کاراواجو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
میکل‌آنجلو مریسی دا کاراواجو
تولد 29 سپتامبر ۱۵۷۱ میلان-لمباردی
درگذشت ۱۸ ژوئیه ۱۶۱۰ پورتو ارکله
جنبش باروک
دوران طلایی نقاشی هلند
سبک باروک
زمینهٔ فعالیت نقاش
ملیت الگو:ایتالیا
محل زندگی رم

میکل‌آنجلو مریسی دا کاراواجو (به ایتالیایی: Michelangelo Merisi da Caravaggio) (۲۹ سپتامبر ۱۵۷۱ - ۱۸ ژوئیه ۱۶۱۰) یکی از هنرمندان ایتالیایی فعال در رم، ناپل، مالت و سیسیل در میان سال‌های ۱۵۹۳ و ۱۶۱۰ میلادی بود کاراواجیو چهرهٔ شاخص سبک باروکاست. و در نوع نقاشی و تکنیک‌های استفاده از عوامل رنگ و فرم تحولاتی ایجاد کرد. موضوعات مورد نقاشی او را عمدتا مسایل مذهبی تشکیل می‌دهند. او شخصیتی خشن و تندخو داشت و زندگی پرحادثه‌ای را گذراند. او با شرکت در جنگها، دوئل‌ها، ارتکاب قتل، به زندان افتادن و فرارهای مکرر زندگی اش را پشت سر گذاشت. اما با وجود داشتن شخصیتی ناآرام و تغییرات پی در پی توانست پیشرفت کامل و یکپارچه‌ای در هنر نقاشی برای خود به دست آورد. کاراواجیو یک نوآور خشن در نقاشی است که سبک رئالیسم قوی و عاری از انعطاف و تغییر شکل را ایجاد کرد سبکی که به بیان تضاد در احساسات این مرد پرداخت. ویژگی قابل توجه و منحصر بفرد آثار این نقاش مربوط به عنصر نور است. پیکره‌ها از یک پس زمینه تاریک و اغلب مبهم پدیدار می‌شوند. او هنرمندی بود که آرمان های کلاسیک را رد می کرد. او هنر و رستگاری را از میان خود مردم جستجو می کرد و به جای استفاده از سنت های گذشته نقاشی تنها با استفاده از نور تند و تاریکی های صحنه و افرادی که با اشاره و یا حالت خود به نوعی با بیننده ارتباط برقرار می کردند و حالتی روایی داشتند. او زندگی پر فراز و نشیبی داشت و در سن 39 سالگی در اثر ابتلا به مالاریای مارِما در پورتو ارکله (Port,Ercole]] جان خود را از دست داد. اما در همین مدت کوتاه آثار بسیار زیبا و با ارزشی را از خود به جای گذاشت.

محتویات

[ویرایش] زندگی نامه

[ویرایش] از کودکی تا جوانی

میکل آنجلو مریزی کاراواجو در سال 1571 در شهر کوچک لمبردی Lombardy در شمال ایتالیا به دنیا آمد. پدرش Fermo Merisi مردی محترم بود که از خانه و باغ یک اشزاده محلی نگهداری می کرد. آنها نه فقیر بودند و نه ثروتمند. در بعضی منابع قید شده که پدر او معمار هم بوده اما متأسفانه پدر و پدربزرگ او هر دو در یک روز در اثر بیماری طاعون جان خود را از دست دادند. زمانیکه کاراواجو 5 سال داشت. او در سن 19 سالگی مادر خود را هم از دست داد به همین دلیل او و بقیه بچه ها تصمیم گرفتند خانه و زندگی خود را ترک کنند.

[ویرایش] عزیمت به میلان (Milan )

بعد از فوت مادرش او به میلان رفت و در آنجا به شاگردی نقاشی به نام سیمون پترزانه Simon Peterzaneدرآمد. اما افرادی که واقعاً ماهر و دارای دستی قوی بودند به روم می رفتند.


