لشکرکشی‌های روس‌ها به دریای خزر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
وارنگی‌های روس و درازکشتی‌هایشان در گارداریکی، اثری از نیکلاس رریخ (۱۹۱۵)

لشکرکشی‌های روس‌های وارنگی به دریای خزر[پانوشت ۱] مجموعه‌ای از حملات نظامی در بین سال‌های ۸۶۴ و ۱۰۴۱ به سواحل دریای خزر بوده‌است.[۱] روس‌های وارنگی ابتدا در قرن نهم میلادی به عنوان بازرگانان پوست، عسل و برده در سرکلند (سرزمین‌های اسلامی)[پانوشت ۲] ظاهر شدند. این بازرگانان در مسیر تجاری ولگا به خرید و فروش می‌پرداختند. نخستین حملهٔ آنان در حدود ۸۶۴ تا ۸۸۴ میلادی در مقیاسی کوچک علیه علویان طبرستان رخ داد. نخستین یورش بزرگ روس‌ها در سال ۹۱۳ رخ داد و آنان با ۵۰۰ فروند درازکشتی شهر گرگان و اطراف آن را غارت کردند. آن‌ها در این حمله مقداری کالا و برده را به تاراج بردند و در راه بازگشتن به سمت شمال، در دلتای ولگا، مورد حملهٔ خزرهای مسلمان قرار گرفتند و بعضی از آنان موفق به فرار شدند ولی در میانهٔ ولگا به قتل رسیدند.

دومین هجوم بزرگ روس‌ها به دریای خزر در سال ۹۴۳ به وقوع پیوست. در این دوره ایگور یکم، رهبری روس‌ها را در دست داشت. روس‌ها پس از توافق با دولت خزرها برای عبور امن از منطقه، تا رود کورا و اعماق قفقاز پیش رفتند و در سال ۹۴۳ موفق شدند بندر بردعه، پایتخت اران (جمهوری آذربایجان کنونی)، را تصرف کنند. روس‌ها در آنجا به مدت چند ماه ماندند و بسیاری از ساکنان شهر را کشته و از راه غارت‌گری اموالی را به تاراج بردند. تنها دلیل بازگشت آنان شیوع بیماری اسهال خونی در میانشان بود. سویاتوسلاو یکم، شاهزادهٔ کیفی روس‌ها، در اعزام بعدی نیروها به دریای مازندران، در سال ۹۶۵، به لشکریانش دستور داد که دولت خزرها را نابود کنند، تا مجبور نباشند به آنان مالیاتی بپردازند. نابودی خزرها تسلط بر راه‌های تجاری شمال و جنوب ولگا از طریق مناطق استپی و دریای سیاه را برای شاهان روس فراهم می‌آورد. علاوه بر این، مبارزه‌های سویاتوسلاو منجر به رشد جمعیتی و فرهنگی اسلاوها در مناطق میان نواحی استپی و جنگلی سالتوو-مایاکی شد.

در سال ۱۰۳۰، روس‌ها به منطقهٔ شروان حمله کردند و حاکم گنجه برای کمک در سرکوب شورش بیلقان مبلغ زیادی پول به آن‌ها پرداخت. یک سال بعد، در ماه نوامبر سال ۱۰۳۱، در نزدیکی باکو شکست خورده و اخراج شدند. در سال ۱۰۳۲ روس‌ها حملهٔ دیگری به شروان داشتند که در آن الانان و سریرها به آنان ملحق شدند. مسلمانان محلی در ۱۰۳۳ روس‌ها را شکست دادند. روس‌ها از حوزهٔ دریای خزر حمله کرده و پس از مدت کوتاهی به اغوزها در نبردهای خوارزم کمک کردند. آخرین دورهٔ اعزام نیرو و یورش وایکینگ‌ها به دریای خزر در سال ۱۰۴۱ توسط اینگوار دوردست‌گشا به منظور شرکت در جنگ‌های گرجستان-بیزانس و احتمالاً نبرد ساسیرتی انجام پذیرفت که نیروهای روس وارنگی نیز در این اعزام شرکت داشتند. هدف از این اردوکشی‌ها احتمالاً بازگشایی مسیرهای تجاری قدیمی روس‌ها بود؛ چنانچه در آن زمان بلغارهای ولگا و خزرها دیگر موانع بزرگی نبودند. پس از آن، هیچ گونه اقدام مشابهی توسط اقوام نورس انجام نپذیرفت و بدین شکل مسیر مابین دریاهای بالتیک و مازندران هیچگاه بازگشایی نشد.

منبع شناسی[ویرایش]

نوعی خاص از وایکینگها را رومی‌ها به نام «روس» می‌نامیدند. این مردمان توسط مسلمین «ورنگیان» خوانده می‌شدند. نام روس یحتمل برگرفته از Rodher به معنی «ملاحان» بوده ولی ورنگیان اشاره به مردمان اسکاندیناوی داشت، به شکلی که به دریای بالتیک «دریای ورنگیان» گفته می‌شد.[۲]

منابع مورد استفاده برای لشکرکشی روس‌های وارنگی به دریای خزر شامل کتب تاریخی و جغرافی ملل مختلف، سکه‌ها، نامه‌ها، داستان‌ها و کتیبه‌ها می‌شود. منبع مکتوب بی‌طرفی وجود ندارد، زیرا اغلب منابع مربوط می‌شود به راویانی که شهرهایشان مورد حملهٔ روس‌ها قرار گرفته. همچنین برخی از منابع مسلمان دارای تناقضاتی آشکار هستند. از طرفی ادبیات اسکاندیناوی پس از عصر وایکینگ‌ها به وجود آمده و تا آن زمان تنها افسانه‌هایی داشتند که تنها «عطش شدید جنگجویی» آنان را می‌نماید.[۳]

از جمله منابع مکتوب کتاب‌های مورخین و جغرافیدانان مسلمان مانند ابن فضلان، ابن رسته، گردیزی، [۴] اصطخری (ف. پس از 951)[۵]علی بن حسین مسعودی، ابن حوقل ( ف. 978 م.)،[۶] یاقوت حموی،[۷] ابن مسکویه، ابن خردادبه،[۸] و… هستند.

