اساطیر یونانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مجسمه نیم‌تنه زئوس، در اورتیکولی (سالا روتوندا، موزه سلمنتیو، واتیکان)

اساطیر یونانی بدنه اساطیر و آموزه‌هایی است که به یونان باستان مرتبط می‌باشد، درباره خدایان و قهرمانان آنان، طبیعت جهان و ریشه‌های آن و اهمیت مکتب و آیین آن‌ها سخن می‌گوید. این اسطوره‌شناسی بخشی از مذهب یونان باستان می‌باشد. محققان به منظور مشخص کردن تاثیرات دینی و سیاسی آن بر یونان باستان و تمدن آن و درک خود اسطوره‌سازی، اسطوره‌ها را بررسی می‌کنند.[۱]

اساطیر یونانی به صراحت و به طور گسترده در مجموعه‌ای از داستان‌ها و به طور ضمنی در آثار هنری یونانی مانند گلدان‌های نقاشی و هدایای وتیو نمود یافته است. اسطوره‌های یونانی می‌کوشند منشا جهان را توصیف کنند، و جزئیات زندگی‌ها و ماجراهای طیف گسترده‌ای از خدایان، الهه‌ها، قهرمانان، پهلوانان و موجودات اساطیری را بیان می‌نماید. این حساب‌ها در ابتدا در یک سنت شفاهی درج شدند؛ امروزه اساطیر یونانی در درجه اول از ادبیات یونانی معلوم می‌شوند. قدیمی‌ترین منابع ادبی یونان، یعنی اشعار حماسی ایلیاد و ادیسه هومر، بر روی جنگ تروآ و اتفاقات بعدی آن تمرکز کرده‌اند. هزیود، شاعر معاصر هومر، دو اثر به نام‌های تئوگونیا و کارها و روزها نوشته است، که درباره پیدایش جهان، جانشینی قوانین الهی، جانشینی نسل‌های بشر، ریشه مشکلات انسان و ریشه کارهای فداکارانه سخن می‌گوید. همچنین اساطیر در سرودهای هومری، در قطعات اشعار حماسی از چرخه حماسی، در اشعار غنایی، در کارهای تراژدیک قرن پنجم قبل از میلاد، در آثار محققان و شاعران عصر هلنیستی، و در متون امپراتوری روم نوشته شده به دست پلوتارک و پوسانیاس دیده می‌شود.

یافته‌های باستان‌شناسی منبع اصلی جزئیات درباره اساطیر یونانی را فراهم می‌کنند، که در آن خدایان و قهرمانان به طور برجسته در تزیین مصنوعات به کار رفته‌اند. طراحی هندسی مصنوعات سفالی قرن هشتم قبل از میلاد، علاوه بر ماجراهای هرکول، صحنه‌هایی از جنگ تروآ را نشان می‌دهند. در دوران موفق یونان باستان، یونان کلاسیک، و یونان هلنیستی، صحنه‌های هومری و صحنه‌های اساطیری متنوع دیگر ظاهر شدند و مکمل ادبیات موجود گشتند[۲] اساطیر یونانی تاثیری عمیق بر فرهنگ، هنر، و ادبیات تمدن غرب داشته، و به عنوان بخشی از میراث و زبان غرب باقی مانده‌اند. از گذشته تا کنون، شاعران و هنرمندان، از اساطیر یونان الهامات فراوانی گرفته و اهمیت و ارتباط معاصر را در موضوعات مختلف کشف کرده‌اند.[۳] داستان‌های اساطیری یونان هویت عام این کشور را رقم زده‌اند و از هنگام ظهورشان در سدهٔ هشت پیش از میلاد از طریق اشعار حماسی هومر، تأثیری به‌سزا در تحول هنر، موسیقی و ادبیات اروپای غربی داشته‌اند. این اشعار ایزدان المپ را معرفی می‌کنند؛ ایزدانی با معایب انسانی، که بر سرنوشت انسان‌های فانی فرمانروایند.

منابع[ویرایش]

در درجه اول، امروزه اسطوره‌های یونانی از ادبیات یونانی و تضمین‌های روی رسانه‌های مربوط به دوران هندسی از ۹۰۰- ۸۰۰ قبل از میلاد، تا کنون شناخته می‌شوند.[۴] در حقیقت، منابع ادبی و باستان‌شناسی با هم ادغام شده‌اند، گاهی با هم موضوعی را تصدیق می‌کنند و گاهی با یک‌دیگر مغایرند؛ اما، در بسیاری از شرایط، وجود این اطلاعات نشانه‌ای بارز برای بسیاری از عناصر اساطیر یونانی است که دارای ریشه‌های واقعی و تاریخی می‌باشد.[۵]

منابع ادبی[ویرایش]

تقریبا در جایجای ادبیات یونان، داستان‌های اساطیری نقشی مهم ایفا می‌کنند. با این وجود، تنها کتاب راهنمای عمومی اسطوره‌شناسی که از روزگار یونان باستان نجات یافته است، کتابخانه پسئودو-آپولودروس می‌باشد. این کار تلاش می‌کند تا داستان‌های متناقض شاعران را وفق دهند و خلاصه‌ای از اسطوره‌شناسی یونانی و افسانه‌های قهرمانی را فراهم کنند.[۶] آپولودور در ۱۸۰ تا ۱۲۵ قبل از میلاد زندگی می‌کرد، و درباره بسیاری از این موضوعات نوشته است. نوشته‌های او اساس این مجموعه را تشکیل داده‌اند؛ اما «کتاب‌خانه» رویدادهایی را مورد بحث قرار داد که مدت‌ها بعد از مرگش روی داد، از این رو نام پسئودو-آپولودروس را گرفت.

پرومته (۱۸۶۸ از گوستا مورو). اسطوره پروتمه در ابتدا به دست هزیود معروف شد و بعدا پایه سه نمایش‌نامه تراژیکاز آثار ایسخولوس را تشکیل داد، که نام‌هایشان عبارتند از پرومته در بند، پرومته آزاد و و پرومته، خدای آتش.

در میان قدیمی‌ترین منابع ادبی، دو شعر حماسی هومر، ایلیاد و ادیسه قرار دارند. سایر شعرا، چرخه حماسی را تکمیل کردند، اما این اشعار بعدی و کوتاه‌تر، اکنون تقریبا به طور کامل از بین رفته‌اند. «سرودهای هومری» برخلاف نام ظاهری، هیچ ارتباطی با اشعار هومر ندارند. آن‌ها سرودهایی از بخش‌های اول عصر غنایی اند.[۷] هزیود، که احتمالا با هومر هم‌دوره بود، در کتاب تئوگونیا (ریشه خدایان) شرحی کامل از اولین اساطیر یونانی را ارائه می‌کند، که با ایجاد جهان در ارتباط است؛ مثلا ریشه خدایان، تایتان‌ها و غول‌ها؛ همانند ساخت شجره‌نامه‌ها، داستان‌هایی ملی، و اساطیر علتی. هزیود در کتاب کارها و روزها که آموزشی درباره زندگی کشاورزی است، پیرامون اساطیر پرومته، پاندورا و پنج دوره سخن می‌گوید.[۲]

شعرای غنایی اغلب موضوعشان را از اساطیر می‌گیرند، اما درون‌مایه آن‌ها کمتر شکل داستانی دارد. شعرای بزم‌سرای یونانی مانند پیندار، باکچیلیدس، سیمونیدس و شعرای روستایی مانند تئوکریتوس، و بیون به برخی حوادث اسطوره‌ای اشاره داشته‌اند.[۸] به علاوه، اسطوره مرکز تئاتر یونان باستان بود. نمایش‌نامه نویسانی مانند آیسخولوس، سوفوکل و اوریپید، بسیاری از قطعه‌های خود را از اساطیر عصر قهرمانان و جنگ تروآ اقتباس کرده‌اند. بسیاری از این داستان‌های تراژیک بزرگ (مانند آگاممنون، و فرزندانش ادیپ، یاسون، مدئا و غیره) شکل کلاسیک خود را در این تراژدی‌ها به دست آوردند. نمایش‌نامه کمدی نویس یونانی، آریستوفان، نیز در نمایش‌نامه‌های پرندگان و غوکان، از اساطیر یونان استفاده کرده است.[۹]

تاریخ‌نگارانی مانند هرودوت و دیودور سیسیلی، و جغرافی‌دانانی چون پوسانیاس و استرابون، که در سراسر جهان یونان سفر کردند و داستان‌هایی را که می‌شنیدند یادداشت نمودند، بسیاری از اساطیر و افسانه‌های محلی را جمع‌آوری کردند که کمتر جایگزینی را دارا می‌باشند.[۸] به ویژه هرودوت، سنت‌های متنوع عصر خود را جست‌وجو کرد و ریشه‌های تاریخی و اسطوره‌ای را در تقابل یونان با شرق کشف نمود.[۱۰] او تلاش کرد تا ریشه‌ها و ترکیب مفاهیم فرهنگی مختلف را با هم تطبیق دهد.

شعرای عصر هلنیستی و رومی، در درجه اول به عنوان ادبیات خلق اثر می‌کردند نه عملی مذهبی. با این وجود، این شامل جزئیات بسیار مهمی می‌باشد که ممکن است از دست بروند. این طبقه‌بندی شامل کارهای زیر می‌باشد.

  1. شعرای رومی مانند اووید، استاتوس، سنکای جوان، گابوس والریوس فلاکوس و ویرژیل با تفسیر مائوروس سرویوس هونوراتوس.
  2. شعرای یونانی دوران باستان موتأخر: نونوس، آنتونیوس لیبرالیس، و کوئینتوس سمیرنایئوس.
  3. و شعرای یونانی دوران هلنیستی: آپولونیوس از رهودس، کالیماچوس، پسئودو-اراتوستن و پارتنیوس.

برخی از نثر نویسانی که در همان دوران به اساطیر یونانی اشاره داشتند عبارتند از آپولیوس، پترونیوس، لولیانیوس و هلیودروس. دو منبع غیر شعری مهم دیگر عبارتند از «فابولئا» و آسترونومیکا از نویسنده رومی به سبک هیگینوس، «تصورات» فیلوسترادوس پیر و فیلوسترادوس جوان، و «توصیفات» کالیستراتوس.

در نهایت نویسندگان بیزانسی یونانی جزئیات مهمی از اساطیر را فراهم آوردند که بیشتر آن‌ها به آثاری یونانی مربوط می‌شود که امروزه از بین رفته‌اند. این نگهدارندگان اساطیر عبارتند از آرنوبیوس، هسیچیوس، نویسنده کتاب سودا، جان تزتزس، و ائوستاتیوس. این‌ها اغلب با تاثیر از دین مسیحیت به این اساطیر می‌نگرند.[۱۱]

منابع باستان‌شناسی[ویرایش]

ویرژیل، شاعر رومی، این‌جا در یک نسخه خطی مربوط به قرن پنجم نمایش داده شده است، این تصویر جزئیاتی از اساطیر یونانی را که در بسیاری از آثار ویرژیل آمده است، نشان می‌دهد.

