ابرهه بن صباح

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از ابرهه)
پرش به: ناوبری، جستجو
«ابرهه» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای روستایی با این نام، ابرهه (ممسنی) را ببینید.

ابرهه بن صباح حبشی[۱] حاکم یمن در قرن ششم میلادی از طرف پادشاه حبشه بود. او فردی حبشی است که گفته میشود ابرهه لفظ حبشی ابراهیم یا ابراهام میباشد.[۲] کنیه وی "أبویکسوم"[۳] و به علت جراحت بینیاش در جنگی که با اریاط در یمن نمود به "اشرم"[۴] نیز معروف میباشد.

ابرهه یک دختر به نام ضریبه داشت که همسر ذوالکلاع بن ناکور بود که در زمان رسالت محمد بن عبدالله پیامبر اسلام به همراه همسرش مسلمان شد.[۵]

تاریخچه[ویرایش]

اصحمه النجاشی ابرهه را بر یمن حاکم گردانید که پس از چندی ابرهه ادعای استقلال کرد. سلسله‌ای که او به وجود آورد تا زمان حمله ایرانیان دوام داشت. طبیعتاً ابرهه و جانشینان او کوشش داشتند پاسداری بیابان‌ها و مراقبت راه‌های تجاری و قوافل را که پیوسته در دست بدویان بوده خود به عهده بگیرند. این امر خود به خود تازیان صحرا را از حکومت مقتدرانه ابرهه روگردان می‌کرد. در جنگی که در سال ۵۴۰م میان انوشیروان و روم رخ داد، دولت روم سعی کرد ابرهه را ضد ایران برانگیزد. لیکن ابرهه به بیطرفی تمایل داشت. مع‌ذلک بعدها ناچار شد که به طرف ایران لشکرکشی کند، اما از نیمه راه بازگشت. برخی این لشکرکشی نیمه کاره را حمله معروف ابرهه به مکه می‌دانند. .[۶]

حمله ابرهه به یمن[ویرایش]

عکس العمل قریش[ویرایش]

افراد قبیلة قریش، زن و مرد و کوچک و بزرگ، در شکافهای کوه‌ها و دره‌ها سرپناه گرفته بودند، و از ترس جانشان در برابر لشکر ابرهه، به قله‌های کوه پناه برده بودند. وقتی ماجرای ابابیل بر سر لشکر ابرهه آمد، در کمال امنیت به خانه‌هایشان بازگشتند. این ماجرا در ماه محرم، پنجاه- یا حداکثر پنجاه و پنج روز- پیش از میلاد محمد بن عبدالله روی داد. وقوع این واقعه، برابر بود با اواخر فوریه یا اوائل مارس ۵۷۱ میلادی.

داستان چگونگی حمله و سرانجام[ویرایش]

ابرهه وقتی مشاهده کرد که اقوام مختلف بر کعبه حج می‌گزارند و از این راه سود و اموال سرشاری نصیب قوم عرب بخصوص قریش می‌شود، معبدی بزرگ در صنعا بنا کرد و درصدد برآمد که حج‌گزاران را بسوی آن معبد متوجه گرداند. مردی از کنانه از این تصمیم ابرهه باخبر شد، و شبانه وارد آن معبد شد، و آستانة درب ورودی آن را با سرگین آلوده کرد. ابرهه از این ماجرا باخبر شد، و آتش خشمش شعله‌ور گردید. لشگری جرار، عبارت از شصت هزار سرباز، به راه انداخت و به مقصد کعبه به راه افتاد، و عزم جزم کرد که خانة کعبه را ویران گرداند. برای خود نیز بزرگترین فیل را برگزید.

در لشکر ابرهه ۹ یا ۱۳ فیل بود. به راه خویش ادامه داد تا وقتی که به مغمس رسید. در آنجا لشگریان خود را آمادة حمله کرد، و فیل خویش را نیز آماده ساخت و سوار شد، و آماده شد تا وارد مکه شود. وقتی به وادی محسر، فی‌مابین مزدلفه و منا، رسید، فیل بر زمین نشست، و از جای برنخاست تا بسوی کعبه برود. همینکه روی او را به طرف جنوب یا به طرف شمال یا به طرف مشرق می‌گردانیدند، از جای برمی‌خاست و هروله کنان به راه می‌افتاد؛ اما، بلافاصله، وقتی که او را به طرف کعبه می‌گردانیدند، بر زمین می‌نشست. در همان اثنا که در چنین وضعیتی بسر می‌بردند، خداوند متعال «طیر ابابیل» را بالای سر آنان فرستاد، و آن پرندگان با سنگریزه‌های سجیل لشگریان ابرهه را نشانه گرفتند؛ و آنها همه را مانند کاه خرد شده و نیم خورده بر زمین ریختند. پرندگان جثه‌هایی به اندازة پرستو چلچله داشتند.

هر یک از آن پرندگان سه سنگریزه در اختیار داشت؛ یکی به منقار، و دو تا در میان انگشتان پاهایش. سنگریزه‌ها به اندازة دانه‌های نخود بودند. همینکه هر یک از آن سنگریزه‌ها به یکی از لشگریان ابرهه اصابت می‌کرد، اعضای او را متلاشی می‌گرد، و هلاکش می‌ساخت. سنگریزه‌ها به همة آنان اصابت نکرد. پای به فرار گذاشتند، و چون امواج دریا در یکدیگر فرو رفتند. در راه و بیراهه یکی پس از دیگری از مرکبشان بر زمین می‌افتادند، و بر سر هر آبشخوری در میان راه، چند تن از آنان بر زمین می‌افتادند و از میان می‌رفتند. خود ابرهه را نیز، خداوند متعال بر او دردی بی‌درمان مسلط گردانید که بر اثر آن انگشتانش بندبند جدا می‌شدند و می‌افتادند. وقتی به صنعا رسید، از شدت لاغری و نزاری همچون جوجه‌ای پرکنده شده بود. دیری نپایید که سینه‌اش نیز برشکافت و قلبش از قفسة سینه بیرون افتاد، و در گذشت.[نیازمند منبع]

پانویس[ویرایش]

  1. یاقوت حموی؛ معجم البلدان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1399 هجری قمری/1979 م، ج 3، ص 53
  2. گردآوری مرکز دایرة المعارف اسلامی، مدخل "ابرهه"، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایرة المعارف اسلامی، 1374، ج 4، ص 563
  3. ابن خلدون؛ العبر تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، ج 1، ص 66
  4. ابن هشام (م 218 ق)؛ زندگانی‌محمد (ص)، ترجمه سید هاشم رسولی، تهران، انشارات کتابچی، 1375، چ پنجم، ج1، ص 31
  5. واقدی، پیشین ج1، ص 251.
  6. راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی، صص ۳۸ و ۴۰ و ۴۱.

منابع[ویرایش]

  • آذرنوش، آذرتاش، راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی، چاپ سوم. تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۸. شابک ۳-۴۳۶-۳۱۵-۹۶۴-۹۷۸

پیوند به بیرون[ویرایش]