از مهمترین منابع اولیه این دوران سفرنامه ابن فضلان است. نویسندهٔ این کتاب، که فرستادهٔ دربار عباسیان به شمال بوده‌است، از بغداد در ژوئن سال ۹۲۱ میلادی به سمت بلغارستان ولگا گسیل شد و پس از گذشتن از همدان، ری، نیشابور، مرو، بخارا، خوارزم، حوضهٔ آرال، اوست یورت، یائیک (در قزاقستان کنونی) و حوضهٔ ولگا، پس از ۱۱ ماه، در مه ۹۲۲ میلادی به سرزمین بلغارها رسید.[۹] وی با روس‌ها در ولگا و خزر برخوردهایی داشت و با تنفر و دشمنی از آن‌ها یاد می‌کند.[۳] از معاصرین ابن فضلان شخصی به نام ابن رسته است که مانند او از نخستین جغرافی‌نگاران اسلامی است که به ذکر مطالبی دربارهٔ سرزمین خزر، بُرداس، بلغار، مجارها، اسلاو، روس‌ها، سریر و آلان پرداخته‌است. در کتاب ابن رسته نقل‌قول‌هایی از شخصی به نام «سلام ترجمان» با استناد به ابن خردادبه وجود دارد. سلام ترجمان که مردی دوستدار سیر و سفر بود، کتاب‌هایی را از دیگر زبان‌های پیرامون اقوام شمالی برای الواثق بالله، خلیفهٔ عباسی، ترجمه می‌کرد. در این که ابن خردادبه یا جیهانی از منابع ابن رسته بوده‌اند یا نه، اختلاف نظر وجود دارد.[۱۰] ابن رسته برخلاف ابن فضلان نگاه مثبتی به روس‌ها ارائه می‌دهد ولی در برخی از موارد کلام خود را نقض می‌کند. البته در باب جنگاوری روس‌ها، با دیگران هم نظر است.[۱۱]

مسیر سفر ابن فضلان

اصطخری که پیش از 950 میلادی می زیست اثری به نام کتاب الاقالیم درباره جغرافیای جهان اسلام دارد، که در آن به اقلیم دریای خزر، دیلم، آذربایجان، اران، ارمنستان و خزر پرداخته است. اما اطلاعات وی درباره خزرها اشکالاتی دارد. یاقوت حموی در معجم البلدان در توصیف خزرها از وی نیز بهره جسته است.[۱۲] ابن حوقل بین سال های 943 تا 970 میلادی در سرزمین های اسلامی به قصد تجارت سیاحت کرده و کتاب صورة الارض (یا المسالک و الممالک) را در ۹۷۷ میلادی تألیف کرده است. به نوشته جعفر شعار در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، وی ممکن است مبلغ مذهبی یا داعی سیاسی بوده باشد و در سال 955 میلادی از مناطق شمالی قلمرو مسلمانان شامل آذربایجان و ارمنستان دیدار کرده است. وی همچنین به رود ولگا و سرزمین بلغارستان ولگا سفر کرده است و اطلاعاتی از خزرها داشته است، که در خصوص دست اول بودن آن بین پژوهشگران اختلاف وجود دارد. اما، اطلاعات وی در خصوص سرزمین ها غیرمسلمان برگرفته از شنیده ها و دارای اشتباهات [۱۳] اما به نوشته آرتور کستلر ابن حوقل بر خلاف جغرافی‌دانان بالا، در مناطق مذکور نبوده و بیشتر کتاب صورة الارض یا المسالک و الممالک، که در ۹۷۷ میلادی تألیف کرده، نقل از کتاب اصطخری (نگاشتهٔ ۹۳۲ میلادی) است. خود اصطخری هم اغلب از روی شخصی به نام «بلخی» کتابش را نوشته که متعلق به سال ۹۲۱ است. تفاوت این سه کتاب در شیوهٔ ارائهٔ آن‌ها بوده؛ بلخی بیشتر بر نقشه‌ها تأکید داشته و اصطخری حاشیه‌نویسی‌ها را افزایش داده و در کتاب ابن حوقل بیشتر مطالب به شکل متن است. دو قرن پس از این سلسله کتب، یاقوت حموی (۱۱۷۹–۱۲۲۹) عصر دانشنامه‌نویسی را آغاز کرد. در کتاب یاقوت هم اطلاعات ابن فضلان و هم ابن حوقل دربارهٔ خزرها آمده است. یاقوت به اشتباه مطالب هر دو را با نام ابن فضلان ثبت می‌کرد و لذا پیش از کشف نسخهٔ خطی کتاب ابن فضلان در مشهد، اختلافات نظر فراوانی دربارهٔ این منابع وجود داشت که حال وضعیت آن‌ها روشن شده است. از دیگر منابع مهم علی بن حسین مسعودی است که جهانگردی کنجکاو بوده و به «هردوت عرب» شهرت دارد. از نقدهایی که بر وی وارد است، برخورد و پرداختن سطحی به موضوعات و پذیرش غیرنقادانهٔ همهٔ مسائل است.[۱۴]

همچنین در منابع بیزانسی نیز مطالبی آمده، به خصوص رسالهٔ کنستانتین هفتم به نام De Administrando Imoerio که در حوالی ۹۵۰ میلادی نوشته شده و از منابع گوناگونی گردآوری شده. این کتاب که توسط حاکم وقت بیزانس تألیف شده، یک «شاهکار فنی» توصیف شده ولی به موجب شیوهٔ گردآوری مطالب، ندرتاً تناقضاتی در آن یافته‌اند. در بین مکتوبات خود روس‌ها، کتاب «قصهٔ سالیان گذشته» در نیمهٔ اول قرن دوازدهم بر اساس نوشته‌های قدیمی‌تر نوشته شده‌است که جالب توجه می‌باشد.[۱۴] علاوه بر آن بخشی از حماسه‌های مکتوب آن‌ها بر روی حدود ۲۶ سنگ رونی وجود دارد که اکثراً در سوئد وجود دارند و شامل افسانه اینگوار می‌شوند. این افسانه ماجرایی است از آخرین اعزام نیروهای وایکینگ به دریای خزر که در سال ۱۰۴۱ و برای شرکت در جنگ‌های گرجستان-بیزانس انجام پذیرفت.[۱۵]

در بین منابع خزری، نامهٔ سچچتر، که مکاتباتی میان دو یهودی ناشناس است و در مصر کشف شده،[۱۶] نیز اطلاعاتی دربارهٔ چند شخصیت حاضر در ماجرا را می‌دهد.[۱۷] همچنین مکاتبات خزر، که بین خاقان خزرها و یک منشی مسلمان در کوردوبا انجام شده.[۱۸]

سکه‌های درهم عربی، ساسانی و عربی-ساسانی که در اطراف سن پیترزبورگ یافته شده[۱۹] و شیوهٔ ضرب برخی سکه‌ها در دوران علویان طبرستان،[۲۰] نیز از آثاری هستند که اطلاعاتی از وقایع و زمان آن‌ها می‌دهند.