کشف تمدن میسنی، به دست باستان‌شناس مشهور آلمانی، هاینریش شلیمان در سده ۱۹ام میلادی، و کشف تمدن مینوسی در کرت به دست آرتور ایوانس، باستان‌شناس بریتانیایی، در سده ۲۰ام، به توصیف بسیاری از حماسه‌های هومر کمک کرد و گواهی باستان‌شناسی برای بسیاری از جزئیات اسطوره‌ای درباره خدایان و قهرمانان فراهم نمود. متاسفانه بسیاری از مدارک درباره اسطوره‌ها و مراسم میسنی‌ها و مینوسی‌ها در مکان‌های غیرقابل دست‌رس قرار دارند، زیرا سندهای خطی بی (یک شکل باستانی یونانی که هم در کرت و هم در سرزمین یونان اصلی بافت شده است)، در اصل برای ثبت فهرست‌ها به کار می‌رفتند، اگرچه برای نمونه نام‌های برخی از خدایان و قهرمانان شناسایی شده‌اند.[۲]

طراحی‌های هندسی روی مصنوعات سفالی مربوط به سده ۸ام قبل از میلاد، صحنه‌هایی از ماجراهای هرکول و وقایع جنگ تروآ را نشان می‌دهند.[۲] این نمایش بصری اسطوره‌ها به دو دلیل اهمیت دارد. اولا، بسیاری از اساطیر یونانی، قبل از منابع ادبی، بر روی گلدان‌ها نقش شده‌اند: از دوازده خوانی که هرکول گذرانده است، تنها ماجرای سربروس در متون ادبی معاصر قید شده است.[۱۲] ثانیا، گاهی اوقات منابع بصری اسطوره‌ها یا صحنه‌هایی اسطوره‌ای را نشان می‌دهند که در هیچ منبع ادبی موجودی بیان نشده است. در برخی شرایط، اولین نمایش یک اسطوره در هنر هندسی، چندین قرن، قبل‌تر اولین نمایش آن در متون ادبی اتفاق افتاده است.[۴] در دوران باستان (۷۵۰-۵۰۰ قبل از میلاد)، کلاسیک (۴۸۰-۳۲۳ قبل از میلاد) و هلنیتسی (۳۲۳-۱۴۶ قبل از میلاد) صحنه‌های اسطوره‌ای هومری و غیره، ظاهر شدند و شواهد موجود ادبی را تکمیل نمودند.[۲]

به طور کلی می‌توان گفت اصلی‌ترین منابعی که اسطوره‌های یونانی را معرفی می‌کنند، عبارتند از:

یک: ایلیاد و اودیسه کهن‌ترین آثار ادبیات یونان هر دو اثر هومر و شاید اودیسه دیرگاهی بعد از ایلیاد تنظیم شده‌است. ایلیاد و اودیسه هر دو گویای سازمان اجتماعی کهن‌تری است که نخست در آسیای کوچک به اجرا در می‌آید و الگوی نهایی آن از حدود ۸۰۰ ق. م شکل می‌گیرد و شکل نهائی آن به هنگام فرمانروائی پیسیستراتوس بر آتن [۶۰۰؟ -۵۲۷ ق. م] پدیدار می‌شود.

دو: کارها و روزها اثر هزیود که با برادر خویش برای مرده‌ریگ پدر ستیز داشتند. پدر هزیود از آسیای کوچک بازگشته و در بئوشیه، جایگاه شعر حماسی، اسکان یافته بود. اشعار اسطوره‌ای نسب‌نامهٔ خدایان یا تئوگونی را از هزیود می‌دانند، امّا به نظر می‌رسد که این اثر از کارهای یکی از اعقاب وی و کسی است که از اشعار هزیود متأثر بوده و در آغاز سده ششم ق. م این اثر را پرداخت کرده است.

سه: قصاید پیروزی اثر پیندار درباره قهرمانان المپیک و بزرگ‌ترین مجموعه شعرغنائی دارای محتوای اسطوره‌ای است. پیندار در نیمه سده پنجم قبل از میلاد گردآورنده آثار هومر و شاعران کهن‌تر و شاعری است که اسطوره‌های پیشین را با اصول اخلاقی مورد قبول خویش همساز می‌سازد. شعر و گزارش‌های معاصر جوان‌ترِ وی باخیلد[۱۳] در بردارنده قصاید مشابهی است که با روایات اسطوره‌ای غنی شده‌است.

چهار: آثار تراژدی‌نویسان سده پنجم قبل از میلاد از قبیل آثار آیسخولوس، سوفوکلس و اوریپیدس متأثر از مآخذ پیشین و آن چه پیندار نیز از آن متأثرشده و بیانگر نگرش آنان درباره سرشت خدایان و جهان بود. برخی از این روایت‌ها همراه اسطوره سبب‌شناسی و بیانگر مراسم آیینی خاصی است در آثار این شاعران بسیاری از اسطوره‌ها تلخیص و در بیان نگرش آنان به کار رفته است.

پنج: تنظیم اساطیر به شکل شجره‌نامه از آغاز سده ششم ق. م و از آسیای کوچک آغاز شد و این کار توسط فرهیختگان اسکندریه رواج یافت. در این مسیر با فتح مصر به دست اسکندر مقدونی فاتحان در سرزمین بیگانه از خاستگاه‌های خود سخن می‌گویند و این کاربا تقلید آثار تمثیلی اَپولونیوس رودیوس[۱۴] و کالیماخوس انجام می‌گیرد و این کاربرد تمثیلی اسطوره که با کار شاعران رومی و بعدها شاعران اروپائی عصر رنسانس پیوند می‌یابد موجب حفظ اساطیر یونان و روایت‌هایی است که ممکن بود فراموش شوند.

شش: کتاب ادیبانهٔ راهنمایِ یونان اثر پوسانیاس که در ۱۷۰ میلادی نوشته شد. پائوزانیاس در این کتاب از تاریخ اسطوره‌ای سرزمین‌هایی که دیده است سخن می‌گوید و مطالب کتاب خود را از مطالعات جغرافیائی آتنی و اسکندریه می‌گیرد و این کتاب دربردارنده مراسم محلی و اسطوره‌هایی است که با باورهای مردمی همراه است.

هفت: شجره‌نامهٔ اسطوره‌ای آپولودوروس در همین زمان تنها کتاب کاملی است که اطلاعات اسطوره‌ای ما را کامل می‌کند و با این همه برخی از این روایت‌ها متأثر از آثار تراژدیک و روایات اسکندریه و استناد بدان‌ها با تردید انجام گیرد. ترجمه‌های جدید مربوط به اساطیر یونان را نیز نباید نادیده گرفت و در این زمینه می‌توان از ترجمهٔ خوب ایلیاد از لانگ، لیف، و مایرس و ترجمه اودیسه از بوچر و لانگ نام برد. ترجمه همراه با تفسیر کتاب آپولودوروس توسط سِرچیمز فریزر برای کتابخانه لوئب نیز از این دست است. نظریه‌های فریزر در کتاب شاخهٔ زرین امروزه کاربرد چندانی ندارد امّا این اثر هنوز هم دربردارنده اطلاعات زیادی در زمینه اساطیر است. در زبان انگلیسی فرهنگ مدونی درباره اساطیر یونان وجود ندارد و کتاب قدیمی سه جلدی فرهنگ اساطیر یونان و روم ویرایش ویلیام اسمیت در ۱۸۷۶ هنوز هم جامع‌تر از کتاب مختصر و مفید اچ. جی رُز درباره اساطیر یونان است.

بررسی تاریخچه اسطوره‌ای[ویرایش]

اساطیر یونانی، در طول زمان تغییر کرده‌اند تا تکامل فرهنگی آنان را در خود بگنجانند، و در آن، گمان‌هایی آشکار و پنهان، موجب ایجاد این تغییرات شده‌اند. در اشکال ادبیات اسطوره‌شناسی یونانی باقی‌مانده، همانطور که بیشتر در پایان تغییرات روبه‌جلو یافته می‌شود، مانند گفته گیلبرت کوتبرستون، این موضوع ذاتا به سیاست مربوط می‌شود.[۱۵]

اولین ساکنین شبه‌جزیره بالکان، افرادی بودند که از طریق کشاورزی امرار معاش می‌کردند. آنان با استفاده از روح‌باوری، به تک‌تک بخش‌های طبیعت، روحی را اختصاص داده بودند. در نهایت، این روح‌های مبهم شکل بشر را به خود گرفتند و به عنوان خدایان وارد اسطوره محلی شدند.[۱۶] زمانی که قبایلی از شمال شبه‌جزیره بالکان حمله کردند، یک پانتئون جدید از خدایان را با خود آوردند که بر پایه پیروزی، قدرت، دلاوری در نبرد، و قهرمان‌پروری خشونت‌آمیز بنا نهاده شده بود. سایر خدایان جهان کشاورزی، با آمدن خدایان قدرتمند مهاجمان از بین رفتند و یا به شدت مورد بی‌توجهی قرار گرفتند.[۱۷]

بعد از میانه دوران کهن، اسطوره‌ها درباره ارتباط میان خدایان مذکر و قهرمانان مذکر رفته رفته رایج‌تر گشت، که موازی توسعه تمایل جنسی مرد به پسر جوان در فرهنگ یونان باستان می‌بود، و اعتقاد بر این است که در حدود ۶۳۰ قبل از میلاد معرفی گشته است. در پایان سده پنجم قبل از میلاد، شعرا به هر خدای مهم، به جز آرس و همچنین به بسیاری از چهره‌های افسانه‌ای، حداقل یک آرومنوس (پسری نوجوان که همنشین جنسی آنان بود) را نسبت دادند.[۱۸] اساطیر قبلی مانند آشیل و پاتروکلوس نیز دارای چنین رابطه جنسی بودند.[۱۹] در ابتدا شعرای اسکندریه و بعدها ادبای اسطوره‌نگار امپراطوری روم، داستان شخصیت‌های اسطوره‌ای یونانی را با این وجه بیان کردند.

دستاورد شعر حماسی، ایجاد چرخه‌های داستانی و درنتیجه توسعه یک حس تازه بیان وقایع اسطوره‌ای با ترتیب زمانی بود. درنتیجه اساطیر یونانی به عنوان بخشی مهم، در توسعه جهان و انسان گسترش یافت.[۲۰] به دلیل وجود تناقضاتی در داستان‌ها تهیه یک بازه زمانی مطلق غیر ممکن است و لذا بیان یک گاه‌شمار تقریبی، کار معقولی است. درنتیجه تاریخچه اسطوره‌ای جهان را می‌توان به سه یا چهار دوره گسترده تقسیم کرد:

  1. اساطیر نخستین یا دوره خدایان (در تئوگونیا "تولد خدایان"): اساطیری درباره منشاهای جهان، خدایان و نژاد انسان.
  2. دوره‌ای که خدایان و انسان‌ها (که فانی بودند) با آزادی مخلوط بودند: داستان‌های اولین تعاملات بین خدایان، نیمه‌خدایان و انسان‌های فانی.
  3. دوره قهرمانان، جایی که فعالیت‌ها بسیار محدودتر شده بودند. آخرین و برجسته‌ترین افسانه‌های قهرمانی، داستان جنگ تروآ و رویدادهای بعد از آن (برخی محققان این قسمت را دوره چهارم معرفی کرده‌اند) است.[۲۱]

درحالی که دوره خدایان، برای دانشجویان امروزی از جذابیت بیشتری برخوردار است، نویسندگان یونانی دوران کهن و کلاسیک علاقه بیشتری به دوره قهرمانان دارند، و بعد از پاسخ به سوالات مربوط به چگونگی ایجاد جهان، یک گاه‌شمار و ثبت از دستاوردهای بشری ایجاد کرده‌اند. برای مثال ایلیاد و ادیسه، هم در تئونوگیا و هم در سروده‌های هومری، بیشتر مورد توجه قرار گرفته و محبوب‌تر است. تحت تاثیر کار هومر، «تفکر قهرمانی» موجب بازسازی زندگی روحانی شده، که جدا از قلمرو خدایان و مردگان مطرح شده است، و می‌توان آن را در زندگی در زیر زمین برگرفته از آثار المپی دریافت.[۲۲] هزیود، در کتاب کارها و روزهای خود، یک طرح از دوره‌های انسان (۴ دوره یا مسابقه انسان) ارائه می‌کند: طلایی، نقره‌ای، برنزی و آهنی. این دوران عبارتند از دوره ایجاد خدایان یا عصر طلایی، که به آیین کرونوس مربوط است، و رقابت‌های بعدی به خلق زئوس مربوط می‌شود. ظهور شیطان با اسطوره پاندورا توصیف می‌شود، زمانی که تمام بهترین قابلیت‌های انسان، به‌جز امید، به دست او نابود می‌گردند.[۲۳] اوید در دگردیسی‌ها، از مفهوم ۴ دوره هزیود حمایت می‌کند.[۲۴]

منشا جهان و خدایان[ویرایش]

عشق همه را فتح می‌کند یا آمور وینسینت اومنیا، تصویری از اروس، خدای عشق. خالق این اثر، کاراواجو می‌باشد که از ۱۶۰۱-۱۶۰۲ آن را کشید.

