جامعه‌شناسی دین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

جامعه‌شناسی دین یکی از حوزه‌های جامعه‌شناسی است که به نقش دین در جامعه می‌پردازد.

پیشینه[ویرایش]

«چگونه می‌توانیم در دنیایی بدون خدا زندگی کنیم؟» این پرسش از قرن هجدهم به بعد، هنگامی که متفکّران اجتماعی و علمای دینی تصور کردند نفوذ دین به شدّت رو به زوال می‌رود، در فرهنگ غرب طنین افکند. نزدیک به پایان قرن نوزدهم، فریدریش نیچه اعلام داشت که «خدا مرده است!». به ادعای نیچه از این پس، باید بدون هیچ‌گونه اصول راهنمای ثابت اخلاقی زندگی کنیم. زندگی در دنیایی بدون خدا به معنای آن است که ارزش‌های خودمان را خلق کنیم و به آنچه نیچه «تنهایی وجود» می‌نامید، عادت کنیم. اما روشن نیست آن‌طور که نیچه تصوّر می‌کرد نفوذ دین تا مرحله‌ای تنزل کرده باشد که به کلی محو گردد (گیدنز، ۱۳۷۶: ۴۹۵).

رویکردهای جامعه‌شناختی نسبت به دین هنوز شدیداً تحت تأثیر اندیشه‌های سه نظریه‌پرداز کلاسیک جامعه‌شناسی یعنی مارکس، دورکهایم و وبر است. هیچ‌یک از این سه جامعه‌شناس خود مذهبی نبودند و همگی فکر می‌کردند که اهمیت دین در دوران امروزی کاهش خواهد یافت. آنها بر این باور بودند که مذهب اساساً یک توهم است، زیرا طرفداران مذاهب مختلف ممکن است به طور کلی در مورد اعتبار اعتقاداتی که دارند، متقاعد شده باشند، اما اصل گوناگونی مذاهب و ارتباط آشکارشان با انواع مختلف جامعه، این اعتبار را زیر سؤال می‌برد (گیدنز، ۱۳۷۶: ۵۰۲).

مارکس: دین و نابرابری[ویرایش]

کارل مارکس با وجود این که در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته، اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است . اندیشه های او اکثراً از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوالیل قرن نوزدهم سرچشمه میگرفت . یکی از این مولفان لودویگ فویر باخ بود ف که کتاب معروفی به نام جوهر مسیحیت نوشت . بنابر این نظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزشهایی که به وسیله انسانها در تکامل فرهنگیشان بوجود آمده، اما اشتباهاً به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است . از آنجا که انسانها تارخ خود را کاملاً درک نمی‌کنند . معمولاً ارزشها و هنجارهایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت میدهند . بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است .

فویر باخ میگوید مادام که ما ماهیت نمادهای دینی ای را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمی‌کنیم، محکوم هستیم که اسیر نیروهای تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم . فویر باخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیروهای الهی متمایز از انسانها به کار میبرد . ارزشها و عقایدی که بوسیله انسانها بوجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته میشوند در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند ف درک دین به عنوان بیگانگی، به گفته فویر باخ، نوید امیدهای فراوانی را برای آینده میدهد . به محض اینکه انسانهادریابند که ارزشهایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزشهای خود آنهاست، آن ارزشها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند، در این جهان قابل تحقق میشوند . قدرتهایی را که بنابر باورهای مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسانها میتوانند داشته باشند . مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است، انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند اما، فویر باخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی، و قدرت کنترل زندگی خودمان، در نهادهای اجتماعی انسانی وجود دارند . و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند .

مارکس این نظر را میپذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است . اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد، اما این به هیچ وجه حقیقت ندارد . او مینویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است . پناهگاهی در برابر خشونت واقعیتهای روزانه . از نظر مارکس، دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد، و باید بشود، اما این از آن روست که ارزشهای مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان درآید، نه به این علت که خود آرمانها و ارزشها اشتباه هستند . ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم، و باید از بخشیدن ارزشهایی به آنها که خودمان میتوانیم تحقق دهیم خودداری کنیم .

مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است . دین سعادت و پاداشها را به زندگی پس از مرگ موکول میکند و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی میآموزد بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابریها و بی عدالتیها در این جهان منحرف میشود . دین دارای یک عنصر نیرومند ایدئولوژیگی است : اعتقادات و ارزشهای دینی غالباً نابرابریهای ثروت و قدرت را توجیه میکنند . برای مثال، این آموزش که فروتنان وارثان زمین خواهند بود بیانگر نگرشهای افتادگی و عدم مقاومت در برابر ستم است (گیدنز، ۱۳۷۶: ۵۰۲).

