دینشناسی
|
|
ممکن است این مقاله نیازمند ویکیسازی باشد تا با استانداردهای کیفی ویکیپدیا همخوانی یابد. خواهشمندیم با افزودن پیوندهای داخلی مرتبط، یا با بهبود چیدمان به بهبود آن کمک کنید.
برای جزئیات بیشتر روی [نمایش] کلیک کنید.
هیچ دلیلی برای این برچسب ویکیسازی ذکر نشدهاست. میتوانید دلیلتان را با استفاده از پارامتر
|
دین شناسی، دینپژوهی یا مطالعات ادیان، عنوانی است که تقریباً از دهه ۶۰ میلادی به خصوص در آمریکا برای اشاره به یک رشته دانشگاهی مستقل در حوزه علوم انسانی (Humanities) بکار میرود. پیش از رواج این اصطلاح، عناوینی همچون ادیان همسنجشی یا تطبیقی (Comparative Religion) نیز بکار برده میشدند.
زادگاه این رشته، همانند سایر رشتههای نوین علوم انسانی اروپاست. مکس مولر ([۱] Max Muller) آلمانی کسی بود که اولین کرسی استادی با عنوان ادیان تطبیقی در دانشگاه آکسفورد به افتخار وی افتتاح شد. عنوان اخیر در واقع معادل انگلیسی ای بود که در قبال اصطلاح آلمانی religionswissenschaft که معنای لغوی آن علم ادیان (The Science of Religions) است برابر نهاده شده بود. از مکس مولر کتابی با همین عنوان به زبان انگلیسی به جای مانده است که به عنوان نخستین متن کلاسیک این رشته از آن یاد میشود.
دینشناسی و الاهیات [ویرایش]
یکی از مهمترین نکاتی که درباره این رشته باید مد نظر داشت تفاوت جوهری آن با رشتهای همچون الاهیات مسیحی (Theology) یا کلام اسلامی است. رویکرد رشتههای اخیر به مطالعه پدیدههای دینی، رویکردی مومنانه (confessional) یا درون دینی است. به این معنا که تفاسیر، تبیینها، نظریات و روشها همگی در خدمت هدفی واحد قرار میگیرند. این هدف عبارت است از حمایت از حقانیت دستهای از گزارههای دینی که با قرائت متکلم یا الاهی دان فرضی، یا مکتب کلامی یا الاهیاتی خاص، سازگار هستند. در مقابل، دسته دیگری از گزارهها که با قرائت فوق الذکر ناسازگار تلقی میشوند، با بکار گیری روشهای مختلف، رد میشوند. در مقابل، چنین گفته میشود که دینشناسی در تحلیل پدیدههای دینی نسبت به حقانیت یا بطلان آنها بیطرف بوده و اصولاً با رویکردی غیرمومنانه (non-confessional) یا برون دینی به آنها می نگرد. لازم به ذکر است که رویکرد غیرمومنانه یا برون دینی منطقاً متفاوت با رویکرد ضد دینی است که هدف آن اثبات بطلان باورهای دینی است. به عبارت دیگر، در این رشته تلاش بر آن است که فارغ از تعصبات دینی و ایمانی و اساساً با رویکردی همدلانه به تحلیل پدیدههای دینی در فرهنگهای مختلف دست زد. ابطال یا اثبات باورهای دینی و مبانی آنها خارج از حوزه بررسی این دانش قرار میگیرد هرچند ممکن است نتایج تحقیق درباره باور یا باورهایی خاص به طور غیرمستقیم منجر به ابطال برداشت مومنانه از آنها باشد.