[ویرایش] عزیمت به روم (Rome)

او در سال 1592 در سن 21 سالگی به رم مرکز فعالیت هنرمندان ایتالیایی رفت تا مهارت بیشتر کسب کند و در کار خود استاد شود. به او گفته شد که از کار هنرمندان بزرگ تقلید کند و از مجسمه ها طراحی کند تا موفق شود. در آثار مذهبی با نور، شفافیت، آسمان پر از فرشته رموز آسمانی را نشان دهد؛ اما کاراواجو اینگونه در مورد رستگاری فکر نمی کرد. او برای کارهایش طراحی نمی کرد به صورت خیره و طولانی به مدلش نگاه می کرد و بعد شروع به نقاشی می کرد. او اکثر مدل های خود را از میان مردم عادی کوچه و خیابان انتخاب می کرد.


[ویرایش] رفتن به قصر

او 3 سال بعد در سال 1595 آثار خود را برای فروش به نمایش گذاشت در این میان کاردینال فرانچیسکو ماریا دلمونته Cardinal Fransesco Del Monteh که در کاخ بود، با دیدن کارهای کاراواجو حیرت زده شد. او نقش بسیار مهمی را در بازار هنری ایفا می کرد. او اثر ورق باز ها The Cardsharks را از کاراواجو به قیمت کمی خرید و به او پیشنهاد داد تا به قصر برود و به فعالیت خود ادامه دهد.


[ویرایش] مأموریت کلیسا

او در همان سال 1595 در سن 24 سالگی مأمور شد تا 2 صحنه از زندگی سن ماتیو Saint Matthew را در کلیسای کوچک سن لویی جی San Luigi در روم نقاشی کند و این مثل یک آزمون برای او بود. از او خواسته شده تا در صحنه شهادت، شهید با چشمانی پاره رو به بهشت و آسمان نورانی و پر از فرشته و روحانیت نقاشی شود. اما کاراواجو نمی خواست تقلید کند. او دنبال راه دیگری بود، راهی که در آن استاد بود. ایجاد آثاری روحانی از میان خود مردم و زندگی های کم مایه برای رستگاری و ایمان آوردن خود آنها و به این ترتیب او مسیح را به محل زندگی مردم عادی آورد و 2 اثر فراخوانی متّای حوّاری the calling of Saint Matthew و شهادت سن ماتیو the martyrdom of Saint Matthew که گناهکار را به ما نشان می داد نه شهید تا از آن درس بگیریم را خلق کرد.

[ویرایش] دستگیری و زندان

کاراواجو هنرمند شرور و خشنی بود و خشونت او روی هنرش تأثیر می گذاشت. تمامی مدل های او از مردم عادی بود و آثارش همین مردم عادی با لباس های کهنه و فضاهای فقیرانه و حتی پاهای برهنه افراد که کثیف بود به طور مثال در اثر مدونای لرتو Medonnadi Loreto را با همان واقعیتی که بود نمایش می داد و این باعث شد تا منتقدان فکر کنند که او از موضوع فاصله گرفته است و حتی در مورد آثارش کلمه شرم آور به کار برده می شد. شاید همین مسأله باعث شد تا مأموریت نقاشی [[رستاخیز برای کلیسای جدید یاسویی yasuee جیووانی بالیونی Giovanni Bellini داده شود. بعد از این شعری هم در مورد بالیونی بر سر زبان ها افتاد. بالیونی شکایت کرد و معلوم نبود که این اشعار بد را چه کسی گفته، اما کاراواجو دستگیر و به زندان افتاد. او گفت که این اشعار را نگفته اما ماه ها در زندان بود و بعد به حبس خانگی درآمد. همه این مسائل همچنان بر روحیه خشن و پرخاشگر کاراواجو تأثیر بیشتری می گذاشت. واقعاً کسی نمی توانست باور کند که یک هنرمند می تواند تا این حد خشن و خطرناک باشد. او بعد از این ماجرا به دلایل مختلف همچون حمل صلاح، دعوا در رستوران ها، توهین به مأمورین و ... در سال های مختلف 1600/1603/1604/1605 به زندان افتاد.