دورکهایم: کارکردگرایی و شعایر دینی[ویرایش]

برخلاف مارکس، امیل دورکهایم بخش قابل ملاحظه ای از مطالعات خود را به بررسی دین اختصاص داده و بویژه توجه خود را به دین در جوامع کوچک سنتی معطوف کرد . اثر دورکهایم به نام صور ابتدایی زندگی دینی، که نخستین بار در سال ۱۹۱۲ منتشر گردید، شاید پرنفوذترین مطالعه در جامعه شناسی دین باشد . دورکهایم دین را اساساً با نابرابریهای اجتماعی یا قدرت مرتبط نمی‌سازد، بلکه آن را به طبیعت کلی نهادهای جامعه مربوط میکند .او مطالعه خود را بر مبنای بررسی توتم آیینی آن گونه که در جوامع بومی استرالیا معمول است قرار میدهد، و استدلال میکند که توتم آیینی نمایانگر دین در ابتدایی ترین یا ساده ترین شکل آن است و عنوان کتاب او از اینجا گرفته شده است .

توتم، همان گونه که گفته شد، در اصل حیوان یا گیاهی بود که اهمیت نمادین خاصی برای یک گروه داشت . توتم چیزی مقدس است، که با حرمت بدان نگریسته میشود و با شعایر گوناگونی احاطه گردیده است . دورکهایم دین را بحسب تمایز میان چیزهای مقدس و چیزهای نامقدس تعریف میکند . او معتقد است که چیزهای مقدس و نمادها جدا از جنبه های عادی هستی . قلمرو چیزهای نامقدس، در نظرگرفته میشوند . خوردن حیوان یا گیاه توتمی، جز در مواقع تشریفاتی خاصی، معمولاً ممنوع گردیده است، و این اعتقاد وجود دارد که توتم به عنوان چیزی مقدس واجد صفات الهی است که آن را از حیوانات دیگر که میتوان شکار کرد، یا گیاهانی که میتوان گرد آوری و مصرف کرد، کاملاً جدا میکند .

چرا توتم مقدس است ؟ به نظر دورکهایم به این علت که توتم نماد خود گروه است، نماینده ارزشهایی است که برای گروه یا اجتماع اهمیت اساسی دارند . حرمتی که مردم برای توتم در نظر میگیرند در واقع ناشی از احترامی است که برای ارزشهای اجتماعی اساسی قایل هستند . در دین موضوع پرستش در واقع خود جامعه است .

دورکهایم قویا این واقعیت را مورد تاکید قرار میدهد که ادیان هرگز فقط یک موضوع اعتقادی نیستند . همه ادیان متضمن اعمال تشریفاتی و شعایری منظمی هستند که در آن گروهی از مومنان گرد هم می آیند . در مراسم تشریفاتی جمعی، حس همبستگی گروهی تایید و تقویت میشود . تشریفات افراد را از امور مربوط به زندگی اجتماع ینامقدس دور کرده به قلمرویی متعالی وارد میکند، که در آن اعضای گرونه خود را در ارتباط با نیروهای عالی تر احساس میکننند این نروه های عالی تر، که به توتمها یا تاثیرات الهی و یا خدایان نسبت داده میشوند، در حقیقت بیان نفوذ و تاثیر جمع بر فرد است .

تشریفات و شعایر، از نظر دورکهایم، برای پیوند دادن اعضای تگروه ضروری است . از این روست که آنها نه تنها در وضعیتهای عادی پرستش ف بلکه در بحرانهای گوناگون زندگی که در آن تغییرات و گذرهای عمده اجتماعی تجربه میشودند، مانند تولد، ازدواج و یا مرگ نیز، یافت میشوند . عملاً در همه جوامع، آیینهای شعایری و تشریفاتی در این گونه گردهماییها بر‌گزار میگردند . دورکهایم استدلال میکند که تشریفات جمعی در زمانی که مردم مجبور به سازگار شدن با تغییرات عمده در زندگیشان هستند همبستگی گروهی را مجدداً تایید میکند . شعایر تدفین نشان میدهد که ارزشهای گروه پس از درگذشت افراد به خصوص زنده میماند، و بنابر این وسیله ای برای مردم داغدیده فراهم میکند که با شرایط تغییر یافته‌شان سازگار شوند . سوگواری بیان خود به خودی اندوه نیست، یا دست کم فقط برای آنها که شخصاً از مرگ متاثر شده اند چنین نیست . سوگواری وظیفه ای است که توسط گروه تحمیل میشود .

