حشاشین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
حشاشین در دژ الموت

حشیشیه یا حشّاشین نامی است که مخالفان مسلمانِ باطنیان الموت بر آنان نهادند و سپس در زبان‌های اروپایی به گونه‌های مختلفِ کلمه اَسَاسین (به انگلیسی: Assassin) بدل شد.[۱]

نام[ویرایش]

اَساسین (به انگلیسی: ASSASSIN) نامی است که صلیبیون و اروپائیان قرون وسطایی به اسماعیلیان نزاری در دوران الموت، که گسترده حکمرانی‌شان، ایران و سوریه را به مرکزیت قلعه الموت شامل می‌شد، استفاده می‌شود که البته حشاشیون یک تاریخچه پیش از اسماعیلیون هم داشته که در تاریخ مدفون شده که میگویند هدفی والا و روحانی داشتند .[۲] نام حشیشیه توسط صلیبیون از سوریه به اروپا منتقل شده و در شکل‌های گوناگون ادبیات غربی جنگ‌های صلیبی، در متون عبری و یونانی به کار رفته است.[۳] حشاشین در واقع أساسيون (افراد معتقد و پایبند دین) نام داشتند که غربی‌ها آن را سهوا به مشتقی از کلمه حشیش نسبت دادند. [۴][۵][۶][۷]

اسماعیلیان نزاری که یک گروه شیعی مهم بودند، در اروپای سده میانه به اسم «اساسین» معروف شدند. این نامگذاری از اصطلاح حشاش که خود مشتق از واژه حشیش است، و به معنای داروساز است ریشه گرفته است [نیازمند منبع]. جنگجویان صلیبی و وقایع نگاران غربی آنها، که در دهه‌های آغازین قرن ۱۲ م در خاور نزدیک با اعضای این فرقه مذهبی برخورد کرده بودند، این اصطلاح را رواج دادند. اروپایی‌های سده میانه که از دین اسلام و اعتقادات و اعمال دینی مسلمانان اطلاعی نداشتند، یک سلسله داستان‌های به هم پیوسته را نیز دربارهٔ کارهای مرموز و سری حشاشین و رهبر آنها، شیخ الجبل (که پیرمرد کوهستان می‌نامیدند) شایع ساختند. با گذشت زمان، افسانه حشاشین در روایت مارکوپولو به اوج خود رسید؛ و واژه حشاشین که ریشه آن فراموش شده بود، به عنوان واژه‌ای معمولی به معنی «آدم‌کش» وارد زبان انگلیسی شد. در واقع حشاشی (Assassin) در زبان انگلیسی به کسی گفته می‌شود که با اهداف و عقاید خاصی که از نظر خود مثبت است به قتل فردی، یا افرادی مخصوص در جامعه می‌پردازد. فداییان فرقه اسماعیلی یا حشاشین با روش جان‌فشانی خود در صورت عدم انجام عملیات، کارهای خود را پیش می‌بردند.

سه یار دبستانی[ویرایش]

در داستان سه یار دبستانی، که ادوارد فیتزجرالد بر دیباچه ترجمه انگلیسی رباعیات خیام آورده است، خیام، خواجه نظام الملک و حسن صباح، ارتباط داده شده‌اند. ادعا بر این است که این سه شخصیت، یاران دبستانی بودند که هم قسم شدند که هرکدام زودتر به مقام و منصبی رسیدند، دیگران را یاری دهند. از این سه، نظام الملک نخست منصب یافت و به وزارت سلجوقی رسید. وی عهد خویش را نگه داشت و برای خیام مشاهره‌ای منظم برقرار کرد و به حسن صباح مقام عالی در دستگاه حکومت واگذاشت. اما دیری نپایید که میان صباح و نظام الملک اختلاف افتاد و خواجه سرانجام توانست با خدعه و فریب، حسن را در چشم سلطان سلجوقی خار کند. حسن سوگند یاد کرد که انتقام بگیرد؛ لذا راهی مصر شد و در آنجا بر اسرار مذهب اسماعیلی آگاه شد، و بعداً شاه مصر بخاطر ترسی که از حسن داشت به او اموالی داد تا آنجارا ترک گوید و سران ان زمان فرقه اسماعیلی به او یارانی کار کشته دادند برای فرماندهی و بعد به ایران برگشت و فرقه‌ای تشکیل داد که با قتل‌ها و آدم‌کشی‌های خود دولت سلجوقی را به هراس انداخت. نظام الملک اولین قربانی آدمکشان حسن شد.[۸] دفتری می‌گوید این یکی از افسانه‌هایی است که در ارتباط با اسماعیلیان نزاری در مشرق زمین شیوع یافت.[۹]