"اساطیر اصیل" یا "اسطوره‌های آفرینش"، تلاش دارند تا به بیان ساده، آغاز جهان را توصیف کنند.[۲۵] قابل‌قبول‌ترین نسخه ارائه شده، در تئوگونیا توسط هزیود ارائه شده است. او با یک خائوس آغاز می‌کند که نشان از نیستی است. بعد از این فضای تهی، گایا (زمین) و برخی موجودات الهی اصلی ظاهر شدند: اروس (عشق)، پرتگاه (تارتاروس)، و اریوس.[۲۶] گایا بدون کمک هیچ جنس مذکری، اورانوس (آسمان) را به دنیا آورد و بعدها همین اورانوس همسر گایا شد و او را بارور ساخت. در پی این پیوند، اولین [[|تایتنان (اساطیر یونان)|تایتان‌ها]] زاده شد—شش مذکر: کئوس، کریوس، کرونوس، هیپریون، پاپتوس، و اکئانوس؛ و شش مؤنث: امنموسینی، فوبه، رئا، تئا، تمیس، و تتیس. بعد از تولد کرونوس، گایا و اورانوس تصمیم گرفتند که دیگر تایتانی را به دنیا نیاورند. اورانوس، سیکلوپ‌های تک چشم و هکاتونکایرهای صد دست، را به درون تارتاروس پرتاب کرد تا تایتان‌ها را دنبال کنند. این کار موجب خشمگین شد گایا شد. گایا، کرونوس (جوان‌ترین و وحشتناک‌ترین فرزند گایا[۲۶]) را متقاعد کرده بود که پدرش را عقیم کند. او این کار را انجام داد، و به حاکم تایتان‌ها تبدیل شد، با خواهرش، رئا ازدواج کرد، و سایر تایتان‌ها دربار او را تشکیل دادند.

جنگ میان پدر و پسر، زمانی تکرار شد که کرونوس در مقابل پسرش، زئوس قرار گرفت. از آن‌جا که کرونوس به پدرش خیانت‌کرده بود، این ترس در او وجود داشت که فزرندش نیز همین کار را با او انجام دهد، لذا هر وقت رئا فرزندی به دنیا می‌آورد، آن را می‌دزدید و می‌خورد. رئا از این کار او متنفر گشت و زئوس را با یک حیله پنهان نمود، و به جای فرزندش، سنگی را در پتو پیچید و به خورد کرونوس داد. زمانی که زئوس به بلوغ کامل رسید، نوعی نوشیدنی زهراگین را به خورد کرونوس داد تا او استفراغ کند، و در نتیجه تمام فرزندان رئا و همچنین آن تکه سنگ، که در تمام این مدت در شکم او بودند، خارج شدند. سپس زئوس، برای سلطنت بر خدایان، با کرونوس وارد جنگ شد. در نهایت، زئوس، خواهران و برادرانش، با کمک سیکلوپ‌ها (که به دست زئوس از تارتاروس آزاد شده بودند)، به پیروزی رسید، و کرونوس و تایتان‌ها به تارتاروس پرتاب شدند.[۲۷]

یک آمفورا دارای نقاشی، که نشان می‌دهد، آتنا از پیشانی زئوس خارج می‌شود، زئوس مادر آتنا، یعنی متیس، الهه زایمان، را بلعیده بود. ایلیتویا، در سمت راست کمک می‌کند، این اثر به سال ۵۵۰ تا ۵۲۵ میلادی باز می‌گردد (موزه لوور، پاریس).

زئوس نیز گرفتار همین نگرانی شد، و بعد از پیشگویی درباره فرزند اولین همسرش متیس، که قرار بود خدایی بزرگ‌تر از زئوس را به دنیا آورد، او را بلعید. .[۲۸] متیس در آن زمان آتنا را در شکم خود داشت، و درنهایت بعد از رشد کامل به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه، از پیشانی زئوس خارج شد.[۲۹]

قدیمی‌ترین تفکر یونانی درباره شعر با توجه به تئونوگیا، سبک شاعرانه اولیه (اساطیر اولیه) بود و نیرویی جادویی بدان نسبت داده می‌شد. اورفئوس، شاعر سبک کهن، همچنین خواننده کهن نسبت‌نامه‌های خدایان بود. او در آرگونائوتیکای آپولونیوس، می‌کوشد دریا و طوفان را با این آوازها آرام کند، و در هبوطش به هادس قلب‌های سنگی خدایان زیرزمین را به حرکت درآورد. زمانی که هرمس در «سرودهای هومری برای هرمس»، چنگ رومی را اختراع می‌کند، اول از همه آوازی درباره تولد خدایان می‌خواند.[۳۰] تئونوگیا هزیود، نه تنها کامل‌ترین متن باقی‌مانده درباره خدایان است، بلکه کامل‌ترین متن باقی‌مانده از اشعار کهن می‌باشد که دارای نیایش‌های طولانی برای موزها است. نسبت‌نامه خدایان موضوع بسیاری از اشعار از بین‌رفته نیز می‌باشد که از جمله آن‌ها می‌توان به موارد نسبت‌داده‌شده به اورفئوس، موسایئوس، اپیمنیدس، آباریس، و سیار شعرای عالی مرتبه اشاره کرد. نشانه‌هایی وجود دارند که بیان می‌کنند افلاطون با نسبت‌نامه خدایان اورفئوس آشنایی داشته است.[۳۱] اغلب افراد نسبت به اعتقادات مذهبی خود سکوت می‌کردند، و زمانی که این اعتقادها وجود دارد طبیعت فرهنگ به وسیله اعضای یک جامعه بروز نخواهد یافت. بعد از آن که آن‌ها دیگر اعتقاداتی مذهبی نبودند، کمتر کسی از این آیین‌ها و مراسم آگاه خواهد بود.

تصاویری که در اشعار و آثار هنری مذهبی یافت می‌شوند، تفسیر شده و احتمالا، در بسیاری از اسطوره‌ها و داستان‌ها به غلط تفسیر شده‌اند. با توجه به فلسفه نوافلاطونی و اوراق پاپیروسی از زیر خاک بیرون آمده، بخش اندکی از آن‌ها جان سالم به در برده‌اند. یکی از این اوراق، به نام پاپیروس درونی اکنون ثابت می‌کند که حداقل از قرن پنجم قبل از میلاد، اشعار خداشناسی-کیهان‌شناسی اورفئوس وجود داشته‌اند.[۳۲]

اولین فلاسفه‌ای که به دنبال منشا جهان بودند، علیه مفاهیم اسطوره‌ای محبوب که مدت‌ها بود در یونان وجود داشت عکس‌العمل نشان دادند. برخی از این مفاهیم محبوب را می‌توانم در اشعار هومر و هزیود دید. در آثار هومر، زمین یک صفحه تخت است که در رودخانه اوکئانوس شناور می‌باشد و بر نیم‌کره بالا یا آسمان که شامل خورشید، ماه و ستارگان است، تسلط دارد. خورشید (هلیوس)، مانند یک ارابه‌ران، آسمان را طی می‌کند و در طول شب، در کاسه‌ای طلایی در اطراف زمین، کشتی می‌راند. خورشید، زمین، آسمان، رودخانه‌ها و بادها در دعاها و سوگندها ذکر شده‌اند. شکاف‌های طبیعی به معنای دروازه ورود به خانه زیرزمینی هادس و اجداد او (خانه مردگان) اند.[۳۳] همواره تحت تاثیر فرهنگ‌های دیگر موضوعاتی جدید فراهم می‌شد.

پانتئون یونانی[ویرایش]

زئوس به یک قو تبدیل شده، لدا، ملکه اسپارت را اغوا می‌کند. یک کپی قرن ۱۶ام از نسخه گم‌شده میکل آنژ.

بر اساس اسطوره‌شناسی دوران کلاسیک، بعد از سرنگونی تایتان‌ها، پانتئون ایزدان و ایزدبانوان برپا شد. در میان خدایان اصلی یونان، خدایانی المپی بودند که بالای کوه المپ و تحت نظارت زئوس ساخته شدند. (محدودیت آن‌ها به ۱۲ عدد، ظاهرا به ایده‌های مدرن نسبت داده می‌شود)[۳۴] به جز المپ، خدایان متنوع پرستش‌شده یونانی در اطراف، خدای نیمه‌انسان-نیمه‌بز شکل پان، نیمف (روح‌های رودخانه‌ها)، نیاد (که در چشمه‌ها ساکن است)، دریاد (که روح درختان است)، نرئیدها (که ساکن دریاست)، خدایان رودخانه، ساتیر، و غیره می‌باشد. به‌علاوه، نیروهای تاریک جهان زیر زمین وجود داشتند که از جمله آن‌ها الهه‌های انتقام اند که مجرمان را تعقیب می‌کنند.[۳۵] به افتخار پانتئون‌های یونان باستان، شعرا، آوازهای هومری را ایجاد کردند (مجموعه‌ای از سی‌وسه آواز).[۳۶] به عقیده گرگوری نگی، آوازهای هومری بزرگ‌تر به عنوان مقدماتی ساده، هر یک خدایی را فرا می‌خوانند.[۳۷]

در مجموعه عظیم اسطوره‌ها و افسانه‌های یونانی، خدایان ملی مردم یونان در کالبد ایده‌آل انسانی توصیف شده‌اند. بر اساس گفته‌های والتر بورکت، ویژگی‌های توصیفی قائل شدن جسم انسانی برای خدایان اینست که، «خدایان یونانی انسانند، نه انتزاعی، ذهنی یا مفهومی».[۳۸] بدون در نظر گرفتن اشکال اساسی خدایان یونان باستان، آن‌ها اغلب دارای قابلیت‌های خارق‌العاده‌ای هستند؛ به طور قابل توجه، خدایان تحت تاثیر بیماری‌ها قرار نمی‌گیرند، و تنها در شرایط بسیار بسیار ویژه زخمی می‌شوند. یونانیان جاودانگی را مشخصه‌ای از خدایان خود می‌دانستند؛ این جاودانگی، همراه با جوانی لایزال، حاصل استفاده مکرر شهد بود که در اثر آن خون الهی در رگ‌هایشان نو می‌شد.[۳۹]

هر خدا از سلسله خود فرود آمده است، منافعی جدا را دنبال می‌کند، در محدوده معینی تخصص دارد، و به وسیله شخصیتی واحد اداره می‌شود؛ با این وجود، این توصیفات از متون باستانی متعددی ریشه گرفته‌اند، در نتیجه همواره با هم موافق نیستند. وقتی در اشعار، مناجات، یا مکاتب، به این خدایان اشاره می‌شود، از نام‌ها و القاب ترکیبی در آن‌ها استفاده می‌گردد، تا آنان را از خدایان مشابه خود متمایز گردانند (برای مثال آپولون موساگتس همان "آپولون، رهبر موزهاست"). از طرف دیگر، یک لقب بخش ویژه‌ای از یک خدا را معین می‌کند.

بسیاری از خدایان به بخش معینی از زندگی مربوط می‌شوند. برای مثال، آفرودیته، خدابانوی عشق و زیبایی، آرس خدای جنگ، هادس خدای جهان زیر خاک، و آتنا خدابانوی هوش و شجاعت است.[۴۰] برخی خدایان مانند آپولون و دیونیسوس، دارای شخصیت‌های پیچیده و مخلوطی از عملکردها بودند، درحالی که دیگران، مانند هستیا، و هلیوس اندکی فراتر از تجسم شخصیت اند. اصلی‌ترین معابد یونان باستان، به تعداد محدودی از خدایان اختصاص یافته‌اند، که مربوط به مکاتب پان‌هلنیک می‌باشند. اما، در مناطق و روستاهای منحصر به‌فرد رایج بود که مکاتب خود را به خدایان کوچک‌تر اختصاص دهند. بسیاری از شهرها از افتخار در بر داشتن خدایان مشهور و مراسم و اسطوره‌های مرتبط با آنان برخوردار بودند. در دوره قهرمانی، آیین قهرمانان، مراسم خدایان را تکمیل کرد.

