اوریپید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Seated Euripides Louvre Ma343.jpg

اوریپید یا اوی‌ریپیدس (به انگلیسی: Εὐριπίδης یونانی، Euripides) از شاعران و نمایش نامه نویسان یونان باستان است (حدود ۴۸۰ تا ۴۰۶ پیش از میلاد). او با سوفوکلس و آیسخولوس مثلث نمایش نامه نویسان یونان باستان را تشکیل می‌دهند. اوی‌ریپیدس نمایش نامه‌های متعددی نوشته است که به خاطر شهرت و محبوبیت فوق‌العاده‌ای که اوی‌ریپیدس در اواخر دوران شکوفایی یونان کسب کرده بود، تعداد بیشتری از آثار او بر جای مانده است. اگرچه در زمان حیاتش به دلایلی چند اقبال زیادی نداشت. از آنجمله می‌توان به مضامین نمایش نامه‌هایش که عمدتاً ارزش‌های آن دوران را زیر سوال می‌برد و یا نگاه متفاوتش نسبت به خدایان که آنها را منشا زشتی‌ها و بدی‌ها می‌دانست اشاره کرد.

تبار و زندگانی[ویرایش]

اوی‌ریپیدس به سال 480 یا 484 ونیز به قولی 485 ق. م تولد یافت و در سال 406 و یا 407 ق. م در مقدونیه بدرود حیات گفت. پدرش منه‌سارکید از ثروتمندان شهر فولا و مادرش را اگر چه آریستوفانس کینه‌توزانه دوره‌گرد معرفی می‌نماید، لیکن از خاندانی بزرگ بود. اوی‌ریپیدس از تربیت بالایی برخودار و تحت تعلیم آناکساگوراس و پرودیکوس بوده و علاقه وافری به مطالعه مسائل فلسفی داشت. لیکن با تمام این احوال به شعر و تئاتر روی آورد. به قول ویل دورانت وی «اولین شارمندی بود که در یونان کتابخانه بزرگی برای خود فراهم کرد.» اوی‌ریپیدس در 25 سالگی به نویسندگی روی آورد و مدت پنجاه سال به نوشتن ادامه داد و22 بار در جشن‌های دیونوسیوس شرکت کرد و پنج و به قولی چهار مرتبه رتبه اول مسابقات را به خود اختصاص داد و نخستین جایزه را در سال 441 ق. م ربود. آریستوفانس از جمله کسانی بود که افکار الحادی اوی‌ریپیدس را حتی پس از مرگ وی مورد حمله و انتقاد قرار داد. به گونه‌ای که به قول ویل دورانت، اوی‌ریپیدس «در حدود سال 410 ق.م به الحاد متهم شد و اندکی پس از آن، هوگیائونون تهمت دیگری بر او وارد کرد که قسمت عمده‌ی دارایی وی را به خطر می‌افکند.» سرانجام اوی‌ریپیدس در سال 408 ق. م دعوت آرخلائوس پادشاه مقدونیه را پذیرفت و در آنجا مورد عزت و احترام فراوانی واقع شد. در همانجا نیز نمایشنامه‌ای تحت عنوان آرخلائوس به رشته تحریر درآورد. وی در شهر پلا نیز دو نمایشنامه با عناوین ایفیگینیا در آولیس و باکخای نگاشت که پس از مرگش توسط پسرش به اجرا درآمده، جایزه دیونوسیوس را به خود اختصاص دادند. اوی‌ریپیدس هجده ماه پس از ورود به پلا درگذشت. پس از اوی‌ریپیدس دوران طلایی تراژدی رو به زوال گذاشت. البته پس از وی نمایشنامه‌نویسانی نسبتاً‌ً قوی پای بر عرصه‌ی تراژدی نهادند. لیکن همچون سه تراژدی‌نویس بزرگ، آیسخولوس، سوفوکلس، اوی‌ریپیدس] موفقیتی حاصل نکردند. تا آنجا که در سال 350 ق. م در اعیاد و جشن‌ها، مسابقه تراژدی بر‌گزار نمی‌شد و این رشته که دارای مقررات و قوانین فنی سخت و نیز جنبه شدید مذهبی می‌بود، جای خود را به شعبه دیگری از درام، یعنی کمدی واگذار کرد که فاقد چنین قوانینی بود. در واقع باید گفت حیات کمدی یونان مدیون افکار و مبارزات اوی‌ریپیدس است. بدان گونه که در تاریخ تئاتر اروپا آمده است: «بدون او رشد کمدی سنتی یونان امکان‌پذیر نبود.»