دورکهایم میگوید در فرهنگهای کوچک سنتی تقریباً همه جنبه های زندگی تحت نفوذ دین است . تشریفات دینی هم اندیطشه ها و مقولات فکری جدید را بوجود میآورند و هم ارزشهای موجود را مورد تایید مجدد قرار میدهند . دین تنها یک رشته احساسات و اعمال نیست، بلکه در واقع نحوه اندیشیدن افراد را در فرهنگهای سنتی مشروط میکند حتی اساسی ترین مقولات فکری از جمله تصور زمان و مکان تخستین با بر حسب مقولات مذهبی تعریف شدند . برای مثال مفهوم زمان، در آغاز از شمارش فواصل موجود بین انجام دادن مراسم دینی پدید آمد .

دورکهایم معتقد است که با توسعه جوامع امروزین، نفوذ مذهب رو به زوال میگذارد . تفکر علمی بیش از پیش جایگزین تبیین مذهبی میشود، ولی اعمال تشریفاتی و شعایر تنها بخش کوچکی از زندگی افراد را اشغال میکنند . دورکهایم با مارکس هم عقیده است که دین سنتی یعنی دینی که متضمن نیروهای الهی یا خدایان است . در آستانه ناپدید شدن است . دورکهایم مینویسد خدایان قدیمی مرده‌اند . یا وجود این او میگوید که بهمفهومی دین به شکل تغییر یافته ممکن است ادامه یابد . حتی جوامع امروزین انسجام خود را مدیون شعایری هستند که ارزشهای آنها را مورد تایید مجدد قرار میدهد، بنابر این میتوان انتظار داشت اعمال تشریفاتی جدیدی پدید آیند که جانشین مراسم تشریفاتی قدیمی شوند . در باره این که این اعمال تشریفاتی چه ممکن است باشد نظر دورکهایم مبهم است . اما به نظر میرسد که او بزرگداشت ارزشهای انسان دوستانه و سیاسی مانند آزادی، برابری و همکاری اجتماعی را در نظر دارد .

میتوان استدلای کرد که اکثر دولتاهای صنعتی در واقع ادیان مدنی را ترویج کرده‌اند . در بریتانیا، نمادهایی مانند پرجم، سرودهایی مانند سرزمین امید و سرافرازی، و شعایری مانند مراسم تاجگذاری، همه در جهت تثبیت و تاکید مجدد راه و رسم زندگی بریتانیایی عمل میکنند . این نمادها با نهادهای دینی سنتی، مانند کلیسای انگلستان پیوند دارند . برعکس، شوروی، بر اساس اندیشه های مارکس، آشکارا با دین سنتی مخالف است . با وجود این مارکس، انگلس و لنین خود به نمادهای قدرتمندی در یک دین مدنی تبدیل شده اند که توسط دولت حمایت میشود . جشنهای روز اول ماه مه که هر ساله در میدان سرخ مسکو بر‌گزار میشود، و شعایر دیگر، تعهد نسبت به آرمانهای انقلاب روسیه را تقویت میکند .

این که آیا در این زمینه ها نیز میتوان از دین سخن گفت قابل بحث است، این نمادها و شیوه های عمل در کنار ادیان سنتی وجو د دارند . با وجود این به سختی میتوان انکار کرد که نمادها و شعایر مدنی از مکانیسمهای اجتاماعی همانند با آنچه در شکلهای سنتی دین یافت میشود، بهره میجویند .

وبر: ادیان جهان و تغییر اجتماعی[ویرایش]

دورکهایم استدلالهای خود را بر مبنای تعداد اندکی از نمونه ها قرار میدهد، اگر چه ادعا میکند که اندیشه هایش بر مذهب به طور کلی تطبیق میکنند . درمقابل، ماکس وبر به مطالعه وسیعی در باره ادیان سراسر جهان پرداخت . هیچ دانشمندی پیش از او، یا تاکنون، به کاری با چنین دامنه وسیع دست نزده است . بیشتر توجه وبر بر آنچه آن را ادیان جهانی نامیده است متمرکز بود . ادیانی که تعداد زیادی از مومنان را به خود جلب کرده اند و به طور قطعی بر مسیر تاریخ جهانی تاثیر گذارده اند . او مطالعات مفصلی در باره آیینهای هندو، بودا، تائو و دین کهن یهود انجام داد . و در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری ( ۱۹۷۶، که نخستین بار در ۵- ۱۹۰۴ منتشر گردید ) و کتابها و مقالات دیگرش به طور گسترده در باره تاثیر مسیحیت برتاریخ غرب نوشت . اما نتوانست مطالعه خود راکه در باره اسلام طرح ریزی کرده بود به پایان برساند.