دوره خدایان و انسان‌های فانی[ویرایش]

پل ارتباطی دوره‌ای که خدایان به تنهایی زندگی می‌کردند و دوره‌ای که دخالت الهی در امور انسان محدود شد، یک دوره انتقالی است که در آن، خدایان و انسان‌های فانی به سمت هم حرکت می‌کنند. این همان روزهای اول جهان است که گروه‌ها با آزادی بیشتری نسبت به بعد، با یکدیگر مخلوط می‌شدند. بیشتر این داستان‌ها را اوید در کتاب گردیسی‌های خود بیان کرده است و آن‌ها اغلب به دو دسته موضوعی تقسیم می‌شوند: داستان‌های عشق، و داستان‌های مجازات.[۴۱]

دیونیسوس با ساتیرها. این تصویر در داخل لیوان و به دست باریگوس نقاش رسم شده است.

داستان‌های عاشقانه اغلب شامل رابطه جنسی با محارم، فریب یا تجاوز خدای مذکر به زن فانی، و درنتیجه ایجاد فرزند قهرمان می‌باشد. این‌داستان‌ها در حالت کلی بیان می‌کنند که باید از روابط بین خدایان و انسان‌های فانی جلوگیری کرد؛ حتی روابط موافق به ندرت پایان خوشی داشتند.[۴۲] در موارد معدودی، زن الهی با مرد فانی رابطه برقرار می‌کند، نمونه‌ای از آن در سرود هومری آفرودیته ذکر شده است. این الهه با آنخیسس رابطه جنسی برقرار می‌کند و درنتیجه آینیاس به دنیا می‌آید.[۴۳]

نوع دوم (داستان‌های مجازات) شامل تخصیص یا اختراع برخی از مصنوعات مهم فرهنگی می‌باشد، مانند زمانی که پرومته آتش را از خدایان می‌دزدد، زمانی که تانتالوس، شهد را از جام زئوس می‌دزدد و به افراد خود می‌دهد—راز خدایان را برای آنان آشکار می‌سازد، زمانی که پرومته یا لیکائون قربانی‌کردن را کشف می‌کند، زمانی که دمتر کشاورزی و اسرار را به تریپتولموس می‌آموزد، یا زمانی که مارسواس، درشت‌نی را اختراع می‌کند و با آپولون، وارد مسابقه‌ای در موسیقی می‌شود. ایوان موریس، ماجراهای پرومته را با عنوان "مکانی، میان تاریخ خدایان و انسان‌هاً بیان می‌کند.[۴۴] قطعه‌ای از یک پاپیروس بی‌نام، که به قرن سوم مربوط است، مجازات لیکورگوس، پادشاه تراکیه را به دست دیونیسوس نشان می‌دهد، که خیلی دیر خدای جدید را به رسمیت می‌شناسد و درنتیجه دچار مجازاتی مخوف می‌شود که تا زندگی پس از مرگ نیز برایش ادامه می‌یابد.[۴۵] داستان رفتن دیونیسوس به تراکیه، باری برپایی آیین خود، موضوع یکی از تراژدی‌های سه‌گانه آن دوران است.[۴۶] در داستانی دیگر، یعنی باخای اوریپید، پادشاه تبای، پنتئوس، به دست دیونسیوس مجازات می‌شود، زیرا او به این خدا بی‌احترامی و از مایندادسها (پرستندگان مونث خدا) جاسوسی کرده بود.[۴۷]

دمتر و متانیرا، در تصویری مربوط به سال ۳۴۰ قبل از میلاد (موزه آلتس در برلین).

در داستانی دیگر، بر اساس یک داستان مردمی قدیمی،[۴۸] و بازتاب یک موضوع مشابه، دمتر به دنبال دختر خود، پرسفونه بوده، که شکل یک پیرزن به اسم دوسو را به خود گرفته بود. سلئوس، پادشاه الوزیس در آتیک، با گرمی از دمتر استقبال کرد. دمتر برای قدردانی از پذیرایی گرم سلئوس، تصمیم گرفت پسرش دموفون را به یک خدا تبدیل کند، اما او قادر به تکمیل مراسم نشد، زیرا مادرش متانیرا وارد شد و پسرش را در آتش دید و از ترس فریاد کشید، که این کارش دمتر را عصبانی کرد. دمتر از این‌که آن زن فانی نادان مفهوم و تشریفات را درک نمی‌دانست اظهار تاسف نمود.[۴۹]

دوره قهرمانی[ویرایش]

دوره زندگی قهرمانان را دروه قهرمانی یونان گویند.[۵۰] اشعار حماسی، چرخه‌هایی از داستان‌ها را پیرامون قهرمانان رویدادهای مشخص ایجاد نموده و میان قهرمانان داستان‌های مختلف ارتباط محکمی برقرار کرده است. براساس گفته‌های کن دودن، «حتی یک تاثیر حماسی وجود دارد: ما می‌توانیم در نسل‌های پی‌درپی سرنوشت خانواده‌ها را دنبال کنیم.»[۲۰]

بعد از گسترش آیین قهرمانی، خدایان و قهرمانان قلمرویی تشکیل داده‌اند و در سوگندها و مناجاتی که به آن‌ها اشاره دارند، با یک‌دیگر پیوند یافته‌اند.[۲۲] در مقابل دوره خدایان، در دوره قهرمانان، فهرست قهرمانان هرگز شکلی ثابت و نهایی نداشته است؛ دیگر هیچ خدای بزرگی آفریده نشد، ولی قهرمانان جدید همواره می‌توانستند از اترش مرده بیرون برخیزند. تفاوت مهم دیگر میان آیین قهرمانی و آیین خدایان اینست که قهرمان به مرکز هویت گروه محلی تبدیل می‌شود.[۲۲]

رویدادهای هرکول، مطلع دوره قهرمانان است. سه رویداد بزرگ به این دوران نسبت داده می‌شود: سفر آرگونوت‌ها، چرخه تبان و جنگ تروآ.[۵۱]

هرکول و هراکلیدای[ویرایش]

هرکول به همراه فرزندش تلفوس (موزه لوور در پاریس).

برخی محققان معتقدند[۵۲] در پشت اسطوره‌شناسی پیچیده هرکول، احتمالا مردی واقعی وجود داشت، که شاید پهلوانی از امپراطوری آرگوس بود. برخی محققان بر این اعتقادند که داستان هرکول تمثیلی از خورشید است که سالانه از ۱۲ برج آسمان عبور می‌کند.[۵۳] سایرین، به اسطوره‌های اولیه از دیگر فرهنگ‌ها اشاره می‌کنند که داستان هرکول را به عنوان اقتباسی محلی از اسطوره‌های قهرمان نشان می‌دهند و به خوبی ایجاد شده‌اند. طبق تصورات، هرکول فرزند زئوس و آلکمنه، نوه پرسئوس است.[۵۴] ویژگی‌های خارق‌العاده و منحصر به فرد او، به همراه بسیاری از موضوعات فولکلور، مواد بیشتری برای این افسانه محبوب فراهم آوردند. او به عنوان یک قربانی‌کننده نشان‌داده شده، موسس قربانگاه‌ها معرفی شده، و طبق تصورات در خوردن بسیار حریص بوده است. از ویژگی آخر او در بسیاری از طنزها استفاده شده است، درحالی که پایان تراژیک داستانش، ابزاری مناسب را برای تراژدی فراهم می‌کند.[۵۵] در ادبیات و هنر، هرکول به عنوان مردی بسیار قدرتمند با قدی معتدل توصیف شده است؛ سلاح ویژه او کمان بود ولی اغلب از گرز نیز استفاده می‌کرد. نقاشی‌های روی گلدان‌ها محبوبیت بی‌نظیر هرکول را نشان می‌دهند. جنگ او با شیر، صدها بار به تصویر کشیده‌شده است.[۵۶]

هرکول وارد اساطیر رومی و اتروسکی نیز شده، و فریاد هرکول همانطور که در میان یونانیان شهرت دارد، بین رومیان نیز رایج است.[۵۶] در ایتالیا او را به عنوان خدای بازرگانان و تجار می‌ستودند، اگرچه دیگران نیز به دلیل ویژگی خوش‌شانسی و فرار از خطر او را مورد پرستش قرار می‌دادند.[۵۴]

هرکول از طریق ملاقات با اجداد رسمی پادشاهان دوری‌ها، به بالاترین درجه اجتماعی منصوب شد. این موضوع از مهاجرت دوری‌ها به پلوپونز معلوم می‌گردد. هولوس، قهرمان یک قبلیه دوری، پسر هرکول و یکی از هراکلیدای‌ها شد (فرزندان متعدد هرکول، به‌ویژه فرزندان هیلوس—سایر هراکلیدای‌ها عبارتند از ماکاریا، لاموس، مانتو، بیانور، تلپولموس، و تلفوس). این هراکلیدای‌ها امپراطوری‌های پلوپونزی را که شامل موکنای، اسپارت، و آرگوس بود فتح کردند، و بر اساس افسانه‌ها، حق حکمرانی بر اجدادشان را ادعا نمودند. به برخاستن آن‌ها برای تسلط، اغلب "تهاجم دوری‌هاً گویند. بعدها امپراطوران لیدی و مقدونی نیز از هراکلیدای‌ها بودند.[۵۷]

سایر اعضای این نسل اولیه قهرمانان مانند پرسئوس، دئوکالیون، تسئوس و بلروفون، صفات رایج بسیاری مشابه هرکول داشتند. مانند او، ویژگی‌های آنان منحصربه‌فرد، خارق‌العاده و نزدیک متل (قصه) است، زیرا آنان نیز هیولاهایی مانند شیمر و مدوسا را کشتند. ماجراهای بلروفون پیش‌پا افتاده‌اند، و از این رو مشابه ماجراهای هرکول و تسئوس می‌باشند. فرستادن یک قهرمان به مرگ فرضی نیز موضوعی رایج بود که در این داستان‌های سنتی قهرمانی اولیه مانند پرسئوس و بلروفون مورد استفاده قرار گرفت.[۵۸]

آرگونوت‌ها[ویرایش]

نوشتار اصلی: آرگونوت‌ها

تنها شعر حماسی هلنیستی باقی‌مانده، آرگونوتیکا، اثر آپولونیوس از رودس (شاعر حماسی، محقق و مدیر کتابخانه اسکندریه مصر) اسطوره سفر دریایی یاسون و آرگونات‌ها را برای بازیابی پشم زرین از سرزمین اسطوره‌ای کولخیس بیان می‌کند. در آرگونوتیکا، به دستور پادشاه پلیاس، یاسون گرفتار می‌شود، به این پادشاه ابلاغ شده بود که فردی با یک صندل خواهد آمد و نمسیس او خواهد بود. یاسون یکی از صندل‌های خود را در رودخانه از دست داد، وارد دربار پلیوس شد، و این حماسه شکل گرفت. تقریبا تمام قهرمانان نسل بعد از هرکول، همراه یاسون، در کشتی آرگو به سمت پشم زرین حرکت نمودند. همچنین تسئوس در میان این نسل بود، او به کرت رفته بود تا سر مینوتور را ببرد؛ آتالانته، زن قهرمان، و ملئاگروس، که دارای چرخه حماسی در رقابت با ادیسه و ایلیاد بود. پیندار، آپولونیوس از روده و بابیلیوتکا، تلاش کردند لیست کاملی از آرگونات‌ها را ارائه دهند.[۵۹]

اگرچه آپولونیوس این داستان را در قرن سوم قبل از میلاد نوشته است، اما ریشه آن به قبل از داستان ادیسه باز می‌گردد، که ظاهرا ادیسیوس با ویژگی‌های یاسون خو گرفته است (سرگردان بودن ادیسیوس برپایه آن بوده است).[۶۰] در دوران باستان، این سفر یک حقیقتی تاریخی بود، و این حادثه در دریای سیاه اطراف یونان رخ داد.[۶۱] همچنین این داستان بسیار محبوب است، و چرخه‌ای از بسیاری از افسانه‌های محلی را شکل می‌دهد. به ویژه داستان مدئا، از تصورات اشعار تراژیک به‌دست آمده است.[۶۲]