پیشینه[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: خاقانات روس و روس کیف
مسیرها و سنوات حمله‌های وایکینگ‌ها
نقشهٔ مسیرهای تجاری روس‌های وارنگی در قرن‌های ۸ تا ۱۱اُم میلادی:
مسیر تجاری ولگا (سرخ)، مسیر تجاری دنیپر (بنفش) و دیگر مسیرهای تجاری (نارنجی)

وایکینگ‌ها مردمی در شمال اروپا بودند که به تعبیر آرتور کستلر به صورت ناگهانی «مانند آتشفشانی» به سمت جنوب هجوم آوردند و به حملات شدیدی علیه ملل مختلف دست زدند. در حالی که عده‌ای از آن‌ها به غرب رفته و در ایسلند و نورماندی ساکن شدند و حتی به قاره آمریکا رسیدند، عدهٔ دیگری از آن‌ها به شرق آمده و تا دریای مازندران پیشروی کردند.[۲۱] در اوایل قرن نهم میلادی،[۲۲] روس‌های وارنگی، که وایکینگ‌های به شرق آمده بودند، پس از عبور از دریای بالتیک و خلیج فنلاند از راه رود وولخوف به دریاچه ایلمن در جنوب سن پترزبورگ وارد شده و شهر نوگورود را در جزیرهٔ مناسبی ساختند.[۲۳] همچنین روس‌ها یک شهر به نام آلدیگجا را بنا نهاده بودند، این شهر حدود ۹٫۷ کیلومتری جنوب رود وولخوف، در دهانهٔ دریاچه لادوگا، بود.[۲۲]

این موقعیت جغرافیایی باعث می‌شد تا روس‌ها بتوانند از طریق ولگا به دریای خزر و از طریق دنیپر به دریای سیاه راه یابند. مسیر تجاری ولگا به قلمرو جنگجویان بلغار و خزرها منتهی شده و مسیر تجاری دنیپر آنان را به مرزهای اقوام اسلاو می‌رساند.[۲۳] روس‌ها نخستین‌بار، در مناطق مسلمان‌نشین مجاور دریای خزر، به عنوان معامله‌گر و بازرگان وارد شدند. آن‌ها در امتداد مسیر تجاری دنیپر شهرهایی ساختند و با تجارتشان را با امپراتوری بیزانس آغاز کردند و با مسلمانان سرزمین‌های اطراف دریای خزر که در طول مسیر تجاری ولگا بودند، ارتباط یافتند.[۲۲] اواخر قرن نهم، ابن خردادبه از خرید و فروش روس‌ها با اجناس خزری در بازارهای پایین ولگا و بازارهای سراسر شهرهای پیرامون دریای خزر سخن به میان می‌آورد.[۲۴] این بازرگانان، پوست، عسل و برده می‌فروختند،[۲۲] حتی برخی از این تاجران، با شتر در مسیر بغداد تجارت می‌کردند و بردگان اروپایی نیز کار ترجمه را برایشان انجام می‌دادند.[۲۴] توماس سچاب نونان، مورخ و مردم‌شناس، معتقد است که روس‌ها در سال ۸۰۰ نیز به بغداد رفته‌اند، چون سکه‌های درهم ساسانی، عربی و عربی-ساسانی متعلق به ۸۰۴–۸۰۵ در پترگوف، در نزدیکی سن پترزبورگ، یافته شده‌است.[۲۵]

روس‌ها مسیر دنیپر را به ولگا ترجیح می‌دادند. این مسیر از مسکن اقوام اسلاوی می‌گذشت که باج‌گزار خزرها بودند. این اسلاوی‌ها شامل قبایل «پولیانی‌ها در کیف، ویاتیچی‌ها در جنوب مسکو، رادی‌میشچی در شرق دنیپر، سوریان در حاشیه رود درنا و…» می‌شدند و اغلب به کشاورزی مشغول بوده و برخلاف اقوام ترک آرامش‌طلب بودند، که باعث می‌شد «طعمهٔ طبیعی» روس‌های وارنگی به شمار آیند.[پانوشت ۳] مسیر دنیپر دارای هفت آبشار بود که کشتی‌های روس با گذشتن از آن نهایتاً می‌توانستند به قسطنطنیه (پایتخت بیزانس) برسند.[۲۳]

از سوی دیگر روس‌ها برای رسیدن به دریای خزر می‌بایست از مسیر ولگا به سمت جنوب می‌آمدند و از تپه‌های والدای و پیچ و تاپ‌های رودخانهٔ ولگا می‌گذشتند. آن‌ها برای رسیدن به دریا مجبور بودند از شاخه‌های یک رودخانه کشتی را به خشکی برده و حمل کنند تا به شاخهٔ دیگری از رود برسند.[۲۶] بلغارهای ولگا و خزرها در این مسیر حضور داشتند.[۲۳]

وضعیت ممالک مسیر ولگا[ویرایش]

جایگاه امپراتوری خزر (آبی)، بلغارها (نارنجی) و روس‌ها (بنفش) در قرن نهم میلادی. همچنین شهرهای بنفش در بالا-چپ مکانی است که روس‌ها از آنجا آمده‌اند. شهرهای سرخ را روس‌ها پس از فتح این نواحی پا بر جا کردند.

خزرها در نیمهٔ دوم قرن هشتم، در قالب یک حکومت یهودی با موقعیت اقتصادی و نظامی مناسب بودند که با خلافت عباسیان (مسلمانان) و بیزانس (مسیحیان) هم‌مرز بودند و میان این حکومت‌ها و خزران صلح برقرار بود؛ طوری که با احساس خطر نسبت به روس‌های تازه‌رسیده، خزرها با کمک مهندسین بیزانسی، پایتخت جدید خود، سارکل، را بنا کردند[پانوشت ۴] و سدی در میان این دشمن جدید با بیزانس و خلافت اسلامی شدند.[۲۷]

بلغارهای ولگا در میان رودخانه‌های ولگا و کاما و در اراضی جنوبی محل پیوستن این دو رود می‌زیستند. دربارهٔ مرزهای قلمرو بلغار در منابع مطلب چندانی یافت نمی‌شود. قبایل ترک، فین و اویغور در شمال سرزمین‌شان بودند و زیر قیادتشان قرار داشتند. باشقیرها نیز در مشرق دست نشاندهٔ بلغارها بودند و بعضی از قبایل پچنگ و غُز در جنوب شرقی مستقل از بلغارها به زندگی چادرنشینی خود ادامه می‌دادند. قوم برطاس هم در بیشه‌های میان بلغارها و خزرها جای داشت و مطیع خزران بود و مکرراً با هجوم بلغارها روبرو شده، و بعدها نیز جزو دولت بلغارها گشت. بلغارهای ولگا از متحدین خلافت عباسی بودند و به دین اسلام درآمده‌بودند، ولی هنوز استقلال کامل نداشتند و تابعیت خزرها بر آنان همچنان وجود داشت. در زمان ابن فضلان رفته‌رفته بلغارها به یکجانشینی روی می‌آوردند.[۲۸]

وضعیت سرزمین‌های جنوب و غرب دریای خزر[ویرایش]