آثار[ویرایش]

اوی‌ریپیدس نمایش نامه‌های متعددی نوشته است. منابع تعداد آثار وی را 67، 75، 78، 88، 90، 92، 98 و 177 ذکر کرده‌اند که طبق اقوال متفاوت از این تعداد 15، 17، 18 و 19 نمایشنامه به طور کامل به دست ما رسیده است. به طور کلی نسبت به تراژدی‌نویسان پیش از اوی‌ریپیدس، آثار بیشتری از وی در دست است و این مدیون مقبولیتی است که پس از مرگش نصیبش شد. در تاریخ تئاتر اروپا آمده است: «هنگامی که عده‌ای از یونانیان در سیسیل به اسارت درآمدند و محکوم به کار اجباری شدند، هر کدام از آن‌ها که بخش‌هایی از درام‌های اوی‌ریپیدس را از حفظ می‌دانست، آزاد گشت.» اولین اثر اوی‌ریپیدس دختران باکخای است که در سال 406 ق. م به نمایش درآمد. در تاریخ ادبیات یونان، قدیمی‌ترین اثری که از او بر جای مانده نمایشنامه الکستیس ذکر شده که در سال 438 ق. م به نمایش درآمد. در تاریخ تمدن ترتیب نمایش آثار عمده اوریپیدس بدین گونه آمده است: «آلکستیس 438 ق. م. مدئا 431ق. م، هیپولوتوس 428 ق.م، آندروماخه 427 ق. م، هکابه حدود 425 ق.م، الکترا حدود 416 ق. م زنان تروا 415 ق. م، ایفیگینیا در تاوریس حدود 413 ق. م، اورستس 408 ق. م، ایفیگینیا در آولیس 406 ق. م و باکخای 406 ق. م».

آموزه‌ها و اندیشه‌ها[ویرایش]

اوی‌ریپیدس به خدایان همچون انسان‌هایی می‌نگرد که برای رسیدن به اهداف خویش به دروغ و فریبکاری دست می‌یازند، اما در پایان تمامی خدعه‌ها و نیرنگ‌هایشان برملا می‌گردد. وی ایزدان را موجوداتی پست و قابل نفرین می‌نمایاند. هیپولوتوس می‌گوید: «ای کاش نفرین آدمیان گریبانگر خدایان می‌شد!» خدایان علی‌رغم قدرت اساطیری خویش، برای رسیدن به هدف، به هر وسیله‌ای توسل می‌جویند. بدین ترتیب اوی‌ریپیدس ایشان را از قله خودکامگی افسانه‌ای تا به پایه موجودی فریبکار به زیر می‌کشد. حتی گناه آدمیان را نتیجه نیرنگ ایزدان می‌داند و این اعترافی است که از زبان آرتمیس باز گفته می‌شود: «هرگاه خدایان مقرر کنند، آدمیان ناگریز دست به گناه می‌زنند...!» اوی‌ریپیدس به فرد اراده بخشید و قدرت خدایان را که تعیین‌کننده سرنوشت انسان بود، تضعیف نموده تقدیر آدمی را به خود او وا می‌نهد و این عقیده را مطرح می‌کند که دست هیچ ذی‌شعوری در سرنوشت انسان دخیل نیست. وی نقش تقدیر را از زندگانی نفی کرده، عامل تصادف و اتفاق را سازنده تقدیر بشر می‌داند. همان‌گونه که بردگی را نه حکم طبیعی فرد، بلکه نتیجه تصادف می‌داند. همچنان که آخیلوس می‌گوید: « آه! زئوس، من چه می‌گویم ؟ می‌گویم که چشم تو بیدار است. یا از حماقت انسانهایی که باور می‌کنند خدایانی هم وجود دارند، حال آنکه تمامی جهان از تصادف و اتفاق انباشته است». بدین ترتیب اوی‌ریپیدس بر قدرت اساطیری خدایان خط بطلان می‌کشد و از زیان تسئوس، خرافات و غیبگویی را به باد تمسخر گرفته، تکیه بر آن را عملی دور از عقل می‌انگارد و برای تمامی رخدادها در پی دلایل عقلانی است و به عاملی به نام معجزه خدایان اعتقادی ندارد. اوی‌ریپیدس نویسنده‌ای آزاداندیش بوده و معتقد است اگر چه می‌توان زبان و قلم را به بند کشید، لیکن اندیشه را نمی‌توان در حصارها و باورها محصور کرد. هیپولوتوس می‌گوید: «زبانم سوگند خورده، اما ذهنم آزاد است». این سخن اعتراض تماشاچیان را برانگیخت.

منابع[ویرایش]

Tragiques grecs- Euripide- Gallimard- ۱۹۶۲- France

  • براکت، اسکار؛ (1391) تاریخ تئاتر جهان، ترجمه هوشنگ آزادی ور، تهران، انتشارات مروارید، چاپ ششم.
جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به اوریپید در ویکی‌گفتاورد موجود است.
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ اوریپید موجود است.