[ویرایش] قتل و فرار از روم (Room)

کاراواجو در 29 May 1606 با شخصی به نام رانوچیو توماسی Ranuceio Tommasoni احتمالاً به خاطر یک زن درگیر شد و بنابراین یک دوئل ترتیب داده شد و سرانجام این دوئل کشتن توماسونی توسط کاراواجو بود. از آن پس کاراواجو از طرف پلیس تحت تعقیب بود و برای سرش قیمت گذاشته شد. اما طرفدارانش به او کمک کردند تا از رم فرار کند.

[ویرایش] عزیمت به ناپل (Naples)

او در اوایل سال 1607 از روم فرار کرد و به ناپل رفت. کار کاراواجو در ناپل گرفت. در آنجا او و نقاشی هایش شهرت پیدا کردند، بدون هیچ درگیری. اما مسئله قابل توجه تغییر سبک و حالت های نقاشی او بود. آثار او در این دوران سرشار از یأس و شرم بود و این برای کسی که خودش را قاتل می دانست چیز عجیبی نبود.

[ویرایش] عزیمت به مالت (Malta)

کاراواجو با اینکه در ناپل موقعیت خوبی داشت، حدود 1 سال بعد در سال 1608 ناپل را ترک کرد و به مالت Maltaرفت. مالت شهر شوالیه گری بود شهری که کاراواجو می توانست اعتبار از دست رفته خود را باز یابد و گذشته آلوده خود را نیز پاک کند. یکی از طرفدارانش او را برای گرفتن مقام شوالیه به سن جان معرفی کرد. این مسأله برای او شأن و احترام نیز می آورد. به این ترتیب او در 14 ژوییه 1608 لقب شوالیه عدالت را دریافت کرد و او متعهد شد تا در برابر این لطف، نقاشی برای کلیسای بزرگ شوالیه ها بکشد.او اثری را خلق کرد که بسیار مدرن بود. بریدن سر جان تعمیدگرBeheading of Saint John the Baptist .

[ویرایش] توهین به شوالیه و بازگشت به ناپل

حدود یک ماه بعد از اینکه به عنوان شوالیه قبول شد به علت توهین به یکی از شوالیه ها به زندان افتاد. او توانست از زندان فرار کند و با قایق به ناپل بازگردد. دشمنانش در ناپل او را پیدا کردند. اما او باز هم فرار کرد. اما این بار بسیار زخمی و خسته بود. اما خبرهایی از روم به دستش رسید که برادر زاده پاپ شیفیونی بالدازی shiphioni baldasi در تلاش برای بخشیدن اوست.

داود, 1609.

[ویرایش] بخشیدن و بازگشت به سوی خانه

کاراواجو با شنیدن این خبر شروع به کشیدن نقاشی کرد تا با خود به روم ببرد. نقاشی که اعتراف آن را نشان می داد که فروتنی بر تکبر پیروز است و من بر آنچه کردم آگاهم و می دانم چه کردم و برای من نه رحمتی است و نه بخشایشی. او اثر داوُد David- 1609 را خلق کرد. او در ژوئیه 1610 نقاشی هایش را جمع کرد و به سمت خانه (رم) بازگشت.