در آستانه تهاجمات روس‌های وارنگی، به واسطه سیاست‌های اداری، مالی و نظامی متوکل، خلیفهٔ عباسی، از جمله ولخرجی فراوان، عدم ثبات مقامات اداری و تغییر مکان پایتخت به سامرا و نیز چرخش مذهبی وی به سمت حنابله، خلافت تضعیف شد و با قتل وی در ۸۶۱ میلادی توسط غلامان ترک زمینهٔ زوال قدرت عباسیان فراهم شد.[۲۹] با وقوع جنگ داخلی در بغداد و سامرا طی یک دهه پس از مرگ متوکل، که به کشته شدن چهار خلیفه انجامید؛ خلافت عباسی عملاً تکه‌تکه شد و سلسله‌های نسبتاً مستقلی توسط قدرت‌های نظامی محلی تحت عنوان «امیر» در جای جای سرزمین‌های اسلامی ظهور کردند. این سلسله‌های جدید برخلاف امرای قبلی (نظیر طاهریان) در پی خودمختاری و مرکزگریزی بودند.[۳۰] این دوران به جهت سیاسی، مصادف بود با عصر ضعف خلافت عباسیان؛ بدین ترتیب آنان از اعمال مؤثر حاکمیت خود جز در بخش محدودی از سرزمین عراق ناتوان بودند. در این دوره، افراد مختلف در جای‌جای قلمرو عباسیان قیام کرده‌بودند و سرزمین مسلمانان دچار تجزیه سیاسی شده‌بود.[۳۱][۳۲]

در نیمهٔ دوم سدهٔ نهم میلادی در سواحل جنوبی دریای مازندران، علویان به رهبری داعی کبیر در طبرستان حکومت جدیدی بنا نهاده بودند که طاهریان را شکست داده و عوامل آن‌ها را از نواحی شمالی ایران کنونی خارج کرد. این حکومت تازه تأسیس زیدی مذهب بوده و با خلفای عباسی در حال جنگ بود. آن‌ها حتی در بین مردم برخی از شهرهای عراق محبوبیت داشتند.[۳۳] گرچه این حکومت توسط سامانیان شکست سختی خورد ولی در زمان ناصرالحق اطروش علویان احیا شدند و بخش اعظم مردمان گیلان در این دوره مسلمان زیدی شدند.[۳۴] بعدها با زوال علویان، حکومت‌های دیلمی مانند جستانیان، آل زیار و آل بویه قدرت‌های منطقه‌ای شدند. محمد بن مسافر از افرادی بود که با استفاده از اختلافات موجود در بین خاندان‌های دیلم، سلسله سالاریان را در ۹۱۶ میلادی در طارم، تأسیس کرد. این خاندان خارج از دیلم به سمت غرب و شمال گسترش یافت و مرزبان بن محمد بر آذربایجان و بخشی از ارمنستان تسلط یافت.[۳۵]

سرزمین میان دو رود کورا و ارس و از شمال محدود به شهر دربند، که منطبق بر جمهوری آذربایجان امروزی است، را اران می‌نامیدند. مرکز این ولایت شهر بردعه بود و حاکمان آن باجگزار خلفای عباسی بودند.[۳۶] یکی از نواحی اران، شروان بود که حاکمان آن تابع عباسیان بودند و در دوران متوکل عباسی به استقلال رسیدند. فرمانروایان حکومت جدید که به زودی تمامی اران را فتح کردند، شروانشاه نام داشتند و در ابتدا عرب تبار بودند[۳۷] ولی در حدود ۹۴۴ میلادی محمد بن یزید، که خود را به صورت موروثی ارانشاه می‌نامید، شروانشاه پیشین را شکست داده و این لقب را بر نام خود افزود.[۳۶]

تاریخچهٔ حملات از ۸۵۰ تا ۹۵۰ میلادی[ویرایش]

نخستین حملات[ویرایش]

نخستین باری که روس‌ها از دریای خزر به جایی هجوم بردند، در زمان فرمانروایی حسن بن زید، مؤسس دودمان علویان در طبرستان، از ۸۶۴ تا ۸۸۴ میلادی، بوده‌است. روس‌ها در این سفر به جزیرهٔ آبسکون در سواحل شرقی دریای خزر حمله کردند، که برایشان ناموفق بود،[پانوشت ۵] البته این حمله احتمالاً در مقیاس کوچکی رخ داده‌است.[۱] سکه‌های ضرب شده در زمان حسن بن زید که در نزدیکی آبسکون و فرح آباد کشف شدند، نشان می‌دهد که وی می‌خواست با ارجاع به آیه‌هایی از قرآن مردم را تشویق به جنگیدن با متجاوزان روس کند. مفهوم این آیه چنان است که «خداوند به کسانی که درحال جنگ بودند اجازه داد چون به ایشان ظلم می‌شد.»[۳۸]

دومین حمله در سال ۹۰۹ یا ۹۱۰ رخ داد،[پانوشت ۶] هدف از این اعزام نیز آبسکون بوده‌است.[۳۹] این حمله هم مشابه هجوم پیشین، جزئی بود و فقط با شانزده کشتی انجام شد.[۱] طبق گفته‌های ابن اسفندیار، ابوالضرغام احمد بن القسم، حاکم شهر ساری، با کمک امیر طبرستان، ابوالعباس، توانست نیروهای روس را، که به میانکاله رفته بودند، شکست دهد.[۴۰]

سومین حمله نیز در سال ۹۱۱ یا ۹۱۲ به وقوع پیوست.[۳۹] این بار برای هجوم به طبرستان، ابتدا به شهر ساری حمله کردند و پس از قتل و غارت و به آتش کشیدن روستاها، سوار کشتی‌ها شده و به سمت دیلمستان گریختند. سپس در نزدیکی «چشمه رود» دو گروه شده، عده‌ای در کشتی‌ها ماندند و عدهٔ دیگر به ساحل حمله کردند ولی دیلمیان متوجه این موضوع شدند و شبانه کشتی‌های مستقر در ساحل را آتش زدند و مهاجمین را کشتند ولی آن‌ها که در دریا منتظر بودند، با اموال کسب شده، گریختند و نهایتاً در قلمرو شروانشاهان کشته شدند.[۴۰]

یورش بزرگ‌سال ۹۱۳ میلادی[ویرایش]

در این نقشه، مهم‌ترین حملات روس‌ها در دریای خزر از اواسط قرن نهم تا اواسط یازدهم نشان داده شده‌است.
تاریخ‌ها به رنگ آبی یورش‌های اصلی روس‌ها را نشان می‌دهند؛ خط بسته به رنگ بنفش منطقهٔ تحت تأثیر قرار گرفته در حملهٔ سال ۹۱۳ به دریای خزر را نشان می‌دهد. نام کشورها و دولت‌های سیاسی به حدود سال ۹۵۰ مربوط می‌شود.