خانه آترئوس و چرخه تبان[ویرایش]

میان آرگو و جنگ تروآ، نسلی وجود داشت که به طور عمده به دلیل جرم‌های مخوفش مشهور بود. این شامل اعمال آترئوس و تیئستس در آرگو نیز می‌شد. پشت اسطوره خانه آترئوس (یکی از دو خاندان قهرمان خانه لابداکوس)، مسئله انتقال قدرت و روش ورود به سلطنت وجود دارد. آرتئوس و تیئستس دوقلو، به همراه فرزندانشان نقشی محوری در تراژدی انتقال قدرت در مکنای ایفا می‌کنند.[۶۳]

چرخه تبان با رویدادهای مربوط به کادموس، بنیان‌گذار شهر، و بعدها با کارهای لایوس و ادیپ در تبس ارتباط دارد؛ مجموعه‌ای از داستان‌ها که در نهایت منجر به غارت شهر به دست اپیگون‌ها شد.[۶۴] متون حماسی اولیه نشان می‌دهند ادیپ بعد از این وحی که یوکاسته مادرش بود، به حکومت بر تبس ادامه داده است، او بعدا بار دیگر ازدواج می‌کند و از زن دوم خود صاحب فرزند می‌شود—این داستان به طور قابل توجهی با داستانی که از طریق تراژدی و متون اسطوره‌ای بعدی می‌دانیم، متفاوت است.[۶۵]

جنگ تروآ و عواقب بعدی آن[ویرایش]

قضاوت پاریس، اثر انریکه سیمونت در سال ۱۹۰۴. پاریس سیب طلایی را در دست راست خود نگه داشته و در عین حال با روشی محاسباتی، خدابانوان را بررسی می‌کند.
خشم آشیل، اثر جامباتیستا تیه‌پولو، (سال ۱۷۵۷، وینچنزا). زمانی که آگاممنون، زنی (بریسئیس) را که آشیل در جنگ با تروآ مال خود کرده بود، از چنگش در آورد، او خشمگین شد و شمشیرش را بیرون کشید تا آگاممنون را بکشد. آتنا با ظهور ناگهانی، در این نقاشی، آشیل را با موهایش متوقف کرد، و از خون‌ریزی جلوگیری نمود.

نقطه اوج اساطیر یونانی جنگ تروآ است، که بین یونان و تروآ اتفاق افتاد. در اثار هومر، مانند ایلیاد، داستان‌های اصلی شکل و تجسم یافته، و موضوعات منحصر به فرد، بعدها و به ویژه در درام‌های یونانی شفاف‌سازی شده‌اند. به دلیل داستان آینیاس، قهرمانی تورآ که آن‌جا را ترک کرد و شهری را بنا نهاد که امروزه بدان روم می‌گویند، جنگ تروآ در فرهنگ رم باستان نیز محبوبیت عظیمی بدست آورده است، این موضوع در کتاب انه‌اید ویرژیل (کتاب دوم ویرژیل که مشهورترین منبع به آتش‌کشیده‌شدن تروا می‌باشد) ذکر شده است.[۶۶] در نهایت دو نوشته شبه‌تاریخی به زبان لاتین وجود دارند که نام‌هایشان دیکتیس کرتنسیس و دارس فریگیئوس می‌باشند.[۶۷]

چرخه جنگ تروآ، که مجموعه‌ای از اشعار حماسی می‌باشد، با رویدادهایی آغاز شد که منجر به جنگ شدند: اریس و سیب طلایی کالیستی، و قضاوت پاریس، ربودن هلن، قربانی کردن ایفیگنیا در آولیدا. یونانیان برای برگرداندن هلن، تمام نیروهای نظامی خود را به رهبری آگاممنون، برادر منلائوس، و پادشاه آرگوها و موکنای روانه کردند، اما تورآ از بازگرداندن هلن امتناع کرد. ایلیاد، که طول جنگ را ده سال ذکر می‌کند، از اختلاف بین آگاممنون و آشیل سخن می‌گوید. آشیل بهترین جنگ‌جوی یونانی بود، و پس از گشته شدن دوست نزدیکش، پاتروکلوس به دست هکتور، پسر پریاموس، فرمانروای تروآ، به نبرد با وی رفت و او را کشت. پس از کشته‌شدن هکتور، متحدانی عجیب به تروا می‌پیوندند، که از جمله آن‌ها پانته‌زیله، ملکه آمازون‌ها، و ممنون، پادشاه حبشه و پسر ائوس می‌باشند.[۶۸] آشیل هر دوی آنان را می‌کشد، اما نهایتا پاریس با پرتاب پیکانی به سمت پاشنه آشیل، او را از پا در می‌آورد. پاشنه آشیل تنها بخش بدن او بود که رویین‌تن نبود. یونانیان قبل از تصرف کامل تروآ، باید ابتدا تصویر چوبی تصویر آتنا (پالادیوم) را از داخل دژ می‌دزدیدند. آنان نهایتا به کمک آتنا، اسب تروآ را ساختند. با وجود هشدارهای کاساندرا، دختر پریاموس، که در پیش‌گویی خبره بود، سینون، جنگ‌جوی یونانی تورآ را متقاعد ساخت تا اسب را به عنوان هدیه‌ای از سوی آتنا، به درون دیوارهای تروآ برند؛ مار دریایی، لائوکوئون کشیش را که سعی کرد اسب را خراب کند، بلعید. شب‌هنگام ناوگان یونان بازگشت و یونانیانی که در اسب مخفی شده بودند، در تروآ را گشودند. در طی جنگی که روی داد، پریاموس و تمام فرزندان باقی‌مانده اش به قتل رسیدند؛ زنان تروآ به عنوان برده به شهرهای مختلف یونان فرستاده شدند. سفرهای دریایی ماجراجویانه رهبران یونان به سوی خانه (شامل سرگردانی‌های ادیسئوس و آئنیاس (آئنید)، و قتل آگاممنون) در دو شهر حماسی به نام‌های "بازگشت " و "ادیسه" هومر بیان شده‌اند.[۶۹] چرخه تروا نیز شامل ماجراهای فرزندان نسل تروا (برای مثال اورستس و تلماخوس) می‌باشد.[۶۸]

جنگ تورآ موضوعات متنوعی را فراهم کرده است و به یک منبع اصلی الهام برای هنرمندان یونانی تبدیل شده است (برای مثال متوپه در پارتنون غارت تورآ را به تصویر کشده است)؛ این تقدم هنری برای موضوعات که از چرخه تروآ حاصل شده است، اهمیت آن را برای تمدن یونان نشان می‌دهد.[۶۹] چرخه‌های اسطوره‌ای مشابهی برای مجموعه‌ای از نوشته‌های ادبی اروپا الهام بخش بوده‌اند. برای مثال، نویسندگان تورآ در قرون وسطا، که در درجه اول با هومر آشنا نیستند، در افسانه تروآ، منبعی غنی از داستان‌های قهرمانی و رمانتیک و چهارچوبی مناسب برای ایده‌های مهم خود یافته‌اند. نویسندگان قرن دوازدهم میلادی مانند بنوا دو سنت-مور (نویسنده داستان عاشقانه تروآ (۱۱۵۴-۶۰))، و جوزف از اکستر (نویسنده کتاب در جنگ تروآ، ۱۱۸۳)، بر اساس نسخه یافته شده در «دیکتس اند دیرز» داستان را بازنویسی می‌کنند. بنابرین آن‌ها از نظر هوراس و مثال ورژیل پی‌روی می‌نمایند: آن‌ها به جای گفتن چیزی کاملا نو، شعری از جنگ تروآ را می‌سرایند.[۷۰]

ار اصلی‌ترین قهرمانانی که در جنگ تروآ حضور داشتند می‌توان به این موارد اشاره کرد:

در جناح تروآ:

  • اینیاس
  • هکتور
  • پاریس

در جناح یونان:

  • آژاکس (دو آژاکس وجود داشت)
  • آشیل
  • پادشاه آگاممنون
  • منلائوس
  • ادیسئوس

اساطیر ماندگار[ویرایش]

در ۳۳۸ پیش از میلاد، یونان به دست فیلیپ دوم مقدونی افتاد و به زودی بخشی از امپراطوری اسکندر مقدونی شد. اما کمتر از دو سده بعد، در ۱۴۶ پیش از میلاد قدرت گستردهٔ روم باعث شد که یونان به یک استان رومی تنزل یابد. اما این پایان فرهنگ یونانی نبود، زیرا رومی‌ها بسیاری از ایزدان و ایزدبانوان یونانی را با نام‌های دیگر اقتباس کردند (زئوس به ژوپیتر، آفرودیته به ونوس و هراکلس به هرکول تبدیل شد). اعتقاد یونانیان به ایزدان بین ۸۰۰ و ۳۳۰ پیش از میلاد به اوج خود رسید. هر یک از شهرهای یونان باستان صاحب اسطوره‌ها، قهرمانان و جشن‌های ویژهٔ خود شد. با وجود تفاوت‌ها، شعایر و جشن‌هایی مثل بازی‌های المپیک وجود داشت که همه آزادان یونانی می‌توانستند در آن شرکت کنند. علاوه بر این، منظومه‌های بزرگ حماسی هومر، هزیود و دیگر خنیاگران در سراسر جهان یونانی شناخته شده بود. مضامین جهانی همچون سفر یاسون و آرگونات‌ها در جست‌وجوی پشم زرین، دوازده خوان هرکول، ماجراجویی اودیسئوس در بازگشت از جنگ تروآ به شکل‌گیری مفهوم ملیت کمک کرد. افسانه‌های یونانی بخشی از سنت داستان‌گویی است که از عصر برنز آغاز شد و داستان‌ها و پیش‌زمینه آن‌ها به تدریج در عصرهای کهن و کلاسیک تبدیل به ادبیات نوشتاری گشت.

تمدن غرب طی سده‌های متمادی اساطیر را فقط در اساطیر یونان متجلی می‌دیده است. تنها زمانی که مجموعه‌های اساطیری فرهنگ‌های دیگر به وجود آمد، روشن شد که اساطیر یونانی چقدر منحصر به فرد بوده و چه نقش مهمی داشته‌اند. سنت داستان‌گویی باعث رواج اسطوره‌ها شد و بدین وسیله دهان‌به‌دهان می‌گشت. از این رو، ایزدان را به هنگام نگارش اسطوره‌ها در حدود ۷۵۰ پیش از میلاد به خوبی می‌شناختند. وقتی در سدهٔ ۵ پیش از میلاد آتن مرکز حیات معنوی شد، بیش از نیمی از جمعیت بزرگسال و مذکر شهر می‌توانستند بنویسند و بخوانند. سطح سواد در همهٔ شهرهای یونانی این دوره بالاتر از دوره‌های دیگر فرهنگ غرب پیش از قرن بیستم بود.

در مرکز اساطیر یونانی، ایزدانی وجود داشتند که گفته می‌شد بر روی المپ، بلندترین کوه یونان زندگی می‌کردند. ایزدان و ایزدبانوهای المپ شبیه به مردان و زنان بودند (اگرچه آن‌ها این اختیار را داشتند تا شکل خود را به حیوانات و یا چیزهای دیگری تغییر دهند) که بر طبق بسیاری از افسانه‌ها آن‌ها نسبت به احساسات و عواطف انسان‌ها آسیب‌پذیر بودند. دوازده ایزد اصلی المپ‌نشین در اساطیر یونانی شامل: زئوس پادشاه و پدر تمام ایزدان، هرا ملکهٔ ایزدان و الههٔ ازدواج و زنان، آفرودیته الهه عشق و زیبایی، آپولون ایزد شعر و موسیقی، آرس ایزد جنگ یونانی، آرتمیس الهه شکار و حیوانات، آتنا ایزدبانوی عقل و خرد، دمتر الهه کشاورزی و حاصلخیزی، دیونیسوس ایزد شراب و جشن، هفائستوس ایزد آتش و آهنگری، هرمس ایزد پیغام‌رسان و پوزئیدون ایزد دریاها بودند. گاهی وقت‌ها ایزدان دیگری همچون هادس، هستیا و اروس را نیز جزوه المپ نشینان بر می‌شمارند.