[ویرایش] بد شانسی و مرگ

کاراواجو در راه بازگشت به خانه بود که در لنگرگاه کوچک پائولو Palo ساحلی در غرب شهر روم. در آنجا سرکرده نگهبانان که یا او را شناخت و از حکم بخشیدنش خبر نداشت یا او را اشتباه گرفته بود دستگیر کرد و به زندان انداخت. کاراواجو آزادی خود را با پول فراهم کرد. اما قایق و نقاشی هایش به حراج رفته بود. او پیاده به سمت شمال یعنی پلتوری ارکله Port,Ercole رفت. او یکصد کیلومتر از میان باتلاق های آلوده به مالاریای مارما گذشت و وقتی به آنجا رسید از تب مالاریا می سوخت و جان می کند. او به بیمارستان راهبان برده شد اما پس از چند روز در 18 ژوئیه 1610 از دنیا رفت.

[ویرایش] سبک و روش کاراواجو

کاراواجو هنرمند سبک باروک بود. اما او در زمان خود در آثار هنری انقلاب به پا کرد. زیرا او فردی نبود که دنبال تقلید از سنت های گذشته باشد. او فردی بود که با مردم فقیر و در میان خود آنها زندگی کرده بود و معنی درد و رنج و محنت را خوب می دانست و حس کرده بود. او هم دوره با شکسپیر بود و نوعی روایت و داستان نیز وارد صحنه های نقاشی او شده بود که تئاتر گونه بود. استفاده از نور تند در کنار تاریکی های صحنه و گذاشتن سوژه های اصلی در پیش زمینه و استفاده از ابعاد بزرگ و موضوعاتی که از میان مردم و زندگی فقیرانه آنها بود همه باعث می شد تا بیننده خود را در نوقعیت احساس کند و این مهم ترین اصل در کارهای او بود که به نوعی باعث ایجاد یقین و ایمان در بیننده می شد. اکثر آثار او بدین گونه بود اما به طور مثال در اثر توماس شکاک the Incredulity of Saint Thomas مسیح دست توماس شکاک را می گیرد و به عمق جراحت خود فرو می برد. چه کسی پیام مسیح را تا این حد جدی گرفته است. و چه نقاشی می توانسته تأثیرگذارتر از این برای اثبات مسائل به توماس شکاک و بیننده هایی که مانند توماس شکاک هستند باشد. اثر دیگر او The Death of the Virgin است که کلیسای سانتا ماریا sainta maria از او صحنه مرگ مریم مقدس را خواسته که در واقع مرگ نبوده بلکه عروج بود. اما کاراواجو در اثرش مریم مرده را کشیده که حواریون در اطرافش در حال ناله و زاری هستند و غم حاصل از این صحنه، غم قبل از عروج مریم نیست بلکه غم و ناراحتی و پریشانی به خاطر مرگ اوست و هم سبب شد تا راهبان اثر کاراواجو را پس بفرستند. این نوع برخوردها و سوژه ها در آثار کاراواجو زیاد است. اما نکته مشترک همه آنها این بود که کاراواجو خشن و شرور نه تنها با مردم و بقیه در مبارزه و ستیز بود بلکه در آثار هنری هم در حال جدال میان سنت های گذشته و حال بود. استفاده از واقعیت مردمی که هستند و نه انچه که قرار بود انجام دهد به نوعی او را فدایی و مبلغ مسیحیت برای مردم بی بضاعت نیز می دانند. مسیح می گوید رنج و محنت بر روی زمین باقی می ماند، کاراواجو هم همین ها را به ما ارائه می کند، آثار او حصار امن میان نقاشی و بیننده را می شکست و بیننده می توانست خود را کاملاً در موقعیت اثر احساس کند. ایمان بیاورد و متقاعد شود. کاراواجو می گوید: تو به آثار من نگاه نمی کنی، خیره نمی شوی، تو آنها را احساس می کنی.



[ویرایش] اثار شاخص


[ویرایش] منابع

". 2006. Kenneth Clark,Civilisation,BBC and ohn Murray ,1978. 2006 <http://power of art.com,>. <http://The National Gallery.com/Merisi da Caravaggio artist 1571 - 1610>. <http://http://hoocher.com/caravaggio-michelangelo-merisi>.


[ویرایش] گالری

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار