgson 2005, p. 85.
  32. Juvayni 1958, p. 180.
  33. Daftary 1992, p. 346.
  34. Ibn al-Athir 2010, p. 250.
  35. 1 2 3 4 Hodgson 2005, p. 120.
  36. 1 2 Hodgson 2005, p. 125.
  37. Daftary 2007, p. 89.
  38. 1 2 3 Willey 2005, p. 290.
  39. Daftary 1992, p. 310.
  40. Daftary 1992, p. 312.
  41. Hodgson 2005, p. 50.
  42. Juvayni 1958, p. 150.
  43. Daftary 1992, p. 315.
  44. Daftary 1992, p. 230.
  45. Daftary, Farhad (2007). The Ismāʿı̄lı̄s: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 235.
  46. Daftary, Farhad (2007). The Ismāʿı̄lı̄s: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 236.
  47. Daftary 1992, p. 235.
  48. Hodgson 2005, p. 56.
  49. Daftary 1992, p. 311.
  50. Hodgson 2005, p. 60.
  51. Juvayni 1958, p. 152.
  52. Willey 2005, p. 23.
  53. 1 2 Daftary 1998, p. 125.
  54. Juvayni 1958, p. 153.
  55. Daftary 1992, p. 347.
  56. Willey 2005, p. 35.
  57. Willey 2005, p. 25.
  58. Hodgson 2005, p. 75.
  59. 1 2 3 Willey 2005, p. 45.
  60. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I.B.Tauris. p. 23.
  61. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 330.
  62. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 27.
  63. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. Harvard University Press. جلد ۳، ص ۱۸۱.
  64. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. University of Pennsylvania Press. p. 75.
  65. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 23.
  66. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 331.
  67. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 24.
  68. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 78.
  69. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 332.
  70. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 24.
  71. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. جلد ۳، ص ۱۸۳.
  72. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. Edinburgh University Press. p. 120.
  73. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 85.
  74. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 335.
  75. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 290.
  76. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 290.
  77. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 336.
  78. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 125.
  79. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 90.
  80. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 410.
  81. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 45.
  82. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 128.
  83. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. جلد ۳، ص ۱۸۵.
  84. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 95.
  85. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 340.
  86. Daftary 2007, p. 335.
  87. Daftary 1998, p. 129.
  88. 1 2 3 4 Daftary 2007, p. 401.
  89. 1 2 Daftary 2007, p. 340.
  90. 1 2 Daftary 2007, p. 341.
  91. Daftary 2007, p. 338.
  92. Daftary 1998, p. 120.
  93. Hodgson 2005, p. 130.
  94. دیوان قائمیات، حسن محمود کاتب، پیشګفتار: محمد رضا شفیعی کدکنی، مصحح: سید جلال حسینی بدخشانی، نشر مرکز پژوهشی میراث مکتوب، تهران، ۱۳۹۰.
  95. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۲۸.
  96. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۲۹.
  97. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۱.
  98. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۵.
  99. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۷.
  100. کریمی زنجانی اصل، دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح، ۳۸.
  101. Daftary 2007, p. 330.
  102. Daftary 1998, p. 135.
  103. Juvayni 1958, p. 200.
  104. 1 2 Daftary 2007, p. 402.
  105. Hodgson 2005, p. 190.
  106. Hodgson 2005, p. 195.
  107. 1 2 3 4 Daftary 2007, p. 403.
  108. Hodgson 2005, p. 198.
  109. Juvayni 1958, p. 202.
  110. 1 2 Daftary 2007, p. 404.
  111. Hodgson 2005, p. 210.
  112. Hodgson 2005, p. 196.
  113. Daftary 2007, p. 405.
  114. Hodgson 2005, p. 212.
  115. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. University of Pennsylvania Press. p. 75.
  116. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I.B.Tauris. p. 27.
  117. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 45.
  118. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 370.
  119. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. Harvard University Press. جلد ۳، ص ۲۰۵.
  120. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 371.
  121. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 410.