جشن‌های عمومی و خصوصی[ویرایش]

یونانیان باستان به دو صورت به اسطوره‌ها گوش فرا می‌دادند: جشن خصوصی و جشن عمومی. آنچه از اسطوره‌ها می‌دانیم برگرفته از کتیبه‌ها و آرایه‌ها بر ظروف سفالی است که در مجالس خصوصی شعر موسیقی رواج داشت. جشن‌های عمومی چشم‌انداز بزرگ‌تری داشت و حدود شانزده هزار نفر می‌توانستند از یک ضیافت عمومی، قربانی مذهبی و نمایش لذت ببرند. راپسودها بازیگران حرفه‌ای بودند که اشعار مبتنی بر اساطیر را با موسیقی می‌خواندند.

مفاهیم اسطوره در یونان و روم[ویرایش]

در یونان باستان، اسطوره در قبل زندگی روزمره قرار داشت.[۷۱] یونانیان اسطوره را بخشی از تاریخ خود می‌دانند. آن‌ها برای توصیف پدیده‌های طبیعی، تغییرات فرهنگی، و دوستان و دشمنان سنتی از اسطوره استفاده می‌کردند. ترسیم‌کردن نزول رهبران از یک خدا یا قهرمان، مایه افتخار بود. کمتر کسی شک دارد که یک رویداد حقیقی پشت جنگ تروآ بیان شده در ایلیاد و ادیسه وجود دارد. بر اساس گفته‌های ویکتور دیوس هنسن، یک تاریخ‌دان نظامی، مقاله‌نویس سیاسی و استاد مطالعات کلاسیک، و جان هیس، دانشیار مطالعات کلاسیک در دانشگاه سانتا کلارا، یونانیان می‌پنداشتند دانش عمیق اشعار حماسی هومر پایه تغییر انتقال فرهنگ آنان به سایر فرهنگ‌هاست. هومر و اشعارش "معرفت یونان" بودند.[۷۲]

فلسفه و اسطوره[ویرایش]

افلاطون رافائل، در نقاشی مکتب آتن (احتمالا شبیه لئوناردو داوینچی به تصویر کشده شده است). این فیلسوف مطالعه هومر را طرد نمود.

بعد از توسعه فلسفه، تاریخ، نثرنویسی و خردگرایی در اواخر قرن پنجم قبل از میلاد، سرنوشت خدایان نامعلوم شد، و شجره‌نامه‌های الهی جای خود را به مفاهیم تاریخی دادند، که این مفاهیم سعی بر کنار گذاشتن ماوراء الطبیعه (مانند تاریخ توسیدید) داشتند.[۷۳] درحالی که شعرا و داستان‌نویسان بر روی اسطوره‌ها تمرکز داشتند، مورخان و فلاسفه یونانی از آنان انتقاد می‌کردند.[۷]

تعداد اندکی از فلاسفه تندرو مانند زنوفان، در حدود قرن ششم قبل از میلاد، به داستان‌های شعرا، برچسب کفرگویی و دروغ را می‌زدند؛ زنوفان معتقد بود آن‌چه که هومر و هزیود به خدایان نسبت می‌دهند «همه مایه خجالت است؛ آنان دزدی و خیانت می‌کنند و به یکدیگر مکر می‌ورزند!»[۷۴] این خط عقیده در جمهور و قوانین افلاطون به برجسته‌ترین شکل بیان شده است. افلاطون اسطوره‌ها مجازی خود را ایجاد می‌کند (برای مثال تصویری از ار در جمهور)، به داستان‌های سنتی حقه‌ها، دزدی‌ها و زناکاری‌های خدایان حمله، و به نقش مرکزی آن‌ها در ادبیات اعتراض می‌کند.[۷] انتقاد افلاطون اولین چالش جدی برای سنت اسطوره‌پرستی یونان بود،[۷۲] که با عبارت "پچ‌پچ همسران پیر" بدان اشاره دارد.[۷۵] ارسطو نیز از روش‌های فلسفی پیش-سقراطی درباره اسطوره‌ها انتقاد می‌کند و تاکید دارد که «هزیود و نویسندگان دینی تنها به چیزی می‌اندیشیدند که به گوششان می‌رسید، و ما برایشان هیچ ارزشی قایل نیستیم... اما استفاده از نویسندگانی که به روش اسطوره‌ای می‌اندیشند بی‌فایده است؛ مانند کسانی که با اثبات اظهاراتشان پیش می‌روند، ما باید آنان را به چالش بکشیم.»[۷۳]

با این وجود حتی افلاطون نیز تصمیم نگرفت خود و جامعه‌اش را به طور کامل از اسطوره جدا کند؛ خصوصیات او که به سقراط وابسته بودند، بر پایه الگوهای هومری و تراژیک سنتی قرار دارند، افلاطون از این ویژگی‌ها برای معرفی زندگی صالح معلمش (سقراط) استفاده کرد:[۷۶]

اما شاید باید کسی بگوید: «سقراط، آیا تو شرمساز نیستی که چنین مسیری را پیموده‌ای، که اکنون در نتیجه آن، در خطر مرگ و زوال قرار داری؟» اما من باید فقط یک جواب به او بدهم: «آقا، شما خوب صحبت نمی‌کنید، اگر در یک مرد اندکی هوش وجود داشته باشد، باید خطر زندگی یا مرگ را در نظر بگیرد، و نه تنها به این اکتفا نکند، بلکه توجه نماید که کارهایی که انجام می‌دهد درستند یا غلط، و آیا او مردی خوب است یا بد. با توجه به گفته شما، تمام نیمه‌خدایانی که در تروآ مردند، باید موجود بدی باشند، مثلا پسر تتیس (آشیل) که از خطر نفرت داشت، در مقایسه با تحمل هر رسوایی، باید چنین می‌کرد و زمانی که مادرش (او یک خدابانو بود)، به او گفت که او قرار است هکتور را سر برد، اعتقاد دارم چیزی شبیه این بود،

پسرم، اگر بخواهی انتقام مرگ دوستت، پاتروکلوس را بگیری و هکتور را بکشی، باید خودت هم بمیری؛ در این صورت بعد از هکتور، مرگ در پی تو خواهد بود.»

زمانی که او این را شنید، مرگ و خطر را سنجید، و به این نتیجه رسید که زندگی با ترس و بدون انتقام‌گیری بدتر از مرگ است،

اگر من بعد از انتقام‌گیری از فرد خطاکار بمیرم، پس این‌جا (یونان) نخواهم ماند، بر کشتی‌هایی که به سمت تروآ می‌روند سوار خواهم شد و مرگ را در آغوش خواهم کشید.

هانسون و هیس معتقدند که مردم تمدن یونانی طرد سنت هومری به دست افلاطون را نپذیرفتند.[۷۲] اساطیر کهن در آیین‌ه‌ای محلی زنده ماندند، به تاثیر گذاری بر اشعار ادامه دادند و به موضوع نقاشی و مجسمه‌سازی بدل شدند.[۷۳]

در قرن پنجم قبل از میلاد، اروپید تراژدی‌نویس، سنت‌های کهنه را به بازی گرفت و تمسخر کرد، و از طریق صدای شخصیت‌هایش شک و تردید را به دل مردم راه داد. اما موضوع نمایش‌های او بدون استثنا از اساطیر انتخاب شده بودند. بسیاری از این نمایش‌نامه‌ها برای پاسخ به نسخه‌های سابق اساطیر یکسان یا مشابه نوشته شده بودند. اروپید در اصل خدایان را رد کرد و با ایرادی مشابه آن‌چه که قبلا گرنوکراتس بیان کرده بود، به آنان حمله نمود: خدایان، همانطور که سنت نشان می‌دهد، بسیار انسان‌دیس اند.[۷۴]

عقل‌گرایی هلنیستی و رومی[ویرایش]

سیسرون خود را مدافع دستور ایجاد شده می‌دانست، اگرچه او نسبت به اسطوره تردید و تمایل داشت که از روش فلسفی به الهیت بنگرد.

در طول عصر هلنیستی، اسطوره‌شناسی اعتبار زیادی یافت، که نشان‌دهنده کلاس بالای دارندگان آن بود. در همین زمان، گردش دیرباورانه عصر کلاسیک بیشتر به زبان‌ها افتاد.[۷۷] اوهمروس، اسطوره‌شناس یونانی سنت دنبال‌کردن یک پایه تاریخی واقعی برای موجودات و رویدادهای اسطوره‌ای را تاسیس کرد.[۷۸] اگرچه آثار اصلی او از بین رفته است، دیودوروس و لاکتانتئوس اطلاعات زیادی از او ثبت کرده‌اند.[۷۹]

تأمل در هرمنوتیک اساطیر در امپراتوری روم محبوب‌تر شد، که علت آن نظریه‌های فیریکالیستی رواقی‌گری و فلسفه اپیکوری بود. رواقی‌گران خدایان و قهرمانان را با توجه به پدیده‌های فیزیکی توصیف می‌کردند، درحالیکه اپیکوریست‌ها، با شکل تاریخی بدان‌ها می‌نگریستند. در همان زمان، در همان زمان، رواقی‌گران و نوافلاطونی‌ها، اغلب بر اساس ریشه‌شناسی یونانی اهمیت‌های اخلاقی سنت اسطوره‌ای را ترویج دادند.[۸۰] لوکرتیوس، از طریق پیام اپیکوری خود، به دنبال خارج کردن ترس‌های خرافی از اذهان پیروان خود بود.[۸۱] تیتوس لیویوس نیز درباره سنت اسطوره‌ها دیر باور است و ادعا دارد هرگز قصد قضاوت درباره این افسانه‌ها (داستان‌ها) را نداشته است.[۸۲] چالش رومیان همراه با حس بسیار قوی و دفاعی نسبت به سنت دینی، سبب حمایت از ان سنت شد، و اذعان داشت که این سنت زمنیه پرورش بیشتر خرافات را فراهم می‌کند. مارکوس ترنتئوس وارو، که دین را به عنوان مکتبی بشری با اهمیت فراوان در حفظ خوبی در جامعه توصیف کرد، مطالعه گسترده‌ای را پیرامون آیین‌های دینی انجام داد. وارو در «آثار باستانی الهی» (که از بین رفته است، ولی کتاب شهر خدای آگوستین مفاهیم عمومی آن را بیان کرده است)، بیان می‌کند درحالی‌که مرد خرافی از خدایان می‌ترسد، در مقابل یک انسان دینی مانند پدر و مادرش، به آنان احترام می‌گذارد.[۸۱] او در کتابش سه نوع خدا را متمایز می‌کند:

  1. خدایان طبیعت: تجسم بخشیدن به پدیده‌هایی مانند باران و آتش.
  2. خدایان شعرا: خدایانی که به دست شاعران بیپروایی ساخته شده‌اند که می‌خواهند از این طریق احساساتشان تحریک شود.

۳ خدایان شهر: خدایانی که به دست قانون‌گذاران خردمند است تا به عموم مردم آرامش و آموزش دهند.

کشیشان رومی پذیرش ادبی و تمثیلی اساطیر را مضحک می‌دانند، و معتقدند اساطیر هیچ جایگاهی در فلسفه ندارند.[۸۳] سیسرون نیز به اسطوره توهین کرده، اما، مانند وارو، از حمایت از مذهب ملی حمایت نموده است. به سختی می‌توان دریافت این خردگرایی تا چه میزان به داخل جامعه رخنه کرده است.[۸۲] سیسرون ادعا می‌کند هیچ‌کس (حتی پیرزنان و پسران) آنقدر احمق نیست که از حملات هادس یا وجود سکولا، قنطروس یا سایر موجودات مرکب بترسد،[۸۴] اما از طرق دیگر، این خطیب، از شخصیت خرافی و زودباور مردم شکایت و گلایه می‌کند.[۸۵] "خدایان طبیعت"، مفهومی‌ترین خلاصه تفکرات سیسرون است.[۸۶]

تمایل به مخلوط‌کردن اساطیر[ویرایش]

آپولون (کپی اولیه از خدای اصلی یونانیان که به قرن چهارم باز می‌گردد، و در موزه لوور واقع است).