محقق علم ادیان تلاش میکند که باورها، تعصبات و تمایلات دینی خود را به اصطلاح در پرانتز قرار دهد (اپوخه) [۲]و تا حد امکان مانع از تاثیرگذاری آنها بر روند تحقیقش شود. به تعبیر ساده تر، هدف آن است که تحقیق تا حد امکان عینی (objective) باشد. در این زمینه باید توجه داشت که محققان این رشته، همانند سایر رشتههای علوم انسانی، بر این واقعیت اعتراف دارند که هیچ کس نمیتواند به کل از بندِ منظرِ جهان شناختی خاص خود رها گردد و این پیش زمینهها همواره، هرچند به طور غیرمستقیم، در تحقیق تاثیر گذار خواهند بود. به عبارت دیگر، عینیت خالص هرگز دست یافتنی نیست. در عین حال، تفاوت اساسی میان رویکرد درون دینی و برون دینی قابل انکار نیست. اولی، طبق تعریف، مجموعهای از گزارههای خاص دینی را از آغاز تا پایان ملازم و راهنمایِ جریانِ تحقیق قرار میدهد و در صدد اثبات یا ابطال باورهای خاصی است در حالیکه دومی - در عین پذیرش اینکه تمام محققان التزامات دینی (یا ضد دینی) خاصی دارند - خواستار دور نگه داشتن آنها از جریان تحقیق تا حد امکان است. این تفاوت در هیچ جا بیشتر از کتابها و مقالاتی که ثمره این دو رویکرد متفاوت هستند قابل مشاهده نیست.
روششناسی مطالعات ادیان [ویرایش]
دینشناسی از جمله رشتههایی در حوزه علوم انسانی است که از نظر روش شناختی (متدلوژی) هویتی ترکیبی (hybrid) دارد. به عبارت دیگر، محقق علم ادیان از طیف وسیعی از روشهای متداول در حوزه علوم انسانی، کمی و کیفی، برای شناخت پدیده مورد بحث، یعنی دین در جلوهها و نسخههای مختلف آن، استفاده میکند. این روشها میتواند شامل روشهای جامعه شناختی، روانشناختی، تاریخی-انتقادی، پدیدارشناختی، تحلیلی، ادبی-انتقادی، و غیره باشد. به همین دلیل، هویت این رشته به عنوان یک واحد منسجم و مجزا از سایر رشتههای علوم انسانی نه بر اساس روش تحقیق بلکه بر اساس موضوع و غایت تحقیق شکل میگیرد. دینشناسی از این جهت شباهت تامی به رشته مردمشناسی (Anthropology) دارد. از این دو رشته گاه به عنوان دو خواهر یاد میشود. شباهت تا آنجاست که امکانِ تفکیکِ نظریِ تحقیقات مردم شناسانه ای که با موضوع دین انجام می پذیرند از تحقیقات مشابه که توسط محققان دینشناسی صورت میگیرند وجود ندارد. این همپوشانی به خصوص با زیرشاخهای از رشته مردمشناسی که در ایالات متحده با عنوان انسانشناسی فرهنگی (Cultural Anthropology) شناخته میشود بیشتر است. به همین دلیل، دانشجویان رشته دینشناسی در آمریکا به طور استاندارد با برخی از مهمترین کتابهای مردمشناسی آشنایی دارند و ملزم به مطالعه و بحث و تحقیق درباب آنها میباشند.
این مطلب کاملاً بر خلاف رشتههایی همچون جامعهشناسی و روانشناسی است که یکپارچگی و وحدت آنها، علاوه بر موضوع و غایت، بر مبنای استفاده از روش تحقیقی واحد نیز تحقق می پذیرد. باید اضافه کرد که رویکردهای روش شناسانه در دین شناسی، و البته مردمشناسی فرهنگی، غالباً از نوع کیفی (Qualitative) و غیرتجربی هستند بر خلاف جامعهشناسی و روانشناسی که در دنیای آکادمیک غربی به شدت به تحقیقات کمی (Quantitative) و تجربی (empirical) تمایل دارند. بر همین اساس، طبیعی است که دو رشته اخیر غالباً در دانشگاهها جزو زیر گروه علوم اجتماعی (Social Sciences) تقسیم بندی میشوند به این معنا که ادعا میشود از نظر روشی اساساً با علم تجربی (science) مانند فیزیک و شیمی همانندی دارند. این در حالی است که در رشتههایی همچون تاریخ، مردم شناسی، انسانشناسی فرهنگی، نه چنین ادعایی وجود دارد و نه ایده آلِ حرکت به سوی علم تجربی محرک محققان است.