روس‌ها در سال ۹۱۳، نخستین هجوم خود در مقیاس بزرگ را انجام دادند. سواحل جنوبی دریای خزر شاهد ورود ۵۰۰ فروند کشتی روس از سراسر مملکت خزرها شدند. روس‌ها برای اینکه بتوانند از اراضی خزرها ایمن عبور کنند، به آن‌ها وعدهٔ نیمی از غنائم را دادند.[۴۱][۱] آن‌ها از پایین رودخانه دنیپر به سوی دریای سیاه رفته، سپس از دریای آزوف به رودخانه دان رسیده و از سارکل کشتی‌ها را به صورت زمینی به ولگا انتقال داده و به دریای خزر رسیدند.[۱]

نزدیکی روس‌ها و خزران می‌توانست موجب نگرانی خلافت عباسیان شود. دستگاه خلافت به نزدیکی با غزان و در نتیجه تقویت بلغارهای ولگا معتقد بوده‌است، تا در برابر روس‌ها و خزران به عنوان یک خطر مشترک، مقابله کنند؛ بنابراین خلافت عباسی با حمایت از غزها و بلغارها، می‌توانست در آسیای مرکزی، خراسان، قفقاز و شاید آذربایجان، طبرستان و دیلم اعمال قدرت کند و خزری‌های مسلمان را در شورش علیه حکومت خود تقویت سازد. پس از حملهٔ روس‌ها به طبرستان و گیلان، نارضایتی در این نواحی افزایش یافت و موجب سقوط عوامل حکومت سامانیان در این ناحیه و برقراری مجدد دولت علویان طبرستان توسط ناصرالحق اطروش شد. ورود اطروش به طبرستان اندکی پس از حملهٔ روس‌ها در ۱۲ اوت سال ۹۱۳ (اول محرم ۳۰۱) روی داد.[۹]

روس‌ها سرانجام به گرگان، در شرق طبرستان، حمله کردند و مناطق مجاور آن را نیز به تاراج بردند. کشتی‌های آنان در نزدیکی جزایر جنوب‌غربی دریا لنگر انداخته بودند و تلاش برای دفع مهاجمان شروع شده‌بود، اما به موفقیت نرسید. پس از آن روس‌ها به سوی باکو حمله کردند، آن‌ها پس از سه روز سفر وارد شهر شدند[۱] و مناطق اران (یا آرانبیلقان و شروان را تصرف کردند.[۳۹] آن‌ها هر چیزی که می‌توانستند را به یغما بردند و زنان و کودکان را به عنوان برده به اسارت گرفتند.[۳۹] سپس در جزیره‌ای در نزدیکی باکو مستقر شدند و از آنجا به ساری حمله‌ای کردند.[۴۱]روس‌ها در راه بازگشت، در دلتای رود ولگا، توسط مسلمانان و برخی از مسیحیان خزری، مورد حمله واقع شدند، این تهاجم احتمالاً با رضایت شاه خزر انجام شده‌بود. با توجه به گزارش‌های علی بن حسین مسعودی، کسانی که موفق به فرار شدند، توسط بلغارهای ولگا و برطاس‌ها به قتل رسیدند.[۳۹]در گزارش مسعودی آمده خاقان خزران به روس‌ها اطلاع داد که مسلمانان آماده جنگ با ایشان هستند. روس‌ها از مسیرهای آبی خارج شده و سه روز با مسلمانان جنگیدند و فقط پنج هزار روسی زنده ماندند که به سمت قلمرو برطاس‌ها کشتی راندند و در جنگ با برطاس‌ها و برغزها کشته شدند.[۴۲]

یورش بزرگ در سال ۹۴۳ میلادی[ویرایش]

در این نقشه حملات وایکینگ‌ها بر حسب زمان نشان داده شده‌است. مناطق سبز نواحی هستند که وایکینگ‌ها دائماً به آن‌ها حمله می‌کردند ولی در آنجا ساکن نشدند.

دومین هجوم بزرگ روس‌ها از دریای خزر در سال ۹۴۳ به وقوع پیوست. در این دوره ایگور یکم، رهبری روس‌ها را در دست داشت. در تهاجم سال ۹۴۳، روس‌ها تا رود کورا و اعماق قفقاز پیش رفتند و نیروهای مرزبان بن محمد حاکم آذربایجان را شکست دادند[۷] در این جنگ مرزبان دارای ارتشی بود که از هر قومیت دیلمی، کرد و صعلوک ۳۰۰ سرباز داشت و از مردم درخواست داوطلب شدن برای نبرد کرد، ولی به جز دیلمی‌ها بقیه گریختند و روس‌ها شهر بردعه، مرکز اران، را تصرف کردند و زنان و کودکان را به بردگی گرفتند و مال بسیاری بدست آوردند.[۴۳]

روس‌ها پس از فتح منطقه به مردم پیشنهاد دادند که با پذیرش حکومت روس‌ها بر خود، بتوانند دین خود را حفظ کنند.[۴۴] با توجه به گزارش‌های ابن مسکویه، مردم محلی این صلح را نپذیرفتند و به مقابلهٔ روس‌ها شتافتند، آن‌ها از روس‌ها خواستند که شهر را ترک کنند. پس از رد شدن اولتیماتوم، روس‌ها شروع به کشتن مردم و باج‌گیری کردند. این کشتار اندکی بعد به پایان رسید تا مذاکراتی انجام پذیرد.[۴۵] پس از آن نیز روس‌ها چند ماه در بردعه ماندند[پانوشت ۷][۷] و از این شهر به عنوان مرکز حملاتشان به مناطق اطراف استفاده کردند.[۴۶]

مدتی بعد، بیماری اسهال خونی (دیسانتری) در بین سربازان روس شایع شد.[۱۵] ابن مسکویه در این باره می‌نویسد: «بیش از حد از میوه‌هایی که در اینجا پرورش می‌یابد خوردند. این بیماری در میان آن‌ها همه‌گیر شد… و نیروهایشان کاهش یافت» با شیوع بیماری در میان روس‌ها، مسلمانان به شهر بردعه نزدیک شدند. رئیس سربازان روسی، خود را بر روی الاغی انداخت و از آنجا که ۷۰۰ نفر از سربازانش را از دست داده بود، از جنگیدن طفره رفت و به سمت قلعهٔ بردعه عقب‌نشینی کرد؛ این قلعه نیز توسط مسلمانان محاصره شده‌بود. روس‌ها که از محاصره و بیماری خسته شده‌بودند، با گنجینه‌ها، جواهرات، لباس‌های خوب و بردگان جوان با کشتی‌هایشان در کورا و خدمه‌های کشتی و ۳۰۰ نفر از سربازان که زنده مانده‌بودند، با بخشی از غنیمت‌ها بازگشتند.[۴۶] مسلمانان نیز پس از نبش قبر روس‌ها، اسلحه‌هایی که همراه با اجساد مدفون شده‌بود را برداشتند.[۱۵]

جورج ورنادسکی احتمال می‌دهد که الگ نووگورود فرماندهٔ خرسوار روس‌ها در حمله به اران بوده. ورنادسکی می‌گوید، نام اُلگ و هلگو در نامهٔ سچچتر ذکر شده و با توجه به آن سند، هلگو با قایقی به ایران رفت و پس از حمله‌ای نافرجام به قسطنطنیه، در سال ۹۴۱ درگذشت.[۴۷] از سوی دیگر، به نظر لف گومیلیف، چون نام او در نامه‌های روسی برده شده‌است، (با توجه آنچه در منابع عربی ثبت شده‌است) این فرضیه وجود دارد که وی همان اسوه‌نلد، فرماندهٔ افسانه‌ای وارنگیان، بوده باشد.[پانوشت ۸]

نابودی حکومت خزرها[ویرایش]

بقایای قلعهٔ سارکل در خزر. عکس هوایی از کاوش‌های انجام شده توسط میخائیل آرتامونوف در دههٔ ۱۹۳۰ میلادی.