در زمان روم باستان، یک اسطوره‌شناسی رومی متولد شد که از مخلوط کردن خدایان متعدد یونانی و سایر خدایان بیگانه به وجود آمده بود. دلیل این رویداد کم بودن اساطیر روم بود و استفاده از سنت اسطوره‌ای یونان ویژگی‌های خدایان رومی را تحت تاثیر قرار دهند.[۸۲] زئوس و ژوپیتر، نمونه‌ای از این تاثیرپذیری‌ها هستند. علاوه بر ترکیب این دو سنت اسطوره‌ای، مشارکت رومی‌ها با دین‌های شرقی موجب ترکیبات بیشتر شد.[۸۷] برای مثال، آیین خورشید، پس از حمله‌های موفق اورلیان به سوریه، در روم شکل گرفت. خدایان آسیایی خورشید پرستان، و بعل با آپولون و هلیوس ترکیب شدند و سول اینویکتوس واحد را ایجاد کردند.[۸۸] در دین، آپولون از هلیوس یا حتی دیونیسوس متمایز است، اما متونی که این اسطیر را بیان می‌کنند به ندرت چنین توسعه‌هایی را بازتاب کرده‌اند. پرستش خورشید به عنوان محافظ ویژه امپراطوری، تا قبل از آمدم و گسترش مسیحیت، آیین اصلی امپراطوری روم بود.

مجموعه سرودهای اورفئوس که از سده دوم میلادی به جای مانده‌اند، به همراه «جشن خدای زحل» از ماکروبیوس آمبوسیوس تئودوسیوس (قرن پنجم)، تحت تاثیر نظریه‌های خردگرایی و تمایل به مخلوط کردن قرار گرفته‌اند. سرودهای اورفئوس مجموعه‌ای از اشعار پیش کلاسیک اند که به اورفئوس نسبت داده می‌شوند، و موضوعشان اساطیر مشهورند. در واقع، این اشعار را چندین شاعر مختلف سروده‌اند و سرنخ‌هایی غنی را پیرامون اسطوره‌شناسی ماقبل تاریخ اروپایی می‌توان در آن‌ها یافت.[۸۹] هدف بیان‌شده «جشن خدای زحل» انتقال فرهنگ هلنیستی بود. این را می‌توان از نوشته‌های ماکروبیوس دریافت اگرچه بسیاری از خدایانی که او مورد اشاره قرار داده است به اساطیر مصری و شمال آفریقا باز می‌گردد (که تفسیر ویرژیل را نیز تحت تاثیر قرار داده است). ظهور مجدد نظرات اسطوره‌شناسی در «جشن خدای زحل» تحت تاثیر اوهمریسم، رواق‌گرایان و نوافلاطونیان قرار گرفته است.[۸۰]

تفاسیر مدرن[ویرایش]

برخی محققان با ایجاد درک مدرنی از اساطیر یونانی، عکس‌العمل خود را نسبت به "گرایش سنتی مسیحیت به مخالفت با اساطیر یونانی"، که در پایان سده ۱۸ام رواج یافته بود، میلادی نشان دادند، که در آن تفسیر مسیحیت از اساطیر به عنوان "دروغ" یا حکایت، حفظ شده بود.[۹۰] در آلمان در حدود سال ۱۷۹۶، علاقه به هومر و اساطیر یونانی گسترش یافت. در گوتینگن، خوان ماتیاس گسنر، شروع به احیای آموزه‌های یونانی کرد، در عین حال، جانشینش کریستین گوتلوب هین، با یوهان یواخیم وینکلمان همکاری کرد و تحقیق در زمینه اسطوره‌شناسی را در آلمان و سایر مکان‌ها بنیان گذارد.[۹۱]

روش‌های مقایسه‌ای و روانکاوی[ویرایش]

ماکس مولر به عنوان یکی از بنیان‌گذاران اسطوره‌شناسی مقایسه‌ای شناخته می‌شود. او در کتاب اسطوره‌شناسی مقایسه‌ای خود (۱۸۶۷)، تشابه بین اساطیر قبایل وحشی را با اساطیر اروپایی مقایسه می‌کند.

توسعه زبان‌شناسی مقایه‌ای در سده ۱۹ام، به همراه اکتشافات قوم‌شناسی در سده ۲۰ام، علم اسطوره را ایجاد نمود. از زمان دوره رومانتیک، تمام مطالعات اسطوره‌ای، مقایسه‌ای بوده‌اند. ویلهم نمهارت، جیمز فریزر، و استیث تامسون روش‌های مقایسه‌ای را به خدمت گرفتند تا موضوعات فولکلور و اسطوره‌ای را طبقه‌بندی کنند.[۹۲] در سال ۱۸۷۱، ادوارد بورنت تیلور کتاب «فرهنگ بدوی» را منتشر کرد. او در این کتاب از روش‌های مقایسه‌ای استفاده نمود و سعی کرد ریشه و تکامل دین را توضیح دهد.[۹۳] رویه تیلور در به یک‌دیگر مربوط ساختن فرهنگ مادی، آیین پرستش و اسطوره برگرفه از فرهنگ‌های بسیار مجزا، کارل گوستاو یونگ و جوزف کمبل را تحت تاثیر قرار داد. ماکس مولر علم جدید اسطوره‌شناسی مقایه‌ای را در مطالعه اساطیر به کار بست، و در آن تحریف‌هایی را تشخیص داد که از الهیات طبیعی آریایی باقی مانده بود. برونیسلاو مالینوفسکی بر روش‌هایی از اسطوره تاکید کرد که وظایف رایج اجتماعی را انجام می‌دهد. کلود لوی-استروس و سایر ساختارگرایان، روابط و الگوهای رسمی اساطیر در سراسر جهان را مقایسه کرده‌اند.[۹۲]

زیگموند فروید مفهوم فراتاریخی و زیستی انسان و نظر درباره اسطوره را به عنوان توصیف یک ایده سرکوب‌شده معرفی کرد. تعبیر خواب پایه تفسیر اسطوره‌ای فروید است و مفهوم خواب فروید، اهمیت ارتباط‌های متنی برای تعبیر هر عنصر منحصر به فردی در رویاها را نشان می‌دهد. این پیشنهاد موجب یافتن نقطه‌ای مشترک بین روش ساختارگراها و روانکاوها در اسطوره می‌شود.[۹۴] کارل گوستاو یونگ با تئوری "ناخودآگاه جمعی"، روش فراتاریخی، روان‌شناسی را توسعه داد و نمونه اولیه، در یک اسطوره به شکل رمز در آمد که از آن خارج می‌شود.[۲] براساس گفته‌های یانگ، «عناصر ساختاری شکل‌دهنده اسطوره باید در ضمیر ناخودآگاه وجود داشته باشند.»[۹۵] رابرت سگال، با مقایسه نظریه یانگ و جوزف کمبل نتیجه می‌گیرد «کمبل برای تفسیر یک اسطوره، نمونه‌های اول (آرکه تایپ‌ها) را در آن شناسایی می‌کند. برای مثال تفسیر کتاب ادیسه نشان خواهد داد زندگی ادیسئوس، چگونه با الگوی قهرمانی سازگاری یافته است. درمقابل، یانگ شناسایی آرکه تایپ‌ها را اولین قدم در تفسیر یک اسطوره می‌داند.»[۹۶] کارل کارنی، یکی از بنیان‌گذاران مطالعات جدید در اساطیر یونان، دیدگاه خود را درباره اساطیر بیان کرده است، تا نظریات یانگ درباره آرکه تایپ‌ها را در اساطیر یونان به کار بندد.[۹۷]

نظریه‌های ریشه[ویرایش]

از نظر کارل کارنی اسطوره‌شناسی «بدنه‌ای از مواد است که داستان‌هایی درباره خدایان و موجودات خدا مانند، جنگ‌های قهرمانانه و سفر به جهان زیرخاک بیان می‌کند، اکنون داستان‌ها به خوبی آشکارند، ولی کسی دیگر نمی‌خواهد آنان را تغییر دهد.»[۹۸]

ماکس مولر تلاش می‌کند که با دنبال کردن واقعه‌های ریشه‌ای یک دین هنداروپایی (یا در زمان مولر آریایی)، آن را درک نماید. در سال ۱۸۹۱، او ادعا کرد که «مهم‌ترین اکتشاف در رابطه با تاریخ گذشته انسان در طول سده نوزدهم... این معادله بود: دیائوس پیتا سانسکریتی = زئوس یونانی = ژوپیتر لاتین = تیر در نورس باستان.»[۹۹] سوال درباره جایگاه اساطیر یونان در مطالعات هنداروپایی موجب ایجاد تحقیقات بسیار بیشتری از زمان مولر شده است. برای مثال، ژرژ دومزیل واژه شناس اورانوس یونانی را با وارونای سانسکریتی مقایسه کرده است، اگرچه هیچ‌جا اشاره نشده که ریشه این‌دو به یکدیگر متصل است. در موارد دیگر، تشابه‌های نزدیک در ویژگی‌ها و وظایف، یک میراث رایج را پیشنهاد می‌کند، اما کمبود شواهد زبانی اثبات آن را دشوار نموده است، و این درست مشابه شرایط مویرای یونانی و نورن‌های اساطیر اسکاندیناوی می‌باشد.[۱۰۰]

از طرف دیگر، باستان‌شناس و اسطوره‌شناسی نشان داده‌اند که یونانیان از برخی تمدن‌های آسیای صغیر و شرق نزدیک الهام گرفته‌اند. به نظر می‌رسد آدونیس معادل یونانی واژه شرقی «خدای دیینگ» می‌باشد. ریشه کوبله در فرهنگ آناتولی یافت می‌شود و بسیاری از پیکرنگاری‌های آفرودیته از خدابانوان سامی نشات گرفته‌اند. همچنین احتمالا بین نسل‌های الهی اولیه (هرج‌ومرج و فرزندانش) و تیامات در انوما الیش تشابهاتی وجود دارد.[۱۰۱] بر اساس گفته‌های میر رینهود، «مفاهیم دینی شرق نزدیک، از جمله توالی الهی از طریق خشونت و درگیری بین نسل‌ها برای قدرت، وارد اساطیر یونانی شده‌اند».[۱۰۲] علاوه بر ریشه‌های هنداروپایی و شرق نزدیک، برخی محققان به وام‌دار بودن اساطیر یونانی به جوامع پیش هلنیستی می‌اندیشند: کرت، موکنای، پیلوس، تبای، و ارخومنوس.[۱۰۳] مورخان دینی مسحور تعداد ترتیب‌های اسطوره‌ای باستانی مربوط به کرت شده‌اند (خدایانی چون زئوس و ائوروپه، پاسیفائه، که عاشق مجسمه گاو نری شد و با آن نزدیکی کرد و مینوتور و غیره را به دنیا آورد). مارتین نیلسون نتیجه گرفت که تمام اساطیر یونانی کلاسیک به مراکز موکنایی مربوط بودند و به پیشاتاریخ باز می‌گردند.[۱۰۴] با این وجود، بر اساس گفته‌های بورکت، پیکرنگاری دوره کاخ‌های کرتی هیچ تاییدی برای این دیدگاه‌ها فراهم نمی‌کند.[۱۰۵]

موضوع‌های موجود در هنر و ادبیات غرب[ویرایش]

تولد ونوس اثر ساندرو بوتیچلی، بین سال‌های ۱۴۸۵-۱۴۸۶، رنگ روغن، گالری یوفیزی در فلورانس.[۲]