  122. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 80.
  123. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 85.
  124. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. Edinburgh University Press. p. 128.
  125. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 345.
  126. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 90.
  127. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 130.
  128. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 129.
  129. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 95.
  130. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 347.
  131. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 131.
  132. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 348.
  133. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 100.
  134. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 132.
  135. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 105.
  136. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 60.
  137. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 65.
  138. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 350.
  139. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 70.
  140. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 410.
  141. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I.B.Tauris. p. 75.
  142. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. University of Pennsylvania Press. p. 230.
  143. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. Harvard University Press. جلد ۳، ص ۲۰۵.
  144. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 412.
  145. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 413.
  146. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. جلد ۳، ص ۲۰۷.
  147. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 414.
  148. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 80.
  149. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 235.
  150. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. جلد ۳، ص ۲۱۰.
  151. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 416.
  152. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 82.
  153. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. جلد ۳، ص ۲۱۲.
  154. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 417.
  155. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 85.
  156. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. جلد ۳، ص ۲۱۵.
  157. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 420.
  158. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 240.
  159. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. p. 420.
  160. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 421.
  161. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. University of Pennsylvania Press. p. 240.
  162. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. Edinburgh University Press. p. 180.
  163. Juvayni, Ata-Malik (1958). The History of the World-Conqueror. Harvard University Press. جلد ۳، ص ۲۲۰.
  164. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 425.
  165. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 245.
  166. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 185.
  167. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I.B.Tauris. p. 90.
  168. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 426.
  169. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 190.
  170. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 248.
  171. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 430.
  172. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 195.
  173. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 432.
  174. Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest. p. 95.
  175. Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. p. 198.
  176. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 435.
  177. Daftary, Farhad (2007). The Isma'ilis. p. 438.
  178. Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins. p. 255.
  179. آشیانهٔ عقاب (قلعه‌های اسماعیلیه در ایران و سوریه) از پیتر ویلی انتشارات فرزان روز ۱۳۸۶
  180. اعظمی، سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت، ۹۹–۱۰۳.
  • احدی قورتولمش، ابراهیم، پراکندگی جغرافیایی اسماعیلیان ایران، محقق اردبیلی، ۱۳۹۴
  • علیخانی، یوسف (۱۳۸۶). به دنبال حسن صباح (داستان زندگی خداوندالموت). تهران: ققنوس. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۱۱-۵۳۱-۹. دریافت‌شده در ۱۴ دی ۱۳۹۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • کریمی زنجانی اصل، محمد (۱۳۸۴). «دستورالمنجمین و علوم متداول نزد نزاریان ایران در عهد حسن صباح». پیک نور.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • اعظمی، چراغعلی (۱۳۵۱). «سکه‌ای یکتا و بی‌همتا از تاریخ الموت». گوهر (۱).{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • Daftary, Farhad (1990). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press.
  • Daftary, Farhad (2007). The Ismāʿı̄lı̄s: Their History and Doctrines (Second ed.). Cambridge University Press.
  • Daftary, Farhad (1998). A Short History of the Ismailis. Edinburgh University Press.
  • Hodgson, Marshall G.S. (2005). The Secret Order of Assassins: The Struggle of the Early Nizârî Ismâʻîlîs Against the Islamic World. University of Pennsylvania Press.
  • Juvayni, Ata-Malik (1958). Tarikh-i Jahangushay [The History of the World-Conqueror]. Translated by John Andrew Boyle. Harvard University Press.
  • Willey, Peter (2005). The Eagle's Nest: Ismaili Castles in Iran and Syria. I.B.Tauris.
  • Ibn al-Athir, Ali ibn Muhammad ibn Muhammad (2010). The Chronicle of Ibn al-Athir for the Crusading Period from al-Kamil fi'l-Ta'rikh. Translated by D.S. Richards. Ashgate.
  • Rashid al-Din (1999). Jami' al-Tawarikh [Compendium of Chronicles]. Translated by Wheeler M. Thackston. Harvard University Press.