درست روشن نیست که دلیل اختلاف خزرها و روس‌ها چه بوده‌است، بر همین اساس چندین نظریه در این باره پیشنهاد شده. یکی از فرضیات این است که روس‌ها ترجیح می‌دادند که خزرها را از مسیر تجاری ولگا کنار بزنند؛ زیرا آنان برای حمل و نقل از ولگا مالیات می‌گرفتند. ظاهراً امپراتوری بیزانس نیز در تحریک قوای روس نقش داشته‌است. خزرها تا زمان سلطنت رومانوس یکم از متحدان روم شرقی بودند، ولی او در زمان حکومتش یهودیان ساکن در قلمرو بیزانس را مورد اذیت و آزار قرار داد. با توجه به اسناد سچچتر، جوزف، که نام دیگرش «یوسف بن آرون» است و حاکم خزر بوده، به موجب این ستم، مسیحیان خزری را مورد ظلم خود قرار داد. از سویی رومانس با تحریک الگ نووگورود (که در نامه‌ها با نام هِلگو خوانده شده) علیه خزرها، دست به اقدامی تلافی جویانه زد.[۳۹]

در نظریهٔ دیگری عنوان شده که هجوم به خزرها در برابر تصمیم آن‌ها برای بستن راه ولگا از سال ۹۴۳ بوده‌است. در مکاتبات خزر، که مابین سال‌های ۹۵۰–۹۶۰ انجام شده‌اند، یوسف بن آرون از نقش خود به عنوان مدافع سیاست‌های مسلمانان در برابر حملات روس‌ها، در منطقهٔ خزر، اطلاع می‌دهد: «اگر من ساعتی آن‌ها را فرو بگذارم، همهٔ کشورهای عرب را تا بغداد ویران خواهند کرد.»[۴۸] درگیری‌های پیشین مسلمانان و ارتش خزر با غارتگران روس در سال ۹۱۲ نیز ممکن است به این اقدامات و خصومت روس‌ها علیه دولت خزری کمک کرده‌باشد.[۴۹]

سرانجام در سال ۹۶۵، سویاتوسلاو به جنگ خزرها شتافت. وی برای مبارزهٔ خود، مزدورهایی از بین اغوزها و پچنگ‌ها استخدام کرد که شاید برای مقابله با سواره‌نظام‌های قدرتمند خزری بوده‌باشد.[۵۰] سویاتوسلاو شهر سارکل را در حدود سال ۹۶۵ نابود کرد و شهر کرچ، در شبه جزیره کریمه، را به تاراج برد، اما آن را اشغال نکرد.[۵۱] سپس (احتمالاً در سال ۹۶۸ یا ۹۶۹) شهر آتیل، پایتخت خزرها، را تصرف کرد.[۵۲] مدت کوتاهی پس از مبارزات سویاتوسلاو، شخصی که از شهر آتیل بازدید کرده نوشته‌است: «روس‌ها حمله کردند و حتی شاخه‌ای انگور یا کشمش و حتی یک برگ سبز باقی نگذاشتند.»[۱۵] پس از بازگشت روس‌ها از «روم و اندلس»، ابن حوقل تنها کسی است که غارت شهر سمندر را گزارش کرده‌است،[پانوشت ۹][۵۳]

هجوم سویاتوسلاو به رفاه و استقلال دولت خزر پایان بخشید. نابودی قدرتی چون امپراتوری خزر، تسلط بر مسیرهای تجاری شمال و جنوب از طریق مناطق استپی و دریای سیاه را برای شاهان کی‌یفی روس به وجود می‌آورد؛ حال آنکه این مسیرها راه‌هایی بودند که پیش از این نیز به عنوان منابع اصلی درآمد خزرها به حساب می‌آمدند. علاوه بر این، مبارزه‌های سویاتوسلاو منجر به رشد جمعی و فرهنگی اسلاوها در مناطق میان نواحی استپی و جنگلی سالتوو-مایاکی (Saltovo-Mayaki) شد.[۵۱]

آخرین تهاجم بزرگ روس‌ها[ویرایش]

سنگ گریپشولم که یادبودی از اینگوار دوردست‌گشا است.[پانوشت ۱۰]

در ۹۸۷، «میمون»، امیر شهر دربند، از روس‌ها در برابر سران قبایل محلی کمک خواست. روس‌ها، که به نظر می‌رسد بسیاری از آن‌ها سربازان حرفه‌ای بودند، وارد ۱۸ کشتی شدند؛ ولی در پذیرش درخواست مردد بودند و یک کشتی را برای بررسی وضعیت فرستادند. هنگامی که خدمهٔ کشتیِ مورد نظر توسط مردم محلی قتل‌عام شدند، روس‌ها به شهر مسقط رفتند. گزارش شده‌است در سال ۹۸۹ یک واعظ محلی از میمون خواسته روس‌ها را برای مسلمان کردن به او تحویل دهد یا بکشدشان، اما میمون این درخواست واعظ را نپذیرفت. در نبردی که در پی این اتفاق پیش آمد، میمون شکست خورد و از شهر گریخت، اما در سال ۹۹۲ به دربند بازگشت.[۳۹]

در سال ۱۰۳۰، روس‌ها به منطقهٔ شروان حمله کردند و حاکم گنجه برای کمک در سرکوب شورش بیلقان مبلغ زیادی پول به آن‌ها پرداخت. بعد از این، روس‌ها به سرزمین خویش بازگشتند و به گفتهٔ یک منبع روسی، یک سال پس از بازگشت، در ماه نوامبر سال ۱۰۳۱، در نزدیکی باکو شکست خورده و اخراج شدند. در سال ۱۰۳۲ روس‌ها حملهٔ دیگری به شروان داشتند که در آن الانان و سریرها به آنان ملحق شدند. مسلمانان محلی در ۱۰۳۳ روس‌ها را شکست دادند. مشخص نیست که روس‌ها در این نبرد با چه کسانی متحد شده‌بودند. املیان پریتساک اثبات می‌کند که آن‌ها از یک پایگاه در نزدیکی رود ترک آمده و سرزمین اصلیشان تموترکان بود. پریتساک بر این باور است که روس‌ها از حوزهٔ دریای خزر حمله کرده و پس از مدت کوتاهی به اغوزها در نبردهای خوارزم کمک کردند.[۳۹]