گسترش عمیق مسیحیت در غرب، از محبوبیت اساطیر یونانی نکاست. با کشف قدمت کلاسیک در رنسانس، اشعار اوید به منبع تاثیر گذاری بر تصورات شعرا، نمایش‌نامه نویسان، موسیقی‌دانان و هنرمندان تبدیل شد.[۱۰۶] از سال‌های اولیه رونسانس، هنرمندانی مانند لئوناردو داوینچی، میکل آنژ و رافائل، موضوعات پاگانی اساطیر یونانی را به همراه موضوعات مرسوم مسیحیت، به تصویر کشیدند.[۱۰۶] به واسطه زبان لاتین و آثار اوید، اساطیر یونانی شعرای دوران قرون وسطا و رنسانس مانند فرانچسکو پترارک، جووانی بوکاچیو و دانته آلیگیری را تحت تاثیر قرار دادند.[۲]

در اروپای شمالی، اساطیر یونانی هرگز به همان شکل در هنر بصری جلوه نکردند، ولی تاثیر آن بر ادبیات بسیار مشهود بود. تصورات انگلیسی از اساطیر یونانی با جفری چاوسر و جان میلتون آغاز شد و از طریق ویلیام شکسپیر به روبرت بریج در قرن ۲۰ام ادامه یافت. ژان راسین در فرانسه و یوهان ولفگانگ فون گوته در آلمان با تلاش بر روی اساطیر، نمایش‌نامه‌های یونانی را احیا کردند.[۱۰۶] اگرچه در طول عصر روشنگری، عکس‌العمل نسبت به اساطیر یونان در سراسر اروپا گسترش یافت، این اسطوره‌ها به فراهم‌کردن یک منبع مهم مواد خام برای نمایش‌نامه نویسان ادامه دادند، و این موضوع به اپرانامه‌های جرج فردریک هندل و ولفگانگ آمادئوس موتسارت کشیده شد.[۱۰۷] در پایان قرن ۱۸امریال رمانتیسم، آغاز موجی از اشتیاق برای تمام موضوعات یونانی بود، که اساطیر آنان را نیز شامل می‌شد. در بریتانیا، ترجمه‌های جدید تراژدی‌های یونانی و هومر، مایه الهام بسیاری از شاعران (مانند آلفرد تنیسون، جان کیتس، لرد بایرون و پرسی بیش شلی) و نقاشان معاصر (مانند لرد لیتون و لاورنس آلما تادما) شد.[۱۰۸] کریستف ویلیبالد گلوک، ریشارد اشتراوس، ژاک افنباخ و بسیاری دیگر اساطیر یونان را موضوع موسیقی قرار دادند.[۲] نویسندگان آمریکایی قرن ۱۹امریال مانند توماس بولفینچ، و ناتانیل هاوثورن بیان‌کردند که مطالعه اساطیر کلاسیک، برای درک ادبیات انگلیسی و آمریکایی ضروری است.[۱۰۹] در روزگار اخیر، موضوعات کلاسیک به دست نمایش‌نامه نویسان مانند ژان آنوئیل، ژان کوکتو، و ژان ژیرودو در فرانسه، یوجین اونیل در آمریکا و تی. اس. الیوت در بریتانیا و رمان‌نویسانی مانند جیمز جویس و آندره ژید بازسازی شده است.[۲]

پانویس[ویرایش]

  1. "Volume: Hellas, Article: Greek Mythology". Encyclopaedia The Helios. 1952. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ ۲٫۸ ۲٫۹ "Greek Mythology". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  3. J.M. Foley, Homer Simpson's Traditional Art, 43
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ F. Graf, Greek Mythology, 200
  5. Anthony Alms. 2007. Theology, Trauerspiel, and the Conceptual Foundations of Early German Opera. City University of New York. 413 pages.
  6. R. Hard, The Routledge Handbook of Greek Mythology, 1
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ Miles, Classical Mythology in English Literature, 7
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Klatt-Brazouski, Ancient Greek nad Roman Mythology, xii
  9. Miles, Classical Mythology in English Literature, 8
  10. P. Cartledge, The Spartans, 60, and The Greeks, 22
  11. Pasiphae, Encyclopedia: Greek Gods, Spirits, Monsters
  12. Homer, Iliad, 8. An epic poem about the Battle of Troy. 366–369
  13. «Bacchylides»
  14. «Apollonius of Rhodes»
  15. Cuthbertson, Political Myth and Epic (Michigan State university Press) 1975 has selected a wider range of epic, from گیلگمش to Voltaire's Henriade , but his central theme, that myths encode mechanisms of cultural dynamics, structuring a community by creating a moral consensus, is a familiar mainstream view that applies to Greek myth.
  16. Albala-Johnson-Johnson, Understanding the Odyssey, 17
  17. Albala-Johnson-Johnson, Understanding the Odyssey, 18
  18. A. Calimach, Lovers' Legends: The Gay Greek Myths;, 12–109
  19. W.A. Percy, Pederasty and Pedagogy in Archaic Greece, 54
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ K. Dowden, The Uses of Greek Mythology, 11
  21. G. Miles, Classical Mythology in English Literature, 35
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ W. Burkert, Greek Religion, 205
  23. Hesiod, Works and Days, 90–105
  24. Ovid, Metamorphoses, I, 89–162
  25. Klatt-Brazouski, Ancient Greek and Roman Mythology, 10
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Hesiod, Theogony, 116–138
  27. Hesiod, Theogony, 713–735
  28. Guirand, Felix (1987) [1959]. "Greek Mythology". In Guirand, Felix. New Larousse Encyclopedia of Mythology. Trans. Richard Aldington and Delano Ames. Hamlyn. p. 98. ISBN 0-600-02350-8. 
  29. Guirand, p. 108
  30. Homeric Hymn to Hermes, 414–435
  31. G. Betegh, The Derveni Papyrus, 147
  32. W. Burkert, Greek Religion, 236
    * G. Betegh, The Derveni Papyrus, 147
  33. "Greek Mythology". Encyclopædia Britannica. 2002. 
    * K. Algra, The Beginnings of Cosmology, 45
  34. H.W. Stoll, Religion and Mythology of the Greeks, 8
  35. "Greek Religion". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  36. J. Cashford, The Homeric Hymns, vii
  37. G. Nagy, Greek Mythology and Poetics, 54
  38. W. Burkert, Greek Religion, 182
  39. H.W. Stoll, Religion and Mythology of the Greeks, 4
  40. H.W. Stoll, Religion and Mythology of the Greeks, 20ff
  41. G. Mile, Classical Mythology in English Literature, 38
  42. G. Mile, Classical Mythology in English Literature, 39
  43. Homeric Hymn to Aphrodite, 75–109
  44. I. Morris, Archaeology As Cultural History, 291
  45. J. Weaver, Plots of Epiphany, 50
  46. R. Bushnell, A Companion to Tragedy, 28
  47. K. Trobe, Invoke the Gods, 195
  48. M.P. Nilsson, Greek Popular Religion, 50
  49. Homeric Hymn to Demeter, 255–274
  50. F.W. Kelsey, An Outline of Greek and Roman Mythology, 30
  51. F.W. Kelsey, An Outline of Greek and Roman Mythology, 30; H. J. Rose, A Handbook of Greek Mythology, 340
  52. H. J. Rose, A Handbook of Greek Mythology, 10
  53. C. F. Dupuis, The Origin of All Religious Worship, 86
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ "Heracles". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  55. W. Burkert, Greek Religion, 211; T. Papadopoulou, Heracles and Euripidean Tragedy, 1
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ W. Burkert, Greek Religion, 211
  57. Herodotus, The Histories, I, 6–7; W. Burkert, Greek Religion, 211
  58. G.S. Kirk, Myth, 183
  59. Apollodorus, Library and Epitome, 1.9.16; Apollonius, Argonautica, I, 20ff; Pindar, Pythian Odes, Pythian 4.1
  60. "Argonaut". Encyclopædia Britannica. 2002. ; P. Grimmal, The Dictionary of Classical Mythology, 58
  61. "Argonaut". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  62. P. Grimmal, The Dictionary of Classical Mythology, 58
  63. Y. Bonnefoy, Greek and Egyptian Mythologies, 103
  64. R. Hard, The Routledge Handbook of Greek Mythology, 317
  65. R. Hard, The Routledge Handbook of Greek Mythology, 311
  66. "Trojan War". Encyclopaedia The Helios. 1952. ; "Troy". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  67. J. Dunlop, The History of Fiction, 355
  68. ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ "Troy". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ "Trojan War". Encyclopaedia The Helios. 1952. 
  70. D. Kelly, The Conspiracy of Allusion, 121
  71. Albala-Johnson-Johnson, Understanding the Odyssey, 15
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ ۷۲٫۲ Hanson-Heath, Who Killed Homer, 37
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ ۷۳٫۲ J. Griffin, Greek Myth and Hesiod, 80
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ F. Graf, Greek Mythology, 169–170
  75. Plato, Theaetetus, 176b
  76. Plato, Apology, 28b-d
  77. M.R. Gale, Myth and Poetry in Lucretius, 89
  78. "Eyhemerus". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  79. R. Hard, The Routledge Handbook of Greek Mythology, 7
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ J. Chance, Medieval Mythography, 69
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ P.G. Walsh, The Nature of Gods (Introduction), xxvi
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ ۸۲٫۲ M.R. Gale, Myth and Poetry in Lucretius, 88
  83. M.R. Gale, Myth and Poetry in Lucretius, 87
  84. Cicero, Tusculanae Disputationes, 1.11
  85. Cicero, De Divinatione, 2.81
  86. P.G. Walsh, The Nature of Gods (Introduction), xxvii
  87. North-Beard-Price, Religions of Rome, 259
  88. J. Hacklin, Asiatic Mythology, 38
  89. Sacred Texts, Orphic Hymns
  90. Robert Ackerman, 1991. Introduction to جین الن هریسون's "A Prolegomena to the Study of Greek Religion", xv
  91. F. Graf, Greek Mythology, 9
  92. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ "myth". Encyclopædia Britannica. 2002. 
  93. D. Allen, Structure and Creativity in Religion, 9
    * Robert A. Segal, Theorizing about Myth, 16
  94. R. Caldwell, The Psychoanalytic Interpretation of Greek Myth, 344
  95. C. Jung, The Psychology of the Child Archetype, 85
  96. R. Segal, The Romantic Appeal of Joseph Campbell, 332–335
  97. F. Graf, Greek Mythology, 38
  98. Jung-Kerényi, Essays on a Science of Mythology, 1–2
  99. D. Allen, Religion, 12
  100. A. Winterbourne, When the Norns Have Spoken, 87
  101. L. Edmunds, Approaches to Greek Myth, 184
    * Robert A. Segal, A Greek Eternal Child, 64
  102. M. Reinhold, The Generation Gap in Antiquity, 349
  103. W. Burkert, Greek Religion, 23
  104. M. Wood, In Search of the Trojan War, 112
  105. W. Burkert, Greek Religion, 24
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ ۱۰۶٫۲ "Greek mythology". Encyclopædia Britannica. 2002. 
    * L. Burn, Greek Myths, 75
  107. l. Burn, Greek Myths, 75
  108. l. Burn, Greek Myths, 75–76
  109. Klatt-Brazouski, Ancient Greek and Roman Mythology, 4

منابع[ویرایش]

الگو:جعبه ارجاع دسته دوم

  • ترجمه از ویکی‌پدیا انگلیسی
  • پین سنت، جان؛ (۱۳۸۷) شناخت اساطیر یونان، ترجمهٔ باجلان فرخی، تهران، اساطیر، چاپ دوم.
  • آیسخولوس؛ (۱۳۹۰) آیسخولوس: مجموعهٔ آثار، ترجمهٔ عبدالله کوثری، تهران، نشر نی، چاپ نخست.
  • کتاب اساطیر جهان، سرویراستار: ویلیام داتی. شابک: ۲-۴۵-۸۳۳۲-۹۶۴-۹۷۸، چاپ نخست.
  • وب‌گاه هیستوری، تاریخ باستان، اساطیر یونان

پیوند به بیرون[ویرایش]