در فرهنگ عامه و افسانه‌ها[ویرایش]

داستان مارکوپولو[ویرایش]

به گفته مارکوپولو به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان ماده مخدر می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: "کجا بودید؟" جوانان همگی پاسخ می‌دادند: "در بهشت!" سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.[۱۰] اما این داستان‌ها خالی از دروغ و ابهام نیست.[۱۱]

فهرست رهبران الموت[ویرایش]

رهبران الموت تا سال ۱۲۸۰
فرمانروا زندگی فرمانروایی
۱ حسن صباح «پیر کوه» ۱۰۳۷-۱۱۲۴ ۱۰۹۰-۱۱۲۴
۲ کیا بزرگ‌امید .... -.... ۱۱۲۴-۱۱۳۸
۳ محمد بن بزرگ‌امید .... -.... ۱۱۳۸-۱۱۶۲
۴ حسن بزرگ امید .... -۱۲۱۰ ۱۱۶۲-۱۲١٠
۵ محمد دوم بن حسن بن محمد ۱۱۹۱-۱۲۲۱ ۱۲٢١–۱۲۱۰
۶ حسن سوم بن جلال الدین بن محمد دوم .... -۱۲۵۵ ۱۲٢١-۱۲٥٥
۷ محمد سوم بن حسن سوم .... -۱۲۵۵ ۱۲۲۱–۱۲۵۵
۸ رکن‌الدین خورشاه .... -.... ۱۲۵۵-۱۲۵۶
۹ نعیم عاشوری بن صفر محمد سوم .... -.... ۱۲۵۶–۱۲۸۰

پانویس[ویرایش]

  1. دفتری، حشیشیه، 13:‎ ۴۹۶–۵۰۰.
  2. Daftary، Assassins.
  3. LEWIS، HASHISHIYYA، 3:‎ 267-268.
  4. Burman, Edward (1987). The Assassins – Holy Killers of Islam. Wellingborough: Crucible. p.70.
  5. Lewis, Bernard (1967), The Assassins: a Radical Sect of Islam, pp 30-31, Oxford University Press
  6. Daftary, Farhad (1990). The Ismailis: Their history and doctrines. Cambridge, England: Cambridge University Press. Page 12.
  7. Daftary, Farhad (1990). The Ismailis: Their history and doctrines. Cambridge, England: Cambridge University Press. Page 13. quote=[p.13]"the tale of how the Nizari chiefs secretly administered hashish to the fadaeen in order to control and motivate them has been accepted by many scholars since Arnold of Lueback. But the fact remains that neither the Isma'ili texts which have come to light in modern times nor any serious ..." [p.353] "However, contrary to the medieval legends fabricated by uninformed writers and the enemies of the sect, there is no evidence that hashish was used in any way for motivating the fidaeen who displayed an intensive groups sentiment and solidarity."
  8. دفتری، افسانه حشاشین یا اسطوره‌های قدائیان اسماعیلی، 3-4.
  9. دفتری، افسانه حشاشین یا اسطوره‌های قدائیان اسماعیلی، 4.
  10. سفرنامه مارکوپولو، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، نقل به مضمون
  11. سفر نامهٔ نوید ژولایوسفی

منابع[ویرایش]

برای مطالعه[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]