داستان حماسی اینگوار بزرگ‌مسافر، ماجرایی است از آخرین اعزام نیروهای وایکینگ به دریای خزر که در سال ۱۰۴۱ و برای شرکت در جنگ‌های گرجستان-بیزانس و احتمالاً نبرد ساسیرتی انجام پذیرفت که نیروهای وارنگیان نیز در این اعزام شرکت داشتند. عناصر این داستان حماسی با رویدادهای تاریخی به میزان قابل توجهی در هم تنیده‌اند. این لشکرکشی با سفر اینگوار از سوئد آغاز شد و به سرزمین‌های جنوبی ولگا و شرقیون (سرکلند) رسید. حدود بیست و شش سنگ رونی اینگوار وجود دارد که ۲۳ عدد از آن‌ها در دریاچهٔ مئلارن در منطقهٔ اوپلاند سوئد است که اشاره به رزمندگان سوئدی دارد که همراه اینگوار در اردوکشی به سرزمین‌های مسلمان‌نشین حضور داشتند. هدف از این اردوکشی‌ها احتمالاً بازگشایی مسیرهای تجاری قدیمی روس‌های افرنجی بود، چنانچه در آن زمان بلغارها و خزرها دیگر موانع بزرگی نبودند. یک سنگ رونی از برادر اینگوار نشان می‌دهد که او برای یافتن طلا به شرق رفته اما در سرزمین مسلمان درگذشته‌است. پس از آن، هیچ گونه اقدام مشابهی توسط نورس‌ها انجام نپذیرفت و بدین شکل مسیر مابین دریاهای بالتیک و خزر هیچگاه بازگشایی نشد.[۱۵]

یورش‌های آتی[ویرایش]

خاقانی می‌گوید که شروان در ۱۱۷۳ یا ۱۱۷۴ میلادی مورد تهاجم قرار گرفته؛ او اشغالگران را روس‌ها و خزرها، روس‌ها و الان‌ها و روس‌ها و سریرها نام می‌برد. پیتر گلدین استدلال می‌کند که روس‌های ذکر شده توسط خاقانی دزدان دریایی ولگا بودند که با ۷۳ کشتی به شروان حمله کردند. ولادیمیر مینورسکی می‌گوید که حمله توسط حاکم دربند، «بک-بارز بن مظفر» انجام شده. به گفتهٔ مینورسکی، «بک-بارز بن مظفر با کیف ارتباطی نداشت. احتمالاً او از گروه‌های بدون نیزه (نام محلی: бродники؛ خوانده شود: برادنیکی) که از جنوب بودند، استفاده کرد. به عنوان مثال از کازاک‌ها[۵۴] شروانشاه اخستان یکم به پادشاه گرجستان رویگردان شد، گیورگی سوم با کمک و ترکیب ارتشش با امپراتور آیندهٔ روم شرقی، آندرونیکوس یکم،[۵۴] توانست مهاجمان را شکست داده و دوباره قلعهٔ شباران را فتح کند. منابع گرجی در این باره از خزرها صحبت می‌کنند، اما اشاره‌ای به روس‌های افرنجی نمی‌کنند.[۳۹]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. روس‌هایی که در این مقاله از آنان یاد می‌شود با روس‌های کنونی که در کشور روسیه هستند، متفاوت‌اند و احتمالاً گروهی از واریاگ‌ها (وارانگیان) می‌باشند. البته برخی از کارشناسان آن‌ها را از اسلاوهای جنوب شرقی می‌دانند. در این مقاله ممکن است با نام واریاگ، وارنگ، نورمن، نورس، اسکاندیناویایی و غیره نیز از این مردم یاد شود.
  2. در متون نورسی باستان، سرکلند نامی بوده‌است که به خلافت عباسیان و احتمالاً مناطق مسلمان‌نشین همسایهٔ آن گفته می‌شده‌است.
  3. بعدها روس‌ها این مناطق را باج‌گزار خود کردند و نهایتاً، الگ نووگورود شهر کیف را فتح کرده و پایتخت روس‌های کیف قرار داد. تدریجاً فرهنگ روس‌ها تحت تأثیر اسلاوها قرار گرفت و در آن هضم شد و به صورت روس امروزی درآمد.
  4. روس‌ها به تلافی ساخت این قلعه، محاصره قسطنطنیه (۸۶۰) را انجام دادند.
  5. آبسکون، اولین بار توسط بطلمیوس با عنوان سکانا نام برده شد. در منابع عربی از آن به عنوان «معروف‌ترین بندر دریای خزر» نام برده‌اند. این جزیره در فاصله‌ای سه روزه از گرگان قرار داشت. بخش جنوبی دریای خزر را با عنوان «دریای آبسکون» نیز نام برده‌شده. همچنین ببینید: B.N. Zakhoder (1898–1960). دریای مازندران در تحقیقات اسلاو شرقی (نسخهٔ برخط).
  6. سال رخ دادن این حملات از تقویم هجری قمری به میلادی بدل شده، به دلیل گردش این تقویم نسبت به گاهشمار میلادی، دقیقاً مشخص نیست که در کدامیک از این دو سال هجوم رخ داده‌است.
  7. به گفتهٔ یاقوت حموی، آن‌ها چند سال در شهر ماندند.
  8. در رویدادنامه کیفی آمده‌است ثروتمندی عجیب نیروهای اسوه‌نلد چنان چشم جنگجویان ایگور یکم را گرفته بود که تلاش کردند برای بار دوم در ماه از دراولی‌ها مالیات بگیرند. دراولی‌ها آشوب کردند و در سال ۹۴۴ یا ۹۴۵ ایگور را کشتند. گومیلف استدلال می‌کند: اسوه‌نلد در لشکرکشی موفقیت‌آمیز خود به دریای خزر، در حمله ناموفق ایگور به قسطنطنیه، که با رسوایی پایان یافت، شرکت نکرد. این داستان می‌تواند غیبت خیره‌کننده نام اسوه‌نلد را در معاهده بیزانس (۹۴۴)، که در رویدادنامه نخست ذکر شده‌است، شرح دهد.
  9. ابن حوقل همچنین نوشت که «روس‌ها» از قدیم به اندلس و سپس به بردعه می‌رفتند. مسعودی می‌گوید حملهٔ پیشین در اسپانیای مسلمان را «ملت مجوس‌ها» انجام دادند (مجوس نام زرتشتیان و گاهی اوقات دیگر مشرکان به دید مسلمان‌هاست)
  10. وایکینگ‌ها سنگ‌های یادبودی برای جشن گرفتن پیروزی‌های جنگی یا سوگواری دوستان و خویشاوندان کشته شدهٔ خود می‌ساختند. روی سنگ‌های بزرگ نگاشته‌هایی کنده‌کاری می‌شد و در زیر برخی از نگاره‌های کنده‌کاری‌شده نوشته‌هایی به خط رونیک دیده می‌شود. این سنگ‌ها در گذرگاه‌های همگانی جای داشتند. به این سنگ‌ها «سنگ رونی» نیز می‌گویند.