نوشته های وبر در باره دین با نوشته های دورکهایم از نظر توجه به ارتباط میان دین و دگرگونی اجتماعی ( چیزی که دورکهایم چندان توجهی به آن نکرد ) فرق دارند . آنها در نقطه مقابل آثار مارکس هستند، زیرا وبر استدلال میکند که دین لزوماً نیرویی محافظه کار نیست، برعکس، جنبشهای الهام گرفته از دین اغلب دگرگونیهای اجتاماعی چشمگیری به وجود آورده‌اند . بدین سان آیین پروتستان به ویژه پیوریتنیزم منبع شیوه نگرش سرمایه دارانه موجود درغرب امروزی بود . نخستین کارآفرینان اکثراً از پیروان کالون بودند . انگیزه آنها برای موفقیت، که به شروع توسعه اقتصادی در غرب کمک کرد، در اصل از میل خدمت به خداوند سرپشمه میگرفت . موفقیت مادی برای آنها نشانه ای از لطف الهی بود .

وبر تحقیق خود را در باره ادیان جهان به عنوان یک طرح واحد در نظر میگرفت . بحث او درباره تاثیر آیین پروتستان بر توسعه غرب جزئی از کوششی چامع برای درک تاثیر مذهب بر زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگهای مختلف است . وبر با تحلیل ادیان شرقی نتیجه میگیرد که آنها موانع غیر قابل عبوری در برابر توسعه سرمایه داری صنعتی، آن گونه که در غرب رخ داد، فراهم کردند . این نه از آن روست که تمدنهای غیر غربی عقب مانده اند ف آنها صرفاً ارزشهایی متفاوت با آنچه را که در اروپا مسلط گردید پذیرفته‌اند .

وبر یاد آور میشود که ف در چین و هند قدیم در دوره های معینی توسعه قابل توجه تجارت، صنعت و شهر نشینی وجود داشت، اما در این جوامع الگوهای اساسی دگرگونی اجتماعی که در ظهور سرمایه داری صنعتی در غرب دخالت داشت بوجود نیامد و دین عامل عمده ای در جلو گیری از این دگرگونی بود . برای مثال، ایین هندو چیزی است که وبر آن را دین آن جهانی مینامد این بدان معناست که ف عالی ترین ارزشهای ا« برگریز از رنجای دنیای مادی به سوی سطح عالی تری از هستی معنوی تاکید میکند. احساسات مذهبی و انگیزشهایی که آیین کنفوسیوس نیز مانع کوشش برای توسعه اقتصادی به مفهومی که در غرب درک میشود ف گردیده و به جای اینکه تسلط جدی بر جهان را تشویق کند هماهنگی با آن را مورد تاکید قرار میدهد اگر چه چین زمانی دراز قدرتمند ترین و از نظر فرهنگی توسعه یافته ترین تمدن در جهان بود ، ارزشهای مسلط دینی آن همچون عاملی بازدارنده در برابر تعهد شدید نسبت به توسعه اقتصادی به خاطر خود آن عمل میکردند .

وبر مسیحیت را به مثابه یک دین رستگاری در نظر میگیرد، که متضمن این عقیده است که انسانها اگر اعتقادات دینی را بپذیرند و از اصول اخلاقی آن پیروی کنند میتوانند رستگار شوند .مفاهیم گناه و نجات یافتن از گناهکاری به مرحمت خداوند در اینجا دارای اهمیت هستند این مفاهیم نوعی تنش و پپویایی عاطفی ایچججاد میکنند که اساساً در ادیان شرقی وجود ندارد . ادیان رستگاری یک جنبه انقلابی دارند . در حالی که ادیان شرق یک نگرش انفعالی نسبت به نظم موجود در درون مومن پرورش میدهند . مسسیحیت متضمن مبارزه ای دایمی علیه گناه است . و از این روی میتواند علیه وضع موجود شورش برانگیزد. رهبران دینی مانند عیسی ظهور میکنند که اصول عقاید موجود را از نوبه شیوه ای تفسیر میکنند که ساخت قدرت موجود را به رویارویی فرا میخواند .

منابع[ویرایش]