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ Logan (1992) p. 201
  2. کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، صص ۱۰۷ و ۱۰۸.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، ص ۱۱۲.
  4. کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، به ترتیب صص، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۰۹،
  5. اصطخری، عنایت الله رضا، دائرة المعارف بزرگ اسلامی
  6. ."Rus", Encyclopaedia of Islam
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ "Bardha'a". Encyclopaedia of Islam
  8. Logan (1992), pp. 201–202
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ عنایت الله رضا، "ابن فضلان".
  10. عنایت الله رضا، "ابن رسته".
  11. کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، ص ۱۱۳–۱۱۴.
  12. اصطخری، عنایت الله رضا، دائرة المعارف بزرگ اسلامی
  13. ابن حوقل، شعار، جعفر، دائرة المعارف بزرگ اسلامی
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، صص ۲۶۳ تا ۲۶۵.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ ۱۵٫۴ Logan (1992), p. 202
  16. Dunlop, Douglas M. (1954)
  17. Vernadsky (1959), p. 270; see also, e.g. , Zuckerman 257–268; Christian 341–345.
  18. کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، صص ۲۷۰–۲۸۰. دربارهٔ این نامه اطلاعات بسیطی در متن کتاب کستلر وجود دارد.
  19. Noonan (1987–1991)
  20. طاهری شهاب، ص ۸۴۲
  21. کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، صص ۱۰۶ و ۱۰۷
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ ۲۲٫۳ Brøndsted (1965) p. 64-65
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، صص ۱۰۸ و ۱۰۹.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ Logan (1992) p. 200
  25. Noonan (1987–1991)
  26. Donald Logan (2005). pp. 164-165
  27. کستلر، آرتور (۱۳۶۱)، صص ۱۰۲ و ۱۰۷.
  28. هربک. "بلغار"
  29. Chase 2010, p. 305-313
  30. Chase 2010, p. 313-315
  31. Sachedina ۱۹۸۱, p. 29
  32. Tabatabaee ۱۹۷۹, p. ۲۰۹
  33. آذری. "حسن بن زید بن محمد"
  34. مفرد، محمدعلی (۱۳۸۶). ص ۶۷.
  35. شاهمرادی، مسعود. صص. ۱۱۸ تا ۱۲۵.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ عنایت الله، رضا. "اران" صص ۴۲۱ و ۴۲۳.
  37. تاریخ ادبیات ایران ج۲
  38. طاهری شهاب (۱۳۹۰)، ص ۸۴۲
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ ۳۹٫۲ ۳۹٫۳ ۳۹٫۴ ۳۹٫۵ ۳۹٫۶ ۳۹٫۷ ۳۹٫۸ "Rus". Encyclopaedia of Islam
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ حقیقت (۱۳۵۶)، ص ۵۴۵
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ Ismail bey Zardabli (2014) p.156
  42. عنایت الله، رضا. "برطاس" ص ۷۲۳.
  43. عنایت الله، رضا. "بردعه" ص ۶۸۷.
  44. Logan (1992), pp. 201–202; "Rus". Encyclopaedia of Islam
  45. Logan (1992), pp. 201–202
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Vernadsky (1959), p. 269
  47. Vernadsky (1959), p. 270; see also, e.g. , Zuckerman 257–268; Christian 341–345.
  48. "Khazar". Encyclopaedia of Islam
  49. Christian (1999), p. 296
  50. Christian (1999), p. 298; Pletneva (1990), p. 18
  51. ۵۱٫۰ ۵۱٫۱ Christian (1999), p. 298
  52. See, generally Christian (1999), pp. 297–298; Dunlop (1954). آرتامونوف می‌گوید که پس از تخریب آتیل، سارکل نیز غارت شد. Artamonov (1962), p. 428.
  53. ."Rus", Encyclopaedia of Islam
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ Minorsky (1945), pp. 557-558

منابع[ویرایش]

  • Artamonov, Mikhail (1962). Istoriya Khazar. Leningrad, LCCN 63-68080. See also second edition (2002) ISBN 5-8465-0032-3
  • Barthold, W. (1996). "Khazar". Encyclopaedia of Islam (Brill Online). Eds. : P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill.
  • Brøndsted, Johannes (1965). The Vikings. (transl. by Kalle Skov). Penguin Books, LCCN 65-2868
  • Christian, David (1999). A History of Russia, Mongolia and Central Asia: Inner Eurasia from Prehistory to the Mongol Empire (History of the World, Vol 1). Blackwell. ISBN 0-631-20814-3
  • Dunlop, Douglas Morton (1954). History of the Jewish Khazars. Princeton University Press, LCCN 52-13163
  • Dunlop, Douglas Morton (2005). The Vikings in History. Taylor & Francis, ISBN 0-415-32756-3, 9780415327565
  • Dunlop, Douglas Morton (2006) "Bardha'a." Encyclopaedia of Islam (Brill Online). Eds. : P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill.
  • Golden, P.B. (2006) "Rus." Encyclopaedia of Islam (Brill Online). Eds. : P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill.
  • Logan, Donald F. (1992). The Vikings in History 2nd ed. Routledge. ISBN 0-415-08396-6
  • Minorsky, Vladimir (1945), "Khāqānī and Andronicus Comnenus". Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol. 11, No. 3: 550-578
  • Noonan, Thomas Schaub (1987–1991). "When Did Rus/Rus' Merchants First Visit Khazaria and Baghdad?" Archivum Eurasiae Medii Aevi 7, pp. 213–۲۱۹.
  • Pletneva, Svetlana (1990). Polovtsy Moscow: Nauka, ISBN 5-02-009542-7
  • Vernadsky, George (1959). The Origins of Russia. Oxford, Clarendon Press, LCCN 59-1228
  • Zuckerman, Constantine (1995). "On the Date of the Khazar’s Conversion to Judaism and the Chronology of the Kings of the Rus Oleg and Igor." Revue des Études Byzantines 53: 237–270.
  • Zardabli, Ismail bey. (2014) THE HISTORY OF AZERBAIJAN: from ancient times to the present day. ISBN 1-291-97131-9, 9781291971316
  • The Jew in the Medieval World: A Sourcebook, 315-1791, (New York: JPS, 1938), 227-232